٣٠ - جايز است غسل كردن در مدينه و پوشيدن دو جامه احرام در آنجا .
٣١ - سزاوار است كه در احرام اين دو جامه را بپوشند خواه در حج باشد و خواه در عمره .
٣٢ - جايز است كه دو جامه احرام از بُرد سبز باشد .
[ص 311] ٣٣ - هر لباسي كه در آن نماز ميكني مانعي ندارد كه در آن محرم شوي .
٣٤ - زن و مرد هيچكدام در لباسي كه از ابريشم خالص است محرم نميشوند و اين كار براي مرد حرام است و براي زن مكروه .
٣٥ - مستحب است احرام در جامه پنبهاي .
٣٦ - جايز است كه محرم براي حفظ از سرما و گرما اگر خواست بيشتر از دو جامه بپوشد بشرط آنكه طاهر باشند .
٣٧ - جايز است كه هر گاه لباس محرم كثيف شد آنرا عوض كند اما وقتي كه داخل مكه شد همان دو جامهاي را كه در آنها محرم شده بود بپوشد .
٣٨ - فروختن دو جامه احرام مكروه است .
٣٩ - جايز است كه هر گاه چيزي به لباس احرام برسد آنرا بشويند .
٤٠ - مانعي ندارد كه محرم خز بپوشد و آن جامهاي بوده كه از كرك خز و ابريشم ميبافتهاند شبيه پارچههاي شالي كه امروزه هست .
٤١ - جايز است كه زنها در لباس خودشان محرم شوند اما روبند نميزنند و دستكش نميپوشند و حرير براي آنها مكروه است .
٤٢ - لباسي كه با زعفران و ورس رنگ شده اگر بو نداشته باشد براي زنان مكروه است و اگر داشته باشد جايز نيست .
٤٣ - تلبيه براي احرام واجب است و آن اهلال به حج است و سبب انعقاد آن ، و احرام در واقع همان است چون آنچه حرام ميشود بر انسان بعد از تلبيه ميشود و نيت امر باطني است مثل نيت نماز و تلبيه مثل تكبيرة الاحرام است .
٤٤ - اِشعار نيز موجب احرام است و آن علامتدار كردن شتران است به شكافتن كوهان آنها و همچنين تقليد نيز موجب احرام است و تقليد يعني آويزان كردن كفشي بگردن شتران و اگر گاو يا گوسفندي براي قرباني ببرد آنها را تقليد ميكند كه گذشت پس هر يك از اين سه يعني تلبيه و اشعار و تقليد موجب احرامند .
٤٥ - هر گاه شتر را اشعار كرد يا قرباني را تقليد نمود احرام واقع شده اگر چه تلبيه [ص 312] نگفته باشد اما اگر اشعار يا تقليد كرد واجب است كه بعد از آنها تلبيه بگويد و اگر اول تلبيه گفت و محرم شد و حج او قران بود اشعار يا تقليد براي او مستحب است .
٤٦ - هر گاه از ذيالحليفه محرم شد اگر سواره است در بيداء تلبيه ميگويد و اگر پياده است در مسجد و جايز است كه پس از حركت وقتي كه مشغول سير شد تلبيه بگويد خواه سواره باشد يا پياده .
٤٧ - هر كس از غمره يا بريدالبعث محرم شود نماز و دعا ميخواند و تلبيه ميگويد و اگر خواست كمي راه ميرود بعد تلبيه ميگويد يا وقتي كه مشغول سير شد تلبيه ميگويد .
٤٨ - هر كه روز ترويه ( يعني هشتم ذيحجة ) محرم شود خارج ميشود به ردم و تلبيه براي حج ميگويد و روايت شده هر گاه شعب الدرب را در طرف راست خود و عقبه را در طرف چپ خود گذاردي تلبيه بگو براي حج .
٤٩ - جايز است تلبيه گفتن از پشت مقام و افضل آن است كه برود تا برسد به رقطاء و پيش از رسيدن به ابطح تلبيه ميگويد و روايت شده اگر پياده هستي نزد مقام لبيك بگو و اگر سوارهاي هر گاه شترت از زمين برخاست .
٥٠ - در تمتع چون به ميل بيداء رسيدي سزاوار است كه بلند تلبيه بگوئي و در حج وقتي كه به سوي ابطح بيرون رفتي و تلبيه بلند گفتن بر زنها نيست .
٥١ - شخص گنگ براي تلبيه در دل نيت ميكند و زبان را حركت ميدهد و با انگشت اشاره ميكند .
٥٢ - تلبيه گفتن در حال جنابت و وضو نداشتن و در هر حالي جايز است .
٥٣ - واجب در تلبيه چهار لبيك است و ميگوئي : لَبَّيْكَ اللّٰهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لٰا شَرٖيكَ لَكَ لَبَّيْكَ ، و نزديكتر باحتياط آنست كه بعد از آن اين عبارت را هم بگوئي : اِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ وَ الْمُلْكَ لَكَ لٰا شَرٖيكَ لَكَ .
٥٤ - مستحب است كه مكرر بگوئي : لَبَّيْكَ ذَا الْمَعٰارِجِ لَبَّيْكَ .
٥٥ - و تلبيه بعبارات بيشتري هم روايت شده و روايت هم شده است كه اينها را مردم [ص 313] افزودهاند .
٥٦ - مستحب است كه هر گاه به سواري برخوردند يا بر تلي يا پشتهاي بالا رفتند يا به درهاي سرازير شدند تلبيه را تكرار كنند و همچنين آخر شب و در عقب نمازهاي واجب و نوافل و هر وقت شتر مسافر برميخيزد و چون از خواب بيدار شود و در سحرها و در روز تا زوال آفتاب .
٥٧ - مستحب است كه در حال احرام هفتاد بار تلبيه بگويند .
٥٨ - شخصي كه عمره تمتع بجا ميآورد هر گاه خانههاي مكه را ديد تلبيه را قطع ميكند و روايت شده هر گاه وارد خانههاي مكه شد و روايت شده وقتي كه داخل حرم شد و حد خانههاي مكه كه قبلاً بوده عقبه مدينين ( مدنيين ظ ) بوده و مردم بعد از آن ساختمانهاي جديد كردهاند پس تلبيه را قطع كن و الله اكبر بگو و لا اله الا الله و الحمد لله و به هر لفظ كه توانستي ثناي خدا را بجا آور .
٥٩ - هر كس از حوالي مكه مثل جعرانه و شجره محرم شود تلبيه را در عروش مكه قطع ميكند ( يعني وقتي كه به بيوت مكه رسيد ) و منظور از آن ذيطوي است .
٦٠ - كسي كه حج بجا ميآورد تلبيه را ظهر روز عرفه ( يعني نهم ذيحجه ) قطع ميكند .
٦١ - عمرهگزار تلبيه را وقتي قطع ميكند كه نظر به كعبه نمايد و روايت شده وقتي كه نظر به مسجد الحرام كرد و روايت شده وقتي كه نظر بخانههاي مكه نمود و روايت شده وقتي كه باول حرم رسيد و شايد اين دو روايت آخر براي كساني باشد كه از آفاق دور ميآيند و دو روايت اول كه قريب به يكديگر نيز هستند براي عمرهگزار از اهل مكه باشد چنانكه خبري هم اين معني را تأييد ميكند .
٦٢ - داخل شدن بمكه بدون احرام جايز نيست و همينطور گذشتن از ميقاتها در وقتي كه قصد ورود بمكه دارد بدون احرام جايز نيست مگر آنكه مريض باشد بطوري كه قادر بر احرام نيست كه بچنين كسي رخصت دادهاند كه محرم نشود و روايت شده كه مردي از طرف او محرم ميشود .
