باب سيوم - در بعضي مواعظ و نصايح و آداب و سرزنشها و تحريص و ترغيبها كه حضرت امير عليه السلام در كلمات و خطب خود باصحاب خود فرمودهاند و آنها را نقل بمعناي قريب مينمايم چرا كه نكات عربيه بفارسي درنميآيد و چه بسيار كه در فارسي لفظ مأنوس مفهوم ندارد .
از جمله فرمايشات كه بمحمد بن حنفيه فرمودهاند وقتي كه رأيت نصرت آيت را در جنگ جمل بايشان دادند فرمودند بايد اگر كوه حركت كند از جاي خود تو از جاي خود حركت نكني دندانهاي خود را بر هم بنه و سر خود را عاريه بخدا ده و پاي خود را بزمين ميخ كن و چشم بآخر قشون بينداز و چشم خود را تنگ [ص 43] بگير و بدان كه نصرت از جانب خداست و از آن جمله وقتي كه مشورتبينان مشورت گفتند كه از پي طلحه و زبير مرو و در كمين جنگ آنها مباش فرمودند والله مثل كفتار نخواهم بود كه بخواب ميرود بجهت بسيار سنگ بهم زدن تا صياد باو برسد و مكر كند با او آنكه در كمين اوست و لكن هميشه من ميزنم با هر كس رو بحق است پشت بحق را و بشنونده مطيع عاصي شكاك را تا مرگ مرا دريابد والله من هميشه ممنوع از حق خود بودهام از وقتي كه پيغمبر رحلت فرموده تا امروز و از آن جمله فرمودند در خطبه كه جهاد بابي است از ابواب بهشت كه گشوده است آنرا براي خاصه اولياء خود و آن لباس تقوي و زره حافظ خدا و سپر محكم اوست پس هر كس از راه بيميلي ترك جهاد كند خدا بپوشاند باو جامه مذلت را و بلا او را فرا گيرد و خوار شود بحقارت و ذلت و عقل از او زايل شود و حق از دستش برود بسبب تضييع جهاد و بكلفت بذلت افتد و از حقش ممنوع شود آگاه شويد من شما را خواندم بجنگ اين طايفه شب و روز و پنهان و آشكار و گفتم با ايشان جنگ كنيد پيش از آنكه با شما جنگ كنند و والله كه هيچ قومي در خانه خود جنگ كرده نميشوند مگر آنكه ذليل ميشوند يعني هر كس كه دشمن بر سر او رفت ذليل است حتما و عزت آن است كه تو بر سر خصم روي پس كار را [ص 44] بيكديگر واگذاشتيد و يكديگر را خذلان كرديد تا غارتهاي دشمن بر سر شما ريخت و وطنهاي شما را مالك شدند اين شخص كه از طايفه غامد است قشون او وارد انبار كه موضعي از كوفه است شد و حسان بن حسان بكري را كشت و سواران شما را از مواضع خود دور كرد و خبر آوردند كه بر سر زن مسلمان ميرفتند و بر سر زنان اهل ذمه ميتاختند و خلخال و دستبرنجن و گردنبند و گوشواره آنها را ميربودند و آن بيچارهها هيچ چاره جز التماس و انا لله گفتن نداشتند پس برگشتند بالتمام و بيكي از ايشان زخمي نرسيد و خوني از او ريخته نشد پس اگر شخص مسلم بميرد بعد از اين حكايت بجهت حزن نبايد او را ملامت كرد بلكه در نزد من جاي مردن است پس واعجباه والله دل ميميرد و غم ميآيد از جمع آنها بر باطلشان و متفرق شدن شما از حقتان پس قبيح كند شما را خدا و محزون كند چون شديد نشانه كه دشمن تير باو زند آنها غارت ميكنند و شما نميكنيد و آنها جنگ ميكنند و شما نميكنيد معصيت خدا ميشود و شما راضي هستيد اگر در تابستان ميگويم بسوي دشمن رويد ميگوئيد اين عين گرما مهلت ده ما را كه گرما بشكند و اگر در زمستان ميگويم برويد ميگوئيد اين عين سرما بگذار سرما برود اين همه بجهت فرار از سرما و گرما پس اگر شما از سرما و گرما ميگريزيد [ص 45] از شمشير بيشتر خواهيد گريخت اي مردمانندان نامرد كه فهمتان مثل اطفال است و عقلتان مثل خانمهاي حجلهها كاش من شما را نديده بودم و نشناخته بودم شناختني كه والله پشيماني آورد و مذمت بار آورد خدا شما را بكشد دل مرا پر از چرك كرديد و سينه مرا مملو از غيظ نموديد و شربتهاي هم و غم بمن پيدرپي چشانيديد و رأي مرا بجهت مخالفت و خذلان فاسد كرديد تا آنكه قريش گفتند كه پسر ابوطالب مرد شجاعي است و لكن علم جنگ ندارد لله ابوهم آيا كسي بيش از من ممارست جنگ كرده و كسي پيشقدمتر از من هست من بجنگ برخاستم و هنوز بيست سال نداشتم و اينك من عمرم از شصت گذشته و لكن وقتي كه كسي مطاع نيست رأي ندارد ، و از آن جمله در خطبه فرمودند اي مردمي كه بدنهاتان جمع است و آرائتان مختلف سخن شما سنگ را سست ميكند و فعل شما دشمن را در شما بطمع مياندازد در مجالس چنان و چنان ميگوئيد و چون جنگ آمد ميگوئيد بگريز بگريز هرگز عزيز نيست دعوت كسي كه شما را دعوت ميكند و راحت نيست كسي كه با شما دمساز شود عذرها بسبب گمراهي ميآوريد مثل كسي كه طلبكار را از سر خود باز ميكند آدمي ذليل چگونه ظلم را دفع ميكند و حق دريافت نميشود مگر بكوشش خانه چه كس را [ص 46] پس از خانه خود حفظ ميكنيد و با كدام امام بعد از من جنگ ميكنيد مغرور والله كسي است كه گول شما را بخورد و كسي كه شما نصيب او شويد زياندارتر سهمي نصيب او شده و هر كس شما را بسوي دشمن اندازد تير بي سوفار و پيكاني را انداخته طوري شدهام در ميان شما كه نه حرف شما باورم ميشود و نه طمع در ياري شما دارم و نه تخويف دشمني را بشما ميكنم شما را چه ميشود درد شما چيست علاج شما چيست دشمنان هم مردماني مثل شمايند آيا همين طور نسنجيده سخن ميگوئيد و بي پرهيزگاري عفيفيد و بيجا طمع داريد كه ظفر يابيد ، و از آن جمله فرمودند وقتي كه مردم را بسوي شام ميفرستادند اف بر شما ديگر ملول شدهام از سرزنش شما آيا دنيا را عوض آخرت گرفتهايد و ذلت را عوض عزت برداشتهايد هر وقت شما را بجهاد دشمن ميخوانم چشمهاي شما دور ميزند بطوري كه گويا در سكرات مرگيد و عقل از سر شما رفته سخنم از شما بسته ميشود متردد و متحير ميشويد گويا دلهاي شما ديوانه است پس تعقل نميكنيد هرگز وثوق بشما ندارم و ستوني نيستيد كه كسي بشما تكيه