خلاصه پس حجتهاي خدا در عالم بشريت ظاهر فيوض را از خداوند بسبب ملائكه مي‌گيرند اما معذلك محتاج بملائكه هم نيستند كه ميسر نباشد ايشان را كه بلاواسطه تلقي فيض كنند چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله مكرر ميشد كه بلاواسطه وحي از خداوند ميگرفت و در بعضي اوقاتِ وحي حال ايشان بشدت منقلب مي‌شد و مثل غشوهٔ بايشان دست ميداد و عرض كردند خدمت امام عليه السلام كه اين حالت از ديدن جبرئيل عارض ميشد فرمود هيهات جبرئيل مي‌آمد مثل بنده در حضور پيغمبر صلي الله عليه و آله مي‌نشست و تغيّر حالي براي آن حضرت نبود ولي اين حال در وقتي بود كه بدون واسطه با خداوند سخن ميگفت . خلاصه كه بلحاظ عدم تحمل مقام بشريت ملك واسطه ميشود اما معذلك خادم ايشان است ، مثل اينكه در ظاهر سلطان بيكي از پيش‌خدمتان بگويد كه برو برئيس الوزراء چنين و چنان بگو پس با كمال ادب ميآيد خدمت رئيس الوزراء و كرنش ميكند و فرمايش سلطان را ميرساند ، و اينها امثال عرضي است و رسول خدا و ائمه هدي (ص) [ص 35] در ذواتشان داراي علوم اولين و آخرين هستند و اميرالمؤمنين (ع) در حين تولد تلاوت قرآن ميفرمود و محتاج بتعليمات ظاهري نيستند اما معذلك جعل خداوند بر اين قرار گرفته كه امور بر ترتيب حكمت جاري شود في المثل تو در نفس خود داراي علمي هستي و اگر بخواهي در ظاهر اظهار اين علم را بكني بايد بعاقله و عالمه و واهمه و خيال و فكر همه اين علم را بگذراني تا بحس مشترك تو جاري شود و از زبان تو بيرون بيايد و ملائكه اگر چه امرشان باين منوال نباشد و همه خلقي باشند مستقل معصومين مطهرين كه گاه هم تمثّلات خارجيه مثل دحيه كلبي و اعرابي بخود ميگرفتند اما چون مدارك مزبوره جهات تعلقات ملائكه‌اند مثل بآنها زديم ، پس علوم نفساني تو كه از راه خيال و فكر ميآيد دليل جهالت نفس تو نمي‌شود و فضل مشاعر تو را بر نفس تو نميرساند و همه اينها ايادي و آلات تو هستند و بعلم تو نازل ميشوند . خلاصه پس خداوند ملائكه را واسطه فيوض كونيه و شرعيه قرار داده و بايد امور بر وجه حكمت جاري شود و بهمين قدر در بيان اين مسأله هم اقتصار ميكنيم .

[ص 36] فرموده‌اند : از مولاي اكبر من اعلي الله مقامه روايت ميكنند كه فرمودند اصحاب سيد شهداء عليه السلام كه در كربلا شهيد شدند يا نقيب بودند يا نجيب ، جز ايشان كسي را طاقت اين مصيبت نيست . اين فرمايش از آن بزرگوار است يا نه .

جواب - اما از مولاي بزرگوار والد ماجد اعلي الله مقامه كه چنين روايتي نشنيده‌ام و از مولاي ديگر برادر بزرگوارم اعلي الله مقامه چنين بنظرم ميآيد كه ميفرمود نقباء و نجبائي كه در هر عصر هستند اوتاد و قوام عالم هستند و اگر بنا باشد يكمرتبه همه ايشان شهيد بشوند اساس عالم بهم ميخورد و وجود مقدس امام عليه السلام هم قلب و قطب عالم امكان است و البته بشهادت ايشان همه عالم بايد از هم بپاشد اما چون سيد ساجدين عليه السلام كه همين منزله را دارند بجاي آنحضرت بوده‌اند قوام عالم بوجود ايشان بوده است . خلاصه كه چنين فرمايشي از ايشان نديده‌ام و نشنيده‌ام و خدا دانا است .

