در احكام كفن كردن است و در آن مسائلي است :
١ - كفن براي ميت واجب است .
٢ - قيمت كفن از كل مال برداشته ميشود .
٣ - كفن زن بر عهده شوهر او است .
٤ - جرّ و بحث و چانه زدن و سعي در ارزان خريدن كفن مكروه است .
٥ - مستحب است نيكو كردن كفنها .
[ص 88] ٦ - مستحب است كه كفن سفيد باشد .
٧ - مستحب است كه كفن از پنبه باشد .
٨ - مكروه است كه كفن از كتان باشد .
٩ - در پوشش كعبه كفن كردن جايز نيست .
١٠ - كفن كردن در پارچه سياه مكروه است .
١١ - جايز نيست كه كفن از ابريشم خالص باشد .
١٢ - اگر پارچه كفن مخلوط از پنبه و ابريشم باشد و پنبه آن زيادتر باشد مانعي ندارد .
١٣ - مستحب است كه انسان تبرّعاً كفن ميت را تهيه نمايد .
١٤ - جايز است كه مخارج كفن كردن ميت از زكوة داده شود اگر عيال ميت فقير باشند وجه زكوة را به آنها ميدهند كه او را تجهيز و تكفين و دفن و حنوط نمايند .
١٥ - اگر براي ميت فقير دو كفن فراهم شد با يكي كفن كرده ميشود و ديگري را به اهل و عيال او ميدهند و از آن محل اداي قرض او را نمينمايند .
١٦ - غسل دهنده بعد از غسل دستها را سه بار تا شانه يا تا آرنج ميشويد و پاها را نيز تا زانوها شسته آنگاه مشغول به كفن كردن ميشود .
١٧ - مكروه است عطر زدن به كفن و بخور دادن آن و عطر زدن به ميت و دود خوشبو دادن و حنوط نمودن او با چيزهائي بغير از كافور .
١٨ - مكروه است كه پشت سر ميت مجمره و آتش بياورند .
١٩ - مكروه است كه بر نعش يعني تخت يا تابوتي كه ميت را بر آن حمل ميكنند حنوط بگذارند .
٢٠ - مستحب است خوشبو كردن كفن با ذريره و كافور .
٢١ - مستحب است كه روي كفن بنويسند : « فُلٰانٌ » يَشْهَدُ اَنْ لٰا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ .
٢٢ - روايت شده كفني كه حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام را در آن كفن كردند و سليمان بن ابيجعفر آن را تقديم نمود تمام قرآن بر آن نوشته بود .
٢٣ - هر گاه از ميت چيزي بيرون آمد و كفن را كثيف نمود اگر در لحد گذاشتهاند آن [ص 89] موضع را ميچينند و يكي از دو ثوب را بر ديگري طوري ميكشند كه آن موضع از بدن ميت آشكار نباشد و اگر در قبر نگذاشتهاند كفن را ميشويند .
٢٤ - مستحب است كه قيمت كفن را از مال پاكيزهاي بدهند .
٢٥ - مستحب است تهيه كفن و نظر كردن بآن .
٢٦ - سزاوار نيست پارچهاي كه ميخواهند از آن كفن ببرند دكمهاي داشته باشد يا دم آن را تو زده باشند يا آستين داشته باشد اما اگر لباسي بوده كه پوشيده ميشده آستين و تو زدگي مانعي ندارد و دكمههاي آن را قطع ميكنند .
٢٧ - مستحب است تربت حضرت سيد الشهداء علي مشرِّفها السلام را با ميت در قبر بگذارند و مستحب است كه آن را با حنوط مخلوط نمايند .
٢٨ - مستحب است كه ميت را در بُرد سرخ رنگي كفن كنند .
٢٩ - مستحب است كه ميت را در پيراهني كه در آن نماز خوانده و روزه گرفته است و يا در جامه احرام او كفن نمايند .
در واجبات و مستحبات كفن است و در آن مسائلي است :
١ - كفن واجب سه جامه است نه كمتر و آنها عبارتند از لُنگ و پيراهن و لفافه .
٢ - مازاد بر اين سه جامه تا پنج قطعه سنت است و آن دو يكي پارچهاي است به پهناي يك وجب و روايت شده يك وجب و نيم و طول آن سه ذراع ● و نيم است و ديگري عمامه است و اين دو از كفن واجب حساب نميشوند .
٣ - آنچه كه در اصل كفن بر سه جامه افزوده شود بدعت است .
٤ - كفن واجب براي زنها و مردها مثل هم است .
٥ - مستحب مؤكد است كفن كردن زن به پنج ثوب خاصه اگر تنومند باشد كه يك خِمار يعني سربند و يك لفافه ميافزايند .
[ص 90] ٦ - پارچهاي بر پستانهاي زن ميبندند كه آنها را بسينه بچسباند و آن پارچه را در پشت او محكم ميكنند و اين از كفن نيست و براي زن پنبه بيشتر از مرد ميگذارند و قبل و دبر يعني بين اليتين ميت را با پنبه و حنوط پر ميكنند و پارچهاي محكم بر آن موضع ميبندند و اين پارچه چيزي حساب نميشود و آن را ميبندند كه بدن را جمع نگه دارد كه چيزي از ميت خارج نشود و جامههائي كه بدن در آنها پيچيده ميشود جزو عدد قطعات كفن حساب ميشوند .
٧ - و روايت شده كه بردي بر روي ميت مياندازند بدون آنكه او را در آن بپيچند بعد آن را در قبر زير پهلو و زير گونه او ميگذارند .
در حنوط كردن است و در آن مسائلي است :
١ - حنوطي نيست مگر كافور .
٢ - واجب است ميتي را كه مُحرم نيست بترتيبي كه ميآيد با كافور حنوط نمايند .
٣ - حنوط مرد و زن يكسان است .
٤ - از ميت هفت موضع سجده او را حنوط ميگذارند و همچنين سر دماغ و تمام مفصلهاي او را از سر تا قدم و سر و ريش و سينه و فرج و گردن و شانهها و آرنجها و وسط كف دستها همه را حنوط ميگذارند و روايت شده بر لبّه او يعني پائين و جلو گردن در ابتداي سينه و كف پاها و آنجا كه محل بند كفشها است نيز حنوط مينمايند .
٥ - مستحب است كه مقدار كافور سيزده و يك سوم درهم باشد كه بمثقال صيرفي بنا به معروف بين فقها هفت مثقال است و اندازه معتدل آن چهار مثقال شرعي است و آن بنا بمعروف سه مثقال صيرفي است و كمترين مقدار كافور كه براي ميت كافي است يك مثقال است و آن سه ربع صيرفي است كه هجده نخود است و روايت شده يك مثقال و نيم كافي است كه يك مثقال و يك هشتم مثقال صيرفي ميشود .
٦ - كافور غسل غير از اين كافور حنوط است و همچنين مقداري كه براي خوشبو كردن كفن بكار ميرود نيز غير از اين است و اين مقدار كه ذكر شد فقط براي حنوط [ص 91] بود .
٧ - آنچه كافور كه از مواضع حنوط زياد بيايد بر سينه ميت و در كف دست او ميريزند .
٨ - هر گاه ميت مُحرم بوده مثل غير محرم غسل داده ميشود و كفن كرده ميشود جز آنكه عطري بر او نميزنند و حنوط نمينمايند .
