١ - احرام براي حج تمتع واجب است به همان صورتي كه براي عمره واجب بود .

٢ - مستحب است محرم شدن در روز ترويه ( يعني هشتم ذي‌حجه ) هنگام ظهر .

[ص 366] ٣ - جايز است كه قبل از زوال يا بعد از زوال محرم شوند و در روز هشتم از طلوع فجر تا غروب ميتوان محرم شد .

٤ - اجازه داده‌اند كه تا سه روز قبل از روز ترويه احرام را مقدم بدارند بخصوص هر گاه پيرمرد مسني باشد يا مريضي يا كسي كه از فشار جمعيت و ازدحام ترس و احتياط دارد .

٥ - امام يعني امير الحاج نماز ظهر روز ترويه را در منٰي در مسجد خَيف ميخواند و نماز ظهر روز نَفْر ( يعني سيزدهم ) را در مسجد الحرام بجا ميآورد .

٦ - امام وقتي حركت كرد ديگر سزاوار نيست كه توقف كند ولو براي كسيكه از حيوان خود افتاده باشد و وقتي از عرفات حركت كرد ديگر نميايستد تا به مزدلفه برسد ( يعني به مشعر ) .

٧ - از اهل مكه كسي والي موسم نميشود .

٨ - ساير مردم ( يعني غير امير الحاج ) ميتوانند روز ترويه در مسجد الحرام نماز بخوانند و بعد از آن محرم شوند يا محرم شده بروند در منٰي يا هر جا ميسر شد نماز بخوانند .

٩ - چون روز ترويه فرا رسد مستحب است كه براي احرام غسل كني و دو جامه احرام خود را بپوشي و پا برهنه بسوي مسجد روي و بر تو باد كه با سكينه و وقار باشي و وقتي به مسجد رسيدي دو ركعت نماز در نزد مقام ابرهيم عليه السلام يا در حِجر بخوان و بنشين تا ظهر شود و نماز ظهر را بجا آور و دعاي مأثور را بعد از آن بخوان آن وقت براي حج محرم ميشوي و سعي در سكينه و وقار بنما و ميتواني نمازهاي پنجگانه واجب خود را از ظهر روز ترويه ( كه هشتم باشد ) تا فجر روز عرفه ( كه نهم باشد ) همه را در منٰي بخواني .

١٠ - هر كس براي حج محرم شود ميتواند شب عرفه را در مكه بماند تا وقتي كه بتواند در منٰي صبح كند يا آنكه در عرفات بمردم برسد .

١١ - هر گاه نماز واجب خود را در مسجد ميخواني ميتواني بعد از نماز ظهر محرم [ص 367] شوي يا بعد از نماز عصر .

١٢ - امام بعد از طلوع آفتاب روز عرفه از منٰي خارج ميشود و براي مردم كه بار و راحله دارند جايز است كه بعد از نماز صبح حركت كنند و پيادگان ميتوانند زودتر حركت كنند و در راه عرفات نماز بخوانند .

١٣ - تا آفتاب طلوع نكرده از وادي مُحَسّر نميگذرند .

١٤ - هر گاه در منٰي جمعيت زياد شد و جا تنگ شد بالا ميروند تا وادي محسر .

١٥ - چون بخواهي محرم شوي براي توست كه از مسجد محرم شوي و در مسجد الحرام تلبيه ميگوئي و بهتر است كه در دل تلبيه بگوئي و وقتي بيرون آمدي تا بجائي رسيدي كه شعب الدرب طرف راست تو بود و عقبه در طرف چپ تو با صداي بلند براي حج تلبيه بگو و روايت شده افضل از آن اينست كه تا به رقطاء نرسي تلبيه براي حج نگوئي و قبل از رسيدن به ابطح لبيك ميگوئي و روايت شده اگر پياده هستي در كنار مقام لبيك بگو و اگر سواره‌اي هر گاه شترت تو را از زمين بلند كرد و چون به ردم رسيدي و مشرف بر ابطح شدي صداي خود را به تلبيه بلند كن تا به منٰي برسي و تلبيه را قطع مكن مگر در ظهر روز عرفه .

مقصد دوم

در وقوف در عرفات است و در آن مسائلي است :

١ - واجب است كه در روز عرفه ( يعني نهم ذي‌حجه ) بعد از زوال تا غروب آفتاب در عرفات وقوف نمايند و هر كس عمدا وقوف در عرفات را ترك كند حج او باطل است .

٢ - سزاوار است كه خيمه‌هاي خود را در نَمِره بزنند و آن بطن عَرَنه است نرسيده به موقف و آنجا موقف نيست و حدود موقف بطن عرنه و ذي‌المجاز است پس خيمه‌هاي خود را بيرون موقف ميزند و صبر ميكند تا زوال آفتاب بعد بطرف موقف راه ميرود و در موقف در پائين تپه‌ها و كوهها وقوف ميكند و وقوف در تحت اراك [ص 368] كه موضعي است در عرنه جايز نيست و هر كس آنجا وقوف كند حجي براي او نيست .

٣ - هر گاه ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع ميكني و غسل نموده نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه بجا ميآوري كه فرصت براي دعا داشته باشي چون روز عرفه روز دعاء است و مسألت ، بعد بسوي موقف ميروي .

٤ - مستحب است كه در طرف چپ جبل وقوف كنند و بهترين موقف دامنه كوه است .

٥ - هر گاه جا در عرفه تنگ شود بسوي كوه بالا ميروند .

٦ - مستحب است كه هر جاي موقف كه خالي بود آنجا بايستي و با خود و راحله و مماليك خود آن جا را پر كني .

٧ - جايز است كه سواره وقوف كنند .

٨ - مستحب است كه تا غروب در حاليكه مشغول بذكر و دعا هستي وقوف كني .

٩ - مستحب است كه با غسل و وضو وقوف كني و اگر غسل تو نقض شد وضو ميگيري .

١٠ - هر كس بقصد حج آمده و بعد از غروب عرفه به مكه يا عرفات برسد پس اگر برايش ميسر است كه بعرفات بيايد و در همان شب اندكي توقف كند و در مشعر به مردم ملحق شود قبل از آنكه آنها از مشعر به منٰي بروند حج را درك نموده و اگر وقوف در عرفات برايش ميسر نشد پس قبل از طلوع آفتاب به مشعر رسيد و در مشعر وقوف كرد حج او تمام است و اگر به مشعر هم نرسيد حج از او فوت شده و آنرا عمره مفرده‌اي قرار دهد و سال ديگر حج نمايد .

١١ - هر كس هر دو موقف ( يعني عرفات و مشعر ) از او فوت شود و پيش از طلوع آفتاب روز عيد قربان به مشعر نرسد مستحب است كه عدول به عمره نمايد و سال آينده حج كند و به چنين كسي رخصت هم داده‌اند كه تا زوال روز عيد هم ميتواند كه اندكي در مشعر وقوف كند و در منٰي بمردم ملحق شود و حج براي او حساب ميشود و [ص 369] او را كافي است .

١٢ - هر گاه پيش از طلوع فجر عرفات را درك نمود و اندكي آنجا وقوف كرد بعد خارج شد به مشعر و وقتي رسيد كه مردم رفته‌اند كمي در مشعر وقوف ميكند و در منٰي ملحق بآنها ميشود و چيزي بر او نيست و حج او تمام است .

١٣ - اول وقت بيرون رفتن از عرفات موقعي است كه آفتاب غروب كرده و قرمزي از طرف مشرق برود .

١٤ - هر كس ندانسته پيش از غروب آفتاب از عرفات بيرون رود چيزي بر او نيست و هر كس عمداً برود بايد روز عيد شتري نحر كند و اگر نتواند هجده روز در مكه يا در راه يا وقتي به منزل خود رسيد روزه ميگيرد و روايت شده بايد خوني هم بريزد .

