مسأله - هر كه يَربوع يا خارپشت يا سوسماري را بكشد بر اوست جَدْيي كه نرينه بز باشد .

مسأله - هر كه عَظائهٔ را بكشد كه جانوري است مثل چلپاسه يا كوچكتر بر اوست كفّي از طعام .

سيّوم - در كفارات مرغ است .

مسأله - هر كه شترمرغي را يا جوجه آنرا بكشد بر او است شتري و بعض اصحاب روايت كرده‌اند در جوجه آن بچه شتري ميدهد .

مسأله - هر گاه جماعت محرمين شريك شوند در جوجه‌هاي [ص 98] شترمرغ پس آنها را ذبح كنند و بخورند پس بر ايشان است بجاي هر جوجه كه شكار كرده و خورده‌اند شتري كه همه جماعت شريك ميشوند در شترها بعدد جوجه‌ها و عدد خودشان كه في المثل اگر شش نفر بوده‌اند و سه جوجه بوده هر يكي نصف قيمت شتري ميدهند و سه شتر ميخرند و نحر ميكنند .

مسأله - هر كه قَطاة كه قسم حَمامي است يا حمامهٔ يا كبكي يا دُرّاجي يا نظير اينها را شكار كند بر اوست خون گوسفندي .

مسأله - هر كه قُنْبرة كه هودي‌كلاه باشد يا گنجشك يا صَعْوة كه قسم گنجشكي است كوچك سر او قرمز است شكار كند بر اوست مُدّي از طعام و روايت شده است قيمت آن .

مسأله - هر گاه محرم جوجهٔ را از حَمام و شبه آن بكشد و در غير حرم باشد بر اوست حمَلي كه بچه ميش كمتر از سال يا شش ماهه باشد و قيمت آن بر او [ص 99] نيست زيرا كه در حرم نبوده .

مسأله - هر كه غير آنچه ذكر شد از مرغ شكار كند بر اوست قيمت آن .

مسأله - هر كه چيزي از آنچه ذكر شد شكار كند اگر در حل است و محرم بوده بر اوست آنچه ذكر شد و اگر در حرم بوده و خودش محل بوده بر اوست قيمت آن و اگر در حرم بوده و محرم بوده پس فداء مضاعف است پس قيمت را علاوه بر كفاره كه ذكر شد بايد بدهد تا اينكه بشتر برسد كه ديگر مضاعف نميشود .

مسأله - هر كه ملخ را در حال احرام بكشد بر اوست كفي از طعام و روايت شده است خرمائي و روايت شده چند دانه خرما و اگر بسيار بوده گوسفندي ذبح كند .

مسأله - هر كه ملخي را شكار كند و بخورد خوني ميريزد .

مسأله - هر چه لگد كني خودت يا بواسطه شترت بر تو است فداي آن .

مسأله - محرم هر گاه زنبوري را بكشد اگر خطا بوده [ص 100] چيزي بر او نيست و اگر عمد بوده و قصد او را كرده و آنرا كشته باز چيزي بر او نيست و اگر قصد او را نكرده و معذلك آن را كشته كفي از طعام ميدهد .

مسأله - هر گاه جماعتي محرم آتشي را بيفروزند پس مرغي در آن بيفتد بدون تعمد ايشان بر ايشان است يك فداء كه همه در آن شريك شوند و اگر براي همين آتش افروخته‌اند هر يك ايشان را خون گوسفندي لازم ميشود .

مسأله - هر كه درِ حجرهٔ را بر حمام حرم به‌بندد پس اگر پيش از احرام بوده براي هر يك مرغ درهمي ميدهد و اگر بعد از احرام بوده براي هر مرغ گوسفندي و براي هر جوجه حملي ميدهد .

مسأله - قيمت حمامه درهمي است و فَرْخ كه جوجه آن باشد نيم درهم و بيضه ربع درهم .

مسأله - اگر حمامه حرم را رم دادي و رفت و برگشت پس بر تو در همه آنها گوسفندي است و اگر نديدي كه برگردد بر تو است براي هر مرغي خون گوسفندي .

[ص 101] مسأله - هر كه پري را از حمامه حرم بكند صدقه ميدهد بمسكيني بهمان دست كه پر را كنده .

مسأله - هر كه كبوتري در حرم براي او هديه بياورند كه پر او چيده باشد ته پرهاي چيده را ميكند و علف او را نيكو ميكند تا اينكه پرهاي آن بلند شود پس آنرا رها كند .

مسأله - هر كه بخورد از گوشت صيدي كه نداند چيست در حال احرام ، بر او خون گوسفندي است .

مسأله - ثَمَن را در صيد حرم و آنچه از حرم بيرون برند صدقه ميدهد و در ثمن حمام روايت شده است كه صدقه ميدهد بآن يا اطعام ميكند حمام حرم را و روايت شده است كه در آنچه از حمام حرم است قيمت آنرا گندم ميخرد و بحمام حرم اطعام ميكند و در آنچه از غير آن است صدقه ميدهد بجزاي آن .

چهارم - در كفّارات بَيْض است .

[ص 102] مسأله - هر گاه بشكند محرم تخم شترمرغ را ملاحظه ميكنند اگر جوجه آن بحركت آمده عوض هر تخم بچه شتري ميدهند و اگر بحركت نيامده بر اوست كه فحل شتر را در ماده‌هاي آن بياندازد بعدد تخم‌ها پس هر چه بيرون آيد هَدْي بيت الله تعالي باشد و غير از اين هم روايت شده لكن آنچه ذكر كرديم اشهر و انسب است .

مسأله - آنچه دست برساني از تخم پس بشكني يا لگد كني يا بواسطه شتر و دابه خود لگد كني و محرم باشي پس بر تو است فداي آن .

مسأله - اگر مُحلي بخرد براي محرمي تخم شترمرغي را و محرم آنرا بخورد پس بر محل است جزاء قيمت تخم براي هر تخمْ درهمي و بر محرم است جزاء براي هر تخمْ گوسفندي .

مسأله - هر گاه تخم قطاتي دست بياورد ملاحظه ميكند پس اگر جوجه در آن بحركت آمده بچه گوسفندي ميدهد و اگر بحركت نيامده فحل گوسفند را در عدد [ص 103] تخمها از ماده ميفرستد هر چه نتيجه شد هدي كعبه ميشود .

مسأله - اگر فحل شتر را در كفاره شترمرغ و فحل گوسفند را در كفاره قطاة بماده‌ها فرستاد و نتيجهٔ حاصل نشد چيزي بر او نيست .

مسأله - روايت شده است در كسي كه تخم شترمرغ را بخورد اينكه بر او خون گوسفندي است و در كسي كه ببيض قطاة برسد گوسفند آبستني ميدهد و روايت شده است قيمت آن ، و ظاهر آن است كه مراد از رسيدن بآن خوردن آن باشد .

