و اين بود بيان مختصري در اصول دين بترتيبي كه از نزد پروردگار عالميان نازل شده و پيغمبر امين و اولاد طاهرين او صلوات الله عليهم اجمعين بآن امر فرمودهاند و تفصيل اين اصول و ادله آنها در كتابهاي مفصله ما ذكر شده هر كس بخواهد طلب نمايد و در اينجا بهمين قدر اكتفا نموديم چرا كه بيشتر از اين از وضع اين كتاب بيرون است و اتكال در آغاز و انجام بر خداست .
در مقدمه عبادات است بطور اختصار و در آن سه فصل است :
درباره مكلف است و آنچه كه باو مربوط ميشود و در آن مسائلي است :
١ - در تكليف ، عقل شرط است پس ديوانه و مصروع يعني مبتلا به صرعي كه غش كرده و كسي كه به حال اغماء افتاده و غير آنها از كساني كه عقل ندارند تكليفي بر آنها نيست و تكليف هر كس بر حسب عقل او و ثواب و عقاب او هم بقدر عقل او است .
٢ - حد و اندازهاي كه در آن انسان را با حدود تامّه عقوبت مينمايند و آن حدود را بر او جاري ميكنند در پسر وقتي است كه محتلِم شود يا بر بدن او مو برويد يا بر عانه او يعني زير شكم او مو برويد يا آنكه به پانزده سال كامل برسد و در دختر وقتي است كه نُه ساله شود اگر سن خود را درست بداند و گر نه وقتي كه حائض شود چون قبل از نه سال حائض نميشود و اما حدي كه عبادات در آن بر پسر واجب ميشود گفته شده كه داخل شدن در چهارده سال است و در آن وقت براي او حسنات و سيئات را مينويسند مگر آنكه قبل از اين سن محتلم شود يا مو بر بدن او برويد و براي دختر وقت وجوب عبادات وقتي است كه نه ساله شود مگر آنكه قبل از آن حائض شود و اين ترتيب باحتياط نزديكتر است كه به هر كدام زودتر حاصل شد بگيرند .
[ص 30] ٣ - شخصي كه مطلبي را فراموش كرده تا وقتي كه در حال نسيان است و كسي كه مطلبي را نميداند تا وقتي كه جاهل بآن مطلب است تكليفي ندارند و همچنين كسي كه مضطر و ناچار از كاري يا چيزي شده مكلف به خلاف آن كار يا آن چيز نيست و همينطور كسي كه طاقت ندارد كه بتكليفي از تكاليف عمل كند مكلف بآن نيست و همچنين است امر كسي كه با اكراه او را وادار بانجام مطلبي كه در شرع نهي از آن شده نموده باشند يا او را به ترك مطلبي كه شرع امر بآن نموده وادار كرده باشند و همينطور تكليفي نيست بر كسي كه خداوند به قضائي بر او غالب شده باشد ( يعني طوري براي او پيش آمده كه راه ديگري ندارد ) و نه بر صاحب عذر و نه بر مُعسِر يعني تنگدست و نه بر كسي كه در حرج و تنگي گرفتار شده و اين موارد كه ذكر نموديم بعض آنها شامل بعض ديگر هم ميشود لكن ما نصوص و احاديث را برشمرديم .
٤ - پسر بچه هنگامي كه به دوازده سال برسد حسنات او باو نفع ميدهد و هنگامي كه بالغ شد گناهان او را مينويسند .
٥ - پسر بچه را بين شش سال و هفت سال بطور تمرين امر به نماز ميكنند و وقتي كه نه ساله شود او را تنبيه ميكنند و روايت شده كه نماز و روزه بر پسر بچه وقتي كه نزديك بلوغ شد واجب ميشود و اين قول حمل بر شدت تأكيد ميشود و پسر وقتي كه نه ساله شد بجهت تمرين اگر طاقت دارد او را امر به روزه مينمايند بقدري كه طاقت داشته باشد پس اگر خيلي تشنه شد افطار ميكند و وقتي كه نزديك به حد بلوغ شد اگر روزه نگيرد از او مؤاخذه ميكنند .
٦ - واجب است كه مكلَّف آنچه را كه شارع امر فرموده انجام دهد و از هر چه نهي نموده اجتناب كند پس هر كس بعد از آنكه فريضهاي با دليل بر او مسلم شد آن را ترك كند و انكار آنرا نمايد كافر است و بروايت ثقه حجت بر او تمام ميشود و بتحقيق كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند : هر گاه بواسطه ( روايت ) كسي كه در علم ما مورد وثوق و اطمينان است حجت بر كسي تمام شد و او را تصديق ننمود چنين كسي كافر است . و از ائمه عليهم السلام نقل شده كه فرمودند : براي هيچ يك از دوستان ما [ص 31] ابداً عذري نيست كه در آنچه ثقات ما از ما روايت ميكنند شك كنند يا كسي را به شك بياندازند بتحقيق كه آن ثقات و امناء شناخته شدهاند باينكه ما ايشان را شريك سر خود قرار ميدهيم و آن را بواسطه ايشان بدوستان خود ميرسانيم .
در نيت است و آنچه كه به نيت مربوط ميشود و در آن مسائلي است :
١ - در هر فريضهاي نيت واجب است و همينطور در هر عملي كه قصد از آن تقرب به خداي سبحانه باشد و نيز در هر چيزي كه در آن اميد اجري باشد چون كه هيچ عملي عمل نيست مگر با نيت .
٢ - جايز نيست كه قصد كسي از عمل بدست آوردن چيزي جز رضاي خداي سبحانه باشد چه جلب منفعتي باشد و چه دفع ضرري و خواه از امور دنيا باشد يا از امور آخرت پس هر كس كه قصد خود را يكي از اين امور قرار دهد مشرك است بلي جايز است كه نيت خود را تحصيل بهشت قرار دهد از آن جهت كه خانه رضاي خدا است و جايز است كه قصد او دوري از آتش باشد از آن جهت كه دار غضب خداست يعني باينطور كه هر گاه خداوند آتش را دوست ميداشت و از جنت ناراضي بود او آتش را ميطلبيد و از بهشت دوري ميگزيد همانطور كه بسياري لذتها را در دنيا ترك ميكند بجهت آنكه سخط و نارضايتي خدا در آنها است و به بسياري چيزها كه دوست نميدارد عمل ميكند چونكه رضاي خدا در آنها است و اولٰي آنست كه خدا را عبادت كنند بدون آنكه چيزي را با او در نظر بگيرند چرا كه خداوند اهل و مستحق عبادت است .
٣ - كسي كه قصد قربت به پروردگار را نداشته باشد و آن طور كه گفتيم براي خداوند عمل نكند عبادت او فاسد است و اگر آن عبادت از واجبات بوده واجب است كه آنرا فقط براي خداوند و بطلب وجه كريم او اعاده نمايد .
٤ - حد كمال در نيت آن است كه همه چيز را جز وجه پروردگار سبحانه فراموش كند [ص 32] و ملتفت به غير او نشود همان طور كه وقت حرف زدن با زيد و توجه باو ملتفت چيزي جز ذات او نميشود و جز او چيزي را قصد نميكند .