٦٣ - براي هيزمكش و كساني كه بوته از بيابان بريده و ميآورند و در نسخهاي از [ص 314] حديث به كساني كه جنسي از جاهاي ديگر ميآورند و ميفروشند رخصت دادهاند كه بدون احرام داخل شوند و همينطور كسي كه در همان ماهي كه عمره بجا آورده از مكه بيرون رود و در همان ماه برگردد و كسي كه املاكي حوالي مكه دارد و بآنجا ميرود رخصت دادهاند كه بدون احرام برگردند .
٦٤ - طريقه احرام حج اين است كه شخص براي احرام مهيا شود و شارب و ناخنهاي خود را كوتاه كند و زير شكم را اگر مو دارد تنوير نمايد و موي بغل را بسترد و غسل كند و دو جامه احرام خود را بپوشد و پا برهنه وارد مسجدالحرام شود با سكينه و وقار بعد شش ركعت يا دو ركعت نماز در كنار مقام ابرهيم يا در حجر اسمعيل ميخواند و بعد مينشيند تا ظهر شود آنگاه نماز واجب را خوانده دعا ميكند بعبارتي كه روايت شده بعد محرم ميشود براي حج و چون به فضاي نزديك ردم رسيد تلبيه ميگويد و چون مشرف به ابطح شد صدا به تلبيه بلند ميكند و افضل آنست كه نماز ظهر را در منٰي بخواند .
٦٥ - هر كس سهواً پيش از تقصير خود از احرام تمتع محرم به حج شود از خداي عز و جل طلب مغفرت ميكند و عمره او تمام است و مستحب است كه خوني بريزد و اگر عمداً قبل از تقصير محرم به حج شود گناه كرده و عمره تمتعي ندارد و در اين وقت محرم براي حج است .
٦٦ - حائض غسل نموده و پنبه و پارچههاي لازم را در موضع دم محكم ميكند و لباسي زير لباس احرام خود ميپوشد و چون بميقات رسيد محرم ميشود و نماز نميخواند و داخل مسجد نميشود و رو بقبله كرده بدون نماز حج را شروع ميكند و تلبيه ميگويد و روايت شده لباس احرام را شبها بيرون آورده روزها ميپوشد تا وقتي كه پاك شود و زن نفاس دار هم همينطور عمل ميكند .
٦٧ - هر كس در ميقات بحال اغما افتد مردي از جانب او محرم ميشود .
در اموري است كه بايد در احرام ترك شود و متعلقات آن امور و در آن مطالبي است :
در شكار است و در آن مسائلي است :
١ - صيدي كه داخل حرم باشد شكار آن براي محرم و غير محرم حرام است چه آن صيد از حرم باشد و چه از بيرون داخل حرم شده باشد و حرم دوازده ميل در دوازده ميل است ( هر ميل تقريباً دو كيلومتر است ) .
٢ - شكار حيوانات برّي براي محرم حرام است و همچنين نشان دادن آن به شكارچي و راهنمائي او و بستن دري بر روي آن صيد و اذيت كردن و رم دادن و كشتن و خوردن آن كه تمام اين امور براي محرم حرام است .
٣ - محرم جايز نيست از صيدي كه ديگري در خشكي شكار كرده بخورد .
٤ - هر گاه انسان نيت و عزم حج نمود و با تلبيه قصد خود را تمام كرد ديگر شكار كردن و ساير اموري كه واجب است محرم ترك آن امور را بنمايد همگي بر او حرام ميشوند .
٥ - تخم و جوجه مرغي كه صيد آن جايز نيست براي محرم حرام است .
٦ - خوردن گوشت شكار براي محرم جايز نيست اگر چه غير محرمي بيرون حرم صيد نموده و همانجا ذبح كرده باشد و خوردن آن شكار براي محل يعني كسي كه محرم نيست جايز است .
٧ - هر گاه محرمي يا غير محرمي در حرم حيواني را ذبح نمود آن ميته است و خوردن آن براي محرم و غير محرم حرام است و هر گاه محل بيرون حرم ذبح كرد و آن در بيرون حرم شكار شده بود براي محرم حرام است و براي غير محرم حلال است .
٨ - هر گاه محرم در حرم حيواني را ذبح نمود سزاوار است كه آن را دفن كند و جايز [ص 316] نيست كه آن را بياندازد و برود .
٩ - صيد كبوتر حرم ولو از حرم بيرون آمده باشد جايز نيست .
١٠ - خوردن صيد حرم براي محرم و غير محرم جايز نيست اگر چه ديگري شكار كرده باشد و اگر چه كه در حِلّ ذبح كرده باشد و به حرم آورده باشد .
١١ - خريدن شكار در حرم جايز نيست مگر آنكه ذبح شده باشد و در بيرون حرم آن را ذبح كرده باشند و جزو صيد حرم نباشد كه در اين صورت براي غير محرم مانعي نيست .
١٢ - محرم هر گاه شكاري را سر ببرد نه محرم ميتواند از آن بخورد و نه محل و آن بمنزله مردار است .
١٣ - محل يعني غير محرم هم جايز نيست در حرم شكار را ذبح كند و شكار او مرداري است كه نه محرم و نه محل هيچكدام از آن نميخورند .
١٤ - در حرم كشتن سباع الطير ( يعني مرغهائي كه به مرغ يا حيوان ديگر حمله كرده آن را شكار ميكنند ) هر گاه كبوترهاي حرم را بزنند جايز است .
١٥ - خريدن يوزپلنگ در حرم و بيرون بردن آن از آنجا مانعي ندارد .
١٦ - هر حيوان سبُع ( يعني وحشي و درندهاي ) كه اسير تو بود و آن را وارد حرم كردي ميتواني از حرم خارج كني .
١٧ - ملخ جزو صيد خشكي است اگر چه كه پيدايش آن از دريا باشد و خوردن آن و كشتن آن از روي عمد جايز نيست .
١٨ - محرم به ملخ صدمه نميزند و از كنار آن ميگذرد اما هر گاه در راه باشد و چاره نيابد و آنرا بكشد چيزي بر او نيست .
١٩ - مرغي كه صيد آن جايز نيست آنست كه بين زمين و آسمان ميپرد و ميتواند بال خود را صاف بگيرد اما آنكه نميتواند بال را صاف گرفته پرواز كند مثل مرغ خانگي و امثال آن جزو صيدي كه كفارهاي براي آن لازم باشد محسوب نميشوند .
٢٠ - مرغهائي را كه ميتوانند بال خود را صاف بگيرند و پرواز كنند نميتواني از حرم [ص 317] خارج كني و اگر نميتواند كه بال خود را صاف بگيرد بيرون بردن آن مانعي ندارد و آن بمنزله مرغ خانگي است .
٢١ - صيد دريا براي محرم حلال است بنا بر اين مانعي ندارد كه محرم جزو توشه خود ماهي تازه يا نمك سود داشته باشد .
٢٢ - هر مرغي كه در دريا تخم ميگذارد و جوجه ميكند دريائي است و آنچه كه در خشكي تخم ميگذارد و جوجه ميكند بّري است و مدار بر تخم و جوجه است .
٢٣ - آنچه هم در خشكي و هم در دريا زيست كند سزاوار نيست كه محرم آنرا بكشد پس اگر كشت بايد جزاي آنرا بدهد .
٢٤ - مانعي ندارد كه محرم از مشكهائي كه از پوست شكار ساختهاند آب بخورد .
