١٧ - مستحب است خواندن آية الكرسي و سورهها و آيات زيادي كه در كتب اصحاب ذكر آنها آمده است .
١٨ - جايز است عمل كردن به كتبي كه اصحاب در سنن و ادعيه و مستحبات نوشتهاند البته كتبي كه براي عمل نوشتهاند نه كتبي كه براي صِرف روايت و ضبط اخبار متفرقه نوشتهاند .
١٩ - وقتي كه نماز را تمام كرده و برميخيزي و ميخواهي رو بسمت ديگر كني بطرف راست برگرد .
در بعض تعقيبات و احكام مخصوص به هر نمازي است و در آن چند مسأله است :
١ - مستحب است كه بعد از نماز ظهر و عصر به ادعيه وارده در اخبار دعا نمايند .
٢ - مستحب است كه بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه استغفار نمايند و سوره انا انزلناه را ده مرتبه بخوانند .
٣ - مستحب است بعد از نماز عصر ساعتي براي دعا بنشينند .
[ص 200] ٤ - مستحب است بعد از مغرب و عشا بادعيه وارده دعا نمايند .
٥ - مكروه است سخن گفتن در بين چهار ركعت نافلهاي كه بعد از مغرب ميخوانند .
٦ - مستحب است ترك سخن در تعقيب نماز مغرب بخصوصه .
٧ - مستحب است تعقيب بعد از نماز صبح باينكه هفت بار بگويد : بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ لٰا حَوْلَ وَ لٰا قُوَّةَ اِلّٰا بِاللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظٖيمِ ، و خواندن اين تعقيب بعد از مغرب هم استحباب دارد .
٨ - مستحب است كه بعد از نماز صبح صد مرتبه بر محمد و آل محمد عليهم السلام صلوات بفرستند و هفتاد مرتبه هم استغفار نمايند .
٩ - مستحب است كه در تعقيب نماز صبح ادعيهاي را كه در كتب مربوطه روايت شده بخوانند .
١٠ - مستحب است كه بعد از نماز صبح بنشينند تا آفتاب طالع شود .
١١ - خوابيدن بعد از صبح و قبل از طلوع فجر مكروه است .
١٢ - از سنتهاي اكيده كه نبايد آنها را ترك نمود تهليلات و تعويذاتي است كه بايد قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن بخوانند پس ده مرتبه ميگوئي : لٰا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لٰا شَرٖيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيٖي وَ يُمٖيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لٰايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلٰي كُلِّ شَيْءٍ قَدٖيرٌ . و ده مرتبه ميگوئي : اَعُوذُ بِاللّٰهِ السَّمٖيعِ الْعَلٖيمِ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّيٰاطٖينِ وَ اَعُوذُ بِكَ رَبِّ اَنْ يَحْضُرُونِ اِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمٖيعُ الْعَلٖيمُ . و اقل تعويذ اين است كه بگوئي : اَعُوذُ بِاللّٰهِ السَّمٖيعِ الْعَلٖيمِ .
١٣ - هر كس تهليل و تعويذ مذكور را پيش از طلوع و غروب آفتاب فراموش كرد آنها را قضا كند همانطور كه نماز خود را قضا ميكند كه بتحقيق روايت شده كه اينها بر هر مسلماني واجب هستند .
١٤ - صبح و عصر سه مرتبه بگو : اَللّٰهُمَّ اجْعَلْنٖي فٖي دِرْعِكَ الْحَصٖينَةِ الَّتٖي تَجْعَلُ فٖيهٰا مَنْ تُرٖيدُ ، و چون صبح كني بگو : اَبْتَدِئُ يَوْمٖي هٰذٰا بَيْنَ يَدَيْ نِسْيٰانٖي وَ عَجَلَتٖي بِسْمِ اللّٰهِ وَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ ، كه چون چنين كردي ترا كفايت ميكند از هر چه كه در آن روز فراموش كني و [ص 201] همچنين بروايات ديگر و دعاهائي كه در كتب موضوعه براي عمل به سنتها روايت كردهاند به همه آنها عمل كن كه حق است .
در احكام سجده شكر است و در آن مسائلي است :
١ - سجده شكر در هر نعمتي مستحب مؤكد است و بعد از فرايض پنجگانه تأكيد دارد و بآن جبران نقص فريضه ميشود .
٢ - مستحب است كه سجده شكر را طول دهند .
٣ - مستحب است كه دو گونه را بر خاك بمالي و دو ذراع را بر زمين فرش كني و استخوان وسط سينه و سينه و شكم را بزمين بچسباني .
٤ - مستحب است كه در اين سجده شكر كني باين طور كه صد بار بگوئي شكراً شكراً و اگر خواستي بگو عفواً عفواً و اقل آن اين است كه سه بار بگوئي شكراً لله .
٥ - مستحب است كه در سجود بعبارات مأثوره دعا كنند و گونه خود را بر خاك گذارند .
٦ - مستحب است كه چون متذكر نعمتي شد گونه خود را براي شكر پروردگار بر خاك بگذارد و اگر سوار است پياده شود و گونه بر خاك بگذارد و اگر بجهت خوف شهرت نميتواند پياده شود گونه را بر قربوس زين بگذارد و اگر نتوانست گونه را بر كف دست خود بگذارد آنگاه خدا را بر آنچه كه باو انعام فرموده حمد كند و اگر در ميان جمعيت است دست را بر پائين شكم خود بگذارد و بجهت تواضع براي خداوند خم شود و چنين بنمايد كه مثلاً دردي در شكم او بوده و اينطور بهتر است از آنكه عمل او آشكار باشد .
٧ - مستحب است كه هر نعمت تازهاي كه خدا ميدهد براي آن سجده شكر بسيار بجا آورند هر نعمتي كه باشد .
٨ - مستحب است كه بر موضع سجده دست بكشند و دست را بر صورت و بهر جا از [ص 202] بدن كه ميرسد بمالند و دعاء مأثور را بخوانند .
در چيزهائي است كه نماز را ميشكند و مطالبي كه ملحق بآن است و احكام شك و سهو پس در اين باب سه مقصد است :
در چيزهائي است كه نماز را ميشكند و آنچه ملحق بآنها است و در اين مقصد دو مطلب است :
در بيان چيزهائي است كه سبب شكستن نماز است و در آن مسائلي است :
١ - بعد از آنكه تكبيرة الاحرام گفتند ديگر جايز نيست كه نماز را قطع كنند مگر آنكه ضرورتي پيش بيايد .
٢ - هر كس غلام گريخته خود را ببيند يا كسي را كه از او طلبكار است و دارد ميرود يا ماري كه از آن بر نفس خود ميترسد يا كسي كه كيسه يا متاع خود را فراموش كرده و ميترسد كه گم شود يا از بين برود يا چارپاي او شرارت ميكند يا رها شده و ميترسد كه بگريزد يا او را بزحمت بياندازد و امثال اين امور از چيزهائي كه انسان را ناچار ميكند باكي نيست كه نماز خود را بشكند يا بامري كه پيش آمده بپردازد و آن را اصلاح كند و حاجت خود را بانجام رساند و اگر كاري كه باعث قطع نماز باشد از او سر نزده از همانجا ادامه دهد و اگر نماز را قطع كرده آن را از سر ميگيرد .
٣ - و روايت شده هر كس در حال نماز ببيند كه بچهاي بطرف آتش ميخزد يا گوسفندي وارد اطاق ميشود و الاۤن است كه چيزي را از بين ببرد منصرف شود و جلو آن امر را بگيرد و تا سخن نگفته بنا بر همانجا ميگذارد كه متوقف كرده بود .
