پس در شهادت ايشان شبهه نيست و لازمه توسل بايشان اين است كه شاهد و مطلع باشند و الا توسل بجاهل چه ثمر دارد و تصريح باين مطلب فرمود حضرت امام حسن عسكري (ع) در تفسير خودش در تفسير قول خداوند عزوجل ممن ترضون من الشهداء فرمود اميرالمؤمنين (ع) فرمود ممن ترضون من الشهداء از كسي كه مي‌پسنديد دين او را و امانت و صلاح او را ، تا اينكه فرمود : پس همين كه صالح و عفيف باشد و مميِّز و محصِّل و از معصيت و هوي و ميل و تحامل دوري كند پس اين است مرد فاضل پس باو متمسك شويد و بهدايت او اقتدا بجوئيد و اگر باران از شما قطع شود بسبب او طلب باران كنيد و اگر گياه امتناع از رستن نمايد بسبب او نبات را بيرون بياوريد و اگر رزق بر شما متعذر شد بسبب او طلب سعه رزق نمائيد بدرستيكه او كسي است كه طلب او خائب نميشود و مسألت او رد نميشود . خلاصه كه در اين باب شبهه نيست و اخبار بسيار باين معاني رسيده است و جناب سائل هم در اين باب شك نداشته‌اند الا اينكه خواستم اگر ديگري هم بر اين اوراق نظر كند بداند [ص 67] كه مطلب همين است و عين فرمايش ائمه معصومين است سلام الله عليهم .

باقي ماند سخن در اينكه گفتيم توسل باموات ايشان هم بايد جست اولا در شهادت و اطلاع ايشان هر چند كه از دنيا رفته‌اند و معرضند اخباري چند دليل اين است ، من‌جمله آنكه در تفسير امام (ع) ميفرمايد كه همين كه مؤمن را در قبر ميگذارند جماعت ما را آنجا مي‌يابد و همين كه منكر و نكير ميآيند يكي از آن دو بديگري ميگويد كه اينك محمد و علي و حسن و حسين و خيار صحابه ايشانند كه در حضور صاحب مايند پس بايد نسبت بايشان بادب باشيم پس ميآيند و سلام بر محمد ميكنند سلام تام منفردي بعد از آن بر علي سلام تام منفردي بعد بر حسن و حسين سلامي بهر دوي ايشان بعد سلام ميكنند بر ساير كسانيكه با مايند از اصحاب ما ، و من‌جمله بحضرت ابي‌الحسن عليه السلام عرض كردند مؤمن ميداند كه زيارت قبر او را ميكند فرمود بلي انس باو ميگيرد مادام كه نزد قبر او است و همين كه برميخيزد منصرف شود از انصراف او وحشت باو دست ميدهد . و همچنين اخباري كه در اطلاع ميت بر اهالي خودشان داريم [ص 68] نيز دليل اين مطلب است .