٢٥ - هر كس محرم شود و تلبيه نگفته باشد و در بيرون حرم صيدي بنمايد تا تلبيه نگفته كفارهاي بر او نيست چون عقد احرام با تلبيه تمام ميشود .
٢٦ - اشكالي ندارد كه مرد محرم شود و در منزل او نزد خانواده او صيدي مثلاً مرغي باشد كه صيد شده و براي اهل او مستحب است كه در اوقات احرام او تا روز عيد قربان متعرض آن مرغ نشوند .
٢٧ - مرد هر گاه شكاري با خود دارد محرم نميشود تا آنرا از ملك خود خارج كند .
٢٨ - هر گاه گوشت شكاري همراه محرم در توشه او باشد اگر خودش صيد نكرده باشد مانعي ندارد .
٢٩ - هر صيدي را كه زنده وارد حرم كردي كشتن و نگهداشتن آن براي تو حرام است .
٣٠ - هر كس مرغ پر چيدهاي را داخل حرم نمود يا در حرم چنين مرغي باو هديه كردند پرهاي بال آنرا ميكند و خوراك مرتبي باو ميدهد تا پر دربياورد بعد آن را رها ميكند و اگر نتواند توقف كند ميتواند آنرا نزد مرد مسلماني يا زني امانت بگذارد و بسپرد كه هر گاه پر آن بلند شد رهايش سازند و هر مرغي كه ميتواند بال خود را صاف بگيرد هر گاه به حرم داخل كرده شد به مأمن خود آمده پس آنرا رها كن .
[ص 318] ٣١ - انداختن شپش از جامه و بدن براي محرم مكروه است .
٣٢ - كشتن شپش براي محرم جايز نيست و اگر او را آزار دهد مياندازد آن را .
٣٣ - انداختن قراد ( كه شپش شتر يا ديگر حيوانات است ) و حلمه ( كه كرم پوست است ) از لباس و بدن مانعي ندارد .
٣٤ - اشكالي ندارد كه قراد را از شتر بياندازند و اما حلمه مكروه است چون آن از خود اوست .
٣٥ - جايز است كه محرم پشه و كك را هر گاه اذيت ميكنند بكشد .
٣٦ - هر گاه محرم ناچار شد كه يا گوشت شكار بخورد يا ميته صيد را ميخورد و فدا ميدهد .
در مطالبي است كه از ارتباط با زنان پيش ميآيد و در آن مسائلي است :
١ - مانعي ندارد كه محرم بعد از محرم شدن و پيش از آنكه تلبيه بگويد با زن خود جمع شود .
٢ - نزديكي با زنان براي محرم حرام است بلكه در شرايطي باعث باطل شدن حج او ميشود چنانكه خواهد آمد .
٣ - حرام است كه در حال احرام زن اجازه دهد مرد با او نزديكي كند .
٤ - بوسيدن زن براي محرم جايز نيست چه از روي شهوت باشد و چه بدون شهوت .
٥ - جايز نيست كه محرم با شهوت دست ببدن زن بزند .
٦ - مانعي ندارد كه محرم به زن خود نگاه كند .
٧ - باكي نيست كه مرد بدون شهوت دست به بدن زن خود بزند يا همراه او باشد يا او را بخود بچسباند و از محمل پائين آورد .
٨ - جايز نيست كه محرم ازدواج كند .
٩ - جايز نيست كه محرم عقد ازدواج ببندد و اگر زني باشد جايز نيست كه خود را براي كسي تزويج كند و اگر محرم ازدواج نمود يا شخص غير محرمي را بواسطه حق [ص 319] ولايت تزويج نمود آن ازدواج باطل است .
١٠ - جايز نيست كه محرم شاهد عقد نكاحي باشد يا زني را خواستگاري كند .
١١ - شخص غير محرم جايز نيست كه محرمي را عقد كند در حالي كه ميداند اين كار براي او حلال نيست .
١٢ - جايز نيست كه زن مُحلي خود را بعقد مُحرمي درآورد .
١٣ - محرم هر گاه بداند كه ازدواج او حرام است و معذلك ازدواج نمايد بين او و زن را تفريق ميكنند و بعد از آن همواره براي يكديگر حرام خواهند بود .
١٤ - اشكالي ندارد محرم كنيز بخرد يا بفروشد .
١٥ - طلاق دادن محرم مانعي ندارد .
در عطر زدن و نظافت كردن و زينت نمودن است و در آن مسائلي است :
١ - چهار نوع طيب است كه استعمال آنها براي محرم حرام ميباشد يكي مشك و يكي عنبر و يكي زعفران و ديگري ورس ( و آن گياهي است كه براي رنگ كردن بكار ميرود ) و در روايتي بجاي ورس عود را فرمودهاند .
٢ - استعمال طيب و در بيني ريختن آن در حال ضرورت مانعي ندارد .
٣ - استعمال روغنهائي كه جزو طيب و عطر نيستند براي محرم حرامست .
٤ - دست زدن به ديگر انواع طيب در احرام مكروه است .
٥ - حرام است كه در احرام از چهار طيب مذكور بجهت معطر كردن در غذا بريزند .
٦ - معطر كردن غذا با ديگر عطرها هم در احرام مكروه است .
٧ - مستحب است كه محرم چون بوي عطري بمشام او رسد بيني خود را بگيرد .
٨ - مكروه است كه از بوي بد دماغ خود را بگيرند .
٩ - مداوا با روغن زيتون و امثال آن مانعي ندارد .
١٠ - براي محرم مكروه است كه گل و گياه معطر را ببويد و از آن لذت ببرد .
[ص 320] ١١ - هر گاه دو جامه احرام پهلوي جامههائي بوده كه بآنها بوي خوش دادهاند و از آن جامهها بو گرفته آنها را پهن ميكنند كه بوي آنها برود .
١٢ - دست زدن به زعفران جايز نيست چه در غذا باشد يا جامهاي را با آن رنگ كرده باشند و چه با روغني يا چيز ديگري مخلوط شده باشد .
١٣ - زن هم مثل مرد جايز نيست كه به طيب دست بزند .
١٤ - استشمام بوهاي خوشي كه عطارهاي بين صفا و مروه دارند مانعي ندارد و بيني را بشنيدن آن بوها نميگيرند .
١٥ - خلوق كعبه ● مانعي از آن نيست اگر چه در آن زعفران باشد و جامه بآن آلوده شود و در خلوق قبر نيز چنين وارد شده كه مانعي ندارد و بعض فقها تفسير كردهاند كه مقصود خلوق قبر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله است .
١٦ - شستن عطر از جامه مانعي ندارد اگر چه كه بدست او برسد .
١٧ - بوئيدن اِذخِر ● و قيصوم ● و خزامي ● و شيح ● و امثال آنها از گياهاني كه بطور خودرو در بيابانها ميرويد مانعي ندارد و مكروه ريحاني است كه آنرا كاشتهاند .
١٨ - خوردن بالنگ با آنكه معطر است و همچنين سيب و ميوه كُنار ( يعني درخت سدر ) و هر ميوهاي كه خوشبو است مانعي ندارد .
١٩ - شستن دست با اشناني كه در آن چيز معطري باشد مكروه است ( و اشنان گياهي است كه با آن دست يا لباس را ميشويند ) .
٢٠ - خضاب دست با حنا مكروه است و براي زن نيز كراهت دارد ولو آنكه از خوف شقاق باشد و پيش از احرام خضاب نموده باشد .
٢١ - بكار بردن روغن سليخه ( كه روغن ميوه كال درخت بان است ) وقت محرم شدن مانعي ندارد و همچنين بعد از غسل و روغن بطور مطلق بعد از غسل و محرم [ص 321] شدن پيش از تلبيه مانعي ندارد البته در صورتي كه در آن غاليه نباشد و آن عطري است كه از مواد معطر تركيب ميشود يا روغني نباشد كه در آن مشك و عنبر مخلوط كرده باشند .