مسأله - هر كس تخم حمام را بشكند در حال احرام پس اگر جوجه آن بحركت آمده بر اوست كه صدقه بدهد از هر جوجه كه حركت كرده بگوسفندي كه گوشت آنرا صدقه دهد و اگر جوجه‌ها حركت نكرده‌اند صدقه بقيمت آن از دراهم ميدهد و علفي ميخرد و ميريزد براي حمام حرم يا صدقه بثمن آن ميدهد درهمي يا شبه آن .

[ص 104] مسأله - حمام بر حسب معروف كبوتر است ولي در لغت اطلاق بر هر مرغ صاحب طوق ميشود مثل قمري و فاخته و قطاة و وَرَشان و اشباه آنها پس احكام حمام و جوجه و تخم آن در همه جاري است مگر هر چه بدليل خارج شود مثل قطا .

مسأله - در سواي آنچه ذكر شد از تخمها قيمت آن است .

پنجم - در بدلهاي كفارات است .

مسأله - هر كه بر او واجب شود شتري پس او مخير است ميان آن و ميان اينكه اطعام كند يا روزه بگيرد پس اگر بخواهد شتر را قيمت ميكند و بقيمت آن گندم ميخرد و اطعام مساكين ميكند براي هر مسكيني مدّي پس اگر بشصت رسيد يا كمتر از آن همان را ميدهد و اگر زيادتر شد زيادتر از شصت مسكين اطعام نميكند و اگر بخواهد نظر ميكند كه چقدر ميرسد عدد مساكين پس بجاي اطعام هر مسكيني يك روز روزه ميگيرد و اقرب [ص 105] آن است كه سه قسم مترتب در فضيلتند پس اگر توانست بدنه بدهد و الا اطعام كند و الا روزه بگيرد و بهمين نحو جاري ميشود بدل در گاو و گوسفند و غير اين هم نيز روايت شده است لكن آنچه اختيار كرديم موافق كتاب است و مخالف با عامه .

مسأله - در چند حديث رسيده كه هيجده روز روزه بگيرد بجاي هر ده مسكين سه روز و بعض اصحاب حمل كرده‌اند بر صورتي كه عاجز از روزه شصت روز بشود و آن قريب است لكن احتياط مخفي نيست .

مسأله - بدرستيكه استغفار توبه است و كفاره است براي هر كه راهي نيابد بچيزي از كفاره .

ششم - در كفارات تمتع بردن از زنان است در احرام .

مسأله - اگر تزويج كند مردِ حلالي مُحرمي را بزني و محرم داخل بآن زن شود پس بر هر يك از عاقد و زوج اگر عالم بوده‌اند بدنه‌ايست كه شتري باشد [ص 106] و بر زن هم نيز اگر محرمه باشد بدنه‌ايست و اگر محرمه نباشد چيزي بر او نيست مگر اينكه بداند كه آنكه او را تزويج كرده محرم بوده پس اگر دانست و معذلك قبول نمود بر او هم بدنه‌ايست .

مسأله - هر كه مجامعت كند با اهل خود در حال احرام از روي نسيان يا سهو يا جهالت چيزي بر او نيست و بر زن هم چيزي نيست اگر از روي جهل يا نسيان باشد و اگر چه محرمه بوده باشد و هر دو استغفار ميكنند و ديگر خلاف نميكنند .

مسأله - هر كه مواقعه كند با زن خود از روي علم در حال احرام بر اوست شتر كَوْمائي كه كوهان بزرگ داشته باشد و اگر نتواند شصت مسكين طعام بدهد هر مسكيني مدي و اگر نتواند هيجده روز روزه بگيرد و روايت شده است در كسي كه قادر بر شتر نباشد سزاوار است بر اصحاب او كه براي او جمع كنند و نگذارند حج او فاسد شود .

مسأله - هر گاه محرم با اهلش مواقعه كند پس اگر اهلش [ص 107] را بكراهت واداشته بر مرد دو بدنه است و اگر كراهت نداشته بر هر يك بدنه‌ايست و هر يك كه قادر نباشند در عوض يا اطعام ميكنند يا روزه ميگيرند چنانكه در همين جا گذشت .

مسأله - هر گاه مواقعه كند مرد محل با كنيز خود كه مُحرمه است پس اگر وسعت دارد و ميدانسته كه سزاوار نيست و خودش كنيز را امر باحرام كرده پس بر اوست بدنهٔ و اگر بخواهد گاوي يا گوسفندي و اگر خودش امر باحرام نكرده چيزي بر او نيست خواه وسعت داشته باشد يا نداشته باشد و اگر امر باحرام كرده بوده و معسر است بر اوست گوسفندي يا روزهٔ يا صدقهٔ .

مسأله - هر گاه مواقعه كند محرم با اهلش از روي علم و عمد پس بر اوست كه بدنهٔ سوق كند يعني از همان جا بخرد و با خود ببرد تا بمنحر و اگر بشهوت زن بوده با شهوت مرد بر آن دو دو بدنه است و بهر حال ميان آن تفريق ميشود كه در چادري يا محملي يا خلوتي [ص 108] جمع نشوند مگر اينكه ديگري با آنها باشد تا مناسك را بجا بياورند و برگردند بهمانجا كه مواقعه كرده‌اند و بر آن دو است كه سال آينده حج كنند و همين كه آينده حج كردند و بآن موضع كه مواقعه كرده‌اند رسيدند باز ميان آنها تفريق ميشود تا مناسك را بجا آورند و برگردند بهمان مكان بعد جمع ميشوند و روايت شده است در حد تفريق تا مكه و تا اينكه هدي بمحلش برسد و زايد محمول بر استحباب است و اگر از غير آن راه برگردند چيزي بر آنها نيست و با هم جمع ميشوند بعد از قضاي مناسك .

مسأله - اگر مجامعت كند محرم پيش از وقوف بمشعر بر اوست بدنهٔ و حج سال آينده و اگر بعد از وقوف بمشعر بوده بدنهٔ ميدهد و حج آينده بر او نيست .

مسأله - محرم هر گاه بر اهل خود واقع شود در مادون فرج بر اوست بدنهٔ و حج آينده نيست .

مسأله - هر گاه بازي كند مرد محرم با اهلش تا اينكه [ص 109] مني از او ساقط شود بدون جماع پس بر آن دو است كفاره جماع .

مسأله - هر گاه معتمر شود مرد بعمره مفرده پس با اهلش جماع كند پيش از آنكه فارغ از طواف و سعي بشود بر اوست بدنهٔ بجهت اينكه عمره فاسد شده و بر او است كه اقامه كند تا ماه ديگر پس بيرون رود ببعض مواقيت و محرم بعمره شود .

