مسأله - هر گاه زن حائض شود در اثناي طواف پس اگر از نصف گذشته موضعي كه رسيده علامت ميگذارد و همين كه پاك شد برميگردد و تتمه را انجام ميرساند و اگر كمتر از نصف قطع كرده طواف را از اول ميگيرد و روايت شده است كه در هر صورت آنچه كرده حساب ميكند و باقي را بجا ميآورد و علي ايّ حال بر صحن مسجد نميگذرد تا تيمم كند و از مسجد بيرون رود .
مسأله - هر گاه حائض شود بعد از طواف پيش از آنكه نماز كند ، نماز طواف را بعد از پاك شدن بجا ميآورد [ص 146] نزد مقام ابرهيم و طواف او گذشته .
مسأله - زن بعد از اكمال حج ناچار از طواف نساء است پس اگر حائض شد در اثناء و زيادتر از نصف طواف كرده اگر بخواهد از مكه بيرون ميرود .
مسأله - هر گاه حائض طواف خود را پيش كرده بعد در حال حيض بخواهد وداع خانه كند بايد بايستد بنزديكتر دري از درهاي مسجد و وداع كند خانه را .
مسأله - زن حائض هر گاه طواف نساء نكرده و جَمّال و رفيقها ابا كنند از اينكه اقامه كنند با آنها سختي ميكند تا بايستند تا پاك شود و مناسك خود را قضا كند و اگر قبول نكردند و استطاعت تخلف ندارد ميرود و حج او تمام است .
مسأله - زني كه استحاضه دارد طواف بخانه ميكند و نماز ميكند و داخل كعبه نميشود .
مسأله - مريض تأخير مياندازد طواف را باميد بهتري پس اگر وقت تنگ شد او را طواف ميدهند يا عوض او طواف ميكنند .
[ص 147] مسأله - هر گاه او را طواف دادند پاهاي خود را بزمين ميكشد اگر بتواند .
مسأله - ديده شدند حضرت امام حسين عليه السلام كه ايشان را طواف ميدادند دور كعبه و آن حضرت در محمل بود با مرض سخت و هر وقت بركن يماني ميرسيد امر ميفرمود او را بزمين ميگذاردند و دست خود را از روزنه محمل بيرون ميكرد و بزمين ميكشيد بعد ميفرمود بلند كنيد .
مسأله - مريضي كه مرض او غالب است و مُغْمٰي عليه ، رمي و طواف از جانب آنها كرده ميشود .
مسأله - هر كه علتي باو برسد در حال طواف كه قادر بر تمام كردن طواف نباشد بيرون ميرود و طواف را بعد از آن اعاده ميكند مادام كه از نصف نگذشته و اگر از نصف گذشته بنا بر همان ميگذارد و هر چه كسر است تمام ميكند و روايت شده است در كسي كه طواف فريضه ميكرده بعد مريض شده طوري كه قادر بر تمام كردن طواف نيست [ص 148] كه اگر چهار شوط طواف كرده امر ميكند كسي را كه سه شوط ديگر از جانب او بكند و طواف او تمام است و اگر سه شوط كرده و قادر بر اتمام نيست پس او از كساني است كه خدا بر او غالب شده و معذور است پس باكي نيست كه يك روز دو روز طواف را تأخير بياندازد پس اگر علت او واگذاشت برميگردد و يك اسبوع تمام طواف ميكند و اگر علت طول كشيد امر ميكند كسي را كه يك اسبوع طواف از جانب او بكند و خودش دو ركعت طواف را بجا ميآورد و سعي را هم از جانب او ميكنند و از احرام خود بيرون ميرود .
مسأله - طواف نميكند در محمل بدون مرض و علت و لكن باكي نيست براي زن كه راه برود در طواف و همين كه بحَجر رسيد او را حمل كنند پس استلام حجر كند بجهة كراهت جمعيت بعد باز طواف كند بپاي خود .
مسأله - هر كه ديگري را حمل كند براي طواف و نيت طواف براي خود هم بكند براي هر دو محسوب است .
[ص 149] مسأله - طواف فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله بر ناقه عضباء و استلام اركان را با تعليمي خود ميفرمود و آن را ميبوسيد و در روايتي است كه سعي هم با ناقه فرمود .
مسأله - طواف داده ميشود ببچِها و رمي از جانب ايشان ميشود و اگر روز عرفه تولد كند چيزي بر او نيست .
مسأله - قرائت قرآن در طواف افضل از ذكر است و اگر بآيه سجده رسيد با سر خود اشاره بكعبه ميكند .
مسأله - هر كه صلوات بفرستد بر محمد و آلمحمد در طواف و سعي خودش ، عطا كرده ميشود آنچه احدي افضل از آن عطا كرده نشود .
مسأله - باطل نميكند طواف را سخن گفتن و خنديدن و خواندن شعري كه بأسي بآن نباشد .
مسأله - سزاوار نيست كه تكلم كني در طواف فريضه مگر بدعاء و تلاوت قرآن و اما نافله پس ملاقات ميكند شخص برادر خود را پس سلام بر او ميكند و خبر ميدهد باو از امر دنيا و آخرت و بأسي بآن نيست .
[ص 150] مسأله - باكي نيست بآب خوردن در طواف .
مسأله - هر كه ابتدا كند بسعي پيش از طواف برميگردد پس طواف به بيت ميكند بعد سعي را از سر ميگيرد و اگر از او فوت شد بر اوست خوني كه بريزد .
مسأله - هر كه طواف كند بخانه بعد بيرون رود و شروع در سعي كند در اين وقت متذكر شود كه چيزي از طواف ترك شده برميگردد به بيت و طواف را تمام ميكند باز برميگردد بصفا و مروه و باقي سعي را بجا ميآورد .
مسأله - جايز است براي متمتع كه طواف و سعي حج را مقدم دارد بر بيرون رفتن بعرفات بعد از آنكه محرم بحج شده و اِهلال نموده براي شيخ كبير و مريض و زني كه از حيض ميترسد و عليل و كسي كه بترسد امري را كه مهيا نشود براي او برگشتن بمكه اينكه طواف و سعي كند و خانه را وداع كند بعد بگذرد همان قسم از مني و برود هر گاه ترسان باشد و در طواف نساء دو روايت است و جواز مقدم داشتن آن نزد ضرورت اشهر است .
[ص 151] مسأله - جايز است براي مفرد و قارن مقدم داشتن طواف و سعي بر وقوف عرفات و مشعر اختيارا و اما طواف نساء پس روايت شده است كه آن بعد از آني است كه از مني برگردد .
