٦ - اگر نيابد مگر برف يا يخ پس اگر ممكن باشد كه در ظرفي آن را آب كند يا بر بدن خود بمالد كه آب شود بطوري كه عضو را بشويد اين كار بر تيمم مقدم است پس برف يا يخ را ذوب كرده و با آن تطهير ميكند و اگر ذوب كردن ميسر نباشد مخير است بين آنكه برف يا يخ را بر بدن بمالد و بدن را بآن مرطوب كند و بين تيمم ، و برف هر گاه بدن او را تر كند از تيمم افضل است .

٧ - تيمم بر زمين نجس جايز نيست .

مقصد سوم

در كيفيت تيمم است و در آن مسائلي است :

١ - واجب است در تيمم قصد ( رضاي خدا و اينكه بدل از غسل است يا وضو ) [ص 116] چنانكه در مقدمه عبادات گذشت .

٢ - واجب است يكبار هر دو دست را براي مسحهاي سه گانه بر زمين بزنند .

٣ - مستحب است كه دو بار دستها را بر زمين بزنند و استحباب در تيمم بدل از غسل مؤكد است .

٤ - واجب است مسح موضع سجود و آن پيشاني است از محل روئيدن مو تا بالاي بيني .

٥ - گفته شده واجب است مسح دو دست از بيخ انگشتان تا سر انگشتان باستثناء انگشت ابهام يعني همان چهار انگشت را مسح كنند كه با دست چپ دست راست را مسح ميكني و با دست راست دست چپ را از آخر انگشتان ابتدا كرده به سر انگشتان مسح را ختم ميكني و نزديكتر باحتياط آن است كه از مچ دست مسح كني تا سر انگشتان .

٦ - جايز است قبل از مسح پيشاني دو مرتبه دستها را پياپي بزمين بزنند و همچنين جايزاست تفريق آن دو باين ترتيب كه يكبار دست بر زمين زده پيشاني را مسح ميكني و دوباره دست بر زمين زده دستها را مسح ميكني .

٧ - واجب است ترتيب باين طور كه اولاً دو كف خود را بر زمين بزند بعد مسح پيشاني كند بعد مسح دو دست و مسح دست راست را قبل از چپ نمودن طريق نجات است و شايد كه تخلف از آن جايز نباشد .

٨ - واجب است كه بر پوست مسح كنند نه بر حائلي مگر آنكه ضرورتي باشد .

مقصد چهارم

در احكام است و در آن مسائلي است :

١ - تيمم در وقتي كه هنوز وقت باقي است و بقدر يك و يا دو پرتاب تير پي آب گشته و نديده جايز است .

٢ - مستحب است كه تيمم و نماز را بآخر وقت بياندازند .

[ص 117] ٣ - هر كس در حال سعه وقت تيمم كرده و نماز بخواند بعد آب بيابد و هنوز وقت باقي است مستحب است كه تطهير نموده نماز را اعاده كند و اگر وقت گذشته اعاده‌اي بر او نيست و همچنين هر كس بعلت سرما تيمم كند و نماز بخواند چون از سرما ايمن شد مستحب است كه غسل كرده نماز را اعاده كند .

٤ - جايز است كه نماز شب و روز را با يك تيمم بخواند يعني تا زماني كه محدث نشده و آب نيافته باشد .

٥ - آنچه با آب مباح ميشود با تيمم هم مباح ميشود چون زمين در وقت ضرورت طهور است همانطور كه آب وقتي وجود داشته باشد طهور است و طهور يعني پاك و پاك‌كننده .

٦ - تيمم با حدوث حدث و يا پيدا شدن آب ميشكند .

٧ - هر كس تيمم كند و نماز بخواند بعد آب بيابد تيمم او نقض ميشود پس اگر وضو گرفت يا غسل كرد فبها و اگر نكرد و باز موقع داخل شدن وقت نمازِ بعد فاقد آب شد تيمم را اعاده ميكند .

٨ - تيمم به حدث و يافتن آب باطل ميشود حتي اگر بدل از غسل بوده .

٩ - هر كه طلب آب كند و نيابد و شروع بنماز نمايد آن وقت آب بيابد يا بياورند اگر وقت تنگ است نماز خود را تمام ميكند و قطع نمي‌نمايد و اگر وسعت دارد و اين شخص نماز خود را شروع كرده جايز است كه نماز را ادامه دهد و مستحب است كه نماز خود را قطع نموده و تطهير كند و نماز را از سر گيرد خاصه اگر قبل از ركوع باشد و روايت شده كسي كه يك ركعت خوانده باشد آن وقت آب بياورند نماز را قطع نموده و وضو ميگيرد و بنا بر يك ركعت ميگذارد يعني شروع به ركعت دوم ميكند .

١٠ - هر كس بواسطه ضعف يا مرض قادر بر تيمم نيست او را تيمم ميدهند .

١١ - هر گاه جنب و ميت و محدثي در يك جا جمع شدند و آب بقدر يكي از آنها هست جنب غسل ميكند و محدث تيمم مينمايد و ميت را تيمم داده دفن ميكنند و هر گاه محدثي و جنبي باشند جايز است كه محدث وضو بگيرد و جنب تيمم كند و [ص 118] هر گاه جنب و ميت جمع شوند جايز است كه جنب تيمم كند و ميت را غسل دهند .

١٢ - هر گاه كسي كه تيمم كرده آب بيابد و اين در حالتي است كه ميتواند از آن آب وضو بگيرد يا غسل كند و نكند تيمم او شكسته و اگر بجهت ترسي يا مرضي قادر بر استعمال آب نشد بر تيمم خود باقي است .

١٣ - هر گاه مردي در يكي از دو مسجد يعني مسجد الحرام و مسجد الرسول صلي الله عليه و آله خفته باشد و محتلم شود يا زني باشد و در آنجا حائض شود بر آن دو واجب است كه تيمم كنند تا بدون تيمم در مسجد مرور نكرده باشند .

١٤ - مستحب است كسي كه ميخواهد بخوابد و وضو ندارد تيمم كند .

١٥ - مستحب است جنب هر گاه بخواهد كه بخوابد و آب براي غسل نمي‌يابد تيمم كند .

١٦ - براي محدث و جنب و حائض مستحب است كه هر گاه جنازه‌اي بر آنها گذشت و ترسيدند كه اگر براي غسل يا وضو بروند نماز ميت از آنها فوت شود تيمم نمايند .

باب پنجم

در نجاسات است و مطالب مربوط بآن و چگونگي تطهير از نجاسات و احكام ظرفها و پوستها كه در پي احكام نجاسات ميآيد پس در اين باب چهار مطلب عنوان ميشود :

مطلب اول

در نجاسات است و در آن مسائلي است :

١ - از جمله نجاسات بول و غائط انسان است بطور مطلق صغير باشد يا كبير و بول و غائط هر حيواني كه گوشت آن خورده نميشود .

٢ - مني انسان نجس است و درباره مني حيوان حرام گوشت نصي نيافتيم جز آنكه در خبر مطلقي از نماز در لباسي كه آلوده به مني است نهي شده و نقل كرده‌اند كه بر [ص 119] نجاست مني حيوان حرام‌گوشت اجماع شده .

٣ - خون بطور مطلق از انسان يا هر حيواني كه داراي خون جاري شونده باشد .

٤ - مرده آنچه كه داراي خون سائل باشد جز ميت مسلمان كه بعد از غسل پاك است و از جمله نجاسات قطعه‌اي است كه از بدن زنده جدا شده باشد و همچنين پوست ميته ولو آنكه دباغي شود نجس است .