٩ - مستحب است قدري از تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام با حنوط مخلوط كنند .
در تخضير ميت و گذاشتن جريدتين است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است كه دو جريده يعني دو قطعه از شاخههاي خرما كه برگهاي آن را كندهاند همراه ميت بگذارند .
٢ - خوب است كه اين دو چوب سبز و تازه باشند .
٣ - جريده خشك كفايت از سنتي كه قرار داده شده نميكند .
٤ - مستحب است كه تخضير با چوب شاخه خرما باشد و اگر نباشد چوب سدر كه كُنار ميگويند و اگر ميسر نشود چوب بيد يا چوب انار .
٥ - در تخضير يعني شاخه سبز همراه ميت گذاشتن چوبِ تر هر درختي كه باشد كافي است .
٦ - خوب است كه طول چوب خرما يا هر چوبي كه ميگذارند يك ذراع باشد يا بقدر طول استخوان ذراع يعني ساعد يا باندازه يك وجب و با هر يك از اين طولها سنت ادا ميشود .
٧ - يك جريده هم كفايت از دو جريده مينمايد .
٨ - روايت شده كه طول هر جريده يعني شاخه خرما بقدر يك وجب است يكي را از محل ترقوه راست بطرف پائين تا هر جا رسيد چسبيده به پوست ميگذارند و ديگري را از ترقوه چپ تا هر جا رسيد اما روي پيراهن ميگذارند و روايت شده دو قطعه [ص 92] چوب نخل ميگيري هر كدام بقدر يك ذراع يكي را بين دو زانوي ميت بطوريكه نصف آن بطرف ساق و نيم ديگر بطرف ران باشد ميگذاري بدين معني كه وسط جريده را بر زانوي ميت ميگذاري و ديگري را زير بغل راست او قرار ميدهي و روايت شده اگر يك جريده ميگذاري بقدر يك ذراع باشد و از ترقوه در امتداد دست او آن را قرار داده جامه را همراه جريده ميپيچي و روايت شده يكي را در محل ترقوه گذارده بپوست متصل ميكني و پيراهن او را بر آن ميكشي و ديگري را در محل كفل او قرار ميدهي و در يك جريده روايت شده كه روي پيراهن ميگذارند زير تهيگاه در طرف راست و همه اينها كفايت از سنت ميكند .
٩ - اگر محل تقيه باشد و جريده گذاشتن بر طبق سنت ميسر نشود آن را در كفن يا قبر ميگذارند بهر صورت كه ممكن شد .
١٠ - قرار دادن جريده در قبر بهر صورت كه باشد جايز است .
در كيفيت كفن كردن و حنوط گذاشتن است بطور اختصار ● :
هر گاه ميت را غسل دادي بآن طور كه پيش ذكر شد پس دستهاي خود را تا شانه سه مرتبه بشوي يا تا مرفق و پاها را تا زانوها و شستن دستها و پاها براي آب غساله و ترشح غساله ميت است بعد از آن جامه نظيفي بگير و ميت را خشك كن بملايمت شكم او و پشت او را بعد قدري پنبه بگير و قدري حنوط بر آن بريز و آنرا بر فرج او از زير پيراهن يا كهنه كه بر عورت او انداخته بودي بگذار و پنبه ميان اليتين ميگذاري كه از او چيزي بيرون نيايد و پنبه را داخل دبر نكن كه حرمت ميت زنده و مردهاش علي السواء است بعد پيراهن را پاره ميكني و از پائين پاي او بيرون ميآوري و عورت او را ميپوشي بعد لفافه را پهن ميكني طول آن از راست قبله بچپ آن باشد بجهت اينكه [ص 93] ميت بعد از غسل هر جا گذارده شود بوضع ملحود گذارده ميشود بعد قدري ذريره و كافور بر لفافه ميپاشي بعد ازار را بر آن پهن ميكني همچنانكه مستنبط از بعض اخبار است و لكن معروف ميان اصحاب اين است كه پيراهن را روي لفافه پهن كنند و شايد اين اقرب باشد زيرا كه ازار بستن بالاي پيراهن از زيّ جاهليت است و قدري ذريره و كافور بر آن بپاش و بايد پيراهن بي تكمه باشد و دامن آنرا تو نزنند و آستين نداشته باشد و اگر پيراهن از سابق پوشيده باشد ضرر ندارد كه آستين داشته باشد و تو زده باشد و جلو پيراهن را بالا مياندازند و ازار را بنا بر قول اصحاب بر آن پهن ميكنند و قدري ذريره و كافور بر آن ميپاشند بعد آن خرقه كه عرضش يك وجب يا يك وجب و نيم است و طولش سه ذراع و نيم بر آن پهن ميكني و قدري ذريره و كافور بر آن ميپاشي بعد ميت را تحنيط ميكني پس كافور را ميسائي و مواضع سجده و سر بيني و همه مفاصل او را از بالاي سر تا قدم و سر و ريش و سينه و فرج و گردن و شانهها و مرفقها و كف دستها و روايت شده است كه بر موضع گردنبند از سينه و باطن قدمها و موضع بند نعلين از آن دو بر همه اينها مسح ميكني بعد هر چه از كافور زياد بيايد بر سينه و كف دستهاي او ميريزي بعد ميت را بملايمت برميدارند و بر كفن ميگذارند بهيئت ملحود بعد پنبه ميان اليتين او بر فرج او ميگذارند بعد خرقه بلند را بر رانهاي او محكم ميبندند كه ميان اليتين و رانهاي او را بهم ضم كند كه چيزي بيرون نيايد پس ميبندند آنرا از تهيگاه تا زانو بعد جريده را آن طور كه گذشت ميگذاري بعد ازار را بنا بر قول اصحاب بر او ميبندي بعد طرف پيراهن را برميگرداني بر او و بنا بر قول ديگر بعد از برگرداندن پيراهن ازار ميبندي بعد عمامه بر او ميبندي وسط عمامه را ميگيري و بر سر او ميگذاري و ميگرداني از دو طرف و زيادتي طرف راست را بر چپ و چپ را بر راست مياندازي بر روي سينه و روايت شده است كه دو طرف عمامه را به پشت بيانداز و پيشاني او را ظاهر كن و مپيچ عمامه را مثل عمامه اعرابي كه طرفش افتاده نباشد بعد او را در لفافه ميپيچي و بُرد را بر آن مياندازي اگر بخواهي و روايت شده است كه قدري كافور بر پشت كفن ميپاشي و اگر زن باشد او را كفن [ص 94] ميكني و حنوط ميكني همچنانكه گذشت غير از اينكه بر دو پستان او خرقه ميبندد كه پستان را بسينه بچسپاند و بر پشت ميبندد و پنبه براي او بيشتر از مردان ميگذارند و قبل و دبر را پنبه و حنوط ميگذارند و خرقه را محكم ميبندند و دو لفافه بر او ميپيچند همچنانكه گذشت و كفنها را بخور نميدهند و آتش نزديك ميت نميكنند و بخور و دود نميدهند و طيبي غير از كافور بر او نميزنند بجهت اينكه ميت بمنزله محرم است و اما كافور چاره نيست و سنت بر آن جاري شده .
