جواب و اما النفس الزكية المقتولة فنفسان احديهما فيما بين الركن و المقام و احديهما في ظهر كوفة مع سبعين من الصالحين .

سؤال جسارتي ديگر آيا مرخص ميفرمائيد كه بعضي از آيات و ادعيه و اسماء الله كه در رساله شريفه مرآة المنيره فرمايش شده از براي خود و اهل خود بجهت حرز يا بجهت شفاء بعضي از امراض بنويسم .

جواب و اما كتابة الرقي و الاحراز فما لم‌تكتبها في غير ما يرضي الله و لاتكتبها ان شاء الله فلا بأس بها ان شاء الله .

سؤال اگر مادر كسي سيد باشد عمامه خود را سبز ميتواند بكند يا نه و اولاد او مثل او شريفند يا نه و نسلا بعد نسل شريف ميباشند يا نه .

جواب همه شريفند و سيدند ولي سبز كردن عمامه سبب خلط نسب ميشود در طبقات ديگر .

سؤال كسي كه پدرش شريف باشد و مادرش سيد باشد ميتواند عمامه سبز ببندد .

[ص 228] جواب مثل مسأله فوق است ● .

سؤال اگر با برادري بزرگتر بجهت دنيا منازعه كردي نه بجهت دين و بعد پشيمان شدي از قلب و خواستي كه با آن برادر مصافحه و معانقه كني آن ابا كرد و مصافحه نكرد آيا بعد از پشيماني ديگر عقوبتي هست يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - در حق الناس چاره جز ارضاي آنها نيست بايد اداي حق آنها را كرد و راضي نمود و السلام .

سؤال اگر بالاسري خواست روضه‌خواني كند و تكليف كرد روضه‌خوان را و روضه‌خوان شيخي هست رفتن بخانه بالاسري و دعا كردن بحق آن ظاهرا نه قلبا خوب است يا خير اگر چه آن بالاسري از اقارب باشد .

جواب روضه‌خواني همه جا خوب است و اگر نعوذ بالله باني عدو خداست دعا معني ندارد و بالاسري را نميدانم مناط ايمان و كفر است .

سؤال كسي كه اراده حج دارد مسائل حج را بايد خودش اخذ كند از فقيه عادل يا بهمان تعليم معلم كه در موسم حج تعليم ميكنند كفايت ميكند .

جواب بايد مسائل را از فقيه يا از ثقه آخذ از فقيه اخذ كرد .

سؤال بعضي از زنها موئي از خارج بموي خود الحاق ميكنند آيا اين شرعا جايز است يا خير و بعضي سر دختران صغيره را بجهت تقويت موي ميتراشند آيا چه صورت دارد و عرضي ديگر آنكه شخصي مجنون مخبط الدماغ اذيت بمردم ميرساند از قبيل شتم و ضرب و امثال آن و اضرار بخود [ص 229] و مال خود و ايذاء عيال خود مينمايد از قبيل شكستن و سوختن و دريدن و امثال اينها و زدن و بستن و مجروح كردن و غيرها آيا حبس او و ضرب او در صورتي كه مفيد باشد جايز است يا خير .

جواب و اما وصل مو بمو در آن تجويز و نهي است و نهي محمول بر كراهت ميشود و در تراشيدن سر دختر هيچ نصي و قولي نديده‌ام در منع و اما حبس مجنون اگر بغير حبس اضرار ميكند دفع ضرر آن جايز است ملتمس دعا هستم و السلام .

سؤال عرض ميشود كه والد كمترين ملكي بعقدي از عقود شرعيه بكمترين داد و بتصرف كمترين هم داد بعد خواهش نمود كه كمترين آن ملك را باو واگذارم كه عوض آن هر چه ميل ايشان باشد بمن بدهند من واگذاشتم و ايشان هم عوض آن بمن دادند و بتصرف من دادند و در تصرف من بود تتمه سؤال از جهت پوسيدن كاغذ معلوم نشد كه چه بوده است .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر معني عوض دادن آن است كه بعقدي لازم از عقود شرعيه بشما واگذاردند آن ملك ثاني مال شما شد و واگذاشتن دويم اگر مراد فسخ است پس ملك مال ايشان شد و اگر سپردن يا اباحه منفعت است ثانيا بايشان و اصل ملك بر ملكيت شما باقي مانده بايد بشما رد كنند و اگر پدر فقير باشد بر فرزند است نفقه پدر و السلام .

سؤال از معني حب الدنيا رأس كل خطيئة آيا محبتي كه اغلب مردم باوضاع و اسباب و اموال دنيا و اهل و عيال دارند بالطبع و خيال لله و في الله و وصله و وسيله بتحصيل دين و آخرت در آن منظور ايشان نيست از قبيل محبت دنياست يا خير .

جواب و اما حب الدنيا رأس كل خطيئة فهو الدنيا الملعونة لا البلاغ [ص 230] فان كان يحب الدنيا للدنيا فهو رأس كل خطيئة و ان كان يحبها للتوسل الي الآخرة فهو حسن لانها خلقت لاجل ذلك .

جواب لم‌اجد سؤاله و هو هذا : و اما ما يزيد في الرزق فاستغفر الله سبعين مرة بعد الفجر و سبعين مرة بعد العصر ثم اطلب الرزق فانه يرسل السماء عليكم مدرارا و السلام .

سؤال والده كمترين ملكي از بابت صداق داشتند والد كمترين از والده خواهش نمودند كه آن ملك را واگذارند بمبلغ معيني تا اينكه مشغول الذمه مال الاجاره آن ملك نشود و شرط شد در وقت واگذاشتن كه هر وقت والده آن ملك را بخواهد والد كمترين آن ملك را بهمان مبلغ معين واگذارند آيا ميتوانند كه اين ملك را وانگذارند يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - معني واگذاردن والده چيست وانگهي بمبلغ معيني اگر بعقدي از عقود شرعيه بوالد واگذارده كه ملك مال والد است و اگر والده اختيار فسخ را با خود گذارده هر وقت خواهد فسخ ميكند خلاصه كلام مجمل است بايد قضيه معلوم شود .

