باري پس آن قدر از آيه كريمه كه اين شخص استدلال كرده ابداً دلالت ندارد بر اينكه يهود تحريف نمودند كتاب خود را و آن قدر از آيه هم كه دلالت ميكند دانستي كه همين قدر دلالت ميكند بر اينكه آنها عباراتي جعل كردند و نوشتند و در كتاب مجيد آيات ديگر وارد شده كه دليل بر تحريف است ولي صريح در اين نيست كه صورت تورية را تغيير دادهاند و لكن دليل است بر تحريف بطور اجمال .
[ص 45] و بدانكه تحريف بمعني كج كردن است و كج كردن انواع دارد يك نوع اين است كه آيه را تغيير دهند از آن طور كه نازل شده پس لفظي را كج بخوانند تا معني ديگر پيدا كند يك نوع اين است كه چيزي زياد كنند يك نوع اين است كه چيزي كم كنند يك نوع اين است كه معني را كج كنند با اينكه حفظ كلمات و صور حروف را نموده باشند ، اسم تحريف بر همه اينها صدق ميكند پس بمحض لفظي كه دلالت بر تحريف كند نميتوان استدلال كرد كه آيات تورية را تغيير دادند باين معني كه كلمات و حروف را تبديل نمودند بلكه همه قسم ممكن است مگر ادله ديگر از خارج دست بيايد تا معلوم شود كه چه كردند و ما ان شاء الله بعد از اين آياتي را كه دليل تحريف است ذكر ميكنيم . و عجب ميكنم كه اين مرد از كتب خودشان درست خبر ندارد و حرفهاي او موافق تورية و انجيل نيست و دخل و تصرف در قرآن مجيد ميكند كه فحول علما از معرفت معاني آيات آن درماندهاند و گمانم اين است كه يك مفسر جاهلي پيدا كرده و في الجمله در نزد او تحصيل نموده و گمانش اين است كه معني قرآن را تعليم گرفته حال ميخواهد بخود قرآن [ص 46] ايراد بر اسلام و قرآن وارد آورد غافل از اينكه اگر ميشد پيشينيان كرده بودند و اين امر را بر متأخرين بارث نميگذاردند و عار ملزم شدن را بر خود نميگذاردند و از عقل اين بود كه او هم ساكت شود و خود را مفتضح نكند و حمد ميكنم خدا را كه از همين سخنان مزخرف هم غير از همين چند حرف دستشان نيامده زيرا كه اينها همان حرفهاست كه پادري ديگر ايشان چندين سال قبل گفته و متأخرين تقليد او را ميكنند ، باري برگرديم به پستاي سخن .
گفته است : حال آن آيات را ذكر ميكنيم كه بزمان تحريف كتب مقدسه در آنها اشاره شده چنانچه در سوره البينة نوشته شده لميكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكّين حتي تأتيهم البينة رسول من الله يتلو صحفا مطهرة فيها كتب قيّمة و ماتفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة و بعد از ترجمه آيه كريمه ميگويد از اين آيه استنباط ميشود كه يهوديان و مسيحيان كتب مستعمله خود را بعد از خروج و آغاز تعليم نمودن محمد (ص) تحريف نمودهاند نه قبل ، و مصنف كتاب استفسار نيز در صفحه ٤٤٧ باين منوال بيان كرده كه از اعتقاد نبي سابق الانتظار عليحدّه [ص 47] و جدٰا يا در اعتقادش متفرق و مختلف نشدند مگر وقتيكه آن نبي مبعوث گرديد . نظر بر اين معني البته ميتوان گفت كه در بشارات نبي آخر الزمان قبل از ظهور او هيچ تحريف نشده ور نه آن كسان اين طور انتظارش نكشيدند ، تا آخر عبارات .
جواب - عرض ميكنم ترجمه آيات كريمه اين است ميفرمايد نبودند كسانيكه كافر شدند از اهل كتاب يعني يهود و نصاري و مشركين كه بتپرست بودند و كتابي نداشتند منتهين از كفرشان نشدند يعني دست از كفر خود برنداشتند تا اينكه آمد ايشان را بيّنه يعني پيغمبر صلي الله عليه و آله چرا كه آن سرور است برهان قاطع و دليل ظاهر ، رسولي از خداوند كه باصطلاح عربيت رسول بيان است از براي بيّنه يعني تا اينكه آمد ايشان را رسولي كه تلاوت ميكرد بر ايشان صحفي را كه مطهر است از هر قذري و نقصي و عيبي و در آن صحف كتابهاي مستقيمه است ، ميشود كه مراد از صحف همه كتابهاي آسماني باشد چنانكه در اخباري چند بر ما روايت شده است كه پيغمبر ما و ائمه هدي سلام الله عليهم فرمودهاند كه در تورية اول كه تغيير نكرده چنين و چنان بوده و در انجيل چنين و در زبور چنين پس تلاوت فرمودند از براي ما كتب قديمه را و فيها كتب قيمة [ص 48] يعني جزو آن صحف كتابهاي قيّمه هست كه قرآن باشد يا آنكه مراد از صحف نيز قرآن باشد و مراد از كتب اوراق و سور قرآن است و هر دو احتمال واقع است و در باطن معاني ديگر دارد كه اين رساله محل ذكر آنها نيست ، بعد ميفرمايد و ماتفرّق الذين تا آخر آيه ، يعني متفرق نشدند درباره پيغمبر صلي الله عليه و آله اهل كتاب الا بعد از آنكه آمد ايشان را بيّنه يعني رسول صلي الله عليه و آله ، و مراد اين است كه قبل از بعثت همه يهود و نصاري متحد بودند و يكزبان مقر بودند كه پيغمبري باين صفت مبعوث ميشود و بعد از بعثت مختلف شدند و در آيات عديده هم هست كه همه ميشناختند پيغمبر را و اگر كسي در سير و تواريخ نظر كند يقين ميكند كه ايشان مطلع بودند از حال پيغمبر بلكه احبار و رهبان ايشان دايم ايشان را مژده ميدادند از قرب زمان بعثت بلكه همان وقت كه محمد صلي الله عليه و آله متولد شدند ميشناختند كه اين طفل خاتم است و مبعوث خواهد شد و اين امر اظهر من الشمس است مطلبي نيست كه يك نفر جاهل نصراني گوشه خانه خود بنشيند و مدعي شود كه چنين نبوده اينهمه كتابها و قصص كه در عالم منتشر است گواه اين مطلب است . [ص 49] باري پس اين آيه دليل است بر اختلاف ايشان بعد از بعثت پيغمبر صلي الله عليه و آله و لكن دلالتي بر اينكه تورية و انجيل را آن وقت تغيير دادند ندارد بلكه معني آيه اين است كه آن وقت مؤمن و كافر از هم جدا شد ، بلي چونكه كفار ايشان منكر ميشدند آنچه در تورية و انجيل نازل شده از علايم خاصه و عامه ميتوان گفت پيشتر غرضي در ميان نبود منكر نبودند آن وقت منكر شدند يا آيات را غلط معني كردند يا كتمان نمودند همان قدر از كارهاي ايشان كه در قرآن ذكر شده آن وقت ظاهر شد .
