فصل - اينكه نوشته‌ايد در اطراف مسائلي كه بفكر مردم ميرسد بايد صحبت كرد و نگذارد بدام شيادان بيفتند بلي صحيح است يك كسي بايد اين كار را باندازه مصلحت و در حدودي كه خداوند بر زبان انبيا و اوليا دستور فرموده بكند و البته خداوند اخلال باين حكمت نفرموده و نخواهد فرمود و هميشه عدولي را در زمين قرار داده كه اگر مردم زياد كردند بگويد زياد كرديد و اگر كم كردند بگويد كم كرديد و اين مطلب صحيحي است اما مطلب اين‌جا است كه بايد انسان بفهمد آيا اين كار تكليف خودش است يا تكليف ديگري است و هر وقت چنين برخوردي انسان بكند يا از روشن‌فكري يا غير آن صحبتي را بشنود بايد اول فكر بكند به‌بيند جواب قطعي آنرا ميداند يا نه و اگر نميداند بكلي سكوت نمايد و خود را و آن بي‌چاره را بضلالت نيندازد [ص 69] و اين اشخاصي كه مي‌بينيد در جميع امور دخل و تصرف ميكنند بطوري كه گويا مجهول ندارند اينها ديوانه هستند و انسان عاقل در آنچه نميداند حرف نميزند و خداوند ميفرمايد و لاتقف ما ليس لك به علم يعني چيزي را كه نميداني پيروي مكن ، و انسان عاقل فطرتش بر همين است كه ندانسته نگويد و امام (ع) ميفرمايد هر كس ديدي كه در كلام او نميدانم نيست او ديوانه است ، و در حديث است كه لاادري نصف العلم يعني نميدانم نصف علم است ، زيرا اقلا دانسته كه نميداند و بايد بدانا رجوع كند و خودش و ديگري را بهلاكت و ضلالت نينداخته و اين نصف علم است ، و خداوند ميفرمايد فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون يعني اگر نميدانيد از اهل ذكر سؤال كنيد ، يعني از اهل قرآن همانها كه قرآن را از مأخذ خودش گرفته‌اند نه از رأي و گمان خودشان ، و من در اين مقام در صدد نيستم كه ايراد زيادي بر جوانان امروزي بگيرم زيرا در بعضشان مي‌بينم كه از پي حقيقتي ميگردند اما بسياري از دانايان از قديم بودند و هستند كه ميگويند و اصرار ميكنند و ثابت هم ميكنند كه ما يقين بامري حاصل نكرده‌ايم و بيش از گمان خود نميگوئيم و معذلك كتابهائي از گمانهاي خود پر كرده‌اند و بمردم هم حكم محالي كرده‌اند كه بايد تابع گمان ما باشيد فاعتبروا يا اولي الابصار و عجب‌تر از آن آن است كه اغلب مردم هم قبول ميكنند ، تا كي خداوند خواسته [ص 70] باشد و متنبه شوند و لعل الله يحدث بعد ذلك امرا .

فصل - چون سائل ايده الله ابراز حسن ظني باين ناچيز نموده‌اند دوست داشتم از باب اخلاص و نصيحت ايشان موضوعي را بطور اختصار در اين فصل ذكر نمايم كه اغلب مردم از آن غفلت دارند و در فصول پيش هم اشاره كرده‌ام كه اساسا امر دين با فكر كردن خود انسان يا گفتگو و جدل كردن با امثال خود حل نميشود و جز افزايش شكوك و شبهات ثمر ديگر ندارد و امر دين را بايد از اهل دين و يقين و كساني كه اطلاع بر فرمايشات اولياء دين عليهم السلام دارند و پيروي ايشان را در ظاهر و باطن مينمايند گرفت تا بحد امكان بر حقيقت مطلب انسان اطلاع پيدا كند و از مأخذ خودش گرفته باشد مثل اينكه ساير امور و علوم و صنايع را بايد از اهلش گرفت پس از آن اگر هم واقعا نخواست قبول كند البته مختار است و پيغمبر (ص) اكراه را در اين زمانها از دين برداشته و فرموده است لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي يعني كسي را در دين باكراه وامداريد زيرا رشد و گمراهي را بيان كرده‌ام و امر واضح شده است و مردم بايد فعلا مختار باشند ، عرض من اين است اگر انسان واقعا طالب دين هم نيست خوب است تاريخ را هم از مأخذ بگيرد و بگمان و تخمين نگذراند و در اشتباه نماند و بفهمد كه خود صاحبان دين چه گفته‌اند اقلا صحت و سقم مسائل و مطالب را اول بفهمد بعد از آن [ص 71] حكميت و قضاوت باختيار خود او است و باعتقاد حقير اين كار كار سهلي است و شخص عاقل همين راه را اختيار ميكند زيرا هيچ عاقلي دروغ شنيدن را دوست نميدارد و اگر در اين زمينه كه عرض كردم باشيد با يك قدم كوتاه راه زيادي را در اين باب پيموده‌ايد و وقت بسيار زياد ميآوريد زيرا ابتداءً كه باين فكر افتاديد بنا بر اين كه خودتان هنوز اطلاع صحيحي دست نياورده باشيد و ميخواهيد از ديگري تحقيق كنيد در اول ممكن است بيكي از دو نفر برخورد نمائيد و مذاكره را بميان آوريد و بزودي تشخيص ميدهيد كه آيا او هم از اين امور بي‌اطلاع است و از دين و مسائل آن همين قدر ميداند كه از افواه مردم شنيده است و بيش از آن چيزي ندارد مذاكره با او را بكلي موقوف نمائيد خاصة اگر از بعض تحقيقات طبيعي هم بطور ناقص بهمين اندازه كه در مدارس ديده است صحبت ميكند زيرا اين مسائل ولو براي خودش علمي باشد علم دين اينها نيست و عالم طبيعي متبحري هم كه باشد خودش مقر است كه دين ندارد و شخص عاقل اگر يقين هم ندارد بايد احتمال بدهد كه غير از طبيعيات علوم ديگر هم هست و بيانات قرآن و اخبار و احكام شرعي را كه اشخاص نادان غير طبيعي فرض كرده‌اند همه اينها از علم او خارج است و نميداند و كسي كه جغرافياي زمين يا هيئت آسمان را خوانده از اين مسائل بي‌اطلاع است پس بي‌جهت وقت خود را تلف نكند و علاوه [ص 72] بر آنچه خودش داشت شكوك و شبهاتي زياد نكند زيرا وقتي كه ذهن انسان رنگ گرفت ديگر بآساني قادر بر فهميدن خلاف آن نميشود . و اگر بآن كسي كه برخورد نموديد از اهل دين است باز اگر از جهال و عوام است مذاكره با او هم لازم نيست زيرا فهم جاهل عامي در هيچ امري مدرك نيست و اگر از اهل ديانت و علم است و در لباس آنها است با اندك معاشرتي ميتوانيد دست بياوريد كه در پرده چه دارد ، اگر آنچه را كه مدعي است حقيقت دارد و باوري او است از عمل او و خلوت و جلوت او پيداست و محال است مشتبه بماند و ، از كوزه همان