٥ - سگ و خوك .

٦ - ناصب و او كسي است كه شيعه را دشمن بدارد در حالي كه ميداند آنها دوست آل محمد عليهم السلام هستند و از دشمنان آن بزرگواران تبري مينمايند و از جمله نصاب آن عده از امت هستند كه با شيعه اثناعشري از روي جحد و انكار مخالف باشند و همچنين مشركين نجس ميباشند و اجماعاتي نقل كرده‌اند بر نجاست كفار كه از جمله آنها يهود و نصاري و مجوس باشند چون بعض آنها مشرك و بعضي كافرند و همچنين هر كس از مسلمين كه يك ضروري از ضروريات اسلام را منكر شود و هر كس از اهل اين مذهب كه يك ضروري از ضروريات آن را انكار نمايد .

٧ - هر مايع مست‌كننده‌اي نجس است .

٨ - عرق حيوان نجاست‌خوار نجس است .

مطلب دوم

در آنچه كه مربوط به نجاسات ميشود و در آن مسائلي است :

١ - هر چيزي پاك است تا آنكه بنجاست آن علم پيدا كني و چون علم پيدا كردي آن وقت نجس ميشود .

٢ - هر چيز خشكي زكي است ( يعني نجسي كه خشك باشد جاي ديگر را نجس نميكند ) .

٣ - گفته شده اگر چيزي نجس شده هر گاه عين نجاست را از آن زايل نمودند ديگر چيزي را نجس نميكند اما احتياط در اين است كه از آن اجتناب كنند ( يعني اگر با [ص 120] رطوبت بآن دست زدند تطهير نمايند ) .

٤ - حجام هر گاه طفل صغيري نباشد در پاك كردن موضع نجاست امين شمرده ميشود .

٥ - واجب نيست كه ديگري را از نجاست جامه‌اش مطلع نمايند يا مثلاً اگر جائي از بدنش را در غسل نشُست لازم نيست كه حتماً باو بگويند يا اگر شخص جامه‌اي دارد و نجس است و ديگري آن را عاريه خواست اعلام نجاست جامه باو واجب نيست .

٦ - هر كس بديگري امر كند كه لباس او را بشويد و بعد از شستن قبل از آنكه در آن دقت كند آن را پوشيده و نماز كند و بعد از نماز دقت كند و ببيند كه هنوز بقاياي نجاست بر آن است نماز خود را اعاده ميكند و اگر خودش آنرا شسته باشد اعاده نميكند .

٧ - هر عضوي كه شستن آن واجب شود ظاهر آن را ميشويند و بر بواطن مثل داخل دهان و بيني و گوش و چشم و داخل زخم ، شستني نيست .

٨ - هر گاه لباس يا تن آدمي نجس شود اگر جاي آن را شناخت ميشويد و گر نه مواضعي را كه احتمال ميدهد نجس باشد ميشويد و باقي را ترك ميكند و اگر امر بر او مشتبه شد و در تمام لباس يا تن شك نمود كل آن را ميشويد .

٩ - هر گاه به لباس مذي برسد يا گمان كند كه جنابت بآن رسيده يا موشي با بدن تر از روي آن گذشته و رد آن معلوم نشود يا سگ يا خوكي كه بدنش خشك است با آن لباس تماسي پيدا كند يا بول شتر يا گوسفندي بآن برسد يا شكي بنمايد كه شايد بول چهارپائي بآن لباس رسيده در همه اين موارد مستحب است كه ترشح آبي بر آن جامه بنمايد .

١٠ - پيغمبر و ائمه عليهم السلام طاهر و مطهرند و ميت ايشان و آنچه كه از آنها بروز كند پاك است و آن بزرگواران بساير مردم قياس نميشوند .

١١ - گفته شده آنچه از مرغان بيرون آيد غير از خون مانعي ندارد چه از مرغاني باشد كه گوشت آنها خورده ميشود و چه غير آن و مكروه است از ميانه آنها مس بول [ص 121] خفاش و فضله ماكيان و احتياط واضح است .

١٢ - آنچه از حيوان مأكول اللحم بيرون آيد جز خون مانعي ندارد و بهتر است كه از بول اسب و استر و الاغ اجتناب شود .

١٣ - باكي نيست به آنچه از انسان خارج شود جز چهار نجس كه بول و غايط و خون و مني باشد .

١٤ - باكي نيست به مشك و خون ماهي و پشه و كك و بهتر آنست كه خون پشه را بشويند .

١٥ - ميت هر گاه خشك باشد مس آن مانعي ندارد و مستحب است كه موضع تلاقي را بشويند .

١٦ - آنچه از حيوان كه حيوة در آن حلول نكرده بعد از مردنش هم مس آن مانعي ندارد و پاك است مثل مو و استخوان و سم و ناخن و شاخ و كرك و پشم و پر و تخم هر گاه پوست كلفت آن تشكيل شده و مايه‌پنير و دندان و شير و آغوز چه از حيوان ميته باشد چه از حيوان ذبح شده حلال گوشت باشد يا حرام گوشت كه اينها چون حيوة در آنها نبوده نجس نيستند .

١٧ - پوست يعني نافه مشك باكي بآن نيست و هر گاه نميداند كه آيا تذكيه شده يا نه از آن تنزه نمايد ( يعني مثلاً دست مرطوب بآن نزند ) .

١٨ - كندن ثؤلول يعني باصطلاح ستاره‌اي كه روي پوست پيدا ميشود در نماز و غير نماز اشكالي ندارد .

١٩ - ميته آنچه كه خون ندارد باكي بآن نيست .

٢٠ - لباسي كه كفار ميدوزند پاك است و همچنين آنچه كه بايشان عاريه دهي و پس بگيري و مستحب است كه آن را بشوئي يا همين اندازه از باب تنظيف ترشح آبي بآن ميكني .

٢١ - هر كس دست يا بدن او با رطوبت با بدن اهل كتاب تماس پيدا كند آنجائي را كه با آنها تماس پيدا كرده ميشويد و مستحب است كه هر گاه با دست خشك با آنها [ص 122] دست دهد دست خود را بشويد يا دست خود را بر خاك بمالد و خوب است كه اگر با آنها دست ميدهد از پشت جامه دست دهد .

٢٢ - مستحب است هر گاه با دست خشك با ناصبي دست دهد دست خود را بشويد .

٢٣ - مستحب است اثر پاي موش را اگر با رطوبت بر روي لباس راه رفته باشد بشويند و آن قسمت از غذا را كه موش بوئيده دور بياندازند و باقي را اگر خواستند بخورند و همچنين غذائي كه سگ آن را بوئيده .

٢٤ - مستحب است كه هر گاه دست به روباه و خرگوش يا حيوان سبعي بزند چه مرده باشند و چه زنده دست خود را بشويد .

٢٥ - مستحب است شستن شير دختر هر گاه بلباس رسيده باشد و شير دختر يعني شير مادري كه دختر زائيده است .

٢٦ - مستحب است هر گاه ناخن يا موي خود را با وسيله آهني كوتاه كند موضع چيدن را با آب مسح نمايد .

٢٧ - زني كه بچه‌داري ميكند اگر يك لباس دارد و بچه‌اش بر آن بول ميكند لباس خود را روزي يكبار ميشويد .

٢٨ - گِل ناشي از باران پاك است و مستحب است كه بعد از سه روز بهر چه رسيد آن را بشويند .