٥ - واجب است كه مؤمن نيت داشته باشد كه هر چه از فرائض خداوند بر او واجب ميشود ادا كند و همه اوامر خدا را كه باو ميرسد امتثال نمايد و بتمامي حدود خداوند يعني احكام و شرايع او عمل نمايد .
٦ - حرام است نيت اينكه آنچه از اوامر پروردگار بر او وارد ميشود يا از فرايض خداوند كه بر او واجب ميگردد ترك كند و يا از احكام و حدود خداوند تعدي نمايد پس هر كس كه چيزي از اين امور در نيت او باشد بدون آنكه انكار آن اوامر را بكند بين خود و خداي خود فاسق است و اگر منكر هم باشد كافر است و علت اين مطلب آن است كه مؤمن به نيت خود مخلد در بهشت است و كافر به نيت خود مخلد در آتش است و از همين رو براي مؤمن در موقع مرض و بيماري همان اعمال صالح را كه در وقت سلامتي مينوشتند مينويسند و براي كافر در وقت مرض همان اعمال سيئه را كه در وقت صحت براي او مينوشتند مينويسند .
٧ - مستحب است قصد انجام همه طاعات و ترك همه مكروهات اگر چه موفق باين كار نشود .
٨ - حرام است كه خشوع قلب كمتر از خشوع بدن باشد كه اين نفاق است .
٩ - حرام است ريا كردن در عبادات چرا كه آن شرك به خداست .
١٠ - وسواس در نيت و عبادت حرام است چون اين كار عبادت شيطان است .
١١ - هر عملي كه شخص بداند بحد وسواس رسيده واجب است آنرا ترك كند و عمل خود را به حد اعتدال برگرداند .
١٢ - هر گاه مكلف شك و سهو او زياد شود و او را از حد اعتدال بيرون برد به شك و سهو خود عمل نميكند و بنا را در عمل بر آن حدي ميگذارد كه درست بجا آورده و كثرت و زياد شدن شك و سهو از اينجا معلوم ميشود كه در هر سه عملي يك بار شك يا سهو كند يا آنكه خودش اقرار داشته باشد كه سهو ميكند .
[ص 33] ١٣ - حرام است كه در وقت زياد شدن وسواس با عمل بمقتضاي وسوسهْ شيطان را عادت دهند كه در نفس وسوسه كند .
١٤ - از خيالات فاسد و حديث نفس در حال عبادت از كسي كه طاقت ترك آنها را ندارد عفو شده است .
١٥ - هر كس در نماز سهو او زياد شود هر گاه داخل مستراح ميشود بگويد : بِسْمِ اللّٰهِ وَ بِاللّٰهِ اَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الرِّجْسِ النَّجِسِ الْخَبٖيثِ الْمُخْبِثِ الشَّيْطٰانِ الرَّجٖيمِ .
در عمل و متعلقات آن است و در آن مسائلي است :
١ - حرام است كه در ظاهر نشاط داشته و اظهار اشتياق بعمل نمايد در حالي كه در خلوت از عمل كردن تنبلي و كسالت ميورزد .
٢ - حرام است كه انسان عمل يعني عبادت خود را بزبان بياورد به قصد آنكه مردم بر عمل او مطلع شوند و از او بخاطر عمل تعريف كنند .
٣ - مكروه است بازگو كردن عمل بدون قصد شهرت و اگر دو مرتبه بگويد كراهت آن شديد ميشود .
٤ - باكي نيست باينكه شخص از اطلاع ديگري بر عمل خود خوشوقت شود البته در صورتي كه براي اطلاع ديگران عمل نكرده باشد .
٥ - جايز است كه عمل را ظاهر نموده و خوب بانجام رسانند كه ديگري هم اقتدا به عمل آنها نموده و بعمل و هدايت ترغيب شود البته اين كار وقتي جايز است كه براي خدا باشد و در چنين صورتي علاوه بر جايز بودن مستحب هم هست .
٦ - مستحب است كه عبادت را در خلوت بجا آورند .
٧ - مستحب است كه واجبات را آشكار انجام دهند و مستحبات را پنهان .
٨ - حرام است آشكارا عبادت كردن بقصد مشهور شدن به عبادت .
٩ - هر كس عملي بكند باميد اجري كه براي آن عمل دانسته آن اجر باو داده ميشود [ص 34] اگر چه كه امرْ آن طور كه باو رسيده نباشد .
١٠ - مستحب است بسيار دوست داشتن عبادت چون رضاي خدا در آن است .
١١ - مستحب است كوشش در عبادت و اختيار عباداتي كه بر نفس شديدتر باشند مادام كه نترسد نفس او خسته و گريزان شود .
١٢ - مستحب است مداومت بر عمل و معتدل بجا آوردن آن و اقل مدت مداومت دوازده هلال است آنوقت اگر خواست مشغول به عمل ديگري ميشود .
١٣ - مكروه است كه عمل خير زياد را بعد از عمل ، زياد بشمارند و عمل كم را قبل از آن كم بشمارند .
١٤ - حرام است كه گناه قليلي را كم بشمارند چه قبل از آن و چه بعد از آن .
١٥ - واجب است معترف باشند كه در حق خداوند در عبادت او كوتاهي كردهاند .
١٦ - حرام است تكبر با عمل و منت گذاردن بر خدا و رسول و ائمه عليهم السلام با عملي كه بجا ميآورد .
١٧ - باكي نيست كه انسان از انجام حسنه خوشحال شود و بر انجام معصيت محزون گردد و اين از علامات ايمان است .
١٨ - مستحب است تقيه باينطور كه در غير وقت ضرورت نزد مخالف چنين وانمود كند كه هم اعتقاد او است .
١٩ - واجب است تقيه در وقتي كه لازم شود و آن در هر مطلبي است كه فرزند آدم بآن مضطر شود و تقيه تا ظهور قائم عجل الله فرجه ادامه دارد .
٢٠ - حرام است ترك تقيه در موقعي كه تقيه لازم است .
٢١ - محل تقيه جائي است كه قوم سوئي غالب باشند و حكم و فعل آنها حكم و فعل حق نباشد پس هر چه كه مؤمن در ميانه آنها انجام دهد از اعمالي كه منتهي به فساد در دين نميشود عيبي ندارد .
٢٢ - مكروه است كه مرد عبادت را بر نفس خود تحميل كند تا جائي كه نفس از آن دلزده و گريزان شود .
[ص 35] ٢٣ - مستحب است ميانهروي در عبادت بطوري كه عمل كند مثل كسي كه اميد دارد كه در پيري از دنيا رود اما سزاوار است كه پرهيز او از معاصي مثل كسي باشد كه گويا فردا از دنيا ميرود .
٢٤ - مستحب است كه هر گاه انسان قصد خيري را نمود تا منصرف نشده آن را بجا بياورد و عقب نياندازد .
٢٥ - مكروه است كسالت ورزيدن از عبادت .
٢٦ - هر كس مرتد شود و پس از آن توبه كند هر عملي كه در حال ايمان اولش كرده براي او حساب ميشود .
٢٧ - مخالف و ناصب هر گاه بمذهب حق گرويدند از اعمالي كه كردهاند جز زكوة چيزي را اعاده نميكنند و مستحب است كه اگر حج كردهاند حج را نيز اعاده كنند .
