جواب جايز است .

سؤال شوهر بدون اذن زوجه خواهرزاده و برادرزاده آن زن را بعقد دائمي يا انقطاعي ميتوان عقد كرد و صحيح است عقد او يا باطل و فرقي هست در اين عقد مابين صغير و كبير يا نه يعني عمه يا خاله صغير است و برادرزاده و خواهرزاده كبير يا برعكس يا آنكه محض محرميت با مادر آنها باشد در هيچ صورت فرق دارد يا خير .

جواب مطلقا بدون اذن صحيح نيست .

سؤال اگر شخصي مفقود الخبر شود و زني داشته باشد آيا بعد از چند سال زنش ميتواند شوهر ديگر كند .

جواب بسم الله تعالي - امر اين بسيار مشكل است در اين زمانها كه بسط يدي براي فقها نيست و ولي بحق ظاهر نيست باري اگر بسط يدي [ص 200] باشد ميگويند اگر صبر كند يا ولي مفقود خرج او را بدهد صبر ميكند و اگر عرض بحاكم كرد چهار سال او را مهلت ميدهند و باطراف ميفرستند كه خبر بگيرند اگر خبر نشد حاكم ولي غائب را حكم ميكند كه يا خرج بدهيد يا طلاق باري مشكل است و السلام .

سؤال اگر زيد مثلا عقد كرد زني را و مجامعت هم نمود و بعد از دو سه ماه آن زن طفلي زائيد چون تفحص كردند معلوم شد كه آن زن در صيغه عمرو مثلا بوده و لكن مدت صيغه تمام شده بود كه زيد او را عقد كرد پس در اينصورت آيا اين زن بر زيد حرام مؤبد ميشود يا نه و اگر حرام نميشود آيا عقدش با زيد صحيح است يا عقد ثاني لازم است و همچنين اگر زني زنا كرده باشد بعد زيد مثلا او را بعقد درآورده باشد پس از آن معلوم شود كه زنا كرده بود و اين طفل از آن مرد زاني است حكم خداوند چيست .

جواب بسم الله تعالي - اگر جاهل باين بوده كه ذات العده است و دخل نكرده حرام مؤبد نميشود و اگر دخل كرده حرام مؤبد ميشود و زانيه را اگر بخواهد تزويج كند جايز است و لكن مبالغه در حفظ كند تا نقصي بر اولادش وارد نيايد .

سؤال اگر شخصي خواهد با عيال خود مقاربت كند در شب و يقين دارد كه صبح آب بدست او نخواهد رسيد يا آنكه بيمار باشد كه آب ضرر ميرساند و نميتواند غسل بكند آيا جايز است او را يا جايز نيست .

جواب بسم الله تعالي - با مرض مانع از استعمال آب اگر جنب شد مهما امكن غسل كند مگر آنكه بر جان خود بترسد و اگر ميداند كه آب نخواهد يافت و شهوت بر او غالب باشد و بر خود بترسد جايز است جماع با وجود عدم آب .

[ص 201] سؤال شخص كثير الشهوة كه عزب باشد يا جائي باشد كه عيال نزد او نباشد بجهت آرام كردن نفس خود بدست ملاعبه كند تا اينكه انزال مني شود و شهوت او كم شود و نفسش آرام گيرد جايز است يا نه و اگر جايز نباشد تدبيرش چيست .

جواب بسم الله تعالي - روزه بگيرد و شهوت را بروزه فرو نشاند و استمناء نكند ، و السلام .

مسائلي است كه سؤالات آنها معلوم نيست :

و صيغه نكاح وجوب عربي بودن از شرع نرسيده است و لفظ خاصي ندارد و در فروج احتياط را از دست ندهد و بالفاظ عربيه معروفه نكاح كند و اما مسائل رضاع تفصيلي دارد مجملش آنست كه نظر كند هر چه در نسب حرام است در رضاع هم حرام است چون مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و بايد اين اسمها صادق آيد نه آنكه بمنزله اينها شود و هر طفلي شير از دايه خورد خود آن طفل و فروع آن طفل داخل طايفه مرضعه ميشود و اصول طفل و كسي كه در عرض آن طفل است اجنبي است از دايه و اولاد دايه و شوهر دايه و احوط آن است كه اولاد مرضعه را پدر مرتضع نگيرد و هر گاه دختري را كسي بگيرد مادر نسبي آن و رضاعي آن حرام است بر آن و خواهر نسبي و رضاعي آن هم جمعا حرام است خلاصه هر چه بمصاهره حرام است به رضاع هم حرام است و اما شير دادن جده دخترزاده را سبب آن ميشود كه پدر مرتضع در اولاد مرضعه نكاح كرده باشد و احتياط در ترك است و اما شير دادن دختر برادر خود را سبب آن ميشود كه شوهر نكاح كرده كسي را كه بمنزله دختر است و منزله اعتباري ندارد و اما شير [ص 202] دادن عمه برادرزاده را سبب آن ميشود كه شوهر گرفته باشد عمه فرزند خود را كه بمنزله خواهرش است و منزله اعتباري ندارد و الله اعلم بحقايق احكامه و آن مقداري كه باعث نشر حرمت ميشود آنقدر است كه گوشت و استخوان در بدن او از شير آن كس برويد و شديد شود استخوان آن بآن يا آنكه يك شبانه‌روز از شير آن بخورد يا آنكه پانزده مرتبه تمام از شير آن بخورد در آن وقت نشر حرمت ميكند و الا فلا و الله اعلم .

جوابي است كه سؤالش را نديدم : بسم الله الرحمن الرحيم - اگر دختر تمكين دارد در هر باب و تصرف هم كرده است و شوهر آنرا مرخص كرده و مدت آنرا بخشيده شوهر نميتواند كه اجرت را از آن پس بگيرد و المسلمون عند شروطهم و السلام .

مسأله در متفرقات ميفرمايند كه دختر را هر گاه بصيغه درست صيغه خوانده باشند اگر چه براي محرميت باشد محرم ميشود و زن است و مادرش مادر زن .

سؤال سائل قبل از اين سؤال كرده كه دختر كسي را كه مفقود باشد ميتوان عقد كرد يا خير و در باب ولايت سؤال و جواب آن را نوشته‌ام و باز عرض ميكند كه اين دختر را گرفته‌ام ولي چون مقروض هستم در خيالم افتاده است كه آيا بر كسي كه عيال دارد و مكنت بيش از نفقه آن را ندارد جايز هست كه باز عيال بگيرد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اما حليت عقد و حرمت چنان است كه عرض كرده‌ام و اما تعدد بر حسب مكنت است آدمي بذلت نيفتد و مانع ذكر و فكر و عبادت و تحصيل علم نشود ديگر چه عرض كنم خود بر كار خود بيناتريد بر ماها مسائل كلي است و موضوعات را خود بايد تميز بدهيد و السلام .