كند و ياوران عزتي نيستيد كه كسي محتاج بشما باشد نيستيد مگر مثل شتري كه ساربانهاي آنها گم شدهاند هر چه از يك طرف آنها را جمع ميكني از طرفي ديگر متفرق ميشوند والله [ص 47] بد روشنكنندگان آتش جنگي هستيد با شما مكر ميكنند و شما مكر نميكنيد و اطراف شما را شكست ميدهند و شما باك نداريد دشمن از فكر شما خواب نميرود و شما در غفلتيد مغلوبند والله قومي كه خذلان هم كنند و بخدا قسم كه گمان من اين است كه اگر جنگ درگير شود و كشته شدن شديد شود جدا شويد از من مثل سري كه از تن جدا شود كه ديگر عود نكنيد والله كسي كه دشمن را بخود راه دهد كه گوشت او را بخورد و استخوان او را بشكند و پوست او را پاره كند هراينه عجزش بسيار است و آني كه در سينه اوست ضعيف است تو اگر ميخواهي آن كس باشي باش و اما من والله پيش از اينكه چنان شود شمشيري زنم كه سرها بپرد و دستها و پاها بيفتد بعد خدا هر چه ميخواهد ميكند ، و از آن جمله كلامي است كه باهل كوفه فرمودند شما را با دره كه سفها را ميزنند زدم بازنايستاديد با تازيانه كه با آن حد ميزنند زدم دست برنداشتيد نماند مگر آنكه با شمشير بزنم و من ميدانم كه شما را چه مستقيم ميكند ولي دوست نميدارم واعجباه از شما و از اهل شام امير آنها عاصي است و آنها اطاعتش ميكنند و امير شما مطيع خداست و شما مخالفتش ميكنيد تا آنكه فرمود اي اهل كوفه صبر كنيد بر جنگ دشمنتان و الا خدا مسلط ميكند بر شما قومي را كه شما بحق اولي از آنها باشيد پس عذاب كنند [ص 48] شما را آيا از كشته شدن شمشير ميگريزيد بسوي مرگ در رختخواب والله يك مردن در رختخواب بدتر است از هزار شمشير خوردن ، و از آن جمله در خطبه فرمودند مبتلا شدم بكسي كه اطاعت نميكند اگر امر كنم و اجابت نميكند اگر دعوت كنم اي بيپدران انتظار چه داريد در ياري پروردگار خود آيا ديني نيست كه شما را گرد آورد و حميتي نيست كه شما را بغضب آورد ميايستم در ميان شما فريادكنان و ندا ميكنم شما را بطلب فريادرسي نه حرف مرا ميشنويد نه امر مرا اطاعت ميكنيد تا عاقبت بد امور آشكار شود آن وقت نه بشما خوني مطالبه ميشود و نه بمقصدي رسيده ميشود خواندم شما را بنصرت برادرانتان پس صدا داديد مثل صداي شتر زخمدار و سنگين شديد مثل سنگيني اشتر لاغر مجروح پس بعد از آنها قشون كمي بيرون آمد متفرق ضعيف كه گويا ايشان را رو بمرگ ميبرند علانيه ، و از آن جمله كلامي است كه باصحاب خود فرمودند در بعضي ايام صفين ملتفت ترس از خدا باشيد و لباس وقار بپوشيد و دندان بر دندان گذاريد كه آن شمشيرها را از سر بهتر ميپراند و اسلحه خود را كامل كنيد و شمشير را در غلاف حركت دهيد پيش از كشيدن و خشمناك نظر كنيد و نيزه از چپ و راست زنيد و اطراف شمشير را بكار بريد و شمشير را بسبب نزديك شدن بخصم متصل [ص 49] باو كنيد و بدانيد كه شما در حفظ خدائيد و با پسر عم رسول خدا صلي الله عليه و آله و مراجعه كنيد بسوي خصم و از فرار حيا كنيد كه عار است براي نسل شما و نار است در روز حساب و در جانبازي خوشحال باشيد و برويد رو بمرگ بآساني بر شما باد باين سواد اعظم و خيمه مطنب معويه و بزنيد بوسط آن بجهت آنكه شيطان در گوشه آن پنهان است از براي جستن دستي پيش آورده و از براي گريختن پائي پس گذاشته پس قصد كنيد قصد كردني تا ظاهر شود براي شما عمود حق و دست شما بالا باشد و خدا با شما باشد و از عمل شما نكاهد ، و از آن جمله باصحاب خود سرزنش كردند و فرمودند چه قدر مدارا كنم با شما چنانكه شتر زخمدار را مدارا ميكنند و جامههاي كهنه را كه هر چه از طرفي دوخته شود از طرف ديگر شكافته شود هر وقت مشرف ميشود بر شما پاره از لشكر اهل شام هر يك از شما در خانه خود را ميبندد و مانند سوسمار در سوراخ خود پنهان ميشود و مانند كفتار در خانه خود ميرود والله ذليل كسي است كه شما نصرت او كنيد و هر كس شما را بر دشمنان اندازد تير بي سوفار و پيكاني را انداخته شما بسياريد در صحن خانهها و كميد در زير علمها و من عالمم بآنچه اصلاح شما كند و كجي شما را راست كند و لكن اعتقادي ندارم كه براي اصلاح شما خود را [ص 50] خراب كنم خدا روهاي شما را خوار كند نميشناسيد حق را چنانكه باطل را ميشناسيد و باطل را باطل نميكنيد چنانكه حق را باطل ميكنيد ، و از آن جمله در تحريص اصحاب خود فرمودند مقدم داريد زرهدار را و مؤخر داريد بي زره را و دندان بر دندان گذاريد كه آن شمشير را از سر بهتر ميپراند و بپيچيد از سرهاي نيزه كه آن سر نيزه را بهتر حركت ميدهد و بيرون ميكند و چشمها را تنگ كنيد كه آن ترس را كمتر ميكند و دل را ساكنتر مينمايد و صداهاي خود را بميرانيد كه آن ترس را بهتر از دل بيرون ميكند و علم خود را كج نكنيد و وانگذاريد و ندهيد آنرا مگر بدست شجاعان خود و بدست آن كساني كه منعكنندهترند از قوم خود زيرا كه صبركنندگان بر شدايد آنانند كه گرد رايت خودند و دو پهلو و پيش و پس آنرا دارند نه از آن پس ميافتند كه آنرا واگذارند و نه پيش ميافتند كه آنرا تنها گذارند بايد كفايت كند هر مردي مقابل خود را و مواسات كند برادر خود را بجان خود و كفايت مقابل خود را به برادر خود نگذارد كه مقابل تو با مقابل برادر تو بهم شوند و حمله بر او نمايند و بخدا قسم كه از شمشير امروز اگر بگريزيد از شمشير آخرت جان در نخواهيد برد شمائيد اشراف عرب و صاحبان نسب بلند در فرار [ص 51] غضب خداست و ذلتي لازم و عاري باقي و بر عمر فراركننده نميافزايد و ميان او و ميان مرگش حايلي پيدا نميشود كدام يك از شما رو بخدا ميرود مثل تشنه