٢ - قضاء روزههائي كه مجنون در حال جنون نگرفته بعد از عاقل شدن بر گردن او نيست .
٣ - كسي كه به حال اغماء افتاده آنچه از ايام اغماء او كه در ماه رمضان بوده و طبعاً روزه نداشته قضا ندارد .
٤ - هر گاه كافر مسلمان شود قضاي روزههائي كه در كفر نگرفته بر گردن او نيست .
٥ - ناصب هر گاه بصيرت پيدا كند آنچه كه در دين خود بمقتضاي آن دين روزه گرفته قضا ندارد .
٦ - حائض و زن نفاسدار بعد از پاك شدن و بيرون رفتن از ماه رمضان روزههاي خود را قضا ميكنند .
٧ - مريض هر گاه مرضش رفع شود و مسافر چون سفرش تمام شود و اقامت كند روزه خود را قضا ميكند .
٨ - روايت شده مستحاضهاي كه غسلهاي لازم را ترك كرده روزه را قضا ميكند .
٩ - هر كس بواسطه بيماري و يا در مورد زنان بعلت خون ديدن از حيض و نفاس نتواند روزه ماه رمضان را بگيرد و پيش از بهبودي و يا پاك شدن فوت شود از جانب او قضا نميكنند .
١٠ - هر كس بعلت بيماري ماه رمضان را نتواند روزه بگيرد و بيماري او تا ماه رمضان ديگر مستمر شود بايد از هر روز يك مد گندم به مسكيني فديه بدهد و قضائي بر او نيست و اگر در اثناي سال بهبود يافت و در قضا سستي كرد تا ماه رمضان ديگر رسيد بايد هم قضا كند و هم فديه بدهد .
١١ - هر كه در ماه رمضان مسافر باشد و تا ماه رمضان آينده اقامت نكرده بسفر ادامه دهد از بابت هر روز يك مد گندم تصدق ميدهد و قضائي بر او نيست و همين طور [ص 284] است در مورد هر عذري كه پيش آيد و خدا بر او غالب شود يك عذر باشد يا عذرهاي پياپي پيدا شود در دو ماه رمضان باشد يا بيشتر پس اگر عذر او بين دو ماه رمضان زايل شد و در قضا سستي كرد هم تصدق ميدهد و هم قضا ميكند .
١٢ - قضاي ماه مبارك رمضان را ميشود متفرق گرفت اما پشت سر هم افضل است .
١٣ - هر كه قضاي ماه رمضان بر گردن او است روزه مستحب گرفتن برايش جايز نيست .
١٤ - هر كه در ماه رمضان بواسطه مرضي افطار كرد و قبل از آنكه بتواند قضا كند درگذشت چيزي بر او نيست اما اگر بعد از مرض بهبود يافت و توانست قضا نمايد اما قضا ننمود و از دنيا رفت در آن دو روايت و دو قول است يكي آنكه وليّ او از جانب او روزه بگيرد و ديگر آنكه از مال او بابت هر روز يك مد گندم تصدق دهند و اگر مالي ندارد وليّ او از جانب او روزه ميگيرد و هر دو روايت در حديث است و هر دو مشهورند و مشهور نزد متأخرين قول اول است و شهرت متقدمين در قول ثاني و وسيله ترجيحي هم در بين نيست پس مكلف اختيار دارد به هر يك از دو قول كه بخواهد عمل كند .
١٥ - كسي كه از جانب ميت قضا ميكند مردي است كه از همه كس بميراث ميت اولي باشد و اگر مردي نبود هر كس از زنان بميراث او اولي باشد و اگر دو ولي دارد ● هر كدام بزرگترند و روايت شده كه افضل اهل بيت او از جانب او قضا ميكند و روايت شده هر كه از اهل بيت او كه بخواهد قضا ميكند از جانب او .
١٦ - روايت شده هر كس در ماه رمضان مسافرت كند و بميرد در ماه رمضان يا قبل از اقامت كردن يا بعد از آن از جانب او قضا ميكنند و سفر مثل مرض نيست .
١٧ - زن هر گاه بجهت مرض يا خون افطار كرد و بعد متمكن از قضا شد اما روزه نگرفت تا درگذشت از جانب او قضا ميكنند و اگر امكان قضا براي او پيدا نشد و فوت كرد قضا لازم نيست بخلاف سفر كه در هر حال از جانب او قضا مينمايند .
[ص 285] ١٨ - روايت شده هر گاه مردي فوت كند و بعلتي بر گردن او روزه دو ماه پياپي باشد از بابت ماه اول تصدق ميدهند و ماه دوم را قضا ميكنند .
١٩ - تأخير قضاي ماه رمضان تا هر ماهي كه خواسته باشد ( يعني تا قبل از ماه رمضان ديگر ) جايز است و در دهه اول ذيحجه دو روايت است كه در يكي اجازه دادهاند و در ديگري نهي شده و عمل بر جواز و رخصت است .
و چون كتاب باينجا رسيد سفر به مشهد حضرت رضا عليه السلام پيش آمد و قلب مجتمع و فرصتي نماند كه دو باب آخر را در ساير اقسام روزه واجب و مستحب بنويسم پس كلام را بهمين اندازه كه ميسر شد قطع نمودم و الحمد لله اولاً و آخراً و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
تمام شد در عصر روز شنبه هشتم ماه رجب از ماههاي سال ١٢٦١ .
* * *
تمام شد ترجمه اين كتاب مبارك در دهم ماه مبارك ١٤١٠
* * * * *
اين كتاب شامل شش مقدمه و سه منسك است و در هر يك از مناسك نيز چند مقصد و خاتمهاي ذكر ميشود :
در وجوب حج است و فضيلت آن و در اين مقدمه مسائلي است :
١ - حج بر هر شخص بالغ آزادي كه مستطيع باشد واجب است .
٢ - اگر شرايط جمع شود ترك حج حرام است .
٣ - عقب انداختن حج حرام است و هر كه موكول بآينده كند تا بميرد خداوند او را يهودي يا نصراني مبعوث مينمايد .
٤ - اداي مناسك ● حج ثواب عظيم و اجر فراوان دارد .
٥ - حج باعث آن ميشود كه انسان مستغني شود و صحت بدن و وسعت رزق پيدا كند و خرج عيال او كم نيايد و اهل و مال او محفوظ بماند .
٦ - حج از نماز و روزه بهتر است و در حج ، نماز هست ولي در نماز حج نيست .
٧ - اگر انسان مال زياد داشته باشد حج نمودن براي او از صدقه دادن بهتر است و اگر كم داشته باشد صدقه بدهد .
٨ - حج نمودن از آزاد كردن هفتاد هزار بنده بهتر است .
٩ - هيچ چيز معادل حج نيست ، يك درهم كه در حج خرج كني از دو هزارهزار درهم كه جاي ديگر در راه خدا خرج كني بهتر است و هر گاه امام ظاهري نباشد كه [ص 287] در خدمت او جهاد كنند حج افضل از جهاد است .
١٠ - مستحب است به اهل و مال كسي كه بحج رفته رسيدگي كنند .
١١ - حج براي كسي كه شرايط در او جمع شود در همه عمر يك مرتبه واجب است .
١٢ - حج براي همه مردم واجب است لكن هر كس عذري دارد خدا عذر او را قبول ميكند .
١٣ - حج براي صاحبان مكنت و توانائي همه ساله مستحب است و نوع حج كردن بر همه مسلمانان در همه سالها واجب كفائي است و تعطيل آن جايز نيست .
١٤ - اگر مردم حج را تعطيل نمايند بر امام واجب است آنها را مجبور نمايد كه حج كنند چه بخواهند و چه نخواهند .