مسأله - در عمره تمتع هر گاه طواف و سعي نمود و زن خود را بوسيد پيش از آنكه تقصير كند از موي سر خود ، بر اوست خوني كه بريزد و اگر جماع كند بر اوست شتري يا گاوي اگر عالم بوده و اگر جاهل بوده چيزي بر او نيست .

مسأله - هر گاه محل شود مرد از احرام خود و زن او محل نشده باشد پس با او مواقعه كند بر زن شتري است كه غرامت آن را شوهر ميكشد .

مسأله - هر گاه تمتع كنند مرد و زن پس زن تقصير كند [ص 110] و مرد تقصير نكرده باشد و زن را ببوسد خوني ميريزد و اگر هيچيك تقصير نكرده باشند هر يك بايد خوني بريزند .

مسأله - هر كه واقع شود بر اهلش در روز نحر كه عيد است پيش از آنكه زيارت خانه كند پس اگر بشهوت بوده بر اوست بدنهٔ و اگر بغير اين بوده گاوي يا گوسفندي ميدهد .

مسأله - هر كه واقع شود بر اهلش وقتي كه قرباني كرده پيش از آنكه زيارت كند خوني ميريزد .

مسأله - هر كه در طواف فريضه باشد پس طواف كند چهار شوط بعد بيرون رود و با اهلش مجامعت كند حج خود را فاسد كرده و بر اوست بدنهٔ و غسل ميكند و برميگردد پس هفت شوط طواف ميكند بعد سعي ميكند و استغفار ميكند .

مسأله - هر كه واقع شود بر زنش پيش از آنكه طواف نساء بجا آورد بر اوست شتر فربهي و اگر جاهل باشد چيزي بر او نيست و روايت شده است در كسي كه از روي تعمد كرده بر اوست بدنهٔ و از هر دو كافي است و روايت شده است كه موسر بدنه ميدهد و وسط گاو [ص 111] و فقير گوسفندي ميدهد .

مسأله - هر كه پنج شوط از طواف نساء بجا آورد بعد بيرون رود و باهلش واقع شود غسل ميكند و برميگردد و دو شوط ديگر بجا ميآورد تا طوافش تمام شود و استغفار ميكند و ديگر چنين نميكند و اگر سه شوط طواف كرده بعد بيرون رفته و جماع كرده حج او ناقص شده و بر او است بدنهٔ و غسل ميكند و برميگردد و هفت شوط تمام طواف ميكند .

مسأله - هر كه سعي كند ميان صفا و مروه چهار شوط بعد بيرون رود و با اهلش وِقاع كند غسل ميكند و برميگردد و سه شوط سعي ميكند و استغفار ميكند و چيزي بر او نيست و ظاهر اين است كه اين در عمره تمتع باشد زيرا كه در غير عمره تمتع بايد طواف نساء را بعد از سعي بجا آورد مگر اينكه آن را مقدم داشته باشد بر سعي بجهت آنچه وارد شده كه ضرر ندارد مقدم داشتن آن .

مسأله - هر گاه نظر كند محرم بغير اهلش پس انزال [ص 112] شود بر اوست شتري يا گاوي و اگر نيابد گوسفندي ميدهد .

مسأله - هر كه ببوسد زن خود را و طواف نساء را بجا آورده و زن طواف نساء بجا نياورده پس بر مرد است خوني كه بريزد از نزد خود .

مسأله - هر كه زن خود را ببوسد بدون شهوت در حال احرام بر اوست خون گوسفندي و اگر از روي شهوت ببوسد و اِمناء شود بر اوست شتري و استغفار ميكند و روايت شده است در بوسيدن مطلقا كه بر اوست بدنهٔ و اگر چه انزال نشود و نيست بر او كه از آن بدنه بخورد .

مسأله - محرم هر گاه نظر بزن خود كند پس مني از او ساقط شود يا مَذْي چيزي بر او نيست و لكن بايد غسل كند و استغفار كند و اگر بدون شهوت او را حمل كند پس مني ساقط شود يا مذي در حال احرام چيزي بر او نيست و اگر او را حمل كند يا مس نمايد با شهوت پس مني ساقط شود يا مذي بر اوست خوني و روايت شده است در كسي كه نظر كند بزن خود يا او را از محمل فرود [ص 113] بياورد با شهوت پس انزال شود اينكه بر اوست بدنهٔ .

مسأله - محرم دست خود را بر زن خود بدون شهوت ميگذارد و خِمار و جامه او را اصلاح ميكند و مس ميكند ولو زن هم محرمه باشد و باكي بآن نيست لكن اگر دست خود را بشهوت بر او گذاشت خون گوسفندي ميريزد و اگر او را حمل كند يا مس كند بچيزي از شهوت پس مني ساقط شود يا نشود يا مذي ساقط شود يا نشود بر اوست كه خوني بريزد و اگر مس كند آن را بغير شهوت پس مني يا مذي ساقط شود چيزي بر او نيست .

مسأله - هر كه مس كند زن خود را يا ملازم او شود بدون شهوت چيزي بر او نيست .

مسأله - باكي نيست بر محرم كه مادر خود را ببوسد بعلت اينكه اين بوسيدن رحمت است نه شهوت .

مسأله - هر كه نظر كند بفرج زن خود بعد از حلق در روز عيد پيش از طواف و سعي چيزي بر او نيست هر گاه غير از نظر نباشد .

[ص 114] مسأله - هر كه وصف كنند براي او زن جميلهٔ را يا گوش بدهد بر مردي كه مجامعت با اهلش ميكند يا بشنود كلام زني را از پشت ديوار پس مني از او ساقط شود در حال احرام چيزي بر او نيست .

مسأله - هر كه عبث كند با آلت خود تا آنكه مني از او ساقط شود بر اوست مثل آنچه بر كسي است كه مجامعت كرده در حال احرام ، بدنهٔ و حج سال آينده .

مسأله - هر گاه زن حائض شود و اهل خود و شوهر خود را اعلام نكند تا اينكه مناسك را بجا آورد و او بهمين حال باشد و شوهر او با او مواقعه كند پس بر آن زن است سوق بدنه و حج آينده و بر شوهر چيزي نيست .

هفتم - در بقيه كفارات آنچه در احرام ممنوع است .

مسأله - براي هر چيزي كه بيرون رفتي از آن از حَجّت پس بر تو است در آن كه خوني بريزي .

مسأله - هر چيزي كه بجا آوردي در حرم بجهت جهالت [ص 115] و تو محل باشي يا محرم يا بجا آوردي در حل و تو محرم باشي پس نيست بر تو چيزي مگر صيد پس آن همچنان است كه گذشت .

مسأله - روايت شده است در سِباب و فُسوق گاوي و حمل بر استحباب شده است زيرا كه روايت شده در فسوق كه خداوند براي آن حدي قرار نداده استغفار ميكند خدا را و تلبيه ميگويد و روايت شده است كه چيزي تصدق ميدهد هر گاه در حال احرام بجا آورد و روايت شده است كف طعامي ميدهد .

