جواب بسم الله الرحمن الرحيم - متولي مالك نيست و ظاهر از خبر مالك است متولي قيم و وكيلي است و مردن او دخلي ندارد بلي مردن مستأجر مبطل ميشود و اختلاف معامله ضرري است كه خودش بخود زده است و اجرت لازم منفعت ملكي نيست كه زياد و كم او را ملاحظه كنيم و السلام .

سؤال ملكي چند سال باجاره شخصي بوده و همه ساله از دادن مال الاجاره اهمال مينموده و از اين گذشته خرابي در ملك مزبور مينموده و اصلا [ص 143] تعمير نميكرده حتي سماد بنگاه او را باراضي خودش ميبرده از اينجهت مالك ملك را از او پس گرفته يعني مدت اجاره سرآمده بعد آنچه اصرار كرده باجاره او نداده و بكسي ديگر اجاره داده آيا در اين صورت ميتواند اين مستأجر بدون رضا و اذن صاحب ملك بمستأجر سابق اجاره بدهد يا خير .

جواب بسم الله - بلي اگر شرط نكرده كه باو ندهد .

سؤال هر گاه شخصي متعه بگيرد و متعه حامله شود و او را جواب گويد آيا بايد اخراجات آن زن را بدهد تا وضع حمل او شود يا آنكه تسلط اخراجات ندارد و بعد از وضع حمل حكمش چيست .

جواب بسم الله تعالي - بايد اخراجات حامله را آن شوهر بدهد و پس از وضع ، اخراجات ولدش را بدهد و اگر مادر اجرت شير ميخواهد اجرت شير دادن را هم بدهد و السلام .

سؤال ملكي را زيد نامي بوكالت از جانب كسي بعمرو نامي اجاره داده و هنوز مدت اجاره بانجام نرسيده وكيل خواسته است ملك را بفروشد و بعضي گفته‌اند بمستأجر كه ملك را واگذار چون مخارجي كرده بوده مشكلش شده كه واگذارد قرار شده كه مال الاجاره سنه گذشته را با علاوه ده تومان مثلا باو بدهند كه واگذارد بعد معامله نشده است و بمستأجر هم چيزي نداده‌اند و مال الاجاره را هم از او گرفته‌اند و اجاره هم بر حال خود باقي مانده بعد از مدتي كه مستأجر زحمتي كشيده و محصولي برداشته جوي بعمل آورده آمده‌اند و ميخواهند جلو آنرا بگيرند آيا تسلط دارند يا خير .

جواب بسم الله تعالي - هر گاه بوكالت اجاره داده و فسخ نشده نبايد [ص 144] محصول شما را ببرد و السلام .

سؤال هر گاه ملكي اجاره باشد و بموت مستأجر باطل شود آيا آنچه در آن مستأجر خرج كرده ميتوانند مطالبه كنند وارثش از موجر يا نه .

جواب اجاره باطل ميشود و اگر آن خرج بگفته مالك بوده از عهده آن مالك برميآيد و الا فلا ، نهايت آنچه از زرع و غرس و امثال آن دارد مال اوست هر چه ميخواهد بكند .

سؤال اگر كسي ملكي اجاره كند و خود زعيمي آنرا نمايد و آفتي بآن ملك رسد و شرط شده باشد كه هر گاه آفت رسيد بضبط عمل شود آيا ميتواند مستأجر انصباي خود را ببرد يا نه .

جواب ظاهر از اينكه ميگويند بضبط عمل كنند آن است كه خرجي كه در ده شده از محصول بيرون روند باقي را موجر ببرد و معلوم است يكي از خرج ده زعيمي است و انصباء او و مصالحه .

سؤال هر گاه زيد و عمرو در ملكي شريك باشند و زيد برود قدري از آن ملك را بقدر سهم خود بلكه كمتر باجاره مستأجري بدهد بعد عمرو بيايد و سهم خود را ضبط كند و راضي باجاره نشود آيا تكليف زيد چيست ميتواند سهمي كه باجاره داده بتصرف مستأجر ندهد و ضبط كند يا خير بايد بتصرف مستأجر بدهد و مال الاجاره را از بابت سهم خود دريافت نمايد .

جواب بسم الله تعالي - اجاره عقدي است لازم بايد بمستأجر واگذارد و دخلي بشريك ندارد و السلام .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه زيد ملكي را باجاره عمرو بدهد و قبل از انقضاء مدت اجاره عمرو بميرد آيا مردن مستأجر موجب فسخ اجاره [ص 145] ميشود يا خير .

جواب بسم الله تعالي - اجاره بموت مستأجر باطل ميشود و السلام .

سؤال جعلت فداك موجري از مستأجر مطالبه مال الاجاره كرده و مستأجر بديگري برات نوشته آن ديگري برات را قبول نوشته كه از عهده برآيد موجر بعد از چندي بملاحظهٔ كه كرده ميگويد تعلل در مال الاجاره شده و مختار بر فسخم آيا ميتواند پس از حواله فسخ كند يا نه و هر گاه شرط نكرده باشند تعلل را ، بتعلل مختار بر فسخ است يا شرط لازم دارد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه مستأجر حواله كرد و موجر قبول كرد مستأجر بريء الذمه شد ديگر تعلل نيست بعد از حواله و اگر شرط فسخ بتعلل نكرده مختار بر فسخ نيست .

سؤال ملك اجاره را مستأجر ميتواند باجاره ديگري بدهد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر شرط نكرده كه بكسي ديگر اجاره ندهد مختار است .

سؤال خانهٔ را شخصي اجاره داد بكسي كه صاحب پنج نفر عيال بود بعد مستأجر پنج نفر ديگر را آورده است در آن خانه موجر ميتواند مانع بشود يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر شرطي نشده كه زياده از پنج نفر مثلا نياورد مستأجر مالك منفعت است و مختار است .

مسأله در باب بيع گذشت كه در عقود مطلقا شرط است تنجيز باين معني كه قصد آنرا داشته باشد نه اينكه معلق بكند آنرا بر شرطي مثل اينكه بگويد اجرتك هذا ان قدم الحاج و همچنين قابل بايد قصد داشته باشد و قطع بمعامله بكنند نهايت اينكه اگر ميخواهند شرطي قرار بدهند [ص 146] در ضمن عقد ديگري را الزام ميكند كه بايد حتما چنين بكني و صيغه را باينطور ميخواند كه اجرتك هذا بكذا في مدة كذا علي الشرط و قابل هم بهمينطور قبول ميكند و بعد از آنكه باين قاعده شرط كردند تخلف از شرط موجب فسخ نيست .