مسأله - وضع طواف نساء بعد از سعي است و روايت شده است در كسي كه آنرا مقدم دارد كه ضرر ندارد سعي ميكند ميان صفا و مروه و از حج خود فارغ ميشود و اصحاب آن را حمل بر ناسي كردهاند .
مسأله - مكان طواف مابين مقام ابرهيم است و بيت و بقدر همان از هر جانب پس هر كه طواف كند و دور شود از جوانب خانه بيش از اين قدر ، طائف بغير خانه خواهد بود و رخصت داده شده است براي كسي كه چارهٔ نيابد بواسطه جمعيت اينكه خلف مقام طواف كند .
مسأله - حِجر اسمعيل عليه السلام از بيت نيست لكن از مطاف هست پس پشت حجر طواف ميكند و هر كه مختصر كند طواف خود را و در حجر راه رود يك شوط [ص 152] يا بيشتر اعاده ميكند و اگر چه بمني رفته باشد .
مسأله - واجب است ابتداء در طواف بحجر الاسود بسوي ركن شامي بعد غربي بعد يماني و ختم شوط را بحَجر نيز ميكند پس هميشه بيت را در يسار خود قرار ميدهد .
مسأله - سنت گذارده است عبدالمطلب در طواف هفت شوط را پس خداي عزوجل آنرا در اسلام جاري فرموده .
مسأله - جايز است اكتفاء در شمردن اشواط بشمردن صاحب و صاحبهاش .
مسأله - هر گاه داخل شوند در طواف سه نفر پس همين كه گمان كردند كه فارغ شدند يكي گفت با من هفت شوط است و ديگري گفت شش شوط ديگري گفت پنج شوط پس اگر همه شك دارند از سر بگيرند و اگر شك نداشته باشند و هر يك علم دارد بآنچه در دست اوست پس بايد بنا بگذارند هر يك بر آنچه دانسته .
مسأله - روايت شده است كه باكي نيست بگردانيدن انگشتر تا اينكه حفظ كند طواف خود را و مقصود تحفظ است .
[ص 153] مسأله - هر كه فراموش كند از اشواط طواف چيزي را و بعد از فراغ از سعي متذكر شود پس اگر چهار شوط طواف كرده باقي آنرا تمام ميكند و اگر كمتر بوده طواف را از سر اعاده ميكند و اگر بكلي طواف را فراموش كرده و متذكر شده بعد از سعي ، اسبوع طواف را ميكند و نماز ميكند و سعي صفا و مروه را اعاده ميكند .
مسأله - هر كه سهو كند پس يك شوط بر طواف زياد كند پس اگر پيش از آنكه بركن حَجر برسد متذكر شود قطع ميكند آنرا و مجزي از اوست و اگر بعد از بلوغ ركن متذكر شده شش شوط بر آن زياد ميكند و نزد مقام ابرهيم نماز ميكند بعد سعي ميان صفا و مروه ميكند بعد ميآيد نزد مقام و دو ركعت ديگر براي طواف ميكند و بدان كه فريضه همين طواف ثاني است و دو ركعت اولي براي طواف فريضه است و دو ركعتي كه آخر كردي مال طواف اول است و آن تطوّع است و روايت شده است كه چهارده شوط طواف ميكند و دو [ص 154] ركعت نماز كه طواف اول لغو ميشود .
مسأله - هر گاه خارج از طواف شد و داخل در غيرش شد بعد شك كرد در طواف اعتنا نميكند .
مسأله - هر كه طواف كند و نداند هفت شوط كرده يا هشت شوط بنا بر يقين ميگذارد و دو ركعت نماز ميكند .
مسأله - هر كه طواف كند پس نداند شش شوط طواف كرده يا هفت شوط يا كمتر از اين پس اگر در فريضه است پس احبّ افضل در آن اعاده است و اگر اعاده فوت شد چيزي بر آن نيست و اگر در نافله باشد بنا بر اقل ميگذارد و روايت شده است در شك در سه تا و چهار تا كه اگر طواف نافله است بهر چه ميخواهي بنا بگذار .
مسأله - هر كه شك كند ميان شش و هفت و هشت طواف را اعاده ميكند تا اينكه آن را حفظ كند .
مسأله - ميان دو اسبوع طواف چه در فريضه و چه در نافله قِران نبايد كرد و قران آن است كه نماز هر طوافي را بعد از آن نكني و بگذاري نماز هر دو اسبوع را بعد از آن دو [ص 155] پس قرين يكديگر نميشوند مگر در موضع تقيه .
مسأله - هر كه در طواف باشد پس عارض شود او را دخول كعبه و داخل شود طواف را از سر ميگيرد و اعاده ميكند و مخالفت سنت كرده .
مسأله - جايز است قطع طواف در حاجت خودش يا غيرش يا براي استراحت و نشستن پس همين كه برگشت بنا بر همان ميگذارد و اگر چه كمتر از نصف باشد و روايت شده است كه در طواف نافله بنا بر يك شوط و دو شوط ميگذارد و در طواف فريضه نميگذارد .
مسأله - روايت شده است در كسي كه در پنج شوط باشد پس بخواهد عيادت مريضي كند اينكه مكان آنرا حفظ ميكند بعد ميرود و برميگردد و باقي را بجا ميآورد و پدر بزرگوارم اعلي الله مقامه ذكر فرموده است كه مطلقا در هر شوطي باشد همين كه برگشت بنا بر همان ميگذارد .
مسأله - روايت شده است در كسي كه قطع كند طواف را براي استراحت بنا ميگذارد بر آن و تتمه را ميكند [ص 156] خواه در فريضه باشد يا غير آن و در سعي و جميع مناسك چنين ميكند .
مسأله - هر گاه وقت صلوة مكتوبه حاضر شود ابتدا بنماز ميكند پيش از طواف .
مسأله - هر كه در طواف فريضه باشد پس نماز فريضه او را دريابد طواف را قطع ميكند و نماز را بجا ميآورد بعد برميگردد و باقي طواف را بجا ميآورد .
مسأله - هر كه در طواف باشد و بترسد فَوات وتر را طواف را قطع ميكند و نماز وتر را بجا ميآورد و بنا بر آنچه از طواف كرده ميگذارد .
مسأله - جايز است تند رفتن و كند رفتن در طواف مادام كه احدي را اذيت نكند و ميانهروي افضل است .
مسأله - از سنت است استلام حجر الاسود يعني مس كردن و بوسيدن آن پس اگر نتواني كه ببوسي با دست استلام كن و اگر نتواني اشاره بآن كن .