مطلب سوم

در اسباب تطهير است و كيفيت و احكام آن و در اين مطلب چند فصل است :

فصل

در اسباب تطهير است و مطالب مربوط بآن و در آن مسائلي است :

١ - آب پاك است ، و پاك‌كننده است و شيء را از هر نجاستي پاك ميكند مشروط بآنكه بر طبق موازين شرعي با آن شسته شود و پاك‌كننده انسان از هر حدثي نيز هست چنانكه قبلاً گذشت .

[ص 123] ٢ - زمين خشك و پاك ، خاك و ريگ و سنگ ريزه و احجار آن همه طهورند كف پا و كف آنچه را كه با آن گام زده شود بر زمين اعم از نعل و كفش و غير آنها همه را با راه رفتن بر آن و ماليده شدن بآن پاك ميكند تا آنكه عين نجاست برطرف شود و همچنين بعض زمين پاك‌كننده بعض ديگر نيز هست و پاك ميكند كف كفشهاي چوبي را و ته چوبي را كه شخص اقطع از آن استفاده ميكند يعني كسيكه پاي او قطع شده و بجاي آن چوبي قرار داده و ته عصا و چوبي كه شخص بيمار و ضعيف بدست ميگيرد و ظرفي را كه سگ بآن زبان زده باشد و همچنين پاك ميكند اثر غائط را از محل دفع در بدن انسان و در نبودن آب ، پاك‌كننده از حدث است چنانكه گذشت و هر چه از نجاسات را كه بخشكاند و اثر آن را ببرد چه از بدن باشد و چه غير آن پاك ميكند و باعث ميشود كه سرايت به جاي ديگر نكند .

٣ - هر نجسي كه استحاله ● شود يا منقلب گردد ● ولو بتدبيري باشد يا منتقل به طاهري شود ● كه بطور مطلق حكم آن طهارت است و طوري شود كه اسم طاهر بر آن صدق كند و اسم نجس از آن سلب شود يا آنچه استبرا شود بطوريكه در محل خودش ذكر خواهد شد يا مشرك و كافر هر گاه اسلام آورند همه اينها پاكند .

٤ - خميري كه با آب نجس گرفته باشند خورده نميشود و آن را دفن ميكنند يا بكسي كه خوردن گوشت ميته را حلال ميداند فروخته ميشود و اگر قطره خمري يا نبيذي يا خون يا آبجو در آن بچكد به يهود و نصاري فروخته ميشود چون آنها شرب اين چيزها را حلال ميدانند و روايت شده در باب ديگي كه در آن گوشت زياد و آبگوشت است و خون در آن چكيده كه آتش آن خون را ميخورد .

٥ - آفتاب چيزهائي را كه بر آنها ميتابد تطهير حقيقي نميكند بلكه آن را تزكيه ميكند بطوري كه نجاست آن سرايت به چيز ديگري نميكند .

٦ - روايت شده در خصوص خون كه جايز است آن را با بزاق بشويند و در شستن [ص 124] شيء ناپاك اشكالي ندارد كه آب را در دهان نگاه داشته و بر روي چيزي كه ميخواهند بشويند بريزند .

فصل

در كيفيت تطهير است و در آن مسائلي است :

١ - اگر بول به لباس يا بدن برسد اگر در طشت ميشويند بايد دو بار آن را بشويند و اگر آب جاري باشد يكبار و رخصتي هم رسيده كه در هر حال يكبار بشويند كافي است .

٢ - بولي كه بجائي رسيده باشد در تطهير محتاج ماليدن نيست چون كه آن چركي نيست بلكه آبي است .

٣ - و روايت شده كه بعد از دو بار شستن آن پارچه يا جامه را ميفشارند .

٤ - تطهير بول طفل اينطور است كه كمي آب بر آن جا كه بول رسيده ميريزند و ميفشارند و اين در صورتي است كه طفل غذا نميخورد و اگر باو غذا ميدهند بطور عادي شسته ميشود و مستحب است كه بول طفل را بطور متعارف بشويند خواه خوراك ميخورد و خواه نميخورد و حكم پسر و دختر مثل هم است .

٥ - فرش و يا رختخوابي كه كلفت هستند روي آنها را ميشويند و بجانب ديگر ترشح آبي ميكنند و اين تا وقتي است كه نجاست بطرف ديگر نفوذ نكرده و گر نه هر دو طرف را ميشويند و مستحب است كه بر رختخواب يا فرش آب بريزند تا از جانب ديگر خارج شود .

٦ - هر گاه سگ يا خوك با رطوبت بلباس يا بدن تماس حاصل نمايند محل تلاقي را ميشويند .

٧ - ظرف را از زبان زدن سگ يكبار با خاك ميشويند بعد با آب و روايت شده بعد از شستن با خاك دو مرتبه با آب ميشويند بعد خشك ميكنند و روايت شده كه هفت بار ميشويند و عمل بر يكبار شستن با خاك و دو بار با آب است كه سه مرتبه ميشود .

٨ - هر گاه خوك از ظرفي آب بخورد يا موش در آن بميرد هفت مرتبه آنرا ميشويند و جايز است كه به سه مرتبه اكتفا كنند .

[ص 125] ٩ - واجب همان برطرف كردن عين نجس است و اگر رنگ يا بوي آن باقي ماند مانعي ندارد .

١٠ - ظرف را از ديگر نجاسات سه بار ميشويند .

فصل

در احكام است و در آن مسائلي است :

١ - واجب است كه براي نماز نجاست را از لباس و بدن پاك كنند كم باشد يا زياد مگر آنچه كه استثنا شده .

٢ - استثنا ميشود از نجاسات نقطه‌هاي خون مادام كه مجموع آنها رويهم بقدر سطح يك درهم نشود و روايت شده تا باندازه ديناري بشود و در بودن نقطه‌هاي خون بر روي بدن روايت شده بقدر يك نخود برسد ازاله واجب نيست و شايد اختلافي هم در اينها نيست و اين در صورتي است كه خون حيض نباشد يا خون كس ديگري بطور مطلق نباشد .

٣ - استثنا شده از آن خونِ جراحتها و قرحه‌ها پس نماز ميخواند بهمان صورت كه هست تا وقتي كه مندمل ● شود و ببندد و مستحب است كه روزي يك مرتبه آن خون را بشويند و اگر خون با چرك مخلوط است يا آنكه فقط چرك غليظي است مستحب است كه آن را روزي دو بار صبح و شام بشويند .

٤ - و استثنا ميشود از آنها نجس بودن چيزي كه نماز در آن بتنهائي تمام نيست مثل كفش و جوراب و بند شلوار و كلاه و كيسه‌اي كه بيمار براي منع رسيدن قطرات بول به لباس و بدن مي‌بندد و سرپائي و آنچه شبيه اينها باشد .

٥ - و استثنا ميشود از آن هر گاه يك لباس داشته باشد و آنهم نجس باشد و آب براي شستن آن ندارد كه در همان لباس نماز ميخواند و ميتواند كه آن را بيرون آورده عريان نماز بخواند .

[ص 126] ٦ - هر كس عمدا در لباس نجسي نماز بخواند در حالي كه ميتواند آن را تطهير كند و نجاست هم طوري نيست كه معفو بوده و نماز با آن جايز باشد بايد نماز را اعاده كند خواه وقت باقي باشد خواه گذشته باشد .

٧ - هر كس ندانسته يا از روي فراموشي در لباس نجسي نماز بخواند نماز او گذشته و اگر در ضمن نماز نجاست را ببيند اگر بتواند آن جامه را مياندازد يا آن را پاك ميكند و گر نه تمام ميكند و در همه اين صورتها مستحب است كه اعاده كند .