سؤال جعلت فداك علت حرمت پوشيدن حرير بر مرد و حليت آن بر زن چيست و اگر حرام است بر هر دو حرام است و اگر حلال است بر هر دو حلال است يا خير و نماز مرد با لباس حرير آيا باطل است و نماز زن باطل نيست و ظروف طلا و نقره در نزد مرد باشد نماز او درست نيست يا هست باعث نهي آنرا مرقوم فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه خداوند عالم دنيا را خانه عاريه براي مؤمن قرار داده است و جنت را دار مقر و خلود او و بعضي چيزها هست كه مخصوص دار مقر است و در دار عاريه لزومي ندارد و از [ص 231] لوازم عيش نيست مانند حرير و اواني ذهب و فضه و لباس ذهب و خمر و امثال اينها كه اينها مخصوص بهشت است و آيات آنها در دنيا خلقت شده است بجهت امتحان و مؤمن را از آن نهي كردند تا مغرور به دار عاريه و متاع آن نشود و تعلق بآنها بهم نرساند لاسيما كه در دنيا براي مؤمن آنها مضر هم هست زيرا كه لبس حرير بشره را رقيق ميكند و جلد بدن را بسيار نازك ميكند و متحمل خدمات و صدمات نميتواند شد و لباس مترفين است نه لباس عبيد و مؤمن بايد عبد باشد و در خدمات بر لباس خود نترسد و اواني ذهب و فضه سبب حبس ذهب و فضه و تنگي درهم و دينار شود و صلاح ملك در آن نيست و خمر سبب امراض عديده است كه نهايت ندارد و امثال اين علل پس حكيم علي الاطلاق از اين جهات و جهات ديگر حرير را حرام فرموده است و بر مرد و زن تفاوت نميكند بطوري كه حقير از اخبار فهميده‌ام و اگر زن هم كل بدن خود را بآن بپوشد جايز نيست بجهت اينكه زن همه بدنش عورت است و ساتر عورت او وقتي ميشود كه كل بدنش را بپوشد و اما مرد عورتش موضعي معين است و كمي از حرير ساتر عورت اوست و اما اواني ذهب و فضه باعث بطلان نماز نيست ولي استعمال آن حرام است چنانكه عرض شد و السلام .

سؤال اول از اينكه دو دانگ باغ همايون در دو سال قبل كه يك سال پيش از فوت مرحوم والده باشد به برادرم بخشيد و در زمان حيوة در تصرف خود آن مرحومه بود و محصول آنرا هم خودشان پرداختند پس از فوت آن مرحومه بنده درگاه با ساير وارث حقوق آنها را از تركه مصالحه كرده بطوري كه عرض شده است آنوقت كه سهم همه منحصر به بنده درگاه شد بنده يمكن در آن بخششي كرده ملك را بتصرف وكيل برادرم داده حال [ص 232] ادعاي محصولي كه آن مرحومه برداشته‌اند از بنده ميكند هر گاه حقي به اين بنده دارند بفرمائيد اطاعت شود هر گاه حسابش را ميخواهند كه آن مرحومه چه كرده است عرض كنم كه يك سال چند نفر عيال برادرم را خرج داده‌اند و بيشتر از محصول ملك هم بموجب سند بطهران فرستاده‌اند دويم در باب مواجب ، يك صد و بيست تومان مواجب پدري در قزوين داشتيم پس از آمدن بكرمان چند سال از ديوان داده نشد و بنده درگاه رفتم مخارجي كردم و باسم خود تمام كردم حالا برادرم مدعي است كه نصف آنرا بايد بمن بدهي و سيم از خرج عيال قاسم ميرزا كه مدتها داده‌ام و چيزي بمن نرسيده است چه بايد كرد و چهارم در باب پارهٔ اسباب كه از مرحوم والده مانده است و باطلاع خاله‌ها در اوطاق گذاشته و مهر كرده حكم بفرمائيد كه آنها را قيمت كنند دست طلبكاري بدهند كه طلبكار از من منفعت ميخواهد .

جواب اما آن ملك كه بملك قاسم ميرزا بخشيده است هر چه محصول آنرا برده باشد جزو ديون است و بايد از تركه بملك قاسم ميرزا بدهند و هر گاه در زمان حيوة داده باشد محصول را چيزي بر تركه نيست و اما خرج عيال و امثال آن بايد بمروت و مصالحه بگذرد و اما مواجب حقي خدائي نيست سلطان بهر كس داده مال اوست ساير وراث حقي شرعي ندارند و اگر بهمه داده‌اند سهم هر يك را بايد داد و اما خرج عيال برادر با شما نيست اگر چيزي دارد بايد فروخت و خرج آنها كرد و موافق مروت و انصاف آنست كه او خرج عيال را از بابت طلب خود اگر دارد حساب كند و اگر ندارد بدهد و اما اسباب را هم شما و وكلاي وراث بايد بيرون بياوريد و بمصرف ديون برسانيد نگاه داشتن بي‌معني است [ص 233] خداوند همه را توفيق درست‌كرداري دهد و السلام .

مسأله و اما نماز اول ماه آن فتوي لفظ حديث است بهمان طور كه فرموده بودند نوشته شد و اين حديث از ادله عدد است و دال بر آن است ملتمس دعا هستم كريم بن ابرهيم في لنگر في ٢٨ شهر شوال سنه ١٢٨٦ .

سؤال در جميع عقود حتي نكاح فارسي كفايت ميكند يا در نكاح عربي و در ساير فارسي كفايت ميكند .

جواب عقود لفظ مخصوصي ندارد و بزبان مخصوصي نيست غرض آن است كه لفظي در ميان آيد كه دلالت بر رضاي طرفين كند بر آن معامله و تعيين الفاظ خاصه از بدعتهاي عامه است و اما نكاح بعضي از صلحاي ملاها امر را در نكاح پنهان كرده‌اند بخيال آنكه اگر بگويند فارسي هم ميشود فسادي لازم ميآيد و بابي براي فسقه مفتوح ميشود و گويا ندانسته‌اند كه در عرب هم فساق بسيارند و كم از عجم نيست و تفاوتي نميكند باري در اخبار لفظ خاصي براي اين عقود نيافته‌ام ولي اگر كسي در نكاح بجهت احتياط در فروج و نسل عربي بخواند مهما امكن شك نيست كه اولي است .

