٨ - واجب است رساندن آب به بيخ موها لكن باز كردن موها و شستن آنها واجب نيست .

٩ - هر گاه مردي در باران بايستد تا آنكه همه بدن او تر شود و نيت غسل داشته باشد اين عمل از غسل كفايت ميكند .

١٠ - واجب است چيزي را كه مانع از رسيدن آب به پوست است جلو و عقب ببرند مثل انگشتر و دستبند و النگو و امثال اينها و يا آنكه آن را بيرون بياورند .

١١ - اشكالي ندارد كه بر روي بدن خَلوق باشد كه يك نوع ماده خوشبو است يا [ص 60] طيب باشد يا چيز چسبناكي مثل علك رومي و امثال اينها و با بودن آنها غسل ميكند اگر چه كه بعد از غسل هم اثر آنها باقي باشد .

١٢ - غسل بر ظاهر جسد است و بر بواطن مثل داخل دهان و بيني و داخل زخم و غير آنها غسلي نيست ● .

١٣ - مضمضه و استنشاق قبل از غسل مستحب است .

١٤ - هر گاه در محلي غسل ميكند كه آب غسل در زير پاي او ميماند و جاري نميشود كه برود و شخص پاي خود را داخل آن آب گذاشته مستحب است كه پاهاي خود را بعد از آن بشويد .

١٥ - در غسل همين قدر كافي است كه مسمٰي بعمل آيد يعني اينكه دست خود را تر كند و بر بدن بكشد و مثل روغن ماليدن هم كفايت ميكند .

١٦ - مستحب است كه به يك صاع آب غسل كند كه شش رطل مدني باشد و نُه رطل عراقي و اين در وقتي است كه تنها غسل ميكند و اگر همراه عيال خود غسل ميكند پنج مد كافي است سه مد براي مرد و دو مد براي عيال او .

( مترجم گويد يك صاع آب قدري كمتر از سه ليتر است و پنج مد حدود سه و نيم ليتر ) .

١٧ - مستحب است كه قبل از غسل سعي كند كه ادرار نمايد و اگر فراموش كرد چيزي بر او نيست و حتي اگر بعد از غسل بعضي رطوبتهاي مشتبه هم ببيند مانعي ندارد .

١٨ - مستحب است دعا در وقت غسل بادعيه‌اي كه روايت شده .

١٩ - مستحب است قبل از آنكه دست خود را داخل ظرف آب كند بسم الله بگويد .

[ص 61] ٢٠ - مستحب است كه جنب قبل از آنكه دست خود را داخل ظرف آب بنمايد آن را بشويد و بهتر آن است كه تا نصف ذراع خود را بشويد و از آن بهتر آنكه تا آرنج بشويد و اگر فراموش كرد و قبل از شستن دست خود را در آب نمود و دستش نظيف بود مانعي ندارد اما اگر دستش آلوده به نجاستي بود و آن را داخل آب نمود بايد از آن آب اجتناب كند .

٢١ - واجب است كه خود شخص متصدي غسل خود باشد و جايز نيست كه بديگري واگذارد مگر در هنگام ضرورت .

٢٢ - مستحب است كه جنب هنگام غسل سه مرتبه روي سر خود آب بريزد و دو مرتبه بر هر جانبي از بدنش .

مقصد سوم

در احكام است و در آن مسائلي است :

١ - عبور جنب از مساجد باستثناء مسجد الحرام و مسجد النبي صلي الله عليه و آله جايز است اما كراهت دارد .

٢ - حرام است مرور جنب در مسجد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و مسجد الحرام .

٣ - هر كس در يكي از آن دو مسجد جنب شود واجب است كه تيمم كند و خارج شود .

٤ - جايز نيست در حال جنابت در هيچ مسجدي توقف كند .

٥ - نكاح و بيتوته در حال جنابت در مسجد الرسول صلي الله عليه و آله و مسجد الحرام جايز نيست مگر براي معصومين عليهم السلام .

٦ - جايز نيست داخل شدن به خانه پيغمبر و ائمه عليهم السلام و داخل شدن بر امام در حال جنابت .

٧ - كسي كه در لباس خود مني ببيند غسلي بر او لازم نميشود اگر چه لباس مخصوص باو باشد مگر آنكه علم پيدا كند كه در حال خواب يا بيداري اين مني از خود او خارج [ص 62] شده است .

٨ - مكروه است كه جنب چيزي را در مسجد بگذارد يا از آنجا بردارد و اين در صورتي است كه براي برداشتن و گذاشتن ناچار از دخول مسجد باشد و اگر بدون ورود بردارد يا بگذارد كراهتي ندارد .

٩ - البته سزاوار نيست كه جنب سكه‌اي را كه اسم خدا و رسول او صلي الله عليه و آله بر آن نقش شده مس نمايد .

١٠ - البته سزاوار نيست كه جنب بر نوشته قرآن دست بكشد .

١١ - دست زدن به ورق قرآن براي جنب با كراهتي جايز است .

١٢ - آويزان كردن قرآن به بدن براي جنب مكروه است بلكه بنا بر نسخه‌اي از حديث دست زدن به بندي كه قرآن را با آن ميآويزد نيز مكروه است .

١٣ - براي جنب جايز است كه هر قدر بخواهد قرآن بخواند و روايت شده كه عزائم چهار گانه را نخواند و آنها عبارتند از اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّك و النجم و تنزيل السجده و حٰم السجده و عمل اصحاب بر نهي از خواندن اين سور است و نخواندن باحتياط نزديكتر است .

١٤ - خوردن و نوشيدن براي جنب سزاوار نيست مگر بعد از وضو يا مضمضه و شستن دست و صورت و اگر نكرد مانعي ندارد جز آنكه بر او خوف پيسي و فقر ميرود .

١٥ - مكروه است كه جنب پيش از غسل بر خود روغن بمالد .

١٦ - جايز است خضاب بستن جنب و جنب شدن شخصي كه خضاب بسته و اين جواز همراه با كراهتي است چون ترس آن هست كه شيطان نزد او حاضر شود مگر بعد از آنكه حنا بهر جا كه بايد برسد برسد يعني اثر خود را بنمايد و وقت شستن و پاك كردن آن باشد .

١٧ - جايز است كه جنب استعمال نوره بنمايد .

١٨ - جايز است كه انسان در حال جنابت حجامت كند .

[ص 63] ١٩ - جايز است كه انسان در وقت جنابت حيواني را سر ببرد .

٢٠ - جايز است كه جنب ميت را غسل دهد اما دست خود را ميشويد و وضو ميگيرد و كسي كه ميتي را غسل داده جايز است كه با اهل خود نزديك شود وضو ميگيرد و با او جمع ميشود .

٢١ - جايز است كه جنب هر قدر بخواهد ذكر خدا را بنمايد .

٢٢ - جايز است كه جنب در حال جنابت بخوابد و كراهتي هم دارد مگر آنكه وضو بگيرد و بهتر آن است كه غسل كند و اگر آب نيافت با خاك تيمم ميكند .

٢٣ - هر غسلي كافي از وضو است چه براي مردان و چه براي زنان مگر غسل استحاضه كه زنان بجا ميآورند و آن كفايت از وضو نميكند .

٢٤ - مستحب است وضو قبل از هر غسلي مگر غسل جنابت .

٢٥ - هر كس غسل را فراموش كند تا آنكه نماز بخواند آن وقت متذكر شود غسل كرده و نماز را اعاده ميكند .