در نماز ميت است و در آن چند نوع مسأله است :
در كسي كه بر او نماز ميخوانند و در آن مسائلي است :
١ - واجب است نماز بر هر مسلماني ولو آنكه فاسق باشد يا خودكشي كرده باشد يا سنگسار شده باشد و حساب آنها بر خداوند است .
٢ - نماز بر كفار جايز نيست ولو آنكه در ذمه اسلام باشند و همچنين جايز نيست نماز بر خوارج و هر كه ناصب شيعه آل محمد عليهم السلام باشد و نه بر كسي كه امامي را انكار كند و امامي را كه از نزد خدا نبوده زياد كند و اينها حرمت و احترامي ندارند .
٣ - نماز بر مخالفين جايز نيست مگر مستضعفين آنها كه بر آنها نماز خوانده ميشود و حساب آنها بر خدا است .
٤ - گفته شده نماز خواندن براي بچه تا بالغ نشده و حدود بر او جاري نشده واجب نيست و مشهور آن است كه چون به شش سال رسيده باشد واجب است كه بر او نماز بخوانند و همين باحتياط نزديكتر است .
٥ - احتياط در آن است كه براي بچهاي كه شش ساله شده و فهم نماز را نموده نماز بخوانند .
٦ - هر كس درندگان يا مرغان او را خورده باشند و جز استخوانها چيزي از او نمانده بر او نماز ميخوانند و او را دفن ميكنند .
[ص 95] ٧ - اگر بعض از اعضاء مرده پيدا شود و قلب در آن باشد بر آن نماز ميخوانند .
٨ - مستحب است نماز بر عضو كاملي كه از ميت پيدا ميشود .
٩ - اگر اعضاء ميت متفرق شده باشد آنها را جمع نموده و بر آنها نماز ميخوانند .
١٠ - شخص عريان كه از دنيا رفته و ساتري براي او يافت نميشود قبري براي او حفر كرده و او را در لحدش ميگذارند و عورت او را با خشت يا سنگي يا با خاك ميپوشانند آنگاه بر او نماز ميخوانند .
١١ - مصلوب يعني كسي كه او را بدار زدهاند از حيث وضع و جهت و ساير حيوث در هر حالي كه باشد بر او نماز ميخوانند .
در احكام كسي است كه بر ميت نماز ميخواند و در آن مسائلي است :
١ - نماز بر ميت بر تمام كساني كه از فوت او اطلاع پيدا كردهاند واجب است و اگر يكنفر بر آن نماز گذارد از ديگران ساقط است .
٢ - اولاي مردم به ميت بر او نماز ميكند يا هر كس را كه بخواهد امر ميكند كه بر او نماز كند و نقل شده كه ظاهر كلام اصحاب اين است كه تقدم ولي واجب است و اگر ديگري هم نماز كند بايد باذن او باشد پس ناچار بايد يا ولي خود نماز بخواند يا كسي را بگويد كه او نماز بخواند اما از حديث بيشتر از رجحان اين مطلب معلوم نميشود و احتياط مخفي نيست .
٣ - اولاي مردم به ميت اولاي آنهاست بميراث او چنانكه در مواريث خواهد آمد .
٤ - شوهر به زن خود اولٰي است تا وقتي كه او را در قبر بگذارد .
٥ - امام از همه مردم به نماز بر جنازه اولٰي است اگر ولي ميت او را مقدم داشت كه هيچ و گر نه غاصب است و تقدم امام چنانكه بعضي خيال كردهاند متوقف بر اذن كسي نيست چونكه او بمؤمنين از خودشان اولٰي است .
٦ - اگر در جماعت حاضرين شخصي از بني هاشم باشد او سزاوارترين كسي است كه ولي ميتواند او را مقدم بدارد و پيش رفتن او بدون اجازه ولي ميت سزاوار [ص 96] نيست .
٧ - جايز است كه محدث يعني كسي كه وضو ندارد و جنب و حائض بر ميت نماز بخوانند .
در كيفيت نماز ميت است و در آن مسائلي است :
١ - در نماز بر ميت مسلمان واجب است كه پنج تكبير بگويند .
٢ - گفته شده كه دعاء در بين تكبيرها مستحب است و ترك نكردن آن باحتياط نزديكتر است .
٣ - قراءت و دعاء معيني در نماز ميت نيست جز آنكه به هر مطلبي كه بنظرت رسيد دعا ميكني .
٤ - ركوع و سجود و سلام دادني در نماز ميت نيست .
٥ - سزاوار است كه براي هر تكبيري دستهاي خود را بلند كني .
٦ - مستحب است كه بعد از تكبير اول شهادتين را ادا كنند و بعد از دومي درود بر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرستند و بعد از سومي براي مؤمنين دعا ميكنند و بعد از تكبير چهارم براي ميت دعا مينمايند و بعد تكبير پنجم را گفته نماز را تمام ميكنند .
٧ - هر گاه از روي تقيه بر مخالف نماز كنند بايد بر ضرر او دعا كنند نه بنفع او .
٨ - هر گاه خواستي بر مصلوب يعني كسي كه بدار زده شده نماز كني اگر روي او بطرف قبله است تو طرف شانه راست او بايست و اگر پشت او بقبله است طرف شانه چپ او بايست و اگر شانه چپ او بطرف قبله باشد پس كنار شانه راست او بايست و اگر شانه راست او بطرف قبله است كنار شانه چپ او بايست و بهر قسم منحرف باشد از شانههاي او جدا مشو و روي تو بطرف مابين مشرق و مغرب باشد چون بين مشرق [ص 97] و مغرب قبله است ● و رو به ميت مكن و پشت باو منما .
٩ - سزاوار است كه ميت را در وقت نماز و غير نماز بعد از غسل دادن همان طوري بگذارند كه در قبر ميگذارند .
١٠ - بر شخص عريان نماز نميخوانند مگر بعد از آنكه او را در لحد بگذارند و عورت او را با پارچهاي يا خشتي يا سنگ و يا خاك بپوشانند .
١١ - كسي كه بر ميت نماز ميخواند اگر ميت زن باشد مقابل سينه او ميايستد و اگر مرد باشد مقابل وسط بدن او ميايستد و روايت شده كه در نماز بر زن مقابل سر او ميايستد و در نماز بر مرد مقابل سينه او .
١٢ - مستحب است كه هر گاه محدث باشد براي نماز بر جنازه وضو بگيرد و اگر بترسد كه نماز فوت شود تيمم كرده نماز ميخواند چه جنب باشد و چه نباشد و اگر زن حائض باشد تيمم كرده نماز ميخواند و از صف جدا شده تنها ميايستد .
١٣ - نماز بر جنازه با نعل مكروه است اما با چكمه عيبي ندارد .
١٤ - هر گاه چندين جنازه باشد يك نماز براي همه ميخواند و جنازهها را مرتب ميكند باين طور كه مرد آزاد را جلو امام ميگذارند بعد نوجوان بعد عبد و بعد از آن زن را در طرف قبله ميگذارد و روايت شده كه جايز است زن را جلو امام بگذارند و مرد را عقب و روايت شده كه جنازهها را پله پله قرار ميدهند بطوري كه سر هر يك مقابل كمر ميت سابق باشد و اول مردها را ميگذارند بعد زنان را بعد كسي كه نماز ميخواند در وسط يعني وسط مردان ميايستد و يك نماز بجا ميآورد و شايد اگر پله پله نگذارند و هر جنازه را پشت سر ديگري قرار دهند بهتر و باحتياط نزديكتر باشد .