سؤال ملكي از عمرو بتصرف زيد بوده و اجاره‌نامه هم عمرو در دست ندارد بعد زيد وفات كرده آيا محصول آن مال وارث زيد است يا از عمرو .

جواب اگر بغصب در يد زيد بوده برميگردد و اگر باجاره بوده منفسخ ميشود و اگر بنحوي ديگر در دست او بوده بايد فهميد .

مسائلي است كه در يكي از تعليقات كه بآقا محمدكريم خلف آقاباباي كرماني مرقوم فرموده‌اند و صورت تعليقه از اول تا آخر ضبط ميشود :

[ص 234] بسم الله الرحمن الرحيم - بعرض ميرساند كه چنانچه از حالم خواهيد الحمد لله رب العالمين غمي جسماني ندارم و در لنگرم و دوستان و رفقاء جمع ، مشغول بنشر فضائل و علوم آل‌محمد عليهم السلام هستم و امورات بر حسب تقدير در گذر است از يزد جناب آقا رمضان تاجر يزدي كاغذي نوشته بود و اصرار تمام كه در يزد بعضي از حضرات با ايشان بحثي كرده‌اند و بقدر پانزده مسئله بر ايشان ايراد كرده‌اند كه فلاني فتوا داده است اگر راست ميگويد دليل از كتاب محكم و سنت جامعه و اجماع علماء و دليل عقل بياورد و قائلين آنها را هم بدست بدهد چون ديدم كه اين رشته سري دراز دارد و آلاف مسائل فقهيه را هر روز در صدد اذيت برآيند كه بيا در اثبات آنها رساله بنويس نهايتي ندارد پس ديدم كه اعراض از جهال اولي است و اين مسائل را بجهت اتمام حجة بشما حواله كردم كه در آنجا بر ايشان الزام كنيد و اشاره بآيات و اخبار و مواضع نمودم شما الزام كنيد ايشان را و صورت مسائل ايشان اين است كه بنظر ميرسد و جواب بطور اشاره اين ، وسائلي و حدايقي اول تحصيل بفرمائيد و رجوع بكنيد آنگاه الزام ايشان كنيد :

اول مسح پا كه مسمي طولا و عرضا كافي است ، آيه فاغسلوا وجوهكم تا آخر و شرح آيه در كتاب من لايحضر و كافي و تهذيب بهمين نهج شده است و احاديث بسيار در هر سه كتاب هست در خف مخرق و عدم ادخال يد تحت شراك ، قائلين بآن ملا محسن و صاحب رياض المسائل و شيخ يوسف .

دويم شك در نماز بايد بنا بر اقل گذارد من واجب ندانسته بنا بر اقل را جايز دانسته‌ام ، آيه لاتقف ما ليس لك به علم كمتر معلوم است زياده غير معلوم فلاتتبعه و اتبع ما تعلم و آيات ناهيه از اتباع ظن و شك و اخبار در وسائل موجود اذا شككت فابن علي اليقين [ص 235] قيل هذا اصل قال نعم قائل بآن ملا محسن و صدوق و آنچه نظرم ميآيد سيد مرتضي در حدايق مذكور است .

سيوم آب قليل بملاقات نجاست نجس نميشود ، آيه انزلنا من السماء ماء طهورا حديث حديث مجمع عليه كه ملا محسن روايت كرده خلق الله الماء طهورا لاينجسه شئ الا ما غير لونه او طعمه او ريحه و تقريبا بيست حديث بيشتر بلكه حديثي صريح در نجاست نيست مگر بمفهوم و ما رساله مفصلي نوشته‌ايم در اين باب و نهي از وضو و شرب در بعضي آبها دليل نجاست نيست چنانچه از بعضي آبها غير نجس هم نهي شده است ، قائل ملا محسن و عماني و سيد عبدالكريم صاحب درر و جمعي از متأخرين در حدايق هست .

چهارم باقي ماندن در شب ماه رمضان تا صبح بر جنابت ، آيه قوله تعالي احل لكم ليلة الصيام الرفث الي نساءكم جزء اخير از شب شب است و جماع حلال پس غسل بعد از فجر است احاديث در وسائل بسيار و ماسوي او تقيه است و حديث كه ماكان يقول كما يقول الاقشاب ، قائل صدوق و محقق اردبيلي علي ما نقل عنه صاحب المدارك و ميرداماد .

پنجم حدثي كه سهوا حادث شود بعد از سجده اخيره نماز ، آيه لايكلف الله نفسا الا ما آتيها قال الامام اي ما عرفها و بطلان از كتاب نرسيد و از آن طرف احاديث بسيار دارد در عدم بطلان نماز و نماز مفروض خدا ركوع و سجود است و تمام شد ، تشهد سنت نبي است پس بعد از نماز است موافق نص ، قائل صاحب درر و صدوق و ملا محسن و آنچه بخاطرم ميرسد ملا محمدباقر مجلسي هم قائل است در حدايق مذكور است رجوع كنيد .

ششم تكبيرة الاحرام اگر فراموش شود نماز باطل نيست فتوي من نيست من گفته باطل ميشود نماز و صدوق اين را گفته است و من نفي بعد كرده‌ام و فتوي بطلان است افتري بسته‌اند .

[ص 236] هفتم در پوست خوك و روباه نماز جايز است افتري بسته‌اند جزاهم الله شر الجزاء و ليس ببعيد و قد افتروا علي الله و رسوله و الائمة عليهم السلام و اسلافي .

هشتم متنجس حكم نجاست ندارد لايكلف الله نفسا الا ما آتيها و لم‌يأمرنا بالاجتناب و لم‌ينه عنه الهداة عليهم السلام و كل شئ لك مطلق حتي يرد فيه نهي با وجود اخبار بسيار از ائمه عليهم السلام در وسائل موجود است در باب استنجا و مسح دست بول‌رسيده بديوار و عدم مبالات بعرق آن و مسح ذكر بعد تر كردن آن بآب دهان و عدم مبالات بآن و من گفته منجس نيست ولي خود نجس است و نماز با آن نميتوان كرد ، قائل صاحب درر ملا محسن سيد مرتضي .