مسأله در متفرقات ميفرمايند كه عقود را لفظ مخصوصي نيست بهر لفظ و هر زبان كه باشد جايز است .

سؤال شخصي املاكي داشته و بديگري مدت چهارده سال اجاره داده و چندي كه از اجاره املاك ميگذرد موجر وفات ميكند تكليف مستأجر چيست آيا بعد از وفات موجر اجاره بر صحت باقي است يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - آنچه از اخبار ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين حقير فهميدم اين است كه اجاره بموت موجر باطل ميشود و السلام .

مسأله در باب وقف در جواب سائلي كه عرض ميكند كه نايب متولي وقف ملكي از وقف را كه قابل يك‌هزار من غله است يا بيشتر بكسي اجاره ميدهد بپانصد من گندم بعد بعضي از موقوف عليهم ميآيند و اجاره ميكنند بهزار من مستأجر اول نه قبول زيادتي را ميكند و نه اجاره را فسخ ميكند چه بايد كرد در جواب ميفرمايند بهر حال فساد و تضييع مال وقف جايز نيست و اجارهٔ كه از روي افساد بوده روا نيست و احتياج بفسخ اولي نيست .

سؤال هر گاه كسي ملكي از قيم صغار اجاره كرده و چون مدت اجاره منقضي شد يك نفر يا دو نفر از آن صغار كبير شده و مستأجر از خود آن قيم دودفعه ملك را اجاره كرده ولي قيم بآن كبيرها گفته كه شما خود كبيريد اگر ميخواهيد خود اجاره دهيد آنها هم اذن باو داده‌اند و مستأجر هم [ص 147] در سال اول ضرر كرده است بعد كه احتمال منفعتي در آن برده‌اند ادعاي آن دارند كه ما تمكين نداريم آيا ميتوانند يا نه .

جواب اگر آنها كه كبيرند آن شخص قيم را وكيل در اجاره دادن كرده‌اند وانگهي بعد غبن خود را هم صلح كرده‌اند ديگر ايشان را تسلطي نيست .

سؤال از اينكه هر گاه كسي اجير شود براي حج نيابت آيا با رضاي طرفين ميتوان اجاره را فسخ كرد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اجاره با رضاي طرفين قابل فسخ هست و السلام .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق باحياء موات است .

جوابي است كه سؤالش را نديديم : بسم الله الرحمن الرحيم - اگر زيد ممري ديگر ندارد و عمرو و آن جماعت ثاني بواسطه قطع طريق زيد اضرار بزيد ميكنند نكنند و اگر زيد ممر ديگر دارد و نو ميكند هر جاي از زمين را كه كسي احياء نكرده كس ديگر ميتواند احياء كند مانعي نيست .

سؤال عرض ميشود كه قطعه زمين دقّي در ميان چهار زمين بوده است و آن زمين تحجير نشده بوده است و يك نفر آن زمين را تحجير كرده و بر سر زمين خود گرفته است و ساير شركاء دعوا ميكنند كه ما هم حصه خود را ميخواهيم بيان بفرمائيد كه ساير شركاء حصه دارند يا خير يا همان كسي كه تحجير كرده مال همان است .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زمين مال خداست و مال هر كس احياء [ص 148] كرده و السلام .

سؤال شخصي قنوتي آباد ميكند و چاه‌هاي قنوة را از ميان زمين مزروعي ملك ديگري حفر مينمايد كه كلي از زمين ملك آن ديگري باينواسطه ضايع و لم‌يزرع ميشود كه هر گاه آباد هم بشود نميتوان آب خود را در زمين خود زراعت نمايد آيا شرعا تسلطي دارد در تصرف اراضي ملك ديگري يا بدون اذن و رضاي صاحب زمين مزروعي بر ملك ديگري او را تسلط شرعي نيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - جايز نيست در زمين غير حفر كردن قنوة بدون اذن و رضاي صاحب زمين و السلام .

سؤال ملكي است مشترك كه بعضي از آن وقف است و بعضي از آن طلق است و آب آن مزرعه كم شده است كه بهمه اراضي آن نميرسد و وفا نميكند و صاحب آن اراضي از خوف اهل طمع بنا بر احتياط كُميلي (كذا) بر گرد آن اراضي كشيده كه كسي نگويد بلامالك است و مجددا آن اراضي را تصرف خود درآورده است حال ديگران چشم بآن اراضي انداخته‌اند بطمع افتاده‌اند قنوتي احداث نموده‌اند و آبي جاري ساخته‌اند كه اراضي مزبوره را تصرف كنند و آب را بسر زمين آورده‌اند كه زراعت كنند صاحب زمين مانع است و نميگذارد ملتمس آنكه حكم شرعي اين را بيان فرمائيد كه صاحب آب ميتواند كه اراضي مزبوره را تصرف نمايد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر اراضي مسلوب المنفعه نشده و قابل تنزه دادن و زرع هست كسي نميتواند از تصرف مالكين بيرون آورد و اگر ميت است و يكي در صدد احياء آن برآمده ديگري اضرار به آن نميتواند بكند و السلام .

سؤال زيد قنوتي دارد قديمي كه مياه آنرا بر اراضي و زراعت خود [ص 149] جاري مينمايد و قنوة و اراضي مدتي است كه مزروع بهمين مياه قنوة هست و عمرو آمده است و قنوتي تازه احداث كرده و مياه او را از روي پشتهاي قنوة زيد ميخواهد بگذراند و آب ببرد و پشتهاي چاههاي قنوه زيد از هر چاهي تا چاهي هشت زرع فاصله دارد آيا عمر ميتواند بدون رضائيت و اذن زيد از آنجا آب ببرد و روي پشتها را ممر آب خود قرار دهد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر ضرري بقنوة اول نميرساند مانعي ندارد انشاء الله و العلم عند الله .

سؤال چه ميفرمائيد در خصوص آب رود هر گاه بيايد بايد زعما آنرا بطور سويه قسمت كنند و مزارع خود را آبياري كنند يا آنكه مال كسي است كه نوبت آب اوست .

جواب حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله چنين مقرر فرموده است در شرع خود كه هر گاه رود بيايد هر كس زمين او بالاتر است و به رود نزديكتر اول آبياري كند بقدر كفاف زمينهاي خود و پس از او هر كه زمينش بكنار زمين اوست و همچنين تا آخر و السلام .

سؤال كهنه خرابهٔ از قديم بوده در جنب قريه و شخصي آن كهنه خرابه را آباد كرده و خانه و باغچه ساخته و مالك معيني ندارد از صاحبان آن قريه چند نفري ادعا ميكنند كه ما در اين كهنه خرابه شريكيم و آنچه خرج شده ميدهيم و حصه خود را بشراكت ميگيريم و سندي هم ندارند و معلوم نيست كه مالكش كه بوده و اهل آن قريه ميگويند كه اين خرابه از همين ملك ماست و آب آن قريه و آن ملك هم بآن خرابه نميگيرد و نه شاهدي دارند و نه بينهٔ حكم آن چيست .

