سؤال اگر كسي وصي ميتي باشد كه ديون او را قضا كند و مطالبات او را بگيرد آيا بر خود او بايد ثابت شود از شهادت شهود يا قراين ديگر كه فلان از ميت طلب دارد يا بر حاكم شرع و بعلم خود ميتواند عمل كند يا نه .

جواب بحكم ظاهر بايد بر حاكم شرع ثابت شود تا نزاعي وارد نيايد و اگر واقعا يقين كند و بدهد احسان كرده است .

مسأله در باب حجر و تفليس ميفرمايند كه كسي را كه مدعي سفاهت او هستند بايد در نزد حاكم شرع اثبات كنند و اگر ثابت شد كه سفاهت عارضي اوست بعد از بلوغ خود حاكم ولي اوست و بايد كسي را بر او بگمارد .

جوابي است كه سؤالش را نديدم : بسم الله الرحمن الرحيم - اين حكم ابي‌بكر است كه از حضرت فاطمه عليها السلام با وجود ذات اليد بودن [ص 85] شاهد طلبيد و خداوند شاهد را بر مدعي قرار داده و يمين را بر منكر و ذو اليد و السلام .

سؤال زيدي در زمان حيوة خود ملكي و خانه بر حضرت سيد شهداء (ع) وقف نموده و بتصرف وقف هم داده است بعد از چندي بجهت افلاس و پريشاني ملك را برهن داده و خانه را مبايعه كرده است بعد از آنكه وفات يافته از اموال و تركه چيزي از او باقي بوده است آيا مشتري خانه و ملك ميتواند مطالبه وجهي كه داده است از وارث او بنمايد يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بيع باطل است و مبيع بايد بمتولي رد شود و اگر تركه دارد ثمن بايد از آن تركه داده شود .

سؤال چنانچه كاغذ صداق مفقود باشد و نزاع بين ناكح و منكوحه باشد چه بايد كرد با عدم شهود قول ناكح مسموع است يا قول منكوحه يا از هيچيك و چه بايد كرد .

جواب اگر نزاع در مقدار است هر قدر كه مسلمي است فهو و هر قدر نزاعي است بينه بر مدعي است كه زن باشد اگر ندارد قسم بر شوهر است .

سؤال زوج ادعا دارد كه صداق را داده‌ام و منكوحه منكر است چه بايد كرد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بينه بر مرد است و با عجز قسم بر زوجه .

سؤال شخصي قيم بوده است بر صغيري و مالي كه از صغير در نزد او بوده است بعد از بلوغ هم باو رد نكرده است و در جاهائي كه محاسبات خود را نوشته ذكري از اين مال نكرده است و تا بوده بطور مالكيت تصرف در آن ميكرده باين طور كه بامانت ميداده كه منتفع شوند [ص 86] و ميگرفته بعد از او هم آن مال را فروخته‌اند حال وجه چنين چيزي را همين صغير مالك است يا وارث قيم .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - آنچه بعينه معين است كه از صغار است گرفته ميشود و اگر بعينه معلوم نيست و اصل طلب صغار معلوم است از اصل تركه اخراج ميشود و السلام .

سؤال هر گاه مابين دو نفر نزاع باشد و محتاج بقسم باشند و حاكم شرع در آن محل نباشد و زيدي ايشان را قسم بدهد آيا اين نحو قسم رفع نزاع ميكند يا خير و بعد بايد كه حاكمي قسم بدهد يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - علماي ما نفي خلاف كرده‌اند از اينكه بايد قاضي حكم كند بقسم و مدعي عليه قسم بخورد باذن حاكم و حقير هر چه تتبع كردم در اخبار دليلي نديدم براي آن و كسي هم دليلي از اخبار نقل نكرده و الله يعلم حقايق احكامه و احتياط در هر حال خوب است و تخلف از اصحاب مشكل است و السلام .

سؤال زن و شوهري هر دو فوت شده‌اند و صداق‌نامچه زن را مي‌بينيم كه بر پشت آن بخط شوهر نوشته شده است كه زن صداق خود را مصالحه كرده و اولياء زن ممضي نميدارند و ميگويند شوهر خودش نوشته و مصالحه نشده بفرمائيد چه بايد كرد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - نوشته مرد معتبر نيست اگر صداق ثابت بوده و نداده است بايد بدهند .

سؤال جعلت فداك در اختيار كردن حاكم بجهت مرافعه مدعي و مدعي عليه كدام يك مختارند كه بهر كجا كه بخواهند مرافعه بروند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اختيار حاكم نه با مدعي است نه با [ص 87] مدعي عليه بلكه با خداست اگر فقيه عدل مؤتمن در بلد يكي است به او رجوع ميكنند و اگر متعدد است اگر هر دو بر يكي اتفاق كردند فبها و الا هر يك كه اعدل و افقه و اصدق باشند و اورع بآن رجوع بايد كرد و حكم او را بايد مطاع دانست .

سؤال از اينكه مال را از يد غاصب بحكم حاكم جور ميتوان انتزاع كرد يا خير .

جواب اگر پيش حاكم شرع ثابت شود و حكم كند و حاكم جور ترويج حكم كند بدون اضرار چه ضرر دارد .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - بذروه عرض مقدس عالي ميرساند كه رقباتي چند مدتي در تصرف مرحوم والد اين بندگان بوده و بعد از فوت مرحوم والد فيمابين اين بندگان تقسيم شده نهايت اينكه در ميان متخلفات والد قباله‌جاتي چند هم بوده و باين بندگان رسيده حال كسي را ميرسد كه از اين بندگان مطالبه اثبات قباله‌جات نمايد كه اين املاك مزبوره در قباله‌جات كه از مرحوم ميرزا شفيع خان بجده انتقال يافته و از جده بوالد اثبات نمائيم يا نه ، زياده جسارت نميشود الباقي امركم مطاع .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - در شرع مقدس نبوي از ذواليد مطالبه اثبات نتوان كرد آنكس كه مدعي است او بايد اثبات كند نهايت اگر حاجت شود مدعي عليه قسم ميخورد .

[ص 88] باب - در بعضي احكام كه متعلق بشهادات است .

سؤال آيا براي شهود جايز است كه با وجودي كه نميدانند كه شخص متصرف بالفعل خريده يا غصب كرده اينكه شهادت دهند كه مدعي يعني متصرف و مالك سابق بمحض استصحاب بقاء ملك الآن مالك است و بناءا عليه در يد متصرف ثاني غصب است يا آنكه چنين شهادتي جايز نيست و بايد شهادت دهند كه سابقا شخص مدعي مالك بود و متصرف بود و الآن نميدانيم بر مالكيت باقي است يا فروخته و منتقل نموده بوجه ديگر .

جواب بسم الله - اگر شهادت استصحابي روا نباشد هيچ شهادتي در اسلام روا نيست و جميع شهادات از باب استصحاب است زيرا كه بر حوادث خفيه مجهوله احدي مطلع نيست و نصوص شهادت بجواز آن ميدهد .

سؤال ملكي در تصرف كسي است و كسي ديگر مدعي ميشود كه مال من است و جمعي شهادت ميدهند كه دو سال يا سه سال مثلا قبل از اين شخص مدعي مالك اين ملك بود و در تصرف او هم بود و ديگر مطلع نباشند كه بچه سبب بتصرف مدعي عليه درآمده آيا بشهادت اين شهود مالكيت مدعي ثابت ميشود يا آنكه موافق مشهور تصرف مدعي عليه معارضه با اين شهادت دارد و تا شهود شهادت ندهند كه بالفعل ملك مدعي است و در يد متصرف غصب است مالكيت مدعي ثابت نميشود .

جواب بسم الله تعالي - تعارضي در ميان علم شهود و يد مدعي عليه نيست پس چگونه بشهادت آنها حكم بر عصيان مسلم ميتوان كرد يا بطلان يد او .

[ص 89] سؤال زميني در تصرف كسي است و متصرف ادعاي طلقيت آنرا ميكند و ديگري ادعا ميكند كه آن وقف است و من متولي آن و چند سال قبل از اين از راه جهالت آن را با زمين ديگر معاوضه كرده‌ام و شخص متصرف هم اقرار دارد كه معاوضه شده و آنرا از همين شخص كه مدعي توليت است گرفته‌ام و شهود معتبره هم شهادت ميدهند كه همين زمين را فلان بن فلان قبل از اين وقف نمود و همين مدعي را متولي قرار داد و بتصرف وقف هم داد و مدتها هم بتصرف وقف بود و با وجود شهادت اين شهود وجهي براي صحت مبايعه زمين وقف هيچيك ذكر نميكنند نه فروشنده كه متولي است و نه خرنده كه متصرف است و نه شهود و در ميان موقوف عليهم هم نزاعي نبوده و الآن هم نيست و منجر بخراب نبوده آيا در اين صورت بشهادت اين شهود وقفيت زمين شرعا ثابت ميشود يا آنكه اين شهود بايد شهادت دهند كه الآن اين زمين وقف است و در يد متصرف غصب است كه اگر اينطور شهادت ندهند باستصحاب وقف سابق نميتوان زمين را از يد متصرف بيرون آورد در اينجا كسي است و در اين خصوص اصرار دارد و ميگويد تا شهود نگويند كه الآن وقف است و در تصرف غير غصب است وقفيت آن ثابت نميشود و نميتوان آنرا پس گرفت چون حقير بر دليل شرعي اين سخن واقف نشدم عرضه‌داشت نمودم .

جواب بسم الله - جواب گذشت ● و اگر شهود عدولند وقفيت ثابت است و شهود هم شهادت بوقفيت الآن ميتوانند بدهند .

سؤال در اين اوقات مابين علماء و طلاب خلاف است در اينكه [ص 90] شهادت قيم و وصي و وكيل در حال قيمومت و وصايت و وكالت يا بعدها در باب امر موكول بخود در صورتي كه بآن مال نفعي براي خودش در شهادت متصور نباشد مسموعه است يا نه و بقيمومت و وصايت و وكالت سبب اتهام او ميشود يا نه استدعا آن است كه جواب اين مسئله را بالاستدلال مرقوم فرمائيد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - معروف و مشهور در ميان علماء رضوان الله عليهم اجمعين آنست كه شهادت در آنچه او وصي در آن است قبول نيست و مجمل قول آنست كه يا مدعي يكي از وراث است و وصي يكي از شهود و متهم نيست و عادل است مانعي از قبول شهادت او نيست چنانكه نص مكاتبه صفار است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كان رسول الله صلي الله عليه و آله لايبطل حق مسلم و لايرد شهادة مؤمن و اگر وصي خود مدعي است شهادت مدعي مسموع نيست و مدعي بايد شاهدي غير از خود بياورد و هر گاه مدعي يكي از وارث است و وصي شاهد است و هر گاه حق گرفته شد آن مال بتصرف وصي ميآيد و ولايتي بر آن پيدا ميكند محض اين معني سبب اتهام نميشود و مؤمن را بي ديدن آثار تهمت نميتوان متهم كرد بمحض خيال و سوء ظن بلكه متهم كسي است كه از او آثار بي‌تقوائي و طلب حرام بروز كرده باشد پس محض اينكه اين مال اگر گرفته شود بدست وصي ميآيد سبب تهمت نيست بلكه بسا اينكه سبب زحمت و تعب وصي شود بلي اگر وصي متهم باشد شهادت او را من باب الاتهام نه من باب الوصايه نميپذيرند و اين مسائل را از من پرسيدن بي‌فايده است زيرا كه من كه مرافعه نميكنم و آنكه مرافعه ميكند خود ميداند چه كند مقلد من نيست و السلام .

[ص 91] مسأله در كتاب وقف ثابت ميفرمايند باستدلال كه جميع افعال مسلمين محمول بر صحت است تا اينكه علم حاصل بشود باينكه اين فعل مخصوص باطل است يا اينكه دو شاهد عدل شهادت بدهند ببطلان عمل .

مسأله نيز در همان كتاب اثبات ميفرمايند جواز شهادة علمي را بجهت قول صادق عليه السلام العلم شهادة و روي انه لاتكون الشهادة الا بعلم و قال ابوالحسن عليه السلام في حديث اذا جاءكم ما تعلمون فقولوا به و اذا جاءكم ما لاتعلمون فها و اهوي بيده الي فيه .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق بصلح است .

سؤال از مصالحه كه اتفاق افتاده بود باين نهج كه ملك معيني را مصالحه كرده بودند بمال المصالحه معيني از جنس و نقد و اينكه متصالح مصالح را بكربلاي معلي ببرد و جميع مخارج او را از مأكول و مشروب و دواب و غيرها در رفتن و برگشتن متحمل شود و اگر چنانچه قبل از سفر مصالح فوت شود نعش او را خود متصالح نقل كند بكربلاي معلي و مخارج حمل و نقل را متكفل شود و در هيچيك از دو صورت اندازه مخارج را معين نكرده بودند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اين مال المصالحه مجهول است و صحت اصل اين مصالحه محل نظر است و چنين صلحي از شرع بما نرسيده و تراضي بر مجهول معقول نيست و حقير حكم بصحت اصل اين صلح نميكنم و السلام .

سؤال عرض ميشود كه فيمابين مردم متعارف شده كه هر معامله را [ص 92] كه ميخواهند برگشت در او نباشد بصيغه مصالحه معامله مينمايند و هر يك را اعتقاد آن است كه جميع خيارات بايع و مشتري به اين صيغه مصالحه ساقط مي‌شود و بهيچ وجه من الوجوه برگشتي براي معامله نيست آيا چنين مصالحه برگشت دارد يا نه .

جواب بسم الله - اگر صلح نزاعها را كردند صحيح است و خيارات بيع و شري در آن جاري نميشود لكن اگر فسادي در اصل صلح پيدا شود كه بر وفق شرع واقع نشده برگشت مي‌كنند .

سؤال عرض ميشود كه زيد ده تومان از عمرو طلب دارد مصالحه مينمايد زيد طلبش را بخالد نامي بيك من گندم ، حال خالد نام مستحق يك من گندم است يا ده تومان كه از عمرو مطالبه نمايد .

جواب بسم الله تعالي - اگر خالد ضامن مال نبوده همان ده تومان را طلبكار است از عمرو و السلام .

سؤال زني آب و زميني مصالحه كرده و بداماد خود داده كه پس از وفات نعش او را بكربلا برده در آنجا دفن كند و داماد مزبور پس از وفات او تا چند سال كه خود زنده بوده اين كار را نكرده و بشرط ضمن مصالحه وفا ننموده تا اين اوقات كه خود او هم فوت شده آيا حالا آن آب و زمين مال ورثه آن زن است يا مال ورثه اين مرد آيا لازم است كه نعش حمل و نقل ارض اقدس شود يا نه .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - از مال داماد نعش آن زن را نقل به كربلاء مي‌كنند و ملك مال ورثه داماد است و السلام .

مسأله در باب طلاق بطريق استدلال بيان مي‌شود كه صلح كردن مرد حق رجوع خود را بمبلغ معيني كه از زن بگيرد غير مشروع است .

[ص 93] سؤال هر گاه زني مهر خود را بزوج خود مصالحه كند بجهت طلاق گرفتن و در ضمن عقد مصالحه شرط كند كه همين روز كه صيغه مصالحه را جاري مينمايد زوج هم صيغه طلاق او را جاري نمايد و بهمين شرط صيغه مصالحه را زوجه جاري نمود و زوج بعد از قبول مصالحه نه مال المصالحه را داد و نه صيغه طلاق را جاري نمود نه در اين روز و نه در وقت ديگر ، آيا خيار فسخ مصالحه با زوجه هست يا نه و بعدم اجراء صيغه طلاق و عدم وفاء بشرط ضمن عقد مصالحه فاسد است و زوجه مسلط بر صداق خود هست يا نه .

جواب بسم الله تعالي - مصالحه صحيح است و بايد بحاكم گفت تا بعنف او را وادارد كه بشرط خود عمل كند و اگر در ضمن عقد مصالحه خيار فسخي براي خود گذارده بر حسب خيار فسخ ميكند و السلام .

سؤال چنانچه شخصي را وجهي بر ذمه ديگري باشد و صاحب دين نداند از چه بابت طلب دارد و مجمل گويد مثلا تو را حقي بر من است اينقدر و بگويد از چه بابت بعد بگويد حال مصالحه بنما بوجه معيني و صاحب دين راضي شود صحيح است يا نه .

جواب اگر راست گويد كه اينقدر طلب داري و بعد مصالحه كند صحيح است .

سؤال زوج و زوجه هستند كه هر كدام قدري مال دارند و هيچيك صاحب اولاد هم نيستند كه هر كدام را اجل دريابد فاضل از فريضه زوج يا زوجه بساير ارحام و عشيره متوفاي از آن دو ميرسد و اين شوهر و زن ميل دارند كه هر كدام را اجل دريابد جميع تركه او مال آن ديگري باشد آيا اين باين قسم ممكن است كه هر يك مصالحه نمايد جميع مايملك خود را بديگري و ضمن العقد شرط باشد خيار فسخ مصالحه با مصالح نه متصالح تا مدت شصت سال يا زياده و اين خيار مخصوص بخود مصالح [ص 94] باشد نه ورثه پس بموت هر يك خيار فسخ ميت ساقط ميشود و حي هم علي حسب الخيار مصالحه خود را فسخ ميكند پس تمام مال مخصوص بحي ميشود آيا باين قسم اين مطلب حاصل ميشود يا خير .

جواب هر گاه هر يك از زن و شوهر مايملك خود را مصالحه كند بديگري و شرط كند خيار فسخي براي خود بشخصه دون وارث بگذارد در مدت شصت سال يا زياده مثلا و هر يك كه بميرند آن ديگري فسخ كند ميشود و مطلب حاصل ميشود و السلام ، حرره كريم بن ابرهيم في لنگر في ١٦ رجب ١٢٨٥ .

سؤال زيد نامي با زوجه مدخول بهاي خود قرار دارند كه بروند پيش آخوندي ، زوجه مهر و بعضي حقوق ديگر كه بر زوج دارد با بعضي تنخواه ديگر كه متنازع فيه بود و هر يك از زوج و زوجه ادعاي مالكيت مينمودند اينها همه را بزوج بدهد بشرط آنكه در همان مجلس او را طلاق بدهد تا آنكه آمدند پيش آخوند و گفتگو كردند و زوجه مذكور نمود كه اينها همه را ميدهم كه طلاق داده شود و روانه بلده شوم بالاخره زوجه مصالحه نمود جميع صداق و حقوق خود را كه بر زوج داشت با اشياء متنازع فيه بزوج خود بمال الصلح يك چهاريك گندم از گندم مزرعه معيني و يك‌صد دينار رايج المعامله كرمان بشرط آنكه او را مطلقه نمايد ليكن در ضمن العقد شرط ننمودند كه اليوم طلاق داده شود و زوج قبول مصالحه نمود و يك دفعه ديگر زوجه مذكور نمود كه طلاق بدهيد كه ما شب روانه بلده شويم بعضي از شهود مذكور مينمايند كه اين لفظ قبل از صيغه مصالحه خواندن ذكر شد و بعضي ميگويند بعد و بعد از صيغه مصالحه ، زوج آخوند را وكيل كرد بر طلاق دادن چون بناي طلاق [ص 95] دادن شد زوجه اظهار نمود كه اگر من حامله شوم بدانيد كه زوج در حال حيض با من دخل كرده زوج مذكور نمود كه دخل در دبر شده بعد از زوجه سؤال شد كه بعد هم حايض شدي مذكور نمود كه نه آخوند گفت كه بايد طلاق در طهر غير مواقع باشد پس بايد باشد طلاق تا طهري ديگر از طرفين سكوت كردند و هيچيك را سخني نبود بعد زوجه مذكور نمود كه من مطلب را درست ندانستم كه چه سؤال كرديد بعد هم من خون ديدم ، چون طرفين مايل برفع نزاع و طلاق دادن بودند بنا بر آن شد كه يك طلاق همان مجلس داده شود و يك طلاق در طهر ديگر پس صيغه طلاق در همان مجلس في حضور من لزم حضورهم جاري شد و بنا شد كه زوجه نرود ببلده تا در طهر ديگر طلاقي ديگر جاري شود و رفتند هر يك بجاي خود تا آنكه چند روز گذشت زوجه پشيمان شد از عملش و گفت كه من شوهرم را ميخواهم و او در حيض با من نزديكي كرده و اين طلاق صحيح نيست و مهر و باقي آنچه مصالحه نمودم همه برگشت ميكند و زوج مذكور نمود كه آنچه حكم شرعي باشد من عمل ميكنم تا چند يوم گذشت و سخن زوج اين بود كه دخل در دبر شده و زن ميگفت در قبل شده بعد زوج رجوع نمود بزوجه و نزد او رفت حال حكمش چيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بمقتضاي شرط در ضمن مصالحه شوهر بايد طلاق صحيح بدهد و چون ترك رجوع در ضمن عقد مذكور نبوده ميتواند رجوع نمايد و مصالحه گذشته هم صحيح است و بشرط هم عمل شده و وطي در دبر در زمان حيض منافاتي با طهر غير مواقع ندارد .

سؤال از مصالحه كه نموده بودند اربابان قنوتي از موضع غير محفوره [ص 96] پيشكار آن قنوة بكسي بمال الصلح معيني كه حفر كند و آب سابق قنوة را رقم زنند و بعد از حفر هر چه زياد شود مال او باشد و شروطي در ضمن مصالحه قرار داده بودند و سؤالات جزئيه نموده بودند و چون جواب از جزئيات داده نشده است حاجت بذكر آنها نيست .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مصالحه ما لايملك معقول نيست و اربابان مالك اراضي كه احيا نكرده‌اند بحفر نيستند و اين مصالحه باطل است و الله العالم بحقايق احكامه و السلام .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه زيد در املاكي كه بميراث برده و آن املاك را با ديگري بالمناصفه شريكند حال بيست تومان از آن ملك را به عمرو مصالحه كند بمال المصالحه معيني و آن ملك هزار تومان ارزش دارد و تعيين نكنند كه از كدام ملك و از كدام صحرا ، آيا چنين مصالحه صحيح است يا نه .

جواب اگر بيست جزء از هزار جزء ارث خود را فروخته از همه املاك بايد بدهد بطور مشاع و صورت عقد بطوري كه سؤال شده ظاهرا در اين است و السلام .

مسأله در باب وصيت ميفرمايند كه هر گاه شخصي وصيت كند كه ثلث مال او را بمصرفي رسانند وصي او بعد از او نميتواند كه ثلث مال را مصالحه نمايد با وارث بچيزي كمتر از ثلث و نبايد تغيير وصيت داد .

سؤال زيد ميتواند امر بكند بكر و خالد را در صورتي كه ميانه ايشان نزاع كلي است كه بيايند و ميانه ايشان صلح دهد كه اگر چنين نكند نزاع ايشان زياد ميشود .

جواب زيد برود و ميان ايشان را صلح بدهد و الصلح خير .

[ص 97] سؤال بصيغه مصالحه ميتواند صاحب دين بمديون مصالحه نمايد طلبش را بوجه معيني بدون منازعه يا خير .

جواب نقل اجماع كرده‌اند كه مصالحه بي نزاع هم ميشود .

مسأله در باب بيع گذشت كه در عقود مطلقا شرط است تنجيز باين معني كه قصد آنرا داشته باشد نه اينكه معلق بكند آنرا بر شرطي مثل اينكه بگويد « صالحتك هذا ان قدم الحاج » و همچنين قابل بايد قصد داشته باشد و قطع بمعامله كنند نهايت اينكه اگر ميخواهند شرطي قرار بدهند در ضمن عقد ديگري را الزام ميكند كه بايد حتما چنين بكني و صيغه را باينطور ميخواند كه « صالحتك ما ذكر بما ذكر علي الشرط » و قابل هم بهمين طور قبول ميكند و بعد از آنكه باين قاعده شرط كردند تخلف از شرط موجب فسخ نيست ، و پارهٔ جزئيات ديگر بيان ميشود كه سزاوار است كه بآنجا رجوع كني .

سؤال هر گاه شخصي ملكي را چهار ساله بكسي بمال المصالحه معين داده باشد و دو سال آن گذشته است و از بابت سال سيوم هم قدري گرفته است و حال ديگري بيايد و مال المصالحه را دو همسر شخص اول بدهد آيا صاحب ملك ميتواند كه ملك را از او بگيرد و بديگري بدهد يا آنكه تسلطي ندارد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مصالحه عقدي است لازم و بدون شرط خيار شرعي يا علتي ديگر شرعي نميتواند فسخ نمايد و الله العالم .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - بيان فرمايند كه هر گاه زيد مصالحه نمايد ملكي را با عمرو اصالة از جانب خود و فضولا از جانب شركاء خود بصيغه واحدي بعد از آنكه حصه شركاء بواسطه صيغه فضولي بر هم خورد [ص 98] آيا عمرو ميتواند كه حصه زيد صالح را جلوگيرد و حال آنكه آن عقد باطل باشد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - حقير حكم ببطلان مصالحه در حق خودش نميكنم و دليلي از شرع بر بطلان آن نيافتم و الصلح جايز بين المسلمين نهايت مصالحه در حصه غير باطل بوده است بسهم او دخلي ندارد و السلام .

باب - در بعضي احكام كه متعلق به ديات است .

سؤال هر گاه كسي ازاله بكارت دختري بانگشت خود كند حكم آن چيست .

جواب آنكه ازاله بكارت كرد بانگشت خود بقدر مهر آن دختر بايد بدهد بآن دختر .

باب - در بعضي مسائل كه متعلق است بخمس .

سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه از تنخواهي كه خمس آل‌محمد سلام الله عليهم از آن اخراج نشده در بهاء ملكي بدهند آيا خمس تعلق ميگيرد بعين مبيعه يا ذمه آنكه وجه خمس را در بهاء ملك داده مشغول است بخمس ، بيّنوا انار الله برهانكم .

جواب بسم الله - هر گاه ملك را ميخرد بر ذمه خود نه بوجه مخصوص ملك طلق ميشود براي او و خمس ثمن بر ذمه او قرار ميگيرد زيرا كه اتلاف آن كرده و لكن خمس منافع زراعات و استفادات برجاست و السلام .

[ص 99] سؤال آيا اگر كسي از بابت خمس چيزي بيكي از سادات داد ميتواند از او پس بگيرد كه خمس بر ذمه من نبوده و سهوا داده‌ام يا نه .

جواب بلي اگر راست ميگويد .

سؤال هر گاه زيد پولي از يكي از سادات قرض كند و قرار دهد كه مادامي كه پول در نزد اوست در هر سالي مقدار معيني از جنس بعوض خمس باو بدهد و او هم قبول كند آيا چنين خمسي صحيح است يا نه .

جواب چه ضرر دارد اگر شرط براي تخصيص آن سيد است بخمس چه ضرر دارد و انسان خود ميداند چه كرده .

سؤال جمعي از فقراء سادات استدعا دارند كه سركار بندگان عالي اذن بدهيد كه از بابت سهم امام بتجويز كمترين چيزي بگيرند و صرف خود نمايند چون مصرف آنرا نميدانستم و اذني از سركار نداشتم عرض كردم .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر كسي خانه ندارد براي او خانه بخرند يا اگر زن ندارد براي او زن بگيرند و اگر بحاكم شرع ايصال شود شايد اولي باشد و السلام .

سؤال بسم الله الرحمن الرحيم - فدايت شوم وقتي عرض كرده بودم كه آيا خمس در ميراث و هديه و هبه ثابت است يا نه و در صورت فقر آن شخص كه اينها باو منتقل ميشود تفاوتي ميباشد يا نه در جواب نگارش رفته بود « و اما ما يستفيد الانسان فالخمس علي جميع ما يستفيد الرجل من قليل او كثير من جميع الضروب في كل حال » فقير از اين فرمايش چنين فهميدم كه آنچه از باب تجارات و زراعات و ساير مكاسب استفاده كنند همان حين ظهور فايده خمس لازم ميشود و بايد آنرا اداء كرد خواه [ص 100] آن چهار ربع باقي كفايت مؤنه سنه ايشان را بكند خواه نكند و هر گاه صاحب دين باشند خواه آن چهار ربع باقي وفا بدين ايشان بكند خواه نكند و چنانچه آن چهار ربع از مؤنه سنه ايشان فاضل آيد در فاضل هم خمسي ديگر لازم خواهد بود از باب لزوم خمس در فواضل سنه حال عرضم اين است كه از عموم اين عبارت چنين ميفهمم كه آنچه از خمس عايد سادات و از زكوة و ساير صدقات و ميراث عايد فقرا و مساكين ميشود در آن هم خمس لازم ميشود آيا چنين است يا خير و عرضي ديگر آنكه آيا آنچه در اين زمانها باسم ماليات از ارباب زراعات و صناعات ميگيرند خمس آنها را هم بايد داد يا آنكه بعد از وضع ماليات خمس تعلق ميگيرد و عرضي ديگر آنكه هر گاه صاحب صنعتي قدري از صنعت خود را در مصرف خود صرف نمايد مثل آنكه كاتب از براي خود بعضي از كتب علميه بنويسد يا خياط از براي خود و عيال خود جامه بدوزد خمس آنرا بايد داد يا خير و عرضي ديگر آنكه غير سهم امام را خود شخص بسادات دهد بهتر است يا اولي آن است كه بهر كس سهم امام را ميدهد ساير سهام را هم بهمان كس دهد و عرضي ديگر آنكه جناب صاحبي حاجي محمدحسين از جانب ملازمان مأذون ميباشد در گرفتن سهم امام يا خير .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - الجواب عن ما فيه الخمس فقد قال الله سبحانه انما غنمتم من شئ فان لله خمسه و هو كل ما يستفيد الرجل من قليل او كثير و لكن فيما يفضل منه عن مؤنة سنته و مؤنة ضيعته و مؤنة عياله و جميع ما يطلق عليه عرفا مؤنته علي حسب شأنه من غير سرف و لا اقتار و منها ما يحتاج اليه من الكتب العلمية و اثاث بيته و التزويج و ما يلزمه من الكفارات و النذور و ما عليه من الديون و ما يأخذه الظلمة [ص 101] منه و ما يصرفه في حفظ نفسه و ماله و عياله و غير ذلك من كل ما ينوبه و اما من يعطي الخمس و يفرق في السهام فالاولي ان يعطي الفقيه الجامع لشرايط الفتوي فانه نائب عن الحجة عموما و اما اخونا الحاج محمدحسين فما وصل اليه يصل اليّ ان شاء اللّه .

سؤال و كذا القول في نصيب الامام من الخمس بالنسبة الي الاخير ● .

جواب و اما سهم الامام من الخمس فيبعثه الي فقيه عادل يصرفه في اهم الوجوه في نظر الامام عليه السلام في هذه الايام اولي .

سؤال هر گاه كسي ملكي را بخرد بوعده و بدفعات وجه آن را بدهد آيا در چنين وجهي خمس متحقق ميشود قبل از فروختن ملك يا نه .

جواب هر چه از مؤنه سال فاضل آيد خمس دارد .

سؤال بيان فرمائيد كه زيد مبلغي از پدرش بطريق ارث باو رسيده و نميداند كه آيا پدرش خمس آنرا داده است يا نه آيا چيزي بر او هست يا نه .

جواب مسلم بتكليف خود عمل كرده است انشاء الله .

سؤال آيا خمس بر مال ارثي لازم ميشود يا نه .

جواب اخبار كثيره دلالت واضحه دارند بر وجوب خمس بر جميع فوايد .

[ص 102] سؤال خمس بچه كسي بايد داد و اگر كسي بغير مستحق داده با جهل بمستحق چه كند و آيا بر او هست استرداد اگر بتواند يا نه و استطاعت چه چيز است .

جواب مصرف خمس خدا و رسول و ائمه سلام الله عليهم و يتامي و مساكين و ابناء سبيل سادات سه سهم اول را امام برميدارد و سه سهم ديگر را در اهل خمس قسمت ميكند و اگر خمس را بغير اهل داده با علم اخذ پس‌ميگيرد چرا كه حق الناس است و خمس مال از جماعت مذكوره است و بايد بايشان برسد و اگر پس نتواند بگيرد اعاده ميكند احتياطا و ترك نكند چرا كه اشتغال ذمه يقيني برائت ذمه يقيني ميخواهد ، و حد استطاعت آنكه بتواند برود و نفقه واجب النفقه بدهد و السلام .

مسأله در باب زكوة ميآيد كه خمس بكسي كه مادر او از بني‌هاشم است و پدر او از غير ايشان نميرسد .

مسأله در باب زكوة ميآيد كه خمس بكسي كه ضعيف الايمان است ولي منكر فضيلت نيست و ولايت و برائتي دارد ميتوان داد و اگر بعد منقلب شد و برگشت پس‌گرفتني ندارد .

جواب لم‌اجد سؤاله و هو هذا : و اما خمس فواضل السنة فذلك للائمة خاصة لا لساير بني‌هاشم فكله سهم الامام بخلاف خمس الغنايم و المعادن و الكنوز و غير ذلك و يجب فيها الخمس و اما ما يستفيد الانسان فالخمس علي جميع ما يستفيد الرجل من قليل او كثير من جميع الضروب في كل حال و اما الذي يعطي من الخمس و النذر فاعلم ان الانساب في الاسلام علي الظاهر المتعارف ان فلانا ابن فلان [ص 103] و ماجعل الله عليكم في الدين من حرج و لايقدر علي اقامة الشهود علي ان فلانا من صلب فلان و بطن فلانة و كذلك فقر الفقير ارأيت هل يقدر احد علي اقامة الشهود علي فقره و هي شهادة نفي و هل عرف من الاسلام ان يستحلف الفقراء ثم يتصدق عليهم .

سؤال هر گاه زني شوهرش صداقش را باو تسليم نمايد و كفالت نفقه و كسوه آن زن و اولاد او را هم مينمايد و آن زن واجب النفقه ديگر هم ندارد ولي بعضي آلات حلي و زيور و بعضي البسه فاضله از جهت زينت خود در كار دارد كه شوهرش متكفل آنها نميشود آيا اين ضعيفه خمس صداق خود را بايد بدهد يا خير و مفروض آن است كه علاوه همين صداق ديگر مالك چيزي بالفعل و بالقوه هم نيست و صداقش هم فاضل بر البسه و آلاتي كه در كار دارد نيست و عرض ديگر هر گاه زيد از مالي كه خمس آن را اداء كرده سرمايه ببعضي از اولاد كبار خود ميدهد و خود زيد هم متكفل مؤنه سال او هست آيا آن ولد بايد خمس آن سرمايه را بدهد يا خير .

جواب و اما خمس صداق دليلي از شرع براي آن نيست و ظاهر آن است كه آن ثمن بضع اوست و خمسي ندارد و اما مالي كه پسر دارد از عطاي پدر آن خمس دارد اگر فاضل از مؤنه اوست .

سؤال خمس را سادات بي‌بضاعت و پريشان ميبرند يا آنكه ساداتي كه صاحب چيز ميباشند آنها هم ميتوانند خمس بگيرند .

جواب بسم الله تعالي خمس سهم سادات بايد بيتامي و مساكين و ابناء سبيل برسد دخلي باغنياء ندارد و السلام .

سؤال هر گاه زيد باغ و خانه خريده باشد از وجهي كه خودش [ص 104] آنرا پيدا كرده است بكد يمين يا آنكه وجه آن از ميراث باو منتقل شده خمس آنرا بايد بدهد يا نه .

جواب ميراث و منافع زياده از مؤنه خمس دارد .

مسأله در كتاب وقف ميفرمايند كه خمس را باذن امام يا نايب امام بايد گرفت نه اينكه بدون اذن در خفا بردارد از كسي از بابت خمس .

جوابي است كه سؤالش را نديدم : در باب دادن خمس و زكوة بدست بعضي اشخاص فرموده بوديد اگر معاند حق نباشد و يقينا زكوة را بمؤمنين غير معاند و فقراي غير معاند ميرساند ضرر ندارد كه بدست و بواسطه او برسد و الا فلا زيرا كه زكوة حق الناس است و مال اشخاص موالي غير معاند اگر بايشان نرسد و بمعاند برسد بريء الذمه نميشويد و خمس هم مال سادات است و بايد بايشان يقينا برسد بشرطي كه موالي باشند اگر ميرسد چه ضرر دارد و سهم امام هم بمنكر فضل امام نميرسد و بمعاند شيعه نميرسد اگر نه معاند است و نه منكر فضل ضرر ندارد و لكن احوط آن است كه بعالمي برسد كه در جاي رضاي امام عليه السلام صرف كند .

جوابي است كه سؤالش را نديدم : خمس را خودش ميتواند به اهلش برساند ولي سهم امام از آن را باهم مصارف در نظر امام رسانيدن اولي است و آن موقوف بنظر فقيه است و اما خمس ربح مهر تمام آن مال امام است دخلي بسادات ندارد و خمس از هر چيزي كه فاضل آيد از مؤنه سال خمس دارد و اين خمس كلش مال امام است و اما يوما فيوما بايد داد يا بعد از سنه در اخبار تفصيلي نديده‌ام جز آنكه بعد از اخراجات بايد داد و جميع مايحتاج از مؤنه است .

سؤال از اينكه در همه موارد خمس قوت سال خارج ميشود يا خير [ص 105] و از اينكه هر گاه جنسي يا نقدي از حكومت يا غير او بشخص برسد خمس دارد يا خير و خرج زن مطلقه در صورتي كه ميهمان انسان باشد و متكفل خرج او باشد و همچنين اطفال كبير را از خمس ميتوان محسوب داشت يا خير و اين در صورتي است كه زن و اطفال اهل خمس باشند .

جواب الخمس بعد المؤنة .

سؤال از اينكه اجرت حج نيابت آيا خمس دارد يا خير و اينكه از قبيل مس و فرش و الاغ سواري و غيره آيا از مؤنه سنه حساب ميشود يا خير .

جواب بسم الله ليس علي اجرة الحج خمس و الضروريات من المؤنة و الخمس بعد المؤنة و الدين من المؤنة فالخمس بعد الدين و ما فضل عن جميع مؤنة السنة فيه الخمس و السلام .

سؤال يكي از سادات كه از نسب‌نامه‌ها اختلافي در باب نسب ايشان ظاهر ميشد و يقيني نبود كه آيا سيادت ايشان در همه طبقات از جانب پدر است يا در بعضي از طبقات از جانب مادر و باين سبب احتياط از گرفتن خمس ميكرده ، و از خواندن دعاي سيفي و علوي مصري بجهت دفع دشمنان و شر نفس اماره .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه آنچه معروف از مذهب عامه است و از خواص ايشان است آن است كه اولاد دختر را اولاد نميدانند و از طرف دختر كسي را سيد نميدانند و از اين جهت ائمه را اولاد امير عليه السلام ميدانند نه اولاد پيغمبر ، و كتاب آقا نجف‌قلي كتابي است كه محمدصالح نامي رد بر فرنگي و مذهب فرنگي نوشته آقا نجف‌قلي روزي در مدرسه آورد بمن داد تماشا كنم چندي پيش من بود و از نسب‌نامه‌ها چيزي دستگير من نشد مگر اختلاف بسيار ميان آنها ، آنها را [ص 106] خود بهتر ميدانيد ، اما دعاي سيفي از بس اختلاف در نسخهاي آن پيدا شده و دست عدوان اهل رياضات و تصوف در آن تصرف كرده‌اند اعتمادي بآنها ندارم ، و اما علوي مصري بسيار سخت است و اين دشمنان بيچاره ما قابل آن سختي نيستند بحرزها و اعتصامها و احتجابها اكتفاء بهتر است ، و اما نسب سيادت ، انساب در اسلام بظاهر است شهود و بينه نميخواهد و وسواسي نميخواهد معروف بسيادت اباً عن جد حكم سيد دارد اگر خمس ميدهند بگيرند و سهم امام را من پيش‌كش شما ميكنم الحمد لله امر وسيع است ، و چون اين ميزان هوا كه اينجا ساختيم ميدانش بجهت قليل فراخي لوله كم شده و بكار معرفت حمي و امراض نميخورد و خواستم پس بفرستم براي شما خجالت كشيدم نفرستادم و السلام .

سؤال بذروه عرض مقدس عالي ميرساند كه شخصي كه جده ابي و جده امي او هر دو هاشمي و فاطمي بوده باشند و قطع نظر از نسبت معروضه جامع شرايط اخذ زكوة ميباشد از ايمان و فقر و قبول ولايت آيا بر او اخذ و بر غير اعطاء باو جايز ميباشد يا خير و بر تقدير عدم جواز آيا اخذ و اعطاء خمس نسبت باو جايز است يا نه ، ملتمس از الطاف عميمه آنكه حكم او را در عنوان عريضه بيان فرمايند و السلام .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - كسي كه مادر او از بني‌هاشم است و پدر او از غير بني‌هاشم صدقه باو ميرسد و خمس نميرسد و صورت مسئوله هم از همين باب است و السلام .

[ص 107] باب - در بعضي مسائل كه متعلق بزكوة است .

سؤال عرض ميشود جنسي كه بحد نصاب ميرسد از هر مزرعه ارباب بايد جنس او بحد نصاب رسد يا آنكه از مزارع متعدده هم اگر باشد بايد زكوة دهد مثلا ده مزرعه دارد از هر مزرعه صد من و پنجاه من محصول باو ميرسد چه كند .

جواب بسم الله - مزارع متعدده را با هم حساب ميكند اگر بنصاب رسيد زكوة ميدهد .

سؤال عرض ميشود كه ماليات و عوارضات ديواني را ارباب بايد از خود بدهد يا از جنس قبل از اخراج زكوة اخراج نمايد .

جواب بسم الله - زكوة پيش از ماليات است و اگر عين جنسي را ببرند زكوة آنقدر كه ديوان برده در آن جنسي است كه برده‌اند .

سؤال محصول املاك ورثه زيد را من متصدي ضبط بودم زكوة آنرا من خود بايد بدهم يا بعد از تقسيم بر ورثه بگويم خود ايشان بدهند و آيا مؤنه زراعت كه در حال حيوة خود قبل از تعلق بورثه شده بايد از محصول بيرون كرد يا نه و پس از تقسيم محصول در حصه هر يك از اناث و ذكور بايد نظر كرد كه بحد نصاب ميرسد يا نه يا آنكه قبل از تقسيم بايد اخراج زكوة شود .

جواب زكوة بر عين است و مال صغير كه زكوة ندارد و مال كبير زكوة دارد و شما وكيليد اگر نميدهند شما برميداريد زكوة را و اگر خود ميدهند خودشان بدهند و خرج‌كرد ميت دخلي ندارد آنچه ورثه خود خرج كرده باشند براي محصول آنرا بيرون ميكنند و مال هر وارث بايد بنصاب [ص 108] برسد جداگانه .

سؤال هر گاه زيد در وقتي بميرد كه محصول سبز شده و هنوز ثمر ندارد آيا بايد مؤنه زراعت را از ملك بيرون كرد و مال الله داد يا خير .

جواب هر خرجي كه براي اين زراعت ورثه بكنند از محصول بيرون ميرود و خرج ميت دخلي ندارد .

سؤال اگر شخصي روضه‌خواني كرد بعد خواست اعانتي بروضه‌خوان كند مذكور نمود كه اين را ميدهم از بابت مال الله ، روضه‌خواني حقي ندارد ، آيا تنخواه مال الله حساب ميشود يا خير .

جواب اگر او را اجير نكرده و بخواهد از بابت مال الله اعانتي كند چه ضرر دارد .

سؤال حد نصاب غله چيست و حين وجوب آن كي و اهل آن كيست آيا اقارب بي علم و تقوي اهليت آن بيشتر است يا بيگانه عالم و عالم اولي است يا متقيان ظاهر الصلاح و از اخراجات زراعت و وجه ديوان چيزي وضع ميشود يا نه و قدر معيني دارد يا ندارد و در انگور زكوة هست يا نيست و از اخراجات باغ چيزي وضع ميشود يا نه و جو شيرين و ترش جنس واحد است يا نه و يك جنس كه در دو فصل بعمل آيد و هيچيك بحد نصاب نرسد يك يك زكوة دارد يا نه .

جواب چون غله بحد نصاب برسد كه آن سيصد صاع باشد و بوزن سنگ تمام تبريزي دويست و هفتاد و چهار من و يك صد و چهل و هفت مثقال صيرفي باشد بنا بر مشهور چون باين حد برسد زكوة بر آن واجب ميشود و ده‌يك آن را بايد داد و اگر با دلو آب نميدهد چنانكه متعارف است ، و اول وجوب زكوة صدق اسم است پس لازم است اخراج آن تا هر وقت [ص 109] بشود ، و مستحقين امروز مواليان آل‌محمد عليهم السلام ميباشند و اقارب از غير بهتر است مگر رجحاني ديگر در غير باشد و عالم متوسط بهتر است از جهال البته لكن اقارب واجب النفقه نباشند ، و اخراجات زراعتي و ماليات دخلي بزكوة ندارد زكوة از مجموع غله محصول است ، و هر گاه انگور برسد بحدي كه مويزش بحد نصاب مذكور برسد انگور را بازديد كرده زكوة ميدهد و اخراجات باغ دخلي بامر زكوة ندارد زكوة از كل حاصل است و جو ترش و شيرين تفصيلي ندارد هر جوي زكوة دارد و اما دو فصل كه در هر يك بنصاب ميرسد دو قول است در مسأله و احتياط ظاهر است اگر در يك سال باشد و در اين خصوص نصي نديده‌ام و العلم عند الله .

سؤال از آنچه بجهت صغار از مال الله ميگيرند مادر صغار ميتواند صرف خود كند يا نه و صغاري كه پدر و مادر ايشان شيخي نباشند ميتوان زكوة بايشان داد يا نه و كسي كه ادعاي شيخيت كند و مسائل خود را نداند زكوة باو ميتوان داد يا نه .

جواب اگر مادر فقير است و اوقاتش صرف خدمت ايشان است و بكار خود نميتواند رسيد بخورد از مال ايشان بقدر اجرت مثل ، و ذريه مرد مسلم زكوة ميتوان داد تا بالغ شوند و همينكه فقير از اهل ولايت است زكوة ميتوان داد و معصوم چهارده نفسند و لكن اعانت هر كس بقدر ايمان او كنيد و السلام .

