جواب جايز نيست براي واجب الحج كه حج از ديگري كند اول حج خود را از مال خود كند بعد براي ديگري سال ديگر .
مسأله در باب اجاره خواهد آمد انشاء الله كه هر گاه نايبي اجير كنند كه حج كند واجب است بر نايب حج بجا آوردن و بر وصي وجه دادن بطوري كه شرط شده است .
سؤال هر گاه كسي استطاعت مكه معظمه بهمرسانيد و ظن قريب بعلم بهمرسانيد كه بعلت ضعف و پيري و بيبنيهٔ نميتواند خود برود آيا ميتواند كه نايب بجهت خود تعيين نمايد كه بمكه رود يا آنكه بايد علم قطعي از براي او حاصل شود كه نميتواند برود و قطع مسافت نمايد .
جواب قطع عقلي در تكاليف شرعيه نيست علم عادي ميخواهد و اگر علم عادي دارد و مأيوس است از برء نايب ميگيرد .
سؤال هر گاه كسي استطاعت مكه از حيثيت مال داشته باشد لكن قادر بر رفتن نباشد بجهت مرضي كه او را عارض شده باشد كه نه قدرت بر پياده رفتن و نه سواري داشته باشد آيا بايد توقف كند تا صحت يابد و بعد برود يا آنكه تكليف او رفتن است و در صورت جواز توقف هر گاه بعد از برء از مرض وجه استطاعت او تمام شد و ديگر قادر بر رفتن نباشد چه بايد كرد .
جواب خداوند تكليف عسر و حرج نفرموده است تأخير بياندازد و اگر سال اول بوده و مريض شده و خرجي او تا موسم حج تمام شد استطاعت بعمل نيامده و اگر سال اول نيست بايد برود بعد از صحت .
[ص 30] سؤال زيد كه ارث از پدر برده محل سكنائي ندارد و زن نگرفته اگر بخواهد اين كارها كند از استطاعت بيرون ميرود چه بايد كرد .
جواب لله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا .
مسأله در باب خمس بيان شده است كه حد استطاعت آنكه بتواند برود و نفقه واجب النفقه بدهد و السلام .
سؤال از اينكه شخصي خود را در اول سن مستطيع ميدانسته و بعد حج او بتعويق افتاده است تا اينكه استطاعت او تمام شده و حال بر او مشتبه است كه در اول مستطيع بوده واقعا يا نه آيا حج بر او واجب است يا خير .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - استطاعت چيزي نيست كه اندازه آنرا فقيه بگويد بل الانسان علي نفسه بصيرة اگر آنقدر مال باشد كه انسان به مكه برود و برگردد و خرج واجب النفقه را بدهد و پس از برگشتن سائل بكف نشود و امر او بقدر واجب بگذرد مستطيع است و الا فلا و اگر استطاعت در وقتي حاصل شده بايد برود و السلام .
سؤال چه ميفرمائيد در اين مسأله كه علماء اختلاف كردهاند كه آيا شخص مستطيع از بلد استطاعت بايد عزم حج نمايد و اين طريق واجب است من باب المقدمه بنحوي كه اگر بر وجه خلاف شرع رفت حج او باطل است يا خير .
جواب از هر جا كه بقصد حج حركت كند جايز است اگر چه از مكه باشد .
سؤال و اگر كسي نيابة عن غيره رفت و اداء مناسك كرد و خواست حجة الاسلام بجهت خود اداء كند بدون آنكه سلوك طريق نمايد اداء [ص 31] فريضه خود كرده .
جواب چگونه در يك سال دو حج ميكند .
سؤال و نايب بايد از بلد استطاعت منوب عنه عزم نمايد يا از وطن منوب عنه .
جواب اگر از بلدي حج كند كه در آن جا مرده است اگر مالش كفايت كند انشاء الله احوط و مجزي است .
سؤال ضعيفه مستطيعه بوده و چند سال قبل از وفاتش ملكش را به پسرش صلح كند بعد از وفات پسرش ميخواهد حجه براي او استيجار كند حج ميقاتي كفايت ميكند يا حج بلدي استيجار بايد نمايد .
جواب اگر مالي بعد از خود نگذارد و وارث ميخواهد قربة الي الله حج را از گردن او اداء كند حج ميقاتي كفايت ميكند و اگر حج بلدي بگيرد البته ثواب او اعظم است و اداي حق مادر بهتر شده است .
سؤال ● همچنين در غير صورت مفروضه حج ميقاتي كفايت ميكند در صورتي كه وصيت بحج بلدي نكرده باشد يا نميكند .
جواب در ميان علماء اختلاف است و آنچه از لحن اخبار ظاهر ميشود آن است كه نظر بمال او كنند اگر وسعت در مال او هست كه از منزل او استيجار كنند ميكنند و اگر آن نشود از هر بلدي كه ممكن باشد و نزديكتر باشد و اگر از ساير بلاد نشود از يكي از مواقيت استيجار كند .
سؤال هر گاه شخصي املاكي دارد كه منافعش بقدر گذران سالش بيشتر نيست و قيمت آن املاك بقدر استطاعت است ميبايد املاك را بفروشد و به مكه برود يا اينكه اين شخص مستطيع نيست .
[ص 32] جواب استطاعت آن است كه شخص آنقدر مكنت داشته باشد كه خرج رفتن و برگشتن خود را داشته باشد و خرج واجب النفقه را در ايام سفر بگذارد و چون برگردد اگر زارع است آنقدر منافع داشته باشد كه منبعد امر او و واجب النفقه او بگذرد و اگر تاجر است آنقدر سرمايه گذارده باشد كه از منافع او بقدر كفايت براي او حاصل شود و اگر صانع است بقدر حاجت صنعت او و گذران امر همان قدر عيالي كه دارد و واجب است بر او نفقه آنها بشود اگر اينقدر آن شخص ملك دارد و مال دارد مستطيع است و الا فلا و خداوند تكليف نكرده مردم را كه هر گاه بقدر رفتن و برگشتن چيز دارد برود پس برگردد و سائل بيد باشد .
سؤال حد استطاعت چيست .
جواب هر كس آنقدر دارد كه خرج واجب النفقه را بدهد و خرج رفتن و بازگشتن داشته باشد و آنقدر داشته باشد كه وقت برگشتن باز امرش بگذرد مستطيع است .