مسأله - پيرمرد و ضعيف و مريض مرخصند در مسّ [ص 157] حَجر هر گاه جمعيت زياد باشد و مكروه است كه ترك كني مس آنرا مگر اينكه چاره نيابي و مكروه است اذيت كردن ضعيف و اذيت كشيدن پس اكتفاء بايماء ميكند .
مسأله - سزاوار است كه واگذارَد كسي كه در طواف نافله است حَجر را و طواف را براي كسي كه در طواف فريضه است .
مسأله - كسي كه دست او قطع شده استلام حجر ميكند از همانجا كه قطع شده و اگر از مرفق قطع شده بدست چپ استلام ميكند .
مسأله - بر زنان نيست كه تلبيه را بلند بگويند و نه استلام حجر كنند و نه داخل بيت شوند و نه هروله ميان صفا و مروه را بجا آورند .
مسأله - مستحب است التزام مستجار و مُتعوَّذ و آن عقب كعبه است محاذي باب و اقرار بذنوب و استغفار بنمايد .
مسأله - حضرت صادق عليه السلام همين كه منتهي بحجر ميشد آن را بدست مسح ميفرمود و ميبوسيد و همين كه [ص 158] منتهي بركن يماني ميشد خود را بآن ميچسبانيد .
مسأله - مستحب است استلام همه اركان و استلام حَجَر و ركن يماني تأكيدش زياده است و استلام ركن آن است كه شكم خود را بآن بچسباني و مسح آن است كه آنرا بدست مسح كني .
مسأله - ركن يماني بر يكي از درهاي بهشت است كه مفتوح است براي شيعه آلمحمد صلوات الله عليهم و مسدود است از غير ايشان و نيست مؤمني كه دعا كند دعائي در نزد آن مگر اينكه بالا برود تا بعرش بچسبد و ميان آن و خداوند حجاب نباشد .
مسأله - دو ركعت نماز طواف فريضه است و وقت آن دو وقتي است كه از طواف فارغ شوي در هر ساعتي كه باشد .
مسأله - جايز نيست كه نماز طواف حج و عمره را در غير خلف مقام جائي كه الآن هست بجا آوري و باكي نيست كه دو ركعت طواف نساء و غير آن را هر جاي مسجد الحرام كه بخواهي .
[ص 159] مسأله - هر كه دو ركعت طواف فريضه را در غير خلف مقام بجا آورد بر اوست اعاده آن دو پشت مقام .
مسأله - در ركعت اولي بعد از حمد قل هو الله ميخواند و در ركعت ثانيه بعد از حمد قل يا ايّها الكافرون و هر گاه فارغ شد حمد و ثناي خدا را بجا آورده صلوات بر نبي (ص) ميفرستد و سؤال ميكند كه خداوند از او قبول كند و حجر را نيز بعد از نماز استلام ميكند .
مسأله - نماز طواف را براي خستگي نشسته نميكنند .
مسأله - هر كه جاهل باشد پس نماز طواف فريضه را نكند تا طواف ديگر كند چيزي بر او نيست .
مسأله - هر گاه طواف فريضه بجا آورَد و نماز آن را فراموش كند تا اينكه ميان صفا و مروه طواف كند بعد متذكر شود آن مكان را علامت ميگذارد بعد برميگردد و نماز طواف را ميكند بعد بجاي خود برميگردد و رخصتي هم رسيده كه فارغ از سعي بشود بعد نماز كند و بر او هم نيست كه سعي را اعاده كند .
[ص 160] مسأله - هر كه فراموش كند دو ركعت طواف را تا اينكه از مكه كوچ كند پس اگر كمي گذشته برميگردد و نماز ميكند نزد مقام يا امر ميكند بعض مردم را كه از جانب او بجا آورند و روايت شده است در كسي كه كوچ كرده بود كه سخت نميگيرم بر او و امر نميكنم كه برگردد لكن هر جا متذكر شد نماز ميكند .
مسأله - اگر بميرد و نماز طواف را قضا نكرده باشد وليّ او يا مردي از مسلمين از جانب او قضا ميكند .
مسأله - هر كه فراموش كند دو ركعت طواف نساء را پس متذكر شود در مني همانجا بجا ميآورد و روايت شده است كه هر جا متذكر شد بجا ميآورد .
مسأله - هر كه فراموش كند دو ركعت را در طواف حج و عمره پس متذكر شود آن دو را و هنوز در مكه است پس زايل نشود تا اينكه قضا كند آن دو را خلف مقام ولو بعد از ايامي باشد .
مسأله - هر كه فراموش كند دو ركعت طواف فريضه و طواف [ص 161] نساء را و متذكر آن دو بشود باَبطح ، برميگردد بمقام و چهار ركعت را بجا ميآورد و همچنين روايت شده است در دو ركعت فريضه هر گاه در مني متذكر آن دو شود كه نكرده برميگردد بمقام ابرهيم و بجا ميآورد .
مسأله - مستحب است طواف تطوع در وقت زوال شمس با سر و پاي برهنه و ميان قدمها را نزديك ميكند و چشم را ميپوشد مثل اينكه بر هم نهاده و استلام حجر ميكند در هر طواف بدون اينكه كسي را اذيت كند و ذكر خدا را قطع نميكند .
مسأله - مستحب است طواف تطوّع مطلقا و براي آن فضل بسيار است و مستحب است كه سيصد و شصت اسبوع طواف كند بعدد ايام سال پس اگر نتواند سيصد و شصت شوط كه پنجاه و يك اسبوع و سه شوط اضافه است و شايد اگر سه شوط را هم يك اسبوع تمام كند ضرر نداشته باشد و اگر اين قدر را هم نتواني هر چه بتواني .
مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله در شبانهروز [ص 162] ده اسبوع طواف ميفرمود سه تا اول شب و سه تا آخر شب و دو تا همين كه صبح ميفرمود و دو تا بعد از ظهر و ميانه اينها راحت او بود .
مسأله - يك طواف در ده روز اول ذيالحجه افضل است از هفتاد طواف در حج و چنين روايت شده است در طواف قبل از حج و بعد از آن .
مسأله - طواف براي غير اهل مكه افضل از نماز است و نماز براي اهل مكه و متوطنين آنجا افضل از طواف است .
مسأله - طواف نميكند معتمر بخانه بعد از طواف فريضه تا اينكه تقصير كند .
مسأله - روايت شده است كه واگذار طواف را آن وقت كه هنوز مايل بآن هستي و غرض آن است كه آن قدر نكند كه كراهت پيدا كند .
مسأله - مفرد و قارن هر گاه مقدم دارند طواف و سعي را بر وقوف ، تطوع ميكنند بطواف بعد از فريضه هر چه بخواهند و عقد ميكنند آنچه احلال ميكنند از طواف [ص 163] بتلبيه يعني بعد از نماز طواف تلبيه ميگويند .