برون تراود كه در او است ، اگر ديديد كه عمل او بر خلاف تظاهرات او است از او هم آسوده شويد و بي‌جهت خود را معطل نكنيد زيرا بطور قطع و يقين آنچه اظهار ميكند باوري او نيست و محض غرض و مصلحت دنيوي باين لباس بيرون آمده و شكارچي است و عقب شكار ميگردد و امر دين را كسب خود قرار داده زيرا مي‌بينيد عمل بآنچه ميگويد ندارد يا اگر عملي ميكند عمل ريائي است و براي مردم ميكند نه براي خدا پس قطعا از اهل دين نيست و علاوه بر اين در حرفها و تظاهراتش هم شواهد و علائم بي‌ديني را بطور قطع خواهيد ديد و كلماتي از دهن او ميپرد كه اگر اهل فطانت باشيد مي‌فهميد و علاوه بر آن مي‌بينيد كه از خودش در مسائل و اعمال دخل و تصرف زياد دارد و رأي مخصوص دارد [ص 73] و حال آنكه دين پيغمبر صلي الله عليه و آله آن است كه رأي خود پيغمبر باشد و شما هم از تحقيق مقصودتان اين بود كه بفهميد پيغمبر چه فرموده و منظورتان اين نبود كه رأي و گمان اشخاص را بدانيد زيرا بفرض اينكه منظور كسي تدين و اعتقاد بدين هم كه نباشد منظورش اين است كه بداند كه باني و واضع آن دين خودش چه گفته است نه آنكه ديگران چه رأي داده‌اند و بفرض اينكه كسي رأي ديگران را هم بخواهد آن در درجه دويم است ولي در درجه اول تمام مقصود فهميدن مسائلي است كه خود اولياء دين فرموده‌اند نه ديگران . بنا بر اين پس در درجه اول با اشخاص بي‌اعتقاد هم ولو بلباس علم و ديانت باشند ولي از شواهد و بينات و اعمال آنها علائم بي‌اعتقادي و شيادي فهميديد مراجعه نكنيد كه مراجعه بآنها هم اسباب مزيد شكوك و شبهات و بي‌اعتقادي ميشود و از فهم حقيقت دور ميمانيد زيرا اين موضوع هم طبيعي است كه بحرف دروغ‌گو وثوق پيدا نميشود حتي بچه انسان هم كه هنوز تغيير فطرت نداده است هيچ وقت حرف دروغ‌گو را باور نميكند و هميشه انسان در جميع آنچه كه در طلب او است عقب راستگو ميگردد و خداوند هم همين طور امر فرموده و فرموده است با راستگويان باشيد ، و قصدم از اين عرايض اين است كه حتي بروايت دروغگو هم اطمينان و يقين حاصل نميشود و انسان نميداند كه آيا آنچه از دروغ‌گو شنيده [ص 74] كه نسبت به پيغمبر يا امام ميدهد راست است يا دروغ ، و كسي كه از خودش اظهار رأي و عقيده در دين ديگري ميكند و عملش را هم موافق رأي و گمان خود قرار داده شايد رأي او بر اين قرار گرفته كه بمن بيچاره بي‌اطلاع هم دروغي بگويد و فريبي بدهد . پس اگر كسي در صدد كشف حقيقت امر دين و اسلام برآيد علي القاعده مراجعه بآنها كه اهل ديانت و عمل هستند و در كلي و جزئي هم معتقدند كه بايد از خود پيغمبر و امام گرفت بدون اظهار رأي و عقيده شخصي البته اولي است و زودتر انسان را بمطلب ميرساند و شناختن آنها هم بسيار آسان است و با اندك تحقيق ميشود پيدا كرد و اگر خداوند از بندگانْ دين خواسته اهل دين را بآنها نشان ميدهد و اگر خداوند بكسي نشان نداد معلوم است كه از او ديني هم نخواسته است ، و بآنچه عرض كردم با كمال اطمينان يقين بكنيد و حقير براي اختصار ذكر آيات و اخبار را ننمودم ولي بدانيد و البته ميدانيد كه آنچه عرض كردم در اين فصل از فرمايش پيغمبر و ائمه اطهار بود صلوات الله عليهم و بطوري هم عرض كردم كه خيال نميكنم هيچ عاقلي انكار نمايد . و در خاتمه اين قسمت را هم بايد عرض كنم كه اگر بفرمائيد همه آنچه نوشتي از بديهيات بود عرض ميكنم بلي از بديهيات است ولي عمل عمومي بر اين نيست و تذكر حقير براي كساني كه خدا آنها را براي ديانت آفريده است ان شاء الله نفع دارد .

[ص 75] فصل - با نظر اجمالي در احوال عمومي مردم نسبت بامر ديانت مشاهده ميكنيد كه چند دسته هستند ، يك دسته هستند كه بكلي دين و اعتقادي بآخرت و قيامت و سؤال و جوابي ندارند و يك عده هم در ميان همين دسته بخيال خود با علم و استدلال بي‌دين شده‌اند و بطوري كه عرض شد منتهاي استدلال آنها هم بيش از اين نيست كه از آخرت چيزي نفهميده‌اند پس قول ايشان دليل نيست و مذاكره با آنها هم مفيد نيست و براي انسان مضر است ، دسته ديگر هستند كه عوام مسلمين هستند كه از هر راه كه بروند از روي ناداني است همج رعاع اتباع كل ناعق يهيمون مع كل ريح ديني را كه اظهار ميكنند از دهن مردم گرفته‌اند و يا در تحت تأثير بعض صيادان و شيادان و دزدان دين واقع شده‌اند و بهر حال آنچه بگويند و بكنند از روي استدلال نيست صحبت كردن با آنها هم بر علم انسان نميفزايد بلكه مجالست و معاشرت نادانان عقل انسان را كم ميكند ، دسته ديگر هستند كه از اهل علم شمرده ميشوند و اظهار علاقه بدين ميكنند بلكه ديگران را هم دعوت ميكنند البته مذاكره ديني را باميد اينكه استفاده از معلومات و اطلاعات آنها بشود با اين دسته بايد كرد و شبهه نيست كه اين جماعت اولي از ديگران هستند ، و در اين مقام تذكر ميدهم كه انسان عاقل كه با فكر و تدبر كار ميكند البته هدفي دارد و هدفش حركت لغو و امرار وقت نيست پس بايد هدف خود را در نظر [ص 76] داشته باشد و اگر واقعا منظورش دين است و دين محمد و آل‌محمد عليهم السلام را منظور دارد در هر جا و نزد هر كس آثار ايشان را ديد پي‌جوئي نمايد و نظرش بلباس اشخاص يا اقليت و اكثريت يا اعتقاد عامه مردم كه بكي اظهار عقيده ميكنند و بكي اظهار عقيده نميكنند نباشد زيرا هيچيك اينها در نزد عاقل باهوش و دنياديده دليل بر امري نيست و دليل حقيقي بر هر چيزي آثار خود او است لاغير زيرا مشك آن است كه ببويد نه كه عطار بگويد ، اگر از پي خدا ميگردي ببين ذكر خدا در كجا است اگر از پي پيغمبر (ص) و دين او ميگردي تحقيق كن ببين آثار و اخبار و دين او در كجا است و اگر پيدا كردي بدان كه در ميان اين دسته هم باز