سؤال كمترين صغير بودم و ولي شرعي هم نداشتم عموي كمترين صبيه خود را بكمترين عقد كرده است و املاكي كه داشتم و مالك بودم مهر صبيه خود كرده است بعد از آنكه مكلف شدم اين امر را قبول كردم و ديگر چيزي علاوه بر آن ملكي كه مهر شده است مالك نيستم و منافع همان ملك را خرج عيال خود مينمايم و روز اول كه عيال نداشتم اگر به مكه مشرف ميشدم ممكن بود و كوتاهي كردم حال اگر خواسته باشم بروم ضعيفه امتناعي ندارد كه از آن املاك قدري بكمترين رد كند و احتمال هم ميرود كه ندهد و اگر بدهد و آن ملك را بفروشم بعد از مراجعت ديگر چيزي ندارم كه گذران عيال بشود مثل اينكه الآن اگر ضعيفه مهر خود را از دست حقير بگيرد هيچ ندارم [ص 33] و محتاجم و يقينا اگر از املاك قدري ضعيفه بدهد و كمترين بفروشم و اخراجات راه مكه نمايم تتمه املاك قطعا بقدر گذران نميشود .
جواب بسم الله اگر در زمان تكليف وقتي مالك بودهايد آنقدر كه برويد و بيائيد و خرج واجب النفقه بنمائيد و رجوع بكفاية كنيد مستطيع بودهايد و الا فلا .
سؤال اين كمينه مبلغ دويست و پنجاه تومان ملك داشتهام قدري از آنرا بصغار خود هبه كردم و بعضي را فروختم و بزيارت رفتم حال پنجاه شصت تومان مانده بفرمائيد كه من مستطيع بودهام يا خير و حد استطاعت چيست .
جواب استطاعت آنست كه مال بقدر آنكه برود و بيايد و بقدر آنكه بعد گذران او بشود بقدر لازم داشته باشد و بقدر نفقه واجب النفقه هم بگذارد و السلام .
سؤال از كسي كه بعد از پدر بقدر خرج رفتن مكه يا بيشتر مال داشته و تا داشته حج نكرده بعد از تمام شدن مال كسي پيدا شود كه متكفل خرج سفر او شود و مشتاق زيارت بيت الله هست ولي قطع ندارد كه آيا مستطيع بوده يا خير تكليفش چيست آيا حج كند يا تحصيل علم بر او افضل است .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه فهم استطاعت بديهي است انشاء الله هوا و هوس مشوب بآن نميشود پس اگر دانستيد كه مستطيع بودهايد حج كنيد و تأخير نيندازيد كه گناه كبيره است و حاصل علم عمل است و السلام .
ايضا در جواب همين شخص فرمودهاند : بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه اگر دين نداشتهايد و ضروريات لازمه معاش را داشتهايد پس از آن وجه بقدر حج داشتهايد و تلف كردهايد بدامادي و غيره بايد حج رفت و مستطيع بودهايد وانگهي كه حال فرموديد براي خود ميخواهيد حج كنيد معلوم است ميتوانيد برويد باري خود ابصريد باستطاعت و السلام .
[ص 34] ايضا در جواب : بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه اگر استطاعت داريد و واجب شده است حج بر شما بديهي است كه رفتن خوب است و اگر واجب نشده است هيچ چيز را بر تحصيل علم مقدم نبايد داشت و تحصيل علم افضل است از هزار حج و السلام .
باب - در بعضي احكام كه متعلق به نذر است .
سؤال هر گاه زيد نذر كند كه فلان چيز را ببرد در يكي از روضات مقدسه يا اماكن متبركه چنانچه فلان مطلب برآورده شود بعد از حصول مطلب آيا واجب است يا خير .
جواب نذر هر گاه بر وجه شرعي شده باشد واجب است عمل كردن بآن ولي در اين صورت هر گاه بزوار فقير داده شود بهتر از آن است كه ببرد در روضات مقدسه بگذارد و خدام بيباك ببرند و بخورند .
سؤال هر گاه زيد مثلا بسبب اغراي شيطان مرتكب معصيتي شده و بعد خوف داشته كه كسي مطلع شود در پيش خود قرار گذاشته كه اگر كسي مطلع نشود دو ماه معين روزه بشود پياپي و صيغه نذر را باينطور خوانده « نذرت لله علي هكذا » و يك قدري خود را ملا ميدانسته و بفارسي نخوانده و « علي » را متعلق بنذرت گرفته و بعد دو سه روزي از اول آن دو ماه روز شده بعد با خود فكري كرده كه معلوم نيست كه اين صيغه درست باشد و چند روزي خورده بعد سفري اتفاق افتاده باقي دو ماه در سفر بوده همه را خورده است يا يك قدري از آخر دو ماه در سفر نبوده اما همه را خورده حكم شرعي اين مسأله را بيان فرمائيد .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه نذر در لغت عرب [ص 35] بمعني ايجاب است يقال نذرت علي نفسي نذرا اي اوجبت علي نفسي و « لله علي » بتنهائي متعلق « علي » محذوف است و خصوصيت بلفظي دون لفظي ندارد پس ميشود كه فعل باشد مثل لله نذرت علي اي اوجبت و ميشود كه صفت باشد مثل لله ثابت علي او واجب علي و آنچه مثل اينها باشد و ممكن است كه متعلق را در لفظ بياورند و مقدم و مؤخر سازند و در اخبار بسيار واقع شد مثل ما سئل الصادق عليه السلام عن رجل جعل لله عليه نذرا ، و عليه متعلق بجعل ميباشد و في الحديث يا اباالحسن لو نذرت علي ولديك نذرا و بالجمله نذرت لله علي نفسي بحسب عربيت غلط نيست و صيغه صحيح است چرا كه مناط صيغه نذر لله است و « علي » و اين دو موجودند و متعلق « علي » همه چيز ميشود و منافاتي ندارد و اما حكم مسئله كه قدري را روزه گرفته و قدري در سفر خورده اما آنچه در سفر بوده از او ساقط است بجهت نص خاص و قضا هم ندارد بجهت معين بودن و نص خاص هم دارد و اما آنچه متعمدا خورده در حضر كفاره خوردن روزه نذر عمدا از هر روزي اطعام هفت مسكين است و اين شخص عمدا خورده و لكن معصيت نكرده چرا كه جاهل بصحت نذر بوده و وارد شده است كه كل امرء ركب امرا بجهالة فلا شئ عليه و لكن احتياط كردن بهتر است شايد خداوند پرده او را پاره نكند و السلام .
سؤال شخصي مابين خود و خداوند عالم جل شأنه عهد و نذري كرده كه دو ماه معين رجب و شعبان را روزه گيرد متواليا و باينطور صيغه خوانده نذرت لله علي هكذا و بعد از دخول ماه رجب مشغول روزه شده بعد از چند روز نفس او با او وسوسه نموده و او را اغواء كرده كه معلوم نيست اين نذر صحيح باشد و باين لفظ چيزي بر تو الزام شده باشد [ص 36] و افطار كرده و اتفاقا پس از چند روزي مسافر شده و قبل از انقضاء ماه شعبان باز مقيم و حاضر شده و حال سالها از اين واقعه گذشته و حال نادم و تائب شده و فراموش كرده چند روز صائم بوده و چند روز مفطر و چند روز حاضر بوده و چند روز مسافر حال تكليف خود را نميداند و ميخواهد برائت ذمه قطعي تحصيل نمايد و بر خود قرار داده كه دو ماه متوالي روزه گيرد و از هر روزي هم ده مسكين اطعام نمايد مسكيني بمدي ولي ميخواهد از پيش خود نكرده باشد حال استدعا كرده كه آنچه طرف احتياط در كار او هست فرمايش شود انشاء الله از همان قرار معمول دارد .