اما از سيد اوحد اعلي الله مقامه در رساله مكيه سؤالي شده است از نسبت اصحاب حضرت سيدالشهداء عليه السلام و ارواحنا فداه با اصحاب حضرت قائم عليه السلام و اصحاب [ص 37] حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و در اين مقام ترجمه بعض عبارات ايشان را كه راجع باين مسأله است عرض ميكنم بطور اختصار و حل مسأله ان شاء الله ميشود و خلاصه بيان اينست كه شرف چيزها بحسب غايات آنها است نه بحسب خود آنها و بدليل عقل و نقل معلوم است كه غايت ايجاد عالم معرفت است و عبادت چنانكه خداوند در قدسي فرموده كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف و در قرآن فرموده است و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون پس كسيكه خالي از معرفت و عبادت است خيري در او نيست و فضلي قطعا ندارد و اين است قول خداوند يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم پس منحصر فرموده است كرامت و فضيلت را در تقوي لاغير و تقوي دو قسم است علم و عمل يعني عبادت قلبي روحاني و عبادت جسماني كه در جوارح مشهود ميشود ، پس عمل قلبي مسماي بعلم است و آن عمل قلب است و عمل جسمي مسمي بعمل است و آن علم آن است و علم و عمل جدا از هم نمي‌شوند در هر مقامي الا اينكه اعلي را نسبت باسفل علم ميگويند و اسفل [ص 38] را عمل و ماتري في خلق الرحمن من تفاوت و شكي نيست كه قوام جسم و جسد بقلب و روح است و اگر اين دو نبودند آن دو ثابت نميشدند و همچنين قوام عمل جسم و جسد بعمل روح و قلب است و از اين جهت وارد شده است كه لا عمل الا بنية و انما الاعمال بالنيات و لكل امرئ ما نوي و شكي نيست كه نيات مختلف ميشوند بحسب قوت و ضعف و ثبات و تزلزل و طمأنينه و اضطراب بسبب علم و معرفت پس هر كه قوي العلم است و معرفت وافر دارد نيت او قويتر است و اعمال مختلف ميشوند بحسب نيات و نيات مختلف ميشوند بحسب معرفت ، پس عمل جوارح بدون عمل قلب جسم بي‌روحي است و از اين جهت گفته‌اند كه علم روح عمل است پس نسبت اين دو نسبت روح و جسد است پس اگر علم كامل قرين عمل كامل باشد كه اين نهايت فضيلت است و اگر نباشد يكي از آن دو نقصان داشته باشد پس فضيلت براي آن است كه علمش قوي باشد اگر چه ضعيف العمل باشد و از اين جهت است كه مي‌بيني علم يعني معرفت و تصديق سبب نجات هست بخلاف عملِ خالي از علم كه در اينصورت هر چه عمل بيشتر كند چيزي زياد نميكند مگر دوري و هلاكت را و اين است قول [ص 39] خداي تعالي و قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا و قول او و لايملكون الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون و قول او يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات و ايمان نيست مگر بمعرفت و از اين جهت مي‌بيني كه خلل عمل را علم تدارك ميكند اما خلل علم را عمل تدارك نمي‌كند بلكه صاحبش را بهلاكت ميرساند پس اصلاح باطن و علم اكمل است از اصلاح ظاهر و عمل و نوم العالم افضل من عبادة العابد و فضل العالم علي العابد كفضل القمر ليلة البدر علي ساير النجوم و النظر الي وجه العالم افضل من ثواب ختم القرآن اثني‌عشر الف مرة و عبادة الف ليلة و شكي نيست كه عابد چنين نيست مگر اينكه عبادت صحيحهٔ بر وجه تقليد يا اجتهاد بجا آورد و الا كه عابد نيست بجهت اينكه عبادتش باطل و فاسد است . پس ظاهر شد كه علمي كه آن كمال است اعتقاد صحيح است و ترقي در درجات يقين و صحت اعتقاد در اولياء و خلفاء و نقباء و نجباء ، پس جهاد باطني كه آن جهاد نفس است اعلي و افضل است از جهاد كفار و از اين جهت رسول خدا صلي الله عليه و آله آنرا بجهاد اكبر مسمي فرموده و جهاد كفار جهاد اصغر است و چه بسيار مجاهدي كه در خانه خود نشسته و او اعلي [ص 40] و افضل است از مجاهد در معركه با نبي مرسل و امام عادل ، آيا نشنيدهٔ حال مجاهديني را كه با پيغمبر (ص) بودند در غزوات او همه آنها يا بيشتر آنها و حال اينكه در جهاد هم نصيحت كردند مثل طلحه و زبير و سعد وقاص و فلان و فلان و فلان و مجاهديني كه با اميرالمؤمنين (ع) بودند در وقعه جمل و صفين كه اكثر همانها بودند كه با حضرت امام حسين (ع) مقاتله كردند تا اينكه آنحضرت را كشتند و خدعه كردند با آنحضرت تا اينكه او را خذلان كردند و همچنين مجاهديني كه با ساير انبياء بودند مثل موسي بن عمران (ع) كه همانها كه در ركاب او مجاهده ميكردند با صفورا زوجه موسي آمدند و با وصي موسي يوشع بن نون (ع) جنگ كردند ، پس مدار فضيلت بر جهاد ظاهري نيست و مدار بر علم و معرفت است با تصديق باولياء خدا و موالات ايشان و معادات اعداء خدا ، و بتصديق باولياء و ولايت ايشان و برائت از اعداء علم نافع از علم ضارّ تميز داده ميشود زيرا كه همان علم هم گاهي وبال بر صاحب خود ميشود و سبب دخول آتش ميگردد و آن علمي است كه خالي از تصديق و موالات اولياء خدا و معادات [ص 41] اعداء خداست و باين اشاره ميكند قول شاعر :

