مسأله - هر كه جاهل باشد يا فراموش كند رمي جمار را تا اينكه بيايد بمكه ، برميگردد پس رمي ميكند و فاصله ميگذارد ميان هر دو رميه بساعتي و اگر اين هم فوت شود و بيرون رود چيزي بر او نيست و روايت شده است كه هر كه غافل شود از رمي جمار يا بعض تا آنكه ايام تشريق بگذرد بر اوست كه سال آينده رمي كند و اگر حج نكند وليّ او از جانب او رمي ميكند و اگر ولي نداشته باشد استعانت ميجويد بمردي از مسلمين كه از جانب او رمي كند زيرا كه رمي جمار نيست مگر ايام تشريق .

مسأله - هر گاه رمي كند مردْ جمار را كمتر از چهار عدد كفايت نميكند او را و اعاده ميكند بر آنكه كسر كرده و بر مابعدش و اگر چه مابعد را تمام كرده باشد و هر گاه چيزي از آنها را چهار سنگ زده باشد بنا بر چهار ميگذارد و سه سنگ ديگر ميزند و جمرات [ص 194] بعد را اگر بهفت سنگ تمام رمي كرد ديگر اعاده نميكند .

مسأله - هر كه بيست و يك سنگ بگيرد و رمي كند پس يكي زياد بيايد كه نداند كدام يك كم شده پس بايد برگردد و هر جمره را يك سنگ بزند و اگر سنگي از دست كسي افتاد كه نداند كدام سنگ بود از زير قدمهاي خود حصاتي برميدارد و رمي ميكند و از سنگهائي كه بجمره‌ها زده شده برنميدارد .

فصل - در ذبح است و در آن انواع مسائل است :

اول - در كسي كه ذبح بر او واجب است و در آن چند مسأله است :

مسأله - واجب است هدي بر كسي كه حج تمتع ميكند .

مسأله - كسي كه حج افراد ميكند هدي و اُضحيّه بر او نيست .

مسأله - هر كه عمره كند در رجب يا غير آن بعد اقامه كند در مكه تا اشهر حج پس اگر تمتع كند ثانيا بعمرهِ [ص 195] بسوي حج ، واجب است بر او هدي و اگر حج مفرد كند هدي بر او نيست .

مسأله - هر كه تمتع كند بعمره از جانب مادرش و اِهلال و ابتداي بحج كند از جانب پدرش پس اگر ذبح كند بهتر است براي او و اگر ذبح نكند بر او چيزي نيست .

مسأله - هر كه امر كند مملوك خود را كه تمتع بعمره بسوي حج كند پس اگر بخواهد امر ميكند او را كه روزه بگيرد و اگر بخواهد عوض او ذبح ميكند و هدي بر مملوك نيست .

مسأله - هر كه بچه خود را بحج تمتع برد پس بايد ذبح از جانب او بكند و اگر نيابد عوض او روزه ميگيرد و اگر يك گوسفند بيابد و غير آن نيابد همان را عوض بچه ذبح ميكند و عوض خود روزه ميگيرد .

[ص 196] دويّم - در جنس هدي و اُضحيّه است .

مسأله - هديْ افضلِ آن شتر است و اوسط آن گاوست و آخر آن گوسفند .

مسأله - خداوند حلال فرموده در قرباني بمني ميشينه و بزينه اهلي را و حرام فرموده است قرباني كوهي را و حرام فرموده بَخاتي را كه شتر خراساني باشد و حلال فرموده عِراب را كه شتر غير خراساني باشد و حلال فرموده از گاو اهلي را و حرام فرموده جبلي را .

مسأله - مستحب است تعظيم شعائر الله پس اگر هديْ شتر يا گاو باشد آن افضل است و الا آن را كبش چاق نري قرار بده و اگر نيابي ميشينهٔ باشد مُوجَأْ كه بيضه آن را نرم كرده باشند و اگر نيابي بز نري باشد و اگر نيابي هر چه بر تو ميسر شود .

مسأله - كفايت ميكند گاوميش در قرباني .

مسأله - افضل بدنه‌ها از شتر و گاو ، ماده آنها است و گاه [ص 197] كفايت ميكند ذكور آنها هر گاه ماده نيابند و افضل قرباني‌ها از گوسفند ، نرهاي آن است .

مسأله - مكروه است كه گاو و شتر نر را قرباني كنند .

مسأله - كفايت ميكند از ميشينه جَذَع كه از شش ماه تا يك سال باشد و از بزينه كفايت نميكند مگر آنچه داخل سال دويّم شده باشد و از گاو هر سنش كافي است و از شتر كفايت نميكند مگر ثَنٖي باشد كه داخل در سال شش شده باشد .

مسأله - مكروه است قرباني بچيزي از رَواجِن كه حيوانهائي باشد كه در منزل بعلف بسته‌اند .

مسأله - مكروه است قرباني مگر بآنچه در دهه ذي‌حجه خريده شده باشد .

مسأله - مستحب است قرباني گوسفندِ چاق نمودن .

مسأله - مكروه است قرباني بخَصٖي كه بيضه آن را كشيده باشند مگر اينكه غير آن نباشد بجهت اينكه خصي ناقص است پس اگر بخرد آن را و نداند پس ذبح [ص 198] كند پس به‌بيند خصي است پس اگر قوه دارد اعاده ميكند .

مسأله - بخر گوسفند نر فربهي را از ميشينه براي متعة و اگر نيابي مَوجُوء باشد كه بيضه آن را ماليده باشند و اگر نيابي از بزينه نر باشد و اگر نيابي ميش ماده باشد و اگر نيابي هر چه ميسر شود از هدي و روايت شده است كه نرِ ميشينه بهتر از موجوء است و موجوء بهتر از ميش ماده است و ميش ماده بهتر است از بز .

مسأله - قرباني كن گوسفندي سياه شاخ‌دار نر ، پس اگر نيابي شاخ‌دار نري باشد كه اطراف دهان و چشم او سياه باشد و اگر نيابي پس خدا اولي بعذر است .

مسأله - مستحب است كه گوسفند نر فربهي باشد كه گوشها و چشمهاي او بزرگ باشد و بگُرده‌هاي او قدري پيه باشد .

مسأله - اگر گوسفند قرباني را بخرد به نيت اينكه چاق است پس لاغر بيرون آيد او را كافي است و اگر بخرد به نيت اينكه لاغر است و چاق بيرون آيد باز كافي است و اگر بخرد به نيت اينكه لاغر است و لاغر بيرون [ص 199] آيد كافي از او نيست .