٢٦ - روايت شده هر كس غسل جنابت را فراموش كند تا وقتي كه غسل كند براي جمعه پس از آن متذكر شود آن غسل كفايت از غسل جنابت ميكند .

٢٧ - هر كس چه مرد و چه زن بعد از طلوع فجر يك غسل بنمايد كافي است او را از هر غسلي كه در آن روز بر او واجب بوده چه غسل مفروض و چه مستحب .

٢٨ - جامه مرد را جنب نميكند و همچنين مرد جامه را جنب نمينمايد .

٢٩ - غسل كردن در حالي كه انسان لخت باشد در جائي كه كسي او را نمي‌بيند يا فقط زني كه بر او حلال است او را مي‌بيند جايز است .

٣٠ - غسل كردن با بدن لخت در زير آسمان مكروه است .

٣١ - كسي كه غسل خود را تقسيم نمود و سر را شست و بعد از آن قبل از شستن باقي بدن دچار بروز حدثي از قبيل بول يا غايط يا ريح يا مني شد غسل را اعاده ميكند .

٣٢ - هر كس فراموش كرد كه سر خود را بشويد و باقي بدن را شست بعد متذكر شد چاره‌اي ندارد جز اعاده غسل .

[ص 64] ٣٣ - عرق جنب پاك است و اشكالي در آن نيست و اگر بجائي برسد شستن نميخواهد .

٣٤ - روايت شده هر كس در غسل جنابت لمعه‌اي از بدن خود را ترك نمود و آن را نشُست برميگردد و از همانجا شروع كرده غسل را بآخر ميرساند و اين در وقتي است كه رطوبتي در بدن خود نيابد و اگر رطوبتي از غسل مانده باشد آن وقت شخص موضعي را كه آب غسل بآن نرسيده ببيند با همان رطوبت آن موضع را مسح مينمايد و اگر نماز خوانده نماز را اعاده ميكند .

٣٥ - هر كس بعد از فراغ از غسل و هنگامي كه بكار ديگر مشغول شده شك نمايد درباره قسمتي از بدن خود كه آيا آن را شسته يا نه اگر رطوبتي در بدن او مانده با همان رطوبت آن موضع را مسح ميكند حتي اگر در نماز باشد و اگر رطوبتي نمانده چيزي بر او نيست .

٣٦ - واجب نيست كه انسان به شخصي كه غسل ميكند اعلام كند كه قسمتي از بدن خود را ترك نموده و نشُسته است .

٣٧ - هر گاه جنبي باشد و ميتي و آب بقدر غسل يكي از آن دو باشد جنب غسل ميكند و ميت را غسل نميدهند .

٣٨ - هر كس بعضي اعضاي او شكسته و بر آنها جباير باشد يا مجروح باشد و بر جراحت او پارچه‌هاي زخم‌بندي بسته‌اند يا چيز ديگري كه باز كردن آن باعث ضرر است اطراف آن را ميشويد و بر روي چوبهاي شكسته‌بندي و پارچه‌هاي زخم‌بندي يا دواها و يا غير اينها هر چه باشد مسح مينمايد و اگر اصولاً مطلق استعمال آب براي او مضر است تيمم ميكند .

مطلب دوم

در حيض است و احكام آن و در آن مقاصدي است :

[ص 65] مقصد اول

در شناختن حيض است و در آن مسائلي است :

١ - خون حيض غالباً تازه و خالص و تيره رنگ و گرم و سوزنده است و براي آن دفعي است بخلاف خون استحاضه كه سرد است و زرد و فاسد .

٢ - اگر خون حيض با خون بكارت مشتبه شود پنبه‌اي را داخل كرده قدري صبر ميكنند بعد بآرامي بيرون ميآورند اگر خون گرد پنبه طوق زده است از بكارت است و اگر در پنبه فرو رفته از حيض است .

٣ - اگر خون حيض با خون زخم مشتبه شود به پشت خوابيده و پاها را بالا ميآورد و انگشتي را داخل مينمايد اگر خون از جانب راست آمد از حيض است و اگر از چپ آمد از قرحه است و بعكس اين هم روايت شده و روايت اول نزد من موثق‌تر است .

٤ - آنچه دختر پيش از نُه سال ببيند حيض نيست .

٥ - هر چه زن بعد از پنجاه سال ببيند حيض نيست و گفته شده مگر آنكه زني از قريش باشد كه آنها تا شصت سال حائض ميشوند و گفته شده كه در روايت است كه زن نبطي هم مثل قرشي است .

٦ - زن آبستن هر گاه خون زرد ببيند يا چيز كمي بقدر يك يا دو نوبت جهش و دفع آنچه ديده از حيض نيست و اگر در ايام عادت خود يا كمي قبل از آن خون قرمزي ديد آن حيض است و روايت شده اگر بيست روز بعد از وقت عادتش خون ديد آن حيض نيست .

٧ - هر گاه حامله كمي قبل از تولد طفل خوني ببيند آن خون نه از حيض است و نه از نفاس .

٨ - مايع زردي كه زن در ايام حيض ببيند و يا باندازه دو روز قبل از آن از حيض است اما بعد از ايام حيض از حيض نيست .

٩ - عادت زنان ممكن است قبل از موعد صورت گيرد و ممكن است عقب بيفتد .

١٠ - هر گاه حائض شدن زن چند سال موقوف شود بعد دوباره چيزي از آن برگردد [ص 66] نماز را ترك ميكند تا پاك شود .

١١ - حيض در اصل خلقت يكبار در هر ماه است پس همينكه از يك ماه گذشت محل شك است ( يعني شك در حمل يا عارضه‌اي يا يائسگي و امثال آنها ) .

١٢ - حيض حد اقل سه روز طول ميكشد و حد اكثر ده روز نه كمتر از سه روز ميشود و نه زيادتر از ده روز ● .

١٣ - در حيض شرط نيست كه خون ديدن پشت سر هم باشد پس هر چه در ظرف ده روز از اولين روزي كه خون ديده ببيند آن حيض است سه روز باشد يا بيشتر و آنچه بين خون ديدنها فاصله بيفتد در آن فواصل پاك است غسل ميكند و نماز ميخواند .

١٤ - ايام طُهر يعني پاكي حد اقل ده روز است پس آنچه كه قبل از آن ده روز ديده اگر در عرض ايام حيض اولي بوده يعني آن ده روزي كه حيض در آن روزها ممكن بوده آن حيض است و آنچه بعد از آن ده روز ديده استحاضه است و آنچه كه بعد از ده روز پاكي كه پس از ده روز ممكن براي حيض واقع شده ببيند ( يعني بيست روز بعد از خون ديدن در حيض اول ) از حيض دوم است كه پيش افتاده .

١٥ - كسي كه تازه خون مي‌بيند هر گاه در اين ماه خون ديد و پس از ده روز يا كمتر قطع شد بعد در ماه ديگر هم در همان وقت و بهمان تعداد از ايام خون ديد عادت او قرار گرفته و بعد از آن قرار عادت خود را بر آن ميگذارد .

١٦ - كسي كه حائض شدن او تازه شروع شده هر گاه ايام عادت او مختلط گردد و كم و زياد شود و در هر ماه مدتي هم قطع گردد پس هر گاه ايام خون ديدن او در ظرف ده روز كه حد اكثر دوره حيض است از سه روز كمتر بوده اين حيض نيست و اگر بيشتر از سه روز باشد پس در فرجه آن ده روز تا آخر وقتي كه خون مي‌بيند نماز نميخواند و هر گاه پاك شد غسل ميكند و نماز ميخواند خواه پاك شدن در فرجه آن ده روز باشد [ص 67] خواه بعد از آن .