[ص 98] ١٥ - سزاوار است كه اولياء ميت فوت او را بمردم خبر دهند بخصوص برادران ميت كه بر جنازه حاضر شوند و بر او نماز كرده و استغفار نمايند و شهادت بخير بدهند براي او .
١٦ - سزاوار است كسي كه نماز ميخواند بعد از نماز از جاي خود حركت نكند تا ببيند كه جنازه را برداشتهاند و روي دست مردان است .
در كيفيت نماز است باختصار و در آن مسائلي است :
١ - در نماز بر مؤمن است و گذشت كه واجب همان تكبيرها است و بين تكبيرها هر دعائي كه بنظرت رسيد ميكني و احوط آن است كه دعا را ترك نكنند و در اينجا براي تبرك دعائي را كه روايت شده ذكر ميكنيم :
چون خواستي بر ميت نماز بخواني و تو ولي او هستي يا مأذون از جانب ولي هستي و ولي تو را مقدم داشته پس امر كن جنازه را بر هيأت ملحود بگذارند و اگر كفش بپا داري كفشهاي خود را بيرون بياور و اگر ميت زن است مقابل سر او بايست يا مقابل سينه او و اگر مرد است برابر سينه يا كمر او بايست رو بقبله و دو دست خود را براي تكبير بلند كن و بگو : اَللّٰهُ اَكْبَرُ . بعد بگو : اَشْهَدُ اَنْ لٰا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لٰا شَرٖيكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ اَنَّ السّٰاعَةَ آتِيَةٌ لٰا رَيْبَ فٖيهٰا وَ اَنَّ اللّٰهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ . بعد تكبير دوم را بگو آن وقت بگو : اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بٰارِكْ عَلٰي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ اَفْضَلَ مٰا صَلَّيْتَ وَ بٰارَكْتَ وَ رَحِمْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلٰي اِبْرٰهٖيمَ وَ آلِ اِبْرٰهٖيمَ فِي الْعٰالَمٖينَ اِنَّكَ حَمٖيدٌ مَجٖيدٌ . بعد تكبير سوم را بگو آن وقت بگو : اَللّٰهُمَّ اغْفِرْ لٖي وَ لِجَمٖيعِ الْمُؤْمِنٖينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُسْلِمٖينَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ الْاَحْيٰاءِ مِنْهُمْ وَ الْاَمْوٰاتِ تٰابِعْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَهُمْ بِالْخَيْرٰاتِ اِنَّكَ مُجٖيبُ الدَّعَوٰاتِ وَ وَلِيُّ الْحَسَنٰاتِ يٰا اَرْحَمَ الرّٰاحِمٖينَ . بعد تكبير چهارم را بگو و پس از آن بگو : اَللّٰهُمَّ اِنَّ هٰذٰا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ اَمَتِكَ نَزَلَ بسٰاحَتِكَ وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهٖ اَللّٰهُمَّ اِنّٰا لٰانَعْلَمُ مِنْهُ اِلّٰا خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهٖ مِنّٰا اَللّٰهُمَّ اِنْ كٰانَ مُحْسِناً فَزِدْ فٖي اِحْسٰانِهٖ اِحْسٰاناً وَ [ص 99] اِنْ كٰانَ مُسٖيئاً فَتَجٰاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ لَهُ اَللّٰهُمَّ احْشُرْهُ مَعَ مَنْ يَتَوَلّٰاهُ وَ يُحِبُّهُ وَ اَبْعِدْهُ مِمَّنْ يَتَبَرَّأُ وَ يُبْغِضُهُ اَللّٰهُمَّ اَلْحِقْهُ بِنَبِيِّكَ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ ارْحَمْنٰا اِذٰا تَوَفَّيْتَنا يٰا اِلٰهَ الْعٰالَمٖينَ . بعد تكبير پنجم را ميگوئي و در اين وقت از نماز بيرون رفتهاي جز آنكه استحباباً ميگوئي : رَبَّنٰا آتِنٰا فِي الدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ و سلام نميدهي ، و از جاي خود حركت مكن تا جنازه را روي دست مردان ببيني .
٢ - در نماز بر مستضعف ميگوئي : اَللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِلَّذٖينَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبٖيلَكَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحٖيمِ . و اگر با تو آشنائي داشته بطور شفاعت براي او استغفار كن نه بر وجه دوستي .
٣ - در نماز بر شخص مجهول ميگوئي : اَللّٰهُمَّ اِنَّ هٰذِهِ النَّفْسَ اَنْتَ اَحْيَيْتَهٰا وَ اَنْتَ اَمَتَّهٰا اَللّٰهُمَّ وَلِّهٰا مٰا تَوَلَّتْ وَ احْشُرْهٰا مَعَ مَنْ اَحَبَّتْ .
٤ - بر مخالف و ناصب نماز مخوان و اگر از روي تقيه خواندي بگو : اَللّٰهُمَّ اَخْزِ عَبْدَكَ فٖي عِبٰادِكَ وَ بِلٰادِكَ اَللّٰهُمَّ اَصْلِهٖ اَشَدَّ نٰارِكَ اَللّٰهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ عَذٰابِكَ فَاِنَّهُ كٰانَ يَتَوَلّٰي اَعْدٰاءَكَ وَ يُعٰادٖي اَوْلِيٰاءَكَ وَ يُبْغِضُ اَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكَ .
٥ - در نماز بر طفل بگو : اَللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ لِاَبَوَيْهِ وَ لَنٰا سَلَفاً وَ فَرَطاً وَ اَجْراً .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - جايز است كه چند مرتبه بر ميت نماز بخوانند .
٢ - نماز بر ميت بعد از دفن او مانعي ندارد اگر چه كه بر او نماز هم خوانده باشند .
٣ - مأموم تكبير نميگويد مگر همراه امام و اگر پيش از او گفت اعاده ميكند .
٤ - اگر مأموم به يك تكبير يا دو تكبير يا سه تكبير يا چهار تكبير از نماز رسيد بقيه تكبيرات را پشت سر هم رو بقبله قضا ميكند و اگر جنازه را برداشته باشند همين طور كه پشت سر جنازه ميرود تكبيرات را ميگويد و اگر به هيچ تكبيري نرسيد كنار قبر تكبير ميگويد و اگر وقتي رسيد كه ميت را دفن كردهاند بر قبر تكبير ميگويد .
٥ - هر كه شروع كرد به نماز بر جنازه اي و يك تكبير يا دو تكبير گفت آن وقت جنازه ديگري را هم پيش روي او گذاشتند كه نماز بخواند بعد از تكبيراتي كه گفته [ص 100] پنج تكبير ميگويد براي هر دو جنازه پس صاحبان جنازه اول اگر خواستند صبر ميكنند كه نمازگزار نماز بر جنازه دوم را تمام كند و گر نه جنازه خود را بعد از آنكه پنج تكبير بر او گفته شد برميدارند و امام نماز را بر جنازه دوم بپايان ميرساند يا اگر خواست نماز اولي را تمام كرده نماز ديگري براي دومي ميخواند .