گفته است : و ديگر علماء محمدي نيز ميگويند كه مسيحيان و هم يهوديان در انتظار ظهور محمد بودند ليكن بعد از خروج او از راه بغض و عداوت او را رد كرده و تمامي يا اكثر آن آياتي كه در ضمن آنها بآمدن محمد اشاره رفته بود از كتب مقدسه مستعمله خودشان اخراج نمودند كه باين طور بيايماني خودشان را مستور دارند عذرش بيابند ، و بعد بياني ميكند كه حاصلش اين است كه حضرات جز قرآن دليلي ندارند بر مدعاي خود و آن بر ما دليل نيست ولي از اين طرف دليل داريم كه چنين واقعهٔ اتفاق نيافتاده .
[ص 50] جواب - اولاً دانستي كه علماء مسلمين نميگويند كه يهود آن وقت عين كتب را تغيير دادند بلكه قول ما اين است كه بعض آيات تورية را كه دليل اين مطلب است تغيير دادند و بعضي آيات جعل كردند و ملحق نمودند بلكه يهودي كه در مدينه طيبه يا مكه يا جاهائي كه دعوت خاتم صلي الله عليه و آله بايشان ميرسيد بودند بعضي تصديق كردند و بعضي محض غرض كتمان ميكردند و آيات تورية و انجيل را كه در شأن آن بزرگوار بود كج معني ميكردند يا اوراقي بعضي مينوشتند دست عوام ميدادند ولي الآن هم بحمد الله در همين تورية و انجيل ذكر پيغمبر ما صلي الله عليه و آله موجود است اگر غرضي ندارند بسم الله تصديق نمايند چنانكه جمعي از بيغرضان ايشان بواسطه كتب خودشان ايمان آوردند و بعد از اين ان شاء الله بيان اين مطلب خواهد شد .
و اما اينكه گفته قرآن تنها بر ما حجت نميشود ، عرض ميكنم در اين مطلب بيانصافي كرده و حجت است بر ايشان ولو در باب احكام و شرايع بگوئيم تا اقرار بنبوت خاتم صلي الله عليه و آله نكند حجت نميشود چرا كه كمتر از يك كتاب حكيم يا مورخ نيست و بيشك مثل آن بزرگوار بزرگي [ص 51] كه در ميان اينهمه مدعيان برخيزد با وجود اينكه آن روز يهود غالب هم بودند و علماء و اهل اطلاع ايشان هم بسيار بودند و همه هم چشم دوخته بودند بآن سرور و مقصودشان اين بود كه ايرادي وارد آورند و بهانهٔ جويند تا تكذيب نمايند چنين بزرگي كتابي آورد و در مقامات عديده در آن كتاب ذكر نمايد كه يهود بعضي كتمان ميكنند و بعضي آيات را كج ميخوانند چرا يك نفر برنميخيزد ميان ايشان قد مردانگي راست كند و بگويد دروغ ميگوئي چرا يك نفر تورية را برنداشت بياورد در حضور آن بزرگوار كه اين تورية حكم ميكند كه تو آن نبي موعود نيستي يا بگويد در تورية ما نازل شده كه ديگر بعد از موسي پيغمبري مبعوث نميشود ، بلكه حكايات و قصص بسيار از حال ايشان بما رسيده كه همه ذليل و خار شدند و اين آيات عجيبه را شنيدند و شرمنده شدند .
حال بعضي از آيات را كه دلالتي بر تحريف دارد براي تو روايت ميكنم تا بداني كه نميشود عاقل برابر مدعي خود چنين سخن بگويد و مدعي ساكت شود و بي جواب بماند در صورتيكه امر بر خلاف باشد . در سوره مائده ميفرمايد فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرّفون الكلم [ص 52] عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكّروا به و لاتزال تطلع علي خائنة منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين و من الذين قالوا انا نصاري اخذنا ميثاقهم فنسوا حظا مما ذكروا به فاغرينا بينهم العداوة و البغضاء الي يوم القيمة و سوف ينبئهم الله بماكانوا يصنعون يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب و يعفو عن كثير قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين بعد از آنكه ذكر بنياسرائيل و احكام ايشان را ميفرمايد ميفرمايد پس بسبب شكستن ايشان پيمان خود را لعنت كرديم ايشان را و قلوب ايشان را قسي نموديم تحريف ميكنند كلمات خداوند را از مواضع آنها ، يعني محلي كه خداوند بر هر كلمه قرار داده و كلم اسم جمع است و ضمير مفرد بظاهر آن برميگردد و مثل قول خداوند اليه يصعد الكلم الطيب و كلمه يحرّفون محض بيان قسوة است و كدام قساوت قلب از اين بالاتر كه انسان كلام خدا را تغيير دهد و مراد از كلم تورية است كه تحريف نمودند ولي تعيين نفرمود كه چه وقت تحريف كردند بلكه كلامي است مطلق كه در صفت ايشان فرموده كه قلوب ايشان را قسي كردهايم [ص 53] كه كلمات خداوند را متحرف مينمايند و فراموش كردند نصيبي از آنچه متذكر كرده شده بودند ، و مراد اخباري است كه خداوند در تورية نازل فرموده بود از اخبار پيغمبر صلي الله عليه و آله و بعد از آنكه عصيان كردند فراموش نمودند ، و تو يا محمد هميشه واقف ميشوي بر خيانت طايفهٔ از ايشان مگر كمي از ايشان كه مؤمن هستند و خيانت نميكنند و خداوند قلب ايشان را قسي ننموده پس عفو كن از ايشان و بگذر خداوند محسنين را دوست ميدارد و بعضي از كساني كه گفتند ما نصاري هستيم قومي هستند كه گرفتيم ما از ايشان ميثاق را پس فراموش كردند نصيبي از آنچه متذكر نموده بوديم ايشان را ، و مراد آن عهودي است كه در نبوت و ولايت از ايشان گرفته شد يعني آنها را فراموش كردند ، پس انداختيم در ميان ايشان عداوت بسبب كردار خودشان و بغضاء تا روز قيامت و زود باشد كه خداوند خبر دهد ايشان را بكردار ايشان در قيامت يا در وقت ظهور امام چنانكه روايت شده كه جمعي از ايشان متذكر ميشوند و با آن بزرگوار خروج ميكنند ، بعد ميفرمايد اي اهل كتاب آمد شما را رسول ما بيان ميكند از براي شما بسياري از آنچه شما مخفي ميداريد از كتاب ، [ص 54] مثل صفت خاتم صلي الله عليه و آله كه بعضي از ايشان پنهان ميداشتند آنچه در كتب ايشان است مثل اينكه الآن پنهان ميدارند و مثل آيه رجم در زناي محصنه كه پنهان ميكردند و پيغمبر صلي الله عليه و آله ابنصوريا را خواستند و قسم دادند تا آنكه او ابراز داد و بيان كرد باعث كتمان را و شايد بعد از اين واقعه آن را بيان نمائيم و مثل بشارت عيسي عليه السلام باحمد صلي الله عليه و آله كه مكتوم كردند نصاري و بروز ندادند و خود پيغمبر اظهار فرمود ، و يعفو عن كثير يعني بسياري از آنچه شما پنهان كرديد پيغمبر عفو ميفرمايد و ابراز نميدهد بتحقيق كه آمد شما را از جانب خدا نوري و كتاب مبيني كه مراد قرآن است و نور هم همان قرآن است و بمعني ديگر مراد از نور پيغمبر است و كتاب قرآن .