١٧ - اگر خون ديدن زن چند ماه مستمر شود پس اگر بآن طوري كه شرح داديم داراي عادت معين بوده در ايام حيض خود از نماز خودداري ميكند و بعد از آن ايام معين مستحاضه است و اگر عادت او نامرتب باشد بناي كار خود را بر شدت و دگرگوني خون ميگذارد پس هر گاه خون زياد و تيره رنگ شد از نماز خودداري ميكند و چون شدت و تيرگي برطرف شد مستحاضه است و اگر كه خون بر يك حالت ماند و تغيير نكرد در هر ماه شش روز يا هفت روز را حيض قرار ميدهد و پس از آن مستحاضه است ، و اگر مبتدأه باشد يعني دختري كه بتازگي حائض شده و از اولي كه خون ديده چند ماه خون مستمر بوده در هر ماه شش يا هفت روز را حيض قرار ميدهد كه خدا او را در آن ايام حائض بداند و بعد از آن مستحاضه است و روايت شده هر گاه زنهاي خويشان او بر يك قرار حائض ميشوند پيروي آنها را مينمايد و اگر متفق نيستند در ماه اول ده روز حيض ميگيرد و پس از آن در ماههاي ديگر ماهي سه روز حيض ميگيرد و بعد از آن سه روز به احكام استحاضه عمل ميكند .

١٨ - هر كس عادت مرتبي پيدا نكرده و سه روز يا چهار روز يا پنج روز يا بيشتر خون مي‌بيند و چند روزي هم بهمان طورها پاك است و بين دو خون ديدن او ده روز نميشود چنين كسي هر گاه ديد پاك است نماز ميخواند و هر گاه خون ببيند از نماز خودداري ميكند و تا سي روز بهمين منوال ادامه ميدهد اگر خون قطع شد كه هيچ و گر نه عمل مستحاضه را بجا ميآورد چنانكه گذشت يعني نظر ميكند كه چه وقت خون زياد و تيره ميآيد و چه وقت ضعيف و كم رنگ ميشود و بر مبناي آن عمل باحكام حيض و استحاضه ميكند و اگر كه يكنواخت ميآيد حيض ميگيرد چنانكه گذشت .

١٩ - كسي كه عادت او كمتر از ده روز بوده اگر خون او قطع نشد مستحب است كه يك روز يا دو روز يا احتياطاً بيشتر حيض بگيرد تا ده روز تمام شود آنگاه اگر خون قطع شد مشكلي نيست و گر نه مستحاضه است و همچنين ميتواند از همان روزي كه [ص 68] ايام معمولي حيض او گذشت استحاضه بگيرد .

٢٠ - مبتدأه كه تازه عادت زنان در او جاري شده از اولي كه خون مي‌بيند نماز را ترك ميكند اگر جمعا سه روز خون ديد ولو در ظرف ده روز باشد از حيض است و اگر كمتر شد حيض نبوده و يك روز يا دو روزي را كه نماز نخوانده قضا ميكند .

٢١ - واجب است كه چون خون قطع شود حائض استبرا نمايد باين ترتيب كه كنار ديوار ميايستد و شكم را بآن ميچسباند و پاي راست يا چپ را بالا ميبرد و پنبه‌اي داخل مينمايد و بيرون ميآورد اگر بقدر سر مگسي هم خون سالم تازه بيرون آمد پاك نشده و گر نه پاك شده .

٢٢ - هر گاه زن بعد از غسل يك يا دو قطره خون ببيند و بخواهد كه خون مانده خارج شود كنار ديوار بايستد مثل زني كه ميخواهد استبراء كند و به زني بگويد كه بين دو ران او را با شدت فشار دهد كه با اين عمل آنچه در رحم او خون مانده باشد خارج ميشود .

مقصد دوم

در غسل حيض است و در آن مسائلي است .

١ - احكام غسل حيض مثل غسل جنابت است بدون تفاوت .

٢ - مستحب است كه حائض با نُه رطل آب غسل نمايد و روايت شده با يك فرق ● .

٣ - براي شستن سر آبي كه موهاي او را تر كند كافي است .

٤ - زني كه جنب است اگر حائض شود يك غسل در روزي كه از حيض پاك ميشود براي او كافي است .

٥ - باز كردن موها و شستن آنها براي او واجب نيست .

[ص 69] ٦ - غسل كردن از حيض براي هر امري كه طهارت در آن شرط باشد واجب است مثل نماز واجب و غير آن از اموري كه مشروط به طهارت هستند .

٧ - حكم زني كه غسل حيض ميكند در مورد جباير و جراحتها و زخمها و غير آنها مثل حكم جنب است كه احكام آن گذشت .

مقصد سوم

در احكام مربوط به حيض است و در آن مسائلي است :

١ - حرام است نماز و روزه براي حائض از وقتي كه خون ببيند .

٢ - بر حائض واجب است كه روزه خود را قضا كند لكن نماز را قضا نميكند .

٣ - هر گاه زن بعد از رسيدن وقت نماز بمقداري كه فرصت اداي نماز در آن بوده حائض شود و در آن مدت سستي كرده و نماز نخوانده تا حائض شده وقتي كه پاك شد آن نماز را قضا ميكند .

٤ - هر گاه زن در وقت نمازي از نمازها پاك شود و در غسل كوتاهي كند تا وقت بگذرد بايد آن نماز را قضا نمايد .

٥ - هر گاه در ضمن وقت نمازي پاك شود و بسوي غسل بشتابد لكن قبل از آنكه غسل كند وقت بگذرد قضائي بر او نيست و نمازي را كه وقت آن تازه رسيده بجا ميآورد .

٦ - زن در هر وقت از روز كه خون ببيند اگر روزه دارد افطار ميكند و براي او مستحب است كه تا شب امساك نمايد از خوردن و چون پاك شود بايد آن روز را قضا كند .

٧ - هر گاه زن در سفر پاك شود و آب بقدر كفايت غسل حاضر نباشد لكن همين اندازه هست كه فرج خود را بشويد ، ميشويد و تيمم كرده و نماز ميخواند و شوهرش اگر خواست با او جمع ميشود .

٨ - نزديكي با حائض در وقت حيض حرام است و هر كس با حائض نزديك شود يك چهارم حد زناكار كه بيست و پنج تازيانه باشد بر او ميزنند و روايت شده اگر در اول حيض نزديكي كرده يك چهارم و اگر در آخر آن بوده يك هشتم .

[ص 70] ٩ - در باب حيض و عدّه بايد رجوع به خود زن نمايند و در آنچه كه ادعا كند او را تصديق ميكنند و اگر زني باشد كه مورد اتهام است و ادعا ميكند كه در يك ماه سه بار حائض شده از زنهائي كه با او خويش و نزديك هستند ميپرسند اگر آنها موافق او شهادت دادند تصديق ميشود و الاّ تصديق نميشود .

١٠ - هر كس در وقت حيض با عيال خود نزديك شود و بين آنها فرزندي بهم رسد اين طفل بد هيئت ميشود و احتمال ابتلا به جذام و برص در او ميرود و دشمن اهل بيت سلام الله عليهم ميشود مگر آنكه خداوند غير اين را بخواهد .