نهم در نماز راه رفتن و چيز خوردن اما مطلق من نگفته‌ام افترا بسته‌اند و اگر بقدري باشد كه محو صورت نماز نكند و از معني مصلي عرفا بيرون نرود ، آيه قوله تعالي ما نهيكم عنه فانتهوا فما لم‌ينه لايجب الانتهاء و هو في تحت قوله تعالي لايكلف الله نفسا الا ما آتيها ، قائل ملا محسن رجوع بحدايق كنيد قائلين مذكورند الحال حاضر نيست كتاب .

دهم در خصوص عدد ماه شيخ فرموده هر كس بعدد بگويد از هوا و هوس است اولا اين روايت از شيخ بما نرسيده است و ثانيا مسائل فقهي دخلي بقول عالمي ديگر ندارد سيد تقليد اصحاب عدد را جايز ميدانست و ادله‌اش را خود ميدانيد .

يازدهم غبار و دخان مبطل نيست قوله تعالي لايكلف الله نفسا الا ما آتيها و عرفا اكل نيست و دليلي از شرع نرسيده مگر روايت سليمن خودش مجهول و مروي عنه مضمر و مضمون حديثش منكر خلاف اجماع ، قائل جمعي از متأخرين منهم شيخ يوسف و سيد عبدالكريم صاحب درر و سيد مرتضي از متقدمين .

دوازدهم سوره سجده در نماز خواندن من گفته‌ام [ص 237] مكروه است بجهت بعضي از نصوص ، آيه عدم بطلان لايكلف الله نفسا الا ما آتيها و حديث در وسائل بسيار ، قائل ملا محسن و سيد عبدالكريم صاحب درر و باقي قائلين در حدايق مذكورند .

سيزدهم در كورك و پشم خوك كه با ابريشم بافته باشند نماز جايز است اللهم اكفني شرهم فقد افتروا علي و انت الشاهد المطلع .

چهاردهم سؤر خوك و سگ و خرگوش و روباه و موش و گربه را تفاوت نميدانند اما طهارت بجهت آنچه گذشت و اما عدم تفاوت مطلقا افترا بسته‌اند بايد تنزه كرد از سؤر سگ و خوك زيرا كه نجس‌اند .

پانزدهم اركان نماز قائل نميباشند بجهت آنكه تشهد و تكبير ركن است و فلاني ركن نميداند افترا بسته‌اند جزاهم الله ما يليق بهم من گفته‌ام اسم اركان در خبر وارد نشده است و الا تكبير و ركوع و سجود و تشهد و همه فرايض قائلم .

اما اجماع بر اين مطالب ضروري فقهاي شيعه و سني است كه هر گاه صاحب استبصار در كتاب و سنت رجوع كرد و بقدر وسع كوشش كرد آنچه بفهمد تكليف او همان و اگر ثقه باشد اخذ از او جايز پس باجماع تكليف من همين است و هر كس مرا ثقه ميداند از من بگيرد و الا فما لنا في رقاب الناس تحجير و السلام و اما دليل عقلي تفصيلي بر هر يك هر يك طول ميكشد و بي‌فايده از كار باز شدن صورتي ندارد و اجمالا بعد از آنكه بدليل عقل توحيد و نبوت و امامت را ثابت كرديم و لزوم اتباع ائمه عليهم السلام و رجوع بكتاب و سنت ثابت شد پس عمل بمضمون اخبار ايشان عقلا واجب است و اگر منصف باشند همين دليل برايشان بس است و اگر مكابرند و مجادل ما را بايشان سخني نيست اللهم رد كيدهم في نحورهم و اعوذ بك من شرورهم اللهم اجعل لي بدل كل فرية درجة عندك في دار كرامتك و اني اصبر في جنبك علي ما يؤذونني و لا حول [ص 238] و لا قوة الا بك اول محاجه بفرمائيد كه آوردن اين ادله آيا شرط تدين و هدايت است كه اگر كسي نياورد گمراه است يا نه اگر شرط است كو ادله فقهاي شما بر هر مسئله از دليل عقل و كتاب و سنت و اجماع و اگر نيست از من چه ميخواهند و من بدعتي در دين نكرده‌ام ، رساله ابواب الجنان في حقوق الاخوان تمام شد و بحاج محمدعلي دادم كه بفرستد نسخه اصل تكليف خوبي نبود زيرا كه بايد نسخه اصل هر كتاب در خانه مصنفش باشد بجهت آنكه هر گاه تحريفي كنند او آنرا بيرون آورد يا اگر غلطي در نسخه باشد باو رجوع شود و السلام .

جوابي است كه سؤالش را نديدم و چون خالي از اجمال نبود اينجا ضبط شد : بسم الله الرحمن الرحيم - حقوق ناس امري است كه هر وقت فساد معامله ظاهر شد رد ميشود بصاحبش پس در آن ايام كه نميدانستند و به فتواي فقيه عملي كردند آثم نيستند و چون ظاهر شد كه مال مردم بوده بايد صاحبان بالفعلي زمين از ورثه استحلال و استرضا كنند و ورثه هم اضرار مسلمين نكنند و مال دنيا را آنقدر وفا نيست كه اذيت مسلمين نمايند و بيك طوري صلح كنند اقرب بتقوي است و السلام .

سؤال بفرمائيد ملكي كه مشهور است كه اين ملك بد يمن است هر كس صاحبش ميشود يا در او بنشيند بسبب سكنا و ملكيت اين اشخاص را مرگ ميرسد يا فقر يا غم ، اين صحت دارد يا خير و اگر چنانچه صاحب ملك او را بفروشد يا صاحب سكنا يا مستأجر مزرعه را ترك كند از مرگ و فقر و غم فارغ خواهد شد يا نه .

جواب طيره در اسلام نيست .

سؤال در خصوص صحت كتب نوعي بفرمائيد كه اخف صور باشد كه عوام [ص 239] را مشكل شده است اين مسأله و بسياري از بسيار دعاها و حديث‌ها بي‌فيض شده‌اند و ترك نموده‌اند نوشته‌جات خود را .

جواب اگر صحت نسخها مقصود است آن بمقابله حاصل ميشود و اگر صحت اصل كتاب آن با ما نيست هر كتاب كه رواياتش صحيح است خوب است و الا بد .