لو كان للناس في غير التقي شرفا لكان اشرف كل الناس ابليس

و خداوند نص بر اين فرموده يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها ، و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا و يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون و همه اينها صريحند در اينكه علم خالي از تصديق آن علمي است كه صاحب خود را هلاك ميكند و عمل تمام نميشود مگر بتصديق و اين است قول امام (ع) انكم لن‌تؤمنوا حتي تعرفوا و لن‌تعرفوا حتي تصدّقوا و لن‌تصدّقوا حتي تسلّموا ابوابا اربعة لايتمّ اولها الا بآخرها ضلّ اصحاب الثلثة و تاهوا تيها بعيدا پس معرفت حاصل نميشود مگر باين اركان اربعه و هر گاه اخلال بركني از آن اركان كرد معرفت او فاسد ميشود و علت غائي را بجا نياورده و از اين جهت بلعم بن باعور همين كه تصديق موسي (ع) را نكرد با اينكه ميدانست پيغمبر خداست و خداي تعالي ميفرمايد و اتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها پس منسلخ شد از تسليم و تصديق ، و معرفت او بدون تصديق سودي باو نكرد ، [ص 42] و اما عارف جامع اركان كه ايمان باشد و معرفت و تصديق و تسليم يعني تسليم بحدود هفتگانه داشته باشد كه معرفت توحيد و معاني و ابواب و امامت و اركان و نقبا و نجبا باشند كه در حديث جابر از حضرت سجاد (ع) وارد شده پس اينگونه عارفين سائلين فائزين هستند كه ضرر نميرساند بايشان چيزي از مضارّ مگر هر چه از اين حدود اركان او را خارج كند كه آن خارج از محل بحث است پس مداد چنين عالمي از دماء شهداء بهتر است بجهت اينكه او حافظ قلوب و ارواح و نفوس است و مجاهدين بجهاد ظاهري حافظ ابدان و اشباح و اجسادند و اين الثريّا من الثري بلكه مؤمني كه شأن او اين است اوست مجاهد و اوست شهيد و اوست حامي و اوست علوي و هاشمي و مهاجر و انصار بجهت اينكه ايشان هر خيري در سرائرشان منطوي است و مانع از ادراك آن خير ندارند مگر همين كه در آن زمان نبودند و بهمين مخلد در جنت ميشوند و در هر حال هر درجهٔ را كه تمني كنند بقوت علم دارا ميشوند ولو بظاهر اجسام بآن نرسيده باشند ، آيا نديدهٔ قول امام (ع) را در زيارت روز اول رجب و نيمه شعبان لبيك يا داعي الله ان كان لم‌يجبك بدني عند استغاثتك و لساني عند [ص 43] استنصارك فقد اجابك قلبي و سمعي و بصري پس از براي ايشان در هر تمني مقامي از اين مقامات ثواب آنها است زيرا كه مانعي از فعل ندارند مگر همين كه بظاهر بآنها ملحق نبودند و از اين جهت حضرت امام رضا (ع) بابن‌شبيب فرمود كه اگر اراده داري كه با ايشان باشي در درجات ايشان پس هر وقت ياد ايشان كردي بگو يا ليتني كنت معهم فافوز فوزا عظيما ، و خداي سبحانه در قدسي بموسي (ع) در وصف عاشورا ميفرمايد تا اينكه فرمود هر كه در اين روز بگريد بر اوست اجر صد شهيد ، و اين بجهت اين است كه شهداء رضوان الله عليهم اجساد ايشان متقطع شد و بدرجات عاليه فائز شدند و از اين دنيا و مقاسات اعداء راحت شدند و اين جماعت عارفين كاملين كه دستشان از خونخواهي منقطع است و مبتلي بمشاهده اغيارند قلوبشان پاره پاره است و افئده ايشان منخلع شده و نهايت سختي را دارند و دلهاي ايشان آب شده مثل اينكه نمك در آب حل مي‌شود و اين شهادتي است كه بالاتر از آن شهادتي نيست و سعادتي است كه هيچ سعادت بآن نميماند و فضل اين جماعت عارفين كاملين بر اين جماعت شهداء مثل فضل روح است بر جسم ، پس ايشان سير كرده‌اند در مقام فضيلت [ص 44] يعني درجه علم پس اعلاي از آنهايند بجهت اينكه براي ايشان در هر آن شهادتي است بخلاف شهداء اطهار بجهت اينكه يك مرتبه كشته شدند و با حور العين معانقه كردند و از اين جهت وارد شده كه مؤمن شهيد است ولو بمرگ خود بميرد و استشهاد فرمودند بقول خداوند و الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم الصديقون و الشهداء الآيه .