٤ - داخل نماز شدن بدون وضو جايز نيست ولو در حال تقيه .
[ص 203] ٥ - هر كس در اثناء نماز خواب رود يا مدفوعي از او دفع شود يا بول نمايد يا بادي از او خارج شود وضوي او شكسته و نماز او قطع شده چه عمداً محدث شده باشد و چه سهواً و چه باختيار بوده و چه بدون اختيار .
٦ - روايت شده هر كس بعد از سر برداشتن از سجده آخر محدث شود اين حدث نماز او را باطل نميكند و در تشهد ذكر آن گذشت .
٧ - هر كس در نماز عمداً سخني سواي ذكر و دعا گفت نماز او شكسته و اگر از روي نسيان يا سهو يا ندانسته سخن گفت يا به گمان آنكه نمازش تمام شده آن سخن گفتن نمازش را نميشكند .
٨ - روايت شده هر كس در نماز ناله كند بتحقيق سخن گفته و حمل بر كراهت و پيدا شدن نقص در نماز شده است .
٩ - روايت شده هر كس در نماز ياد كسي آمد كه از او فوت شده و گريه كرد نمازش فاسد است و اگر گريه او بياد بهشت يا جهنم بوده آن بهترين كارها است و گريه بياد ميت در نماز حمل بر كراهت و نقص شده .
١٠ - هر كس در نماز به قهقهه بخندد بي شك نمازش شكسته است اما تبسم نماز را نميشكند .
١١ - رو گرداندن از قبله نماز را ميشكند اگر بكلي رو گردانده باشد اما اگر قدر كمي رو گردانده باشد باعث شكستن نيست اما بر نماز نقص وارد ميآورد .
١٢ - جز چيزهائي كه در اخبار بآنها تصريح شده چيز ديگري نماز را نميشكند .
در مطالبي است كه ملحق به قواطع نماز ميشود و در اين مطلب مسائلي است :
١ - جايز نيست كه در نماز دست بسته بايستند يعني يكي از دستها يا ساعدها را روي ديگري قرار دهند و اين عمل نماز را باطل نميكند لكن گناه است و باعث نقص در نماز ميشود .
٢ - واجب است كه هر گاه انسان در نماز باشد و كسي باو سلام كند جواب سلام او را [ص 204] بدهد و بهمان لفظ كه بر او سلام كردهاند جواب ميدهد .
٣ - اگر باو بگويند سلام يا سلاماً و مثلاً عليك يا عليكم نگفتهاند بايد بهمان لفظي كه سلام كردهاند جواب دهد نه بيشتر .
٤ - سلام كردن بر كسي كه در حال نماز است جايز است و كراهت ندارد .
٥ - هر گاه شخصي در نماز عطسه كرد بگويد الحمد لله و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله بفرستد و اگر برادرت عطسه كرد و تو در نماز باشي بگو الحمد لله و صلي الله علي النبي و آله ولو آنكه برادرت از تو فاصلهاي داشته باشد .
٦ - جايز است كه اگر كسي عطسه كرد نمازگزار او را دعا كند يعني بگويد يَرْحَمُكَ اللّٰهُ و امثال اين دعاء و اگر در نماز عطسه كرد و كسي او را دعا كرد در جواب دعا كند براي او مثلا ميگويد يَغْفِرُ اللّٰهُ لَكَ وَ يَرْحَمُكَ چون اين نوع سخن ذكر و دعاست و مانعي ندارد .
٧ - روايت شده جايز است كه مرد هر گاه در نماز است و كاري و مطلبي دارد با سر يا دست اشاره كند و زن هر گاه كاري دارد دستها را بهم بزند يا دست را بر پا يا جاي ديگر بزند كه ديگري را متوجه كند .
٨ - روايت شده جايز است كه براي متوجه كردن ديگري و اعلام چيزي باو سرفه كنند و اگر كاري دارند سبحان الله بگويند و زن اگر كاري دارد بر ران خود بزند و اگر خفتهاي را بخواهند بيدار كنند بديوار بزنند يا سبحان الله بگويند يا صدا را بلند كنند .
٩ - روايت شده اگر در نماز كسي خون دماغ شود جايز است كه هر گاه آب طرف راست يا چپ يا پشت سر است بدون رو گرداندن از قبله برود و دماغ خود را بشويد و اگر آب پيدا نكند تا از قبله رو بگرداند بايد بعد نماز خود را اعاده كند و حكم قي هم همين طور است .
١٠ - روايت شده كه قطع ستارهاي كه روي بدن ميزند و كندن خرده گوشتي از زخم و انداختن آن و كندن دندان در صورتي كه خوف جاري شدن خون نباشد در نماز جايز است .
[ص 205] ١١ - روايت شده جايز است كه ريگي بطرف كسي بياندازد كه رو بآنسو كند يا سنگي به سگ يا غير آن بزند و اين باعث قطع نماز او نيست .
١٢ - روايت شده كه جايز است در نماز ساكت شود كه حرفي را بشنود .
١٣ - روايت شده جايز است كه قراءت و قنوت و تشهد را هر گاه غلط خوانده تكرار كند يا براي عبرت گرفتن از معاني آنها مكررنمايد و جايز است كه قدري سكوت كند كه آنچه فراموش كرده يادش بيايد .
١٤ - روايت شده جايز است كشتن عقرب و مار و افعي در اثناي نماز و مار هر گاه به يك قدمي او رسيد متعرض كشتن او ميشود و گر نه متعرض نميشود و همچنين جايز است كشتن پشه و كيك و شپش و مگس و جايز است انداختن شپش و دفن آن در زير ريگها و گذاشتن چيزي مثل سنگي بر آن كه بيرون نيايد يا آنكه آن را در گوشه جامه ميپيچد تا از نماز فارغ شود .
١٥ - روايت شده كه جايز است در حال نماز كنيز محرم خود را كه از كنار او ميگذرد بگيرد و در كنار خودش وادارد كه با او نماز كند .
١٦ - روايت شده جايز است كسي كه ميخواهد روزه بگيرد و ميترسد كه ناگهان صبح شود در نماز وتر آب بنوشد و جايز است كه دو يا سه گام برود و آب بردارد و آنقدري كه ميخواهد بنوشد و اصحاب جواز نوشيدن در نماز را اختصاص به نماز وتر دادهاند چون نص در آن وارد شده و بنظر من در غير نماز وتر هم مانعي ندارد چون نصي كه مانع از آن باشد نديدهايم و چيزي كه نص ندارد مطلق است يعني انسان در آن اختيار دارد و احتياط در همان است كه اصحاب گفتهاند .
١٧ - روايت شده جايز است كه زن در نماز بچه خود را بردارد و در تشهد يا غير آن او را شير داده و ساكت كند .
١٨ - روايت شده كه دست كشيدن به عورت در نماز جايز است و اگر كسي عورت خود را مس كند باعث قطع نماز نميشود .
١٩ - روايت شده جايز است كه چيزي را در نماز از لباس خود بتراشد يا بدن خود را [ص 206] بخاراند يا اگر چيزي لاي دندان او رفته و اذيت ميكند آن را خلال نمايد يا عضوي از بدن خود را فشار دهد يا دست را بآب دهان تر كند .
٢٠ - روايت شده جايز است كه در نماز دو گام يا سه گام پيش برود و با دست يا پا نعلين را پيش بياورد .