١١ - نزديك شدن با حائض در غير فرج مانعي ندارد با هر عضوي كه نزديك شوند و تمتع بردن از او بهر صورتي كه باشد مادام كه از موضع خون اجتناب شود جايز است و روايت شده لباسي ميپوشد از زير ناف تا زانوها آنگاه شوهر در مافوق اين لباس مختار است و روايت شده پيراهني ميپوشد و كنار شوهر ميخوابد و بجهت قرائني هر دوي اين روايات حمل بر تقيه ميشوند ( يعني اگر همان قسمت اول مسأله رعايت شود كافي است ) .

١٢ - نزديكي با زن بعد از قطع شدن حيض و قبل از غسل هر گاه فرج خود را بشويد در صورتي كه مرد بي‌تاب باشد جايز است و بهتر آن است كه صبر كند تا زن غسل نمايد مگر آنكه مرد بر نفس خود بترسد كه مرتكب حرامي شود .

١٣ - كفاره‌اي نيست بر كسي كه با زن خود در حيض نزديكي كرده پس استغفار ميكند و ديگر چنين عملي نميكند چونكه نكاح حرامي نموده و عصيان خدا را كرده است و آنچه كه در كفاره اين عمل روايت شده تقيه است .

١٤ - مكروه است كه حائض چيزي در مسجد بگذارد يا از آنجا چيزي بردارد و اين كراهت در وقتي است كه براي برداشتن و گذاشتن ناچار از وارد شدن در مسجد است و اگر بدون ورود باشد برداشتن و گذاشتن او كراهت ندارد و اين حكم براي ساير مساجد است و دخول حائض به مسجد الحرام و مسجد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله حرام است .

[ص 71] ١٥ - زن هر گاه در يكي از دو مسجد حائض شود تيمم كرده و بيرون ميرود .

١٦ - عبور از همه مساجد براي او جايز است مگر آن دو مسجد كه حرم هستند و توقف در جميع مساجد براي حائض حرام است .

١٧ - حائض هر گاه شنيد كه عزائم يعني آيات سجده واجبه را تلاوت ميكنند واجب است بر او كه سجده نمايد .

١٨ - جايز است كه هر قدر بخواهد از قرآن بخواند و روايت شده باستثناي سوره‌هاي عزائم كه سجده واجب دارند و عمل اصحاب هم بر همين است و البته دست كشيدن بر نوشته قرآن يا تعويذي كه نوشته باشند و در آن چيزي از قرآن باشد براي او سزاوار نيست و قرآن را از پشت جامه‌اي گرفته و باز ميكند چون دست كشيدن بر ورق و حتي آويزان كردن آن هم براي حائض مكروه است .

١٩ - آويزان كردن تعويذ و خواندن آن و همچنين نوشتن آن براي حائض جايز است و نوشتن آن كراهتي دارد .

٢٠ - حائض كتابت قرآن نمينمايد .

٢١ - دست كشيدن بر دراهم بيض يعني درهمهاي سفيد ● براي حائض جايز است .

٢٢ - جايز است كه زن حائض آب بدست مرد دهد يا خمره ● را باو بدهد كه بر آن سجده كند .

٢٣ - براي حائض جايز است كه هر قدر بخواهد ذكر خدا نمايد .

٢٤ - مستحب است براي حائض كه در وقت هر نمازي همانطور كه براي نماز وضو ميگرفته وضو بگيرد و در جاي پاكي بنشيند روبروي قبله و بقدر طول نمازش ذكر خدا بنمايد يا قرائت قرآن آنگاه برخيزد و مشغول كار خود شود .

٢٥ - باكي نيست به خضاب كردن براي حائض جز آنكه خوف آنست كه شيطان بر او [ص 72] غالب شود .

٢٦ - هر كه مدتي حيض او قطع شده خضاب سر نمودن براي بازگشت حيض او مفيد است .

٢٧ - جايز نيست در وقتي كه عادت زن عقب افتاده و احتمال حمل هم وجود دارد باو مدرّ حيض بخورانند يعني چيزي كه حيض‌آور است چون ممكن است حامله باشد .

٢٨ - هر كه گمان ببرد يا شك داشته باشد در حيض خود براي گمان و شك حكمي نيست مگر آنكه يقين كند پس هر كه در نماز بود و گمان كرد كه حائض شده با دست امتحان ميكند اگر چيزي ديد نماز را قطع ميكند و اگر نديد ادامه ميدهد .

٢٩ - جايز است كه حائض پرستاري از مريض نمايد تا موقعي كه بترسد از اينكه مريض فوت نمايد و در اين وقت بيرون ميآيد چونكه ملائكه متأذي ميشوند .

٣٠ - هر گاه زن در اثناي اعتكاف حائض شود برميگردد و اعتكافي براي او نيست ● .

٣١ - سزاوار نيست كه زن در وقت حيض در تاريكي شب براي آنكه ببيند حيض مرتفع شده يا نه بخود نظر نمايد چون ممكن است اشتباه كند .

٣٢ - هر گاه اثر خون حيض در لباس بماند و با شستن محو نشود با مشق ● آن را ميشويد كه مخلوط شده و برود .

مطلب سوم

در استحاضه است و احكام آن و در آن مسائلي است :

١ - خون استحاضه غالباً زرد است و سرد و فاسد .

٢ - آنچه زن صاحب عادت بعد از ايام حيض خود ببيند و يا زني كه عادت معيني ندارد و صفت خون او تغيير ميكند بعد از كم شدن شدت و تيرگي خون مي‌بيند و يا [ص 73] زني كه عادت معين ندارد لكن خون از او بيك صفت ميآيد و تغيير رنگ نميدهد بعد از ايام حيض ببيند و همچنين آنچه زني كه تازه حائض شده بعد از ايام حيض مي‌بيند بطوريكه گذشت همه اينها از استحاضه است اگر چه زن صاحب عادت مستحب است كه اگر بعد از ايام عادت خود خون ببيند تا ده روز استظهار نمايد يعني تا ده روز از حيض قرار دهد و پس از آن از استحاضه حساب كند .

٣ - استحاضه اگر كم باشد باين معني كه خون در پنبه فرو نرود در آن براي هر نمازي يك وضو ميگيرند و اگر در پنبه فرو ميرود اما از آن رد نميشود يك غسل براي نماز صبح مينمايد و براي هر نماز وضو ميگيرد حتي نماز صبح و اگر خون باندازه‌اي است كه از پنبه رد ميشود و بر پارچه جاري ميشود در شبانه‌روز سه غسل مينمايد يكي وقت نماز صبح و يكي ظهر و عصر و يكي براي مغرب و عشا و براي هر نمازي وضو ميگيرد .

٤ - مستحاضه وقت صبح بخود نظر ميكند اگر خون كم باشد پنبه‌اي داخل ميكند و خود را محكم مي‌بندد و وضو ميگيرد و نماز ميخواند و اگر خون در پنبه نفوذ كرده و از آن رد شده باشد يا نشده باشد غسل ميكند و پنبه را اعاده مينمايد و پنبه كافي گذاشته و خوب مي‌بندد و وضو گرفته و نماز ميخواند .

٥ - و هنگام نماز ظهر و نماز مغرب باز بخود نظر ميكند پس اگر خون كم باشد يا متوسط خود را محكم مي‌بندد و براي هر يك از ظهر و عصر ، و مغرب و عشا وضو ميگيرد و نماز ميخواند و اگر زياد باشد غسل ميكند و پنبه را تجديد كرده خود را خوب مي‌بندد و براي هر نماز وضو گرفته و نماز بجا ميآورد .

٦ - اگر استحاضه قليل پيش از صبح قطع شود بجهت ورود به دوره پاكي ● وضو [ص 74] گرفته نماز ميكند و اگر استحاضه متوسط يا زيادي بوده غسل ميكند و بجهت حصول پاكي وضو گرفته نماز ميخواند .