٢٢ - سزاوار نيست كه لباس را براي احرام جهت بوي خوش بخور بدهند .
٢٣ - اشكالي ندارد كه زن سرمه بكشد و استعمال روغن نمايد و بعد از اين كارها غسل احرام نمايد .
٢٤ - سرمه اگر صبري باشد كه زعفران و ورس و مشك و عنبر در آن نيست مانعي ندارد و باقي مواد معطر مانعي ندارد كه در سرمه باشد اما بجهت زينت در احرام نبايد سرمه بكشند .
٢٥ - زن محرمه همه سرمهها را بكار ميبرد مگر سرمه سياه يا سرمهاي كه معطر شده باشد كه اين دو را براي زينت استعمال نميكند .
٢٦ - نه زن و نه مرد سرمه سياه نميكشند مگر آنكه بيماري داشته باشند و سرمه فارس مانعي ندارد كه انزروت باشد ( و آن ظاهراً نوعي صمغ است ) و همچنين سرمه خولان كه از حضض ● و صبر و دواهاي ديگر ميسازند .
٢٧ - كسي كه چشم او نابينا شده و ترك سرمه باو ضرر ميزند سرمه ميكشد و جايز است كه پارچهاي بر روي چشم نهاده و آنرا به پشت سر ببندد البته اگر ترك اين كار برايش ضرر دارد .
٢٨ - بطور كلي زينت كردن در حال احرام جايز نيست حتي آنكه در آينه نگاه نميكند چون اينهم زينت است .
در مسائل مربوط به لباس است :
١ - براي محرم پوشيدن طيلسان مانعي ندارد ( و آن لباسي است شبيه عبا يا شنل كه بر [ص 322] دوش ميانداختهاند و معمولاً سبز بوده ) و اگر چه كه دكمه داشته باشد اما دكمههاي آنرا نميبندد .
٢ - محرم هر لباسي را ميپوشد مگر لباسي كه بعنوان پيراهن استفاده ميشود ( يعني لباسي كه در جوف آن داخل ميشوند ) يا دكمههاي آنرا مياندازند و اگر محتاج شد به لباسي كه دكمه دارد آنرا سرازير كرده بر شانه مياندازد .
٣ - محرم هر گاه جنابت به لباس او برسد نميپوشد آنرا تا بشويد و از اين آلودگي لباس بر احرام او نقصي وارد نميشود .
٤ - مانعي ندارد كه محرم لباس ديگري غير از دو جامه احرام خود نيز همراه آنها بپوشد اگر پاك باشد .
٥ - احرام در جامه چرك مكروه است اما اگر در حال احرام كثيف شد آنرا بخاطر چرك شدن نميشويد و شستن براي وقتي است كه لباس نجس شود .
٦ - جايز است كه اگر محرم لنگ ندارد شلوار بپوشد و اگر نعلين ندارد كفش بپوشد اما روي كفش را ميشكافد .
٧ - مكروه است كه زن يا مرد در جامهاي كه ساده نباشد و علامت و نقش داشته باشد محرم شوند .
٨ - احرام در لباسي كه با مشق رنگ شده مانعي ندارد ( و مشق گِلي است قرمز رنگ ) .
٩ - احرام در لباس قرمز پر رنگ مكروه است .
١٠ - پوشيدن لباسهاي رنگ شده در حال احرام مانعي ندارد اما اگر سبب شهرت ميشود محرم شدن در آنها جايز نيست .
١١ - مكروه است احرام در لباسي كه تار آن ابريشم باشد .
١٢ - لباسي كه با زعفران رنگ شده باشد و آنرا شسته باشند و بوي آن نيز رفته باشد محرم شدن در آن مانعي ندارد .
١٣ - زن در حال احرام زينت نميپوشد و جامههائي كه با زعفران و ورس رنگ شده نميپوشد و لباس رو يا چادري كه آستر آن زرد باشد و بو نداشته باشد مانعي ندارد .
[ص 323] ١٤ - هر رنگي كه لباس را با آن رنگ نموده باشند وقتي كه لباس شسته شود و عطري بر آن نماند محرم شدن در آن اشكالي ندارد .
١٥ - محرم هر گاه ردائي ● نداشته باشد قبا ميپوشد اما آنرا پشت و رو ميكند يعني داخل آنرا رو قرار ميدهد و دستها را در آستين نميكند و روايت شده آنرا سرازير مينمايد و بالاي آنرا پائين قرار ميدهد .
١٦ - جايز است كه اگر ردا ندارد پيراهن را بر شانه بياندازد .
١٧ - محرم پيراهن را در بر نميكند و اگر پوشيد آنرا ميشكافد و از پائين پا بيرون ميآورد و اگر محرم شده و پيراهنش در بر او بوده آنرا بيرون ميآورد و نميشكافد ( ظاهراً مقصود پيراهنهائي است كه جلوي آنها بسته است نه پيراهنهاي كوتاه امروز كه جلو آنها باز است و دكمه دارد ) .
١٨ - محرم ميتواند عمامه را بر شكم ببندد و كراهتي هم دارد و اگر خواست ببندد بر جاي لنگ يعني بر كمر ميبندد و تا روي سينه بالا نميبرد .
١٩ - مانعي ندارد كه زن محرم شلوار بپوشد .
٢٠ - هر گاه محرم ناچار شد جايز است كه جوراب بپوشد .
٢١ - جايز نيست كه لنگ را بگردن گره بزنند يا بر كمر بلكه بايد يك طرف را روي طرف ديگر گذاشته و آنرا برگردانند اما اگر كوتاه باشد و محرم بترسد كه زير آن برملا شود مانعي ندارد كه گره بزند .
٢٢ - جايز نيست كه چون گره زدن جايز نبوده بند شلوار يا چيز ديگري را بجاي آن بر لنگ ببندند .
٢٣ - جايز است كه محرم كمربندي را كه نفقه او در آن است بر كمر ببندد كه از آن خاطرجمع باشد و همچنين جايز است كه هميان ببندد يعني آنرا بنحوي بكمر محكم كند .
٢٤ - محرم بجهت فضيلت مانعي ندارد كه انگشتر بپوشد اما براي زينت نميپوشد .
[ص 324] ٢٥ - زن محرم ميتواند انگشتر طلا بپوشد .
٢٦ - جايز است در وقت ترس از دشمن يا دزد سلاح بپوشند .
٢٧ - احرام زن در صورت اوست پس نبايد نقاب بزند بلكه پارچهاي از بالاي سر تا بالاي بيني مياندازد بطوري كه بتواند ببيند و رخصت دادهاند كه تا دهان يا چانه يا زير گلو هم در حال سواري و سفر آنرا پائين بياورد .
٢٨ - زن صورت خود را با بادزن نميپوشد و دستش را جلوي آفتاب ساتر نميكند .
٢٩ - زن محرم زيور بجهت زينت نميپوشد و همچنين گوشواره و گردنبندي كه پيداست براي زينت نميپوشد .
٣٠ - پوشيدن هر زيوري براي زن محرم مكروه است اگر چه زيوري باشد كه قبل از احرام با او بوده و اگر پوشيد آنرا براي مردها آشكار نميكند .
٣١ - زن محرم دستكش بدست نميكند .
٣٢ - زن محرم مكروه است كه روبند ببندد و لباس رنگ شده با زعفران و ورس استعمال كند .