[ص 203] سؤال از اينكه هر گاه شخصي پسرش را داماد كند در حالي كه پسر چيزي نداشته بعد بخواهند زن پسر را طلاق بدهند مهر بر ذمه كيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر پسر صغير و فقير بوده مهر بر ذمه پدر است و اگر كبير بوده و پدر ضامن شده بر پدر است و الا بر پسر است و دخلي بپدر ندارد .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق باستيلاد و حضانت است .

جوابي است كه اصل سؤال را نديديم ولي چون مطلب معلوم بود ضبط شد : بسم الله الرحمن الرحيم - مادر احق است بشير دادن طفل خود اگر زياده از سايرين اجرت نخواهد و بعد از رضاع پدر احق است و مستحب است كه تا هفت سال در نزد مادر گذارند و نفقه فرزند با پدر است و اگر تبرعا متوجه نشده و اجرتي براي او معين شده اجرت پرستاري طفل را ميخواهد و السلام .

سؤال طفلي را ختنه كرده‌اند ولي قدري از پوست باقي مانده كه بريده نشده بحدي كه سر ذكر آن طفل بيرون است ولي تا محل ختنه‌گاه كه معروف است بيرون نيست همانقدر كه ختنه شده و از پوست بريده شده كفايت ميكند يا مجددا بايد آن طفل را ختنه كنند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر بطور معروف ختنه نشده و تمام غلاف بريده نشده بايد ببرند و العلم عند الله .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه زيد را جاريهٔ باشد و با او مقاربت نموده [ص 204] و بعد او را بعمرو فروخته و عمرو بدون استبراء رحم با او مقاربت نموده بعد معلوم شده كه جاريه حامله است لكن معلوم نيست كه از زيد است حمل او يا از عمرو حال ولد متعلق بكدام‌يك است .

جواب ولد از مشتري است انشاء الله .

مسأله در باب نكاح ميفرمايند كه هر گاه از غلام و كنيز دختري حاصل شود كنيز است و هر گاه از غلام و خادمه حاصل شود آزاد است .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بطلاق و فراق است .

سؤال بيان بفرمائيد كه شخصي زني را ده ماه قبل از اين عقد بسته و هنوز تصرف در آن نكرده است و گفته‌اند نميتواند تصرف در زن بكند آيا دختر تا چند وقت بايد كه در خانه او باشد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - تصرف نكردن باعثها دارد اگر عنين باشد و زن صبر نكند در احاديث وارد شده است كه يك سال مرد را مهلت دهند اگر خود را معالجه كرد فبها و الا زن اگر بخواهد فسخ ميكند و براي خود ميرود بشرط آنكه در غير آن زن هم نتواند تصرف كند و اگر در غير بتواند و بخواهد زن را نگاه دارد نگاه ميدارد و اگر تصرف نكردن علتي ديگر دارد بفرمائيد .

سؤال بيان فرمائيد كه شخصي دختري را عقد كرده و تصرف كرده چندي كه گذشته دختر شوريده‌احوال شده است كه در خانه آرام نميگيرد و در خانهاي مردم اجانب ميرود و اطاعت شوهر نميكند و از نامحرمان خود را نميپوشد و پدري هم دارد كه سفيه است و از قرار معلوم ضعيفه قبل [ص 205] از عقد هم شعور درستي نداشته است و شوهر آن اطلاع از آن نداشته و كسي كه او را قبل از عقد ببيند آن شخص نداشته بتعريف خويشان دختر دختر را گرفته است آيا چنين زني معيوب است و در صورت عيب در مهر او چه بايد كرد آيا نقصان مهرش چقدر ميشود و اگر بخواهند از شوهر او را طلاق بگيرند آيا مادرش ميتواند بعضي از مهرش را مصالحه نمايد بشوهرش كه او را طلاق بگويد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر زن سفيهه يا مجنونه بوده برضاي خود او عقد درست نيست مگر باذن وليش و اگر ديوانه بوده و ندانسته و وليش عقد بسته بعد شوهر بر جنونش اطلاع پيدا كرد اگر بخواهد فسخ ميكند و اگر دانسته كه مجنون است و بعد دخل كرده ديگر فسخ نميتواند بكند و اگر ندانسته و دخل كرده مهر او را بايد بدهد و اگر مدخوله است كه مهرش نقصان نميكند و مادر ولي فرزند نيست كه مهرش را مصالحه كند .

سؤال شخصي چهار سال است كه زني دارد و متصرف نميتواند شد و بغير مجتهد بيكي از مقلدين كه در قري امامت ميكند عرض كند حال خود را بعد از يك سال ميتواند زوجه از او طلاق بگيرد و او را اجبار كنند بر طلاق يا نه و هر گاه طلاق دهد آيا مستحق چقدر از مهر است .

جواب هر گاه شوهر عنين باشد از زنان و مرد مقر باشد زن اختيار فسخ دارد و طلاقي نميخواهد و نصفه مهر ميخواهد .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - بيان فرمائيد كه زن يائسه را اگر مطلقه سازند عده دارد يا نه و اگر شوهر او بميرد آيا از مال ميت اخراجات عده از نفقه و كسوه او در مدت چهار ماه و ده روز بايد داده شود يا نه .

[ص 206] جواب بسم الله الرحمن الرحيم - يائسه عده ندارد و نفقه و كسوه ندارد .

سؤال و في الطلاق من غير العالم تكون في طهر غير المواقعة لو كانت في نفس الامر كذلك .

جواب و اما طلاق غير العالم بطهر المرءة فان كان غايبا فلا بأس به و وقع و ان كان حاضرا فانه مأمور ان يطلق للعدة علي حسب علمه كجميع المسائل التكليفية .