٧ - اگر پيش از ظهر يا مغرب استحاضه قليله يا متوسطه قطع شود براي پاكي جهت نماز ظهر يا مغرب وضو ميگيرد و اگر استحاضه زياد بوده و قطع شود براي ظهر يا مغرب غسل ميكند و جهت پاكي وضو گرفته و نماز ميخواند .

٨ - هر گاه مرد بخواهد كه با زن خود در حال استحاضه جمع شود باو ميگويد آنچه لازمه حلّيّت بجا آوردن نماز است انجام دهد بعد با او جمع ميشود .

٩ - نماز براي مستحاضه حلال نيست مگر بعد از آنكه اعمال موظفه خود را بطوري كه گذشت بجاي آورد .

١٠ - مستحاضه ماه رمضان را بجز ايام حيض خود روزه ميگيرد .

١١ - براي زن جايز است كه بعد از وقت حيض خود قبل از تمام شدن ده روز از اول حيض عمل مستحاضه را بجا آورد و جايز است استحاضه گرفتن را عقب بيندازد و تا ده روز از حيض حساب كند .

١٢ - طواف خانه براي مستحاضه جايز است و بمسجد ميآيد و حكم او بعد از انجام آنچه كه نماز را بر او حلال ميكند حكم طاهر است .

١٣ - روايت شده كه حامله هر گاه بعد از گذشت بيست روز از وقت معيني كه در آن خون ميديده يعني حساب و ماهي كه براي خود دارد خون ببيند اين خون از رحم و از حيض نيست و بايد وضو بگيرد و پنبه بگذارد و نماز بخواند .

١٤ - هر گاه حامله خون زردي ببيند مثل خون استحاضه عمل مستحاضه را بجا ميآورد و در كم و زياد بودن آن نيز حكم او مطابق حكم مستحاضه است .

١٥ - غسل استحاضه مثل غسل جنابت و حيض است بجهت آنكه سنت را بهمان ترتيب فريضه بجا ميآورند .

١٦ - اگر زن غسل استحاضه بجا آورد و جنب هم بوده همان يك غسل او را كافي است .

[ص 75] ١٧ - مستحاضه هر گاه ايام حيض او گذشت بايد براي حيض خود يك غسل بجا آورد و اگر غسل نكرده تا وقتي كه لازم شد براي استحاضه غسل كند همان غسل او را كافي است .

١٨ - زني كه عادت او قرار نگرفته و چند روز خون مي‌بيند و چند روز پاك است هر گاه بعد از سي روز خون از او قطع نشود عمل مستحاضه را بجا ميآورد .

مطلب چهارم

در نفاس است و احكام آن و در آن مسائلي است :

١ - خون نفاس خوني است كه زن بعد از خارج شدن بعض اعضاء طفل مي‌بيند .

٢ - حدي براي اقل مدت نفاس نيست و اكثر آن ده روز است .

٣ - زني كه عادت معين دارد در نفاس خود بقدر ايام حيض از نماز خودداري ميكند .

٤ - زني كه عادت مرتب و معيني ندارد يا زني كه تازه حائض شده هر گاه در نفاس قبل از گذشتن ده روز خون از آنها قطع نشود تا ده روز از نماز تقاعد ميورزند .

٥ - مستحب است زني كه عادت معين دارد هر گاه عادت او كمتر از ده روز است لكن خون نفاس او در طي آن مدت قطع نشده دو روز يا بيشتر استظهار نمايد يعني از نماز تقاعد ورزد تا ده روز تمام شود .

٦ - اگر خون استمرار پيدا كرد و از ده روز گذشت عمل مستحاضه را بجا ميآورد .

٧ - هر خوني كه زن هنگام درد زائيدن ببيند نه حيض است و نه نفاس و نماز ميخواند و هر نمازي را كه بجهت فشار درد نتواند بجا آورد بعد از پاك شدن قضا ميكند .

٨ - زن نفاس دار تا وقتي كه در نفاس است از نماز و روزه خودداري ميكند .

٩ - زني كه در روز ماه مبارك رمضان وضع حمل نموده و نفاس ببيند آن روز را افطار كرده بعد قضا ميكند .

١٠ - غسل نفاس بعد از ده روز واجب است و جايز است كه بعد از گذشتن ايامي معادل عادت خود غسل كند بدون استظهار .

[ص 76] ١١ - هر چه طهارت در آن شرط است مثل نماز و طواف و غير آن دو براي صاحب نفاس جايز نيست .

١٢ - اشكالي ندارد كه زن نفاس دار خضاب كند و قرآن بخواند و ذكر خدا نمايد هر قدر كه بخواهد .

١٣ - هر گاه مرد بخواهد با زن خود جمع شود و او در نفاس است صبر ميكند تا باندازه طول ايام حيض عادي او بگذرد پس به زن ميگويد غسل كند آنگاه اگر خواست با او جمع ميشود .

١٤ - هر گاه بعد از نفاس باندازه حد اقل زمان پاكي كه ده روز است بگذرد و پس از آن خون ببيند حائض است و نماز را ترك ميكند .

مطلب پنجم

در غسل اموات است و مطالبي كه بآن مربوط ميشود و در اين مطلب هفت مقصد و خاتمه‌اي است :

مقصد اول

درباره احتضار است و مطالبي كه بآن مربوط ميشود و در اين مقصد مسائلي است .

١ - مستحب است كه انسان ذكر مرگ بسيار نمايد و براي آن مستعد و آماده شود .

٢ - آرزوي دور و دراز داشتن حرام است و سزاوار نيست كه انسان فردا را از عمر خود بشمارد .

٣ - وصيت كردن براي مسلمان مستحب است و آن حقي است بر گردن او و مستحب است كه قسمتي از مال خود را در وجوه بر وصيت نمايد .

٤ - آرزوي مرگ در بيماري يا بلائي كه به شخص رسيده سزاوار نيست .

٥ - تمناي مرگ مسلمانان و اولاد ولو دختر باشد سزاوار نيست .

٦ - گفته شده مستحب است شخصي را كه در حال احتضار باشد رو بقبله نمايند باين طور كه كف پاهاي او را بطرف قبله قرار دهند و نزديكتر باحتياط آن است كه اين كار [ص 77] را ترك نكنند و هر گاه يك نفر متصدي شد و اين خدمت را بجا آورد از ديگران كفايت ميكند .

٧ - سزاوار است شهادات را بمحتضر تلقين كنند و شهادت به نبوت بجهت آنكه لازمه شهادت بآن اعتراف بتوحيد هم هست از شهادت به توحيد كفايت ميكند و سزاوار است كه محتضر را بكلمات فرج تلقين نمايند و به دعاهائي كه در اين باب رسيده .

٨ - سزاوار است در نزد محتضر سوره صافّات را قراءت نمايند .

٩ - سزاوار است كسي را كه جان دادن بر او سخت شده در محل نماز او بگذارند و او را بر مصلاّ و سجاده‌اش بخوابانند .

١٠ - سزاوار نيست كه وقت تلقين ميت ، جنب و حائض حاضر باشند .

١١ - پرستاري حائض از بيمار مانعي ندارد اما همينكه ديد مرگ بيمار نزديك است از او دور شود .

١٢ - وقتي كه ميت در حال نزع است سزاوار نيست كه احدي باو دست بزند و دست زدن باو مثل اين است كه كمك كرده باشند زودتر از دنيا برود .

١٣ - سزاوار است بستن چشمهاي ميت و بستن چانه او و پوشاندن بدن او با ساتري .

