[ص 1]

ترجمه فذلكه مناسك و تتميم در ادعيه حج

از تأليفات عالم رباني و فقيه صمداني

مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه

ترجمه مرحوم آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني (اع)

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه و سلام علي عباده الذين اصطفي .

و بعد چنين گويد بنده مسكين ابن محمدكريم زين‌العابدين كه سابق بر اين بر حسب خواهش احباب و اخوان مناسك حج را بتفصيل عربي و فارسي نوشته بودم ولي بديهي است كه مسائل متفرقه را جمع نمودن و عمل مرتب بجا آوردن خالي از اشكال نيست و اين است كه بعض از اخوان خواهش فرمودند كه فذلكهٔ در اعمال حج نوشته شود كه در موقع عمل سهل باشد پس ملاحظه نمودم كه مولاي بزرگوار و والد عاليمقدارم اعلي الله مقامه و رفع في الدارين اعلامه اين زحمت را هم متحمل شده‌اند و در موقعي كه جمعي از اخوان و اخوات ايشان روانه مكه معظمه ميشده‌اند خلاصهٔ براي آنها نوشته‌اند فجزاه الله عنّا و عن جميع المسلمين خير [ص 3] جزاء المحسنين بحق محمد و آله الطيبين صلواته عليهم اجمعين الا اينكه آنچه ايشان مرقوم فرموده‌اند عربي است و غالب اخوان عجم منتفع نميشوند و اين است كه اولي همان را ديدم كه همان رساله شريفه را ترجمه نمايم بزبان فارسي و الحمد للّه آنچه هم كه خود اين ناچيز در مناسك نوشته‌ام موافق با فتاوي ايشان است و احيانا اگر بندرت در مسألهٔ تفاوت باشد از باب سعه است نه اختلاف فتوي و چون ادعيه مأثوره را در اين مقام نقل نفرموده‌اند ان شاء الله بعد از ختم آن بعض ادعيه را هم از فصل الخطاب نقل ميكنم كه براي بسياري از اخوان ما كافي باشد و لا قوة الا بالله و الصلوة علي رسول الله و آله آل الله .

پس بعد از حمد و سلام مزبور فرموده‌اند :

چنين گويد بنده اثيم كريم بن ابرهيم كه جماعتي از اخوان و اخوات وقاهم الله عن طوارق الآفات قصد نمودند حج خانه خداي سبحانه را از راه دريا و نمانده بود ميان ايشان [ص 4] و ميان موسم حج مگر چند روز كمي كه كأنه جَزْر جَزور يا نَوْمه قائلي ● بود و طلب نمودند از من كه كتابي در مناسك ايشان بنويسم و من در نهايت گرفتاري بودم باجوبه مسائل وارده از هر جا و اختلال احوال و پريشاني بال و معذلك در قريه لنگر هم بودم صانها الله من كل مكروه و شرّ و از كتب اخبار و مصنفات علماء اخيار هم حاضر نبود كه باقصي درجه در مسائل حج تتبع نمايم پس فذلكهٔ براي آنها بقدر ميسور نوشتم بر نحو اختصار تا اينكه دستوري باشد در مناسكشان بر ترتيب عمل مشتمل بر امر و نهي بر طرز رشيق و طور انيقي و تعبير ميآوريم از فرايض بامر و از مستحبات باخبار و همچنين از مناهي بنهي و از مكروهات باخبار و طوري باشد كه مهتدي مسلّم بآن هدايت بيابد و عالم بآن متذكر شود و نام نهادم آنرا بفذلكه مناسك و اين مشتمل بر مقدمه و مناسكي است .

[ص 5] مقدمه

در بيان آداب سفر و عشرت است و حقوق حيوان بر سبيل اجمال .