٢٨ - اعمال شخص قبول نميشود مگر به دوستي آل محمد عليهم السلام و امام قرار دادن ايشان و اقرار بفضائل آنها و پذيرفتن از كساني كه حامل آن فضائل هستند و تسليم براي روايتكنندگان آن فضيلتها و دوستي دوستان و برائت از دشمنان آن بزرگواران .
٢٩ - هر كس در يكي از اين امور متوقف باشد يا منكر باشد يا شك كند و يا متحير باشد و بعد از آن خدا بر او منت گذارد و بآنها اقرار نمايد همه اعمال او حساب ميشود و بغير از زكوة چيزي را اعاده نميكند آن هم در صورتي كه در غير محل خودش داده باشد بجهت اينكه زكوة حق مردم است .
٣٠ - هر كس متدين به دين قومي بوده احكام آن دين بر او جاري است و از آن سؤال كرده ميشود .
اين بود مختصر و مجمل مطالبي كه ما ميخواستيم در اول كتاب بيان نمائيم و احكام بطور تفصيل در ضمن كتاب ان شاء الله تعالي بيان خواهد شد و از خدا توفيق بر اتمام ميطلبيم و از او مسألت دارم كه اين عمل من خالص از براي وجه او باشد كه صاحب جلال و اكرام است و اميدوارم كه خداوند مرا از خطا و لغزش حفظ فرمايد كه هرآينه [ص 36] او مراقب است و تسديد ميكند و اميدم تنها باوست و از او ميخواهم كه اين كتاب مرا در طول دهر و تا منتهاي روزگار صدقه جاريهاي قرار دهد و تا روز قيامت با انتفاع هر كسي از آن بمن ثواب دهد و اين كتاب من از چيزهائي كه بمرور ماه و سال منقرض ميشوند نباشد و از خداوند اميد دارم بحق منزلت و مقام بلند محمد و آل كرام آن حضرت كه درودهاي خداوند ملك علاّم بر ايشان باد كه عمر اين بنده را طولاني فرمايد تا اتمام اين كتاب را ببينم و حول و قوهاي نيست مگر از خداي علي عظيم و درود خدا بر محمد و آل اطهار او باد و لعنت خدا بر ناصبين آن بزرگواران ابد الآباد .
و نخست از كتاب طهارت شروع ميكنيم چنانكه معمول است و بعد از آن ساير كتابها را ان شاء الله بترتيبي كه حكمت اقتضا ميكند خواهيم آورد پس شروع ميكنيم به نوشتن كتابها و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم .
[ص 37] * * * * *
و در آن پنج باب است :
در احكام آبها است و در اين باب چهار مقصد است :
در آب مطلق است يعني آب خالص و در آن سه مطلب است :
درباره آب است بطور كلي و در آن مسائلي است :
١ - بدانكه خداي سبحانه آب را طهور قرار داده يعني پاك و پاككننده است و چيزي آن را نجس نميكند مگر آنچه كه رنگ يا طعم يا بوي آن را تغيير دهد خواه آن آب زياد باشد يا كم ، جاري باشد يا راكد از جائي بجوشد يا غير جوشنده باشد .
٢ - سزاوار است كه براي وضو و غسل و شرب از آبي كه بآن نجاستي رسيده پرهيز كنند مگر آنكه مقدار آن آب در مقابل نجاستي كه بآن رسيده زياد باشد و آب بر نجاست غلبه داشته باشد .
٣ - آبي كه چارپايان در آن بول نمودهاند تا وقتي كه تغيير نكرده و به حد آب مضاف نرسيده سزاوار است كه از آن پرهيز شود و اگر تغيير نموده و به حد مضاف رسيده تطهير با آن آب جايز نيست .
٤ - سزاوار است كه در وضو از آبي كه رنگ و طعم آن عوض شده و آبي كه يهودي يا نصراني دستش را در آن داخل كرده اجتناب كنند .
[ص 39] ٥ - سزاوار است از آب باراني كه در راهها مانده بعد از سه روز از قطع شدن باران دوري كنند پس اگر چيزي از آن به شخص برسد آن را ميشويد و اما آب باراني كه در صحراها مانده اشكالي ندارد .
٦ - هر گاه مرداري در آب باشد سزاوار نيست از طرفي كه نزديك آن است وضو بگيرند و از طرف ديگر آب وضو ميگيرند .
٧ - سزاوار است از آبي كه عقرب در آن افتاده و مرده يا ماري در آن داخل شده و از آن بيرون آمده اجتناب كنند و با آن آب وضو نگيرند .
٨ - سزاوار است از آبي كه مارمولك در آن افتاده اجتناب كنند .
در احكام چاه است و در آن مسائلي است :
١ - آب چاه واسع است چيزي آن را نجس نميكند مگر آنكه بو يا مزه يا رنگ آن بواسطه نجاست تغيير كند .
٢ - هر گاه آب چاه بواسطه چيز نجسي تغيير كرد از آن ميكشند تا بو و رنگ و مزه آن برود و آب پاك شود .
٣ - جانوري كه خون ندارد اگر در چاه بيفتد اشكالي ندارد .
٤ - هر گاه سامّ ابرص كه چلپاسه بزرگي است در چاه بيفتد سزاوار است كه آب چاه را با حركت دادن دلو بهم بزنند .
٥ - سزاوار است كه هر گاه گنجشكي در چاه بيفتد و يا بول بچه از شير باز شدهاي در آن بريزد يا پوستهاي وزغ از چاه خارج شود يك دلو آب از آن بكشند .
٦ - هر گاه مرغ و امثال آن يا موش در چاه بيفتد سزاوار است كه دو دلو آب از آن بكشند .
٧ - و هر گاه چيز كوچكي كه نجس باشد در چاه بيفتد و يا قطرات بول يا خون در آن بريزد و سگ يا گربه يا چارپا يا خوك و يا مرغ در چاه افتاده و بميرند و يا خوني كه از دماغ ميآيد در آن جاري شود يا كبوتر يا مرغ كشتهاي در آن بيفتد بايد چند دلو آب [ص 40] از چاه بكشند و اين چند دلو را در حديث به لفظ دلاء فرمودهاند كه جمع دلو است و حد اقل معني دلاء دو دلو است چنانكه از اهل عصمت عليهم السلام در معني جمع روايت شده كه اقل جمع دو واحد است .
٨ - براي افتادن وزغه يعني مارمولك سه دلو ميكشند .
٩ - و هفت دلو در وقتي كه جنب در چاه برود يا حيواني كه جثه آن در حدود گربه تا گوسفند است و يا چلپاسه بزرگي در چاه بيفتد و از هم بپاشد و متفسخ شود .
١٠ - و براي عذره يعني مدفوع ده دلو ميكشند .
١١ - و اگر قطره خمري در آن بريزد يا ميتي در آن بيفتد يا گوشت خوكي و يا موشي كه بدنش از هم بپاشد بايد بيست دلو بكشند .
١٢ - و سي دلو كشيدن براي وقتي است كه آب باراني كه در آن بول و عذره و بولهاي چارپايان و پشكل آنها و فضله سگ باشد در چاه بريزد و يا گوسفندي كه ذبح شده در حالي كه از رگهاي او خون ميريزد در چاه بيفتد .
١٣ - و چهل دلو براي وقتي كه مدفوع در چاه افتاده و در آن حل شود .