سؤال حقير قليل ملكي دارم و بايد خود متوجه آن باشم و آنقدر نيست كه كسي بردارد و ماليات آنرا بدهد ديوان هم قبول نميكند و اگر با اين حالت ترك كنم ماليات را يا از من يا از اقرباي من خواهند گرفت و بنا باشد متوجه آنها باشم في الجمله محصولي دارد و جزئي بديون داده ميشود و ماليات داده ميشود اما ديگر فرصت تحصيل علم نيست چه بايد كرد .

جواب هيچ ملكي نيست كه در تمام سال شخص را مشغول كند بقدر امكان بايد در طلب علم كوشيد و وقت ضرورت بمعيشت پرداخت و السلام .

سؤال تكليف جاهل مسئله چيست در صورتي كه ممكن نيست او را اخذ جميع مسائل از خود عالم و واجب است اخذ مسائل از خود عالم يا شنيدن از عادل و ثقه كفايت ميكند و بر فرض صحت آيا ثقه و عادل را بايد عالم تعيين كند يا اوصافش را بيان كند يا بشهرت مسلمين كه عادل چنين صفت دارد يا يقين نمودن در عدالت شخص كفايت ميكند بدون علم بصفات .

جواب از ثقه گرفتن كفايت ميكند و ثقه آن است كه وثوق بقول او داشته باشي و دلت ساكن شود .

سؤال مقلد جميع مسائل را بايد از عالم حي اخذ كند يا خير و در كل مسائل فروع بايد مقلد باشد يا خير .

[ص 240] جواب مهما امكن از حي اخذ كند كل مسائل را و اگر نتواند بقول فقيه ثقه ميت هم ميتوان عمل نمود .

سؤال اخذ مسائل و ذكر مصيبت و ادعيه را از كتب مشهوره گرفتن كافي است يا بنظر عالم برساند .

جواب بايد كتاب از عالم امين موثوق به باشد و بايد وثوق بصحت كتاب حاصل شود بهر قسم باشد .

سؤال در مسائلي كه راوي روايت نموده و نام راوي در كتب عالم است چه روايت فارسي يا عربي ميتواند مقلد عمل نمايد .

جواب روايت اگر ثقه كرده است و فتواي او بآن است ميتوان عمل نمود .

سؤال و تكليف مكلف در آنچه از عالم باو نرسيده چه چيز است چه عالم باقوال علماء ميت باشد يا نه .

جواب بايد طلب كند تا بفهمد و تا باو نرسيده معذور است .

سؤال و ميتوان اصول كافي را در نزد متعلمين عالم تعليم گرفت يا كتب ديگر كه معمول به عالم هست و عمل نمود .

جواب هر كس بفهمد ميتوان از او تعليم گرفت .

سؤال و چنانچه حديثي يا مسألهٔ از قول قائلش روايت شود و ديگري بشنود و عمل كند در صورت عدم جواز ، راوي را معصيت است يا نه چه در صورت علم باينكه شنونده عمل ميكند يا نه .

جواب اگر در روايت راست گفته بر او حرجي نيست .

سؤال و در آنچه ممكن نيست سؤالش از سركار شرعا يا عرفا از كداميك از متعلمين تحقيق نمائيم .

جواب از هر كس كه خواطرجمعيد بصدقش و فهمش .

[ص 241] سؤال طلب علم و تقليد در ضروريات اسلام هم واجب است يا آنكه مخصوص بنظريات است .

جواب در ظاهر ضروريات اسلام طلب و سؤال و تقليد معقول نيست .

سؤال در مستحبات هم تقليد لازم است يا بدون تقليد هم ميتوان عمل نمود و بثواب رسيد .

جواب بي تقليد نميشود .

سؤال از روي كتب صحيح مثل مصباح كبير و مفتاح الفلاح و زاد المعاد و صحيفه سجاديه ميتوان دعا اخذ نمود و عمل كرد در صورت صحت كتب مذكور و يقين يا ظن غالب بصحت يا خير .

جواب هر كتابي كه براي عمل نوشته شده است در مستحبات و از ثقه باشد و صحيح باشد عمل كنيد باكي ندارد .

سؤال ذكر مصيبت از روي كتاب محرق و جلاء العيون ميتوان نمود يا خير و چنانچه روايتي ديگر در ذكر مصيبت ببيند ميتوان ذكر نمود كه چنين روايت شده است چه ذكر كند راوي را و چه نكند چه معين باشد يا نباشد و در اينصورت باين احاديث كه غير متيقن است اگر شخصي دلش سوخت و گريست يا عمدا خود را بگريه واداشت مثاب است يا خير .

جواب اگر نسبت بدهد كه در فلان كتاب روايت شده است و راست بگويد بي زياد و كم عيب ندارد و گريه بر سيدشهداء عليه السلام از هر چه باشد ثواب دارد .

سؤال طريقه اخف استخاره را بيان فرمائيد بر خود شخص يا بر غير .

جواب سه صلوات ميفرستد و قبضه از تسبيح ميگيرد پس آنچه در قبضه او آمد دو دو طرح ميكند يك باقي بماند خوب و دو بد .

[ص 242] سؤال نوع سلوك با مخالفين را بيان فرمائيد .

جواب با نهايت مدارا و انسانيت .

سؤال بقدر علم و رواج چه قليل و چه كثير واجب است امر بمعروف و نهي از منكر يا نه .

جواب كار هر كس نيست وانگهي در اين زمان و بر فرض آنچه گفته‌ايد بلي واجب است .

سؤال شخص مسلم چنانچه كوتاهي در طلب علم نمايد بي‌دين است يا نه .

جواب هر كس طلب علم واجب نكند اهانةً به و استخفافاً كافر است نعوذ بالله .

سؤال نوع تقيه را بيان فرمائيد بچه نحو است و در چه حالت است و واجب است سؤال علم را از عالم يا آنچه بدون سؤال از عالم برسد كافي است و آيا صحيح است عقد و طلاق بالاسري و باقي صيغهاي ايشان در ايقاعات از براي اين طايفه شيخيه يا نه و روايت شده بآنچه عالمي عمل نمائي كفايت ميكند در ما لايعلم اين در صورت كوشش نمودن و نيافتن است يا در هر صورت از صور كه متصور شود و طلب علم بر همه مردم يك نحو است يا تفاوت دارد بحسب قوه و استطاعت و حد استطاعت را بيان فرمائيد كه چيست .