١٥ - مستحب است زينت نمودن پس از غروب روز عرفه .

مقصد سوم

در وقوف به مشعر است و متعلقات آن و در آن مسائلي است :

١ - چون آفتاب روز عرفه غروب كرد همراه مردم برو و اگر از ازدحام احتياط كردي اندكي بعد از آنها برو با سكينه و وقار و نزد خدا استغفار كن و چون به تل قرمز كه در طرف راست راه است رسيدي دعاي مأثور را بخوان و مبادا كه تند براني و مبادا كه ضعيفي زير دست و پاي تو برود و بر تو باد كه آرام و ملايم باشي .

٢ - مستحب است كه بر مَأزمَين مرور كنند و در آنجا توقف نموده بول نمايند چون كه آن موضعي است كه در آنجا بت ميپرستيده‌اند .

٣ - وقوف در مشعر واجب است .

٤ - سزاوار است كه نماز مغرب و عشا را در جُمَع بجا آورند ( يعني در مشعر ) اگر چه كه بگذرد از شب آنچه بگذرد .

٥ - مستحب است كه بين مغرب و عشاء را بيك اذان و دو اقامه جمع كنند و نافله را بعد از آن دو بجا آورند .

[ص 370] ٦ - جايز است كه چون در عرفات غروب كردي نماز مغرب را همانجا بخواني يا در راه بخواني و عشا را بتأخير مياندازي تا بمزدلفه برسي .

٧ - جايز است كه مغرب و عشا را در مزدلفه بجا آورند و بين آن دو چهار ركعت نافله مغرب را بخوانند .

٨ - مستحب است كه در بطن وادي در طرف راست راه نزديك مشعر فرود آيند و كسيكه قبلاً حج ننموده مستحب است كه با پاي خود بر زمين مشعر گام زند .

٩ - حد مشعر ( از طرف مشرق ) بين مأزمين و كوه است ( و از آن طرف ) تا حوضهاي مُحَسّر .

١٠ - هر گاه مشعر براي مردم تنگ شود بر مأزمين بالا ميروند .

١١ - چون صبح روز عيد قربان شود با وضو باش و در مشعر نزديك كوه يا هر جا خواستي تا طلوع آفتاب وقوف كن بعد حركت كن بسوي منٰي و رخصتي روايت شده كه چون كوه ثبير روشن شد و جاي پاها و رد سم حيوانات را ديدي ميتواني بروي اما تا آفتاب نزده از وادي محسّر تجاوز مكن .

١٢ - امام در مشعر توقف ميكند تا آفتاب سر زند و باقي مردم اگر خواستند تعجيل ميكنند و اگر خواستند عقب‌تر ميروند .

١٣ - هر كه ندانسته پيش از طلوع فجر از مشعر بيرون رود چيزي بر او نيست و اگر عالماً و عامداً خارج شود خون گوسفندي را ميريزد و روايت شده هر كس پيش از آنكه آفتاب بر كوه ثبير بزند از مشعر بيرون رود بايد گوسفندي ذبح كند .

١٤ - به زنان و ضعفا رخصت داده شده كه در شب از مشعر حركت كنند و وقوف شب براي آنها كافي است .

١٥ - كسي كه بجهتي خوفي دارد جايز است كه شب از مشعر به منٰي برود .

١٦ - هر كس از عرفات به منٰي رود برميگردد و كمي در مشعر توقف ميكند ولو بعد از طلوع آفتاب باشد بعد به منٰي برميگردد .

١٧ - جاهل و عاجز اگر بقدر نمازي هم در مشعر وقوف كرده باشند براي آنها كافي [ص 371] است بلكه بقدر ذكري پس اگر شتردار توقف نكرد و راه را در پيش گرفت و شخص را به منٰي برد اگر در مشعر نماز خوانده يا ذكر خدا نموده او را كافي است .

١٨ - هر كس جاهل به مسأله بود و در مشعر وقوف نكرد و موقعي فهميد كه وقت گذشته بود چيزي بر او نيست .

١٩ - هر كس همراه مردم از عرفات بيرون آمد و در مشعر عمداً همراه آنها توقف نكرد و به منٰي رفت بايد شتري ذبح كند و اگر حج از او فوت شد ( يعني برنگشت كه در مشعر وقوفي بكند ) بايد سال آينده حج كند .

٢٠ - واجب است كه ريگهاي رمي جمرات را از حرم بردارند و بهترين جاها براي اين كار مزدلفه است ( يعني مشعر ) و از مسجدي ريگ برنميدارند و همچنين ريگي را كه ديگري با آن رمي كرده برنميدارند .

٢١ - سزاوار است كه سنگهاي نقطه‌دار سرمه‌اي بردارد و اندازه آنها بقدر سر انگشت باشد و سنگ سخت و سياه و سفيد و قرمز كراهت دارد و سنگها را نبايد بشكنند .

٢٢ - چون بر وادي مُحَسّر بگذري و آن وادي بزرگي است بين مشعر و مني و به مني نزديكتر است تا مشعر در آن بقدر صد ذراع قدري تند راه برو تا از آن بگذري يا شتر خود را تند كن و دعاي مأثور را بخوان .

٢٣ - هر كس از وادي محسر بگذرد و سعي در آن نكند يعني قدري تندتر و بطور هروله راه نرود برميگردد كه سعي نمايد و اگر نميداند وادي محسر كجا است از مردم ميپرسد .

مقصد چهارم

در رَمْي است يعني سنگ زدن و در آن مسائلي است :

١ - حج اكبر وقوف در عرفه است و رمي جمرات .

٢ - روايت شده كسي كه رمي جمرات را ترك كند زن بر او حلال نيست و بايد سال [ص 372] آينده حج كند .

٣ - رمي جمرات از سنتهاي رسول خداست صلي الله عليه و آله .

٤ - ترتيب واجبي بين رمي و ذبح و سر تراشيدن در مني نيست جز آنكه سر تراشي قبل از ذبح مكروه است و اگر تراشيد باز بعد از ذبح تيغ را بر سرش ميكشد .

٥ - سزاوار است وقتي كه در ايام تشريق يعني يازدهم و دوازدهم و سيزدهم به جمرات سنگ ميزنند رعايت ترتيب بين آنها را بنمايند پس اول به جمره اولٰي ميزنند بعد وُسطٰي بعد قُصوٰي و اگر برعكس زد ( و اولٰي را آخر زد ) ميرود وسطٰي و قصوٰي را دوباره رمي ميكند .

٦ - هر كس متوجه نشد كه ترتيب را وارونه نموده و وقتي يادش آمد روز گذشته بود فردا قضا ميكند .

٧ - مستحب است كه براي سنگ زدن به جمرات وضو داشته باشند .

٨ - مستحب است كه براي رمي پياده بسوي جمرات بروند .

٩ - مستحب است كه براي رمي جمره قصوٰي روبروي آن بايستند و از طرف گودي بآن سنگ بزنند و از طرف بالاي آن سنگ مزن و فاصله تو با آن بقدر ده يا پانزده ذراع باشد ( چهار يا شش متر ) و هفت سنگ بآن ميزني .

١٠ - مستحب است قبل از سنگ زدن در وسط وادي رو بقبله بايستي و دعاي مأثور را بخواني و سنگها در دست تو باشد بعد از طرف روبرو بآن سنگ ميزني ( يعني پشت تو بقبله باشد و روي تو بطرف جمره ) و با هر سنگ تكبير ميگوئي و در آنجا توقف نميكني .

١١ - مستحب است كه نزد جمره وسطٰي و اولٰي وقوف نمايند و از جمره اولٰي شروع كن و از طرف چپ آن آنرا رمي نما ( يعني جنوب آن . مترجم ) و هر جمره را طرف راست خود قرار ميدهي و از طرف ميل ( مسيل . خ ) رمي ميكني و دعاي مأثور را ميخواني و به همينطور دومي را رمي ميكني .