٣٣ - پوشيدن حرير و فرند ( كه نوعي پارچه است و ظاهراً در فارسي پرند ميگويند ) براي زن محرم مكروه است و مانعي ندارد پارچهاي كه علامت و نقش دارد بپوشد .
٣٤ - اشكالي ندارد كه زن محرم زير لباس خود غلاله بپوشد ( و آن جامهاي است كه در وقت حيض يا غير آن زير لباس ميپوشند ) .
٣٥ - احتباء براي محرم بخصوص در مسجد الحرام مكروه است ( و آن نشستني است كه زانوها را بالا آورند و دستها را دور پاها بياندازند و يا آنكه عمامهاي يا ريسماني بر دور پاها تا پشت سر ميانداختهاند كه حالت تكيهاي داشته باشد ) .
٣٦ - محرم در وقت خواب يا وقتي كه گرد و خاك است صورت خود را ميپوشد و همچنين از مگس و اين پوشيدن تا بالاي پيشاني است ( يعني تا محل موي سر ) و زن مانعي ندارد كه وقت خواب تمام روي خود را بپوشاند ( يعني ساتر را طوري بياندازد كه سر و صورت او را كاملاً بپوشاند ) .
[ص 325] ٣٧ - جايز نيست كه محرم سر خود را بپوشاند .
٣٨ - مكروه است كه مرد محرم تمام صورت خود را بپوشاند .
٣٩ - محرم وقتي وضو گرفت جايز است كه روي خود را با دستمال خشك كند .
٤٠ - مستحب است كه محرم در سايه و منزل نماند و در آفتاب باشد .
٤١ - اشكالي ندارد كه محرم وقتي سردرد است دستمالي يا پارچهاي بر سر ببندد .
٤٢ - اشكالي ندارد كه وقتي محرم آب ميآورد بند مشك را بر سر بياندازد .
٤٣ - محرم جايز نيست كه سر خود را در آب فرو برد .
٤٤ - مكروه است كه محرم در رختخواب زرد بخوابد يا متكاي زرد و ظاهر اين است كه مقصود رختخواب و بالشي است كه با زعفران يا ورس رنگ شده باشد .
٤٥ - در حال سير زير سايهبان بودن براي محرم جايز نيست مگر آنكه ضرورتي پيش آيد .
٤٦ - براي زنها جايز است كه در محمل سقف دار بنشينند و براي بچهها هم مانعي ندارد .
٤٧ - در وقتي كه در منزل پياده شدهاند مانعي ندارد كه سايباني بگيرند و در سايه باشند .
٤٨ - محرم با جامه و پارچهاي خود را از آفتاب نميپوشد مگر ضرورتي باشد و مانعي ندارد كه بعض بدن را ببعض ديگر بپوشاند .
٤٩ - مكروه است كه بدون ضرورت خود را با چوبي يا با دست از آفتاب بپوشانند و مانعي ندارد كه وقت راه رفتن در سايه محمل واقع شود البته نه بقصد آنكه سايبان گرفته و در سايه راه برود .
٥٠ - اشكالي ندارد كه در حال احرام در محملي سوار شوند كه چوبها و دو حاجب آن را برنداشتهاند .
٥١ - مريض مانعي ندارد كه سايه بر سر بياندازد اما شخص همراه او در سايه سير نميكند .
در امور متفرقهاي است كه از آنها نهي شده و متعلقات اين امور و در آن مسائلي است :
١ - حجامت براي محرم مكروه است مگر ضرورتي برسد كه در اين وقت مانعي ندارد و وقتي حجامت كرد جاي آن را نميتراشد و موي آنرا نميچيند .
٢ - محرم هر گاه مريض شد مهما امكن با دواهائي مداوا ميكند كه استعمال آنها براي محرم جايز است .
٣ - جايز است كه دمل را بفشارد و بر آن پارچهاي ببندد و همچنين جايز است كه پارچه بر زخم ببندد .
٤ - جايز است كه براي حفظ از باد پنبه در گوش بگذارند .
٥ - گشودن سر دانهاي كه بر بدن زده و جراحتي كه چرك دارد جايز است .
٦ - در حج جماع و دروغ گفتن و سب كردن جايز نيست و همچنين گفتن لٰا وَاللّٰهِ و بَلٰي وَاللّٰهِ كه اگر دروغ باشد يكبار هم نبايد بگويد و اگر راست باشد سه بار گفتن آن جايز نيست .
٧ - اشكالي ندارد كه براي اكرام برادر بگويد ترا بخدا اين كار را مكن يا قسم بخدا كه من اين كار را ميكنم .
٨ - مكروه است كه اشخاص محرم با هم كشتي بگيرند .
٩ - اشكالي ندارد كه محرم غلام را تنبيه كند و تا ده ضربه شلاق بيشتر نميزند .
١٠ - جايز نيست محرم بطور عمد سر خود را بتراشد .
١١ - هر گاه محرم بخواهد سر خود را بخاراند با سر انگشتان ميخاراند بطوريكه خون نشود و موئي را نميكند و جانوري را عمداً نميكشد مگر آنكه مبتلا به جرب باشد كه مانعي ندارد آنرا بخاراند ولو آنكه خون بيايد .
١٢ - مسواك زدن مانعي ندارد ولو آنكه خون بيايد و سعي ميكند كه خون نيايد .
١٣ - خلال كردن دندان در احرام مانعي ندارد .
[ص 327] ١٤ - هر گاه دندان اذيت ميكند كشيدن آن مانعي ندارد ولو آنكه خون جاري شود .
١٥ - غسل كردن و آب بر سر ريختن مانعي ندارد و اگر بر سر خود دوائي گذاشته و با صمغي مثلاً موي خود را چسبانده باشد آب بر سر نميريزد مگر وقتي كه جنب شود .
١٦ - حمام رفتن براي محرم جايز است لكن كراهت دارد و وقتي كه حمام ميرود دلك نميكند ( كه بدن خود را دست بكشد و بمالد و بفشارد ) .
١٧ - محرم قبل از تقصير سر خود را با خطمي نميشويد .
١٨ - محرم موي محل را كوتاه نميكند .
١٩ - محرم ناخنهاي خود را نميگيرد مگر آنكه او را اذيت كند .
٢٠ - محرم براي دابه خود برگ و گياه در بيرون حرم ميچيند و هر چه بخواهد از بوته و درختان قطع ميكند اما در حرم اين كارها را نبايد انجام دهد .
٢١ - محرم تا پايان احرام خود نميتواند در جواب كسي كه او را صدا كند لبيك بگويد و هر وقت ميخواهد جواب دهد ميگويد يا سعد .
٢٢ - محرم هر گاه فوت كند صورت او را ميپوشانند و آنچه با غير محرم ميكنند با او هم همان را ميكنند جز آنكه چيز خوشبوئي باو نزديك نميكنند .
در كفارات ارتكاب كارهائي است كه نبايد در احرام انجام دهند و در آن مطالبي است :
در كفارات صيد است و در آن چند فصل است :
در مجموعه مختصري از احكام كفارههاي صيد است و در آن مسائلي است :
[ص 328] ١ - شكار در خشكي و راهنمائي براي شكار و اشاره بآن براي محرم حلال نيست و اگر چنين كند بايد فديه بدهد .
٢ - در شكار كردن فديه واجب است چه از روي عمد شكار كرده باشد و چه بدون عمد .
٣ - آنچه را كه خودت با پا لگد كني يا شتر تو گام بر آن گذارد فديه آن بگردن تو است .
٤ - شخص محل هر گاه در حرم صيد كند بايد يك فديه بدهد .