١٥ - هر كس نذر كرده كه پياده به خانه خدا رود و قيد ديگري در نذر او نيست پس در حجة الاسلام يعني حج واجب خود پياده رود يا در حجي كه به نيابت ديگري ميرود در هر حال او را كافي است .
١٦ - هر كس نذر كرده پياده به خانه خدا رود منتهاي پياده روي او رسيدن به خانه است و هر كه نذر كرده پياده حج كند تا رمي جمره بايد پياده باشد و روايت شده تا سر تراشيدن ، بعد جايز است كه سواره به زيارت خانه رود و روايت شده كه پياده روي او هنگام بازگشت از عرفات منقطع ميشود .
١٧ - هر كه نذر كند كه پياده حج نمايد و بجائي رسد كه بايد از آب عبور كنند در مِعبر يعني وسيله عبور از آب ميايستد تا به ساحل رسد .
١٨ - هر كه نذر پياده رفتن دارد و در جائي از راه عاجز شود سوار ميشود و چيزي بر او نيست جز آنكه اگر مال دارد مستحب است كه شتري را سوق دهد كه ذبح نمايد .
١٩ - هر كه در راه حج واجب خود فوت كند اگر در حرم از دنيا رفته همان قدر كه بجا آورده از حج واجبي كه بر گردن او بوده كفايت ميكند اما اگر هنوز به حرم نرسيده بوده وليّ او از طرف او قضا ميكند و اگر مالي باقي گذارد براي حج او ميگذارند و اگر [ص 288] چيزي ماند هر گاه مديون نباشد مال ورثه است ● ، اما اگر در سفر حج مستحب از دنيا رفته و مالي از او باقي مانده پس از اداي دين و وصيت مال متعلق به ورثه است .
٢٠ - هر كس حج واجب خود را بجا نياورده باشد و از دنيا برود و مالي از او بماند از كل مال بقدر حج برداشته و به شخصي كه حج نرفته و خودش هم مالي ندارد كه حج كند ميدهند تا از جانب او حج نمايد و اگر وصيت كرده باشد كه شخص خاصي از طرف او حج كند همان شخص را از طرف او ميفرستند .
٢١ - هر كس حج بر او واجب شود و نرود تا بميرد و وصيت بحج هم نكند بقدر يك حج ميقاتي از مال او خارج ميكنند ( يعني حجي كه از ميقات كسي از طرف او بجا آورد نه از شهر خودش ) و اگر وصيت به حجي نمود پس از هر جا مال او اجازه دهد از طرف او حجي انجام ميشود و اگر وصيت كرد كه حج ميقاتي از طرف او بجا آورند يك حجه ميقاتي از مال او خارج ميكنند .
٢٢ - هر كس نذر كرده كسي را بحج بفرستد و قبل از اداي نذر فوت كند از ثلث او براي حجِّ يك نفر برميدارند .
٢٣ - هر گاه كسي قربة الي الله از طرف ميتي حج كند يا كسي را به حج بفرستد و بر گردن آن ميت هم حجي باشد همين براي او كافي است .
٢٤ - كسي كه حج نرفته و مالي هم ندارد و بنيابت از طرف ديگري حج كند آنرا براي [ص 289] او حج واجب مينويسند تا مستطيع شود پس چون مستطيع شد بايد خودش حج كند .
٢٥ - شخص كارگر و كسي كه مال كرايه داده و تاجر و شتردار و كسي كه بدون قصد حج از مكه ميگذشته و ميبيند كه مردم براي حج بيرون ميروند و او هم با آنها حج كند حج همگي اينها درست است و كفايت از حج واجب آنها ميكند .
٢٦ - مخالف هر گاه معرفت پيدا كند و قبلا بر حسب مذهب خود حج نموده بوده همان كفايت از حج واجب او ميكند و اعادهاي بطور وجوب بر گردن او نيست اگر چه كه مستحب است .
در حج تطوع است و مطالبي كه بآن مربوط ميشود و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است كه تطوعا يعني قربة الي الله حج كنند ولو آنكه بقرض كردن باشد ولو آنكه قبل از آن هم مديون بوده و حج رفتن سبب آن است كه دَين زودتر ادا شود اما اگر مالي ندارد كه از محل آن دين را بپردازد قرض نميكند .
٢ - مستحب است كه تاجر هر سودي كه ميبرد قدري از آن را كنار بگذارد براي خرج حج كه در وقت حج كار او آسان باشد .
٣ - اسراف جايز نيست مگر در حج يا عمره و مقصود از اسراف در اينجا اينست كه از حد ميانه بيشتر خرج كنند نه اسرافي كه به بدن ضرر برساند و مال را تلف كند .
٤ - مستحب است كه پيدرپي حج و عمره بجاي آورند كه اين دو ، فقر و گناهان را از بين ميبرند و مرگ بد را دور ميكنند .
٥ - مستحب است اِدمان يعني استمرار بر حج و عمره كه هر كس مستمراً اين دو را بجا آورد مبتلا به فقر و تب نميشود و مال و اولاد او زياد ميشود و ادمان به يك سال در ميان حج نمودن محقق ميشود بلكه باين ثابت ميشود كه هر وقت مالي يافت برود بلكه ثابت ميشود باينكه سه سال متوالي حج كند و بعد از آن موفق شود يا نشود .
٦ - مستحب است كه هر سال حج كنند ولو آنكه خوراكشان فقط نان و نمك باشد .
[ص 290] ٧ - مكروه است كسي كه قدرت دارد چهار سال يا پنج سال حج را ترك كند .
٨ - مستحب است كه انسان بين دو حج در تدارك حج آينده باشد .
٩ - مستحب است نيت كنند كه باز هم حج نمايند و اين نيت باعث طول عمر است و مكروه است كه عزم برگشتن ننمايند و اين كار باعث نزديك شدن اجل ميشود و عذاب را نزديك ميكند .
١٠ - موفق نشدن بر حج و محرومي از آن بعلت گناهي است كه از شخص سر زده پس بايد از خدا طلب مغفرت كند .
١١ - مستحب است پياده حج رفتن و پا برهنه رفتن اگر براي انسان ضرري نداشته باشد و اگر ضرر داشته باشد خدا نيازي بآن ندارد پس سوار شود و اگر پياده رفت از باب تأسي باشد نه از باب خست و صرفه جوئي در مال و اگر سوار شد ، سوار شدن او هم از باب تأسي به سنت باشد نه از باب تكبر و اگر كه سواره قوت بر دعا و عبادتش بيشتر است و زودتر ميرسد سوار ميشود .
١٢ - مكروه است كه هر گاه از كسي براي حج مشورت كردند اشاره بتعويق حج نمايد و بگويد امسال مرو .
١٣ - هر كس هر سه روز يكبار سوره حج را بخواند همان سال حج روزي او شود و هر كس هر روز بر قراءت سوره عمّ مداومت كند همان سال حج روزي او شود و هر كس در يك نشستن هزار بار ما شاء الله بگويد همان سال حج نمايد و اگر ننمود خدا عمر او را طولاني ميكند تا روزي او شود .
١٤ - مستحب است مؤمنين را به حج ببرند .
١٥ - فرزند مستحباً حج نميكند مگر باجازه پدر و مادر و بامر آنها و اگر بدون اذن آنها برود عاق پدر و مادر است .
در شروط وجوب حج است و در اين مقدمه هم مسائلي است :
[ص 291] ١ - در وجوب حج بالغ و عاقل بودن شرط است .
٢ - هر گاه بچه در بچگي حج كند بعد بالغ شود حِجة الاسلام بر گردن اوست .
٣ - بچه را حج ميبرند هر گاه دندان بيرون آورده و او را محرم مينمايند و اين كار براي ولي او مستحب است .
٤ - آزاد بودن شرط است پس بر مملوك حج و عمره واجب نيست .