كه رو بآب ميرود بهشت در زير اطراف نيزههاست امروز اخيار آزمايش شوند والله من مشتاقترم بجنگ اينها از ايشان بخانههاشان ، و از آن جمله مشورت كرد عمر بن الخطاب كه خودش برود بجنگ روم فرمودند خدا بر خود قرار داده است اعزاز حوزه اسلام را و پوشانيدن عيب اين امت را و كسي كه ياري كرد ايشان را وقتي كه كم بودند و نميتوانستند ياري هم كنند و منع كرد از ايشان و ايشان كم بودند و نميتوانستند از هم منع كنند زنده است و نمرده است اگر تو خودت بروي سوي اين دشمنان و ملاقات كني ايشان را و منكوب شوي و نباشي براي مسلمين پناهي در اقصي بلادشان بعد از تو مرجعي نيست كه بسوي او برگردند پس بفرست مردي تجربهكار را و بفرست با آن اهل آزمايش و اخلاص را پس اگر خدا ظفر داد فبها و الا تو عوني هستي براي مردم و مرجعي براي مسلمين ، و از آن جمله فرمايشي است كه بعمر بن خطاب كردند وقتي كه شور كرد با آن حضرت كه من خود بقتال فرس بيرون بروم يا نه فرمودند اين امر اسلام نصرت و خذلانش بزيادي و كمي نبوده و آن دين خدائي است كه ظاهر كرده آنرا و قشون خدائي كه مهيا [ص 52] كرده آنرا و امداد فرموده تا رسيده باين جا كه رسيده و بروز كرده از آنجا كه بروز كرده و وعده خدا با ماست و خدا بوعده خود وفاكننده است و لشكر خود را نصرتكننده است و مقام پادشاه مقام رشته از مهرههاست كه جمع ميكند آنها را و بهم وصل ميكند و اگر رشته پاره شد همه متفرق ميشوند و ميروند و ديگر همه جمع نخواهد شد هرگز و عرب امروز اگر چه كمند و لكن بسبب اسلام بسيارند و غالبند بسبب اجتماعي كه دارند پس تو قطب باش و آسيا را بسبب عرب بگردان و آنها را بآتش حرب بينداز و اگر تو خودت از اين زمين بيرون روي عرب بر هم خواهد شكست از اطراف و اقطار و آنچه پشت سر از خرابي خواهي گذاشت بيش از آني است كه از پيش رو اميدواري عجمها اگر ترا فردا ببينند ميگويند اين اصل عرب است اگر آنرا قطع كنيد راحت ميشويد پس باين واسطه سعي ايشان درباره قطع تو زياد ميشود و طمعشان در تو خواهد افزود و اما اينكه گفتي كه عجمها بجنگ مسلمين حركت كردهاند خداوند كارهتر است بر اين امر از تو و قادرتر است بر تغيير آنچه بر آن كاره است و اما آنچه گفتي از عددشان ما پيشتر ببسياري قشون جنگ نميكرديم بلكه بنصرت و معونت الهي جنگ ميكرديم ، و از آن جمله باز در شكايت از اصحاب خود ميفرمايد حمد ميكنم [ص 53] بر امري كه قضا تعلق گرفته و بر تقديري كه كرده و بر مبتلا شدنم بشما اي گروهي كه اگر امر كنم اطاعتم را نكنيد و اگر ملجأ شديد بقطع امري برگشتيد اي با پدران انتظار چه داريد بنصرت خود و جهاد بر حق خود مرگ يا ذلت را والله اگر روز من بسر رسد و خواهد رسيد هراينه ميان من و شما جدائي خواهد انداخت و من مصاحبت شما را دشمن دارم و بسبب شما من بسيار نيستم اي خداپرستان آيا ديني نداريد كه شما را جمع كند و حميتي نداريد كه شما را تند كند آيا عجب نيست كه معويه ميخواند جفاكنندگان اراذل را و متابعت ميكنند او را بي معونتي و عطائي و من ميخوانم شما را و شما باقيمانده اسلاميد و بازمانده مردم بسوي معويه و وظيفه و عطاء و متفرق ميشويد از من و اختلاف ميكنيد بر من بجهت اينكه نه سخني را كه ميپسنديد قبول ميكنيد و نه سخني را كه نميپسنديد و چيزي را كه از همه چيز دوستتر دارم مرگ است قرآن بشما آموختم و با شما بمحاجه محاكمه كردم و آنچه نميدانستيد بشما آموختم و گوارا كردم براي شما آنچه گواراي شما نبود اگر كور نظر كند و خواب بيدار شود و چه قدر جاهل خواهد بود بخدا قومي كه سركرده ايشان معويه باشد و تأديب كننده آنها ابننابغه ، و از آن جمله در صفين بعسكر خود فرمودند كه جنگ نكنيد تا [ص 54] آنها ابتدا كنند بجهت آنكه شما بحمد خدا بر حجتيد و اگر شما جنگ نكنيد تا آنها ابتدا كنند حجتي ديگر بر آنها خواهد بود و اگر شكست داديد باذن خدا گريخته را نكشيد و دست بكسي كه كشف عورت كند نزنيد و زخمدار را نكشيد و زنها را اذيت نكنيد اگر چه فحش دهند بعرض شما و باميران شما چرا كه آنها ضعيف القوه و ضعيف النفس و ضعيف العقلند و پيغمبر صلي الله عليه و آله ما را امر كرد كه دست از آنها بكشيم وقتي كه مشرك بودند و اگر مردي در جاهليت زني را بسنگ ميزد يا بعصا او را سرزنش ميكردند و اولاد او را بعد از آن سرزنش ميكردند ، و از آن جمله باصحاب خود فرمودند در وقت جنگ سخت ننمايد بر شما فراري كه بعد از آن برگشتن باشد و نه جولاني كه بعد از آن حمله باشد و حق شمشيرها را بدهيد و مستعد كنيد براي پهلوها جاي افتادن آنها را و تحريص كنيد جان خود را بر طعن نيزه و ضرب شمشير و صداهاي خود را بميرانيد كه ترس را بهتر دور ميكند ، و از آن جمله وصيتي كردند بلشكر خود چون نازل شويد بر دشمن يا دشمن نازل بر شما شود بايد اردوگاه شما در مكان عالي باشد يا دامنه كوه يا در ميان نهرها كه عون شما باشد و مانعي ميان [ص 55] شما و دشمن شما باشد و جنگ شما بايد از يك طرف يا دو طرف باشد و قرار دهيد ديدبانها بر سر كوهها و بر سر رودخانهها تا دشمن نيايد از جائي كه ميترسيد يا از جائي كه ايمنيد و بدانيد كه مقدمه دشمن ديدبان اوست و ديدبان مقدمه طليعه اوست و بپرهيزيد از متفرق شدن اگر فرود ميآئيد همگي فرود آئيد و اگر كوچ كرديد همگي كوچ كنيد و چون شب شود نيزهها را گرداگرد خود دايرهوار بزنيد و خواب را نچشيد مگر بسيار كم مثل مضمضه و در كتاب كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه قرار حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله بر اين بود كه وقتي كه ميخواستند لشكري بجائي بفرستند ايشان را ميخواندند و ايشان را مينشاندند در پيش روي خود و ميفرمودند برويد بنام خدا و با استعانت بخدا و در راه خدا و بر ملت رسول خدا و خيانت نكنيد و مثله ننمائيد يعني اعضاي كسي را مانند گوش و بيني نبريد و مكر نكنيد و پير فاني را نكشيد و بچه را نكشيد و زن را نكشيد و درخت را قطع نكنيد مگر مضطر شويد و هر كس از ادناي مسلمين و افضلشان پناه دهد مردي از مشركين را آن مشرك بمنزله جار است يعني نبايد باو آسيب رساند تا بشنود كلام خدا را پس اگر متابعت كرد شما را پس برادر ديني شماست و اگر قبول نكرد او را بمأمن [ص 56] خودش برسانيد و از خدا بعد از آن بر دفع او ياري جوئيد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت امير عليه السلام فرمودند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهي فرمود از زهر انداختن در بلاد مشركين و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بر سر هيچ دشمن شبيخون نزدند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت امير عليه السلام جنگ نميكردند تا آنكه آفتاب زوال كند و ميفرمود درهاي آسمان باز ميشود و رحمت رو ميكند و نصرت نازل ميشود و ميفرمود كه بشب نزديكتر است و باعث اين ميشود كه قتل كمتر شود و طالب برگردد و گريزنده بگريزد و از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه جايز است بر شهري از شهرهاي حربيان آب جاري كنند كه غرق شوند يا آتش زنند يا بآن منجنيق بيندازند كه كشته شوند و در ميان ايشان زن هست و بچه و پير و اسير مسلمانان و تجار فرمودند بكنند و دست نكشند و ديه بر ايشان نيست براي مسلمانان و كفاره ندارد و باز از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمود قرار رسول خدا صلي الله عليه و آله بر اين بود كه چون سركرده بر لشكر تعيين ميفرمود امر ميكرد او را بتقوي در كار خودش و در كار لشكر پس ميفرمود جنگ كن بنام خدا و در [ص 57] راه خدا جنگ كنيد با هر كس كه كافر است بخدا و مكر نكنيد و خيانت نكنيد و مثله نكنيد و بچه را نكشيد و نخل را آتش نزنيد و بآب غرق نكنيد و درخت ميوهدار را قطع نكنيد و زراعتي را آتش نزنيد چرا كه نميدانيد گاه باشد محتاج بآن شويد و حيوان حلال گوشت را پي نكنيد يا مجروح نكنيد مگر آنچه را كه لابد از خوردن آن باشيد تا آنكه فرمودند كه اگر حصاري محاصره كرديد و خواستند كه فرود آيند بشرط آنكه حكم خدا را درباره ايشان كني راضي نشو بلكه بگو بشرط حكم خودمان بعد هر چه ميخواهيد حكم كنيد چرا كه نميدانيد كه حكم خدا درباره آنها چيست و اگر گفتند كه ما بعهد خدا و رسول بيرون ميآئيم راضي نشويد بلكه بعهد خودتان ايشان را بيرون آوريد چرا كه اگر وفا نكنيد و عهد خود را بشكنيد آسانتر است تا عهد خدا و رسول را بشكنيد و در حديثي ديگر فرمودند كه اگر ادناي مسلمين به كافري امان دهد افضل مسلمين بايد بآن امان وفا كند و خلاف نكند و در حديث ديگر است كه حضرت امير امان غلامي مملوك را باهل قلعه ممضي داشتند و فرمودند كه او از مؤمنين است و از حضرت باقر عليه السلام مروي است كه هر كس امان دهد بمردي بر عهد پس بكشد او را روز قيامت لواي مكر را برميدارد و از حضرت صادق يا موسي بن [ص 58] جعفر عليهما السلام مروي است كه اگر مسلمين شهري را محاصره كنند و اهل شهر امان خواهند و لشكر بگويند نه و آنها گمان كنند كه امان دادند و بيرون آيند بايد ايمن باشند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه هر كس اسير شود از مسلمانان و زخم سنگين نداشته باشد از ما نيست و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه فرار يك مسلم از دو كافر معصيت است ولي از سه كافر معصيت نيست و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت امام حسين عليه السلام مردي را بمبارزه خواندند و حضرت امير عليه السلام خبر شدند فرمودند اگر ديگر طلب مبارزه كردي تو را عقوبت خواهم كرد و اگر كسي از تو طلب مبارزه كرد و تو اجابت نكردي هراينه تو را عقوبت خواهم كرد آيا ندانستي كه طلب مبارزه بغي است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند اطعام اسير واجب است بر كسي كه او را اسير كرده اگر چه فردا بايد كشته شود زيرا كه سزاوار است كه او را طعام دهند و آب دهند و برفق با او راه روند خواه كافر باشد خواه غير كافر .
باب چهارم - در اقسام جهاد است .
بدانكه جهاد مقاتله با عدو است پس چنانكه اعدا مختلف ميشوند [ص 59] جهاد هم مختلف ميشود و جهاد با هر عدوي بطور اوست و حكمي دارد مناسب با او پس اول و اعظم اعداي انسان نفس اماره انسان است چنانكه گفتهاند اعدا عدوك نفسك التي بين جنبيك بجهة آنكه اعادي خارجي نهايت كاري كه با تو ميكنند سلب حيات دنيا از تو ميكنند و مال تو را ميربايند و اما نفس اماره سلب حيات دنيا كه روح حيواني باشد مينمايد و سلب حيات اخروي كه روح الايمان است نيز مينمايد و اموال دنياي تو را فاسد ميكند و اموال اخروي تو را كه اعمال صالحه تو است فاسد ميكند و عدو خارجي ميان تو و دوستان دنيائي تو جدائي مياندازد و نفس اماره ميان تو و خداوند عالم و محمد و آلمحمد عليهم السلام و مؤمنان و ملائكه جدائي مياندازد و اعداي خارجي را ميبيني و ميشناسي و از آنها حذر ميكني و ميتواني لشكري بر دفع آنها جمع كني و نفس اماره در اندرون تو است و امر او بر تو مشتبه ميشود و خود را مشتبه بعقل خود تو ميكند و اعوان و انصار بر دفع او نداري و