بدانيد اي اخوان من كه سزاوار نيست براي عاقل كه كوچ كند مگر در سه چيز ، براي مرمت معاش يا توشه برداشتن براي معاد يا لذتي كه حرام نباشد ، و در اين امت سياحت نيست و بيرون نرويد در سفري كه ميترسيد از آن بر دينتان و نمازتان ، پس هر گاه اراده سفري كه در راه خدا باشد نموديد يا در وجهي از وجوه مباح ، اختيار ميكنيد براي سفر روز نيكوئي كه منحوس نباشد اما نه بحسب اختيار منجمين كَذَبه كه مدعي علم غيبند بلكه بر حسب آنچه خدا و رسول او صلي الله عليه و آله اختيار فرموده‌اند پس روز شنبه بيرون ميرويد يا يكشنبه يا روز سه‌شنبه يا روز پنجشنبه يا روز جمعه بعد از نماز و بيرون نميرويد روز دوشنبه و روز چهارشنبه كه مردم طيره ميزنند و اگر معذلك بقصد خلاف اهل طيره در [ص 6] همين روز بيرون برويد حُسنٰي روزي شما ميشود ان شاء الله ، و اما از ايام ماه پس اختيار ميكنيد براي سفرتان اول يا دوم يا ششم يا هفتم يا نهم يا دهم يا يازدهم يا دوازدهم يا چهاردهم يا هفدهم يا هيجدهم يا نوزدهم يا بيستم يا بيست و دويّم يا بيست و سيّوم يا بيست و هشتم يا بيست و نهم پس اينها هفده روز است كه نيكو است و صالح است براي سفر و سفر نميكنيد در ايام كوامل ● و در وقتي كه قمر در عقرب باشد و هر گاه مضطر بسوي سفر شديد صدقهٔ باول مسكين كه ملاقات كنيد بدهيد و هر روز كه باشد بيرون ميرويد ، و باخوان خود اعلام ميكنيد هر گاه اراده سفر كنيد ، و از چيزهائي كه مردم طِيره ميزنند در سفر و غير سفر مترسيد كه طيره در اسلام نيست و اين است و جز اين نيست كه انسان متأثر ميشود بسبب انتظار سوئي كه دارد پس طيره امري است كه اگر آنرا سست گرفتي سست ميشود و اگر سخت گرفتي سخت ميشود [ص 7] و كفاره آن توكل بر خداوند است و كسي كه بترسد در نفس خود از طيره بگويد اعتصمت يا ربّ بك من شرّ ما اجد في نفسي فاعصمني من ذلك و بپرهيزيد از تنهائي در سفر بجهت اينكه هر كه تنها سفر كند شرّ ناس است و آن شيطان است و ملعون پس بتحقيق كه روايت شده است كه الرفيق ثم الطريق پس يك نفر شيطان است و دو نفر نيز دو شيطان و سه نفر انس هستند و چهار نفر رفقائند و ايشان احب صحابه‌اند بسوي خداوند و زياد نميشوند قومي بر هفت نفر مگر اينكه سر و صداي ايشان زياد ميشود ، و هر كه مصاحبت كند برادر خود را در راهي پس مقدم بر او بشود بقدر اينكه از چشم او غايب شود پس بتحقيق كه باعث هلاكت او شده و اعانت بر ضرر او كرده ، و مصاحبت ميكنيد با كسي كه سبب زينت شما باشد نه كسي كه شما را زينت خود قرار ميدهد و مصاحبت نكنيد كسي را كه براي شما فضيلتي بر خود نه‌بيند و يا مصاحبت [ص 8] ميكنيد مثل خود و نظير خود را و خود را ذليل نكنيد بمصاحبت لئام و مصاحبت نميكنيد از مردم ماجن ● و فاجر و احمق و كذّاب و عبيد و سفله و انذال و عدو و بخيل و قاطع رحم را و جبان و اغنياء را و كسي كه بسبب مصاحبت او متهم خواهيد شد و مجذوم و ابرص و ولد الزنا و اعرابي را ، و سوار كشتي نشويد در هيجان دريا ، و پيش بياندازيد پيش از سفر خود وصيت نمودن را ، و غسل ميكنيد و دعاي مأثور را ميخوانيد و صدقه ميدهيد نزد گذاردن پا در ركاب و با خود برميداريد عصائي از چوب بادام تلخ و اين آيات را ميخوانيد و لما توجّه تلقاء مدين [ص 9] تا قول خداوند و الله علي ما نقول وكيل ● تا اينكه از هر سبعي و دزدي و گزندهٔ ايمن باشيد و زمين براي شما پيچيده شود و شيطان مجاور شما نشود و فقر از شما نفي شود ، و انگشتري برميداريد كه نگين آن عقيق باشد و انگشتري كه نگين آن فيروزه باشد [ص 10] و تحت الحنك مي‌اندازيد كه ايمن از غرق و سرق و حرق شويد ، و در نزد خروجتان و ساير حالات سفرتان دعاهاي مأثور را ميخوانيد و بتحقيق كه نوشته‌ايم در ادعيه رسالهٔ كه اسم آن را وقاية المسافر گذارده‌ايم ، و بدانيد كه توشه سفر حُدٰي خواندن و شعر است مادام كه در آن جفاء يا خناء يا فحش يا غنائي نباشد ، و نفقات خود را باَشدّ حفظ نگاه ميداريد بجهت اينكه نفقه قوّت مسافر است ، و سفرهٔ براي خود اتخاذ ميكنيد كه غذاهاي خوشمزه در آن بگذاريد و حلقه‌هاي سفره را حلقه برنج قرار مدهيد و لكن حلقه آهن قرار دهيد كه گزندگان نزديك آن نشوند و با خود برميداريد از اطيب زاد و بذل ميكنيد و بپرهيزيد از اينكه زاد طيّبي با خود در زيارت حاير سيدالشهداء عليه السلام برداريد ، و در سفر شمشير و چكمه و عمامه و خيمه و ريسمان و دلو و نخ و اسباب خياطي و سوزن و سورمه‌دان و مسواك و مقراض و مصحف با خود داشته باشيد و از دواها هر چه بآن منتفع ميشويد و كساني كه با شمايند منتفع ميشوند ، و هر يك از شما ياور ديگري باشد و خادم او و بپوشاند از برادرش آنچه كراهت دارد ابراز آن را و بپرهيزيد از مزاحي كه [ص 11] در آن اذيت باشد كه آن سبب خلاف و شقاق است در ميان شما و مزاحي كه باعث سرور در قلب اصحاب بشود بسيار نمائيد و مروّت مؤمن در سفرْ كثرت زاد است و بذل كردن آن و كتمان بر قوم امر ايشان را و كثرت مزاح و بذل راحله و قلّت مخالفت با اصحاب و كثرت ذكر خداوند ، و مشورت بسيار ميكنيد با رفيقتان در امر او و امور خودتان و مشورت در امر خود را از مردي كه آزاد باشد و عاقل و متدين و صديق و برادري با تو داشته باشد و از كسي كه چنين نباشد امر خود را كتمان ميكنيد و از زنان و مردمان ترسو و بخيل و عبد و سفله مشورت نكنيد و اگر كسي كه با او مشورت كنيد حاضر نباشد با خدا مشورت ميكنيد يعني باستخاره و آنچه بيرون آيد بآن عمل ميكنيد يا از زنها مشورت ميكنيد و مخالفت ميكنيد كه آن ميمون است و شُؤم در زبان ايشان است ، و تبسم در روي رفيقتان زياد ميكنيد و از توشه خود باو [ص 12] كرامت ميكنيد و هر گاه شما را بخواند اجابت ميكنيد و اگر استغاثه بكند از شما اعانت ميكنيد ، و بر شما باد بطول صمت و سخاء نفس ، و هر گاه ديديد اصحاب خود را كه راه ميروند شما هم راه رويد و هر گاه عملي ميكنند شما هم عمل كنيد و اگر صدقه دادند شما هم بدهيد يا قرض دادند قرض دهيد و سخن بزرگتر بحسب سن را بشنويد و اگر صاحب شما بچيزي امر نمود ميگوئيد نعم كه لا گفتن عجز است و ملامت ، و اگر متحير در راه شديد پياده ميشويد و اگر شك نموديد مي‌ايستيد و با هم مؤامره ميكنيد كه بدانيد هر يكتان چه صلاح ميدانيد و اگر يك نفر را در راه ديديد راه را از او نپرسيد و از حال خود باو خبر ندهيد و از دو نفر نيز بترسيد ، و نماز را در هيچ حالي از اول وقت تأخير نياندازيد و در ميان راه و داخل رودخانه‌ها منزل نكنيد و باصحاب خود نگوئيد اينجا و اينجا نزول نمائيد مگر بر سبيل استشاره و اختيار كنيد از بقعه‌هاي زمين براي نزول هر جا علوفه‌اش بهتر است و خاكش [ص 13] نرمتر و علفش بهتر اگر ممكن شود و دعاي مأثور را بخوانيد ، و براي قضاء حاجتْ زمين دوري ميرويد كه جثه شما پنهان شود و شخص شما ديده نشود كه چه قدر قبيح است براي مؤمن كه ديده شود كه نشسته است بر غايط يا بول مثل سگ پيش روي مؤمنين و اگر چادر مخصوص براي غائط با خود برداريد بهتر است بجهت اينكه ميترسم بر شما كه از رحل خود دور شويد در اين زمان عَسُوف كه زمين پر از ظلم و جور شده است ، و دوست ميدارم كه همين كه اعمال خود را بجا آورديد زودتر بوطنهاي خود برگرديد كه سفر قطعهٔ از عذاب است و ترك نكنيد برادران و اهل خود را بانتظار خود با پريشاني خاطر از جهت شما ، و اگر بعض خواهران شما حائض شوند با آنها صبر كنيد تا طاهر شود و مناسك خود را بجا بياورد و هر گاه يكي از شما مريض شود و العياذ بالله پس لااقل سه روز با او صبر كنيد و هر چه زيادتر بهتر مادام كه نترسيد وقت حج فوت شود ، و هر گاه سير نموديد در زمين علفزارْ ملايم [ص 14] برويد و اگر در زمين بي گياه سير ميكنيد تعجيل كنيد ، و هر گاه باهل خود برگرديد براي آنها سوقاتي بياوريد بهر چه ميسر شود ولو سنگي باشد و شب بر اهل خود وارد نشويد تا آنها را پيشتر خبر كنيد بورود خودتان و دعاي مأثور را ميخوانيد و صدقه جهت شكر خداوند بدهيد .