١٤ - و هفتاد دلو براي وقتي است كه انساني در آن بميرد .
١٥ - و صد دلو براي وقتي كه مرداري در آن بيفتد و بگندد .
١٦ - و براي الاغ و شتر بايد يك كر بكشند .
١٧ - و اگر گاو و مثل آن در چاه بميرد يا خمر در آن بريزد همه آب چاه را بايد بكشند و هر گاه آب زياد است و غالب ميشود يك روز تا شب ميكشند عدهاي متصدي ميشوند و دو نفر دو نفر يك روز تا شب آب ميكشند و در اين اندازهها مقادير بيشتري هم در هر مورد روايت شده و ما آن را حمل بر شدت تنظيف نموده و اختصاراً روايت نكرديم .
١٨ - اينكه بالوعه يعني گودال يا مجري يا چاه فاضلاب به چاه آب نزديك باشد باعث كراهت نميشود و تا وقتي كه آب چاه تغيير نكرده از آن براي غسل و وضو و شرب برميدارند .
[ص 41] ١٩ - از نظر رعايت پاكيزگي و مصونيت سزاوار است كه بين چاه آب و بالوعه ● فاصلهاي بگذارند باينطور كه هر گاه چاه از نظر جهت جريان آب در بالا دست واقع شده و بالوعه پائين دست است و فضولات و آب در آن ميماند و نفوذ نميكند كه به چاه آب برسد لااقل سه ذراع ● فاضلاب را با چاه آب فاصله بدهند و اگر چاه پائين دست واقع شده و مجرٰي يا گودال فضولات بالا دست است و كثافات در آن ميماند نُه ذراع فاصله دهند اما اگر فضولات در بالوعه كم ميماند يا نميماند ديگر دوري و نزديكي مانعي ندارد و روايت شده در دشت و زمين نرم هفت ذراع و در جاي كوهستاني پنج ذراع و روايت شده اگر بالوعه بالا دست چاه باشد هفت و اگر پائين آن باشد پنج ذراع در هر طرف كه باشد و اين بسيار است و روايت شده هر گاه بين آن دو يك ذراع باشد اگر چاه بالا دست است اشكالي ندارد اگر چه بخار هم داشته باشد و روايت شده هر گاه چاه نظيفه در طرف شمال باشد و چاه مستراح در جنوب آن اگر بين آنها چند ذراعي باشد ضرر نميرساند و اگر بعكس باشد دوازده ذراع و اگر بمحاذات هم باشند نسبت به شمال هفت ذراع ( ظاهرا اين روايت مربوط به منطقه خاصي است . مترجم ) و روايت شده اگر چاه بطرف مسيل و مجراي آب باشد يعني از بالوعه بآن نزديكتر باشد ده ذراع فاصله قرار ميدهند و همه اينها براي تنظيف و پاكيزگي است و اصل همان است كه در مسأله قبل گفتيم .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - جايز نيست تطهير ● با آب نجس و آبي كه طهارت و نجاست آن مورد شبهه [ص 42] است باين معني كه دو ظرف باشد يكي نجس و ديگري پاك و مشتبه شده باشد كه با هيچكدام تطهير نميكنند و همچنين شرب آب نجس جايز نيست مگر آنكه كسي ناچار شود .
٢ - آبي كه غصب شده باشد استعمال آن در هيچ كاري جايز نيست .
٣ - اگر يقين داشته باشيم كه آبي پاك است به صرف اينكه وهم يا شك يا ظني ببريم كه چيزي در آن افتاده كه آن را نجس كرده نجس نميشود .
٤ - اگر بعد از استفاده از آبي انسان ببيند كه چيز نجسكنندهاي در آن است اشكالي ندارد چون احتمال ميرود كه همان وقت كه آن را ديده يعني بعد از استعمال در آب افتاده باشد .
٥ - گِل حاصل از باران تا سه روز اگر به جامه برسد مانعي ندارد مگر آنكه بدانند كه بعد از باران چيزي آن را نجس نموده اما بعد از گذشتن سه روز از باران از آن گل اجتناب مينمايند و به هر چه برسد آنجا را ميشويند و گل باران كه در صحراها است اگر به لباس برسد مانعي ندارد و نماز در آن در طول زمستان جايز است .
٦ - هر كس دستش را به لگن يا ظرفي كه نجس بوده زده است و قبل از شستن آنرا داخل ظرف آبي نموده سه كف از آن آب ميريزد .
٧ - روايت شده اشكالي ندارد كه با موي خوك ريسمان بسازند و با آن آب از چاه بكشند و با آن آب وضو بگيرند و از آن بياشامند .
٨ - روايت شده مانعي ندارد كه از پوست خوك دلو بسازند و با آن آب بكشند .
٩ - اگر موش يا عقرب و امثال آن در آب بيفتد سزاوار است كه سه بار از آن آب بريزند و كم ريختن و زياد ريختن فرق ندارد آنگاه از آن مينوشند و وضو ميگيرند .
١٠ - سزاوار نيست در غسل و وضوء و امور مربوط به تطهير و خمير كردن و شستن بدن از آبي كه آفتاب آنرا گرم كرده استفاده كنند چون باعث برص يعني پيسي ميشود .
در آب مضاف و مايعات است و در آن مسائلي است :
١ - تطهير يعني وضو و غسل و شستن چيزهاي نجس با آب مضاف و آب مضافٌ اليه ● مثل گلاب و آب كدو و آب زعفران و آب خلوق كه نوعي طيب است و امثال اينها جايز نيست بلي مگر آنكه چيزي كه بآن اضافه شده بطوري باشد كه آن را از اطلاق نياندازد يعني اسم آن هنوز آب مطلق باشد كه در چنين حالتي آن آب پاك است و پاككننده و تطهير با آن جايز است .
٢ - رخصتي روايت شده در غسل كردن با گلاب و وضو گرفتن با آن براي نماز .
٣ - رخصتي روايت شده در خصوص خون كه آن را با آب دهان بشويند .
٤ - جايز است كه با استفاده از دهان آب بريزد و چيزي كه به لباس او رسيده بشويد .
٥ - تطهير با هيچيك از مايعات امثال شير و روغن و غير آنها جايز نيست .
٦ - هر گاه موشي در روغن افتاد و مُرد اگر روغن جامد است موش را با آنچه كه اطراف آن بوده بردار و بيرون بيانداز و مابقي را بخور و اگر مايع است از آن مخور و براي چراغ استفاده كن و حكم روغن زيتون هم همين است .
٧ - هر گاه موش در آبگوشت بيفتد آب آن را ريخته گوشتش را ميشويند و ميخورند .
٨ - عيبي ندارد چيزي كه خون ندارد در مايعات بميرد .
در آب مستعمل است و در اين مقصد مسائلي است :
١ - آبي كه مرد با آن وضو گرفته و در ظرف پاكيزهاي است عيبي ندارد كه ديگري آن [ص 44] را برداشته و با آن وضو بگيرد .
٢ - مستحب است وضو گرفتن از زيادي وضوي جماعتي از مسلمانان .
٣ - خوردن آبي كه از وضو زياد آمده اشكالي ندارد و بعيد نيست كه رجحان هم داشته باشد .