٥ - مستحب است كه آقا بنده خود را حج ببرد و براي مملوك ثواب حج مينويسند .
٦ - هر گاه بنده را حج بردند و بعد آزاد كردند بايد خودش دوباره حج كند .
٧ - هر گاه آقا به بنده خود اجازه حج داد ديگر هر چه در احرام بنده باو برسد بر عهده آقاست اما اگر اذن نداده چيزي بعهده او نيست لكن بنده چون مال ندارد با روزه كفاره ميدهد .
٨ - هر گاه آقائي به بنده خود اجازه داد كه مُحرم شود بعد او را در يكي از دو موقف ( يعني در عرفات يا مشعر ) آزاد كرد حج او صحيح است و از او كافي است اما اگر از دو موقف گذشتند و هنوز عبد است حج از او فوت شده پس اين حج را تمام كرده و بعداً حج واجب خود را بجا ميآورد .
٩ - كنيزي كه از آقاي خود فرزند دارد و بعد از آقا فوت كند و بجهت فرزند آزاد شده باشد جايز است كه از جانب او حج نمايند .
١٠ - در وجوب حج براي زن شرط نيست كه حتماً كسي كه باو محرم است يا شوهرش همراه او باشند بلكه جايز است كه همراه مردم صالحي كه ثقه باشند و آنها را بر خود امين بداند حج كند و حج كردن او همراه غير محارم در صورتي كه خودش زن مأمونهاي باشد مانعي ندارد .
١١ - اگر شوهر به زن اجازه حج ندهد اطاعت او بر زن لازم نيست حج ميكند ولو بر خلاف ميل او باشد اما شوهر در صورتي كه بخواهد ميتواند از حج غير واجب زن را منع كند يا منع كند كه همراه فلان جماعت نرود و همراه جمع ديگري برود .
١٢ - زني كه طلاق داده شده در زمان عده ميتواند حج واجب خود را بجا آورد اما [ص 292] كسي كه شوهرش او را طلاق رجعي ( يعني قابل برگشت ) داده حج مستحب نميكند تا عده او منقضي شود مگر آنكه با رضايت و طيب نفس شوهر باشد .
١٣ - زني كه شوهرش مرده حج مستحب بجا ميآورد و مانعي براي او نيست .
١٤ - شرط است در حج كه مرد ختنه شده باشد پس اگر كسي مسلمان شود و ختنه نشده باشد تا ختنه نكرده حج نميكند و واجب است كه اول ختنه نمايد بعد حج كند .
١٥ - استطاعت براي حج شرط است و آن اين است كه مالي داشته باشد كه براي مخارج اشخاصي كه نفقه آنها بر عهده اوست بگذارد و خرج رفتن و برگشتن را هم داشته باشد و در بازگشت هم چيزي داشته باشد كه كفايت او و عيالش را بنمايد مثلاً ملكي داشته باشد كه عايدي آن خرج سال او و آنها را بدهد يا كسبي داشته باشد كه حاصلش هر ساله كفايت ايشان را ميكند يا خانه و مستغلي كه مثلاً از اجاره عايدي داشته باشد يا غير اينها ، آنگاه ديگر اگر بقدر پياده رفتن هم استطاعت داشته باشد پياده ميرود و داشتن مال سواري شرط نيست و استطاعت سفر كردن از شهر خودش هم شرط نيست بلكه از هر شهري كه در آن بود و در آن جا باوصافي كه ذكر شد استطاعت پيدا كرد حج ميكند .
١٦ - هر كس اسباب استطاعت را بطوري كه گذشت بر او عرضه نمايند اما او حج نكند گناهكار و تارك حج است و نبايد حيا كند و حج ننمايد ولو آنكه بنا باشد بر الاغ گوش و دم بريدهاي سوار شود يا بعض راه را سواره و بعضي را پياده برود .
١٧ - كسي كه حجي باو عرضه كنند يعني به خرج ديگري حج كند مستحب است كه وقتي خودش وسعتي پيدا كرد مجددا حج نمايد .
١٨ - قرض داشتن در صورتي كه طلبخواهان تا مراجعت صبر ميكنند مانع حج نيست يا در وقتي كه بدهي مدت دار است و وقت آن نرسيده يا مال اضافي دارد كه حج ميكند و دين را هم از آن محل ميپردازد بلكه اگر چيزي بجا ميگذارد كه بعد قرض خود را از آن محل بدهد جايز است كه قرض كند و حج برود .
١٩ - حج را براي ازدواج نمودن ترك نميكنند كه مال موجود را صرف تزويج نمايند [ص 293] بلكه بايد اول حج كنند و ازدواج را عقب بياندازند .
٢٠ - پدر جايز است كه از مال فرزند صغير بردارد و حج نمايد و بعد كه برگشت باو برميگرداند .
٢١ - هر كه فوت شود و تركه او فقط بقدر نفقه حج باشد مستطيع نبوده است و از جانب او حج نميكنند و مال را به ورثه او ميدهند .
٢٢ - هر كس تكلف كند و بدون استطاعت حِجههاي متعدد بجا آورد بعد مستطيع شود حجة الاسلام بر او واجب است زيرا خداي عز و جل خواسته است كه مال را در راه او انفاق كنند .
٢٣ - در وجوب حج بر شخص شرط است كه بدن او سالم باشد و قدرت رفتن داشته باشد .
٢٤ - هر كه از نظر مالي مستطيع شود لكن مسن است و قادر بر سواري نيست يا مريض است و نميتواند خارج شود و اين حالت در سال اول استطاعت مالي او باشد چنين كسي مستطيع نيست .
٢٥ - مريضي كه مال دارد مستحب است ديگري را از جانب خود به حج بفرستد .
٢٦ - هر كس از نظر مالي مستطيع بوده و از حيث بدن هم سالم باشد و مانعي هم نداشته باشد و حج نكند و امروز و فردا نمايد تا مريض شود يا پير شود و قادر بر رفتن نباشد واجب است كسي را بفرستد كه از جانب او حج نمايد .
٢٧ - خرج كردن مال حرام در حج جايز نيست و حج چنين كسي پذيرفته نميشود و او را ندا ميكنند كه لا لبيك و لا سعديك اگر چه كه ظاهراً تكليف از او ساقط شده .
٢٨ - سزاوار است در راه حج خرج زياد نكنند كه بر نفس سخت نيايد و مكروه است كه آنقدر خرج بكنند كه نفس ملول شود اگر چه كه شخص مالدار جايز است كه بيشتر از حد ميانه خرج كند .
٢٩ - مستحب است كه حاجيان از سفر حج هديه بياورند و روايت شده كه سوغات حاجيان جزو مخارج آنها است .
در نيابت حج است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس از جانب ديگري حج كند نُه قسمت از ثواب متعلق به نايب است و يك قسمت مال منوبٌ عنه و روايت شده ده قسمت مال نايب است و يكي متعلق به منوب عنه .
٢ - هر كه از جانب ديگري حج ميكند تا پايان طواف واجب شريكند و از آن به بعد هر عملي كه نايب انجام ميدهد مال خودش است .
٣ - هر كس مخارج يك حجه را به پنج نفر واگذارد و بگويد يكي از شما با اين مال حج كند و آنها مال را بمردي از خودشان بدهند و او از جانب صاحب مال حج كند همگي در اجر شريكند و ثواب حج مال كسي است كه حج نموده و سرما و گرما كشيده .
٤ - مستحب است حج گزاردن از جانب معصومين صلوات الله عليهم اجمعين .
٥ - مستحب است كه نزديكان و دوستان را به حج و عمره بفرستند .
٦ - مستحب است حج كردن از جانب برادران مؤمنين چه زنده باشند و چه مرده .