و اما حقوق حيوانات شما پس هر وقت بآب برسيد بر آنها عرضه ميكنيد و بر روي آنها نميزنيد پس آنها تسبيح ميكنند بحمد خداوند و بر پشت آنها وقوف نميكنيد مگر في سبيل الله و فوق طاقت آنها بر آنها حمل نميكنيد و در راه بردن بيش از طاقت آن تكليف نميكنيد و متورك بر آنها نمي‌نشينيد و خواب روي آنها نميكنيد و پشت حيوان را مجالس صحبت قرار نميدهيد و اگر رم كرد آنرا نزنيد كه آن مي‌بيند چيزي را كه شما نمي‌بينيد و اگر لغزيد اگر خواستيد آنرا ميزنيد و لعن بر آن نميكنيد و شتم نگوئيد ، آيا دوست ميدارد احدي [ص 15] از شما كه همين كه بحيوان گفت تَعْس ● جواب بگويد كه هر يكمان معصيت پرورنده را بيشتر كرده تعس بر او باشد و اگر كندي كند در مَشْي خود از اندازه مشيِ بسوي محل علف خود و خواستيد آنرا ميزنيد ، و زنها را بر زينها سوار نكنيد و سه نفر را بر يك حيوان رديف نكنيد كه يكي ملعون است و آن مقدم آنها است ، و بپرهيزيد از تُوزيني قرمز كه آن مٖيثَرَه ابليس است ، و همين كه نزديك منزل شديد از دوابّ خود پياده شويد و ابتدا بعلف آنها و امر آنها ميكنيد پيش از خودتان كه آنها پاي شمايند در سفر ، و ميان قطار راه نرويد كه ميان هر دو شتر شيطاني است .