سؤال شخصي كه جده ابي و جده امي او هر دو هاشمي و فاطمي بوده باشند و قطع نظر از نسبت معروضه جامع شرايط اخذ زكوة ميباشد از ايمان و فقر و قبول ولايت آيا بر او اخذ و بر غير اعطاء باو جايز ميباشد يا خير و بر تقدير عدم جواز آيا اخذ و اعطاء خمس نسبت باو جايز است يا نه .

[ص 110] جواب بسم الله الرحمن الرحيم - كسي كه مادر او از بني‌هاشم است و پدر او از غير بني‌هاشم صدقه باو ميرسد و خمس نميرسد و صورت مسئوله هم از همين باب است و السلام .

سؤال شخصي زكوتي بايد بدهد و او را خوشتر ميآيد كه ببعضي از مستحقين كه با او قرابتي دارند يا رفاقت و الفتي با او دارد بدهد آيا جايز است دادن بايشان يا بايد حكما بساير مستحقين برساند .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زكوة را بمؤمن بايد داد كه واجب النفقه نباشد هر كس هست باشد بعد از استحقاق .

سؤال سهم سادات را از خمس و زكوة را بسادات و فقراء ضعيف الايمان كه منكر فضيلتي بحسب ظاهر نيستند و اظهار عداوتي نميكنند بلكه في الجمله اظهار برائت و ولايتي ميكنند ميتوان داد يا خير .

جواب چه ضرر دارد بدهيد انشاء الله .

سؤال ● و بر تقدير جواز اعطاء باينها هر گاه چيزي از خمس يا زكوة بآنها داده شود و بعدها اظهار انكار فضيلتي يا عدم ولايت و برائتي از ايشان بروز كند چه بايد كرد .

جواب اول كه نميكردند بعد اگر منقلب شوند دخلي بشما ندارد .

سؤال هر گاه كسي مال الله بر ذمه آن باشد و ظلمه ماليات بگيرند يعني بعد از ضبط محصول آيا بعوض مال الله محسوب ميشود يا خير .

جواب اگر ظالم از بابت محصول چيزي بگيرد و تفريط در مال فقير نكرده باشد مال الله آنرا كه او گرفته نبايد داد مال الله باقي را بايد داد .

سؤال مالياتي كه ديوانيان ميگيرند از غله كه بحد نصاب ميرسد زكوة [ص 111] از آن غله ميبايد اخراج كرد يا نه و بطفل صغير و زن ميتوان زكوة داد يا نه .

جواب ماليات بطوري كه متعارف است كه ميگيرند اول سال و از عين محصول نميبرند از زكوة حساب نميشود و بزن و طفل مؤمن ميتوان داد .

سؤال بيان فرمائيد كه ارزن مال الله دارد يا خير .

جواب خير .

سؤال و چون مال الله پس از وضع نفقه از محصول وضع ميشود و نفقه نصف جو و گندم است و نصف ارزن اگر چنانچه ملك ارزن نداشته باشد يا داشته باشد و بنفقه وفا نكند آيا ارزن نفقه را هم بايد از گندم و جو بيرون رفت و آنوقت مال الله وضع كرد يا خير .

جواب آنچه خرج قنوة شده بجهت بعمل آمدن جو و گندم از جو و گندم بيرون كرده بقيه را زكوة ميدهد .

مسأله در باب وقف ميفرمايند كه زكوة را باذن صاحب مال بايد گرفت نه اينكه بدون اذن او بردارد و از اين بابت حساب كند .

سؤال شاخهاي درختي كه از باغ در كوچه‌ها و معبرها واقع است ثمر آن مال عابرين است يا نه و در صورت آنكه مال عابرين باشد اصل شاخها را مالك درخت مالك است يا عابرين .

جواب اكل از ثمره و زرع ، آنچه از اخبار ظاهر ميشود اين است كه از براي ماره اكل از ثمره و ميوه درخت و ميوهاي ديگر كه در بساتين است جايز است مادامي كه بحد افساد نرسد و حمل نكند و مقصود او نيز از حركت و سير اكل از بستان نبوده باشد بلكه مقصودي ديگر داشته باشد و عبورش از آنجا شده باشد در چنين صورتي جايز است .

[ص 112] جوابي است كه سؤالش را نديدم : در باب دادن خمس و زكوة بدست بعضي اشخاص فرموده بوديد ، اگر معاند حق نباشد و يقينا زكوة را به مؤمنين غير معاند و فقراي غير معاند ميرساند ضرر ندارد كه بدست و بواسطه او برسد و الا فلا زيرا كه زكوة حق الناس است و مال اشخاص موالي غير معاند اگر بايشان نرسد و بمعاند برسد بريء الذمه نميشويد .

مسأله‌ايست كه سؤالش را نديدم : و حد زكوة فطره يك صاع است كه ششصد و چهارده مثقال است و ربع مثقال است بوزن صيرفي .

سؤال هر گاه كسي از زيد آبي اجاره كرده باشد و از عمرو هم آبي اجاره كرده باشد و محصول هيچكدام بتنهائي بحد نصاب نرسد و لكن رويهم‌رفته بحد نصاب ميرسد آيا در اين صورت زكوة بر ذمه مستأجر هست يا خير و نيز بيان فرمائيد كه مزرعه تازه‌احداثي در چه وقت زكوة غلات آنرا بايد داد .

جواب بسم الله الرحمن الرحيم - بلي زكوة بر مستأجر است و ملك وقتي ندارد هر وقت جنس بقدر نصاب از آن بعمل آمد زكوة ميدهد و السلام .

جواب شخصي از مسائلي چند از زكوة و خمس و اذن گرفتن بجهت ترجمه كتاب مبارك طريق النجاة : بسم الله الرحمن الرحيم - اما زكوة بر مال نقد وارد ميآيد اگر در حركت نباشد و مال متحرك چه زكوتي دارد و اما خمس وارد ميآيد بر ربح اگر فاضل از مؤنه صاحب و مؤنه عيال باشد ده تومان ربح چه خمسي دارد اگر مؤنه بيش از اين باشد و اما خمس و زكوة خود شما اگر با فقيري كريم الطبع معامله شرعيه كنيد ان شاء الله ممضي است هر قدر خود را مشغول الذمه ميدانيد و آنچه بدرويشان باسم زكوة داده باشيد اگر حال آنها را مسلم ميدانيد ممضي است و اما سهم امام [ص 113] را هم پيش‌كش خود شما ميكنم بهتر از خود شما كيست و سهم سادات را با سيدي كريم الطبع معامله نمائيد بقدر آنچه ميدانيد ، و اما ترجمه حال باشد تا وقتش بشود و السلام .