مسأله - نماز احرام را قبل از فريضه بجا بياور بعد فريضه را بجا بياور و جايز است تأخير نماز احرام و اگر چه بعد از نماز عصر باشد و اگر تقيه كند از نافله گذاردن بعد از نماز عصر ، ميماند و تأخير مي‌اندازد آن را تا مغرب .

مسأله - همين كه از نماز فارغ شدي حمد كن خدا را و ثنا بگو و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 51] بفرست و دعاي مأثور را بخوان .

مسأله - واجب است نيت احرام و آن قصد بسيط قلبي است و كفايت ميكند از نيت همين كه در دل داشته باشي و اگر بخواهي دستها را بالا ببر و تمجيد بسيار كن خدا را و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله بفرست و بگو اللهم اني اريد ما امرت به من التمتع بالعمرة الي الحج علي كتابك و سنّة نبيك صلي الله عليه و آله فان عرض لي عرض يحبسني فحلّني حيث حبستني بقدرك الذي قدرت علي اللهم ان لم‌تكن حجة فعمرة بعد تلبيه ميگويي .

مسأله - هر گاه نيت چيزي از حج يا عمره نداشته باشد عملي براي او نيست از حج يا عمره .

مسأله - باكي نيست كه تلبيه بحج بگويد و نيت تمتع داشته باشد هر گاه موضع تقيه باشد پس هر گاه داخل مكه شد و طواف و نماز آنرا بجا آورد و سعي نمود فسخ ميكند آنرا و محل ميشود بتقصير و آن را متعة قرار ميدهد .

مسأله - هر كه اراده حج داشته باشد در روز ترويه پس [ص 52] خطا كند و ذكر عمره كند چيزي بر او نيست و اعاده ميكند احرام بحج را .

مسأله - هر كه محرم شود بحج يا عمره و عرضي عارض او شود محل ميشود و چيزي بر او نيست مگر اينكه مستحب است كه شرط كند بر خداي خود كه محل كند او را جائي كه حبس كرده .

مسأله - سزاوار است براي مرد پوشيدن دو جامه براي احرام حج و عمره كه يكي را مانند لُنگْ اِزار خود ميكند و ديگري را رِداء و اگر خطا كرد و در پيراهن خود محرم شد از روي جهالت احرام او باطل نميشود و همين كه دانست آن را از سر بيرون ميكند برسم معمول و اگر بعد از احرام پوشيده باشد آنرا پاره ميكند و از زير قدمهاي خود بيرون ميآورد .

مسأله - هر جامهٔ كه نماز در آن ميكني باكي نيست كه در آن محرم شوي .

مسأله - دور ميكند جامه خود را از نجاست و اگر [ص 53] جنابتي بآن رسيد نميپوشد تا بشويد و احرام او تمام است .

مسأله - جايز نيست براي مرد احرام در حرير خالص و باكي نيست بمخلوط آن .

مسأله - مكروه است براي زن حرير محض در احرام و اما مخلوط باكي نيست .

مسأله - زن مُحرمة همه جامه‌ها را ميپوشد مگر آنچه با زعفران و ورس رنگ شده و قفازين نميپوشد و روايت شده است كه مكروه است براي محرمه برقع ● و قفازين و رخصتي هم رسيده است در آنچه با زعفران رنگ شده باشد هر گاه بشويند و بوي آن برود .

مسأله - محرم شد رسول خدا صلي الله عليه و آله در دو جامه پنبهٔ .

مسأله - باكي نيست براي محرم كه بيش از دو جامه [ص 54] بپوشد و از سرما و گرما بپرهيزد هر گاه پاكيزه باشد .

مسأله - باكي نيست كه تغيير بدهد محرم جامه‌هاي خود را و لكن هر گاه داخل مكه شود همان دو جامه كه در آنها محرم شده ميپوشد و مكروه است كه آن دو را بفروشد .

مسأله - جايز است شستن جامه‌هاي احرام هر گاه بآنها چيزي برسد .

مسأله - باكي نيست بپوشيدن خز براي محرم و آن آن چيزي است كه از كورك خز و ابريشم ميبافتند و احكام لباس مفصلا خواهد آمد ان شاء الله .

مسأله - واجب است تَلْبِيَة براي احرام و آن است اهلال بحج و آن از احرام مثل تكبيرة الافتتاح است از نماز و اما غسل و نماز و دعا پس آنها تهيه احرامند .

مسأله - لابد است از تلبيات چهارگانه در اول كلام و آن فريضه است و توحيد است و مرسلون بآنها تلبيه گفته‌اند و آنها اين است لبّيك اللهم لبّيك لبّيك لا شريك لك لبّيك ان الحمد و النعمة لك لا شريك لك و مستحب است [ص 55] بسيار گفتن لبّيك ذا المعارج لبّيك و تلبيات مفصله بسيار است و ما بكمتر آنها اقتصار نموديم .

مسأله - هر گاه مهياي احرام شدي در مسجد شجرة پس تلبيه مگو تا منتهي به بَيداء شوي جائي كه ميل است پس تلبيه بگو .

مسأله - اگر از غمرة يا بريد بعث محرم شدي نماز احرام ميكني و دعا ميخواني بعد از نماز و اگر خواستي در همانجا تلبيه ميگوئي و فضل در اين است كه قليلي راه بروي بعد تلبيه بگوئي و در غير اينها از مواقيت موسّع است كه در همان موضع بگوئي يا بعد از راه افتادن .

مسأله - سه چيز موجب احرام ميشود اِشعار و تلبيه و تقليد ، پس اگر چيزي از اين سه را بجا آورد محرم شده است .

مسأله - كسي كه هدي براند و حج قران بكند سزاوار است كه مهياي احرام بشود و بعد اِشعار كند هدي را اگر شتر باشد و تقليد كند و اگر گاو يا گوسفند باشد تقليد ميكند ، و صفت اشعار اين است كه شتر را رو بقبله بخوابانند [ص 56] بعد در طرف چپ آن بايستد بعد طعنه بكوهان آن بزند از جانب راست آن بآهني بقدري كه خون از آن بيرون آيد و بگويد بسم الله اللهم منك و لك اللهم تقبّل مني بعد قلاده كند آن را بنعل كهنهٔ كه در آن نماز كرده باشد .