پس اين جملهٔ از آداب سفر شما و دوابّ شما و عشرت شما است در سفر پس اگر عمل بآنها كرديد هر كه شما را به‌بيند مدح ميكند و مربّي شما را مدح ميكند و اگر عمل نكرديد شما را و مربي شما را مذمت ميكند پس كسب مذمتي براي من و خودتان نكنيد و در [ص 16] سفرتان اخوان مهربان باشيد دوست و متصادق با يك‌ديگر ، و اگر همه حقوق اخوان و فرايض آنرا كه اعظم از نماز و زكوة و حج و صوم است و غير آن از عبادات بنويسم عيش شما منغّص ميشود و آب و طعام شما گلوي شما را ميگيرد پس سينه من از اظهار آنها تنگ ميشود نه از كتمان آنها و براي هر مردي اجلي است كه تجاوز نميكند آنرا و حدي كه تجاوز نميكند از آن و ستعلمنّ نبأه بعد حين .

منسك اول

هر گاه مسافرت نمودي آن طور كه ذكر كردم و ماه شوال داخل شد موي سر خود را زياد كن و نه بتراش و نه بچين ، پس همين كه بيكي از مواقيت كه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله آنها را وقت قرار داده رسيدي كه همه معروف و مشهورند كه ذوالحُلَيفة باشد از طرف مدينه و جُحْفة و يَلَمْلَم و قَرْن المنازل و عَقيق كه از ساير اطراف معين شده ، پس بهر يك آنها كه رسيدي اول مهياي احرام ميشوي بگرفتن ناخنها و گرفتن شارب [ص 17] و مسواك كردن و تنوير و موي بغل گرفتن بتراشيدن يا تنوير و اگر گمان كني كه فرصت نميكني پيش از رسيدن بميقات هم مهيا شوي نقلي نيست ، پس همين كه مهيا شدي در ميقات غسل ميكني براي احرام و شش ركعت يا چهار ركعت يا دو ركعت نماز ميكني و اگر بعد از نماز فريضه يا نافلهٔ محرم شوي محتاج بنماز ديگر نيستي و دعاي مأثور را ميخواني و دو جامه احرام را ميپوشي و بايد جامهٔ باشد كه نماز در آن صحيح باشد و معمول آن مانند دو قطيفه است از پنبه كه يكي را ازار ميكني و يكي را ردا پس يكي را بكمر مي‌بندي و يكي را بدوش مي‌اندازي ، و نيت بكن در اين وقت كه عمره بجا ميآوري عمرهٔ كه بعد از آن حج هم بجا مي‌آوري و هر دو با همند ، و عقد احرام را بتَلْبِيَه مي‌بندي و تلبيه اين است كه ميگويي لبّيك اللهم لبّيك لبّيك لا شريك لك لبّيك ان الحمد و النعمة و الملك لك لا شريك لك و صداي خود را از همانجا كه محرم شدي بتلبيه بلند ميكني يا تأخير [ص 18] مي‌اندازي تا قدر كمي راه روي و زن آهسته تلبيه ميگويد و بعد از هر نماز واجب يا نافله تلبيه را بلند ميگوئي و هر وقت سوار ميشوي يا شترت بلند ميشود يا بوادي پايين ميروي يا بر بلندي بالا ميروي يا سواري را ملاقات كني يا از خواب بيدار شوي و در سحرها نيز در همه اين مواقع تلبيه را بلند ميگوئي و بهمين قرار تلبيه ميگوئي و ميروي تا آنكه خانه‌هاي مكه را به‌بيني پس تلبيه را قطع كن و ذكر خداوند را زياد ميكني . و اما زن هر گاه حائض باشد پس مانند غير حائض مُحْرِم ميشود بدون نماز و بدون توقف در مسجد ● بلكه از خارج مسجد محرم ميشود و زن نفاس‌دار مثل حائض محرم [ص 19] ميشود و اما زن مستحاضه مثل طاهر محرم ميشود ، و احرام زن همين است كه صورت را نميپوشد اما لباس دوخته ميپوشد مثل حال غير احرام و چيزي بر او نيست مگر رو گشودن .

