و اينكه در اين مقام خودداري از روايت حديث كردم باين توهم بود كه شايد خيال شود اين اخبار از مجعولات غلاة است ولي اگر بخواهم بنويسم بيش از هزار حديث كه بر اين معاني دلالت دارد و در كتب معتبره است كه هيچ جاي شبهه نيست و همه هم موافق با قرآن است مينويسم ، اما چاره نيست چند حديث براي اينكه ختام كلاممان مسك باشد روايت كنم : در صافي است از حضرت سجاد عليه السلام فرمود نحن وجه الله الذي يؤتي منه ، و از مناقب ابن شهراشوب است در تفسير و يبقي وجه ربك فرمود نحن وجه الله ، و در فصل الخطاب از فقه رضوي است در دعاي تشهد كه شيخ الجواهر اعلي الله درجته هم روايت فرموده و فتوي [ص 100] بجواز خواندن آن در نماز داده است و دعا مفصل است تا اينكه ميفرمايد و علي الائمة الراشدين من آل طه و يٰس اللهم صل علي نورك الانور و علي حبلك الاطول و علي عروتك الاوثق و علي وجهك الاكرم و علي جنبك الاوجب و علي بابك الادني و علي مسلك الصراط الي آخر الدعاء ، كه همه اينها اوصاف آلمحمد عليهم السلام است ، و در دعاي دخول مسجد است از شيخ طوسي اعلي الله درجته اللهم اني اتوجه اليك بمحمد و آلمحمد ، و در دعاي روز جمعه است اتوجه بهم اليك ، و در دعاي بعد از نماز روز جمعه اتوجه اليك بنبيك ، و در ادعيه توجه متجاوز از پنجاه دعا هست كه بهمين الفاظ فوق فرمودهاند كه ذكر آنها موجب تطويل است و در بلد الامين ، مهج الدعوات ، زاد المعاد ، بحار و ساير كتب اخبار نقل شده ، اگر چه گاهي هم اين قبيل الفاظ را بمعاني ديگر در اخبار معني فرمودهاند مانند حديث شريف كه در تفسير صافي از [ص 101] توحيد صدوق روايت ميكند در ذيل آيه كل شئ هالك الا وجهه كه فرمود حضرت باقر عليه السلام كه خداي عزوجل بزرگتر از آنست كه وصف كرده بشود بوجه لكن معني آيه اينست كه كل شئ هالك الا دينه و الوجه الذي يؤتي منه ، و ملاحظه ميكني كه باز هم اين معاني راجع بهمان مطلبي است كه ما گفتيم كه مراد از وجه وجهي است كه در مقام خلق است و مردم ميتوانند باو توجه كنند ، چنانكه در حديث ديگر باز توضيح ميفرمايد حضرت صادق (ع) و ميفرمايد نحن وجه الله الذي لايهلك ، و در حديث ديگر ميفرمايد الا وجهه فرمود دينه و بود رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام دين خدا و وجه خدا و عين خدا در بندگان او و لسان خدا كه نطق ميكرد با او ، تا اينكه ميفرمايد و نحن وجه الله الذي يؤتي منه ، و در كتاب المبين است از زاد المعاد از حضرت صادق (ع) در دعاي ندبه اين باب الله الذي يؤتي منه [ص 102] اين وجه الله الذي اليه يتوجه الاولياء .
عرض ميكنم اخبار بخصوص در مورد اين لفظ و در كليه اين الفاظ و معاني از حد تواتر لفظي و معنوي بلكه از حد احصاء خارج است و بيش از هزار حديث هم ميتوانيم روايت كنيم و همه موافق قرآن است و شبههبردار نيست و مضمون آنها در عقل و حكمت ثابت است و ميبينيم كه عمل نوع شيعه هم بر خواندن همين دعاها و زيارات است و از طرف علماء اعلام هم تأييد شده كه خودشان روايت كردهاند و عمل خودشان سلفا و خلفا بر اين جاري شده ، بنا بر اين در نظر اين ناچيز مانعي نيست كه آلمحمد عليهم السلام و پيغمبر صلي الله عليه و آله را وجه خدا بخوانيم و در موارد استشفاع و توسل توجه بايشان نمائيم از اين جهت كه بندگان صالح و مقربان درگاه خدايند و ضرري از هيچ جهت بتوحيدمان وارد نميآيد زيرا ايشان را نه شريك خدا نعوذ بالله ميدانيم نه وكيل خدا [ص 103] بلكه بندگان مقربي هستند كه بوسيله ايشان تقرب بخدا ميجوئيم از اين جهت كه راه ديگر نداريم ، و حقير فقير را بادله فوق و غير اينها عقيده اين است كه هيچ عمل و عبادتي جز با ولايت ايشان و از راه ايشان قبول نميشود و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و استغفر الله ربي و اتوب اليه .
س ٨ - اگر كسي بگويد هيچ فعلي و خلقي از خداوند صادر نيست و همه افعال از صفات خدا كه محمد و آلمحمد است صادر شده آيا چنين گفتاري صحيح است يا نه ؟ و همينطور اگر كسي بگويد عالَم بتخيلات و تصورات امامْ قائم است آيا چنين مقاله نزد شما درست است يا باطل ؟
جواب - جواب اين قبيل مسائل هر يك كتابي است آن هم نه بزباني كه با عامه مردم سخن گفته ميشود بلكه با زبان حكمت و زبان علمي بايد بيان شود و جاي آن در غير اين كتاب است كه بايد بزبان عامه برادران ايماني كه اهل اصطلاح هم [ص 104] نيستند سخن گفت و براي مثل اين جاهل هم مطالب غامضه حكمت را باين زبان ادا كردن بسيار مشكل است چنانچه بر اهل علم پوشيده نيست و از خداوند توفيق ميخواهم و معذلك نميدانم كه اشكال كجاست و بچه نحو خيال شده ولي بر من است كه آنچه را كه ميدانم و اعتقاد كردهام در اين باب هم عرض كنم و تكليفي ادا كرده باشم و البته ميدانيد كه در اين جوره مسائل ضرورت و اجماعي كه عامه مكلفين هم شنيده باشند و فهميده باشند يا علما و حكما و اهل حل و عقد بيك زبان بياني كرده باشند و اجماعي بر آن نموده باشند نيست و اين مسائل از جزئيات مسائل نظريه توحيد است كه هر يك در اين مسائل چيزي