مناسك حج ( ترجمه سِفْر هفتم موجز )
از تأليفات عالم رباني و فقيه صمداني
مرحوم آقاي حاج زينالعابدين خان كرماني اعلي الله مقامه
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
اما بعد اين ترجمه سفر هفتم است از كتاب موجز تأليف بنده اثيم زينالعابدين بن كريم در احكام حج و عمره و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و در آن مقدمه و مناسكي است .
مقدمه - در فرض حج است و فضيلت آن و اقسام و بعض احكام آن اجمالا و در آن چند فصل است :
فصل - در فرض حج است و فضيلت آن .
مسأله - واجب است حج بر شخص آزاد بالغ عاقل مستطيع در عمر يك مرتبه باصل شرع .
[ص 3] مسأله - حرام است ترك حج حتي اينكه وارد شده است كه تارك حج و حال اينكه مستطيع باشد كافر است و روايت شده است كه مراد كسي است كه منكر آن باشد .
مسأله - هر كه بميرد و حِجَّة الاسلام بجا نياورده باشد بدون حاجتي كه او را فقير كرده باشد يا مرضي كه طاقت حج نداشته باشد يا سلطاني كه او را منع كند پس بايد بميرد و يهودي باشد يا نصراني باشد .
مسأله - هر كه تسويف كند حج را و عقب بياندازد تا بميرد مبعوث كند او را خداوند يهودي يا نصراني .
مسأله - فضل حج بسيار است و ثواب آن جنت است ، و عمره كفاره براي هر گناهي است و هر كه بيرون برود بحج پس بميرد جنت براي اوست .
مسأله - حج كنيد مستغني شويد و ادني چيزي كه رجوع كند حجكنندهٔ كه از او قبول نشده باشد اينكه محفوظ بماند در اهل و مالش پس حادث نشود در ايشان مگر هر چه كه با بودن خود او حادث ميشد .
[ص 4] مسأله - هر كه اراده دنيا و آخرت را كند بايد قصد خانه خدا كند .
مسأله - روايت شده است در كسي كه حج خانه خدا كند بدون نيت صادقه و نفقه طيّبه اينكه خداوند ميبخشد بر او حق خود را و خلق خود را هم از او راضي ميكند و هر كه حج كند با نيت صادقه و نفقه طيّبه ، قرار دهد او را در رفيق اعلي با پيغمبران و صديقان و شهداء و صالحين و اين جماعت نيكو رفقائيند و مراد از نفقه غير طيب مشتبه مخلوط بحرام است چنانكه روايت شده نه حرام محض كه حج كردن با حرام جايز نيست .
مسأله - هر كه قصد كند خانه خدا را و حال اينكه بداند كه آن است خانهٔ كه خدا امر بآن فرموده و بشناسد اهل بيت عليهم السلام را بحق معرفت ، ايمن خواهد بود در دنيا و آخرت .
مسأله - چيزي همسر حج نميشود .
مسأله - اگر مردم معطل گذارند خانه را يك سال مهلت داده نميشوند و واجب است بر امام كه اجبار كند [ص 5] ايشان را بر حج اگر بخواهند يا ابا كنند بدرستيكه اين خانه براي حج وضع شده است .
مسأله - مستحب است حج بر اهل دارائي و مكنت در هر سال .
مسأله - اگر بميرد مرد و بر ذمه او حجة الاسلام باشد قضا كرده ميشود از او از جميع مالش و حد معلوم آن كه شك در آن نيست حِجّه ميقاتي است لكن اگر مال او وسعت داشته باشد و نايب از بلد خود او بگيرند احوط است و حجه ميقاتي نيز كافي است .
مسأله - اگر وصيت كند كه مرد معيني بنيابت او حج كند بايد همان مرد حج كند .
مسأله - هر گاه وصيت بحج نمايد حج كرده ميشود از او از جائي كه مال او وسعت دارد از بلد او يا از اثناي راه و روايت شده است مطلقا كه باكي نيست از نرسيده بميقات حج كنند و شايد روايت اول اشهر و احوط باشد و اجرت آن را اگر حجة الاسلام است از اصل مال [ص 6] ميدهند و اگر مستحبي باشد از ثلث .
مسأله - هر كه بحجة الاسلام بيرون رود و در راه بميرد پس اگر در حرم بميرد او را كافي است و اگر نرسيده بحرم بميرد پس بايد وليّ او از او قضا كند و زاد و راحله او را در حج خود صرف ميكند و هر چه فاضل آيد مال ورثه است بعد از وصيت يا دَيْن و اگر حج او مستحب بوده و بميرد آنچه با او بوده از ورثه است بعد از وصيت يا دين .
مسأله - هر كه در راه حج بميرد و وصيت بحج خود كند حج كرده ميشود از او از جائي كه مرده است .
مسأله - هر كه بميرد و بر ذمه او حجة الاسلام باشد و چيزي از زكوة و وصيت كند باداء آن دو و مال او وفا نكند حج كرده ميشود از او اولا از نزديكتر اماكن بميقات و باقي را در زكوة صرف ميكنند .
مسأله - هر گاه وصيت كند بحجة الاسلام و احتياط كند وصي و اجرت حج را از ميقات از صلب مال بيرون كند و زياده بر آن را از ثلث بيرون كند نيكو كاري كرده است .
[ص 7] مسأله - هر كه نذر كند حِجّهٔ را و بر ذمّه او قرار گيرد واجب ميشود بر او و اگر بميرد پيش از آنكه حج كند قضا كرده ميشود از او از ثلث مال او و روايت شده است كه از تركه او قضا ميكنند و روايت اول ابين است .
مسأله - روايت شده است در كسي كه بر ذمه او حجة الاسلام باشد و حجّهٔ كه نذر كرده باشد و بميرد و مالي بگذارد حجة الاسلام را از جميع مال او بجا ميآورند و حجّه نذر را از ثلث او و اگر مال او بهر دو وفا نكند حجة الاسلام را از تركه بجا ميآورند و حجه نذر را وليّ او بجا ميآورد .
مسأله - روايت شده است در كسي كه نذر كند كه اگر خداوند فرزند او را شفا دهد او را بحج ببرد پس خداوند شفا دهد و پدر بميرد اينكه حجه واجب است بر پدر از ثلث او يا اينكه فرزند استحبابا بنيابت پدر حج كند .
مسأله - هر كه نذر كند كه بپاي خود بخانه خدا رود پس برود كفايت ميكند او را از حجة الاسلام اگر بر ذمه [ص 8] او باشد و اگر او را مالي نباشد و نيابت از غير كند و بپاي خود برود كفايت از نذر او ميكند .