و اينها در نوع اموات مؤمنين است و الا كمّلين شيعه كه امرشان اجل از اينها است و حضرت باقر عليه السلام فرمود در تفسير آيه قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون كه نيست مؤمني كه بميرد و نه كافري پس در قبر گذارده شود تا اينكه عرضه شود عمل او بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام پس همين طور بيا تا آخر آن كساني كه خدا طاعتشان را بر بندگان فرض كرده . پس بداهةً اطلاع دارند و عمل خلق بر ايشان عرضه ميشود و البته با شأن و درجهٔ كه در نزد خدا دارند و شهادت و اطلاعشان بر احوال خلق توسل و استشفاع بايشان هم نفع ميكند چنانكه در حياتشان نفع ميكرد و امر بآن فرمودند و شواهد اين مطلب در اخبار بسيار است من‌جمله در بحار نقل نموده است در زيارت ابواب حجت عجل الله فرجه كه منسوب بابي‌القٰسم حسين بن روح اعلي الله مقامه است كه جئتك مخلصا بتوحيد الله و موالاة اوليائه و البراءة من اعدائهم و من الذين خالفوك يا حجة المولي و بك اللهم توجهي و بهم اليك توسلي بعد از آن دعا ميكني و آنچه دوست ميداري از خداوند سؤال ميكني كه مستجاب ميشود ان شاء الله . [ص 69] و نيز در زيارت ابي‌محمد عثمان بن سعيد است اعلي الله مقامه السلام عليك يا شمس المؤمنين و ركن الاشياع المنقطعين السلام علي وليّ الايتام و عميد الجحاجحة الكرام السلام علي الوسيلة الي سرّ الله في الخلايق و خليفة وليّ الله الفاتق الراتق تا اينكه ميگوئي اللهم اني اقدّم بين يدي سؤالي الاعتراف لك بالوحدانية و لمحمد بالنبوة و لعليّ بالامامة و لذرّيّتهما بالعصمة و فرض الطاعة و بهذا الوليّ الرشيد و المولي السديد ابي‌محمد عثمان بن سعيد اتوسّل الي الله بالشفاعة اليه ليشفع الي شفعائه و اهل مودّته و خلصائه ان يستنقذوني من مكاره الدنيا و الآخرة اللهم اني اتوسّل اليك بعبدك عثمان بن سعيد و اقدّمه بين يدي حوائجي ان تصلّي علي محمد و آل‌محمد و شيعته و اوليائه . و نيز در فصل الخطاب از بحار نقل شده است از مبشر بن عبدالعزيز كه گفت خدمت ابي‌عبدالله عليه السلام بودم پس داخل شد بعض اصحاب ما و عرض كرد جعلت فداك من فقير هستم حضرت فرمود روز چهارشنبه را روزه بگير و پنج‌شنبه و جمعه را نيز روزه بگير همين كه روز جمعه شود و روز بلند شود پس زيارت كن رسول خدا صلي الله عليه و آله را از بالاي بام خانه‌ات يا در بياباني از زمين جائي كه احدي [ص 70] تو را نبيند پس همانجا دو ركعت نماز بجا بياور و بسر زانوها بنشين و زانوها را بزمين بگذار و رو بقبله باش و دست راست بالاي دست چپ بگذار و بگو اللهم انت انت انقطع الرجاء الا منك و خابت الآمال الا فيك يا ثقة من لا ثقة له و لا ثقة لي غيرك اجعل لي من امري فرجا و مخرجا و ارزقني من حيث احتسب و من حيث لااحتسب بعد برو بسجده و بگو يا مغيث اجعل لي رزقا من فضلك پس نهار روز شنبه بر تو طالع نخواهد شد مگر بروزي تازهٔ . احمد بن مابنداد راوي اين حديث گفت كه بابي‌جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري رضي الله عنه عرض كردم كه هر گاه داعي برزق در مدينه نباشد چه ميكند فرمود زيارت ميكند سيدنا رسول الله صلي الله عليه و آله را از نزد سر امامي كه در بلد او هست عرض كردم پس اگر در بلدش قبر امامي نباشد فرمود بعض صالحين را زيارت ميكند يا بيرون ميرود بصحرا و بطرف راست خود ميرود و آنچه امر شده بجا ميآورد كه اين باعث برآمدن حاجت اوست ان شاء الله . عرض ميكنم پس زيارت صالحين و توسل و استشفاع بايشان باعث نجح حاجت اوست و شبهه در اين مطلب نيست و لفظي كه در اين مقام فرموده چون تصريح بموت ندارد شامل زيارت حي و ميت [ص 71] صالحين ميشود اما بقرينه قبر پيغمبر (ص) و قبر امام صلوات الله عليهما محتمل است كه مراد زيارت قبور صالحين باشد و بهر حال ان شاء الله منجح است و تمام روايت را نقل كرديم كه كيفيت عمل هم براي كسي كه بخواهد معلوم شود .

پس شبهه نيست كه توسل و استشفاع بحيّ و ميت ايشان نافع است بلكه راهي بسوي خداوند نداريم مگر ايشان و اين از جعل خداوند عالم است كه ايشان را قراي ظاهره و راه قريه‌هاي مباركه قرار داده پس هر كه از غير راه برود خائب و خاسر است و ليس البرّ بأن تأتوا البيوت من ظهورها و لكن البرّ من اتّقي و أتوا البيوت من ابوابها و آنقدر اخبار از ائمه اطهار صلوات الله عليهم در فضل ابواب و نواب ايشان وارد شده كه اهل اين زمان كمتري متحمل شنيدن آنهايند .

ولي سخني كه در اين مقام است اين است كه توسل باحياء ايشان هر چند كه اقوي در تأثير باشد بلكه اگر درست بخواهي بداني توسل باموات هم بر وجه صحت و كمال آنست كه بتوسط احياء باشد و قول حضرت عيسي (ع) كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفّيتني كنت انت الرقيب عليهم بر همه اين مطالب بر وجه [ص 72] اتم دلالت دارد چنانچه اشاره بآن كرديم ولي بدبختي ما در زمان غيبت امام عليه السلام در اين است كه امام ما عليه السلام غايب است و نواب خاصه آن حضرت كه در هر زمان هستند از بعد از غيبت صغري تا كنون هميشه غايب بوده‌اند و موافق حديث شريف تا ظهور امام عجل الله فرجه هم نشود نواب آنحضرت ظاهر نميشوند و مقصود از اسم امام عليه السلام كه در زمان غيبت برده نميشود همين است و الا اسماء حرفيه چيزي نيست كه اظهار آنها مضر باشد و باعث معروفيت امام (ع) نميشود ، پس با وجود غير معروف بودن ابواب و نواب نهايت توسلي كه براي ما ممكن شود اينست كه نوعا بتوسط ابواب آنحضرت متوسل بايشان شويم و ايشان را وسيله خود در نزد خداوند قرار دهيم ، و مثَل ما مثل آن كوري است كه افتاده و صداي پائي ميشنود و نميداند كيست و صدا ميكند يا رجلاً خُذ بيدي پس اگر او كور است و نمي‌بيند شخص عبوركننده بينا است و شنوا و دست او را ميگيرد و او را از مهلكه نجات ميدهد ، پس ما هم بعد از آنكه بادله و براهين قطعيه دانستيم كه ابواب و نواب ايشان در ملك هستند و قوام عالم بوجود ايشان است كه اگر ايشان مطلقا نباشند امام هم چنانكه [ص 73] صريحا فرموده‌اند بآسمان بالا ميرود و در زمين نميماند و در اين حال و العياذ بالله زمين اهلش را فرو ميبرد و چنانكه اخبار بسيار دليل اين معني است پس قوام عالم البته از آثار وجود ايشان است و قطعا در عالم هستند هر چند كه ما ايشان را باشخاصهِم نشناسيم ، و از نصوص پيغمبر و اهل بيت او صلوات الله عليهم دانستي كه شيعه ايشان شاهد بر خلق هم هستند پس همانا نسبت ماها بايشان مثل همان كوري است كه افتاده و صداي پائي ميشنود پس فرياد ميكند و متوسل باو ميشود ما هم بايد فرياد كنيم و متوسل بايشان شويم كه ايشان در نزد امام عليه السلام براي ما شفاعت كنند و هر چند كه ما نبينيم ايشان كه مي‌بينند و ميشنوند مطلب حاصل است و حاجت ما بفضل الله عزوجل برآورده ميشود و وجود ايشان براي همين است كه مفزع مضطرين باشند و قول خداوند امّن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء كه بوضع تنكير ميخواني شايد از همين باب باشد . خلاصه كه احياء كملين شيعه وسائل ما بسوي امام حي عجل الله فرجه و بسوي ساير ائمه (ص) و ساير شيعيان ايشان كه از دنيا رفته‌اند هستند و اگر ما نمي‌بينيم ايشان مي‌بينند و اگر [ص 74] نميشنويم ايشان ميشنوند و از خداوند مسألت داريم بحق و حرمت ايشان كه دست ما را از دامن ايشان كوتاه نفرمايد و حوائج دنيا و آخرت ما را ببركات ايشان برآورد آمين رب العالمين .