مسأله - مستحب است قرباني كردن بآنچه تعريف شده باشد يعني در عرفات و مناسك ديگر آن را واداشته باشند و جايز است كه اگر بايع گفت تعريف كرده‌ام از او بپذيرند .

مسأله - قرباني نميشود بگوسفند لنگ كه لنگي آن ظاهر باشد يا اعوَر كه عيب يك چشم آن ظاهر باشد يا عَجفاء كه لاغر باشد يا خَرماء كه گوش آن سوراخ داشته باشد يا آنكه شاخ آن شكسته باشد يا گوش آن قطع شده باشد و روايت شده است در شاخ‌شكسته كه هر گاه شاخ داخلي صحيح باشد و سوراخ گوش اگر بجاي علامتي در موضع علامت باشد باكي نيست و مقابلة و مدابرة كه تكهٔ از جلو گوش يا عقب آن بريده آويخته باشد و شَرقاء و خَرقاء كه گوش دو پاره شده باشد يا سوراخ گردي داشته باشد مكروه است .

مسأله - مستحب است كه گوش و چشم آن را رسيدگي [ص 200] كنند كه سالم باشد و روايت شده است كه همين كه گوش و چشم سالم شد قرباني سالم است و تمام و اگر چه شاخ شكسته باشد و پاي خود را بقربان‌گاه بكشد .

مسأله - باكي نيست بقرباني گوسفند پير كه دندانهاي ثناياي آن افتاده باشد و نهي شده است كه گوسفند مريض را قرباني كنند .

مسأله - هر گاه گوسفندي بخرد كه يك چشمش معيوب باشد و نداند مگر بعد از خريدن ، پس اگر براي قرباني است كافي است و اگر براي هدي واجب است پس روايت شده است كه جايز نيست كه ناقص باشد .

مسأله - هر كه هديي را بخرد باين نيت كه كامل است پس ظاهر بشود كه ناقص است پس اگر ثَمَن آن را نقد كرده و بعد دانسته تمام است و كافي است و اگر ثمن را نقد نكرده آن را رد ميكند و غير آن را ميخرد .

مسأله - مكروه است مماكسه و چنه زدن در خريدن قربانيها مگر اينكه بايع بخواهد مشتري را گول كند [ص 201] پس مماكسه ميكند بجهت اينكه مغبون نه محمود است و نه مأجور .

مسأله - هر كه گوسفندي بخرد بعد بخواهد از آن چاقتر بخرد آن را ميخرد و بعد آنكه اول خريده ميفروشد .

سيّوم - در احكام است و در آن چند مسأله است :

مسأله - هر گاه هدي بشكند پس اگر هدي مستحب است بايد آن را نحر كند و از گوشت او هم بخورد و كافي از اوست خواه بمحل نحر رسيده باشد يا نرسيده باشد و بر او فدائي نيست و اگر هدي مضمون باشد مثل اينكه نذر باشد يا جزاء صيد و غير آن يا كفاره يمين پس بر او نيست كه از آن بخورد خواه بمحل نحر رسيده باشد يا نه و آن را متفرق ميان مساكين ميكند و بر اوست كه عوض آن باز نحر كند .

مسأله - هر كه هديي را سوق كند پس بشكند در موضعي كه قادر نيست بر كسي كه باو صدقه دهد هدي را نحر [ص 202] ميكند و نعل تقليد را ميگيرد و در خون فرو ميبرد و ميزند بصفحه كوهان شتر يا آنكه كتابي مينويسد كه اين شتر هدي است و بر روي او ميگذارد تا اينكه هر كه بر او گذرد بداند كه صدقه است بعد اگر هدي تطوّع بوده بدلي ديگر بر او نيست و اگر واجب بوده مثل جزاء صيد يا نذر پس بر اوست بدل او .

مسأله - هر هديي كه داخل حرم شد هر چه باشد پس بشكند بدلي بر صاحب او نيست خواه تطوّع باشد يا غير آن .

مسأله - هر كه هدي واجب را بفرستد پس هلاك شود در راه پيش از آنكه برسد و براي او سعه نيست كه عوض آن هدي دهد پس خداوند اولي بعذر است مگر اينكه بداند كه اگر سؤال كند عطا كرده ميشود .

مسأله - هر كه هديي براي متعه خود بخرد پس آن را بمنزل خود بياورد و به‌بندد و بعد باز شود و برود و هلاك شود كافي از او نيست مگر اينكه قوه بدل نداشته باشد .

مسأله - هر كه هدي كند هديي را كه فربه باشد پس [ص 203] مرضي بآن برسد كه چشم آن كنده شود و بشكند پس بمنحر برسد در حال حيات ذبح ميكند آن را و از او مجزي است .

مسأله - هدي واجب هر گاه بآن كسري و نقصي برسد آن را نميفروشد و اگر فروخت ثَمن آن را صدقه ميدهد و هدي ديگر هدي ميكند و استعانت نميجويد بثمن اول در خريدن دويّم .

مسأله - هر كه قرباني خود را بخرد و از او بدزدند پس اگر آن را بسته است در منزل خود پس ضايع شده كافي از اوست و بر او چيزي نيست مگر اينكه افضل آن است كه جاي آن بخرد و بدل دهد .

مسأله - روايت شده است در هدي هر گاه تعريف شده باشد يعني بعرفات واداشته شده باشد بعد گم شود از او كافي است .

مسأله - هر كه بدنه را بخرد پس گم شود و آن را نيابد تا بمني بيايد و غير آن را نحر كند بعد هدي گم‌شده [ص 204] را بيابد پس اگر آن را اشعار نكرده بوده پس آن از مال خود اوست ميخواهد نحر ميكند ميخواهد ميفروشد و اگر آن را اشعار كرده بوده بايد نحر كند .

مسأله - هر كه بخرد كبشي را پس هلاك شود از او ، بجاي آن ديگري ميخرد و اگر بجاي آن خريد بعد اولي را ديد پس اگر هر دو قائمند اولي را ميكشد و ديگري را ميفروشد يا ميكشد و اگر دويّمي را پيش ذبح كرده باشد اولي را هم كه يافته بكشد .

مسأله - اگر هدي را بخرد پس نحر كند پس مردي بر او بگذرد و آن را بشناسد و بگويد كه اين بدنه من است كه از من گم شده ديروز و دو مرد هم شاهد او باشد پس از براي مدعي است گوشت آن شتر و از هيچيك از مدعي و ذبح‌كننده كافي نيست و از اين جهت جاري شده است سنت بر اشعار و تقليد هدي هر گاه تعريف شود .