گفتهاند و شايد اغلب هم اشتباهاتي دارند و رد و بحثها دارند ، بلي آنچه متفق عليه است و ضرورت مسلمين و اهل شرع بر آن است و تخلف از آن شرك است و هيچيك از حكما هم لفظا تخلف از آن [ص 105] نميتوانند بكنند ولو آنكه بعمق تحقيقاتشان اگر برسي شرك لازم ميآيد همانا اجماع همه مسلمين است بر اينكه خداست خالق همه موجودات و مخلوقات وحده لا شريك له و اين حقي است كه شك و شبهه در آن نيست و عقل و نقل و اجماع و ضرورت قائم بر آن است اما كيفيت اين خلقت چيست و صدور آن از خداوند بچه نحو است و آيا از چه ساخته شدهاند اين خلق ، مزله اقدام و حيرت ذوي الافهام در اينجاست و اختلافات زياد دارند و هر يك چيزي گفتهاند و در تقدم و تأخر هر يك از مراتب خلقيه باز حرفها است و بعضشان بعض مراتب را اعيان ثابته دانستهاند و اختلاف در آن هم باز نمودهاند ، بعضي وجود را امر ثابت و ماهيت را مخلوق دانستهاند ، و بعضي ماهيت را ثابت و وجود را مخلوق گفتهاند ، و بعضي بكلي خود را آسوده كرده و همه اشياء را اعيان ثابته دانسته و بسيط الحقيقة ببساطته كل [ص 106] الاشياء گفتهاند و كل حزب بما لديهم فرحون ، و بهر حال كه جاي اين تحقيقات اينجا نيست ، و لكن آنچه عقيده اين ناچيز است آنست كه سخن گفتن در اين مسائل بدون تمسك بكتاب خدا و بيان ائمه معصومين صلوات الله عليهم و اعتقاد بهيچيك از گفتههاي حكما بدون هدايت ائمه اطهار بر احدي جايز نيست ولو اينكه گفته ميشود اصول دين عقلي است و اين مسائل هم از مسائل توحيد است كه از اصول دين است ، زيرا ميگوئيم آنقدري كه از مسأله توحيد عقلي است و شخص مكلف عاقل شايد بتواند بفهمد و بقول بعض طلاب لولا القرآن و لولا الحديث خود انسان ميداند آن فقط اثبات صانع جل و علا و وجود مبلّغي و پيغمبري از جانب اوست و ساير جزئيات را بايد از او گرفت و دريافت كرد و عقل بشر عادي كوتاهتر از آنست كه باين نوع مسائل پي ببرد مگر از راه وحي و تعليم پروردگار باشد ، پس راه ما منحصر به [ص 107] قرآن و اهل بيت است كه قرآن در خانه ايشان نازل شده و قرآن مشتمل بر اين مطالب است زيرا بعلم پروردگار نازل شده قل انما انزل بعلم الله و علم خلق و كيفيت آنرا بايد از خدا گرفت چرا كه خودش خلقت فرموده و ميداند الايعلم من خلق و هو اللطيف الخبير و علم قرآن را هم از راسخين در علم بايد گرفت و مايعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم و خودشان فرمودند علم الكتاب كله والله عندنا ، پس پيروي حكما و متكلمين با وجود اختلاف عقايد و افكارشان جايز نيست و ممكن هم نيست ، پيروي يك نفر يا يك دسته هم بدون دليل ترجيح بلا مرجح است ، و اما اهل شرع هم تحقيق كاملي در اين بابها ندارند زيرا ممارستي در اين قبيل مطالب ندارند و راه سالم و ظاهر شرع را گرفتهاند و ميروند . حال اگر كسي هم هست كه نفسش قانع بظاهر نيست و از پي دليل و تحقيق است آن هم باز چاره جز رجوع بكتاب و [ص 108] سنت ندارد زيرا برهان و دليل اين مطالب هم در همانجاست و پيغمبر (ص) هم براي تبليغ و تعليم همين مطالب تشريف آورده هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و مقصود اصلي پيغمبر هم همان تعليم حكمت است زيرا ظاهر شرع را همه كس ميتوانند بياموزند اما علم ظاهر شرع براي فهميدن مسائل اصول دين بطور كمال كافي نيست و علم حكمت لازم است و من يؤت الحكمة فقد اوتي خيرا كثيرا و تا كسي از روي حكمت و عقل بر سرّ خلقت آگاهي پيدا نكند بمراتب يقين فايز نميشود . باري بايد در اين باب آنچه از قرآن و اخبار بدانيم بگوئيم و چون بطور تصريح وجه اشكال و منظور را نفرمودهاند ناچار ابتداءً بايد فرضهائي بكنيم و در هر يك چند سطري بنگاريم كه تخمينا بيان منظور خاصي كه در ذكر ايشان بوده شده باشد ان شاء الله .
پس عرض ميكنم و لا قوة الا [ص 109] بالله كه جميع موجودات و آنچه غير از ذات پاك پروردگار است خلق اوست و او خالق و فاعل آنها است وحده لا شريك له و هيچ خلقي شركت با او ندارد و استدلال بر اين مطلب موجب طول كلام است كه اينجا مطلوب نيست عقيده مرا ميخواهند بدانند همين است قل الله خالق كل شئ و لا فاعل في الوجود الا الله و تمام خلق خدا بدون استثنا صفت خدا و آيت خدا و علامت خدايند منتهي بعضي را كه خدا صفت خود خوانده و فعل خود خوانده است اينها از اين باب است كه خلق شايسته و پسنديدهٔ بودهاند خدا آنها را بخود نسبت داده و بعضي را كه شايسته نبودهاند و بر حسب قابليت پستي كه داشتهاند مخالفت كينونت و هم رضاي پروردگار نمودهاند آنها را در اين نظر بخود نسبت نداده و بخود خلق نسبت داده و سابق بر اين هم اشاره باين مطلب كردهام و الا در حقيقت همه از خدايند قل كل من عند الله و [ص 110] حكما گفتهاند ليس الا الله و صفاته و اسماؤه و اين كليهايست مأخوذ از فرمايش خدا و رسول و امام (ع) ، همين كليه را در حديث بلغت ديگر فرمود كه ليس الا الله و فعله و نوره و مطلب يكي است ، و با دليل عقل هم همه ميدانيم كه خدائي است و خلقي ، چيز ديگر نيست حق و خلق لا ثالث بينهما و لا ثالث