سؤال هر گاه زيد زوجه خود را مطلقه نمايد و حق الرجوع خود را مصالحه نمايد بعد ميتواند كه زوجه خود را رجوع نمايد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - آنچه حقير كريم بن ابرهيم بعد از تتبع و تفحص در اخبار اهل البيت عليهم السلام يافتم آن است كه حق رجوع حقي است كه خداوند عالم از فضل خود بشوهر عطا كرده است و اين حق چيزي نيست كه شوهر بتواند از خود گرفته بغير دهد يا مصالحه كند و مصالحه او مثل مصالحه ابوت و بنوت و زوجيت است و لغو است و خداوند ميفرمايد و بعولتهن احق بردهن يعني شوهرهاي زنان سزاوارترند بر برگرداندن زنها و اين صفتي است كه خداوند بشوهران عطا كرده است و از ايشان سلب نميشود اما قول پيغمبر صلي الله عليه و آله كه صلح جايز است ميان مسلمانان اولا آنكه صلح بحسب لغة و تبادر قطع نزاع سابق است و دخلي بلاحق ندارد بي‌اشكال و ثانيا آنكه بعضي از علماء كه نفي خلاف كرده‌اند در جواز آن بي آنكه نزاع باشد اكتفاء ميشود بموضع وفاق و اين موضع كه مصالحه حق الرجوع باشد از موضع وفاق بيرون است پس حديث شامل اين نيست و اصل در عقود بطلان است بجهت استصحاب [ص 207] ملكيت بر مالك تا ناقل شرعي قطعي يافت شود پس اصل بقاي حق است تا ناقل شرعي يافت شود و اين صلح بحسب آنچه از نصوص بما رسيده ناقل نيست پس حكم بسقوط حق نميكنم و زوج بر حق رجوع باقي است تا نصي بر خلاف يافت شود و نديدم نصي در كتب علماء بر اين مطلب بلكه ميتوان حكم ببطلان اين صلح كرد بتّاً بجهت قول باقر عليه السلام كل شئ خالف كتاب الله رد الي كتاب الله و السنة و اين صلح بر خلاف كتاب است چرا كه مفاد آن سلب حق است از شوهر و حال آنكه خدا باو داده و مؤيد اين است علت مذكوره در حديث في من شرط ان يكون الطلاق بيد المرءة فقال الصادق (ع) خالف السنة و ولي الامر من ليس اهله و قضي ان بيده الطلاق پس همچنين اين صلح خلاف سنت است و توليت نااهل است بر امر و خلاف كتاب است پس برميگردد بشوهر و حق رجوع براي او ثابت است و باين صلح زايل نميشود و عجب دارم از قول بصحت اين صلح چرا كه قائل لازم است كه قائل بشود كه بعد از صلح حق مال زوجه باشد و رجوع با زن باشد و هر گاه زن بخواهد رجوع كند و مرد نخواهد زن را برسد كه قهرا رجوع كند چنانكه مرد را ميرسد چرا كه مرد استيلاي خود را بعوض معلوم بزن داده پس زن صاحب استيلاي مرد شده و اينكه بعضي مذكور ميكنند كه صلح در اين مقام فرع ابراست اجتهاد رأي و ظن است و از اخبار برنميآيد و صلح عقدي است برأسه و ثمره آن دفع نزاع بعوض معلوم با تمليك مال متنازع فيه ، مجمل قول چنين صلحي بما نرسيده است و حق رجوع بنص قرآن و سنت پيغمبر حق زوج است و زوج را ميرسد كه رجوع كند اگر چه اين صلح غير مشروع را كرده باشد و السلام علي من اتبع الهدي .

سؤال جعلت فداك هر گاه زيد زوجه خود را بوساوس بعضي مردم [ص 208] طلاق دهد بطلاق رجعي و مطلق حق الرجوع را باذن مشار اليه مصالحه نمود و لكن زيد عالم نبود بمعني مصالحه آيا جايز است چنين مصالحه يا نه و بر فرض جواز با عدم علم زيد و جهل بمسأله آيا ممضي است آن مصالحه يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - چنين مصالحه در شريعت پيغمبر صلي الله عليه و آله نديده‌ام خداوند اختيار رجوع داده است مطلقا و السلام .

سؤال بفرمائيد كه طلاق دادن زوجهٔ كه طفل شيرخوار دارد و حيض نمي‌بيند زمان طلاقش چه وقت است .

جواب مسترابه است سه )٣( ماه با او مقاربت نميكند بعد طلاق ميدهد .

سؤال طلاق هر گاه در غير طهر اتفاق افتد در صورت جهالت مطلق بوقوع طهر صحيح است يا نه .

جواب طلاق بايد حكما در طهر باشد و غير مواقع .

سؤال زيد چنانچه زوجه‌اش را طلاق بدهد و مطلع نسازد او را تا زماني بعيد بعد از اطلاع زوجه ميتواند اخراجات زمان گذشته را بگيرد يا نه .

جواب نفقه ميخواهد مادام كه زوجه بوده و مادام كه در عده بوده و من‌بعد نفقه ندارد و اضرار بزن نكند و او را خبر كند از طلاق تا فكر كار خود كند .

سؤال هر گاه زني مردي را وكيل نمود كه مرا بر خود عقد كن و مرد هم خود عقد كرد لكن زن را مطلع نساخت و خواست باز بدون اظهار عقد او را طلاق بگويد اما بغير خود مرد ديگري مطلع نشده بر اين امر آيا طلاق چنين زني محتاج بشهود است يا نه و بعد آنچه گذشته از زمان عقد [ص 209] زوجه را بر زوج حقوق است از اخراجات و غيره و بر ذمه زوج است آن حقوق و بعد چنانچه او را حقي باشد لازم است كه در وقت رد نمودن آن كه بگويند اين از چه باب است و بدون ذكر مهر صداق دارد بنوع مهر المثل يا آنچه زوج خود قرار بدهد صحيح است .

جواب طلاق بي شهود طلاق نيست و زن نفقه ميخواهد و ذكر وجه طلب چه لازم ، رد آن واجب است و در خصوص عقد بستن زن را براي خود جايز نيست عقد كند مگر آنكه زن غيري را وكيل كند كه براي فلان مرد مرا عقد كن .

سؤال هر گاه شخصي مجنون شود بطوري كه اوقات نماز خود را نداند و طهارت و نجاست را تميز ندهد آيا ميتواند زوجه او عروس شود يا آنكه بايد كسي او را طلاق بدهد و السلام .

جواب هر گاه شوهر ديوانه شود بحدي كه اوقات نماز را نفهمد زن اگر بخواهد فسخ نكاح كرده بي طلاق ميرود پي كار خود و السلام .

مسألة قد مر في كتاب الصلوة ان العدالة التي تشترط في الامامة و سماع لفظ الطلاق و الشهادة هي ان يكون الرجل ساترا لعيوبه مجتنبا للكباير بحيث اذا سئل خلطائه عنه قالوا لم‌نر منه الا خيرا و ان يكون مواظبا علي الجماعات و من اطلعت منه علي غير ما وصفنا مما ينافي العدالة فليس بعادل .

مسأله در كتاب صلح ميفرمايند كه هر گاه در زمان حيض وطي در دبر شده باشد و بعد از طهر طلاق داده شود صحيح است و منافاتي با طهر غير مواقع ندارد .