٦ - جايز است بعد از تكبير اول سوره فاتحة الكتاب را بخوانند كه حمد و دعا است آنگاه بعد از دومي درود بر پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرستد و بعد از تكبير سوم دعا براي مؤمنين ميكند و بعد از چهارمي براي ميت دعا ميكند و قراءت معيني در آن نيست و غير از سوره حمد هم از آنچه كه مشتمل بر تحميد و تسبيح و تهليل و استغفار و دعا باشد ميتوان خواند .
٧ - سزاوار است كه سر ميت وقتي كه امام رو بقبله ميايستد و بر او نماز ميكند طرف راست او باشد و پاهاي او طرف چپ و اگر نماز خواند و دانست كه مقلوب بوده اگر دفن نكردهاند نماز را اعاده ميكند و اگر دفن كردهاند نماز او گذشته و اعاده نميكند .
٨ - نماز بر جنازه در همه اوقات جايز است مادام كه وقت نماز حاضر تنگ نباشد .
٩ - نماز بر ميت در مسجد جايز است با كراهتي .
١٠ - بهترين صفها در نماز بر جنازه صف آخر است .
١١ - جايز است كه يكنفر تنها بر جنازه نماز بخواند و اگر دو نفر بودند مأموم پشت سر امام ميايستد و كنار او نميايستد و همچنين اگر بيشتر بودند و اگر دو زن باشند در يك صف ايستاده و نماز ميخوانند و همچنين هر گاه بيشتر باشند .
١٢ - جايز است كه زنان براي جنازه بيرون روند و براي زن جوان مكروه است .
درباره دفن ميت است يعني اموري كه قبل از آن صورت ميگيرد و آنچه كه مقارن آن است و آنچه كه بعد از آن انجام ميشود و احكامي كه به دفن مربوط ميشود پس مسائل و احكام اين مقصد در ذيل چهار نوع ذكر ميشود :
در اموري است كه مقدم بر دفن است و در آن مسائلي است :
١ - مكروه است كه زن و مرد را بر يك تخت حمل كنند .
٢ - مستحب است تشييع جنازه و دعا براي ميت .
٣ - راه رفتن جلو جنازه جايز است و كراهتي هم دارد و در جنازه مخالف اين كراهت زياد ميشود و نزديكتر باحتياط آن است كه جلوي جنازه راه نروند چه جنازه مؤمن و چه غير او .
٤ - افضل آن است كه انسان پشت سر جنازه راه رود و راه رفتن در دو طرف آنهم جايز است و فضيلت دارد .
٥ - تشييع جنازه مستحب است حتي اگر با جنازه زنهائي باشند كه فرياد ميكشند يا چيزي از امور باطله در تشييع جنازه باشد .
٦ - سوار شدن براي تشييعكننده مكروه است و سزاوار است كه پياده بروند مگر آنكه كسي معذور باشد .
٧ - سوار شدن در وقت بازگشت از تشييع جايز است .
٨ - مستحب است حمل كردن تختي كه ميت بر آن نهاده شده و مستحب است تربيع يعني گرفتن چهار گوشه آن بهر طور كه ميسر شد .
٩ - سنت در تربيع در جنازه مؤمن اين است كه اول از دست راست ميت شروع كند و قائمه تخت را با دست راست بگيرد بعد بعقب رفته قائمه مجاور پاي راست ميت را با دست راست ميگيرد بعد دور زده از پشت جنازه ميرود و قائمه مجاور پاي چپ ميت را با دست چپ ميگيرد بعد جلو ميآيد و قائمه مجاور دست چپ ميت را با دست چپ خود ميگيرد بعد اگر خواست از جلوي جنازه ميآيد و دوباره گوشه مجاور دست راست ميت را ميگيرد و بهمين ترتيب مثل حركت آسياب از راست به چپ دور ميزند .
١٠ - اگر از روي تقيه جنازه مخالف را تربيع كند از دست راست ميت شروع كرده بعد [ص 102] پاي راست او بعد از طرف جلوي ميت ميآيد و گوشه دست چپ ميت را ميگيرد بعد پاي چپ او و بر جنازه دور نميزند .
١١ - مستحب است كه نزد جنازه بمانند تا نماز خوانده شود و دفن گردد و به اهل آن تسليت بگويند ولو آنكه صاحب جنازه پيش از آن تعارف كند و اجازه مراجعت دهد .
١٢ - تشييع جنازه محتاج اجازهاي نيست .
١٣ - مكروه است برگشتن از تشييع مگر بعد از دفن يا اجازه صاحبان جنازه .
١٤ - مستحب است كه چون جنازه را ببينند و وقتي كه آن را حمل ميكنند ادعيه مأثوره را بخوانند .
١٥ - مكروه است كه پشت سر جنازه آتش و مجمره بياورند و به اموات آتش و دودي نزديك كنند و تعجيل نكنند براي او آتش را .
١٦ - چراغ روشن كردن در شب جايز است اما نبايد آن را نزديك ميت بگذارند .
١٧ - خنديدن در حال تشييع مكروه است .
١٨ - در وقت حضور بر جنازه سزاوار است كه فكر كنند و عبرت بگيرند و خود را بجاي ميت قرار دهند و تصور كنند كه از دنيا رفتهاند و تقاضاي برگشتن بدنيا نمودهاند و تقاضاي آنها قبول شده و بدنيا برگشتهاند پس تدارك مافات نمايند .
١٩ - در مصيبت غير ، تشييع بدون ردا جايز نيست يعني آنكه با پيراهن باشند بر هيئت عزاداران .
٢٠ - سزاوار است كه صاحب مصيبت ردا نپوشد كه شناخته شود .
٢١ - مستحب است كسي كه جنازهاي را تشييع كرده ننشيند تا ميت را در قبر بگذارند .
٢٢ - وقتي كه جنازه عبور ميكند از جلو آن برنميخيزند .
٢٣ - جايز نيست كه كسي بگويد جنازه را با مدارا ببريد و نگه داريد كه بر او طلب [ص 103] رحمت نمايند ● .
٢٤ - مستحب است كه ميت را با سرعت معتدلي ببرند و طوري نبرند كه ميت در تابوت يا بر تخت به جلو و عقب حركت كند .
٢٥ - زن جوان خوب نيست كه براي تشييع جنازه خارج شود مگر آنكه پا بسن گذاشته باشد .
٢٦ - اگر انسان را به مهماني و حضور بر جنازهاي بخوانند سزاوار است كه جنازه را ترجيح دهد چونكه آن ياد آخرت است و مهماني ياد دنيا اما اي بسا مهماني كه بر حاضر شدن در نزد جنازه رجحان داشته باشد و آن وقتي است كه مجلس علمي باشد .
در اموري است كه مقارن با دفن است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است كه انسان بدست خود حفر قبر نمايد .
٢ - مستحب است دفن كردن در حرم مكه .
٣ - مستحب است دفن كردن در مشاهد مشرفه .
٤ - حد حفر قبر تا برابر استخوان ترقوه است كه سه ذراع باشد و عميقتر از آن مكروه است .
٥ - سزاوار است كه قبر لحد داشته باشد در طرف قبلهاش و اندازه لحد بطوري كه در حديث قبر حضرت رضا عليه السلام معين شده اين طور است كه گشادي آن دو ذراع و يك وجب باشد و ظاهر اين است كه اين عدد براي عرض و ارتفاع هر دو است اما طول آن بقدر لازم براي قد ميت است .