مسأله - هر گاه محرم شود متمتع بحج در روز ترويه بعد طواف كند نقض احرام او نميكند و بر احرام خود ميگذرد و اگر طواف را مقدم دارد بعد محرم شود اولي است .
مسأله - روايت شده است كه هر گاه فارغ از دو ركعت طواف شدي بيا نزد حجر الاسود و آنرا ببوس و استلام كن و اشاره بسوي آن نما كه چارهٔ از اين نيست و روايت شده است كه هر گاه فارغ شود مرد از طواف خود و نماز كرد پس بيايد نزد زمزم و يك دلو يا دو دلو آب بكشد و از آن بنوشد و بر سر و پشت و شكم خود بريزد و دعاي مأثور را بخواند بعد بسوي حَجَر برگردد و روايت شده است در حديثي كه آب زمزم را از آن دلو كه برابر حَجر است بگير .
مسأله - روايت شده است در كسي كه اصحاب او رفتند براي طواف و ترك كردند او را براي حفظ متاعشان كه او اجرش اعظم است .
[ص 164] فصل - در سعي بين صفا و مروه است و آنچه تابع آن است و در آن مسائلي است :
مسأله - سعي ميان صفا و مروه فريضه است و روايت شده كه سنتي است از رسول خدا صلي الله عليه و آله و منافات ندارد زيرا كه سنت او هم عديل فريضه است چنانكه روايت شده .
مسأله - هر گاه فارغ شد از طواف و نماز آن بيرون ميرود بسوي صفا از بابي كه مقابل حجر الاسود است تا اينكه وادي را قطع كني و بر تو باشد سكينه و وقار .
مسأله - جايز است تأخير سعي تا اينكه هوا خنك شود يا بجهت رفع خستگي و اگر چه تا شب باشد و اما تأخير تا فردا جايز نيست .
مسأله - افضل آن است كه انسان طاهر و با وضو باشد حال سعي و لكن واجب نيست و اگر در اثناي سعي محدث شد پس سعي خود را تمام كرد باكي نيست و اگر چه [ص 165] محبوبتر آن است كه وضو بگيرد و سعي را تمام كند .
مسأله - حائض غسل ميكند و دستمال محكم ميكند و طواف ميكند ميان صفا و مروه .
مسأله - و اگر در اثناي سعي حائض شود آنرا تمام ميكند و اگر قبل از سعي حائض شود و ممكن شود او را كه صبر كند تا پاك شود و سعي كند افضل است .
مسأله - ابتدا ميكند در سعي بصفا پس بالا ميرود بر آن و رو برُكن يماني ميكند يا حَجر و حمد و ثناي الهي بجا ميآورد و تكبير و تهليل و تمجيد و استغفار ميكند و صلوات بر محمد و آلمحمد ميفرستد و هر يك از اين اذكار را صد مرتبه ميگويد و دعاي مأثور را ميخواند و دعاي موقتي ندارد و عمده مقصود نوع دعا است و اگر بخواهي كه مال تو بسيار شود وقوف بر صفا را بسيار كن بعد پائين ميروي رو بمروه و وقوف ميكني بر آن همچنانكه بر صفا وقوف كردي و مياندازي خود را بر سنگي كه در بالاي مروه است در طرف چپ آن [ص 166] و رو بقبله ميكني .
مسأله - راه ميروي از صفا در محل سعي بسكينه و وقار تا آنكه بحد سعي برسي و آن ميان دو ميل اخضر است پس آنجا را هروله كن و قدمهاي خود را هر چه بتواني گشاد بردار پس همين كه از حد سعي گذشتي هروله را قطع كن و بآرامي برو تا بمروه برسي و بالا برو بر آن و بگو آنچه بر صفا گفتي ، بعد پائين بيا تا بصفا برسي ، هفت مرتبه چنين ميكني كه وقوف تو بر صفا چهار مرتبه باشد و بر مروه چهار مرتبه و سعي ميان آن دو هفت مرتبه .
مسأله - هر كه ابتدا بمروه كند پيش از صفا بايد ترك كند آنچه سعي كرده و ابتدا بصفا كند پيش از مروه .
مسأله - سعي هفت شوط است و رفتن يك شوط است و برگشتن يك شوط و اگر شخص جاهل باشد و ذهاب و اياب را يك شوط بشمرد چيزي بر او نيست هفت شوطش حساب ميشود و هفت شوطش طرح ميشود .
مسأله - هر كه عمدا بر هفت شوط زياد كند بايد اعاده كند .
[ص 167] مسأله - هر كه خطا كند و نُه شوط سعي كند هشت شوط را طرح ميكند و يكي را ميگيرد و شش شوط ديگر ميكند و اگر هشت شوط كرده باشد همه را طرح ميكند و از سر سعي ميكند و روايت شده است كه اگر خطا باشد يكي را طرح ميكند و هفت را حساب ميكند اگر كمتر از هفت شوط سعي كند بعد برگردد باهلش پس بر اوست كه برگردد و سعي را تمام كند و بر او چيزي نيست و اگر نداند چه كم كرده پس بر اوست كه هفت شوط تمام سعي كند .
مسأله - هر كه شش شوط سعي كند و گمان كند هفت شوط كرده پس ناخنها را بگيرد و محل شود و با زنان مواقعه كند بعد متذكر شود كه شش شوط كرده و حفظ كند آنرا پس بايد برگردد و يك شوط را تمام كند و خون گاوي بريزد و اگر حفظ نكرده كه شش شوط كرده پس بايد برگردد و ابتداء بسعي كند و هفت شوط كامل كند بعد خون گاوي بريزد و بدانكه اين در صورتي است كه شك پيش [ص 168] از تقصير باشد و بعد متذكر شود و اما هر گاه شك بعد از تقصير عارض شود اعتنائي بآن نيست مگر اينكه يقين كند .
مسأله - هر كه ترك كند سعي را متعمدا بر اوست كه سال آينده حج كند .
مسأله - هر كه سعي را فراموش كند آنرا بجا ميآورد و اگر از مكه بيرون رفته برميگردد و سعي را بجا ميآورد و اگر باهل خود برگشته بايد ديگري عوض او سعي كند .
مسأله - هر كه هروله بين صفا و مروه را ترك كند چيزي بر او نيست .
مسأله - هر كه سهو كند از سعي يعني هروله تا اينكه بگردد از سعي بعضش يا كلش بعد متذكر شود روي خود را برنميگرداند در انصراف و لكن قهقري برميگردد بهمان جائي كه سعي در آن واجب است .
مسأله - بر زنها هروله نيست .