٢١ - جايز است شمردن آيات با دست و صاف كردن ريگها براي سجده و پاك كردن خاك از صورت و مرتب كردن لباس .
٢٢ - حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در مسجد نخامه يعني آب بيني مشاهده فرمودند و چوب خوشه خرمائي برداشته بطرف آن رفتند و آن را تراشيدند و قهقرٰي برگشتند و نماز را ادامه دادند و از اين عمل ده مسأله معلوم ميشود :
اول - آنكه جايز است كه در نماز به غير محل سجده نظر كنند .
دوم - آنكه مستحب است كه نخامه را از مسجد بتراشند .
سوم - استحباب اين كار ولو در حال نماز .
چهارم - جواز راه رفتن در نماز .
پنجم - جواز برداشتن چوب خوشه خرما يا چيزي از زمين و انداختن آن پس از رفع حاجت .
ششم - جواز حركت دادن دست در نماز بقدر تراشيدن چيزي .
هفتم - لزوم بازگشتن بطور قهقرٰي به جاي نماز در وقتي كه برميگردد .
هشتم - استحباب بازگشت به جاي اول .
نهم - جواز ادامه دادن نماز و عدم احتياج به اعاده .
دهم - آنكه انجام طاعت در اثناي نماز منافاتي با نماز ندارد .
٢٣ - مكروه است بستن چشم در نماز مگر در حال ركوع .
٢٤ - مكروه است نماز در وقتي كه انسان احساس دفع بول و غايط مينمايد و اين تا وقتي است كه ضرر به نماز نرسد و اگر برسد نماز خواندن با اين حالت جايز نيست و همچنين نماز خواندن با كفشي كه تنگ است مكروه است .
[ص 207] ٢٥ - مكروه است كه در نماز با دست و سر و ريش بازي كنند و در دل خيالات بنمايند و دهان دره نمايند يا خميازه بكشند ( يعني كش و قوس روند كه تمدد اعصاب شود ) و جلوي دهان يا صورت را با لثام ببندند و در نماز عجله نمايند و يا وقتي نشستهاند بر قدمها بنشينند و دستها را جلوي خود روي زمين بگذارند مثل نشستن سگ يا در سجده دو ذراع را بر زمين فرش كنند يا انگشتان را بشكنند يا كسالت نمايند و حالي شبيه چرت داشته باشند بدون خواب رفتن يا سنگيني نمايند يعني كندي كنند يا انگشتان را در هم فرو برند يا آب بيني را بگيرند يا آب دهان بيندازند و اينكه در ايستادن تورك نمايند يعني دستها را بجهت خستگي از قيام بر دو كفل بگذارند يا تكيه بر يك پا نمايند و با ريگها بازي كنند مگر آنكه براي سجده آنها را صاف كنند و مكروه است كه اگر در حال راه رفتن نماز ميكنند شتر برانند و در خلقت زني كه محرم آنها است تأمل نمايند و اما زني كه نامحرم باشد كه جايز نيست و همچنين رو بطرف راست و چپ كردن كراهت دارد و نماز كردن در حالي كه شخص شياف با خود برداشته و همين طور مكروه است ناخن و موي ريش را با دندان قطع كردن و به انگشتر نگاه كردن و به قرآن نظر نمودن مثل كسي كه ميخواهد بخواند و مكروه است نماز در حالي باشد كه مرد موي خود را بالاي سر جمع كرده باشد كه اگر كسي در اين حال نماز بخواند اعاده ميكند .
در بيان احكام شك در نماز است و در طي دو مطلب بيان ميشود :
در شك در ركعات است و در آن مسائلي است :
١ - گفته شده هر كس در نماز در هر ركعتي كه باشد در عدد ركعات شك كند جايز است كه بنا را بر عدد كمتر بگذارد چون كه بآن عدد يقين دارد اما هر گاه متذكر شد كه زياد خوانده اعاده ميكند و جايز است كه بنا بر اكثر بگذارد يعني بر عدد بيشتر البته در [ص 208] صورتي كه اين عدد زياده از ركعات نماز نشود مثلاً شك بين چهار و پنج نباشد كه بنا بر پنج نميتوان گذارد و مثل شك بين سه و چهار باشد كه بنا بر چهار ميگذارد و بعد نماز احتياطي بجا ميآورد و اين شخص هر گاه بعد متذكر شود كه درست و تمام خوانده اعاده نميكند و مستحب است كه هر گاه كسي در نماز دو ركعتي يا دو ركعت اول از چهار ركعتي يا سه ركعتي شك نمود اعاده كند و اين استحباب قوت دارد اگر چه كه مشهور وجوب اعاده نماز است در اين صورتها و اين اعاده باحتياط نزديكتر است و نبايد ترك شود .
٢ - در وقت بنا گذاشتن بر اكثر كيفيت نماز احتياط آن است كه بعد از سلام دادن بعدد ركعاتي كه احتمال ميدهد كم خوانده باشد نماز ميخواند يعني اگر احتمال ميدهد كه يك ركعت كم خوانده يك ركعت ايستاده يا دو ركعت نشسته ميخواند كه يك ركعت حساب ميشود و اگر احتمال ميدهد دو ركعت كم خوانده دو ركعت ايستاده ميخواند و براي احتمال سه ركعت بنا بر آنچه كه گفتهاند دو ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته ميخواند و نماز احتياط مثل ساير نمازها است .
٣ - در نماز احتياط ديگر سهوي نيست پس اگر در آن شك كرد يا سهو نمود چيزي بر او نيست .
٤ - هر كس بين اينكه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت شك كند سلام ميدهد و دو سجده سهو بجا ميآورد و هر كس بين سه و پنج شك كند بنا بر يقين ميگذارد يعني بر اقل و نماز را تمام ميكند آن وقت دو سجده سهو بجا ميآورد يا بنا را بر چهار ميگذارد و تمام ميكند بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا ميآورد .
٥ - هر كس در عدد ركعات شك كند بعد گمان او بعدد كمتر برود بهمان گمان عمل ميكند و نماز احتياطي هم ندارد و اگر گمان او به بيشتر رفت عمل بهمان بيشتر مينمايد و دو سجده سهو بجا ميآورد .
٦ - هر كس حالتي پيدا كند كه نداند چقدر نماز خوانده و وهم او هم بعددي نرود نماز را اعاده ميكند .
[ص 209] ٧ - هر كس در سه چيز پياپي مثلاً سه نماز شك كند او كثير السهو است و همين طور كسي كه در سه چيز پياپي شك نميكند اما عرفاً زياد شك ميكند و خودش اقرار دارد كه سهوش زياد است و از حد عادي بيشتر است چنين كساني نبايد ابداً به سهو و شك خود اعتنا كنند و بنا را بر همان قدر صحيح يقيني ميگذارند كه عمل خاصي هم برايشان لازم نباشد و بهمين طور عمل ميكنند تا وقتي كه شيطان ايشان را واگذارد .
٨ - اگر مأموم حفظ نموده و امام شك يا سهو كند بشك و سهو خود اعتنا نميكند و بيقين مأموم ميگيرد و اگر امام حفظ نموده مأموم اعتنا به شك و سهو خود نميكند و بيقين او ميگيرد .
٩ - به شكي كه بعد از تمام شدن نماز عارض شود اعتنا نميكنند .
١٠ - به شك در نافله اعتنا نميكنند و مستحب است كه بنا بر اقل بگذارند .