و در ايام احرام شانزده چيز را بايد ترك نمائي :

اول همه قسم صيد بيابان است و آن صيدي است كه در بيابان تخم ميگذارد و جوجه ميكند و همچنين صيدي كه در بيابان و دريا هر دو تخم و جوجه ميكند پس مادام كه محرمي آنرا صيد مكن و نه از آن بخور و نه دلالت بر آن كن و نه اشاره و آنرا رم مده و اذيت مكن و همچنين از جوجه و تخم آنها و قديد كه قورمه باشد مخور و از صيد حرم مخور خواه محرم باشي يا مُحِلّ ، در حرم باشي يا در حِلّ ، و از صيدي كه در حرم ذبح شده مخور خواه محل باشي يا محرم ، و صيد حرم اگر در حل هم ذبح شده باشد و تو محرم باشي نبايد بخوري ، و ملخ را نه صيد كن و نه بخور و نه آنرا [ص 20] بكش مگر اينكه نتواني از آن تحرّز و پرهيز نمائي . دويّم جماع است كه بر محرم و محرمه حرام است و حرام است تمكين از آن و تمتع بردن بمادون جماع حتي نظر بشهوت و زن گرفتن و شاهد شدن بر آن و خِطْبه و تزويج هيچيك جايز نيست . سيّوم تعمد انزال است . چهارم طٖيب بر محرم و محرمه ممنوع است و مراد از آن مشك است و عنبر و زعفران و وَرْس و عود و بيني را از بوي خوش ميگيري و از رايحه گنديده نميگيري . پنجم روغن‌مالي . ششم رَفَث و فُسُوق و جدال كه مراد از رفث جماع است و فسوق سَبّ كردن و مفاخرت نمودن و جدال گفتن لا والله و بلي والله است . هفتم نظر كردن در آئينه ، پس اگر نظر كرد پس بايد تلبيه بگويد . هشتم پوشيدن جامهٔ كه دكمه آنرا مي‌اندازد يا دِرْع خود قرار ميدهد مگر اينكه آنرا سرازير كند يا مقلوب نمايد ، و همچنين جامه نجس نميپوشد ولي اگر بپوشد احرام باطل نميشود ، و انگشتر براي زينت ، و پوشيدن زن صورت [ص 21] را و اسباب زينتي كه معتاد آن نيست و زينت معتاد را براي شوهر اظهار كردن ، و پوشيدن چكمه و جوراب براي مرد و عقد جامه كه آنرا به‌بندد ، كه همه اينها بايد ترك شود . نهم پوشيدن مرد سر و دو گوش خود را ولو بفرو رفتن در آب باشد پس اگر فراموش كرد و پوشيد واجب است كه ساتر را بياندازد و مستحب است كه تلبيه بگويد و همچنين زن باختيار صورت را نپوشد . دهم خون گرفتن اختياري . يازدهم سايه‌بان گرفتن مرد در حال سير كردن . دوازدهم زايل كردن موي و ناخن گرفتن اختيارا و اگر چه بلند شده باشد . سيزدهم كشتن شپش و مكروه است انداختن آن و انداختن حَلَمَه از شتر . چهاردهم كشتن هر جنبندهٔ مگر موش و عقرب و اسود غدر و غراب ابقع و حدأة ● . پانزدهم قطع حشيش و شجر از [ص 22] حرم بر محرم و محل پس اگر قطع كرد آنرا برميگرداند بجاي خود . شانزدهم مقاتله با محرمين . پس اين امور را محرم اجتناب ميكند و بغير اينها باكي نيست .