مسأله - هر كه هدي گم‌شدهٔ را بيابد پس نحر كند پس اگر در مني نحر كرده كافي از صاحب آن است كه از [ص 205] او گم شده و اگر در غير مني نحر كرده كافي از صاحبش نيست .

مسأله - هر گاه شخصْ هديِ گم‌شدهٔ را بيابد بايد آن را تعريف كند روز نحر و دويّم و سيّوم بعد ذبح كند به نيت صاحبش در شب سيّوم .

مسأله - هر كه بدنهٔ را سوق كند پس نِتاج كند نحر ميكند آن را و بچه آن را و اگر هدي مضمون بوده و بعد از نتاج هلاك شده عوض آن و عوض بچه آن هر دو ميخرد .

مسأله - جايز است سوار شدن هدي براي صاحبش يا غير او و لكن آن را بجهد و تعب نمي‌اندازد و ضرر نميرساند و سنگين نميكند .

مسأله - ميدوشد بدنه را دوشيدني ولي تمام نميدوشد و ضرر ببچه‌اش نميزند و از شيرش ميخورد و ميخوراند .

مسأله - يك هدي در مني اگر ضرورت نباشد كافي از يك نفر است و مكروه است شريك شدن در آن و اگر [ص 206] مقام ضرورت باشد شريك ميشوند و هر چه كمتر باشند شركاء افضل است و لكن گاهي كفايت از بسياري ميكند ولو هفتاد نفر باشند .

مسأله - يك قرباني در شهرها كفايت ميكند از اهل بيتي كه غير آن نيابند و رسول خدا صلي الله عليه و آله كبشي ذبح ميفرمود عوض هر كه از امت او هدي نيافته .

چهارم - در آنچه متعلق بذبح است و در آن چند مسأله است :

مسأله - مستحب است متولي شدن ذبح .

مسأله - زن مسلمه مرد مسلمي را وكيل ميكند براي ذبح ذبيحه‌اش و خودش هم مشاهده ميكند و اگر حاضر نباشد مگر يهودي يا نصراني زن مسلمه خود براي خود ذبح ميكند و ذبح نميكند نُسك مسلم را مگر مسلم .

مسأله - كارد را در دست بچه ميگذارند و دو دست او را مرد ميگيرد پس ذبح ميكند .

مسأله - جايز است وكيل كردن غير در ذبح و روايت شده [ص 207] است كه دست خود را با دست ذبح‌كننده ميگذارد و اگر نتواند بر سر او مي‌ايستد تا نحر كند و در اين وقت تكبير ميگويد و رخصت داده شده است در مقام ضرورت براي زنان و ضعيفان كه غير را وكيل كنند و بروند و اگر برگردد مرد و از جانب او ذبح نشده باشد باكي نيست كه خودش ذبح كند .

مسأله - واجب است بسم الله گفتن و رو بقبله نمودن و ساير شروط واجبه در ذبح و روايت شده است در كسي كه جاهل باشد يا فراموش‌كار و بسم الله نگويد كه هر وقت متذكر شود بسم الله ميگويد و ميخورد .

مسأله - مستحب است دعاء بادعيه مأثوره و از آنها است كه هر گاه نحر كردي يا ذبح پس بگو وجّهت وجهي للذي فطر السموات و الارض حنيفا مسلما و ما انا من المشركين ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين لا شريك له و بذلك امرت و انا من المسلمين اللهم هذا منك و بك و لك و اليك بسم الله الرحمن الرحيم الله اكبر [ص 208] اللهم تقبّل مني كما تقبّلت من ابرهيم خليلك و موسي كليمك و محمد حبيبك صلي الله عليهم پس كارد را بگذار و ببُر و سر را تا بعقب جدا مكن تا بميرد .

مسأله - هر گاه خطا كند ذبح‌كننده در اسم صاحب قرباني كافي است از او و براي اوست آنچه نيت كرده و اگر اسم آن مرد را فراموش كند و نحر كند هدي را باز باكي نيست و كافي از صاحب اوست .

مسأله - هر كه حج از جانب غير كند كفايت ميكند او را يك هدي از جانب غير و خودش و اگر از جانب خود هم ذبح كند نيز باكي نيست .

مسأله - نحر ميكني بدنه را پس دو دست آن را مي‌بندي ميان خُف تا زانو همان طور كه ايستاده و نحر كرده ميشود از طرف راست يا آنكه دست چپ آن را عقال ميكنند و طرف دست راست مي‌ايستد و ميگويد بسم الله و الله اكبر اللهم هذا منك و لك اللهم تقبل مني بعد طعن ميزند در لَبّه شتر كه محل نحر است و كارد را [ص 209] بيرون ميآورد و همين كه پهلوي او بزمين رسيد موضع ذبح را بدست خود ميبرد و روايت شده است رخصتي در اينكه نحر كنند آنرا در حالي كه عقال دارد و سينه بزمين زده .

مسأله - اَضحٰي كه روز قرباني است در مني چهار روز است و در غير مني سه روز و افضلش اولش است .

مسأله - شب قرباني مكن كه قانع و معترّ نيايند و رخصت داده شده است براي خائف كه در شب قرباني كند و برود .

مسأله - هدي واجب نحر كرده نميشود مگر بمني و افضل آن حوالي مسجد مني است و اگر هدي واجب نيست بايد در مكه نحر كند و اگر آنرا اشعار و تقليد كرده پس نحر نكند مگر روز اضحي در مني .

مسأله - هر گاه كسي كه عمره ميكند بدنهٔ سوق نمايد ، در مكه آنرا نحر ميكند و مكه كلش محل نحر است و افضل آن ميان صفا و مروه بجَزوره است .

مسأله - كفارهٔ كه معتمر و متمتع ميدهند در مكه ذبح يا [ص 210] نحر ميشود مگر اينكه تأخير بياندازد تا حج پس در مني ذبح يا نحر ميشود و تعجيل آن در مكه افضل است و احب .

مسأله - جزاي حج نحر نميشود مگر بمني .