سؤال شخصي را زوجه غير مدخوله بوده و قبل از دخول او را طلاق داده بعد او را عقد كرده و بعد از تصرف در ايام حمل زوجه در طهري [ص 210] كه بعد از مواقعه بوده او را طلاق داده و باز در همان مجلس او را رجوع كرده و باز طلاق داده است آيا در اينصورت سه طلاق واقع شده يا نه و اگر اراده عقد او كند محلل ضرور است يا نه .

جواب طلاق اول و ثاني صحيح است و اما طلاق سيم صحيح نيست بجهت عدم تخلل جماع و مادام كه ميان دو طلاق جماع نباشد طلاق ثاني مؤثر نميافتد وانگهي كه هر گاه مقصود از رجوع ايقاع طلاق لاحق باشد نه امساك بمعروف چنانكه خداوند فرموده و هر چه خلاف نص كتاب خداست باطل است و السلام .

سؤال شخصي زني گرفته و او را تصرف نكرده و عاجز از مجامعت بوده ولي مس او نموده و تقبيل بعمل آورده است هر گاه باكره بوده آيا بعد از يك سال بر زوج لازم است كه طلاق او را بدهد اگر زن طلاق بخواهد يا نه و اگر ندهد حاكم بايد اجبار او كند بر طلاق يا طلاق ندارد و اگر ثيبه بوده و معذلك نتواند با او دخل كند و آلت رجوليت نداشته حكمش چيست و بر فرض طلاق هر يك از اينها با وجود عدم دخول و بردن تمتع از او نصف مهر را ميخواهد يا تمام مهر را .

جواب عنّين را از هنگام مرافعه و ظهور عنن يك سال مهلت ميدهند اگر خود را معالجه كرد فبها و الا ميان آنها تفريق ميكنند و طلاقي نميخواهد و زن خيار فسخ دارد و اگر راضي شده يك وقتي ديگر فسخ نميتواند بكند و اگر فسخ كرد نصف مهر را ميخواهد .

سؤال اگر زني مهر خود را بزوج خود گذشت كند و از او بكلي برائت كند و زوج او را طلاق گويد آيا ميتواند چنين زني را رجوع كند بادعاي اينكه اخراجات كرده‌ام و آن زن هم چيزي مالك نباشد يا نه با آنكه [ص 211] زوجه ميگويد اگر مرا بكشند تمكين اين زوج را نخواهم كرد .

جواب رجوع در طلاق خلعي نيست .

سؤال باكره را اگر كسي طلاق گويد ميتواند رجوع كند يا نه .

جواب طلاق باكره طلاق باين است و رجوع ندارد .

سؤال دختري كه بحد بلوغ نرسيده هر گاه كسي عقد كند و بدون تصرف طلاق گويد عده دارد يا نه .

جواب زوجه غير مدخوله عده ندارد .

سؤال بچه قسم متمتعه خود را شخص تتمه مدت او را ببخشد هر گاه بخواهد صيغه او را پس بخواند .

جواب ميگويد باقي مدت تو را بتو بخشيدم .

سؤال زني كه زانيه است عده دارد از زنا يا آنكه بعد از زنا ديگري ميتواند او را تزويج بكند .

جواب عده ندارد .

مسأله در باب نكاح گذشت كه ادعاي اجماع كرده‌اند كه حامله از زنا عده ندارد و احتياط در عده است به مقتضاي مطلقات .

سؤال زوجه منقطعه در حال حيض يا مدت او منقطع ميشود يا آنكه زوج تتمه مدت او را ميبخشد اين حيض از اين زن بحساب عده او ميآيد يا آنكه نميآيد و حيض عده زن است يا ايامي كه قرار داده‌اند .

جواب احتياط آن است كه دو حيض كامل عده نگاه دارد اگر چه اظهر عدم لزوم است يعني كفايت ميكند يك حيض تام و يك ناقص لكن اولي رعايت اول است .

سؤال آيا عده منقطعه در عده متوفا با عده دائمه تفاوت دارد يا نه [ص 212] هر گاه زيدي منقطعه داشته و عمرو نامي را وكيل كند كه بقيه مدت او را ببخشد و زيد سفر رود و عمرو مدت را نبخشد تا اينكه پس از يك سال خبر وفات زيد برسد در اين صورت عده منقطعه مزبوره چقدر است .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مشهور و احوط و آنچه از نصوص فهميده ميشود چهار ماه و ده روز است و در شق آخر هم همين است و السلام .

خاتمه - در آنچه متعلق باموات است و بعضي از متفرقات و در آن چند باب است :

باب - در بعضي احكام كه متعلق بوصيت است .

سؤال اگر زيد وصيت كند كه بيكي از زوجات او ملكي بدهند و زيد در وقتي متوفي شود كه محصول سبز شده و بثمر نرسيده و اين ملك با ساير املاك زيد تقسيم نشود تا رفع محصول آيا مستحق چقدر از منفعت ملك ميباشد آيا بايد كه مخارج ملك را بيرون كرد و باقي را باو داد يا تمام منافع ملك را مالك است و آيا وارث را منع از وصيت ميرسد از اين جهت كه باسم ثلث بيرون نشده يا خير .

جواب هر گاه گفت قدري از ملك را باو بدهند ظاهر آن است كه مقصود با محصول موجود است پس عمل ميكند در آن ملك مثل ساير اربابان ، محصول از اوست و خرج بر او و وارث منع نميتوانند بكنند و اسم ثلث لازم نيست كه بر آن باشد وصيت است و بايد عمل شود بآن اگر [ص 213] كمتر از ثلث مال يا بقدر ثلث باشد .

سؤال شخصي وصيت‌نامه مينويسد و بطور عدل املاك خود را بر سر ورثه خود قسمت ميكند و ورثه هيچيك حضور نداشته‌اند و صيغه با ورثه خوانده نشده است آيا ورثه را ميرسد كه از وصيت‌نامه تخلف نمايند يا خير و السلام .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر يك از ورثه كه صغير بوده‌اند هبه كه بآنها كرده ممضي است و كبير چون حضور نداشته و قبول نكرده ممضي نيست و اگر بكبار زياده از ما فرض الله داده از پاي ثلث حساب ميشود باقي را علي ما فرض الله ميان جميع وارث بايد قسمت كرد صغيرا و كبيرا و اگر بصغار هم هبه نكرده هر چه زياده از ما فرض الله پاي آنها نوشته من باب الوصيه از ثلث حساب ميشود و باقي قسمت ميشود ميان وارث .