٧ - هر كس از جانب جناب عبدالمطلب و عبدالله و آمنه و فاطمه بنت اسد طواف نموده و دو ركعت نماز پس از هر طواف بجا آورد بعد دعا كند مالي را كه نزد ديگري دارد خدا باو برگرداند خداوند حاجت او را برميآورد .
٨ - جايز است غير را در ثواب حج مستحب شريك نمايند ولو آنكه هزار نفر باشد .
٩ - مستحب است طواف كردن از جانب معصومين عليهم السلام .
١٠ - كسي كه خودش در مكه حاضر است طواف از جانب او جايز نيست اما كسي كه ده ميل يا زيادتر فاصله دارد طواف از جانب او مانعي ندارد .
١١ - مستحب است كه چون اعمال خود را بجا آورد هفت شوط طواف كرده و دو ركعت نماز بخواند و بگويد : اَللّٰهُمَّ اِنَّ هٰذَا الطَّوٰافَ وَ هٰاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ عَنْ اَبٖي وَ عَنْ اُمّٖي وَ عَنْ زَوْجَتٖي وَ عَنْ وَلَدٖي وَ عَنْ حٰامَّتٖي وَ عَنْ جَمٖيعِ اَهْلِ بَلَدٖي حُرِّهِمْ وَ عَبْدِهِمْ وَ اَبْيَضِهِمْ وَ [ص 295] اَسْوَدِهِمْ ، يعني خدايا اين طواف و اين دو ركعت از جانب پدرم و مادرم باشد و همسرم و اولادم و خواص نزديكانم و همه اهل بلدم آزاد آنها و بنده ايشان سفيد آنها و سياهشان ، و چون چنين كند هر گاه بخواهد به هر كدام از آنها بگويد از جانب تو طواف كردم و دو ركعت نماز خواندم راست گفته است .
١٢ - هر كس ميخواهد از طرف ديگري طواف كند بعد از انجام مناسك خود طواف كند .
١٣ - هر كه بخواهد از طرف پدرش حج مفردي بجا آورد يعني بدون عمره لكن حج تمتع بجا آورد عمره متعلق بخود اوست و حج از جانب پدر است .
١٤ - كسي كه حج مستحبي را قربة الي الله انجام ميدهد ميتواند بعد از فراغ ثواب آنرا بكسي هديه كند و همچنين ميتواند بعد از فراغ ديگري را در ثواب شريك نمايد .
١٥ - مرد و زن هر دو ميتوانند نايب زن يا مردي شوند اما زني كه حج نكرده نيابت نميكند .
١٦ - واجب است كه نايب ، شخص حج نكرده مستطيعي نباشد چون اگر چنين باشد واجب است كه براي خود حج نمايد .
١٧ - نيابت مردي كه خودش حج نرفته مكروه است چون آنطور كه بايد بر فقه حج مطلع نيست .
١٨ - مستحب است كه مرد از جانب مرد حج كند و زن از جانب زن .
١٩ - جايز است كه هر گاه كسي وصيت نمود كه وصي مرداني را از جانب او بحج بفرستد خود وصي از جانب وصيتكننده حج كند .
٢٠ - هر كس نميداند آيا پدرش حج نموده يا نه از جانب او حج ميكند اگر نرفته بوده اين حج او را كافي است و اگر رفته بوده اين حج نافلهاي ميشود براي او .
٢١ - حج نمودن از طرف ناصب جايز نيست و در مورد پدر ولو آنكه ناصب بوده رخصت دادهاند كه از جانب او حج كنند اگر چه نفعي بحال او ندارد لكن بنا بر روايتي كه رسيده عذاب او قدري تخفيف مييابد .
[ص 296] ٢٢ - مستحب است كه مرد شخص ديگري را از طرف خود حج بفرستد باين طريق كه او را مجهز نمايد و روانه كند و نقل ميكنند كه در يك سال شمردند و معلوم شد كه پانصد و پنجاه نفر به نيابت علي بن يقطين كه از اصحاب حضرت كاظم عليه السلام بود حج ميكردند و بتفاوت حالات از نهصد دينار تا ده هزار دينار به هر يك داده بود .
٢٣ - هر كس وصيت كرده كه حج واجب او را از جانبش ادا كنند از اصل مال برميدارند بر حسب مالي كه دارد اگر مالدار بوده از شهر خودش و گر نه از هر جا كه مال وفا كند و آن مقداري كه اضافه بر خرج حج ميقاتي براي نيابت حج آن متوفي از ماترك برميدارند نبايد از ثلث مال او تجاوز كند .
٢٤ - هر كس در راه فوت شود و وصيت كند كه از جانب او حج نمايند از مال او بقدر حج از همان موضع كه فوت شده خارج ميكنند .
٢٥ - هر كس به حج مستحبي وصيت نمايد از ثلث او برميدارند بسته بمقدار ثلث .
٢٦ - هر كس وصيت كند كه از طرف او حج مستحب بجا آورند و عددي ذكر نكند كه چند مرتبه تا مالي باقي باشد از جانب او حج ميكنند ( و اين از ثلث مال است ) .
٢٧ - هر كس وصيت كند كه حج واجب از طرف او بجا آورند نزديكتر باحتياط آنست كه بقدر حجي از ميقات از اصل مال او بردارند و باقي را از ثلث او و جايز است كه نايبي از نزديك ميقات براي او بگيرند .
٢٨ - هر كس مالي بكسي بدهد كه از طرف او از كوفه به حج رود لكن او از بصره برود هر گاه تمام مناسك را بجاي آورد از منوب عنه كفايت ميكند اگر چه كه نايب بعلت خلافي كه در امر اجاره نموده خطاكار است .
٢٩ - هر كس مالي باو بدهند كه برود و حج مفردي بجا آورد و او حج تمتع بجا آورد جايز است چون تخلف بطرف نوع بهتر نموده .
٣٠ - هر كس مالي بكسي بدهد براي حجي و شرط نكند كه حتماً خود آن شخص حج كند براي دريافتكننده مال جايز است كه آن را بديگري بدهد و بعيد نيست كه [ص 297] در صورت شرط هم حج اين شخص دوم كافي باشد چونكه او لامحاله از جانب صاحب مال حج نموده نهايت آنكه اجير اولي عصيان كرده و مشغول الذمه است .
٣١ - هر كس مالي بكسي بدهد كه از طرف او حج نمايد و او از طرف خودش حج كند حج براي اولي حساب ميشود .
٣٢ - هر كس مالي براي حج باو دادند و حج نمود و قدري زياد آورد آن وجه مال خودش است و بصاحب مال پس نميدهد .
٣٣ - جايز نيست كه يك نفر در يك سال دو حج از جانب دو نفر بگيرد .
٣٤ - روايت شده كسي كه حجهاي را نيابت نمود و در راه دزد او را زد و نتوانست ادامه سفر دهد بعد اتفاق افتاد كه حجهاي باو نيابت دادند و او قبول كرد و حج نمود براي اولي و دومي هر دو محسوب است و قائل شدن باين معني در نزد من بعيد نيست چون كسي كه حجي قبول كند و مال را تلف نمايد و تنگدست باشد بطوري كه هيچ چاره براي حج رفتن نمييابد براي كسي كه باو نيابت داده بوده حجهاي حساب ميكنند و اگر خود اين نايب ، حجي رفته بوده از او گرفته ميشود و باين شخص كه او را نايب نموده بود ميدهند و اين شخص كه صحبت ما درباره او است غير از اين چارهاي نداشته پس براي هر دو حساب ميشود .
٣٥ - هر كس مالي نزد او وديعه باشد و صاحب آن فوت شود و شخص امانتدار بداند كه او حج ننموده از طرف او حج ميكند و بقيه را به ورثه ميدهد .