مسأله - در جدال كه گفتن لا والله و بلي والله باشد هر گاه راستگو باشد چيزي بر او نيست لكن سزاوار است كه از قسمها پرهيز نمايد خواه راست باشد يا دروغ و روايت شده است در جدالِ يك مرتبه ، شش مسكين را اطعام ميكنند براي هر مسكيني نصف صاع پس اگر دو مرتبه عود كند يا زيادتر از دو مرتبه خون بر او واقع ميشود و صادق بر او گوسفندي است و كاذب بر او گاوي است [ص 116] و روايت شده است در كاذبِ يك مرتبه ، خوني بريزد كه غالبا مراد گوسفند است و دو مرتبه بر او خون گاوي است و سه مرتبه بر او بدنهٔ است .

مسأله - هر گاه دو محرم اقتتال بكنند بر هر يك از آن دو خوني است .

مسأله - هر كه بپوشد جامهٔ را كه سزاوار نيست در حال احرام پس اگر ناسي باشد يا جاهل چيزي بر او نيست و اگر عمدا بجا آورده بر او خوني است .

مسأله - هر گاه محرم محتاج شود باصناف لباس كه بپوشد براي هر صنفي از آن فدائي است .

مسأله - هر كه پيراهن بپوشد متعمدا بر اوست خوني .

مسأله - هر كه جامهٔ بپوشد پيش از آنكه تلبيه بگويد بيرون ميآورد از بالا و اعاده ميكند غسل را و چيزي بر او نيست و هر كه بعد از تلبيه بپوشد از پائين بيرون ميآورد و بر اوست خون گوسفندي .

مسأله - هر كه نظر كند در آئينه براي زينت پس بايد [ص 117] تلبيه بگويد .

مسأله - هر گاه محرم سر خود را از روي نسيان بپوشد قِناع را از سر خود مي‌اندازد و تلبيه ميگويد و چيزي بر او نيست و روايت شده است كه هر گاه سر خود را بپوشد و در نسخهٔ روي خود را پس بايد مسكيني را اطعام كند در دست خود .

مسأله - هر كه سايه كند بر سر خود در احرام از اذيت باران يا آفتاب فدا ميدهد آن را بگوسفندي كه ذبح كند آن را بمني و هر گاه شقيقه عارض او شود تصدق ميدهد بمدي براي هر روزي .

مسأله - هر كه سايه بكند بر خود در احرام عمره و حج با هم ، دو خون ميريزد .

مسأله - هر كه عمدا زعفران بخورد يا طعامي كه در آن طٖيب باشد بر اوست خوني و اگر ناسي باشد چيزي بر او نيست و استغفار ميكند خدا را و توبه ميكند .

مسأله - هر كه مس طيب كند از روي فراموشي در حال [ص 118] احرام دست خود را ميشويد و تلبيه ميكند .

مسأله - هر كه بشويد دست خود را باِشناني كه در آن طيب باشد يا مس كند طيب و ريحان را و طلب لذت كند بآن يا بوي خوشي پس بايد صدقه بدهد بقدر آنچه بجا آورده باندازه وسعت خود .

مسأله - هر كه مس كند طيب را در حال خواب ندانسته ، ميشويد آنرا و چيزي بر او نيست .

مسأله - محرم هر گاه شخصِ حلال او را تدهين كند بدُهن طيب و محرم نميداند ، شخص حلال آن را نيز ميشويد و بايد حذر كند .

مسأله - از مفيد رحمه الله است روايت مضمري كه كفاره مس طيب براي محرم اين است كه استغفار كند ، و اين روايت اشاره باستحباب صدقه ميكند بخصوص در ماسواي چهار طيب .

مسأله - هر كه طعامي بخورد كه سزاوار نيست در احرام از روي نسيان يا جهالت چيزي بر او نيست و اگر عمداً [ص 119] خورده بر اوست خون گوسفندي .

مسأله - هر گاه از دشمن بترسد و سلاح بپوشد كفارهٔ بر او نيست .

مسأله - هر كه مريض يا اذيتي از سر داشته باشد يا قَمْل او را اذيت كند سر خود را ميتراشد و سه روز روزه ميگيرد يا بشش مسكين صدقه ميدهد بهر يكي دو مد و روايت شده است ده مسكين را از طعام سير ميكند يا گوسفندي ذبح ميكند كه احدي غير از مساكين از آن نخورد و روايت شده است كه ذبح ميكند پس ميخورد و اطعام ميكند .

مسأله - هر كه ريش خود را مس كند يا با آن بازي كند و يك مو و دو مو از آن ساقط شود چيزي از طعام ميدهد و روايت شده است يك كف يا دو كف و روايت شده است مدّي از طعام و همه محمول بر استحباب است بجهت آنچه روايت شده است كه اگر مس كنم ريش خود را پس ده مو از آن ساقط شود چيزي بر من نيست [ص 120] و روايت شده است كه اگر مسح كند محرم سر يا ريش خود را و موي بسيار از آن ساقط شود چيزي بر او نيست .

مسأله - هر كه دست بسيار بريش خود كند در احرامش پس موها از او ساقط شود بايد همين كه فارغ از احرام شد يك درهم خرما بخرد و صدقه بدهد كه يك خرما بهتر از يك مو است .

مسأله - هر كه خواسته باشد وضوي خود را كامل كند پس ساقط شود از ريش او يك مو و دو مو چيزي نيست و خداوند حرج در دين قرار نداده .

مسأله - هر كه سر خود را بتراشد يا موي بغل را بسترد يا ناخنهاي خود را بگيرد نسياناً يا سهواً يا جهلاً پس چيزي بر او نيست و هر كه عمدا بجا آورد بر اوست خوني و روايت شده است در كندن موي بغل سه مسكين را طعام ميدهد و در كسي كه نسيانا ناخنها را بگيرد براي هر ناخني كفي از طعام ميدهد تا اينكه به پنج برسد و همين كه به پنج رسيد يك خون ميدهد پنج باشد يا ده يا هر چه باشد .

مسأله - هر كه ناخني از ناخنهاي خود را در احرام بگيرد [ص 121] بر اوست در هر ناخني قيمت مدي از طعام تا آنكه بدَه برسد پس اگر انگشتان دو دست همه را بگيرد بر او است خون گوسفندي .

مسأله - هر كه ناخنهاي دستها و پاها همه را بگيرد اگر در يك مجلس گرفته بر اوست يك خون و اگر متفرقاً بوده در دو مجلس بر او دو خون است .

مسأله - محرم اگر ناخنهاي او بلند شد يا بعض آنها شكست و او را اذيت كرد اگر بتواند هيچ نميچيند و اگر نتواند پس بايد بچيند و بجاي هر ناخني قبضهٔ از طعام بدهد .