سؤال هر گاه شخصي وصيت بديگري كرد كه بعد از فوت او عملي بجا آورد يا بغيري دهد كه بجا آورد و وصي قبول نمود و مقيد بوقت معيني ننمود آيا بعد از آن فورا بايد آن عمل را بجا آورد يا تأخير در آن جايز است بدون عذر شرعي تا هر وقت كه بخواهد بجا بياورد مجزي است .

جواب بر حسب وصيت و قراين حالي است و اگر قراين نيست معلوم است حبس حقوق نكردن اولي است .

سؤال هر گاه عمرو وصيتي بزيد كرده است در ثلث مال خود لكن اقرار باين در نزد جمعي نكرده وفات يافت و ورثه او هم صغارند آيا زيد ميتواند بدون اثبات شرعي بوصيت عمرو عمل نمايد يا خير .

جواب اگر قبول كرده است وصيت را عمل نمايد .

سؤال هر گاه شخصي در وقت مرض باولاد خود وصيت كند كه فلان ملك [ص 214] را بر فلان مصارف وقف كنيد و اولاد كبار نيز قبول كنند و بعضي اولاد او صغار و بعضي غايب باشند آيا بعد از وفات او تكليف ورثه او چيست ميتوانند آن ملك را در ميان خود قسمت كنند يا بايد حسب الوصيه عمل نمايند اگر چه صيغه وقف در حال حيوة خود نخوانده و بتصرف وقف نداده باشد .

جواب اگر آن ملك بقدر ثلث مال و كمتر است وصيت صحيح و عمل بآن واجب و الا در مقدار ثلث صحيح و عمل بآن واجب و آنچه زياده باشد از سهم كبيرهاي حاضرين از آن زيادتي نيز صحيح و سهم بصغار رد ميشود و السلام .

سؤال شخصي مالي دارد و وارثي هم كه خداوند قرار داده دارد بجهت عناد و لجاجت با ورثه خود ميرود و مال خود را بديگري منتقل ميكند حال بفرمائيد كه بعد از وفات او اين عمل ممضي است يا خير .

جواب بسم الله - هر گاه بوصيت منتقل كند و متهم است نه امين ، وصيت در ثلث جاري است و هر گاه بغير وصيت منتقل كند بقاعده شرعي معامله مجري است و السلام .

سؤال شخصي مالي معين ميكند از حيوان و غيره بجهت حمل نعش خود بعتبات عرش درجات بدون وصيتي بر خود و وارث هم دارد و متوفا ميشود حال بفرمائيد كسي را ميرسد كه اين مال را صرف نعش او بنمايند بغير از وارث او يا بر ايشان لازم است كه صرف نعش او نمايند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه بكسي بخصوص نگفته و بهمه اولاد گفته چنين كنند بايد همه باطلاع يكديگر كار كنند و اگر ببعض معين گفته همانها بايد بكنند و هر گاه نوشته بلا تعيين همه وارث بكنند بايد با هم بكنند .

[ص 215] سؤال شخصي در سال گذشته بمكه مشرف شد و وصيت‌نامه بيكي از رفقاء سپرد و مذكور نموده كه اگر من مراجعت نمودم كه هيچ و الا اين وصيت‌نامه را بجناب آقا مير محمدعلي ميرسانيد آيا اين وصيت‌نامه معتبر است يا خير و آن مرحوم قبل از وفات مذكور مينمود كه ميخواهم تغيير آنرا بدهم حكم آن چيست و دو سه روز قبل از وفات خود گفت كه قلمدان و كاغذي حاضر كنيد كه وصيتي كنم عيالش اضطراب و وحشت ميكردند وصيت را موقوف كرد و مكرر خواهش كرده بود و اجابت ننموده بودند و همچنين خواهش كرده بود احضار جناب آقا مير محمدعلي را و اجابت نكرده بودند حكم آن چيست .

جواب اگر معين است كه وصيت‌نامچه از اوست و وصيت اوست تا تغيير نداده بر حال خود است و تا تصريح ببطلان آن نكرده بر حال خود است و بايد عمل كرد و السلام .

سؤال از اينكه شخصي وفات يافته و كسي را وصي خود كرده است و گفته است كه ثلث مال مرا خرج حمل نعش من بكربلاي معلي بكنند و پارهٔ مصارف ديگر هم براي ثلث در نظر داشته است كه قرار بدهد و بعد از او نوشتهٔ از او ديده نشده بود كه چه بايد بشود و شايد كه اجل مهلتش نداده بود كه بنويسد بهر حال كه بقيه ثلث باقي است و صغار او فقيرند آيا ميشود كه از ثلث چيزي بصغار او داد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه اگر ورثه فقرا باشند شما من باب صدقه براي مرحوم و برّ بآنها برسانيد اذ لا صدقة و ذو رحم محتاج و قدري هم بسادات اخوان برسانيد و السلام .

[ص 216] مسأله در باب دين ميفرمايند كه وصيت ميت را بعد از اداء دين از ثلث بقيه بدهند بعد آنچه بماند حق وارث است و پيش از دين و وصيت حقي ندارند .

سؤال وصيت‌نامهٔ از چند سال قبل از فوت شخصي هست كه وصيي براي خود قرار داده و در وقت مرضش هم بعضي وصايا باو كرده آيا ميتواند وصايت آن كند يا نه و هر گاه در آن وصيت‌نامه خود نوشته باشد كه فلان جزء از مهر زوجه خود را داده‌ام باقي را وصي باو بدهد و حال زوجه او منكر است چه بايد كرد و آيا صداق جزء قروض است يا مقدم بر قروض .

جواب هر گاه وصيت‌نامه را انكار نكرده هرگز و تقرير بر آن كرده ممضي است و وصيت حال مرض هم تقرير است كه وصي همان است و صداق هم جزء قروض است و هر چه اقرار كرده ميدهند و باقي را زن قسم ميخورد و ميگيرد چرا كه ميت اقرار بمهر كرده .

سؤال اگر زيد وصيت كند كه ثلث مال او را بمصرفي رسانند ثلث را بعد از قروض او بايد اخراج كرد يا قبل از آن و آيا وصي ميتواند ثلث آنرا با وارث بمبلغي كمتر از آن مصالحه نمايد يا نه .

جواب ثلث بعد از دين است و وصي مصالحه نميتواند بكند با وارث بكمتر از ثلث و تغيير وصيت نبايد داد .

سؤال اگر شخصي وصيت كند در باب دفن خود در جائي كه نبش قبور لامحاله ميشود آيا بر وصي واجب است عمل بوصيت كند يا نه و اگر عمل به وصيت او كند گناه كرده يا نه .

جواب بسم الله تعالي - اطاعتش در هتك حرمت مؤمن جايز نيست و نبش قبور هتك حرمت مؤمن است و السلام .