مسأله - گفته شده است كه واجب است براي حاجّ متمتع كه از هدي خود چيزي بخورد لكن روايت شده است از حضرت امير عليه السلام كه چهار چيز است تعليم است از خداي تعالي و واجب نيست تا اينكه فرمود اينكه فرموده فكلوا منها هر كه بخواهد از قرباني خود ميخورد و هر كه بخواهد نميخورد لكن معذلك سزاوار است كه خوردن از آنرا ترك نكند ولو اينكه قدري از آب گوشت آن بخورد .

مسأله - روايت شده است در قسمت هدي كه اطعام كن اهل خود را ثلثي و اطعام كن قانع و معترّ را ثلثي و اطعام كن مساكين را ثلثي و فرموده‌اند كه مساكين سؤال‌كنندگانند و قانع كسي است كه قناعت دارد بهر چه بفرستي بسوي او از پاره و بالاتر و معترّ سزاوار او بيشتر از اين است [ص 211] و او از قانع بي‌نيازتر است بتو ميگذرد و سؤال نميكند ، و در قسمت اثلاث تسويه لازم نيست مقصود آن است كه باين سه طايفه برسد .

مسأله - افضل آن است كه نخورد از آنچه جبر كسر حج را بآن ميكند مثل جزاء و فداء و نذر و مثل آنها و ميخورد از آنچه از تماميت حج و نُسك متمتع است .

مسأله - باكي نيست به بيرون بردن گوشتهاي قرباني از مني بعد از سه روز و ذخيره كردن آن .

مسأله - كفايت نميكند قرباني از كفّاره قسَم .

مسأله - حاج از قرباني خود توشه برنميدارد و جايز است بر او كه از گوشت قرباني در ايام مني بخورد مگر سَنام كه كوهان باشد كه دواء است و ذخيره ميشود و رخصت داده شده است انتفاع بجلد و اِهاب كه آنرا جاي نماز خود قرار دهي بلكه آنچه را كه ميتوان از آن منتفع شد و خورده نميشود ذخيره ميتوان كرد و صدقه نوعا افضل است و روايت شده است در پوست كه صالح [ص 212] نيست آنها را مَشك قرار دهد مگر اينكه صدقه دهد بثَمن آن .

مسأله - باكي نيست براي حاجّ كه از گوشت مني بخرد و آنرا زاد خود قرار دهد و توشه بردارد .

مسأله - عطا كرده نميشود جزّار و سلّاخ از پوست قرباني و جُلها و قلاده‌هاي آنها از باب اجرت و در روايتي در پوست اذن رسيده بجهت اينكه خوردني نيست .

پنجم - در كسي است كه هدي نيابد يا ثمن آن را نداشته باشد و در آن چند مسأله است :

مسأله - هر كه هدي نيابد و ثمن او را نداشته باشد بر اوست روزه سه روز در حج قبل از ترويه يك روز و روز ترويه و روز عرفه و هفت روز هر گاه باهلش برگردد و اگر اين سه روز از او فوت شود بعد از ايام تشريق روزه ميگيرد و اگر شترداران صبر نكنند روز نفر و دو روز بعد از آن را روزه ميگيرد و ضرر ندارد [ص 213] كه مسافر باشد و آن مستثني است و تمام ايام تشريق را در مني هرگز روزه نميگيرد و اما در شهرها باكي نيست .

مسأله - تفريق نميشود در روزه سه روز و روزه هفت روز پس اگر روز ترويه داخل شود و روز عيد جايز نيست تأخير مي‌اندازد سه روز را تا روز حَصبة كه سيزدهم باشد و دو روز بعد از آن و اگر بخواهد كه سه روز را در دهه آخر يا غير آن از ذي‌الحجه روزه گيرد باكي نيست .

مسأله - هر كه جمّال يا اصحاب او با او نايستند و نتواند در مكه اقامه كند پس اگر بخواهد سه روز را در راه روزه ميگيرد و اگر بخواهد همين كه باهلش برميگردد با هفت روز ميگيرد و اگر سه روز را در مدينه بگيرد افضل است .

مسأله - هر كه هدي نيابد و بخواهد كه سه روز را در اول ذي‌الحجه روزه بگيرد باكي نيست و جايز است كه صبر كند تا روز عيد پس اگر دست نياورد پس حكم فاقد هدي دارد و اگر در ذي‌القعده داخل شود و هدي [ص 214] نيابد روزه نگيرد تا ذي‌الحجه درآيد .

مسأله - روزه سه روز از هم جدا نميشود و روزه هفت روز نيز جدا نميشود و ميان سه روز و هفت روز هم جمع كرده نميشود و رخصتي هم در جمع رسيده و روايتي هم در رخصت تفريق بعلتي يا بدون علت رسيده است هر گاه عدد را تمام كند و ظاهر اين است كه اين روايت در تفريق هفت تا است .

مسأله - جامه‌هاي تجمّل خود را در ثمن هدي نميفروشد و اگر چه در نظر او فضول باشد و زينت ميكند مؤمن بآنها و روزه ميگيرد و از جامه‌هاي خود نميفروشد .

مسأله - هر كه روزه سه روز را در ذي‌الحجه نگيرد نه در مكه و نه در راه و نه در اهلش از روي جهل يا نسيان يا غير آن دو تا اينكه هلال محرم برسد پس بر اوست خون گوسفندي كه بفرستد پس در مني ذبح شود و روزه ديگر بر او نيست .

مسأله - هر گاه متمتع هدي نيابد تا اينكه قدوم بر اهلش كند پس بيابد و ذوالحجه هنوز باقي باشد هدي [ص 215] خود را ميفرستد تا اينكه ذبح كرده شود .

مسأله - هر كه سه روز را در ذي‌الحجه روزه گيرد بعد برگردد باهلش و بميرد پيش از آنكه هفت روز را روزه گيرد بر وليّ او قضاي آن نيست و اگر بميرد و هيچ روزه نگرفته بايد ولي او قضا كند .

مسأله - روزه ميگيرد وليّ صبي از جانب او هر گاه هدي نيابد .

مسأله - هر كه ثمن را بيابد اما گوسفند نمي‌يابد ثمن را ميگذارد نزد بعض اهل مكه و امر ميكند كه براي او هدي بخرند و از جانب او ذبح كنند و از او كافي است و اگر ذوالحجه بگذرد تأخير مي‌اندازند تا ذي‌الحجه آينده .

مسأله - هر كه هدي نيابد و روزه سه روز را هم نگرفته تا روز نفر كه سيزدهم باشد پس ثمن گوسفندي بيابد روزه ميگيرد .

