باب ششم - در دفاع كفاري است كه قصد بلاد مسلمين كنند و قصد بيضه اسلام را نمايند .
بدانكه اولا بديهي است كه هر گاه مسلمي بر خانه مسلمي داخل شد بجهت بردن مال جزئي حتي عقالي محاربه با او را خدا و رسول تجويز كرده باشند اگر كفار هجوم بر بيضه اسلام آورند دفاع ايشان بطور اشد بايد جايز بل متحتم باشد و دفاع ايشان خصوصيتي [ص 77] بمرد ندارد بلكه بر مرد و زن و كنيزها و غلامها و جميع طبقات مردم لازم است كه از خود و از اسلام دفع كنند چنانكه صاحبخانه چه مرد باشد چه زن چه آزاد چه بنده از خود دفع كند و غرض از ذكر اين تقريب نه قياس است بلكه تقريب اذهان است و عمده در مسأله اخبار است و اقوال علماي اخيار از آن جمله علامه اعلي الله مقامه در تذكره فرموده است كه اگر كفار در بلاد خود قرار نگيرند بلكه قصد كنند بلدي از بلاد اسلام را دفع آنها واجب عيني نيست بر هر كسي بلكه واجب كفائي است پس اگر بعضي از مسلمانان دفاع كردند از باقي ساقط است و الا بر همه واجب است و مساوي است در وجوب آن غني و فقير و آزاد و بنده و بنده محتاج باذن آقايش نيست و اگر احتياج شد باستعانت از زنان واجب ميشود استعانت جستن و اعانت آنها و اگر اهل آن شهر همگي ممكنشان نشود اجتماع كردن هر كس كه كافري بآن برخورد و بداند كه كشته ميشود واجب است كه مدافعه كند از جان خود بقدري كه ميتواند خواه مرد باشد يا زن آزاد باشد يا بنده سليم باشد يا كور و لنگ و اگر تجويز سلامت ميكند و اينكه اگر تسليم كند او را اسير ميكنند و اگر تسليم نكند ميكشند واجب است استسلام چرا كه اميد خلاصي براي اسير هست و اگر دستي چند بر زني دراز شود بر آن زن واجب است [ص 78] دفع اگر چه كشته شود چرا كه حلال نيست مطاوعه بر زني كه او را اكراه بزنا كنند و شهرهاي نزديك آن شهر واجب است بر ايشان كه بآن شهر روند هر گاه اهلش عاجز باشند و هر گاه عاجز نباشند واجب نيست و اما شهرهاي دور اگر حاجت بآنها شود واجب است كه مساعدت كنند و الا فلا و مرحوم ملا محمدباقر خراساني در كتاب كفايه فرموده است كه واجب است جهاد وقتي عارض شود بر مسلمين دشمني كه از آن بر بيضه اسلام بترسند و اگر بيايند بدار اسلام واجب است بر هر ذي قوتي قتال ايشان حتي بنده و زن و گاهي واجب ميشود محاربه بر وجه دفع چنانكه هر گاه شخص در ميان كفار حربي باشد و عدوي بر ايشان وارد شود و بر جان خود از آنها بترسد پس آن مسلمان ياري ميكند آن كافران را در دفع دشمن بنيت دفع از نفس خود و همچنين هر كس كه بر جان خود از كشتن بترسد مطلقا يا بر مال خود بترسد هر گاه ظن سلامت باشد جايز است بر او محاربه و اين جهاد نيست و همچنين اقوال باقي علما كه حاجت بذكر آنها نيست و اصل در مسأله اخبار اهل عصمت است عليهم السلام از آن جمله در وسائل الشيعه روايت كرده است از يونس كه شخصي از حضرت ابوالحسن عليه السلام پرسيد كه شخصي در ثغور مسلمين است بجهت محافظت و دشمن ميآيد چكند فرمود مقاتله كند [ص 79] از براي بيضه اسلام عرض كرد جهاد كند فرمود نه مگر آنكه بترسد بر دار مسلمين آيا اگر رومي داخل بر مسلمين شود نبايد آنها را منع كنند بعد فرمود در آن سرحد مرابطه ميكند و مقاتله نميكند و اگر ترسيد بر بيضه اسلام و مسلمين مقاتله ميكند بجهت آنكه در مندرس شدن اسلام مندرس شدن ذكر پيغمبر است صلي الله عليه و آله و از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه پرسيدند از ايشان از مردي كه داخل شد بزمين حرب بامان ايشان پس قومي ديگر آمدند و با اين قوم جنگ كردند فرمود بر مسلم است كه از جان خود منع كند و مقاتله كند از حكم خدا و رسول و اما اگر مقاتله كند با كفار بر حكم جور و سنت ايشان حلال نيست و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده درباره مردي كه در ثغور مسلمين است فرمودند محافظت سرحد بكند و قتال نكند يعني بجهاد نرود عرض كردند او در سرحد خود است دشمن ميآيد تا آنكه نزديك است داخل ولايت شود آن وقت چكند جنگ بكند يا نه فرمودند اگر چنين باشد جنگ از براي اينها نكند و لكن جنگ كند از جهت حفظ بيضه اسلام بجهت آنكه در برطرف شدن بيضه اسلام برطرف شدن ذكر محمد است صلي الله عليه و آله خلاصه بحكم اين اخبار و بحكم من اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم يعني هر كس تعدي بر شما كند شما [ص 80] هم تعدي كنيد بر او بمثل آنكه او تعدي كرده است بر شما و آنچه در وسائل از كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمودند كه هر كس ابتدا كند و عدوان نمايد پس بر او عدوان كنند چيزي بر عدوانكننده دويم نيست و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه هر