و اما سؤال ديگر كه راجع بفرمايش حضرت امام رضا عليه السلام است كه در كيفيت توجه فرموده‌اند چون در رساله مخصوص شرح داده شده و ديده‌ايد و در اين مقام هم بقدر ميسور اشاره شده حاجت بجواب عليحده ندارد و همين قدر بايد بداني كه در توسلات همان طور كه در ظاهر توسل جستن بسوي سلطان عظيم الشأن بسبب كسي بايد باشد كه در نزد سلطان قرب و منزلتي دارد در باطن هم امر بهمين منوال است و قرب و منزلت در نزد سلطان حقيقي بظهور نور اوست در قابليت وسيله او ، پس اگر نور او ظاهر است از نور سواي منير ديده نميشود و اگر ظاهر نيست كه وسيله هم نخواهد بود و زياده بر اين حاجت ببسط ندارد .

بعد باز فرموده‌اند كه معني حديثي كه در بحار در باب اوعيه علم فرموده‌اند عرض كنم و چون عبارت سليس نبود عين حديث را در جواب عرض خواهم كرد و بقدري كه خداوند [ص 75] خواسته شرح ميدهم .

جواب - عين حديث اين است عن جابر بن يزيد الجعفي قال سمعت اباجعفر عليه السلام يقول ان لنا اوعية نملأها علما و حكما و ليست لها باهل و مانملأها الا لتنقل الي شيعتنا فانظروا الي ما في الاوعية فخذوها ثم صفّوها من الكدورة تأخذونها بيضاء نقيّة صافية و ايّاكم و الاوعية فانها وعاء سوء فنكّبوها عرض ميكنم حديث شريف را از كتاب المبين نقل نموديم كه از شيخ اوحد اعلي الله مقامه روايت فرموده‌اند و معني آن واضح است يعني براي ما ظرفها است يعني اشخاصي هستند كه پر ميكنيم آنها را از علم و حكمت و خود آن اشخاص اهليت آن علوم را ندارند و پر نميكنيم آنها را مگر براي اينكه نقل كنند آن علوم را براي شيعه ما پس نظر كنيد بآنچه در آن ظروف است و آنها را صافي از كدورت كنيد يعني از آن آثاري كه از ظروف در آنها داخل شده باشد پس ميگيريد آن علوم را روشن و پاك و صافي و بپرهيزيد از اوعيه كه آنها وعاء بدي هستند و آنها را سرازير كنيد . [ص 76] عرض ميكنم اخبار باين معني بالفاظ مختلف رسيده است و منحصر باين حديث نيست و حضرت صادق عليه السلام نقل ميفرمايد از آباء كرامش از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه فرمود دو چيز غريب است كلمه حكمتي از سفيه پس آنرا قبول كنيد و كلمه سفهي است از حكيم پس آنرا بپوشانيد و اميرالمؤمنين (ع) فرمود كه حكمت گمشده مؤمن است پس آنرا طلب كنيد ولو از نزد مشرك باشد كه شما سزاوارتريد بآن و اهل آن و حضرت علي بن الحسين (ع) فرمود كه حقير نگيريد مرواريد نفيس را كه از مزبله‌هاي پست جلب كنيد كه پدرم خبر داد بمن كه شنيدم از اميرالمؤمنين عليه السلام كه ميفرمود كلمه از حكمت در سينه منافق بحركت درميآيد كه بمظانش بيفتد تا اينكه از دهن بيرون بياندازد پس مؤمن بشنود پس سزاوارتر بآن و اهل آن باشد پس آنرا برچيند و ابوبصير نقل ميكند از حضرت باقر يا صادق عليهما السلام كه فرمود تكذيب نكنيد حديثي را كه بياورد مرجئي يا قدري يا خارجي براي شما و نسبت بما دهد بجهت اينكه شما نميدانيد شايد چيزي از حق باشد پس تكذيب خداي عزوجل را فوق عرش او نموده باشيد [ص 77] و از حضرت مسيح عليه السلام روايت شده كه حق را از اهل باطل بگيريد و باطل را از اهل حق مگيريد نقّاد كلام باشيد چه بسيار ضلالتي كه زينت داده شود بآيهٔ از كتاب خدا همچنانكه درهم مس را بنقره ميپوشانند كه منظرا با درهم خوب سواء است اما كسانيكه بصيرت بآن دارند خبرت دارند . عرض ميكنم باز هم باين معاني اخبار هست و شايد باز نقل كنيم .