١٢ - مستحب است كه سنگ را بر بطن انگشت شَست گذارده و با ناخن انگشت [ص 373] سبابه آنرا بزني بطور دفع ( يعني بحركت سبابه پرتاب كني نه حركت ساعد و بازو ) و هر سنگي باندازه سر انگشتي باشد .

١٣ - مستحب است كه ريگهاي رمي را با دست چپ بگيرند و با دست راست بزنند .

١٤ - اگر سواره رمي ميكني و سنگ در محمل افتاد يكي ديگر عوض آن بزن و اگر سنگ تو به شتري يا انساني خورد و از آنجا بر جمره افتاد ترا كافي است .

١٥ - رمي جمرات سواره جايز است .

١٦ - مستحب است كه رمي را در هر روزي كه باشد وقت ظهر بنمايند .

١٧ - وقت رمي در روز عيد قربان از طلوع آفتاب است تا غروب آن .

١٨ - رخصت داده شده براي شترچرانها هر گاه شب برسند و خائف و بندگان و هيزم‌كشان و مقروض و مريض كه در شب رمي كنند اما غير آنها در شب رمي نميكنند .

١٩ - هر كه روز عيد قربان عرضي عارض او شد و رمي نكرد تا آفتاب غروب نمود وقتي صبح شد دو بار رمي ميكند يكبار اول صبح براي قضاي ديروز و يكبار وقت ظهر براي آن روز .

٢٠ - هر كس يك روز رمي جمره‌اي را فراموش كرد روز بعد قضا ميكند .

٢١ - روز نحر ( يعني روز عيد قربان ) فقط جمره عقبه را رمي ميكنند و در ساير ايام تشريق هر سه را هر روز رمي ميكنند .

٢٢ - مريضي كه نميتواند رمي كند و كسي كه در حال اغماء است و كسي كه جائي از او شكسته است و طفل كه نميتوانند رمي كنند از طرف آنها رمي ميشود و اگر بشود كه مريض را ببرند نزديك جمره و آنوقت ديگري از طرف او سنگ بزند ميبرند .

٢٣ - هر كه رمي جمرات را فراموش كند تا بمكه آيد به منٰي برگشته رمي ميكند و اگر از مكه رفت و اين عمل از او فوت شد چيزي بر او نيست اما اگر توانست سال آينده ميآيد و رمي ميكند و گر نه كسي را وكيل ميكند كه از طرف او رمي نمايد و اگر فوت نمود ولي او از طرفش رمي ميكند .

[ص 374] ٢٤ - هر كس به جمره اولٰي هفت سنگ كامل نزد و به دو تاي ديگر هر يك هفت سنگ زد اگر به اولي سه سنگ زده همه را اعاده ميكند اما اگر چهار سنگ زده همان را مبنٰي قرار داده سه تاي ديگر به اولي ميزند و همين كافي است و هر كه باولي كامل بزند و بدومي كم زده باشد پس اگر سه تا زده يا كمتر دومي و اولي را اعاده ميكند ( دومي و سومي را اعاده ميكند و ديگر اولي را اعاده نميكند . ظ ) و اگر چهار سنگ زده بنا را بر آن ميگذارد و سه سنگ ديگر بدومي ميزند و اعاده نميكند و هر كس به دو تاي اولي درست زده و به سومي كم زده آنرا كامل ميكند و هر چه كم زده ميزند .

٢٥ - هر كس يك سنگ در دستش زياد آيد و معلوم باشد كه به يك جمره كم زده اما نميداند كدام است به هر جمره يك سنگ ميزند .

٢٦ - هر كس برود براي رمي و يك سنگ از دستش بيفتد و نفهمد آنكه افتاده كدام يك از سنگهاي روي زمين است يك سنگ از زير پاي خود برميدارد اما از سنگهائي كه دور جمرات افتاده يعني بآنها زده‌اند برنميدارد .

مقصد پنجم

در ذبح است و متعلقات آن و در آن شش فصل است :

فصل

در كسي كه بايد قرباني كند و كسي كه قرباني بر او نيست و در آن مسائلي است :

١ - كسي كه حج تمتع بجا ميآورد قرباني كردن برايش واجب است .

٢ - هر كس در ماه رجب يا غير آن عمره بجا آورد و در مكه بماند تا ماههاي حج برسد آنگاه حج تمتع بجا آورد بايد قرباني كند اما اگر عمره تمتع نگذارد و حج مفرد بجا آورد قرباني بر او نيست .

٣ - كسي كه حج مفرد بجا ميآورد هدي و قرباني بر او نيست .

٤ - هر كس از طرف مادر خود عمره تمتع بجا آورد و از طرف پدر حج نمايد اگر ذبح كند براي او بهتر است و اگر هم ذبح نكرد چيزي بر او نيست .

[ص 375] ٥ - هر كس بمملوك خود امر كرد متمتع به عمره شود بسوي حج پس اگر مولي خواست از طرف او ذبح ميكند و اگر خواست او را امر ميكند بدل قرباني روزه بگيرد و بر عبد قرباني نيست .

٦ - هر كس بچه‌اي را به حج ببرد اگر قرباني يافت از طرف او ذبح ميكند و گر نه ولي بچه از طرف او روزه ميگيرد و اگر كسي كه بچه را حج برده يك قرباني پيدا كند بهتر است كه آنرا از طرف بچه ذبح بكند و خودش عوض قرباني كردن روزه بگيرد .

٧ - قارن ( يعني كسي كه حج قران ميگزارد ) قرباني همراه خود ميراند و به همين سوق دادن قرباني از كسي كه حج مفرد ميگزارد ممتاز ميشود .

فصل

در جنس قرباني حج و ساير قربانيها است و در آن مسائلي است :

١ - بهترين قرباني شتر است و متوسط آن گاو و آخرش گوسفند است .

٢ - در منٰي فقط ميش و بز اهلي قرباني ميشود نه كوهي و شتر عراب قرباني ميشود نه بخاتي و بخاتي شتر خراساني است و عراب غير آن و همينطور گاو اهلي قرباني ميشود نه كوهي .

٣ - هَدْي ( يعني اهداء قرباني ) از شعائر خداست و مستحب است كه آنرا بزرگ دارند پس بهتر است كه شتري باشد و گر نه گاوي و گر نه قوچ نر چاقي و گر نه ميشينه‌اي كه بيضه آنرا نرم كرده‌اند و گر نه بز نري و گر نه هر چه ميسر شد .

٤ - كفايت ميكند در قرباني گاوميش .

٥ - بهترين قرباني از شتر و گاو ، ماده آنهاست و بهترين قرباني از گوسفند ، نر آن است .

٦ - از ميشينه آنكه بين شش ماه تا يكسال داشته باشد كافي است و از بزينه آنكه داخل سال دوم ( سوم . ظ ) شده باشد و كمتر از آن كفايت نميكند و گاو هر سني كه داشته باشد عيبي ندارد و شتر آنكه داخل در سال ششم شده باشد كفايت ميكند .

٧ - مكروه است حيواني را كه در خانه نگهداشته و علف داده‌اند قرباني كنند .

٨ - مكروه است حيواني را كه قبل از دهه اول ذي‌حجه خريده‌اند قرباني كنند .

[ص 376] ٩ - مستحب است كه حيوان چاق و سر حال را براي قرباني انتخاب كنند .

١٠ - مكروه است كه حيوان خَصي را قرباني كنند پس اگر قوچي كسي بخرد بعد ببيند كه بخته است و بيضه آن را قطع كرده‌اند گوسفند ديگري عوض آن بخرد چون اين ناقص است .