غيرهما و عين حديث است ، پس صفات و اسماء خدا همه خلق خداست و افعال خدا هم صفات خدايند ، و مراد ما از صفاتي كه در اين مقام ميگوئيم جميعا صفات فعلي است نه صفات ذاتيه پروردگار زيرا صفات ذاتيه عين ذات است و ما را سخني در آنها نيست زيرا كنه ذات بر ما مجهول است و آن حكما كه در ذات خدا حرف زدند يا در صفات ذاتيه صحبت ميكنند و تحقيق در علم ذاتي پروردگار ميكنند آنها حكيم نيستند ، بهر حال كه صحبت ما در صفات خلقي است مثل مشيت مثل اراده مثل خالقيت رازقيت و زنده [ص 111] كردن و ميرانيدن و امثال اينها كه صفت خدايند و مخلوق خدايند و ملك خدايند و خودش فرمود له الخلق و الامر و امر مشيت است كه اول صفات است و خدا هم اين صفات را مختص بخود قرار داده و احدي از خلق شراكت در اين امور ندارند ، ولي بايد دانست كه خلق كه در اين افعال شريك خدا نيستند معنيش اين نيست كه اينها صفات ذاتيه است و الا زائد بر ذات ميشود چنانكه بعضي گمان كردهاند زيرا همه خلقند و خلق با ذات خدا ممتنعند و اگر اين صفات زائد بر ذات باشند پس همه خلق خدا زائد بر ذات است و اين يك نوع سفسطه و توهم لفظي است و منطقي ندارد و غير صفات ذاتيه هر صفتي كه باشد از مشية الله فما دون ، همه صفات فعل است و فعل هم مختص بخداست اما معذلك خلق است زيرا بديهي است كه فعل خدا غير از ذات خداست و صفت خدا غير از ذات است و عاقل در اين مسائل شبهه نميكند و پيروي متكلمين سني [ص 112] را هم نميكند و بودند در زمان ائمه هم عدهٔ از متكلمين كه مشيت و اراده را ذاتي ميدانستند يا تكلم را ذاتي ميدانستند و قرآن را قديم ميخواندند بر خلاف خود قرآن كه ميفرمايد مايأتيهم من ذكر من ربهم محدث و الآن هم اگر كسي باين عقايد معتقد است پيروي آنها را ميكند كه امام عليه السلام بر آنها رد فرموده كه اگر بخواهم شرح بدهم سخن زياد بطول ميانجامد ، همين قدر كليةً عرض ميكنم كه آنچه از صفات كماليه نفي و اثبات نشود و سلب آن در وقتي از خدا جايز نباشد آن صفت ذاتي است مثل عليم ، قدير ، حكيم ، سميع ، بصير و امثال آنها ، كه هيچوقت خدا جاهل نيست هيچوقت عاجز نيست هيچوقت سفيه نيست هيچ وقت كر نيست هيچوقت كور نيست ، پس اين صفاتي كه نفي و اثبات نميشود و ضدي براي آنها نيست ذاتي شمرده ميشود ، اما صفات ديگر براي خداست كه خودش گاهي از خود نفي فرموده و گاهي اثبات [ص 113] و اينها خلق خدايند مثل اراده مثل مشيت مثل تكلم مثل خلق و از اين قبيل ، يك جا در قرآن ميفرمايد يريد الله يك جا ميفرمايد لميرد الله يك جا ميفرمايد خدا خواسته يك جا ميفرمايد نخواسته يك جا ميفرمايد خدا تكلم فرموده يك جا ميفرمايد تكلم نفرموده ، همچنين است خلق و رزق و امثال اينها اگر خدا خواست خلق ميكند اگر نخواست خلق نميكند اگر خواست روزي ميدهد اگر نخواست نميدهد اگر خواست هدايت ميكند اگر نخواست نميكند اگر خواست كسي را زنده ميكند اگر نخواست زنده نميكند و در هر مقامي كه صفتي و فعلي اثبات شد خدا فاعل اوست اگر نشد نيست ، اگر خدا فرزندي بكسي داد خدا خالق اوست اگر نداد خدا خالق فرزندي براي او نيست ، اگر خدا كسي را زنده كرد محيي اوست اگر نكرد محيي او نيست ، اگر كسي را ميرانيد مميت اوست اگر نميرانيد مميت او نيست و او زنده است ، و اگر از اين قبيل [ص 114] عرايض من كمتر مردم شنيدهاند نبايد تعجب كنند بلكه قدري تأمل و تفكر لازم است . و مگو بفرض اينكه خدا بر من فرزندي خلق نكرده ولي براي ديگري خلق كرده پس هميشه خالق است يا از شأن خدا اينست كه خالق باشد ، بلي از شأن او اين است اما كل يوم هو في شأن و همه اين تغيرات و تبدلات كه در خلق ميبيني همه از شأن خداست كه با فعل خودش اين افعال را جاري ميكند و هيچيك اينها در ذات او نيست بجهت اينكه اينها خلاف عقل است و خلاف قرآن و خدا خودش ميفرمايد ان يشأ يذهبكم و يأت بخلق جديد يعني اگر خدا خواست همه شما را ميبرد و خلق جديدي ميآورد ، پس اگر همه خلق را برد و هنوز خلق جديدي هم نياورده در آنوقت خلقي ندارد پس در آن موقع خالق آن خلق جديد هنوز نيست . و همچنين مشيت و اراده ذاتي نيست يعني هميشه با ذات خدا نيست زيرا مشيت و مشاء و اراده و [ص 115] مراد هميشه با هم بايد باشد خاصه وقتيكه براي خدا اثبات كني و نميشود خداوند اراده كرده باشد و مراد با او نباشد پس اگر ميگوئي اراده ذاتي است پس خلق هم كه مرادند با او هستند و همه خلق را با ذات بايد اثبات كني و اين منافي احديت است و ذات خدا هميان ملا قطب نيست كه همه چيز در او باشد ، بلي خدا همه چيز دارد اما در مقام خلق و لله ما في السموات و الارض ، و بعضي كه بسيط الحقيقة كل الاشياء گفتند همين توهمات را كردند و خواستند صفات خلقي و فعلي خدا را در ذات اثبات كنند كه مبادا نقصي بر خدا وارد آيد گرفتار شرك شدند و ذات خدا را از عرصه قدم بمقام حدوث آوردند بخيال باطل و محال و تعالي الله عما يقول الظالمون و المشبهون علوا كبيرا و سبحان ربك رب العزة عما يصفون و كمال توحيد بفرمايش اميرالمؤمنين نفي جميع اين صفات است از خدا .