[ص 150] جواب اگر در تصرف اهل ده بوده و مدعي اينهم هستند كه مال ايشان است بي اذن ايشان كسي تصرف در آن نميتواند بكند و اگر در تصرف ايشان نبوده و مجهول المالك بوده است مال امام عليه السلام است و بر شيعيان حلال فرموده‌اند هر كس تصرف كرده و آباد كرد او اولي است تا امام بيايد و اگر مجهول المالك بود شما تصرف كرديد بمحض ادعاي بيجا از شما نميتواند بگيرد .

سؤال زمين بلامالك را هر گاه كسي احيا كند آيا مالك آن ميشود يا نه و غير آن ميتواند تصرف در آن زمين كند بدون اذن مالك اول يا نه .

جواب هر كس زمين بلامالك را احيا كرد مالك ميشود و غير در آن تصرف نميتواند كرد مگر آنكه صاحب اول سه سال آن را ترك كند تا باير شود بدون عذر بعد آن را هر كس احيا كرد ثانيا جايز است براي او و السلام .

سؤال عرض ميشود كه مزرعه طافيهٔ در رفسنجان ميباشد كه قريب به بيست سال است كه منسد الماء شده و صاحبان بسيار متفرقه دارد كه احدي از ايشان در خيال اساحه و احياء آن نبوده و نيستند و اراضي آن مزرعه مناسب و آب‌گير علي‌آباد جناب قبله‌گاهي حاج محمدحسين است و تقريبا بقدر نصف آن مزرعه طافيه را جناب حاج بتدريج از صاحبانش خريده و بعضي صاحبان ديگر هم اذن تصرف داده‌اند و بعضي هم باقي مانده‌اند كه دسترس نبوده‌اند و نه فروخته‌اند و نه اذن تصرف داده‌اند و حقير كه مباشر زراعت علي‌آباد هستم از باب آنكه مزرعه طافيه كه صاحبانش ترك كرده‌اند و رفته‌اند و خيال احياء آن ندارند جايز التصرف است چنين دانستم كه تصرف آن شرعا جايز است لهذا اراضي آن را از براي علي‌آباد حال دو سه سال است زراعت ميكنم و آن مزرعه [ص 151] طافيه باغي هم داشته كه ويران شده بود و اشجار آنرا مردم شكسته و برده بودند و از بي‌آبي خشكيده بود حقير ديوار آن را تعمير كرده و اشجار آن را آب داده درختان سبز شده و حال ميوه ميكند و ميوه آنرا هم تصرف ميكنم و اين را هم از قبيل احياء موات دانستم خلاصه حال نميدانم اين تصرفات جايز بوده يا خير و بر تقدير عدم جواز حال از بابت سهم آن اشخاص كه دسترس نيستند هر گاه طسق آن اراضي را بر ذمه خود بگيريم و ميوه آن باغ را قيمت نموده بر ذمه گرفته تصرف نمائيم جايز است يا خير و بر تقدير عدم جواز چاره در جواز تصرف آن اراضي و باغ كه اگر آن حال مال جناب حاج است يا مأذون در تصرف از جانب مالكين ميباشند چيست مستدعي از الطاف سامي آنكه راه جواز تصرف را بيان فرمائيد كه مظلمه كسي در اين ميانه بر گردن حقير نبوده باشد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود جميع مرارتهاي آخر از مسامحات اول است تصرف در مال مردم بدون اذن مالكين جايز نيست و آنچه شنيده‌ايد از تصرف در طافيه‌ها بعد از سه سال در مسلوب المنفعه و موات است ، اراضي اگر قابل زرع و تنزه باشد موات نيست باغ كه اشجار آن خشك شده يا بعضي ديوارش خراب شد از موات نيست و قابل منفعت است پس هر چه خريده‌ايد مال شماست و مشاع است ميان شما و باقي يا بايد تقسيم كنند يا استيذان يا وجهي ديگر كه تصرف مباح شود و السلام .

سؤال هر گاه شخصي قنوتي را احياء نمايد و از براي آن قنات اراضي مزروعي و غير مزروعي بوده باشد بعد آن شخص متوفي شود و قنات باير [ص 152] و طافيه شود و بقدر شصت هفتاد سال گذشته است كه قنوة طافيه افتاده است و لكن بعضي اراضي آنرا بعضي ورثه متوفي باجاره ديگران ميداده‌اند و اصل قنوة و ماسواي آن اراضي اجاره باير افتاده است آيا در اينصورت هر گاه كسي از مؤمنين احياء آن قنوة نمايد و اراضي غير اجاره آن ورثه را مثلا تصرف نمايد مالك و مستحق ميشود يا نه و حكم اراضي را كه بعضي از ورثه اجاره داده‌اند چيست ورثه مالك آنها ميباشند يا نه و فرض اين است كه تصرف نمودن بعض ورثه و اجاره دادن و اجرت گرفتن بعد از گذشتن سي و چهل سال از زمان خرابي و طافيه شدن قنوة است .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بعد از اينكه قنوة ثانيا طافيه و مسلوب المنفعه شد هر كه احياء كند مال اوست و هر قدر از زمين كه حي در دست وارث مانده و باجاره ميدهند مال وارث است و هر چه از زمين حي باشد و قابل منفعت مال ورثه است و السلام .

سؤال شخصي طافيهٔ آباد كرد و وفات نمود بعد از پنجاه شصت سال يكي از ورثه او قدري از آن قنوة طافيه را بديگري فروخت باز هم سي سال طافيه باقي ماند بعد ديگري آن قنوة را آباد كرد آيا آن مشتري را ميرسد بگويد كه طافيه او را من در سي سال قبل از اين خريده‌ام و مال من است يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر قنوتي را كه صاحب سابق ترك كرد و سه سال بر آن گذشت هر كس بعد احيا كند مال احياكننده است و السلام .

سؤال قنوتي است تقريبا هفتاد هشتاد سال است طافيه و باير [ص 153] و مسلوب المنفعه افتاده و هكذا اراضي آن غير مزروع و غير منتفع عنها بوده است در مدت مزبوره و حال كمترين بندگان آنرا اساحه نموده و آب آنرا جاري كرده‌ام و اراضي آنرا حيازت نموده در تصرف و زراعت درآورده‌ام آيا كسي از ورثه آن مالك هنگام آبادي ميتواند ادعاء ملكيتي در مزرعه مزبوره نمايد يا غير ورثه بادعاي انتقال باو يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زمين از خداوند عالم است و براي انتفاع خلق قرار داده هر كس زميني را احيا كرد مال اوست و ديگري را نميرسد كه منع او نمايد يا از تصرف او بيرون آورد و السلام .