[ص 217] سؤال هر گاه زيد نامي وصيت كرد كه پس از وفات او جميع مايملكش را به زوجه‌اش دهند و وارث هم دارد يكي برادر و يكي خواهر و در ضمن وصيت قيد نكرده كه زوجه‌اش مال را به چه مصرف رساند آيا چنين وصيتي ممضي و معتبر است يا نه و از مال چيزي به وارث مي‌رسد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - انسان اختيار ثلث مال خود را دارد كه وصيت كند به كسي بدهند اگر گفته به زوجه دهند ثلث مال زوجه است و ارث خودش را هم كه هشت‌يك يا چهاريك است مي‌برد و اگر وارثي ديگر باشد بقيه مال وارث است علي ما فرض الله خلاصه همه مال را به زوجه نمي‌توان داد ثلث را مي‌برد و ارث خودش را ، باقي مال وارث است و السلام .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق به موتي است .

سؤال عرض مي‌شود كه پيراهن كفن ميت چقدر بايد باشد و چقدر از بدن ميت را بايد بپوشد .

جواب بسم الله - تحديدي از شرع براي آن نديده‌ام و ظاهرا مقصود پوشانيدن بدن باشد و ظاهرا كه تا اولهاي لنگ كافي باشد و السلام .

سؤال اگر ميتي را يك غسل به آب خالص داده دفن كرده باشند [ص 218] با تمكن از دو غسل ديگر يعني غسل به آب سدر و به آب كافور خواه از روي نسيان يا از روي جهل و عدم عرفان پس در اين صورت ميت را از قبر بيرون مي‌آورند و دو غسل ديگر مي‌دهند و دوباره دفن كنند يا يك غسل كافي است و جاهل مسأله و ناسي در اين حكم مساويند يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر غسلهاي واجب داده نشده خواه كل و خواه بعض خواه نسيانا خواه جهلا و دفن شد ميت را بيرون آورده غسل ميدهند و دفن ميكنند و السلام .

سؤال اگر جماعتي در سفر ميتي را در صحرائي بيابند و جاهل مسأله باشند پس بدون غسل و كفن او را دفن كرده باشند بعد عالم به مسأله شده باشند آيا واجب است بر آنها كه آن را از قبر بيرون بياورند و پس از غسل و كفن دوباره دفن كنند يا نه و اگر مدتي گذشته باشد كه دفن كرده باشند در اين صورت حكم الهي چيست .

جواب بسم الله تعالي - بايد بيرون آورند و غسل دهند و دفن كنند مطلقا و السلام .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق بميراث است .

سؤال مردي فوت شده و چند خواهر و برادر صلبي داشته و يك خواهر صلبي و بطني و خواهر صلبي و بطني هم فوت شده و معلوم نيست [ص 219] پيش از برادر مزبور فوت شده يا بعد و از اين خواهر پسري باقي است ارث آن مرد بخواهر و برادرهاي صلبي ميرسد يا به پسر خواهر صلبي و بطني .

جواب بلي بخواهر و برادر ميرسد بجهت آنكه ارث مال نزديكتر است .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه چهار خواهر باشند كه دو نفر آنها از يك بطن و يك صلب بوده‌اند و دو نفر آنها از يك بطن و يك صلب ديگر و همه با هم هم‌بطن بوده‌اند حال يكي از آنها فوت شده و وارثي بجز اين خواهرها ندارد آيا ميراث در ميان خواهر صلبي و بطني او و دو خواهر بطني او چگونه قسمت ميشود .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مال سه سهم ميشود يك سهم مال خواهران مادري ميشود و دو سهم مال خواهران پدري و مادري .

سؤال شخصي چند نفر اولاد دارد و بهر يكي در ايام حيوة خود بعضي از ضروريات خانه از قبيل مس و فرش و كتب داده هر يك را بقدر ضرورت ايشان نه بطور مساوي و نه بعقدي از عقود شرعيه آيا بمحض دادن او مالك ميشوند يا بعد از فوت او بايد آنها را بر سر ورثه تقسيم نمايند و به كم و زياد آن رجوع نمايند .

جواب بسم الله تعالي - اگر داده كه استعمال كنند مالك نيستند و اگر داده كه مال ايشان باشد مال ايشان است بهر لفظي كه بوده باشد و اين را خود بهتر ميدانند و اگر نميدانند تقوي پيشه كنند و مال شبهه نخورند و روي تركه بگذارند .

سؤال آيا زوجه دائمه متوفي عنها زوجها از عقار ارث ميبرد يا نميبرد و مراد از عقار چيست ، از اشجار و قنوة و عمارات ارث ميبرد يا نميبرد و بر [ص 220] تقدير عدم وراثت او از مياه و اراضي هر گاه زراعتي در ارض باشد از آن زراعت ارث ميبرد يا نه و بر تقدير وراثت او از زراعت و عدم وراثت او از مياه و اراضي هر گاه بعد از وفات زوج نمائي در آن زراعت حاصل شود از آن نماء هم ارث ميبرد يا آنكه نميبرد و بايد از قيمت آنچه آن زراعت در هنگام وفات ارزش داشته ارث برد ، و عرضي ديگر هر گاه مثلا زيد وفات يافت و تركه او هم عقار ميباشد و هم غير عقار از اجناس و نقود و مواشي و بعضي ديون و وجه استيجار حجه از تركه او بايد اخراج شود آيا ما يلزم اخراجه بايد از عقار اخراج شود و زوجه از تمام غير عقار ارث برد يا آنكه بايد از ما سوي العقار اخراج شود و از تتمه غير عقار ارث ببرد يا آنكه ما يلزم اخراجه بايد بر عقار و غير عقار هر دو توزيع شود .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زن از ارض و آب ارث نميبرد و آنچه متصل بارض است مثل بنا و چوب و درخت و امثالها از قيمت آن ارث ميبرد و آنچه منتقل است از عين آن ارث ميبرد و زرع قائم مانند متصلات مينمايد و احوط در آن تراضي و مصالحه است و اما نما دليلي در منع زوجه از نما نديده‌ام و عمومات شامل بردن از نما هم هست و اما اداي ديون و حج از وسط مال برداشته ميشود و اضرار بزوجه نبايد كرد و السلام .

سؤال آيا كتب شخص متوفي در ارث قسمت ميشود و زوجه او را از آن قسمتي هست يا مال اكبر اولاد ذكور است و بيان فرمائيد كه آنچه متعلق باكبر اولاد ذكور است تفصيل آن چيست داخل در حبوه چيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - حبوه رخت تن و شمشير و سلاح و قرآن و كتابها و انگشتر و زره و مال سواري است اينها متعلق بولد اكبر ذكور است .