مسأله - هر گاه شترها بسيار باشند آنها را ميخواباند بعد مي‌ايستد ميان دوتاي آنها و يكي را از جانب راست اشعار ميكند و ديگري را از جانب چپ .

مسأله - هر كه هدي براند ولي تقليد و اشعار نكند او را كافي است .

مسأله - هر كه محرم شود از ميقات و بگذرد و بعد از يك روز يا دو روز شتري بخرد و آن را اشعار كند و براند يا تقليد كند پس اگر پيش از دخول حرم خريده باكي نيست .

مسأله - اگر بخرد شتر را قبل از آنكه بميقات برسد پس اشعار كند آن را و تقليد كند واجب نميشود بر او چيزي از آنچه بر محرم واجب ميشود و لكن هر گاه منتهي بميقات شد پس بايد محرم شود و اشعار و تقليد كند [ص 57] آن را و تقليد اول او چيزي نيست .

مسأله - واجب ميشود احرام بهر يك از تلبيه و اشعار و تقليد لكن هر گاه اشعار يا تقليد كرد تلبيه هم بر او واجب است بجهت اينكه فرض است و هر گاه اول تلبيه گفت اشعار و تقليد هر گاه قارن باشد بر او مستحب است .

مسأله - هر گاه اهلال بحج نمودي از مسجد الحرام پس اگر بخواهي در همان پشت مقام تلبيه بگو و افضل آن است كه بگذري تا برَقْطاء برسي و تلبيه بگوئي پيش از آنكه باَبطح برسي و روايت شده است كه هر گاه شِعب دَرب ● را بر راست خود انداختي و عَقبة را بچپ خود پس تلبيه بگو بحج .

مسأله - تلبيه شعار محرم است پس بلند كن صداي خود را بتلبيه و بر زنها جهر نيست .

مسأله - تلبيه گنگ همين است كه زبان خود را حركت دهد و اشاره بانگشت كند و روايت شده است در مردي كه وارد بحج شده بود و تلبيه را نيكو نميگفت [ص 58] كه از جانب او تلبيه گفته ميشود .

مسأله - باكي نيست كه تلبيه بگوئي و با طهارت نباشي و در هر حال ميتوان گفت .

مسأله - هر كه در احرام خود هفتاد مرتبه تلبيه بگويد از روي ايمان و احتساب خداوند شاهد ميگيرد هزار هزار ملك را ببرائت او از آتش و برائت او از نفاق .

مسأله - مستحب است تكرار تلبيه هر وقت كه سواري را ملاقات كند يا بر تلي بالا رود يا بوادي فرو رود و اواخر شب و بعد از نمازهاي مكتوبه و نافله و وقتي كه شتر او برميخيزد و هر گاه از خواب بيدار شود و در سحرها و وقتي كه آفتاب بلند ميشود تا زوال شمس .

مسأله - متمتع هر گاه داخل مكه شد تلبيه را قطع ميكند و حد بيوت مكه كه قبل از اين بوده عقبه مدنيّين است و بعد مردم احداث كرده‌اند بمكه آنچه نبوده پس در آنجا تلبيه را قطع كن و بر تو باد بتكبير و تهليل و تحميد و ثناء بر خداي عزوجل بآنچه بتواني .

[ص 59] مسأله - حاجّ تلبيه را قطع ميكند روز عرفه زوال شمس .

مسأله - هر كه محرم شود از حوالي مكه مثل جعرّانة و شجرة قطع ميكند تلبيه را نزد عروش مكه و عروش مكه ذي‌طوي است .

مسأله - هر كه داخل مكه شد بعمره مفرده بايد قطع كند تلبيه را وقتي كه شتر پاي خود را در حرم ميگذارد و روايت شده است بحيال عقبه مدنيّين بحيال قصارين يعني برابر آن يا جلو آن .

مسأله - هر كه معتمر بشود از تنعيم پس قطع نميكند تلبيه را تا اينكه نظر بمسجد بكند و روايت شده است در كسي كه بيرون رود از مكه پس بعمره داخل شود قطع نميكند تلبيه را تا نظر بكعبه كند .

مسأله - داخل نميشود حرم را احدي مگر محرم مگر مريض باشد يا مبطون و روايت شده است كه از جانب او محرم ميشوند .

[ص 60] مسأله - رخصت داده شده است براي كساني كه پي هيزم و خار و خاشاك ميروند يا عقب شتر و گوسفند و كساني كه از حرم جهت حاجتي بيرون ميروند بعد همان روز برميگردند و كسي كه براي او دهاتي حوالي مكه باشد پس محتاج برفتن بسوي آنها شود و كسي كه بيرون رود بعد داخل شود در همان ماه كه بيرون رفته ، اينكه بدون احرام داخل شوند و مراد از شهر شهري است كه بعمره داخل شده پس بيرون ميرود و برميگردد .

مسأله - هر گاه خواستي روز ترويه محرم شوي شارب و ناخنهاي خود را بگير و تنوير بكن اگر موي داشته باشي و زير بغلها را از مو بستُر و غسل بكن و دو جامه بپوش بعد بمسجد الحرام بيا و شش ركعت نماز كن يا دو ركعت پيش از آنكه محرم شوي و خدا را بخوان و طلب ياري كن و ميگوئي اللهم اني اريد الحج فيسّره لي و حلّني حيث حبستني لقدرك الذي قدرت علي و ميگوئي احرم لك شعري و بشري و لحمي و دمي من النساء و الثياب و الطيب [ص 61] اريد بذلك وجهك و الدار الآخرة و حلّني حيث حبستني لقدرك الذي قدرت عليّ بعد تلبيه ميگوئي از مسجد الحرام همچنانكه تلبيه گفتي وقتي كه محرم شدي از ميقات و ميگوئي لبّيك بحجّة تمامها و بلاغها عليك پس اگر بتواني كه رفتنت بمني زوال شمس باشد و الا هر وقت كه ميسر شود براي تو از روز ترويه .

مسأله - هر كه تمتع نمايد و فراموش كند كه تقصير نمايد تا اينكه محرم بحج شود استغفار ميكند خدا را و چيزي بر او نيست و عمره او تمام است و روايت شده است كه بر اوست خوني كه بريزد .

مسأله - هر كه تعمد كند بترك تقصير و تلبيه بحج بگويد ، از براي او جايز نيست تقصير و متعة ندارد و آن حِجّهٔ مبتوله است كه از عمره قطع شده .