٣٦ - اسم بردن كسي كه انسان به نيابت او حج ميكند مستحب است و مستحب است كه بگويد : اَللّٰهُمَّ مٰا اَصٰابَنٖي فٖي سَفَرٖي هٰذٰا مِنْ تَعَبٍ اَوْ بَلٰاءٍ اَوْ شَعَثٍ فَآجِرْ « فُلٰاناً » فٖيهِ وَ آجِرْنٖي فٖي قَضٰائٖي .
٣٧ - مستحب است كه اسم منوب عنه را مخصوصاً وقت ذبح قرباني ذكر كنند .
٣٨ - هر كس خطا كرد و اسم منوب عنه را اشتباه گفت اشكالي ندارد و مدار بر نيت است .
٣٩ - هر كس از طرف ديگري حج ميكند يك قرباني كه از طرف منوب عنه مينمايد [ص 298] كافي است و لازم نيست كه يكي هم از جانب خودش قرباني كند .
٤٠ - هر كس نيابتي قبول كرد بعد از دنيا رفت و چيزي باقي نگذاشت اگر حجي رفته بوده از او ميگيرند و به منوب عنه ميدهند و اگر نرفته صاحب مال ثواب حج را ميبرد و از او كافي است .
٤١ - هر كس نيابتي گرفت و فوت شد و مالي باقي نگذاشت از منوب عنه كافي است و اگر مالي باقي گذاشت آن را از تركه او برميدارند .
٤٢ - هر كس نيابت حجي گرفت بعد در حج عملي نمود كه لازم باشد سال آينده حج كند يا كفاره دهد حج او براي منوب عنه تمام است و جريمه نايب بر عهده خودش است .
٤٣ - هر كس نيابت حجي گرفت و حركت كرد و در راه يا در مكه مرد از منوب عنه كافي است اما اگر مالي باقي گذاشته اجرت حجي از مال او برميدارند و ديگري را از طرف منوب عنه حج ميفرستند و اگر چيزي نگذاشته از منوب عنه كافي است .
٤٤ - هر كس مالي بگيرد كه به نيابت غيرْ حج كند و حج نكند تا تنگدست شود و نتواند بمكه رود از صاحب مال كافي است و وصي را تكليف نميكنند كه حجه ديگري از مال او خارج كند .
٤٥ - هر كه باو مالي بدهند و بگويند اگر خواستي حج كن و اگر خواستي انفاق كن و او انفاق نمايد مانعي ندارد .
٤٦ - جايز است از طرف كسي كه حج نكرده لكن بگردن او بوده قربة الي الله حج كنند و همچنين هر عمل خيري .
٤٧ - هر كس وصيت كند كه مرد معيني از جانب او حج كند لابد بايد همان شخص از جانب او حج نمايد .
٤٨ - شرط است كه نايب مؤمن باشد و امين و عارف بفقه حج و مشغول الذمة نباشد كه در همان سال براي ديگري حج نمايد و خودش هم در آن سال مستطيع نباشد كه واجب باشد براي خود حج نمايد .
در انواع حج است و در آن مسائلي است :
١ - حجكنندگان بر سه نوعند كسي كه حج مفرد يعني بدون عمره بجا ميآورد و همراه خود هدي يعني قرباني بطرف مكه ميبرد و كسي كه حج مفرد بجا ميآورد و قرباني همراه نميبرد و كسي كه حج تمتع يعني عمره و حج متصل بجا ميآورد و نوع اول را قران گويند چون شخص حج نمودن و قرباني را قرين نموده و دومي را حج مفرد گويند چونكه آن حج مفردي است كه عمره و قرباني ندارد و سومي را حج تمتع گويند چون بعد از عمره از احرام خود مُحل ميشود و تا وقت حج بآنچه كه برايش حلال ميشود متمتع ميگردد .
٢ - كسي كه حج مفرد بجا ميآورد از ميقات محرم ميشود باحرام حج و تلبيه ميگويد بعد بعرفات ميرود و وقوف كرده بمشعر ميرود و شب را آنجا ميماند بعد به منٰي ميآيد و جمره قصوٰي را رمي ميكند كه آخري باشد بعد تقصير مينمايد و به مكه ميآيد و طواف خانه مينمايد و سعي صفا و مروه بجا ميآورد و طواف نساء ميكند و محل ميشود از هر چيز و به منٰي برگشته ايام تشريق ( يعني يازدهم دوازدهم و سيزدهم ذيحجه را ) در منٰي ميماند و جمرهها را رمي ميكند و هر وقت خواست آنجا را ترك ميكند .
٣ - اما قارن يعني كسي كه حج قران بجا ميآورد اعمال او مثل مفرد است جز آنكه همراه خود قرباني سوق ميدهد .
٤ - اما كسي كه حج تمتع بجا ميآورد از ميقات محرم ميشود و تلبيه ميگويد تا بمكه برسد پس طواف و سعي و تقصير كرده از احرام محل ميشود و تا روز ترويه يعني هشتم بر همان حالت ميماند بعد از مكه محرم ميشود و تلبيه ميگويد و در عرفات و مشعر وقوف كرده به منٰي ميآيد و جمره عقبه را سنگ ميزند و قرباني خود را ذبح كرده تقصير ميكند و بمكه رفته طواف ميكند و سعي مينمايد و بعد طواف نساء ميكند و از احرام خارج شده هر چه كه بر او حرام شده بود حلال ميشود بعد بمنٰي برگشته [ص 300] ايام تشريق را ميماند و جمرهها را سنگ ميزند و هر وقت خواست ميرود و احكام همه مفصل خواهد آمد ان شاء الله .
٥ - كسي كه خانواده او ساكن در جوار مسجد الحرام نيستند واجب بر او حج تمتع است و بر اهل مسجد حج افراد و قران واجب است .
٦ - تمتع از قران افضل است و قران از اِفراد .
٧ - عدول از حج تمتع به مفرد جايز نيست مگر آنكه عذري باشد از قبيل مرض يا پيري .
٨ - هر كه طواف و سعي نمود محل ميشود چه بخواهد و چه نخواهد مفرد باشد يا حج تمتع بجا آورد اما كسي كه قارن است يعني قرباني سوق ميدهد با طواف و سعي محل نميشود تا وقتي كه هدي يعني قرباني بمحل خود برسد .
٩ - شخص مكّي هر گاه از مكه دور باشد بعد برگردد و بيكي از مواقيت برسد حج تمتع بجا ميآورد .
١٠ - عدول از اِفراد به تمتع معني ندارد مگر آنكه شخص عذري داشته باشد يعني اگر از اهل آفاق بود و حج مفرد نمود بجهت عذري و طواف و سعي كرد بعد عذر زايل شد جايز است كه عدول به تمتع نمايد و گر نه اهل سرزمينهاي دور اصلاً جايز نيست كه حج مفرد بجا آورند و چيزي كه از اول امر براي آنها قرار دادهاند همان حج تمتع است .
١١ - كسي كه مجاور مكه است هر گاه پنج ماه يا بيشتر در مكه ماند مخير است كه حج مفرد بنمايد يا حج تمتع و چون دو سال در آنجا بماند واجب او بدل به قران و افراد ميشود مثل اهل مكه و ديگر حج تمتع بجا نميآورد .
١٢ - هر كس اهلي در مكه دارد و اهلي در عراق عمل او موافق اهل ولايتي است كه غالباً در آنجا است .
١٣ - مجاور هر گاه اراده حج تمتع نمايد بخارج حرم ميرود مثلاً به تنعيم يا جعرانه يا حديبيه و امثال آنها و محرم شده تلبيه ميگويد و باحرام عمره وارد شده عمره [ص 301] ميگذارد و محل ميشود تا وقت حج بعد از مكه براي حج محرم ميشود .
١٤ - حج در ماههاي معلومي است شوال و ذيقعده و ذيحجه .