جواب تقيه عمل كردن بطريقه مخالفين است بقدر دفع اذيت سؤال علم واجب است در هر چه احتياج دارد و در خصوص عقود اين حرفها درست نيست همه مسلمند و صحيح العمل و اما ما لايعلم در حال طلب است نه مطلقا و بر هر كس بقدر استطاعت واجب است و استطاعت صحة [ص 243] تن و نيكي فهم و امكان مسئلت است و السلام .

سؤال چنانچه روايتي ببيند در اعمال مندوبه و يقين بصحت آن نداشته باشد عمل بهتر است يا ترك .

جواب عمل نكند .

سؤال وجوب طلب علم نسبت بهمه اعمال شرعيه علي السواست يا خير .

جواب واجب است طلب واجبات و مستحب است طلب مستحبات .

سؤال علم قرائت وجوبش حفظ حروف است از اشتباه بيكديگر يا زياده بر اين از محسنات .

جواب حفظ حروف و اداي آنها بلسان عرب .

سؤال شناختن مدرس از براي متعلم بچه نوع ميسر است .

جواب بواسطه اهل خبره .

سؤال كتبي كه راوي او ثقه است ليكن نسخه ديگر نيست كه مقابله كند كه بداند صحيح است يا خير ميتوان عمل بآن كرد يا خير .

جواب تا نداند كه صحيح است چه از قراين چه از راه مقابله با كتاب صحيح چه از راه ديگر عمل نميكند .

سؤال صاحب كتاب جنة الامان الواقيه كيست و از جمله ثقات است و ميتوان عمل بآن كرد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اصل جنة الامان ظاهرا از شيخ كفعمي است و از علماي شيعه است و سيرة علماء بر توثيق علماست و مختصري هم از آن بنظر رسيده مؤلف آن حال نظرم نيست .

سؤال حديث است كه كل شئ لك مطلق حتي يرد فيه نص اين حديث آيا مضمون آن ساري و جاري ميشود شخصي كه در بيابان است و امري [ص 244] بر او واقع ميشود و نميداند تكليف خود را كه چه كند و عالمي در آنجا موجود نيست كه از او سؤال كند و اين شك يك دفعه در اموري است از امورات متضاده كه شك ميكند كه واجب است يا حرام و مستحب است يا مكروه يا آنكه شك ميكند كه آيا واجب است يا مستحب يا حرام يا مكروه يك دفعه شك او عام است كه شامل ميشود هر يك از صور مذكوره را چه بايد كرد و حديث است كه كل شئ لك حلال حتي تعلم الحرام بعينه اين حديث عام است بي استثناء يا آنكه استثنائي دارد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - كل شئ مطلق حتي يرد فيه امر او نهي در هر مقام از تكاليف جاري است و كل شئ فيه حلال و حرام فهو لك حلال حتي تعرف الحرام بعينه فتدعه اين حديث شريف دلالت ميكند كه هر گاه چيز حرامي با حلالي مخلوط شود و مشتبه شود بيكديگر جايز است تصرف در آن مادام كه علم حاصل نشود بحرمت فردي از آن باينكه بخصوصه بشناسد آنرا و همچنين اگر بخواهد كل آنرا مجتمعا تصرف نمايد جايز نيست اما متفرقه و فرد فرد كه هيچيك را بشخصه نميداند حرام است يا حلال تصرف ميتواند كرد و اما اگر نجس با طاهر مشتبه شود اگر آب مثلا باشد وضو ساختن و غسل كردن بهيچيك جايز نيست و تطهير نجس باين دو آب مشتبه نميشود و لكن آشاميدن آن آب يكي يكي جايز است و ملاقات با يكي از آن دو آب موجب نجاست ملاقي نميشود .

سؤال حديث لاتنقض اليقين الا بيقين مثله اصلي است عام بدون مستثني يا استثناء دارد .

جواب لاتنقض اليقين الا بيقين مثله عام است در همه جا جاري است ، و تمام جواب را بجهت مناسبت در باب طهارت ضبط كرديم .

[ص 245] سؤال معني ركن رابع چيست و مردم هزار و دويست سال بر جاهليت بودند چه معني دارد و اينكه فرموده‌ايد بر ورق ورق تورية و انجيل و زبور مطلعم معني اين را بفرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اما معني ركن رابع آنست كه مؤمن دوست دوستان خدا باشد و دشمن دشمنان خدا و مراتب دوستي بقدر قوه ايمان مؤمنان بايد تفاوت داشته باشد و مراتب دشمني بقدر قوه دشمني دشمنان و سه ركن ديگر توحيد خدا و نبوت انبياء عليهم السلام و امامت امامان است عليهم السلام و اما جهالت مردم سابق بر اين جهالت بتفاصيل اين علم است نه جهالت كفر نعوذ بالله چرا كه ما دوستي مؤمنين گذشته را واجب ميدانيم و ايشان را ناجي ميدانيم بلي اين علم و اين مسائل را باين تفصيل نميدانستند و اين سهل است چنانكه آنچه علماي اصول حال ميفرمايند سابقين از تفاصيل آن اطلاع نداشتند و جاهل به آن بودند و همه مؤمن هم بودند حال اين مسئله باين تفصيل و تنقيح پيشتر نبود و همه نميدانستند بلكه بعضي ميدانستند كه در علم مهارتي داشتند و كتاب و سنت از اين مسئله پر است ولي مردم غافل بودند چنانكه از علم اصول باين تنقيح غافل بودند بلكه از فقه هم باين تفصيل غافل بودند و اينها ضرري ندارد و چرا بايد شما با مردم مباحثه كنيد و مخاصمه نمائيد من آنقدر نوشته‌ام در ارشاد كه اگر كسي مؤمن باشد كفايتش كند و اگر مؤمن نيست مباحثه شما هم فايده ندارد البته با مردم مخاصمه نكنيد و السلام .