جواب و اما نذري كه كرده هر قدر كه يقين دارد كه روزه گرفته كه بتكليف خود عمل كرده و هر قدر هم كه سفر بوده معاف از روزه بوده و براي بقيه كه حاضر بوده براي هر روزي كفاره ميدهد و براي هر يك طرف احتياط را نگاه ميدارد براي هر روزي ده مسكين را طعام دهد يا بپوشاند يا بنده آزاد كند يا سه روز روزه بگيرد و الله المستعان و ايام سفر را قضاء كند و السلام .
سؤال اگر كسي چيزي نذر امام كرده باشد و بعد دستش قدري تهي شده باشد كه اخراجات راه زيارت نداشته باشد همان چيز نذري را بفروشد و خرج راه نمايد بخرج نذر ميآيد يا بايد آن چيز را بدهد و ميشود كه حال كه ندارد باشد تا وقتي كه چيزي پيدا كرد بدهد .
جواب نذر امام به چه معني ، امام نميخورد و نميآشامد و در حرم گذاشتن و انداختن چه حاصل ، اگر نذر كرده كه در راه امام بزوارش بدهد يا بشيعيان او بدهد يا باولاد او بدهد بايد بدهد خودش چگونه ميخورد مگر نذر كرده باشد كه اين چيز را خرج راه زيارت كنم و بزيارت [ص 37] بروم آنگاه با آن برود و الا اگر نذر كرده بغير بدهد بايد وفا كند و به شيعيان يا زوار يا اولاد امام بدهد و اينها وقتي است كه صيغه نذر خوانده باشد و اگر در دل قصدي كرده خلافش باكي نيست و السلام عليكم .
سؤال آيا نذرهاي متداول مثل آنكه كسي در حال مرض نذر كند كه فلان مبلغ بر ذمه من اگر بهتر شوم و بسا كه قادر هم نباشد بدون اجراء صيغه مخصوصه آيا صحيح است يا نه و بنا بر صحت تغيير آن جايز است يا نه و نذر كردن وضع چيزي در روضات مقدسه مشروع است يا نه .
جواب باين گفتارها نذر محقق نميشود و نذر صحيح را نبايد تغيير داد مگر بر وجه شرعي كه اذن در آن رسيده باشد و اما چيزي در روضات گذاردن رجحاني و فايده براي آن نميفهمم جز آنكه خدام و متوليان بيباك ببرند و بخورند و نذر بايد طاعت باشد پس اگر بزوار فقراء برساند بعيد نيست كه ارجح باشد و السلام .
سؤال اگر شخصي نذر كند گوسفند براي يكي از ائمه عليهم السلام آيا ميتواند قيمت آنرا بمؤمن مستحق بدهد و همچنين اگر روشني شمع در يكي از مشاهد مشرفه نذر كرده باشد قيمت آن روشني را بمؤمن محتاج ميتواند بدهد يا نه و اگر داده باشد آيا وفا بنذر كرده يا دوباره بايد نذر خود را اداء كند .
جواب بسم الله تعالي - بايد نذر را بهمان طور كه نذر كرده بعمل آورد اگر خلاف كرده اعاده كند .
[ص 38] باب - در بعضي احكام كه متعلق است بصدقات .
مسأله در باب وصيت ميفرمايند كه لا صدقة و ذو رحم محتاج .
سؤال زوجه ميتواند بدون رضاي زوج از مال خود زيارات و صدقات و هبات را بجا آورد يا خير .
جواب و اما نفقه زوجه از مال خود بدون رضاي زوج و زيارات ، اما زيارات اگر واجب نباشد بدون رضاي زوج نميتواند برود و اما صدقات و هبات از مال خودش منعي براي آن نيافتهام و السلام .
سؤال اعانت ذوي الارحام و نفقه دادن بواجب النفقه و برّ والدين هر يك در صورت اسلام است يا كافر و مخالف را از مسلم همين حقوق است .
جواب كافر و مؤمن مساوي نيست .
سؤال زيد در صورتي كه مقروض باشد چه مال او وفا كند بقرضش يا نه ميتواند تصدق و ميهماني بكند يا خير .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - مستحب است قرض كردن و تصدق دادن .
باب - در بعضي مسائل كه متعلق بوقوف است .
سؤال هر گاه سقف مسجدي خراب شود و كهنه باشد و قيمتي داشته باشد هر گاه آنرا بفروشي بكسي كه آن خاك را بصحراء برد و عوض آن خاكي براي عمارت مسجد بياورد و زيادتي قيمت آن را خرج مسجد كني [ص 39] آيا جايز است يا نه .
جواب نميتوان خاك سقف مسجد را بصحراء برد و السلام .
سؤال اين صحيفه سواد وقفنامچه است كه بنظر انور ميرسد يقين صحت و بطلان آنرا قلمي ميفرمائيد چون در اول قلمي شده كه دو دانگ از مزرعه مذكوره وقف بر امام زمان عليه السلام است و در آخر قلمي شده كه آنچه از دويست چهل من زيادتر باشد مشار اليهم بجهت خود و اولاد خود منظور داشتهاند آيا وقف بجهت خود صحيح است يا نه .
جواب بسم الله - بجهت خود و اولاد خود من باب حق التوليه نوشتهاند و خود را بظاهر موقوف عليه قرار ندادهاند و معذلك در حق التوليه براي خود واقف كه متولي شود حقير بسيار اشكال ميكنم و تأمل دارم زيرا كه شرط اكل خود در وقف صورت ندارد خلاصه مرا در اين شرط بسيار اشكال است و خلاف احتياط است اگر واقفين حيند يا ورثه ايشان و لله كاري ميكنند تجديد وقف و اخراج اين شرط بنمايند .
سؤال بيان بفرمائيد كه هر گاه منفعت ملك وقف يكهزار من غله بوده باشد و واقف قرار دهد كه عشر محصول صرف موقوف عليه شود و نه عشر ديگر صرف معيشت خود واقف و اولاد واقف شود آيا چنين وقف صحيح است يا نه .
جواب بسم الله - حيله محض است در باطن و اگر باسم حق التوليه نباشد كه باطل است و باسم حق التوليه محل اشكال عظيم و احتياط ظاهر است .