١٥ - هر كس در غير ماههاي حج عمره بجا آورد عمره او عمره مفردهاي است اگر خواست قبل از حج به ولايت خود برميگردد و اگر نخواست برنميگردد و اگر ماند و حج كرد حجه او مفرده است و هر كس در ماههاي حج عمره گزارد و تا وقت حج بماند عمره او عمره تمتع است و بعد از آن حج مينمايد و اگر قصد داشته قبل از حج كردن ببلاد خود برگردد عمره او مفرده است و هر كس در غير ماههاي حج عمرهاي بجا آورد و تا ماههاي حج بماند و قصد تمتع نمايد از حرم بيرون رفته از يكي از مواقيت محرم ميشود براي تمتع بعد محل شده و ميماند تا حج نمايد .
١٦ - عمره تمتع و حج آن واجب است كه در يك سال باشند پس هر كس عمره تمتع بجا آورد نبايد از مكه خارج شود تا در وقت حج محرم براي حج شود و پيش از حج نمودن خروج از مكه براي او مكروه است .
١٧ - هر كس در ماههاي حج عمره تمتع بجا آورد و احتياج پيدا كند كه از مكه خارج شود پس براي حج محرم ميشود و از مكه بيرون ميرود و اگر وقت واسع باشد تلبيهگويان بمكه برميگردد و همراه مردم به منٰي خارج ميشود و گرنه از بيرون مكه به منٰي يا عرفات ميرود .
١٨ - كسي كه حج تمتع بجا ميآورد هر گاه حاجتي پيدا كند كه ناچار از خروج شود جايز است در حالي كه مُحِلّ است بيرون رود و مُحِلّ وارد شود و اين بشرطي است كه بازگشت او در همان ماهي باشد كه در آن ماه عمره بجا آورده اما اگر در ماه ديگري بمكه برگردد بايد باحرام عمره برگردد چون هر ماهي عمرهاي دارد .
١٩ - روايت شده كسي كه حج تمتع بجا ميآورد هر گاه مُحِلّ از مكه بيرون رفت اگر در ماهي كه خارج شده برگشت مُحِلّ برميگردد و اگر در ماه ديگري برگشت با احرام برميگردد و بعيد نيست كه اين در وقتي باشد كه خروج او بدون فاصله بعد از محل شدن باشد و ماهي كه بيرون رفته همان ماهي باشد كه در آن عمره بجا آورده .
[ص 302] ٢٠ - كسي كه داخل مكه ميشود تا ظهر روز عرفه يعني روز نهم ذيحجه ميتواند حج تمتع بجا آورد و يا تا وقتي كه بتواند بعرفات برسد و اگر در وقتي وارد مكه شد كه ميترسد موقفين يعني عرفات و مشعر را از دست بدهد از تمتع عدول به حج نموده بدون عمره گذاردن به عرفات ميرود كه حج را بجا آورد .
٢١ - هر گاه كسي روز ترويه كه هشتم ذيحجه باشد وارد مكه شد مخير است كه عمره بجا آورد و محل شود و باز محرم شود و بسوي منٰي برود و يا آنكه عدول از تمتع به حج نمايد و وقت اختياري عرفات و مشعر را درك نمايد .
٢٢ - زن هر گاه قبل از محرم شدن حائض شد و همينطور در حال حيض آمد تا وارد مكه شد پس اگر تا پيش از ظهر روز ترويه يعني هشتم پاك شد به عمره تمتع خود رسيده و اگر بعد از ظهر روز هشتم پاك شد مخير است كه از حج تمتع عدول نموده حج مفردي بجا آورد يا حج تمتع كند يعني عمره بجا آورد و بعد حج نمايد اما اگر پاك نشد مخير است كه از عمره عدول نمايد يا آنكه تا پايان شب عرفه يعني تا صبح روز عرفه صبر كند اگر پاك شد عمره بگزارد و گر نه حج مفرد بجا آورد .
٢٣ - هر گاه زن پاك بود و محرم شد بعد حائض گشت همه مناسك را بغير از طواف بجا ميآورد و طواف را قضا ميكند .
٢٤ - روايت شده درباره زن كه هر گاه با احرام تمتع آمد و قبل از طواف حائض شد و پاك نشد تا وقتي كه بطرف عرفات خارج شد حجه او بدل به مفرده ميشود و بر او است كه خوني بريزد كه آن قرباني اوست و قرباني محمول بر استحباب است .
٢٥ - هر گاه زن در اثناء طواف حائض شد اگر از نصف نگذشته بيرون ميرود و بعد طواف را از اول آن قضا ميكند و اگر از نصف گذشته بيرون ميرود و مقدار و محل را بذهن ميسپارد و بعد از پاك شدن تتمه را بجا ميآورد .
٢٦ - هر كس نيت نمايد كه حج و عمره مقروني بجا آورد و عمره را بعد از حج بگذارد ميتواند عدول كرده و حج تمتع بجا آورد .
٢٧ - هر كس حج مفرد بجا آورد و طواف كند و سعي نمايد ، تا وقتي كه بعد از طواف [ص 303] و سعي تلبيه نگفته ميتواند آن را بدل به تمتع نمايد و اگر لبيك گفت ديگر نميتواند تمتع بجا آورد .
٢٨ - هر كس روز عرفه بر او داخل شود و او هنوز به مكه نرسيده و ميخواهد حج تمتع بجا آورد تلبيه عمره تمتع را قطع كرده و بعد از نماز صبح اِهلال به حج ميكند به تلبيه و بعرفات ميرود و با مردم وقوف ميكند و همه مناسك را بجا آورده و در مكه ميماند تا عمره ماه محرم را بجا آورد و چيزي بر او نيست .
٢٩ - هر كس اهل او از حاضرين در مسجدالحرام هستند يا حج مفرد بجا ميآورد يا قران و حد حضور چهل و هشت ميل است از هر طرف ( تقريباً ٩٦ كيلومتر ) .
٣٠ - هر كس هدي يعني قرباني همراه خود سوق دهد و حج قران بجا آورد سزاوار است كه هدي را اگر شتر است اِشعار كند و بعد از احرام تقليد نمايد و اگر گاو يا گوسفند است تقليد نمايد و طرز اشعار آن است كه آن را رو بقبله مينشاند و طرف چپ آن ميايستد و از طرف راست آن با آهني به كوهان او ضربهاي ميزند كه خون جاري شود و ميگويد : بِسْمِ اللّٰهِ اَللّٰهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ اَللّٰهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّٖي ، بعد تقليد ميكند آنرا يعني يك لنگه از نعلين كهنهاي كه در آن نماز خوانده باشد بگردن آن ميآويزد .
٣١ - سه چيز باعث شروع احرام هستند تلبيه و اشعار و تقليد پس هر كدام از اينها را كه كسي بجا آورد محرم شده .
٣٢ - هر گاه شتران زياد باشند آنها را ميخواباند و بين دو تا ايستاده و يكي را در حالي كه طرف راست او ايستاده و ديگري را در حالي كه طرف چپ او ايستاده اشعار ميكند .
٣٣ - كسي كه قرباني همراه ميبرد جايز است كه آن را اشعار و تقليد نكند و به تلبيه اكتفا كند .
٣٤ - هر كس از ميقات محرم شده و بطرف مكه برود آنگاه قبل از ورود به حرم شتري بخرد و اشعار و تقليد نموده و آن را سوق دهد جايز است اما اگر پيش از رسيدن به ميقات بخرد بايد از همان ميقات اشعار يا تقليد كند و سوق دهد .