تا اينكه ميفرمايد : و همچنين است سيادت ظاهريه در نسب ظاهري هر گاه خالي از علوم حقيقيه باشد و از اين جهت خداوند ميفرمايد يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح بلي نفع ميدهد و موجب فضيلت ميشود هر گاه بعلم كامل و معرفت تامه باشد آن طور كه وصف كردم براي تو پس هر گاه مدار فضيلت معلوم شد سخني در خصوص اشخاص نيست پس اگر بصدق در نصيحت اولياء خدا كوشيدند اين صدق اختلاف ميكند و قوي و ضعيف ميشود باختلاف علم كه مناط هر خيري است . پس مغرور بنسب عرضيه و اعمال بدنيه مشو و بتحقيق كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود اي فاطمه مغرور نكند تو را قول مردم كه تو دختر رسول خدائي صلي الله عليه و آله كه لو عصيت لهويت . پس اصحاب سيد شهدا (ع) [ص 45] اما علي بن الحسين (ع) اكبر شهيد روحي له الفداء پس بتحقيق كه وارد شده است در حق او آنچه كه احدي باو نميرسد هر چند صاحب مناقب عظيمه و فضائل جليله باشد و آن قول پدر بزرگوار اوست عليه السلام وقتي كه علي بجنگ ميرفت اللهم اشهد علي هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الخلق خلقا و خلقا و منطقا برسول الله صلي الله عليه و آله و فضل كل فضل در قول آنحضرت است خُلقاً بضم خاء بجهت اينكه خداي سبحانه وصف فرموده نبي خود را صلي الله عليه و آله در خُلق پس فرمود و انك لعلي خُلق عظيم و داخل در خُلق است علم بالغ كامل و ملكات الهيه نفسانيه و مقامات عليه و درجات سنيّه و بهمين جهت اسمعيل ذبيح (ع) بود در اين امت آنجا كه پدرش باو فرمود يا بني اني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري قال يا ابت افعل ما تؤمر ستجدني ان شاء الله من الصابرين و همچنين سيدنا الحسين (ع) همين كه ذكر فرمود براي فرزندش علي آنچه را كه در خواب ديده بود از قتل اصحابش و شهادت ايشان عرض كرد يا ابه السنا علي الحق قال عليه السلام بلي يا بنيّ انّا علي الحق قال (ع) اذن لانبالي بالموت و استفهامي كه علي نموده از باب جهل و [ص 46] شك بواقع نبوده بلكه چون ميخواست عرض كند لانبالي بالموت از باب مقدمه عرض كرده كه مآل ما بخير است و اين دلالت دارد بر كمال آن حضرت در مقام علم و معرفت ، بالجمله كه اگر دليل خارجي نبود كه دلالت بر افضليت احدي بر او بكند مثل اينكه در ائمه و انبياء (ع) هست هرآئينه احدي بر او سبقت نگرفته بود ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء . و اما سيدنا العباس پس شنيدم از شيخي العلّامة اعلي الله في الدارين مقامه و رفع فيهما اعلامه كه فرمود واقف شده‌ام بر روايتي كه دلالت دارد بر علم فائق و فضل رائق آن حضرت ، و آن بزرگوار اعلي الله مقامه و شيّد اركانه ثقه است در آنچه بفرمايد و اسناد دهد و بر او است اعتماد . و اما غير اين دو بزرگوار از ساير اصحاب پس واقف نشده‌ايم بر چيزيكه دلالت كند بر اطلاع ايشان بر علوم و اسرار و حقايق انوار و مراتب توحيد و مقامات تفريد و تجريد كه مناط افضليت و اكرميت است ، و اما آنچه اميرالمؤمنين (ع) در صفت ايشان فرموده كه لم‌يسبقهم احد ممن كان قبلهم و لايلحقهم من كان بعدهم و آنچه مولينا الحسين (ع) فرموده كه اني لم‌ار اصحابا خيرا من اصحابي و لا اهل بيت ابرّ و لا اوصل من اهل بيتي [ص 47] پس مراد سبق در جهاد است نه در همه مقامات بجهت اينكه قرينه مقامْ ظاهر است كه مراد همين است بلكه همه آنچه مترتب بر اصحاب آنحضرت ميشود از سابقيت و فضيلت همه بجهت مقامشان و علو مرتبه‌شان در جهاد است همچنانكه اين ظاهر است براي هر كه عارف بلحن باشد و مشاهده حقيقت حال را كند و ايشان رضوان الله عليهم سبقت گرفته‌اند در جهاد بر هر مجاهدي بجهت اينكه اقدام بر موت و قتل نموده‌اند بعد از آنكه دانسته‌اند كه كشته ميشوند و يقين كرده‌اند و احتمال نجات نميداده‌اند بسبب اِخبار امام (ع) و قراين ديگر از كثرت عدد مخالفين و قلّت ايشان و عدم ناصر و معين براي ايشان و شدت عطش ايشان و اين نبود مگر از كمال رسوخ در ايمان و اثبات دين بحقيقت ايقان بخلاف ساير مجاهدين قاطبةً از مبدأ وجود تا آخر مراتب شهود كه اتفاق نيفتاده براي احدي از مجاهدين كه اقدام بر جهاد بكند با علم بقتل و عدم ظفر و همه اين را هم براي امتثال امر خدا و اثبات دين او و اعلاء كلمه او كردند و اينكه اميرالمؤمنين (ع) در وقعه صفين طلب فرمود صد نفر را كه با او بيعت بر موت بكنند كه از جمله اويس [ص 48] قرني (ره) بود منافي اينكه گفتيم نيست زيرا كه اين بيعت در اثناء جنگ واقع شده و اصل جهاد منعقد بر اين نشده بلكه بسا منعقد بر فتح و ظفر شده بوده كه اميرالمؤمنين (ع) قاسطين را خواهد كشت بخلاف جهاد اصحاب حسين (ع) كه آن منعقد بر موت و قتل و شهادت شده بود و همه ايشان اقدام بر هلاكت خود كردند پيش روي آن حضرت و در اين معني كسانيكه پيش از اين بودند بر ايشان سبقت نگرفتند و كسانيكه بعد از ايشان بودند بايشان ملحق نشدند و ايشان در اين مقام بهترين اصحابند و بهترين هر اهل بيتي هستند زيرا كه براي احدي سواي ايشان چنين اتفاق نيفتاده و اگر اتفاق هم بيفتد ايشان اصل آنند و اساس آن و فرع ملحق باصل نميشود ، و اما در باقي كمالات و ساير درجات لازم نيست و ظاهر لفظ اگر چه شمولي دارد و لكن ادله قطعيه كه مأخوذ از اصول حقيقيه است و ظاهر مقام و حال اين جماعتِ اَعلامْ شهادت بتخصيص بمقام شهادت و جهادي كه بآن سبب بمنتهاي سعادت رسيدند ميدهد و ثبات و فداكاري ايشان رضوان الله عليهم و اگر چه شهادت بعلو مقامشان در علم هم ميدهد مگر اينكه آن علم خاصي است در جهة خاصة در مقام ظاهر كه [ص 49] بر هر مؤمني واجب است كه دارا باشد و هر كه از آن تقصير دارد قاصر در ايمان ظاهري است ، و اما علوم حقيقيه و اسرار الهيه كه تفاضل علماء و اصحاب درجات بآنها است پس اعلي از اين است و اعلي و اعلي و اين ان شاء الله ظاهر است لمن القي السمع و هو شهيد كه از مقام تقليد بيرون رفته باشد و چيزي را كه عقل سديد دلالت كند بعيد نشمرد ، پس هر كه از اهل علوم حقيقيه و اسرار الهيه باشد و ياد حسين (ع) بكند و بر آن حضرت بگريد اجر صد شهيد دارد فافهم وفقك الله . تمام شد ترجمه بعض عبارات .

و در آخر اين بحث فرمايشاتي در نسبت اصحاب رسول خدا (ص) با اصحاب سيدالشهدا (ع) فرموده‌اند اما سلمان صلوات الله عليه را كه بر اكثر ايشان فضيلت داده‌اند و اخبار بسيار در فضل آنحضرت نقل فرموده‌اند پس مثل حضرت علي‌اكبر و حضرت عباس صلوات الله عليهما اگر از سلمان افضل باشند و اما ابوذر و مقداد و عمّار رضوان الله عليهم نسبت بسلمان اعلي الله مقامه كه بديهي است جهادي هم مثل اصحاب سيدالشهدا (ع) از ايشان نقل نشده پس اين است كه اصحاب سيدالشهدا عليه السلام را بر آن سه نفر فضيلت داده‌اند . [ص 50] عرض ميكنم بنا بر آنچه از بعض اخبار و بعض فرمايشات مشايخ ظاهر است اين است كه ابوذر و مقداد هم كه در درجه نهم و هشتم ايمان بوده‌اند اگر بمقام نقابت كليه نرسيده نظير سلمان (رض) نيستند از مقام نجابت كليه و جزئيه هم كمتر دارا نيستند اگر چه از اين كلام سيد اوحد (اع) اين درجات ظاهر نميشود و خدا دانا است و بنا بر اشرفيت اصحاب حضرت سيدالشهدا (ع) از ايشان بحسب بعض فرمايشات ديگر كه اشعار نموديم استنباط نجابت اقلا درباره ايشان ميشود .