كس شمشير برهنه كرد خونش هدر است ، خلاصه دفع از بيضه اسلام و جان مسلمين واجب است با ظن بنجات و حصول فائده و هر گاه اجماع عام باشد ظن بنجات و حصول فايده هست پس واجب است اتفاق كردن و جمع شدن عسكر براي دفع اعداء دين بجهت آنچه شنيدي از احاديث و كتاب خدا و اگر دفع نكنند دين پيغمبر صلي الله عليه و آله از ميان ميرود و خرده خرده ذكر پيغمبر صلي الله عليه و آله باطل ميشود و اين دفاع اختصاصي بمرد و آزاد ندارد بلكه زن و بنده هم در آن شريكند بلكه مقتضاي اخبار آن است كه دخول ايشان در بلد اسلام شرط نيست و اگر مستعد دخول شوند جايز است بر مسلمين كه رو بايشان روند و مقاتله كنند با ايشان و منع ايشان نمايند از دخول دار اسلام پس بر اهل هر سرحدي و ثغري لازم است كه از خود دفع كنند و اگر عاجز شوند آنان كه در حوالي ايشانند ايشان را امداد كنند و هكذا هر چه عاجز شوند حوالي ايشان بايد امداد كنند اگر چه باقصي بلاد اسلام برسد تا آنكه ذكر محمد [ص 81] صلي الله عليه و آله مندرس نشود و بيضه اسلام از دست نرود و در اين جهاد ظهور امام عليه السلام شرط نيست و در وسائل از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمودند هر كس بشنود مردي را كه ميگويد اي مسلمانان بفريادم رسيد و اجابت نكند مسلمان نيست بلكه بر هر ذي نفسي در هر عصري كه كفار غلبه كنند لازم است بلي قدرت و استطاعت و ظن بنجات و حصول فائده شرط آن است چرا كه لايكلف الله نفسا الا وسعها و ماجعل عليكم في الدين من حرج و ميفرمايد لاتلقوا بايديكم الي التهلكة و دفاع براي حفظ اسلام و مسلمين است پس اگر در آن هلاك باشد و ثمر نكند و شوكتي بر اسلام نيفزايد بلكه سبب ضعف اسلام شود فايده بر آن مترتب نميشود و هر گاه اهل بلد يا مسلمين معاونت نمايند و لشكري فراهم آورند كه اميد ظفري در آن باشد جهاد واجب ميشود و اگر لشكري فراهم نيايد پس يك يك مردم اگر كافري يا چند نفري را ملاقات كنند اگر ميتوانند آنرا دفع ميكنند و ميكشند و اگر اميد نجاتي بر خود از چنگ او ندارند مگر بگريختن گريختن لازم ميشود بمقتضاي قوله تعالي لاتلقوا بايديكم الي التهلكة و حال آنكه از كشته شدن اگر بمانند نقص بر اسلام راه مييابد و شوكتي نميافزايد پس فايده بر حوزه اسلام از ماندن و كشته شدن مترتب [ص 82] نميشود و امري از جانب شارع نشده است كه شخص بماند و كشته شود تا آنكه كشته شدن تهلكه نباشد بالجمله شك نيست كه در غلبه كفار حربي بر بلاد اسلام خرده خرده دين از دست ميرود و نام نامي رسول خدا صلي الله عليه و آله گم ميشود و بر جان و مال مسلمين رحم نميكنند و اگر مسلمين اتفاق كنند با وجود شوكتي كه خداوند امروز بايشان داده و استعدادي كه بايشان بخشيده احدي از كفار روي زمين بر ايشان غلبه نميكند پس بر پادشاه اسلام و امناي دولت او و جنود مسعود و علماء و فضلاء و كسبه و عوام و زن و مرد و عبيد و اماء يومنا هذا واجب است كه اهتمام در دفع اين كفار نمايند و كساني كه اقرب بآنها هستند بايد حميت نموده دفع كنند و اگر آنها عاجز آيند كساني كه نزديك بايشانند خذلان ايشان نكنند و نصرت نموده دست دشمن را از سر ايشان كوتاه كنند و هكذا و اگر كسي شجاعت ندارد و جنگ نميتواند كرد يا عليل و مريض و اعمي است ولي مالي دارد و بيمكنتي ديگر را ميتواند تجهيز نمايد و تدارك بيند و بجنگ فرستد آن لازم است ، و از جمله موهبتهاي عظيمه وجود مسعود پادشاه است خلد الله ملكه كه با وجودي كه فريضه دفاع بر اهل ثغور است خود متكفل اين زحمت شده و عساكر بسيار بسمت آن ديار فرستادهاند با [ص 83] قورخانه و استعداد كامل و اين مؤنت را از ضعفاي رعيت برداشتهاند ولي رعيت هم بشكرانه اين نعمت بايد كه بقدر مقدور از هيچ جهت چه اعانت بجان باشد و چه اعانت بدواب و چه اعانت بمال كوتاهي نكنند آيا فكر نميكنند كه اگر پادشاه متكفل اين زحمت نميشد بر همه ايشان لازم بود كه اين جهاد را بكنند و دفع شر كفار را بنمايند و ايشان با وجودي كه علم بمحاربه ندارند و آموخته جنگ نيستند نميتوانستند جنگ كنند با كفار جنگي و البته مغلوب ميشدند و كفار غالب ميآمدند و اسلام ايشان بكلي از دست ميرفت و ذكر پيغمبر صلي الله عليه و آله بكلي باطل ميشد و همه كافر ميشدند باندك زماني و همه در جهنم مخلد ميشدند پس حال كه آن زحمت از گردن ايشان افتاده و پادشاه اسلامپناه روحنا فداه دنيا و آخرت ايشان را خريده و خزانه و جنود و خدام و حشم و دواب خود را در راه اسلام گذارده در راه دين جاننثاري مينمايد و غرضي جز اعلاي كلمه حق ندارد و منظور نظر مباركش ابقاي اسلام و رفع ذكر خاتم انبياست صلي الله عليه و آله از كمك و بعضي خدمات كه