٤ - آنچه از آبي كه جنب با آن مشغول غسل است ترشح كند و در ظرف يا بلباس بريزد اشكالي ندارد چه از بدن او ترشح شود و چه از زمين اگر چه كه محل غسل او مستراح باشد .
٥ - آبي كه در حمام از شست و شوي بدنها حاصل ميشود باكي بآن نيست و اگر به لباس يا تن رسيد آن را نميشويند مگر آنكه گلآلود باشد و بخواهند گل را بشويند .
٦ - وضو گرفتن با آبي كه با آن رخت شستهاند يا آبي كه جنب با آن غسل كرده و امثال اينها مكروه است .
٧ - سزاوار است از آبي كه بول يا نجاست را با آن شستهاند در صورتيكه آن آب تغييري نكرده بجهت پاكيزگي اجتناب نمايند و اگر تغيير كرده اجتناب از آن واجب است .
٨ - هر كس از گودالي آب برميدارد كه غسل كند و ميترسد زيادي آب غسل او دوباره بآن گودال برگردد سزاوار است كه يك كف آب روي زمين پيش روي خود بريزد و يك كف پشت سرش و كفي بطرف راست و كفي بطرف چپ آنگاه غسل كند و همچنين هر گاه در چنين محلي وضو ميگيرد و آب آن گودال كم است ترشحي بطرف راست و چپ و پيش روي خود ميكند .
٩ - از آبي كه جنب با آن غسل كرده و در جائي جمع شده يا آبي كه شخصي با آن از بول تطهير نموده سزاوار نيست كه وضو بگيرند مگر در وقت ضرورت .
١٠ - وضو گرفتن با آبهاي گرمي كه در كوهها پيدا ميشود و بوي گوگرد ميدهد اشكالي ندارد و شفا جستن از آن آبها و چشمههاي آب گرم كه در كوهها يافت ميشود مكروه است بجهت اينكه گرماي آنها از انتشار حرارت جهنم است .
[ص 45] ١١ - باكي نيست كه آب استنجاء يعني آبي كه با آن از نجاست تطهير كردهاند به لباس برسد .
١٢ - سزاوار نيست انسان عادت خود قرار دهد كه از بقيه آبي كه براي استنجاء استفاده كرده و دست خود را بدون شستن در آن داخل ميكرده وضو بگيرد .
١٣ - غسل كردن با آبي كه ديگري در آن غسل نموده سزاوار نيست چون در استعمال آن خوف ابتلا به برص است .
١٤ - سزاوار است كه از فاضلآب حمام كه در چاهي جمع ميشود دوري كنند پس با آن غسل ننمايند .
در اسئار است يعني چيزهاي نيمخورده و در آن مسائلي است :
١ - نيمخورده حيوانات طاهر است و مانعي از آن نيست .
٢ - سزاوار نيست وضو و غسل و شرب از آبي كه سگ يا خوك از آن خورده و يا مرغي كه در منقار او نجاستي بوده و آبي كه از نوشيدن يهودي و نصراني و حرامزاده و مشرك و هر كه مخالف اسلام باشد مانده است و هر حيواني كه گوشت آن خورده نميشود از جمله حيوان نجاستخوار و حيواني كه كسي با آن جمع شده است و از همه اينها شديدتر ناصب است پس از آب نيمخور همه اينها بايد دوري كرد .
٣ - سزاوار است از آبي كه سگ از آن نوشيده اجتناب كنند مگر آنكه حوض بزرگي باشد كه از آن آب برميدارند .
٤ - براي وضو سزاوار است از آبي كه حائض از آن نوشيده استفاده نكنند بخصوص وقتي كه در باب نظافت مورد اعتماد نباشد و همچنين از زيادي وضوي حائض و آبي كه زن جنب از آن نوشيده و اين در وقتي است كه زن مورد اعتماد نباشد ( يعني مطمئن نيستي كه آيا دست آلوده خود را بآن زده يا نه ) پس از اين آب وضو نميگيري اما هر گاه زن جنب دستهاي خود را قبل از آنكه در آن ظرف داخل كند شسته باشد [ص 46] اشكالي ندارد و نوشيدن از چيزي كه حائض از آن خورده مانعي ندارد .
٥ - خوردن نيمخورده موش سزاوار نيست و خوب نيست غذائي را بجهت آنكه گربه از آن خورده ترك نمايند .
در وضوء و احكام آن است و در آن چهار مقصد است :
در موجبات وضو است و چيزهائي كه آن را ميشكند و چيزهائي كه آن را نميشكند و در آن چند فصل است :
در اموري است كه حدوث آنها موجب وضو است :
١ - بول .
٢ - غايط .
٣ - خارج شدن باد .
٤ - خوابي كه بر عقل و گوش انسان غالب شود .
٥ - استحاضهاي كه در آن خون پنبه را سوراخ نميكند .
پس هر گاه يكي از اين اسباب پديد آمد وضو گرفتن بعد از آنها جهت اموري كه انجام آنها مشروط به طهارت است واجب ميشود و اموري كه مشروط به طهارت هستند دو امرند يكي نماز واجب و ديگري طواف واجب و وضوء براي امري غير از اين دو باصل شرع واجب نيست بلي در موارد بسياري كه نص دارد وضو داشتن مستحب است و ذكر آنها خواهد آمد .
در شمردن مواقعي است كه مستحب است انسان در آن مواقع با وضو باشد :
١ - هنگام خواب .
٢ - براي آماده شدن بجهت نماز قبل از رسيدن وقت آن .
٣ - براي بجا آوردن بقيه مناسك حج ( غير از طواف واجب ) .
٤ - براي داخل شدن به مسجد .
٥ - براي اينكه انسان بر طهارت باشد .
٦ - براي دست كشيدن بر نوشته كتاب خدا و نوشتن آن بر صفحات و نزديكتر باحتياط آن است كه وقتي مس قرآن لازم ميشود وضو را ترك نكند .
٧ - براي نزديكي با زن حامله .
٨ - براي نماز نافله و بجا آوردن نماز نافله مشروط به وضو داشتن است .
٩ - هنگام مس ورق قرآن و تعليق آن ( يعني وقتي كه چيزي از قرآن را به لباس يا گردن خود ميآويزند ) .
١٠ - براي قراءت قرآن .
١١ - براي نماز بر جنازه .
١٢ - براي كسي كه ميخواهد ميت را در قبرش بگذارد .
و همچنين وضو در بعض موارد براي كم كردن اثر حدث است نه براي رفع آن و يا براي آن است كه اثر طهارت را بيفزايد و براي نوع اول چند مورد است :
١ - براي خوابيدن شخص جنب .
٢ - براي نزديكي مجدد ( قبل از غسل ) چون حضرت صادق عليه السلام براي بازگشت بجماع وضو ميگرفتند .
٣ - هر گاه بخواهند بعد از نزديكي با كنيزي با كنيز ديگر نزديك شوند .
٤ - هر گاه جنب بخواهد چيزي بخورد يا بياشامد .
٥ - هر گاه حائض بخواهد چيزي بخورد .
[ص 48] ٦ - مستحب است وضو براي جنب هنگامي كه بخواهد ميت را غسل دهد .
٧ - كسي كه ميت را غسل داده مستحب است كه چون بخواهد با اهل خود نزديك شود وضو بگيرد .