دسته‌ها است و اختلافات است متعمق بشو ببين كدامشان از اين آثاري كه از خدا و پيغمبر و ائمه اطهار (ص) در دست دارند يقين دارند و متمسك بآن هستند و عمل ميكنند و كدام دسته شك دارند و اين هر دو دسته از عملشان پيداست و اعتقاداتشان هم ظاهر و هويداست ، و قصد من در اين مقام بحث و جدل با شخصي يا جمعي نيست ولي حقيقتي را ميگويم كه اگر عاقل هستي از اشخاصي تحقيق كن كه اين قرآن و اخبار و آثار خدا و پيغمبر و ائمه اطهار را يقيني ميدانند و شك و شبهه در آنها ندارند و مقيد هستند كه مطلقا اظهار عقيده و دخل و تصرف در اين دين نمودن جايز نيست و اما اگر كسي شك و شبهه در اينها داشته باشد [ص 77] و معتقد باشد كه بيش از ظن و تخمين از اين كتاب و سنت حاصل نميشود و از خودش هم رأي و نظري دارد و شركتي در احكام خدا و رسول ميكند معلوم است كه اصول عقايدش درباره خدا و پيغمبر سست است و شايد فكر كرده كه خداوند اسباب كاملي براي تبليغ دين ندارد يا آنكه پيغمبر و امام ضعيفي و كم‌اطلاعي دارد كه در مثل اين ايام كه ايام غيبت است نمي‌توانند دين خود را بنحوي بما برسانند كه يقين بآن بكنيم و بگمان و تخمين نگذرانيم ، اگر چه براي اين درد هم معالجهٔ بخيال خود فكر كرده‌اند و ميگويند عقل در سر انسان براي همين است كه آنرا پيشواي خود قرار دهد و با چراغ عقل جلو برود و هر چه با عقل و منطق مطابق است بپذيرد و هر چه مطابق نيست رد نمايد ، و مردم امروز دليل ديگر هم علاوه كرده‌اند كه علم باشد و مرادشان از علم بيش از همين محسوسات و مجرباتي كه دارند نيست و در جواب اين دسته اخير عرض ميكنم كه اين محسوسات اگر در مواردي دلالتي هم داشته باشد و بتوان باين وسيله نفي و اثباتي كرد فقط در محسوسات دنيوي است ولي امر دين از امور اخروي است و شبيه بدنياي محسوس نيست پس قياس باين دنيا نميشود و خود اولياء دين سلام الله عليهم فرموده‌اند كه دنيا آخرت نيست و آخرت دنيا نيست بلكه بر ضد يكديگرند مثل دو زن هم‌شو ، پس اهل علوم طبيعي در اين باره بي‌اطلاعند و خودشان هم اقرار دارند . و اما [ص 78] آنها هم كه عقل و منطق خود را دليل ميدانند و امور دين و فرمايشات خدا و رسول را با عقل خودشان ميخواهند بسنجند و حتي بقرآن هم استدلال ميكنند كه ماارسلنا من رسول الا بلسان قومه پس هر چه را كه بهمين زبان و اصطلاح و مشعر خود فهميدند قبول كنند و هر چه نفهميدند رد نمايند و بقول خودشان ( بديوار بزنند ) اين جماعت هم در اشتباهند يا غرض دارند زيرا با اينكه مشعر امور اخروي عقل است اما عقل سالم لازم است و عقول مختلفه ما مردم به تنهائي دليل امري نميشود و معلم و راهنما لازم است و انبياء و اولياء هستند آن معلمين و ما بايد عقل آنها را ميزان سنجش عقل خود قرار دهيم پس باز برگشتيم بهمان كتاب و سنت كه اگر بمضمون آنها يقيني پيدا كرديم بجائي ميرسيم و اگر بظن و تخمين قانع شديم و از خودمان هم عقل سالمي نداشتيم ميزان و مقياس يقيني هم كه نداريم پس ابد الدهر در وادي گمراهي ميمانيم . و قصدم از اين عرايض اين نكته بود كه صحبت كردن در امر دين با اشخاصي كه اطلاعي از امر دين ندارند و كوركورانه بحث و جدل نمودن نتيجهٔ جز زياد شدن شك و شبهه و ترديد ندارد و بالاخره هم منجر بانكار دين ميشود و باين جهت ائمه اطهار (ص) منع مؤكد نموده‌اند و بدترين اين امت را كساني شمرده‌اند كه دايم تكلم در دين ميكنند و ميگويند اين ميشود اين نميشود اين تعقل ميشود اين تعقل نميشود اين را قبول ميكنيم اين [ص 79] را قبول نميكنيم ، بجهت اينكه مناط صحت و سقم امور و احكام دين تنها عقل ماها نيست زيرا ما بي‌اطلاع و جاهليم و بايد هر چه ميخواهيم بدانيم از اهلش تعليم بگيريم پس از آن مختاريم اگر نخواستيم قبول نميكنيم . خلاصه كه سخن دراز شد ولي از كمال ارادت خواستم در شرح آن جمله كه نوشته‌اند « در اطراف مسائلي كه بفكر مردم ميرسد بايد صحبت كرد تا مردم منحرف نشوند » عرض كنم كه صحبت هر امري را بايد با اهل اطلاع آن نمود و سعي كرد كه نسبةً استاد آنرا هم دست آورد كه از آن صحبت نتيجه مطلوبي دست بيايد و بر شكوك و شبهات شخص افزوده نشود و ديگران را هم بشبهه نيندازد ان شاء الله .

نوشته‌اند : مثلا چندي پيش يك نفر كه خود را روشن‌فكر ميدانست و تقريبا جوان تحصيل‌كرده‌ايست ميگفت در اينكه بهشت وجود دارد شكي نيست و هيچ مسلمان ترديد ندارد و در اينكه در زمان آدم و حوا نيز بهشت بوده است باز ترديد نيست زيرا ما ميدانيم كه بهشت را خداوند قبلا بوجود آورده است كه آدم و حوا در آنجا بوده‌اند و سرچشمه اعتقادات ما هم قرآن و ساير كتب آسماني است پس حالا كه قبول داريم بهشت وجود داشته و دارد باين فكر ميرسيم كه به‌بينيم اين بهشت در كجاي دنيا واقع است با وضعيت جغرافي دنيا چه نسبت دارد ؟ قدما ميگفتند بهشت در آسمانها است ولي امروز منجمين در باب آسمانها و ستارِها [ص 80] و كروات ديگر كشفياتي كرده و كتابهائي نوشته‌اند بايد به‌بينيم واقعا ميشود بهشت در آسمانها باشد يا اينكه در زمين است ، اگر بگوئيم در زمين است باز باشكال برميخوريم زيرا علماي مغرب زمين قبول ندارند و ميگويند ما زمين را وجب بوجب پيموده‌ايم و اگر هم نقاطي وجود دارد كه هنوز پاي بشر بدانجا نرسيده مانند ( اقصي نقاط قطب شمال و جنوب يا جنگلهاي افريقا و غيره ) در آنجاها بهشت با آن تفسيري كه خبر داريم نميتواند بوده باشد و اگر بگوئيم بهشت در آسمانها است باز هم علماي طبيعي‌دان و منجمين حرفهائي ميزنند ، بنا بر اين مستدعي است درباره مطالب فوق اظهار نظر فرموده و جواب مرقوم نمائيد و آيه و جنة عرضها السموات و الارض را هم فراموش نفرمائيد .