در شك در افعال است و در آن مسائلي است :
١ - هر گاه در چيزي از افعال نماز شك كردي كه آيا آن عمل را بجا آوردهاي يا نه اگر از محل آن نگذشتهاي بجا آور و اگر از آن گذشته و مشغول فعل ديگري از افعال نماز شدهاي اعتنا مكن و همين طور اگر بعد از تمام شدن نماز شك كردي كه فلان فعل را بجا آوردي يا نه اعتنائي باين شك نميكني .
٢ - هر كس گمان برد كه فعلي از افعال نماز را انجام داده اما يقين نكند ميگذرد و نماز خود را ادامه ميدهد و بعد دو سجده سهو بجا ميآورد .
٣ - هر كس شك او زياد شده هر گاه شك كرد نماز خود را ادامه ميدهد و اعتنا به شك نميكند .
در احكام سهو است و در آن دو مطلب ذكر ميشود :
در سهو در اجزاء نماز است و در اين مطلب مسائلي است :
١ - هر كس اذان و اقامه را فراموش كرد تا تكبير گفت ميگذرد و واجب نيست كه اعاده كند بلي مستحب است كه هر گاه اذان و اقامه را از ياد برد و در نماز بيادش آمد اعاده كند و تأكيد اعاده در وقتي كه قبل از ركوع انسان يادش بيايد زياد ميشود و از آن مؤكدتر آنكه قبل از قراءت بياد آورد و هر گاه اعاده كند با اذان و اقامه اعاده ميكند .
٢ - هر كس در اذان سهو كند و عبارتي را جلوتر يا عقبتر ذكر كند برميگردد بهمان عبارتي كه مقدم بوده و اشتباهاً در آخر ذكر شده بود و از آنجا تا آخر اذان را ميگويد و اگر بياد آورد كه در اذان سهو شده و در اقامه بود به اقامه ادامه ميدهد و چيزي بر او نيست و روايت شده كه برميگردد بآن عبارت از اذان و مابعد آن را ميگويد و اگر ذكر عبارتي از اقامه را فراموش كرد برميگردد بهمان عبارت كه فراموش كرده و از آنجا تا آخر اقامه را ميگويد .
٣ - هر كس فراموش كند كه بين اذان و اقامه فاصله بيندازد چيزي بر او نيست و لكن عمداً بدون فاصله اذان و اقامه نگويد .
٤ - مشهوري كه روايت هم دارد اين است كه هر كس تكبيرة الافتتاح را فراموش كرد نمازش باطل است و اعاده ميكند و رخصتي روايت شده در باب كسي كه فراموش نموده ، كه هر گاه نيت تكبير داشته و فراموش كرده بگذرد و به نماز ادامه دهد و اين البته بعد از وارد شدن به نماز است و در روايتي است كه اگر ركوع ننموده برگردد يعني دوباره از تكبير شروع كند و اگر بعد از ركوع متذكر شد در محلِ تكبيرِ ايستادهاي آن تكبير را ميگويد و اگر براي ركوع تكبير گويد همان از او كفايت ميكند و اگر بعد از نماز ياد آورد نماز را قضا ميكند و ظاهر از كلام صدوق اين است كه بهمين روايت عمل مينموده و دور هم نيست .
٥ - هر كس عمداً قراءت را ترك كند نماز او باطل است و هر كس فراموش كرد و قبل از ركوع يادش آمد قراءت ميكند و اگر بعد از ركوع بياد آورد چيزي بر او نيست و [ص 211] نماز را ادامه ميدهد و اگر خواندن سوره حمد را در همه نمازش فراموش كرد نمازش صحيح است و بعد از نماز آنچه را كه از او فوت شده قضا ميكند چه از يك ركعت باشد و چه از دو ركعت .
٦ - هر كس در بلند خواندن و آهسته خواندن سهو كند يا ندانسته رعايت اين دو مطلب را نكند چيزي بر او نيست و اگر عمداً مخالفت كند نماز را اعاده ميكند .
٧ - روايت شده هر كس سهواً ركوع را ترك كند تا وقتي كه دو سجده بجاي آورد آن دو سجده را رها ميكند و ركوع ميكند بعد سجود مينمايد آن وقت نماز را ادامه ميدهد و اگر بعد از تمام شدن نماز يادش آمد برميخيزد و يك ركعت ديگر نماز ميخواند و آن دو سجده زائد بحساب نميآيند و راه احتياط روشن است و مخفي نيست ( يعني احتياطاً نماز را اعاده ميكند ) .
٨ - هر كس عمداً ذكر ركوع و سجود را ترك كند نماز او باطل است و هر كس اين دو ذكر را فراموش كند لكن قبل از سر برداشتن بياد آورد ذكر ميكند و اگر بعد از آن يادش آمد نماز را ادامه ميدهد و بعد از نماز ذكر را قضا ميكند .
٩ - هر كس عمداً دو سجده را ترك كند نمازش باطل است و اگر فراموش كند و پيش از ركوع بياد آورد آن دو را بجا ميآورد و اگر بعد از ركوع يادش آمد اعاده ميكند و اگر بگوئيم ركوعي را كه بي وقت نموده بياندازد همان طور كه در مسأله ركوع ( مسأله ٧ ) گذشت وجهي دارد جز آنكه اين كار خلاف احتياط در دين است و احتياط در اعاده است .
١٠ - هر كس در نماز واجب خود يك ركعت زياد بخواند آن نماز را بحساب نياورده و اعاده ميكند و روايت شده در كسي كه پنج ركعت خوانده كه اگر در ركعت چهارم بقدر تشهد نشسته است نماز او تمام است .
١١ - هر كس در ركعات نافله زياد كرده باشد زائد را مياندازد و مينشيند و تشهد خوانده و سلام ميدهد .
١٢ - هر كس يك سجده را فراموش كند و قبل از ركوع بياد آورد واجب است كه آن [ص 212] سجده را بجا آورد و اگر بعد از ركوع يادش آمد ادامه ميدهد و بعد از سلام سجده را قضا ميكند و همينطور هر گاه بعد از سلام يادش آيد هر وقت كه باشد آنچه را كه فوت شده بجا ميآورد .
١٣ - هر كس تشهد اول را فراموش كند و پيش از ركوع بياد آورد آنرا ادا ميكند و اگر بعد از ركوع يادش آمد ميگذرد و بعد از نماز قضا ميكند و هر كس تشهد دوم را سهواً نخواند و قبل از تمام كردن نماز يادش آمد ميخواند و اگر بعد از انصراف از نماز يادش آمد تشهد را قضا ميكند .
١٤ - هر كس در نماز وتر تشهد را فراموش كرد تا داخل ركعت سوم شد و ركوع نمود آن وقت يادش آمد جايز است كه برگردد به تشهد بخلاف نماز واجب .
١٥ - هر كس سهواً در غير موضع تسليم سلام دهد و قبل از آنكه عملي منافي اعمال نماز بكند متذكر اين نقيصه بشود يا بعد از آنكه عملي غير از اعمال نماز انجام داد متذكر شود لكن آن عمل از اعمالي نباشد كه اگر آن را سهواً هم كسي بجاي آورد نمازش باطل است مثل پشت كردن بقبله بلكه از قبيل حرف زدن باشد كه سهوي آن مبطل نيست در اين صورتها سلامي را كه داده رها ميكند و دنباله نماز را تمام ميكند .
١٦ - هر كس در قسمتي از نماز خود سهو كرد آنچه را كه از او فوت شده عينا بعد از نماز قضا ميكند .