از كشتن دشمن خارجي و گرسنگي و تشنگي باو دادن و مجروح كردن او و محصور نمودن بتو دردي نميرسد و غمي نداري و با نفس خود اين اعمال را بآساني نميتواني كرد و بر تو بسيار گران است و با دشمن خارجي ميتوان مصالحه و متاركه نمود كه چندي دست از انسان بدارد و با نفس اماره مصالحه و متاركه نميتوان [ص 60] كرد و دست از كشتن تو برنميدارد و شب و روز در فكر اغواي تو است و در صدد تخريب دنيا و دين تو و دشمن خارجي اگر دعوت تو را قبول نكند و ايمان نياورد او بجهنم ميرود و بر تو حرجي و عطبي نيست و نفس اماره اگر ايمان نياورد و بجهنم رود تو خواهي سوخت و هلاك خواهي شد و دشمن خارجي خارج از خانه و ديار تو است و ميتواني از شر او خود را حراست كني و چندي ايمن شوي از شر او و نفس اماره تو در اندرون سينه و دل تو است و مستولي بر تو و تو مقهور دست او و نميتواني خود را از شر او حراست كني خلاصه باين جهات و غير اين جهات نفس اماره اعدا عدو انسان است و جهاد با او اعظم جهادهاست و دشوارتر از اين جهت جهاد با عدو ظاهري را هر اعرابي و هر بدوي و فاسقي ميتواند بكند و جهاد با نفس را بجز مؤمن كامل قوي كسي ديگر نميتواند بكند از اين جهت در وسائلالشيعه روايت كرده است از حضرت صادق عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله لشكري فرستادند بجائي چون برگشتند فرمودند مرحبا بقومي كه جهاد كوچكتر را ادا كردند و باقي ماند بر ايشان جهاد بزرگتر عرض كردند يا رسول الله كدام است جهاد بزرگتر فرمودند جهاد نفس و در روايت ديگر از آن حضرت است كه فرمود افضل جهاد جهاد كسي است كه با نفس خود مجاهده كند و در روايت ديگر [ص 61] فرمودند كه مجاهد كسي است كه با نفس خود جهاد كند و در روايت ديگر فرمودند شديد كسي است كه بر نفس خود غالب آيد بالجمله اين جهاد اعظم جهادهاست و اين كتاب جاي ذكر آن نيست و بناي رساله بر شرح آن نشده و امر جهاد نفس را در كتاب طريقالنجاة كه كتاب مبسوطي است شرح دادهام و يكي ديگر از جهاد جهاد با دشمنهاي خارجي است و آن بر دو قسم است جهاد با حجت و بيان و جهاد با شمشير و سنان اما جهاد با حجت و بيان آن مخصوص قومي است كه براه ضلالت افتادهاند و از دين خداوند بري شدهاند و در صدد اضلال مؤمنين برآمده و به تير و نيزه و شمشير و گلوله شبههها و شكها كه در دلهاي ضعفا مياندازند ضعفا را ميكشند يعني روح الايمان ايشان را از ايشان ميگيرند و آنها را كافر ميكنند و كافر مرده است و مؤمن زنده چنانكه خدا ميفرمايد افمن كان ميتا فاحييناه يعني كسي كه مرده بود ما او را زنده كرديم يعني گمراه بود و هدايت كرديم و ميفرمايد لتنذر من كان حيا يعني بترساني كسي را كه زنده است يعني مؤمن است و اين قسم از اعداء ضررشان هزار مرتبه عظيمتر است بر اسلام و مسلمين از كفار محاربين زيرا كه كفار محاربين را همه كس ميشناسند و از ايشان حذر ميكنند و اين منافقين را همه كس نميشناسند و از ايشان حذر نميتوانند كرد [ص 62] و كفار محاربين با شمشير دعوا ميكنند و شمشير ايمان مقتول را نميگيرد بلكه روح حيواني او را ميگيرد و آن منافقين بشمشير شبههها و شكها كه در دل ضعفا مياندازند روح ايماني آنها را سلب ميكنند و كفار محاربين اگر مؤمني را كشتند آن مؤمن به بهشت ميرود و آرزو ميكند كه كاش پيشتر كشته شده بودم و اما اين منافقين اگر مؤمن ضعيفي را كشتند او را بجهنم ميفرستند و كفار محاربين اموال مؤمنين را تاراج ميكنند و خداوند بازاء آن باز اموال ميدهد و اجر عظيم بمؤمنين ميدهد و اين منافقين اعمال صالحه ضعفا را ميربايند و ايشان را از عبادت و طاعت دور ميكنند و كفار محاربين محبت خدا و رسول و ائمه و اولياء عليهم السلام را از دل مؤمن نميتوانند بربايند و مؤمن را دشمن خدا و رسول و ائمه و اولياء عليهم السلام نمينمايند و اين منافقين دستشان بهر كس رسيد او را دشمن خدا و رسول و ائمه و اولياء مينمايند پس آنها هم در لشكر ايشان ميافتند و اضلال مؤمنين ديگر را مينمايند و كفار محاربين را كسي در مساجد و مجالس راه نميدهد و از آنها حذر ميكنند و اين منافقين داخل مساجد مسلمين و مجالس ايشان ميشوند و احتراز از آنها نميتوان كرد خلاصه باين جهتها و غير اين جهتها ضرر اين منافقين بر اسلام و مسلمين بيش از كفار محاربين است لهذا خداوند فرموده [ص 63] ان المنافقين في الدرك الاسفل من النار يعني منافقين در درك اسفل از جهنم ميباشند از اين جهت حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه بعضي اعداء ما هستند كه نميتوانند علانيه قدح در ما كنند پس بعضي از علوم صحيحه ما را تعليم ميگيرند كه باين واسطه پيش شيعيان متشخص شوند و مقدار ما را نزد دشمنان ما كم بكنند پس اضافه ميكنند بآن علمي كه از علوم ما ياد گرفتهاند اضعاف او را از دروغها بر ما كه ما از آنها بيزاريم پس اهل تسليم از شيعه آنها را از آنها قبول ميكنند بخيال آنكه آن از علوم ماست پس گمراه شدند آن دشمنان و گمراه كردند و ايشان ضررشان بر ضعيفان شيعه بيشتر است از لشكر يزيد بر حسين بن علي عليهما السلام و اصحاب او بجهت آنكه لشكر يزيد ميربايند جانها و مالهاي ايشان را و اين دشمنان كه خود را شبيه كردهاند بآنكه دوست مايند و دشمن دشمنان مايند داخل ميكنند شك و شبهه را بر ضعفاي شيعيان ما پس گمراه ميكنند ايشان را و بازميدارند ايشان را از قصد حق مصيب لاجرم هر كس از عوام را كه خدا از دلش بداند كه او نميخواهد مگر حفظ دين خود را و تعظيم امام خود را او را وانميگذارد در دست اين مشتبهكار