و باز جاي ديگر از اين سوره ميفرمايد يحرّفون الكلم من بعد مواضعه آن هم در صفت يهود است يعني بعد از آنكه خداوند كلمات را جاي خود گذارد آنها تحريف ميكنند .
و در جاي ديگر هم باز ميفرمايد در سوره نساء من الذين هادوا يحرّفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليّا بالسنتهم و طعنا في الدين [ص 55] يعني از كسانيكه يهود شدند تحريف ميكنند كلمات تورية را ، مثل اينكه در صفت پيغمبر صلي الله عليه و آله در تورية نازل شده بود اسبر ربعه ● آنرا تغيير دادند و جاي آن گذاردند آدم طوال ، يا آنكه مراد از تحريف تأويل است بحسب ميل خودشان و هر دو صحيح است ، و ميگويند شنيديم قول تو را و عصيان كرديم و ميگويند بشنو كه نشنوي ، و اين نفرين است ، و راعنا يعني مراعات نما ما را يعني نظر كن بما در حالتي كه ميپيچيدند زبان خود را و كلام را طوري ميگفتند كه شبيه بسب بود كه همين لفظ باشد ، چرا كه اسمع غير مسمع را ميتوان خوب معني كرد ميتوان بد معني كرد و كذلك لفظ راعنا كه شبيه است بآن لفظي كه آنها در مقام سب استعمال مينمودند از اين جهت فرمود كه اگر ميگفتند اسمع و انظرنا بهتر بود بر ايشان .
و آيه ديگر كه دليل است بر اينكه بنياسرائيل كتمان نمودند آنچه ميدانستند از علامات و اخبار پيغمبر اين آيه كريمه است اذ اخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لاتكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا [ص 56] قليلا فبئس ما يشترون يعني ذكر كن يا متذكر شو وقت گرفتن خداوند ميثاق جماعتي را كه كتاب بر ايشان نازل شد كه مراد اهل كتاب باشد در ظاهر كه بايد بيان كنيد البته البته بر مردم پس انداختند ميثاق را پشت سرشان يعني عمل نكردند و پنهان داشتند علم خود را و خريدند بدل اين ميثاق ثمن قليلي را مراد اين است كه دين را بدنياي دون فروختند پس بد است آنچه ميخرند . و اين آيه كريمه دليل است بر اينكه خداوند از ايشان ميثاق گرفته است سابقا ولي ايشان ترك ميثاق نمودند .
و در جاي ديگر ميفرمايد و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون يعني بعضي از ايشان طايفهٔ هستند كه ميپيچند زبان خود را بكتاب و مراد اين است كه آيات را تحريف ميكنند و كج ميخوانند و نيست آن از كتاب و ميگويند آن از نزد خداست و حال اينكه از نزد خدا نيست و ميگويند دروغ بر خداوند و حال اينكه ميدانند . و اين آيه هم دلالت ميكند بر اينكه تحريف كردند ولي [ص 57] خصوصيت ندارد كه معلوم شود چه آيه و حكم را تحريف كردهاند ، ولي از ابنعباس روايت شده كه اينها جماعتي بودند از يهود كه وارد شدند بر كعب بن اشرف و تغيير دادند تورية را و نوشتند كتابي كه تبديل كردند در آن صفت پيغمبر را پس قريظه گرفتند آنچه نوشته بودند و ملحق كردند بكتاب خودشان و اين همان تفصيل است كه سابقا عرض شد .
و در جاي ديگر ميفرمايد الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون يعني كسانيكه كتاب بايشان داديم ميشناسند پيغمبر را چنانكه پسران خود را ميشناسند ، چرا كه خداوند صفت پيغمبر و اصحاب او و مهاجرت او همه را بر يهود و نصاري نازل فرمود و بيانش را در قرآن نموده كه بچه طور توصيف فرموده در اين آيه كريمه كه ميفرمايد محمد رسول الله و الذين آمنوا معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم في التورية و مثلهم في الانجيل باين قسم خداوند رسول خود را معرفي فرموده و همين آثار را در او مشاهده كردند و معذلك با دين خود [ص 58] خصمي نمودند و انكار كردند ، و بدرستيكه طايفهٔ از ايشان هستند كه مكتوم ميدارند حق را و حال اينكه ميدانند . و همين قدر از آيات در اين باب كافي است .
و حاصل اينكه بعضي از آيات دلالت بر تحريف ميكند و بعضي بر كتمان و آنچه هم بر تحريف دلالت ميكند مطلق است ولي از اخبار و آثار ظاهر شد كه از علامات پيغمبر صلي الله عليه و آله و صفات آن بزرگوار در زمان آن سرور همان قدر را تحريف نمودند كه عرض شد ولي تحريف بمعني تغيير دادن حكم و عمل ننمودن بسيار دادند و بعد از اين ان شاء الله ذكر ميشود ولي معذلك آن ايراد كه پادري نموده ابداً وارد نميآيد چرا كه مقصود او اين است كه خداوند فرموده اهل كتاب را ما حكم قرار دهيم و رجوع بتورية و انجيل نمائيم و در آيات ديگر فرموده كه آنها تحريف كردند تورية را بطور ابهام و اطلاق و معين نفرموده كجا محرّف است و كجا بر حال خود باقي است و اين خلاف قاعده است كه خداوند كتابي را كه تحريف شده حاكم قرار دهد و نفرمايد كدام آيه و محل او محرّف است پس معلوم است كه تورية و انجيل تا آن زمان بر حال خود بوده ، [ص 59] ولي دانستي از آنچه عرض شد كه ابدا خداوند ما را امر نفرموده كه اهل كتاب را حكم قرار دهيم و آيه اولي ابدا دليل بر اين مطلب نيست و آيه ثانيه هم دانستي مخصوص به پيغمبر است و در چه مورد و مقام نازل شده پس بكلي حجت او باطل شد و الحمد لله . و اما ساير ايرادات كه وارد آورده بطلان آنها هم ان شاء الله ظاهر ميشود .