و براي اين مطلب حكمتها است كه خداوند دانا است ، اجمالا اشاره ببعض آنها كه عقول ناقصه ما باز بتعليم و هدايت خود ايشان بفهمد در اين مقام مينمائيم و اولا بديهي است كه اين عالم عالم اعراض است و كمتر چيزي بصرافت اصليه خودش باقي است و همه‌اش عرصه خلط و لطخ است چنانكه در اخبار بسيار ديدهٔ مثلا فرموده‌اند طينتهاي مؤمنين و كفار بعد از آنكه از عالم ذر باين عالم آمدند مخلوط شده‌اند و اين است كه نطفه‌هاي طيبه در اصلاب خبيثه يافت ميشود و نطفه‌هاي خبيثه در اصلاب طيبه و اينست كه خداوند ميفرمايد يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي و بهمين جهت باز چه بسيار خيرات كه در اشرار ديده ميشود و چه بسيار شرور كه در اخيار ديده ميشود و همه اينها از اختلاط و [ص 78] امتزاجي است كه در طينتها پيدا شده و خود اين از حكمتها و عدل خداوند است اگر در طينتها آثار خير و شر هر دو نبود اختيار ايشان ضعيف ميشد حتي آنكه اگر اثر هر دو هم باشد اما يكي نهايت ضعف و ديگري نهايت قوت را داشته باشد البته اختيار ضعيف ميشود چنانكه آتش با وجودي كه برودت در كمون آن هست معذلك اختيار تبريدش ضعيف است و خداوند خواسته كه خلقت انساني اختيار كامل داشته باشد پس اينست كه طينتها را مخلوط قرار داده نهايت اخيار آثار خبيثه را از خود دور ميكنند و اشرار آثار طيبه را تا هر يك بآنچه در عالم ذر قبول نموده برگردند نمي‌بيني حضرت امير عليه السلام ميفرمايد كه اگر مكر و خدعه و حيله خوب بود ميديديد كه من ادهاي عرب هستم ، پس وجود مقدس آنحضرت اگر و العياذ بالله مايل بمعصيت ميشد از همه خلق بهتر ميدانست چه كند و معذلك با فراهم بودن اسباب و آلاتْ خود را برضاي خدا ميدارد و از اين جهت است كه عصمت و عبادت او براي او فضيلت ميشود و اگر عاجز از معصيت بود كه فضيلت نداشت پس با كمال قدرت معصيت نفرمود . خلاصه كه چون در طينتها اختلاط و امتزاج پيدا شده آثار آن در غالب خلق علنا مشاهده [ص 79] ميشود و اينست كه من‌جمله از علم حق هم بالعرض نزد اهل باطل يافت ميشود و از علم باطل نيز نزد اهل حق يافت ميشود .

و علت ديگر كه باز مترتب بر همين است اينست كه اگر بنا بود از علم حق باهل باطل ابدا نرسد و از علم باطل باهل حق ابدا نرسد حجت خداوند بر هر يك ايشان تمام نميشد و طاعت مطيع و عصيان عاصي ظاهر نميشد و اصل معني طاعت و عصيان همين است كه طرفين عمل براي شخص ميسر باشد و علم هر يك را داشته باشد پس مؤمن اگر با وجود علمِ معصيت معصيت نكرد مطيع است و كافر اگر با وجود علم طاعت طاعت نكرد عاصي است اينست كه خداوند بهر يك نصيبي بر حسب استعداد او داده است .