كافر و لكن خدا براي او مؤمني ميرساند كه او را براه راست بدارد و توفيق قبول باو ميدهد پس جمع ميكند خدا براي او خير دنيا و آخرت را [ص 64] و لعنت دنيا و آخرت را بر آن كس قرار ميدهد كه او را گمراه كرده ، تمام شد حديث شريف پس معلوم شد كه اين منافقين ضررشان بر اسلام و مسلمين بيشتر است از كفار محاربين پس جهاد با آنها افضل است از جهاد با كفار محاربين و جهاد با آنها در زمان غيبت نيست مگر با دليل و قرآن و حديث كه علماي شيعه اقامه ميكنند و صفوف آنها را بر هم ميشكنند و اسيران ضعفاي شيعه را از دست آنها نجات ميدهند و حفظ ثغور دين و ايمان را مينمايند از تطرق شياطين و اگر اين علما در زمان غيبت نباشند و حفظ دين و ايمان مردم را ننمايند احدي نميماند مگر آنكه در دست منافقين اسير ميشود و از دين بيرون ميرود پس بر همه مسلمين اعزاز اين گونه علما كه مجاهدند في سبيل الله باعظم جهاد و مرابطند در ثغور شريعت و دين و شب و روز بنوك قلم و شمشير زبان در راه خدا در جهادند لازم است مرحوم مجلسي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه چون روز قيامت ميشود خداوند عالميان جميع خلايق را در يك صحراء جمع ميكند و ترازوي اعمال را برپا ميكند و ميسنجد مداد علما را با خون شهدا پس زيادتي ميكند مداد علما بر خون شهدا تمام شد حديث بلكه عرض ميكنم كه در تفسير امام حسن عسكري عليه السلام از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه علماء شيعه مرابطند در سرحد [ص 65] و دهنه كه بسمت ابليس و عفريتان اوست منع ميكنند آن علما آن شياطين را كه خروج كنند بر ضعيفان شيعيان ما و از اينكه بر ايشان مسلط شود ابليس و شيعيان آن كه اعداي مايند آگاه باش هر كس از شيعيان ما باين خدمت قيام نمايد افضل است از كسي كه جهاد كرده است با روم و ترك و خزر هزارهزار مرتبه بجهت اينكه آن شخص عالم دفع ميكند از اديان ضعفاي شيعه و آن شخص مجاهد دفع ميكند از ابدان ايشان تمام شد حديث پس معلوم شد كه جهاد علما در راه دين بحجتها و براهين عظيمتر است در نزد خدا از هزارهزار جهاد با شمشير و اسلحه و حضرت امير عليه السلام فرمودند كه تحصيل علم كنيد كه تعليم گرفتن آن حسنه است و مدارست آن تسبيح است و بحث از آن جهاد است و تعليم دادن آن بكسي كه نميداند صدقه است و مرحوم مجلسي روايت كرده است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديثي كه هر كس بيرون رود از خانه خود بجهت تحصيل بابي از علم خداوند مينويسد براي او بهر قدمي ثواب شهيدي از شهداي بدر را و در حديث ديگر از آن حضرت است كه مذاكره علم محبوبتر است نزد خدا از هزار غزوه و خواندن كل قرآن و در حديث ديگر فرمودند حضور مجلس عالم افضل است از هزار غزوه سواي واجب كه غزو كني در راه خدا بمال [ص 66] خود و نفس خود تا آخر حديث بالجمله بعد از جهاد نفس كه اعظم جهادهاست جهادي بپايه جهاد علماي شيعه بحجت و برهان و ادله كتاب و سنت نميرسد و اگر ساير مجاهدين در سالي يك دفعه يا دو دفعه جهاد مينمايند علماء علي الدوام در چنين جهاديند كه حضور مجلسشان از هزار غزوه افضل است و چون در اين كتاب جاي تفصيل اين جهاد هم نبود از بسط آن اعراض نمود .
و اما جهاد با اسلحه و شمشير پس آن بر دو قسم است جهاد با اهل كتاب و جهاد با كفار و مشركين كه كتابي ندارند اما جهاد با اهل كتاب پس آن باين قسم است كه ايشان را دعوت بايمان كنند اگر ايمان آوردند فبها و الا ايشان را مخير كنند ميان قبول جزيه يا قتل چنانكه خواهد آمد و اما جهاد با كفار و مشركين ايشان را بايد دعوت كرد بسوي حق اگر قبول كردند فبها و الا بايد قتل كرد و جزيه برنميدارد و اين دو قسم از جهاد مخصوص وقتي است كه حجت خداوند در ميان باشد و باذن آن بزرگوار جهاد واقع شود و اجماعي علماي شيعه است كه جهاد در زمان غيبت نيست و مخصوص بزمان حضور امام است و صاحب دعوت اوست و سر اين امر اين است كه بدون دعوت قتل كردن بندگان خدا از عدل نيست و حكم بقبول بدون حجت روا نه و همه كس را فهم حجج علميه نباشد و چه بسيار مردم كه در اقامه حجت [ص 67] بر ايشان احتياج بمعجزه افتد و غير امام قادر بر آن نيست آيا فكر نميكني كه از عدل نيست كه لشكري برود بچين و بگويد در بلاد ما كسي مبعوث شده به پيغمبري بيائيد و ايمان باو آوريد گويند بچه دليل آن پيغمبر است بگويند باين دليل كه معجزه دارد گويند از كجا بدانيم بگويند كه ما شاهديم حال بشهادت خود مدعيان چگونه ميتوانند ايمان بياورند و اگر نياورند چگونه واجب القتل شوند و بادله عقليه نبوت خاصه كجا بر عوام خلق ثابت ميشود و خواص از آن عاجزند و اگر حضرت پيغمبر لشكر باطراف مكه و مدينه فرستاد و جهاد كرد بجهت آن بود كه معجزات ايشان بتواتر بمردم رسيده و از اين گذشته متمكن از مشاهده بودند پس حجت بر آنها قائم بود و اما بعد از نبي صلي الله عليه و آله دعوت نميشود مگر با امام عادل قادر بر معجزه پس يومنا هذا جهادي كه براي دعوت باسلام است بطور حقيقت ممكن نميشود و علما اجماع بر آن دارند و احاديث بر آن دلالت ميكند حتي آنكه از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه جهاد با غير امام مفترض الطاعه حرمتش مثل حرمت ميته و خون و گوشت خوك است و حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند كه جهاد واجب است با امام عادل و در كتاب وسائل روايت كرده است از كليني از حضرت صادق عليه السلام كه بايشان عرض كردند [ص 68] كه جهاد سنت است يا فريضه فرمودند جهاد بر چهار قسم است دو جهاد