[ص 304] ٣٥ - هر گاه طفل را حج ميبرد از محل فخ لباس او را بيرون آورده لباس احرام ميپوشاند و اگر نترسيد بر او از جُحفه يا بطنمر يا عرج آنگاه او را از هر چه كه محرم بايد دوري كند دور ميدارد و براي حج هم روز ترويه كه هشتم باشد از مكه لباس احرام بر او ميپوشاند و آنچه محرم بجا ميآورد براي او هم انجام ميدهد و باو امر ميكند كه لبيك بگويد و اگر خوب نميتواند بگويد از طرف او ميگويند بعد او را طواف و سعي ميدهند و در عرفات و مشعر متوقف مينمايند و از طرفش سنگ ميزنند و ذبح مينمايند يا مرد كارد را در دست او گذاشته دستش را ميگيرد و ذبح ميكند و همه مناسك را بهمين طورها با او بجا ميآورند و اگر وسعت آنكه ذبح از طرف او بشود نداشته باشد وليّ او از طرفش روزه ميگيرد و اگر صيدي را كشت بر گردن پدر اوست و هراينه طفل را وقتي براي حج ميبرند كه دندان بيرون آورده باشد .
در مواقيت است و در آن مسائلي است :
١ - خداي سبحانه بعد از آنكه زمين مكه را حرمي براي خود قرار داد و حرام فرمود كه بدون احرام وارد آن شوند در اطراف آن چند ميقات قرار داد كه از آن جاها محرم شوند پس براي اهل مدينه و كساني كه از راه مدينه به مكه ميروند مسجد شجره را قرار داد و بآن ذوالحُلَيفة هم ميگويند و در شش ميلي مدينه است ( حدود دوازده كيلومتر ) و براي اهل شام و اهل مغرب جُحْفه را قرار داد و آن قريهاي است كه سيل آنرا برده است و از ذوالحليفه بمكه نزديكتر است و هشتاد و دو ميل ( حدود ١٦٤ كيلومتر ) تا مكه فاصله دارد و براي اهل يمن يلملم را قرار داد كه كوهي است و براي اهل طائف قرنالمنازل كه قريهاي يا مسيل رودي است نزديك طائف و ميقات اهل عراق و نجد را عقيق قرار داد كه مسيلي است معروف .
٢ - هر كس خانه او از اين ميقاتها بمكه نزديكتر است از خانه خود محرم ميشود و همان ميقات اوست .
[ص 305] ٣ - هر كس بقصد مكه ميرود و نيت دارد كه از راه يكي از اين مواقيت برود چون بيكي از آنها رسد واجب است كه محرم شود .
٤ - پيش از اين ميقاتها بطرف خارج حرم احرامي نيست و بعد از گذشتن از آنها يعني بطرف مكه هم احرامي نيست كه از جاي نزديكتر محرم شوند .
٥ - اول وادي عقيق بطرف عراق مسلخ است و آخر آن عقبه غمره و روايت شده اول آن بريدالبعث است كه شش ميل از مسلخ بطرف عراق ميرود و معني اين روايت را ما نميدانيم و خود اولي هستند بآن و اما ذاتعرق كه از غمره بمكه نزديكتر است از جاهائي كه پيغمبر صلي الله عليه و آله ميقات قرار دادهاند نيست .
٦ - محرم شدن از اول عقيق يعني مسلخ بهتر از آخر آنست و جايز است عقب انداختن احرام تا غمره .
٧ - كافي است كه هر گاه نميشناسي از مردم و عربهاي بياباني بپرسي كه عقيق كجاست .
٨ - محل محرم شدن در ذوالحليفه همان مسجد است ( يعني مسجد شجره ) و بر ساختمان مسجد افزودهاند و همان كه قديم بوده معتبر است و اين سقفها جديد است و از مسجد نيست .
٩ - هر كس بر ذو الحليفه بگذرد و مريض باشد و يا جائي از بدن او دردي داشته باشد يا عليل و يا ضعيف باشد جايز است كه محرم شدن را تا جحفه بتأخير بياندازد .
١٠ - جايز است كه هر گاه شخص بر جان خود ميترسد محرم شدن را تا رسيدن به حرم عقب بيندازد .
١١ - جايز است كسي كه بر عقيق ميگذرد احرام را از باب تقيه يا علتي تا ذاتعرق عقب بياندازد و اگر توانست از مسلخ محرم ميشود و لباس عادي ميپوشد و در دل خود تلبيه ميگويد بعد وقتي كه به ميقات آنها رسيد احرام را ظاهر ميكند .
١٢ - رخصت دادهاند به كسي كه يك ماه در مدينه مانده حال ميخواهد بمكه برود و از راه ذيالحليفه هم نرود كه در سر شش ميلي ( حدود ١٢ كيلومتري ) مقابل [ص 306] ذو الحليفه محرم شود و روايت شده در ذوالحليفة محرم ميشود بعد از هر راهي كه خواست ميرود و در روايتي نهي كردهاند كه هر گاه وارد مدينه شدند از جاي ديگر محرم شوند و همين باحتياط نزديكتر و اولٰي است اما در غير ذيالحليفه رخصتي نيست پس هر كس از راه هر ميقاتي آمد بايد از همانجا محرم شود و از آنجا بدون احرام نگذرد و بعد از رسيدن بميقاتي از راه ميقات ديگر نرود كه از آنجا محرم شود .
١٣ - ميقات كودكان اگر نگراني براي آنها نباشد مثل مردان است و گر نه آنها را تا جحفه ميآورند و اگر ترسي داشتند تا بطنمر و اگر باز ترسيدند تا عرج و اگر ترسيدند تا بئرفخ ميآيند و از آنجا آنها را محرم مينمايند و از مكه نيز آنها را باحرام حج محرم ميكنند .
١٤ - ميقات حج تمتع مكه است و بهترين جاها براي محرم شدن مسجد است و افضل جاي آن نزد مقام ابرهيم است يا حِجر اسمعيل (ع) .
١٥ - احرامِ قبل از ميقات احرام نيست پس اگر كسي محرم شد و با زنان نزديك شد يا شكاري كرد چيزي بر او نيست .
١٦ - هر كس نيت عمره ماه رجب نمايد و بترسد كه اگر صبر كند تا از ميقات محرم شود ماه رجب بگذرد جايز است كه قبل از ميقات محرم شود كه عمره رجب را درك نمايد و اين كار براي او فضيلتش بيشتر است چون عمره رجب فضيلتي دارد كه غير آن ندارد .
١٧ - هر كس ندانسته در ميقات محرم نشد و از آن گذشت بعد فهميد برميگردد به ميقات سرزمين خود و محرم ميشود و اگر به ميقات ديگري رفت از آنجا محرم ميشود و اگر ترسيد كه وقت فوت شود و از ميقات گذشته و به حرم نرسيده هر جا هست محرم ميشود و اگر داخل حرم شده بود و توانست كه بيرون رود از حرم بيرون ميرود و اگر نتوانست از همانجا محرم ميشود و حكم كسي كه احرام را فراموش كرده نيز همين است .
١٨ - هر كس محرم شدن با تلبيه را فراموش كرده و بعد از تمام شدن مناسك يادش [ص 307] بيايد همان نيت او را كافي است اگر چه اهلال ننموده ( يعني احرام را با لبيك گفتن آغاز نكرده ) .
١٩ - هر كس در ميقات به حال اغما افتد و شعور نكند مردي از جانب او محرم ميشود ( يعني از طرف او نماز خوانده و تلبيه ميگويد ) .
٢٠ - هر كس احرام براي حج را فراموش كرد تا بعرفات آمد و آن وقت يادش آمد ميگويد : اَللّٰهُمَّ عَلٰي كِتٰابِكَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ ، و احرام او تمام است .
٢١ - هر كس ندانست كه بايد روز ترويه محرم شود تا همه مناسك را بجا آورد و به شهر خود برگشت حج او تمام است .