و بديهي است كه همه ايشان در يك درجه فضل و كمال نبوده‌اند و دلالت ميكند بر اين آنچه در بحار روايت نموده است بسندش از ابي‌جعفر ثاني از آباءش از علي بن الحسين عليهم السلام كه فرمود بعد از آنكه شديد شد امر بر حسين بن علي بن ابيطالب عليهم السلام نازل شدند بسوي آن حضرت كساني كه با او بودند پس مشاهده نمودند كه آن حضرت بر خلاف ايشان است بجهت اينكه ايشان هر چه امر شديدتر ميشد رنگهاشان متغير ميشد و فرائص ايشان بلرزه مي‌افتاد و دلهاشان ميترسيد و حسين (ع) با بعض خاصان آنحضرت رنگهاشان روشن ميشد و جوارحشان [ص 51] ساكن مي‌شد و نفوسشان آرام مي‌گرفت پس بعض اصحاب ببعض گفتند نظر كنيد كه حضرت هيچ مبالاتي از مرگ ندارد پس فرمود بايشان صبر كنيد اي فرزندان كرام كه نيست مرگ مگر قنطرهٔ كه عبور ميدهد بشما از بُؤس و ضرّاء بجنان واسعه و نعيم دائمه پس كدام يك از شما كراهت دارد كه منتقل شود از زندان بقصر و نيست مرگ براي دشمنان شما مگر مثل كسي كه از قصر بزندان و عذاب رود و پدرم از جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله حديث كرد بمن كه فرمود ان الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و الموت جسر هؤلاء الي جنانهم و جسر هؤلاء الي جحيمهم ماكذبت و لا كذبت . عرض ميكنم واضح است كه اگر بعضي از خاصان آنحضرت هم مبالات از مرگ نداشته‌اند باز بوده‌اند جماعتي از ايشان كه حالشان ديگرگون ميشد و حال خاصان را نداشته بالنسبه ضعيف بوده‌اند . و اما آنچه از حضرت صادق (ع) روايت شده كه از ايشان سؤال كردند از اصحاب حسين (ع) و اقدام ايشان بر مرگ پس فرمود كه پرده از چشمهاي ايشان كشف شد تا اينكه منازل خود را در جنت ديدند پس بود مرد از ايشان كه اقدام بر كشته شدن ميكرد كه مبادرت بسوي حور العين نمايد تا [ص 52] معانقه با او بكند و بمنزل خود از بهشت برسد و همچنين حديث ديگر كه كيفيت امتحان و مرخص نمودن ايشان را در شب عاشورا و ايستادگي ايشان و خبر دادن حضرت بكشته شدن ايشان و شكرگذاري ايشان بر شهادت را بيان ميفرمايند و بعد حضرت بايشان فرمود سرهاي خود را بالا كنيد و نظر كنيد پس مواضع و منازل خود را در جنت ديدند و حضرت منزل هر يك را باو نشان ميداد و اين بود كه هر يك استقبال نيزه‌ها و شمشيرها را بسينه و روي خود مي‌نمود كه بمنزل خود از جنت رود پس امثال اين اخبار كه دليل اين است كه حضرت بعد از آنكه ثبات آنها را مشاهده فرمود باعجاز خود پرده از چشم آنها برداشت و منازل ايشان را ارائه داد خود اينها شايد دليل اين باشد كه عموم ايشان صاحب بصيرت كامله و مقامات عاليه نبوده‌اند و الا مثل علي‌اكبر (ع) كه از اثناي راه لانبالي بالموت ميفرمود ميبايست چنين باشند .

خلاصه كه مقام هر يك ايشان فوق تصور ماها است و همه در درجات عاليه‌اند رضوان الله عليهم الا اينكه البته ميان خودشان فرق بوده است و يا ليتنا كنّا معهم فنفوز فوزا عظيما سلام الله علي الحسين و علي عليّ بن الحسين و علي اولاد الحسين [ص 53] و علي اصحاب الحسين و اللعنة الدائمة علي اعداء الحسين .

فرموده‌اند : از اخبار آل‌محمد عليهم السلام آيا معلوم ميشود كه حضرت عبدالعظيم (ع) چه مقامي داشته‌اند ؟