٨ - مستحب است كه حائض در وقت هر نمازي وضو بگيرد و ذكر خدا را بنمايد .
و براي نوع دوم يعني افزودن اثر طهارت نيز مواردي است مثل تجديد وضوء و تجديد وضوء براي نماز مغرب و عشاء و صبح مؤكد است و همچنين در دو وقت سزاوار است وضو داشته باشند :
١ - وقتي كه كسي ميخواهد حاجتش روا شود كه وضو ميگيرد و پي حاجت خود ميرود .
٢ - وقتي كه انسان از سفر ميآيد و بر اهل خانه خود وارد ميشود خوب است كه وضو بگيرد تا ناخوشآيندي نبيند .
و بعد از آنكه وضو گرفتي چيزي آنرا نقض نميكند مگر آنچه كه ذكر شد باضافه خروج مني و جماع و حيض و استحاضه و نفاس .
در چيزهائي است كه نه موجب وضو هستند و نه شكننده آن جز آنكه وضو گرفتن در وقت حدوث آنها مستحب است و آنها عبارتند از :
١ - خارج شدن كرم كدو .
٢ - خنديدن در نماز .
٣ - قي كردن .
٤ - جاري شدن خون از بدن .
٥ - شعر باطل زياد خواندن و آن در بيشتر از چهار بيت است .
٦ - ظلم كردن شخص به رفيق و معاشر خود .
٧ - دروغ گفتن بخصوص اگر دروغ بر خدا و رسول و ائمه عليهم السلام باشد كه وضو گرفتن بعد از چنين عملي بسيار مؤكد ميشود .
[ص 49] ٨ - اينكه مرد از روي شهوت زن را ببوسد .
٩ - دست ماليدن به فرج زن .
١٠ - هر گاه دست را بداخل دبر خود ببرد يا بباطن احليل خود دست بزند يا آن را بگشايد .
١١ - هر گاه ببدن سگ دست بكشد .
١٢ - هر گاه مجوسي را مس نمايد .
١٣ - هر گاه بواسطه شهوت يا غير شهوت مذي ● از او خارج شود .
١٤ - خارج شدن ودي ● .
١٥ - خارج شدن رطوبتهاي مشتبه بعد از ادرار و بين اصحاب مشهور است كه هر گاه بعد از بول استبراء ● نكرده و پس از آن چيزي خارج شد وضو واجب است و اگر استبراء كرده واجب نيست و اين باحتياط نزديكتر است .
١٦ - اگر فراموش كند بعد از بول تطهير نمايد و وضو بگيرد ، تطهير ميكند و وضو را اعاده مينمايد .
در احكام كساني است كه قطرات بول از آنها دفع ميشود و احكام شخص مبتلا به اسهال و خصي يعني كسي كه خواجه است و در اين فصل مسائلي است :
١ - واجب است شخصي كه قطرات بول و خون از او دفع ميشود كيسهاي بخود بياويزد و آلت خود را در آن قرار دهد و سزاوار است كه در آن كيسه پنبه بگذارد و بين دو نماز را بيك اذان و دو اقامه جمع كند يعني براي نماز اول اذان و اقامه ميگويد [ص 50] و براي دومي فقط اقامه ميگويد .
٢ - كسي كه مبتلا به اسهال است اگر در حين نماز حاجت پيدا كند ميتواند كه برود و برگردد و واجب است كه وضو بگيرد و بنا بر همان جائي ميگذارد كه نماز را قطع كرده و بقيه را ميخواند .
٣ - براي شخص خواجهاي كه پشت سر هم رطوبت ميبيند سزاوار است كه يكبار در طول روز بر خود ترشح نمايد و لازم نيست كه وضو بگيرد مگر بعد از بول .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس يقين دارد كه وضو گرفته بعد شك كند در اينكه بعد از آن حدثي يعني چيزي كه وضو را باطل ميكند از او سر زده يا نه اين شك وضوي او را نميشكند .
٢ - اگر كسي شك كند و احتمال دهد كه امر مبطل وضوئي از او سر زده به صرف اين شك جايز نيست كه وضو را تجديد كند .
٣ - داخل شدن در نماز بدون وضو جايز نيست ولو در حال تقيه باشد .
٤ - گفته شده كه مكروه است بدون وضو دست بر نوشته قرآن بكشند و نزديكتر باحتياط آن است كه چنين كاري نكنند .
٥ - نوشتن قرآن بدون وضو مكروه است .
٦ - آويختن قرآن ببدن يا لباس و دست ماليدن به نوشته قرآن بدون وضو مكروه است .
٧ - دست زدن به ورق قرآن بدون وضو جايز است .
٨ - جايز است كه نمازهاي شب و روز همه را بايك وضو بخواند يعني تا وقتي كه محدث نشده .
٩ - هر كس شك كند كه وضو دارد يا نه وضو ميگيرد خواه مطمئن است كه مبطل از او سر زده اما شك دارد كه آيا بعد از آن وضو گرفته يا نه و خواه آنكه به هر دو يقين داشته باشد و شك او در تقدم و تأخر باشد كه آيا وضو پيش از حدث بوده يا بعد از [ص 51] آن .
١٠ - نمازي كه شخص بدون وضو خوانده بحساب نميآيد چه از روي عمد بوده و چه از روي سهو .
در بيان افعال وضو است و چگونگي آن افعال و در اين مقصد چند مسأله است :
١ - واجب است نيت در وضوء باين طور كه قصد او از وضوء وجه پروردگار باشد نه چيز ديگر .
٢ - شستن وجه يعني صورت واجب است و حدود آن از دو طرف جائي است كه انگشت وسطي و شست بآن ميرسد و از بالا محل رُستن مو و از پائين چانه است پس دايرهاي كه دو انگشت شست و وسطي بر آن مرور ميكنند از وجه حساب ميشود و باقي از وجه نيست .
٣ - واجب است كه از بالاي صورت شروع كنند و بايد از بالاي آن بطرف پائين بشويند .
٤ - واجب است طوري بشويند كه آب كاملاً به همه جاي صورت برسد .
٥ - نزديكتر باحتياط آن است كه صورت را با دست راست بشويند و اصحاب آن را مستحب شمردهاند .
٦ - واجب است شستن دستها از آرنج تا سر انگشتان .
٧ - واجب است شروع كردن از آرنج آنگاه از آرنج بطرف سر انگشتان ميشويند .
٨ - واجب است دستها را بطور كامل بشويند كه آب به همه جا برسد .
٩ - واجب است كه اول دست راست را بشويند .
١٠ - واجب است كه مرد از طرف بيرون ساعد خود شروع به شستن كند و زن از طرف داخل ساعد ابتدا نمايد .
١١ - واجب است كه هر گاه چيزي مثل انگشتر يا النگو مانع رسيدن آب به پوست [ص 52] باشد آن را جلو و عقب ببرند تا آب بزير آن برسد و اگر كسي جابجا كردن انگشتر را فراموش كرد تا بنماز ايستاد نماز را اعاده نميكند .
١٢ - واجب است مسح جلوي سر بر روي پوست آن يا موي آن با رطوبت دست كه از شستن باقي مانده .
١٣ - مسح كردن همينقدر كه بآن مسح بگويند كافي است و مسح محل وسيعي واجب نيست نه براي مردان و نه براي زنان و امر در همه نمازها همين طور است مگر نماز صبح كه نزديكتر باحتياط آن است كه زنها جاي سه انگشت را مسح كنند .