مسأله - هر كه ناخن خود را بفتواي غير خود بگيرد پس خون شود بر كسي كه فتوي داده خوني است .

مسأله - محرم هر گاه دندان خود را بكند خوني ميريزد .

مسأله - محرم چيزي بر او نيست در قمله لكن سزاوار نيست كه عمدا آن را بكشد و اگر خطاءاً كشت مستحب است كه بجاي آن قبضهٔ از طعام اطعام كند .

مسأله - محرم قمله را از سر و جسد خود دور نميكند [ص 122] و نمي‌اندازد و اگر هم افتاد آنرا برنميگرداند و صدقه ميدهد بكفي از طعام .

مسأله - هر كه از اَراك مكه قطع كند بر اوست ثمن او كه صدقه بدهد و از درخت مكه چيزي نميكند مگر نخل و درخت ميوه .

مسأله - هر گاه در خانه مرد درختي باشد از درخت حرم ، آن را نميكند و اگر خواست بكند كفاره ميدهد بذبح كردن گاوي كه آن را بمساكين صدقه دهد .

مسأله - هر كه فارغ شود از مناسك خود و اراده كند بيرون رفتن از مكه را يك درهم خرما ميخرد و صدقه ميدهد بآن كه كفاره باشد براي آنچه داخل بر او شده در احرامش از آنچه نميداند و چنين ميكند براي بيرون رفتن از عمره و جهت دخول مدينه .

فصل - در كسي كه فوت شود او را حج يا محبوس از آن شود بعلت صَدّي يا حَصْري يا عجزي و در آن چند مسأله است :

[ص 123] مسأله - هر حاجّي كه سَوق هدي كرده يا حج مفرد نموده يا متمتع بعمره بسوي حج باشد و قدوم نمايد و حج از او فوت شود بايد آن را عمره قرار دهد و بر او است كه سال آينده حج كند و تفصيل اين حكم اين است كه هر كه بيرون رود بتمتع بعمره بسوي حج پس بمكه نرسد مگر روز نحر كه دهم ذي‌حجه است اقامه ميكند بر احرام خود و قطع ميكند تلبيه را وقتي كه داخل مكه ميشود پس اقامه ميكند بر احرام تا اينكه ايام تشريق بگذرد پس آن را عمره قرار ميدهد و طواف و سعي ميكند و سر ميتراشد و اگر هدي با خود رانده ذبح ميكند و برميگردد باهلش پس اگر اولْ سنه استطاعت او بوده چيزي بر او نيست و اگر حج بر ذمّه او مستقر بوده پس بر اوست كه سال آينده حج كند و اگر حجة الاسلام را پيش بجا آورده و اين حج مستحب بوده پس مستحب است كه اعاده كند در آينده حج را و علي ايّ حال از همانجا كه محرم شده محرم ميشود .

[ص 124] مسأله - هر كه شرط كند در نزد احرام خود كه اگر حج نباشد عمره كند پس حج فوت شود تحليل بعمره ميكند و بر اوست حج آينده و هر كه شرط نكرده پس بر او است حج و عمره آينده بجهت تمام كردن نيتش آن طور كه گذشت و در بسياري از اخبار متعرض شرط نشده‌اند و امر فرموده‌اند بتحليل بعمره هر گاه حج فوت شود و حج را آينده بجا آورَد مطلقا .

مسأله - محصور كسي است كه مريض شود و متعذّر از حج شود و مصدود آن ممنوع از حج است بسبب دشمني يا سلطان قاهري يا دزدي يا شبه آن و براي هر يك احكامي است .

مسأله - ممنوع بسبب دشمن نحر ميكند هدي خود را اگر سوق هدي نموده در همانجا كه ممنوع شده يا ذبح ميكند اگر سوق نكرده يعني از خارج تحصيل ميكند و ذبح ميكند و موي سر را كوتاه ميكند و محل از همه چيز ميشود حتي زنان و تراشيدن سر بر او واجب نيست تا قضاي مناسك كند در سال آينده .

[ص 125] مسأله - مصدود هر گاه مضطر شد بدنه خود را نحر ميكند در مكاني كه مضطر شده و واجب نيست بر او كه انتظار كشد شايد منع برداشته شود .

مسأله - اگر سلطاني حبس كند مردي را كه متمتع بعمره بسوي حج است در مكه بعد رها كند او را در شب نحر و در حديثي روز نحر فرمودند و مراد از آن وقتي است كه ادراك وقوف بمشعر را قبل از زوال بكند خلاصه پس بر اوست كه ملحق بشود بمردم در جُمَع پس برگردد بسوي مني و ذبح كند و سر بتراشد و چيزي بر او نيست و اگر روز نحر بعد از زوال او را رها كند پس او مصدود از حج است اگر داخل مكه شده متمتع بعمره بسوي حج پس بايد طواف كند بخانه هفت شوط و سعي كند هفت شوط و سر بتراشد و گوسفندي ذبح كند و اگر بحج اِفراد داخل شده ذبح بر او نيست و چيزي بر او نيست .

مسأله - كسي كه بسبب مرض محصور شده ميفرستد هدي را و وعده ميگذارد با اصحاب خود ميعادي را پس [ص 126] اگر در حج بوده مَحِلّ هدي روز نحر است پس همين كه روز نحر شود بايد تقصير كند و واجب نيست بر او تراشيدن سر تا اينكه مناسك را در آينده قضا كند و اگر در عمره باشد بايد انتظار بكشد باندازه اينكه اصحاب او داخل مكه شوند و آن ساعتي كه وعده ميگذارد پس همين كه آن ساعت ميشود تقصير ميكند و محل ميشود و جايز است براي معتمر اينكه نحر كند بدنهٔ در همانجا و محل شود و برگردد بسوي اهلش يا همانجا اقامه كند تا مرض او رفع شود و همين كه رفع شد عمره بر او واجب است .

مسأله - محصورِ بمرض هر گاه سوق هدي نكرده در همانجا ذبحي ميكند و برميگردد يا آنكه ثمن هدي را با اصحاب خود ميفرستد و اگر ثمن نيابد روزه ميگيرد .

مسأله - محصور هر گاه ثمن هدي فرستاد باقي ميماند بر احرام خود و وعده ميگذارد با اصحاب روزي را و همين كه آن روز رسيد اين در جاي خود محل ميشود پس اگر محل شد حتي از زنان و دراهمِ او را رد كردند كه مثلا [ص 127] هدي نيافتيم چيزي بر او نيست و لكن در سال آينده باز ثمن هدي ميفرستد و از آن آن از زنان امساك ميكند هر گاه هدي فرستاد تا اينكه هدي بمَحِلّش برسد . و شايد نزد زنان رفتن در اين مقام بجهالت واقع شده يا حج تطوّع بوده و الا در واجب جايز نيست .