جواب - اخبار متعدده از اهل بيت سلام الله عليهم و اصحاب در فضل آن حضرت وارد شده است كه هر چه بنظر برسد در اين موقع نقل ميكنيم تا هر چه از اخبار ظاهر است معلوم شود ، پس در منهج المقال نقل ميكند كه عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي‌طالب كه كنيه آن حضرت ابوالقاسم بود و كتابي دارند كه خطب اميرالمؤمنين عليه السلام را نقل ميكنند و مرد عابد ورعي بوده‌اند و حكايتي دارد كه دلالت بر حسن حال او ميكند تا اينكه باز نقل ميكند باسناد خودش كه آن حضرت وارد ري شدند در حالي كه از سلطان فرار كرده بودند و در يك سَرَبي ● در خانه مردي از شيعه ساكن شد در كوچه موالي و در آن سرب عبادت خدا را ميكرد و روز را روزه ميگرفت [ص 54] و شب را بعبادت قيام داشت و در پنهاني بيرون ميرفت و زيارت قبري را كه مقابل قبر آن حضرت است و راه فاصله بود مينمود و ميفرمود كه آن قبر مردي از اولاد موسي عليه السلام است پس هميشه منزل او در آن سرب بود و خبر او بيكي بعد از يكي از شيعه آل‌محمد (ص) ميرسيد تا اينكه اكثر او را شناختند پس مردي از شيعه در خواب ديد رسول خدا صلي الله عليه و آله را كه فرمود مردي از فرزندان من حمل كرده ميشود از سكّه موالي و دفن كرده ميشود نزد درخت سيب در باغ عبدالجبار بن عبدالله الوهاب و اشاره فرمود بمكان قبر پس آن مرد رفت تا آن درخت و جاي آن را از صاحبش بخرد جواب گفت براي چه مي‌خواهي رؤياي خود را بر او نقل كرد پس صاحب درخت گفت كه من خود نيز مثل اين رؤيا ديده‌ام پس خود او موضع درخت را با همه باغ وقف نمود بر شريف و شيعه دفن كرده ميشدند در آن مقام پس عبدالعظيم مريض شد و رحلت فرمود رحمه الله پس همين كه آن حضرت را برهنه كردند براي غسل دادن در جيب او يافتند رقعهٔ را كه در آن نسب او بود انا ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن علي بن [ص 55] الحسن بن علي بن ابيطالب عليهم السلام ، و اين نسخه علي بن الحسن دويم را اضافه بر روايت اولي دارد . و در فضل زيارت آن حضرت از ابن‌بابويه در ثواب الاعمال نقل شده است از حسن بن علي بن محمد الهادي از اهل ري كه گفت داخل شد بر ابي‌الحسن عسكري (ع) پس فرمود كجا بودي عرض كرد زيارت حسين عليه السلام را نمودم فرمود آگاه باش كه اگر زيارت عبدالعظيم را در نزد خودتان كرده بودي هراينه مثل كسي بودي كه زيارت حسين بن علي عليهما السلام را كرده باشد .

عرض ميكنم زياده بر اين در منهج روايتي در فضل ايشان ندارد ولي در روضات الجنات تأليف امير محمدباقر خوانساري اخباري چند نقل نموده و ذكر ميكند كه آن بزرگوار از اصحاب حضرت ابي‌جعفر جواد و ابي‌الحسن هادي عليهما السلام بوده‌اند و غايت احترام را نزد آن دو بزرگوار داشتند و محبت بسيار نسبت باو داشتند و او هم مبالغه بسيار در تعظيم آن دو بزرگوار داشت و عرضه كرد دين حق خود را بر سيد ما ابي‌الحسن ثالث علي بن محمد النقي الهادي چنانكه شيخ صدوق و غير او باسناد متصل از او نقل كرده‌اند كه گفت [ص 56] داخل شدم بر سيد خودم علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب عليهم السلام پس همين كه مرا ديد فرمود مرحبا بك يا اباالقاسم تو وليّ مائي حقا ، ميگويد پس عرض كردم يا بن رسول الله من مي‌خواهم دين خود را بر تو عرضه بدارم اگر پسنديده باشد بر آن ثابت باشم تا خداي عزوجل را ملاقات كنم حضرت فرمود هاتِ يا اباالقاسم پس عرض كردم كه من ميگويم كه خداي تبارك و تعالي واحدي است كه مثل او چيزي نيست خارج از حدّين است كه حد ابطال و حد تشبيه باشد و اينكه جسم و صورت و عرض و جوهر نيست بلكه او مجسِّم اجسام و مصوِّر صور و خالق اعراض و جواهر است و پرورنده هر چيزي است و مالك آن و جاعل آن و مُحْدِث آن و اينكه محمد بنده او است و رسول او خاتم النبيين است پس نبيي بعد از او تا روز قيامت نيست و اينكه شريعت او خاتم شريعتها است پس شريعتي بعد از او نيست تا روز قيامت و ميگويم كه امام و خليفه و ولي امر بعد از او اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) است پس حسن پس حسين پس علي بن الحسين پس محمد بن علي پس جعفر بن محمد پس موسي بن جعفر [ص 57] پس علي بن موسي پس محمد بن علي پس تو پس حضرت فرمود پس از من هم حسن فرزند من است پس چگونه است براي مردم نسبت بخلف بعد از حسن ميگويد عرض كردم چگونه است اين اي مولاي من فرمود بجهت اينكه شخص او ديده نميشود و حلال نيست ذكر او باسمش تا اينكه بيرون بيايد پس پر كند زمين را از قسط و عدل همچنانكه پر از جور و ظلم شده باشد ميگويد عرض كردم اقرار نمودم و ميگويم كه ولي ايشان ولي خداست و عدو ايشان عدو خداست و طاعت ايشان طاعت خداست و معصيت ايشان معصيت خداست و ميگويم كه معراج حق است و مسائله در قبر حق است و جنت حق است و نار حق است و صراط حق است و ميزان حق است و ساعت آينده است كه شكي در آن نيست و اينكه خداوند كساني را كه در قبرهايند مبعوث ميفرمايد و ميگويم كه فرايض واجبه بعد از ولايت نماز است و زكوة و روزه و حج و جهاد و امر بمعروف و نهي از منكر پس فرمود علي بن محمد كه اين والله دين خداست آن ديني كه براي بندگان خود پسنديده پس ثابت باش بر آن ثبّتك الله بالقول الثابت في الحيوة الدنيا و في الآخرة .

[ص 58] عرض ميكنم ملاحظه كن كه ولايت اولياء ايشان و برائت از اعداء ايشان از دين خدا است بفرمايش امام (ع) كه براي بندگان خود پسنديده و والله كه مشايخ ما رضوان الله عليهم غير از اين نفرموده‌اند و دينشان همين است كه عرضه بر امام عليه السلام شده و پسنديده است پس ديگران ميخواهند قبول كنند ميخواهند انكار كه ما را غمي از آن نيست و از خداوند مسألت داريم بحق محمد و آل‌محمد عليهم السلام كه ما را بر همين دين كه حضرت عبدالعظيم بعرض رسانيده و پسنديده‌اند ثابت دارد و عارف بحق ايشان و مطيع امر ايشان قرار دهد تا پرورنده خود را ملاقات كنيم .

باري صاحب روضات باز ميگويد از جمله كسانيكه ذكر عبدالعظيم را بتفصيل نموده است صاحب بن عَبّاد است وزير عادل كامل در مقالهٔ علي‌حده پس گفته است بعد از ذكر اسم و نسب شريفش كه او يعني عبدالعظيم صاحب ورع و دين و عابدي معروف بامانت و صدق لهجه بود عالم بامور دين قائل بتوحيد و عدل كثير الحديث كثير الرواية از ابي‌جعفر محمد بن علي بن موسي و از پسرش ابي‌الحسن صاحب عسكر روايت ميكند و آن دو بزرگوار رسائل بسوي او [ص 59] داشتند ، تا اينكه در صفت علم او مينويسد كه ابوتراب رؤياني گفت كه شنيدم از اباحمّاد رازي كه ميگفت داخل شدم بر علي بن محمد عليهما السلام در سُرّمن‌رأي پس چيزهائي چند از حلال و حرام سؤال كردم و جواب مرا فرمود پس همين كه وداع كردم او را فرمود اي حماد هر گاه مشكل شود بر تو چيزي از امر دينت در ناحيه خودت پس سؤال كن از آن از عبدالعظيم بن عبدالله الحسني و او را از من سلام برسان . و نيز در ثواب زيارت آن حضرت نقل نموده است از شهيد ثاني (ره) از امام علي بن موسي الرضا (ع) كه فرمود هر كه زيارت كند قبر او را واجب ميشود براي او بر خداوند بهشت .

عرض ميكنم و بيش از اين اخبار چيزي در فضل آن بزرگوار بنظر نرسيده و همين هم در بزرگي و جلالت آن حضرت كافي است اما ايمان و تقوي و ورع و عبادت ايشان كه بديهي است و از باب علم هم كه روح همه اين فضائل است فرمايش حضرت ابي‌الحسن علي بن محمد (ع) بحماد كه « هر گاه مشكل بشود بر تو چيزي از امر دينت از عبدالعظيم حسني سؤال كن » عموم و شمول بسيار دارد زيرا كه امر دين اختصاص بمسائل شرعيه ظاهريه ندارد بلكه اصل دين و حقيقت آن [ص 60] عقايد و معارف دينيه است و ديدي كه آن بزرگوار عقايد دينيه خود را كه بر امام عليه السلام عرضه ميدارد چه قسم بر نحو كمال عرضه ميدارد و معلوم است كه آنها را بصرف سماع و تقليد اعتقاد نكرده بلكه با دليل و برهان از روي بصيرت دانسته و محض ازدياد يقين و اطمينان است كه عرضه بر امام (ع) ميكند ، و نوع امام‌زادگان همين كه از جاده استقامت خارج نشدند و صاحب اين فضائل شدند البته فضل ايشان نسبت بساير مردم مضاعف خواهد بود مانند آتشي كه بروغن و فتيله نظيف و لطيف بگيرد يا غليظ و كثيف البته روشني و نورانيت اول مضاعف خواهد بود نسبت بدويم با وجود اينكه آتش در هر دو يكي است و حضرت علي بن الحسين عليهما السلام در حق امام‌زادگان فرمود لمحسننا كفلان من الاجر و لمسيئنا ضعفان من العذاب و اين است كه گفته‌اند ولد العالم نصف العالم و مكرر مشايخ فرموده‌اند لايعلم رطني الا ولد بطني و البته امام‌زادگان خاصة در تحت تربيت دو نفر يا سه نفر از ائمه صلوات الله عليهم با استعداد فطري كه براي ايشان هست و مرحمت مخصوص از طرف ائمه (ص) و توجه و عنايت خاصه و تعليم ايشان و تعلم امام‌زادگان بقياس ساير خلق [ص 61] درست نمي‌آيد ، و علاوه بر اين كه نوعا فرموده‌اند در ميان ما داخل نشويد حتي نسبت بكساني از ايشان كه بظاهر منحرف بودند چنين ميفرمودند و ميفرمودند كه عاقبتشان بخير است حتي آنكه حضرت حجت عجل الله فرجه در حق جعفر عمّش فرمود كه سبيل او سبيل برادران يوسف است ، پس جائي كه در منحرفين ايشان چنين باشد در مؤمنين صالحين علماء عبّاد زهّاد ايشان چه خواهد بود ؟ پس شأن ايشان فوق تصور ما است اما معذلك اثبات مقام نقابت يا نجابت هم در حق كسي بدون تصريح از معصوم يا كسي كه منصوص و منصوب از طرف ايشان باشد مشكل است ، مثلا از مراتب علميه و كمالات بيش از اينها چندان در حق زراره و ابوبصير و بريد عجلي و محمد بن مسلم هم نفرموده‌اند معذلك تصريح فرموده‌اند اربعة نجباء امناء الله علي حلاله و حرامه اين است كه ما هم مقريم و معتقد ، و درباره عبدالعظيم هم شايد كمتر از آنچه درباره آنها از علم فرموده‌اند نفرموده باشند اما چون تصريح باين الفاظ نفرموده‌اند هر چند حدس بلكه ظن غالب درباره ايشان هم ميرود كه صاحب مقام نجابت يا نقابت باشند ولي امور اعتقاديه منوط و مربوط بيقين و تصريح از ائمه معصومين [ص 62] سلام الله عليهم اجمعين است و توقيفي است پس بايد منتظر بود تا تعريف و تصريحي از طرف ايشان مشاهده شود و خداوند توفيق دهد همين قدري كه در حق ايشان فرموده‌اند از عهده عمل برآئيم و نصيب فرمايد زيارت ايشان را كه زيارت سيدالشهداء عليه السلام و ارواحنا فداه است بلكه اگر صاحب معرفت باشيم و راه را از بيراه تميز بدهيم و قراي ظاهره را نسبت بقراي مباركه بشناسيم البته خواهيم دانست كه در همان عتبه عليّه و سدّه سنيّه كربلاي معلّي علي مشرفها آلاف الثناء و التحية هم امثال حضرت علي‌اكبر و حضرت عباس صلوات الله عليهما بلكه ساير منسوبين حضرت بلكه عموم اصحاب آن بزرگوار شفعاء مايند در نزد امام (ع) و ابواب و سبل ايشانند كه زيارت آن حضرت منحصر است بهمانكه از راه اينگونه ابواب و سبل باشد كه فرمودند بر سبيل حصر در حق شيعه خودشان كه از نور و فاضل طينت ايشان خلقت شده‌اند كه اذا ارادنا احد فليقصدهم فانهم الذين يوصل منهم الينا پس خداوند بما معرفت دهد و توفيق عمل بر وجه صواب عطا فرمايد و زياده بر اين مجال تفصيل نيست .

فرموده‌اند : متوسل شدن بيكي از شيعيان كملين كه از دنيا [ص 63] تشريف برده باشند ثمر دارد يا بايد متوسل بكسي شويم كه حيوة دارد ؟

جواب - عرض ميكنم متوسل شدن بايشان حيّاً و ميّتاً نافع است بلكه واجب و لازم و راهي بسوي آل‌محمد عليهم السلام كه ابواب خدايند سواي ايشان نيست و اشاره بحديث شريف آنفا كردم و باز اعاده ميكنم عن الصادق عليه السلام قال شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسوؤنا و يسرّهم ما يسرّنا فاذا ارادنا احد فليقصدهم فانهم الذين يوصل منهم الينا در اين حديث و اخبار متعدده ديگر ذكري از حي و ميت ايشان نيست و همه ايشان وسائل مايند بسوي خداوند و بسوي آل‌محمد (ع) الا اينكه اينهم واضح است كه احياء ايشان در هر زمان اختصاص خاص بآن زمان دارند و فيوض نازله بسوي خلق از طريق ايشان ميرسد و توجه و عنايت خاص از طرف ايشان بسوي خلق هست و در مقام شهادتْ احياء ايشان شاهد بر خلقند و حضرت عيسي عليه السلام بخداوند عرض ميكند كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم و اگر مثل حضرت عيسي (ع) با مقام رسالت و اولو العزمي اين طور عرض ميكند كه من مادام كه در ميان [ص 64] ايشان بوده‌ام شهيد بر ايشان بودم و بعد از توفّي من تو رقيب بر ايشاني پس در شيعيان آل‌محمد عليهم السلام بطريق اولي بعد از توفي ايشان عنايتشان كم ميشود و امور راجع باحياء ميشود با اينكه توفي حضرت عيسي (ع) هم مثل توفي ساير انبياء نيست كه بالمره نظر از امت بردارند و اين بزرگوار حي است و باز مراقبت دارد معذلك بهمين قدر كه غايب شده و بآسمان بالا رفته اين طور عرض ميكند با اينكه كليتي دارند پس چگونه است حال شيعه آل‌محمد (ع) از ساير مؤمنين كه بآن درجه كليت نميرسند ، و همچنين خداوند ميفرمايد و يوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنا بك شهيدا علي هؤلاء و ميفرمايد يوم ندعو كل اناس بامامهم و اين دو آيه هم بنحو آيه سابق در شيعه بطريق اولي جاري ميشود زيرا كه اگر در بالاتر از ايشان امر باين منوال است كه شهيد خاص هر امتي و هر زماني مخصوص بهمان زمان است و بعد از آنكه از دنيا ميرود و شهيد ديگر برميخيزد اوست كه مراقب اهل زمان خود است و امت در حوائج خود رجوع بشهيد خودشان ميكنند پس در درجات پست‌تر بطريق اولي چنين خواهد بود بر خلاف بالاتر ، نمي‌بيني كه رسول خدا (ص) [ص 65] بنص قول خداوند و جئنا بك شهيدا علي هؤلاء شهيد بر كل شهداء است و اختصاص بزماني دون زماني ندارد و شهيد هر امتي و امام هر اُناسي مخصوص بزمان خودش است .

خلاصه غرض اين است كه كملين شيعيان هر چند داراي مقام شهادت هم باشند ولي هر يكشان مخصوص بزمان خود هستند و اخبار بسيار دليل بر شهادت ايشان است ، من‌جمله رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود كه مؤمنون شهداء هستند در نزد خداوند پس هر چه را نيكو ديدند نزد خدا نيكو است و هر چه را قبيح ديدند نزد خدا قبيح است و حضرت باقر عليه السلام فرمود در تفسير قول خداوند و مايعلم جنود ربك الا هو پس جنود پرورنده تو شيعه‌اند و ايشانند شهداء خدا در زمين و در خبري فرمود كه بحق خدا بتحقيق كه قضا شده است امر كه ميان مؤمنين اختلاف نباشد و از اين جهت ايشان را شهداء بر مردم قرار داده تا اينكه محمد (ص) شهادت بر ما دهد و ما بر شيعيان خود شهادت دهيم و شيعيان ما بر مردم شهادت دهند ابا فرموده خداوند عزوجل كه در حكم او اختلاف باشد يا بين اهل علم او تناقض باشد و حضرت صادق (ع) فرمود مائيم شهداء بر شيعه خودمان و شيعه ما شهداء بر مردم [ص 66] هستند و بشهادت شيعه ما جزا داده ميشوند و عقاب كرده ميشوند .