مسأله - حائض هر گاه اراده احرام كند غسل ميكند و خرقه را محكم مي‌بندد و پنبه با خود برميدارد و جامهٔ زير جامه‌هاي احرام خود ميپوشد و رو بقبله ميكند [ص 62] و داخل مسجد نميشود و اهلال و تلبيه بحج ميكند بدون نماز و روايت شده است كه همين كه آخر شب ميشود جامه‌هاي احرام خود را خلع ميكند و جامه‌هاي ديگري ميپوشد تا پاك شود و بر اوست تلبيه چنانكه گذشت و همچنين است حكم زن نفاس‌دار .

مسأله - كسي كه اغماء عارض او شده هر گاه تعقل نكند تا آنكه بموقف برسد مردي از جانب او محرم ميشود .

مسأله - روايت شده است در محرمي كه مست شد و همه مناسك را با حال مستي حاضر شد اينكه حج او تمام نميشود .

فصل - در تروك احرام است و آنها چند نوعند :

اول - صيد است .

مسأله - هر گاه فرض نمود بر خود حج را و بعد تمام كرد آنرا بتلبيه پس بتحقيق كه حرام ميشود بر او شكار [ص 63] و غير آن از تروك و واجب ميشود بر او در فعلش آنچه بر محرم واجب ميشود .

مسأله - حرام است صيد بيابان براي محرم در حل يا حرم و از براي محل هر گاه در حرم باشد .

مسأله - حرام است شكار كردن صيد و خوردن آن و اشاره بسوي آن و دلالت بر آن و در بستن بروي آن و ذبح كردن آن .

مسأله - جايز نيست رم دادن و اذيت كردن و گرفتن و مَسّ كردن صيد .

مسأله - حرام است بر محرم تخم مرغي كه صيد آن جايز نيست و جوجه‌هاي آن .

مسأله - مخور چيزي از صيد را در احرام خود و اگر چه شخصِ حلال صيد كرده باشد .

مسأله - هر گاه محرم صيد بكند و او در حل باشد شخصِ حلال از آن صيد ميخورد و چيزي بر او نيست و فداء بر محرم است كه صيد كرده .

[ص 64] مسأله - هر گاه محرم صيد نمايد فدا ميدهد او را و دفن ميكند پس اگر آن را بخورد يا بياندازد بر او فداي ديگر است .

مسأله - بدرستيكه خداوند حرام فرموده مكه را روزي كه آسمانها و زمين را خلق فرموده است و آن حرام است بحرام كردن خدا تا روز قيامت ، صيد آن را رم نميدهند و درخت آنرا قطع نميكنند و گياه آنرا نمي‌چينند مگر اذخر و حلال نيست لُقطه مكه .

مسأله - صيد كرده نميشود حَمام حرم ولو در حل باشد هر گاه بداند كه آن از حرم است و جايز نيست كه آن را صيد كند پس ذبح كند و داخل حرم كند پس بخورد آن را .

مسأله - صيد حرم خورده نميشود و اگر شكار بشود و هديه براي محل ببرند آنرا نخورد .

مسأله - صيد اگر از حرم نباشد و تير زده شود بعد ذبح شود در حل و داخل حرم شود پس باكي نيست بخوردن [ص 65] آن براي حلال و اما اگر زنده باشد تا اينكه داخل حرم شود پس ذبح شود خورده نميشود بجهت اينكه داخل مأمن خود شده و در آنجا ذبح شده .

مسأله - هر گاه محرم صيد را ذبح كند نميخورد آنرا نه حلال و نه حرام و آن مثل ميته است و همچنين هر گاه شخص حلال آنرا در حرم ذبح كند .

مسأله - جايز است كشتن مرغان شكاري در حرم هر گاه حمام حرم را بزند .

مسأله - هر چه از سبع اسير شود و داخل حرم بشود پس از براي تو است كه آن را بيرون ببري و باكي نيست كه يوز را در حرم بخري و بيرون ببري .

مسأله - جايز نيست براي محرم كه ملخ بخورد و آن را نميكشد .

مسأله - هر گاه ملخ داخل متاع تو شد يا در راه بآن گذشتي پس اگر راهي يافتي از آن بگذر و اگر بدون عمد آنرا كشتي باكي نيست .

[ص 66] مسأله - صيد طائر آن است كه طيران او ميان آسمان و زمين باشد و اما مثل دجاج كه مرغ خانگي است و دجاج حبشي و سندي باكي بآن نيست .

مسأله - هر چه از مرغ بالهاي خود را بر هوا پهن نميكند از براي تو است خوردن آن و بيرون بردن آن از حرم و آنچه بال خود را پهن ميكند بر هوا پس نيست از براي تو كه بخوري يا بيرون ببري پس آنرا رها كن .

مسأله - باكي بخوردن ماهي نيست تازه باشد يا نمك‌سوده و توشه از آن برميدارد .

مسأله - همه صيد دريا حلال است و تميز ميان آن و برّي آن است كه هر چه تخم در دريا ميگذارد و جوجه در دريا ميكند دريائي است و هر چه تخم در خشكي ميگذارد و جوجه در خشكي ميكند آن برّي است و مدار بر تخم و جوجه است .

مسأله - هر چه در برّ و بحر هر دو باشد سزاوار نيست براي محرم كشتن آن پس اگر بكشد بر اوست جزاء .

[ص 67] مسأله - باكي نيست بآب خوردن از مشك يا سِقائي كه از پوست شكار ساخته باشند .

مسأله - تروك احرام از صيد يا غير آن واجب ميشود بعد از تلبيه و اما پيش از آن پس چيزي بر او نيست .

مسأله - باكي نيست كه مرد محرم شود و براي او در نزد اهلش و منزلش وحشي باشد يا مرغي و مستحب است كه اهل او نظر كنند بآن وقتي كه گمان ميكنند كه محرم شده و متعرض آن مرغ نشوند و او را نترسانند و طعام بدهند تا روز نحر كه صاحبشان از احرام بيرون ميآيد .

مسأله - محرم نميشود احدي و با او چيزي از صيد باشد تا آنكه آنرا از ملك خود بيرون كند .

مسأله - جايز است كه با محرم گوشتي از گوشت صيد در زادش باشد هر گاه آن را صيد نكرده و نميخورد آن را و داخل مكه ميشود با احرام و همين كه محل شد آن را ميخورد .