سؤال قنوتي كه جناب فخر الحاج حاج آقا علي تازه چرخ زده و اراضي مزروعي اربابان را حفر نموده و بهيچوجه مالكين آن مزرعه راضي نيستند و اذن نميدهند قدري از آن ملك وقف ميباشد و بعضي اربابان ملك صغير ميباشند آيا او تسلط دارد كه بدون اذن تصرف در اراضي ايشان كند و چاه بكند يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - تصرف صاحب قنوة در زمين مردم بدون اذن ايشان جايز نيست اگر چه رشته باير آن قنوة سابقا از آنجا ميگذشته باشد و جناب حاج هرگز چنين كاري نميكنند و السلام .

سؤال بيان فرمائيد كه ملك چند سال كه آب از او بيرون نيايد بلامالك ميشود و بيان فرمائيد كه هر گاه ملكي باشد كه كسي ياد ندهد آبادي او را و زيد نامي برود آباد كند آن ملك را و بعد چند نفر بيايند ادعا كنند كه اين ملك مال ماست آيا ميتوانند ادعا كنند و ادعاي ايشان حق است يا خير و ميتوانند ملك را از تصرف زيد بيرون بياورند .

جواب بسم الله - اگر كسي صاحب ملك هم باشد و چند سال آنرا بي‌جهت [ص 154] ترك كند تا مسلوب المنفعه بشود بعد كسي ديگر احيا كند مالك ميشود و اولي نميتواند از دست او بگيرد چه جاي آنكه محض ادعا باشد .

سؤال هر گاه قنوة را ممري باشد و در آن ممر مسلمين خانه ساخته باشند و درخت كاشته باشند و سنوات عديده بر همين نسق بوده باشد و بعد از سنوات عديده كه حد آن معلوم نيست جمعي آيند و تغيير ممر دهند و از ممر جديد آب را ببرند آيا جايز است يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر اضرار بآنها ميشود كه بر نهر قديم خانه ساخته‌اند و درخت كاشته‌اند باذن صاحب آب ، اضرار آنها جايز نيست و تغيير مجري حلال نيست و السلام .

مسأله در انحاء تصرف در مال غير ميفرمايند كه گذرانيدن آب از روي قنوة ديگري بدون رضاي او جايز نيست .

سؤال ملك چند سال كه مالكان بملكيت در او تصرف نكنند بلامالك و باير ميشود و بيان فرمائيد كه اگر قنوتي باشد كه صد سال باشد آب از او درنيامده باشد و شخصي برود و آباد بكند آن قنوة را و بعد جمعي بيايند ادعا كنند كه اين قنوة ملك ما است آيا حقي در آن ملك دارند و حال اينكه اين قنوة را كسي ياد نميدهد كه آب از او درآمده باشد يا بملكيت در اين قنوة تصرفي كرده باشند .

جواب بسم الله تعالي - اگر مدعي ديگر در مقابل نيست و در ملك مصالحي باشد احتياط در اين است كه با او براي مصالح مصالحه كنند و آن مدعي هم احتياطش يا درگذشتن است يا مصالحه نمايد .

سؤال جعلت فداك بيان فرمائيد كه هر گاه در جنب ملكي اراضي چند باشد كه بعضي از آن اراضي را بجهت آن ملك آباد كرده و بعضي [ص 155] از آنرا آهن زده و بند و بازه كرده و بعضي را زراعت كرده پارهٔ در آن ميانه هست كه تصرفي در آن نكرده است ولي جوي بر سر آن برده و هر ساله اراده دارد كه قدري از آنرا بگيرد و مشرف بر آبادي آن است آيا ديگري ميتواند كه آن زمين را بي اذن صاحبش بگيرد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زمين از خداوند عالم است و مال آن كس كه آنرا احيا كند پس اگر كسي بر سر زميني رفت و در صدد احياء آن برآمد و در كار احياء است او اولي است باحياء كسي ديگر را نميرسد كه منع و اضرار او نمايد مگر آنكه ترك كند و كسي ديگر احياء كند .

سؤال هر گاه ملكي چندين سال طافيه و مسلوب المنفعه باشد و كسي او را آباد كند و پس از چند سال كه آن ملك را آباد كرده و محصول برداشته است آيا كسي را ميرسد كه ادعاي مالكيت آن ملك را نمايد و آن را از آن ملك حقي و نصيبي ميباشد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه ملك مسلوب المنفعه و ميت شد و سه سال بر آن گذشت و صاحب اول آنرا ترك كرد و بي‌جهت خراب گذارد هر كس آنرا احياء كرد مال او است و صاحب اول نميتواند متعرض او شود و السلام .

سؤال قنوتي بوده طافيه و زيد نامي شروع در احياء آن نموده قدري آب آن جاري شده چون آب شوري بوده شخص احياءكننده از آن قنوة اعراض نموده و آنرا ترك كرده و باز طافيه شده تا آنكه آن شخص وفات نموده پسر او بدون آنكه آن قنوة مزبور را احياء نمايد نصف آنرا مهر زني نموده و در مهرنامچه هم نوشته ، بقدر ده پانزده سال ميشود كه بهمان قسم طافيه است و احدي تصرف در آن ننموده حال شخصي ديگر از خارج بناي [ص 156] احياي آن را گذارده صاحبان سابق و آن زن كه نصف قنوة در مهر اوست تسلط شرعي دارند كه مانع شوند يا خير .

جواب بسم الله تعالي - اگر محيي اول اعراض كرده و ترك آنرا نموده هر كس بعد احياء كند مال اوست و مهر كردن وارث احياء نيست و مالك نميشوند و مانع محيي نميتوانند شد و الله يعلم حقايق احكامه .

سؤال عرض ميشود كه قبرستاني است قديم و قبور آن قبرستان بعضي محو شده و بعضي آثار قبر معلوم ميشود لكن صاحب آن قبور معلوم نيست كه از كيست استدعاء آنكه بيان فرمائيد كه چنين زميني را هر گاه شخصي متصرف شود و خريد و فروش نمايند موافق شرع انور اين بيع و شري صحيح است يا فاسد است .

جواب اگر معلوم باشد كه زمين وقف بوده بر مسلمين بيع آن جايز نيست و اگر معلوم نباشد و بلامالك باشد يا مجهول المالك باشد هر كس احياء آن كند مالك ميشود و ميتواند بفروشد و بدون احياء مالك نيست و اگر مشغول احياء است اولي بتصرف است ميتواند حق خود را بديگري واگذارد .