عرض ميكنم عبارات جناب سائل را بعينها و تمامها نقل ميكنيم كه خيانت در روايت نشده باشد و مكنون عقيده ايشان را هم اگر مطالعه‌كننده خواست بفهمد از مطاوي عبارات هر چه معلوم ميشود بفهمد ، و اول در جواب همين قسمت آخر عرض ميكنم كه جوابهاي اين ناچيز در مسائل فوق الذكر يا هر مسأله از مسائل اصول يا فروع ديني كه چيزي عرض كنم اظهار نظر نيست و اصلا اهل نظر در امر دين نيستم و امام عليه السلام فرموده است انما الدين من الرب امره و نهيه يعني دين بطور كلي از پرورنده است امر آن و نهي آن ، و اظهار نظر اشخاص ربطي بدين خدا ندارد [ص 81] و دين خودشان است و لغزش بسياري از مردم و حتي اهل علم در همين جا است كه ميخواهند اظهار نظر بكنند و بدام شيطان ميفتند و بر ما است كه در مورد سؤال از مسائل دين آنچه از خدا و رسول رسيده و ما هم دانسته باشيم بگوئيم و آنچه نميدانيم اظهار جهل خود را بكنيم و اسباب گمراهي خود و ديگران نشويم و اگر علمي بسائل نياموختيم شك و شبهه او را ان شاء الله زياد نكنيم و از تذكر آيه مباركه و جنة عرضها السموات و الارض تشكر ميكنم .

خلاصه كه در شرح اين عبارات هم فصولي مي‌نويسم ان شاء الله و اگر باز عرايض مرا كافي و وافي ندانستند معذرت ميخواهم زيرا مسائل مسئول عنها بيانش بطور كامل مستلزم بيان يك دوره حكمت الهي و طبيعي و مقدمات آنها است و باين آساني نميگذرد و كتابهاي زياد بايد مطالعه كنيد تا شايد بفهميد ، ولي آن چيزي كه كار بنده جاهل و امثال مرا آسان كرده است اين است كه بر خود نگذارده‌ايم كه از مسائل غامضه ديني هر چه نفهميديم قبول نكنيم بلكه بعد از آني كه صحت و صدق نبوت پيغمبر (ص) را دانستيم آنچه از فرمايش او بما رسيد مي‌پذيريم پس از آن در صدد تحقيق هم برميآئيم هر چه از حقيقت و حكمت آن فرمايش فهميديم شكر ميكنيم و هر چه نفهميديم باز بقدر وسع كوشش و دعا ميكنيم تا شايد بفهميم و اگر هم ميسر نشد باز نقلي نيست و اين جهل باعث سستي دين ما نميشود ان شاء الله زيرا اصل دين را در دست [ص 82] داريم كه آن ايمان بخدا و پيغمبر باشد و آنچه فرموده باشند صحيح ميدانيم خواه بفهميم خواه نفهميم مثل اينكه در امور دنيا هم كه فهميدنش بسيار آسان است ما همه چيز را نمي‌فهميم و نقلي هم نيست مثل اينكه اگر ما يقين كرديم كه طياره يا اتومبيل يا كشتي را اگر سوار شديم در مدت كمي ما را بمنزل ميرساند البته سوار ميشويم و بمنزل ميرويم با اينكه نميدانم اين طياره بچه كيفيت راه ميرود و اگر بگويم تا نفهمم كه اين بچه كيفيت است سوار نميشوم تا آخر عمر هم بسا نميفهمم و بمنزل هم نميرسم ، و در امور دين هم دستور همين است بايد اول قبل از همه چيز صاحب دين را شناخت كه اگر راستگو شناخته شد از او بپذيريم و آسوده شويم و پس از آن هم در آنچه فرموده از خودش تحقيق كنيم تا بفهميم و از خود اظهار نظر ننمائيم . خلاصه آنكه اين عرايض ظاهرا مورد سؤال نبود ولي اهل نظر ميدانند كه خارج از موضوع هم نبود و دستور جامعي بود كه در همه مشكلات بكار ميرود ان شاء الله و اينك چند فصل عنوان ميكنيم و لا حول و لا قوة الا بالله .

فصل - در سطور اوائل عبارات بروايت از شخص روشن‌فكر تحصيل‌كرده مينويسند كه بهشت بوده و در آسمان بوده و آدم و حوا در آنجا خلق شده‌اند و چون سرچشمه اعتقادات قرآن و ساير كتب آسماني است قبول داريم و حقيقت هم همين است كه نوشته‌اند و صحيح است و زحمت استدلال را هم از ما برداشته‌اند ، و در [ص 83] سطور بعد خلاصه مطلبشان اين است كه اروپائيان در زمين تفحص كرده‌اند در آسمان هم نگاه كرده‌اند و اثري از بهشت‌ها نديده‌اند و قبول ندارند و چيزي از آن مراتب كه در قرآن است محسوس ما نيست و مثل اين است كه آن روشن‌فكر تحصيل‌كرده ميخواسته اثبات بكند كه دلالت قرآن و كتب آسماني كافي نيست زيرا كه حس و عيان مخالف آن است و ان شاء الله عقيده خود سائل اين طورها نيست و بهر حال كه اين همان است كه شايد پيش از اين هم اشاره مختصري كرده‌ام كه در هر علمي و در هر صنعتي اول بايستي انسان كليات آنرا فرا بگيرد كه دلائلش آسان و واضح است و مقدمات را ياد بگيرد پس از آن بجزئيات بپردازد ، بلكه قبل از همه اينها اول بايد معرفت صاحب آن علم را بقدر امكان پيدا كند و پس از آن بگفته‌هاي او برسد و در اين موضوع كه محل صحبت ما است اول بايد معرفت پيغمبر (ص) كه صاحب قرآن است حاصل شود و اگر پيغمبري آن بزرگوار با دلائل متقنه كه داشته و دارد ثابت است پس جميع آنچه در قرآن فرموده بدون چون و چرا بايد پذيرفت و هر چه هم كه مشكل بود و نفهميديم بايستي رجوع بخود او نمائيم تا اگر صلاح بداند شرح بفرمايد و اگر صلاح نداند شرح نميفرمايد زيرا او پيغمبر است و تكليف خودش و ما را بهتر از خودمان ميداند و بناي علماي اصحاب ائمه اطهار صلوات الله عليهم بر همين بود كه خدمت امام (ع) [ص 84] ميرسيدند و حتي قلمدان و كاغذ خود را حاضر ميكردند پس از آن سؤالشان را ميكردند و مكرر ميشد كه امام جواب نميفرمود قلمدان را جمع ميكردند ، و قصد من از اين عرايض اين است كه اگر معرفت پيغمبر و امام را اول انسان حاصل كند بسيار كار آسان ميشود و در مسائل رجوع بخودشان ميكند و اگر شرح فرموده‌اند ياد ميگيرد اگر نفرموده‌اند ميفهمد كه صلاح نبوده و فعلا بايد ساكت بود تا وقتي كه صلاح بدانند و بفهمانند ، ولي در موضوع مسأله وجود بهشت‌ها و جاي آنها الحمد لله بيانش در قرآن و اخبار اهل بيت سلام الله عليهم هست و باقي مي‌ماند كه هر اندازه‌اش را از قصور فهم يا تقصير در تحصيل مقدمات آن نتوانيم بفهميم بايستي صبر داشته باشيم و اول از مقدمات علمي و عملي مطابق دستور شروع نمائيم تا ان شاء الله به نتيجه برسيم ، و اما در اصل وجود بهشت‌ها و جهنم‌ها الحمد لله شك و شبهه نداريم و بر يقين هستيم زيرا فرمايش مخبر صادق است و ضرورت اسلام بر آن است و ما هم در اين مقام با فهم ناقص و پريشاني حواس و گرفتاريهاي زياد فصلهائي براي بيانات واضح‌تري با بضاعت مزجاة عنوان خواهيم كرد ان شاء الله .