[ص 68] مسأله - آنچه داخل حرم كردي از صيد در حالي كه زنده است حرام است بر تو ذبح كردن و نگاه داشتن آن .

مسأله - هر كه داخل حرم شود با مرغي كه پر او را چيده باشند يا آنكه هديه براي او بياورند در حرم پرهاي آنرا كه چيده شده ميكَند و علف آنرا نيكو ميدهد تا آنكه پرهاي او بلند شود بعد رها ميكند او را و اگر ممكن نشود او را كه توقف كند ميسپارد آنرا بمرد مسلمي يا زني پس وصيت ميكند كه هر گاه پرهاي آن بلند شد آن را رها كنند و هر چه داخل حرم شود از مرغ از آنچه بال خود را در هوا پهن ميكند داخل مأمن خود شده پس آن را رها كن .

مسأله - كشته ميشود در حرم و در احرام افعي و مار سياه بزرگ و هر مار بدي و عقرب و موش و آن فُوَيْسِقة است و غراب و حدأة را ميرانند و روايت شده است كه هر چه ميترسد از آن محرم از سباع و حيّات و غير آن دو پس بايد آنرا بكشد و اگر قصد تو را نكرد اراده آنرا مكن .

[ص 69] مسأله - مكروه است انداختن شپش از جامه و جسد و اگر او را اذيت كرد آنرا جابجا ميكند يا مي‌اندازد و نميكشد .

مسأله - محرم همه جانوران را از خود مي‌اندازد مگر قَمْله را كه آن از جسد خود اوست .

مسأله - جايز است كشتن پشه و كيك هر گاه او را اذيت كند .

مسأله - باكي نيست بانداختن محرم قُراد را از شترش و حَلَمَه را نمي‌اندازد كه آن از شتر بمنزله قمله است از جسد تو پس آنرا ميانداز و روايت شده است در علاج زخم شتر كه جانوران را از آن مي‌اندازد ولي آن را خون نميكند .

مسأله - جايز است براي محرم و در حرم ذبح كردن شتر و گاو و گوسفند و هر چه صَفيف ندارد از مرغ مثل دجاج .

مسأله - هر گاه مضطر بشود محرم بخوردن صيد يا ميته ، ميخورد صيد را و فدا ميدهد .

[ص 70] دويّم - در آنچه متعلق بزنان است و در آن چند مسأله است :

مسأله - محرم زن نميگيرد نه براي خود و نه براي ديگري و اگر چه مُحِلّ باشد كه نكاح محرم باطل است .

مسأله - محرم هر گاه زن بگيرد و حال اينكه ميداند كه حرام است ، آن زن ديگر ابدا بر او حلال نخواهد شد .

مسأله - جايز نيست براي محرم حمل كردن زنش و مس آن بشهوت و اما بغير شهوت باكي نيست .

مسأله - نيست براي محرم بوسيدن زنش بشهوت يا بغير شهوت پس بدرستيكه حال محرم تنگ است حتي اينكه نظر نميكند بسوي آن بشهوت متعمدا و اما بغير شهوت باكي نيست .

مسأله - محرم خِطبه نميكند و شاهد نكاح نميشود اگر چه نكاح دو نفر محل باشد .

مسأله - مواقعه اهلْ عظيم است براي حاجّ و معتمر حتي اينكه حج و عمره آنها فاسد ميشود بر بعض صور [ص 71] چنانكه بيايد .

مسأله - جايز نيست براي زن تمكين مرد از مباشرت .

مسأله - سزاوار نيست براي مردِ حلال كه تزويج كند مُحرمي را بزني و حال اينكه ميداند كه بر او حلال نيست .

مسأله - جايز نيست براي زنِ حلال اينكه تزويج كند نفس خود را از مُحرِمي .

مسأله - محرم خريد و فروش كنيزان ميكند و باكي نيست .

مسأله - محرم طلاق ميدهد و تزويج نميكند .

سيّوم - در طيب زدن و تنظيف و زينت كردن است و در آن مسائلي است :

مسأله - حرام است براي محرم از طيب چهار چيز مشك و عنبر و ورس و زعفران و در روايتي بدل ورس عود فرمودند .

مسأله - مكروه است براي محرم روغنهاي خوشبو و مس مكن چيزي از طيب و نه از دُهْن را در احرام [ص 72] خودت و بپرهيز طيب را در طعام خودت و بيني خود را نگاه دار از بوي خوش و نگه مدار از بوي بد كه سزاوار نيست براي محرم كه تلذّذ از بوي خوش بكند .

مسأله - مس ريحان مكن و حال اينكه محرمي و مس مكن چيزي را كه در آن زعفران باشد و مخور طعامي را كه در آن زعفران باشد بجهت اينكه زعفران از اطيابي است كه براي محرم حرام است .

مسأله - باكي نيست بزيت يا شبه آن كه مداوا بآن بكنند هر گاه مضطر شوند .

مسأله - باكي نيست باَنفيه كشيدن بسَعوطي كه در آن مشك باشد جهت مداوا از علت و همچنين هر سعوطي كه در آن طيب باشد .

مسأله - هر گاه جامه‌هاي احرام خود را گذاردي با جامه‌هائي كه بخور داده‌اند آنها را پهن كن در باد تا بوي آنها برود .

مسأله - زن محرمه مس نميكند طيبي را و بخصوص [ص 73] چهار چيز كه حرام است .

مسأله - باكي نيست ببوي خوش مابين صفا و مروه از بوي عطرفروشان و بيني خود را نميگيرد .

مسأله - گشوده شد پيش روي حضرت ابوالحسن عليه السلام طيبي كه نظر بفرمايد در حال احرام پس بيني خود را بدست و جامه خود گرفت از بوي آن ولي منع از نظر نفرمود .

مسأله - باكي نيست بخَلوق كعبه كه جامه محرم بآن آلوده شود و اگر چه در آن زعفران باشد كه آن ضرر ندارد و آن را نميشويد و همچنين خلوق قبر كه ظاهرا قبر نبي صلي الله عليه و آله باشد .

مسأله - باكي نيست بمسّ محرم خلوق و طيب و دهن طيب را هر گاه بجامه او برسد و ميشويد آنرا .

مسأله - باكي نيست ببوي اِذْخِر و قَيْصوم و خُزامٰي و شٖيح ● و اشباه آنها در حال احرام .