گفته است : در حين تشخيص اين مطلب سؤال نخست اين است كه آيا مسيحيان و يهوديان بجهت ارتكاب چنين امر جهتي و سببي داشتهاند يا نه ، آيا بعلت تحريف نمودن كتب مقدسه از براي خودشان فايدهٔ تحصيل مينمودند يا پيش محمد صلي الله عليه و آله و امت او محترم ميگشتند يا دولت حاصل ميكردند يا در ولايات محروسه خلفاء و پادشاهان اسلام با رفاهيت ميگذرانيدند و يا رضامندي و خوشنودي خدا را بسبب اين امر شامل حال خود ميساختند ؟ حاشا و كلا ، بلكه اگر بالفرض كتب مقدسه را تحريف مينمودند چه در اين دنيا و چه در آن عالم عقبي عكس آن فوايد مذكوره را مييافتند چنانكه در اين دنيا از همين مرحله كه محمديان [ص 60] مظنه تحريف كتب مقدسه را نمودهاند در هر يك از ممالك محروسه اسلام كه طايفه عيسوي و يهودي سكني دارند جفاهاي بسيار و عذابهاي بيشمار از جماعت اسلام كشيده و ميكشند و آنكه عذاب اخروي است در خصوص آن بتوضيح تمام در كتب مقدسه خبر داده شده است كه كم و زياد كننده كلام خداوند مستوجب عذاب كلي خواهد بود . بعد اشاره بآياتي چند از تورية و كتاب مكاشفات كرده كه خداوند امر فرموده كه تغيير و تبديل ندهند كلام خدا را و عمل بآن نمايند بعد گفته : پس در اين حال چگونه تصور ميتوان كرد كه مسيحيان و يهوديان بالمرة بي سبب و بي جهت مرتكب چنين امر شده و حال آنكه تمام ميدانستند كه چنين عمل ايشان را در اين عالم بجفاهاي جماعت اسلام و در آن عالم بغضب خدا گرفتار خواهد ساخت و بالعكس اگر بمحمد عداوت نكرده و قول او را قبول مينمودند در آن حال از جفاهاي اهل اسلام رهائي يافته در ميان ولايات مسلمانان فارغ البال بوده در جهاد و غزوات محمدي عزت و اعتبار يافته از اموال غارت مخالفان بايشان نيز قسمتي ميرسيد . پس در اين صورت اگر في الحقيقه در كتب مقدسه مستعمله مسيحيان [ص 61] و يهوديان درباره محمد اشارهٔ ميبود هراينه آنها را هيچ سببي نميبود كه محمد را انكار نموده كتب خود را تحريف سازند و سبب اينكه چرا مسيحيان و يهوديان محمد را قبول نكردند و بجهت قبول ننمودن او آن قدر دشواريها و زحمات را از او و متابعانش كشيدند محض آن است كه در كتب خودشان بجهت او خبري نبود و هم تعليم او را با كتب مقدسه موافق نيافتند .
جواب - عبارت او را بتفصيل عرض كردم تا پايه و مايه عقل او را بفهمي ،
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
و محض بشارت مسلمين و زيادتي يقين ايشان عرض ميكنم كه بدانند كه تا كسي در قوه خود نهبيند سخن گفتن و چيز نوشتن را در صدد برنميآيد و رد بر مخالف خود نميكند پس معلوم است كه اين مرد بخيال خود خود را عالم و مطلع ميدانسته و خيال كرده از عهده جواب برميآيد و اين بيانات را كرده و سايرين كه ساكت شدهاند معلوم است كه اين قدر هم فهم نداشتهاند يا اگر فهمي داشتهاند اين بيانات سست جاهلانه را پسنديدهاند كه راضي شدهاند بانتشار آن و الا راضي نميشدند يا عاقل ايشان اقلاً بسخن [ص 62] ميآمد و اظهار ميكرد كه اين جاهل بيخود حرف زده ، خلاصه خودش و همه اهل ملت خود را رسوا كرد باين حرفها گويا ابداً از سيرت خبر ندارد از حالت خلق خبر ندارد از كتب خبر ندارد ، اگر اين مطلب مانع بود نفس اماره را از مخالفت حق چرا اينهمه عصات عالم ممتنع نشدند آيا امت ادريس پيغمبر صلي الله عليه آن علم و حكمت و معجزات ادريس را نميديدند و آن صحف كه بر او نازل شد نديدند ، آيا نميفهميدند كه مخالفت پيغمبر خدا مورث سخط خداست و بر ايشان عذاب دنيا نازل ميشود تا چه رسد بعقبي ، بالفرض اين را هم شعور نميكردند قوت و قدرت او را ميديدند نميفهميدند كه تاب مقاومت با او را ندارند چرا مخالفت كردند و خود را ذليل ساختند تا او غايب شد و همه مبتلا شدند بقحط و ذلت آيا امر امت نوح مكتوم مانده كه همه معصيت كردند الا قليلي و چندين سال حضرت نوح ايشان را موعظه فرمود متعظ نشدند تا هلاك شدند آيا امر امت ابرهيم پوشيده است بر تو بلكه اهل خانه خود آن بزرگوار كه بحسد زنانه بر خلاف رأي او حركت كردند و او را بغضب آوردند [ص 63] آيا نفهميدند كه خلاف پيغمبر خدا كردن زيان است آيا امت لوط ندانستند كه مخالفت پيغمبر خدا كردن ضرر دارد ، حتي زن او اطاعت او را نكرد و هلاك شد .
بالفرض امر ايشان بر تو مكتوم باشد اي پادري نادان از امت حضرت موسي خبر نداري كه ذكر معاصي ايشان آفاق را پر كرده و همين كتب عهد عتيق كه در ميان است بيان حال مخالفت ايشان را ميكند بلكه اغلب آنها تاريخ خلافهاي بنياسرائيل است ، آيا نبود كه گوساله پرستيدند ، آيا نبود كه مخالفت حضرت موسي كردند تا به تيه مبتلا شدند ، آيا حال ايشان در بيابان تيه معلوم تو نشده است كه چه كردند ، آيا حضرت موسي را متهم نكردند بزنا ، آيا او را متهم نكردند بقتل حضرت هرون ، آيا مخالفت نكردند او را در اكثر اوامر و نواهي ، خلاصه اين قدر بر خلاف رضاي خداوند راه رفتند تا خداوند نازل فرمود در سفر اعداد در سيمان و فصل چهاردهم آيهٔ كه ترجمه آن اين است كه : خداوند بموسي و هرون متكلم شده گفت كه تا بچند از اين جماعت بد كه از من گله ميكنند تحمل ورزم گلههائي كه بنياسرائيل از من گله كردند شنيدم [ص 64] پس بايشان بگو كه خداوند ميفرمايد بحيات خود قسم كه با شما بنوعي كه در گوش من گفتيد چنين رفتار خواهم نمود لاشههاي شما در اين بيابان خواهد افتاد و تمامي سالديدگان شما موافق تعداد همگي شما از بيست ساله و زياده كه از من گلهمند شدهايد البته بزميني كه دست خود را در آن بلند كردهام بدين معني كه وعده كرده بودم كه در آن ساكن خواهيد شد داخل نخواهيد شد مگر كالب بن يفونا و يوشع بن نون . تمام شد آيه . و همه مردند و داخل بيت المقدس نشدند مگر آن دو نفر و اولاد مابقي بنياسرائيل . و همچنين خداوند بر ايشان در تيه منّ و سلوي نازل كرد و امر فرمود نگاه نداريد و ذخيره نكنيد آنها عصيان كردند و نگاه داشتند تا خداوند نازل فرمود چنانچه در سفر خروج در فصل شانزدهم است : نشنيديد قول موسي عليه السلام را و باقي گذاشتيد از آن منّ و سلوي را تا روز ديگر كرم افتاد متعفن شد . حال انصاف ده اين جماعت تجربه نداشتند كه حضرت موسي راست ميفرمايد و نميدانستند مخالفت او معصيت دارد ، چرا عصيان كردند ؟ و كذلك در همان اصحاح در باب سبت ميفرمايد [ص 65] كه : روز هفتم شد بعضي از شعب بيرون رفتند كه التقاط كنند و چيزي نيافتند پس خداوند فرمود بموسي تا كي نميخواهيد كه حفظ كنيد وصايا و سنتهاي مرا ؟ باري اگر بخواهم معصيتهاي بنياسرائيل و تهديد و وعيدهاي حضرت موسي و خداوند را بايشان تعداد كنم از حد ميگذرد .