از آن فرض است و يكي ديگر سنت است كه برپا نميشود مگر با فرض و يكي ديگر سنت است اما يكي از آن دو كه فرض است جهاد شخص است با نفس خود كه بازايستد از معصيتهاي خداي عز و جل و آن از اعظم جهاد است و يكي ديگر مجاهده كساني است كه كافرند و كنار شمايند يعني بلادشان متصل است ببلاد شما و اما جهادي كه سنت است و برپا نميشود مگر با فرض آن است كه جهاد دشمن فرض است بر همه امت و اگر ترك جهاد كنند عذاب بر ايشان نازل ميشود و همين از عذاب امت است و آن جهاد بر خود امام به تنهائي سنت است اينكه در لشكر باشد و جهاد كند و اما آن جهاد كه سنت است پس هر سنتي و كار نيكي كه شخص اقامه آن كند و جهاد و كوشش كند در اقامه آن و رسيدن بآن و احياء آن پس عمل و سعي در آن از افضل اعمال است بجهت آنكه آن احياء سنت است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه هر كس سنت نيكي بگذارد براي اوست اجر آن و اجر كسي كه بآن عمل كند تا روز قيامت و از اجر ايشان چيزي كم نميشود و از حضرت باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند خدا حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را به پنج شمشير مبعوث كرد سه تاي از آن شمشيرها [ص 69] هميشه كشيده است و بغلاف نميرود تا جنگ تمام شود و جنگ تمام نميشود از دنيا تا آفتاب از مغرب برآيد پس چون آفتاب از مغرب برآيد ايمن ميشوند مردم همگي در آن روز و آن روزي است كه كسي كه پيشتر ايمان نياورده يا عمل خيري نكرده آن روز ديگر ايمان باو سودي نميدهد و يك شمشير ديگر كه ممنوع بود يعني در زمان رسول وقت كشيدن آن نبود و يك شمشير ديگر كه در غلاف بود و كشيدنش با غير ماست و حكمش با ماست اما سه شمشير كشيده يكي از آنها بر مشركين عرب بود و از آن جا خدا ميفرمايد اقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا يعني آمنوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم في الدين پس اين جماعت از ايشان قبول نميشود مگر قتل يا دخول در اسلام و اموالشان و اولادشان اسير است چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله قرار فرمودند بجهة آنكه اسير فرمود و عفو فرمود و فدا قبول فرمود و شمشير دويم بر اهل ذمه است خداوند ميفرمايد و قولوا للناس حسنا و اين در اهل ذمه نازل شد پس نسخ شد بقول او كه فرمايد قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و لايحرمون ما حرم الله و رسوله و لايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون پس هر كس از اهل كتاب [ص 70] در دار اسلام باشد از او قبول نميكنند مگر جزيه يا قتل و مال ايشان غنيمت است و ذريات ايشان اسير و اگر جزيه قبول كنند بر خود حرام ميشود بر ما اسير كردن ايشان و حرام ميشود مال ايشان و حلال ميشود بر ما مناكحت ايشان و هر يك از ايشان كه در دار حرب باشد اسير كردن ايشان بر ما حلال ولي مناكحه ايشان حلال نيست و قبول نميشود از ايشان مگر دخول در دار اسلام يا جزيه يا قتل و شمشير سيوم بر مشركين عجم است يعني ترك و ديلم و خزر خداوند ميفرمايد در اول سوره كه ذكر ميفرمايد الذين كفروا و قصه آنها را بيان ميفرمايد پس ميفرمايد فضرب الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتي تضع الحرب اوزارها تا اينكه ميفرمايد پس اينها قبول نميشود از ايشان مگر قتل يا دخول در اسلام و حلال نيست بر ما مناكحه ايشان مادام كه در دار حرب باشند و اما شمشير ممنوع شمشيري است كه بر اهل بغي است يعني كساني كه خروج ميكنند بر امام خداوند ميفرمايد و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيئ الي امر الله پس چون اين آيه نازل شد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود كه يكي هست در ميان شما كه بعد از من بر تأويل قتال ميكند چنانكه من بر تنزيل قتال كردم [ص 71] عرض كردند كيست آن كس فرمود آنكس كه نعلين پينه ميكند و قصد حضرت امير كردند تا آنكه فرمود و سيرت حضرت امير عليه السلام در اهل بغي مثل سيرت پيغمبر بود صلي الله عليه و آله در اهل مكه روزي كه مكه را فتح كرد زيرا كه آن بزرگوار اسير نكرد ذريه آنها را و كسي كه در خانه را بست ايمن بود و هر كس اسلحه خود را انداخت ايمن بود و همچنين فرمود حضرت امير عليه السلام در روز بصره منادي آن حضرت ندا كرد كه اسير نكنيد ذريه ايشان را و مجروح را نكشيد و از پي گريخته نرويد و هر كس در خانه خود را بست و سلاح خود را انداخت ايمن است و اما شمشيري كه در غلاف است آن شمشيري است كه بآن قصاص ميشود خداوند ميفرمايد النفس بالنفس و العين بالعين پس كشيدن آن در دست اولياي مقتول است و حكمش بسوي ماست پس اين شمشيرهاست كه خدا پيغمبر را صلي الله عليه و آله بآن مبعوث فرموده است پس هر كس انكار كند آنها را يا انكار كند يكي از آنها را يا چيزي از سيرت آنها را و احكام آنها را كافر شده است بآنچه بر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نازل شده است تمام شد خبر بالجمله از اين جمله شمشيرها چهار شمشير اول مخصوص زمان امام است و اذن خاص از امام ميخواهد و در زمان غيبت ميسر نميشود و اما شمشير [ص 72] قصاص آن در زمان غيبت كشيده است و بدانكه دو شمشير ديگر در اسلام هست كه آن دو هم در غلاف است و در وقت حاجت كشيده ميشود يكي از آنها شمشير دفاع است كه مسلم دشمني مسلم را از خود دور ميكند مثل آنكه دزدي بر سر كسي آيد و مال و جان او را خواهد پس اين شخص ميتواند كه بجهت دفع آسيب او از خود دفع شر آنرا نمايد و اگر بهيچ چيز مندفع نشود مگر بكشتن او را بكشد و يكي ديگر شمشير دفاع كفار است اگر هجوم بر بلاد مسلمانان آورند پس مسلمين شمشير كشيده آنها را از خود دور ميكنند و چون اين دو شمشير مشروط بوجود امام معصوم نيست و غرض از وضع اين رساله ذكر حال دفاع است پس براي اين دو دو باب عليحده عنوان بايد كرد تا ذكر احوال آنها بشود .