مسأله - باكي نيست بخوردن اُترج و سيب و نبق كه [ص 74] ميوه سدر باشد يا مغز سر نخل و آنچه بوي آن خوش باشد كه آنها طعام هستند و روايت شده است كه بيني خود را ميگيرد و ميخورد .

مسأله - مكروه است خضاب كردن دست بحنا و اگر چه پيش از احرام باشد و خوف از شقاق ، لكن باكي نيست بمسّ آن و تداوي بآن مثل اينكه زخم شتر خود را مداوا كند .

مسأله - باكي نيست بمداوا كردن بدوائي كه در آن زعفران باشد اگر ادويه ديگر غالب باشد و اگر زعفران غالب باشد خوب نيست .

مسأله - باكي نيست بروغن‌مالي بروغن سليخة و حناء و بنفشه و هر روغني هر گاه اراده احرام داشته باشد ولو بعد از غسل احرام باشد مادام كه محرم بتلبيه نشده مگر هر چه در آن مشك يا عنبر يا زعفران يا ورس باشد .

مسأله - هر روغن كه ميخواهي قبل از احرام بخود [ص 75] بمال كه همين كه محرم شدي حرام ميشود بر تو روغن‌مالي تا محل شوي .

مسأله - مكروه است روغن غليظ قبل از غسل كه اثر آن بعد از غسل ميماند .

مسأله - جامه خود را براي احرام بخور مده .

مسأله - باكي نيست بر زن كه سرمه بكشد و روغن بمالد و غسل كند بعد از آنها براي احرام .

مسأله - باكي نيست براي محرم كه سرمهٔ بكشد كه در آن مشك و كافور نباشد هر گاه چشم او خراب شود و اگر بخواهد سرمه صبر ميكشد كه در آن زعفران و ورس نباشد و سرمه ميكشد بچيزي كه در آن طيبي نباشد كه بوي آن را بيابد .

مسأله - مرد و زن محرم سرمه سياه نميكشند مگر از علتي بجهت اينكه سرمه سياه زينت است و باكي نيست بسرمه فارسي و آن اَنْزَرُوت است و باكي نيست بصبر و حُضض .

[ص 76] مسأله - كسي كه چشمش عليل است سرمه ميكشد و چشمها را بدستمال مي‌بندد هر گاه محتاج بآن شود و باكي بآن نيست .

مسأله - جايز نيست زينت كردن براي محرم حتي آنكه در آئينه براي زينت نظر نميكند و اگر نظر كرد تلبيه ميگويد .

چهارم - در آنچه متعلق بلباس است و در آن مسائلي است :

مسأله - مپوش در حالي كه اراده احرام داري جامهٔ را كه دكمه آن را بياندازي و دِرْع خود قرار دهي .

مسأله - باكي نيست بپوشيدن طيلسان و لكن دكمه آن را نمي‌اندازد و اگر دكمه‌هاي آن را قطع كند باحتياط اينكه جاهل نياندازد نيكو است .

مسأله - ميپوشد محرم هر جامهٔ را مگر جامهٔ را كه مثل پيراهن در جوف آن داخل شود .

مسأله - مپوش جامهٔ را كه براي آن دكمه‌ها باشد در [ص 77] حال احرام مگر آنكه آنرا سرازير كني و نه جامهٔ كه آنرا مثل پيراهن درع خود كني و نه شلوار را مگر اينكه ازار نداشته باشي و نه چكمه را مگر اينكه نعل نداشته باشي .

مسأله - باكي نيست براي زن كه شلوار در احرام خود بپوشد و قصد او ستر است .

مسأله - هر گاه بجامه او نجاستي برسد آن را نپوشد تا بشويد و احرام او تام است .

مسأله - مكروه است احرام در جامه چرك و مستحب است تطهير آن بغَسل ، بعد در آن محرم شود .

مسأله - نميشويد مرد جامه‌اش را كه در آن محرم شده تا اينكه محل شود مگر اينكه نجاست بآن برسد پس بشويد آنرا .

مسأله - باكي نيست كه محرم تغيير دهد جامه خود را .

مسأله - باكي نيست كه محرم شود مرد در جامهٔ كه مُعْلَم باشد بعلامتي و ترك آن احب است هر گاه قادر بر غير [ص 78] آن باشد و اما زن باكي بر او نيست در جامه معلم و محرم ميشود در عمامهٔ كه علامتي داشته باشد .

مسأله - باكي نيست بجامه‌هاي رنگين كه محرم بپوشد مگر مُفْدَم مشهور كه قرمز پررنگ باشد .

مسأله - باكي نيست بجامهٔ كه با گِل سرخ رنگ كرده باشند يا با گُل خشت بجهت اينكه از طيب نيست لكن كراهت دارد پوشيدن آنچه كه تو را مشهور ميكند .

مسأله - مكروه است احرام در جامه مُلْحَم و در معني آن گفته‌اند جامهٔ كه تار آن ابريشم باشد و پود آن غير ابريشم .

مسأله - رخصت داده‌اند در جامه‌هائي كه بزعفران رنگ كرده باشند براي محرم هر گاه بشويند و بوي آن برود .

مسأله - باكي نيست بپوشيدن جامهٔ كه طيب بآن رسيده باشد هر گاه بوي طيب رفته باشد .

مسأله - هر گاه محرم مضطر از پوشيدن قبا شود و جامه ديگر غير آن نيابد پس آنرا مقلوب يعني پشت‌رو [ص 79] كند و بپوشد و دستهاي خود را در دستهاي قبا نكند .

مسأله - محرم پيراهن نميپوشد و اگر رداء نداشته باشد پيراهن را بر دوش خود مي‌اندازد .

مسأله - هر كه پيراهن بپوشد در حال احرام آن را ميشكافد و از زير قدمهاي خود بيرون ميآورد و هر گاه پيراهن بر تن او باشد پيش از آنكه تلبيه بگويد پس محرم بشود پيراهن را از سر بيرون مي‌آورد و چيزي بر او نيست .

مسأله - مكروه است براي محرم بستن عمامه بر شكم و اگر بخواهد آنرا بر موضع ازار مي‌بندد و بسينه بالا نميآورد .

مسأله - محرم چكمه و جوراب ميپوشد هر گاه مضطر شود و روايت شده است در چكمه كه آنرا از پشت قدم ميشكافد .