مسأله - هر كه با او ثمن عدلي باشد و سستي كند و تأخير اندازد تا آخر روز كه گوسفند گران شود [ص 216] و بآن ثمن نتواند شرا كند سه روز روزه بعد از ايام تشريق ميگيرد و در روايتي تحديد بآخر ايام تشريق فرمود كه گوسفند گران شود پس روزه ميگيرد .

مسأله - هر كه هدي نيابد و سه روز روزه گيرد پس هدي بيابد روزي كه از مني بيرون مي‌آيد روزه او را كافي است و روايت شده است در كسي كه موسر شود بعد از روزه كه هدي ميخرد و نحر ميكند و روزه او بر او نافله محسوب ميشود لكن احتمال تقيه يا استحباب در آن ميرود و تقيه اقرب است .

مسأله - هر كه هدي نيابد و سه روز روزه گيرد و همين كه بر اهلش قدوم كند قادر بر روزه هفت روز نباشد پس چارهٔ براي او از روزه نيست صبر ميكند تا بتواند و صدقه از او كافي نيست .

مسأله - هر كه سه روز را روزه گيرد بمكه بعد بناي اقامه در مكه گذارد بقدر ايام بازگشت باهلش يا يك ماه صبر ميكند بعد از آن هفت روز را روزه ميگيرد .

[ص 217] مسأله - هر كه روز ترويه و عرفه را روزه گيرد يك روزه ديگر را يك روز بعد از ايام تشريق ميگيرد و روايت شده است كه روزه سه روز از او فوت شده و بايد سه روز پشت سر هم در مكه بعد از ايام تشريق بگيرد و اين احوط است .

مسأله - هر كه بر او بدنه واجبهٔ باشد در مقام فداء و نيابد پس هفت گوسفند عوضْ ذبح كند و اگر نتواند هيجده روز در مكه يا در منزل خود روزه گيرد .

ششم - در قرباني است .

مسأله - قرباني سنت مؤكده است حتي آنكه روايت شده كه واجب است بر هر مسلم مگر كسي كه نيابد و روايت شده است كه واجب است بر هر كه بيابد از صغير يا كبير و آن سنت است .

مسأله - قرباني از جانب خود را ترك مكن و اما از جانب عيال را اگر خواستي ترك ميكني و اگر خواستي [ص 218] آنها را با خود شريك ميكني و آن احب است .

مسأله - قرباني نميشود از آنچه در شكم است .

مسأله - مستحب است قرض كردن براي قرباني اگر نيابد كه آن ديني است كه قضا خواهد شد .

مسأله - كفايت ميكند تو را از قرباني ، هديِ تو .

مسأله - مستحب است قرباني همه ساله از جانب پيغمبر صلي الله عليه و آله و در نزد ذبح بگو بسم الله وجّهت وجهي للذي فطر السموات و الارض حنيفا مسلما و ما انا من المشركين ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين اللهم منك و لك اللهم هذا عن نبيّك بعد ذبح كن .

مسأله - هر گاه قربانيها گران شود خورده خورده ، ثمن اول و دويّم و سيّوم را جمع ميكند بعد ثلث آنرا صدقه ميدهد .

مسأله - مكروه است قرباني كردن آنچه تربيت كرده و علف داده و لكن از بازار ميخرد و ذبح ميكند .

مسأله - قرباني كن كبش سياه سفيد را كه شاخ‌دار باشد و نر و فربه و اگر كبش فربه نيابي بز نر باشد يا آنچه [ص 219] خُصيه آنرا كوبيده باشند از ميش يا بز و اگر نيابي ميشينه ماده فربهٔ باشد .

مسأله - قرباني كن گوسفند ثَنٖي را كه داخل در سال سيّوم باشد يا بالاتر و با چشم و گوش سالم را بخر و رو بقبله بدار و در وقت ذبح بگو وجّهت وجهي للذي فطر السموات و الارض حنيفا مسلما و ما انا من المشركين ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين لا شريك له و بذلك امرت و انا من المسلمين اللهم منك و لك اللهم تقبّل مني بسم الله الذي لا اله الا هو و الله اكبر و صلي الله علي محمّد و علي اهل بيته بعد بخور و اطعام كن .

مسأله - صدقه بده ثلث اُضحيّه را بهمسايگان و ثلث را بمساكين و ثلثي را براي اهل بيت نگاه دار و بسياري از احكام آن گذشت .

فصل - در حلق و تقصير است .

مسأله - لابد است از براي حاجّ و معتمر از حلق يا تقصير [ص 220] بمني در روز نحر بطور اختيار و حلق كه تراشيدن سر باشد افضل است .

مسأله - سزاوار است براي كسي كه پيش حج نكرده اينكه سر بتراشد و اگر حج كرده باشد مختار است ميخواهد تقصير كند ميخواهد بتراشد حتي اينكه كسي كه سر او جراحت دارد و قادر بر تراشيدن نيست اگر پيش حج نكرده چارهٔ از تراشيدن ندارد .

مسأله - روايت شده است كه واجب است حلق بر سه نفر ، يكي مردي كه تَلبيد نموده باشد و موها را بهم چسپانيده باشد بجهت حفظ از قمل ، و ديگري مردي كه ابتداءاً حج كند و سابق حج نكرده ، و ديگري مردي كه موها را بهم فتيله نموده باشد يا رُمّانه كرده باشد ، و بعضي اين حديث را بر شدت تأكيد حمل نموده‌اند و احوط آن است كه ترك نكنند .

مسأله - هر گاه اضحيّه را ذبح كردي سزاوار است كه سر را بتراشي و ناخنها را بگيري و شارب را بزني و چرك [ص 221] را از خود دور كني و غسل كني .

مسأله - هر كه سر تراشد پيش از آنكه ذبح كند ذبح ميكند و تيغ را بر سر اعاده ميكند و بر او چيزي نيست و ديگر چنين نكند .

مسأله - رخصت داده شده است براي كسي كه اضحيّه‌اش را خريده و ثمن آنرا وزن كرده و بمنزل خود برده و بسته ، اينكه سر بتراشد اگر بخواهد .

مسأله - بر زنها حلق نيست و كفايت ميكند ايشان را تقصير ولو مقدار انگشتي از موي او باشد .

مسأله - كسي كه از مردان اقرع باشد و موي سر نداشته باشد همين قدر تيغ را بسر ميمالد و او را كافي است .

مسأله - هر كه بخواهد تقصير كند در عمره تمتع پس سر بتراشد ، در روز نحر هم عوض حلق تيغ را بر سر ميمالد .