باب پنجم - در ذكر دفاع دزد و امثال آن اگر به خانه كسي داخل شود يا در بيابان بر سر او آيد و قصد او را نمايد .
بدانكه از جمله شمشيرهائي كه در غلاف است و عندالحاجه كشيده ميشود شمشيري است كه بر دزد كشيده ميشود هر گاه بر خانه انسان داخل بشود و قصد جان يا ناموس يا مال انسان را داشته باشد پس جايز است كه انسان دفاع كند با او و او را [ص 73] بكشد بلكه حكم فرمودهاند بكشتن او و فرمودهاند كه هر كس دفاع نكند خداوند او را دوست نميدارد و كيفيت دفاع را علماي ما رضوان الله عليهم بطور تدريج نوشتهاند حتي آنكه اگر به تنحنح مندفع شود و بفهمد كه صاحبخانه بيدار است و بترسد و برگردد اول بايد بآن اكتفا كند و اگر بآن مندفع نشود برخيزد و خود را نشان دهد بعد صيحه بزند يا استغاثه كند به همسايگان و امثال ايشان خلاصه بتدريج دفع را اشد نمايد و اگر نشد بهيچ قسم خونش مباح است و اگر او را بكشد ضامن نيست حتي آنكه بعضي گفتهاند كه واجب است اين دفاع از نفس و حريم و بعضي در حريم اشكال كردهاند و بعضي در مالي كه متضرر بآن ميشود با ظن سلامت واجب دانستهاند و بد نيست كه از اخبار اين باب قدري ذكر نمائيم در وسائلالشيعه از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام روايت كرده است كه خداوند دشمن ميدارد بنده را كه كسي داخل خانه او بشود و مقاتله نكند و از علي بن الحسين عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود كه هر گاه مردي بر تو داخل شد و اراده اهل تو و مال تو را كرد مسارعت كن بضربت اگر بتواني زيرا كه دزد محارب با خدا و رسول است و هر چه بتو برسد از اين جهت بر ذمه من باشد و از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمودند [ص 74] هر كس سلاح بردارد در شب آن محارب است مگر آنكه كسي باشد كه از اهل شك نباشد يعني معروف باشد كه محارب نيست و از حضرت صادق عليه السلام از حضرت رسول صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه هر كس كشته شود در نزد عقالي شهيد است و در بعضي نسخ بجاي عقال عياله ميباشد و عرض كردند بحضرت باقر عليه السلام كه دزد داخل خانه من ميشود و قصد مرا و مال مرا دارد فرمودند بكش او را پس شاهد ميگيرم خدا و هر كس را كه بشنود كه خون او در گردن من باشد و از حضرت امير عليه السلام روايت كرده است كه اگر دزد محارب بر تو داخل شد بكش او را و خون او بگردن من باشد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه هر كس كشته شود در نزد مظلمه خود يعني چيزي كه بآن سبب باو ميخواهند ظلم كنند آن شهيد است و از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند كه مرد مقاتله ميكند بر سر مالش فرمودند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس كشته شود بر سر مالش بمنزله شهيد است عرض كرد سائل كشته شود افضل است يا كشته نشود فرمود اما من اگر باشم جنگ نميكنم و مال را واميگذارم باو و از حضرت امام رضا عليه السلام سؤال كردند كه شخص در سفر است و با او جاريهايست قومي ميآيند و ميخواهند جاريه او را بگيرند آيا منع بكند اگر بر جان خود [ص 75] بترسد از كشتن فرمود بلي عرض كردند همچنين اگر با او زني باشد فرمود بلي عرض كردند و همچنين مادر و دختر و دختر عمو و خويش منع كند از آنها اگر چه بر جان خود بترسد فرمود بلي عرض كردند و همچنين مال ميخواهند آنرا بگيرند منع كند اگر چه بر جان خود بترسد فرمود بلي و حضرت صادق عليه السلام فرمودند اگر بر دزد ظفر يافتي بكش او را و من شريك توام در خون آن ، و غير اينها از احاديث و مقتضاي اين احاديث جواز مقاتله با دزد است مطلقا خواه با اسلحه باشد يعني محارب باشد يا نباشد و خواه قصد جان بكند يا اهل يا مال خواه در خانه باشد يا بيابان و لكن اصحاب رضوان الله عليهم فرق گذاردهاند مابين دزد محارب و دزد غير محارب اما غير محارب را بقاعده نهي از منكر گفتهاند كه بايد سلوك كرد و از اسهل گرفته بتدريج بالا روند اگر مندفع نشد مگر بقتل آن وقت خونش هدر است و احاديث چنانكه يافتي مطلق است و ناص است بر اينكه دزد داخل محاربين است نه آنكه دزد بر دو قسم است محارب و غير محارب و شك نيست كه غير محارب آنها اگر بغير قتل مندفع شوند دفع بغير قتل احوط است و اما محارب احاديث چنانكه يافتي دال بر جواز قتل است و از اصحاب هم فتوي بآن دادهاند كلامي كه هست [ص 76] در وجوب و استحباب و جواز است اما دفع از نفس پس شك نيست كه واجب است بهر قسم كه ميسر شود اگر چه بكشتن دزد باشد و اگر گريختن ممكن باشد قتل واجب عيني نميشود و اما دفع از اهل آنرا واجب دانستهاند با ظن سلامت و الا آنرا واجب ندانستهاند يعني با ظن تلف خود آنرا واجب ندانستهاند بلكه جواز آن محل نظر است و آن اشبه بقواعد شرعيه است و اشاره ساير اخبار و حرمت القاء نفس بتهلكه و اما دفع از مال اگر مالي باشد كه حفظ نفس بآن است واجب دانستهاند و الا فلا و اگر ظن سلامت باشد جايز است دفع از مالي كه حفظ نفس در آن نباشد و اگر خوف تلف باشد جايز نيست و از حديثي رجحان ترك مال و عدم اقدام بقتل برميآيد خلاصه چون وضع كتاب براي اين مسأله نيست تفصيل داده نشد .