مسأله - روايت شده است در زني كه نذر كرد كه با پاي برهنه بخانه خدا رود بايد سوار شود و خداوند غني از راه رفتن اوست با پاي برهنه و روايت شده است در مردي كه چنين نذري كند اينكه بايد راه رود و هر گاه بتعب افتاد سوار شود و در مردي كه نذر كرده بود بخانه خدا پياده رود و نتواند اينكه سواره حج ميكند و از ساير اخبار برميآيد اينكه مستحب است كه گاوي ذبح كند اگر توانا باشد يا شتري سوق كند يا آنكه ملاحظه كند كه نفقه او از آنجا كه سوار شده چهقدر ميشود پس آنرا صدقه دهد تا كفاره عمل او شود .
مسأله - هر كه نذر كند پياده بخانه خدا رود نهايت راه رفتن او رسيدن بخانه است و هر كه نذر كند پياده حج كند نهايت آن جمره عقبه است بعد در زيارت خانه سوار ميشود و روايت شده است كه همين كه جمره عقبه [ص 9] را رمي كرد و سر تراشيد و روايت شده است كه هر گاه از عرفات برگردند .
مسأله - هر كه نذر كند پياده حج كند و بكشتي سوار شود بپا ميايستد تا بگذرد .
مسأله - هر كه بميرد و بر ذمه او حجة الاسلام باشد و كسي تبرّعاً از او حج كند او را كافي است .
مسأله - حج صَرورة كه پيشتر حج نكرده كافي از خود او و هر كه نيابت از آن كرده باشد هست تا خداوند باو روزي كند مالي كه مستطيع شود و واجب بشود بر او حج از براي خود .
مسأله - اجير و جمّال و تاجر هر گاه حج كنند حج ايشان تمام است و مردي كه بگذرد بمكه بسوي يمن يا غير آن پس بهبيند مردم را كه حج ميكنند پس بيرون رود با ايشان بمشاهد كفايت ميكند از او و واجب نيست كه از ابتداي سفر به نيت حج باشد .
مسأله - مخالف خواه گمراه باشد يعني ضعيف باشد [ص 10] يا آنكه ناصب باشد هر گاه بينا شود و سابق حج كرده باشد فريضه را قضا نموده است و اگر اعاده كند محبوبتر است و روايت شده است در كسي كه حجه ديگر بعد از بينائي بجا آورده بود كه فرمودند دويّمي را فريضه قرار بده و اولي را نافله .
مسأله - هر كه مؤمن باشد پس حج كند و عمل نمايد در حال ايمان بعد فتنهٔ باو برسد پس كافر شود و باز توبه كند هر عمل صالحي كه در حال ايمان كرده بر او حساب ميشود و چيزي از آن باطل نميشود .
مسأله - فضل حج تطوع بسيار است و آن سنت مؤكدهٔ است حتي آنكه وارد شده است كه حج نافله بر او بر حسب سنت واجب است بقدر وسعتش و صحت جسم او و قوتي كه بر سفر دارد .
مسأله - روايت شده است در فرزند كه حج تطوع [ص 11] نميكند مگر باذن والدين و الا عاقّ و قاطع رحم خواهد بود و زن مالدار هر گاه حجة الاسلام بجا آورده باشد بعد بگويد بشوهر خود كه مرا از مال خودم حج ببر پس از براي شوهر است كه او را منع كند از حج .
مسأله - مستحب است حج و اگر چه مقروض باشد پس حج ميكند و دعا ميكند در اداء دينش كه زود باشد خداوند از او قضا كند .
مسأله - مستحب است حج ولو بقرض نمودن باشد و اگر چه از پيش مقروض باشد در صورتي كه براي او وجه مالي باشد كه اداء دين كند .
مسأله - هر گاه مالي بتو برسد و اگر چه از جانب سلطان باشد و مقروض هم باشي ببعضي از آن قرض ادا ميكني و ببعضي از آن حج ميكني و اگر بقدر نفقه حج بيش نيست يك سال اداء دين ميكني و يك سال حج ميكني .
مسأله - مستحب است بر تاجر كه چيزي از ربح مالش كنار بگذارد براي نفقه حج .
[ص 12] مسأله - بدرستيكه خداي تعالي دشمن ميدارد اسراف در نفقه را مگر در حج يا عمره و لكن سزاوار است كه خرج زياد نكند تا اينكه از حج ملول نشود و نشاط بر آن داشته باشد .
مسأله - مستحب است تكرار حج و عمره و هميشه بجا آوردن آن دو و فضل آن دو بسيار است و تأكيد دارد بر شخص مالدار كه در هر چهار يا پنج سال حج كند .
مسأله - مستحب است مهيا نمودن تهيه براي حج و هر كه بگيرد محملي را براي حج مثل كسي است كه اسبي را في سبيل الله بسته باشد .
مسأله - مستحب است كه خداوند بهبيند تو را كه ميان حج تا حجْ تو در تهيه حج هستي .
مسأله - نيت عود بسوي حج عمر را زياد ميكند و هر كه اراده عود ندارد اجل او و عذاب او نزديك شده است .
مسأله - تخلف از حج و محرومي از آن نيست مگر [ص 13] بسبب گناه و آنچه خداوند عفو ميفرمايد بيشتر است .
مسأله - نيست بندهٔ كه ايثار كند بر حج حاجتي از حوائج دنيا را مگر اينكه نظر كند بكساني كه از حج مراجعت كرده و سرها تراشيدهاند پيش از آنكه حاجت او برآورده شود .
مسأله - عبادت كرده نشده است خداوند بچيزي مثل صَمْت و راه رفتن بسوي بيت او لكن سوار شدن اگر اقوي بر دعا و عبادت باشد و زودتر بمكه ميرسد پس آن افضل است و شخص مالدار براي فرار از خرج سواري نبايد پياده رود .
مسأله - هر گاه از شخص مشورت كنند براي حج نبايد اشاره بترك حج كند ولو مشورتكننده ضعيف الحال باشد .
مسأله - هر كه سوره حج را در هر سه روز بخواند يا مداومت بر سوره عمّ يتسائلون كند حج در آن سال روزي او ميشود ان شاء الله و هر كه هزار مرتبه ما شاء الله در يك دفعه بگويد در همان سال حج روزي او ميشود [ص 14] و اگر نشود خداوند باو عمر ميدهد تا روزي او شود .
مسأله - هر كه حج ببرد سه نفر مؤمنين را نفس خود را از خداوند خريده بثمن و سؤال كرده نميشود كه از كجا مال را كسب كرده از حلال يا حرام .