مسأله - محصور از حج بواسطه مرض هدي ميفرستد و در آينده حج ميكند لكن باز داخل ميشود در آنچه از آن بيرون رفته از انواع حج ، تمتع باشد يا قران يا افراد هر چه بوده همان قسم حج ميكند .

مسأله - محصورِ بمرض اگر سوق هدي كرده بر احرام خود باقي ميماند تا اينكه هدي بمَحلش برسد بعد مُحل ميشود و نزديك زنان نميشود تا قضاي مناسك را در آينده بكند و اين در صورتي است كه حجة الاسلام باشد و اما در حج تطوع پس هدي خود را نحر ميكند و محل ميشود از هر چه محرم شده پس اگر خواست آينده حج ميكند و اگر خواست نميكند و مصدود در فريضه [ص 128] و تطوع مساوي است نحر ميكند و تقصير ميكند و محل از همه چيز ميشود .

مسأله - محصور محل ميشود در نزد حلول ميعاد و اگر اختلاف كردند با او اصحاب او در ميعاد ضرر ندارد ان شاء الله .

مسأله - مصدود حلال است براي او نساء هر گاه برگردد و محصور حلال نيست تا اينكه در آينده حج كند و اگر معتمر باشد تا اينكه عمره كند و طواف نساء بجا آورد .

مسأله - روايت شده است در كسي كه ساق او بشكند اينكه او حلال است از هر چيزي كه حرام است بر محرم حتي نساء .

مسأله - هر گاه محصور شود مرد ، هدي خود را ميفرستد پس هر گاه افاقه حاصل كرد و سبك شد بايد برود اگر گمان كند كه درك هدي خود را ميكند پس اگر داخل مكه شد پيش از آنكه نحر شود هدي ، پس بايد بر احرام خود باقي باشد تا اينكه فارغ شود از جميع مناسك و نحر كند هدي خود را و چيزي بر او نيست و اگر [ص 129] داخل مكه شد و هدي او نحر شده بر اوست حج آينده و عمره و اگر بميرد با احرام پيش از آنكه بمكه برسد از جانب او حج كرده ميشود اگر حِجة الاسلام باشد و عمره بجا آورده ميشود و اين چيزي است كه بر ذمه اوست .

مسأله - هر گاه مرد محصور شود پس هدي خود را بفرستد و سر او او را آزار كند پيش از آن كه نحر شود پس سر خود را بتراشد پس ذبح ميكند در همان مكان كه محصور شده يا روزه ميگيرد يا شش مسكين را اطعام ميكند و در روايتي فرمودند كه روزه سه روز است و صدقه بنيم صاع براي هر مسكين .

مسأله - مستحب است براي غير محصور در هر افقي كه باشد اينكه بفرستد هديي با اصحاب خودش و ميعاد بگذارد با ايشان روزي را كه تقليد كنند هدي را پس هر گاه آن ساعت شد اجتناب ميكند آنچه محرم از آن اجتناب ميكند بوجوب مگر اينكه تلبيه نميگويد .

[ص 130] مسأله - اگر اين شخص در مكان تقيه باشد كه نتواند ثياب خود را جهت احرام ترك كند جامه‌هاي خود را ميپوشد و گاوي روز نحر ذبح ميكند كفاره پوشيدن جامه .

مسأله - هر كه هر سال با بعض اخوان ثمن اُضْحِيّهٔ بفرستد و امر كند او را كه طواف كند از او يك اسبوع بخانه و ذبح كند پس هر گاه روز عرفه شد جامه‌هاي خود را بپوشد و مهيا شود و بمسجد برود و مشغول دعا شود تا غروب مثل اين است كه هر سال حج كرده و ظاهر اين است كه اين عملي غير از اول است و احرامي بر او واجب نيست .

فصل - در آداب دخول حرم است و مكه و فضل آن و آنچه تابع آن است .

مسأله - مستحب است غسل براي دخول حرم و اينكه نعلين خود را بدست بگيرد و پاي برهنه داخل شود و ساعتي راه رود .

[ص 131] مسأله - وقت غسل نزد دخول حرم است و اگر تأخير انداختي پس غسل كردي از چاه ميمون يا از فخ مثلا يا از منزلت بمكه پس ضرر ندارد .

مسأله - مستحب است جويدن اذخر نزد دخول حرم .

مسأله - مستحب است تطهير اَذٰي و عرق نزد دخول مكه و غسل و اينكه نعلين را خلع كند و پابرهنه راه رود با سكينه و وقار و تواضع بدون تكبر و تجبر حتي اينكه سزاوار است جامه‌هاي كهنه بپوشد بجهت تواضع .

مسأله - هر كه غسل كند براي دخول مكه بعد بخوابد پيش از دخول ، غسل را اعاده ميكند .

مسأله - هر كه بيايد از راه مدينه مستحب است كه داخل مكه شود از اعلاي آن از عقبه مدنيّين و بيرون رود از اسفل آن از ذي‌طوي هر گاه اراده مدينه داشته باشد .

مسأله - روايت شده است كه هر گاه داخل شود حاجّ و معتمر بمكه ابتدا ميكند بحياطت رحل خود يعني اسباب خود را در منزلي و محوطهٔ ميگذارد بعد قصد مسجد الحرام ميكند .

[ص 132] مسأله - مستحب است غسل براي زيارت خانه حتي آنكه روايت شده است كه واجب است مگر از علتي .

مسأله - مستحب است دخول مسجد از باب بني‌شيبه لكن بعد از وسعت دادن مسجد آن باب معين نيست .

مسأله - مستحب است مسواك زدن جهت نزديكي كعبه .

مسأله - هر گاه داخل شدي و نظر كردي بسوي بيت پس بگو الحمد لله الذي عظّمك و شرّفك و كرّمك و جعلك مثابة للناس و امنا و هدي للعالمين پس داخل مسجد شو در حاليكه پابرهنه باشي و بر تو باد سكينه و وقار .

مسأله - حرام فرموده است خداوند حرم خود را چهار فرسخ در چهار فرسخ از اينكه گياه آن چيده شود يا درخت آن قطع شود مگر اذخر يا التقاط كند لقطه او را مگر كسي كه تعريف خواهد كرد يا صيد شود مرغ آن حتي باذيت كردن و رم دادن و دلالت نمودن و حبس كردن .

مسأله - رخصت فرموده است رسول خدا صلي الله [ص 133] عليه و آله در قطع كردن دو چوب مَحاله از درخت حرم و محاله از آلات آب كشيدن است .

مسأله - باكي نيست كه رها كند شتر را در حرم كه هر چه خواهد بخورد .