در احكام دو سجده سهو است و در آن مسائلي است :
١ - در سجده سهو واجب همان دو سجده است بدون تكبير و تسبيح و ذكر و تشهد و سلام و احتياط در آن است كه ذكر مأثور را ترك ننمايند .
٢ - مستحب است كه امام وقتي ميخواهد سجده سهو بجا آورد براي متوجه كردن كساني كه پشت سر او هستند قبل از سجود و بعد از آن الله اكبر بگويد .
٣ - گفته شده مستحب است كه ذكر مأثور را در دو سجده سهو بگويند و آن اين است : بِسْمِ اللّٰهِ وَ بِاللّٰهِ اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰي مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ . و يا اين ذكر كه بگويند : بِسْمِ اللّٰهِ وَ [ص 213] بِاللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ ، و نزديكتر باحتياط آن است كه نوع ذكر را ترك نكنند .
٤ - وقت دو سجده سهو يا بعد از سلام است يا قبل از آن و اگر فراموش كرد هر وقت يادش آمد آن دو را بجا ميآورد .
٥ - سهوي در سجدههاي سهو نيست يعني اگر شك كرد كه يك سجده كرده يا دو سجده اعتنائي به شك نميكند و بنا را بر آن ميگذارد كه هر دو سجده را بجا آورده .
٦ - روايت شده كه سجده سهو براي كسي واجب است كه نميداند در نماز خود زياد كرده يا كم اما كسي كه ميداند اشتباه او چه بوده و آن را تصحيح كرده يا قضا نموده ديگر سجدههاي سهو را نبايد بجا آورد و راه نجات آن است كه هر گاه در نماز حرف بزند از روي فراموشي دو سجده سهو بجا آورد و همين طور هر گاه شك كند بين سه و چهار و ظن او بيشتر بطرف چهار رود و هر گاه شك نمود بين دو و چهار و بنا بر كمتر گذاشت و هر گاه سهواً تشهد نخواند و بعد از گذشتن از محل يادش آمد و هر گاه سهواً سجده را فراموش كرد و بعد از گذشتن از محل آن بياد آورد و هر گاه در موضع ايستادن بنشيند يا برعكس يا در محل تسبيح قراءت كند و بالعكس و هر گاه نداند كه در نماز خود چيزي زياد كرده يا كم و در شك بين چهار و پنج كه در همه اين موارد راه نجات آن است كه دو سجده سهو بجا آورد .
٧ - مستحب است كه براي هر زياده و نقصاني كه در نماز واقع شود دو سجده سهو بجا آورند .
٨ - اگر مأموم حفظ نموده امام اعتنائي به سهو خود نميكند و اگر امام حفظ كرده مأموم اعتنا به سهو ● خود نميكند ( يعني هر كدام سهو نمودند لكن ديدند كه ديگري متوجه بوده و حفظ نموده و به قول يا عمل اشاره ميكند كه صحيح اين طور است بايد سهوكننده تبعيت آن را بنمايد كه حفظ كرده و سهو او با حفظ طرف ديگر اعتباري [ص 214] ندارد كه بخواهد باحكام سهو عمل كند بلكه همانوقت خطا را اصلاح ميكند ) و اعتنائي به سهو در نافله نيست و همچنين در عملي كه براي تماميت نماز ميكنند مثل نماز احتياط و سجده سهو كه در همه اين موارد در صورت سهو اعتنا نميكند و ميگذرد و فرض را بر صحت ميگذارد .
٩ - مأموم هر گاه پشت سر امام سهو نمايد نبايد سجدههاي سهو را بجا آورد ولو آنكه از اول نماز تا آخر آن سهواً هيچ نگفته باشد نه تكبيري و نه تسبيحي و نه تشهد و نه قراءتي چون امام متكفل همه اين امور هست مگر تكبيرة الاحرام چرا كه نمازي نيست مگر به افتتاح .
١٠ - هر كس نماز وتر بخواند بعد يادش آيد دو ركعت از نماز شب را فراموش كرده آن دو ركعت را ميخواند بعد دوباره وتر ميخواند .
١١ - كسي كه ميترسد شك كند مستحب است كه نماز را تخفيف دهد ( يعني از مستحبات آن كم كند ) .
١٢ - روايت شده كسي كه نماز ظهر را خواند و شروع به نماز عصر كرد و چون دو ركعت از عصر بجا آورد يقين نمود كه از نماز ظهر فقط دو ركعت خوانده پس اگر بين دو نماز عملي كرده كه باعث قطع نماز است هر دو را اعاده ميكند و اگر نكرده اين دو ركعت آخري را كه بجا آورده بجاي تتمه نماز ظهر قرار ميدهد و از آن دو ركعتي كه بعنوان نماز عصر بجا آورده بود صرف نظر ميكند و بعد از آن نماز عصر ميخواند .
در نماز مسافر است و نماز كسي كه ميترسد و در آن سه مطلب است :
در بيان شروط قصر است يعني نماز شكسته خواندن و مطالبي كه مربوط بآن ميشود و در اين مطلب مسائلي است :
[ص 215] ١ - همان طور كه در حضر واجب است كه نماز را تمام بخوانند واجب است كه در سفر نماز را بشكنند .
٢ - هر كس در سفر بدون اطلاع از مسأله نماز را تمام خوانده اعادهاي بر او نيست .
٣ - واجب است تقصير يعني شكستن نماز هنگامي كه مسافت مسافرت به دو بريد برسد يعني هشت فرسخ بشود كه عبارت از بيست و چهار ميل است و آن مسافتي است كه قطار شتران در يك روز ميپيمايد نه مسافتي كه استر و چارپاي سريع السير ميپيمايند ( بريد بيست و چهار كيلومتر است و مسافت شرعي سفر ٤٨ كيلومتر است ) .
٤ - مسافتي كه در شرع معتبر است دو بريد است چه فقط رفتن اينقدر شود يا رفتن و برگشتن كه يك بريد بروند و يك بريد برگردند چه همان روز كه ميروند برگردند و چه آنكه روز ديگري برگردند و اين تا وقتي است كه سفر را قاطعي قطع نكند مثلاً در بين راه بوطن خودش نرسد يا در جائي قصد اقامت نكند .
٥ - هر كس سفر كند و در زميني قصد اقامت ده روز بنمايد سفر او قطع ميشود و مثل اشخاصي كه مسافر نيستند بايد نماز تمام بخواند و همچنين هر كس در زميني يك ماه در حال ترديد بماند كه هر روز ميگويد يا فردا ميروم يا پسفردا چنين كسي نماز خود را شكسته ميخواند و چون يك ماه يا سي روز گذشت بعد از آن مثل كسي كه حاضر آن ولايت است تمام ميخواند ولو آنكه يك نماز فقط مانده باشد و بعد سفر كند .
٦ - هر كس در اثناء سفر به وطن خود برسد سفرش قطع ميشود و تمام ميخواند و منظور از وطن هر منزلي است كه آن را براي خود وطن ميگيرد و در آن اقامت ميكند يا آنكه عرفاً گفته ميشود آنجا وطن او است ● .
[ص 216] ٧ - هر كس در سفر به ملك يا زمين خود برسد و در آن محل منزلي كه در آن اقامت كند نداشته باشد مختار است كه نماز را قصر نموده و روزه را افطار كند يا تمام بخواند و روزه بگيرد ولو آنكه در آنجا فقط يك درخت نخل داشته باشد .