مسأله - جايز نيست بستن لنگ بچيزي سواي آن مثل بند ازار يا غير آن .

[ص 80] مسأله - احبِّ افضل در لنگ آن است كه آن را برسم مألوف معروف ميان همه مردم به‌بندد لكن جايز است كه ازار به‌بندد هر طور بخواهد طوري كه ناف تا زانوهاي او را بپوشاند بشرط آنكه احداث نكند در آن حدثي با مقراض يا سوزن كه آنرا از حد ازار بيرون ببرد و لائي زير لائي فرو ميبرد و گره نميزند و بعض آنرا ببعض نمي‌بندد .

مسأله - محرم بر شكم خود مي‌بندد كمربندي كه نفقه او در آن است و هميان را بكمر محكم ميكند و باكي بآن نيست و اگر چه در دراهم او تمثالها باشد .

مسأله - باكي نيست بپوشيدن انگشتر براي محرم ولي نميپوشد آنرا براي زينت بلكه براي طلب فضيلت و زن محرمه انگشتر طلا ميپوشد .

مسأله - باكي نيست بپوشيدن سلاح براي محرم هر گاه از دشمن بترسد يا دزدي و كفارهٔ بر او نيست .

مسأله - محرمه نقاب نميزند بجهت اينكه احرام زن [ص 81] در صورت اوست و احرام مرد در سر او و رخصت داده شده است براي زن كه جامه را از بالاي سر پائين بياورد تا سر بيني و دهان و تا چنه و تا گلو هر گاه كه سوار باشد .

مسأله - مكروه است براي زن كه زيور بپوشد و اگر چه قبل از احرام زيور داشته باشد و اگر پوشيد آن را براي مردان ظاهر نميكند در سواري و سير خودش و براي زينت نميپوشد .

مسأله - زن محرمه دستكش و فِرِند كه آن هم جامه‌ايست نميپوشد .

مسأله - زن حائض زير جامه‌هاي خود غِلالة ميپوشد و غلالة جامهٔ است كه زنها در حال حيض زير لباس ميپوشند .

مسأله - مكروه است براي محرم احتباء كه ساقهاي خود را بالا بگيرد و با پشت خود بجامه يا با دست جمع كند و مكروه است احتباء در مسجد الحرام .

مسأله - محرم در وقت خواب صورت را از مگس و غبار ميپوشد تا طرف موي خود و سر را نميپوشد و براي زن [ص 82] باكي نيست كه تمام روي خود را بپوشد .

مسأله - مكروه است براي محرم كه جامه خود را از بيني بگذراند از طرف پائين .

مسأله - مستحب است كه محرم روي خود را براي آنكه محرم شده مكشوف كند .

مسأله - محرم سر و گوشهاي خود را از گرما و سرما نميپوشد .

مسأله - باكي نيست كه محرم سر خود را بسبب صُداع بپوشد يا آنكه اقرع يا اصلع است و موي ندارد يا كم‌مو است يا آنكه جراحات بر سر دارد و از سرما بر سر خود ميترسد در اين صورت كلاه و عمامه بر سر ميگذارد و كفاره ميدهد و هر ضرورتي ملحق بآنها ميشود .

مسأله - باكي نيست بگذاردن بند مشك بر سر هر گاه طلب آب كند .

مسأله - جايز نيست بر محرم كه سر خود را زير آب كند و ارتماس نمايد .

[ص 83] مسأله - باكي نيست كه محرم بر راحله خود بروي بخوابد .

مسأله - مكروه است كه محرم بر فراش زرد يا مِرفقه صفراء بخوابد .

مسأله - جايز نيست سايه بر سر انداختن براي محرم در حال سير مگر از علتي يا ضرورتي هر گاه بداند كه طاقت آفتاب ندارد و براي پيرمرد رخصت داده‌اند .

مسأله - باكي نيست بقُبّه براي زنها و بچه‌ها در حال احرام و باكي نيست براي مردان نيز هر گاه پوش آنرا بردارند و حضرت باقر عليه السلام امر ميفرمود كه سقف و حاجبين قبه را ميكندند و از صاحب الامر صلوات الله عليه رسيده است كه اگر چوبهاي آنرا برندارد چيزي بر او نيست .

مسأله - جايز است براي محرم كه بعض جسد خود را ببعض بپوشد و روي خود را بدست يا چوبي بپوشد و در زير سايه محملي يا ديواري راه رود و رخصت داده شده است براي كسي كه اذيت ميكشد بحرارت آفتاب كه [ص 84] طرف جامه خود را ساتر خود كند اما بسر نرساند .

مسأله - جايز است در منزل كه در سايه چادر بنشينند .

مسأله - هر گاه با محرم در سواري رديفي باشد كه عليل باشد يا زني كه گرمي هوا در حال احرام بر او دشوار است سايه بر سر عليل و زن مي‌اندازد نه بر خود .

پنجم - در تروك متفرقه است .

مسأله - مكروه است حجامت براي محرم مگر در مقام ضرورت پس حجامت ميكند و موضع حجامت را نميتراشد و موي آنرا نميكند .

مسأله - هر گاه محرم مريض شود بايد مداوا كند بچيزهائي كه ميخورد با احرام و جايز هست براي او مهما امكن .

مسأله - هر گاه دستها و پاهاي او شكاف بردارد مداوا ميكند بروغنِ خوردن و زيت .

مسأله - هر گاه قُرحه يا بُثُور يا دُمَل باو برسد بنفشه [ص 85] و شيره و چيزهائي كه شبيه آنها است كه بوي خوشي ندارد ميگذارد و بدوائي كه زعفران در او باشد مداواي جراحت ميكند هر گاه ساير ادويه غالب باشد و جايز است كه جراحت را بشكافد و بروغن و زيت مداوا ميكند و سر بثور و دانه را قطع كند براي علاج .

مسأله - جايز است براي محرم كه زير بغلهاي خود مَرْتَك و توتيا بمالد جهت بوي عرق .

مسأله - جايز است فشردن دمل و بستن پارچه بر آن .

مسأله - هر گاه زخمي و خراشي باو برسد مداوا ميكند آنرا و پارچه بر آن مي‌بندد .

مسأله - هر گاه بترسد كه مريض شود جايز است كه گوشهاي خود را با پنبه سد كند .

مسأله - جايز نيست رَفَث و فُسُوق و جدال در حج و رفث جماع است و فسوق دروغ گفتن و سَبّ كردن و مفاخرت نمودن و جدال گفتن لا والله و بلي والله است .