از ايشان برميآيد كوتاهي نكنند و كفران نعمت و احسان پادشاه را ننمايند و ان شاء الله همگي از باب دين و لله و في الله اين جهاد را در ركاب مباركش بعمل آورند و براي شهرت و رياست و طلب دنيا جان خود را تلف نكنند چرا كه يك جان بيش نيست و اگر [ص 84] اين يك جان را در راه غير خدا دادي خسر الدنيا و الآخره خواهي شد و ديگر جاني نداري كه بآن تلافي كني و آن را در راه خدا بدهي پس بايد سعي كرد كه جهاد را قربة الي الله و طلبا لمرضاته و خالصا مخلصا بعمل آورد و خلوص در جهاد از جميع اعمال لازمتر است زيرا كه اگر يك نماز را خالص نكردي نماز ديگر را ممكن است كه خالص كني و اگر يك روزه يا يك حج يا يك زيارت را خالص ننمودي ممكن است كه يكي ديگر را خالص كني و هكذا هر عملي كه غير از جهاد است و اما جان ديگر ثاني و ثالث ندارد اگر بباطل دهي همان يك جان است و بعدش عذاب ابدي و اگر براي خدا دهي همان يك جان است و از پي نعيم سرمدي پس غايت سعي را بايد بعمل آورد كه از براي رياست و منصب و عزت و شهرت و مال دنيا و غلبه بر خصم و حميت و عصبيت اين امر را بعمل نياوري و بمحض رضاي خدا و طاعت او و بر حسب حكم و فرمان او اين عمل را بكني و خدا طاعت كرده ميشود از آن راهي كه فرموده و در قرآن خود و بر زبان پيغمبر خود بيان كرده نه بخيال و استحسان و بمصالح روزگار و مشورت جهال و غافلين از دنيا و آخرت و استبداد برأي و هوا و هوس و طاعت نفس اماره و عاملين بمقتضاي آن پس چه رعيت و چه جنود مسعود و چه امناي دولت عليه بلكه وجود مبارك خود پادشاه عالمپناه [ص 85] روحنا فداه اين جهاد را ان شاء الله از اعظم عبادات انگاشته و قربة الي الله و طلبا لمرضاته و از راه محض اعلاي كلمه اسلام و رفع نام نامي سيد انام صلوات الله عليه و آله خواهند فرمود و چنان خواهند انگاشت كه در ركاب همايون خاتم انبياء صلوات الله و سلامه عليه اين جهاد را ميفرمايند و بديهي است كه امر دفاع و جهاد از امور كليه عامه است و امري نيست كه يك يك مسلمين منفردا منفردا بآن قيام و اقدام نمايند البته اجماع و ازدحام ميخواهد و بديهي است كه عوام خلق اگر چه در يك مكان جمع آيند متفرقند و اگر چه با هم باشند پريشانند و آراء مختلف و اهواء متشتت دارند و ممكن نيست كه بتوانند بي بزرگي كه همه مطيع او باشند بر يك امر جمع شوند چنانكه اعضا نميتوانند كه بدون قلب مجتمع شوند و بيك امر كوشند پس اگر چه جهاد بر مسلمين لازم است ولي بزرگي ميخواهند كه كلمه ايشان را جمع كند چنانكه رسول خدا صلي الله عليه و آله با هر قشوني كه بجائي مأمور ميفرمود يكي را امير ميكردند و باقي را امر باطاعت او مينمودند پس امروز هم اگر چه جهاد و دفاع بر همه لازم است ولي محتاجند بجهت اجتماع بسلطاني و اميري كه ايشان را جمع كند چنانكه بنياسرائيل به پيغمبر خود گفتند ابعث لنا ملكا نقاتل في سبيل الله يعني براي ما پادشاهي بفرست تا ما در راه خدا [ص 86] جنگ كنيم و او طالوت را مقرر فرمود پس چون امروز پادشاه اسلامپناه روحنا فداه اقدام بحفظ اسلام و رفع نام سيد انام فرمودهاند و اعلم ناسند برسوم جنگ و قشون كشيدن و نظم بلاد و عباد پس چه بهتر كه جميع رعيت در ركاب همايون ايشان جانفشاني كرده قربة الي الله و طلبا لمرضاته چنانكه عرض شد و اين امر مهم را از ميان برداشته و اين كفار محاربين دشمن دنيا و دين و برطرف كنندگان نام سيد المرسلين عليه صلوات المصلين را از ميان برداشته و جان خود و جان اهل اسلام را از چنگ آنها خلاص كنند و دار اسلام را از لوث آنها پاك نمايند ولي چون نفوس جنگيان رعيت عوام از جهت عدم اطلاع بر مصالح عباد و بلاد و سياست مدن و خير عامه و استيلاي نفس اماره بر ايشان احتمال ميرود كه در حال اجتماع از پي محاربه كفار اجتماع را غنيمت شمرده دست تطاول بساير ضعفاي اسلام و سكنه ثغور دراز كرده در صدد اتلاف اموال و زروع و اهلاك نفوس محترمه و افتضاح نواميس مسلمين برآيند و باين واسطه ضعفاي مسلمين را آسيبها رسانند و كار را بجائي رسانند كه عامه خلق را راضي باستيلاي كفار نمايند كه شايد از مخمصه جنگيان خود خلاصي يابند جمعي از بلاد اسلام فرار كرده ملحق بكفار شوند و جمعي بارسال رسايل و كتب كفار را بسوي خود خوانند و در بلاد و قلاع مسلمين [ص 87] منافقين حاصل شوند و باين واسطه كفار را به نهايت سهولت داخل بلاد اسلام كرده تا بر بلاد مسلمين غالب آيند نهايت سياست و تحفظ ميخواهد كه جنگيان عوام را بر اعتدال بدارد و مانع تعدي بر ساير ضعفا و عوام رعايا و برايا شود چرا كه عوام بسيار ضعيف و از رسوم دين و تدين عري ميباشند و چندان تقيدي بدين و مذهب ندارند و راحت خيالي دو روز