٨ - براي آنكه شكستن نماز واجب شود شرط است كه سفر سفرِ معصيت نباشد كه اگر سفر حرام باشد بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد و همين طور است هر كس براي شكار برود چون كه آن حق نيست بلي در صورتي كه براي تهيه قوت خود يا خانوادهاش به شكار رود قصر و افطار ميكند .
٩ - هر كس برادر خود را مشايعت كند قصر و افطار ميكند و شكستن نماز و روزه و مشايعت برادر نمودن بهتر است از روزه گرفتن و نماز تمام خواندن و حق برادر را ترك نمودن .
١٠ - مُكاري ( يعني چارپادار ) و شتردار و ملّاح و چاپار و چوپان و مأمور جمعآوري خراج و تاجري كه در تجارت خود دوره ميگردد و از بازاري به بازاري ميرود و بدوي يعني بياباننشيني كه در كوچ و حركت است همه اينها اگر سفر كسب و شغل آنها است بايد تمام بخوانند و همين طور هر كس سفر شغل و كسب او است و معروف بآن است .
١١ - مُكاري ( يعني كسي كه چارپا دارد و كرايه ميدهد و همراه چارپايان سفر ميكند ) هر گاه كه ده روز يا بيشتر در منزل خود يا در جاي ديگري با قصد وقوف ده روز يا بدون آن بماند فقط در سفري كه بعد از اين اقامت ميكند نمازش شكسته است و در سفرهاي ديگري كه پس از آن مينمايد تمام ميخواند . و هر گاه مكاري و شتردار از سير معمول خود سريعتر حركت كنند قصر نمايند و روايت شده بين دو منزل نماز را قصر ميكنند و در منزل تمام ميخوانند .
١٢ - مسافر از وقتي كه از منزل خود خارج شود شكسته ميخواند تا برگردد بمنزل و حد ترخّص يعني حدي كه به مسافر رخصت دادهاند كه چون بعد از حركت بآنجا رسد افطار كند آنقدري است كه خانه و اهل بيت او از چشمش پنهان شوند نه آن [ص 217] اندازه كه عمارات شهر را نبيند چونكه اگر بنا بر اين باشد حد درستي نميتوان براي آن تعيين كرد مگر باجتهادات .
١٣ - سفر زميني و دريائي فرقي با هم ندارند و از حيث مسافت حكم آنها يكي است .
١٤ - كسي كه او را باكراه به سفري ببرند حكم او مثل كسي است كه خودش باختيار رفته باشد بلي جز در صورتيكه اسير باشد و نيت ادامه سفر نداشته باشد و هر آن در صدد گريختن است و عزم رفتن هشت فرسخ ندارد كه در اين حالت قصر نميكند .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - قصر در سفر بر كسي واجب است كه علم دارد بايد در سفر قصر كرد و متذكر است اما كسي كه نميداند يا كسي كه يادش رفته و قصر ننموده چيزي بر او نيست .
٢ - هر گاه كسي كه جاهل به مسأله است در سفر تمام بخواند يا وقت اقامت در اثناي سفر ندانسته قصر نمايد اعادهاي بر او نيست .
٣ - كسي كه فراموش كرده و در سفر نماز را تمام خوانده اگر تا وقت باقي است يادش آيد اعاده كند و اگر وقت گذشته اعادهاي ندارد .
٤ - هر كس ندانسته نماز مغرب را در سفر قصر كند قضا و اعادهاي بر او نيست .
٥ - هر نمازي كه قصر ميشود نافله ندارد و هر نماز تمامي نافله خود را دارد و نماز شب در سفر قصر نميشود .
٦ - دو ركعت نماز نشسته كه بعد از عشا ميخوانند جزو پنجاه ركعت نيستند و در سفر و حضر قصر نميشوند .
٧ - هر كس قصد ده روز كند بعد نيت كند كه قبل از انقضاي آن ده روز راهي سفر شود اگر اين تغيير تصميم او بعد از آن است كه يك نماز را تمام خوانده بقيه نمازها را هم تا وقتي كه در محل اقامت خود باشد تمام ميخواند اما اگر قبل از آنكه نمازي بخواند بفكر سفري افتاد مختار است اگر نيت ده روز نميكند نماز او قصر است و اگر [ص 218] نيت كرد كه ده روز بماند درست ميخواند و هر كس در وسط نماز قصد ده روز كرد تمام ميخواند و هر كس در وسط نماز از اقامت ده روز منصرف شد اگر قبل از ركعت سوم است قصر ميكند و اگر داخل در ركعت سوم شده تمام ميكند و بعد بجهت احتياط در دين نماز را بطور شكسته اعاده ميكند .
٨ - واجب نيست منزلي كه شخص وطن خود قرار داده ملك او باشد بلكه منزل يعني جائي كه در آنجا اقامت نموده ولو آنكه كسي باو اجازه اقامت داده و منزلي در اختيار او گذاشته باشد .
٩ - هر كس سفر كند و در ضمن سفر به ملك يا دهي كه دارد برسد در آنجا بين قصر و اتمام مخير است و در غير ملك خودش در سفر واجب است كه قصر كند .
١٠ - هر كس بقصد ملاقات پادشاه ستمكاري سفر كند و نيت او حق نباشد بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد و سفر او حق نيست .
١١ - مسافر در حرم خدا و حرم پيغمبر او و حرم امير المؤمنين و حرم حضرت سيد الشهداء صلوات الله عليهم مختار است اگر خواست قصر ميكند و اگر خواست تمام و فضيلت در اتمام است و نماز بسيار خواندن در آنها ، و حرم خداوند يك بريد است در يك بريد يعني دوازده ميل در دوازده ميل و حرم حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نيز بهمان اندازه است يعني يك بريد در يك بريد و آن مابين دو سنگستان مدينه واقع است يعني سرزميني كه سنگستانهائي با سنگهاي سياه و درشت آن را در ميان گرفته و حد آن از ظل عائر است تا ظل وعير ( عائر و وعير دو كوه هستند در خارج شهر مدينه ) و حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كوفه است و مضافات اطراف آن تا نجف و حرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام پنج فرسخ در پنج فرسخ است از چهار طرف قبر .
١٢ - مستحب است كه مسافر در نزد قبر حضرت امام حسين عليه السلام و در مكه و مدينه و مشاهدي كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله تشريف داشتهاند و در مسجد كوفه نمازهاي سنتي بجا آورد .
[ص 219] ١٣ - هر كس در حضر باشد و وقت نماز برسد و نماز نخواند تا سفر كند نماز او قصر است و هر كس در سفر باشد و وقت نماز برسد و نماز نخواند تا وارد بر اهل خود شود نماز تمام ميخواند .
١٤ - مستحب مؤكد است كه بعد از هر نمازي كه شكسته ميخوانند سي مرتبه تسبيحات چهار گانه را ذكر كنند كه باعث تماميت نماز است .
١٥ - هر كس قصد مسافت يعني هشت فرسخ ندارد لكن كمكم بقدر مسافت سير كند نماز را تمام ميخواند اما در بازگشت اگر نيت دارد به شهر و منزل خود برگردد ميشكند .
١٦ - هر كس نيت هشت فرسخ دارد لكن بعد از چهار فرسخ سير قصدش عوض شود در برگشتن نماز او شكسته است و اگر نرسيده به چهار فرسخ نيت او عوض شود در بازگشت درست ميخواند و واجب نيست كه آنچه در رفتن قصر كرده اعاده كند جز آنكه مستحب است .
در نماز ترس است و امثال آن و در آن مسائلي است :
١ - خائف يعني كسي كه در حال ترس است واجب است كه نماز را قصر كند در سفر باشد يا حضر .