و كذلك بعد از حضرت موسي عليه السلام ملاحظه نما چه كردند ، همه مقرند كه اختلاف نمودند و چه احكام كه قرار دادند و چه شرايع را كه برگردانيدند . آيا مخفي ميماند قصههاي يهود و حال اينكه رسوائي ايشان در عالم ظاهر است ، نشنيدهٔ آنچه يوسف بن كوريون نوشته كه يهود در اواخر بيت المقدس ثاني دو گروه شدند پاروشيم و قرانيم ، پاروشيم بعضي اعمال اختراع كردند براي خود و از تورية دليل نداشتند و قرانيم با آنها بحث داشتند و انكار ميكردند اعمال آنها را و دليل بر آن اعمال ميطلبيدند و ميگفتند از تورية برهان بياوريد آنچه در تورية نيست درست نيست ، آخر بجدال و قتال كشيد و صاحب تاريخ نوشته اكثر بزرگان و مالداران با قرانيم بودند و بعضي فقرا با پاروشيم . خلاصه اين اختلاف را چرا كردند و حال اينكه در تورية خداوند امر [ص 66] باتباع كرده بود و حكم فرموده بود تابع انبياء باشيد و راه دست داده بود و حضرت موسي مسلم وصي داشتند چرا مردم مختلف شدند ، و آن وقت كه تورية را بالمره منسوخ دانستند و گفتند عمل بآن نميتوان كرد و كتاب احكام نوشتند چرا نوشتند و مخالفت كردند چرا بتپرست شدند چرا پيغمبران را كشتند ؟ باري
گر نويسم شرح آن بيحد شود مثنوي هفتاد من كاغذ شود
و امرشان باين اغتشاش گذشت تا آنكه حضرت عيسي عليه السلام مبعوث شد . آيا از حضرت موسي نشنيدند كه حضرت عيسي عليه السلام مبعوث ميشود ، آيا آن بزرگوار معجزات و آيات بينات نياورد ، آيا علايم صدق نبوت كه در تورية مذكور است در حضرت عيسي نديدند ، چه بهانه داشتند كه اطاعت نكردند ، آيا نميديدند مخالفين را كه روز بروز ذليل ميشوند ، آيا باقرار خود پادري ملت نصاري عالمگير نشد ، آيا اختلاف فاحش در يهود نيافتاد ، آيا نديدند كه ذليل و خار شدند و در بيت المقدس نتوانستند سكني كنند و محل عبادت ايشان از دست رفت و بدست دشمن افتاد و غير حاكم بر ايشان شد چرا تسليم حضرت عيسي را ننمودند ، آيا اين قدر [ص 67] از تورية نفهميدند كه اگر كسي ادعاي پيغمبري كند و آثار نبوت از او ظاهر شود و تسليم او را نكنند خدا از آنها انتقام ميكشد و ذليل دنيا و آخرت ميشوند پس با وجود اين چرا مخالفت كردند ؟
خلاصه نميدانم اين مرد بيشعور اين چه نحو ايرادي است كه كرده و حال يهوديان نيز مثل همين سخن را به خود او ميتوانند بگويند كه سابقين ما اگر فهميده بودند كه حضرت عيسي پيغمبر است تسليم او را مينمودند ، بلكه عرض ميكنم الآن من اين ايراد را بر يهود و نصاري ميكنم كه شما مردمان باشعوري هستيد و ديدهايد و شنيدهايد كه هر كس از سابقين خلاف امر خدا را كرد محل سخط خدا شد و در تورية و انجيل و بعض كتب انبياء كه شما خود قبول داريد خبر خاتم صلي الله عليه و آله موجود است و بر فرض كه شبهه در آنها كسي كند ميگويم از اين كمتر نيست كه آيات متشابههٔ است كه بعض از يهود و نصاري از همينها استدلال كردند بر حقيت خاتم صلي الله عليه و آله ، پس احتمال ميرود كه اينها اشاره بخاتم باشد و اگر شما نفهميدهايد دليلي هم نداريد كه پيغمبر ديگر نبايد مبعوث شود و آنچه از تورية استدلال ميكنيد [ص 68] كه پيغمبر ديگر نميآيد خود ميدانيد كه اشتباهكاري ميكنيد و دروغ ميگوئيد و دليل مطلب شما نيست و ملاهاي يهود الآن اقرار دارند كه خداوند ما را خبر داده كه از بني اسمعيل پيغمبري برميخيزد نهايت ميگويند هنوز برنخواسته و ما منتظريم ، پس چرا تسليم امر خاتم را نميكنيد و با دين خود بازي ميكنيد ؟ و اگر ميگوئيد نفهميديم عرض ميكنم چرا فارغ البال نشسته تجسس نميكنيد و حال اينكه حكم خداوند در تورية اين است كه تجسس كنيد ، اگر بگوئي تجسس ميكنيم نميفهميم ميگويم دروغ ميگوئيد غالب يهود و نصاري امروز با اينكه ميگويند انتظار او را داريم در تجسس نيستند بلكه از دين خود بيرون رفته كافر شدند .
و باز بجهت اطمينان مسلمانان عرض ميكنم يهود در دين خود چرا بر خطا ميروند مگر شعور ندارند كه هر كس خلاف تورية كند كافر ميشود و جهنم ميرود ، همين احكام تورية را كه الآن در تورية موجود است چرا ترك كردند ، چرا سكون بيت المقدس را ترك كردند ، چرا عبادات خود را موقوف داشتند ، چرا قربان را موقوف كردند و گفتند نماز عوض قربان است كدام آيه بر اين دليل است ، چرا ذبح را مخصوص عالم [ص 69] گرفتند آيه تورية كه دليل اين نميشود ، چرا گفتند اگر در ريه گوسفند عيب خاص باشد حرام است در كجا اين آيه است ، چرا اعمال ناشايسته ميكنند ، چرا دين جعلي براي خود قرار دادند ، چه شاهد دارند چه دليل دارند كه بايد باين قسم سلوك كنند و هر كدامي در گوشهٔ از زمين بي دين راه روند ، هر جوابي كه اينجا داري بگو تا ما جواب آن مطلب را بدهيم خلاصه مرادم اين است كه بداني چه قدر مزخرف سخن گفته .
و ببرهان عقل مستنير بنور انبياء و اولياء سلام الله عليهم عرض ميكنم كه جميع عصاة كه خداوند ايشان را عقاب ميكند عقلا هستند و هر عاقلي خير و شر را ميداند و اگر خود نفهمد بفرموده انبياء و اولياء خواهد فهميد و اگر كسي اين قدر بيشعور باشد كه خير و شر نفهمد عصيان او محل سخط خدا نميشود و ملوم نخواهد بود مثل مجانين و ضعفاء و اطفال كه مكلف نيستند و خداوند ايشان را انتقام نميكند ولي هر باشعوري كه خوب و بد بفهمد و زشت و زيبا بداند اگر طاعت كند مثاب است و اگر عصيان كند معاقب خواهد بود . پس جميع امم كه شنيدهٔ يا ديدهٔ كه خلاف كردهاند البته شاعر بودهاند ، يهود و نصاري هم مثل آنها از روي شعور مخالفت [ص 70] حضرت خاتم صلي الله عليه و آله كردند ، مثل اينكه جمعي از يهود مخالفت حضرت عيسي را كردند بلكه مخالفت حضرت داود را كردند ، مثل اينكه قبطيان مخالفت حضرت موسي را كردند ، بلكه مثل خودشان كه مخالفت حضرت موسي را كردند و بعد از آن بزرگوار مخالفت انبياء خود را كردند ، اگر از جهت مخالفت نبود خدا چرا بر آنها اينهمه سخط كرد و ايشان را ذليل دنيا و آخرت فرمود ؟ و درباره نصاري هم غالب اين حرفها جاري است بل هم اضل چرا كه باز بعض يهود ديني داشتند كه در نصاري چند نفر معدودي متدين شدند و باقي منافق بودند حتي در حواريين بعضي منافق شدند تا چه رسد بسايرين . حال خود انصاف ده يا بگو مخالفين از امم همه مجنون بودند پس از اين لازم ميآيد كه قائل بشوي انبياء ظالم بودند و خداوند جابر بوده چرا كه بيعقل را تكليف كردند و بلاها بر ايشان نازل كردند يا بگو عاقل بودند پس فهميدند و دانسته عصيان كردند ، و همچنين حال يهود و نصاري در زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله فهميدند و شناختند و عصيان كردند چنانكه صريح قرآن است .