فصل - در قسمت اول عبارات كه سابقا ذكر كرديم تصريح كرده‌اند كه سؤالم از آن دو بهشت كه در سوره رحمن است و دو بهشت ديگر كه در همان سوره اشاره بآن شده نيست و در اين [ص 85] عبارات آخر هم سؤالشان از مكان بهشت است و نوشته‌اند كه قدما ميگفتند بهشت در آسمانها است اما منجمين امروز كشفياتي كرده‌اند و كتابها نوشته‌اند بايد به‌بينيم واقعا ميشود بهشت در آسمانها باشد و باتكاء نوشته آن منجمين اروپائي تعجب بسيار كرده‌اند كه بهشت در آسمانها باشد ، عرض ميكنم اما وجود بهشت را كه بحمد الله اقرار داشته‌اند و ماهيت و كيفيت و تعداد آنها را هم نخواسته‌اند سؤال كنند و ما هم مغتنم شمرده از بيان آنها خودداري ميكنيم زيرا كتابمان بسيار مفصل و مشكل ميشد و چون اين ايام عزم سفر هم دارم مجالي هم در بر نيست و در جواب اين ناچيز قانع شده‌اند كه عرض كنم بهشت در كجا است آيا در آسمان است يا در زمين و اشكالاتي كه لازم ميآيد بچه نحو رفع ميشود ؟ عرض ميكنم منظورشان از قدما كه ميگفته‌اند بهشت در آسمانها است يقين علماي طبيعيين نيست زيرا خود آنها هم اقرار داشته‌اند كه از ماوراء طبيعت اين دنيا اطلاعي ندارند و شايد منظورشان قدماي اهل كتاب از يهود و نصاري است و علماي جديدشان بهمان كتب خودشان هم عقيده ندارند ولي در تورية ذكر باغهاي بهشت كه خدا آدم و حوا را در آنجا خلق كرده زياد است و در تورية است كه خدا آدم را در بهشت عدن خلقت فرموده و آدم در آنجا آواز خدا را شنيد كه با پسرهايش راه ميرفت و بعضي علماشان گفته‌اند كه آن بهشت عدن در زمين است [ص 86] و در شرقي شام واقع شده و در اخبار خودمان هم هست كه بهشت آدم در پشت كوفه است و در آخر الزمان و ظهور امام عليه السلام ظاهر ميشود و صحيح است و كوفه هم در شرقي شام است لكن بيان و توضيح آن فعلا از موضوع ما خارج است ، و در كتب نصاري مذكور است كه آدم در بهشت فردوس بوده و ذكر ميكنند كه فردوس در آسمان است ، عرض ميكنم موافق هر دو تعبير صحيح است و هر كدام وجهي دارد زيرا در اخبار خودمان هم كه هست كه آن بهشت در زمين است مرادشان غيب اين زمين است زيرا كه فرموده‌اند كه الآن پيدا نيست و بعد از ظهور امام كه عالم پاك ميشود و اين اعراض و كثايف كم ميشود و تدريجا تمام ميشود آن بهشت ظاهر ميشود ، و موافق انجيل هم كه ميگويد فردوس در آسمان است صحيح است زيرا آسمانها در غيب اين زمين و باطن زمين است و بهمين اندازه كه نصاري از يهود جلوتر آمده‌اند و از جماديت بالاتر آمده‌اند و مشاعرشان لطيف‌تر و روحاني شده است تعبيرات كتبشان هم بالاتر و روحاني شده است و مكرر از قول عيسي عليه السلام بآنها در انجيل وعده داده شده كه اگر شما عمل كنيد و توبه كنيد در ملكوت آسمانها بزرگ ميشويد و اگر وصيتهاي مرا نشنويد در ملكوت آسمان صغير خوانده ميشويد و از اين قبيل عبارات ، و اما در كتب يهود بواسطه كم‌فهمي و انجمادشان هيچ ذكري از آسمان نيست و همه وعدها و وعيدها [ص 87] در زمين است مثل اينكه همه بهشت و جهنمشان در همين جا است و مي‌نويسند كه اگر بوصيتها عمل كني خدا بركت ميفرستد بر خزينِهاي تو و اولاد تو زياد ميشود مواشي تو زياد ميشود محصول تو زياد ميشود بارندگيها زياد ميشود بر تو و تو رئيس ميشوي بر همه و همه شهرها از تو مي‌ترسند و تو هميشه بالا هستي و ديگران پائين هستند و گاوها و گوسفندانت زياد ميشود و از اين قبيل و اگر وصيتها را نشنوي خدا مرگ را بر تو زياد ميكند و تب و سرما و گرما را بر تو مسلط كند و آسمان بالاي سر تو مس شود و زمين زير پاي تو آهن شود و عوض باران غبار و خاكستر بر تو بريزد و تو را در نزد دشمن بشكند از يك طرف پيش بروي و از هفت طرف بگريزي و مرده تو طعام مرغان شود و بدنت زياد جراحت داشته باشد و حكّه و جرب داشته باشي و خوار و ذليل و خفيف باشي و دشمنانت عزيز باشند اولاد بياوري اما بميرند زن بگيري اما زن تو كنار ديگري بخوابد ، و هكذا از اين قبيل در كتب آنها زياد است كه همه نعمتها را براي نيكوكاران و همه نقمتها را و عذابهاي دنيوي را براي بدكاران نوشته است و تمام بهشت و جهنم انسان را در همين دنياي مجسم عرضي دانسته است و از قيامت و نعمتها و عذابهاي اخروي ذكري نيست و علت همان است كه شعور آنها كم بوده و مطالب بالاتر را نمي‌فهميدند اين است كه براي آنها ذكر نشده مگر بسيار كم و باشاره ، و اما در اين امت چون بواسطه [ص 88] بركت وجود پيغمبر (ص) فهم‌ها زياد شده و مدارك بالاتر رفته است حقايق را بيشتر و بهتر بيان فرموده‌اند و تعبيرات صريحتر و بالاتري آورده‌اند باز هم نه اين است كه تمام حقايق را صريحا بيان فرمايند بلكه مانده است تا ظهور امام عليه السلام كه مشاعر از بركات تربيت آن حضرت بالاتر رود و بتوانند كم‌كم مطلبي بفهمند و جنتان مدهامتان كه الآن در غيب و باطن اين زمين است ( يا بگو در آسمان است و در هورقليا است و آن هم صحيح است زيرا آسمان غيب زمين است ) آن وقت ظاهر ميشود . خلاصه آنكه در كتب عهدين ذكر بهشت‌ها هست و اينكه در آسمانها هم هست ذكر شده و لكن آنچه مدرك ما و سند عقايد ما مسلمين است فرمايش پيغمبر صلي الله عليه و آله است كه در قرآن يا فرمايشات ديگرش كه بر طبق قرآن است باشد يا ائمه اطهار صلوات الله عليهم فرموده باشند كه اگر مطلبي با