مسأله - شرط است در وجوب حج بلوغ و عقل و اگر پسر يا دختر قبل از بلوغ حج كنند مجزي از آنها بعد از بزرگ شدن نيست و در حال صغر وليّ آن دو آنها را حج ميبرد و براي اوست اجر و صبي را مُحرِم ميكنند وقتي كه دندان بيرون آورده باشد .
مسأله - شرط است در وجوب حج حرّيت پس واجب نيست بر عبد و اگر حج كند مجزي از اوست و اجر ميبرد و اگر آزاد شد و مستطيع شد بايد اعاده كند .
مسأله - هر گاه بنده در عرفات يا مشعر آزاد شود حج را دريافته و اگر دو موقف از او فوت شد حجة الاسلام [ص 15] از او فوت شده و حج خود را تمام ميكند و چنانچه شروط وجوب براي او جمع است بار ديگر باز حج ميكند .
مسأله - هر گاه اذن دهد مولي بنده را در احرام پس هر نقصي كه در احرام به بنده برسد بر مولاي اوست و اگر اذن نداده باشد چيزي بر او نيست و بنده روزه ميگيرد هر گاه نيابد چيزي كه كفاره بدهد .
مسأله - جايز است حج بنيابت از كنيز امولد هر گاه بعد از مولاي خود بميرد و از نصيب فرزندش آزاد شود .
مسأله - شرط است در وجوب حج استطاعت و آن آن است كه براي او مالي باشد كه نفقه نفس خود و عيال خود را در مدت سفر داشته باشد و علاوه رجوع بكفايت كند اندازهٔ كه قوت او و قوت عيالش را كافي باشد در هر سال از فايده آن يا غله آن از مالي يا ملكي يا كسبي با صحت بدن و خالي بودن راه از موانع و امكان سير كردن بعد اگر طاقت راه رفتن دارد پياده ميرود و راحله واجب نيست مگر اينكه طاقت پيادهروي نداشته باشد [ص 16] و شرط نيست استطاعت از بلد بلكه از هر جا باشد كه مستطيع شود تا برگردد باهلش با كفايت چنانكه دانستي .
مسأله - هر كه باو بذل كرده شود مالي كه بآن مستطيع شود چنانكه دانستي واجب ميشود بر او حج و نيست بر او كه حيا كند از قبول مال پس ترك كند حج را بلكه بر اوست كه حج كند ولو بر الاغ گوش و دم بريدهٔ باشد .
مسأله - هر كه بي استطاعت باشد و ديگري او را حج ببرد حجة الاسلام را قضا كرده و اگر بعد مستطيع شود روايت شده است كه حج كند و آن را حمل بر استحباب كردهاند لكن احوط اظهر آن است كه ترك نكند اعاده را در صورتي كه بصرف حج بردن بوده بدون اينكه بذل كنند باو مالي كه استطاعت بآن حاصل كند .
مسأله - حج سزاوارتر است از تزويج و واجبتر است از آن پس تأخير انداخته نميشود براي تزويج .
مسأله - برميدارد پدر از مال فرزند بعنوان قرض و صرف ميكند آنرا در حجة الاسلام اگر واجب بر او [ص 17] شده باشد و عطا ميكند بفرزند همين كه ميسّر شود بر او ولي مستطيع نميشود پدر اگر معسر است بمال فرزندش اگر موسر باشد .
مسأله - اگر بنده حج كند ده مرتبه بدون استطاعت باز همين كه مستطيع شد حجة الاسلام بر او هست .
مسأله - هر كه بميرد و حجة الاسلام نكرده باشد و بجا نگذارد از مال مگر بقدر نفقه حج ، مال از وارث اوست و ايشان سزاوارترند و مخفي نباشد كه اين در كسي است كه سابقا نيز مستطيع نشده باشد .
مسأله - هر كه مستطيع شود بحسب مال اما سن او زياد است يا مريض است كه استطاعت حج نمودن ندارد حج بر او واجب نميشود و مستحب است كه مردي را تهيه سفر بدهد از مال خود و بجاي خود بفرستد .
مسأله - هر كه مال او بسيار بوده است با جواني و صحت و تفريط نموده در حج و نرفته تا آنكه مرض يا پيري او را دريافته كه قادر بر حج نيست واجب است [ص 18] كه مردي را تهيه بدهد و بجاي خود بفرستد .
مسأله - شرط نيست در واجب شدن حج بر زن اينكه مَحْرم داشته باشد و جايز است بر او بيرون رفتن با قومي صالحين ثقات هر گاه ايمن بر نفس خود باشد و سزاوار نيست كه تقاعد كند و سزاوار نيست بر محارم او كه او را منع كنند حتي شوهر او و طاعتي نيست از براي شوهر بر زن در حجة الاسلام و كرامتي بر شوهر نيست و زن حج ميكند اگر بخواهد .
مسأله - زن مطلّقه رجعي در عدّه خود حجة الاسلام بجا ميآورد و اما حج تطوع بجا نميآورد تا اينكه عده منقضي شود مگر باذن شوهر .
مسأله - زني كه شوهرش مرده حج ميكند و اگر چه در عده باشد .
مسأله - شرط است در حج اينكه مختون باشد پس اگر اسلام بياورد مردي و ختنه نكرده باشد و اراده حج كند حج نكند تا ختنه كند .
[ص 19] مسأله - جايز نيست حج بمال حرام و قبول كرده نميشود از او .
مسأله - روايت شده است كه هديه حاجّ از نفقه اوست .
مسأله - هر كه اجير شود براي نيابت حج براي او اجر نُه حج است بسبب آنكه بدن خود را بتعب انداخته و روايت شده است كه ده حج براي اوست و براي آنكه بنيابت او ميرود يك حج است و آمرزيده ميشود براي نايب و اقربايش .
مسأله - هر كه حج كند از جانب كسي شريك خواهند بود تا آنكه طواف فريضه را بجا آورد كه شركت منقطع ميشود و بعد هر چه بكند از خود نايب است و هر چه بخواهد براي خود يا ديگري غير از منوب عنه بجا آورد .
مسأله - هر گاه يك حجه را به پنج نفر بدهند كه بعض از آنها حج كند پس يك نفر از ايشان حج كند همه [ص 20] شريك در اجر خواهند بود ولي حج براي آن كسي است كه گرمي و سردي را چشيده .
مسأله - مستحب است حج كردن از جانب معصومين صلوات الله عليهم .
مسأله - هر كه صله كند يكي از نزديكان خود را بحجّهٔ يا عمرهٔ خداوند براي او دو حج و دو عمره نويسد و روايت شده است كه حجه او كامله است و براي آن كسي كه از جانب او رفته مثل اجر اوست و خداي عزوجل واسع است براي اين .