٥ - محرم هر گاه بيرون حرم صيد كند يك فديه ميدهد و اگر در حرم شكار كرد فديه او دو برابر ميشود بجهت محرم بودن و شكار در حرم .
٦ - هر گاه محرم به شكاري تير انداخت و بدو شكار اصابت كرد دو كفاره ميدهد .
٧ - در شكار عمد و خطا يكسان است و فرق آن دو اين ميشود كه عمد گناه و بازي كردن با دين هم هست .
٨ - هر گاه جماعت محرمي با هم صيدي را شكار كردند يا آنرا خوردند بايد هر يكي براي خودش كفاره بدهد .
٩ - هر گاه دو محرم به صيدي تير انداختند و يكي از دو تير اصابت كرد بايد هر دو كفاره بدهند و همچنين اگر هر دو تير اصابت كند .
١٠ - بنده هر كفارهاي از صيد يا غير صيد بر او لازم شود اگر احرامش باجازه مولي بوده بايد كفاره را مولايش بدهد و اگر نبوده چيزي بر مولا نيست .
١١ - هر گاه محل باشي و بين تو و حرم يك بريد فاصله است سزاوار نيست كه شكار كني و اگر صيد كردي بايد جزاء آنرا بدهي و ظاهر اين است كه اين جزا دادن مستحب باشد و اگر چشم شكار را بيرون آوردي يا آنرا كور كردي يا شاخ آن را شكستي يا آنرا مجروح نمودي صدقهاي ميدهي .
١٢ - مكروه است وقتي كه در حل بقصد حرم ميروند شكار كنند .
١٣ - هر گاه غير محرمي در بيرون حرم به صيدي تير انداخت و اصابت كرد لكن [ص 329] شكار رفت تا به حرم رسيد گوشت آن حرام است مثل گوشت مردار و بر شكارچي چيزي نيست .
١٤ - هر گاه شكارچي به شكاري كه بسوي حرم ميرود تير انداخته و آنرا بكشد مستحب است كه فديه بدهد .
١٥ - هر گاه غير محرمي در حرم صيدي را شكار كند كه آن صيد بيرون حرم است و آنرا بكشد بايد جزا دهد چون صدمه از جانب حرم به شكار رسيده .
١٦ - هر گاه شخص در بيرون حرم به صيدي برخورد و در كنار حرم آنرا ببندد و صيد با همان ريسمان كه بسته بوده برود تا داخل حرم شود و ريسمان هنوز در گردن اوست و آن مرد ندانسته آنرا كشيده و از حرم بيرون برد و خودش در بيرون حرم باشد بايد فديه بدهد و گوشت آن هم حرام است .
١٧ - هر كه آهوئي يا مرغي صيد كرده داخل حرم كند و آهو در حرم بميرد پس اگر وقتي آنرا داخل حرم نموده آزاد كرده چيزي بر او نيست اما اگر آنرا نگه داشته تا تلف شده فديه ميدهد .
١٨ - هر گاه محرم در بيرون حرم يك شاخ غزالي را بشكند ربع قيمت غزال فديه ميدهد و اگر دو شاخ آنرا بشكند نصف قيمت را ميدهد و اگر بزند و چشمهاي آنرا بدر آورد يا كور كند تمام قيمت و اگر يكي از دستهاي آنرا بشكند نصف قيمت و اگر يكي از دو پاي آنرا بشكند نيز نصف قيمت و اگر آنرا بكشد تمام قيمت آنرا ميدهد و اگر اين كارها را در حرم بكند بايد قرباني ذبح كند و اين جريمهها را هم بترتيبي كه گذشت بتناسب جرم بدهد .
١٩ - هر گاه محرم دست آهوئي را بشكند بطوري كه ديگر آهو نچرد بايد گوسفندي قرباني كند و اگر دست يا پاي آنرا بشكند و حيوان بهبود يابد و شخص آنرا رها كند و ببيند كه مشغول چرا شده يك ربع فديه را ميدهد .
٢٠ - اگر دست يا پاي آهوئي را شكست يا آنرا مجروح كرد و رفت و نفهميد كه چطور شده مرده يا نه بايد فديه آنرا بدهد .
[ص 330] ٢١ - محرم هر گاه به شكاري تير انداخت و بدست آن خورد و لنگ شد پس اگر بر دستش راه رفت و چريد و شخص هم ناظر است چيزي بر او نيست و اگر صيد رفت و دست خود را بالا گرفته و اين شخص ندانست كه نتيجه تير او چه شده بايد فديه بدهد .
٢٢ - هر كس مرغي را از مكه بيرون برد آنرا بمكه برميگرداند و اگر مرد مطابق قيمت آن صدقه ميدهد و گوسفندي هم بايد بكشد چون مرغ را بيرون برده و هر كه كبوتراني را به مكه آورد و بيرون برد در حالي كه كبوترها سالم و سر حال باشند از بابت هر كدام يك گوسفند ميكشد .
٢٣ - هر گاه در غير حرم شكاري صيد شد و آنرا كسي در وقتي كه زنده است داخل حرم نمود خوردنش حرام است و نگهداري و فروش آن هم حرام است اما اگر در بيرون حرم ذبح شده بعد آنرا داخل حرم آوردهاند غير محرمين مانعي ندارد كه از آن بخورند .
٢٤ - هر كس در مكه پرنده يا آهوي ذبح شدهاي برايش هديه آورند و آنرا بخورد بايد قيمت آنرا بدهد .
٢٥ - اگر محرم در حرم مرغي شكار كند و آنرا بر زمين زده و با اين زدن آنرا بكشد بايد سه برابر فديه دهد يكي براي محرم بودن و يكي براي حرم و يكي براي كوچك شمردن صيد .
٢٦ - جزاء صيد با تفاوت صيد و حال احرام و غير آن و بودن در حرم يا نبودن تغيير ميكند و حداكثر به قرباني كردن شتري ميرسد و از آن بيشتر نميشود چون آن بزرگترين قرباني و جزاء است .
٢٧ - محرم هر چند دفعه كه بخطا مرتكب صيد شود براي هر مرتبه كفارهاي ميدهد اما اگر عمداً مرتكب شد يكبار كفاره ميدهد و براي دفعات عمدي بعدي كفارهاي نيست چون كفارههاي دنيا كفايت او را نميكند و خداوند در آخرت از او انتقام ميگيرد .
[ص 331] ٢٨ - هر كس مرغي از حرم را بكشد فديه ميدهد و نبايد آنرا بياندازد و برود كه اگر بياندازد بايد يك كفاره ديگر هم بدهد بلكه بايد آنرا دفن نمايد .
در كفاره شكار وحوش است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس گورخري را شكار كند يا شبيه بآن بايد گاوي ذبح كند .
٢ - هر كس گاو وحشي شكار كند بايد گاوي ذبح كند .
٣ - هر كس آهوئي شكار كند بر اوست كه گوسفندي قرباني كند .
٤ - هر كس غير اين وحوشي را كه ذكر شد شكار كند قيمت آن را ميدهد .
٥ - هر كس از حرم آهوئي بگيرد و آنرا بدوشد و از شير آن بخورد بر اوست خوني و جزائي كه در حرم ميدهد بقدر قيمت آن شير .
٦ - هر كس در حال احرام از گوشت شكاري كه نميداند چيست بخورد بايد گوسفندي ذبح كند .
٧ - هر كس در حرم شيري بكشد بايد قوچي ذبح كند .
٨ - هر گاه محرم روباه يا خرگوشي بكشد بر اوست كه گوسفندي ذبح كند و آن را صدقه بدهد .