و ميپرسيم كه فعل خدا چطور [ص 116] در ذات خداست و حال آنكه فعل حركتي است و حركت تغيير و انتقال است و آيا خدا حركتي بعد از سكون دارد و آيا نقل و انتقال كه از صفت حادث است در ذات پروردگار است و آيا حركت را كي به خدا ميدهد زيرا ثابت است كه حركت محركي ميخواهد و تغيير مغيري ميخواهد و اگر اشخاصي كه از حكمت سررشته ندارند فعل و حركت را هم ذاتي بدانند علاوه بر آنكه محال عقلي است و حجتي در آن نيست ميگوئيم چرا خدا از خود گاهي نفي اراده و مشيت ميكند ، آيا ذات پروردگار نفي و اثبات ميشود ، و وقتي كه نعوذ بالله خدا نفي ميشود كي دوباره او را خلق ميكند و اثبات ميكند ؟ پس اين توهمات بيجاست و خداست كه فعل خود را در مقام فعل كه مقام خلق است احداث ميفرمايد ، و اگر كيفيت او را بخواهي بداني دانستني نيست زيرا كيفيت را هم خدا با همين فعل ايجاد فرمود و امام ميفرمايد لا كيف لفعله كما لا كيف له و اجازه [ص 117] اين سؤال را خداوند نداده و ميفرمايد لايسأل عما يفعل و هم يسألون يعني سؤال از كار خدا نبايد كرد اما از مردم بايد سؤال كرد كه چه ميكنند ، ولي اينقدر را بدان كه ذات احد حركت و انتقال و تغيير در او نيست و قرين خلق هم نميشود و خلق خدا هيچوقت با او نبودند و وقتي كه نبودند خدا تنها نبود حالا هم كه هستند با خدا نيستند ، و توحيد تو وقتي باندازه خودت كامل است كه خداي خود را از جميع صفات خلقي منزه و مقدس و مبري بداني و اين را هم بايد بداني كه اين صفات و افعال و جميع خلق كه جز صفات و افعال خدا چيزي نيست هيچيك صادر از ذات پروردگار نيست اعم از اينكه خلق اول باشد يا خلق آخر ، خلق شريف باشد يا خلق خسيس ، مطلقا چيزي از ذات پروردگار صادر نميشود زيرا خلق در خدا نبودند كه از خدا بيرون بيايند و قبل از خلقِ خلق خدا پر بوده و صمد بوده است و حالا خالي و [ص 118] اجوف شده باشد و هنوز هم خلق زيادي براي بعد از اين در جوف اوست نعوذ بالله من غضب الله اينها توهمات جاهلانه است و با ذات احد همه خلق اعم از ذواتشان يا صفاتشان ممتنع است قل هو الله احد الله الصمد لميلد و لميولد و لميكن له كفوا احد و اخبار باين معاني از حد احصا خارج است و خطبات حضرت امير پر از همين مطالب است ولي ما ميخواهيم با زبان برادران حرف بزنيم و اهل علم متوجهند كه يك كلمه بحمد الله از خود عرض نميكنم . پس هيچ خلقي صادر از ذات پاك پروردگار نيست نه از خدا چيزي صادر ميشود و نه بر خدا چيزي وارد ميشود و اين قول وحدت وجوديها است و كفر است و همه خلق اولين و آخرين صادر از فعل خدا و مشيت خدايند ، و اما خود فعل و مشيت هم صادر از ذات نيست و از ماده خدا نعوذ بالله ساخته نشده و خدا صاحب ماده و صورت نيست و مثل خلق خودش مركب [ص 119] نيست پس خدا مشيت و فعل را بنفس خود مشيت ايجاد كرد بدون ماده سابقه و لا من شئ ايجاد كرد و از عدم بوجود آورد و ماده سابقه آنجا نبود زيرا اگر بگوئي ماده بود ميپرسيم كه آن ماده هميشه با خدا بود پس تعدد قدما لازم ميآيد و اگر خلق بود كي او را خلق كرده بود زيرا خلق خالق لازم دارد و اگر ميگوئي خدا خالق او بود ميگوئيم در كجا ، آيا در مقام ذات خود خلق را خلق فرمود و سابق بر آن خدا تنها بود بعد از آن خلقي خلق كرد و قرين و مونس او شد ؟ اينكه منافي احديت است پس در مقام خلق او را خلق فرمود و همين است مدعاي ما ، پس مشيت را خلق فرمود و كاينات ديگر را با او و بسبب او خلق فرمود و امام حضرت صادق (ع) فرمود خلق الله المشية بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشية يعني مشيت را بنفس خودش خلق فرمود و مشاءات را بسبب مشيت ، و مشيت و مشاءات هر دو خلق خدايند پس مشيت [ص 120] بدون سبب و علت و بدون ماده سابقه خلق شد و اگر سبب و علت هم دارد همه اينها در خودش است نه در خارج . و اگر اين مطلب را هم ما نفهميم اشكالي و غصهٔ نيست و خيلي زيادطلبي است كه ما بخواهيم كيفيت خلق اول و فعل پروردگار را بفهميم در حالي كه در اسفل سافلين هستيم و كيفيت خلق اول را البته خلق اول ميداند و اگر بنا باشد ما هم في الجمله بعد از تحصيل زياد و رياضت زياد و بندگي و اطاعت در تحت تعليمات همان خلق اول بفهميم بايد از فرمايشات خودشان باشد و خلق دويم و سيّم و چهارم از كيفيت خلق اول نميداند جز آنچه از همان راه باو رسيده باشد . خلاصه همين قدر ميگوئيم كه ذات احديه پروردگار علت و سبب خلق اول كه مشيت است نميشود و خدا خالق علت و معلول هر دو است و در دعاي عديله است كان عليما قبل ايجاد العلم و العلة و قاعده عقلي است كه علت و معلول با هم است و [ص 121] سبب و مسبب با هم است همين طور كه در ظاهر حروفشان مثل هم است در باطن هم همين طور است و اگر ذات پروردگار علت خلق بود معلولات هم كه اين خلق باشند ميبايست قرين او باشند مثل ماده و صورت كه هميشه با همند و از هم جدا نميشوند ، باري چكنم كه مسأله مشكل است و تفصيل زياد لازم دارد ولي بايد سعي در اختصار كرد .