[ص 71] و اما آنچه گفته كه اين مخالفتي كه كردند بجهت اين بود كه در تورية نديدند خبر پيغمبر را صلي الله عليه و آله ، بقسم عرض ميكنم خودش ميداند دروغ ميگويد و حرفي بيهوده ميزند ، حكم رجم را در تورية علانيه نميدانند و نميبينند چرا ترك كردند از مدت مديدي قبل از زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله ، حكم گوشتها را چرا تغيير دادند كجا خدا ايشان را رخصت داده بود كه دين خود را بدهند بدست ملاهاي خودشان كه حلال خدا را حرام و حرام را حلال كنند و آنها بدون رويه عمل نمايند ، در كدام آيه از تورية و انجيل چنين حكمي شده كه احبار را بپرستند ، بلكه تمام احكام تورية را تغيير دادند چنانكه بعد از اين ان شاء الله بيان ميشود . پس بمسلميني كه ضعيفند و اطلاع از كتب سماوي و حال يهود و نصاري ندارند عرض ميكنم ابدا اعتنا بمزخرفات اين مرد ننمائيد كه يا بكلي خبر از مذاهب و سير ندارد و سخني بجهالت ميگويد يا مرادش محض اغواي مسلمين است و چون سخن صدق دستش نيامده دروغ ميگويد ، و چون مرحوم مبرور والد من اعلي الله مقامه در كتاب نصرة الدين و مرحوم ملا احمد در سيف الامة و مرحوم حاج محمدرضا در [ص 72] مفتاح النبوة و بعضي ديگر از علماء مسلمين و يهود جديد الاسلام آيات عديدهٔ از تورية كه خبر از خاتم است صلي الله عليه و آله با آيات بسيار از كتب انبياء و انجيل و وحي كودك مفصلاً مشروحاً جمع نمودهاند و غالب آن كتب هم چاپ شده و همه جا منتشر شده ديگر حاجت نيست من اين آيات را در اين رساله جمع نمايم با وجود اينكه از محل سؤال هم خارج است و مشاغل من هم زياد است ، پس اگر كسي بخواهد شاهد كذب اين مرد را بداند در آن كتب رجوع نمايد خاصة كتاب مبارك نصرة الدين كه بطور واضح و مفصل همه را در آن جمع فرمودهاند بقسمي كه راه اشكال باقي نمانده و همه عقلاي ملل تصديق اين كتاب را دارند و اگر اين كتب را منكر شود منكر آن كتب كه علماء يهود نوشتهاند و خودشان اهل علم و اهل لسان بودهاند و انصاف دادهاند و بدلالت همين آيات مسلم شدهاند نميتواند بشود ولي انسان را در هر مورد اندك انصافي شرط است .
گفته است : قطع نظر از اينكه هيچ سببي براي تحريف كتب مقدسه نميبود اگر احيانا كسي چنين فكر شنيع در كارگاه قلب قبيح ميكشيد باز انجام آن غير ممكن بود زيرا كه [ص 73] در زمان محمد صلي الله عليه و آله بلكه چندين سالها قبل از او دين مسيحيت در اكثر بلاد منتشر گشته بود بطريقي كه اهالي ولايات آناتولي و شام و يونان و مصر و سمت بالاي افريكه مجموعاً مسيحي بودند و ديگر در عربستان و عجم و هندوستان نيز مسيحيان بودند و ولايات ايتاليا و فرانس و هسپانه و انگليس و اكثر حصه ولايات نمسه يعني جرمني دين مسيحي را قبول نموده بودند پس از اين هزاران هزار مسيحيان كه در اطراف و اكناف ولايات قريبه و بعيده ميبودند چگونه امكان داشت كه بجهت چنين امر قبيح متفق گردند ، و علاوه بر اين يهوديان و مسيحيان علي الدوام بمرتبهٔ در مقام مخالفت يكديگر بودند كه ابداً امكان نميداشت كه ايشان بجهت انجام چنين عملي اتفاق نمايند و اگر احيانا اكثري يا بعضي از آنها متفق ميگشتند هراينه از طرفين چنين اشخاص يافت ميشدند كه مطلب را ظاهر ميكردند ، و سواي اين در ايام محمد (ص) و قبل از ايام او خود مسيحيان نيز بغيرت و تعصبهاي گوناگون افتاده بمرتبهٔ در مقام محبت و نگهباني يكديگر بودند كه اگر آن فرقه در اين فرقه خلافي را علي الخصوص در تعليم مييافتند در همان وقت بيان و آشكار [ص 74] ميساختند ، پس ظاهر است كه باين سعي و نكتهبيني و با چنان تعصبهائي كه مسيحيان داشتند غير ممكن بود كه همگي آنها از چندين ولايات قريبه و بعيده بجهت تحريف كتب مقدسه فراهم گشته اتفاق نموده باشند و اگر بالفرض چندي از مسيحيان مثلاً آنان كه در عربستان يا شام متوطن بودند بتحريف نمودن انجيل اقدام ميورزيدند هراينه بديهي است كه مسيحيان ولايات ديگر بزودي اين امر را دريافت نموده معلوم ميگردانيدند نهايت در كتب تواريخ سلف كه چگونگي احوالات و محبت و نزاع اتفاقيه فيمابين مسيحيان آن زمان را كه بنا بر انجيل بالمرة حركات خلاف و نالايق ميبودند مفصلاً نقل كردهاند از براي چنين تحريف هيچ خبري نيست و از احوالات مسطوره آنها محض اين قدر فهميده ميشود كه سبب تمامي نزاعهاي ايشان آن بود كه بعضي از معلمين و مفسرين بعضي آيات كتب مقدسه را بنوعي ديگر توجيه و تفسير مينمودهاند ، پس آشكارا و يقين است كه هيچ امكاني نميداشت كه كسي كتب مقدسه را تحريف و تبديل كند .