١١ - قوچ چاق از ماده بهتر است و ماده از بخته بهتر است و همينطور ميش ماده چاقي باشد از بخته بهتر است و قوچ از ميشينه‌اي كه بيضه آنرا نرم كرده‌اند بهتر است و بز نر بهتر از ميش ماده است و ميش ماده از بز ماده بهتر است و مرضوض كه ظاهرا گوسفندي است كه بيضه آنرا كوبيده و نرم كرده‌اند از ميش ماده بهتر است و ميشينه نر از موجوء كه بيضه آنرا نرم كرده‌اند بهتر است و موجوء از ميش ماده بهتر است و روايت شده كه ميش ماده بطور كلي از بز بهتر است .

١٢ - سزاوار است كه قرباني چاق باشد و گرده‌هاي آن پيه داشته باشد و هر كه بتصور آنكه چاق است بخرد خواه چاق از كار بيرون آيد يا لاغر او را كافي است و اگر به نيت آنكه لاغر باشد بخرد بعد چاق از كار درآمد او را كافي است و اگر لاغر از كار درآمد كافي نيست .

١٣ - مستحب است كه قرباني شاخ داشته باشد و رنگ آن سفيد آميخته به سياه باشد يا سياه و نر باشد و دور چشمها و پاهاي او سياه باشد و حوالي مخرج و محل بول او هم سياه باشد و دور دهان او هم سياه باشد و چشمها و گوشهاي بزرگ داشته باشد .

١٤ - مستحب است قرباني كردن به قرباني كه تعريف شده ( يعني در عرفات و ساير مواقف آنرا نگاه داشته‌اند ) و به خبر دادن فروشنده اكتفا ميشود .

١٥ - قرباني كردن گوسفند لَنگ كه لنگي آن واضح است مكروه است و همچنين اعوري كه عيب يك چشم آن ظاهر باشد و خَرماء ( يعني گوسفندي كه پره بيني آن پاره شده يا گوش آن سوراخ باشد ) و در نسخه‌اي جَرباء ضبط شده ( يعني آنكه جرب دارد ) و همينطور آنكه دماغ يا گوش او بريده شده و قطع گرديده يا شاخ آن شكسته باشد يا گوشش پاره شده باشد و يا آنكه جلو يا عقب گوشش بريده و آويخته [ص 377] باشد و شكاف در گوش و بيني آن باشد مكروه است و سوراخ در جائي كه علامت ميزنند اشكالي ندارد و تا قسمتي از عضو قطع نشده مانعي ندارد و گوسفند پيري هم كه دندانهاي آن ريخته بلامانع است و اگر شاخ داخلي گوسفند شكسته باشد مكروه است قرباني كردن آن اما اگر فقط شاخ بيروني شكسته آنهم مانعي ندارد .

١٦ - بطور مطلق از قرباني كردن گوسفند ناقص در هدي واجب نهي فرموده‌اند اما در قرباني عادي در غير حج كه هدي واجبي نباشد كفايت ميكند .

١٧ - هر كس قرباني جهت حج بخرد بعد عيبي براي آن آشكار شود اگر قيمت آنرا پرداخته از او كفايت ميكند و اگر نپرداخته پس ميدهد و حيوان ديگري ميخرد و از خيار عيب با شروطي كه دارد ميتواند استفاده كند و بآن دليل پس بدهد .

١٨ - چانه زدن در خريد گوسفند قرباني كراهت دارد .

١٩ - هر كه گوسفندي بخرد بعد بخواهد گوسفند چاقتري قرباني كند دومي را ميخرد بعد اولي را ميفروشد .

فصل

در احكام است و در آن مسائلي است :

١ - هر گاه كسي قرباني بخرد و آن حيوان در راه عاجز و درمانده شود يا هلاك گردد اگر آن قرباني بر او واجب بوده مثلاً نذري داشته يا قسَمي يا جزاء صيدي در حرم بوده و امثال اينها بجاي آن يكي ديگر ميخرد و اگر واجب نبوده چيزي بر او نيست .

٢ - هر كس بطور تطوع قرباني براند و آن قرباني از پا درآيد چيزي بر او نيست و آنرا نحر ميكند و نعل تقليد را كه بر گردن حيوان انداخته بود برميدارد و در خون او فرو ميبرد و آنرا بر صفحه كوهان شتر ميزند يا كاغذي مينويسد كه اين هدي است و بر روي آن ميگذارد كه هر كس بر آن گذشت بداند صدقه است و از آن بخورد و بر او واجب نيست كه بدل آن شتر ديگري قرباني كند اما اگر كفاره صيدي بوده يا نذري و از پا درآمده عيناً بهمان صورت عمل ميكند لكن بايد بدل آن يكي ديگر بخرد .

٣ - هر گاه هدي داخل حرم شد بعد از پا درآمد ديگر بر صاحبش واجب نيست كه [ص 378] بدل آن هدي ديگري تهيه كند خواه مستحب باشد و خواه غير آن .

٤ - روايت شده هر گاه هدي را در عرفات با خود برد و نگاهداشت و بعد از آن هدي گم شد او را كافي است .

٥ - هر كس هدي واجبي فرستاد و آن هدي در راه قبل از رسيدن بمحل قرباني هلاك شد و آن شخص وسعت ندارد كه هدي ديگري بفرستد خدا عذر او را مي‌پذيرد مگر آنكه بداند اگر از كسي درخواست كند باو خواهد داد .

٦ - هر كس براي حج تمتع خود هديي بخرد و بخانه آورد و آنرا ببندد بعد آن حيوان رها شود و هلاك گردد يا سرقت شود مستحب است كه يكي ديگر بجاي آن تهيه كند مگر آنكه توانائي نداشته باشد و اگر بدلي تهيه نكرد چيزي بر او نيست .

٧ - هر كس هدي براند و در راه بآن مرضي برسد يا چشمش بر اثر حادثه‌اي كور گردد يا كنده شود و عاجز و عليل گردد لكن در حاليكه زنده است به محل قرباني برسد آنرا ذبح ميكند و او را كافي است .

٨ - هدي واجب هر گاه در راه بشكند يا از بين برود فروش آن مكروه است و اگر فروخت بايد قيمت آنرا صدقه دهد و حيوان ديگري هدي نمايد .

٩ - هر كه شتري بخرد لكن آن شتر قبل از اشعار و تقليد گم شود و پيدا نشود تا وقتي آن شخص به منٰي رفته شتري نحر كند بعد آنرا پيدا كند آن شتر مال اوست هر كار كه بخواهد با آن ميكند اما اگر آنرا اشعار كرده و بعد از آن گم شده و بعد پيدا شده آنرا نحر ميكند .

١٠ - هر كه قوچي بخرد و آنرا گم كند و قوچ ديگري بخرد بعد اولي را پيدا كند پس اگر هر دو سالم و سرپا هستند اولي را ذبح ميكند و دومي را ميفروشد و يا اگر بخواهد آنرا هم ذبح ميكند و اگر دومي را ذبح كرده بعد اولي را يافته آنرا هم ذبح ميكند .

١١ - هر كس هديي خريد و آنرا نحر نمود و مردي بر آن گذشت و هدي را شناخت كه مال او بوده و گم شده و دو نفر هم شهادت دادند كه همينطور است گوشت آن مال مدعي است اما بعنوان قرباني كفايت از هيچكدام نميكند .

[ص 379] ١٢ - هر كه هدي گم شده‌اي يافت و آنرا گرفت و در منٰي نحر كرد از صاحب آن كفايت ميكند و اگر در غير منٰي نحر كرد كفايت از صاحب آن نميكند .

١٣ - هر كه هدي گم شده‌اي يافت روز نحر و روز دوم و سوم آنرا تعريف ميكند اگر كسي آنرا نشناخت پس از غروب روز سوم از طرف صاحبش آنرا ذبح ميكند و علامت ميگذارد كه معلوم باشد قرباني بوده است .