سؤال هر گاه قنوتي وقف شده باشد و بعد از آن چندين سال ميشود كه بكلي طافيه و مخروبه و مسلوب المنفعه شده آيا كسي ميتواند آن قنوة را از براي خود آباد كند يا نميتواند و اگر بتواند آيا بايد آنچه آجر و ناي داشته باشد از قنوة بيرون آورده تسليم متولي وقف نمايد يا در گوشهٔ بگذارد و يا آنكه هيچيك از اينها لازم نيست و هر گاه قنوة طافيه مسلوب المنفعه را وقف نمايد آيا اين صحيح است و اين قنوة را بايد بهمين حال گذاشت اگر چه سالها باشد و روا نيست كسي ديگر آن را براي خود آباد كند يا آنكه جايز نيست .

[ص 157] جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عمومات و مطلقات اخبار ائمه اطهار سلام الله عليهم دلالت بر آن ميكند كه جايز است زمين مسلوب المنفعه را مطلقا آباد كردن ولي در وقف ما احتياط ميكنيم و آجر و ناي مال صاحب اول است و مسأله دويم هم همينطور است و وقف كردن مسلوب المنفعه هم بسيار مشكل است و العلم عند الله .

سؤال هر گاه كسي قنوتي داشته باشد و ديگري بخواهد آبي از روي پشته آن قنوة بگذراند در حالتي كه زمين پشته مزروعي نباشد بلكه زمين موات باشد و بواسطه گذشتن آب هم از روي آن پشته بهيچوجه ضرري بآن قنوة نرسد در اين صورت آيا ميتواند صاحب قنوة مانع از گذرانيدن آب شود يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر ضرري بصاحب قنوة نميرساند مانعي ندارد و العلم عند الله .

مسأله در باب صلح ميفرمايند در امر قنوتي و مصالحهٔ كه شده بود ميفرمايند كه اربابان مالك اراضي كه احيا نكرده‌اند بحفر نيستند .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه بوم‌كندي كه بجهت جا كردن گوسفند در زمستان ميسازند باير باشد و مسلوب المنفعه در قرب مزرعه واقع و كسي از معمرين و كهن‌سالان آن قريه بخاطر ندهند كه مالك آن كيست و اثري از آنهم معلوم نشود شخصي بگمان اينكه بوم‌كندي است اخراجاتي كند بعد كه معلوم شود كه زياده از اخراجات آن ارزش دارد شخصي مدعي اين شود كه از مال آباء ماست و شاهد هم بر اين نداشته باشد آيا بمحض ادعاء ميتواند از تصرف متصرف آن بيرون آورد يا نه و بر فرض اينكه شهودي هم بر تملك آباء خود اقامه كند با وجود اينكه چندين سال [ص 158] باير بوده است و تصرف ننموده است و او را آباد نكرده بعد از تصرف اين مالك دويمي ميتواند از او بگيرد و اگر بتواند مالك ثاني را ميرسد كه خرج‌كرد خود را از او مطالبه نمايد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر موات بوده و مسلوب المنفعه و مجهول المالك و در تصرف اين مدعي نبوده هر كه احياء كرده مال اوست و بمحض ادعاء نميتوان از تصرف او بيرون آورد و شهودش حاصلي ندارد زمين از خداست و از هر كس احياء كرد .

سؤال هر گاه زميني نزديك مزرعهٔ باشد كه بهيچوجه آثار زراعت در آن نباشد و كسي از معاصرين نگويد كه من ديده يا شنيده‌ام كه اين زمين زراعت شود و در تصرف كسي هم نباشد هر گاه كسي آن زمين را احياء نمايد آيا صاحبان آن مزرعه را ميرسد كه زيد را ممانعت كنند يا نه .

جواب اگر زميني بي‌فايده و ميت باشد و كسي بيايد از مسلمين و آنرا احياء كند مال اوست اگر صاحب اول باحياء مالك شده بوده است يا از احياءكننده باو رسيده است بي‌اشكال و در غير آنهم ظاهر آن است كه محيي ثاني مالك است و لكن اگر استرضاي صاحب اول را كند اقرب به احتياط است .

سؤال حريم قنوة در زمين صلب چند ذراع بايد باشد و در زمين رخوه چند ذراع .

جواب حريم قنوة حدش اضرار است تا هر جائي كه قنوة تازه اضرار بقديمي ميكند نميتوان حفر قنوة جديد كرد و اگر اضرار نميكند عيبي ندارد .

سؤال هر گاه زيد در زميني از ملك خدا چاهي نو بكند و چندي [ص 159] بگذرد و در صدد آبادي آن برنيايد آيا عمرو ميتواند آن چاه را تصرف كند يا ملك زيد است و بر فرض ملكيت آيا زيد مالك همان يك چاه است يا بيشتر .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر ترك كرده آن يك چاه را و موات شده و سه سال گذشته هر كس ثانيا احياء كرد مال اوست و اگر ترك نكرده و حي است مالك همان يك چاه است ثاني از اطراف آن بگذرد بطوري كه اضرار بآن نكند و السلام .

سؤال هر گاه زيد در زميني از ملك خدا چاهي نو بكند و چهار پنج سال بگذرد و در صدد آبادي برنيايد آيا عمرو ميتواند آن چاه را تصرف كند يا قريب بآن چاهي بكند و رشته نو احداث كند يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر آن كسي كه چاه كنده ترك آنرا كرده و سه سال بر آن گذشته هر كس آنرا احياء كند يا در اطراف آن چاه بكند مال مالك و محيي ثاني است و هر گاه ترك نكرده و در صدد احياست مال محيي اول است و محيي ثاني نبايد اضرار آن كند و السلام .

سؤال رودخانه‌ايست در كنارش مزارعات بسيار است در وقت قلت آب و خشكي آب آنقدر آب را بايد كلا تقسيم كنند اربابان اعلي و اسفل يا اعلي مقدم است بر اسفل آنچه خواسته باشد بگيرد اگر چه زراعت زياد بر قاعده نموده باشد يا بقاعده سابق ببرد .

جواب رودخانه مال خداست و هر كس بالاتر است آب بقدر ضرورت خود ميگيرد و باقي را ترك ميكند آنكه بعد از اوست ميگيرد هر كس هر چه ميتواند زراعت كند .