جواب - تو خود انصاف ده بمحض استغراب نمودن ميتوان مخالفت نمود با پيغمبري كه آمد و شرايع را از ميان برداشت [ص 75] كه الآن روي زمين يك شريعت تمام در دست احدي نمانده و يك خليفه و قائممقام از هيچ پيغمبري در زمين نمانده و احدي از يهود و نصاري نميتواند ادعا كند كه ما حكم همه چيز را در دست داريم يا عالمي معصوم در ميان ما هست كه كتاب و دين ما را نگاه ميدارد و نميگذارد كه دين ما فاسد شود ، و از اين طرف دين خاتم يوما فيوما عالمگير ميشود كه عقلاء فرنگستان روز بروز ميفهمند كه اين شريعت غرّاء چه قدر محكم و متين است و كتاب او كتابي است كه در مدت مديد احدي يك آيه مثل آن نياورده است و خبر معجزات باهره او عالم را فرا گرفته است حيف انسان است كه با دين خود بازي كند و باين مزخرفات كه جمعيت نصاري زياد بوده و ميان ايشان و يهود اختلاف بوده اگر فرقهٔ از ايشان كتاب خود را تغيير ميدادند بروز ميكرد و در تواريخ مينوشتند ترك دين كند و سخط خدا را بر خود بخرد .
باري بهمان سياق كه در دست داشتيم جواب عرض ميكنم اولاً ما كه چنين ادعائي نكرديم كه نصاري در زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله انجيل را تغيير دادند بلكه انجيلي دست نداشتند مطلقاً كه تغيير دهند و بعد از اين بيان ميشود ان شاء الله كه چه وقت تغيير كرد و در اين انجيلها كه در دست دارند [ص 76] اگر تحريفي شده قليل بوده يا منتشر نشده يا در معني بوده چنانكه از بعضي اخبار ما ظاهر است كه بعضي علماء نصاري نميفهميدند كه در كدام آيه انجيل خبر پيغمبر ماست و كج معني ميكردند و بعد از اين بيان وقت تحريف اينها هم ميشود ان شاء الله و اما يهود عرض كردم بعضي از آنها كج كردند تورية را ولي همان وقت هم خداوند ايشان را مفتضح كرد و اگر هم تحريفات ايشان باقي مانده بمرور دهور شايع شده نه همان زمان ، هيچ عاقلي نميگويد كه بمحضي كه يهود مدينه تورية را تحريف كردند جميع توريتهاي عالم تحريف شد .
و اما آنچه گفته كه اگر اين كار را ميكردند شايع ميشد و همه كس ميفهميد ، جوابش از آنچه عرض شد در سابق ظاهر است زيرا كه دانستي بعضي از خود ضعفاء يهود ميآمدند و سرّ ايشان را فاش مينمودند و آن آياتي را كه خبر پيغمبر ما صلي الله عليه و آله در آنها بود بر مسلمين ميخواندند و علماء ايشان آنها را منع مينمودند و اگر بگوئي كه از كجا دانستي صدق اين مدعا را عرض ميكنم از همان جا كه تو دانستي صدق مدعاي خود را كه نصاري زياد شده بودند [ص 77] و ميان ايشان و يهود نزاع و اختلاف بود و كذلك ساير دعاوي خود را آنها را از محض خبر دانستي ما هم از خبر دانستيم . باري اين سخنان محض استغراب است و قول اينكه اگر چنين بود چنين ميشد حرف عالم نيست ما هم ميتوانيم در جواب بگوئيم جمع كثيري از علماء يهود و نصاري و عوام ايشان ايمان آوردند ، اگر از كتب خود فهميده بودند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله دروغگوست نعوذ بالله يا ذكر او را در كتب نديده بودند ايمان نميآوردند و جماعت بسيار از ايشان ميآمدند خدمت آن بزرگوار مينشستند صحبت ميداشتند و مباحثه ميكردند و ايمان ميآوردند بلكه بعد از آن بزرگوار خدمت حضرت امير ميرسيدند و سؤال ميكردند و جواب ميشنيدند و چون علامات و آيات كه در دست داشتند از آن بزرگوار مشاهده مينمودند تصديق ميكردند و اخبار ايشان در كتب معتبره ثبت است و نميتوان منكر شد . حال هر چه تو جواب اين را بگوئي ما هم جواب سخنان تو را ميگوئيم و چون در اين مقام مراد محض جواب ظاهر ايرادات او است لهذا در صدد تفصيل نيستم همين قدر كه معلوم شود كلام او واهي است [ص 78] و ناشي از صرف رأي كفايت ميكند ، تو خود ملاحظه نما اينهمه اخباري كه پيغمبران خدا دادند آيا بر امتهاي سلف جايز بود كه تكذيب ايشان را كنند باين سخن كه از عقل دور است چنين اتفاقي افتد يا اگر شده بود چه ميشد يا آنكه در تاريخ ما نوشته ميشود و هكذا ؟ هيچ امتي تجويز اين عمل را نميكند ، پس عاقل آن است كه اگر شبهه در نبوت پيغمبري دارد آن را رفع كند و در دين خود بر يقين شود آن وقت هر چه آن پيغمبر بگويد تصديق نمايد ، حال تو اگر در نبوت حضرت خاتم صلي الله عليه و آله شك داري آن را رفع كن ديگر اين سخنان كه كتب سماوي تصحيف شده يا نشده و آنچه در قرآن فرموده صحيح است يا نه كلامي است بيجا .
گفته است : و اين مرحله كه كتب مقدسه عهد عتيق و جديد في الحقيقه تحريف و تبديل نگشتهاند بالتمام واضح و مشخص ميگردد وقتي كه بآن نسخِهاي كتب مقدسه از ايام القديم الي الآن رجوع كنيم زيرا كه حال چنان نسخِهاي كتب مقدسه موجود هستند كه قبل از ايام محمد صلي الله عليه و آله در زبان يوناني كه اصل زبان انجيل است بدستياري قلم بر كاغذ پوستين نوشته شده تا اين زمان ماندهاند و در بعضي [ص 79] از آنها كتب عهد عتيق و جديد بالكليه مسطورند و در بعضيها چند حصه ترقيم يافته ، و ميشمرد بعضي از كتب را كه از قديم مانده است كه بعضي دويست و پنجاه سال قبل از هجرت نوشته شده بعضي دويست سال و باز يك نسخه تورية و انجيل هست كه شايد سيصد سال قبل از هجرت نوشته شده و كتب بسيار دست مسيحيان است كه اندكي قبل نوشته شده و بعضي در همان عصر نوشته شده و بعضي بعد از آن سرور و اين نسخهها را اگر مقابله كني با اين نسخ موجوده ميبيني موافقت كلي دارند باين طور كه همان گزارشات و تعليمات و احكام و نصايح در همه يافت ميشود مثلاً تولد مسيح و معجزات و تعليماتش و موت صليبي او درباره گناهكاران و قيام و عروج وي و ابنيت و شفاعت و الوهيت او و تعليم تثليث و غيرهما در همه نسخ بهمان مضمون و تفصيل مسطور است و از اين ما يقين ميكنيم كه كتب عهد عتيق و جديد هيچ وقت تحريف نيافتند .