اين دو دليل ثابت شد و بتحقيق پيوست حق است و صحيح و به‌بينيم ميشود يا نميشود ندارد زيرا خلاف آن محال است و ممتنع ، بلي ممكن هست كه گاهي ماها مطلبي را نفهميم ولي آن مهم نيست و هيچ جاي دنيا و آخرت بهم نميخورد و بايد دعا كنيم و از خدا بخواهيم كه فهم آنرا روزي فرمايد ، و بهر حال كه در چند جاي قرآن مذكور است كه بهشت در آسمان است از آن جمله اين آيات است و لقد رآه نزلة اخري عند سدرة المنتهي عندها جنة المأوي و همچنين آيه ديگر كه ميفرمايد [ص 89] لاتفتح لهم ابواب السماء و لايدخلون الجنة كه حضرت باقر عليه السلام بهمين آيه استدلال فرمود بر اينكه بهشت در آسمان است ، و بآيه اول پيغمبر (ص) استدلال فرمود در مقامي كه احتجاج با بعض يهود ميفرمود كه در شب معراج بسدرة المنتهي رسيدم كه در آسمان هفتم است و بهشت در آنجا است و از آنجا متعلق بعرش پروردگار شدم ، و آيات ديگر هم زياد است كه از آنها استدلال ميشود و براي اختصار ذكر نكرديم . و نيز در قرآن مذكور است كه جهنم هم در زمين است چنانچه حضرت باقر عليه السلام در حديثي باين آيه شريفه استدلال فرمود كه در سوره مريم است فوربك لنحشرنهم و الشياطين ثم لنحضرنهم حول جهنم جثيا و فرمود مراد از حول جهنم بحر محيط بدنيا است كه تحويل بآتش ميشود و آن قول خداست و اذا البحار سجرت يعني وقتي كه درياها آتش بشوند و معني جثيا اين است كه بزانو نشسته‌اند كه خدا فرمود و نذر الظالمين فيها جثيا يعني وقتي كه درياها آتش شدند مردم در زمين بزانو نشسته‌اند ، و آيات ديگر نيز در اين معني هست و ما قصد تفصيل نداريم . و بهر حال كه تصور هر دو يعني بودن بهشت‌ها در آسمانها و بودن جهنم‌ها در زمينها كه در اخبار زيادي هم تصريح شده است با آن تفصيلات ديگر كه از لطافت و وسعت و ساير صفات بهشت و نعمتهاي آن در اخبار ذكر فرموده‌اند و همچنين آنچه از صفت عذابهاي جهنم و اوضاع [ص 90] آن فرموده‌اند هيچ كدام آنها قابل تصور و ادراك با اين مشاعر كه امور دنيوي را ادراك ميكنيم نيست و اصلا تصور نميشود كه اين نعمتها در اين آسمانهاي ما باشد يا آن عذابها در اين زمين ما باشد و نه اين است كه فكر كني يكي دو حديث يا ده حديث باشد كه درست نميآيد بلكه آنچه در خلقت بهشت و جهنم آخرت و مؤمنين كه مخلد در بهشتند يا كفاري كه مخلد در آتشند و آنچه از اوضاع آخرت و معاد فرموده‌اند كه هزاران حديث است هيچيك از آن اخبار و فرمايشات با اين مشاعر ظاهري ادراك نميشود و براي ادراك اين مطالب مدركي ديگر خداوند داده است كه بايد آنرا باز كرد و بكار انداخت زيرا آن مطالب با اين اوضاع عرضي دنيوي بهيچ عنوان درست نميآيد و آن بهشت‌ها و جهنم‌ها كه فرموده‌اند مطلقا در ظاهر اين آسمانها و زمينهاي ما نميگنجند و تعجب كردم از جناب سائل سلمه الله كه آيه و جنة عرضها السموات و الارض را كه متوجه شده‌اند بحقير تذكر داده‌اند و منظورشان اين است كه چطور ممكن است بهشت‌ها در آسمانها باشند ؟ در حالي كه در اين آيه يك بهشت را ميفرمايد كه عرض آن باندازه آسمان و زمين است پس چطور ممكن است كه آن بهشت در آسمان باشد تا چه رسد كه همه بهشت‌ها در آسمان باشد . عرض ميكنم تعجب اين آيه از تصريحات ديگر كه داريم كمتر است و در حديثي پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه بهر مؤمني در روز [ص 91] قيامت داده ميشود از بهشت هفت همسر همه اين دنيا و در حديثي است كه يك لقمه مؤمن در آنجا هفت همسر اين دنيا است ، و منظور از دنيا همه اين آسمانها و زمين‌هاي مرئي است و در حديث ديگر است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود كه براي هر يك نفر از اهل بهشت باندازه هفتصد برابر دنيا است و براي هر مؤمني هفتادهزار قبه و هفتادهزار قصر است و هفتادهزار حجله و هفتادهزار اكليل و هفتادهزار حله و هفتادهزار حوريه و هفتادهزار وصيف كه بر هر وصيفي هفتادهزار گيسو است و چهل‌هزار اكليل و هفتادهزار حله و در دست هر يك ابريقي است كه زبان آن از رحمت است و گوش آن از مرواريد است و پائين آن از طلا است ، بر گردن آن وصيف دستمالي است كه طول آن پانصد سال راه است و عرض آن دويست سال ، نشانهاي او از نور و طلاي مشبك است و بافته آن از خداي تعالي است و حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام در حديثي فرمود كه بهشت روز است و شب در آن نيست عرض كرد بيشتر بفرمائيد فرمود بوي بهشت از مسافت هزار سال ميرسد و كمترين اهل بهشت از حيث منزلت كسي است كه اگر همه اهل دنيا بر او وارد شوند باندازه همه آنها طعام و شراب موجود دارد عرض كرد بيشتر بفرمائيد فرمود مؤمن در آن‌جا چهارهزار زوجه ثيب و هشتصد زوجه بكر تزويج مينمايد و در حديثي است كه شخصي عرض كرد خدمت پيغمبر (ص) كه آيا گمان ميكني [ص 92] كه اهل بهشت ميخورند و مي‌آشامند فرمود بلي قسم بآن كسي كه جان من در دست او است كه يكي از اهل بهشت داده ميشود قوت صد مرد در خوردن و آشاميدن عرض كرد پس كسي كه ميخورد حاجت هم دارد و حال آنكه بهشت پاكيزه است و خبثي در آن نيست فرمود عرقي كه از بدن يكي از آنها بيرون ميآيد خوشبوتر از مشك است و شكم او هم كوچك ميشود . عرض ميكنم اخباري كه صفت بهشت را فرموده‌اند لاتعد و لاتحصي است و براي نمونه اين چند حديث را روايت كرديم .