١٤ - سزاوار است كه در تجهيز ميت و دفن او عجله كنند شب مرده باشد يا روز و اين در وقتي است كه شبهه‌اي در كار نباشد يعني موت مسلم باشد .

١٥ - هر گاه امكان اشتباه باشد واجب است كه تجهيز را بتأخير اندازند تا آنكه ميت تغيير كند يا تا سه روز و اين كار براي كسي است كه مثلاً غرق شده يا سكته كرده و يا مبتلا بمرض بطن بوده يا زير آوار رفته يا در اثر دود بحال خفگي افتاده .

١٦ - جايز نيست جنازه را متوقف كنند كه مردم براي او استغفار و طلب رحمت نمايند .

١٧ - سزاوار است كه صاحب جنازه ردا نپوشد و پيراهني پوشيده باشد تا شناخته شود .

[ص 78] ١٨ - جايز نيست كه انسان در مصيبت ديگري رداي خود را از تن بيرون بياورد .

١٩ - مكروه است كه درباره ميت بگويند : اِسْتَأْثَرَ اللّٰهُ بِفُلٰانٍ ، يعني فلان كس را خدا بر ديگران ترجيح داد و نزد خود برد و جايز است كه بگويند : فُلٰانٌ يَجُودُ بِنَفْسِهٖ ، يعني فلان كس به بذل جان سخي شده و راضي بجان دادن است .

٢٠ - هر گاه والدين مرد حيات دارند و مؤمن هستند جايز نيست كه به پسر يا دختر خود بگويد : « پدر و مادرم بفداي تو » و اگر بگويد عاقّ والدين است .

٢١ - سزاوار نيست بدون آنكه مصيبتي بكسي رسيده باشد بر هيئت مصيبت‌زدگان سر و روي خود را ژوليده و غبارآلوده كند .

٢٢ - كسي را كه دار زده‌اند جايز نيست بيشتر از سه روز بدون تجهيز رها كنند .

٢٣ - مستحب است از طرف ميت نماز كنند و روزه بگيرند و حج نمايند و صدقه بدهند و بر و نيكي نمايند و دعا كنند و عمل صالح بجا آورند و جايز است در ثواب كاري كه ميكنند دو نفر را شريك نمايند .

٢٤ - مستحب است كه در حضور بر جنازه شتاب كنند و براي عروسي و مهماني رفتن آن اندازه شتاب نداشته باشند و هر وقت جنازه‌اي باشد و مهماني ، جنازه را ترجيح دهند .

٢٥ - سزاوار نيست كه ميت را تنها بگذارند چرا كه شيطان در اندرون او بازي ميكند .

٢٦ - هر گاه زني كه بچه‌اي در شكم اوست كه حركت ميكند از دنيا برود شكم او را ميشكافند و بچه را بيرون ميآورند بعد شكم او را ميدوزند .

٢٧ - هر گاه بچه در شكم مادر بميرد كسي دست خود را داخل نموده و بچه را قطعه قطعه كرده بيرون ميآورد و اگر زنها تسلطي بر اين كار نداشته باشند جايز است كه مرد اين كار را انجام دهد .

مقصد دوم

در كساني كه غسل دادن آنها واجب است و كساني كه واجب نيست غسل دادن آنها و در اين مقصد مسائلي است :

[ص 79] ١ - غسل دادن هر ميت مسلماني واجب است جز آنچه كه استثناء شده .

٢ - غريق را هم غسل ميدهند اما در صورت ترديد در موت او غسل بايد بعد از استبراء باشد باين طور كه بگذارند تا تغيير كند يا سه روز بگذرد .

٣ - سقط هر گاه از چهار ماهه كوچكتر باشد با خون خودش در آنجا كه متولد شده بخاك سپرده ميشود و اگر خلقت او تمام شده يعني چهار ماه تمام دارد او را غسل ميدهند و كفن نموده و در لحد ميگذارند .

٤ - زن و مردي كه مُحرم بوده‌اند غسل دادن آنها مثل غير محرم است جز آنكه طيب نزديك محرم نميآورند و او را حنوط ● نمينمايند .

٥ - شهيد و او كسي است كه در راه خدا يا در جنگ در طاعت پروردگار كشته شده است وقتي كه مسلمانان در حاليكه هنوز رمقي دارد او را دريابند غسل داده ميشود و كفن كرده ميشود و او را حنوط مينمايند و بر او نماز ميخوانند اما اگر وقتي كه او را يافتند از دنيا رفته است در جامه‌هاي خودش او را كفن ميكنند در حالي كه خون او هم بر بدن او است .

٦ - اگر كسي كه شهيد شده بر تن او پوستيني باشد يا كفش يا كلاه يا عمامه يا كمربند يا شلوار اينها را بيرون ميآورند مگر اينكه خون بآنها رسيده باشد پس هر چه خون بآن رسيده ميگذارند كه بر تن او بماند و هر چيز بسته‌اي را كه بر تن او باشد ميگشايند .

٧ - هر كس در معصيتي كشته شود او را غسل ميدهند و كفن نموده دفن مينمايند .

٨ - هر كس واجب شود سنگسار كردن او يا كشتن او غسل و حنوط مينمايد و كفن ميپوشد بعد او را سنگسار ميكنند يا ميكشند و بر شخص سنگسار شده يا مقتول نماز ميخوانند اما آنها را غسل نميدهند .

٩ - مسلمان ، كافر و مشرك و ذمي و ناصب شيعه آل‌محمد عليهم السلام و مخالف غير مستضعف را غسل نميدهد و كفن نمي‌نمايد و دفن نميكند و بر او نماز نميخواند [ص 80] و اين اشخاص حرمت و احترامي ندارند ولو آنكه از خويشان او باشند .

١٠ - مردي كه در بين عده‌اي زن نامحرم از دنيا رفته و يا زني كه در بين جمعي مرد نامحرم از دنيا رفته آنها را غسل نميدهند و آنها را در جامه‌هاي خود دفن ميكنند .

١١ - هر كس بر حال جنابت بميرد غسل ميت از غسل جنابت او كفايت ميكند .

١٢ - اگر بعد از غسل چيزي از ميت ظاهر شد پاك كرده ميشود و غسل را اعاده نميكنند و اگر بعد از كفن كردن چيزي ظاهر شد و كفن را آلوده كرد آن قسمت از كفن را مي‌چينند .

١٣ - هر كس درندگان يا مرغان او را بخورند و استخوانهاي او بدون گوشت باقي بماند او را غسل ميدهند و كفن ميكنند و بر او نماز خوانده و او را دفن مينمايند .

مقصد سوم

در مسائل مربوط به شخص غسل دهنده است :

١ - مسلمان ، كافر و مشرك و ذمي و ناصب را غسل نميدهد .

٢ - روايت شده هر كس از مسلمانان در بين جماعتي از مردان نصراني و زنان مسلمان كه با او قرابتي ندارند از دنيا برود آن مردان نصاري غسل نموده سپس ميت مسلمان را غسل ميدهند و همچنين زن مسلماني كه در بين زناني از اهل ذمه و مردان مسلماني كه با او قرابتي ندارند فوت كند زن ذمي غسل نموده و بعد آن زن مسلمان را غسل ميدهد .

٣ - هر گاه مرد در بين زنهاي محارم خود فوت كند آن زنها او را غسل ميدهند و بر عورت او پارچه‌اي مياندازند و مستحب است كه او را از زير جامه‌اي غسل دهند .