١٤ - هر كس شتري سوق دهد و آن شتر بچه بزايد هم شتر و هم بچه را نحر ميكند و اگر آن هدي هديِ واجبي باشد و پس از نتاج تلف شود عوض آن و بچه‌اش هر دو بايد هدي بخرد .

١٥ - جايز است كسي كه هدي را ميراند اگر محتاج شود آنرا سوار شود اما بر آن فشار نميآورد و آنرا بتعب نمياندازد و همچنين اگر ديگري از راه رفتن خسته شده جايز است كه او را سوار كند .

١٦ - جايز است شتر هدي را بدوشند و بنوشند و بنوشانند اما تمام شير را نميدوشند .

١٧ - وقتيكه هدي فراوان و تهيه آن ممكن است يك هدي از يكنفر كفايت ميكند اما وقتي قرباني كمياب باشد و گران يكي از چند نفر كفايت ميكند ولو هفتاد نفر باشند .

١٨ - در شهرها كه قرباني ميكنند يك قرباني از جماعتي كفايت ميكند پس مرد ميتواند يك قرباني از طرف خود و اهل خانه‌اش بنمايد .

فصل

در آداب ذبح است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه شخصاً متصدي ذبح شوند .

٢ - مستحب است كه زن شاهد ذبح قرباني خود باشد و اگر كسي نيست كه از طرف او ذبح كند خودش براي خود ذبح ميكند .

٣ - بچه وقتي بخواهد ذبح كند كارد را در دستش ميگذارند و مردي دو دست او را ميگيرد و ذبح ميكند .

[ص 380] ٤ - زن هر گاه عجله دارد ميتواند ديگري را وكيل كند كه از طرف او ذبح نمايد چنانچه در وقوف مشعر گذشت ( كه زنها ميتوانند پيش از فجر از مشعر به منٰي رفته رمي كنند و بزيارت خانه روند و در باب ذبح بديگري وكالت دهند ) .

٥ - واجب است كه در ذبح شرايط آنرا رعايت كنند و مستحب است كه دعاي مأثور را بخوانند .

٦ - هر گاه ذبح‌كننده اشتباه كرد و اسم صاحب قرباني را باسم ديگري ذكر كرد بنا بر نيت اوست و همچنين اگر اسم صاحب قرباني را فراموش كند و به نيت او ذبح كند كافي است .

٧ - كسيكه به نيابت ديگري حج ميكند يك قرباني كه براي منوبٌ عنه ميكند او را كافي است لكن اگر خواست براي خودش هم ذبح ميكند .

٨ - طريقه نحر آنست كه شتر را رو بقبله نگاه ميداري در حاليكه ايستاده و دو دست او را از خُفّ تا زانو مي‌بندي يا دست چپ او را عقال ميكني بعد طرف دست راست او ميايستي و بسم الله گفته دعاي مأثور را ميخواني بعد با كارد ضربتي به لبّه او ميزني ( كه زير گردن و بالاي سينه است و محل نحر ) و كارد را بيرون ميآوري و وقتي افتاد محل ذبح را بدست خود ميبري و رخصتي هم روايت شده كه شتر را در حالي كه نشسته نحر كنند .

٩ - نحر قرباني در منٰي در چهار روز ممكن است و در غير منٰي سه روز و مانعي ندارد هر گاه شخص خوف و احتياطي دارد شب عيد قربان نحر كند .

١٠ - هدي واجب را فقط در منٰي ميشود نحر كرد و اگر غير واجب باشد در مكه نحر نمايند و اگر شتر را اِشعار و تقليد كرده بايد در مني نحر كند .

١١ - هر كس در عمره بدنه‌اي سوق داده آنرا در مكه نحر مينمايد .

١٢ - كفاره‌اي كه بر گردن عمره‌گزار و حج‌كننده واقع ميشود در مكه ذبح ميشود و اگر عقب بياندازد در منٰي نحر ميكند و بهتر است كه تعجيل نموده در همان مكه ذبح بكنند .

[ص 381] ١٣ - كفاره‌اي كه در حج بر گردن كسي قرار ميگيرد در منٰي نحر ميشود .

١٤ - حاجي كه حج تمتع ميگزارد واجب است كه چيزي از قرباني خود بخورد اما ساير آنچه ذبح ميكند بجهت جزاء و كفاره و نذر و قسم و هدي مستحب اگر خواست قدري از آنها ميخورد و گر نه نميخورد و بهتر آن است كه از قرباني كه با آن نقص حج را جبران ميكند نخورد .

١٥ - هر چه از قرباني پس از خوردن صاحب آن بماند دو قسمت ميشود و آن دو را به قانع و معترّ ميدهد و قانع كسي است كه هر چه براي او فرستادي قانع است قطعه‌اي باشد يا بيشتر و خلقش تنگ نميشود و رو ترش نميكند و دهان را از غضب به يكسو نميگشايد و معتر كسي است كه بر تو ميگذرد و سؤال نميكند .

١٦ - اشكالي ندارد كه گوشتهاي قرباني را بعد از سه روز از مني بيرون ببرند و ذخيره نمايند .

١٧ - كسي كه كفاره قسم بر گردن اوست قرباني كه در اضحٰي ميكند كفايت از آن كفاره نميكند .

١٨ - بيرون بردن گوشت هدي از منٰي جايز نيست بلكه واجب آنست كه بخورند و اطعام كنند اما چيزهائي كه از آن انتفاعي حاصل ميشود مثل كوهان كه براي دوا ببرند يا پوست كه خورده نميشود بردن آن منعي ندارد .

١٩ - جايز است خريدن گوشت از منٰي و بيرون بردن آن بخانه بجهت قوت .

٢٠ - حاجي از قرباني خود زاد و توشه نميگيرد و ميتواند ايامي كه در منٰي هست از آن بخورد .

٢١ - پوستهاي قرباني و جل آنها را اجرت جزّار قرار نميدهند بلكه آنها را صدقه ميدهند و رخصتي رسيده پوست قرباني را به كسي بدهند كه پوست آنرا كنده .

٢٢ - مكروه است كه پوست قرباني را صاحب آن تبديل به مشك نمايد مگر آنكه معادل قيمت آن صدقه دهد و اجازه داده‌اند كه پوست را براي خود بردارد يا از آن جانمازي بسازد و در خانه بر روي آن نماز كند و صدقه دادن آن فضيلتش بيشتر است .

[ص 382] فصل

در كسي است كه هدي نمي‌يابد و در آن مسائلي است :

١ - كسي كه هدي پيدا نميكند و آن اندازه مال ندارد كه قيمت آنرا بپردازد بايد يك روز قبل از ترويه و روز ترويه و روز عرفه را روزه بگيرد پس اگر قبل از ترويه نگرفت بگذارد روزه را براي بعد از ايام تشريق ( يعني بعد از سيزدهم ) و اگر شتردار براي او صبر نكرد روز حصبه را روزه بگيرد كه نَفْر آخر است يعني سيزدهم و دو روز بعد از آن را و اگر در مكه بماند در دهه آخر ذي‌حجه آن سه روزه را بگيرد و اگر از او فوت شد اگر خواست در راه ميگيرد و گر نه وقتي كه نزد اهلش برگشت ده روز آنجا روزه بگيرد .

٢ - هر كس هدي نيابد و بخواهد سه روز روزه خود را جلو بيندازد و قبل از هشتم روزه بگيرد در دهه اول ذي‌حجه ميتواند .

٣ - روزه اين سه روز بايد پشت سر هم باشد و همينطور هفت روز ديگر آن كه بعد از بازگشت در ولايت خودش ميگيرد و بين سه روز و هفت روز را تفريق ميكند و رخصتي هم رسيده كه ده روز را يكجا بگيرد .