[ص 221] سؤال چهار خواهرند از يك بطن و هر دو نفر آنها از صلبي جداگانه‌اند هر گاه يكي از آنها متوفيه شود تركه او مابين آن سه نفر چگونه تقسيم ميشود .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مال سه سهم ميشود يك سهم مال خواهران مادري ميشود و دو سهم مال خواهران پدري و مادري .

سؤال بيان فرمائيد كه حبوه ولد اكبر از تركه چيست و بر فرض تعدد آنچه را كه بحبوه ميبرد آيا يكي از آنها را ميبرد يا همه را .

جواب حبوه جامه است و مصحف است و شمشير و حيوان سواري و كتب و انگشتر و رحل حيوان و زره و سلاح است اينها مخصوص پسر بزرگ است و در اخبار جامه و كتب را بلفظ جمع فرموده‌اند پس همه جامه و همه كتب است و باقي را مفرد فرموده‌اند پس بهمان كه اختصاصي باو دارد و اغلب آنرا بكار ميبرده اقتصار شود احوط است و آنچه از حبوه ميبرد احتياط در دين آن است كه از ميراث خود حساب كند و زياده از ارث نبرد بلكه حكم همين است كه از ارث خود حساب كند و چون او قائم مقام پدر است مخصوص باوضاع تجمل پدر است و السلام .

مسائلي است كه جواب فرموده‌اند و سؤالات را نديدم : حبوه بمشهور شمشير و مصحف و خاتم و رختهاي تن است ولي در اخبار كتب و رحل و راحله و درع و سلاح هم هست و علي اي حال از ارث محسوب ميشود نهايت اينها را بايد به پسر بزرگ تخصيص داد كه نزد او باشد و زن مطلقا از زمين ارث ندارد و هر چه بزمين چسبيده مثل آجر و چوب و درخت و عمارت و در و پنجره و امثال اينها ثمن قيمت آنها را ميبرد و از منتقلات و اموال از سلاح و دواب هم ارث ندارد و از باقي ثمن ميبرد و اما ادعاي زوجه [ص 222] دوام عقد را ظاهر اين است كه اگر اثبات دوام نكند ارث ندارد .

سؤال زوجهٔ وفات كرده شوهري دارد و اولادي از شوهر سابق خود دارد و پدر او هم زنده است و هر يك ارث ميبرند بيان فرمائيد كه اول چهاريك شوهر منها ميشود يا شش‌يك پدر و هر گاه پدر غايب باشد با ارث او چه بايد كرد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مال را شش قسمت ميكنند شوهر يك و نيم ميبرد و پدر يكي ميبرد و باقي را اولاد پسربخش و دختربخش قسمت ميكنند و سهم غايب را دست اميني بايد سپرد .

سؤال زني وفات يافته و ورثه او منحصر است بزوجي و دو خاله و يك نفر عم و يك نفر عمه تركه او بينهم چطور قسمت ميشود .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مال را شش قسمت ميكنند سه قسمت سهم زوج است و دو قسمت سهم دو خاله هر يك يك سهم و يك سهم سهم عم و عمه و اين يك سهم را سه قسمت كنند دو قسمت مال عم است و يك قسمت مال عمه و الله العالم .

سؤال هر گاه زوجه زيد را پسري از شوهر ديگر باشد و از زيد نيز اولاد داشته باشد و زيد هم از زني ديگر اولاد داشته باشد پس زيد متوفي شود بعد زوجه او بعد اولادي كه اين زن از زيد داشت متوفي شدند آيا ميراث اينها ببرادران صلبي ميرسد يا بطني را هم بهره هست و اگر ولد متوفي را جده باشد آيا او را نيز نصيبي از ميراث هست يا نه .

جواب اگر بطني يك نفر است ثلث مال باو ميرسد و باقي بصلبي و اگر زياده از يك نفر است ثلث مال بآنها ميرسد و باقي بصلبي و جده بمنزله خواهر است اگر جده مادري است شريك ثلث است و اگر پدري است شريك [ص 223] باقي و ثلث را بالسويه قسمت ميكنند و باقي را للذكر مثل حظ الانثيين و اگر همه ذكورند بالسويه .

سؤال حبوه كه از متروكات پدر به پسر بزرگتر ميرسد چيست و آيا بايد بعوض ارث باو بدهند يا آنكه از ميانه باو ميرسد .

جواب آنچه در اخبار اهل بيت است عليهم السلام حبوه شمشير و قرآن و انگشتر و زره و رحل شتر و رختهاي تن او و كتب و راحله اوست و اينها عوض ارث باو بايد داده شود و بحساب ارث بيايد .

سؤال عرض ميشود كه مير اكبر از اهل خبيص فوت شده در وباء و با حقير آشنا بوده و هفت نفر اولاد دارد ذكور و اناث و همه صغير ، مدتي است كه سر در گريبان كمترين بندگان كرده‌اند كه بيا و بنشين و املاك اينها را قسمت كن بآنها گفتم كه تا قيم شرعي براي صغار معين نشود كمترين خود را دخيل نميكنم گفتند خودت هر كس از اقوام آنها را ميداني قيم قرار بده جواب دادم كه شأن حقير نيست و قابل اين امر نيستم تا آخر قرار بر اين شد كه عرض نمايم هر قسم بندگان اجل اكرم روحي فداه مقرر فرمايند عمل شود عرض ديگر آنكه زني داشته است مير اكبر و قبل از شوهر دو سه سال فوت شده و املاكي ارثي از خود داشته و املاكي هم از مهريه داشته است ساير وارث ادعاي چهاريك دارند و كسان زن براي صغار خودشان ادعاي اجرة المثل املاك را دارند مادري هم دارد شش‌يك ميخواهد حكمش را بيان فرمائيد اين را عرض نمايم كمترين بندگان را مصلح قرار دهند كه براي آنها هر كس از اقوام خودشان كه صلاحيت داشته باشند قيم نمايم يك پسر هم دارد كه قريب بچهارده سال است .

جواب بسم الله تعالي - آن زن كه فوت شده آنچه املاك داشته مابين [ص 224] مادر او و شوهر او و صغار او قسمت ميشود شوهر چهاريك و مادر شش‌يك و باقي مال اولاد پس مالش را شش قسمت كنند يك قسمت مال مادر يك قسمت و نيم مال شوهر و سه قسمت و نيم مال اولاد للذكر مثل حظ الانثيين و اگر ورثه زن اثبات طلبي بر شوهر زن كردند از تركه برميدارند و الا فلا بعد كه شوهر مرد تركه او در ميان ورثه قسمت ميشود هر طور كه باشند و اما قيم هر گاه شخص اميني در آنجا يافت شود كه معصيتي و خيانتي از او نديده باشيد او را قيم قرار دهيد كه اموال صغار را ضبط و حفظ نمايد و خود شما هم مراقب باشيد كه مالشان تلف نشود تا كبير شوند و السلام .