٤ - هر گاه زن در بين مرداني كه محرم او هستند فوت كند او را غسل ميدهند و بر عورت او پارچه‌اي مياندازند و مستحب است كه از زير جامه‌اي او را غسل دهند .

٥ - مرد زن را غسل نميدهد مگر آنكه زني پيدا نشود .

٦ - هر گاه دختري فوت كند و جز مردي كس ديگر حاضر نيست اگر كمتر از شش سال دارد مرد او را ميشويد و اگر بزرگتر است نميشويد و او را دفن مينمايد و زنها [ص 81] پسر بچه را تا حد سه سال غسل ميدهند .

٧ - و روايت شده درباره زن كه هر گاه بين مردان نامحرمي فوت كند مواضع تيمم را از بدن او غسل ميدهند يعني كف دستهاي او را اولاً ميشويند بعد صورت او بعد پشت دستهايش و روايت شده كه او را تيمم ميدهند و روايت شده كه مواضع وضوي او را ميشويند و روايت شده كه دو كف دست او را ميشويند و روايت شده كه از پشت جامه بر او آب ميريزند و در كفن‌هايش او را مي‌پيچند و بر او نماز خوانده دفنش ميكند و روايت شده بعض مردان از زير جامه او را غسل ميدهند و تمام اينها حمل بر رخصت و استحباب شده .

٨ - و روايت شده درباره مردي كه بين زنهاي اجنبي بميرد كه لُنگي تا زانو بر او مي‌بندند و آب ميريزند ريختني و نگاه به عورت او نميكنند و با دستهاي خود او را لمس نمي‌نمايند و او را در كفنهايش مي‌پيچند از وراء ساتري و به صف ايستاده بر او نماز ميكنند و او را در قبرش ميگذارند و حلال است براي آنها دست زدن به مواضعي از او كه نگاه كردن بآنها در وقت حيات او بر ايشان حلال بود پس چون به موضعي رسيدند كه اگر زنده بود نگاه بآن نمي‌توانستند بنمايند و مس آن بر ايشان جايز نبود در اين موقع آب ميريزند ريختني و اين ترتيبات يعني دست كشيدن بر بعض مواضع محمول بر استحباب است .

٩ - شوهر در همه امور به زوجه خود اولي از ديگران است تا وقتي كه او را در قبرش بگذارد .

١٠ - ميشويد ميت را اولاي مردم باو يا هر كس كه او بگويد .

١١ - غسل دادن ميت بر همه مسلمانان واجب كفائي است .

١٢ - مستحب است كه انسان شخصاً متصدي غسل ميت شود و دعا كند براي او بادعيه مرويه .

١٣ - مستحب است رعايت امانت در غسل ميت باين ترتيب كه هر چه ببيند باحدي نگويد و حد آن تا وقتي است كه ميت دفن شود ( يعني تا آن وقت هم عيبي ببينند نبايد [ص 82] افشا كنند و منحصر بوقت غسل نيست ) .

١٤ - برملا كردن عيب ميت و آنچه كه اسباب خفت او باشد مكروه است .

١٥ - حائض و جنب جايز است كه متصدي غسل ميت شوند و هر گاه جنب بخواهد در حال جنابت ميت را غسل دهد دستهاي خود را ميشويد و وضو ميگيرد و ميت را غسل ميدهد .

مقصد چهارم

در كيفيت غسل دادن است و در آن چند مسأله و فذلكه‌اي است ،

اما مسائل بر سه نوعند :

نوع اول

در واجبات غسل است و شامل چند مسأله است :

١ - واجب است غسل دادن ميت با سه آب : آب سدر و آب كافور و آب خالص و اين قول مشهور است و اگر بگوييم غسلي كه با آب خالص ميدهند واجب و دو تاي ديگر مستحب ميباشند بعيد نيست .

٢ - پوشاندن عورت ميت واجب است .

٣ - واجب است ترتيب در غسل يعني اينكه اول سر را بشويند بعد طرف راست بعد طرف چپ .

٤ - رعايت ترتيب در شستن با آبهاي سه گانه واجب است و بايد اول با آب سدر بشويند و دوم آب كافور و بعد با آب خالص و اين وجوب مبتني بر آن است كه شستن با هر سه آب واجب باشد .

٥ - واجب است كه تمامي قسمتهاي بدن ميت را غسل دهند حتي آنكه جاي يك مو را هم نشسته نگذارند .

٦ - واجب است كه غاسل هنگام شستن فرج پارچه‌اي بر دست خود بپيچد .

٧ - هر گاه آب پيدا نشود مگر بقدر يك غسل با آب خالص يكبار غسل ميدهند .

[ص 83] نوع دوم

در مستحبات غسل ميت است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است شستن دستهاي ميت تا مچ و افضل از آن تا نصف ساعد و از آن بهتر تا آرنجها است .

٢ - مستحب است شستن فرج يعني قُبُل و دُبُر ميت و پاك كردن آن .

٣ - هر يك از اين پنج موضع يعني دستها و فرجين و سر و طرف راست و طرف چپ از بدن ميت را مستحب است سه بار بشويند كه جمعا پانزده شستن ميشود .

٤ - مستحب است كه در هر شستني كه فرج يا هر يك از دو طرف بدن را غسل ميدهد آب را قطع نكند تا شستن آن عضو تمام شود .

٥ - مستحب است كه همراه كافور ذريره قرار دهند كه ماده خوشبوئي است .

٦ - مستحب است كه هر گاه به نشيمنگاه او ميرسند آب زياد بريزند .

٧ - مستحب است كه مفاصل ميت را با ملايمت نرم كنند و اين در صورتي است كه ممكن باشد و مفاصل خشك نشده باشد .

٨ - مستحب است كه تا ممكن باشد با ميت با ملايمت رفتار نمايند .

٩ - هنگام شستن اعضاء ميت مستحب است كه غاسل پارچه‌اي بدست خود بپيچد و اين در مورد غير فرج است چرا كه در آن مورد واجب است .

١٠ - مستحب است كه در وقت غسل بين ميت و آسمان ساتري باشد .

١١ - مستحب است كه در غسل ميت آب زياد بريزند .

١٢ - مستحب است در وقت غسل ادعيه مأثوره را بخوانند .

١٣ - مستحب است گودالي بكنند كه آب غسل در آن جمع شود و ريختن آب در فاضلابي كه بول و غايط داخل آن نميشود جايز است اما در چاه مستراح جايز نيست .

١٤ - مستحب است كه بعد از فراغ بر دبر ميت پنبه قرار دهد كه چيزي از او خارج [ص 84] نشود .

١٥ - مستحب است كه در دو شست و شوي اول بر شكم او دست بكشند .

١٦ - مستحب است خشك كردن ميت بعد از غسل .

١٧ - مستحب است كه ميت را در جاي غسل رو بقبله بگذارند باين طور كه كف دو پاي او بطرف قبله باشد .

١٨ - مستحب است كه در آب سدر و كافور اشنان داخل نمايند .

١٩ - مستحب است كه ميت را از زير پيراهن بشويند .

نوع سوم

در اعمال مكروهه مربوط به غسل اموات است و در آن مسائلي است :

١ - مكروه است كه ميت را بر محل غسل دادن بنشانند .

٢ - گرفتن ناخنها و تراشيدن زير شكم و چيدن مو و كندن موي زير بغل ميت مكروه است و اگر چنين كند بايد آنها را همراه ميت دفن نمايد .

٣ - مكروه است كه با خشونت به موي او دست بكشد چون خوف آن هست كه كنده شود و اگر موئي از او ساقط شد بايد همراه او دفن شود .