جواب - الحمد لله كه خداوند دروغگو را بزبان و قلم خود رسوا ميكند و جواب او را بدست خودش جاري ميكند ، درست ملتفت باش لحن كلام او را تا بفهمي چه ميگويد چون ميدانسته كه
خوردهبينانند در عالم بسي واقفند از كار و بار هر كسي [ص 80]
نتوانسته بگويد اين نسخ را ما مقابله كردهايم و صحيح است و مطابق با آن نسخ است و تو ميداني اگر امتي طالب دين باشند و كتاب عتيقي از پيغمبري دستشان بيايد البته تمام كوشش و سعي خود را ميكنند كه نسخههاي خود را با آن مقابله كنند و تصحيح نمايند بلكه عاقل اگر يك نسخه كتابي كه في الجمله مفيد باشد مثل علم طب يا فقه يا نجوم يا غير اينها از زمان مصنف او يا قريب بزمان او دستش بيايد البته نسخه مستنسخه بعد را از روي آن تصحيح ميكند ، امروز فقهاي ما اگر كتاب حديثي بهبينند كه پشت آن خط يكي از فقهاء سلف است اين را بر چشم ميگذارند ، پس شما را چه ميشود اي يهود و نصاري كه نسخهٔ داريد كه از سيصد سال قبل از هجرت خاتم است صلي الله عليه و آله كه وقت قوت نصرانيت بوده و يقين هم داريد كه آن همان كتاب خداست كه از آسمان نازل شده و كتابهاي خود را از روي آن مقابله نميكنيد كه در دين خود بر يقين باشيد ؟ پس بدان اي باانصاف كه يك نيم كاسهٔ زير اين كاسه هست و ان شاء الله بعد از اين بيان ميكنم كه چه مرض دارند . خلاصه ميگويد اگر مقابله نمائيم اين نسخ را با آن نسخ معلوم [ص 81] ميشود كه موافقت كلي دارند ، يعني اين نسخ بعين آنها نيست ولي همين قدر معلوم ميشود كه اينها همان كتابهاست كه تغيير يافته و الا اگر ميتوانست بگويد كه مطابقند و بعين همان نسخهها هستند ميگفت همانها هستند مثل اينكه ما امروز قرآني را كه هزار سال قبل نوشته شده داريم بعين همين قرآن است كه امسال چاپ شده و هيچ اختلاف ندارد بلكه قرآنها داريم كه ظن غالب اين است كه خط مبارك ائمه ماست و اگر خط خود ايشان نيست در زمان ايشان نوشته شده و بعين همين نسخ متداوله است . حال اگر كتب ايشان هم مطابق آن نسخ بود ميبايست بگويد مطابق است چرا ميگويد موافقت كلي دارد ؟ بفهم چه ميگويم .
باز خداوند نگذارده باين مختصر بگذراند و تصريح كرده تا خود را رسوا كند ميگويد بدين مضمون كه همان گذارشات يعني وقايع و تواريخ كه در اين كتب موجوده ميان ما هست و تعليمات يعني آداب و علوم و احكام و نصايح در همه يافت ميشود ، پس خودش شهادت داد كه اين تواريخ و احكام و نصايح در همان نسخ هست ، پس اگر بعد ما چيزي عرض كرديم كه از نفس اين احكام و وقايع معلوم شد كه اين كتابها از خدا نيست نميتواند منكر شود [ص 82] و ادعا كند كه اينها ملحق شده است . و همچنين مطلب او اين است كه نوعاً در آن كتب اين احكام و سير و تواريخ هست در اينها هم هست ولي لازم نكرده مطابق باشند پس بعضي چيزها بسا از اينها سقط شده كه در آنها موجود است و بسا ملحق شده باينها كه در آنها نيست .
باز ميگويد مثلاً تولد مسيح و معجزات تا آخر ، چند چيز معلوم شد يكي اينكه اين چند فقره كه مذكور نمود مسائل عمده است كه ميگويد آنچه ما داريم مطابق با آنها است و تغيير نيافته ، و اگر كسي در كتب انجيل هم ملاحظه كند ميبيند مسأله عمده ديگر در آنها نيست . حال خود انصاف ده كه حكم خدا بهمين ميگذرد و امر خلق منظم ميشود يا نه و ميشود پيغمبري به بزرگي عيسي عليه السلام مبعوث شود و همه كتابش اين باشد ؟ شخص عاقل منصف ميفهمد كه چنين چيزي متصور نيست . و مطلب ديگر اقرار او است به تثليث و به الوهيت عيسي نعوذ بالله با وجود شهادت او بموت و ولادت ، پس باقرار خودش معلوم شد كه اين حرفها در انجيل ايشان هست تا بعد بيان شود كه آيا اين قول عيسي هست يا خود اختراعي كردند . مطلب ديگر اينكه بيشتر سخن او در انجيل است و در تورية [ص 83] چندان سخني ندارد عمده مرادش عدم تحريف انجيل است .
خلاصه پس از اين كلام مضطرب و پريشان او معلوم شد كه اين كتب نوعاً با آن نسخهها موافقتي دارد ولي مخالفت بسيار در ميان است و وجه اين اختلاف هم اين است كه آن نسخ قديمه بكلي برچيده شده و جميع اين كتب متداوله چاپ ميشود و منتشر ميشود و كيفيتش را بعد از اين ان شاء الله عرض ميكنم .
ولي بر فرض تسليم همه حرفهاي او عرض ميكنم همه مقصود او اين است كه در قرآن فرموده است كه يهود تحريف كردند كتاب خود را ، و حال اينكه اين كتب با نسخههاي قديم موافق هستند پس معلوم است تحريف نشده عرض ميكنم كاش از خدا ميترسيدي و از حضرت عيسي شرم ميكردي و اين طور جسارت نمينمودي ، كي در قرآن خداوند فرمود كه يهود و نصاري تمام كتب خود را در زمان پيغمبر ما تحريف كردند كه تو اين ايراد را ميكني ؟ اكثر آياتي كه در اين باب بود سابق نقل كردم و معلوم شد كه دو سه آيه مجملاً دلالت ميكند بر اينكه بعضي از آيات تورية را تحريف ميكردند آن هم معلوم نميشود از قرآن كه جزو تورية ميكردند يا نميكردند و از آيه معلوم ميشود كه مينوشتند [ص 84] بعضي از ايشان آياتي و ميگفتند از جانب خداست آن هم معلوم نيست بطور يقين كه اشاره بيهود است يا منافقين چرا كه هر دو فرقه اين كار ميكردند ولي معين نيست بطور يقين كه همه يهود جزو تورية هم كردند آنچه نوشتند يا نه و آنچه را كه از صفات خاتم صلي الله عليه و آله بروز ندادند نميدانيم از تورية سقط هم كردند يا بعد سقط شده ، بلي روايتي از ابنعباس هست كه بعضي از ايشان آن فقره كه سابق عرض شد در صفت پيغمبر ملحق كردند بتورية ولي حال ظاهراً در اين نسخ متداوله نيست ما كه بقدري كه تتبع كرديم نديدم شايد بعد برداشتند يا در همه نسخ ملحق نشد ، پس اين ايراد نميدانم ايراد بر كي است . و از اين گذشته خودت مقري كه اين نسخ با آن نسخ در جزئي و كلي مطابق نيست چرا كه دانستي ميگويد نوعاً آنچه از احكام و مواعظ و علوم و قصص در اين نسخ است در آن نسخ هم هست بسا آياتي در آن نسخ باشد از احوالات پيغمبر ما صلي الله عليه و آله كه در اين نسخ نيست و اگر اين نسخ مذكوره ضرري بحالشان نداشت در خزانهها پنهان نميكردند بلكه از روي آنها چاپ ميكردند و شايع مينمودند .