و بدانكه نيست چيزي از آنچه خداوند حرام فرموده مگر اينكه بر كسي كه مضطر شود حلال فرموده ، پس اگر بعض از اين محرّمات را از باب ضرورت بجا آوردي فدا ميدهي چنانكه بيان آن مي‌آيد و بايد عزم بكنيد كه چيزي از آنكه ذكر شد مرتكب نشويد و آنچه بر شما ميترسم كه مرتكب شويد از روي نسيان يا عمد از باب غفلتي يا شبه آن گفتن لا والله و بلي والله است كه جدال باشد ، پس در اين قول اگر يك مرتبه بدروغ گفته باشي يا دو مرتبه راست گفته باشي گوسفندي بايد بكشي و اگر بدروغ دو مرتبه گفته باشي بايد بقره يا شتري بكشي ، و در سِباب و فسوق مستحب است گاوي بكشي ، و هر گاه استعمال روغن طٖيب نمايد يا استشمام كند يا بخورد از روي علم [ص 23] و عمد ، گوسفندي ميكشد و اگر از روي جهل باشد بر مسكيني طعام ميدهد و اگر از روي نسيان باشد چيزي بر او نيست ، و اگر سر را عمدا بپوشد ساتر را مي‌اندازد و طعام مسكيني ميدهد و اگر فراموش كند آنرا مي‌اندازد و تلبيه ميگويد ، و هر گاه سايه‌بان بگيرد در احرام حج و احرام عمره دو خون بايد بريزد و هر گاه سايه‌بان بگيرد ولو اضطراري باشد لازم ميشود او را خون گوسفندي كه ذبح نمايد ، و هر گاه چيزي كه بر او حلال نيست بخورد از روي فراموشي چيزي بر او لازم نميشود و اگر عمدا بخورد خون گوسفندي لازم ميشود ، و هر گاه چند قسم از جامه بپوشد براي هر صنفي فدائي بر او لازم ميشود و اگر چه اضطرارا بپوشد ، و هر گاه بعض ناخنهاي خود را بگيرد يا سر را بتراشد يا موي زير بغل را بكَند از روي نسيان يا جهالت چيزي بر او نيست و اگر عمدا موي زير بغل را بكند خوني لازم ميشود و روايت شده است كه سه مسكين را طعام ميدهد و در ناخن گرفتن [ص 24] براي هر يك ناخن يك مُدّ ● طعام ميدهد پس هر گاه ده ناخن را بگيرد خون گوسفندي لازم ميشود و همچنين اگر بيست انگشت را بگيرد اگر در يك مجلس باشد يك خون كافي است و اگر در دو مجلس باشد دو خون ميريزد ، و هر گاه سر خود را عمدا بتراشد ولو از باب اذيتي باشد گوسفندي لازم ميشود يا شش مسكين را اطعام ميكند بهر يك دو مد يا سه روز روزه ميگيرد ، و اگر قَمْلة را بياندازد يا بكشد بيك كف از طعام اطعام ميكند مگر اينكه قمله او را اذيت كند كه در اين صورت چيزي بر او نيست ، و اگر موي خود را بعبث مَسّ نمايد پس چيزي از آن ساقط شود يك كف اطعام ميكند و اگر براي وضو مس كرده باشد يا بدون عمد چيزي لازم نميشود ، و اگر دندان خود را بكشد خوني لازمش ميشود ، و اگر چيزي از درخت اَراك حرم را قطع كند بقدر قيمت آن بايد صدقه بدهد و اگر درخت بزرگي باشد پس [ص 25] گاوي بايد بدهد ، و دو نفر محرم اگر اقتتال نمايند هر يك بايد خوني بريزند ، و مستحب است بر محرم بعد از فراغ از احرام كه يك درهم خرما بخرد و آنرا صدقه بدهد براي آنچه نميداند كه خلاف كرده .

پس اينها جمله كفاراتي است كه شايد بر شما بترسم و اما شكار نمودن و تمتع بردن از زن را چون خلاف عظيم است بر شما ان شاء الله ترسيده نميشود و خود را از آن دو نگاه ميداريد پس كلام را بذكر كفارات آن دو طول نميدهم بخصوص كه شما و من هيچيك فرصت نداريم .

منسك دويّم

در آداب دخول مكه و مسجد و طواف است .