مسأله - همين كه خواستي سر بتراشي رو بقبله كن و ابتدا بناصيه كن و حلق نما از روي دو استخوان بالاآمده از برابر گوشها و بگو اللهم اعطني بكل شعرة نورا يوم القيمة [ص 222] و موي خود را در مني دفن كن .

مسأله - مستحب است كه دفن كند موي خود را در مني در خيمه خودش .

مسأله - مكروه است كه مو را از مني بيرون ببرد و هر كه بيرون ببرد بر اوست كه برگرداند .

مسأله - هر كه سر را در مكه بتراشد موي خود را برميگرداند بمني و چيزي بر او نيست .

مسأله - سزاوار نيست كه زيارت كند خانه را پيش از آنكه سر بتراشد مگر اينكه فراموش كند و حرجي بر جاهل نيست .

مسأله - هر كه زيارت خانه كند پيش از آنكه سر بتراشد و بداند كه سزاوار نيست ، بر اوست خون گوسفندي و آن محمول بر استحباب است و اين اظهر است و اگر اختيار تقصير نموده و زيارت خانه كرده چيزي بر او نيست .

مسأله - هر كه ترك كند تقصير يا حلق را تا اينكه زيارت خانه كند و طواف و سعي نمايد باكي بر او نيست ، تقصير ميكند و طواف و سعي را اعاده ميكند بعد طواف [ص 223] زيارت ميكند و محلّ از همه چيز ميشود .

مسأله - هر كه فراموش كند تقصير يا حلق را يا جاهل باشد تا اينكه از مني كوچ كند برميگردد بمني تا اينكه موي خود را همانجا بريزد بتراشيدن يا كوتاه كردن آن و رخصت داده شده است كه در مكه سر بتراشد و موي خود را بمني برگرداند .

مسأله - هر كه فراموش كند حلق يا تقصير را تا اينكه بيرون برود در راه يا هر جا كه باشد سر ميتراشد .

مسأله - هر گاه حج مفرد كند و داخل مكه شود پس طواف خانه كند بعد تقصير نمايد پس متذكر شود كه مُفرِد بوده چيزي بر او نيست همين كه نماز طواف را كرد تلبيه را تجديد ميكند .

مسأله - هر كه سوق هدي نموده در عمره بايد آنرا نحر كند پيش از آنكه سر بتراشد .

مسأله - هر كه اختيار نمايد تقصير را جايز است بر او كه تأخير بياندازد حلق را تا اينكه بيرون رود از مكه .

[ص 224] مسأله - هر كه حلق نمود در روز عيد از همه چيز مُحِل ميشود مگر زنان تا اينكه طواف نساء بجا آورد و احوط براي متمتع خاصة آن است كه از طٖيب هم اجتناب كند تا اينكه طواف زيارت و سعي آنرا بجا آورد و قبل از طواف نساء هم نهي از طيب شده است .

مسأله - مكروه است براي متمتع پوشيدن جامه و پوشيدن سر و استعمال طيب و خوردن زعفران قبل از طواف زيارت و سعي و دوست داشته‌اند كه اين عمل را هم در صورت محرمين بنمايد .

مسأله - باكي نيست ببستن حنا بسر بدون طيب .

مسأله - صيد حرام است بر مُحل در حرم و بر مُحرم در حلّ و حرم .

مسأله - روايت شده است كه كسي كه روز دوازدهم بيرون رود بر او نيست كه صيد نمايد تا ساير مردم هم روز سيزدهم حركت نمايند .

[ص 225] فصل - در زيارت خانه و آنچه متعلق بآن است .

مسأله - طواف زيارت فريضه است چنانكه گذشت .

مسأله - مستحب است كه زيارت بيت كند روز عيد و مكروه است تأخير آن براي متمتع و اما مفرِد و قارِن بر آنها موسّع است .

مسأله - جايز است تأخير زيارت تا بعد از ايام تشريق مگر اينكه نزديك زنان و طيب نميشود .

مسأله - سزاوار است براي بنده كه داخل خانه نشود مگر اينكه طاهر باشد و اذٰي و عرق را شسته و تطهير نموده باشد .

مسأله - غسل ميكني براي زيارت خانه و اگر تأخير انداختي زيارت را غسل تو كافي است مادام كه وضو نشكند و اگر وضو را شكستي يعني محدث شدي پيش از زيارت ، غسل را اعاده ميكني پس طواف ميكني .

مسأله - مستحب است گرفتن ناخنها و شارب و اطراف [ص 226] لِحيه بعد زيارت خانه .

مسأله - هر گاه آمدي روز عيد رو بخانه بر در مسجد بأيست و دعاي مأثور را بخوان بعد ميآئي نزد حجر الاسود و آنرا استلام ميكني و ميبوسي و اگر نتوانستي بدست استلام كن و دست خود را ببوس و اگر نتوانستي رو بحجر كن و تكبير بگو و دعاي مأثور را بخوان .

مسأله - بعد طواف ميكني بخانه هفت شوط چنانكه در طواف گذشت بعد نماز كن نزد مقام ابرهيم دو ركعت و قل هو اللّه احد و قل يا ايّها الكافرون در آن دو بخوان بعد برگرد بسوي حجر الاسود و ببوس آنرا اگر بتواني و رو بآن كن بعد بيرون رو بسوي صفا .

مسأله - بعد واجب است كه سعي كني ميان صفا و مروه ابتدا بصفا ميكني و ختم بمروه هفت شوط چنانكه در سعي گذشت .

مسأله - هر گاه طواف و سعي كردي پس از هر چيز كه مُحرم شده بودي محل ميشوي مگر زنان ، بعد برگرد [ص 227] بخانه و هفت شوط ديگر طواف كن و دو ركعت نماز نزد مقام ابرهيم (ع) بجا آور كه طواف نساء و دو ركعت آن فريضه‌اند و سعيي بعد از آن نيست بعد محل از همه چيز ميشوي و از كل حج فارغ ميشوي و ساير احكام آن گذشت .

مسأله - مستحب است داخل شدن بيت و براي كسي كه حج نكرده بوده تأكيدش زياده است و روايت شده است كه اگر توانستي بكن و اگر از جمعيت ترسيدي خود را مغرور مكن .

مسأله - روايت شده است كه سزاوار است دخول كعبه بعد از نفر از مني باشد .

مسأله - بر زنان دخول كعبه نيست و اگر داخل شوند افضل است .