مسأله - هر گاه براي ميتي عمل كردي داخل ميشود آن عمل بر ميت طوري كه بسا بر او سخط كردهاند پس آمرزيده شود يا بر او تنگ گرفته باشند پس گشايش دهند و ميت هم خواهد دانست كه عملِ فلان ملحق باو شده .
مسأله - هر كه طواف كند از عبدالمطلب و عبدالله و آمنه و فاطمه بنت اسد سلام الله عليهم طواف طواف از هر يك و نماز كند از جانب هر يك دو ركعت بعد بخواند خدا [ص 21] را در مالي كه از كسي ميخواهد و بترسد تلف شود خداوند بر او مستجاب ميكند .
مسأله - جايز است شريك كردن هر چند كه بخواهي ولو هزار نفر باشد در حج خودت و براي تو است حج و براي ايشان است حج و براي تو اجر صله ايشان هم هست و لكن اگر خود آنها حج نكرده باشند كفايت از حجة الاسلام نميكند و حجه از كسي است كه حج كرده .
مسأله - مستحب است طواف از معصومين صلوات الله عليهم و مستحب است كه از جانب فاطمه زهرا صلوات الله عليها طواف بسيار كني كه آن افضل چيزي است كه عمل كني ان شاء الله .
مسأله - طواف كرده نميشود از جانب كسي كه حاضر بمكه است مگر اينكه معذور باشد مبطون باشد يا كَسير و لكن از جانب غايب مانع نيست و حد غيبت ده ميل است و وقتي كه بناي طواف ميگذارد ميگويد : خدايا قبول كن از فلان ، يعني آن كس كه از او طواف ميكند .
[ص 22] مسأله - هر كه هفت شوط طواف كند و دو ركعت نماز بجا آورد بعد بگويد : خدايا اين طواف و اين دو ركعت از جانب پدرم است و مادرم و زوجهام و فرزندانم و خواص و نزديكانم و از جانب جميع اهل بلدم آزاد ايشان و بنده ايشان و سفيد ايشان و سياه ايشان ● ، پس بهر كس از ايشان كه بخواهد بگويد من از جانب تو طواف كردهام و دو ركعت نماز بجا آوردهام راستگو خواهد بود ، و همين كه بقبر پيغمبر (ص) رسيد و بجا آورد آنچه بر او واجب است پس بايستد نزد سر پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 23] و عرض كند السلام عليك يا رسول الله من ابي و امي و زوجتي و ولدي و جميع حامّتي و من جميع اهل بلدي حرّهم و عبدهم و ابيضهم و اسودهم پس بهر كه بخواهد بگويد از ايشان كه من به پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله از جانب تو سلام رساندهام راستگو خواهد بود .
مسأله - هر كه بخواهد حج كند از پدرش و تمتع نمايد بعمره بسوي حج پس متعة براي اوست و حج از پدر او .
مسأله - جايز است شريك كردن هر كه را كه بخواهد در ثواب حج و جايز است قرار دادن آن براي او بعد از فراغ از حج .
مسأله - واجب است كه نايبْ كسي نباشد كه حج نكرده و خودش مستطيع است كه اگر مستطيع باشد بايد براي خود حج كند نه ديگري و روايتي هم هست كه كفايت از ميت ميكند لكن احتياط مخفي نيست .
مسأله - واجب است كه نايبْ مسلم عارف مؤمن باشد يعني شيعه آلمحمد عليهم السلام باشد و سزاوار است [ص 24] كه عارف بفقه حج باشد و زني كه مسائل حج را بداند اولي است از مردي كه نداند .
مسأله - جايز نيست حج از ناصب و رخصت دادهاند در صورتي كه پدر شخص باشد و روايت شده است كه تخفيف هم براي او حاصل ميشود .
مسأله - باكي نيست كه صَروره يعني كسي كه حج نكرده حج كند بنيابت از صروره و در بعض اخبار نهي فرمودهاند و محمول بر كراهت است بجهت عدم اطلاع او بر مسائل حج .
مسأله - حج ميكند مرد از زن و زن از مرد و زن از زن لكن نايب گرفتن مرد مطلقا اولي و احب است بخصوص اگر زن صروره باشد مگر اينكه زني باشد كه حج نموده باشد و داناتر از مرد باشد .
مسأله - جايز است حج وصي از وصيتكننده هر گاه كه وصيت كند مرداني را بنيابت او حج بفرستند و براي اوست مثل اجر ميت و كم نميشود از اجر او چيزي ان شاء الله .
[ص 25] مسأله - هر كه نداند پدر او حج كرده يا نه ، حج ميكند از او پس اگر حج نكرده بوده براي او فريضه نوشته ميشود و اگر حج كرده بوده نافله نوشته ميشود .
مسأله - هر كه اجير شود براي حجّهٔ و بميرد پيش از آن كه بيرون رود از منزلش ، كفايت از منوب عنه نميكند و استيجار ميكنند از مال اجير كسي را كه حج كند ، و اگر در راه بميرد يا در مكه پيش از آنكه اعمال حج بجا آورد كفايت از منوب عنه ميكند و اجر اجير هم بر خداست و لكن وصيت ميكند و اگر بتواند كسي را معين ميكند كه زاد او را بخورد و راحله او را سوار شود و حج را تمام كند .
مسأله - هر كه حجّهٔ بگيرد و مال را انفاق كند و بميرد و چيزي بجا نگذارد كفايت از منوب عنه ميكند و اگر براي نايب در نزد خدا حجّهٔ باشد براي منوب عنه ثابت ميشود و اگر نباشد براي صاحب مال ثواب حج نوشته ميشود .
[ص 26] مسأله - هر كه دراهم مردي را بگيرد تا حج كند از او پس آنها را انفاق كند و همين كه وقت حج رسيد قادر بر چيزي نباشد چارهٔ ميكند و حج ميكند از صاحب خود چنانكه ضامن شده و اگر قادر نباشد پس اگر او را حجّهٔ در نزد خدا هست از او ميگيرد و بصاحب مال ميدهد .
مسأله - هر كه عطا كند باو مردي مالي را كه حج از او كند پس حج كند از نفس خود پس آن حجه از صاحب مال است .
مسأله - كفايت ميكند قصد كردن نايبْ عمل را از منوب عنه در نيت خود و واجب نيست اسم او را ببرد و بر خدا مخفي نيست و لكن مستحب است كه اسم او را در مواطن و مواقيت ذكر كند بخصوص در وقت ذبح قرباني .