را بر مصالح ملكي اسلام ترجيح ميدهند و بجز بمدارا و احسان و وعدههاي خير بر قواعد ديني ثابت نميشوند و اين معني بر احدي از رعايا چه جنگي و چه غير جنگي ممكن نيست و ايشان را استيلائي بر سايرين نيست كه بتوانند باقي را از عدوان و افساد در بلاد و عباد بدارند مگر آنكه سياست پادشاه جمجاه ظل الله روحنا فداه و كفايت امناي دولت عليه قاهره شامل آيد كه ايشان را اين امر ممكن است زيرا كه ايشانند حقيقة امروز پدر مهربان بر رعايا و برايا و ولي يتامي و دلسوز بر بيوهزنان و مراعي مسكينان و ضعيفان و ناظر در مصالح بلاد و عاقبتسنج امور عباد و حافظ بيضه اسلام و مالك ازمه انام و ايشان را اين كفايت و قدرت است و بس و اگر ايشان چشم عنايت از اين امر پوشند البته ثغور مسلمين باين واسطه ويران و امور ضعفاي رعايا پريشان خواهد شد و اين ويراني و پريشاني اعظم نصرتي براي كفار خواهد شد و مردم ضعيف الايمان راغب باستيلاي كفار [ص 88] ميگردند و باندك زماني بسياري از ثغور بتصرف قوم شرور خواهد درآمد نعوذ بالله و چون عنايت پادشاه اسلام روحنا فداه و كفايت امناي دولت باحسن وجه خود كفيل اين گونه امور هست زياده بر اين حاجت نيست و صلاح مملكت خويش خسروان دانند و بلقمان حكمتآموزي روا نيست .
خاتمه - در مضرتهاي ديني و دنيائي كه بواسطه استيلاي اين كفار بر بلدي براي مسلمانان آن بلد حاصل ميشود و چون اغلب مردم جاهلند و اطلاع بر عواقب امور ندارند و بسا آنكه بواسطه بعضي چوروها و اراجيف كه فرنگان و محبان ايشان در ميان مردم مياندازند آنها هم باور كرده نعوذ بالله قلبا ميل كنند بايشان و مخالفت كنند قول خدا را كه ميفرمايد و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار يعني ميل نكنيد بسوي آنان كه ظلم كردند پس برسد بشما آتش و خدا ميفرمايد كه ان الشرك لظلم عظيم يعني شرك ظلم بزرگي است و كي مشركتر و ظالمتر از فرنگي است چنانكه خواهد آمد و داخل شوند بر مفاد قول خدا كه ميفرمايد و من يتولهم منكم فانه منهم يعني هر كس ايشان را دوست دارد از ايشان محسوب ميشود پس هر كس بفرنگي دوست شود از فرنگيان محسوب ميشود و باو خواهد [ص 89] رسيد آتشي كه بآنها ميرسد بلكه عرض ميكنم كه هر كس ايشان را واقعا دوست دارد از دين اسلام بيرون رفته و بدين فرنگي داخل شده زيرا كه دين چيزي غير از حب نيست دين حب است و حب دين چنانكه در احاديث بسيار وارد شده است كه هل الدين الا الحب آيا دين چيزي هست غير از حب پس هر كس ايشان را دوست داشت خدا را دشمن داشته چرا كه خدا فرنگيان را دشمن ميدارد و اگر فرضا كسي گويد كه خدا ايشان را دوست ميدارد كه اول كفر اوست و اول انكار مر قرآن و پيغمبر و آل پيغمبر را چرا كه مقتضاي بداهت فرمايشات آنها و ضروري امر ايشان اين است كه خدا كافران را دشمن ميدارد و اگر اقرار دارد كه خدا ايشان را دشمن ميدارد پس اگر او دوست ميدارد دشمن خدا را دشمن خداست باري كساني كه ايشان را دوست ميدارند غافلند از ثمره اين دوستي كه بچه چيز ايشان ضرر ميرساند و چگونه دين ايشان از دست ايشان ميرود روز اول هم كه كسي مسلمان ميشد غير از اين نبود كه با پيغمبر صلي الله عليه و آله و مسلمانان دوست ميشد و بطور مسلمانان و برضاي پيغمبر صلي الله عليه و آله حركت ميكرد پس اگر امروز هم كسي با فرنگيان دوست شود و بسيرت ايشان راه رود البته از ايشان محسوب ميشود خداوند عالم وحي فرمود بيكي از پيغمبران كه ببندگان [ص 90] من بگو كه نخورند از طعام دشمنان من و نپوشند لباس دشمنان مرا و سلوك نكنند مانند سلوك دشمنان من كه اگر چنين كنند آنها هم دشمن من خواهند بود چنانكه آنها دشمن منند پس خداوند چون راضي نشود كه كسي سلوك كند بطور دشمنان چگونه راضي خواهد شد كه دوست دارند دشمنان او را از يكي از اكابر كه بلندن رفته بود و پناه بدولت انگليس برده بود شنيدم كه گفت چون بلندن رفتيم از ما ميثاق گرفتند كه با دوستان ما دوست بايد باشيد و با دشمنان ما دشمن و ما ميثاق داديم و براي ما مواجب قرار دادند نعوذ بالله من غضب الله والله كه اگر جميع روي زمين چنين ميثاقي دهند جميعا كافر و مخلد در آتش جهنم ميشوند آيا فكر نميكني كه با دشمنان ايشان دشمن شدن معنيش دشمن خداوند عالم و دشمن يكصد و بيست و چهارهزار پيغمبر و دشمن خاتم انبياء و ائمه هدي و دشمن جميع مؤمنين از اول دهر تا آخر دهر و دشمن جميع ملائكه و دشمن جن مؤمن و ساير مخلوقات مؤمن شدن است زيرا كه اين جماعت همه دشمن كافرند و فرنگي كافر است و اگر شخصي ايشان را كافر نميداند كه خودش كافر است و اگر كافر ميداند و دشمن دشمنان او ميشود دشمن كل حق و اهل حق شده است و باز كافر ميشود