سؤال بيان بفرمائيد كه هر گاه ملكي افواها مشهور بوقف باشد بر مسجد معيني و لكن وقفنامه و شهود معتبري در ميان نباشد چه بايد [ص 40] كرد و هر گاه آن مسجد باير شده باشد و مسجد جامعي غير از آن در آن قصبه داير باشد كساني كه متصرف ملك مذكور ميباشند ميتوانند وقف بر اين مسجد نمايند كه اگر احيانا وقف بوده بريء الذمه باشند يا نه .
جواب بسم الله - شهرت در وقف و در تصرف وقف بودن كافي است و بناي مسلمين بر آن است و آن مسجد كه باير شده بايد از همين مال تعمير شود و ابدا بمسجد ديگر نبايد صرف شود و وقف بر خود مسجد معني ندارد بلي وقف بر مسلمين ميشود كه در مسجدشان صرف شود و السلام .
سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه احدي خواسته باشد ملكي وقف نمايد كه منفعت آن صرف تعزيهداري ابيعبدالله الحسين عليه السلام شود به چه نحو بايد وقف نمايد كه صحيح باشد .
جواب بسم الله - وقف بر مسلمين و مؤمنين ميكند كه بمصرف تعزيهداري برسانند .
سؤال هر گاه ملكي وقف بر روشنائي و فرش مسجدي باشد و آن مسجد خراب شود آيا ميتوان منفعت موقوفه را صرف تعمير مسجد نمود و بعد از تعمير صرف روشنائي شود يا نه ، بيّنوا توجروا .
جواب بسم الله - الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها انشاء الله .
سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه زيد املاكي چند بر مصارف معينه وقف نموده باشد و متولي معين كرده باشد و صورت وقفنامچه بدين نهج نوشته باشد كه توليت آن بفرزند اعز اصلح ارشد جناب واقف مشار اليه آقا محمدحسن مفوض شد و بعد بارشد و اصلح اولاد ذكور واقف مشار اليه و با فقدان ذكران بهر يك از اناث كه بصفات مزبوره موصوف باشند و با انقراض اولاد باصلح و ارشد سكنه قريه مزبوره آيا در صورت فوت متولي [ص 41] معين توليت آن مفوض باولاد متولي است كه آقا محمدحسن باشد با وجود بطن اعلي از اولاد واقف يا مفوض به اولاد ذكور متولي است و در صورت فقدان ذكور از اولاد واقف مفوض به اناث اولاد واقف ميشود يا بايد اولاد اولاد متولي متولي بوده باشند و آيا بطن اولي مقدم است بر بطن ثاني يا نه ، بيّنوا توجروا و السلام علي من اتبع الهدي .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - آنچه از عبارت سؤال برميآيد پس از فوت آقا محمدحسن نام هر كس كه از اولاد واقف باشد نه اولاد متولي خواه بطن اول و خواه بطن دوم خواه غير هر كس از آن ميان بشروط توليت آراسته باشد او متولي است و لكن از ذكور و با فقدان اولاد ذكور مطلقا از اناث هر كس باشد و در هر طبقه كه باشد هر گاه بصفات متولي باشد و با انقراض اولاد باصلح و ارشد سكنه آن قريه و السلام .
سؤال ما تقول جنابكم فيما لو بطلت المصلحة الموقوف عليها او منع من صرف النماء فيها مانع كالتقية و نحوها و فضلت منه بقية هل يرجع ميراثا لو كان وارث ام لا و علي الثاني هل يتوقف صرفه في وجوه البر علي اذن الحاكم الشرعي ام لا و علي الثاني ايضا هل تأذن انت بذلك ام تأمر بارساله اليكم .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اما المسألة الاولي فعن مشهور الاصحاب انه يصرف منافع الموقوف في وجوه البر و قد ذكروا له ادلة واهية و قياسات لااعمل بشئ منها في الدين و تردد بعض و لما كانت المسألة غير منصوصة علي ما وصل الينا انا لااجسر علي حكم بالرأي و الذي اعلم ان الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها و يجب الجد بقدر الامكان ان [ص 42] يتبع شرطه و ان لميمكن فليحبسه الي وقت الامكان و الله العالم .
سؤال هر گاه شخصي ملكي وقف كرده باشد و متولي آنرا اصلح اولاد خود قرار داده باشد و از براي منافع آن مصرفي قرار داده و الآن آنكسي كه خود را اصلح ميداند آن منافع را صرف مصارف آن وقف نمينمايد آيا باقي ورثه را ميرسد كه آن ملك را جلو بگيرند و صرف مصارف آن نمايند يا خير .
جواب بسم الله - حاكم شرع كسي را بر آن ميگمارد تا صرف در موضع قرار واقف نمايد و اگر نشود او را عزل ميكند و ديگري را نصب ميكند .
سؤال ملكي را وقف معيني نمودهاند و در وقفنامچه قيد كردند كه احدي از حكام شرع و عرف حساب متولي را رسيدگي ننمايند متولي محصول شتوي را برداشته و محصول صيفي را هم خرج كرده و فوت شده و حق التوليه داشته و حال متولي ديگري ميباشد آيا حق التوليه سال گذشته كه نصف محصول را ضبط كرده و نصف را هم خرمن كرده مال متولي مرحوم است يا متولي حاضر است .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - حق التوليه اجرت است و متولي اجير بقدر عمل متولي اول باول اجرت ميدهند بقدر عمل متولي دويم بدويم و السلام .
سؤال زيد قريب صد سال قبل از اين چند پارچه ملك وقف كرده و يكي از آن املاك پنجاه سال قبل از اين خراب و باير شده و از حيز انتفاع افتاده الحال متولي املاك مزبور ميتواند كه بدهد بعمرو و بكر كه قنوة مزبور را آبادان كنند و ده ساله محصول او را بخورند و بعد از ده سال بتصرف وقف داده مانند ساير املاك بوقف عمل شود .
جواب اگر وقف چيزي ندارد كه آبادان كند و نميتوان آنرا آبادان كرد مگر باين قسم چه ضرر دارد بعد از آنكه صرفه وقف را ملاحظه كند .
[ص 43] سؤال ● و آيا ميتواند كه آباد كرده بملكيت خود عمرو و بكر درآورد و از وقفيت آنرا اخراج نمايد و نيز بيان فرمائيد كه هر گاه غيري بيايد چنين قنوتي را بدون اذن متولي گمانا كند آيا ميتواند متصرف شود و به متولي مزبور واگذار نكند .
جواب چگونه ميشود كه ملك وقف را تملك كرد مادامي كه يك چاه از آن باقي باشد و انتفاع مّائي داشته باشد .