پس غسل ميكني براي دخول حرم كه در اطراف مكه محالّش معلوم است و با پاي برهنه در حين دخول حرم نعلين خود را بدست ميگيري و راه ميروي ولو ساعتي باشد ، و قدري اِذْخِر كه گياه خوشبوئي است در دهن مضغ ميكني خواه مرد باشي يا زن ، و غسل ميكني براي دخول مكه [ص 26] از فَخّ يا از چاه ميمون يا چاه عبدالصمد يا غير اينها ، و از بالاي مكه داخل ميشوي و پابرهنه راه ميروي با سكينه و وقار و خشوع ، و از پائين مكه بيرون ميروي ، و دعائي كه وارد شده بر در مسجد و در دخول مسجد بعد از آنكه روبروي كعبه ميشوي ميخواني و از باب بني‌شيبه داخل ميشوي با سر و پاي برهنه و قدمهاي كوچك برميداري و چشم را بهم ميگذاري و ابتدا بحجر الاسود ميكني و گرد خانه طواف ميكني و كعبه را بدست چپ خود مي‌اندازي و حِجْر اسمعيل را در طواف خود داخل ميكني و مقام ابرهيم را خارج ميكني پس طواف تو ميانه مقام و كعبه بايد باشد و همين قسم دور بزن بر خانه تا اينكه ختم كني بحجر الاسود و هفت مرتبه اين قسم طواف ميكني و شرط است در طواف چهار امر : اول اينكه مرد ختنه شده باشد و ستر عورت و طهارت جامه و بدن و اگر در اثناي طواف نجاستي در جامه خود [ص 27] به‌بيند پس بايد آنرا بشويد و طواف را اعاده كند و بر ناسي چيزي نيست و طهارت شرط است در صحت طواف واجب خاصة پس اگر محدث باشد و طواف كند بايد اعاده كند و طهارت در غير طواف و نماز آن شرط نيست ، و استلام يعني لمس حَجَر را در هر يك دوره ميكني خواه طواف واجب باشد يا مستحب با دست راست بدون اينكه احدي را اذيت كني و آنرا ميبوسي و اگر از كثرت جمعيت ممكنت نشود عوض استلام و تقبيل اشاره بحجر ميكني و تجديد ميكني اقرار بعهد و ميثاق و دعاي مأثور را در نزد حَجَر ميخواني و استلام ميكني ركن حَجَر را و شكم را بآن ميچسباني و با دست آنرا مسح ميكني و اشاره هم كافي است اگر مزاحمتي در آن باشد و اگر طواف تو مستحبي است مزاحم كسي كه طواف واجب ميكند مشو يعني باشاره اكتفا كن و همه اركان را استلام ميكني بخصوص ركن يماني را و ركني كه حَجَر در آن است و آن دو را ميبوسي و صورت بر آن دو [ص 28] ميگذاري و خود را بآن دو ميچسباني و براي زنان تأكيدي ندارد و در نزد ركن يماني دعا ميكني ، و مستحب است صلوات فرستادن بر محمد و آل‌محمد در اثناي طواف بخصوص در نزد حَجَر و بين آن و بين ركن يماني و دعا نمودن بآنچه مأثور است يا غير آن و ذكر خداوند را ميكني و در مشي خودت ميانه‌روي ميكني بين تندي و كندي و در دوره هفتم بمُستَجار ميچسبي و شكم و دستها و صورت را بآن ميچسباني و دعاي مأثور را ميخواني و مبادرت بنماز طواف ميكني پس دو ركعت نماز پشت مقام بجا ميآوري همين جا كه الآن هست ، و مكروه است كه زن با نقاب طواف كند و اگر شك كردي در اثناء طواف در هفت دوره و كمتر از آن پس بنا را بر يقين بگذار و آنچه يقين ميداني باقي آنرا تمام كن و افضل آن است كه اعاده كني و اگر بيرون رفته باشي و متعذّر باشي از اتمام يا اعاده چيزي بر تو نيست و اگر بعد از انصراف از طواف شك بكني باز چيزي بر تو نيست و اگر [ص 29] يك دوره عمدا زياد كرده باشي پس اعاده بكن و اگر سهوا باشد و متذكر زيادتي آن شدي پيش از رسيدن برُكن حَجَر پس آن را قطع ميكني و اگر شك كردي ميان هفت شوط و زيادتر پس بنا را بر هفت بگذار و اگر مُحْدِث شدي در طواف فريضه پيش از آنكه از نصف بگذري تطهير كن و اعاده نما و اگر بعد از تجاوز از نصف باشد پس تطهير كن و كسر آن را تا هفت شوط بجا بياور و هر گاه زن در اثناي طواف حائض شود پس بايد طواف را قطع كند و بعد از پاك شدن از سر بگيرد اگر پيش از آنكه از نصف بگذرد بوده است و اگر بعد از گذشتن از نصف يا پيش از نماز طواف باشد طوافش را تمام ميكند و نماز آن را بعد از آنكه طاهر شد بجا ميآورد و همين قدر شما را در طواف كافي است ان شاء الله .

منسك سيّوم

در احكام سعي و تقصير است .