٦ - سزاوار است كه ميت را دو سه ذراع جلوتر از قبر قدري بر زمين بگذارند و [ص 104] يكمرتبه او را وارد قبر نكنند چرا كه قبر ترسهاي بزرگ دارد او را بر زمين ميگذارند بعد كمي جلوتر ميآورند و قدري صبر ميكنند تا مستعد دخول قبر شود بعد او را لب قبر ميآورند .
٧ - جنازه زن را در قبله قبر ميگذارند كه او را از عرض بردارند و هر كه از همه كس باو اولٰي باشد پائين تنه او را ميگيرد و جنازه مرد را طرف پاي قبر ميگذارند تا از همان طرف او را گرفته و بآرامي و مدارا در قبر بگذارند .
٨ - اختيار داخل شدن در قبر بدست ولي ميت است اگر خواست يكنفر را ميفرستد و اگر خواست دو نفر را .
٩ - مستحب است كه وقت ديدن قبر و گذاشتن ميت كنار قبر و داخل قبر و وارد كردن ميت در قبر در همه اين اوقات دعاي مأثور آن را بخوانند .
١٠ - از هر طرف قبر كه انسان بخواهد وارد ميشود اما وقت بيرون آمدن بايد از طرف پا خارج شود .
١١ - داخل شدن پدر در قبر پسر مكروه است و سزاوار است كه شوهر در قبر زن داخل شود و همچنين كسي كه آن زن را در وقت حيوتش ميديده يعني مَحرم او بوده .
١٢ - كسي كه ميت را در قبر ميگذارد وضو ميگيرد .
١٣ - مكروه است كه با عمامه و كلاه و كفش و موزه و طيلسان كه شبيه عبا يا شنل است و يا رداء داخل قبر شوند .
١٤ - چكمه در حال ضرورت و تقيه مانعي ندارد چون بيرون آوردن آن زشت است .
١٥ - مستحب است كه دكمهها را وقت دخول در قبر باز كنند و سنت بر اين جاري شده .
١٦ - مرد را از طرف پاي قبر كه باب آن است گرفته و بآرامي بداخل قبر ميآورند و زن را بعرض در قبر وارد ميكنند چون مكروه است كه پائين تنه او را بلند كنند .
١٧ - وقتي ميت را ميگيرند و هنگامي كه او را در لحد ميگذارند مستحب است كه ادعيه مأثوره و آية الكرسي و سورههاي مأثوره را بخوانند .
[ص 105] ١٨ - سزاوار است كه چون ميت را در لحدش گذاشتند بالشي از خاك براي او درست كنند و كلوخي طرف پشت او بگذارند كه نيفتد و همه بندهاي كفن او را بگشايند و طرف سر كفن را باز كرده و صورت او را آشكار ميكنند و گونه راست او را بر خاك ميگذارند .
١٩ - سزاوار است كه شهادتين و اقرار بائمه عليهم السلام با ذكر نام آن بزرگواران را بميت تلقين كنند و با دست بر شانه راست او بزنند و دهان را بر گوش او گذارده و تلقين كنند و روايت شده كه دست چپ خود را بر شانه چپ ميت ميگذارد و بشدت تكان ميدهد بعد بر طبق آنچه كه روايت شده تلقين مينمايد و دعاي مأثور را ميخواند و اولاي مردم باو در نزد سر او اين اعمال را بجا ميآورد و دو بار او را تلقين ميكند .
٢٠ - فرش كردن كف قبر با چوب ساج جايز است و همچنين جايز است كه روي ميت را هم با چوب ساج بپوشانند .
٢١ - مستحب است بُردي را كه بر روي ميت انداخته بودند زير پهلو و صورت او بگذارند .
٢٢ - مستحب است قدري از تربت حضرت سيد الشهداء را همراه ميت در كفنهاي او و در قبرش بگذارند و اگر خشتي از تربت قبر شريف آن حضرت را پيش روي او بگذارند مانعي ندارد .
٢٣ - قبر زن را با پارچهاي ميپوشند كه پشت پرده باشد .
٢٤ - سزاوار است كه جلوي لحد را با خشت و گل بچينند كه خاك روي ميت نريزد و سوراخها را بسته و محكم ميكنند و دعاي مأثور در اين وقت را ميخوانند .
٢٥ - مستحب است كه وقت بيرون آمدن از قبر دعاي مأثور را بخوانند .
٢٦ - مستحب است بعد از آنكه خشتهاي جلوي لحد را مرتب چيد و سوراخها را گرفت همان خاكي را كه از قبر بيرون آورده در قبر بريزد و خاك ديگر نريزد كه بر ميت گران ميآيد .
٢٧ - مستحب است كه انسان با دست خود خاك بريزد پس قدري خاك را در دست [ص 106] نگه ميدارد بعد ميريزد و بيشتر از سه مشت نميريزد و دعاي مأثور را ميخواند و روايت شده كه خاك را با پشت دست ميريزد .
٢٨ - خويشاوند بر قبر خويشاوند خاك نميريزد چون قساوت ميآورد و هر كه قلبش قسي شود از خداي خود دور ميشود .
در آداب بعد از دفن است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است صاف كردن قبر و دعاي مأثور را در اين وقت خواندن .
٢ - مستحب است كه قبر را چهار گوشه كرده بقدر چهار انگشت بسته از زمين بالا بياورند .
٣ - مستحب است كه آب روي قبر بپاشند پس رو بقبله ميايستد و از طرف سر قبر شروع ميكند به پاشيدن و قبر را دور ميزند تا دوباره بجاي اول خود برسد و هر چه آب زياد آمد وسط قبر ميريزد .
٤ - مستحب است تا چهل روز بر قبر آب بپاشند .
٥ - مستحب است كه دست خود را بر قبر گذارد در طرف سر ميت با پنجههاي باز و كف دست خود را بر قبر فشار دهد در حالي كه رو بقبله است و دعاي مأثور را خوانده و سوره قدر را نيز هفت بار بر قبر بخواند .
٦ - روايت شده براي كسي كه در نماز حاضر نبوده واجب است كه دست بر قبر بكشد .
٧ - جايز است كه بر قبر آجر بچينند .
٨ - خاكي غير از خاك قبر را مكروه است كه بر آن بريزند چونكه بر ميت سنگيني ميكند .
٩ - مكروه است كه خاك روي قبر را مثل كوهان بالا بياورند و مستحب است كه آن را صاف و مسطح كنند .
١٠ - مكروه است گچ كردن و گل كردن قبر و عمارت ساختن بر آن .
[ص 107] ١١ - مستحب است بعد از آنكه مردم رفتند كسي كه اولاي مردم به ميت است سر قبر بماند و با دست خود خاك را گرفته و ميت را بايمان و اركان آن تلقين كند و صداي خود را بلند ميكند كه براي سؤال قبر ميت كافي باشد .
١٢ - مكروه است نشستن بر قبر .
١٣ - مكروه است خنديدن بين قبور .
١٤ - مكروه است ساختن مساجد در نزد قبور .
١٥ - براي زنها توقف بر سر قبر كراهت دارد .
١٦ - گام زدن بر قبر جايز بلكه مستحب است .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - دفن ميت مسلمان واجب كفائي است .
٢ - مستحب است كه انسان شخصا متصدي حفر قبر شود .