جوابي است كه سؤالش را نديدم : و اما مجلس روضه بايد با مجلس عيش و عروسي مباين باشد آنچه خورده خورده مردم اسباب عيش و زينت را [ص 246] داخل مجلس روضه كرده‌اند جايز نيست هر كار در مجلس عزاي پدر خود ميكنند در مجلس روضه هم بكنند ظاهرا شربت در مجلس عزاي پدر ندهند و مجلس را زينت ننمايند نهايت مردم جمع نميشوند سهل است مستمع كم و مرضي خدا بهتر است از مستمع بسيار و سمعه و ريا و السلام ، حرره كريم بن ابرهيم في لنگر في ٢٢ ذي‌حجه ١٢٨٥ .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - جعلني الله فداك بمحمد و آله الكرام بعرض ميرساند كه آب لنگر و كهنو مدتهاي مديد كه خدا ميداند روي هم بوده و سه قسمت ميشده است يك قسمت از آن مال كهنو است و دو قسمت از آن مال لنگر و هميشه اوقات سهم كهنو آب آن زيادتر بوده و از لنگر كمتر و اربابان ميگفتند بايست بطريق سابق عمل نمود و هر كس بقدر سهم خود بايست گرفت و بطريق سابق عمل ميشد و حال خدا خواسته كه آب كهنو كمتر شده است چند نفر هستند كه بناي شورش گذاشته‌اند و ميخواهند بر خلاف سابق عمل نمايند و ميگويند آنها آب خود را بالا بگيرند و ما آب خود را و حال آنكه قنوة لنگر در زمين‌بند كهنو واقع شده است و زه‌كش آب كهنو است ديگر اختيار با سركار بندگان عالي است حكم را بيان بفرمائيد كه بايست چه بكنيم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

جواب بسم الله تعالي - اگر اربابان كهنو از آب لنگر هم شريكند و از اين جهت روي هم بوده چه آب كهنو زياد شود و چه كم شود هر يك قسمت خود را ميبرند يعني يك قسمت كهنوئي و دو قسمت لنگري و اگر اربابان كهنو از آب لنگر ندارند بايد بقدر آب كهنو ببرند اگر كم است كم ببرند و اگر زياد است زياد و بايد يكي بيايد و بتفصيل بگويد تا مسأله معلوم شود و الله العالم .

[ص 247] تمام شد رساله شريفه بر دست مؤلفش زين‌العابدين بن كريم بن ابرهيم اعلي الله مقامه و رفع في الدارين اعلامه در لنگر در شب چهارشنبه ٧ شهر ذي‌القعدة الحرام سنة ١٣٠٢ باين معني كه مدتي گذشت كه نسخه جديدي كه ضبط نكرده باشيم نياوردند با اينكه براي هر جائي كه مظنه داشتيم نوشتيم و پيغام فرستاديم و از بعضي جاها آوردند و ديگر زياده بر اينها نرسيد و اگر انشاء الله بعد از اين هم بياورند و حيوة باقي باشد ملحق خواهم نمود انشاء الله تعالي .

● در جواب يكي از دوستان كه سؤال از مسأله توجه كرده بود و كتاب فوايد اصول را خواسته بود مرقوم فرموده‌اند : بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه فوايد را پيدا كرده فرستادم ولي من اين را در ابتداي تحصيل يادداشت كرده‌ام و تحقيقي ندارد و اما روح مكه اسماء و صفات الهي است و بهيچ‌يك از بندگان حتي ائمه در نماز نبايد توجه نمود كه شرك در توجه ميشود ، توجه باعراض از جميع آنچه جز خداست محقق ميشود و با نور الله بايد توجه بخدا نمود و نور الله ميتواند كه مكلف به خود را توجه كند و آن مقام كشف سبحات الجلال من غير اشارة است و توحيد عبادت را در كتب ما پيدا كنيد بر تفصيل آگاه شويد هر وقت گوك تشريف ميبريد كتاب را رد بفرمائيد و چون الحمد لله مستعد تحصيل علم هستيد بي‌كار نگرديد طلب العلم فريضة علي كل مسلم و السلام .

سؤال از معني توجه و از بدن امام (ع) كه از عناصر است يا خير و از غيبت آن بزرگوار كه باعجاز است يا در محلي پنهان شده‌اند و از مكان ايشان و طعام و شراب ايشان و زوجات آن بزرگوار و التماس دعائي هم در [ص 248] آخر عريضه كرده بود .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اما توجه بخداوند بطور تمييز و تشخيص محال است و اما بواسطه اسماء و صفات و معاني آنها محال نيست از باب اسماء و صفات و معاني آنها توجه بايد كرد و بدن امام زمان عليه السلام در زمان پدر خود از همين عناصر ظاهره بوده و الآن هم از همين عناصر است ولي از چشم خلق من باب معجزه پنهان شده‌اند و طعام و لباس ايشان از همان منزلي است كه در آنجا تشريف دارند كه نام آن شمراخ است او شمريخ و هر جا بخواهند ميروند و نصي در خصوص زن گرفتن ايشان نديده‌ام و لكن شنيده‌ام كه از همين زنان را ميگيرند ولي زن ايشان را نميشناسد و الله اعلم و اسأل الله ان يثبتكم بالقول الثابت و يجعلكم مع محمد و آل‌محمد عليهم السلام في الدنيا و الآخرة و السلام .

سؤال خواهش سرمه بجهت ضعف چشم و تعويذي بجهت آبله فرزندش و از كيفيت تبليغ پيغمبر (ص) تكليف جمادات و نباتات و حيوانات را و از نتيجه فصولي كه در كتاب مبارك ارشاد در بيان معراج فرموده‌اند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه سرمه و تعويذ ارسال شد و اما كيفيت ابلاغ ، خداوند ميفرمايد النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ميفرمايد ماارسلنا من رسول الا بلسان قومه پس بجمادات بلغت عنصري جمادي و به نباتات بلغت طبيعي و بحيوانات بلغت فلكي جوهري و قليلي از مكالمات آنها هم بنطق و سمع هوائي است و تكاليف مختلف است و نحن اقرب اليه من حبل الوريد و اما نتيجه فصول معراج اين است كه بجسم شريف خود رفتند تا بالاتر از افئده پيغمبران صلي الله عليه و آله و عليهم و امري بر ايشان مشكل نبود و السلام .