هر گاه فارغ از طواف شدي و نماز طواف بجا آوردي سبقت بگير بسعي ، پس حَجَر [ص 30] را ميبوسي و استلام ميكني و از آب زمزم مي‌آشامي از آن دلوي كه مقابل حجر است و از آن دلو بر سر و بدن ميريزي و دعاي مأثور را ميخواني ، و بيرون ميروي بسوي صفا از دري كه مقابل حجر است با سكينه و وقار و بر صفا بالا ميروي تا اينكه بيت را به‌بيني و رو برُكني كه حَجَر در آن است ميكني و دعاي مأثور را ميخواني ، پس بعد از آن سعي ميان صفا و مروه ميكني ابتدا كن بسعي بصفا و ختم كن بمروه پس برميگردي بصفا باز برميگردي بمروه و همچنين تا هفت شوط و هر رفتني يك شوط است و هر برگشتني يك شوط ، و هروله ميكند مرد بخصوص ميان دو مناره و دعاي مأثور را ميخواند ، و زن هر گاه حائض شود در اثناي سعي آنرا قطع ميكند و بعد از طُهْر كسر آنرا بجا ميآورد و جايز است بر او كه با وجود حيض سعي كند در صورتي كه بعد از طواف حائض شده باشد و اگر در اثناي طواف حائض شده باشد جايز نيست كه سعي كند تا اينكه پاك شود و طوافش را تمام كند و نماز آن را [ص 31] بجا آورد بعد سعي نمايد و اگر وقت تنگ باشد براي سعي و زن هم در اثناي طواف حائض شده باشد پس بايد عدول بافراد نمايد يعني عمره را ترك كند و حج افراد بجا آورد .

خلاصه پس هر گاه سعي او بجا آورده شد واجب است كه تقصير نمايد پس سر مو را بچيند يا ناخن بگيرد و مُحْرمْ بتقصير مُحِل ميشود از هر چه بر خود بسبب احرام حرام كرده بود ، و جايز نيست تراشيدن مو در عمره تمتع و اگر عمدا تراشيد خون گوسفندي بر او لازم ميشود و بر جاهل و ناسي چيزي نيست ، و در عمره مفرده شخص مخيّر است ميان تقصير و تراشيدن مو و تراشيدن افضل است ، و زن خاصة تقصير ميكند مطلقا خواه حج تمتع نموده باشد يا حج مفرد بجا آورده باشد و تقصير آن است كه بقدر مسمائي از مو يا ناخن بآلتي يا غير آلتي گرفته باشد ، و در تقصير ابتدا بموي ناصيه ميكند ، و هر كه فراموش كند تقصير را تا آنكه محرم بحج بشود [ص 32] احرام او صحيح است و خوني ميريزد و اگر عمدا ترك تقصير نموده باشد عمره او حجه مفرده خواهد شد . خلاصه پس هر گاه تقصير كردي عمره‌ات تمام شده است پس تمتع بنما بآن بسوي حج و در مكه باش تا محرم بحج شوي .

منسك چهارم

در احرام بحج است و در وقوف .

پس هر گاه وقت حج آمد پس دومرتبه محرم بشو همچنانكه گذشت در خود مكه و افضل آن است كه در مسجد باشد و افضل جاهاي آن مقام است يا حِجْر و نيت حج تمتع بكن و عقد آن بتلبيه است و بلند ميكني صداي خود را بتلبيه در خود مسجد اگر پياده باشي و اگر سوار باشي همين كه مُشْرِف بر اَبْطَح ● شدي صدا را بتلبيه بلند ميكني و تلبيه ميگوئي تا زوال عَرَفَه كه آنرا قطع ميكني و احرام بحج در روز تَرْوِيَه بايد باشد كه هشتم ذي‌الحجه است و بيرون ميروي بسوي مِنٰي در نزد زوال ترويه و نمازت را در مني بجا مي‌آوري اگر ممكن شود و دعاي مأثور را در نزد خروج از مكه [ص 33] و نزول در مني ميخواني و در مني ميماني تا اينكه صبح روز عرفه طالع شود . بعد متوجه بسوي عرفات ميشوي و اگر سوارهٔ نماز را در مني ميخواني و سوار ميشوي و اگر پيادهٔ نماز را در راه عرفات ميخواني و دعاي مأثور را در نزد توجه بعرفات ميخواني و تلبيه ميگوئي تا منتهي بعرفات شوي و از وادي مُحَسّر نميگذري تا آفتاب طالع شود و ميان نماز ظهر و عصر را بيك اذان و دو اقامه جمع ميكني و وقوف كن بعرفه از بعد از زوال تا غروب آفتاب و دعاي مأثور را بخوان و با سكينه و وقار باش و تا بتواني ايستاده باش . پس همين كه آفتاب غروب كرد از عرفات حركت كن با سكينه و وقار و دعاي مأثور را بخوان و نماز را تأخير بيانداز تا بجُمَع برسي و اگر چه ثلثي از شب بگذرد و ميان دو نماز در جُمَع جمع ميكني بيك اذان و دو اقامه و دعاي مأثور را ميخواني و وقوف ميكني در آنجا تا نزديك طلوع آفتاب و سنگ‌ريزه براي رَمْي جمار جمع ميكني از جُمَع و سزاوار [ص 34] است كه بَرْشاء ● سورمهٔ باشد بقدر انگشت و نقطه‌دار باشد و بكر باشد كه ديگري از اهل حرم بآن رمي نكرده باشد پس زيادتر از هفتاد عدد جمع ميكني ، پس حركت ميكني بسوي مني نزديك طلوع آفتاب .