خلاصه اين طور كفرها ثمره عامي بودن و معاشرت با علما نكردن و از اول سن تا آخر يك [ص 91] كلمه حق نشنيدن و همه عمر را بلهو و لعب و هوا و هوس گذرانيدن و منهمك در دنيا شدن و اعتناء بدين و اهل دين نكردن است آخر انسان كه پيغمبر نيست كه خود حق را از كسي تعليم نگرفته بداند پس بايد تعليم گرفت يا از پيغمبر يا از آنان كه از پيغمبر روايت ميكنند تا حقي فهميد و مردم كه آن قدر مشغول بدنيا و لهو و لعب و هوا و هوسند كه فرصت معاشرت با عالمي ندارند بهمان جهالت ميمانند تا بزرگ ميشوند پس مستبد برأي خود ميشوند و رأي خود را ميپسندند و تن خود را گنده و بزرگ ميبينند ميپندارند كه عقل ايشان هم حال بزرگ است پس ميافتند بكفرها و ضلالتها و جهالتها و نميدانند كه ثمره اعمال ايشان كجا بروز ميكند باري غرض اين است كه ميل كردن بفرنگي اين قدر بد است چه جاي آنكه بسنت و سيرت او راه روند چه جاي آنكه آنها را راه ببلاد اسلام دهند و آن اشرار را بر رقاب مسلمانان مستولي نمايند والله العلي العظيم كه اگر بفهمند اهل ايران بايد راضي باشند بدولت پادشاه اسلام اگر چه آسياب بر تخم چشم ايشان بگرداند و ميخ بر فرق ايشان بكوبد و اكراه داشته باشند دول خارجه كافره را اگر چه الوفالوف انعامها و جايزهها دهند و عزتها و منصبها بخشند چرا كه با آن عذاب در دولت اسلام دين محفوظ و آخرت معمور و گناه مغفور ميشود و با اين راحت دين [ص 92] واژگون و آخرت سرنگون و گناه افزون ميگردد و فرق ميان اين دو بسيار است براي مؤمن لكن آنچه من از مزاج اكثر اهل زمان و زمين مشاهده ميكنم كاري بدست دين ندارند و اعتقادي بمعاد و جهنم ندارند و اقراري بخدا و رسل و صحف و كتب ندارند هر كس مستقل در پسند خود است و در پي دنياي خود بلكه عقل دنيائي هم ندارند چه جاي دين از اين جهت باين چاههاي ضلالت و گمراهي ميافتند بلكه چه بسيار مردم كه سالهاي دراز است كه دست تولا بدامن كفار زدهاند و هر وقت كه نكبتي بايشان ميرسيد محزون و هر وقت كه دولتي بايشان ميرسيد مسرور بودند و مواجبها ميگرفتند و فرنگي ايشان را براي چنين روزي ذخيره كرده بود و امروز روز ايشان است و خداوند رقيب هم از پي ايشان و در ابطال كيدشان و چه بسيار كه بهمين آرزو جوان مرگ شدند و آن بقيه هم كه ماندهاند خداوند ايشان را ابدا ظفر نخواهد داد و مدار ملك را خدا بدست بندگان خود نداده و هر كس كه از اسلام روگردان و بكفر بگرود نفعي نخواهد ديد و زيانكار دنيا و آخرت است و اسلامي را كه خدا وعده فرموده كه در مغرب و مشرق عالم پهن كند و بر جميع دول غلبه دهد مقهور دست مشتي كافر نخواهد فرمود باري اين سخنان من بآنان كه بواسطه خودپسندي در كفر و ضلالت افتادهاند ثمر [ص 93] نميكند و ، سخن را روي با صاحبدلان است ، و مخاطب من جمعي از ضعفاي مؤمنين كه احتمال ميرود كه گول شياطين جن و انس را خورده ميلي بكفار كنند ميباشد و اين سعي و كوشش من براي حفظ قلوب ايشان است پس عرض ميكنم كه اولا بديهي است كه انگليس دوست با شما نيست و بايران هم نميآيد كه نماز و روزه خود را اصلاح كند بلكه ميآيد براي تسخير بلاد ايران و مقهور كردن مسلمانان و سلطنت در اين مرز و بوم پس اگر بر اين بلاد مسلط شود آيا اين مبالغي كه خرج ميكند و اين همه بذل و بخششي كه ميكند قربة الي الله ميكند و صدقه ميدهد نه والله بلكه تجارتي است كه مينمايد و اضعاف مضاعف اين را از رعيت ميگيرد و بهر اسم و رسم كه باشد اموال و املاك مسلمانان را صاحب ميشود و خود ايشان را هم نوكر و سرباز خواهد كرد و بجنگ ساير مسلمانان خواهد فرستاد پس بايد از براي خاطر كافر بيدين با دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام دعوا كنند و خون ايشان را براي آن بتپرستان بريزند و زن و بچه مواليان ائمه طاهرين را از براي خاطر دشمن خدا و رسول صلي الله عليه و آله اسير كنند و بلاد ايشان را براي خاطر آن اشرار تسخير نمايند تفكر كن كه در اين معامله دنياي تو معمور ميشود يا دين تو و از اين گذشته مزاج آن نابكاران مزاجي است كه [ص 94] از اجتماع و ازدحام خلق بسيار بسيار ترسان است و پس از استيلاي خود نهي خواهند كرد از اجتماع در مساجد و تكايا و مجالس تعزيه و غير آنها آيا هيچ مسلمي راضي ميشود ببرطرف شدن آثار جماعات اسلاميه و همچنين آيا هيچ مسلمي را طاقت ديدن هست كه مساجد عظيمه بلاد اسلام را كليسيا نمايند و بر گلدستهائي كه هزار سال اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولي الله عليهما السلام گفته شده است ناقوس بياويزند و براي تبرك بزعم خودشان پنبه بشراب بزنند و بر در و ديوار مساجد بمالند و آيا هيچ مسلمي راضي ميشود كه