مسأله - هر گاه خواستي داخل بيت شوي غسل كن و داخل شو با سكينه و وقار و با نعل داخل مشو و آب دهان و بيني را در خانه ميانداز .

مسأله - هر گاه داخل خانه شدي ميگوئي اللهم انّك [ص 228] قلت من دخله كان آمنا فآمنّي من عذاب النار بعد دو ركعت نماز كن ميان دو ستون بر سنگ سرخ و اگر نتوانستي پائين‌تر از آن و مستحب است كه هر گوشه خانه دو ركعت نماز كند و دعاي مأثور را بخواند و اگر مردم زياد باشند همانجا كه نماز كردي رو بهر زاويه بكن و خدا را بخوان و از او سؤال كن .

مسأله - مكروه است نماز واجب بجا آوردن در خانه و باكي بنافله نيست .

مسأله - مستحاضه طواف بيت و نماز ميكند لكن داخل خانه نميشود .

مسأله - حرام است بر مشركين كه داخل خانه شوند .

فصل - در برگشتن بمني و بيتوته كردن در آن و آنچه متعلق بآن است .

مسأله - بيتوته مكن ليالي تشريق مگر بمني و اگر شب جاي ديگر بماني بر تو است خوني كه بريزي و اگر اول [ص 229] شب بيرون رفتي نصف شب نشود مگر اينكه در مني باشي مگر اينكه در مكه مشغول اعمال باشي يا آنكه از مكه بيرون آمده باشي و اگر بعد از نصف شب از مني بيرون آئي ضرر ندارد كه صبح كني در غير مني .

مسأله - هر كه شبْ زيارت خانه كند و همه‌اش در طواف و دعا و سعي ميان صفا و مروه باشد تا اينكه فجر طالع شود چيزي بر او نيست و در طاعت خداوند بوده لكن با وجود اين مستحب است كه فجر بر او منشق نشود مگر اينكه در مني باشد .

مسأله - روايت شده است كه هر كه ليالي مني را در مكه بيتوته كند بر اوست كه سه گوسفند ذبح كند .

مسأله - اگر در روز زيارت كند يا سر شب پس فجر طالع نشود مگر اينكه در مني باشد و اگر بعد از نصف شب زيارت كند يا در سحر باكي نيست كه فجر طالع شود و او در مكه باشد و بر او چيزي نيست .

مسأله - هر كه زيارت كند خانه را و بيرون آيد پس [ص 230] بخوابد پس اگر در مكه بوده بر اوست خوني و اگر بيرون رفته و از خانه‌هاي مكه گذشته و بروايتي از عقبه مدنيّين گذشته باكي نيست و اگر چه صبح كند نرسيده بمني .

مسأله - مكروه است سير كردن شب بسوي مكه در ايام مني بجهت زيارت بيت تا آنكه فجر طالع شود بجهت كراهت بيتوته در غير مني .

مسأله - باكي نيست بزيارت بيت در ايام تشريق از باب استحباب لكن توقف در مني افضل است و احب .

مسأله - نهي شده‌اند اهل مكه كه داخل منازلشان بشوند هر گاه زيارت خانه را نمودند .

مسأله - از سنن واجبه است در مني سنگ انداختن بجَمَرات ثلٰث در ايام تشريق و احكام آن گذشت .

مسأله - از سنتهاي مؤكده است تكبير مأثور عقب پانزده نماز از نماز ظهر عيد تا نماز فجر از روز سيّوم در مني و اگر در شهرها باشد عقب ده نماز پس همين كه مردم در نفر اول كه دوازدهم است از مني حركت كردند [ص 231] اهل شهرها ديگر تكبير نميگويند و كسي كه در مني اقامه كند آن روز و نماز ظهر و عصر را بجا بياورد بايد تكبير بگويد .

مسأله - هر كه بخواهد تعجيل كند در حركت جايز است كه روز دوازدهم بعد از زوال شمس حركت كند در صورتي كه در احرام خود از صيد نمودن و زنان پرهيز نموده باشد و روايت شده است براي كسي كه از رَفَث و فُسوق و جدال بمعاني كه گذشت و آنچه خداوند بر او حرام نموده در احرام پرهيز نموده باشد جايز است تعجيل و الا جايز نيست و در صورتي كه تعجيل كرد از صيد پرهيز ميكند تا روز بعد كه همه مردم از مني حركت كنند .

مسأله - رخصت داده شده است كه روز دوازدهم پيش از زوال حركت كند پس رمي جمرات را همين كه روز بلند شد ميكند و ميرود و اولي آن است كه توقف كند تا زوال شود و اگر بخواهد متاع و حشم خود را قبل از زوال بيرون ميفرستد و خود تا زوال نشود بيرون نميرود .

[ص 232] مسأله - اگر روز دوازدهم تا غروب در مني توقف كرد ديگر نميرود و بايد شب در مني باشد تا اينكه صبح شود و آفتاب طالع شود پس هر وقت بخواهد برود .

مسأله - جايز است كه متاع و حشم خود را دوازدهم بفرستد و خود تا سيزدهم بماند .

مسأله - امام روز سيزدهم نماز ظهر را در مكه ميكند .

مسأله - اگر تأخير انداختي تا سيزدهم ديگر هر ساعت ميخواهي برو قبل از زوال يا بعد از آن كه چيزي بر تو نيست .

مسأله - جايز است اقامه بمني بعد از آنكه اعمال را بجا آوردي بعد از آنكه مردم رفته باشند .

مسأله - مكروه است داخل شدن مكه بعد از نفر آخر و اما در نفر اول كه دوازدهم است هر گاه رفتي اگر بخواهي در مكه اقامه كني و شب را بماني باكي نيست .

مسأله - هر گاه رمي جمرات نمودي روز چهارم كه نفر ثاني است بعد از آنكه روز بلند شد از مني برو بسوي [ص 233] مكه و همين كه بمسجد حَصباء رسيدي داخل ميشوي و به پشت ميخوابي بقدر اينكه استراحت كني بعد داخل مكه ميشوي با سكينه و وقار و حصباء بطحاء است .