مسأله - از جدال نيست كه شخص بگويد لا لعمري [ص 86] و بلي لعمري .

مسأله - هر گاه محرم خواست عملي بكند و صاحب او گفت والله اين كار را نميكني پس بگويد والله كه خواهم كرد پس مكرر قسم بخورد و قصد او اكرام برادر خود باشد لازم نميشود او را آنچه بر جدال لازم ميشود و جدال در چيزي است كه در آن معصيتي باشد .

مسأله - تَفَث در احرام ممنوع است و از تفث است كه در احرام خود سخن زشتي بگوئي و كفاره آن آن است كه بعد از آنكه داخل مكه شدي و طواف خانه كردي كلام طيّبي در عوض سخن زشت بگوئي .

مسأله - جايز نيست دو محرم در صدد قتل يك‌ديگر برآيند .

مسأله - صالح نيست كشتي گرفتن محرم باحتياط اينكه جراحتي باو رسد يا بعض موهاي او بريزد .

مسأله - باكي نيست بادب كردن محرمْ بنده خود را تا اندازه ده تازيانه .

[ص 87] مسأله - جايز نيست تراشيدن سر و كندن موي بغل در حال احرام متعمدا و اما اگر بسهو يا نسيان يا جهالت چنين كند چيزي بر او نيست .

مسأله - جايز است خاراندن سر و ريش و جسد براي محرم مادام كه خون نكند يا مو را قطع نكند يا اينكه تعمد در كشتن جانوري نكند و ميخاراند سر خود را بملايمت باطراف انگشتان نه ناخنها .

مسأله - باكي نيست براي محرم هر گاه جرب داشته باشد و او را اذيت كند اينكه بخاراند آنرا و اگر چه خون جاري شود .

مسأله - محرم مسواك ميكند و اگر چه خون كند بجهت اينكه مسواك از سنت است لكن عمد ميكند كه خون نكند .

مسأله - باكي نيست بر محرم كه خلال كند .

مسأله - باكي نيست بر او كه دندان خود را بكَند هر گاه اذيتش كند .

مسأله - محرم غسل ميكند و آب بر سر ميريزد و آن [ص 88] را دَلْك نميكند و بانگشتان موها را جدا ميكند و هر گاه موي خود را بصمغ و مثل آن چسپانيده باشد آب بر سر نريزد مگر از احتلام .

مسأله - مكروه است داخل شدن حمام براي محرم و اگر داخل شد دلك نميكند و سر خود را با خطمي نميشويد قبل از تقصير .

مسأله - محرم از موي مُحل نميگيرد .

مسأله - محرم ناخنهاي خود را تا بتواند نميگيرد مگر اينكه بلند شود و آزار كند .

مسأله - محرم از غير حرم برگ و علف براي دابه خود ميچيند و اما از حرم نميچيند و شتر و گوسفند را نحر و ذبح ميكند .

مسأله - مكروه است روايت شعر كردن براي محرم و در حرم .

مسأله - مكروه است براي محرم كه در جواب منادي لبّيك بگويد و در جواب ميگويد يا سعد .

[ص 89] مسأله - هر گاه محرم بميرد روي او را ميپوشند و مثل حلال با او رفتار ميكنند الا اينكه طيب نزديك او نميبرند .

فصل - در كفارات است و از براي آنها انواعي است نسبت بتروك احرام :

اول - در كلياتي است از كفارات صيد و آنچه تابع آنها است و در آن چند مسأله است :

مسأله - جايز نيست صيد براي محرم مطلقا و براي مُحِل در حرم و نه دلالت كردن بر آن يا اشاره بسوي آن كه در آن فداء است .

مسأله - واجب است فداء در صيد خواه از روي جهل باشد يا عمد .

مسأله - هر چه آن را لگد كني خود يا بواسطه شترت يا دابه‌ات در حال احرام پس بر تو است فداي آن .

مسأله - اگر صيد كني و تو محرم باشي و در حرم ، فداء بر تو مضاعف است و اگر محل باشي و در حرم صيد كني [ص 90] يك قيمت آن را بايد بدهي و اگر محرم باشي و در حل صيد كني يك فداء بايد بدهي .

مسأله - هر گاه محرم يك صيد را تير بزند و بدو تا بخورد بر اوست دو كفاره در جزاي آن دو .

مسأله - خطاء و عمد در صيد مساوي است و زيادتي متعمد باين است كه گناه كرده و با دين خود بازي كرده .

مسأله - هر گاه جمعي محرم جمع شوند بر صيدي و آن را بخورند يا صيد كنند بر هر يك ايشان است قيمت آن .

مسأله - هر گاه دو نفر محرم تير بزنند صيدي را و از يكي بخورد يا از هر دو پس بر هر يك آنها است فداي آن .

مسأله - بنده در حال احرام هر چه بجا آورد از صيد يا غير آن پس آن بر آقاي اوست اگر باذن او محرم شده و اگر بدون اذن او محرم شده چيزي بر آقا نيست .

مسأله - سزاوار است براي محل كه صيد نكند از جائي كه ميان او و حرم چهار فرسخ باشد پس اگر كشت صيدي را بر اوست جزاي او و ظاهر اين است كه مستحب باشد [ص 91] و اگر چشم او را درآورَد يا اَعْوَر كند يا شاخ آن را بشكند يا آن را جراحت كند صدقهٔ ميدهد .

مسأله - مكروه است تير زدن صيدي كه بجانب حرم ميرود و اگر بمشقت خود را بحرم رسانَد و در آنجا بميرد گوشت آن حرام است مثل ميته ولي بر صياد چيزي نيست .

مسأله - هر گاه صيد متوجه حرم باشد پس تير بزند آن را و بكشد فدا ميدهد آن را بمثل آن و ظاهر اين است كه مستحب باشد لكن احتياط مخفي نيست .

مسأله - هر گاه مرد حلالي در حرم باشد و صيدي را كه در خارج حرم است تير بزند پس بكشد آن را پس بر او است جزاء بجهت اينكه آفت صيد از جانب حرم آمده .

مسأله - هر گاه مردي صيدي دست بياورد و آن را در جانب حرم به‌بندد پس صيد راه رود با بند خود تا داخل حرم شود و بند در گردن او باشد پس مرد در حل باشد و بجهالت خود آنرا بكِشد تا از حرم بيرون بياورد پس بر اوست ثمن او و گوشت آن حرام است مثل ميته و فداي آنرا بايد بدهد .