٢ - مستحب است نماز جماعت براي خائفين و كيفيت آن چنين وارد شده است كه امام ميايستد و عده اي از اصحاب او ميآيند و پشت سر او ميايستند و عدهاي در مقابل دشمن ميايستند پس امام با آنها كه پشت سر او هستند يك ركعت ميخواند پس برميخيزد و آنها هم برميخيزند و امام همان طور ميايستد لكن مأمومين او ركعت ديگري خوانده سلام ميدهند و ميروند و بجاي ياران خود پيش روي دشمن ميايستند و آنعده كه جلوي دشمن بودند ميآيند پشت سر امام و امام ركعت دوم خود را با آنها ميخواند و مينشيند و آنها برخاسته ركعت ديگري ميخوانند آن وقت امام [ص 220] سلام ميدهد نماز را و امام و اين مأمومين با يك تسليم نماز را تمام ميكنند و در مغرب هم بهمين صورت است و امام ميتواند با دسته اول يك يا دو ركعت بخواند و با دسته دوم باقي نماز را ميخواند .
٣ - هر كس از دزدي يا درندهاي يا دشمني بترسد واجب است كه هر طور براي او ميسر و ممكن است نماز بخواند ولو بطور اشاره ولو بر پشت حيوان باشد يا روي او بطرفي غير از قبله باشد و بر نمد زين تيمم ميكند يا بر يال حيوان و چنين كسي بايد صبر كند و آخر وقت نماز بخواند و هنگام تكبيرة الاحرام اگر توانست رو بقبله ميكند بعد ميگردد بطرفي كه بدليل ترسش ميخواهد آنطرف را ببيند و مراقب باشد و تا ميسر شود سعي ميكند روي او بقبله باشد .
٤ - در حال جنگ و حمله بدشمن و حالاتي كه طرفين مخاصمه سعي در حمله بيكديگر و عقب راندن ديگري ميكنند براي هر نمازي كافي است كه دو تكبير بگويند جز مغرب كه سه تكبير ميگويند و اين تكبيرها بجاي همه واجبات نماز است و البته اين در وقتي است كه نتواند باشاره نماز بخواند و گر نه در حال جنگ و حمله تكبير ميگويد و با اشاره نماز ميخواند و روي او بهر طرف كه هست مانعي ندارد .
٥ - واجب است كه اسير هر طور براي او ممكن است نماز بخواند ولو باشاره .
٦ - كسي كه در گِل مانده و يا در آب افتاده و مشرف به غرق است بطور امكان نماز ميخواند و در فرائض آنچه را كه نتوانند انجام دهند از آنها برداشته است و جز در سفر يا خوف تقصير نميكنند .
٧ - كسي كه مأمور است در مقابل دشمن بايستد و حركت نكند و مراقب باشد نماز را با اشاره بر پشت حيوان بجا ميآورد و براي تكبير اول اگر توانست رو بقبله ميكند ولي ديگر بعد بطرف قبله نميگردد و روي او بهمان طرفي است كه روي حيوان اوست و آنچه از واجبات نماز را كه توانست بجا ميآورد .
٨ - خائف اختيار دارد كه روي حيوان با قراءت حمد و سوره نماز كند يا روي زمين با قراءت حمد تنها و اين در صورت امكان است و ترتيب اول بهتر است .
در نماز جمعه و عيدين است و در آن دو مقصد است :
در نماز جمعه است و در آن سه مطلب است :
در كساني است كه نماز جمعه بر آنها واجب است و كساني كه بر آنها واجب نيست و در آن مسائلي است :
١ - نماز جمعه بر همه مردم واجب است مگر ده گروه صغير و كبير ( يعني كسي كه بواسطه كبر سن معذور است ) و مجنون و مسافر و غلام و زن و مريض و نابينا و كسي كه فاصله او تا محل برپائي نماز جمعه بيشتر از دو فرسخ باشد و كسي كه بجهت خوف يا علت ديگري عذر دارد .
٢ - باكي نيست كه نماز جمعه را در وقت باران ترك كنند .
٣ - اهل دهات هر گاه كسي را داشته باشند كه خطبه بخواند جمع ميشوند هر گاه لااقل پنج نفر باشند و گر نه چهار ركعت ميخوانند ( يعني نماز ظهر عادي ) .
٤ - غلام و زن و مسافر هر گاه حاضر باشند در محل نماز ، ديگر رخصت از آنها ساقط است و بايد نماز جمعه بخوانند لكن اگر در محل نباشند بآنها اجازه داده شده كه حاضر نشوند .
٥ - بر امام است كه اشخاصي را كه بجهت دَين يعني بدهي زنداني هستند به نماز جمعه و عيد بفرستد و كسي را همراه آنها ميفرستد كه پس از اتمام نماز آنها را به زندان بازگرداند .
٦ - نماز جمعه و خطبه خواندن بر كمتر از پنج نفر كه يكي امام و چهار مأموم باشد نيست و براي پنج نفر هم مستحب است و از نماز واجب كفايت ميكند و چون هفت نفر از مسلمين جمع شوند كه يكي امام باشد واجب ميشود و منشأ عدد هفت از آنجا [ص 222] است كه امام است و قاضي او و كسي كه ادعاي حقي دارد و كسي كه بر او ادعا شده و دو شاهد و كسي كه پيش روي امام حد ميزند بعد اين عدد درباره غير آنها جاري شده .
٧ - نماز جمعه مخصوص بامام مسلمين است كه معصوم و مطهر است يا كسي كه بطور خاص از طرف ايشان نصب شود اما وقتي كه هيچكدام نباشند مستحب است و هر گاه امامي داشته باشند كه خطبه بخواند از نماز فريضه كفايت ميكند .
٨ - بين دو نماز جمعه واجب است كه سه ميل فاصله باشد ( ٦ كيلومتر ) پس هر گاه فاصله آنها يك فرسخ است دو جماعت جداگانه نماز ميخوانند و اگر كمتر است بايد جمع شوند و با يك امام نماز بخوانند .
در كيفيت نماز جمعه است و در آن مسائلي است :
١ - در نماز جمعه دو خطبه واجب است و بايد مشتمل بر حمد پروردگار و ثناي او باشند و در خطبه اول امام وصيت به تقواي خداوند ميكند و بعد يك سوره كوچك از قرآن ميخواند و مينشيند و بعد برميخيزد و حمد و ثناي خدا را بجا ميآورد و درود بر محمد و آلمحمد و ائمه مسلمين (ع) ميفرستد و براي مردان و زنان مؤمن استغفار ميكند و هر چه كه امير ميخواهد بگويد از حوائج و اتمام حجتها و ترساندن مردم و دعاء و امر و نهيهائي كه ميخواهد بمردم اعلام كند و صلاح و فساد ايشان را بگويد همه اينها را در خطبه دوم ميگويد و خطبه اول مخصوص به ثناي خداوند و تمجيد و تقديس او است عز و جل .
٢ - اولي آن است كه در خطبه اكتفا بهمان عبارات مأثور نمايند .
٣ - واجب است كه خطيب ايستاده خطبه بخواند و بين دو خطبه بنشيند نشستني كه در آن سخن نگويد همين اندازه كه بين دو خطبه فاصلهاي بيفتد بقدر خواندن يك سوره قل هو الله احد .
٤ - وقت شروع خطبه اول زوال آفتاب است پس چون آفتاب از سمت الرأس زايل [ص 223] شد خطيب برخاسته خطبه ميخواند و پائين ميآيد و بدون فاصله نماز ميخواند چرا كه وقت آن تنگ است و وقت نماز از زوال آفتاب است تا گذشتن ساعتي .