٩ - هر كس يربوعي را بكشد ( و آن شبيه موشي است كه دستهاي كوتاه و پاهاي بلند دارد ) يا خارپشتي يا سوسماري بايد بزغالهاي ذبح كند .
١٠ - هر كس مارمولكي را شكار كند بايد يك مشت گندم بدهد .
در كفارات شكار مرغان است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس شترمرغي شكار كند بايد شتري ذبح كند .
٢ - هر كس قطا ( كه مرغي است باندازه كبوتر ) يا كبوتر يا كبگي يا درّاجي يا غير اينها [ص 332] از مرغهاي بزرگ را شكار كند بايد گوسفندي ذبح كند .
٣ - هر كس قنبره يعني هوديكلاه يا صعوه ( كه پرندهاي است شبيه گنجشك و كوچكتر از آن ) يا گنجشكي را بكشد بر اوست كه يك مد گندم بدهد و روايت شده كه بايد قيمت آنرا بدهد و شايد يك مد گندم همان قيمت آن بوده .
٤ - هر كس جوجه مرغي غير از جوجه شترمرغ را بكشد بر اوست كه بره از شير باز شدهاي ذبح كند .
٥ - هر كس مرغي غير از اينها كه ذكر شد شكار كند بايد قيمت آنرا بدهد .
٦ - هر كس در حالي كه محرم شده اما هنوز داخل حرم نگرديده از اين پرندگان كه ذكر شد بكشد همان كفاراتي كه ذكر شد ميدهد و اگر كسي در حرم يكي از اينها را بكشد اگر خودش محرم نيست قيمت آنرا ميدهد و اگر محرم است كفاره را بنحوي كه گذشت ميدهد و علاوه بر آن قيمت آن را هم ميدهد بجهت حرمت حرم و اين تا وقتي است كه كفاره كمتر از شتر باشد لكن اگر شتري بر او واجب شد ديگر قيمت شكار را علاوه بر شتر نميدهد .
٧ - هر گاه محرم ملخي را كشت يك مشت گندم تصدق ميدهد و روايت شده خرمائي و روايت شده چند دانه خرما ميدهد و اگر زياد كشته باشد گوسفندي ميكشد .
٨ - هر كس ملخي شكار كند و آنرا بخورد بايد خوني بريزد .
٩ - آنچه را كه تو لگد كني يا شترت لگد كند بايد كفاره آنرا بدهي .
١٠ - هر گاه محرم از روي خطا زنبوري را بكشد چيزي بر او نيست و اگر عمداً بكشد قدري گندم ميدهد و اين تا وقتي است كه زنبور كاري باو نداشته باشد لكن اگر زنبور قصد او را نموده آنرا ميكشد و چيزي بر او نيست .
١١ - هر گاه جماعتي آتشي بيفروزند و بدون آنكه قصدي داشته باشند صيدي در آن بيفتد همگي رويهم يك فديه ميدهند و اگر بهمين نيت آتشي درست كرده باشند بايد هر كدام يك گوسفند ذبح كنند .
[ص 333] ١٢ - هر كس در حال احرام در را بروي كبوتري از كبوتران حرم ببندد بايد گوسفندي ذبح كند و اگر محرم نباشد قيمت آنرا ميدهد .
١٣ - قيمت كبوتر يك درهم است ● و جوجه آن نيم درهم و تخم ربع درهم .
١٤ - اگر كبوتران حرم را رم دادي و آنها رفتند و برگشتند بايد گوسفندي ذبح كني و اگر برنگشتند براي هر كدام يك گوسفند ذبح ميكني .
١٥ - هر كس پرهاي بال كبوتري از كبوتران حرم را بكند يا يك پر آنرا بايد به مسكيني صدقهاي بدهد و با همان دستي ميدهد كه پر را كنده .
١٦ - هر كس مرغي براي او بياورند كه بال آن را چيدهاند ته پرها را ميكند و بآن خوراك خوب ميدهد تا بالهاي آن رشد كند آنوقت آنرا رها ميكند و اگر مرغي با بالهاي سالم براي او آوردند همان وقت آنرا رها ميكند .
١٧ - قيمت صيد حرم و حيواني كه از حرم بيرون ببرند و بميرد صدقه داده ميشود و روايت شده در مورد قيمت كبوتر كه آنرا صدقه دهد يا به كبوتران حرم دانه دهد و روايت شده در قيمت مرغ كه بر گردن كسي واقع ميشود با آن كبوتران حرم را خوراك بدهد .
در كفاره تخم مرغان است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس به تخمهاي شترمرغي برخورد و آنها را بشكند و از آنها جوجههائي بيرون آيد كه حركت ميكنند بايد براي هر جوجه ، شتر جواني ذبح بكند .
٢ - هر كس به تخمهاي شترمرغي برخورد و با دست يا پاي خود آنها را بشكند يا حيوان او آنها را بشكند بايد بعدد تخمها شتر نر بر شترهاي ماده بكشد و هر چه تلقيح شد و سالم ماند و نتيجه داد هَدي بيت الله است كه بايد به كعبه برسد و در تخمهاي شترمرغ روايت شده كه گوسفندي ذبح بكنند و براي آن تخمها كه جوجه متحرك [ص 334] در آنها بوده فحل شتران را بر مادهها بكشند چنانچه گذشت و همان روايت اول مناسبتر است و ممكن است كه لفظ اصابت يعني برخوردن به تخمها را حمل بر خوردن آنها كنند و جوجه متحرك معني آن ، اولِ دميده شدن روح در آن باشد .
٣ - هر گاه غير مُحرمي تخم شترمرغي را براي محرمي بخرد و محرم آنرا بخورد شخص مُحل كه خريده بايد برابر قيمت آن جزا بدهد هر تخم يك درهم و محرمي كه خورده براي هر تخم گوسفندي ذبح ميكند .
٤ - اگر تخم قطايي را كسي شكسته هر گاه در آن جوجه تامي باشد كه حركت ميكند بايد گوسفند كمسني بدهد .
٥ - اگر جوجه تام حركتداري در تخمهاي قطا نبود بايد بزهاي نر را در ميان مادههائي بهمان تعداد رها كنند و بعدد تخمها اين عمل را تكرار كنند هر چه نتيجه شد هدي بيت الله است و روايت شده هر كه به تخم قطايي برخورد شتر مادهاي كه داخل سال دوم شده نحر ميكند و اين معني حمل بر خوردن آن تخم ميشود .
٦ - در مورد تخمهاي كبوتران هر گاه در آنها جوجههاي كامل باشد كه حركت دارند براي هر جوجه يك گوسفند ميدهد و بره و بزغاله هم كافي است و اگر جوجه تام در آنها نيست پس بقيمت آنها بپول نقره دانه براي كبوتران حرم ميخرد و قيمت آن براي هر تخم يك درهم است .
٧ - تخمهاي ديگري كه ذكر آنها در اينجا نشد هر گاه كسي آنها را بردارد يا صدمه زند قيمت آنها را ميدهد .
در بدلهاي كفارات است و در آن مسائلي است :
١ - هر كه شتري بر او واجب شد اگر خواست همانرا قرباني ميكند و اگر خواست آنرا [ص 335] تقويم نموده قيمت آنرا گندم ميخرد و بفقرا صدقه ميدهد و به هر مسكيني يك مد ميدهد و اگر به شصت مسكين داد بهمان اكتفا ميكند و زياده بر آن را نميدهد و اگر كمتر هم شد بهمان اكتفا ميكند و اگر خواست بجهت هر يك مد يك روز روزه ميگيرد .