مسأله - حضرت علي بن الحسين عليه السلام پرهيز ميفرمود از اينكه يك طاقه از گياه حرم بكند و ديده شد آن حضرت كه يك طاقه گياه كنده بود و در پي اين بود كه بجاي خود برگرداند و از اين حديث و نحو آن ظاهر ميشود كه مراد حرمت اصطلاحي نيست .

مسأله - كنده نميشود از درخت مكه چيزي مگر نخل و درخت ميوه و روايت شده است كه مگر هر چه خود رويانيده باشي و غرس كرده باشي .

مسأله - هر گاه درختي باشد كه اصل آن در حرم باشد و فرع آن در حِلّ ، حرام است فرع آن بجهت اصل آن و اگر اصلش در حل باشد و فرعش در حرم ، حرام است اصل آن بجهت فرع آن .

[ص 134] مسأله - روايت شده است كه باكي نيست بكشتن كيك و شپش و پشه و مورچه در حرم .

مسأله - هر كه داخل حرم شود ايمن است و اگر جنايتي كرده كشته نميشود و طعام و آب باو نميدهند و با او مبايعه و تكلم نميكنند و ميهمان نميشود و ميهمان او نميشوند و اذيت كرده نميشود تا بيرون رود از حرم پس حد بر او جاري شود .

مسأله - هر كه در حرم قتل يا سرقت نمايد حد بر او جاري ميشود با ذلّت بجهت اينكه براي حرم حرمتي نديده .

مسأله - روايت شده است كه پناه بردن بحرم الحاد است .

مسأله - جايز نيست مطالبه از مديون در حرم بلكه سلام بر او نميكند و ترسانيده نميشود تا از حرم بيرون رود .

مسأله - مكروه است روايت شعر براي محرم و در حرم و رخصت داده شده است در آنچه بأسي بآن نيست و پيغمبر صلي الله عليه و آله در فناء كعبه بود و فرمود از شعر قيس آنچه در آن موعظه بود بخوانند و خواندند .

[ص 135] مسأله - هر كه دور كند اذيتي را از راه مكه خداوند براي او حسنهٔ مينويسد و هر كه حسنهٔ براي او نويسد عذاب نميكند او را .

مسأله - هر كه دفن شود در حرم ايمن از فزع اكبر است از نيك مردم و فاجر ايشان و اگر بعرفات بميرد نقل كردن او بحرم افضل است .

مسأله - هر كه بيرون رود از دو حرم مكه و مدينه بعد از بلند شدن روز پيش از آنكه نماز ظهر و عصر را بجا آورد ندا ميشود از پشت سر كه خدا با تو نباشد .

مسأله - مجاورت مكه فضلش بسيار است حتي اينكه كسي كه در مكه خواب باشد مثل كوشش‌كننده در ساير شهرها است و ساجد در مكه مثل كسي كه بخون خود در راه خدا غلطيده لكن رجوع از مكه بجهت حذر از الحاد بظلم ، افضل از مجاورت است و مقام بمكه قلب را قسي ميكند پس برگرد كه شوقت برجوع بيشتر باشد .

مسأله - سزاوار نيست براي احدي كه بلند كند بنائي [ص 136] را فوق كعبه .

مسأله - بودن يك روز پيش از حج در مكه افضل است از بودن دو روز بعد از حج .

مسأله - محبوبتر زمينها بسوي خداي تعالي مكه است از حيث خاك و سنگ و درخت و كوهها و آب و فضل آن بسيار است .

مسأله - مضاعف ميشود اجر هر خيري در مكه اضعاف بسيار از تسبيح و ختم قرآن و نماز و روزه حتي اينكه طعام‌خورنده در مكه مثل صائم در غير آن است .

مسأله - نماز بسيار كن در حِجْر و تعمد كن تحت ميزاب را و دعاي بسيار آنجا بكن و نماز بگذار در حجر بفاصله دو ذراع از طرف آن از آنچه تالي بيت است كه آنجا موضع شبير و شبر است پسرهاي هرون عليه السلام و اگر مهيا شد براي تو كه نمازهاي خود همه را در نزد حطيم بكني كه آن افضل بقعهٔ است بر روي زمين و حطيم ميانه باب است و حجر الاسود و آن موضعي است كه در آنجا خداوند [ص 137] توبه آدم (ع) را قبول فرموده و بعد از آن نماز در حِجر افضل است و بعد ميان ركن عراقي و باب و آن موضعي است كه مقام در عهد ابرهيم (ع) تا عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله آنجا بود و بعد از آن خلف مقام كه الساعة آنجا است و آنچه نزديك‌تر بخانه باشد افضل است .

مسأله - نهي شده‌اند اهل مكه از اينكه خانه‌هاي خود را اجاره دهند و يا بر آنها در بگذارند و نيست بر احدي كه منع كند حاجّ را از چيزي از خانه‌ها و منازل آن .

مسأله - هر كه احداث كند در مسجد الحرام متعمدا ، بسر او ميزنند زدن سختي و هر كه در كعبه احداث كند متعمدا ، كشته ميشود .

مسأله - هميشه دين قائم است مادام كه كعبه قائم است و هر كه بيايد كعبه را پس حق و حرمت آن را بشناسد بيرون نميرود از مكه مگر اينكه خداوند گناهان او را بيامرزد و كفايت كند او را آنچه مهم دارد از امر دنيا و آخرت او .

[ص 138] مسأله - سزاوار نيست براي احدي كه از خاك حوالي كعبه بگيرد حتي خاك جاروب كعبه را و اگر چيزي از آن را گرفت رد ميكند .

مسأله - آنچه براي كعبه هديه برند يا وصيت براي آن كنند پس آن براي قصدكنندگان خانه است از كساني كه دزد بآنها زده باشد يا نفقه آنها تمام شده باشد يا راحله آنها گم شده باشد و عاجز شده باشد از اينكه باهل خود برگردد پس هدايا و وصايا را بايشان ميدهند و قربتي نيست در هديه بردن بسوي آن بجهت اينكه حجبه ميبرند نه مساكين .

مسأله - باكي نيست بانتفاع بپوش كعبه براي بچِها و جلد مصحفها و مخدّه و جاي نماز و نماز كرده ميشود بر آن بجهت تبرك و جايز است كه كسي كه آن را خريده بعض از آن را بفروشد و كفن ميت را از آن نميكنند .

مسأله - زيور كعبه متروك است بحال خود و تصرف در آن نميشود .

[ص 139] مسأله - مستحب است آويختن باَستار كعبه بجهت طلب توبه و سؤال حاجت و بخصوص در نزد مستجار .

مسأله - حضرت امير عليه السلام براي پوش كعبه هر سال از عراق ميفرستادند .

مسأله - نظر بكعبه عبادت است و مستحب است بسيار نظر كردن بآن و هر كه نظر كند بآن با معرفت حق آل‌محمد عليهم السلام و حرمت ايشان مثل آنچه از حق و حرمت كعبه شناخته خداوند گناهان او را بيامرزد و كفايت همّ دنيا و آخرت او را بكند .