[ص 169] مسأله - هر كه خسته شود و بخواهد استراحت كند و بنشيند بر صفا و مروه و ميانه آن دو مينشيند .
مسأله - جايز است سوار شدن بر دابه و محمل در حال سعي و راه رفتن افضل است و اگر از ضعف بترسد سوار ميشود و براي دعا اقوي است .
مسأله - كسي كه سوار است در مقام هروله تند ميكند .
مسأله - رخصت دادهاند زنها را كه سواره سعي كنند و بايستند در تحت صفا و مروه طوري كه خانه را بهبينند .
مسأله - هر كه داخل در سعي شود پس وقت صلوة فريضه داخل شود نماز ميكند بعد برميگردد و سعي را تمام ميكند و هر كه بر او وقت داخل شد و هنوز داخل در سعي نشده نماز ميكند بعد سعي ميكند .
مسأله - هر كه سه شوط يا چهار شوط سعي كند بعد صديق خود را ملاقات كند كه او را بسوي حاجت يا طعام بخواند پس اگر اجابت كرد او را باكي نيست و روايت شده است كه حق خدا را قضا كند احبّ است تا حق صاحبش [ص 170] و شايد اين در صورتي باشد كه صاحبش از عرض مردم بوده و الا مؤمن حقش عظيم است و خدا بينياز .
فصل - در تقصير در عمره است و در آن مسائلي است :
مسأله - واجب است تقصير در عمره تمتع هر گاه فارغ از سعي شود .
مسأله - تقصير ميكند متمتع بآنچه ميسر شود و بقدر آنكه ميسر شود ولو آنكه با دندانهاي خود از ناخنها و موي خود بچيند يا با مِشْقَص كه پيكان عريضي است و تقصير ميكند زن در عمره از موي خود ولو بقدر انگشت باشد .
مسأله - تقصير ميكند مرد از اطراف سر و ريش خود و ميگيرد از شارب خود و ناخنهاي خود و باقي ميگذارد از آن براي حجش پس همين كه چنين كرد محل ميشود از هر چيزي كه محرم از آن محل شود مگر صيد چرا كه در حرم است .
مسأله - واجب نيست تراشيدن سر در متعة و افضل [ص 171] ترك آن است .
مسأله - روايت شده است كه هر گاه مرد موي خود را فتيله كرده باشد و رُمّانه نموده باشد يا چسپانيده باشد و مُلَبَّد نموده باشد در حج يا عمره واجب است بر او تراشيدن بلكه روايت شده است در متمتعي كه اعمال خود را بجا آورد و فتيله موها را باز نمود و تقصير كرد و روغنمالي نمود و محل شد اينكه بر اوست خون گوسفندي .
مسأله - متمتع هر گاه اراده تقصير كند پس سر خود را بتراشد بر اوست كه خوني بريزد و همين كه روز نحر شد تيغ را بر سر ميمالد آن وقت كه اراده تراشيدن دارد .
مسأله - متمتع اگر سر خود را در مكه تراشيد پس اگر جاهل يا فراموشكار بوده چيزي بر او نيست و اگر تعمد نموده است اين را در اول ماههاي حج سي روز بحج مانده باز چيزي بر او نيست و اگر بعد از سي روز كه ميبايست موي خود را زياد كند براي حج تراشيده بر اوست كه خوني بريزد از روي استحباب .
[ص 172] مسأله - باكي نيست باِتيان زنان بعد از تقصيرِ از متعة و اگر تعجيل كند پيش از تقصير پس زن خود را ببوسد بر اوست خون گوسفندي و اگر مجامعت كرده باشد بر اوست شتري يا گاوي يا گوسفندي .
مسأله - هر كه داخل شود بعمره و فراموش كند كه تقصير كند تا داخل در حج شود استغفار ميكند و چيزي بر او نيست و عمره او تمام است و روايت شده است كه بر اوست خوني كه بريزد و محمول بر استحباب است .
مسأله - معتمر بعمره مفرده مخيّر است ميان حلق و تقصير و حلق كه تراشيدن باشد افضل است و بر زنان حلق نيست ، آنها از موي خود تقصير ميكنند .
مسأله - كسي كه حج مفرد كرده اگر تقصير كرده بعد متذكر شد كه او حج مفرد نموده چيزي بر او نيست همين كه نماز كرد تلبيه را تجديد ميكند .
مسأله - سزاوار است براي متمتع بعمره بسوي حج هر گاه محل شود اينكه پيراهن نپوشد و شبيه محرمين باشد .
[ص 173] مسأله - سزاوار نيست براي اهل مكه كه پيراهن بپوشند و سزاوار است كه شبيه بمحرمين باشند گردآلود و غبارآلود و سزاوار است كه سلطان وادارد آنها را باين .
مسأله - باكي نيست كه غير شخصْ متولّي تقصير او شود پس شارب او را بگيرد و اطراف ريش و سر او را بزند و ابتدا به پيشاني ميكند .
مسأله - نيست بر متمتع بيرون رفتن از مكه ببعض مواضع بجهت اينكه مرتبط بحج است تا اينكه قضا كند آنرا مگر اينكه بداند كه فوت نميشود او را حج پس اگر دانست و بيرون رفت بعد برگشت در همان ماه كه بيرون رفته داخل مكه ميشود در حالي كه محل است و اگر در غير آن ماه برگشت با احرام داخل ميشود و تفصيل آن در اقسام حج گذشت .
در حج تمتع است و در آن چند فصل است :
فصل - در احرام بحج است و بيرون رفتن بمني .
مسأله - واجب است احرام براي حج تمتع همچنانكه براي عمره واجب بود .
مسأله - اِهلال و ابتداي بحج ميكني در مكه اگر بخواهي از منزل خود و اگر بخواهي از مسجد و اگر بخواهي از راه و افضل مسجد است .
مسأله - هر گاه روز ترويه باشد ان شاء الله پس غسل بكن و دو جامه خود را بپوش و داخل مسجد شو با پاي برهنه با سكينه و وقار بعد دو ركعت نماز نزد مقام ابرهيم عليه السلام يا در حِجر بجا بياور بعد بنشين تا آفتاب زايل شود پس نماز ظهر را بكن و بعد از نماز بگو همچنانكه در وقت احرامِ ميقات گفتي و محرم بحج بشو و بر تو باشد سكينه و وقار پس هر گاه منتهي شدي بفضاي نرسيده [ص 175] برَدْم پس تلبيه بگو پس همين كه منتهي برَدم شدي و مشرف بر ابطح پس صداي خود را بلند كن بتلبيه تا اينكه بمني برسي و روايت شده است كه عقد كن احرام خود را بعد از نماز عصر و اگر خواستي بعد از ظهر بحج مفرد و ميگوئي اللهم اني اريد ما امرت به من الحج علي كتابك و سنة نبيك فان عرض لي عرض حبسني فحلّني حيث حبستني لقدرك الذي قدرت عليّ و تلبيه بگو مثل آنچه تلبيه گفتي در عمره .