٤ - فشاردادن شكم و مفاصل ميت مكروه است .

٥ - آب غسل را مكروه است كه در مستراح سرازير نمايند بلكه بايد آن را در فاضلابها بريزند ( يعني جائي كه بول و غايط در آن نميرود ) .

٦ - مكروه است گرم كردن آب براي ميت مگر آنكه غسل دهنده خودش از آب سرد بر خود بترسد كه در چنين وقتي احتياطهائي را كه براي خود انجام ميدهد براي ميت هم بجا ميآورد .

٧ - حنوط نمودن با مشك مكروه است .

٨ - مكروه است كه با ميت با خشونت رفتار شود .

٩ - مكروه است كه ميت را ميان دو پاي خود قرار دهد .

١٠ - مكروه است كه آب زياد ريختن در محل نشيمنگاه ميت را ترك كند .

[ص 85] ١١ - مكروه است كه در غسل سوم بر شكم ميت دست بكشند .

١٢ - مكروه است قطع كردن آب در وقت شستن هر يك از اعضاء سه گانه يعني فرج و دو جانب يعني وقتي شروع به شستن هر يك از اين اعضا نمود تا پايان آن يكسره آب بريزد .

١٣ - مكروه است كه زير ناخنهاي او را پاك كنند .

١٤ - مكروه است كه در گوشهاي او چيزي بگذارند .

١٥ - مكروه است كه در گوشها و سوراخهاي بيني او آب داخل كنند .

١٦ - مكروه است در سوراخهاي بيني ميت چيزي بگذارند و اين در صورتي است كه از جاري شدن چيزي از بيني او نترسند و اگر بترسند كه چيزي جاري شود كراهتي ندارد .

فذلكه

در آداب غسل ميت است از اول تا آخر آن بترتيب اعمال و براي سهولت كار در وقت احتياج اين مختصر را در اينجا جمع نموديم ● :

هر گاه ميت بميرد او را بر مغتسل كه تخت يا تخته‌ايست كه تهيه ميشود بگذار و كف پاهاي او را بقبله بكن و اگر پيراهن دارد دستهاي او را از پيراهن بيرون بياور بملايمت و پيراهن را بر عورت او جمع كن و از طرف پا هم پيراهن را بالا بياور تا بالاي زانو يا آنكه بر فرج او ساتري بيانداز و مفاصل او را نرم كن بملايمت و اگر دشوار باشد بگذار بحال خودش و شكم او را بملايمت دست بمال و ميگوئي : اَللّٰهُمَّ اِنّٖي سَلَكْتُ حُبَّ مُحَمَّدٍ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ فٖي بَطْنِهٖ فَاسْلُكْ بِهٖ سَبٖيلَ رَحْمَتِكَ ، پس اگر چيزي از شكم او بيرون آمد ابتدا ميكني اول دو كف او را ميشوئي پس فرج او را پاكيزه ميكني و بر دست خود پارچه‌اي مي‌پيچي كه فرج او را با دست خود مس نكني بعد از آن قدري سدر و قدري اشنان ميگيري و واجب همان سدر است بتنهائي پس آنها را در ظرفي در آب ميريزي و با دست ميزني تا كف كند و كف آنرا جدا ميكني در ظرف [ص 86] ديگر و آب آنرا ميريزي در ظرف آب كه براي غسل مهيا كرده پس مشغول ميشوي بغسل و دستهاي او را تا بند يا تا نصف ذراع يا تا مرفق سه مرتبه سه مرتبه ميشوئي بعد فرج او را سه مرتبه ميشوئي پارچه بر دست چپ خود مي‌پيچي و دست خود را داخل ميكني زير آن پارچه كه بر عورت او انداخته و ديگري آب ميريزد و تو ميشوئي و آب را قطع نكند تا از غسل فرج فارغ شوي بعد سر او را با كف سدر ميشوئي و بعد با آب سدر و ابتدا ميكني بطرف راست سر پس سر و ريش و صورت و گردن او را ميشوئي و بعد طرف چپ را بهمين طور و بهمين قسم سه مرتبه ميشوئي و گفته شده است كه آب را قطع نميكند تا از غسل سر فارغ شود و مبالغه ميكني در غسل سر بكف سدر و كوشش ميكني كه آب داخل بيني و گوشهاي او نشود ناخن خود را بر گوش و بيني او ميگذاري و موي او را بعنف مس نميكني كه چيزي از آن ساقط شود و اگر ساقط شد چيزي آنرا ضبط ميكني تا اينكه در كفن او بگذاري و اگر سر و ريش او را با خطمي هم بشوئي باكي نيست بعد او را بملايمت بپهلوي چپ ميخواباني كه پهلوي راست ظاهر شود و ترشح آبي بر سينه و زانوي او ميكني بعد بآب سدر سه مرتبه او را از قرن سر تا قدمهاي او ميشوئي و ناخن خود را بر گوش و منخرين او ميگذاري كه آب داخل نشود و آبرا از او قطع نميكني تا آن جانب را تمام بشوئي و بملايمت دست ميمالي بر بدن او و پشت و شكم و زير بغلها و ذراع او را دست داخل ميكني و ميشوئي و ناخنهاي او را خلال مكن و هر گاه بدو ورك او رسيدي آب زيادتر بريز و بپرهيز كه ترك بكني آنرا بعد برگردان او را بپهلوي راست تا اينكه پهلوي چپ ظاهر شود و همان قسم كه پهلوي راست را شستي آنرا بشوي از سر تا قدم او بعد او را به پشت بخوابان و ملايم دست بر شكم او بمال و اگر چيزي بيرون آمد بشوي بعد آن ظرفي كه آب سدر داشت خالي ميكني و با آب خالص ميشوئي و دستهاي خود را تا مرفق ميشوئي بعد آب در ظرف ميريزي و نصف حبه ● كافور و [ص 87] قدري ذريره يا اشنان اگر باشد ميريزي و واجب همان كافور است بتنهائي و كافور را در آب با دست نرم ميكني بعد دو دست او را بعد فرج او را بعد سر بعد طرف راست بعد طرف چپ بهمان قسم كه ذكر شد هر يك را سه مرتبه ميشوئي بعد او را به پشت ميخواباني و ديگر شكم او را مسح نميكني و دو دست خود را تا مرفق ميشوئي و ظرفها را ميشوئي و آب در آنها كرده حركت ميدهي و بيرون ميريزي بعد ظرف را آب خالص كرده بهمان قسم كه ذكر شد غسل ميدهي و در حال غسل ميگوئي عَفْوَكَ عَفْوَكَ پس همينكه غسل تمام شد دستهاي خود را سه مرتبه تا شانه يا تا مرفق ميشوئي و پاهاي خود را تا زانو ميشوئي بعد ميت را در جامه خوابانيده و خشك ميكني بعد قدري پنبه ميگيري و قدري حنوط كه كافور باشد بر آن ميريزي و آنرا بر فرج او از پيش و عقب ميگذاري بعد رانهاي او را بقسمي كه ميآيد ميپيچي و بر تو باد باداء امانت پس خبر مده بآنچه ديدي از او احدي را بعد كفن ميكني او را بقسمي كه ذكر ميشود پس اين است آداب غسل كه بترتيب جمع شده بهمان قسم كه در اخبار وارد شده اعاننا الله لملاقات الموت و في هول المطلع بجاه محمد و آله الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين .

مقصد پنجم

در كفن كردن و حنوط نمودن است و در اين مقصد چهار نوع مسأله است :