مسأله - مكروه است احتباء يعني بلند كردن ساقها و دست يا جامه گرد آنها پيچيدن روبروي بيت و در مسجد الحرام بجهت اعظام كعبه و ديده شد حضرت باقر عليه السلام خلف مقام كه احتباء فرموده رو بقبله نشسته بودند .

مسأله - كعبه را بَكّه گفته‌اند بجهت بكاء مردم حول آن و در آن .

مسأله - مستحب است خوردن از آب زمزم و فضل آن [ص 140] بسيار است و مستحب است طلب كردن هديه آن از حاجّ و حضرت ابوالحسن (ع) همين كه آب زمزم ميل ميفرمود ميگفت بسم الله الحمد لله الشكر لله .

فصل - در طواف است و آنچه تابع آن است .

مسأله - طواف فريضه است در حج و عمره .

مسأله - هر كه ترك كند طواف را متعمدا واجب است بر او كفاره و اعاده و همچنين هر كه از روي جهل ترك كند اعاده ميكند و بدنهٔ هم بر اوست و مراد از اعاده اين است كه آن را بجا مي‌آورد .

مسأله - هر كه فراموش كند طواف فريضه را تا اينكه بر اهلش قدوم كند و مواقعه با زنان كند هديي ميفرستد اگر آن را در حج ترك كرده در حج ميفرستد و اگر در عمره ترك كرده در عمره ميفرستد و وكيل ميكند كه طواف كنند عوض او آنچه از طواف ترك كرده .

مسأله - چارهٔ از طواف نساء در جميع اقسام حج و عمره [ص 141] مفرده نيست و اما در عمره تمتع نه ، بجهت اينكه طواف نساء در آن بعد از رجوع از مني است .

مسأله - طواف نساء فريضه است بر مردان و زنان و خواجه‌ها و پيرزالها .

مسأله - طواف نساء بعد از فراغ از سعي است .

مسأله - هر كه فراموش كند طواف نساء را تا اينكه باهلش برگردد حلال نيست بر او نساء تا اينكه زيارت خانه نموده و طواف كند و اگر مُرد بايد وليّ او يا ديگري قضا كند و اما مادام كه زنده است صالح نيست كه ديگري از او قضا كند و رخصت داده شده است براي كسي كه قادر نباشد و دوباره حج نكند اينكه امر كند ديگري را كه از او قضا كند و بر اوست بدنهٔ كه ميان صفا و مروه نحر كند و اگر بميرد پيش از آنكه عوض او طواف شود بايد وليّ او يا ديگري از او قضا كند .

مسأله - هر گاه زن برگردد بمني پيش از آنكه طواف نساء كند بايد طواف كند نزد زيارت بيت يعني زيارت وداع .

[ص 142] مسأله - هر كه فراموش كند در طواف نساء و بيش از نصف طواف كرده از روي فراموشي بيرون رود ، امر ميكند كسي را كه عوض او طواف كند و از براي اوست كه نزديك نساء بشود اگر زيادتر از نصف طواف كرده .

مسأله - روايت شده است در كسي كه فراموش كند طواف نساء را كه اگر طواف وداع كرده پس آن طواف نساء است .

مسأله - جايز نيست برهنه طواف خانه كنند .

مسأله - مپوش بُرطله را كه قسم كلاهي است حول كعبه كه آن از زيّ يهود است .

مسأله - روايت شده است كه رخصت دارد براي طواف‌كننده كه با نعلين طواف كند .

مسأله - روايت شده است در كسي كه نذر كرده بود كه با چهار دست و پا طواف كند اينكه هفت شوط براي دو دست و هفت شوط براي دو پا طواف ميكند يعني همه را با پا ميرود .

مسأله - طواف نميكند زن بخانه با نقاب .

مسأله - واجب است طهارت در طواف فريضه پس هر كه [ص 143] طواف كند بغير طهور وضو ميگيرد و طواف را اعاده ميكند .

مسأله - باكي نيست بطواف نافله بدون وضوء ، بعد وضوء ميگيرد و نماز طواف ميكند و هر كه نماز كند بي وضوء وضوء ميگيرد و نماز را اعاده ميكند و طواف را اعاده نميكند .

مسأله - هر كه طواف كند با جنابت پس متذكر شود در طواف قطع ميكند و آن را بچيزي نميشمارد .

مسأله - هر كه محدث شود در طواف فريضه و بعض آن را طواف كرده بيرون ميرود و وضو ميگيرد پس اگر از نصف گذشته بود تتمه آنرا بجا ميآورد و اگر كمتر از نصف بوده اعاده ميكند طواف را .

مسأله - هر گاه زن حائض باشد و قضاي مناسك بهمين حال بكند و شوهر او بدون علم با او مواقعه كند و زن برگردد ببلاد خود بر اوست سوق بدنه و حج آينده و بر شوهر او چيزي نيست .

مسأله - هر كه در جامه خود خوني به‌بيند در اثناء طواف يا بيني او خون شود موضع طواف را معين ميكند [ص 144] و بيرون ميرود و خون را ميشويد و برميگردد و طواف خود را از همانجا كه رسيده تمام ميكند .

مسأله - هر گاه در جامه او خوني باشد از آنچه نماز در آن جايز نيست پس طواف كند در جامه‌اش ، كفايت ميكند او را طواف بعد جامه را ميكَند و در جامه پاكي نماز ميكند .

مسأله - طواف نميكند مرد مگر اينكه ختنه كرده باشد و حج نميكند مگر اينكه ختنه كرده باشد و باكي نيست بحج براي زني كه خفض نكرده باشد و روايت شده است كه اغلف طواف خانه نميكند و آن شامل بچه هم هست .

مسأله - زن متمتّعه هر گاه مُحرم شود و طاهر باشد بعد حائض شود پيش از آنكه قضاي متعه كند سعي ميكند و طواف نميكند تا اينكه طاهر شود بعد طواف را قضا ميكند و متعه او تمام است و اگر محرم شد در حال حيض سعي نميكند و طواف نميكند تا اينكه پاك شود و گذشت در اقسام حج كه در اين صورت اگر پاك شد بقدر اينكه [ص 145] طواف و سعي و تقصير كند و ملحق بمردم بشود در عرفات چنين ميكند و متعه او تمام است و اگر پاك نشود آنرا حج مفرد قرار ميدهد و بيرون ميرود و قضاي مناسك حج ميكند بعد عمره ميكند بعد از اين و متعين براي او هر گاه قبل از ظهر روز ترويه پاك شود تمتع است و اگر بعد از زوال پاك شود مخيّر است تا منتهاي شب عرفه پس اگر پاك شد متعه‌اش را تمام ميكند و الا افراد ميكند .