مسأله - هر كه خطا كند در اسم منوب عنه و بغير اسمش بخواند باكي نيست و همان نيت مناط است .
مسأله - مستحب است كه بگويد در نزد احرام اللهم ما اصابني من نصب او شعث او شدة فآجر [ص 27] فلانا فيه و آجرني في قضائي عنه و بجاي فلاناً اسم منوب عنه را ذكر ميكند .
مسأله - هر كه عطا كند بمردي دراهمي را كه حج كند از او حجّه مفردهٔ ، جايز است براي نايب كه تمتع بعمره بسوي حج كند و اين مخالفتي است كه افضل از آنچه خواسته بجا آورده .
مسأله - هر كه عطا كند بمردي حجّهٔ كه از كوفه مثلا حج كند پس حج كند از او از بصره حجّه او تام است و كافي از منوب عنه هست هر گاه مناسك را بجا آورَد و اگر چه مخالف شرط اجاره باشد و نايب عاصي باشد .
مسأله - جايز نيست كه نايب دو حجه بگيرد از دو نفر كه در يك سال بجا آورد و اگر يكي از آنها اجرت كافي ندهند نميگيرد لكن روايت شده است در كسي كه حجهٔ گرفت از كسي پس قطّاع الطريق مال او را بردند پس از ديگري حجهٔ گرفت كه فرمودند جايز است براي او و براي اول و ثاني هر دو محسوب است و غير از اين چارهٔ نداشته .
[ص 28] مسأله - هر كه بسپرد مالي را بمردي پس صاحب مال بميرد و وارث چيزي نداشته باشند و حجة الاسلام بر ذمّه ميت باشد همان مرد امين حج از جانب ميت ميكند و هر چه فاضل آيد بورثه ميدهد .
مسأله - هر كه حج كند از غير خود پس خلافي كند در حج خود كه لازم شود سال آينده باز حج كند يا آنكه كفاره بدهد پس حجه اولي براي منوب عنه تمام است و بر عهده نايب است هر چه كرده .
مسأله - هر كه بگيرد دراهمي را كه حج كند پس دراهم مال اوست انفاق ميكند از آنها در غير حج و هر چه بخواهد ميكند هر گاه كه ضامن حجه شده و بر اوست حجه .
مسأله - هر كه بگيرد دراهمي را كه حج كند و حج بجا آورد پس فاضل آيد از دراهم چيزي ، فاضل از نايب است خواه در نفقه بر خود تنگ گرفته باشد يا نه و روايت شده است كه اگر بوسعت انفاق كرده فاضل را رد ميكند و اگر بر خود تنگ گرفته رد نميكند [ص 29] و آن محمول بر استحباب است .
مسأله - هر كه وصيت كند كه چند سال از او حج كنند بمال معيني در هر سال پس كمتر باشد آن مال از اجرت يك حجه ، قرار ميدهند دو حجه را يك حجه يا سه حجه را دو حجه .
مسأله - هر كه وصيت كند كه حج كرده شود از او مبهما و تصريح نكند بمرتبه ، حج كرده ميشود از او مادام كه از ثلث او چيزي باقي ماند .
مسأله - هر كه وصيت كند كه حج كنند از او بمالي كه كفايت نكند براي حج ، حج كرده ميشود از او از اقرب اماكن ولو از مكه باشد و اگر براي آن هم وسعت ندارد و صدقه از جانب او دهند باكي بآن نيست .
مسأله - هر كه عطا كرده شود حجهٔ ، جايز است براي او كه بديگري دهد مگر اينكه مستأجر معين كرده باشد كه تو خود بايد حج كني .
مسأله - هر كه عطا كرده شود مالي و مخيّر شود ميان [ص 30] حج و انفاق پس انفاق كند چيزي بر او نيست .
فصل - در اقسام حج و بعض احكام آن .
مسأله - حاجّ بر سه وجهند مردي كه حج مفرد بجا آورد و هَدْي با خود براند و آن قِران است و مردي كه حج مفرد بجا آورد و هدي نراند و آن اِفراد است و مردي كه تمتع بعمره نمايد بسوي حج يعني هر دو را با هم بجا آورد بقسمي كه از شرع رسيده .
مسأله - فرض بر كسي كه اهل او حاضر مسجد الحرام نباشند تمتع بعمره بسوي حج است كه جايز نيست عدول از آن مگر بجهت ضرورت چنانچه بيايد و حد حضور چهل و هشت ميل است از هر جانبي از جوانب مكه .
مسأله - هر كه اهل او از حاضرين مسجد الحرام باشد پس فرض بر او افراد است يا قران .
مسأله - افضل سه قسم بعد از اداء واجب براي كسي كه دور از مكه باشد تمتع است و سزاوار نيست عدول از [ص 31] آن مگر براي كسي كه ضعيف باشد يا مريض و مشكل باشد بر او تكرار طواف و سعي ، و تمتع اجمالا آن است كه اِهلال بحج كند يعني بناي تلبيه بگذارد كه افتتاح حج است بعد از احرام از ميقات در ماههاي حج كه شوال باشد و ذوالقعده و ده روز از ذيالحجه پس برود تا بخانه خدا و طواف كند و دو ركعت نماز بجا آورد پشت مقام ابرهيم (ع) و سعي كند ميان صفا و مروه و تقصير كند و محل شود كه اين عمره است و همين كه روز ترويه شد اهلال بحج كند و مناسك حج را از وقوف بعرفات و مشعر و اعمال مني و مكه بجا آورد و بر اوست هدي و تفصيل آن چنان است كه بيايد .
مسأله - و صورت حج افراد آن است كه محرم شود از ميقات يا از هر جا كه براي او صحيح باشد براي حج بعد برود بعرفات و در آنجا وقوف نمايد بعد بسوي مشعر و وقوف نمايد بعد بسوي مِنٰي پس مناسك مني را بجا آورد بعد طواف خانه كند و دو ركعت نماز بجا آورد [ص 32] و سعي ميان صفا و مروه كند و طواف نساء و نماز آنرا بجا آورد و برگردد بمني و ايام تشريق را اقامه كند و رمي جمار نمايد چنانكه تفصيل آن بيايد .
مسأله - و قران مثل افراد است مگر اينكه هدي با خود ميراند .
مسأله - رخصت دادهاند براي مفرِد كه حج افراد ميكند و متمتع ، در مقدم داشتن طواف و سعي بعد از آنكه محرم بحج شد بر بيرون رفتن بسوي عرفات لكن اصحاب منع از تقديم نمودهاند متمتع را و احتياط واضح است و اما طواف نساء را اختيارا پيش نمياندازد و موقعش بعد از آن است كه از مني برگردد .