[ص 92] مسأله - هر گاه درختي اصل آن در حرم باشد و شاخهاي آن در حِلّ و بر شاخي از آن مرغي باشد و تير بزند آنرا مردي و بياندازد پس بر اوست جزاي او هر گاه اصل درخت در حرم بوده .

مسأله - هر گاه آهوئي يا مرغي را دست بياورد و داخل حرم كند و در حرم بميرد پس اگر وقتي كه داخل حرم كرده او را رها كرده چيزي بر او نيست و اگر نگاه داشته تا مرده پس بر اوست فداء .

مسأله - محرم هر گاه يك شاخ غزالي را در حل بشكند بر او ربع قيمت غزال است و اگر هر دو شاخ آنرا بشكند بر اوست نصف قيمت آن كه صدقه بدهد و اگر دو چشم آن را بيرون آورد بر اوست قيمت آن و اگر هر يك اين افعال در حرم باشد نيز پس بر اوست خوني كه بريزد و بر اوست اين قيمت چنانكه گذشت .

مسأله - هر گاه دست او را بشكند و چرا نكند بر او است كه گوسفندي ذبح كند و اگر تير زد و دست يا پاي [ص 93] آنرا شكست و واگذارد پس صيد چرا كرد بر اوست ربع فداء .

مسأله - هر گاه محرم آهوئي را تير زند پس بدست او بخورد و لنگ شود پس اگر راه رود و چرا كند و صياد بآن نظر كند پس چيزي بر او نيست و اگر آهو براي خود رفته و دست را بالا گرفته و نميداند كه چه كرده پس بر اوست فداي آن بجهت اينكه نميداند شايد هلاك شده باشد و همچنين در صورتي كه آنرا خون‌آلود كند و رها كند .

مسأله - هر زمان صيد كني با احرام و در حل باشي بر تو است خوني و اگر محل باشي و در حرم صيد كني بر تو است قيمت صيد و اگر صيد كني با احرام و در حرم بر تو است فداء و قيمت هر دو .

مسأله - روايت شده است در كسي كه مرغي را بكشد ميان صفا و مروه عمدا اينكه بر اوست فداء و جزاء و تأديب كرده ميشود و در كسي كه مرغ را بكشد در كعبه عمدا اينكه بر اوست فداء و جزاء و زده ميشود كمتر [ص 94] از حد و روبروي مردم واميدارند كه ديگران بترسند .

مسأله - اگر محرم ماده آهوئي را بگيرد و شير آنرا بدوشد و بخورد پس بر اوست خوني و جزائي در حرم عوض شير .

مسأله - مضاعف ميشود جزا در كمتر از شتر و همين كه بشتر رسيد ديگر مضاعف نميشود بجهت اينكه بزرگتر از همه جزاها است .

مسأله - هر كه مرغي را از مكه بيرون ببرد رد ميكند آن را بسوي مكه و اگر بميرد صدقه ميدهد بثمن آن .

مسأله - هر گاه مرغي را داخل مكه كردي پس نيست از براي تو كه آنرا بيرون ببري و روايت شده است در حَمامي كه آنرا از مدينه بمكه بردند پس از آنجا بكوفه كه فرمود همچو مي‌بينم كه آنها فَرِه و بانشاط بوده‌اند بگو كه عوض هر يك مرغ گوسفندي ذبح كند .

مسأله - روايت شده است در كسي كه مرغي يا آهوئي مذبوح براي او هديه آوردند در مكه پس آنرا خورد اينكه بر اوست ثمن او و ظاهر آن است كه خورنده محرم [ص 95] بوده يا مذبوح مذبوح در حرم بوده و الا اگر در حل ذبح شده باشد و در حرم براي شخص حلال بياورند باكي بآن نيست چنانكه گذشت .

مسأله - هر گاه محرم در حرم مرغي را شكار كند پس آن را بزمين بزند و بكشد پس بر اوست سه قيمت ، قيمتي براي احرامش و قيمتي براي حرم و قيمتي براي اينكه آن را كوچك شمرده .

مسأله - هر كه مكرر از روي خطاء صيد كند مكرر كفاره ميدهد و اگر مكرر از روي عمد صيد كند كفاره ميدهد در مرتبه اولي و همين كه دو مرتبه صيد كرد پس او از كساني است كه خداوند از او انتقام ميكشد و نقمت در آخرت است و كفاره براي او در دنيا نيست .

مسأله - هر كه حَمامهٔ را از حَمام حرم ذبح كند نميخورد آن را و فدا ميدهد و دفن ميكند پس اگر آن را طرح كرد و انداخت بر او فداي ديگري است .

مسأله - هر چه لازم شود محرم را از فداء براي صيد [ص 96] يا غير آن ، ذبح ميكند آن را يا نحر ميكند بمكه اگر در عمره مفرده باشد يا تمتع ، و بمني ذبح يا نحر ميكند اگر در حج باشد ، و روايت شده است سعه در ماسواي فداي صيد كه هر جا بخواهد ذبح ميكند .

مسأله - ميخرد فداء را هر جا كه بر او واجب شود و اگر بخواهد ميگذارد تا وارد مكه شود و بخرد كه مُجزٖي از اوست بلكه روايت شده است كه كفايت ميكند او را كه در اهل خود ذبح كند پس لامحاله شراء آن را هم در اهل خود خواهد كرد .

دويّم - در كفاره صيد وحش است .

مسأله - هر كه گورخر يا شبه آنرا شكار كند بر اوست گاوي و اگر گاو وحش را هم شكار كند بر اوست گاوي .

مسأله - هر كه آهوئي شكار كند بر اوست گوسفندي .

مسأله - روايت شده است در ماسواي آنچه گذشت از وحش قيمت آن .

[ص 97] مسأله - در روباه و خرگوش گوسفندي ذبح كند .

مسأله - روايت شده است در كسي كه شيري را در حرم بكشد اينكه بر اوست كبشي كه ذبح كند و كبش گوسفند ميشينه است كه داخل در سال دويّم شده باشد يا دندان رباعيه آن درآيد و شايد اصل حكم در كسي باشد كه شير قصد او را نكرده باشد و با وجود اين آنرا بكشد .