١٤ - واجب است كه مسح سر با رطوبت دست راست باشد .
١٥ - جايز است مسح سر از جلو بعقب و يا از عقب به جلو .
١٦ - واجب است مسح پشت پاها با رطوبت دست .
١٧ - واجب است مسح پاي راست با دست راست و مسح پاي چپ با دست چپ .
١٨ - مسح پا در طول و عرض بقدر مسمّٰي كافي است و وسيع گرفتن محل مسح واجب نيست بلي در مورد طولي كه مسح ميكنند نزديكتر باحتياط آن است كه تمام پشت پا را مسح كنند .
١٩ - مسح دو قدم از جلو به عقب و از عقب به جلو بهر دو صورت جايز است .
٢٠ - اگر جداگانه مسح ميكشد از پاي راست شروع ميكند و جايز است كه هر دو پا را با هم مسح نمايد .
٢١ - محل مسح مابين سر انگشتان است و كعب و آن مفصلي است كه زير استخوان ساق است .
٢٢ - ترتيب بين اعضاء در وضو بايد بهمان صورتي باشد كه خداوند واجب فرموده يعني بايد ابتدا به شستن صورت نمايند و بعد از آن دست راست و بعد دست چپ بعد مسح سر بعد مسح دو قدم با هم يا باين طور كه اول پاي راست را مسح كنند و بعد پاي چپ را .
در مستحبات است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است مسح سر با سه انگشت .
٢ - مستحب است كه مسح قدم را در طول بطور كامل بكشند از سر انگشتان تا كعب بلكه اين كار باحتياط نزديكتر است ولو آنكه در عرض بقدر مسمٰي باشد بلكه مستحب است مسح دو قدم با تمام كف دست از سر انگشتان تا كعب يعني تا برابر قوزك پا .
٣ - مستحب است كه پاها را يكي يكي مسح بكشند .
٤ - مستحب است كه براي شستن دست راست دست چپ را در آب فرو برند و آب بردارند و جايز است دست راست را در آب فرو برده آب بردارند و در دست چپ بريزند .
٥ - مستحب است از ظرفي وضو بگيرد كه دست خود را در آن داخل نموده و از آن آب برميدارد .
٦ - مستحب است اسباغ وضوء باين ترتيب كه هر عضو را با دو كف آب بشويد و هر كس يقين نداشته باشد كه يكبار شستن او را كافي است اجري براي دو بار شستن ندارد .
٧ - مستحب است وضو گرفتن با يك مُدّ آب و مد يك و نيم رطل مدني است و آن دويست و نود و دو درهم و نيم ميباشد ● و روايت شده كه مد وزن دويست و هشتاد درهم است ( مترجم گويد يك مد معادل ١٥٣ مثقال صيرفي و تقريباً برابر ٧٠٧ گرم است ) .
٨ - مستحب است باز گذاردن دو چشم وقت شستن صورت در وضوء .
٩ - سزاوار است پيش از آنكه براي وضو دست خود را در ظرف آب فرو برد دستها [ص 54] را بشويد اگر از خواب بيدار شده يكبار دست خود را بشويد و همچنين اگر بول كرده يكبار بشويد و روايت شده از حدث بول و غايط دو بار دست خود را بشويد .
١٠ - سزاوار است كه قبل از وضوء سه مرتبه مضمضه كند يعني آب در دهان خود بگرداند و سه مرتبه استنشاق نمايد يعني آب در بيني خود بكشد و بعد بريزد .
١١ - مستحب است بسم الله گفتن براي وضو .
١٢ - مستحب است هنگامي كه ميخواهد وضو بگيرد قبل از دست زدن بآب و وقت مضمضه و استنشاق و شستن رو و دست راست و چپ و مسح سر و پاها و هنگام فارغ شدن از وضو دعاهائي را كه روايت شده بخواند .
١٣ - مستحب است خواندن سوره انا انزلناه در اثناي وضو و بعد از آن .
١٤ - مستحب است در شستن رو آب را بر صورت بزنند و بپاشند .
١٥ - مستحب است كه هنگام وضوء اول مسواك بزنند و بدنبال آن وضو بگيرند .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - هر كس در وضو رعايت ترتيب بين اجزاء را نكند برميگردد و از هر جا كه مخالف ترتيب عمل كرده بطور صحيح عمل ميكند تا ترتيب وضوي او درست شود و آن قسمتي را كه درست انجام داده بوده اعاده نميكند پس اگر مثلا پيش از شستن صورت دست راست را شسته بوده برميگردد و صورت را ميشويد بعد دست راست را ميشويد و اگر چپ را قبل از راست شسته برميگردد و دست راست را ميشويد بعد دست چپ را ميشويد و بهمين ترتيب در باقي موارد و هر كس از شستن دست راست شروع كند بعد صورت را بشويد آن وقت متذكر شود دست راست را ميشويد و هر كس دست چپ را پيش از دست راست بشويد بعد دست راست را بشويد آن وقت متذكر شود دو مرتبه دست چپ را ميشويد و ادامه ميدهد تا آخر وضو و هكذا .
٢ - هر كس عضوي را فراموش كرد برميگردد بهمان عضو و مابعد آن را اعاده ميكند [ص 55] و اگر در حال نماز متذكر شد برميگردد و بر همان عضو كه فراموش كرده بوده بنا گذارده وضو ميگيرد و نماز را اعاده ميكند .
٣ - تقسيم وضو جايز نيست باينطور كه يك عضو را بشويد و باقي را براي وقت ديگر بگذارد و هرآينه واجب است كه هر عضوي را پس از عضو ديگر بشويد و حد فاصله انداختن كه مبطل وضو است اين است كه عضوهائي كه قبلاً شسته خشك شوند اما اگر بدون اينكه فاصله بياندازد خشك شوند مانعي ندارد و نزديكتر باحتياط آن است كه وضو را اعاده كند .
٤ - روايت شده هر كس از شستن جائي از صورت خود غافل شود بعد بفهمد كه اين قسمت شسته نشده هر وقت فهميد با رطوبت عضو ديگري از بدن خود كه هنوز از وضو مرطوب است آن قسمت را تر ميكند و باقي اعضا را اعاده نميكند .
٥ - هر كس مسح را فراموش كند و بر ريش يا ابرو يا مژههاي او رطوبتي باشد آن رطوبت را گرفته و با آن مسح ميكشد اما اگر وضوي او خشك شده باشد اعاده ميكند .
٦ - شستن آن قسمت از صورت كه مو آن را پوشانده در وضو واجب نيست .
٧ - جايز نيست مسح كشيدن بر چيزي كه بين دست و پوست سر يا موي سر حائل باشد مگر آنكه ضرورتي پيش آيد مثلا جراحتي يا قرحهاي يا شكستگي باشد كه در اين وقت بر روي همان جبيره يعني چوبها يا پارچههائي كه براي معالجه شكستگي بستهاند يا بر روي دوا و پارچه مسح ميكشد .
٨ - مسح بر كفش و بر روي چيزي كه حاجب باشد جايز نيست و تقيهاي هم ندارد چون ممكن است آن كار را نكند و پا را بشويد اما هر گاه مضطر شود اشكالي ندارد .