سؤال هر گاه قنوتي باشد خراب و بلامالك و مدت چند سال باشد كه [ص 160] كسي متعرض او نبوده بعد شخصي بناي آباد كردن آنرا بگذارد بعد از آباد شدن كسي را ميرسد كه ادعاء كند كه اين ملك مال من است زيرا كه مثلا پنج شش سال پيش از اين يك چاهي اينجا حفر كرده‌ام و آيا در صورت صدق او ميتواند بجهت يك چاه كه حفر كرده و بعد ترك كرده ادعائي كند يا خير و السلام .

جواب بسم الله تعالي - اولا بيك چاه كندن كسي مالك رشته قنوتي نميشود و ثانيا اگر در صدد احيا برآمده بعد ترك كرده سه سال اولويت او هم تمام ميشود بعد هر كس احيا كرد مالك ميشود و كسي نميتواند مانع او شود .

سؤال كسانيكه آب بر ممر باغ جمال‌الديني و ممر خانه ديگر ميبرده‌اند و مدتهاي مديد است كه كسي خاطر ندارد كه آب را از غير اين ممرها بر جائي ديگر و ممري ديگر برده باشند حال آب را بر ممري ديگر انداخته‌اند و اين ممرها را ترك كرده‌اند از بندگان اجل اكرم روحي فداه سؤال فرمائيد كه ميتوانند چنين كاري كنند يا خير و باعث اين كار آدمهاي جناب حاج محمدحسين شده‌اند و ديگران هم متابعت كرده‌اند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر در تغيير ممر آب ضرري براي آنان باشد كه بر ممر مستمري جائي ساخته‌اند و خانه و منزلي دارند جايز نيست اضرار ببرادر مؤمن و اگر ضرري وارد نميآيد جايز است تغيير ممر و السلام .

سؤال در خصوص اراضي موات كه در جنب احمدآباد سركار خسرو خان و محمدآباد سركار موسي خان است از قرار تقرير ولي خان كه عرض نمود زمين مال كيست اما ميتوانند مانع شوند بيان فرمائيد كمترين حسب الحكم [ص 161] خواستم فسادي نشود كه مورد بحث حاكم شويم باصلاح راضي شدم با وجود فرمايشات سركار عالي متنبه نشد كه حقي ندارد زمين مال خداست باز مانع از آبادي است كمترين چاره ندارم بايد آباد نمايم ولي مانع آن هم نميشوم بندگان عالي در بالاي عريضه حكم زمين را بفرمائيد اگر ولي خان نشنيد كمترين مورد بحث نباشم .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زمين موات مال امام زمان است عجل الله فرجه و هر كس احيا كرد در زمان غيبت مال اوست و در زمان حضور حكم حكم اوست و السلام .

سؤال هر گاه قنوتي طافيه و مسلوب المنفعه شود كه بهيچوجه من الوجوه بلكه از هيچ راه از آن منفعتي حاصل نشود و صاحبش آنرا باير گذارد چند سال بگذرد شخص ديگر ميتواند آنرا آباد كند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - آنچه ائمه سلام الله عليهم فرموده‌اند سه سال كه بگذرد كسي ديگر ميتواند آباد كند و السلام .

سؤال هر گاه بخواهد زيد قنوة خود را از روي قنوة عمرو يا زير قنات او از خشكان بگذراند كه موافق تصديق اربابان ضرر بعمرو نداشته باشد آيا ميتواند مانع زيد شود يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر مجراي قنوة ثاني متصل بمجراي قنوة اول نميشود و ميان آنها فاصله زياد است مانعي از شرع براي آن نديده‌ام و بما نرسيده .

به مرحوم اسمعيل خان برادرشان مرقوم فرموده‌اند : بسم الله الرحمن الرحيم - نورچشما اهل دنيا آنچه جمع ميكنند جهاز زنان خود را حاضر ميكنند كه ديگري بيايد و آنها را بگيرد و لذت ببرد و از حرام انديشه نكرده براي [ص 162] شوهرهاي زنان خود و دخترهاي مردم كه عروسهاي اويند و پسرهاي مردم كه دامادهاي اويند جمع ميكنند آنها لذت ببرند و آدمي بيچاره مرارت ، باري در خصوص قنات صادق‌آباد دانسته باش كه اگر سابقا طافيه بوده و نامش طالب‌آباد و صادق‌آبادي آن را جزو قنات خود كرده و آباد كرده و راه بقنات خود كرده حال شما زمينهاي آنرا خريده باشيد يا بعضي از خشكان آن را كه صادق‌آبادي در كار نداشته و احياء نكرده خريده باشيد نميتوانيد تران طالب‌آباد را كه در تصرف صادق‌آبادي است بگيريد و بر شما حرام است و ظلم باين فاحشي بجمعي از فقراء و ارحام روا نيست خلاصه آنچه در تصرف صادق‌آبادي بوده سابقا بر شما حلال نيست كه در آن تصرف كنيد و هر چه صادق‌آبادي تصرف نكرده شما تصرف كنيد مختاريد براي دوستي شما و نسوختن شما بآتش غضب خدا شما را خبر كردم ديگر مختاريد و السلام حرره كريم بن ابرهيم .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بقصابي و ذباحه است .

سؤال گوسفند را هر گاه حلقوم او را گرگ بكند كه اثري از چهار رگ او بر گردن او نباشد و بر سر او ولي هنوز زنده است كه صاحبش ميرسد ممكن است كه او را طوري ذبح كند كه حلال شود يا نه .

جواب ذبح بايد در حلقوم باشد اگر مذبح ندارد تذكيه نخواهد شد و السلام .

[ص 163] قسمت چهارم - در انحاء تصرف در مال غير و در آن چند باب است :

باب - در بعضي احكام متعلق بولايت است .

سؤال زيد نامي زوجهٔ داشته و اسباب و اوضاعي و مسينه آلاتي زوجه از خانه پدر خود بخانه زيد آورده بود و دو سه نفر اولاد هم داشته زوجه فوت شده است و اولاد آنهم بجهت اين اسباب و اشياء بپدر خود چيزي نگفته‌اند پدر هم بعضي را عوض و بدل كرده و بعضي را هم فروخته و بعضي هم موجود است و اين زيد اولادهاي ديگر هم از زوجه ديگر دارد آيا وارث را ميرسد كه حال كه زيد فوت شده آنچه از تركه مادر دارند تصرف نمايند و آنهائي را هم كه پدر ايشان فروخته از تركه بردارند يا نه و السلام .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر چه عين آنها هست وارث زوجه ارث خود را برميدارند و هر چه ارث پدر اطفال بوده مال پدر است و اگر چيزي از ارث اولاد زوجه را پدر برداشته و عوض كرده براي اطفال ولي بوده آنچه صلاح دانسته كرده و هر چه فروخته شايد خرج اولاد آن زوجه كرده آن بايد معلوم شود كه چه كرده .