سؤال زيد نام نايب متولي املاك وقف ، بعضي از اعيان موقوفه را از غير بصيرت و قابليت منافع املاك موقوفه را بصيغه مصالحه يا اجاره چهار ساله داد بعمرو بقرار سالي پانصد من گندم و پس از اجراء صيغه جمعي از ورثه موقوف عليهم و چند نفر ديگر در همان روز يا روز بعد كه مطلع شدند كه اين املاك را نايب متولي باجاره نازل بعمرو داده نزد نايب آمدند كه اين املاك را ماها هر يك بقرار سالي هزار من كه دو مساوي مال الاجاره و مال المصالحه عمرو باشد بهمان صيغه برميداريم و جمعي از اهل خبرت و وقوف در اربابي تصديق نمودند كه قابليت اين املاك سالي زياده از هزار من ميباشد چون ورثه موقوف عليهم مال الاجاره را دو مساوي قبول كردند بهمان صيغه نايب متولي بجهت صرفه وقف و اطلاع بر قابليت اجاره املاك بورثه موقوف عليهم كه معتبر هم بودند پس از اخبار صيغه خواند و داد بموقوف عليهم و عمرو كه اولا صيغه خواند نه زيادتي اجاره قبول ميكند و نه فسخ معامله اول را ميكند بيان فرمائيد كه در اين صورت صيغه اول صحيح است يا صيغه ثاني كه مال الاجاره او دو مساوي مال الاجاره اول است و مستأجر يا متصالح ثاني هم معتبر است و در سدد آباداني ملك [ص 44] زيرا كه ملك بر همانها وقف است .
جواب بسم الله تعالي - اگر قضيه راست است و شرعبازي نيست چنين كسي لايق نيابت نيست و بايد او را عزل كرد و آن متولي هم كه چنين نايب ميگيرد و تضييع مال وقف ميكند بايد بر او ناظري گماشت كه بعد از اين بدون مشورت آن ناظر كاري نكند يا بنا بر قول مشهور علماء او را عزل كرد بهر حال فساد و تضييع مال وقف جايز نيست و اجاره كه از روي افساد بوده روا نيست و احتياج بفسخ اولي نيست و اگر مستأجر اول منكر است بايد مرافعه كنند يعني اگر منكر قابليت بيش از اين است و از خداوند هم بترسند و اتلاف مال وقف نكنند و اگر متولي را در نصب نايب عذر شرعي است از او مسموع است و ناظر يا عزل نميخواهد و السلام .
سؤال در صد سال قبل از اين يا كمتر يا بيشتر شخصي املاكي چند وقف كرده و مصارفي بر آن معين كرده و توليت و نظارت املاك موقوفه را مفوض و موكول باكبر و ارشد و اصلح اولاد ذكور خود نموده و حقي هم از براي متولي معين نموده و امر توليت الي دو سال قبل از اين بهمين طور داير بوده تا اينكه دو سال قبل از اين متولي اعيان موقوفه كه اكبر و ارشد اولاد واقف بوده متوفي شده و امر توليت املاك موقوفه بعد از آن علي ما قرره الواقف مفوض و موكول شده بزيد كه اكبر اولاد واقف است و زيد مزبور دخيل و كفيل امر توليت مزبور نشده و استعفاء از توليت و ابا و امتناع كرده در اينصورت امر توليت چگونه ميشود و تعيين متولي با فقيه جامع الشرايط است يا وارث واقف و اولاد او و نيز بعضي از اولاد واقف گريبان زيد استعفاكننده را گرفتهاند كه يا خود كفيل امر توليت شو يا عمرو را نايب خود قرار ده زيد را جواب آنكه نه خود كفيل ميشوم و نه [ص 45] عمرو را نايب قرار ميدهم اين اشتغال ذمه را بر خود روا نميدارم تا اينكه بالاخره از او خواستند كه نوشته بنويس كه من توليت نميكنم و هر كس ديگر كه بخواهد توليت اين موقوفات را بنمايد مرا حرفي نيست چنين نوشته از او گرفتند و بعد عمرو كه يكي از اولاد واقف بوده و توليت يومنا هذا حق شرعي او نبوده متصدي و متكفل امر توليت شده بدون تعيين و اذن فقيه يا حاكم شرع مطاع آيا توليت اين شخص خلاف شريعت مطهره ميباشد يا نه و در صورتي كه خلاف شرع بوده باشد تصرفات و اجارات كه عمرو در موقوفات كرده و داده نيز خلاف شرع است يا نه وانگهي در صورتيكه توليت عمرو صرفه و نفعي از براي وقف نداشته باشد بلكه ضرر هم داشته باشد باين معني كه ملكي از املاك وقف كه قابل دوهزار من مال الاجاره باشد بششصد من اجاره دهد آيا جميع تصرفات و اجارات كه او داده و كرده باطل است يا نه و از عهده محصول املاك كه باجاره داده بايد برآيد يا نه و از عهده آنچه ضرر رسانيده بايد برآيد يا نه ، ملتمس چنانم كه فقرات معروضه را جواب فرمائيد .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - الآن اكبر و ارشد اولاد زيد است و زيد استعفا كرده و عمرو پس از او اكبر و ارشد نيست الآن و بر حسب صيغه وقف او متولي نشده است پس اگر زيد استعفا كرد وقف بدون متولي است عجالة پس رجوع وقف بحاكم ميشود كه نايب عام امام است عليه السلام هر كس را كه او صلاح دانست متولي قرار ميدهد و كسي كه صلاح و تقوي ندارد و امين مال وقف نيست نبايد ملك در دست او باشد مال مسلمين را بدست خائن نميدهند و تصرف خائن صحيح نيست و السلام .
سؤال ارض خاليه را واقفي وقف بر حضرت سيدالشهداء روحنا له [ص 46] الفداء كرده و بتصرف متولي معين داده متولي بخيال خود مصلحت در آن ديده كه با زمين ديگران زمين را معاوضه كند و كرده و مالك و متولي دو قطعه زمين را مدتي است تصرف كردهاند و هر يك مخارجي هم در هر دو قطعه ارض كردهاند و الآن هم هر دو قطعه زراعت شدهاند آيا معامله و معاوضه ملك وقف اولا صحيح است يا باطل و در صورت بطلان آيا خرجي كه هر يك كردهاند آيا بايد رجوع بكم و زياد مخارج شود و هر يك از عهده خرج زمين برآيند يا نه و آيا زراعت كه الآن در ميان است در صورت بطلان چگونه بايد مالك و متولي تصرف كنند آيا بايد كه زراعت زمين وقف را متولي و زراعت زمين طلق را مالك متصرف شود يا حكمي ديگر دارد الباقي ظلكم العالي ظليل .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - زمين وقف را نميتوان معاوضه كرد و آن كس كه در زمين وقف زراعت كرده اجرت زمين را ميدهد و زرع از زارع است و همچنين متولي كه در زمين طلق زراعت كرده اجرت زمين را ميدهد و زرع از اوست زمين وقف مال وقف است و زمين طلق مال مالك آن و السلام .
سؤال هر گاه شخصي وقف نمايد ملكي را و در ضمن شرط نمايد كه مادام حيوة محصول و منافع آنرا صرف معاش خود نمايد و بعد از فوت صرف تعزيه سيدالشهداء نمايد چنين وقفي صورت شرع دارد يا خير .
جواب چنين وقفي صحيح نيست .
سؤال هر گاه زوجي ملكي كه وقف اولاد باشد بصداق زوجه خود كند و بعد زوجه بزوج خود مصالحه كند مادام الحيوة و بعد از ممات حق زوج باشد چنين صداقي جايز و چنين مصالحه صورت شرع دارد يا نه .
[ص 47] جواب مال وقف عام در اولاد صداق نميشود و مصالحه نميشود و تغيير وقف جايز نيست و السلام .
سؤال بيان فرمائيد كه هر گاه شخصي ملكي را وقف كرده و صيغه وقف وقتي جاري شده كه آن ملك باجاره ديگري بوده و در تصرف وقف داده نشده است آيا چنين وقفي صحيح است يا نه ، و در صورت صحت هر گاه آن ملك را وقف كرده باشد بر صوم و صلوة از براي خود و والدين خود آيا چنين وقفي صحيح است يا نه ، و در صورت بطلان هر گاه سه دانگ مثلا از سه مزرعه بيك صيغه وقف كند كه دو دانگ آن را بر سيدالشهداء صلوات الله عليه و يك دانگ را بر صوم و صلوة مزبوره آيا هر سه باطل است يا همان يك دانگ لاغير ، و در صورت صحت جميع اينها آيا هر گاه توليت را مادام الحيوة مفوض بنفس خود و بعد از ممات باصلح و اكبر و ارشد اولاد ذكور بطني خود قرار داده حال كه او متوفي شده است اولاد ذكور ندارد و اولاد اناث او هم پسر ايشان صغير ميباشد آيا چه ميبايد كرد و توليت با كيست .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - در اجاره بودن مانع از تصرف دادن نيست نهايت مال الاجاره را بموقوف عليهم ميدهد و بهر حال اگر بتصرف وقف نداده تا مرد بوارث برميگردد و اگر وقف كرده كه بكساني بدهد كه صوم و صلوة براي ميت ميكنند باكي ندارد و اگر وقف كرده كه استيجار كند آن صحيح نيست و اگر چند ملك را بيك صيغه وقف كند و وقف بعضي باطل باشد صحت آن ديگري هم محل اشكال است و دور نيست كه باطل باشد و در اين شق احتياط لازم است و هر گاه در طبقه حسب الشرط متولي نباشد رجوع بحاكم ميشود هر طور صلاح ميداند عمل ميكند و بفتواي او عمل ميكند .
[ص 48] سؤال هر گاه ملك وقفي متولي داشته باشد و بذر ملك را شخص متولي از جيب خودش بدهد زراعت نمايند و بهمين قسم تا چهار پنج سال بماند و بعد از آن مشار اليه فوت نمايد آيا بعد از مرحوم شدن آن شخص وارث او ميتواند بذر را مطالبه كند و متصرف شود .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اگر تبرع كرده بذر را ورثه او مطالبه نبايد بكنند و اگر بقرض داده بر حسب مصلحت وقف ممكن است مطالبه و اگر قرض بوده تا چهار پنج سال مشكل است كه مردم بگذارند و السلام .
سؤال بيان بفرمائيد كه چادري از حضرت سيدالشهدا عليه السلام بسيار مندرس و پوسيده از كار افتاده و او را بمقدار بيست و پنج من محلوج خريدهاند و قيمت او نميشود كه چادري تمام بنمايند بفرمائيد كه بچه مصرف برسانيم كه رضاي خدا باشد .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - اصل بيع آن از شرع نرسيده و مال وقف را نميتوان فروخت و السلام .
سؤال شخصي ملكي وقف نموده است بر جناب سيدالشهداء صلوات الله عليه كه مداخل آن ملك در هر سال در دهه عاشوراء صرف تعزيهداري آن حضرت شود حال در هذه السنة از باب برودت هوا و برف ممكن نشده است حال تكليف شرعي متولي چيست .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - عرض ميشود كه اين مسئله غير منصوصه است و نصي در اين خصوص نقل نشده است آنچه رسيده است آنست كه متابعة شرط واقف لازم است و چون اتباع آن متعذر شود علماء [ص 49] اختلاف كردهاند و هر كسي چيزي فرموده است و آنچه بر شما لازم بود آن بود كه بهر طور كه ممكن شود از تهيه اماكن حاره و آتش كردن در اوطاقها اگر چه جمعيت كمي شود روضهخواني كنيد و بر فرض عدم امكان مطلقا چنانچه فرض مسئله است عرض شد كه غير منصوص است و حقير در اين مسئله متوقفم و السلام علي من اتبع الهدي .
سؤال از ملكي كه وقف نمودهاند و توليت آنرا مادام الحيوة واقف براي خود مقرر داشته است و شرط كرده است كه بعد از وضع لوازم ملك و پارهٔ شروط ديگر عشر مداخل آنرا متولي بردارد آيا وقف صحيح است يا خير .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - از قباله حكم ببطلان وقفي نميتوان كرد و لكن اينصورت وقف كه بنظر رسيد از طريقه اهل بيت عليهم السلام دور است و نديدهايم وقفي كه شرط نفع خود واقف در آن شده باشد و حق التوليه براي واقف قرار داد شده باشد رخصتي باينطور وقف بما نرسيده است و السلام .
مسأله در احياء موات ميفرمايند كه وقف كردن مسلوب المنفعه بسيار مشكل است .
سؤال هر گاه چند نفر ملكي مشترك داشته باشند و وقف بر شيعيان سيدالشهداء عليهم السلام نموده كه صرف تعزيهداري نمايند و يكي را متولي كند هر گاه همه منافع آن ملك را متولي صرف ننموده آيا ميتوانند كه از او بگيرند بديگري دهند يا خود گرفته از قرار وقفنامه عمل نمايد .
جواب معروف ميان علما آن است كه اگر متولي عادل نباشد و مال وقف را تلف نمايد حاكم آن ملك را از يد او انتزاع ميكند و به عادلي [ص 50] بازميگذارد تا مال مسلمين تلف نشود .
سؤال هر گاه زيد ملكي وقف كند از جهت روشنائي مسجد و آن ملك را اراضي معينه باشد كسي آن اراضي را بفروشد ميتواند بعوض آن اراضي ديگر بخرد ، و اگر بعد از فوت واقف چيزي از منافع ملك مزبور زياده از مصرف مذكور آيد ميتوان آن اراضي كه واقف فروخته بآن زيادتي منفعت خريد يا نه ، و اگر نتوان خريد آيا ميتوان آن زيادتي را در مسجدي ديگر صرف نمود يا نه .
جواب اگر آن ملك را بتصرف وقف داده نميتواند بفروشد و بيعش صحيح نيست و مال وقف است و اما از مال وقف كه براي روشنائي وقف شده در غير روشنائي صرف نبايد كرد و اگر وقف بر مسجد خاص نيست در مسجد ديگر ميتواند صرف روشنائي كند و اگر وقف بر روشنائي خاص است نگاه دارند شايد در سالي منفعت از ملك عايد نشد و السلام .
مسأله در باب اجاره ميفرمايند كه هر گاه ملك وقف مثلا قابل دوهزار من محصول است و متولي آنرا بسيصد من اجاره دهد بدون منفعتي ديگر كه در آن ملاحظه شود و خيانت بوقف شده باشد و در همان وقت مستأجر دوهزار من موجود باشد اجاره باطل است و لكن اگر بعد پيدا بشود دخلي ندارد .
سؤال هر گاه شخصي ملكي وقف نمايد بر تعزيهداران حضرت سيدشهداء عليه السلام و صيغه آنرا جاري نمايد ولي بتصرف وقف نداده باشد و در اين اثناء وفات نمايد آيا چنين ملكي جزو تركه خواهد بود و بايد تقسيم شود مابين ورثه يا آنكه وقف است و بايد بمقتضاي وقف عمل شود .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - هر كس وقفي كند و بتصرف وقف ندهد [ص 51] و بميرد وقف او جزو تركه خواهد شد و وقف ممضي نميشود و السلام .
سؤال تعزيهداري غير در مدرسه و وقف غير بجهت تعزيهداري در مدرسه آيا صحيح است يا نه .
جواب بسم الله الرحمن الرحيم - الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها انشاء الله اگر مدرسه را براي درس ساختهاند روضهخواني منافات با وقف دارد .
مسأله در باب قسمت ميفرمايند كه زمين مشاعي كه بين وقف و طلق مشترك است بايد كه آنرا بر اشاعه خود بگذارند و قسمت نكنند .
رساله مختصرهايست كه در بعضي مسائل متعلقه بوقف بجهت آقا محمدكريم مرقوم فرمودهاند .
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي و بعد اما ما سألت عنه سلمك الله و ايدك عن القاعدة المطردة بين الاصحاب من حمل افعال المسلمين علي الصحة هل عليه دليل من كتاب الله و سنة نبيه (ص) ، فاعلم علمك الله و فقهك في دينه انه قد وردت عدة روايات عن الائمة عليهم السلام في مقامات متعددة من البناء علي صحة افعال المسلمين منها ما روي في اللحم انه يشتري من يد المسلم و من اسواق المسلمين و لايسأل عنه و قال الباقر عليه السلام في حديث اشتر الجبن من اسواق المسلمين من ايدي المسلمين و لاتسأل عنه الا ان يأتيك من يخبرك عنه و عنهم عليهم السلام لا بأس باكل الجبن كله ما عمله مسلم و غيره و قال الصادق عليه السلام خمسة اشياء يجب علي الناس ان يأخذوا فيها بظاهر الحكم الولايات و التناكح و المواريث و الذبايح و الشهادات فاذا كان ظاهره ظاهرا مأمونا جازت شهادته و لايسأل عن باطنه و عن احمد بن محمد بن ابينصر قال [ص 52] سألته عن الرجل يأتي السوق فيشتري جبة لايدري اذكية هي ام غير ذكية ايصلي فيها فقال نعم ليس عليكم المسئلة ان اباجعفر عليه السلام كان يقول ان الخوارج ضيقوا علي انفسهم و ان الدين اوسع من ذلك و عن العبد الصالح عليه السلام انه قال لا بأس بالصلوة في الفراء اليماني و فيما صنع في ارض الاسلام قيل فان كان فيها غير اهل الاسلام قال اذا كان الغالب عليها المسلمين فلا بأس و سئل موسي بن جعفر عليه السلام عن رجل اشتري ثوبا من السوق للبس لايدري لمن كان هل تصلح الصلوة فيه قال ان اشتراه من مسلم فليصل فيه و ان اشتراه من نصراني فلايصلي فيه حتي يغسله و سئل الرضا عليه السلام عن الخفاف يأتي السوق فيشتري الخف لايدري اذكي هو ام لا ما تقول في الصلوة فيه و هو لايدري ايصلي فيه قال نعم انما اشتري الخف من السوق و يصنع لي و اصلي فيه و ليس عليكم المسئلة و سئل ابوعبدالله عليه السلام عن الحجامة الي ان قال و لايغسل مكانها لان الحجام مؤتمن اذا كان ينظفه و لميكن صبيا صغيرا و قال له رجل اذا رأيت شيئا في يدي رجل يجوز لي ان اشهد انه له قال نعم قال الرجل اشهد انه في يده و لااشهد انه له فلعله لغيره فقال ابوعبدالله عليه السلام افيحل الشراء منه قال نعم فقال ابوعبدالله عليه السلام فلعله لغيره فمن اين جاز لك ان تشتريه و يصير ملكا لك ثم تقول بعد الملك هو لي فتحلف عليه و لايجوز ان تنسبه الي من صار ملكه من قبله اليك ثم قال ابوعبدالله عليه السلام لو لميجز هذا لميقم للمسلمين سوق ، الي غير ذلك من الاخبار الواردة في الحكم بملكية ذي اليد حتي يتبين خلافه و اخبار جواز التوكيل في النكاح و الطلاق و جميع الامور من غير اشتراط عدالة و فحص و الاستنابات في العبادات و غيرها [ص 53] مما يطول بذكرها البيان فلولا ان فعل المسلم كان يحمل علي الصحة و لاتحتاج الي فحص و اثبات ماكان يصح شئ من ذلك و لميقم معه للاسلام عمود و لميخضر عود و لبلغ بالناس الضيق و الحرج الي تعطيل جميع الامور فجواز الابتناء علي صحة افعال المسلمين و عدم المسئلة مما جرت به الشريعة السمحة السهلة ، نعم يخرج من ذلك مواضع التهمة التي يحصل الشك و التردد في عمله لتراكم القراين و الظنون بحيث يظن الخلاف و البطلان او يتردد ترددا يقابل ظنه بالصحة و بذلك ايضا نطقت اخبار كموثقة عمار قال سألت اباعبدالله عليه السلام عن الرجل من اهل المعرفة بالحق يأتيني بالبختج و يقول طبخ علي الثلث و انا اعلم انه يشربه علي النصف افاشربه بقوله و هو يشربه علي النصف قال لاتشربه قلت فرجل من غير اهل المعرفة ممن لانعرفه يشربه علي الثلث و لايستحله علي النصف يخبرنا ان عنده بختجا و