و همچنين در صفت جهنم و عذابهاي آن اخبار بسيار است كه بعضي را براي نمونه عرض ميكنم از آن جمله است كه در كتاب المبين روايت شده است از حضرت امير عليه السلام ميفرمايد كه پيغمبر (ص) فرمود قسم بآن كسي كه جان محمد در دست او است اگر قطرهٔ از زقوم بر كوههاي زمين بچكد تا پائين زمين هفتم فرو ميرود و زمين طاقت آنرا ندارد پس چگونه است كسي كه طعام او زقوم باشد و قسم بآن كسي كه جان من در دست او است اگر قطرهٔ از غسلين بچكد بر كوههاي زمين هراينه فرو ميرود تا پائين زمين هفتم و طاقت آنرا ندارد پس چگونه است حال كسي كه غسلين شراب او است و قسم بآن كسي كه جان من در دست او است اگر يك عمود جهنم از آنها كه خدا در كتاب خودش فرموده است گذارده شود بر كوههاي زمين هراينه [ص 93] فرو ميرود تا پائين هفت زمين و زمين طاقت آنرا نميآورد پس چگونه است حال كسي كه اين عمود واقع بر او شود در روز قيامت در آتش و در تفسير قمي است كه در كتاب المبين روايت شده است از حضرت ابي‌جعفر عليه السلام كه فرمود وقتي كه نازل شد اين آيه و جيء يومئذ بجهنم از رسول خدا صلي الله عليه و آله سؤال شد فرمود خبر داد بمن روح الامين كه خداوندي كه خدائي جز او نيست همينكه خلايق آمدند و اولين و آخرين جمع شدند جهنم را ميآورد كه با هزار مهار كشيده ميشود و هر مهاري را صدهزار ملك گرفته است از ملائكه غلاظ شداد و براي جهنم تندي و غضب و زفير و شهيقي است و فرياد ميكشد و اگر نه اين بود كه خداوند حساب آنها را تأخير فرموده جميع مردم را هلاك ميكرد بعد از آن گردني از آن بيرون ميآيد كه احاطه ميكند بجميع خلايق از نيكوكار و بدكار و خداوند خلق نفرموده بندهٔ از بندگان خود را ملكي را يا پيغمبري را مگر اينكه ندا ميكند پروردگارا نفسي نفسي و تو اي پيغمبر ندا ميكني امتي امتي پس از آن صراط را بر آن نصب ميكنند كه باريك‌تر از مو و تيزتر از شمشير است و بر صراط است سه قنطره كه بر يكي از آنها امانت گذارده شده است و رحم و دويمي بر آن گذارده شده است نماز و اما سيمي پس بر آن است رب العالمين لا اله غيره پس تكليف ميشوند كه بر آن بگذرند پس حبس ميكند آنها را رحم و امانت اگر از آن [ص 94] نجات يافتند حبس ميكند آنها را نماز و زكوة پس اگر نجات يافتند از آن منتهي برب العالمين ميشوند و آن قول خداست ان ربك لبالمرصاد و مردم بر صراط متعلق ميشوند با دست يا قدم و ميلغزند يا خود را نگاه ميدارند و ملائكه در اطراف مردم ندا ميكنند اي كسي كه حلم ميفرمائي در نزد غضب عفو فرما و گذشت كن و فضل خود را شامل فرما و اي سلام سالم بدار ما را و مردم ميريزند در آتش مانند فراش كه از بالا ميافتد و همين كه كسي نجات يافت برحمت خدا ميگويد حمد خدا را و بنعمت او تمام ميشود اعمال صالحه و پاكيزه ميشود حسنات و حمد بر خدائي كه نجات داد مرا از تو بعد از مأيوسي بكرم خودش و فضل خودش بدرستي كه پرورنده ما آمرزنده و شكرپذيرنده است ، و در وصيت پيغمبر صلي الله عليه و آله است به ابي‌ذر كه اگر دلوي از غسلين ريخته شود در مطلع آفتاب هراينه بجوش ميآيد از آن كاسه سرهاي آنها كه در مغرب آفتابند و اگر جهنم يك نفس بكشد باقي نمي‌ماند ملك مقرب و نه نبي مرسلي مگر اينكه بزانو ميفتد و ميگويد پروردگارا نفسي نفسي تا اينكه ابرهيم فراموش ميكند اسحق را عليهما السلام و ميگويد اي پرورنده من خليل تو ابرهيمم فراموش مكن مرا .