٢٢ - هر كس عصيان نموده عمداً احرام را ترك كند به ميقات زمين خود بازگشته و محرم ميشود .
٢٣ - هر كس مقيم مكه باشد و بخواهد حج تمتع كند اگر خواست ميرود بجائي كه ميقات سرزمين اوست يا از حرم بيرون رفته بيكي از مواقيت ميرود كه يك شب يا دو شب با مكه فاصله داشته باشد و پس از عمرهْ حج خود را از مكه آغاز ميكند و اگر خواست كه حج مفرد بجا آورد بيرون ميرود به جعرانه يا حديبيه .
٢٤ - هر كس مكه باشد و بخواهد كه عمره بگذارد به تنعيم يا جعرانه يا حديبيه يا عسفان و امثال آنها ميرود و از آنجا محرم ميشود .
٢٥ - هر كس كمتر از پنج ماه مجاور مكه شود حكم او مثل حكم ولايتهاي ديگر است و اگر پنج ماه بيشتر بماند تا دو سال مختار است كه حج مفرد بجا آورد يا تمتع و تمتع افضل است و اگر دو سال يا بيشتر مانده است حكم او مثل حكم اهل مكه است و تمتع بر او واجب نيست .
در عمره تمتع است و در آن چند مقصد است :
در احرام است و در آن مسائلي است :
١ - كسي كه حج و عمره بر او واجب شده واجب است كه از ميقات هر يك محرم شود .
٢ - جواز دخول حرم براي عمره يا حج منوط به احرام است پس نبايد داخل حرم شوند مگر با احرام براي حج يا عمره يا هر دوي آنها يعني براي حج تمتع .
٣ - در حج و عمره غير واجب هم احرام شرط است .
٤ - كسي كه عازم حج است مستحب است كه در ماههاي حج موي سر و ريش را بلند بگذارد و در ده روز آخر شوال تأكيد اين كار زيادتر است و مؤكدتر از آن در ذيقعده است و در ماهي كه ميخواهد در آن عمره بجاي آورد بلكه از يك ماه قبل از آن نيز گذاشتن موي سر و ريش مستحب است .
٥ - جايز است كمي قبل از احرام شارب را بزنند و ناخن بگيرند و تنوير كنند و پشت سر قسمت بالاي گردن را بتراشند و حجامت نموده و مسواك كنند .
٦ - كوتاه كردن مو قبل از احرام جايز است .
٧ - هر كس ندانسته در مكه بعد از محل شدن از احرامِ عمره سر خود را بتراشد چيزي بر او نيست و اگر بيشتر از سي روز باحرام حج مانده عمداً هم بتراشد چيزي بر او نيست و اگر كمتر از سي روز باحرام حج مانده باشد مستحب است كه خوني بريزد .
٨ - مستحب است آماده شدن براي احرام به ستردن موي بغل و تراشيدن زير شكم و تنوير و گرفتن ناخنها و چيدن شارب و مسواك زدن و با هر كدام كه شروع كردي مانعي ندارد و هر گاه شخص در مدينه اين امور را انجام دهد وقت حج ديگر تنوير نميكند و موي بغل را نميكند و چيزي از اين قبيل را انجام نميدهد .
٩ - غسل احرام ، مستحب مؤكد است و همچنين پوشيدن دو جامه احرام بعد از غسل .
١٠ - اگر انسان بترسد كه در ذوالحليفه آب كمياب باشد جايز است كه در مدينه غسل كند و مستحب است كه اگر در ذوالحليفه آب بود غسل را اعاده كند .
[ص 309] ١١ - هر كس پيش از طلوع فجر غسل كند بعد در آن روز محرم شود آن غسل مادام كه نشكسته باشد براي او كافي است و همچنين اگر اول شب غسل كرد و آخر شب محرم شد غسل او براي او كافي است .
١٢ - هر كس غسل كند بعد يكي از حدثهائي كه مبطل وضو است از او سر بزند مستحب است كه غسل را اعاده كند .
١٣ - هر كس براي احرام غسل كند بعد لباسي بپوشد يا چيزي بخورد كه سزاوار نيست يا چيزي بر سر خود ببندد استحباباً غسل را اعاده ميكند .
١٤ - هر كه براي احرام غسل كند بعد با دستمالي سر را مسح نمايد يا ناخنهاي خود را بگيرد غسل را اعاده نميكند .
١٥ - هر كس آب براي غسل نيافت تيمم ميكند .
١٦ - هر كس غسل احرام بجا آورده و نماز كند و دعاي مأثور را بخواند بعد از اموري كه براي محرم جايز نيست چيزي مرتكب شود تا تلبيه نگفته چيزي بر او نيست چون احرام با تلبيه محقق ميشود .
١٧ - هر كس بي غسل و نماز محرم شود احرام را تجديد ميكند .
١٨ - مستحب است كه بعد از نماز واجب محرم شوند خاصةً نماز ظهر و يا بعد از نافله احرام .
١٩ - مستحب است كه براي احرام شش ركعت يا چهار ركعت يا دو ركعت نماز بخوانند كه در اول آنها توجه ميكند و سوره قل هو الله و قل يا ايها الكافرون را در آنها ميخواند و اگر وقت نماز فريضهاي باشد اول ركعات نماز احرام را ميخواند بعد نماز فريضه را بجا آورده آنگاه محرم ميشود .
٢٠ - نماز نافله يعني نماز احرام را در هر وقتي ميتوان خواند و اگر تقيه داشت بعد از عصر نميخواند و تا مغرب ميماند و آنوقت آنرا ميخواند .
٢١ - هر گاه نمازش را تمام كرد حمد و ثناي خدا را بجا ميآورد و درود بر پيغمبر او صلي الله عليه و آله ميفرستد و بعبارات مأثوره دعا ميكند .
[ص 310] ٢٢ - نيت احرام واجب است و آن قصد بسيط قلبي است و مستحب است كه با زبان دعاي مأثور را بخواند .
٢٣ - اگر نيت حج يا عمره نداشته باشد كلماتي كه ميگويد بياثر است .
٢٤ - صِرفِ در دل داشتن مقصود كافي است ولو آنكه اهلال به حج يا عمره ننمايد ( يعني بلند لبيك نگويد ) .
٢٥ - هر كس روز ترويه ( يعني هشتم ذيحجه ) نيت حج داشته باشد و سهواً بخيال عمره باشد و ذكر عمره نمايد و لبيك بلند بگويد چيزي بر او نيست اهلال را اعاده ميكند ( و اهلال يعني آغاز حج يا عمره با گفتن لبيك ) .
٢٦ - هر كس محرم شود براي حج يا عمره بعد عرضي عارض او شود محل ميشود و چيزي بر او نيست جز آنكه مستحب است كه وقت احرام با پروردگار خود شرط كند كه هر جا خدا بواسطه مانعي او را از ادامه مناسك باز داشت مُحل نمايد ( يعني رخصت دهد كه احرام خود را بشكند ) و پس از اين شرط تلبيه را شروع كند .
٢٧ - هر كس مانعي عارض او شد و او را از احرام محل نمود چيزي بر او نيست و اگر براي حج واجب خود آمده بوده بايد سال ديگر بيايد و فرقي نميكند كه شرطي كه گذشت نموده باشد يا ننموده باشد .
٢٨ - كسي كه حج قران ميگذارد اگر محصور و ممنوع از حج شود قرباني خود را ميفرستد و اگر اين حج حجة الاسلام او بوده سال بعد حج ميكند شرط كرده باشد يا نكرده باشد و اگر حج واجب او نيست حجي بر گردن او نيست .
٢٩ - سزاوار است براي مرد كه بعد از غسل براي احرام دو جامه بپوشد كه يكي را ردا قرار ميدهد و ديگري را ازار ( يعني لُنگ ) .