مسأله - باكي نيست براي مفرد و قارن بطواف مستحب نيز هر گاه طواف فريضه را مقدم داشتند بر خروج بعرفات و هر چه بسبب طواف از احرام خود محل شوند بعد از نمازِ طواف تلبيه ميگويند .
مسأله - كسي كه بسبب پيري يا ضعف يا خوف حيض يا غير [ص 33] آن يا كسي كه مهياي برگشتن بمكه نيست مقدم ميدارد طواف را مطلقا بر خروج بعرفات .
مسأله - هر كه طواف كند و سعي كند محل خواهد شد خواه دوست دارد يا مكروه داشته باشد مگر اينكه هدي با خود داشته باشد پس هر چه محل شود بعد از نمازِ طواف تلبيه بگويد كه بحال احرام برگردد و از بعض اخبار ظاهر ميشود كه رخصت مقدم داشتن طواف فريضه و طواف مستحب در حالي كه محرم بحج است پيش از بيرون رفتن بمني و عقد نمودن احرام مجددا بتلبيه تقيه است پس احوط آن است كه از آن اجتناب كند و مقدم ندارد مگر اينكه مضطر باشد .
مسأله - هر گاه بحج تمتع داخل مكه شود و بترسد كه وقوف بعرفات از او فوت شود نقل ميكند نيت را باِفراد و بيرون ميرود و بر اوست بعد از اين كه عمره مفرده بجا آورد و اما كسي كه روز ترويه داخل مكه شود يا شب عرفه پس اخبار در نقل نيت باِفراد يا تمام كردن [ص 34] تمتع مختلف است و حمل بر تخيير شده و لكن احوطِ احبّ آن است كه تمتع را تمام كند مادام كه نترسد موقف فوت شود بخصوص هر گاه كه حجة الاسلام باشد كه بايد همان را تمام كند .
مسأله - روايت شده است در زن هر گاه محرم شود در حالي كه طاهر است بعد حايض شود پيش از آنكه متعه خود را بجا آورد سعي ميكند و طواف خانه را عقب مياندازد تا طاهر شود بعد طواف را قضاء ميكند و عمره او بهمين تمام است و اگر محرم شد در حالي كه حايض است سعي هم نميكند و طواف هم نميكند تا پاك شود و حاصل آن است كه اگر محرم شود در حالي كه طاهر است متعه را تمام ميكند نهايت طواف را كه داخل مسجد نميشود تأخير مياندازد تا پاك شود و با طوافِ حج بجا آورد و اگر محرم شد در حالي كه حايض است پس اگر ميداند كه پاك ميشود و طواف ميكند و از احرام محل ميشود و باز محرم ميشود بعرفات و مشعر ملحق بمردم [ص 35] ميشود پس بايد همين كار كند و الا تمتع خود را بدل بمفرد ميكند و بيرون ميرود بعرفات و بعد از فراغت ميماند در مكه تا پاك شود و بيرون رود بتنعيم پس محرم شود و عمرهٔ بجا آورد و روايت شده است كه در نقل نيت از تمتع باِفراد بايد خوني بريزد و همان قرباني اوست و اين حمل بر استحباب شده است .
مسأله - عمره واجب است مثل حج پس هر گاه متعه را بجا آورد متعه مفروضه را بجا آورده .
مسأله - حج در ماههاي معلوم است كه لابد در همانها بايد واقع شود كه آنها شوال است و ذوالقعده و ذوالحجه و روايت شده است كه ده روز از ذوالحجه و منافي نيست زيرا كه آخر وقتي كه انشاء حج ميتوان كرد عاشر ذيالحجه است و تماميت آن بعد از دهم ميشود .
مسأله - هر كه عمره بجا آورد در شوال يا ذيالقعده و بماند تا زمان حج پس اين عمره متعة است و هر كه ببلاد خود برگردد و اقامه نكند تا زماني كه حج بجا آورد [ص 36] عمل اول او عمره مفرده خواهد بود و اگر عمره بجا آورد در شهر رمضان يا پيش از آن و اقامه كند تا زمان حج پس آن متمتع نيست و مجاوري است كه عمره مفرده بجا آورده و اگر بخواهد تمتع كند در ماههاي حج بعمره بسوي حج پس بايد بيرون رود از مكه تا اينكه از ذات عِرْق يا عُسْفٰان كه دو محل است بگذرد پس از آنجا محرم شود و داخل شود و تمتع نمايد بعمره بسوي حج و اگر بخواهد حج مفرد بجا آورد بايد بيرون رود بجَعِرّانة و از آنجا محرم شود و تلبيه بگويد .
مسأله - ناچار بايد عمره تمتع و حج در يك سال باشد و هر كه داخل شد بتمتع در ماههاي حج مكروه است كه بيرون رود تا حج را بجا آورد و اگر حاجتي باو رخ دهد بعسفان يا طائف يا ذات عرق در مكه محرم بحج ميشود و بيرون ميرود و همين كه باز داخل ميشود تلبيه بحج ميگويد پس بر احرام خود باقي ميماند پس اگر بمكه برگردد با احرام برميگردد و نزديك خانه [ص 37] نميشود تا اينكه بيرون رود با مردم بمني و اگر جاهل باشد پس بيرون رود بمدينه يا مثل آن بدون احرام و بعد برگردد در ايام حج يا در ماههاي حج بقصد حج پس اگر در همان ماه كه رفته برگردد بي احرام داخل ميشود و اگر در ماه ديگر داخل شود با احرام داخل ميشود بعمره و اين عمرهٔ است كه بايد باشد تا وصل بحج شود .
مسأله - جايز است براي مفردي كه متعين نيست بر او افراد كه عدول بتمتع نمايد پس طواف كند و سعي كند و محل شود و تلبيه نگويد و اگر نيت تمتع از اول امر بكند ولو بصورت افراد افضل است و اگر نيت نكرده و لكن بدا شود براي او در تمتع باز نيكو است و اما قارن كه هدي با خود دارد جايز نيست براي او عدول بتمتع .
مسأله - شخص مكّي هر گاه بيرون رود ببعض شهرها پس در مراجعت بگذرد ببعض مواقيت جايز است براي او كه تمتع كند و شايد اولٰي از افراد هم باشد ولي ظاهر آن است كه اين در حج مستحب باشد .
[ص 38] مسأله - مجاور بمكه هر گاه پنج ماه يا بيشتر تا دو سال باقي بماند پس او مخيّر است ميان تمتع و افراد و هر گاه دو سال بماند پس از براي او تمتع نيست و حكم او حكم اهل مكه است .