[ص 249] سؤال اول از اينكه قدري ملك در گوك دارم آيا ميفرمائيد آنها را ترك كنم و خدمت سركار بمانم و تحصيل علم كنم يا خير .

جواب قدري تحصيل علم كنيد و قدري هم باملاك رسيدگي كنيد .

سؤال از اينكه آباء و اجداد من در گوك حاكم شرع و شيخ الاسلام بوده‌اند و حال مردم گوك از من توقع اين دارند كه براي ايشان مسائل بيان كنم آيا از فتاوي علماي سابق ميتوان نقل كرد يا خير .

جواب الحذر الحذر از اين منصب مبادا من غير علم فتوي بدهيد و خود را هلاك كنيد و ضرر ندارد كه فتواي يكي از علماي سابق را كه باخبار عمل كرده‌اند نقل كنيد و اسلم من لايحضر است . و در صدر عريضه باز مرقوم فرموده‌اند : بسم الله اگر انشاء الله از معاني من لايحضر بيرون ميرويد همان را نقل كنيد يا فتاوي هر يك از علماء سابق كه از اخبار باشد ضرر ندارد انشاء الله نقل كنيد برايشان و ارشاد العوام بقدر ميسور برايشان بخوانيد و السلام . و در همين عريضه كتاب حدايق را خواسته بود مرقوم فرموده‌اند در جواب : بسم الله اگر حدايق را ميخواهيد تا اينجائيد نگاهي كنيد بدهم و الا براي گوك ميسر نيست و اگر براي اينجا ميخواهيد قبض يادداشت بدهيد و بگيريد و السلام .

جواب شخصي مرقوم فرموده‌اند : بسم الله الرحمن الرحيم - براي اداي ديون هر روز صبح سي مرتبه بخوانيد سبحان الله العظيم و بحمده استغفر الله و اتوب اليه و اسأله من فضله و هر جمعه هفتاد مرتبه بسم الله الرحمن الرحيم يا مفيدُ يا غفورُ يا ودودُ اغنني بحلالك عن حرامك و بطاعتك عن معصيتك و بفضلك عمن سواك برحمتك يا ارحم الراحمين و هر روز هفتاد مرتبه استغفر الله و هفتاد مرتبه اتوب الي الله و بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه استغفر الله ربي [ص 250] و اتوب اليه و بجهت دشمن هر روز يكصد و پانزده مرتبه بخوانيد با توجه اعتصمت بالله كه ان شاء الله مطالب حاصل ميشود بعون الله و السلام .

ايضا در جواب همين سائل فرموده‌اند ، سؤال از دعائي كه اسباب آمرزش گناهاني بشود كه باعث تنگي روزي شده است : بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه روي شما ببركت اجداد طاهرين در دو دنيا سفيد است ان شاء الله و منهم دعاگويم ان شاء الله و شما هم روزي بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه استغفار كنيد و هر جمعه هفتاد مرتبه بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا بالله توكلت علي الحي الذي لايموت و الحمد لله الذي لم‌يتخذ صاحبة و لا ولدا و لم‌يكن له شريك في الملك و لم‌يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا .

ايضا در جواب همين شخص در باب رجوع بحكام جور در حوائج و چون بكار دوستان ميخورد در اينجا نقل شد :

بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه امشب سحر يا صبح با انقطاع بسوي خداوند يكصد و چهل و شش مرتبه بگوئيد حسبي الله بعد مراقب خلوت ميرزا محمد وزير باشيد و خود بيواسطه برويد و از اول كار خود تا آخر را با اختصار شافي كافي نقل كنيد و سندهاي خود را بنمائيد بعد مراقب خلوت سپهدار باشيد و بهمان طور باو هم بيواسطه بگوئيد و لا قوة الا بالله خدا را واسطه و مقصد و مقصود قرار دهيد توكلا علي الله و جواب كاغذ اول را فراموش نكرده‌ام و بگوئيد ميرزا شفيع از بابت حمايت صوفيه چنين كرد و السلام .

تعليقه مختصري است كه ميهمان شخصي بوده‌اند و از منزل او برگشته باو مرقوم فرموده‌اند چون خالي از فوايد نبود ذكر ميشود :

بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود قدري نان به مرغابيها دادم بعد [ص 251] ملتفت شدم كه فرموده بوديد ضيافت از بابت ثلثي است كه وصيت شده حال ملاحظه كنيد اگر وصيت بطوري است كه عيبي ندارد بمرغابي دادن كه خوب و الا نصف ناني از خود بمصرف اين ميهماني عوض من رسانيده كه اقلا ما در حرام نيفتيم و عمل حرام كم و زيادش تفاوت نميكند و السلام .

ايضا در جواب شخصي كه از مطالبي چند شور كرده بود :

بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه رفع جميع وساوس را باستخاره ذات الرقاع كنيد كه بابي است از ابواب غيب و وحي مؤمن است آنچه حكم شد چنان كنيد كه غير از خير نخواهيد ديد و السلام .

ايضا در جواب همين شخص چون از حكومت باو عطائي شده بود و اذن گرفتن آنرا خواسته بود :

بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه كرم از صاحب كرم است فلايحمد حامد الا ربه الحمد لله علي آلائه و الصلوة علي محمد و آله بجهت شكر احسان كاغذي برايش بنويسيد و السلام .

ايضا در جواب همين شخص :

بسم الله الرحمن الرحيم - بعرض ميرساند كه حديثي ديدم كه هر كس صاحب صحت تن و نيكي فهم باشد و طلب علم نكند و بميرد كافر مرده است بديهي است كه هر گاه علم را ميسور خود مي‌بينيد چيزي بر طلب علم مقدم نيست و در حديث ديگر است طلب العلم فريضة علي كل حال پس در هر حال بايد طلب علم را كرد و احدي از صاحبان فهم معذور در ترك علم نيستند و الله اعلم و السلام .

و نيز در تعليقه ديگر بهمين شخص در بيان علم واجب و مستحب فرموده‌اند :

و اما طلب علم بجهت فرايض اصولا و فروعا واجب و بجهت باقي مستحب و فضيلت است و اعظم فضايل ، و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .