سؤال شخصي سي برق آب از ملك خود دارد و شصت برق هم شرب نموده در چهارصد و پنجاه من غله و دو نفر هم اجير كرده باجرت سيصد و پنجاه من غله و مصالح كار را خود صاحب ملك دارد مقدار يك صد و پنجاه من بذر غله زراعت نموده مقدار هزار من محصول عمل آمده قربة الي الله بيان فرمائيد مال الله را چه بايد نمود اگر مخارج را بيرون كند بقدر نصاب نميماند .

جواب بسم الله - سواي بذر كه جزو مؤنه زراعت نيست آنچه خرج كرده براي عمل محصول آنها را بيرون ميكند آنچه ميماند اگر بقدر نصاب هست زكوة آنرا ميدهد .

قسمت سيوم - در مكاسب و در آن چند باب است :

باب - در بعضي احكام كه متعلق بتجارت است .

سؤال طلسم و دعا دادن بجهت دوست شدن كسي با كسي يا دشمن شدن از سحر است يا خير .

جواب اين عمل معصيت بزرگ است نعوذ بالله و از متعلقات سحر است .

[ص 114] مسأله در متفرقات در جواب يكي از اخوان ميفرمايند و اما كتابة الرقي و الاحراز فما لم‌تكتبها في غير ما يرضي الله و لاتكتبها انشاء الله فلا بأس بها انشاء الله .

سؤال يك دانگ از قنوة طافيه بشخصي فروخته‌ام و در هنگام مبايعه وصف مبيعه را باين نحو كرده‌ام كه دو رشته دارد و از هر رشته چهل و پنج پشته كشيده‌ام و بقدر پانصد ششصد من نفقه ديگر خرج دارد كه آباد شود و آب بگوش برسد و خرج آباداني كلي آن يك رشته آن چهل تومان و يك رشته آن شصت تومان است كه جملتان يك‌صد تومان خرج دارد و حال هم بهمين صفت موصوف است آيا مشتري ميتواند كه بگويد كه من رؤيت نكرده‌ام و وجه ثمن را پس ميخواهم يا نه حكم شرع آنرا بيان فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - خيار رؤيت از براي مشتري است هر گاه همه مبيعه را نديده باشد و السلام .

سؤال از اينكه آيا بايع را ميرسد كه بعد از مدت پنج سال ادعاي غبن كند يا نه يا آنكه غبني اگر داشته‌اند مصالحه كرده‌اند با آنكه خود اهل خبره بوده و اصل مبايعه هم شرطيه بوده است و پس از آنهم مبايعه شرعيه قطعيه شده است و هر يك حقوق خود را و غبن خود را صلح كرده‌اند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مبناي بيع شرط بر اين است كه بكمتر از قيمت ميفروشند متعمدا پس غبن در آن جاري نميشود وانگهي كه بعد مبايعه قطعيه شود و غبن مصالحه شود ديگر چه غبني است و مصالحه [ص 115] براي رفع غبن است و السلام .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه عمرو مالك ملكي باشد و سه دانگ آن ملك را بزيد بفروشد و قريب ده سال در تصرف زيد باشد بعد زيد فوت شود آن ملك طافيه شود و وارث زيد استطاعت آبادي ملك را نداشته باشند و عمرو برود شش دانگ ملك را بادعاي اينكه از زيد طلب‌كارم بغير بفروشد و هنگام فروختن ملك هم وارث زيد را كه صغير و كبير باشند اطلاع بر اين مبايعه ندهد آيا مبايعه اين بيع صحيح است و مشتري باين قسم مالك ملك ميشود يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر ملك ميان دو شريك باشد يكي برود و شش دانگ را بفروشد بيع در سه دانگ مال بايع صحيح است و در سه دانگ ديگر باطل است و السلام .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه شخصي حنائي بشخص تاجري بفروشد مقدار معيني بمبلغ معيني و صيغه خوانده شود و قدري هم از وجه قيمت حنا نقد دريافت كند و تتمه قيمت حنا را قبض بگيرد از آن تاجر كه دو ماه و نيم بعد بدهد و حنا را در بين صيغه قرار گذارده باشد كه مقدار معيني را برات نمايد كه در خبيص تحويل گماشته تاجر نمايند و برات كرده باشد و حنا را تحويل داده باشند و باقي حنا را هم قرار گذارده باشند كه در حصادي ثاني بدهد موعد قبض نقد كه از تاجر داشته منقضي بشود و شخص تاجر در خبيص بيايد فروشنده حنا مطالبه وجه نمايد شخص تاجر بگويد كه حنا را تحويل بدهيد و وجه خود را دريافت كنيد بگويد بفرست و حنا را تحويل بگير تاجر بگماشته خود بگويد برو و حنا را تحويل بگير وجه را برات كن كه در شهر كارسازي نمايم [ص 116] گماشته تاجر هم روز بعد بيايد و حنا را تحويل بگيرد و برات نمايد بعد از ورود برات بشهر نكول نمايد كه حنا را نميخواهم آيا موافق شرع تسلط دارد كه وجه را ندهد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر حنا را بهمان صفت كه خريده تحويل وكيل او كرده‌اند و قبض كرده خيار فسخي و نكولي براي آن شخص خرنده نيست و السلام .

مسأله در باب وكالت ميفرمايند كه خريدن پدر ملك ولد غايب خودش را براي خودش اگر از جانب او وكيل است صحيح است و الا فاسد و با وجود وكالت اگر شرط كرده است كه تا فلان مدت ثمن را بدهد اگر پيش از برگشتن ولدش مرد و ثمن را در مدتي كه قرار داده بودند آن ملك برميگردد به پسرش .

سؤال هر گاه شخصي تنخواهي بشخصي دهد كه بجهت او بفروشد و با آن قرار دهد كه فلان مبلغ از اين وجه نزد تو باشد بيكار و اگر كسي نسيه هم خريد بفروش و بعد از فروختن امين تنخواه را نقد و نسيه وجه آنرا كلا يا بعض آنرا از فروشنده بگيرد و از كساني كه وجه تنخواه نزد ايشان است ميتواند وجه را بگيرد كه تنخواه مال من بوده و فلانكس فروشنده و بايد وجه بخود من برسد اگر چه وجه خود را از شخص امين گرفته باشد و او از خود وجه تنخواه را داده باشد و نزد او نباشد مگر بقدر مزدي كه بجهت خود قرار داده است حال كساني كه تنخواه نزد ايشان است مشغول ذمه كدام‌يك ميباشند .

جواب صاحب مال هر گاه كسي را اجير نمايد بمزدي و وكيل كند در فروش مالي ثمن مال صاحب مال است و اجير مزد خود را از صاحب مال [ص 117] ميخواهد پس ثمن پيش هر كس هست مال صاحب مال است و السلام .

سؤال ملك مشترك را يكي از شركاء ميتواند بدون اذن شركاء ديگر بفروشد يا معامله كند در صورتي كه از جانب شركاء وكيل شرعي هم نباشد .

جواب بيعش در حصه خودش صحيح است و در حصه غير صحيح نيست و السلام .

سؤال بعضي معاملات مابين مردم متعارف است كه وجهي قرض ميدهند و تنزيلي معين علاوه ميگيرند يا جنسي قرض ميدهند و يك من نيم من يا بيشتر يا كمتر علاوه ميگيرند و اين معاملات را بصورت ظاهر شرع شرعي مينمايند و خريد و فروش يا هبه و امثال اينها مينمايند آيا واقعا اين معاملات صحيح است و آنچه علاوه گرفته ميشود حلال يا خير و بر طرف معامله كه قرض ميكند آيا حرجي ميباشد يا خير و بسا آنكه مالي از سفيهي يا صغيري در دست بعضي از ماها بوده باشد ولاية از اين قبيل معاملات كرده باشم .

جواب و معاملات اگر بر وجه شرعي بشود و قصد آنرا داشته باشد چه ضرر دارد .

سؤال زني ملكي داشته است شوهرش بعضي از آن ملك را فروخته بعد از مردن زن شوهرش گفته است كه من فلان قدر از ملك ديگر در عوض بورثه زن داده‌ام و اين معاوضه در حيوة پدر صرفه صغار و كبار بوده و بعد از وفات او صرفه ندارد آيا معاوضه ممضي است و صحيح است يا خير .

جواب اگر معامله شرعيه باذن زن شده در حيوتش يا بعد از حيوة من باب الولايه ممضي است .

[ص 118] سؤال لو فرض مدينة يتجر واليها بجميع مطاعمها و مشاربها و ملابسها و يأخذها و يشتريها من اهالي اعمال تلك المدينة باثمان رخيصة ناقصة ردية ثم يبيعها من اهل تلك المدينة و من حولها باثمان غالية عالية رفيعة و يكون كل ذلك قهرا و عنفا لايرضي احد منهم بها ابدا فكيف المخلص في المطعم و الملبس لمن كان له سكني بتلك الديار و لايمكنه الخروج و الفرار و لايسعه اخذ جميع ما يحتاج اليه من غير ما تداولته ايدي اهل هذه الامصار و صلي الله علي محمد و آله الائمة الاطهار و السلام علي السابقين المنتجبين الاخيار .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - كل شئ فيه حلال و حرام فهو لك حلال حتي تعرف الحرام بعينه فتدعه من قبل نفسك يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر و لاتجسسوا و السلام .

سؤال جعلني الله فداك عرض ميشود بيان فرمائيد در باب اينكه هر گاه شخصي محلوجي بيع نمايد و وجه را گرفته باشد و محلوج را نداده باشد و بقدر نيم ساعت فاصله خبر بيايد كه محلوج واخورده است و از قرار يك من پانصد و پنجاه دينار از قيمت محلوج كسر بكند آيا بيع اينها صحيح است يا خير و هر گاه خرنده تنخواهي از قيمت تنخواه باخبر نباشد و فروشنده باخبر باشد كه تنخواه واخورده است و بقيمت پيش بفروشد آيا چنين معامله صحيح است يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اما مسئله اول واخوردن محلوج سبب بطلان معامله نميشود و اما مسئله دويم اگر مشتري جاهل بقيمت بوده و مطمئن بحرف خرنده شده و فروشنده او را گول كرده فروشنده بايد از عهده گول برآيد .

[ص 119] سؤال زميني مابين يك نفر صغير و يك نفر كبير مشترك بوده و عموي صغير آن زمين را با زميني ديگر معاوضه كرده و حال آنكه نه حاكم شرع او را قيم آن صغير قرار داده و نه از جانب كبير وكيل بوده و بعلاوه ضرر صغير هم در اين معامله خيلي شده است و بعد از معامله چند سال ميشود كه آن شخص فوت شده و زمين در دست ديگري افتاده و آن دو زمين هم الآن بر حال خود است و تغييري در آن دو پيدا نشده در اين صورت هر يك از صغير و كبير بزمين خود رجوع ميكنند و معامله باطل است يا خير .

جواب بسم الله تعالي - اگر چنين است معامله فاسد است و الله العالم .

سؤال زيد ملكي از كسي خريده و فروشنده مبيعه را بتصرف مشتري داده است و قباله پيش فروشنده بوده تا مشتري ثمن را بدهد و بگيرد بعد مشتري او را اخبار كرده كه بيا ثمن را بگير و قباله را بده نيامده و ثمن را نگرفته و قباله را نداده و ملك مبيعه را بقيمتي زيادتر بديگري فروخته است بيان فرمائيد كه مبايعه اول صحيح است يا ثاني .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - قباله دخلي بمعامله ندارد معامله اول صحيح معامله ثاني باطل است و السلام .

سؤال شخصي ملكي را چند جا بيع شرط كرده و خود او فوت شده و صغير هم دارد چه بايد كرد .

جواب بيع اول صحيح و باقي باطل و آنچه پول از مردم گرفته و تلف كرده بر تركه او وارد و بايد ديون مردم را داد .

سؤال اگر ملكي را بكسي ببيع شرطي بفروشد آيا قبل از رد ثمن [ص 120] و فسخ ميتواند بديگري ببيع قطعي همان ملك را بفروشد يا نه و اگر فروخت بيع ثاني صحيح است يا نه .

جواب چنين اذني از ائمه عليهم السلام نديده‌ام .

سؤال هر گاه ملكي فروخت و غبن آنرا مصالحه نكرد و بعد معلوم شود كه غبن فاحشي در معامله دارد آيا معامله‌اش صحيح است يا ميتواند به غبن خود رجوع نمايد و حد غبن چيست .

جواب غبن يعني گول زدن اگر مشتري گول زده بايع تسلط دارد بر اخذ غبن خود يا بر خيار غبن چنانكه مشهور است و اگر بايع او را مغبون نكرده باشد و خودش بكم فروخته تسلطي ندارد اگر چه غبن را مصالحه نكرده باشد و غبن حد معيني ندارد هر چه عرفا غبن باشد حرام است و السلام .

سؤال شخصي گندمي بقيمتي بفروشد و عوض قيمت آن باز سلف بخرد معامله‌اش صحيح است يا نه .

جواب گندم سلف خريدن به پولي كه بر ذمه بايع است باكي ندارد .

سؤال اگر مردي ملكي از زوجه خود بفروشد و بعد نكول كند كه زوجه‌ام تمكين ندارد آيا بيع فسخ ميشود يا ضامن است .

جواب شرط بيع مالك بودن بايع است مبيع را .

سؤال اگر كسي نصف خانه خود را بدون تعيين بكسي فروخت به بيع شرعي بعد از آن تمام آنرا بديگري فروخت پيش از رد ثمن بمشتري اول آيا بيع او صحيح است و آن نصف كه خود مالك بوده مال مشتري ثاني است يا بيعش فاسد است .

جواب مبيع ببيع شرعي مال مشتري است چگونه مال مردم را ميفروشد [ص 121] بي‌اذن بلي بيعش در نصف مال خودش صحيح است .

سؤال هر گاه زيد جنسي بعمرو بفروشد كه ثمن او را عمرو دو ماهه بدهد و زيد قدري از آن جنس را پيش از جريان صيغه تحويل عمرو نمود و بعد از جريان صيغه بقيه جنس را بتدريج تحويل عمرو نمود آيا عمرو را ميرسد كه بعد از مدتي كه تنزل كرد فسخ معامله مسطوره نمايد يا نه و اصل اين معامله صحيح است يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اين بيع صحيح و جايز است و بيع كالي بكالي نيست و الله العالم باحكامه .

سؤال هر گاه زيد بعمرو و بكر گندمي بشراكت فروخت و با عمرو بدون حضور بكر صيغه خواند و بعد بكر آمد و امضاي معامله عمرو را كرد و قبض را بشراكت مهر كردند دادند و قبض گندم عند المطالبه دريافت نمودند و قدري از آن گندم حاضر بود بردند بعد تتمه گندم را كه آوردند قدري از آن گندم باصطلاح اربابان سياهو داشت و عمرو و بكر قبض امانت دادند و بزيد پيغام كردند و زيد بواسطه يكي از عدول مؤمنين بايشان پيغام كردند تفاوت پاكي را بر ذمه گرفت و ايشان پذيرفتند حال حكم آن را بيان فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عمرو و بكر كه گندم خريده‌اند بايد گندم آنها را بايع بدهد و از اين قرار داده هر چه بواسطه سياهو كم دارند تتمه آنرا هم بدهد همه اطراف مسأله كه واضح است و السلام .

سؤال هر گاه زيد جنسي بعمرو بفروشد و حواله مباشر خود كند و عمرو برود و نصف جنس را دريافت نمايد و تتمه را مباشر تلف كند و چندي بگذرد و نرخ جنس تنزل نمايد آيا بر ذمه دهنده چيست بعينه همان [ص 122] جنس تلف شده است كه چگونه بدهد يا مساوي جنس تلف شده است و آيا تكليف گيرنده چيست ميتواند قيمت اول را با تنزيل ايام گذشته دريافت كند يا جنس را از قرار يك من يك من نيم مطالبه نمايد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - جنس دو قسم فروخته ميشود يا جنسي است در انبار و از آن جنس ميفروشند مشاعا يا معينا يا سلف ميفروشند اگر سلف فروخته بر ذمه فروشنده است و چون حواله كرد بر ذمه آن مباشر و بايد جنس بهمان وزن بدهد دخلي بتلف چيزي ندارد و هر گاه جنس معيني از انبار معيني مشاعا يا معينا فروخته تا خرنده قبض نكرده اگر تلف شود بايد بايع از عهده مثل آن برآيد و اگر خواهند فسخ كنند و رأس المال را بگيرد و اما تنزيل و جنس زياده هيچيك جايز نيست .

سؤال هر گاه شخصي جنسي معين بديگري بفروشد بقيمتي معين و موعدي معين و نه جنس موجود باشد و نه وجه قيمت آيا شرعا چنين بيعي صحيح است يا نه حكم شرعي اين را بيان فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر جنسي سلف ميفروشد بوعد معين بقيمت نقد نهايت قيمت حاضر نيست در مجلس صحبت اين بيع بي‌اشكال است و اگر قيمت را در اجل معيني شرط ميكند اين محل اشكال است و لكن آنچه حقير از احاديث ميفهمم اين قسم هم جايز است و الله يعلم حقايق احكامه .

سؤال در بعض ملكي كه بيع شده چه شرطي و چه قطعي با رضايت طرفين فسخ ميتوان نمود يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - با رضا بودن طرفين ميتوان بعض مبيع را پس گرفت و لكن چون در همه يك صيغه خوانده شده است و بيع [ص 123] شده است و فسخ بعض عقد دون بعض اشكالي دارد آنقدر را كه ميخواهد برگرداند بصيغهٔ از صيغهاي شرعي برگرداند و الله اعلم .

سؤال ضعيفهٔ ملكي داشته است و قيمت عادله آنرا نميدانسته است و عاري بوده است از قيمتش و فروخته است آنرا بمبلغ سي تومان و قبض ثمن نموده است و روز بعد مشتري همان ملك را فروخته است بمبلغ پنجاه تومان آيا فروشنده ميتواند غبني بياورد چونكه عاري از قيمت بوده يا خير و از ده سال قبل خريد و فروشي نشده كه قيمت آنرا بداند .

جواب بسم الله تعالي - غبن آن است كه بايع مثلا گول بزند مشتري را يا بعكس نه آنكه احدي عمدا چيزي را بقيمت كم بفروشد اين كس مغبون نيست .

سؤال هر شرطي كه در ضمن العقد ميكنند مردم اگر آن شرط معصيت نباشد و از جمله ممكنات باشد آيا صحيح است يا خير و فرق مابين شرط تعليقي و غير تعليقي كدام است و شرط تعليقي صحيح است يا باطل .

جواب المسلمون عند شروطهم حديث است و همچنين كل شرط جايز الا ما احل حراما او حرم حلالا پس همه شروط كه بر وفق شرع جايز است و صحيح ولي اگر در ضمن عقد لازم بوده باشد لازم است و الا لازم نيست جايز است مخالفت آن و اگر كسي شرطي در ضمن عقد كرد لازم است بر او عمل كردن بآن شرط و اگر نكند بر مؤمنين است لاسيما حاكم شرعي كه او را با مكنت و استطاعت الزام بر عمل بآن شرط نمايد و خيار فسخ از براي ديگري در آن عقد بواسطه تخلف از شرط نيست و اگر ميسر نشود بآنكه نشود الزام آن و كسي نباشد كه الزام كند ميتواند آن شخص كه شرط [ص 124] از براي او شده است از مال شرطكننده بردارد اگر ميسرش اگر چه بنحو سرقت بوده باشد و لكن بقدر مال و حق خودش نه زياده بر آن بنحوي كه باعث اضرار بر آن شخص شرطكننده نشود و يا آنكه ضرر او را هم هر چه بشود بخرج طلب خود محسوب دارد و الا فلا و در عقود مطلقا شرط است تنجيز باين معني كه بايد عقد معلق بر چيزي نبوده باشد كه اگر معلق عقد مثل آنكه بگويد بعتك هذا ان طلع الشمس يا ان قدم الحاج يا ان فعلت كذا باطل است پس صحت معامله موقوف است بآنكه بطور بت و قطع عمل را شخص موجب كه ميخواهد معامله بكند قصد داشته باشد و همچنين قابل و هيچيك عمل خود را بسته بشرطي نكنند بلي اگر ميخواهند احدهما شرطي بگردن ديگري بگذارند در ضمن آن عقد او را الزام كنند كه بايست چنين عملي حتما بكني و آن ديگري هم بهمين نحو قبول كند آنوقت لازم است بر طرفين عمل كردن بآن شرط و تخلف كردن بآن شرط جايز نيست و صيغه معامله را كه در ضمن آن شرط ميكند باين نحو است كه ميگويد مثلا بعتك المبيع المعلوم بالثمن المعلوم علي الشرط المذكور يا صالحتك عما ذكر بما ذكر علي الشرط يا اجرتك هذا بكذا في مدة كذا علي الشرط بعد از آن قابل ميگويد اشتريت هكذا يا علي الشرط و استاجرت هكذا .

سؤال از چهار مسأله است كه بعضي متعلق به بيع است و بعضي بغير آن و چون تفصيل آنها مشكل بود همه در اين باب ضبط ميشود :

مسأله بفرمائيد كه زيدي ادعائي بر عمروي كرده كه من يك‌صد تومان طلب دارم شخصي ديگر كه قرابتي با عمرو داشته مذكور نموده كه طلب از فلانكس را من قبول دارم زيد مذكور نموده كه من بيع شرطي ميخواهم آن شخص [ص 125] هم قبول كرده زيد رفته قدري وجه قراني آورده و قرض مجلس كرده با وجود آنكه ادعاي زيد پناه‌بادي بوده قرار داده كه رأس وعده بيع شرط چنانچه قراني هر چه صرف بهم برساند من صرف را حساب بكنم بعد قرض مجلس وجه را خود متصرف شده رأس وعده كه شد آن شخص حضور نداشته عمرو آمده و بيع شرط را نو كرده و مبلغ سيزده تومان منافع قرار داده آن شخص كه حضور بهم رسانيده بعمرو گفته كه تو چرا چنين كاري كردي و مطالبه وجه را از عمرو كرده آن در جواب گفته كه فلانكس معامله شالي با من كرده من عالم نبوده‌ام نه ثمن موجود بوده و نه مثمن بوعده چهار ماه چنين معامله كرده‌ام استفتا از حكام شرع نموده‌ام كه چنين معامله صورت ندارد باصرار در خانه شرع برده نوشته‌اند كه چنين بيعي باطل است آن شخص كه بيع شرط داده گريبان زيد را گرفته كه بيع تو فاسد بوده از من هم عمرو طلبي نداشته زيد گفته كه من بيع شرط را منتقل بغير كرده‌ام تو خود داني با آن شخصي كه انتقال باو نموده‌ام .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه اگر چه معامله زيد با عمرو ثابت نباشد يا معين باشد ولي صورت شرع نداشته باشد معامله بيع شرط آن شخص واسطه با زيد مدعي صحيح است بجهت اجتماع شرايط صحت و نهايت امر آن است كه آن واسطه پولي كه از عوض عمرو به زيد داده اگر معامله زيد و عمرو باطل شد ميخواهد از زيد و اگر صحيح شد صرف پول را از زيد ميخواهد و اما بيع شرط دويمي اگر عمرو از جانب واسطه مأذون بوده در معامله براي او صحيح است و الا فلا و اگر بيع لازم شده بوده و براي خود معامله كرده آنهم صحيح است .

[ص 126] مسأله در سالي ديگر آمده و قرار داده كه بيست تومان ديگر منافع را اجاره بكن باز آن شخص بيست تومان ديگر قبول كرده بوعده شش ماه ، سر شش ماه كه شده مطالبه وجه را كرده آن شخص جواب داده كه ملك را برو تصرف كن كه من ملك را بازگذاردم از سر طرح زيد معلوم كرده كه اين بيع شرط است پيش از آنكه زيد بيع شرط بكند زيد آمده شخص بايع را ديده كه اين بيع شرط فلانكس را پول بده كه من ميروم در فلانه محل و وكيل تو ميشوم ميخرم بجهت تو آن شخص آمده املاكي ديگر برهن كرده در چهل و پنج تومان بيست و پنج تومان هم نقد داده آن ملك رهني را زيد تصرف كرده رفته در آن محل از آن شخص مشتري هم ملك را باسم خود خريده چون بيع آن لزوم يافته بود حكم آن را هم بيان فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه زيد آن ملك را بذمه خود خريده بيع صحيح است نهايت عمل بوكالت نكرده و خلف وعده كرده بعد اگر پول راهن را بعوض ثمن داده مشغول الذمه وجه است بايد از عهده برآيد و اگر بپول راهن خريده براي خود نه بذمه و لكن بقصد خود خريده اين معامله صورت ندارد چرا كه بيع بي ثمن واقع شده و ملك بر ملكيت بايع باقي است تا به قصد راهن و بپول او معامله شود .

مسأله بفرمائيد كه زيد مذكور رهن را و آن بيع شرط را و آن خريد از وجه حقير بيع لازم شده را آورده باجاره داده در سالي بمقدار معيني كه در اجاره مغبون شده بعد كه آن شخص گفته كه در اين اجاره مغبون ميباشي در جواب كاغذي نوشته داده كه از حال تحرير الي مدت سه سال وجه مرا بده املاك خود را مال خودت باشد آيا آن شخص بقدر آنكه [ص 127] خود را مشغول ذمه زيد ميداند از مال الاجاره كه سابق قرار داد شده بود ميتواند كم بگذارد چون خود را مشغول ذمه نميداند مگر آن چهل و پنج تومان ديگر ميتواند گريبان مستأجر را بگيرد كه بيا حساب چند ساله مرا بكن كه زيد باجاره تو داده مال من بوده آنچه عمل آن است مال من است حكم آن را بفرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر آن شخص مستأجر كه بيع شرط داده بوده و اجاره كرده از مشتري عملش در حين بيع و اجاره صحيح بوده و بي‌عيب بوده مشغول الذمه مال الاجاره است و جايز نيست كه از عوض چهل و پنج تومان حساب كند و اگر بجهت بيع شرط سابق بيع شرط ثاني باطل و اجاره هم باطل بوده و مال الاجاره داده بي‌سبب پس ميتواند كه از عوض چهل و پنج تومان حساب كند و اگر سابق بيع شرط كسي ديگر بوده بيع شرط ثاني و اجاره‌اش فاسد است و اگر نبوده بيع صحيح است و اجاره هم صحيح و هر گاه در زمان اين اجاره زيد بكسي ديگر اجاره داده اجاره ثاني صحيح نيست .

مسأله بفرمائيد كه چنين معاملاتي كه زيد كرده و ملك آن شخص را تصرف درآورده و زيد تصرف آن غصب ميباشد يا خير حكم آنرا بيان فرمائيد كه عند الحاجه حجت باشد در ثاني بفرمائيد كه آن شخص ملك خود را باجاره زيدي ديگر داده بود آن زيد صاحب ادعاء بعد از اجاره آن شخص باجاره داده آيا آن اجاره بعد كه زيد داده ممضي است يا باطل است بعد كه باطل ميشود بمحاسبه آن رجوع خواهد شد كه چه عمل‌كرد كرده يا اجاره اول آن شخص برقرار است .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر بايع در زمان مالكيت باجاره [ص 128] كسي ديگر داده بعد بيع شرط كرده بيع صحيح است و اجاره ثاني باطل اگر زيد مشتري از اجاره سابق اطلاع نداشته بعد از اطلاع ادعاي غبن ميتواند بكند و اگر مطلع بوده خير و اگر قبل از بيع شرط زيد به بيع كسي ديگر داده بيع زيد باطل است چنانچه از تقريرات سابق برميآيد .

جوابي است كه سؤالش را نديديم : و اما معامله اطفال صحيح نيست مگر آنكه علم برضاي مالك حاصل شود و مباح شود بجهت علم برضاي مالك در اتلاف آن و اما بيع معاطاة اصطلاح فقها است مأخذي ندارد هر چه در عرف بيع است و سخني كه دال بر تراضي باشد گفته ميشود بيع است و صحيح است .

سؤال بسم الله - جعلت فداك هر گاه زيد ملكي از عمرو بيع كرد و پس از مدتي ادعاي غبن نمود و بجهت دفع نزاع طرفين رضا بر فسخ دارند آيا عمرو بر اخذ اجرة المثل مدت ماضي دست دارد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - در اين مسئله نصي نديده‌ام و لكن مقتضاي عقد اول آن بود كه مشتري نماي ملك را به‌برد و برده و اين فسخ كه عارض شده مشكل است كه ابطال بيع را از اول كند و دليلي بر اين نيافته‌ام و گويا مسلمي اصحاب هم باشد كه اثر فسخ از حين فسخ است .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بشفعه است .

مسأله در باب شركت بيان ميفرمايند كه هر گاه زيدي با عمرو شريك باشد در خانه و زيد سهم خود را بفروشد و ممر را هم بفروشد و عمرو تمكين كند [ص 129] مشتري ممر دارد و اگر تمكين نكند مشتري ممر ندارد بجهت اينكه عمرو در ممر شريك بوده و حق شفعه دارد .

مسأله در باب اجاره در جواب سائلي كه عرض ميكند هر گاه زيد و عمرو در ملكي شريك باشند و زيد برود قدري از آن ملك را بقدر سهم خود بلكه كمتر باجاره مستأجري بدهد بعد عمرو بيايد و سهم خود را ضبط كند و راضي باجاره نشود آيا تكليف زيد چيست .

در جواب ميفرمايند كه اجاره عقدي است لازم بايد بمستأجر واگذارد و دخلي بشريك ندارد .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بشركت است .

سؤال بيان بفرمائيد كه اراضي ميان چند نفر مشترك بوده و يك نفر از شركاء رفته زراعت نموده است بيان بفرمائيد كه حكم آن چيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر بي اذن شريك خود زراعت كرده اجرة المثل زمين شريك را بايد بشريك بدهد و زرع از زارع است و السلام .

سؤال بيان فرمائيد هر گاه مزرعه و قنوتي در ميان چند نفر مشترك باشد يكي از شركاء مالك سه دانگ است و يك دانگ آنهم وقف است و دو دانگ ديگر مشترك ميان جمعي ديگر مالك سه دانگ را مزرعه ديگر است در حوالي آن مزرعه و آن قنوة و خيال آن دارد كه آن قنوة را سوراخ كرده و مجرائي براي آن كنده بقدر الحصه مياه متعلقه خود را بمزرعه مختصه بخود ببرد و باينواسطه ضرر كلي بشركاء ميرسد زيرا كه سه دانگ شركاء مياه آن بصحراي ايشان نميرسد و بدينواسطه ضرر به [ص 130] ايشان ميرسد و بسا آنكه مزرعه ايشان لم‌يزرع ميماند حكم شرعي آنرا بيان فرمائيد كه ميتواند قنوة مشتركه را سوراخ نمايد و ميتواند كه بگويد حصه مياه خود را ميبرم يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - تصرف در مال مشاع بدون اذن شركاء جايز نيست و السلام .

سؤال هر گاه باغي مابين دو نفر مشترك باشد و بتصديق اهل خبره تقسيم شود و ممري از باغ اول جدا شده باشد بجهت باغ عقب و ممر آبي هم دارند كه شرط شده در قسمت كه هر يك عبور از آن ممر نموده و مشترك باشد آن ممر و ممر آب مابين ايشان حال يكي از ايشان ميتواند كه در آن ممر حيوان ببندد و ضرر بديگري برساند و ميتواند يكي از ايشان آن ممر را روي باغ خود بفروشد يا نه .

جواب هر گاه ممر راه و ممر آب مشترك باشد مابين هر دو نفر هيچيك ديگري را از راه منع نميتواند بكنند بلي حرام است اضرار هر يك بديگري و بايد درست سلوك كنند .

مسأله در باب بيع بيان ميشود كه شريك را نميرسد كه حصه شركاء را از ملك بدون وكالت از شركاء بفروشد و اگر فروخت بيعش در حصه خودش صحيح است و در حصه غير صحيح نيست .

سؤال هر گاه باغ يا خانه مشترك باشد مابين دو شخص و يكي خواسته باشد اقامه ديوار نمايد و ديگري نخواسته باشد آيا آن شخص تسلط دارد يا خير .

جواب تسلط بر شريك خود ندارد در اقامه ديوار چنانكه مذهب علماست و از كليات اخبار برميآيد .

[ص 131] سؤال هر گاه شخصي را باغي باشد كه درخت باغ همسايه او بر ديوار آن شخص باشد و ضرر داشته باشد آيا صاحب باغ يا آن خانه ميتواند كه آن شاخ را ببرد يا خير .

جواب اگر ممكن باشد بدون قطع آن را از ملك خود برگرداند اولي آن است و الا اگر صاحب درخت دفع آنرا نميكند صاحب ملك اگر بخواهد آن را قطع ميكند .

سؤال هر گاه زيد وارث كسي باشد كه ده‌هزار تومان ملك و باغ مخلف اوست و هزار تومان مثلا سهم زيد ميباشد و از سهم خود صد تومان بعمرو صلح كرده بعد املاك را قيمت هشتصد تومان يا نهصد تومان به زيد داده‌اند آيا عمرو در اينصورت در كل املاك سهيم است و صد تومان خود را بايد از جميع متصرفين ده‌هزار تومان بگيرد يا مسلط است كه از سهمي كه بجهت زيد مشخص شده مطالبه كند يا بايد بر كل قسمت شده از هر كس بقدر عشر از عشر كه باو صلح شده مطالبه كند .

جواب تركه مشاع بوده مابين وارث و بقدر هزار تومان مشاع مال زيد بوده از اين هزار تومان مشاع صد تومان مشاع را بعمرو مصالحه كرده عمرو هم مثل يكي از شركاء در ده‌هزار تومان شد وقتي كه قسمت ميكنند بر حسب قرعه يا تقسيم عدل آنرا هم مثل يكي از ورثه محسوب ميدارند و سهم آنرا هم ميدهند و بزيد هم نهصد تومان سهم ميدهند و السلام .

سؤال بيان فرمائيد كه خانه مابين دو نفر مشترك بوده و چند سال قبل از اين تقسيم شده مگر ممر او كه مشترك بوده و يك نفر ايشان حق خود را بشخص ديگر فروخته و بعد فوت شده و وارث متوفي خانه را بتصرف مشتري دادند لكن آن شريك مذكور مينمايد بمشتري كه تو ممر نداري و تا [ص 132] بايع در حيوة بوده آمد و شد از همين ممري كه آن شخص شريك مينموده آنهم مينمود آيا بهمان نهج كه بايع تردد ميكرده مشتري ميتواند تردد كند يا نه .

جواب اگر آن شريك كه حصه مقسومه خود را از خانه فروخته ممر را هم فروخته و آن مالك ممر بوده و شريك ديگر هم تمكين كرده مشتري ممر دارد و الا پس ممر ندارد از جاي ديگر در باز كند و شريك در ممر حق شفعه دارد تمكين او شرط بوده و اگر نفروخته ممر مال وارث است اگر شريك اول مالك ممر بوده و الا فلا .

سؤال ناوداني از خانه همسايه از قديم بر بام همسايه ديگر بوده حال بوجود آن خرابي بخانه همسايه رسيده آيا آن همسايه ميبايد از عهده خرابي بام همسايه برآيد يا نه و همسايه ميتواند شرعا كه ناودان او را سد كند يا نه .

جواب هر گاه آن همسايه متصرف مجري است منع نميتواند كرد مگر باثبات غصبيت و هر گاه ضرر ميرساند بايد از عهده ضرر برآيد و مجراي خود را محكم كند كه ضرر بغير نرساند و السلام .

سؤال هر گاه دو باغ در جنب يكديگر باشد و اشجار و اغراس يكي نمو كرده و شاخهاي آن بالاي باغ ديگري رفته و سايه انداخته و آن صاحب باغ راضي نيست آيا تسلط دارد كه آنچه از شاخهاي درخت بالاي باغ آن آمده قطع نمايد يا نه .

جواب از خدا بترسند و با هم در مثل اين امور نزاع نكنند و اگر واقعا ضرر بباغ ديگري ميرساند و روي باغ او آمده شاخهاي آنرا بگرداند بسمت باغ مالك درخت يا از مالك بخواهد كه قطع كند باري اضرار مسلم [ص 133] جايز نيست بايد رفع ضرر كند از مسلم و اگر صاحبش قطع نكند شريك قطع ميكند و بصاحبش ميدهد و از خدا بترسند و تعدي بر يكديگر نكنند .

سؤال سه نفر در ملكي شريك و زميني قسمت ميكنند كه عمارت كنند هر كسي رصد خود را و دو نفر از شركاء از زميني كه غير مقسوم است و مشترك خاك برداشته و خشت در زمين و از زمين مشترك ماليده‌اند و در زميني كه قسمت آنها شده عمارت كرده‌اند و يكي غايب بوده و اذن نداده كه از زمين مشترك و غير مقسوم خاك و خشت بردارند و راضي هم نبوده آيا تسلط دارد كه بقدر رصد از خاك و خشت عمارت شركاء كه از زمين غير مقسوم بدون اذن او برده‌اند بگيرد .

جواب بسم الله - جايز نيست خشت ماليدن از زمين مشترك و اگر ماليدند آنكه راضي نبوده حصه خود را ميفروشد يا مصالحه ميكند بهر چه راضي شوند و الله يعلم .

سؤال بيان بفرمائيد كه هر گاه زيد و عمرو در ملك طافيه شراكت داشته باشند و بيشتر مخارج آن ملك شده باشد و زيد بر اندك خرج باقي اقدام نكند و مسامحه نمايد و از مسامحه مخارج سابق هم بي‌حاصل شود و اضرار بشود تكليف شرعي عمرو چيست آيا زيد ميتواند مسامحه در آبادي ملك نمايد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر از خرج نكردن ضرر بعين ملك ميرسد ميتواند بشريك بگويد يا خرج كن يا بفروش يا اجاره بده يا معامله ديگر كن كه ضرر نرسد و او هم بايد رفع ضرر بهر قسم كه باشد بكند و السلام .

[ص 134] مسأله در احياء موات ميفرمايند كه هر گاه قطعه زميني احياء نشده در ميان اراضي مشتركه باشد و يكي از شركاء آنرا احياء كند مال اوست و ساير شركاء سهمي از آن ندارند .

سؤال بعضي از باغ ما را جناب حاج محمدصادق خريده‌اند و ميخواهند ميانه سهم خود و ما ديوار بگذارند آيا تسلط بر ما دارند كه ما هم در گذاردن ديوار شراكت كنيم يا خير .

جواب بسم الله تعالي - ديوار را اگر جناب حاج ميخواهند بگذارند تسلطي بر همسايه ندارند كه حكم كنند شركت كن و اگر همسايه ميخواهد ديوار بگذارد تسلطي بر حاج ندارد كه حكم كند شركت كنيد هر كس طالب ديوار است خود ديوار كند و السلام .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بقسمت است .

سؤال جعلت فداك بيان فرمائيد كه هر گاه متروكاتي در ميان ورثه باشد غير مقسوم و وقت تقسيم يكي از ورثه حضور نداشته باشد حاكم شرع در وقت تقسيم اميني را قرار ميدهد از جانب غايب كه متروكات ميت كه عبارت از املاك و غيره بوده باشد تقسيم نمايد و حاكم شرع و امين هر دو هم از متروكات سررشته دارند آيا بدون حضور غايب چنين تقسيمي صحيح است يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر گاه حاضر نباشد احد ورثه و مابقي متضرر شوند بعدم قسمت قسمت ميكنند بطور عدل و صحيح است .

سؤال هر گاه زيد متوفي شود و تركه از او باقي بماند و چند وارث [ص 135] هم داشته باشد و چند نفر از وراث حضور داشته باشند و چند نفر هم غايب باشند يعني اهمال ميكنند و حاضر نميشوند كه قسمت نمايند آيا بدون حضور آنها تركه را ميتوانند ساير وراث قسمت نمايند يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر تأخير قسمت باعث اضرار ميشود بجهت عدم تصرف وراث در مال مشترك ، قسمت ميكنند بطور عدل و اضرار در مذهب اسلام نيست .

سؤال عرض ميشود در باب تقسيم و بن‌بخش اراضي مزرعه همت‌آباد يكوقتي از جانب خدام اجل اكرم روحنا فداه فرمايش شده بود لهذا قدري قليل از اراضي آن باسم بن‌بخش قسمت شد بعدها وقتي شرفياب حضور باهر النور مبارك بودم كه از اصل جواز بن‌بخش اراضي ملك وقف مشاع را شرعا اشكال ميفرمودند حال عرضم اين است كه در باب اراضي مزرعه مزبوره هر قسم حكم عالي شود از آن قرار معمول داريم و در صورت عدم جواز آن جزئي هم كه قسمت شده قسمت آنرا موقوف داريم و مشترك باشد يا بر حال خود باقي بوده باشد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بلي در شرع حديثي بر تجويز تقسيم ملك مشاع بين وقف و اربابي نيافتم و احتياط ميكنم و چون تقسيم حقيقي نشده عجالة موقوف داريد و اراضي را بر اشاعه خود بگذاريد تا اذني از شرع پيدا شود و السلام .

سؤال در باب باغ شمسائي كه خدمت بندگان عالي عرض شد اذن در تقسيم فرموديد جمعي از وراث غايب ميباشند ببودن آقاجان و شاپور خان قناعت ميتوان كرد و تصديق اهل خبره و بصيرت يا كسي از جانب شرع انور بايست در ميان باشد اگر حاجت نيست باميني شرعي [ص 136] بتصديق اهل خبره با آنهائي كه هستند تقسيم نمائيم و اگر لازم است بفرمائيد كه بايست در ميانه باشد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اول بايد ديون ميت را از تركه بيرون كرد بعد وصيت را بيرون كرد بقيه آنچه بماند قسمت ميشود و اگر قسمت بطور مشاع باشد كه حضور هم لازم نيست و اگر بايد باغ را قطعه قطعه كرد وكيلي از غايبين بايد باشد و اگر ضرر ميرسد و وكيلي نيست حاكم شرع ولي غايب است و تقسيم ميكند و السلام .

سؤال از تقسيم اراضي مشاع مشترك بين وقف و ملك .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - تقسيم برزگري چه ضرر دارد صرفه وقف و اربابان هر دو در آن هست و تمليك وقف نميشود و السلام .

باب - در بعضي احكام كه متعلق بمزارعه و مساقات است .

سؤال هر گاه زيد دانگي از ملكي به پسر خود هبه كند و پسر هم مهر زوجه خود نمايد بعد زيد قرار دهد كه مادامي كه ملك در نزد اوست مقدار معيني از جنس باو بدهد و زيد در وقتي بميرد كه محصول او سبز شده و هنوز بثمر نرسيده و اين ملك از ساير املاكش تقسيم نشود تا رفع محصول آيا مستحق همان مجعول است يا بايد كه مخارج ملك را بيرون كرد و باقي را مستحق ميباشد .

جواب محض قرار معني ندارد و ملك مال زوجه است و محصول مال زوجه است هر خرجي كه باذن او شده بيرون ميرود و باقي مال زوجه است .

[ص 137] سؤال امثال ماها كه مشغول بامر زراعت ميباشيم لابد ميشويم گاهي كه بعضي عملجات را اذيت نمائيم و الا بكلي اين امور مختل ميشود و فاسد و ضايع ميگردد و مبلغها متضرر ميشويم و مالمان را ميخورند و تلف مينمايند آيا اذيت ايشان جايز است يا بايد بر خرابي امور و فساد آنها و ضررهاي كلي صبر نمائيم .

جواب و اما اذيت خلق خدا اگر پيش‌دستي ميكنيد كه مبادا آنها ظلم كنند شما ظالم شده‌ايد و پيش‌دستي بظلم و عصيان كرده‌ايد و اگر بعد از ظلم آنها است و مال خود را مطالبه ميكنيد بطور معروف نه تعدي چه ضرر دارد والله صد شاهي مظلوم شدن به از يك شاهي ظالم شدن است .

سؤال زيد ملكي را يك ساله بزعيمي بعمرو ميدهد مثلا از اول آب‌بند تا آب‌بندي ديگر و محصولي روي آن ملك هست مثل ينجه مثلا آيا در نماء و ثمر بعد از يك سال كه ابتداء آب‌بند ثاني باشد زعيم حقي دارد يا نه .

جواب بسم الله - اگر مزارعه كرده كه يك سال زراعت كند و آنچه حاصل در يك سال بعمل آيد ميانه تقسيم شود نماي بعد از يك سال دخلي به زعيم ندارد اگر بذر از مالك زمين است و اگر بذر از زعيم است يا ريشه را ميفروشد يا ميكند و ميبرد يا راضي ميشوند و ميگذارد .

سؤال زيد ملكي را بزعيمي ميدهد بعمرو يك ساله و در بين تخم‌كار ملك را اجاره ميدهد و زعيم را هم مطلع ميكند بلكه با مستأجر او را روبرو ميكند و مستأجر هم قبول ميكند كه بهمان قسمي كه با مالك قرار زراعت و انصباء و مخارج زراعت را داده‌ايد من هم عمل ميكنم بعد از آن [ص 138] ديگر زعيم را تسلطي بر مالك هست كه بگويد خرج زراعت را مستأجر بمن نداد تو كه مالكي بده .

جواب بسم الله - ملكي را كه بمزارعه زعيمي ميدهند بديگري اجاره دادن معني ندارد چرا كه مزارعه خود نوعي از اجاره است مگر آنكه منال خود را بصيغه ديگر بكسي منتقل كند پس رجوع زعيم بسوي مالك است و السلام .

سؤال دو نفر يا سه نفر در ملكي شريك هستند هر يكي نصف يا ثلث ، يكي از آنها رصد خود را بزعيمي بعمرو ميدهد كه هر قدر زراعت شتوي شركاء بكنند او هم بكند و همچنين زراعت صيفي و شتوي را مثل شركاء زرع ميكند و صيفي را زمين آنرا قسمت ميكند و شركاء قسمت خود را مثلا كولك ميكارند و آن زعيم قدري از زمين را كه قسمت او شده كولك ميكارد و قدري را نميكارد و اهمال در زراعت آن ميكند و بقدر محصولي كه زمين ناكار قابل هست از شركاء كمتر برميدارد آيا چيزي بر آن زعيم هست از ضرري كه بمالك ميرسد يا خير .

جواب بسم الله - اين تابع شرط است اگر شرط كرده كه هر چه و هر قدر شركاء بكارند او هم بكارد و خلاف شرط كرده و نكاشته اجرة المثل آن زمين را زعيم ميدهد بمالك .

باب - در بعضي احكام كه متعلق باجاره است .

سؤال شخصي وفات نمود و وجهي بجهت حجه از تركه او اخراج كردند بشخص اميني دادند كه بكسي بدهد كه برود حج كند آنهم [ص 139] شخصي را چنين ميدانست آدم درستي است نصف وجه را باو داد كه برود و تتمه را بعد از مراجعت بگيرد آن شخص تا عتبات رفت و برگشت و حج بجا نياورد و الآن همچنين فهميده كه اين شخص خيال رفتن ندارد آيا بايد آن امين وجه را از نايب پس بگيرد تا آنكه برود و حج را بجا بياورد يا آنكه بگردن نايب افتاده و تتمه وجه را تا حج بجا نياورده تسلط دارد بگيرد يا نه حكم هر دو را بيان فرمائيد .

جواب اگر نايب را اجير كرده كه حج كند واجب است بر نايب حج بجا آوردن و بر وصي وجه دادن بطوري كه شرط شده است و السلام .

سؤال شخصي زني را مكفا نمود باجرت معيني كه بمكه و مدينه ببرد و بكرمان برگرداند و متكفل جميع مخارج او بشود آن زن در وقت رفتن فوت شد و نايب گرفت از براي مكه و مدينه او ، آيا از بابت مراجعت چيزي از اجرت كم ميشود يا نه .

جواب معني مكفا امري مجهول است هر چه خرج كرده بگيرد و زياده را از خدا و رسول به‌پرهيزد و متعرض نشود و السلام .

سؤال جعلت فداك هر گاه عين موجره را ظالمي بظلم از مستأجر بگيرد بعد از قبض و اقباض موجر و مستأجر و حال آنكه هنوز مدت اجاره باقي است در اين صورت مستأجر بايد از عهده مال الاجاره برآيد چنانكه فقهاء ذكر كرده‌اند يا آنكه چون عين بدون تفريط مستأجر از دست رفته و تلف شده نبايد از عهده برآيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مستأجر بايد از عهده اجاره برآيد و از ظالم منافع را بازيافت كند و عين را ظالم بازگذارد و اگر حاكم را قوتي بر اجراء حكم نباشد خداوند احكم الحاكمين است .

[ص 140] سؤال هر گاه متولي ملك وقف ملكي از املاك وقف را كه قابل اجاره سالي دوهزار من محصول است و مستأجر معتبر همان ملك را بعينه در دوهزار من سالي بصيغه اجاره و مصالحه برميدارد متولي باجاره زيدي ديگر بدهد سالي سيصد من و همه اربابان تصديق در نزول او نمايند آيا اين اجاره صحيح است يا باطل و آيا مستأجر دوهزار مني ميتواند كه اجاره كند ملك مزبور را بدون فسخ مستأجر اول كه باجاره نازل اجاره نموده يا نه .

جواب بسم الله - اگر اضرار بمال وقف كرده و افساد و خيانت كرده و منفعتي ديگر در آن ملاحظه نشده و اجاره در وقتي داده كه در همان وقت بيش از اين اجاره ميكرده‌اند اجاره باطل است و اگر بعد مستأجر زياده پيدا شده دخلي ندارد .

سؤال اجاره بموت موجر يا مستأجر موجب فسخ ميشود يا نه .

جواب چنين روايت رسيده است .

سؤال اگر شخصي روضه‌خواني كرد و هيچ اعانتي بروضه‌خوان نكرد اظهار كردن به باني خوب است يا خير ، روضه‌خوان حقي دارد يا ندارد .

جواب اگر اجير شد براي باني اجرت دارد و اگر نه حقي ندارد .

سؤال جعلت فداك بفرمائيد كه عقد اجاره باغ صحيح است يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اجاره مثل باغ منصوص است باينطور كه اگر يك ساله اجاره ميكند بعد از ظهور ثمر اجاره كند و اگر زياد از يك سال است قبل از ظهور ثمر هم عيب ندارد و السلام .

سؤال هر گاه مستأجر در ضمن صيغه اجاره شرط كند آفتي ارضي يا سماوي رخ دهد اختيار فسخ باغ با مستأجر باشد حال آفت رسيده [ص 141] است آيا با كيست .

جواب هر گاه شرط شده است كه اگر آفت برسد اختيار فسخ با مستأجر است و باد و سرمائي شده است كه ضرر رسانيده است مستأجر اختيار فسخ دارد .

سؤال هر گاه زيد حيواني بكرايه عمرو دهد كه از بلدي ببلدي ببرد و در راه دزد باو برخورده عمرو را بقتل رسانند و حيوان زيد را نيز تلف نمايند حال كه قاتل معلوم شده است آيا وجه حيوان زيد با ورثه عمرو مقتول است كه بايد از عهده برآيند يا آنكه قاتل ضامن وجه است .

جواب عمرو اگر تفريطي نكرده و در حيوة ضامن نبوده قيمت الاغ دخلي بورثه ندارد ضامن وجه كسي است كه الاغ را كشته و السلام .

سؤال اجاره باغات و مزارعات قبل از محصول صحيح است يا بايد بعد از محصول باشد .

جواب باغ را هميشه ميتوان اجاره داد و شرط ميكند كه ثمر مال مستأجر باشد .

سؤال هر گاه آسيابي خراب شد و از گردش افتاد در آن مدت صاحب آسياب را ميرسد كه مال الاجاره از مستأجر بگيرد يا نه .

جواب هر زمان كه آسياب از گردش افتد صاحب آسياب تسلطي بر اجرت آن ايام ندارد .

سؤال اجاره بموت احدهما صحيح ميماند يا باطل ميشود و فرقي در صورت اجراء صيغه بلفظ اجاره يا مصالحه ميباشد يا خير .

جواب و اما بطلان اجاره ظاهر آنست كه باطل است بموت احدهما و مصالحه مثل اجاره نيست .

[ص 142] سؤال هر گاه متولي ملك وقف آن ملك را اجاره دهد بشخصي ده ساله مثلا يا زياده و فرض اين است كه مداخل آن ملك در اين سنوات مختلف باشد مثل اينكه مثلا سال اول بهيچوجه منفعت نداشته باشد و در سال ثاني جزئي منفعتي غير قابلي و در ثالث قدري زايد و در رابع و خامس و هكذا در هر لاحقي زياده بر سابق منفعت داشته باشد الي عاشر و با اين اختلاف ملاحظه سنوات را تماما نموده بر روي هم اجاره دهد ده ساله مثلا بپانصد تومان كه از قرار سالي پنجاه تومان مستأجر علي السويه تا آخر بدهد و تفاوت در ميانه سنوات قرار ندهد و بعد از دو سال يا سه سال مثلا متولي موجر فوت شود و غير او متولي شود آيا اجاره متولي اول بعد از وفات باطل ميشود يا نه و بر تقدير بطلان با آن اختلاف و تفاوتي كه بين سنوات در مداخل و منفعت بوده است و فرق در اجاره نگذارده است و مال الاجاره را مستأجر داده است و هيچ منفعت برنداشته است چه بايد كرد و با اين فرض اختلاف بين سنوات كه عرض شد در صورت مفروضه هر گاه مستأجر مزبور در عرض مدت اجاره قبل از انقضاء فوت شود حكم آن چيست از بطلان اجاره و كيفيت معامله و تغيير بين سنوات .