و باز از جمله حكمتهاي اين مسأله اينست كه چون خير محض و حق صرف با شر محض و باطل صرف بينونت كلي دارند و اين است كه تأثير و تأثر و فعل و انفعال ميان آنها كمتر اتفاق ميافتد ، ملاحظه كن كه آتش با كمال لطافتي كه دارد و فوق كره هواء جاي گرفته با خاكي كه با كمال غلظت تحت همه عناصر است چگونه تركيب ميشوند و تأثير و تأثر ميان آنها چه نحو حاصل ميشود اينست كه حكمت خداوند بر اين جاري شده كه هوا و آب را [ص 80] در ميان آن دو قرار داده كه هوا بلطافتي كه بالنسبه دارد نزديك بآتش شود و آب بغلظتي كه بالنسبه دارد نزديك بخاك شود پس مانند حَكَمَيني كه جهت اصلاح ميان مرد و زن قرار داده ميشود چنانكه خداوند فرمود فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما پس هوا و آب حكومت ميكنند و هوا بمناسبتْ آتش را پائين ميآورد و آب بمناسبت خاك را بالا ميبرد و خود آب و هوا هم كه بسبب رطوبت با هم متناسبند پس حيز هر چهار بهم نزديك ميشود و مشاكلت پيدا ميكنند و با هم تركيب ميشوند ، حال چنين است امر در اين مقام ، اگر حق صرف از يك طرف و باطل صرف از يك طرف بودند با نهايت بينونتي كه از هم دارند ابدا فعل و انفعال بين آنها حاصل نميشد و اينست كه حكمت پروردگار بر اين جاري شده كه منزلهٔ بين منزلتين باشد كه بمنزله صابون حكما است كه در فلسفه تعبير ميآورند كه ميان اوساخ چسبيده متعلكه و آب جاري التيام ميدهد پس آب ميتواند اوساخ را بردارد و بيرون ببرد ، پس اين حكمت بزرگ در فلسفه الهيه كه علت غائي موجودات بايد بآن سبب حاصل شود بروز ميكند و درجات مختلف براي اين صابون است كه شيئا فشيئا طرفين را بهم [ص 81] نزديك ميكند چنانكه از بالاي كره هوا تا پائينْ درجات مختلفه دارد و از قعر دريا تا سطح ظاهر آن نيز درجات مختلفه دارد و همه اينها اسباب ارتباط اعلي باسفل است و اسفل باعلي ، پس منزله بين منزلتين كفر و ايمان هم كه حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام در اخبار متعدده براي زراره و غير او اثبات فرمودند درجات مختلفه دارد ، پس گمان مكن كه هيچ جزئي از جزئيات امور عالم بدون رعايت حكمتي از پروردگار واقع شده باشد و همه از حكمتهاي خداست .

پس اگر بعض خيرات و اخلاق حسنه و صفات پسنديده در بعض اشخاص اهل باطل يافت ميشود از جهت حكمتها است كه منظور نظر حكيم علي الاطلاق بوده و اگر بعض شرور و اخلاق رذيله و صفات ناپسند در بعض اشخاص اهل حق و مؤمنين يافت ميشود از جهت حكمتها است كه ملاحظه شده ، مثلا در مثل اين ايام خاصة تجربه كن ببين از علوم آل‌محمد عليهم السلام و احكام ايشان چقدر در عالم منتشر شده و چه آثار عظيمه بر آنها مترتب مي‌شود ، مثلا اهل اروپا كه احكام بسيار را از شرع اسلام ميشنوند و خورده خورده تجربه‌ها ميكنند و فوايد عظيمه آنها را مي‌بينند [ص 82] اولا كه حجت خداوند بر افراد ايشان تمام ميشود و نور حق را مشاهده ميكنند و هر كه اهل سعادت است بهمين‌ها خورده خورده هدايت مي‌يابد و هر كه اهل شقاوت است حجت بر او تمام ميشود تا نگويد در قيامت كه نشنيدم و نفهميدم و ثاني اينكه ملاحظه كن بسبب مناسبات چه تأثيري در ضعفاي مسلمين ميكند ، مسْلم جاهل كه اسير شيطان است ضرورت اسلام را مثلا بر حرمت شرب خمر ميدانست و متأثر نميشد اما همين كه ميشنود اهل اروپا و امريكا مثلا اجماع نموده‌اند بر منع مسكرات در اين بيچاره مسلم ضعيف هم تا يك درجه اثر ميكند پس اگر بحكم خدا و پيغمبر صلي الله عليه و آله ترك آن را نكرد بحكم اروپائيان مثلا ترك ميكند پس همين كه ترك كرد ولو براي دنيا بوده و جزئي عقلي كه دارد سالم ميماند كلام حق را زودتر ميشنود و ميفهمد پس باز اگر اهل شقاوت است حجت بر او تمام ميشود و اگر اهل سعادت است كلام حق را مي‌پذيرد و در حديث شريف حضرت صادق (ع) فرمودند من ترك الخمر لغير الله سقاه الله من الرحيق المختوم فقيل فيتركه لغير الله قال نعم صيانة لنفسه پس ببين كه همين است كه لغير الله [ص 83] ترك شرب خمر نموده و از رحيق مختوم كه شراب بهشتي است ميآشامد و ظاهرش همين عقل اوست كه براي او مانده و نفس خود را حفظ كرده و از بسياري از اعمال زشت كه در غير حال مستي نخواهد كرد مصون مانده . مثلا گوشت خنزير را شارع مقدس (ص) حرام فرموده و اروپائيان تازه بتجربه پي ببعض مضارّ آن برده‌اند و تا مقام ضرورت نباشد نميخورند . و چه بسيار عجب است از حال ضعفاي مسلمين هزار و سيصد سال متجاوز حكم پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله را مي‌شنيدند كه مثلا شارب را بزنيد و نمي‌پذيرفتند بلكه حديث مجعولي هم از طرق صوفيه (لع) نقل ميكردند و حالا مي‌بينيم فرنگيان گفته‌اند شاربِ بلند توليد مكروب ميكند و بوضع زشتي هم شارب را مي‌زنند و ميتراشند متنصرين ما هم ياد گرفته تقليد ميكنند . در چند سال قبل در روزنامه‌ها نوشتند كه اروپائيان بتشريح دماغ ديده‌اند مكروبي در آن محل توليد ميكند كه هيچ چيز آن را نميكشد مگر آب ساده ، پس فهميده‌اند كه استنشاقي كه شارع مقدس (ص) با هر وضو سنت فرموده چه فايده بزرگي دارد . مثلا ختنه را غالبا ترك كرده بودند با اينكه از شرع موسي عليه السلام بود و اخيرا ميشنويم كه تجربه [ص 84] كرده‌اند كه بودن غلفه باعث توليد مكروبها است و امراض بسيار ميآورد . خلاصه كه اگر در صدد باشيم احكام بسيار را مي‌بينيم كه خورده خورده بتجربه صحت آنها را مي‌فهمند بخصوص غالبا در احكامي كه آثار طبيعيه آنها ظاهرتر است و همه اينها چنانكه عرض كردم نسبت بسعيد و شقي آنها و ضعفاي مسلمين هر دو اثر ميكند پس ببين كه بر حسب مناسبات و ارتباطات چه آثار و فوايد بروز ميكند .