٨ - هر كس در لباس خود نجاستي ببيند و قبل از نماز به لباس خود نگاه نكرده بوده مستحب است كه نماز را اعاده كند و اگر قبل از نماز نظر كرده و چيزي نديده بوده و بعد از نماز ديده چيزي بر او نيست و همين طور كسي كه قبل از نماز نجاست را ديده و در شستن آن كوتاهي كرده مستحب است كه نماز را اعاده كند بخصوص اگر وقت باقي است و احتياط واضح است .

٩ - مكروه است نماز در جامه‌اي كه جنبِ از حرام در آن عرق كرده پيش از شستن آن و اگر جنابت از راه حلال بوده مانعي ندارد و مس بدن جنب و حائض و عرق آن دو مانعي ندارد .

١٠ - مستحب است شستن جامه‌اي كه حائض از اول عادت خود تا آخر آن را پوشيده و همين طور مستحب است ترشح كردن بر جامه‌اي كه جنب در آن عرق كرده و اينها در صورتي است كه شكي در دل او پيدا شود كه آيا پاك هستند يا نه .

١١ - هر كس دو جامه دارد كه يكي از آنها نجس است و با هم مشتبه شوند در هر دو نماز ميخواند يكي پس از ديگري .

١٢ - نماز در جامه‌هاي يهود و نصاري مكروه است و نيز در لباسي كه از نصراني خريده و هنوز آن را نشُسته و مستحب است شستن جامه‌هائي كه اهل كتاب يعني يهود و نصاري ميدوزند .

١٣ - مكروه است در يك كاسه با مجوسي غذائي را كه خشك و جامد است بخورند و با او بر يك رختخواب بخوابند و با او دست بدهند و از طعام او بخورند و او را بر [ص 127] تشك و محل سجده خود بنشانند .

١٤ - اگر شخص اهل كتاب دست خود را بشويد مانعي ندارد كه همراه مسلمان غذا بخورد و اشكالي ندارد كه خدمتكار نصراني هر گاه دستهاي خود را بشويد خدمت نمايد مادام كه با دست مرطوب به چيزي كه مسلمان ميخورد دست نزند .

مطلب چهارم

در احكام ظروف و پوستها است و در آن دو فصل است :

فصل

در احكام مربوط به ظرفها است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است دوري كردن از ظرفهاي اهل ذمه مگر آنكه ناچار از استعمال آنها شود كه در اين وقت آنها را ميشويد و بكار ميبرد .

٢ - ظرفي را كه نجس شده بايد سه بار بشويند .

٣ - ظرفي را كه خوك از آن آب خورده يا موش در آن مرده هفت بار ميشويند و به سه مرتبه هم ميشود اكتفا نمود .

٤ - ظرفي را كه سگ بآن دهن زده اول با خاك شسته و بعد دو مرتبه با آب ميشويند .

٥ - خوردن و نوشيدن از ظرف طلا و نقره و بكار بردن آن ظروف حرام است .

٦ - مكروه است اكل و شرب از ظرفي كه نقره كاري شده و اگر از آن نوشيد دهان خود را بر جائي كه نقره است نميگذارد و مستحب است كه آن نقره را بكنند .

٧ - ساير لوازم غير از ظرف اشكالي ندارد كه از نقره باشد .

٨ - مكروه است نگهداشتن تختي كه در آن طلا باشد اما آب طلا مانعي ندارد .

٩ - سوار شدن بر زيني كه به نقره اندود شده مكروه است و مستحب است كه اگر ممكن باشد آن را بكنند و اگر نتوانست مانعي ندارد كه سوار شود .

١٠ - ظروف مشركين اگر نجاست آنها معلوم نباشد اجتناب از آنها مستحب است .

١١ - مستحب است از ظرفهائي كه از سنگهاي كوه سناباد تراشيده ميشود تهيه نموده [ص 128] و در آنها غذا طبخ كنند چونكه آنها مباركند .

١٢ - مستحب است استعمال قدحهاي شامي و ظروف سفالين و استعمال سفالهاي مصري مكروه است .

١٣ - مكروه است استعمال ظروفي كه براي نگه‌داري شراب استعمال شده مانند قرع ( يعني پوست كدو كه بصورت ظرفي براي مايعات استعمال ميشود ) و همچنين ظروف قيراندود و كوزه‌ها و نقير ( كه ظرف خاصي بوده كه در چوب حفره‌اي ميكندند و در آن نبيذ ميانداختند ) و باكي نيست بآنچه كه خمر در آن نفوذ نميكند هر گاه سه مرتبه آن را بشويند و خوب در آن دست بمالند .

فصل

در احكام پوستهاست و آنچه كه ملحق بآنها است و در آن مسائلي است :

١ - از پوستها استعمال نميشود مگر آنچه كه حيوان آن در حال زنده بودن پاك بوده و بعد تذكيه شده باشد و اين در صورتي است كه خود شخص آن را بعمل آورده باشد .

٢ - هر چه از بازار مسلمين خريداري شود پوست باشد يا غير آن پاك است مگر وقتي كه علم به نجاست آن پيدا كني اگر چه كه در بازار مسلمين از غير مسلم خريده باشي و واجب نيست كه انسان سؤال كند جز آنكه مستحب است اگر از مشركين ميخري بپرسي و احتياط واضح است .

٣ - هر كه در راه سفره‌اي بيابد كه در آن گوشت و پنير و چيزهاي ديگر باشد بنا را بر پاك بودن آنها ميگذارد و آن اطعمه قيمت ميشود و آنها را ميخورند و اگر صاحبش آمد قيمت آن را باو مي‌پردازند ● .

٤ - هر چه در آن حلال و حرام هر دو هست آن براي تو حلال است تا وقتي كه بداني كه آن چيز عينا خودش حرام است و از آن اجتناب نمائي .

٥ - پوستي كه با فضله سگ آن را ميرسانند در آن پوست نماز خوانده نميشود و اما [ص 129] آنچه كه در بول خيسانده شود بعد از شستن ميشود در آن نماز خواند .

٦ - از پوستي كه آن را از كسي خريده‌اند كه معتقد است پوست حيوان مرده با دباغي پاك ميشود تنزه ميكنند يعني در آنچه كه طهارت در آن شرط باشد بكار نميبرند و با رطوبت مس نمينمايند .

٧ - پوست ميته با دباغي پاك نميشود و از آن استفاده نبايد كرد و نماز در آن جايز نيست حتي اگر بند نعلين از آن ساخته باشند .

و در اينجا بآخر مطالب و احكامي رسيديم كه ميخواستم در كتاب طهارت جمع نمايم و در پي اين كتاب كتاب نماز خواهد آمد ان شاء الله و تأليف اين كتاب در شب سه‌شنبه هجدهم ماه جمادي الاولي از ماههاي سال هزار و دويست و شصت بانجام رسيد بر دست مؤلف آن كريم بن ابراهيم كرماني كه خداوند بر هر دوي آنها ببخشايد و امر او را ختم به خير نمايد بحق ساداتش كه سلام خدا بر آنها باد حامداً مصلياً مستغفراً .

* * *

تمام شد ترجمه كتاب طهارت از كتاب مبارك جامع در روز پنجم ماه رمضان المبارك سنه ١٤١٠ هجري قمري علي مهاجرها آلاف التحية و الثناء .