اختيار در دست زنان بيشعور باشد كه هر جا خواهند بروند و با هر كس خواهند بنشينند و هر وقت خواهند از خانه بيرون روند اينها هنوز بر ايران مسلط نشده حكم ميكنند كه زنان از مردان رو نگيرند آيا هيچ مسلمي راضي ميشود كه زن او آرايش كرده در ميدانها بر سر دكانها بنشيند و به تماشاگاهها برود و آيا هيچ مسلمي راضي ميشود كه در بازار مسلمانان چندين دكان شرابفروشي باشد و هر كس ميخواهد علانيه بخرد و بخورد از زن و مرد و منعي نباشد و زنش مختارش باشد و زينت كند و بيايد در بازار شراب بخرد و بخورد و مست بشود و در بازارها و ميدانها و صحراها و باغها با حال مستي بگردد و با الواط و اوباش بنشيند [ص 95] و آنچه ميخواهد بكند نعوذ بالله آيا هيچ كس راضي ميشود كه اسم آزادي بر سر مردم بگذارند و هيچ كس صاحب اختيار دخترش و زنش و پسرش و غلامش و كنيزش نباشد هر جا ميخواهند بروند و هر كار ميخواهند بكنند و با هر كس ميخواهند بنشينند و در هر مجلس شرابي كه خواهند حاضر شوند و با هر لوطي بخواهند بنشينند و نتواند حرف بزند كه فلان كافر حكم كرده كه ولايت آزادي باشد و نيك و بد در هر ولايت و اهل هر مذهب هست و از اين جهت در هر بلدي چندين زن بد پيدا ميشود اگر آن اشرار استيلا يابند آيا نه اين است كه آن زنان بد با آن كفار راه پيدا ميكنند و چون قرار بر آزادي است احدي نميتواند متعرض شود و شبي چندين هزار فرج بزنا شسته شود و چه بسيار نطفهها كه بسته شود از فرنگي ببين كه عاقبت اين امور چه خواهد بود و ديگر آنكه اين بلهوسهاي بجواني و جهالت و دولت مغرور كه طالب سرخ و زرد و رسم جديدند وقتي كه نداي آزادي بشنوند جميعا خود را بشكل و صورت فرنگي بيارايند و مجالس و محافل برسم آن كفار بسازند و رسم نشست و برخاست و ساير خصال خود را بر نهج آنها بكنند و بكلي از اسلام و رسوم اسلام عري و بري شوند و ديگر آنكه ديوانخانها بسازند و حكام از جانب خود بنشانند و در مال و جان و عرض و ناموس مسلمانان برسم خود [ص 96] حكم كنند و حدود بقاعده خود جاري كنند و بكلي رسم دين و حكم و قضاي پيغمبر صلي الله عليه و آله را براندازند و اگر زنت يا دخترت با كسي نزاعي كرده آن را در ديوانخانه عدالت حاضر كنند و هر طور ميخواهند درباره آنها حكم كنند و اگر زنت از تو اكراه بهم رساند و بخواهد ارمني شود برود كشيشان آنرا در ملأ عام غسل دهند و داخل دين ارمني كنند و بانواع حيل جميع اموال مردم را صاحب شوند و پولهاي مردم را از دستشان باسم قرض نفعي بگيرند و تكه كاغذي بدست ايشان بدهند و مردم مثل شتر مهارشان در دست آنها باشد و از پي آنها بروند چنانكه در هندوستان بهمين روش سلوك كردهاند و ديگر آنكه هر بلهوسي كه بواسطه ميل بسرخ و زرد يا زنان هرزه ايشان يا از راه بيديني بخواهد مرتد از اسلام شود احدي نتواند متعرض شود كه آزادي است و باين واسطه جمع كثيري مرتد ميشوند و احدي از علما و غيرهم را جرأت تنطق نباشد خاصه كه مكتبخانها بسازند و معلم از خود بنشانند و كتابهاي خود را بمردم بياموزند و اطفال ساده را از بچگي بطريق نصراني بار آورند و باسم آنكه مواجب از دولت ميدهيم مردمان خامطمع اولاد خود را بمكتب آنها برند و اطفال خود را بكلي نصراني كنند و در مجالس و محافل اشراف و سادات و علما گبر و يهود و ارمني را بنشانند بلكه آنها را مقدم دارند بر علماي [ص 97] شيعه و سادات و ذريه رسول صلي الله عليه و آله بجهت عداوت باطني كه دارند و احدي نتواند حرف بزند و اشرف مسلمين براي ادناي نصراني كرنش و تعظيم نمايد بجهت آنكه دولت دولت ايشان است بلكه از قرار مذكور حكمي است كه بايد بكنند و چنانكه يهودي و نصراني و مجوس در دولت اسلام از اهل ذمه و خوار است مسلمين هم در دولت آنها ذليل و خوار و اگر حرمتي امروز دارند از انديشه ملك اسلام است و اگر ملك اسلام بدستشان آيد ديگر انديشه ندارند و يهودي كه حال از راه ترس نفس نميكشد در دولت ايشان جسور شود و فحش باسلام و رؤساي اسلام و ائمه انام گويد و كسي نتواند كه حرف بزند كه فلان كافر حكم كرده كه موسوي بدين خود و عيسوي بدين خود همه رعيت پادشاهند هر يك بدين خود راه روند و زن با هر نصراني كه رفيق شود آن نصراني سرنزده در خانه تو درآيد و شب در خانه تو در كنار زن تو بنشيند و بخوابد كه آزادي است و اختيار با زن است و زنهاي مسلمين مثل زنان آنها از بلهوسي لباس پوشند و مثل آنها در ميهمانيهاي عام در مجلس عام برقصند و شراب خورند چنانكه خود آنها مينشينند و ميخورند و ميكنند زنها با مردها در مجالس بر كرسي بنشينند و با مردمان غريب شوخي كنند و با آنها شراب خورند و در حمامهاي مسلمين و مسجدهاي [ص 98] ايشان مرد و