عرض ميكنم اين چند حديث را براي نمونه روايت كرديم و جميع روايات و بشاراتي كه ببهشت داريم يا از جهنم ترسانيده‌اند [ص 95] و از اوضاع و احوال و اوصاف و انهار و اشجار و اثمار بهشت يا عذابها و آتشهاي جهنم فرموده‌اند بر خلاف دنيا است و قابل ادراك يا تحمل اهل دنيا نيست بلكه براي غير علماي بالغين تعقلش مشكل است و براي غير اهل تسليم و مسلمان واقعي اقرار بآنها هم آسان نيست زيرا نه اهل علمند كه به‌بينند و بفهمند و نه تسليم بخدا و پيغمبر شده‌اند كه فرمايش ايشان را باور كنند ، ولي رجوع همه بسوي خداست و عرضم اين‌جا است كه فعلا بايد از عرايض من متوجه شويد كه بهشت‌ها و جهنم‌ها كه پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم در قرآن و در اخبارشان فرموده‌اند در ظاهر اين زمين و اين آسمان نيست و اين معني نه از همان آيه كه تذكر داده‌ايد معلوم ميشود بلكه از جميع آيات و اخبار وارده پيداست كه بهشت و جهنم در ظاهر دنيا نيست و در هر جا هم كه اسم زمين يا آسماني به‌بينيد كه فرموده‌اند منظورشان اين زمين و آسماني كه ما ميگوئيم نيست و منظورشان باطن و حقيقت آنها است و قرينه آنرا هم در هر جا كه بياني فرموده‌اند مي‌بينيد كه اوصافي براي آن توضيح فرموده‌اند كه مناسب اين دنياي ما نيست و در اينجا نمي‌گنجد . و ضرر ندارد كه در همين جا اين جمله معترضه را عرض كنم كه نه تنها در موضوع بهشت و جهنم بلكه در بيشتر بيانات خدا و پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم در هر موضوع و مسأله از معارف و حكم و اوضاع آخرت كه فرموده باشند اول بايد [ص 96] متوجه شويد كه با كدام لغت فرمايش فرموده‌اند و بدانيد كه در بيشتر جاها مرادشان حقيقت است نه اين دنيا و مجازي كه ما مي‌بينيم و بايد اول اصطلاح و لغت ايشان را از همانها كه اهل حديث آل‌محمد عليهم السلام هستند سؤال كنيد و بياموزيد نه از غير ايشان از آنها كه رجوعشان بعقل و نظر خودشان است و حديث را رد ميكنند باين عنوان كه بعقل ما درست نمي‌آيد و نه از اهل علوم امروزي بقول خودتان زيرا آنها هم از اين علم و اين اصطلاح آگاه نيستند و نيز نبايد اعتراض كنيد كه چرا خداوند و آل‌محمد عليهم السلام باين زبان و اين اصطلاح حرف زده‌اند و بعرف ما صحبت نكرده‌اند و حال آنكه خداوند ميفرمايد ماارسلنا من رسول الا بلسان قومه پس چرا اين فرمايشات بزبان قوم و عرف متداول آنها نيست و چرا نبايد باشد ، عرض ميكنم اولا الفاظ كه بزبان قوم است و يك چيزي از آنها مي‌فهمند و شبهه در اين نيست منتهي اين است كه مرادشان ظاهر اين الفاظ مجازيه نيست و قرينه آنرا هم در كلام خود همه جا ميگذارند كه ما اشتباه نكنيم ، ولي اصطلاح و مرادات خاصهٔ كه دارند از وضع خودشان است و بايد از خودشان تعليم بگيريم مثل اينكه معني صلوة هم غير معني لغوي است مراد از حج و زكوة هم غير معني لغوي است و هكذا و مثل اينكه اصطلاحات ساير علوم را هم از صاحبانش ميگيريم نه از اهل علوم ديگر [ص 97] و علاوه بر اين نكته‌اش اينجا است كه چارهٔ جز اين ندارند و ميخواهند از عالمي ديگر كه غير از دنياي ما است صحبت كنند و تعبيراتي از آن عالم بلغت ما بيرون بياورند چه بكنند ؟ و فرموده‌اند كه دنيا آخرت نيست آخرت هم دنيا نيست و همه چيز آنجا غير از اينجا است زيرا آنجا حقيقت است اينجا عرض است ، آنجا هميشه حيوة و خلود است اينجا موت است و فناء ، آنجا صحت است اينجا مرض ، آنجا دوام است اينجا انقطاع و هكذا پس چاره چيست جز اينكه اول با لغت ما تعبيري بياورند و اصطلاح نزديكتر بحقيقتي را هم بگذارند و قرينه اراده همان را در كلامشان بگذارند تا ما قدري نزديك شويم و تدريجا چيزي بفهميم و از آن عالم خبري بگيريم ، و مناسب است بلكه واجب است كه در اين باب دقت كامل و تعمق بيشتري بكنيد زيرا كه همين جا مزله اقدام بيشتر از روشن‌فكرها و اشخاص باهوش و اهل علم قديم و جديد است كه اگر اهل مطالعه و تحقيق شدند بنا ميكنند در آيات قرآن و اخبار وارده مطالعه كردن و بهمان دليل كه همه اينها بزبان قوم است ما خودمان هم كه عربيم يا عربي ميدانيم و بعلاوه اهل علم هم هستيم دنيا را هم كه گشته‌ايم و چنين اوضاعي نديده‌ايم و مي‌فهميم كه يك كلمه از اين عبارات در اين دنيا نه در آسمانش و نه زمينش درست نميآيد پس انكار ميكنند زيرا اگر بگوئيم كه همه اينها معجزه و خرق عادت است چه چيز ايجاب ميكند كه [ص 98] اينهمه اموري كه در دنياي ما محال بنظر ميرسد از راه معجزه تثبيت كنند و چطور معجزه بامر محال بايد تعلق بگيرد و چرا بايد عادت دنيا را بهم بزنند و چرا خداوند باين نوع تقديرات ميفرمايد و چه عظمتي براي خدا در اين امور اثبات ميشود ؟ و باز تكرار ميكنم كه اگر متوجه نبوديد متوجه بشويد كه صحبت يك حديث و دو حديث و صد حديث يا يك آيه يا ده آيه نيست كه بحساب دنيا درست نميآيد بلكه آنچه در تمام قرآن و صدها هزار حديث كه در شأن آخرت و بهشت و جهنم و جميع مراحل و مقامات معاد و قيامت وارد شده و از آن جمله اخباري هم كه در صفت معراج پيغمبر صلي الله عليه و آله در صفت بهشت‌ها و جهنم‌ها و مراتبي را كه آن بزرگوار در آن شب در عوالم بالا سير فرموده و براي ما در اخبار شرح داده‌اند يكي از آنها بآن معاني مجازيه دنيويه كه عرف ماها است و عوام ما يا ملاهاي ما تصور ميكنند درست نميآيد و حتي ملاها ميگويند تعبدي بايد قبول كنيم ، بلي الفاظ عربي است يا فارسي است و بزبان قوم است ولي معاني آنها اصطلاحي است كه در كتب اهل لغت نيست بلكه اصطلاحي است كه خود پيغمبر و آل‌محمد صلوات الله عليهم ميدانند و در اخبار خودشان قرينه آنرا گذارده‌اند و بيان فرموده‌اند و باهل علمش آموخته‌اند و هر كس خواست بايد بآنها رجوع نمايد و اگر رجوع ننمود محروم ميماند . و بطور كلي مردم در اين خصوص [ص 99] دو دسته هستند يك دسته هستند كه خود را آسوده كرده‌اند و انكار كرده‌اند و بواسطه همان هوش ناقصي كه داشته‌اند بخودشان مطمئن شدند و بچاه افتاده‌اند و هلاك شده‌اند حالا روشن‌فكر باشند يا از اهل علم قديم فرق نميكند زيرا از اهل علم قديم و بظاهر مسلمان هم بسيار ديده‌ام كه اين عرض مرا قبول ندارند و آيات و اخبار را هم قبول نميكنند و خود را آسوده كرده‌اند و ميگويند كه همه اينها جعل است و يهوديان وضع كرده‌اند و يا آنكه معاني غير صحيح دور از عقل براي آنها درست ميكنند و خلاصه آنكه هر كدام يك عقيده كج و معوجي درست ميكنند كه نه اصلش با اصول اسلام درست ميآيد نه فرعش با قواعد شرعي درست است و نه عقل سليم مي‌پذيرد و بخيال خودشان شايد مسلمان هستند ولي باعتقاد من مضمون آن آيه مباركه و مايؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون درباره آنها صادق است . و يك دسته ديگر آنها هستند كه محالاتي را دين خود قرار ميدهند و ميگويند تعبد است و از پي تحصيل علمش هم برنميآيند و اي بسا با اهل علمش هم دشمني ميكنند و آنها را اهل بدعت ميخوانند و كتبشان را هم كتب ضلال ميدانند و نميخوانند ، و در ميانه همين جماعت هم جماعت زيادي از فرط سادگي محالاتي را قبول دارند و معتقدند و اينها اگر دشمني با آل‌محمد و دوستانشان ننمايند نزديكتر بنجاتند .