* * * * *

[ص 130] بسم الله الرحمن الرحيم

كتاب نماز

و در آن ده باب است :

باب اول

در مقدمات است و در آن پنج مقصد است :

مقصد اول

در تعداد ركعات نمازهاي واجب و مستحب است و مجملي از احكام آنها كه در ضمن سه مطلب بيان ميشود :

مطلب اول

در شماره ركعات نمازهاي واجب است كه در طي مسائلي ذكر ميشود :

١ - نمازهاي يوميه واجب هستند و شماره ركعات اين نمازها در حضر در هر شبانه‌روز هفده ركعت است ، چهار ركعت براي ظهر و چهار ركعت براي عصر و سه ركعت براي مغرب و چهار ركعت براي عشاء و دو ركعت براي صبح و در سفر نمازهاي يوميه يازده ركعت ميشود كه از هر چهار ركعتي دو ركعت كم ميشود .

٢ - نماز جمعه واجب است و آن دو ركعت است بعد از دو خطبه .

٣ - نماز عيدين ( عيد فطر و قربان ) واجب است و نماز عيد دو ركعت است به دوازده تكبير ، هفت تكبير در ركعت اول و پنج تكبير در ركعت دوم بشروطي كه شرح آن [ص 131] خواهد آمد .

٤ - نماز آيات واجب است و آن دو ركعت است با ده ركوع پنج ركوع در ركعت اول و پنج ركوع در ركعت دوم بترتيبي كه در جاي خود خواهد آمد .

- و اما نماز ميت ركوع و سجودي ندارد بلكه دعا و شفاعت است و از اين باب نيست .

- و اما نمازي كه نذر كرده باشند بخوانند و امثال آن باصل شرع واجب نبوده و خصوصيتي ندارد كه ذكر شود .

مطلب دوم

در عدد نمازهاي سنتي است و آنها بر دو قسمند نمازهائي كه هميشگي است و مرتب خوانده ميشوند و نمازهائي كه مرتب خوانده نميشوند و اين نوع دوم هم بر دو قسم است يكي نمازهائي كه وقت معيني دارند و ديگر نمازهائي كه وقت معيني ندارند و در اين مطلب مسائلي است :

١ - نمازهاي سنتي راتبه در حضر عددشان دو برابر نمازهاي واجب است و توزيع آنها باين ترتيب است كه هشت ركعت در وقت زوال خوانده ميشود و بآن نماز اوّابين ميگويند يعني توبه‌كنندگان و هشت ركعت قبل از عصر خوانده ميشود و بآن نماز خاشعين ميگويند يعني فروتنان و چهار ركعت بعد از مغرب خوانده ميشود و بآن نماز ذاكرين ميگويند يعني آنها كه ياد ميكنند و دو ركعت بعد از عشاء نشسته ميخوانند كه جمعاً يك ركعت حساب ميشود و نام آن نماز شاكرين است يعني شكرگزاران و هشت ركعت بعد از نصف شب ميخوانند و نام آن نماز خائفين است يعني آنها كه ميترسند و سه ركعت بعد از آن ميخوانند بنام نماز راغبين يعني آنها كه رغبت و ميل دارند و دو ركعت هم براي وقت فجر است كه نماز حامدين گفته ميشود يعني شكرگزاران كه جمعا سي و چهار ركعت ميشود و نماز اوابين و خاشعين يعني نافله زوال و عصر در سفر ساقط ميشوند .

٢ - نوافلي كه وقت معين دارند بسيارند بعض آنها در هر سال تكرار ميشود و بعضي در هر ماه و بعضي در هر هفته و بعضي در هر روز و ان شاء الله در باب خودشان ذكر [ص 132] آنها ميآيد .

٣ - نوافلي هم كه وقت معين ندارند جدا بسيارند و در باب جداگانه‌اي انشاء الله تعالي خواهند آمد .

مطلب سوم

در خلاصه‌اي از احكام نماز است و مطالبي كه بآن مربوط ميشود و در اين مطلب هم مسائلي است :

١ - خداوند نماز را در كتاب خود فريضه قرار داده و پيغمبر صلي الله عليه و آله آن را باين اقسام چهار گانه سنت فرموده است پس اين چهار نوع ، سنت در فريضه هستند .

٢ - حرام است حقير شمردن و سهل انگاري در امر نماز و ضايع كردن آن .

٣ - واجب است برپا داشتن نماز و محافظت آن و درست بجا آوردن اركان آن بترتيبي كه در شرع رسيده است خاصه نماز وسطٰي كه نماز ظهر است .

٤ - كسي كه از روي انكار يا استخفاف امر خدا و پيغمبر صلي الله عليه و آله نماز را ترك كند كافر است .

٥ - نماز بعد از معرفت بهترين وسيله تقرب بخدا است و آن سبب نزديكي بخدا است از براي هر پرهيزكاري .

٦ - مستحب مؤكد است كه نوافل يوميه را بجا آورند حتي آنكه ترك‌كننده آنها را عاصي شمرده‌اند .

٧ - افضل نوافل نماز فجر است بعد ركعت وتر بعد دو ركعت زوال بعد نوافل مغرب بعد نماز شب بعد نوافل روز .

٨ - جايز است وقتي كه انسان دچار هم و غم است و قلبش اقبال ندارد نافله نخواند .

٩ - هر گاه مدتي نافله نخواند و نوافل زيادي بر گردن او افتاد و قضا كردن آنها بر او سنگين شد آنها را رها ميكند و از نو همت ميگمارد .

١٠ - مستحب است كه چون نافله‌اي فوت شود قضا نمايند و اگر نتوانست براي هر دو ركعت يك مد صدقه بدهد و اگر نتوانست از هر چهار ركعت و اگر نتوانست يك مد [ص 133] از نوافل روز و يك مد از نوافل شب و قضا نمودن بهتر است .

١١ - هر كس قضاء نوافل زيادي برايش جمع شود و از بس زيادند نداند كه چقدر بايد قضا كند پس نماز بخواند تا وقتي كه از زيادي آنها نداند چقدر خوانده يا آنكه سعي كند تخميني دست بياورد و بهتر آن است كه نماز بخواند تا وقتيكه گمان كند بيشتر از حد لازم خوانده است .

١٢ - هر كس نوافل يوميه او فوت شود بدليل آنكه مشغول طلب معيشتي بوده كه چاره‌اي از آن نيست يا پي حاجت برادر مؤمني بوده چيزي بر او نيست و اگر مشغوليت او به جمع دنيا او را از نماز باز داشته بايد قضا كند و گر نه خدا را ملاقات ميكند در حالي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله را خفيف و خوار شمرده و حرمت آن بزرگوار را نگاه نداشته است .

١٣ - نافله هر گاه بجهت بيماري فوت شود قضاي آن تأكيدي ندارد و اگر قضا كند خيري است كه بجا ميآورد و اگر نكند چيزي بر او نيست .

١٤ - جايز است كه در نماز خاشعين يعني نافله عصر اكتفا به شش ركعت نمايند و در نماز ذاكرين يعني نافله مغرب اكتفا به دو ركعت كنند و نماز وتيره را ترك نمايند .

١٥ - نوافل دو ركعت دو ركعت خوانده ميشوند مگر نماز اعرابي و نماز وتر .

١٦ - جايز است كه نماز وتر را با فاصله بخوانند باين طور كه بعد از دو ركعت سلام داده آن وقت اگر خواست آب ميخورد و صحبت ميكند و نكاح مينمايد و كاري دارد انجام ميدهد يا وضوي خود را تجديد ميكند آن وقت ميايستد و وتر را بطور مفرد بجا ميآورد و جايز است كه متصل بخواند هر سه ركعت را با يك سلام .