٤ - هر گاه شخص نزد اهل خود برگشت و روزه نگرفته و هديي پيدا كند و ممكن باشد كه در ذي‌حجه ذبح شود آنرا ميفرستد كه در ذي‌حجه از طرف او ذبح كنند .

٥ - رخصتي رسيده براي كسي كه هدي پيدا نميكند كه تا روز عيد قربان صبر كند و اگر تا آن وقت پيدا نكرد او از كساني است كه هدي نيافته .

٦ - انسان لباسهاي آبرومند خود را براي خريد قرباني نميفروشد اگر در حد توان خود قرباني پيدا كرد ذبح ميكند و گر نه روزه ميگيرد .

٧ - هر كس بعلت عارضه‌اي يا فراموشي يا جهل روزه سه روز را در ماه ذيحجه نگرفت تا ماه محرم رسيد بر اوست كه گوسفندي در منٰي ذبح كند و روزه‌اي ديگر لازم نيست كه بگيرد .

٨ - هر كس حج تمتع نمود و هدي نيافت و سه روز روزه گرفت و پيش از آنكه هفت روز ديگر را روزه بگيرد از دنيا رفت بر گردن وليّ او نيست كه از جانبش روزه بگيرد .

[ص 383] ٩ - هر كه حج تمتع نمود و هدي نيافت و قبل از روزه گرفتن از دنيا رفت وليّ او بايد از طرفش روزه بگيرد .

١٠ - بچه هر گاه هدي براي او پيدا نشد ولي او از طرفش روزه ميگيرد .

١١ - هر كس قيمت را حاضر دارد اما قرباني پيدا نميكند كه بخرد پول را نزد كسي از اهل مكه ميگذارد و امر ميكند كه تا ذي‌حجه باقي است از جانب او بخرد و ذبح كند و اگر ذيحجه گذشت و نيافت سال آينده بخرد .

١٢ - هر كس تا روز نفر ( يعني سيزدهم ) مالي كه با آن قرباني كند نيافت و روزه سه روز را هم نگرفت بعد قيمت قرباني را پيدا كرد قرباني نميكند و بايد روزه بگيرد .

١٣ - هر كس بقدر قيمت عادله قرباني پول دارد اما قرباني گران شود و او قادر بر خريد نباشد بعد از ايام تشريق ( يعني بعد از سيزدهم ) روزه ميگيرد .

١٤ - هر كه سه روز روزه گرفت بعد روزي كه از منٰي خارج ميشود قرباني يافت روزه او برايش كافي است و ميتواند قرباني خريده ذبح كند و روزه خود را نافله قرار دهد .

١٥ - روزه هفت روز كه بعد از بازگشت بمنزل بايد بگيرد چاره‌اي از آن نيست و نميتوان آنرا تبديل به صدقه نمود پس اگر توانست روزه ميگيرد و اگر قادر نبود صبر ميكند تا وقتي كه بتواند و روزه بگيرد .

١٦ - هر كس سه روز در مكه روزه گرفت و بعد تصميم گرفت همانجا بماند صبر ميكند تا وقتي كه بقاعده تصور كند اهل بلاد او بولايت رسيده‌اند آنوقت روزه ميگيرد و نيز ميتواند كه هفت روز روزه خود را بعد از يك ماه شروع كرده و بگيرد .

١٧ - هر كه قبل از روز ترويه ( يعني هشتم ) روزه نگرفت بر او نيست كه روز ترويه و عرفه را روزه بگيرد و اگر از روي جهالت گرفت ميتواند روز عيد را هم روزه بگيرد كه سه روز پي‌درپي شود .

١٨ - هر كس بجهت فديه نحر شتري بر او لازم شد لكن نتوانست و نيافت ذبح هفت گوسفند او را كافي است و اگر نتوانست هجده روز در مكه يا در خانه خودش روزه ميگيرد .

[ص 384] فصل

در قرباني ( عادي روز عيد قربان ) است و در آن مسائلي است :

١ - سنت مؤكده است كه انسان براي خود قرباني نمايد .

٢ - مستحب است قرباني كردن براي خانواده .

٣ - هر كس قرباني نيابد معذور است و چيزي بر او نيست .

٤ - از طرف بچه‌اي كه در شكم است قرباني نميكنند .

٥ - جايز است قرباني از طرف حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ● .

٦ - هرگاه قربانيها كم‌كم گران شوند تا جائي كه انسان نتواند قرباني كند قيمت اول و وسط و آخر را جمع كرده قسمت بر سه مينمايد و آن را صدقه ميدهد .

٧ - جايز است كه در عيد قربان قوچي از طرف خود و اهل بيتش قرباني كند .

٨ - قرباني ميكند قوچي املح ( قوچي كه پشمهاي آن سفيد آميخته به سياه باشد ) و شاخ‌دار و نر و چاق پس اگر قوچ چاقي پيدا نكرد بز نري يا ميشينه يا بزي كه بيضه آنرا نرم كرده‌اند و اگر نيافت ميش ماده‌اي كه چاق باشد قرباني ميكند .

٩ - سزاوار است كه قرباني ثَني باشد ( يعني داخل در سال دوم شده باشد ) يا بزرگتر از آن .

[ص 385] ١٠ - سزاوار است كه دو گوش و دو چشم آنرا ملاحظه نمايند كه عيبي نداشته باشد .

١١ - قدري از قرباني را خورده و باقي را به قانع و مُعْتَرّ ميدهند ( و معتر كسي است كه بر تو ميگذرد و سؤال نميكند ) و اهداء به همسايگان اگر مسكين باشند مانعي ندارد پس قدري براي آنها ميفرستد و قدري به ساير مساكين ميدهد .

١٢ - مستحب است كسي كه پول قرباني را ندارد قرض كند و قرباني نمايد .

١٣ - مستحب است كه وقت ذبح دعاي مأثور را بخوانند و بسياري از احكام قرباني در فصول قبل گذشت .

مقصد ششم

در سر تراشيدن و تقصير است و متعلقات آن دو و در اين مقصد مسائلي است :

١ - از سنت است كه حاجيان اعم از اينكه حج مفرد يا قران يا تمتع بجا آورند و همچنين كسي كه عمره مفرده ميگذارد بعد از ذبح ● سر بتراشند يا آنكه تقصير كنند ( يعني مو يا ناخن خود را كوتاه كنند ) و تراشيدن سر افضل است .

٢ - براي كسي كه براي اولين بار حج ميكند سزاوار است كه سر را بتراشد اگر چه سرش زخمهائي داشته باشد اما كسي كه قبلاً حج كرده بين سر تراشيدن و تقصير مخير است .

٣ - كسي كه موهاي خود را چسبانده باشد با صمغ يا شبه آن يا تابيده باشد و فتيله كرده باشد يا پشت سر جمع كرده باشد سر تراشي براي او اولٰي است و تأكيدش بيشتر است و روايت شده كه بر چنين كسي سر تراشيدن واجب است .

٤ - سزاوار است كه سر را روز نحر در منٰي بتراشد بعد ناخنهاي خود را گرفته و شارب خود را نيز كوتاه ميكند و از اطراف ريش هم قدري كوتاه نموده و غسل ميكند .

٥ - هر كس قرباني خود را خريده و براي ذبح دست و پاي آن را بسته و در كنار منزلگاه يا خانه خود نهاده و قيمت آنرا پرداخته و آن قرباني باو تعلق گرفته ميتوان [ص 386] درباره او گفت كه هدي او بمحِل خودش رسيده پس اگر دوست داشت كه قبل از ذبح سر بتراشد ميتراشد .

٦ - هر كس پيش از ذبح سر بتراشد تيغ را مجددا بر سر خود مرور ميدهد و چيزي بر او نيست لكن ديگر اين كار را نكند .