سؤال اگر شخصي بلا وارث فوت شود و امانتي نزد كسي داشته باشد خواه نقد مثل پول يا جنس مثل اسباب آيا جايز است آن امانت‌دار را كه مال ميت را بدون اذن حاكم شرع از جانب ميت تصدق كند يا كتب احاديث بخرد و وقف مؤمنين نمايد يا خير .

جواب بسم الله تعالي - كسي كه بلا وارث ظاهري است وارثش امام است و بايد ارثش بامام برسد و از حاكم شرع بپرسد بهر چه اذن دهد چنان كند .

مسأله حبوه هر چه باشد پاي ارث پسر بزرگ حساب ميشود نهايت پسر بزرگ اولويت بآنها دارد و در اخبار راحله است و راحله ظاهر در شتر است كه براي سواري مهيا شده .

سؤال : مسأله بفرمائيد كه زن صاحب ولد از مال شوهر چه قسم ارث ميبرد و از چه ارث ميبرد .

مسئله هر گاه از براي ميت خواهر و برادر و جده ميباشد بچه نهج ارث تقسيم شود .

مسأله هر گاه از براي ميت اولاد و مادري باشد تقسيم مال آن بچه نهج است .

[ص 225] جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زن از زمين ارث نميبرد و از آنچه بزمين چسپيده از قيمت آن ارث ميبرد و از آنچه منتقل ميشود و نه‌چسپيده از عين آن ارث ميبرد .

مسئله دويم جده بمنزله خواهر ميشود و مثل خواهر ارث ميبرد پس برادر پسربخش ميبرد و جده و خواهر هر يك دختربخش .

مسئله سيوم مادر شش‌يك ميبرد و باقي بر اولاد قسمت ميشود اگر پسر و دختر باشد يا پسر و اگر اولاد دختر باشد اگر يكي باشد نصف مال دختر و شش‌يك مال مادر باقي را باز بهمينطور قسمت كنند و اگر دختر متعدد باشند دو ثلث مال آنها و سدسي مال مادر بقيه باز بهمينطور قسمت شود .

باب - در فتاوي متفرقه و چيزهائي كه بواسطه گم شدن اصل استفتاء و باقي ماندن حكم يا غير اين اجمالي پيدا كرده باشد يا در تحت عنوانات سابقه نيفتد .

مسأله‌ايست كه سؤالش را نديدم : بسم الله تعالي - تكليف حاج علي‌اكبر آن بوده كه بشما در بلده بدهد و آن رفيق هم كه وكيل شما در قبض نبوده حاج علي‌اكبر بايد از عهده برآيد و آن رفيق هم اگر تفريط نكرده و سارقين برده‌اند چيزي بر او نيست مگر آنكه متهم باشد .

در جواب عريضه جناب آخوند ملا عليرضاي اصفهاني مرقوم فرموده‌اند و مشتمل است بر بعضي مسائل متفرقه كه ايشان سؤال كرده‌اند و سؤالاتش نيست ، بعد از سلام و احوالپرسي ميفرمايند : مواساة با همه اخوان محال است و برادر مواساتي اين مخلوق نيستند باين مخلوق هر چه از معيشت خود [ص 226] زياد آورديد در راه خدا بايشان انفاق كنيد و اما تحويل‌داري آنچه بعينه حرام است تحويل نبايد گرفت و ملك ديواني كه تيول باشد حرام نيست و آنچه سابقا اجير شده‌ايد كه بعمل آوريد از عبادت كلا را يا بايد عمل آوريد يا با صاحبش رد كرد و پول مردم را پس داد و اما از خانه و مال گذشتن لزومش چيست اگر حلال است نعمتي خداوند داده در راه رضاي او صرف بايد كرد و اما در باب رجوع براي عقايد ارشاد العوام و براي عمل جامع و هداية العوام هست هر جاي اينها مشكل افتد از جناب آخوند ملا مؤمن يا آقا ميرزا حسن بپرسيد تا واضح شود يا از هر دو يا از جناب ملا محمدباقر يا از همه و اما در باب رفتن حاكمي و آمدن حاكمي ، خداوند كه نرفته است ، بوده و هست توكل بر او نمائيد و معالجه بشراب جايز نيست و در حرام شفا نيست و دختر را هر گاه بصيغه درست صيغه خوانده باشند اگر چه براي محرميت باشد محرم ميشود و زن است و مادرش مادر زن ، و شكر الله مساعيكم الجميلة في نصرة مولانا الميرزا حسن و عليكم بالمداراة و الرفق و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته حرره كريم بن ابرهيم في لنگر في ١٣ ربيع‌الاول سنة ١٢٨٨ .

سؤال شخصي در تلو سؤالاتي چند عرض كرده است : چندي قبل بعضي از رفقا از رفسنجان بفقير نوشته بود كه فرمايشات ايام تعزيه‌داري را بنويسم و از براي او بفرستم فقير هم نوشته‌ام لكن بطوري كه جميع الفاظ و عبارات بعينه همان الفاظ و عبارات فرمايشي باشد نشده است و يقين ميدانم كه بسياري از مطالب بطور اشاره و كنايه و تلويح در طي عبارات بوده است كه فهم اين ضعيف بآنها راه نيافته و لامحاله در آنچه نوشته‌ام بعضي الفاظ زياد يا كم شده است و لكن بخيال خود هر چه فهميده‌ام [ص 227] در اداء مطلب چيزي زياد و كم نكرده‌ام آيا با اخبار او باين احتمالات جايز است كه آنها را از براي او بفرستم .

جواب و اما ما نقلت عني بالمعني فما اصبت المعني فلا بأس بروايته عني و انما ذلك في مثل جئ و تعال و ان فاتك بعض اشاراته .

سؤال و عرض ديگر در رسالهٔ كه مرحوم شيخ بزرگوار اعلي الله مقامه در خصوص رجعت تصنيف فرموده‌اند و همچنين در رساله حيوة النفس چنين نوشته‌اند كه نفس زكيه محمد بن الحسن در مابين ركن و مقام كشته ميشود و فقير در مسوده‌هاي آن ايام نوشته‌ام در قريب بمكه كشته ميشود نميدانم فقير اشتباه نوشته‌ام يا آن نسخه‌ها كه در نزد فقير است غلط است .