مسأله - مجاور مكه هر گاه اراده تمتع كند بيرون ميرود بميقات بلاد خود و از آنجا محرم ميشود و رخصت دادهاند كه از مسير يك شب يا دو شب مثل اينكه از ذات عرق يا عسفان بگذرد بلكه رخصت دادهاند كه بيرون رود از حرم و محرم شود از بعض مواقيت نزديك مثل جعرّانة و حمل شده است اين بر صورتي كه عذر داشته باشد و احتياط مخفي نيست .
مسأله - هر كه براي او اهلي باشد بمكه و اهلي ببلد ديگر دور از مكه پس بايد نظر كند بهبيند كدام يك غالب بر اوست پس او از اهل همانجا است .
مسأله - مجاور هر گاه اراده حج افراد كند پس اگر صروره است بيرون ميرود از اول ذيالحجه بجعرّانة [ص 39] يا حُدَيْبِيَة يا نحو آن دو و محرم ميشود از آنجا و اگر پيشتر حج كرده باشد همين كه پنج روز از ماه بگذرد بيرون ميرود و همچنين است معتمر هر گاه اراده عمره مفرده كند .
مسأله - كسي كه داخل مكه شود براي اوست تمتع تا زوال عرفه و تا وقتي كه ممكن باشد درك موقفَين و اگر بترسد كه فوت شود عدول بحج افراد ميكند و بيرون ميرود بسوي عرفات .
مسأله - كسي كه در نيت خود ميان حج و عمره قرين كند باين معني كه عمره را تأخير بياندازد بر او جايز است كه عدول بتمتع نمايد .
مسأله - هر كه مُفرِد باشد و بعد از سعي صفا و مروه تلبيه بگويد پس براي او نيست كه عدول بتمتع كند .
مسأله - هر كه روز عرفه باو برسد و هنوز وارد مكه نشده باشد و حال اينكه متمتع بعمره است بسوي حج ، تلبيه متعه را قطع ميكند و بعد از نماز صبح اِهلال [ص 40] بحج ميكند بتلبيه و ميرود بعرفات پس با مردم وقوف ميكند و همه مناسك حج را بجا ميآورد و ميماند در مكه تا عمره محرّم را بجا آورد و چيزي بر او نيست .
مسأله - بدرستيكه رسول خدا صلي الله عليه و آله ميقات قرار داده است براي اهل مدينه ذوالحُلَيْفَة را و آن مسجد شجرة است و براي اهل مغرب جُحْفَة را و آن مَهْيَعَة است و آن وادي است كه سيل آنرا برد و نزديكتر بمكه است از ذوالحليفة و هشتاد و دو ميل با مكه فاصله دارد و براي اهل يمن يَلَمْلَمْ را قرار داد و آن كوهي است يا وادي است دو منزلي مكه كه ميان آن دو سي ميل است چنانكه گفته شده و براي اهل طائف قَرْن المنازل را قرار داد و آن كوهي است كه مشرف بر عرفات است و ميان آن و مكه دو منزل است چنانكه گفته شده و براي اهل نجد عَقيق را قرار داد و آن وادي معروفي است .
[ص 41] مسأله - هر كس منزل او پشت اين مواقيت باشد بطرف مكه پس ميقات او منزل اوست .
مسأله - مواقيت را تعيين كردهاند براي اهل آنها و هر كه بر آنها بگذرد از غير اهلش و در آنها رخصت هم هست براي كسي كه علتي دارد پس از ميقات تجاوز مكن بدون علت .
مسأله - احرامي نيست پيش از اين مواقيت بطرف آفاق عالم و نه بعد از آنها بطرف مكه مگر هر چه استثناء شده .
مسأله - اول عقيق مَسْلَخ است از طرف عراق و آخر آن عقبه غَمْرَة است و روايت شده است كه اول آن بَريد بَعْث است و آن نرسيده بمسلخ است از طرف عراق بشش ميل .
مسأله - احرام از اول عقيق كه مسلخ باشد افضل است از تأخير آن تا غمرة .
مسأله - ذات عرقِ گذشته از غمرة بطرف مكه از [ص 42] ميقاتها كه پيغمبر صلي الله عليه و آله معين فرموده نيست پس احرام را تا آنجا تأخير نمياندازند و اگر مضطر شد از باب تقيه از مسلخ محرم ميشود و جامههاي خود را ميپوشد و تلبيه را در نفس خود ميگويد و همين كه بذات عرق رسيد اظهار ميكند آنرا .
مسأله - جايز است تأخير احرام تا ذات عرق براي عليل .
مسأله - هر گاه عقيق را نشناسي كفايت ميكند تو را كه از مردم و اعراب سؤال كني .
مسأله - موضع احرام در ذوالحليفة مسجد است و بر مسجد زياد كردهاند و اعتبار بهمان است كه قديم بوده و سقفها تازهاحداث است و از مسجد نيست .
مسأله - جايز است تأخير احرام از ذيالحليفة بجحفة بجهت ضرورتي يا علتي يا ضعفي .
مسأله - هر گاه شخص بر نفس خود بترسد احرام را تأخير مياندازد تا بحرم برسد و خوف اعم است از اينكه [ص 43] از علت باشد يا تقيه يا غير اين دو .
مسأله - مطلع نشديم بر دليلي بر جواز احرام از محاذات ميقات از خشكي يا دريا بلكه وارد شده است كه بر احدي نيست كه از اين مواقيت تجاوز كند بسوي غير آنها ، بلي مگر آنچه وارد شده است در كسي كه يك ماه در مدينه اقامه نمود و اراده حج داشت بعد براي او بدائي شد كه از غير راهي كه اهل مدينه ميرفتند برود و فرمودهاند كه بايد احرام او بعد از سير كردن شش ميل از مدينه باشد كه برابر شجره است از بيداء و اين حديث خاص بموضع خودش است بعلاوه كه در روايت ديگر رسيده كه از شجره محرم ميشود بعد هر راه را كه ميخواهد پيش ميگيرد و احتياط مخفي نيست .
مسأله - ميقات حج تمتع مكه است زادها الله شرفا و افضل آن مسجد است و افضل آن نزد مقام ابرهيم است يا در حِجْر .
مسأله - هر كه بخواهد از مكه بيرون رود براي عمره [ص 44] بايد اعتمار كند از جَعِرّانة يا حديبية يا آنچه شبيه بآنها است .
مسأله - ميقات بچِها مثل ميقات مردان است و اگر بترسد بر ايشان ايشان را بجحفة ميبرند يا بطن مَرّ يا عَرْج يا فَخّ بترتيب ، يعني هر جا از اين مواقع ايمن از ضرر شد صبي را محرم ميكند چنانكه خود محرم ميشوند و نهي ميكنند آنها را از آنچه براي محرم صالح نيست كه بجا آورد و اگر بچه خلاف كند بر او چيزي نيست .