مسأله - هر گاه اراده كردي از مكه بيرون روي بسوي اهلت پس وداع كن خانه را و هفت شوط طواف كن و اگر توانستي كه استلام حجر الاسود و ركن يماني را در هر شوط بكني بكن و الا در اول و آخرِ طواف استلام كن و اگر نتوانستي بر تو موسّع است بعد ميآئي نزد مستجار و بجا ميآوري مثل آنچه در طواف فريضه بجا آوردي چنانكه گذشت بعد اختيار ميكني از دعاء براي خود هر چه ميخواهي و استلام حجر ميكني و شكم خود را بخانه بچسبان و حمد و ثناي الهي بجا آور و صلوات بر محمد و آل‌محمد (ع) بفرست و دعاي مأثور را بخوان و بايد كه آخر عهد تو با خانه خدا اين باشد كه دست خود را بر در بگذاري و بگوئي المسكين علي بابك فتصدّق عليه بالجنّة بعد بيا نزد چاه زمزم و از [ص 234] آن بياشام اما بر سر خود مريز بعد بيرون برو و بگو آئبون تائبون عابدون لربّنا حامدون الي ربنا راغبون الي ربنا راجعون ان شاء الله و همين كه خواستي از مسجد بيرون روي و بباب حنّاطين رسيدي بسجده ميافتي نزد باب مسجد و سجده طولاني بجا ميآوري و سؤال ميكني از خداوند كه از تو قبول فرمايد و اين سفر را آخر عهد تو قرار ندهد و حمد و شكر ميكني و رغبت بسوي او مينمائي و صلوات بر محمد و آل‌محمد (ع) ميفرستي بعد برميخيزي و بيرون ميروي .

مسأله - هر كه خانه را وداع نكند باكي بآن نيست هر گاه علتي داشته يا فراموش كرده .

مسأله - علامت قبول حج آن است كه شخص ترك كند از گناهان آنچه بر آنها مقيم بوده اعاننا الله عليه .

مسأله - خداي تعالي فرموده است كه جناحي بر شما نيست كه طلب كنيد از فضل پرورنده خود و روايت شده است در تفسير آن كه مراد رزق است هر گاه شخص محل [ص 235] شد از احرام خود و حج خود را قضا نمود بايد بخرد و بفروشد در موسم .

منسك سيّوم

در عمره مفرده و در آن چند مسأله است :

مسأله - عمره فريضه است مثل حج پس هر گاه متعة بجا آورد يعني تمتع بعمره بسوي حج نمود عمره مفروضه را بجا آورده .

مسأله - هر كه حج مفرد بجا آورد واجب است بر او كه عمره مفرده هم نيز بجا آورد .

مسأله - مستحب است عمره مستحب بجا آوردن و راه رفتن در عمره و بخصوص در ماه رجب و فضل آن بسيار است و همچنين در ماه رمضان و آن عديل حجّه‌ايست .

مسأله - هر گاه محرم شوي و يك شبانه‌روز از رجب براي تو مانده باشد عمره تو رجبيه است .

مسأله - هر گاه ابتدا بعمره كند در رجب و محل شود در غير آن عمره او رجبي است و هر گاه ابتدا در غير رجب [ص 236] نمايد و طواف در رجب كند باز عمره رجبي است .

مسأله - سال دوازده ماه است و اعتمار ميكند براي هر ماهي عمرهٔ و روايت شده است كه دو عمره در يك سال نميشود و شايد اين روايت از مذاهب عامه دورتر باشد يا آنكه مخصوص بعمره تمتع باشد .

مسأله - باكي نيست بعمره مفرده در ماههاي حج و بعد برميگردد باهلش .

مسأله - عمرهِ متعه نيست مگر در ماههاي حج ، پس هر كه عمره كند در ماه رمضان يا پيش از آن پس اقامه كند تا زمان حج ، تمتّع نخواهد بود و آن مجاوري است كه عمره مفرده بجا آورده و اگر دوست دارد كه تمتع كند در ماه‌هاي حج بعمرهِ بسوي حج پس بايد بيرون رود از مكه تا اينكه از ذات عِرق يا عُسفان بگذرد پس داخل شود باحرام تمتع بعمرهِ بسوي حج و اگر دوست دارد حج مفرد بجا آورد بيرون رود بجعرّانة و از آنجا تلبيه گويد .

مسأله - هر كه عمره بجا آورد در ماههاي حجْ عمره [ص 237] مفردهٔ بعد اقامه كند در مكه تا زمان حج برسد سزاوار است بر او كه با مردم حج كند و بهمين متمتع خواهد شد .

مسأله - عمرهٔ نيست در ايام تشريق پس هر كه داخل شود در يازدهم يا دوازدهم و سيزدهم ذي‌حجه و حج از او فوت شود بر احرام خود باقي ميماند و محل بعمره نميشود تا ايام تشريق بگذرد پس طواف كند و سعي نمايد و محل شود چنانكه گذشت .

مسأله - هر كه حج مفرد بجا آورد و حج خود را تمام كند و سر بتراشد جايز است بر او كه عمره كند بعد از حج ولو در ذي‌الحجه باشد .

مسأله - صفت عمره اين است كه محرم شود از مواقيت آفاقيه يا از منزل خود اگر نزديك‌تر از ميقات بمكه باشد يا از يكي ميقاتها كه اطراف حرم است پس ميرود تا بمسجد الحرام برسد و طواف كند و نماز طواف را بجا آورَد نزد مقام ابرهيم و سعي كند ميان صفا و مروه بعد تقصير كند يا سر بتراشد بعد برگردد بسوي خانه و طواف [ص 238] نساء بجا آورد و محل از هر چه محرم از آن شده بشود و اگر سوق هدي نموده آنرا ذبح كند نزد جَزوره كه بين صفا و مروه است ، و تفصيل احكام هر يك از اين مناسك در فصول سابقه گذشت .

بعدْ از تماميت حج ملاقات امام است پس هر گاه يكي از شما حج كند بايد ختم كند حج را بزيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام بجهت اينكه آن از تماميت حج است و امر شده‌اند مردم باينكه طواف كنند بسنگهاي خانه بعد بيايند ائمه خود را صلوات الله عليهم پس اعلام كنند ايشان را ولايت ايشان را رزقنا الله بحقّهم و حرمتهم حجّ بيته الحرام و زيارة النبي و الائمة عليهم السلام في عامنا هذا و في كل عام .

و فارغ شد از تأليف اين رساله بنده اثيم زين‌العابدين بن كريم در شب هشتم شعبان المعظم از سنه هزار و سيصد و سي حامدا مصليا مستغفرا راجيا عفو ربه و تمام شد ترجمه آن بر دست مؤلفش غفر الله له در يوم جمعه هشتم شهر شوال المكرم از سنه مذكوره حامدا مصليا مستغفرا .