١٧ - تخفيف نماز واجب و طول دادن نافله از عبادت است و پيغمبر صلي الله عليه و آله نمازش از همه كس مختصرتر و تمام‌تر بود .

١٨ - جايز است كه نوافل را بطور مطلق ترك كنند و البته كراهت شديد دارد زيرا كه هر كس خدا را ملاقات كند و نمازهاي پنجگانه واجب خود را بجا آورده باشد ديگر درباره باقي از او سؤال نميكنند اما حرف در قبول شدن نمازهاي واجب است .

[ص 134] ١٩ - مستحب است كه بر اداي نوافل مواظبت نمايند كه هر چه از واجب ناقص مانده و فاسد شده بوسيله نوافل تمام بشود .

٢٠ - هر كس بعد از داخل شدن وقت ظهر مسافرت كند نماز اوابين و خاشعين را ميخواند .

٢١ - هر كس در سفر نافله‌هاي شب از او فوت شد قضا ميكند ولو در روز باشد و نافله‌هاي روز را كه در سفر نميخواند قضا نميكند .

٢٢ - مستحب است مداومت بخصوص بر نافله مغرب و نافله شب و وتيره چه در سفر و چه در حضر و مداومت بر نماز اوابين در حضر .

٢٣ - مداومت بر ترك نوافل جايز نيست .

مقصد دوم

در اوقات نمازها است و در آن سه مطلب است :

مطلب اول

در اوقات نمازهاي واجب روزانه است و در اين مطلب هفت فصل و يك تذنيب است :

فصل

درباره وقت است بطور كلي :

١ - هر نمازي دو وقت دارد يكي اول و ديگري آخر ، وقت اول اختياري است و وقت دوم اضطراري و كسي نبايد وقت آخر را وقت قرار دهد مگر آنكه بيماري يا عذري داشته باشد و وقت دوم مال كسي است كه مشغول بوده يا فراموش كرده يا سهو نموده يا خواب بوده يا عذري از اين قبيل داشته .

٢ - اول وقت رضوان خداست و آخر آن عفو خدا و عفو نيست مگر از گناهي و فضل اول وقت بر آخر آن مثل فضل آخرت است بر دنيا .

٣ - نماز روز تا غايب شدن آفتاب و نماز شب تا طلوع فجر فوت نميشود و نماز فجر [ص 135] وقتي فوت ميشود كه آفتاب طالع شود و اين اوقات براي مضطر و عليل است و كسي كه فراموش كرده .

٤ - كسي نبايد نمازي بخواند مگر در وقت آن .

٥ - مستحب است كه چون وقت نماز رسيد بدون تأخير مشغول نماز شوند چون انسان نميداند كه چه پيش ميآيد .

٦ - مستحب است مداومت بر نماز خواندن در اول وقت .

٧ - مكروه است بدون عذر نماز را از اول وقت عقب بياندازند .

٨ - مستحب است كه در مسجد بانتظار نماز بنشينند .

فصل

در وقت ظهر است و در آن مسائلي است :

١ - اول وقت ظهر زوال آفتاب است و براي تعيين آن چوبي بطول يك ذراع و چهار انگشت ( حدود ٦٠ سانتيمتر ) برميداري و چهار انگشت آن را در زمين فرو ميكني و سايه آن را نگاه ميكني تا وقتي كه سايه به كمترين اندازه برسد و بعد شروع به زياد شدن بكند و همين وقت زوال آفتاب است .

٢ - آخر وقت مطلق نماز ظهر اندكي قبل از غروب شمس است باندازه خواندن نماز عصر .

٣ - وقت اختياري نماز ظهر از اول زوال است تا وقتي كه سايه هر چيزي باندازه طول خود آن چيز شود و مقصود سايه‌اي است كه علاوه بر سايه وقت زوال حاصل شود .

٤ - وقت اضطراري نماز ظهر بعد از آن است تا كمي مانده به غروب آفتاب يعني بقدر خواندن نماز عصر .

٥ - از اول زوال تا وقتي كه طول سايه باندازه دو قدم زياد شود فسحه و فرجه‌اي است و نافله‌گزار ميتواند كه نماز واجب را تا آن وقت عقب بياندازد .

فصل

در وقت عصر است و در آن مسائلي است :

[ص 136] ١ - وقت عصر بعد از گذشتن مقدار اداي ظهر از اول زوال است و بين ظهر و عصر حد معروفي نيست .

٢ - آخر وقت مطلق عصر غروب آفتاب است .

٣ - وقت اختياري نماز عصر از بعد از اداي ظهر است تا وقتي كه سايه هر چيز دو برابر آن شود و منظور مقدار افزوده سايه بر اندازه زوال است نه كل آن .

٤ - وقت اضطراري عصر بعد از اين وقت است تا غروب .

٥ - بعد از اداء ظهر تا موقعي كه سايه باندازه چهار قدم از وقت ظهر زياد شود فسحه و مهلتي است كه مانعي ندارد نافله‌گزار فريضه عصر را در آن بتأخير اندازد .

فصل

در وقت مغرب است و در آن مسائلي است :

١ - اول وقت نماز مغرب غروب آفتاب است كه عبارت از غايب شدن آن در افق باشد از چشم ناظر البته در وقتي كه حائلي نباشد و علامت اين مطلب رفتن قرمزي از طرف مشرق است و بالا آمدن سياهي و مستحب است كه نماز مغرب را تا وقتي كه قرمزي از بالاي سر بگذرد بتأخير اندازند .

٢ - آخر وقت مغرب بطور مطلق كمي به نصف شب مانده است يعني باندازه اداي نماز عشاء و علامت نيمه شب آن است كه ستاره‌هائي كه اول شب طلوع نموده بودند سرازير شوند يعني شروع به نزول نمايند و روايت شده كه چون شب نصف شود سفيدي بشكل عمودي از آهن در وسط آسمان ظاهر ميشود و دنيا را روشن ميكند و ساعتي هست و ميرود .

٣ - وقت اختياري مغرب از موقع غروب آفتاب است تا برطرف شدن قرمزي از جانب مغرب يا پيدا شدن ستارگان .

٤ - وقت اضطراري مغرب بعد از وقت اختياري است تا وقتي كه باندازه اداي نماز عشاء به نصف شب مانده باشد .

٥ - رخصتي روايت شده براي كسي كه خواب بوده يا فراموش نموده يا ناچار بوده و [ص 137] همچنين زني كه حائض بوده و بعد از نصف شب پاك شده كه اينها ميتوانند نماز مغرب را بعد از نصف شب بخوانند و براي اين اشخاص وقت مغرب تا كمي مانده به فجر امتداد دارد يعني تا وقتي كه بقدر اداي نماز عشاء بفجر مانده باشد .

٦ - وقت مغرب مثل ظهر و عصر فسحه‌اي ندارد و وقت آن غروب آفتاب است چون قبل از آن نافله‌اي نبايد بخوانند بلي مستحب است كمي آن را عقب بياندازند .

فصل

در وقت عشاء است و در آن مسائلي است :

١ - اول وقت عشاء هنگامي است كه بقدر اداي نماز مغرب از غروب گذشته باشد .

٢ - آخر وقت مطلق عشاء نصف شب است .

٣ - وقت اختياري عشاء از بعد از نماز مغرب است تا ثلث شب .

٤ - وقت اضطراري عشاء بعد از آن است تا نصف شب .

٥ - رخصتي روايت شده براي كسي كه خواب بوده و بعد از نصف شب بيدار شود و كسي كه فراموش كرده و شخص ناچار و حائضي كه بعد از نيمه شب پاك شود كه اينها ميتوانند نماز عشاء را تا طلوع فجر بخوانند .

٦ - بعد از اداي نماز مغرب تا وقتي كه شفق يعني روشني قرمز رنگ غروب كند وسعت و فسحه‌اي است براي اداء عشاء چون قبل از آن نافله مغرب را ميخوانند .

فصل

در وقت نماز صبح است و در آن مسائلي است :

١ - وقت نماز صبح طلوع فجر است و آن سفيدي است كه بعرض افق روشن ميشود نه آن سفيدي كه بطور عمود بوسط آسمان ميآيد .

٢ - آخر وقت مطلق نماز صبح طلوع آفتاب است .

٣ - وقت اختياري آن تا وقتي است كه هوا خوب روشن شود .

٤ - وقت اضطراري نماز صبح بعد از آن است تا طلوع آفتاب .

٥ - از اول ظاهر شدن فجر كه در عرض افق پيدا ميشود وقت فضيلت است تا آنكه [ص 138] خوب روشن شود .

فصل

در احكام است و در آن مسائلي است :

١ - نماز مستحب را در وقت نماز واجب نبايد بجا آورد و مقصود از وقت در اينجا وقتي است كه آن كسي كه با او نماز ميكني مشغول باقامه شود پس هر گاه اقامه را شروع كرد براي هيچكس از آنها كه اقتدا باو نموده‌اند سزاوار نيست كه نماز نافله بخوانند و اما در غير اين محل ميتواني نافله بخواني تا وقتي كه خوف از دست رفتن وقت فضيلت فريضه باشد كه در اين موقع ديگر نافله خواندن سبب تقرب نيست .

٢ - كسي كه نمازهاي فوت شده بر گردن او است مانعي ندارد كه نماز را اول وقت بخواند .

٣ - هر كس بقدر يك ركعت از آخر وقت را درك كند همه نماز را درك نموده خواه واجب باشد خواه نافله .

٤ - هر گاه به تصور آنكه وقت داخل شده نماز را شروع كني و هنوز در واقع وقت نماز نشده است و موقعي كه در حال نماز هستي وقت نماز داخل شود ترا كافي است .

٥ - نزديكتر باحتياط آن است كه تا وقتي انسان بطور شرعي يا حقيقي يقين به رسيدن وقت نكرده نماز را شروع نكند .

٦ - جايز است كه در باب اوقات نماز باذان مؤذنين اقتدا شود چون آنها امناي مؤمنين هستند بر نمازهاي آنها مگر آنكه مؤذن خائن باشد و او را امتحان كرده باشي كه سر وقت اذان نميگويد .

٧ - هر گاه هوا ابر باشد جايز است در موقعي كه خروس سه بار بخواند نماز بخوانند يا وقتي كه خروسها صدا بلند ميكنند و بيكديگر جواب ميدهند و اين در صورتي است كه با خواندن آنها انسان گمان بدخول وقت ببرد .

٨ - هر گاه خداوند آفتاب را از بندگان پنهان نمايد مجازند كه نماز را عقب بياندازند تا يقين كنند كه ظهر شده .

[ص 139] ٩ - روز ابري نيست كه وقت ظهر در آن پنهان شود بر مردم مگر آنكه امام عليه السلام حكم ميفرمايد كه آفتاب خود را ظاهر كند تا حجت بر اهل هر قريه‌اي تمام شود كه چه كسي اهتمام به نماز دارد و چه كسي آن را ضايع ميكند مگر آنكه در پاره‌اي از روزها بجهت عقوبت بر مردم آن را پنهان نمايد .

١٠ - مستحب است كه چون ظهر شود دعائي را كه براي اين وقت رسيده بخوانند .

١١ - جايز است بين دو نماز را جمع كنند به ترك نافله و اگر بين دو نماز نافله بخوانند اين ديگر اسمش جمع بين دو نماز نيست .

١٢ - هر كس بي وقت نماز بخواند نماز را اعاده ميكند اگر چه كه بعد از فراغت بفهمد كه بي وقت خوانده .

١٣ - جايز نيست كه بجهت طلب فضيلت نماز مغرب را بتأخير اندازند تا وقتي كه ستاره‌ها ظاهر شوند .

١٤ - جايز نيست كه عمداً نماز صبح را عقب بياندازند تا ستارگان ناپديد گردند .

١٥ - هر كس نماز عصر را عقب بياندازد تا آفتاب زرد شود مَوتور است يعني در بهشت اهل و مالي ندارد .

١٦ - هر كس نماز عصر را عمداً بگذارد تا وقتي كه سايه از اول زوال شش قدم زياد شود و عذري نداشته باشد نماز خود را ضايع كرده .

١٧ - هر كس بين دو نماز را جمع نمايد بمطلوب خود خواهد رسيد .

١٨ - مكروه است خوابيدن قبل از نماز عشاء و صحبت داشتن بعد از آن .

١٩ - نماز مسافر در وقت زوال آفتاب است چون قبل از آن نافله ندارد و ميتواند آن را تا وقت نماز شخص حاضر يا آخر وقتِ فضيلت عقب بياندازد كه بين دو نماز را جمع نمايد .

٢٠ - جايز است پيمودن سايه آفتاب با قدم براي تعيين ظهر .

٢١ - آنچه در تعيين وقت وظيفه تو است مشرق و مغرب خود تو است و جستجو كردن و از كوه بالا رفتن براي معرفت طلوع و غروب لازم نيست .

[ص 140] ٢٢ - مستحب است كه ستاره‌اي را در آسمان ببيند و نماز مغرب را شروع كند .

٢٣ - اشخاصي كه در خانه‌ها هستند و بواسطه ديوارها نميتوانند غروب قرص را ببينند مغرب را وقتي بجا ميآورند كه ستارگان في الجمله ظاهر شوند و عشاء را در موقعي ميخوانند كه خوب ظاهر شوند .

٢٤ - هر كس نماز ظهر را فراموش كرد تا وقت مخصوص به عصر رسيد يعني مقدار خواندن چهار ركعت بغروب مانده نماز عصر را ميخواند بعد ظهر را قضا ميكند و هر كس مغرب را نخواند تا وقت خاص عشاء رسيد يعني بقدر چهار ركعت مانده به نصف شب براي صاحبان عذر يا بقدر چهار ركعت مانده به فجر براي مضطرين و كساني كه بآنها رخصت داده شده ، چنين كسي عشا را ميخواند و بعد از آن مغرب را قضا ميكند .

٢٥ - مستحب است نشستن در مسجد براي انتظار وقت نماز .

٢٦ - پنج نماز است كه در هر وقتي ميتوان بجا آورد ، نمازي كه از تو فوت شده كه هر گاه يادت آمد ادا ميكني و دو ركعت نماز طواف و نماز احرام و نماز كسوف و نماز ميت .

تذنيب

در جاهائي است كه بطور خاص اجازه فرموده‌اند نماز را از اول وقت آن بعقب بياندازند و اين اجازه در مواردي است :

١ - كسي كه از عرفات برميگردد مجاز است نماز را تا رسيدن به مزدلفه بعقب بياندازد اگر چه يك ربع يا يك ثلث شب بگذرد .

٢ - كسي كه نافله ميخواند ظهر و عصر را بقدر اداي نافله عقب مياندازد .

٣ - مستحاضه ظهر و مغرب را تا آخر وقت هر يك عقب مياندازد كه بين دو نماز را با يك غسل جمع كند و شايد كه اذن تأخير باميد پاك شدن باشد و بهر صورت مستحب است و مستحاضه جايز است هنگامي كه عمل لازم براي مستحاضه را انجام ميدهد در اول وقت نماز كند و جايز است كه ظهر را بتأخير انداخته و عصر را از آخر [ص 141] وقت آن جلوتر بخواند و مغرب را بتأخير انداخته و عشا را از آخر وقت جلوتر بخواند .

٤ - عقب انداختن نماز مغرب تا وقتي كه قرمزي كه بالاي شب در مشرق ظاهر ميشود از بالاي سر برطرف شود .

٥ - كسي كه مشغول قضاي نماز فوت شده است نماز حاضر را بتأخير مياندازد تا از قضا فارغ شود .

٦ - جايز است تأخير نماز صبح براي كسي كه چهار ركعت از نافله شب را خوانده و دفعةً متوجه شده كه صبح طالع گرديده است يعني اينكه نافله را تمام كرده بعد صبح را بجا ميآورد .

٧ - جايز است كسي كه بخواندن نماز شب عادت دارد و يك شب اين نماز از او فوت شود نماز صبح را بتأخير بياندازد تا نماز شب را بخواند .

٨ - جايز است كه روزه‌دار هر گاه نفس او با او منازعه ميكند نماز را به بعد از افطار بياندازد و همچنين وقتي كه كسي در آنجا است و منتظر اوست كه با هم افطار كنند .

٩ - كسي كه گمان بدخول وقت دارد جايز است كه نماز را بتأخير بياندازد تا يقين نمايد .

١٠ - كسي كه احساس دفع بول و يا غايط دارد تخليه مينمايد و بعد نماز ميكند .

١١ - كسي كه آب پيدا نميكند نماز را تا آخر وقت بتأخير انداخته آنگاه تيمم ميكند .

١٢ - كسي كه از سفر ميآيد مادام كه نترسد نمازش قضا شود بتأخير مياندازد تا بمنزل رسيده و تمام بخواند .

١٣ - كسي كه مبتلا بسلس البول يا اسهال باشد مثل مستحاضه ظهر و مغرب را براي پاكي عقب مياندازد ( و اين در سلس براي آنست كه خود را پاك و تميز كند و شخص مبتلا به اسهال باميد بهبود بتأخير مياندازد ) .

١٤ - جايز است بتأخير انداختن نماز براي كسانيكه عذر دارند تا وقتي كه عذر آنها برطرف شود .

[ص 142] ١٥ - جايز است كه امام نماز را بعقب بياندازد تا با مردم نماز بخواند .

١٦ - هر گاه تأخير نماز براي نمازگزار بجهتي آسان‌تر و ميسرتر باشد جايز است مغرب را تا ربع شب عقب بياندازد .

١٧ - جايز است در تابستان براي آنكه هوا خنك‌تر شود نماز ظهر و عصر را بتأخير اندازند تا آنكه سايه هر چيزي ( براي ظهر ) بقدر مثل آن و ( براي عصر ) بقدر دو مثل آن زياد شود .

١٨ - جايز است شخص لخت نماز را بتأخير اندازد براي آنكه جامه‌اي بيابد .

١٩ - بطور مطلق تقديم و تأخير نماز را در وقت اجازه فرموده‌اند و براي فراموشكار و مريض و زمين‌گير و مسافر و كسي كه بخواب افتاده رخصت داده‌اند كه بتأخير بياندازند .

مطلب دوم

در اوقات ساير نمازهاي واجب است و در آن مسائلي است :

١ - اول وقت نماز جمعه زوال آفتاب است و آخر آن وقتي است كه سايه افزوده به دو قدم ميرسد و وقت عصر روز جمعه وقت ظهر ساير ايام است .

٢ - اول وقت نماز عيدين يعني عيد فطر و عيد قربان طلوع آفتاب است پس چون آفتاب طالع شود مهيا شده و بيرون ميروند و نماز ميخوانند و حدي براي آخر آن معين نشده .

٣ - اول وقت نماز خسوف و كسوف وقتي است كه قرص تاريك ميشود پس نماز را شروع ميكند و اگر نماز قبل از روشن شدن قرص تمام شد در صورتي كه بخواهد دوباره ميخواند و اگر قبل از تمام شدن نماز قرص روشن شد نماز را ادامه ميدهد تا تمام كند .

٤ - اول وقت نماز خوفهاي آسماني و ظلمت و باد و ترس و غير اينها وقت حادث شدن آنها است پس هر گاه يكي از آنها باو رسيد نماز ميخواند تا وقتي كه آرام بگيرند و وقت نماز براي زلزله وقت زلزله است كه تا حادث شد به نماز پناه ببرند و ظاهر اين [ص 143] است كه اين امور اسباب وجوب نماز هستند نه اوقات آن جز آنكه بعد از حادث شدن سبب مسبب يعني نماز را هم در پي آن ميآورند .

٥ - اول وقت قضاي نماز فوت شده وقتي است كه انسان بياد بياورد كه نماز او فوت شده پس مادام كه از فوت نماز حاضر نترسد قضا را بجا ميآورد و جايز است كه نماز حاضر را اول بخواند بعد قضا را بجا آورد بلكه اين كار مستحب است و كسي كه نماز قضا دارد ميتواند نماز مستحب بخواند بخصوص وقتي كه وقت نافله تنگ باشد و بترسد كه از دست برود .

مطلب سوم

در اوقات نوافل است و در آن سه فصل است :

فصل

در اوقات نمازهاي رواتب است يعني نوافل يوميه و در آن چند مسأله است :

١ - وقت نافله ظهر از زوال آفتاب است تا وقتي كه سايه افزوده دو قدم شود ( يعني وقتي از دو قدم گذشت وقت نافله ظهر گذشته ) .

٢ - وقت نافله عصر از بعد از فريضه ظهر است تا وقتي كه سايه افزوده چهار قدم شود .

٣ - وقت نافله مغرب بعد از نماز مغرب است و براي آخر آن نصي نرسيده و سزاوار نيست كه آنقدر آن را عقب بياندازند كه خواندن عشاء به وقت مضطرين و صاحبان عذر بيفتد .

٤ - وقت نماز وتيره بعد از عشاء است و آخري ندارد .

٥ - وقت نماز شب بعد از نصف شب است تا كمي به فجر مانده يعني بقدري كه وقت براي اداي نماز وتر و نافله فجر مانده باشد .

٦ - وقت نماز وتر بعد از نماز شب است و بهترين اوقات آن فجر اول است كه همان صبح كاذب باشد .

٧ - وقت نماز فجر بعد از وتر است و محبوبترين اوقات آن يك ششم آخر شب است و ميتواني تا وقتي كه روشني صبح به بالاي سر تو برسد آن را بجا آوري مادام كه [ص 144] مؤذن قد قامت الصلوة نگفته باشد .

فصل

در اوقات ساير نافله‌ها است كه در شرع براي آنها تعيين وقت شده و احتياج به تفصيلي ندارد چون هر نمازي كه بطور مطلق در روزي يا شبي فرموده باشند كه خواندن آن خوب است در هر موقع از آن روز يا شب كه خوانده شود كافي است مگر در وقتي كه ضرر به نماز واجب برساند كه در چنين وقتي آن نافله باعث قربت نيست و هر نمازي كه فرموده‌اند اداي آن در ساعت معيني خوب است همان وقت آن نماز است و اوقات اين نوافل در ابواب خودشان در موقع ذكر آنها خواهد آمد .