مسأله - سزاوار نيست احرام قبل از ميقات مگر در عمره هر گاه بترسد فوت شدن ماه را مثل اينكه اراده عمره رجب دارد پس اگر تأخير بياندازد احرام را تا بميقات برسد ماه رجب ميگذرد پس مقدم ميدارد احرام را بجهت اينكه عمره رجب را فضيلتي است و همان است كه نيت كرده .
مسأله - هر كه نذر كند كه پيش از ميقات محرم شود پس بايد وفا كند براي خدا بنذرش .
مسأله - اعتباري باِحرام قبل از ميقات نيست پس [ص 45] هر كه محرم شود پيش از وقت و بزنان برسد و شكار كند چيزي بر او نيست .
مسأله - هر كه ترك كند احرام را نزد ميقات از روي جهل يا نسيان برميگردد بميقات ارض خودش اگر ممكن باشد و نترسد فوت شدن حج را يا بسوي غير آن از مواقيت و اگر ممكن نباشد يا بترسد كه حج فوت شود پس اگر داخل حرم نشده از همانجا كه هست محرم ميشود و اگر داخل حرم شده اگر ممكن است از حرم بيرون ميرود و محرم ميشود و اگر ممكن نيست از همانجا كه هست ولو از مكه باشد يا از مسجد محرم ميشود .
مسأله - هر كه فراموش كند احرام بحج را پس در عرفات متذكر شود ميگويد اللهم علي كتابك و سنة نبيّك صلّي الله عليه و آله و حج او تمام است .
مسأله - هر كه ندانست كه روز ترويه بايد محرم شود تا آنكه برگشت ببلاد خود پس اگر همه مناسك خود را بجا آورده حج او تمام است .
[ص 46] مسأله - هر كه فراموش كند محرم شدن بتلبيه را و همه مناسك خود را شاهد بوده و طواف و سعي نموده است نيت او او را كافي است هر گاه نيت آنرا داشته و حج او تمام است اگر چه تلبيه نگفته باشد .
مسأله - هر كه اغماء عارض او شود و تعقل نكند تا بميقات بيايد ، مرد ديگر از جانب او محرم ميشود .
مسأله - اصحاب گفتهاند كه هر كه ترك كند احرام را در ميقات متعمدا احرام او صحيح نيست مگر اينكه برگردد بميقات ارض خود و همين احوط است لكن روايت شده است در كسي كه احرام را ترك كرد تا آنكه داخل حرم شد اينكه برميگردد بميقات اهل بلاد خود كه از آنجا محرم ميشوند پس محرم ميشود پس اگر بترسد كه فوت شود او را حج ، بايد محرم شود از همانجا كه هست و اگر استطاعت داشته باشد كه بيرون رود از حرم بيرون رود و بعض اصحاب هم احتمال اين را دادهاند و از فضل خدا هم دور نيست .
در احرام عمره تمتع است و در آن چند فصل است :
فصل - در كيفيت احرام است و وجوب آن و در آن چند مسأله است :
مسأله - واجب است احرام براي كسي كه واجب است بر او حج و عمره از مواقيت آن دو و حج و عمره تطوّع هم مشروط باحرام است .
مسأله - مستحب است زياد كردن موي سر و ريش براي كسي كه اراده حج دارد و تأكيد دارد در ده روز از شوال و از آن بيشتر در ذيالقعده و مستحب است هر ماهي كه اراده عمره در آن دارد بلكه سي روز قبل از عمره .
مسأله - هر كه سر را بتراشد در مكه بعد از آنكه از عمره محل شد پيش از حج پس اگر جاهل باشد و اگر تعمد كند قبل از احرام بحج بسي روز چيزي بر او نيست [ص 48] و اگر تعمد كند در بين سي روز بحج مانده پس بر او است كه خوني بريزد استحبابا .
مسأله - مستحب است كه قبل از احرام جسد را تنظيف نمايد بستردن موهاي زير بغل و گرفتن ناخنها و زدن شارب و تنوير و باكي نيست كه آنها را چند روز پيش بجا آورده باشد اگر باز محتاج نباشد و تنوير را اگر پانزده روز گذشته باشد اعاده ميكند .
مسأله - غسل احرام سنت مؤكد است و سزاوار نيست ترك آن .
مسأله - هر كه غسل كند بعد بخورد يا بپوشد آنچه سزاوار نيست يا قناع بر سر بپوشد قبل از احرام غسل را اعاده ميكند .
مسأله - جايز است غسل كردن در مدينه هر گاه بترسد كميابي آب را در ذيالحليفة و اگر همين كه بآنجا رسيد آب بيابد ضرر ندارد كه غسل را اعاده كند .
مسأله - هر كه غسل كند قبل از طلوع فجر بعد [ص 49] همان روز محرم شود او را كافي است و اگر اول شب غسل كند و آخر شب محرم شود او را كافي است .
مسأله - هر كه غسل كند بعد بخوابد پيش از آنكه محرم شود مستحب است غسل را اعاده كند ، و اصحابْ ساير نواقض را هم ملحق بخواب كردهاند و آن قريب است .
مسأله - هر كه محرم شود بدون غسل و نماز احرام ، اعاده ميكند احرام را با غسل و نماز .
مسأله - هر كه غسل احرام كند بعد سر را با دستمال مسح كند يا ناخن بگيرد غسل را اعاده نميكند ولي ناخنها را كه گرفته بآب مسح ميكند .
مسأله - هر كه آب نيابد براي غسل ، تيمم ميكند .
مسأله - هر كه غسل كند براي احرام و نماز كند براي آن و دعا بخواند و نيت احرام بكند بعد نقض كند آنرا بفعل آنچه جايز نيست بر او در احرام چنانچه هنوز تلبيه نگفته باشد چيزي بر او نيست بجهت اينكه فرض احرامْ آن تلبيه است .
[ص 50] مسأله - باكي نيست محرم شدن در شب يا روز هر ساعت كه باشد و افضل اوقات زوال شمس است بعد از مكتوبه .
مسأله - مستحب است احرام بعد از نماز فريضه هر يك آنها كه باشد .
مسأله - مستحب است نماز احرام شش ركعت يا چهار ركعت يا دو ركعت و توجه ميكند در ركعت اولي بدعاهاي توجه كه در افتتاح نماز و در بين تكبيرات روايت شده و قرائت ميكند در آنها فاتحه و قل هو الله احد و قل يا ايها الكافرون را .