٩ - جايز است كه ديگري آب در دست وضوگيرنده بريزد البته در صورتي كه خود او بشويد و احوط ترك اين كار است .
١٠ - جايز نيست كه ديگري در وضو متصدي شستن اعضا شود مگر ضرورتي باشد .
١١ - دقت بسيار در وضوء مكروه است تا وقتي كه به حد وسواس نرسيده باشد .
[ص 56] ١٢ - وسواس چه در وضو و چه در غير آن حرام است .
١٣ - مكروه است كه آب را با شدت بصورت بزنند .
١٤ - حرام است سه بار شستن اعضا چون بدعت است مگر در موضع تقيه كه جايز است .
١٥ - اگر باران بر بدن كسي ببارد بطوري كه صورت و اعضاء او را بشويد همان طور كه خودش براي وضو ميشست و نيت وضو هم بنمايد او را كافي است .
١٦ - كسي كه عضوي از او شكسته هر جا را كه ميسر است ميشويد و چون به جبيرهها برسد اگر باز كردن آنها و شستن آن قسمت ضرر داشته باشد روي همان جباير را مسح ميكند خواه اين شكستگي در محل شستن باشد خواه در محل مسح و اگر جباير يعني پارچههائي كه شكستگي را با آنها بستهاند در محل مسح باشند مثلا روي قدم واقع شده باشند بر روي آنها دست ميكشد و همين طور است حكم در قرحهها و جراحتهائي كه آنها را با پارچه يا دستمالي بستهاند .
١٧ - زخمِ باز اطراف آن شسته ميشود و داخل آن را نبايد شست چونكه آن داخل بدن است و شستن بواطن لازم نيست .
١٨ - كسي كه بر اعضاي خود دوائي ماليده اگر پاك كردن آن ممكن نيست بر روي همان دست ميكشد .
١٩ - وقتي كه شستن اعضاي سالم ميسر است نبايد عدول به تيمم كنند مگر آنكه از بكار بردن آب ترس و احتياطي داشته باشند .
٢٠ - جايز است كه اعضا را بعد از وضو با دستمال خشك نمايند اما ترك آن بهتر است .
٢١ - هر كه پيش از تمام كردن وضو در عملي از آن شك كند آن عمل و مابعد آن را اعاده ميكند و اگر تمام كرد وضو را و مشغول به كار ديگري شد ديگر گذشته است و بجهت شك اعاده نميكند و اگر در مسح سر شك نمود و رطوبتي بر ريش خود يافت مستحب است كه بآن رطوبت مسح سر نمايد و دو قدم خود را هم بعد از آن [ص 57] مسح ميكند و اگر نيافت مانعي ندارد .
٢٢ - از بعض اخبار اينطور ظاهر ميشود كه تخليل اصابع در هنگام وضو يعني اينكه انگشتان دو دست را در هم فرو برند خلاف حق است و از عمل اهل سنت است پس نزديكتر باحتياط ترك آن است بجهت آنكه رشد ( يعني بودن در راه حق ) در مخالفت ايشان است .
٢٣ - كافي است در شستن اعضا كه بقدر روغن ماليدن باشد و همين اندازه كه دست تر را بر پوست بكشند كفايت ميكند .
٢٤ - از ظرفي كه در آن نقش صورتهائي باشد يا در آن نقره بكار رفته باشد وضو نميگيرند .
٢٥ - مكروه است كه آب وضو را در چاه مستراح بريزند و آنرا در چاه ساير فاضلابها ميريزند .
٢٦ - وضو گرفتن از بول و غايط و هر حدثي در مسجد مكروه است اما اگر حدثي كه موجب وضو شود در مسجد حادث شده در اين صورت وضو ساختن در مسجد مانعي ندارد .
٢٧ - رساندن آب به بواطن واجب نيست و شستن آنها لازم نميباشد .
٢٨ - اسراف در آب وضو جايز نيست و آن بيشتر از دو مشت براي هر عضو است .
٢٩ - جايز نيست كه كسي يك مد آب را براي وضو كم بداند .
در احكام مربوط به غسلها است و در آن چند مطلب است :
در جنابت است و احكامي كه بآن مربوط ميشود و در اين مطلب سه مقصد است :
در چيزهائي است كه جنابت بآنها حاصل ميشود و بواسطه وجود آنها غسل واجب ميگردد و در اين مقصد مسائلي است :
١ - جنابت براي مرد و زن به نزديكي در فرج حاصل ميشود در صورتي كه حشفه در فرج پنهان شود چه انزال صورت بگيرد و چه نگيرد و چه زن انزال نمايد و چه ننمايد و نيز جنابت حاصل ميشود براي مرد از انزال چه نزديكي صورت بگيرد و چه نگيرد در بيداري باشد يا در خواب چيزي در خواب ببيند يا نبيند .
٢ - غسلي براي خروج مذي و بول و غايط و ادخال مني در فرج زن نيست و همچنين غسلي نيست براي احتلام بدون خروج مني اگر چه كه رطوبتهاي مشتبهي بعد از خواب ببيند و نه از يافتن رطوبتهاي مشتبه بعد از غسل ولو آنكه قبل از غسل بول هم نكرده باشد اگر چه كه غسل در اينجا احوط است و غسلي نيست از جماع در غير فرج مگر آنكه باعث انزال آندو شود و نه از خارج شدن مني از فرج زن بعد از غسل و نه از رسيدن مني به بدن و نه از نزديكي با زن در دبر بدون انزال مگر آنكه انزال كنند بنا بروايتي و همچنين غسلي نيست بر گرفتن ناخنها و شارب و تراشيدن سر .
٣ - مني در موقع اشتباه به سستي و شهوت و جهندگي شناخته ميشود پس هر چه كه خروجش همراه با اين صفات نباشد مني نيست مگر آنكه از مريضي باشد كه بجهت ضعف كم كم از او خارج ميشود و جهندگي ندارد اما مسأله شهوت در خروج مني علامت معتبري است چه در خواب باشد چه در بيداري .
٤ - هر گاه جنابت محقق شود غسل از آن براي نماز واجب و طواف واجب ، واجب است و در غير اينها باصل شرع واجب نيست .
در كيفيت غسل است و در آن مسائلي است :
١ - واجب است شستن سر و گردن .
٢ - شستن بقيه بدن هم واجب است و بين دو طرف بدن ترتيبي نيست اگر چه كه [ص 59] احتياط در مراعات ترتيب است يعني ابتدا نمودن براست .
٣ - واجب است كه ابتدا به سر نمايند .
٤ - واجب است كه در غسل همه بدن را كاملاً بشويند حتي آنكه جايز نيست بقدر يك مو از بدن را ترك نمايند .
٥ - كافي است كه گمان غسلكننده اين بشود كه تمام بدن را شسته چون علم حاصل كردن باين مطلب ميسر نيست .
٦ - اگر يك بار در آب فرو رود كفايت از غسل او ميكند اگر چه كه آرام آرام در آب فرو رود .
٧ - متابعت در غسل واجب نيست يعني لازم نيست كه شستن اعضا پشت سر هم و بدون فاصله باشد پس اگر سر را شست ● آنگاه باقي بدن را مدتي بعد شست جايز است خواه سر خشك شده باشد خواه نشده باشد .