مسأله در باب وكالت ميفرمايند كه تصرف پدر در مال ولد كبير خودش جايز است بقدر احتياج و بيشتر محتاج باذن اوست .

سؤال هر گاه صغيري قدري ملك داشته باشد مادر او ميتواند آن را بفروشد و خرج صغير كند يا بايد از خود خرج صغير كند تا كبير شود و در صورت جواز بيع مال صغير آيا خود مادر امين است در اين باب [ص 164] يا بايد باطلاع امنا بفروشد و اگر خرجي بصغير كرده باشد ميتواند تنخواه طلب خود از مال او بردارد يا نه .

جواب معروف ميان اصحاب آن است كه فرزند واجب النفقه مادر نيست و نفي ( نصّي ، نسخه بدل ) هم وارد شده است وانگهي كه ملكي داشته باشد و غني باشد و باطلاع امنا و صلاح‌ديد آنها بفروشد و اگر طلبي دارد از صغير و آنچه داده بعنوان قرض بوده بنا بر آنچه مذكور شد برميدارد از مال صغير .

سؤال اگر كسي مديون پسر خود باشد و آن پسر فوت شود و لكن اولاد داشته باشد آيا جايز است پدرش را كه باولاد پسر خود آن دين را ندهد و بگويد كه من اولي بتصرف بودم در مال پسر خود يا نه و در صورت جواز حكم مادر در اين خصوص مثل پدر است يا نه .

جواب بسم الله تعالي - مال پسر بايد در ميان ورثه او قسمت شود و اگر پدر گدا باشد واجب النفقه پسر است نه آنكه همه مال پسر را جلو بگيرد و بوارث او ندهد مادر هم همچنين و السلام .

مسأله در باب نكاح ميفرمايند كه ولايت پدر بر دختر مادامي است كه بكر است و چون ثيبه شد اختيار خود را دارد ولي اگر بزنا ثيبه شود زوال ولايت از جهت زني از شرع نرسيده در كتاب و سنت پس بايد باقي باشد ولايت پدر بر فرزند تا بر وفق شرع ثيبه شود و اخبار ظاهر باين است .

مسأله باز در باب نكاح ميفرمايند كه اگر پدر منع از عروسي دخترش كند و كفو آن برسد و ندهد و قصدش منع تزويج باشد ولايتش ساقط است و دختر مختار است كه شوهر كند اگر بهيچ وسيله نتواند پدر را بتزويج بدارد و السلام .

[ص 165] مسأله در باب قسمت ميفرمايند اگر وكيلي از براي غايب نيست و با او ضرر ميرسد حاكم شرع ولي غايب است .

سؤال شخصي با كمترين دوست بوده و در اغلب امور كلي بمشورت من عمل ميكرد و مكرر بمن گفته كه تو در جميع امور من مختاري و قريب پنج سال است كه به گروس و همدان رفته كه چهار ماهه برگردد و چون پياده و تنها ميرفته مفقود الاثر شده و ابدا خبري از او نرسيده و ميگويند از آنجا هم استفسار كرده‌اند خبر آمده كه بآنجا هم نرسيده و زن او هم در اينجا فوت كرده و اطفالي دارد فقير و پريشان و دختري دارد بزرگ ، خود دختر و خاله او اصرار دارند كه من او را بگيرم و اگر پدرش زنده بود ميدانم كه نهايت رضامندي را داشت كه من اين را بگيرم و لكن احتياط ميكنم آيا بهمان اذن يقيني و علمي كه برضاي پدرش دارم ميتوانم او را عقد كنم يا خير و آيا حاكم شرع و عدول مؤمنين در چنين موردي ميتوانند اذن دهند بر عقد آن يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بتعارفات ظاهري كه كرده باشد نميشود اگر شما را وكيل مطلق كرده باشد ميتوانيد عقد كنيد و اگر پدر مفقود باشد و دختر از شوهر نكردن متضرر شود و كبير باشد ميتواند عروس شود و السلام .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بوكالت است .

سؤال هر گاه دختري پدر او حاضر نباشد و مادرش بگويد من از جانب پدرش وكيلم كه او را بهر جا و هر كس صلاح دانسته عقد نمايم آيا [ص 166] سخن او در اينجا مسموع است يا نه و هر گاه باذن او عقد بسته شود صحيح است يا نه .

جواب اگر علم عادي از قول مادر حاصل شود بوكالت او از پدر دختر يا بواسطه قراين خارجه علم حاصل شود چه باك دارد .

سؤال هر گاه شخصي ملك ولد خود را كه غايب است در صورتي كه ولد او كبير باشد بجهت خود بخرد مشروط باينكه اگر وجه آنرا بولد خود برساند ملك از او باشد و الا ملك او را رد نمايد و قبل از آمدن ولدش فوت شود در اين صورت آيا ملك از وارث آن شخص است يا از ولد غايب او .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر پدر وكيل ولد غايب خود بود و به وكالت او فروخته و بجهت خود خريده و شرط كرده كه تا فلان مدت ثمن را بدهد اگر تا آخر آن مدت پول را نداد ملك بولد غايب برميگردد و دخلي به پدر ندارد و اگر وكيل نبوده در بيع ، اصل بيع صحيح نبوده از اول و آنچه پدر در مال ولد خود بي اذن ميتواند تصرف نمايد بقدر احتياج است نه زياده و السلام .

سؤال در جميع عقود شخصي ميتواند متولي طرفين بشود و بداند كه وقت خواندن ايجاب قصد مغايرت با وقت خواندن قبول بايد كرد يا نميتواند .

جواب همه جا ميشود مگر آنكه زني او را وكيل كند براي عقد كردن براي همان مرد و خودش آن زن را بوكالت براي خود عقد كند اين جايز نيست و ديگر در جاهاي ديگر عيب ندارد .

سؤال شخصي وكيلي براي خود تعيين كرده كه امري را بگذراند و مصالحه بنمايد [ص 167] و آن شخص در حضور موكل خود آن امر را بگذراند و صيغه مصالحه بخواند آيا ميتواند كه بعد از گذرانيدن امر از وكالت او نكول كند .

جواب مصالحه كه وكيل كرده اگر وكيل در مصالحه بوده صحيح است و نكول موكل بيجاست .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق بوصايت است .

سؤال وصيت‌نامهٔ از چند سال قبل از فوت شخصي هست كه وصيي براي خود قرار داده و در وقت مرضش هم بعضي وصايا باو كرده آيا ميتواند وصايت آن كند يا نه .

جواب هر گاه وصيت‌نامه را انكار نكرده هرگز و تقرير بر آن كرده ممضي است و وصيت حال مرض هم تقرير است كه وصي همان است .