٣ - دفن كافر و مشرك و ناصب براي هيچ كس جايز نيست و حرمت و احترام ندارد ولو آنكه پدر كسي باشد .
٤ - هر كس در دريا بميرد او را در خمي گذارده سر آن را ميبندند و در دريا مياندازند يا آنكه سنگي يا چيز ديگري كه سنگين باشد به پاهاي او ميبندند و او را در آب مياندازند .
٥ - اگر بترسند كه قبر ميتي در خشكي نبش شود و كساني او را بيرون بياورند و بسوزانند جايز است كه چيز سنگيني باو ببندند و در آب بيندازند .
٦ - هر گاه مسلماني در چاه مستراح افتاده و بميرد در صورت امكان او را بيرون آورده و غسل داده و بر او نماز ميخوانند و دفن ميكنند و اگر ممكن نشود آن چاه را تعطيل كرده و قبر قرار ميدهند .
٧ - گفته شده كه مستحب است ميت را در لحدش به پهلوي راست رو به قبله بخوابانند و نزديكتر باحتياط آن است كه اين شيوه را در هر حال رعايت نمايند .
[ص 108] ٨ - حمل ميت بسوي مشاهد مشرفه و حرم مكه و جوار مؤمنين جايز است چه قبل از دفن باشد و چه بعد از دفن .
در غسل مسّ ميت است و در آن مسائلي است :
١ - گفته شده كه مستحب است غسل براي كسي كه ميت را غسل داده يا بعد از سرد شدن بآن دست زده و احوط آن است كه اين غسل را ترك نكنند .
٢ - كسي كه به ميت در حالتي كه هنوز گرم است قبل از سرد شدن او دست بزند غسلي بر او نيست .
٣ - كسي كه بعد از غسل و تطهير ميت باو دست بزند غسلي بر او نيست .
٤ - بوسيدن ميت قبل از سرد شدن و بعد از غسل مانعي ندارد .
٥ - هر كس قطعهاي را كه از بدن انساني جدا شده و در آن استخوان است مس نمايد بايد غسل كند .
٦ - غسلي براي داخل كردن ميت در قبر و حمل كردن او و دست زدن به كفنهاي او نيست .
٧ - مرده غير انسان دست زدن بآن مانعي ندارد و كسي كه آن را مس كرده غسلي نبايد بكند .
٨ - آنچه از انسان كه حيات در آن نرفته مس آن مانعي ندارد و كسي كه آنرا مس كند غسلي بر او نيست .
٩ - احكام غسل مس ميت مثل غسل جنابت است .
در ساير غسلهاي سنتي است و در آن سه مقصد است :
در غسلهائي است كه در اوقات معين بجا ميآورند و آنها سه نوعند :
در غسل روز جمعه است و در آن مسائلي است :
١ - غسل جمعه براي مردان و زنان و اشخاص آزاد و بندگان مستحب مؤكد است .
٢ - وقت غسل جمعه از طلوع فجر است تا ظهر .
٣ - هر چه غسل به ظهر نزديكتر باشد فضيلت آن بيشتر است .
٤ - هر كس پيش از زوال جمعه غسل نكرده آخر روز قضا كند و اگر ميسر نشد روز شنبه قضا كند .
٥ - ترك قضاي غسل جمعه جايز است .
٦ - براي زنها رخصت ترك غسل جمعه در سفر داده شده و بنا بر روايتي در غير سفر نيز رخصت ترك بآنها دادهاند .
٧ - ترك غسل جمعه در هيچ حال سزاوار نيست مگر آنكه بر خود بترسد يا عذر ديگري داشته باشد .
٨ - هر كس آب نيابد مستحب است كه آب بخرد ولو آنكه قوت روز خود را بدهد و گرسنه سر كند چون در مستحبات چيزي بزرگتر از غسل جمعه نيست و آن متمم نقصهائي است كه در ايام هفته در وضوي شخص واقع ميشود .
٩ - رخصتي روايت شده كه در ساير ايام هفته هم ميتوان آن را قضا نمود .
١٠ - هر كس غسل جمعه را فراموش كند تا وقتي كه نماز بخواند بعد يادش آيد اگر وقت باقي است غسل كند و نماز را اعاده نمايد و اگر وقت گذشته اعاده ندارد .
١١ - هر كس عمداً غسل جمعه را ترك كند از خداوند طلب غفران نمايد و ديگر چنين كاري نكند .
١٢ - هر كس در سفر باشد و بترسد كه روز جمعه آب كم باشد روز پنجشنبه غسل كند .
[ص 110] ١٣ - هر كس روز جمعه غسل كرد و پيش از نماز خوابيد غسل را اعاده نميكند .
١٤ - غسل جمعه مثل ساير غسلهاي واجب و مستحب كفايت از وضو ميكند و هيچ وضوئي پاكيزهتر از آن نيست .
در غسلهاي ماه رمضان است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است غسل در شبهاي طاق ( مثل شب اول ، سوم ، پنجم و غيره ) .
٢ - مستحب است غسل مخصوصا در شب اول و روز اول ماه مبارك رمضان .
٣ - مستحب است غسل مخصوصا در شب نيمه اين ماه و شب هفدهم آن .
٤ - مستحب است غسل خصوصا در شبهاي سه گانه قدر شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم .
٥ - مستحب است غسل خصوصا در شب بيست و پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم .
٦ - روايت شده كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در دهه آخر ماه هر شب غسل ميفرمودند .
٧ - غسل در ماه رمضان كمي قبل از غروب آفتاب است بعد نماز خوانده و افطار ميكند و روايت شده كه غسل در اول شب است و آن از هر غسل مستحبي كفايت ميكند تا آخر شب .
در غسلهاي معينه در ساير ماهها است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است غسل در شب عيد فطر هنگامي كه آفتاب غروب كند و روايتي هم رسيده است كه قبل از غروب غسل ميكند .
٢ - مستحب است غسل در روز فطر .
٣ - ترك غسل روز عيد فطر مكروه است و هر كه فراموش كند كه غسل نمايد تا نماز عيد بخواند اگر وقت هست غسل كرده و نماز را اعاده ميكند و اگر وقت گذشته اعاده [ص 111] ندارد و وقت اين غسل بعد از فجر است .
٤ - مستحب است غسل در روز عيد قربان و ترك آن مكروه است و هر كس غسل را فراموش كند تا نماز عيد را بجا آورد اگر وقت هست غسل كرده اعاده ميكند و گر نه اعاده نميكند و وقت اين غسل بعد از فجر است .
٥ - مستحب است غسل روز ترويه و روز عرفه اگر چه در موقف نباشد .
٦ - مستحب است غسل نيم ساعت قبل از زوال آفتاب روز غدير خم .
٧ - مستحب است غسل در شب اول و وسط و آخر ماه رجب .
٨ - مستحب است غسل در شب نيمه شعبان .
٩ - مستحب است غسل در روز نوروز .
در غسلهائي است كه به اماكن مخصوصه مربوط ميشود و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است غسل براي دخول حرم .
٢ - مستحب است غسل براي ورود بمكه .
٣ - مستحب است غسل براي ورود به مسجد الحرام .
٤ - مستحب است غسل براي داخل شدن در خانه خدا .
٥ - مستحب است غسل براي ورود بمدينه طيبه .
٦ - مستحب است غسل براي ورود به مسجد مدينه طيبه .
در غسلهائي است كه متعلق به كارها است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است غسل براي زيارت .
٢ - مستحب است غسل براي مباهله .
٣ - مستحب است غسل براي استخاره و طلب حاجات .
٤ - مستحب است غسل براي احرام .
[ص 112] ٥ - مستحب است غسل براي زيارت خانه خدا .
٦ - مستحب است غسل براي استسقا يعني طلب باران .
٧ - مستحب است غسل براي توبه قبل از توبه .
٨ - مستحب است غسل براي كسي كه چلپاسهاي را بكشد .
٩ - مستحب است غسل براي كسي كه مخصوصاً با قصد براي ديدن دار زده رفته و باو نگاه كرده .
١٠ - مستحب است غسل در وقت قضاء نماز كسوف يعني گرفتن ماه كه عمداً آن را ترك كرده و قرص هم كاملاً گرفته بوده و همين طور است امر در گرفتن آفتاب .
١١ - زن هر گاه براي غير شوهرش عطر زده باشد غسل ميكند مثل غسلي كه براي جنابت ميكند .
١٢ - مستحب است غسل براي برداشتن تربت .
و غسلها بسيارند و ان شاء الله هر يك در محل خودش خواهد آمد .
روايت شده غسل مولود يعني بچهاي كه تازه بدنيا آمده واجب است .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - غسلهائي كه براي مردان فريضه و يا سنت است بر زنان هم جاري ميشود .
٢ - جايز است كه چند غسل را در يك غسل بجا آورند پس هر كه در يك روز يك غسل بجاي آورد او را از هر غسلي كه در آن روز بر او باشد چه واجب و چه سنتي كفايت ميكند ( مثلاً هر گاه وقت غسل جنابت و جمعه برسد و بخواهد زيارت خانه نمايد و عيد هم باشد براي همه اينها يك غسل بجا ميآورد و البته معلوم است كه امثال غسل جنابت را قبل از حدوث حدث بجا نميآورند ) .
٣ - روايت شده هر غسلي كفايت از وضو ميكند و هيچ وضوئي پاكيزهتر از غسل [ص 113] نيست و احتياط واضح است ● .
٤ - هر كس بعد از طلوع فجر غسل كند براي آن روز غسل او تا غروب براي او كافي است اگر چه بخوابد مگر غسل روز غدير كه وقت معين دارد و هر كس در اول شب براي آن شب غسل كند غسل او تا طلوع فجر او را كافي است اگر چه بخوابد و روايت شده غسل روز تو براي شب تو كافي است و غسل شب تو براي روز تو كافي است .
٥ - هر گاه غسل را براي وقت و زماني قرار دادهاند مثل غسل جمعه پس هر زمان كه غسل كند براي او كافي است خواه بعد از آن محدث شود يا نشود اما اگر غسل براي وارد شدن به مكاني باشد يا كاري پس هر گاه قبل از آن محدث شود بحدثي كه مبطل وضو است غسل او هم نقض ميشود و نزديكتر باحتياط آن است كه غسل را اعاده كند .
در تيمم است و احكام آن و در آن چهار مقصد است :
در حالاتي است كه تيمم در آنها جايز است و در آن مسائلي است :
١ - نبودن آب در سفر و حضر بعد از آنكه در سفر باندازه يك پرتاب تير طلب آب كند و اين در وقتي است كه زمين ناهموار است و اگر هموار باشد بقدر دو پرتاب تير پس اگر بعد از جستجو تا اين مسافتها آب پيدا كرد وضو ميگيرد و گر نه تيمم ميكند .
٢ - هر گاه بترسد كه اگر براي طلب آب برود خطري متوجه جان يا مال او شود و پي آب رفتن واقعا بر او سخت باشد خواه از دزد بترسد يا حيوان درنده يا چيز ديگر در [ص 114] اين حالت طلب آب كردن از او برداشته است و بايد تيمم كند .
٣ - وقتي كه آب در چاه است و وسيله آب كشيدن ندارد لازم نيست كه داخل چاه برود و خداي آب و خاك يكي است .
٤ - هر كه بقدر وضوئي آب دارد و جنب است تيمم ميكند و نماز ميخواند .
٥ - هر كه حدثي از او سر زده كه محتاج استنجا نيست و ميخواهد وضو بگيرد و قدري آب دارد كه كفاف وضو را نميكند ولو آنكه حد اقل آب واجب براي وضو را هم بكار برد تيمم ميكند چون وضو را نميشود تقسيم نمود .
٦ - هر كه در مقابل پرداخت وجه ميتواند آب بيابد واجب است كه بپردازد خواه آب را بقيمت بدهند يا به چندين برابر قيمت پس آب ميخرد و تيمم نميكند و اين تا وقتي است كه نترسد كه اگر از خرجي خود بپردازد عسر و تنگي پيش آيد و اگر خوف آن باشد تيمم ميكند .
٧ - هر كس روز جمعه يا عرفه در ميان جمعيتي از مخالفين باشد و وضو ندارد و بيرون رفتن هم براي او ميسر نيست تيمم كرده و همراه آنها نماز ميخواند اما بعد كه متفرق شدند ميرود و نماز خود را با وضو اعاده ميكند و دليل تيمم در اين حالت اين است كه بدون طهور داخل نماز نميتوان شد ولو در حال تقيه باشد .
٨ - هر كس بيمار بوده و از استعمال آب بر خود ميترسد يا بترسد كه اگر آب استعمال كند بيمار شود واجب است كه تيمم نمايد .
٩ - هر كس عمداً جنب شود يا آنكه محتلم شود و از استعمال آب بر خود بترسد تيمم ميكند چون خداوند تنگي در دين قرار نداده .
١٠ - هر كس آب با خود دارد و ميترسد كه اگر آب را براي طهارت ( يعني براي غسل يا وضو ) مصرف كرد تشنه شود آب را براي شرب نگاه ميدارد و تيمم ميكند .
١١ - هر كس آب پاكي همراه دارد و با آب نجسي مشتبه شود هر دو را ميريزد و تيمم ميكند .
در چيزهائي است كه تيمم بر آنها جايز است يا جايز نيست و در آن مسائلي است :
١ - جايز است تيمم بر آنچه كه بآن زمين ميگويند خاك باشد يا كلوخ يا سنگ يا غير آنها .
٢ - جايز است تيمم بگچ و آهك .
٣ - مكروه است تيمم بر خاك راهها و جائي كه بر آن گام ميزنند .
٤ - تيمم بر خاكستر جايز نيست چون خاكستر از زمين نيست و از درخت است .
٥ - واجب است تيمم در وقت نبودن آب بر زمين خشك و اگر مرطوب باشد بر خشك ترين جاي آن كه بر آن غباري باشد تيمم ميكند و اگر نيافت پي سنگي ميگردد يا چيزهاي زميني سفت و سخت كه گِل روي آنها نباشد و بر آن تيمم ميكند چون اينها در اصل خاكِ طيّب بودهاند و اگر نيافت بر لباس خود يا بر نمد زين حيوان خود يا بر جُل و پالان آن و يا بر يال حيوان كه هر كدام غباري بر آنها باشد بر آنها تيمم ميكند و اگر در محلي باشد كه جز گِل چيزي نمييابد بر آن تيمم كند كه آن خاك طيب است و آب طهور نه چيز ديگر .