قد ذهب ثلثاه و بقي ثلثه نشرب منه قال نعم و رواية علي بن جعفر عن اخيه عليه السلام قال سألته عن الرجل يصلي الي القبلة لايوثق به اتي بشراب زعم انه علي الثلث ايحل شربه قال لايصدق الا ان يكون مسلما عارفا و موثقة عمار بن موسي عن الصادق عليه السلام انه سئل عن الرجل يأتي بالشراب فيقول هذا مطبوخ علي الثلث فقال ان كان مسلما او ورعا مأمونا فلا بأس ان تشرب و رواية ابيبصير عنه عليه السلام قال كان علي بن الحسين عليه السلام رجلا صردا فلايدفيه فراء الحجاز لان دباغها بالقرط فكان يبعث الي العراق فيؤتي مما قبلكم بالفرو فيلبسه فاذا حضرت الصلوة القاه و القي القميص الذي يليه و كان يسئل عن ذلك فيقول ان اهل العراق يستحلون لباس جلود الميتة فيزعمون ان دباغه ذكوته و عن عبدالرحمن بن الحجاج قال قلت لابيعبدالله [ص 54] عليه السلام اني ادخل سوق المسلمين اعني هذا الخلق الذين يدعون الاسلام فاشتري منهم الفراء للتجارة فاقول لصاحبها اليس هي ذكية فيقول بلي فيصلح لي ان ابيعها علي انها ذكية فقال لا و لكن لا بأس ان تبيعها و تقول قد شرط الذي اشتريته منه انها ذكية قلت و ما افسد ذلك قال استحلال اهل العراق الميتة و زعموا ان دباغ جلد الميتة ذكوتها ثم لميرضوا ان يكذبوا في ذلك الا علي رسول الله صلي الله عليه و آله ، اقول هذه الاخبار في مواضع التهمة بحيث يصير للرجل مشتبها و مثلها ما قال عليه السلام اذا كان الرجل مسلما فنسي ان يسمي يعني علي الذبيحة فلا بأس باكله اذا لمتتهمه و سئل عن الرجل يذبح فينسي ان يسمي اتؤكل ذبيحته فقال نعم اذا كان لايتهم الخبر ، الي غير ذلك من الاخبار و مع ذلك حملنا الاجتناب علي الاستحباب لقول الباقر عليه السلام كلما فيه حلال و حرام فهو لك حلال حتي تعرف الحرام بعينه فتدعه و سأله رجل عن الجبن و قال اخبرني من رأي انه يجعل فيه الميتة فقال امن اجل مكان واحد يجعل فيه الميتة حرم في جميع الارض اذا علمت انه ميتة فلاتأكله و ان لمتعلم فاشتر و بع و كل والله اني لاعترض السوق فاشتري بها اللحم و السمن و الجبن والله مااظن كلهم يسمون هذه البربر و هذه السودان و قال كل شئ لك حلال حتي يجيئك شاهدان يشهدان ان فيه ميتة ، اقول و بالجملة الدين الحنيف اوسع من ذلك فيحمل جميع افعال المسلمين علي الصحة حتي يحصل العلم بان هذا الفعل المخصوص باطل او يشهد شاهدان عدلان ببطلان العمل ،
و اما ما سألت عنه يرحمك الله كيف يثبت الوقف الذي وقفه الواقف قبلنا بزمان كثير ،
فاعلم ان مقتضي الاخبار ان كل مال ينسب الي مالكه الا ان يثبت بثبوت معتبر شرعا انه [ص 55] قد انتقل من ملكه الي ملك الغير و ذلك لاخبار قد استفاضت و ساعدها العقل السليم ان اليقين لاينقض الا بيقين مثله و المراد باليقين اليقين الشرعي فذو اليد مالك لما في يده يقينا فلاينقض هذا اليقين الا بيقين شرعي مثله ، و قد قرر الشارع لاثبات النقل امورا : فمنها اقرار الواقف بالوقف لما قال عليهم السلام اقرار العقلاء علي انفسهم جايز و منها شهادة عدلين علي انه وقف لقوله عليه السلام اذا شهد عندك المؤمنون فصدقهم و منها الشياع لاحداثه العلم و قد امرنا بالاخذ بالعلم في كل مكان و قال عليه السلام من حق الله علي العباد ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لايعلمون ، و قد تواتر بذلك الاخبار و شهد به صحيح الاعتبار و لكن لايخفي عليك ان الشياع يحصل به العلم اذا كانت الشهود شهدوا عن سمع و نطق او علم حاصل من القرائن و الامارات و قد ورد الخبر باجازة الشهادة العلمي و ان انكره اقوام فقد قال الصادق عليه السلام العلم شهادة و روي انه لاتكون الشهادة الا بعلم و قال ابوالحسن عليه السلام في حديث اذا جاءكم ما تعلمون فقولوا به و اذا جاءكم ما لاتعلمون فها و اهوي بيده الي فيه ، الي غير ذلك من الاخبار فيثبت الوقف و غيره بشهادة عدلين سواء شهدا بعلم او بعيان و بالشياع اذا حصل به العلم و قد مرت الاعصار و الازمان بثبوت الاوقاف بالشياع و الشهرة و قد يثبت باقرار ذي اليد من الموقوف عليهم لانه في يده من غير نكير و لا مدع فهو له و لا نكير عليه فيمضي فعله كما يمضي ساير افعال المسلمين و قد مر ما يدل علي الحكم بملكية ذي اليد فيثبت بهذه الامور الوقفية للوقف و من هذا الباب ثبوت وقفية المساجد لانها في ايدي المسلمين و يتصرفون فيها علي الوقفية من غير نكير ،
و اما ما سألت يرحمك الله و ايدك عن كتاب وقف في [ص 56] يد الموقوف عليهم و عليه خطوط جمع من العلماء و العدول و المسلمين و خواتيمهم هل يثبت بذلك الوقف ام لا ،
فاعلم انه لو لميكن علم لاحد من الموقوف عليهم بالوقف الا ان في يدهم ذلك الكتاب لايثبت به الوقف قطعا لانه قد شاع و ذاع حتي ملأ الاصقاع و طرق الاسماع انه لا عبرة بالقرطاس و روي لاتكون الشهادة الا بعلم من شاء كتب كتابا او نقش خاتما و قال رسول الله صلي الله عليه و آله لاتشهد بشهادة لاتذكرها فانه من شاء كتب كتابا و نقش خاتما ، الي غير ذلك من الاخبار فلا عبرة بمحض الكتاب و الخط و الخاتم و لايثبت به شئ الا ان يكون الموقوف عليهم يعلمون ذلك كما يعلمون كفهم من القرائن الخارجة فح لهم العمل بذلك الكتاب و الشهادة به كما قال ابوالحسن عليه السلام اذا جاءكم ما تعلمون فقولوا به و اذا جاءكم ما لاتعلمون فها و اهوي بيده الي فيه و قد قال الرضا عليه السلام لايحل مال الا من وجه احله الله ،