٧ - چون خواستي سر خود را بتراشي رو بقبله كن و از پيش سر شروع نما از كنار دو استخوان برجسته در برابر گوشها و دعا كن بمأثور و موي خود را در منٰي دفن كن .

٨ - سزاوار نيست كه قبل از سر تراشي زيارت خانه نمايند مگر آنكه از روي فراموشي باشد .

٩ - هر كه قبل از سر تراشيدن زيارت خانه كند با آنكه ميداند اين كار براي او سزاوار نيست مستحب است كه خون گوسفندي را بريزد .

١٠ - هر كه پيش از تقصير زيارت خانه كند و طواف و سعي نمايد مانعي ندارد تقصير ميكند و طواف حج را دوباره بجا ميآورد و سعي مينمايد بعد طواف نساء را بجا ميآورد بعد ديگر هر چيزي كه براي او حرام شده بود حلال ميشود .

١١ - هر كه فراموش كند كه از موي خود كوتاه كند يا سر را بتراشد تا از منٰي بيرون رود بمني برميگردد تا موي خود را با تراشيدن يا كوتاه كردن در منٰي بريزد و نيز ميتواند در راه يا هر جا باشد سر را بتراشد لكن در غير منٰي كراهت دارد كه موي خود را بريزد .

١٢ - مستحب است كه مو را در منٰي در چادر خود دفن كند .

١٣ - مكروه است كه مو را از منٰي خارج كنند و هر كه بيرون برد بر او است كه به منٰي برگرداند .

١٤ - هر كس در مكه سر خود را بتراشد موي خود را به منٰي برميگرداند .

١٥ - هر كس از روي سهو بعد از عمره تمتع قبل از تقصير سر را بتراشد بايد خوني بريزد و چون روز نحر شود و هنگام حلق باز تيغ را بر سر مرور ميدهد .

١٦ - كسي كه سرش مو ندارد تيغ را بر سر مرور ميدهد .

١٧ - كسي كه حج مفرد بجا ميآورد و بعد از ورود بمكه طواف كرده و سهواً تقصير [ص 387] نمايد و بعد از تقصير يادش آيد كه مفرد است چيزي بر او نيست هر وقت كه نماز خواند از نو تلبيه بگويد .

١٨ - هر كس هدي ميراند سر را بعد از قرباني كردن ميتراشد .

١٩ - جايز است سر تراشي را تا وقت خروج از مكه عقب بياندازند يعني اگر تقصير را اختيار نموده‌اند .

٢٠ - هر كس روز عيد قربان سر تراشيد از هر چه كه با احرام بر او حرام شده بود محل ميگردد مگر زنان و چون طواف نساء نمايد همه چيز بر او حلال ميشود .

٢١ - مكروه است كه قبل از طواف زيارت و سعي لباس بپوشند و سر را بپوشانند و عطر بزنند و زعفران بخورند و دوست داشته‌اند كه طواف و سعي را در لباس محرمين و به هيأت آنها انجام دهند .

٢٢ - كسي كه سر تراشيده و محل شده صيد حرمي بر او حرام است اگر چه كه احكام صيد احرامي ديگر از او برداشته شده باشد .

٢٣ - باكي نيست كه ( بعد از سر تراشيدن ) حناي بدون عطر بر سر بمالند .

٢٤ - كراهت لباس پوشيدن و عطر زدن بعد از سر تراشيدن براي كسيكه حج تمتع ميگزارد بيشتر است تا كسي كه حج مفرد بجا ميآورد .

٢٥ - روايت شده كراهت عطر زدن تا پيش از طواف نساء است .

٢٦ - سر تراشيدن بر زنها نيست و كافي است براي آنها كه از موي خود قدري بچينند .

٢٧ - روايت شده كسي كه در نفْر اول از منٰي بيرون رود ( يعني بعد از زوال روز دوازدهم ) نميتواند تا قبل از نفْر مردم يعني زوال سيزدهم شكار كند .

مقصد هفتم

در زيارت خانه است و متعلقات آن و در آن مسائلي است :

١ - چون در روز عيد قربان از اعمال منٰي فارغ شدي غسل كن و به مكه برو و خانه خدا را زيارت كن .

٢ - غسل براي زنها مستحب است همانطور كه براي مردان مستحب است .

[ص 388] ٣ - چون غسل زيارت كني مادام كه آنرا با حدثي كه وضو را ميشكند نقض نكرده‌اي ميتواني زيارت خانه نمائي و اگر محدث شدي و غسل تو شكست غسل را اعاده ميكني .

٤ - چون غسل كردي مستحب است كه ناخن بگيري و از شارب و اطراف ريش خود كوتاه نمائي .

٥ - مستحب است زيارت خانه در روز نحر و براي كسيكه حج تمتع ميكند تأكيد دارد و جايز است كه زيارت را عقب بياندازند تا بعد از ايام تشريق اما مرد تا طواف نساء بجا نياورده زن بر او حلال نيست و تا طواف زيارت نكرده استعمال طيب براي او مكروه است .

٦ - چون روز عيد به در مسجد رسيدي آنجا ميايستي و دعاي مأثور را ميخواني بعد ميآئي كنار حجر الاسود و بر آن دست ميمالي و آنرا ميبوسي و اگر نتوانستي همين اندازه دست را بر آن بكش و دست خود را ببوس و اگر اين كار هم مقدور نبود رو بآن كن و تكبير بگو و دعاي مأثور را بخوان .

٧ - طريقه طواف زيارت آن است كه هفت دور بترتيبي كه گذشت بر خانه طواف كني و اين طواف واجب است بعد در نزد مقام ابرهيم (ع) دو ركعت نماز بخوان و در آنها سوره قل هو الله احد و قل يا ايها الكافرون را ميخواني بعد برگرد و اگر توانستي حجر را ببوس و رو بآن كن و تكبير بگو و برو بطرف صفا كه سعي كني .

٨ - بعد از طواف خانه واجب است بترتيبي كه قبلاً گفته شد هفت دور بين صفا و مروه سعي كنند و از صفا شروع ميكني و به مروه ختم مينمائي و چون سعي را بآخر رساندي از هر چه محرم شده بودي محل ميشوي بجز زن .

٩ - چون از سعي فارغ شدي به مسجد برگرد و طوافي بجا آور و اين طواف طواف نساء است و بعد از آن دو ركعت نماز نزد مقام ابرهيم بخوان و در اين وقت ديگر هر چه بواسطه احرام بر تو حرام شده بود حلال ميشود و از تمام اعمال حج فارغ شده‌اي .

[ص 389] ١٠ - مردي كه براي مرتبه اول حج ميكند مستحب است كه وارد خانه شود و دخول در خانه براي زنان لازم نيست لكن اگر داخل بشوند فضيلت دارد .

١١ - مستحب است غسل براي دخول به كعبه .

١٢ - با كفش وارد خانه مشو و آب دهان و مخاط در آن نيانداز و چون داخل شوي دعاي مأثور را بخوان و سعي كن بين دو ستون بر سنگ مرمر قرمز نماز كني و اگر نتوانستي پائين‌تر از آن و به هر زاويه خانه برو و دعاي مأثور را بخوان و اگر نتوانستي رو به هر زاويه بكن و هر دعائي كه خواستي بنما و اگر توانستي در هر زاويه دو ركعت نماز بجا آور .

١٣ - نماز واجب را مكروه است كه در خانه كعبه بخواني اما نافله مانعي ندارد و احكام آن در كتاب نماز گذشت .

١٤ - مستحاضه طواف خانه ميكند و نماز ميخواند اما داخل خانه نميشود .

١٥ - جايز نيست كه مشرك داخل خانه شود .

مقصد هشتم

در بازگشت به منٰي است و اعمال آن و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه ليالي تشريق را در منٰي بيتوته نمايند و آنها عبارتند از شبهاي يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذيحجه .

٢ - هر كس روز براي زيارت خانه از منٰي خارج شد و زيارت كرد و بعد خواب بر او غالب گشت و صبح در مكه بيدار شد بايد خوني بريزد و نزد خدا استغفار كند و ديگر اين كار را نكند .

٣ - اگر چنين كسي در طول شب در مكه مشغول عبادت پروردگار بوده چيزي بر او نيست .

٤ - اگر از مكه برگردد و از عقبه مَدَنيّين بگذرد و بخوابد يعني بيرون منٰي چيزي بر او نيست لكن مستحب است كه گوسفندي ذبح كند .

٥ - اگر قبل از غروب يا اول شب از منٰي براي زيارت بمكه رود بايد صبح به منٰي [ص 390] برگشته باشد يا از مكه خارج شده باشد كه اگر در مكه صبح كند بايد صدقه‌اي بدهد يا خوني بريزد .

٦ - اگر بعد از نصف شب از منٰي بيرون آمد ضرري ندارد كه در غير منٰي صبح كند .

٧ - مكروه است كه قبل از طلوع فجر شبانه از منٰي به مكه روند .

٨ - جايز است زيارت كردن در ايام تشريق يعني يازدهم و دوازدهم و سيزدهم لكن ماندن در منٰي افضل است .

٩ - امام روز نَفْر ثاني ( يعني سيزدهم ) نماز ظهر را در مكه ميخواند پس بايد قبل از زوال از منٰي حركت كند .

١٠ - مردم ميتوانند در صورتي كه از رفث و فسوق و جدال و صيد و آنچه كه خدا در احرام بر آنها حرام فرموده بود اجتناب كرده باشند روز دوازدهم منٰي را ترك كنند كه اين نَفْر اول است در اصطلاح و هر كه در نفر اول از منٰي بيرون رفت از صيد و شكار اجتناب ميكند تا مردم در نفر ثاني كه سيزدهم است از منٰي بيرون روند و چون كسي خواست در نفر اول خارج شود بعد از زوال دوازدهم خارج ميشود و نيز ميتواند كه پيش از زوال خارج شود وقتيكه روز بلند شد جمرات را رمي ميكند و بيرون ميرود اگر چه كه اين كار مكروه است .

١١ - هر كس در منٰي بود تا شب سيزدهم فرا رسيد از منٰي بيرون نميرود و همانجا ميخوابد .

١٢ - هر كس تا سيزدهم بيرون رفتن از منٰي را عقب انداخت ديگر تفاوت نميكند كه قبل از زوال خارج شود يا بعد از زوال .

١٣ - جايز است كه مرد بارهاي خود را در روز نفر اول قبل از ظهر جلو بفرستد و خود بعد از زوال بيرون رود يا بماند تا وقت نفر ثاني يعني روز سيزدهم خارج شود .

١٤ - افضل آنست كه بعد از بيرون رفتن از منٰي به مكه برنگردند .

١٥ - مستحب است وقتي به حصباء رسيد فرود آيد و بر پشت بخوابد و قدري استراحت كند بعد هر جا خواست برود و اين عمل اسمش تحصيب است و حصباء [ص 391] همان بطحاء است .

١٦ - مستحب است وداع خانه در وقتي كه ميخواهد از مكه برود پس هفت دور براي وداع طواف ميكند و اگر توانست ركن يماني و حجر الاسود را در هر دور استلام ميكند و گر نه در دور اول و آخر استلام حجر و ركن يماني مينمايد و اگر نتوانست چيزي بر او نيست بعد نزد مستجار ميرود و بهمان صورت كه در طواف ذكر شد و در روايت رسيده عمل ميكند بعد ميآيد كنار زمزم و از آن مينوشد و بر بدن خود نميريزد و در حاليكه دعاي مأثور را ميخواند بيرون ميرود و چون به در مسجد رسيد به سجده ميافتد و بعد خارج ميشود .

١٧ - هر كس وداع خانه را فراموش كرد يا مانعي رسيد و موفق بر وداع نشد چيزي بر او نيست .

منسك سوم

در عمره مفرده است ( يعني عمره‌اي كه متصل به حج نيست ) و در آن مسائلي است :

١ - عمره مثل حج براي بندگان فريضه است .

٢ - هر كس حج مفرد بجا آورد بر او واجب است كه عمره مفردي هم بجا آورد و هر كس آن دو را مقرون بهم نمايد يعني متمتع به عمره شود بسوي حج ( يعني حج تمتع بجا آورد ) همين عمره تمتع او را كافي است ( و عمره واجب خود را بجا آورده ) .

٣ - مستحب است كه مكرراً قربةً الي الله عمره بجا آورند .

٤ - سال دوازده ماه است و در هر ماه عمره‌اي قرار داده شده ديگر هر وقت از ماه كه ميسر شد و افضل عمره‌ها عمره ماه رجب است .

٥ - هر كس يك شبانه‌روز از ماه رجب مانده محرم شود عمره او رجبيه است اگر چه كه اعمال عمره را در ماه ديگر بجا آورد .

٦ - مانعي ندارد كه در ماههاي حج ، عمره مفرده بجا آورند .

٧ - هر كس در ماههاي حج يعني شوال و ذيقعده و ذيحجه عمره مفرده بگذارد و بماند تا وقت حج سزاوار است كه همراه مردم حج مفردي بجا آورد و اگر روزي كه [ص 392] عمره گذارده نيت تمتع كرده او متمتع است ( يعني حج تمتع بجا ميآورد ) و همينطور اگر در نظر او بوده روزي كه عمره بجا آورده كه بعد از عمره در مكه بماند تا وقت حج و حج نمايد چنين كسي هم اگر بماند و حج نمايد حج تمتع بجا ميآورد .

٨ - در ايام تشريق عمره‌اي نيست پس اگر مردي روز نحر يا در ايام تشريق وارد شود نميتواند عمره بجا آورد بلكه محرم ميماند تا ايام تشريق بگذرد و بعد از آن يعني روز چهاردهم ميتواند طواف و سعي كرده و محل شود و اگر حج بر گردن او بوده بايد سال آينده حج كند .

٩ - هر كس حج مفرد بجا آورد و بآخر رساند و سر بتراشد ميتواند عمره بجا آورد ولو آنكه در ذيحجه باشد .

١٠ - طريقه عمره اينطور است كه از يكي از ميقاتهاي آفاقيه محرم شود ( يعني ميقاتهاي معيني كه براي وارد شوندگان از هر طرفي قرار داده شده ) يا اگر بين ميقات و مكه منزل دارد از منزل خودش محرم ميشود يا از ميقاتهائي كه اطراف حرم هست پس ميرود تا وقتي كه به مسجد برسد آنگاه طواف ميكند و نزد مقام نماز طواف را ميخواند بعد بيرون ميرود و بين صفا و مروه سعي مينمايد بعد تقصير ميكند يا سر ميتراشد بعد برميگردد به خانه خدا و طواف نساء بجا ميآورد و در اين وقت از هر چه كه محرم شده بود محل ميشود و اگر قرباني رانده است در مكه در محل جزوره كه بين صفا و مروه است آنرا ذبح ميكند و احكام هر يك از اعمال عمره در ضمن مباحث و مناسك سابقه گذشت و ميتواني كه بآنها رجوع كني .

تمام شد كتاب حج از كتب جامع بر دست مصنف آن پنج روز مانده از ماه ربيع الثاني از ماههاي سال هزار و دويست و هشتاد و شش حامداً مصلّياً مستغفراً .

* * *

تمام شد ترجمه كتاب حج از كتاب مبارك جامع در ماه ربيع‌الاول سنه ١٤١٢ هجري قمري و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

[ص 393] * * * * *

[ص 394] كتاب اَيمان ( قَسَمها )