مسأله در كتاب قضاء ميفرمايند كه در ادعاي بر ميت بايد براي حاكم شرع اثبات كنند و وصي بدهد و اگر چنانچه خود وصي يقين كرد و داد احساني كرده است .

سؤال شخصي در حال مرض شخص غايبي را ناظر كرده است بر صغار خود و زوجه خود را وصي خود كرده كه مال را باطلاع ناظر وصي صرف صغار خود نمايد و مال هم اكنون در دست ناظر است و اگر بوصي او كه مادر صغار است و اكنون شوهر كرده بدهد احتمال تلف آنها ميرود آيا ميتواند مال را بوصي بدهد يا نه و لازم است كه قبول نظارت بكند يا نه و هر گاه آن مال را معامله كند مثل آنكه گندمي از صغار است آن را بفروشد [ص 168] و بعوض آن گندمي سلف بخرد و قدري از آنرا خود بردارد بقصد آنكه بقيمتي كه بديگران داده خود هم از همان قرار بصغار بدهد بدون صيغه و بيع و شري آيا بمحض قصد بر ذمه قرار خواهد گرفت يا نه و در صورتي كه نتواند بمادر صغار بدهد مال صغار را به كه بدهد اكنون كه در دست اوست و تكليف شرعي او چيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بايد مال دست وصي باشد و وصي هم باطلاع ناظر بمصارف معينه برساند و نصي بر لزوم قبول نظارت نديده‌ام الا آنكه حق برادر مؤمن عظيم است و خذلان آن خوب نيست و ناظر نبايد در مال صغار تصرف كند و تصرف با وصي است و السلام .

سؤال پدرم شخصي را وصي خود كرده و وصيت كرده كه ثلث او را اخراج كنند و سواي ملك را فروخته ملك بخرند و بانضمام ثلث از املاك وقف نمايند و خود را متولي و منافع را بمصارفي چند برساند و هر گاه يكي از اولاد پدرم فقير شود پيش از همه مصارف باو بدهد و وصي تخلف كرده و بعضي از ماسواي ملك را نفروخته و بعينه از بابت مصارف ثلث بهر كس داده و املاك را هم وقف نكرده و خود وصي هم مرده و ميبايست متولي بعد از خود را معين كند معلوم نيست چه كرده حكم اين چيست و هر گاه سركار ميدانيد كه من مفلسم بايد بمن چيزي داد يا خير و چون كمترين ولي شرعي پدرم ميباشم آيا بايد بر من معلوم شود كه وصي وقف كرده يا نكرده و متولي بعد از خود را چه كس قرار داده و اگر متولي عادل نبوده يا نباشد آيا محض تعيين وصي كفايت ميكند يا بايد عادل هم باشد و آيا كمترين ميتوانم محاسبه آن را رسيدگي كنم يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - وصي بايد علي حسب الوصيه عمل كند و اگر املاك [ص 169] را وقف نكرده بايد وقف كنند و چون آن وصي مرده بايد شخص اميني را متولي كنند و حاكم شرعي وقف ميكند حسبة و كسي كه امين باشد متولي ميكند كه بشروط وقف عمل كند و اگر احيانا وقف شده و يكي از اولاد فقير باشد علي حسب الوصية المذكوره مقدم است و ما كه چيزي بشما سراغ نداريم و مديون ميدانيم و بايد وقف كردن معلوم شود و متولي امين باشد و اگر وقف نشده جميع مداخل آن را بايد حساب كرد از زمان فوت تا كنون و بمصرف خود رسانيد و السلام .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بوديعه و امانت است .

مسأله در باب وقف ميفرمايند كه مال مسلمين را بخاين متلف نميتوان داد .

مسأله در باب دين ميفرمايند كه هر گاه كسي را امين مالي كرده‌اند نميتواند كه از آن مال چيزي بطلبكار صاحب مال بدون اذن او بدهد و تقاص مأذون فيه براي طلبكار است نه براي امين .

مسأله در متفرقات ميفرمايند و اما تحويل‌داري آنچه بعينه حرام است تحويل نبايد گرفت و ملك ديواني كه تيول باشد حرام نيست .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق بدين است .

سؤال اگر زيد از عمرو صاحب طلب است و عمرو وفات نمود و زيد قوه اخذ حق خود را ندارد از ورثه مرحوم مزبور ، زيد بهر نحو او را ممكن شود [ص 170] از متروكات عمرو چيزي وصول نمايد و تنخواه حق خود حساب كند جايز است يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر حق ثابتي باشد و بهيچوجه نتواند كه حق خود را بگيرد تقاصا هر چه بدستش آيد ميتواند ببرد تا بحق خود برسد .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه زيدي عمروي را واسطه قرار دهد كه مبلغي معين از بكر مثلا جهت او قرض نمايد عمرو هم مبلغ را از بكر گرفته بزيد برساند و قبضي باسم بكر مدين از او بگيرد و آن قبض را نزد خود نگاه دارد و قبض ديگر خود ساخته بآن مضمون و ببكر مدين داده و امر را بر او مشتبه نمايد و چون وعده منقضي شود عمرو خود بدون اطلاع مدين قبض زيد را برده و مبلغ را استيفاء نموده و اين مبلغ را كلا او بعضا بمدين نرسانيده آيا مدين را ميرسد شرعا مبلغ را از زيد مديون مطالبه نمايد يا نه و ذمه كدام يك از زيد و عمرو مشغول است بوجوب اداء مبلغ .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عمرو وكيل زيد بوده در استدانه و يد او بوده و بكر مدين از زيد طلبكار است يقينا و عمرو واسطه نهايت مكرها كرده و پول از زيد گرفته ، بكر از عمرو طلب خود را استيفاء نميتواند كند بلكه از زيد استيفاء ميكند و زيد از عمرو وجهي كه داده ميگيرد و السلام .

سؤال هر گاه كسي گمان كند كه حقي از كسي بر ذمه او هست و علم و يقين بصاحب حق ندارد و لكن مظنه ميكند كه از عمرو بر ذمه اوست هر گاه خواهد رد مظالم نمايد آيا بخود عمرو بدهد بهتر است يا بفقيري ديگر هم جايز است .

جواب بگمان مشغول الذمه نميشود و اگر ميخواهد بهمان صاحب حق مظنون بدهد .

[ص 171] سؤال شخص طلبكار در صورت اينكه مطالبه نمايد و به او طلبش را ندهند و قوه گرفتن هم نداشته باشد ميتواند بقدر حقش از او بدزدد و بعد هم از خوف اظهار نكند چنين عملي جايز است يا خير .