و چون تا اينجا آمدي باز حكمت خداوند را ملاحظه كن و عبرت بگير ، اهل حق با وجود اينكه از اخلاق زشت كه باعث انزجار بسياري از طبايع است در ايشان ابدا بروزي ندارد و بهانه دست احدي نمي‌دهند كه از ايشان اعراض كند و باين سبب امتحانِ تمام نميشوند مثلا نسبت باميرالمؤمنين عليه السلام از جود و سخاي او اعراض كنند يا از لطف و وفاي او يا از شجاعت و مروت او يا از علم و ادب او يا از تواضع و فروتني او يا از عدل و داد او بلكه ادني صفتي از صفات و كمالات او نيست كه بهانه دست كسي بدهد كه بتواند علنا از او اعراض كند هر چند كه در ذات خود اهل شقاوت باشد و چون مقصود [ص 85] خدا امتحان و افتتان خلق است اين است كه بعضي از دوستان ضعيف اميرالمؤمنين (ع) را از امثال ما اسباب امتحان قرار ميدهد كه بعضي از اخلاق سيئه و اعمال شنيعه از ما بروز ميكند پس اشقيائي را كه عقب بهانه ميگشتند از خود مي‌رنجانيم و از موالي و ساداتمان و العياذ بالله معرض ميكنيم ، حال گو اينكه ما بد كرده‌ايم و خلاف كرده‌ايم و موالي ما سلام الله عليهم فرموده بودند كه دُعاة مردم باشيد بسوي ما باعمال نيك خودتان و ما خطا كرديم و بد كرديم و شرعا اگر عفو خداوند شامل نشود معاقب خواهيم بود نعوذ بالله ، مع‌ذلك بر خدا غلبه نكرده‌ايم و او حكمت خود را تمام و كامل فرموده و چون مي‌بايست اشقياءِ ساير خلق را بهمين منوال امتحان كند و موالي ما داراي هيچ صفت زشتي نبودند كه بهانه دست كسي بدهند ما ضعفا را بر حسب استعداد و مسألت خودمان و العياذ بالله داراي اين صفات كرده كه هر كه اعراض ميكند بسبب ما اعراض كند و بهمين جهت امتحان شود و اين است يك علت اينكه فرمودند ليس الناصب من نصب لنا فانك لن‌تجد احدا يقول اني ابغض محمدا و آل‌محمد و لكن الناصب من نصب لكم و هو يعلم انكم تتولّونا كه مراد [ص 86] اين است كه تو احدي را نمي‌يابي كه بگويد من دشمني با محمد و آل‌محمد دارم زيرا كه ايشان بهانه دست كسي ندادند كه بتواند چنين بي‌حيائي كند اما امثال ما ضعفا كه داراي اخلاق بد شديم و مردم را از خودمان و موالي خودمان روگردان كرديم اين است كه سبب و آلت و ميزان نصب و ولايت دوستان آل‌محمد عليهم السلام شدند كه هر كه با ايشان دوست شد دوست آل‌محمد صلوات الله عليهم است و هر كه با ايشان دشمن شد با اينكه بداند كه هر چه هستند از دوستان آل‌محمدند پس با ايشان دشمن شده . خلاصه كه حكمتهاي خداوند بيش از آن است كه در حوصله ما بگنجد يا احصا كرده شود .

پس باين جهات خداوند بعض علوم و اخلاق حسنه را در دشمنان آل‌محمد (ع) قرار داده و خود آل‌محمد (ع) كه معلم كل علومند بهمه خلق تعليم فرموده‌اند و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود نضّر الله عبدا سمع مقالتي فوعاها و بلّغها من لم‌يسمعها فرُبّ حامل فقه غير فقيه و ربّ حامل فقه الي من هو افقه منه يعني خوشرو و بانضارت كند خداوند بندهٔ را كه سخن مرا بشنود و بكسي كه نشنيده برساند بسا حامل فقهي كه خودش فقيه [ص 87] نباشد پس اگر خودش منتفع نشده ديگري كه از او ميشنود منتفع ميشود و بسا حامل فقهي كه بفقيه‌تر از خود ميرساند پس بيشتر از او منتفع ميشود ، و حكمتهاي خداوند اعظم از آن است كه تصور شود ، علانيه مي‌بينيم كه فضايل آل‌محمد عليهم السلام و حكمتهاي ايشان را در اين آخر الزمان مشايخ ما رضوان الله عليهم بچه زحمات فوق العاده براي اين مردم بيان كردند و حسد و طرد و لعن و تكفير آنها را بر خود گذاردند و متحمل شدند و دست از شهادت خود برنداشتند و كمي از مردم از ايشان پذيرفتند ، و اينك بسيار مي‌بينيم كه جماعتي از وعاظ و اهل منبر كه ابدا منسوب باين سلسله جليله نيستند و عين فضايل و مطالبي را كه مشايخ ما نوشته‌اند و ميفرمودند و از ايشان نمي‌پذيرفتند از كتب ايشان گرفته ضبط ميكنند و در منابر و مجالس فرياد ميزنند و ميگويند و بهمين كه از اين سلسله محسوب نيستند و مردم با آنها غرض شخصي ندارند احدي هم منكر كلام ايشان نميشود و غرض مشايخ ما رضوان الله عليهم هم كه نشر فضايل آل‌محمد بوده بعمل ميآيد شكر الله سعيهم و رضي الله عنهم و رضوا عنه ، مقصود مشايخ ما هم همين بود كه نشر فضايل آل‌محمد عليهم السلام شده [ص 88] باشد و مردم يا ايمان واقعي پيدا كنند يا نصب واقعي كه حكمت خداوند كامل شده باشد و در صدد اجتماع ظاهري مردم گرد خودشان نبودند و الحمد لله كه خداوند غرض ايشان را پيشرفت داده و از خداوند مسألت داريم كه ما را از پيروان ايشان قرار دهد . شهد الله كه در همين صفحات از اشخاصي كه از حسد در باب معاد اعتراضات داشتند و خود باعث فتنه‌ها شدند صريحا شنيدم الفاظي كه ابدا از مشايخ ما باين صراحت لفظي شنيده نشده بود و لله امر هو بالغه .

و زياده بر اين حاجت بتفصيل نيست الا اينكه لازم است نكتهٔ را يادداشت كنم كه بداني نظر كردن در اين اوعيه كه در حديث شريف فرموده‌اند تكليف كيست و آيا عامه مواليان ايشان را ميرسد كه رجوع باين اوعيه كنند يا نه . عرض ميكنم در همين حديث ملاحظه كن كه فرموده‌اند علم را بگيريد و آن را از كدورت و اوساخ تصفيه و تنقيه نمائيد ، پس البته اين كار كسي است كه كدورت را از صافي تميز بدهد و حق را از باطل بشناسد يعني ميزان حق و باطل را دست داشته باشد كه بتواند آن علم را كه ميگيرد با آن ميزان بسنجد و بفهمد كه حق است يا باطل ، و الا اگر ندانسته [ص 89] و نفهميده و نسنجيده بصرف اينكه فرموده‌اند ما اوعيهٔ سوء داريم كه آنها را پر از علم ميكنيم پس هر وعاء سوئي را كه ديديم تمام آنچه در او است بگيريم و عمل كنيم البته جهل ما زيادتر از علم و فساد ما بيش از صلاح خواهد شد و اكثر آن است كه گول اين اوعيه را خورده نعوذ بالله گمراه ميشويم ، و اين است كه در اخبار بر حسب طبقات و درجات خلق احكامي فرموده‌اند و براي جاهلي كه تميز حق از باطل را نميدهد ابدا اذن نداده‌اند كه گرد آنها برود و از آنها سؤال كند و در حديث شريف حضرت صادق عليه السلام ببشير دهّان فرمودند كه خير نيست در كسي كه تفقّه در دين نكند از اصحاب ما اي بشير بدرستي كه مرد از شما هر گاه مستغني بفقه خود نباشد محتاج بآنها ميشود پس همين كه محتاج بآنها شد او را داخل ميكنند در باب ضلالتشان و عرض كردند بآن حضرت كه ما برويم نزد اين جماعت مخالفين كه حديث از ايشان بشنويم و حجتي باشد براي ما بر ايشان فرمود نه برو نزد آنها و نه از آنها بشنو لعنهم الله و لعن مللهم المشركة و عرض كردند بحضرت باقر عليه السلام در قول خداوند [ص 90] فلينظر الانسان الي طعامه كه طعام او چيست فرمود علم اوست كه ميگيرد بايد نظر كند از كه ميگيرد . و باين معاني اخبار متعدده است .

اما اگر كسي باشد كه بتواند حق را از باطل تميز دهد البته معلوم است كه علم را نبايد از دست بدهد چنانكه فرمودند اعلم مردم كسي است كه علم مردم را با علم خود جمع كند و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه هر چه بيايد تو را در روايتي از برّي يا فاجري كه موافق قرآن باشد بآن بگير و آنچه بيايد در روايتي از برّي يا فاجري كه مخالف قرآن است مگير آنرا . عرض ميكنم پس علم قرآن را اينقدر بايد داشته باشد كه موافق و مخالف آنرا تميز دهد و چنين كسي است كه نقّاد كلام است كه حضرت امير عليه السلام فرمود نظر مكن كه كيست كه ميگويد نظر بكن باينكه چه ميگويد و حضرت باقر عليه السلام از حضرت عيسي عليه السلام روايت فرمود كه بگيريد علم را از كسي كه نزد اوست و نظر نكنيد بعمل او . و بديهي است كه بايد علم را از جهل بشناسد . و حضرت ابوجعفر ثاني عليه السلام فرمود كه هر كه گوش بكلام [ص 91] سخن‌گوئي بدهد عبادت او را كرده پس اگر ناطق از خدا نطق ميكند عبادت خدا كرده و اگر ناطق از زبان ابليس سخن ميگويد پس عبادت ابليس را كرده . و اينهم لازمه‌اش اين است كه كلام خدا را از كلام ابليس تميز بدهد و بصرف روايت و نسبت بآل‌محمد صلوات الله عليهم نميتوان گرفت .

و اغراض غريبهٔ دارند منافقين كه در روايات خود بكار ميبرند و اين است كه بايد انسان كمال هشياري را داشته باشد و حضرت امام رضا (ع) فرمود در حديثي بابراهيم بن ابي‌محمود كه يا ابن ابي‌محمود بدرستيكه مخالفين ما وضع كردند يعني بدروغ جعل كردند اخباري را در فضايل ما و آنها را سه قسم قرار دادند يك قسم غلو است و دويمي تقصير و سيومي تصريح بمثالب اعداء ما پس همين كه مردم غلو را در ما شنيدند شيعيان ما را تكفير كنند و بآنها نسبت دهند كه قائل بربوبيت ما هستند و همين كه تقصير را بشنوند همانرا درباره ما اعتقاد كنند و هر گاه مثالب دشمنان را باسمائهم شنيدند نسبت بما بد بگويند و حال اينكه خداوند فرموده و لاتسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبّوا الله عدوا بغير علم يا ابن ابي‌محمود همين كه مردم راست و چپ را ميگيرند تو [ص 92] ملازم طريقه ما باش كه هر كه ملازم ما شد ملازم او خواهيم شد و هر كه از ما مفارقت كند از او مفارقت ميكنيم بدرستيكه ادني چيزيكه مرد را از ايمان بيرون ميبرد اين است كه بحصاة بگويد نواة است و دين خود قرار دهد و تبري كند از هر كه مخالفت او را كند يا ابن ابي‌محمود حفظ كن آنچه را كه بتو حديث كردم كه خير دنيا و آخرت را در آن براي تو جمع كردم . خلاصه پس ببين كه شيطان چه اغراضي را بر دست و زبان هياكل خود بكار ميبرد و هشيار باش نه هر چه بصورت ظاهر بعلم ميماند علم است حتي آنكه از بعض دوستان كه امانت و وثاقت و علم و معرفت ايشان مسلّم نيست نميتوان بصرف روايت ايشان گرفت و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود كه دين خدا برجال شناخته نمي‌شود بلكه بآيت حق شناخته مي‌شود پس حق را بشناس كه اهل آنرا بشناسي . عرض ميكنم البته بموجب اخبار بايد بداني كه كلمات حقه در عالم پهن شده است و مكرر فرمودند كه ان رسول الله (ص) انال انال و لكن معاقل العلم عندنا اهل البيت حتي آنكه قطعا بدان كه هيچ باطلي در عالم ابتداءاً بدون هيچ مأخذي [ص 93] از طرف حق پيدا نشده و كلام حقي را ميگيرند و حشو و رثّي از رأي خود جزو ميكنند آنوقت ضعفاي مسلمين را بهمان كلام حق بسوي خود ميكشند و آنگاه اكاذيب خود را بآنها القاء ميكنند و ضعفاي بيچاره گول ميخورند كه اينها هم از حق است و همه اينها از امتحانهاي خداست و بايد پناه برد بخداوند و پناه خداوند پناه اولياء اوست پس دست از ايشان برنداشت و اصغاء كلام غير ايشان را نكرد زيرا كه اگر باطل است كه نبايد اصغاء نمود و اگر بالفرض حق هم باشد ما الحمد لله بفضل و كرم آل‌محمد صلوات الله عليهم محتاج بغير ايشان نيستيم كه درِ خانه اين و آن بگدائي برويم و الحمد لله و المنة له و لآل‌محمد عليهم السلام كه ايشان بطعام و علم خود ما را سير كرده‌اند و محتاج نيستيم كه تكفف نزد اين و آن كنيم ، و اينكه مي‌بيني بسياري از مردم گمراه ميشوند و عقايد باطله بخود ميگيرند بهمين است كه غالبا اهل هوسند كه اي ببينيم فلان چه ميگويد و فلان چه مي‌گويد و همين كه رفتيم هياكل شيطان هم ما را و العياذ بالله داخل در باب ضلالت خود ميكنند پس نه بايد رفت و نه بايد شنيد ، بلي آن كسي كه نقّاد كلام است و صرّاف آن [ص 94] و حق و باطل را تميز مي‌دهد و خودداري هم بعون الله ميتواند بكند از حقي كه در ميان مردم پهن شده منتفع مي‌شود و باطلشان را هم جواب مي‌گويد و فرمودند ان لنا في كل خلف عدولا ينفون عن ديننا تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و بهمين چند كلمه در بيان اين حديث شريف هم اقتصار مي‌كنيم و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

تمت حامدا مصليا مستغفرا راجيا عفو ربه في ثالث ذي‌القعدة سنة ١٣٤٠ .