٥ - سزاوار است كه امام برد يماني يا عدني و عمامه بپوشد و بر كماني يا عصائي تكيه دهد .
٦ - واجب است كه خطبه قبل از نماز باشد .
٧ - از سنت است كه چون امام بر منبر صعود كند وقتي كه رو بمردم كرد سلام كند .
٨ - حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله وقتي كه براي نماز جمعه بيرون تشريف ميآوردند روي منبر مينشستند تا مؤذنين از اذان فارغ شوند .
٩ - وقتي كه امام روز جمعه خطبه ميخواند تا از خطبه فارغ نشده سزاوار نيست كه كسي حرف بزند پس چون خطبه خواند مردم ميتوانند كه سخن بگويند تا وقتي كه نماز شروع شود .
١٠ - مادام كه امام خطبه ميخواند سزاوار نيست كه مردم رو باين طرف و آن طرف نمايند مگر همان اندازه كه در نماز جايز است .
١١ - وقتي كه امام خطبه ميخواند سزاوار نيست كسي نماز بخواند مگر آنكه يك ركعت خوانده باشد آن وقت امام براي خطبه برخيزد كه در اين وقت يك ركعت اضافه ميكند و تمام مينمايد .
١٢ - وقتي كه امام خطبه ميخواند او قبله مأمومين است و مأمومين قبله او پس سزاوار است كه امام رو بايشان كند و ايشان رو بامام نمايند .
١٣ - نماز جمعه مثل ساير نمازها است جز آنكه دو قنوت دارد يكي در ركعت اول پيش از ركوع و بعد از قراءت و يكي در ركعت دوم بعد از ركوع .
١٤ - هر كس بامام برسد قبل از آنكه ركوع دوم را بجا آورده باشد به نماز جمعه رسيده و اگر بعد از ركوع آخر رسيد نماز او چهار ركعت است مثل ظهر .
١٥ - هر كس به خطبه نرسيد نماز جمعه را ميخواند و براي او كافي است .
١٦ - هر كس جماعت بر او فشار آورد و در كنار ديواري يا ستوني قرار گيرد و نتواند با [ص 224] امام ركوع و سجود نمايد تا وقتي كه جماعت سر بردارند مانعي ندارد كه پس از آنها ركوع و سجود كرده و بعد ملحق به بقيه شود .
١٧ - هر كس همراه امام تكبير گفت و ركوع كرد و فشار جمعيت مانع از سجده او باشد و مردم براي ركعت دوم برخاستند و او هم همراه مردم برخاست و در ركعت دوم نتوانست ركوع كند و سجده را بجا آورد بايد نيت كند كه اين دو سجده براي ركعت اول او باشد و چون امام سلام داد برميخيزد و يك ركعت ديگر ميخواند و دو سجده بجا ميآورد بعد تشهد خوانده سلام ميدهد و اگر نيت نكرده باشد كه دو سجده او متعلق به ركعت اول باشد كافي نيست و بايد دو سجده بجا آورد و نيت كند كه آن دو متعلق به ركعت اولند و بعد يك ركعت كامل بخواند .
١٨ - اذان سوم روز جمعه بدعت است و بنظر ميرسد كه منظور از آن اذان عصر است .
در آداب روز جمعه است و شب آن و در آن مسائلي است :
١ - روز جمعه افضل اعياد و بهترين روزها است حسنات در آن بطور مضاعف حساب ميشوند و سيئات در آن محو ميگردند و درجات انسان در آن بالا ميرود و شب آن هم مثل آن است .
٢ - مستحب است بيدار بودن شب جمعه براي عبادت .
٣ - هر كس بخواهد عمل خيري انجام دهد مستحب است كه آن را روز جمعه بجا آورد .
٤ - مستحب است كه در روز جمعه زود بمسجد روند يعني در وقتي بروند كه آفتاب باندازه طول نيزهاي بالا آمده باشد و اگر ماه رمضان است زودتر از اين بروند .
٥ - مستحب است كه روز پنجشنبه براي جمعه مهيا شوند كه وقت در اين روز تنگ است و آفتاب ركودي در آن ندارد .
٦ - مستحب است كه در روز جمعه و شب جمعه نمازهائي را كه ترغيب فرمودهاند بجا آورند .
[ص 225] ٧ - نوافل جمعه بيست ركعت است در روز جمعه و در هر وقت روز كه باشد خوانده ميشود و افضل آن است كه شش ركعت را صبح زود بخوانند و شش ركعت را كمي بعد از آن و شش ركعت را كمي بعد و دو ركعت در وقت زوال و توزيع اين نوافل بطورهاي ديگر هم روايت شده .
٨ - مستحب است كه شب جمعه و روز جمعه دعاهاي وارده در آن را بخوانند و صلوات بر محمد و آلمحمد (ع) بفرستند .
٩ - مستحب است كه هر روز جمعه هزار بار صلوات بر محمد و آلمحمد (ص) بفرستند و در باقي روزها روزي صد صلوات و صلوات مخصوصي كه روايت شده و وقت آن بعد از نماز عصر روز جمعه است .
١٠ - هر گاه وقت غروب نصف قرص آفتاب پنهان شود اين ساعت ساعتِ استجابت دعا است و همين طور وقتي كه خطيب از خطبهها فارغ ميشود تا زماني كه مردم صفها را راست كنند براي نماز و همچنين آخر روز تا غروب آفتاب و در وقت ظهر هنگام زوال آفتاب .
١١ - مستحب است كه بعد از نماز صبح روز جمعه سوره الرحمن بخوانند و چون به آيات : فَبِأَيِّ آلٰاۤءِ رَبِّكُمٰا تُكَذِّبٰانِ برسند بعد از هر يك بگويند : لٰا بِشَيْءٍ مِنْ آلٰاۤئِكَ رَبِّ اُكَذِّبُ ، و مستحب است كه سوره كهف و بني اسرائيل و طواسين سه گانه و سوره صۤ را در هر شب جمعه و سوره نساء را روز جمعه بخوانند و همچنين در روز جمعه سوره اعراف و هود و كهف و صافات را بخوانند و اعمالي را كه در اين روز بآنها ترغيب شده بجا آورند و آن اعمال بسيارند و در جاي خود ذكر شدهاند .
١٢ - روز جمعه و شب آن شعر خواندن مكروه است اگر چه كه شعر حق باشد .
١٣ - پيش از نماز روز جمعه سفر مكروه است اما بعد از آن جايز است و بآن بركت ميجويند .
١٤ - مستحب است كه روز جمعه سر را با خطمي بشويند و شارب و ناخنها را بگيرند و دعاهاي وارده را بخوانند .
[ص 226] ١٥ - هر كس ناخنهاي او كوتاه است و گرفتن لازم ندارد همين قدر سوهاني بآنها بزند .
١٦ - عطر زدن روز جمعه مستحب است .
١٧ - حجامت روز جمعه مكروه است .
١٨ - تنوير روز جمعه كراهت ندارد بلكه مستحب است .
١٩ - مستحب است كه روز جمعه زينت كنند و غسل نمايند و ريش را شانه بزنند و پاكيزهترين لباسهاي خود را بپوشند و هيأت مرتبي داشته باشند .
٢٠ - براي زنان هم از پير و جوان مستحب است كه در جمعه عطر بزنند و زينت كنند همان طور كه براي مردان استحباب دارد .