زن فرنگي داخل شود و نتوان سخن گفت امروز بآنها ميتوان گفت شما نجسيد ولي فردا كه دولت آنها شد ديگر اين حرف را كسي جرأت نميكند و سرنزده و بياذن هر كس از زن و مرد فرنگي خواهد داخل خانه شود مانعي نباشد زيرا كه اين منع بجهت عصمت زنان است و اگر عصمت نباشد ديگر چه منع آه آه اين بلهوسهاي ايران كه هنوز كه چيزي نشده تدارك فرنگي شدن ميگيرند و بعضي شدهاند و از ترس شمشير اسلام بوي اسلامي ميدهند آن روز كه آزادي شد و ترس اسلام برطرف شد چه ميكنند والله كه الوف اهل ايران بكلي فرنگي ميشوند و از اسلام مرتد ميشوند علانيه و احدي نفس نميتواند كشيد كوليهاي خود را بيارايند و در كوچه و بازار برقصانند و از هر گوشه صداي سازي برآيد و از هر طرف عر و عر مستي آيد و از يك طرف صداي ناقوس بلند باشد و از يك طرف يكي از اولاد رسول خدا را بديوانخانه كشند كه تو بفلان نصراني بيحرمتي كرده و از يك طرف يكي از علما و صلحا را بمحل مؤاخذه برند كه تو بفلان ارمني بيادبي كرده دختر فلان عزيز را بكشند كه آزادي است و اين عاشق آن نصراني شده و پسر فلان شريف را ببرند كه بايد سرباز و توپچي باشد و افواج مسلمين را بگيرند و سرباز كنند آنوقت بهر فوجي صد كولي بدهند كه در سفر و حضر [ص 99] همراهشان باشد و نوكر براي پادشاه بعمل آيد و اين خلق بيدين بيمروت علي الاتصال حرامزاده بسازند و باك نداشته باشند و گمان كنند كه زن مفت است و قدغن هم كه نيست و مردم در معاصي مانند آن بيمار شوند كه از پرهيز درآمده يكدفعه بغذاهاي بسيار رسد و از هر چه هر قدر ميتواند با نهايت حرص بخورد ببين چه خواهد كرد امروز كه دار اسلام است و ترس و حياي از مؤمنين و علما باقي اگر سه روز حاكم ولايت رخصت عام دهد كه هر كس هر كار ميخواهد بكند مردم هرزه انواع معاصي را در سر هر كوچه ميكنند پس آن روز چه خواهد شد كه بمعاصي تقرب بحاكم پيدا ميكنند و حاكم خشنود ميشود آه آه مردمي كه امروز بسيرت فرنگي راه ميروند آن روز چه خواهند كرد ،
امور يضحك السفهاء منها و يبكي من عواقبها اللبيب
و آيا نه اين است كه اين كفار مسلم نيستند و پيغمبر مسلمين را پيغمبر نميدانند و امام مسلمين را امام نميدانند و آيا نه اين است كه وقتي آنها را پيغمبر و امام ندانند حرمتي براي آنها قرار نميدهند و چون حرمت قرار ندادند حرمتي براي روضههاي مطهره آنها قرار نميدهند و آيا نه اين است كه اگر مستولي شوند بطور بيحرمتي بحرم مقدس حضرت امام رضا سلوك خواهند كرد بلكه احتمال كلي ميرود كه آنها را بكوبند و قبه مطهره را خراب كنند [ص 100] يا آن آستان عرشبنيان را كليسا بسازند و بر گلدستهاي مقدس ناقوس آويزند و همچنين با حرم معصومه و شاهعبدالعظيم سلوك خواهند كرد بلكه اگر ايران را گرفتند بعتبات عاليات هم سرايت خواهد كرد و آنها را هم خواهند كوبيد يا كليسا ساخت و البته از اين اماكن بجهت اجتماع زوار هراس دارند و منع خواهند نمود آيا هيچ معاونت كننده هست كه مرا اعانت كند در گريه و زاري آيا هيچ مساعدت كننده هست كه مرا مساعدت كند در ناله و سوگواري آيا هيچ صاحب غيرتي هست كه از اين اوضاع آشفته شود آيا هيچ صاحب حميتي هست كه از اين حكايت آتش خشمش مشتعل شود آيا هيچ متديني هست كه از استماع اين حكايت دست دعائي بسوي آسمان برآرد والله مرگ گواراتر است از اين كه رسم دين محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله را برانداخته ببينيم و آثار شرايع را برطرف ساخته مشاهده كنيم و امت او را مرتد و ذليل در دست نصاري بينيم خداوند نصاري را وعده كرده كه آنها را ظفر بر كفار دهد و فرمود و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الي يوم القيمة اي اهل ايران آيا كافر شدهايد بخداي عز و جل آيا مرتد شدهايد از دين محمد صلي الله عليه و آله كه نصراني بر شما استيلا يابد و شما را مثل يهودي بذمه خود درآرد اي مغروران جاهل آيا غيرت نميكنيد و صبر [ص 101] ميكنيد كه آثار محمد صلي الله عليه و آله برافتد و دين او بكلي برطرف شود آيا گمان ميكنيد كه اگر براي فرنگي خدمتي كنيد عزيز خواهيد شد والله ذليلتر از زن فاحشه خواهيد گرديد كه در دست الواط افتاده باشد زيرا كه شما ذليل خواستيد خدا و رسول را و عزيز خواستيد جند شيطان و اعداء رحمن را و البته خداوند لباس مذلت بشما خواهد پوشانيد و تلافي اين را با شما خواهد كرد و طوري خواهد كرد كه در اسلام داخل مرتدين و در كفر داخل اذلين باشيد خسر الدنيا و الآخرة ذلك هو الخسران المبين خداوند عالم بحق قائم آلمحمد عليهم السلام كه تيغ پادشاه جهانپناه روحنا فداه را بر فرق كفار قاطع گرداند و جنود مسعود او را ظفر دهد و اولياء دولت