مسأله - هر كه فراموش كند احرام بحج را پس متذكر شود در عرفات ميگويد اللهم علي كتابك و سنّة نبيّك و احرام او تمام است و اگر بجهالت روز ترويه محرم نشد بحج تا اينكه بشهر خود برگشت اگر همه مناسك خود را بجا آورده حج او تمام است .
مسأله - هر گاه اهلال بحج كردي از مسجد الحرام پس اگر خواستي همان خلف مقام تلبيه بگو و افضل آن است كه بگذري تا برَقْطاء برسي پس تلبيه بگوئي [ص 176] پيش از آنكه باَبطح برسي .
مسأله - اگر توانستي كه رفتنت بمني زوال شمس باشد از روز ترويه و الا هر وقت روز كه ميسرت شد .
مسأله - جايز است تعجيل در بيرون رفتن بمني پيش از روز ترويه تا سه روز پيش از آن و بخصوص براي شيخ كبير و مريض و هر كه از فشار مردم ميترسد .
مسأله - بر امام است و مراد بآن امير حاجّ است كه نماز ظهر را روز ترويه بمسجد خَيْف از مني بجا آورد و در روز نَفْرِ از مني نماز ظهر را در مسجد الحرام بجا آورد .
مسأله - روايت شده است كه امام نماز ظهر را بمني بجا ميآورد و وسعت ندارد او را غير از همين تا فجر عرفه و غير از امام از ظهر ترويه تا فجر عرفه را در مني بجا ميآورد و اگر نتوانست موسّع است بر او مگر اينكه در عرفات بايد ادراك مردم را بكند .
مسأله - امام در سير خودش وقوف نميكند و اگر چه كسي [ص 177] از حاجّ از دابه خود بيفتد وقوف بر او نميكند و از مني هم كه حركت كردند امام وقوف نميكند مگر بمُزدلفه .
مسأله - از اهل مكه والي موسم نميشوند .
مسأله - هر كه محرم شد بمكه پس بخواهد كه تخلف كند شب عرفه را در مكه موسّع است براي او تا اندازهٔ كه صبح كند بمني و اگر نتوانست درك كند مردم را بعرفات .
مسأله - هر گاه زياد شدند مردم در مني بالا ميروند تا وادي مُحَسّر .
مسأله - از سنت است كه بيرون نرود امام از مني بعرفات تا اينكه آفتاب طالع شود .
مسأله - اصحاب رحال و اَحمال نماز صبح را در مني ميكنند و باكي نيست كه قبل از طلوع شمس حركت كنند و اما پيادگان از براي ايشان است كه نماز صبح را هم در راه بكنند .
مسأله - از وادي محسّر نميگذرند تا آفتاب طالع شود .
مسأله - همين كه صبح رو بعرفات ميروي تلبيه ميگوئي [ص 178] و تلبيه بسيار در راه ميگوئي .
مسأله - مجاور بمكه هر گاه اراده حج مفرد كند بيرون ميرود بخارج حرم مثل جَعِرّانة يا تَنعيم و محرم ميشود مگر اينكه كسي كه پيش حج نكرده در هلال ذيالحجه يا اول يا دويّم ميرود و هر كه پيش حج كرده در پنجم يا ششم و سابقا در احرام گذشت احكامي كه سزاوار است بمراجعه .
مسأله - وقوف بعرفات فرض است از خداي عزوجل بر اين امت و آن سنت واجبه است كه هر كه آنرا عمدا ترك كند حج براي او نيست .
مسأله - حد عرفه از بطن عُرَنة است و ثُوَيّة و نَمِرة است تا ذيالمَجاز .
مسأله - هر گاه منتهي بعرفات شدي خيمه خود را بنَمرة بزن و نمرة آن بطن عرنة است نرسيده بمَوقف و لابد [ص 179] بايد از آنجا بالا رفت بسوي موقف و اصحاب اَراك يعني كساني كه تحت اراك وقوف ميكنند حج براي ايشان نيست و اراك موضعي است بعرنة .
مسأله - عرفة همهاش موقف است و افضل موقف دامنه كوه است در طرف چپ آن .
مسأله - هر گاه آفتاب زايل شد روز عرفه تلبيه را قطع كن و غسل كن و بر تو باد بتكبير و تهليل و تحميد و تسبيح و ثناء بر خدا و نماز ظهر و عصر را بجا بياور بيك اذان و دو اقامه و تعجيل در نماز ميكني و جمع ميكني ميان آن دو را تا اينكه فارغ كني خود را براي دعاء كه آن روزِ دعاء است و مسألت ، بعد ميآيي بموقف و بر تو باد بسكينه و وقار پس حمد كن خدا را و تهليل بگو و تمجيد بكن و ثنا بگو .
مسأله - هر گاه خللي در عرفات ديدي كه جائي از مردم خالي باشد آنرا سد كن بنفس خود و راحله خود كه خداوند دوست ميدارد كه اين خلال سد شود .
[ص 180] مسأله - هر گاه موقف تنگ شود بمردم بالا ميروند بسوي كوه .
مسأله - جايز است سواره وقوف نمودن و ديده شد حضرت صادق عليه السلام در موقف بر قاطري سوار بود و پشت دستهاي او بآسمان بود و پناه ميبرد بخدا ساعت بساعت بدو سبّابهاش .
مسأله - مستحب است دعاء بادعيه مأثوره و مسئلت نمودن تا غروب شمس و بايد كه گمان خود را بخداي عزوجل نيكو كند كه اعظم مردم از حيث گناه كسي است كه وقوف بعرفات بنمايد و گمان كند كه خداوند او را نيامرزيده .
مسأله - مستحب است كه وقوف را با طهارت نمايد پس اگر غسل كند چه بهتر و الا وضو داشته باشد .
مسأله - افاضه از عرفات بعد از غروب شمس است هر گاه حمره از مشرق برود .
مسأله - هر كه پيش از غروب آفتاب از عرفات برود پس اگر جاهل است چيزي بر او نيست و اگر متعمد [ص 181] باشد بر اوست بدنهٔ كه نحر كند روز نحر پس اگر نتواند هيجده روز روزه بگيرد در مكه يا در راه يا در اهلش و روايت شده است كه خون لازم ميشود او را و ادناي خون گوسفندي است .