و ممكن است كه وجه سؤال جناب سائل در اين مراتب نبوده و قصدشان اينست كه اگر كسي بگويد همه افعال از صفات خدا كه آلمحمدند صادر شده چه خواهد شد آيا كفر و شركي لازم ميآيد يا نه ؟ عرض ميكنم فعلا درست متوجه نيستم كه جواب صريحي عرض كنم و قصدم در اين مقام اثبات فضيلتي براي آلمحمد عليهم السلام هم نيست اما يك حقيقتي را عرض ميكنم تا بعد بهبينيم خداوند چه خواسته و چه از آن ظاهر ميشود و هر چه در حقيقت خدا خواسته و تقدير فرموده من و شما راضي [ص 122] بهمان ترتيب ميشويم ، سايرين هم البته مختار خودشانند . عرض ميكنم خالق عالم و هر چه در اوست خدا است وحده لا شريك له و اين را همه خلق ميدانند و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله يعني از هر كس بپرسي خالق آسمان و زمين كيست ميگويد خدا ، و شبهه در اين نيست اما بايد بفهميم كه خدا با چه خلق كرده خلق را زيرا ذات پروردگار كه متصدي و مباشر امور نميشود و قرين با خلق نميشود پس با سببي از اسباب خلقيه ناچار خلق ميفرمايد و متوجه باش نه اينست كه العياذ بالله نقص بر خدا وارد ميآورم كه ميگويم سبب لازم است خير ، خدا عاجز نيست و قادر بالذات است و محتاج بهيچ خلقي چه از اسباب و چه از مسببات نيست و بي سبب و بي علت و بي ماده سابقه هم قادر است كه خلقي بيافريند كما اينكه مشيت خود را بنفس مشيت و بدون سبب سابق [ص 123] ايجاد فرمود پس خدا قادر است و دستبسته نيست و اين قول يهود است كه گفتند يد الله مغلولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء اما نكته اينجاست كه همه اجزاء خلق اين قابليت را ندارند و نميتوانند بلاسبب ايجاد شوند و خداي عادل هم تكلف و تكليف ما لايطاق نميفرمايد و هر جزئي از خلق را تكليف نميفرمايد كه مثل مشيت باشد و اين درجه كمال داشته باشد كه همه چيزش در خودش باشد و محتاج بسبب ديگر نباشد و خودش فرمود معاذ الله ان نأخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا لظالمون پس با امر اول و دعوت اول فقط مشيت ايجاد شد كه نفس همان امر خداست و خود امر هم خلق است ولي بنام امر خوانده شده باين مناسبت كه ساير خلق با امر خلق شدهاند و امر ذات خدا نيست پس مشيت خلقي بود صاحب جميع كمالات و جميع قوٰي و جميع آنچه را كه [ص 124] خدا خواسته است كه از كمالات بلانهايه خود بروز بدهد همه را در مشيت گذارد و پس از آن هر چه بخواهد با همين امر و مشيت خلق كرده و ميكند و ميفرمايد انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون و امام (ع) ميفرمايد امره بين الكاف و النون و ببين خداوند بچه لفظ ميفرمايد ميفرمايد امر خدا اينطور است كه هر چه اراده فرمايد باو ميگويد باش پس ميباشد ، پس كارها همه كار امر است و در ذات خدا كار و حركت نيست . خلاصه كه پس از ايجاد خلق اول كه مشيت است همه خلق بعليت اوست ، ميفرمايد يخلق ما يشاء و يختار يهب لمن يشاء اناثا و يهب لمن يشاء الذكور يعني خلق ميكند هر چه را كه ميخواهد يعني مشيتش قرار ميگيرد نر را با مشيت ايجاد ميكند و ماده را با مشيت و جميع خلق مركب از نر و ماده است فرمود و من كل شئ خلقنا زوجين پس همه خلق مخلوق بمشيت است . خلاصه كه امر پروردگار اينطور است [ص 125] كه خلق را از عدم دعوت بموجود شدن فرمود اول مشيت او كه قابليت جامعه كامله بود من جميع الجهات او قبول وجود نمود و دعوت پروردگار را لبيك گفت و پس از آن آن خلقي كه دون درجه آن بود اما بكمال مشيت نبود و مشيت مكمل او شد پس از آن خلق سيّم پس از آن خلق چهارم و هكذا الي غير نهاية و هر خلق سابقي سبب خلق لاحق گرديد و امام (ع) ميفرمايد ابي الله ان يجري الاشياء الا باسبابها يعني خدا امتناع كرده است از اينكه جاري بفرمايد چيزها را مگر با اسباب آن ، و جميع ذرات اين خلق آسمان و زمين را كه ملاحظه ميكني هر يك نسبت بمادون خود سببند و نسبت بما فوق خود مسبب و سبب شدن براي خلق چيزي اختصاص ببعض از صفات پروردگار دون بعضي ندارد همهشان بنظري اسبابند و بنظري مسببات . و از مطالعهكننده مستدعيم كه در اين عرايض گنگانه و عوامانه اين ناچيز كه با وجود [ص 126] عدم جمعيت حواس مينويسم با حواس جمع مطالعه فرمايند كه اميدوارم مطالب مشكلهٔ كه حواس جمعي را بخود مشغول كرده بآساني حل شود ان شاء الله .