قاهره را باهتمام و كوشش در دفع اين اشرار كفار جد و جهد و نصر و عون كرامت فرمايد و الا والله اين رعاياي ايران كه من ميبينم و اين بلهوسان و مغروران و هرزهگردان و منعمان و مفتخوران احدي را آن غيرت و حميت نيست كه از دين خدا دفعي كند يا در بند دين باشد يا از جان و اهل و مال خود كافري را دور كند يك طبيب فرنگي داخل يك ولايت مسلمان ميشود آن قدر تملق از او ميگويند و برضاي او حركت ميكنند و از رنجش او حذر ميكنند كه با خدا چنين معامله نميكنند و چه بسيار كه خود را بسيرت و سنت [ص 102] او ميآرايند و رفتار و كردار و صورت خود را بشكل او ميكنند و لهجه خود را تغيير ميدهند و بزيارت او هر روز ميروند كه صاحب چنين فرموده و صاحب اگر نروم ميرنجد و وعده او را لا خلف فيه ميدانند و قول او را صدق لا كذب فيه ميانگارند و تدبير او را حق لا باطل فيه ميشمارند و شمايل او را حسن لا قبح فيه ميبينند و سلوك او را صواب لا خطاء فيه ميانگارند و چون وارسي او را معصوم از هر عيب و نقص گمان ميكنند اگر كسي او را بد گويد از او ميرنجند و تكذيب ميكنند و اگر كسي او را مدح گويد او را صاحب معرفت و صاحب سليقه حساب مينمايند و حال آنكه بسا آنكه آن مردكه پينهدوز فرنگ است و آنجا اعتباري نداشته و گريخته از گرسنگي و آمده ناني تحصيل كند و طب هم نميداند و بلهوسان ايران او را صاحب صاحب گويان بر خدا و رسول مقدم داشتهاند حال اين بلهوسان چه خواهند كرد اگر دولت دولت انگليس شود و پرده حيا برداشته شود و اذن آزادي داده شود و كسي در مرتد شدن از شمشير اسلام نترسد خداوندا تو را بعزت پاكان درگاهت و تو را بقرب نيكان بندگانت تو را بجاه و جلالي كه بمحمد و آلمحمد عليهم السلام دادي و او را بر جمله كاينات برگزيدي و او را وعده نصرت بر كل عالم نمودي و ما را بنور او از ظلمت كفر بعرصه نوراني [ص 103] اسلام آوردي و بعزت آل اطهار او لاسيما صاحب امر و زمان و شريك قرآن و خليفه رحمن عجل الله فرجه كه ما را الي الآن باو عزيز و محترم داشتي و دين و جان و مال و عرض ما را ببركت او مصون و محروس داشتي كه پادشاه اسلام را بر اين اشرار فجار ظفر بخش و جنود مسعود او را بزودي غلبه ده و ساحت ايران را از لوث آن فجار پاكي بخش و لباس مذلت بر مسلمين و مؤمنين مپوشان و آثار دين اسلام را برمينداز و مواضع عبادت خود را بتكده و معبد شيطان مگردان و از معاصي ما كه بآن واسطه مستوجب اين عقوبت شدهايم درگذر و بفضل و كرم خود با ما سلوك فرما و بساير رعايا و براياي اهل ايران توفيق انزجار از معاصي خود و از تشبه باعداي خود عطا فرما و ايشان را غيرتي بر دفع از دين خود انعام نما و ايشان را بر سلوك بطور دين پيغمبر خود صلي الله عليه و آله بدار و اگر خود را بصورت و سيرت اعداي تو داشتهاند يا عداوت اولياي تو را ورزيدهاند يا سعي در اطفاء حقي كردهاند يا نصرت اعداي تو را كردهاند يا انكار فضلي از فضايل آلمحمد عليهم السلام را از روي جهالت نمودهاند يا باغراض دنياوي با اولياء تو بد سلوك كردهاند و خيال بد در ايشان نمودهاند يا اهانت و بياعتنائي بعلماي دين تو كردهاند يا بظنون و توهمات باطله با اولياي تو بد كردهاند و اهانت بدين تو و بمؤمنين و باولياي مقربين و انكار فضايل اميرمؤمنين عليه السلام و اعانت منكرين و اذلال [ص 104] ناشرين و مقرين نمودهاند و بآن واسطه مستحق استيلاي جلادان و ميرغضبان تو شدهاند از عقوبت عام درگذر و ببركت قائم آلمحمد عليهم السلام كه از اخذ ايشان بطور عموم درگذر و عفو فرما چه بسيار كه اين امور را از راه جهالت كردهاند و تو ارحم الراحميني ما را طاقت اين عقوبت عام و بلاي جمله اسلام نيست و نميتوانيم نام تو را گم شده و نام شيطان را زينت مجالس بينيم و نميتوانيم اولياء تو را ذليل و اعداي تو را عزيز مشاهده نمائيم و مساجد تو را كليسا بينيم و از عوض اعلان نام تو صداي ناقوس بشنويم و باز مسألت مينمائيم بحق آن وسيلهائي كه هيچ متوسلي بآنها هرگز خائب و خاسر نميشود كه پادشاه اسلام را بر اين طغام ظفر بخش و ساحت ايران را بالكليه از لوث اينها پاك كن و ثغور مسلمين را از شر اينها مصون دار و اين خلق ضعيف را محتاج بجهاد عام مگردان كه ابدا بانجام نميرسد بجاه محمد و آلمحمد صلواتك عليه و عليهم اجمعين و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم باري دل از اين غم خون و اشك جيحون است و كم كسي ميبينم كه بقدر اين حقير از ايشان و از عواقب اين امر خائف باشد و چون غرض همين قدرها بود باين جا ختم شد .
تمام شد بر دست مصنفش كريم بن ابرهيم در هجدهم ماه رجب سنه هزار و دويست و هفتاد و سه هجري حامدا مصليا مستغفرا . تمت .