مسأله - هر گاه بيايد مرد بعد از آنكه مردم از عرفات رفتهاند پس اگر مهلت دارد كه همان شب بعرفات بيايد و وقوف كند بعد از آنجا حركت كند و مردم را در مشعر درك كند پيش از آنكه از آنجا بروند پس حج او تمام نيست مگر اينكه چنين كند و اگر قدوم كرد و عرفات از او فوت شده پس بايد در مشعر الحرام وقوف كند و خداوند عذرخواه بنده است و حج او تمام است اگر مشعر را قبل از طلوع آفتاب و قبل از آنكه مردم بروند دريابد پس اگر درك مشعر را نكرد حج او فوت شده و بايد آنرا عمره مفرده قرار دهد و بر اوست حج سال آينده .
مسأله - هر كه عرفات و مشعر چنانكه دانستي از [ص 182] او فوت شوند پس مروي چنان است كه شنيدي و روايت شده است كه هر گاه مزدلفه را دريابد پس وقوف نمايد پيش از آنكه زوال روز نحر شود حج را دريافته است پس روايت اولي محمول بر استحباب است .
مسأله - هر گاه عرفات را پيش از طلوع فجر دريابد پس از عرفات رو كند و مردم را در مشعر نيابد و بهبيند كه رفتهاند پس بايد قليلي در مشعر وقوف كند و ملحق شود بمردم بمني و چيزي بر او نيست و حج او تمام است .
مسأله - مستحب است زينت در شب عرفه .
مسأله - مستحب است اجتماع در شهرها در روز عرفه براي دعا .
مسأله - هر گاه آفتاب غروب كرد در عرفات پس برو با مردم و بر تو باد بسكينه و وقار و برو از همان راه كه مردم رفتند و استغفار كن خدا را كه خداوند غفور رحيم است [ص 183] پس همين كه منتهي شدي بكثيب احمر ، تل سرخ از راست راه پس بگو اللهم ارحم موقفي و زد في عملي و سلّم لي ديني و تقبّل مناسكي و بپرهيز از وَجيف كه تند رفتن باشد مثل غالب مردم كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده است كه حج بوَجيف خَيل و ايضاع اِبل نيست و لكن بپرهيزيد خدا را و سير كنيد سير جميلي و ضعيفي را لگد نكنيد و مسلماني را گام نزنيد و ميانهروي كنيد كه رسول خدا (ص) ناقه خود را نگاه ميداشت تا اندازهٔ كه سر ناقه به پيش رحل آن ميرسيد و ميفرمود اي مردم بر شما باد بطمأنينه پس سنت رسول خدا (ص) متّبع است .
مسأله - مستحب است گذشتن بمَأْزِمَيْن و پياده شدن آنجا و بول نمودن بجهت اينكه آنجا موضعي است كه عبادت بتان كردند و تكبير گفتن در مأزمين اسباب وسعت مكان است و تمام شدن فشار و طرد ميكند ابليس را با شياطينش كه بر حاج راه را در آن موضع تنگ ميكنند .
مسأله - وقوف بمشعر فريضه است .
[ص 184] مسأله - نزول كن ببطن وادي از راست راه نزديك مشعر و مستحب است براي صَروره كه حج نكرده كه وقوف كند بر مشعر و آن را گام بزند و شبِ مزدلفه از حوضها نبايد تجاوز كنند .
مسأله - حد مشعر مابين مأزمين است تا كوه تا حياض محسّر و روايت شده است از پيغمبر صلي الله عليه و آله كه وقوف بر قُزَح نمود و فرمود اين قزح است و آن موقف است و جُمَع همهاش موقف است و قزح همان كوه است بآخر مزدلفه .
مسأله - هر گاه مشعر تنگ شود بالا ميروند بمأزمين .
مسأله - هر گاه مزدلفه از تو فوت شد حج فوت شده است .
مسأله - نماز مغرب و عشاء را بجا مياور تا برسي بجُمَع كه مشعر باشد و اگر چه بگذرد از شب هر چه بگذرد و ميان آن دو را جمع كن بيك اذان و دو اقامه و نافله را هم بعد بكن .
مسأله - رخصت داده شده است در مقدم داشتن نماز [ص 185] مغرب در عرفه هر گاه شام كند آنجا و رخصت داده شده است در نافله بعد از مغرب .
مسأله - صبح كن با طهر بعد از آنكه فجر را بجا آوري پس وقوف كن در مشعر اگر خواسته باشي نزديك كوه و اگر خواسته باشي هر جا بخواهي بعد حركت كن بسوي مني وقتي كه كوه ثَبير روشن شود و شتر جاي پاهاي خود را بهبيند و بر تو باد بسكينه و وقار و طمأنينه پس حركت كن بذكر خدا و استغفار و زبان خود را بآن حركت ده .
مسأله - سزاوار است براي امام كه وقوف كند بجُمَع تا اينكه آفتاب طالع شود و ساير مردم اگر بخواهند تعجيل ميكنند و اگر بخواهند تأخير مياندازند و سزاوار است كه از وادي محسّر نگذرند تا آفتاب طالع شود .
مسأله - هر كه وقوف كند با مردم بجُمَع بعد حركت كند پيش از آنكه مردم حركت كنند پس اگر جاهل باشد چيزي بر او نيست و اگر پيش از فجر رفته باشد بر اوست خون گوسفندي و روايت شده است كه بپرهيز [ص 186] از اينكه حركت كني پيش از طلوع كه خون بر تو لازم شود و اين احوط است با وجود اختيار بجهت اينكه آنچه مخالف اين است احتمال تقيه دارد .
مسأله - جايز است شب از مشعر حركت كنند بعد از آنكه قدري وقوف كرده باشند از براي صاحبان عذر از ضعفاء و زنان و بچگان و هر كه بر نفس خود بترسد و جيراني هم ندارد .
مسأله - كفايت ميكند جاهل و عاجز را از وقوف بمشعر ولو بمقدار نمازي يا دعاي كمي باشد ولو از باب جهالت نيت وقوف نداشته باشد .
مسأله - هر كه جاهل باشد و وقوف بمزدلفه نكند و لبث ننمايد تا اينكه بمني بيايد برميگردد بمزدلفه و اگر فوت شود باكي بآن نيست . عرض ميكنم شايد آن از اين باب باشد كه گذشتن بمشعر او را كفايت كرده است از وقوف در مقام ضرورت .
مسأله - هر كه حركت كند با مردم از عرفات پس [ص 187] درنگ نكند بجُمَع و بگذرد بمني متعمداً يا از روي استخفاف پس بر اوست بدنهٔ و لابد بايد برگردد بجُمَع پس اگر زوال را در مشعر درك كرد ادراك موقف كرده و الا كه حج براي او نيست و بر اوست كه آينده حج كند .