و ناچارم براي اين مطلب امثال كوچكي هم عرض كنم زيرا الحق يعرف بالمثل و تلك الامثال نضربها للناس و مايعقلها الا العالمون و مطلب اين بود كه جميع خلق بامر پروردگار ايجاد ميشوند وحده لا شريك له و امر ديگري مؤثر نيست و هيچكس متصرف در ملك خدا جز خدا نيست اما مراتب خلق مختلف است و همه مساوي و يكجور نيستند بعضي قابليتشان مستعدتر است و زودتر امر خدا را اجابت ميكنند بعضي دورتر و بوسيله آن خلقي كه سابق بر آن است و قضاي پروردگار اينطور است و ناچار بايد همه همينطور بپسنديم و چون و چرا نكنيم . حال در مثل چراغ و انوار او ملاحظه كنيد كه آتش و برق در جميع اين فضا موجود است اما فتيله و روغن اول روشن ميشود [ص 127] و پس از آن انوارْ بعد از او و بوسيله آن شعله پيدا ميشود و تا هر جا هم كه اين نور ميرود سابق مقدم بر لاحق است باين دليل كه هر جا دست خود را حاجب كرديد روشنيهاي بعد از آن تمام ميشود پس معلوم ميشود كه نورهاي نزديكتر سبب نورهاي دورترند و خود شعله سبب همه انوار است و ديگر سبب محسوسي ندارد . مثل ديگر وقتي كه خداوند مراتب اعداد را خلق ميفرمايد اول واحد خلق ميشود كه شرايط وجودش از همه كمتر است پس از آن دو و سه و چهار و اگر فرضا عدد ده گله داشته باشد كه چرا من اول خلق نشدم گفته ميشود تو خود قابليت اين را نداشتي زيرا وجود تو مشروط بوجود ده واحد است كه قبل از تو باشد و اگر ده واحد سابق بر تو نبود مطلقا تو وجود پيدا نميكردي بلكه سؤال وجود هم از خدا نميكردي زيرا وجود عشره معنيش همين است كه ده واحد باشد تا عشره باشد . خلاصه كه چون تفصيل زياد [ص 128] ميشود بايد خودداري نمايم و باشارات و امثال و عرايض ناتمام بگذرانم .
حال بعد از آني كه في الجمله توضيح شد كه همه خلق خدا اسبابند براي مابعد خود و آن سبب اول هم سبب جميع خلق است عرض ميكنم پس هر خلقي در هر درجه كه ايستاده صادر از خلق سابق خودش هست و همه خلق رويهمرفته صادر از مشيت خدايند و ذات پروردگار مصدر اين مشتقات نيست و نميزايد و زائيده نشده است و معذلك خالق و فاعل همه موجودات هم خداست وحده لا شريك له و سبب كل ملك مشيت اوست و جزئيات امور ملك را هم هر يك را با سبب خاصي ميكند و كننده خداست و شبهه نيست كه خالق جميع موجودات خداست اما جبرئيل را ملك خلاقه قرار داده ، و ميراننده همه خلق خداست و كس ديگر نميميراند و يك جا در قرآن ميفرمايد الله يتوفي الانفس حين موتها يعني خدا توفي ميفرمايد نفوس را براي اينكه ما [ص 129] بفهميم كه ميراننده جز خدا نيست ولي در جاي ديگر براي اينكه بفهميم خدا چه طور توفي ميفرمايد و با چه سبب است ميفرمايد قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم يعني بگو بمردم كه ملك الموتي كه موكل بر شماست توفي ميكند شما را ، و همه مردم از عزرائيل ميترسند با اينكه ميراننده خداست و ملك الموت بنده مطيع خداست و بدون اذن و قدرت او كاري نميكند ، و هكذا روزيدهنده خداست اما بوسيله ميكائيل ميدهد ، و همچنين خلقكننده خداست اما عيسي هم باذن خدا خلق ميكند ابرهيم هم باذن خدا مرغ خلق ميكند و پرواز ميكند پس خلق كردن بوسيله اسباب هم خلق است و خدا خود را در قرآن احسن الخالقين خوانده و نسبت خلق كردن را بعيسي و ابرهيم خودش در قرآن داده و مانعي از آن نيست و كفر و شركي لازم نميآيد و در كيفيت خلق انسان ميفرمايد خلق الانسان من صلصال كالفخار يعني [ص 130] خدا شما را مثل كوزه از گل خلق كرده ، و شبهه نيست كه كوزه خلق خداست اما با دست كوزهگر خلق شده و خدا خودش گل را با دست خود برنميدارد و كوزه بسازد پس بايد ملتفت مطلب بود . و مثَل اين مطلب را خدا در خود تو گذارده و شبهه نيست كه هر كاري كه از تو سر ميزند كار تو است و شريكي براي تو نيست اما با چشم ميبيني با گوش ميشنوي با دست ميدهي با پا راه ميروي و همه اين كارها كار تو است و دست و پا و چشم و گوش شريك تو نيستند و قدرتي از خود ندارند باين دليل كه اگر بخواهي چشم ميبيند اگر نخواهي چشم را بهم ميگذاري و هكذا و اين اعضاء همه اسباب تو هستند نه شريك تو و كنندهٔ غير از تو نيست كه همه كار را با مشيت خود ميكني يعني اگر خواستي ميكني اگر نخواستي نميكني و تمام قدرت و قوت هم از تو است باين دليل كه وقتيكه انسان مرد ديگر اين چشم نميبيند و اين دست نمينويسد [ص 131] پس معلوم شد كه اين كارها كار اين اعضاء و جوارح نبود و كار كس ديگر بود كه حالا نيست و اين اعضا و جوارح شريك او نبودند . حال اين امثال را اگر توجه كرديد ميگوئيم كه جميع كارها و افعال و صفات از خداست و اوست كه صاحب آنهاست و نسبت باو داده ميشود اما هر كاري از سببي جاري ميشود و گاهي هم نسبت بخود سبب داده ميشود و نقلي نيست ، مثل اينكه گاهي ميگوئي من نوشتم گاهي ميگوئي دست من نوشته گاهي ميگوئي اين قلم نوشته و همه درست است ولي معذلك نويسنده تو هستي و اين قلم اختياري از خود ندارد و هيچ نميداند از خودش و اين مجاز شايعي است . باري پس اگر گفته شود كه افعال صادر از صفات خدا است نقلي نيست و بيان حقيقتي است كه خداوند هم در قرآن همينطور فرموده است و بيدليل نيست و جميع خلق هم صفت خدايند و نور خدايند و فعل خدايند نهايت بعضي بزرگترند و بعضي [ص 132] كوچكتر و هر يك باندازه خود فعلي و عملي از آنها صادر ميشود و فاعل از وراء كل آنها خداست وحده لا شريك له .
باقي ماند يك مسأله كه بايد اجمالا بآن اشاره كنم و از طول كلام معذرت ميخواهم و آن اين است كه سابقا هم در طي بيانات اشاره كردم كه در عين حال كه همه ذوات و صفات و افعال خلق خداست و خودش خالق همه آنها است معذلك هر ذات و صفت خوبي را بخود نسبت داده و هر كار خوبي را از هر كه صادر شده باشد بخود نسبت داده و هر چه بد است و پسنديده پروردگار نشده و بسوء اختيار بر خلاف امر پروردگار شده آنها را بخودشان نسبت داده و براي اين مطلب بيانات و حكمتهاست كه فعلا در صدد بيان آن نيستيم و آيه قرآن را شنيدي كه خدا حسنات را بخود نسبت داده و سيئات را به بندگان با اينكه سيئات را هم بنده بقدرت خدا بجا ميآورد . حال اين مطلب در آنجاست كه كار خوبي و كار بدي با [ص 133] هم باشد و اين در عرصه شرع است ، اما در عرصه كون همه چيز خوب است ، يا در شرع در مقام كسي كه همه كارش خوب و پسنديده است مثل معصومين صلوات الله عليهم كه كار بد و گناه و خلاف امر پروردگار از ايشان صادر نميشود همه كار ايشان بخدا نسبت داده ميشود بلكه مشيت ايشان بخدا نسبت داده ميشود زيرا كه معصومين هيچ چيز را نميخواهند مگر اينكه خدا خواسته باشد و فرمود و ماتشاؤن الا ان يشاء الله و فرمود لهم ما يشاؤن عند ربهم و خطاب به پيغمبر ميفرمايد و مارميت اذ رميت و لكن الله رمي يعني تو خاك نيفشاندي بر سر كفار وقتيكه افشاندي و لكن خدا افشاند ، و همچنين فرمود ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم يعني كساني كه با تو بيعت ميكنند با خدا بيعت ميكنند و دست خداست كه بالاي دستها است ، پس ببين كه خداوند دست پيغمبر و كاري كه با آن دست كرده هر دو را نسبت [ص 134] بخود داده است ، و همچنين فرمود من يطع الرسول فقد اطاع الله يعني هر كس اطاعت رسول نمود بتحقيق اطاعت خدا كرده ، يعني امر رسول امر خداست ، و همچنين فرمود ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا و همه اين نسبتها و تشريفات براي اينست كه ايشان را خداوند معصوم قرار داده يعني آنچه خدا نميخواهد نميكنند و آنچه خدا ميخواهد و دوست ميدارد همان كار را ميكنند پس بنا بر اين همه كارشان بخدا نسبت داده ميشود و وقتي كه كسي همه كارش كار خدا شد پس مشيت خدا ميشود زيرا هيچ كارش بمشيت خودش نيست و نميخواهد جز آنچه خدا خواسته پس وقتي كه مشيت خدا شد من جميع الجهات پس چيزي غير از مشيت نيست و مشيت خدا هم يكي است و دو مشيت در ملك او كارفرما نيست چنانچه خدا ميفرمايد و ما امرنا الا واحدة يعني امر ما نيست جز يكي ، منتهي باسامي مختلفه در اخبار [ص 135] تعبير از آن فرمودهاند و همان مشيت است كه سابقا عرض شد كه خلق اول است كه خدا او را بنفس خود ايجاد فرموده است و مشاءات را با آن ايجاد فرموده و همانست كه در اخبار متواتره كه اجماعي جميع مسلمين است فرمودهاند كه وجود مقدس پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه همه اهل سنت هم اجماع بر آن دارند و اجماع جميع شيعه هم بر آن است كه آلمحمد صلوات الله عليهم هم نفس پيغمبرند و ملحق بآن بزرگوار پس همان مشيت است كه بنام امر واحده خوانده شده در قرآن و همان است كه در آيه ديگر فرمود انما اعظكم بواحدة يعني موعظه ميكنم شما را بواحده كه آن ولايت علي عليه السلام است ، و همان است كه در كتاب خود بمعاويه مينويسد نحن صنايع الله و الخلق بعد صنايع لنا و همين است معني اخبار متواتره كه از حد احصا خارج است كه ميفرمايند امام مشيت خداست امام قدرت خداست امام [ص 136] زبان خدا دست خدا چشم خداست و هكذا ، و همين است معني حديث قدسي كه ميفرمايد خداوند اي پسر آدم من پرورندهٔ هستم كه ميگويم بهر چيزي بشو ميشود تو هم اطاعت كن مرا قرار ميدهم تو را مثل خودم يعني صفت خودم كه بهر چه بگوئي بشو ميشود ، و همين است دليل آنهمه معجزات و خوارق عادات مثل اِنطاق حصٰي ، اِنبات شجر يا انطاق حيوانات يا شقّ القمر يا ردّ شمس و امثال آنها از آيات بينات كه بطور كن فيكون از دست ايشان جاري ميشد و محل انكار هيچيك از شيعه نيست . اگر اين افعال از مشيت خدا نيست پس از مشيت كيست ، آيا از خودشان مشيتي و قدرتي غير از مشيت خدا داشتهاند و آيا اينها غير از آيات خداست ؟ پس اگر از خودشان نيست پس مسلّم از مشيت خداست . پس اين فرمايشات كه در قرآن و اخبار ميبيني كه هيچيك از آنها را شخص مسلمان نميتواند رد نمايد اينها باين معاني است و شركي [ص 137] و كفري نيست العياذ بالله و فعل فعل خداست و خلق خلق خداست منتهي از دست ايشان جاري ميكند براي اينكه بشناساند كه ايشان از نزد خدا آمدهاند و خدا مشيت و امر خود را مصحوب ايشان نموده و بنده مطيع خدايند و ادعائي بدون امر خدا نكردهاند و خداست كه اين آيات را بر دستشان جاري كرده و هر وقت هم كه خدا نميخواست نميفرمود ، مثل اينكه گاهي مشركين قريش ميآمدند خدمت پيغمبر (ص) و سؤال معجز ميكردند و اظهار نميفرمود و ميفرمود قل انما الآيات عند الله يعني آيات نزد خداست ، و ميخواست كه عبوديت خود را نزد خداوند برساند كه اسباب اشتباه نشود و غلو درباره او نكنند . بهر حال كه اخبار خارج از احصا در اين باب وارد شده كه قابل انكار احدي نيست مگر كسي كه خواسته باشد همه اخبار و همه كتب اخبار را انكار نمايد يا بر غير ظاهر تأويل نمايد و مشايخ ما [ص 138] اعلي الله مقامهم هم اگر بياني فرمودهاند و آلمحمد عليهم السلام را مشية الله خواندهاند يا وجه الله يا قدرة الله يا باب الله و از اين قبيل الفاظ اينها نص اخبار است و همان معني را اراده كردهاند كه خود آلمحمد اراده فرمودهاند نه اينكه العياذ بالله شريكي بر خدا قرار داده باشند و نعوذ بالله بمقاله علياللهيها قائل شده باشند و غير از نص قرآن و اخبار اعتقادي ننمودهاند . و عيب كار مردم اين است كه مطالب را درست نميخوانند يا بعضي بواسطه بغضي كه داشتهاند اول و آخر كلام را مياندازند و يك جمله را ميگيرند و بر مردم ميخوانند و مطلب را حالي نميكنند . و يك اشتباه بزرگ هم بر اشخاص ميشود كه گمان ميكنند اين قبيل فضائل آلمحمد عليهم السلام كه در اخبار بيان شده اينها براي مقام ظاهر بشريت آلمحمد اثبات ميشود مثل مقام اول ما خلق اللهي كه با اينكه اجماع مسلمين هم بر آن است و مطلبي [ص 139] نيست كه تنها مشايخ ما بيان كرده باشند همه ميگويند اما مطلب را نميفهمند يا مقام مشية اللهي و قدرة اللهي و از اين قبيل يا مراتبي كه در حقيقت محمديه صلوات الله علي صاحبها بيان ميشود اينها را در مقام بشريت ظاهره فرض ميكنند و اين خطاي بسيار بزرگي است و همينها است كه اسباب اشتباه و شك و ترديد بلكه انكار جمعي ميشود و اينها از اين باب است كه حرفي را ميشنوند و از پي تحقيق آن برنميآيند و براي علماي ما در اين مقام بياناتي است كه در جاي خود بيان شده و اينجا همين قدر براي رفع اشتباه عرض ميكنم كه اين فضايل مربوط بمقام بشريت ظاهره شخصيه ايشان نيست زيرا پيش چشم است كه بشريت ظاهره پيغمبر يا امام در اين دنيا در روز معين متولد شد كه سابق بر آن نبود و يك روزي هم از دنيا رفت پس اول ما خلق الله اين بدنهاي مقدسه عرضيه ظاهريه نبود و همچنين اين بدنها [ص 140] ميخوردند و ميآشاميدند و ميخوابيدند و همه خواص بشريت را داشتند و مشية الله نميخورد و نميآشامد و نميخوابد و هكذا پس معلوم است كه اين حرفها مال اين مقام ظاهر ايشان نيست بلكه اين فرمايشات در بيان حقايق ايشان است اما اين مقام بشريت نماينده آن مقامات ميشود و همان است كه خودش تعبير فرمود كه يوحٰي اليّ و اين وحي كه بآن بزرگوار ميشود يا الهامي كه بامام ميشود اينها از همان مقامات بالاست كه گاهي هست و گاهي نيست و مكرر ميشد كه از پيغمبر (ص) سؤالي ميشد و ميفرمود در اين باب هنوز وحي نرسيده است و از امام سؤالي ميشد و ميفرمود نميدانم ، پس بايد ملتفت بود و مراتب را مخلوط ننمود . و بهر حال كه اگر بخواهم مطلب تمام بشود باين زودي تمام نميشود پس خوب است كه خاتمه بدهم با اين عرض كه اعتقاد من در اين مسأله همان است كه كتاب خدا و اخبار آلمحمد عليهم [ص 141] السلام بآن ناطق است و آلمحمد عليهم السلام را بنده خدا ميدانم و شريك پروردگار نميدانم چه در مقام حقيقت و چه در مقام ظاهر بشريت و قطعا عقيده جنابعالي هم همين است و اهل غرض را هم بحال خود واميگذاريم ذرهم في خوضهم يلعبون .
و اما اينكه فرمودهايد عالم بتخيلات و تصورات امام قائم است و صاحب اين مقاله صحيح گفته يا باطل ، فعلا نميدانم صاحب اين مقاله كيست و اين چند روز هم از فرط گرفتاري مجال تتبعي در مظان آن نيافتم ، اگر در بيانات مشايخ ما اعلي الله مقامهم شبيه باين الفاظ ديده باشيد لابد بيان صحيح دارد و اول و آخر كلام را بايد ملاحظه فرمائيد و اگر عبارت متشابهي است و باين ناچيز مراجعه شود باين لحاظ كه انسم به بيانات ايشان بيشتر است شايد بتوانم توضيح آنرا عرض كنم و بهر حال كه بايد تمام بيان را ديد و قضاوت كرد ، [ص 142] و اگر كسي گفته باشد كه مثل ما مقيد است كه آنچه ميگويد مطابق با فرمايش خدا و رسول باشد كه لابد قراين و دلايل خود را در همان كلام يا كلام ديگرش گذارده و مشتبه نميماند و اگر اين قيد را ندارد ما هم اعتنا بحرف او نخواهيم كرد و مأخذ و ميزان كتاب و سنت است . پس ميگوئيم اما بشريت ظاهره شخصيه امام كه صاحب اين مقام نيست و براي خيال و تصور امام كه بشر مخصوصي بود از نوع سايرين اين مؤثريت اثبات نميشود و براي اين مطلب باقسام مختلفه استدلال ميكنيم و اجمالا ميگوئيم همان طوريكه امام بدن خاصي داشت و اعضا و جوارح خاصه داشت كه در هر موقع كار مخصوصي با آنها ميكرد مثلا وقتيكه اميرالمؤمنين در ميدان جنگ شمشير ميزد در همان آن دست بر سر يتيم نميكشيد و در وقتي كه روي منبر خطبه ميخواند در همان آن نماز شب نميكرد و وقتي كه بمشرق نگاه ميكرد بمغرب نگاه نميكرد و اين افعال [ص 143] بتدريج از ايشان صادر ميشد . همچنين خيال و تصور امام هم كه ميبايست در بخار همين سر ظاهري بروز كند وقتي كه خيال خاصي ميكرد خيال ديگر در آن موقع نميكرد و اينها از لوازم بشريت است كه در همه بشر يكسان است منتهي امام قادر باشد كه سرعت تعاقب در خيال خود داشته باشد آن امر ديگر است و باز از تدريج عالم بشريت خارج نميشود و هيچوقت حساب را نبايد از دست داد ، بلي ميتوان گفت كه خيال و تصور در اشخاص فعلي است از افعال كه ميگوئيم خيال كردن يا تصور كردن و خيال و تصور در اشخاص بامر آنها است ، نميبيني كه اگر كسي خواست تصوري بكند ميكند نخواست نميكند پس خيال و تصور امام هم فعل امام است و باختيار اوست مثل اينكه افعال خدا هم همه باختيار خداست و براي خدا تصور هم هست اما تصور خدا مثل تصور خلق در بخار سرش نيست و براي خدا سري و دستي و اعضائي [ص 144] مثل بشر نيست اما تصور خدا بنحوي است كه مناسب شأن اوست هو الذي يصوركم في الارحام كيف يشاء ميفرمايد خدا انسان را در رحم مادر تصوير و تصور ميفرمايد درخت را در شكم زمين تصور ميفرمايد معدن را در شكم كوه غالبا تصور ميفرمايد و هكذا غيب را در غيب و شهاده را در شهاده تصور ميفرمايد و تصور بمعني تصوير هم آمده و متعدي هم استعمال ميشود و بهر حال كه جميع صورتها را خدا ميدهد مثل اينكه مادّهها را هم خدا ميدهد و فعل و تصور خدا كلي است و اختصاصي بچيزي و بجائي ندارد و تمام افعال كه در آن واحد در كل ملك جاري ميشود همه فعل خدا و تصور خداست و هيچ كاري از كارهاي خدا مانع از كار ديگرش نيست چنانچه در دعا ميخواني لايشغله شأن عن شأن بر خلاف بشر ظاهري كه در هر وقت كار خاصي ميكند و در آن آن كار ديگر نميكند و هر شأني از شأن ديگر او را مشغول ميكند [ص 145] پس فعل خدا شبيه بفعل بشر نيست . بلي اخبار زيادي داريم كه براي بدن امام مختصاتي هم هست كه براي ديگران نيست مثل اينكه فرمودهاند بدنهاي مقدسه ايشان از ماده عرش خلقت شده و براي بدن مقدس پيغمبر (ص) سايه نبود و در آفتاب راه ميرفت و سايه نداشت يا در زمين شنزار راه ميرفت و پاي مقدسش فرو نميرفت و برعكس گاهي كه ميخواست بر سنگ راه ميرفت و اثر پاي مقدسش ميماند و همچنين در اخبار زيادي است كه بدن مقدس امام بيش از سه روز در قبر نميماند و بآسمان بالا ميرود و فرمودند بدن مقدس سيدالشهدا الآن در قبر او نيست و همچنين در حال حيوة گاهي كه ميخواست در جائي نباشد نبود مثل اينكه حضرت موسي بن جعفر از محبس هرون بمدينه تشريف ميبرد و بعد از مدت كمي برميگردد يا اميرالمؤمنين از مدينه بمداين براي نماز سلمان تشريف ميبرد و اين اختيارات را خدا بايشان [ص 146] داده گاهي كه بخواهند اين بدن بشري را در جائي محو فرمايند محو ميكنند بخواهند دعا كنند و بدنهاي متعدده خدا بر ايشان خلقت فرمايد ميفرمايد مثل اينكه اميرالمؤمنين (ع) در يك شب چهل جا مهمان ميشود چه مانعي است ؟ بخواهد همان بدن خاص خود را در تمام آسمان و زمين و اقطار عالم سير بدهد سير ميدهد مثل اينكه موافق حديث شريف معراج پيغمبر (ص) تا مقام اَو ادني در همه آسمانها و زمينها جمعا سه ساعت طول كشيد و هكذا از اين قبيل خصوصيات خداوند بايشان داده است كه بساير بشر نداده و از قوه و حوصله آنها خارج است ، اما بايد دانست كه اينها از خاصه بشريت ظاهره نيست و اگر بود ساير مردم هم ميتوانستند اما از باب اينكه ابدان مقدسه ايشان ابدان لطيفهايست نماينده مقامات بالا و مقام اسماء و صفات عاليه خداوند ميشود و عكس آن مقامات را همان طور كه آئينه زميني حكايت [ص 147] آفتاب آسماني را ميكند بدن مقدس ايشان و خيال مقدس ايشان هم نماينده آن مقامات ميشود و بهمين جهت در موقع التفات ببالا افعال خدائي از ايشان سر ميزند و اين نيست جز اينكه نماينده فعل خدا و امر خدا ميشوند كه امرشان در آن موقع در همه چيز نافذ و مؤثر ميشود و امر خداست كه مؤثر است نه امر بشر و در دعا ميخواني كل شئ سواك قائم بامرك و چون همه چيز قائم بامر خدا است ايشان هم وقتي كه نماينده امر خدا شدند مؤثر ميشوند و آثار نسبت بآنها داده ميشود ، مثل اينكه در مثل سابق عرض كردم نويسنده شخص تو هستي اما وقتي كه قلم را برداشتي و نوك قلم را حاكي خيالات خود قرار دادي قلم مينويسد و همه نوشتجات تو قائم بنوك قلم تو ميشود در حاليكه نوك قلم جماد است و از خود علمي و خيالي و فرضي و تصوري ندارد مثل اينكه ائمه عليهم السلام هم در اخبار متعدده فرمودهاند كه ما از [ص 148] خود علمي نداريم و آنچه داريم از وحي خداست كه به پيغمبر فرموده و او تعليم بما فرموده و اگر هم دايم زياد نكنيم علم ما تمام ميشود . پس باين نظر كه ما خيال كرديم و نوشتيم اگر ديگري هم چيزي گفته يا نوشته مانعي ندارد كه شخص بشريت امام مؤثر نيست اما مؤثر فعل خداست كه همه كاينات بامر او قائم است اما همين بشر اگر نمايندگي از امر خدا پيدا كرد و باب خدا شد يعني روزنه و مدخلي شد بسوي امر خدا اين هم امر خدا ميشود و مؤثر ميشود زيرا مشك آنست كه ببويد هر جا كه بود اسمش مشك است پس همان طور كه بفعل خدا ميگفتيم مؤثر اگر صفت مؤثريت را جاي ديگر هم ديديم بآنجا هم ميگوئيم و مانعي ندارد و امام (ع) حضرت صادق بهشام فرمود الماء اسم للمشروب و الخبز اسم للمأكول و النار اسم للمحرق افهمت يا هشام فهما تناضل به اعداءنا .