٢ - هر كه كفاره شكاري بر عهده او باشد در حدي كه قرباني كردن گاوي بر او لازم شده اگر خواست همان را قرباني ميكند و ميتواند آنرا قيمت كند و پول آنرا گندم بخرد و به هر مسكيني يك مد بدهد و همچنين ميتواند بازاء هر يك مد يك روز روزه بگيرد .
٣ - هر كه گوسفندي بر ذمه اوست اگر خواست قرباني ميكند و گر نه آنرا قيمت كرده پول آنرا گندم خريده بفقرا ميدهد بهر يك يك مد و اگر خواست سه روز روزه ميگيرد و ميتواند بازاء هر مد يك روز روزه بگيرد .
در كفارات بهره بردن زن و مرد از يكديگر در حال احرام و مطالب مربوط بآنست و در آن مسائلي است :
١ - هر گاه غير محرمي زني را براي محرمي تزويج نمود در حاليكه هر دو ميدانند كه ازدواج براي محرم حرام است بايد هر كدام از آنها شتري قرباني كنند و زن اگر محرمه بوده بايد شتري قرباني كند و اگر نبوده چيزي بر او نيست مگر آنكه خبر داشته كسي كه با او ازدواج ميكند محرم است پس اگر ميدانسته و معذلك زن او شده بايد شتري قرباني كند .
٢ - هر گاه مرد ندانسته يا سهواً يا از روي فراموشي با اهل خود نزديكي كرد چيزي بر او نيست و نزد خدا استغفار ميكند و ديگر چنين كاري نميكند .
٣ - هر كه در حال احرام عالماً با زن خود نزديك شد شتري كه كوهان بزرگ دارد ذبح ميكند و اگر از عهدهاش برنيايد شصت فقير را طعام ميدهد به هر كدام يك مد [ص 336] گندم و اگر نتوانست هجده روز روزه ميگيرد و روايت شده كه سزاوار است دوستان او پول كفاره يعني شتر را برايش جمع كنند كه حج او ضايع نشود .
٤ - هر كس زوجه خود را كه نميخواهد با او جمع شود وادار بجماع كند بايد دو شتر ذبح بكند و اگر او را وادار نكرده هر كدام بايد يك شتر نحر كنند .
٥ - هر كس پيش از مشعر با زن خود جمع شود بر اوست شتري و بايد سال آينده هم حج نمايد .
٦ - هر كس عمداً در احرام مجامعت كند بين او و زنش تفريق مينمايند يعني نفر سومي را بين آنها قرار ميدهند از جائي كه هستند تا بمكه برسند و روايت شده تا وقتي كه قرباني به مَحِلّ خود برسد و حمل بر استحباب شده و روايت شده تا انجام مناسك و روايت شده تا برگشتن بآن محل و اين دو هم مستحبند و احوط ، و سال ديگر هم كه بجهت جريمه حج مينمايند وقتي بآنجا رسيدند بين آنها را جدا ميكنند تا از احرام بيرون آيند و چون مُحل شدند ديگر منع از آنها منقضي شده و روايت شده تفريق تا برگشتن بهمان جاي اول است و اينهم محمول بر استحباب است و اگر از راه ديگر برگشتند چيزي بر آنها نيست و بعد از انجام مناسك با هم همراه ميشوند .
٧ - هر كس خودش محرم نيست و با زن خود كه بدون اذن او محرم شده يا در وقتي غير از وقتي كه او اجازه داده محرم شده جماع نمايد چيزي بر او نيست و اگر باو امر كرده كه محرم شود و محرم شده آنوقت مرد با او جمع شده اگر وسعتي دارد بايد شتري ذبح بكند و اگر خواست گاوي يا گوسفندي و اگر تنگدست است گوسفندي ذبح بكند يا روزهاي ميگيرد يا صدقهاي ميدهد .
٨ - هر كس عمره مفرده بجا ميآورد و پيش از آنكه از طواف و سعي فارغ شود با زن خود جمع شود بايد شتري ذبح بكند و عمره او هم باطل است و بايد تا ماه آينده بماند و به يكي از مواقيت رفته محرم شود و عمره بجا آورد .
٩ - كسي كه حج تمتع بجا ميآورد هر گاه طواف و سعي نمود بعد پيش از تقصير با اهل خود جمع شد بايد شتري يا گاوي ذبح بكند و اگر زن خود را قبل از آنكه تقصير كرده [ص 337] از موي سر خود بچيند بوسيد بايد خوني بريزد و اگر جاهل بوده چيزي بر او نيست .
١٠ - هر كس بعد از وقوف در مشعر عالما مجامعت نمود بايد شتري نحر كند و حج سال آينده بر او نيست و اگر از روي جهالت كرده چيزي بر او نيست .
١١ - هر گاه مرد محل شد و زن هنوز محرم است و مرد با او نزديكي كرد بر گردن زن است نحر شتري كه قيمت آنرا بايد شوهرش بدهد .
١٢ - هر كس روز عيد قربان بواسطه شهوتي كه بر او عارض شده با زن خود جمع شد بر اوست شتري و اگر بغير شهوت بوده گاوي يا گوسفندي ذبح ميكند .
١٣ - هر كس پنج دور از طواف نساء را بجا آورد بعد با زن خود جمع شد غسل ميكند و برميگردد و دو دور طواف ميكند و نزد خدا استغفار نموده و ديگر چنين كاري نميكند و اگر سه دور طواف بجا آورده و بعد جماع كرده حج او باطل است و بر اوست كه شتري بكشد و غسل ميكند و برميگردد و هفت دور طواف ميكند .
١٤ - هر كس چهار شوط از سعي صفا و مروه را بجا آورد بعد جماع نمود غسل ميكند و برميگردد و سه شوط ديگر سعي ميكند و از خدا طلب مغفرت مينمايد و چيزي بر او نيست .
١٥ - هر كس قبل از طواف نساء جماع كند بر اوست شتر فربهاي و اگر ندانسته چنين كرده چيزي بر او نيست .
١٦ - روايت شده هر كس قبل از طواف نساء مجامعت كند و مالدار است شتري ذبح بكند و اگر وسع متوسط دارد گاوي و اگر فقير است گوسفندي .
١٧ - هر كس در حال احرام با زن خود در غير فرج نزديكي نمود بايد شتري ذبح بكند و حج سال آينده بر گردن او نيست .
١٨ - هر كه در حال احرام با زن خود ملاعبه نموده تا مني از او خارج شد بر اوست كفاره جماع .
١٩ - هر كس به غير اهل خود نگاه كند و انزال نمايد بايد شتري بدهد يا گاوي و اگر نيافت گوسفندي و روايت شده اگر وسعش ميرسد شتري و اگر وسط است گاوي و [ص 338] اگر فقير است گوسفندي ذبح ميكند .
٢٠ - هر كس در احرام با شهوت زن خود را ببوسد بايد شتري بدهد و اگر بدون شهوت ببوسد گوسفندي ميدهد و هر كس بعد از طواف نساء پيش از آنكه زنش طواف نساء بجا آورد او را ببوسد بايد خوني بريزد و بر زن چيزي نيست .
٢١ - هر كس در احرام به زن خود نظر كند و مني يا مذي از او خارج شود چيزي بر او نيست غسل كرده و نزد خداوند استغفار مينمايد .
٢٢ - هر كس در حال احرام زن خود را بدون شهوتي حمل نمايد پس مني يا مذي از او خارج شود چيزي بر او نيست و اگر با شهوت حمل نمايد يا بدن او را مس نمايد و مني يا مذي از او خارج شود بر اوست كه خوني بريزد و هر كس با شهوت بزن خود نظر كند يا با شهوت او را از محمل پائين آورد و انزال نمايد بايد شتري نحر كند .