مسأله - ريگهاي جَمْرهها را اگر از حرم گرفته باشي تو را كافي است و اگر از غير حرم گرفته باشي كافي نيست و جمرهها را رمي مكن مگر با حَصاة كه سنگريزه باشد .
مسأله - افضل جائي كه حَصاي جِمار را ميگيرند از مزدلفه است و اگر از همانجا كه منزل داري بگيري كافي است و بعد از آن از مني بگير .
مسأله - جايز نيست كه حصاي جمار را از مسجد الحرام و مسجد خَيْف بگيرند و اصحاب باقي مساجد را هم ملحق كردهاند و بأسي نيست .
مسأله - حصي را از دو موضع مگير از خارج حرم و از حصاي جمار يعني آنچه يك مرتبه ديگر بآن رمي كرده باشند .
مسأله - مكروه است گرفتن سنگ سخت و سياه [ص 188] و سفيد و قرمز بلكه سنگهاي سرمهٔ نقطهدار بگير باندازه سر انگشت و آنها را مشكن .
مسأله - هفتاد حصاة ميگيرد هفت دانه براي روز نحر و باقي براي ساير ايام تشريق هر روزي بيست و يك دانه و روايت شده است كه هر كه دوازدهم حركت كند باقيمانده سنگها را در مني ميريزد .
مسأله - روايت شده است كه بشوي حصيات را غَسل نظيفي .
مسأله - هر گاه گذشتي بوادي محسّر و آن وادي عظيمي است بين جُمَع و مني و بمني نزديكتر است پس در آن مقام سعي كن و سرعت كن تا بگذري پس بقدر صد قدم يا صد ذراع سعي كن و اگر سوار باشي راحله خود را اندكي حركت ده و دعاي مأثور را بخوان .
مسأله - اگر سعي نكردي در وادي محسّر پس برگرد تا سعي كني و اگر آن را نشناسي از مردم سؤال كن .
[ص 189] فصل - در رَمْي جِمار است و در آن چند مسأله است :
مسأله - رمي جمار از حج اكبر است و آن سنت واجبهايست كه ترك كرده نميشود حتي اينكه روايت شده است كه هر كه ترك كند رمي جمار را متعمدا حلال نيست براي زنان و بر اوست كه سال آينده حج كند لكن اين حمل بر استحباب شده است .
مسأله - ابتدا كرده ميشود در مني برَمْي بعد ذبح كرده ميشود بعد سر ميتراشد و اگر از روي جهالت مخالفت كرد حرجي بر او نيست .
مسأله - رمي نميشود روز نحر مگر جَمْره عَقَبه و در ساير ايام تشريق هر سه جمره را رمي ميكنند .
مسأله - ترتيب در رمي جمار اين است كه اولي كه بزرگتر است رمي كني بعد وُسطي بعد جمره عَقَبه را پس اگر برعكس كند برميگردد پس وسطي را رمي ميكند پس جمره عقبه را و اگر چه فرداي آن روز باشد .
[ص 190] مسأله - مستحب است كه با طهارت باشي در نزد رمي پس ترك مكن آنرا در صورتي كه قادر باشي و اما غسل لازم نيست اگر چه براي گرما و عرق خوب است .
مسأله - مستحب است راه رفتن بسوي جمار براي رمي و نزد برگشتن اگر بخواهد سوار ميشود و اگر منزل او دور باشد در رفتن خواسته باشد بعضي را سوار شود و بعضي را راه رود .
مسأله - رمي كن جمره عقبه را روز نحر بهفت حصاة و ميايستي وسط وادي رو بقبله و ميان تو و جمره ده گام باشد يا پانزده گام و روايت شده است ده ذراع يا پانزده ذراع و ميگوئي رو بقبله و حصي در دست تو باشد كه اللهمّ هذه حصياتي فاحصهنّ لي عندك و ارفعهنّ في عملي بعد يكي يكي از آنها ميگيري و از جلو روي جمرهها ميزني و از بالاي آنها نميزني و با هر حصاة تكبير ميگوئي .
مسأله - نزد جمره عقبه وقوف مكن رمي كن و برگرد .
مسأله - همه جمرهها را از بطن وادي رمي ميكني [ص 191] و هر جمره را براست خود قرار ميدهي و دعاي مأثور را ميخواني و نزد دو جمره اولي وقوف ميكني و نزد جمره عقبه وقوف نميكني ميروي بسوي آن و بر تو باشد سكينه و وقار و رمي كن و وقوف مكن نزد آن و هر يكي را بهفت سنگريزه رمي كن .
مسأله - حصاي جمار را بدست چپ ميگيري و بدست راست ميزني و مياندازي و سنگ را بر ابهام ميگذاري و با ناخن سبابه دفع ميكني .
مسأله - غرض از رمي آن است كه سنگريزه بجمره برسد پس اگر حصاتي را انداختي و در محملي افتاد اعاده كن بجاي آن و اگر بانساني برسد يا شتري بعد بجمره برسد تو را كافي است .
مسأله - باكي نيست سواره رمي جمار بكنند .
مسأله - رمي كن جمار را مابين طلوع شمس تا غروب آن و افضل آن اقرب بزوال است لكن سنت در رمي جمره عقبه در روز نحر همان وقت برگشتن از مشعر است .
[ص 192] مسأله - مكروه است رمي جمار در شب و رخصت داده شده است براي بنده و شبان و كسي كه ترسان است و هيزمكشان و مقروض و مريض اينكه شب رمي كنند .
مسأله - هر كه روز نحر رمي نكرد همين كه صبح شد دو مرتبه رمي ميكند يك مرتبه براي آنچه فوت شده و ديگري براي همان روز كه صبح كرده و بايد ميان دو مرتبه تفريق كند يك دفعه صبح زود و آن براي ديروز است و ديگري نزد زوال شمس .
مسأله - هر كه فراموش كند رمي جمره را روزي ، رمي ميكند آنرا فردا دو مرتبه براي آنچه فوت شده و براي آنچه آن روز واجب است و اگر متذكر نشود مگر روز نفر ، همان روز رمي ميكند و چيزي بر او نيست .
مسأله - صاحبان عذر مثل مريضِ مغلوب و مبطون و كَسير و مغمٰي عليه عوض آنها رمي ميشود و صبي سنگ را باو ميدهند كه بزند يا عوض او ميزنند و مريض اگر طاقت دارد او را بجمره حمل ميكنند و عوض او رمي [ص 193] ميكنند و اگر طاقت ندارد او را در منزل ميگذارند و عوض او رمي ميكنند .