فرموده‌اند اول روي سخن در اين سؤالات بخود [ص 51] شما و كساني است كه فعلا در قيد حياتند و از افكار شما متابعت مينمايند بهيچوجه نظري بگذشتگان و پيشينيان شما نداريم كه آنها چه عقيده داشته و چگونه عمل كرده يا چه كتابهائي نوشته‌اند زيرا آنها فعلا مبتلا بهِ ما نيستند ، عليهذا اين سؤالات از شخص شما و بمنظور تشخيص عقايد تابعين شما است كه در صورت موافقت جوابها با مباني مقدس شيعه اختلاف و پراكندگي برطرف شود .

عرض ميكنم صحيح است كه خطاب جنابعالي به اين ناچيز است و نظري بگذشتگان من از اين جهت كه فعلا مبتلا بهِم نيستند نداريد اما حقير هستم كه بعد از اجتهاد و كوشش تمام و استيضاح تام پيشينيان خود را از اساتيد و مشايخ عظام مردمان راستگو و موثق و عالم و تابع آل‌محمد عليهم السلام در جميع اصول و فروع و كليات و جزئيات يافتم و پيروي نمودم كما اينكه از ساير علماي حقه اثني‌عشريه سلف رضوان الله عليهم [ص 52] تبعيت و پيروي دارم و افكار خاصي در امور دينيه مطلقا ندارم جز اينكه آنچه را كه با موازين موضوعه شرعيه مطابق يافتم مي‌پذيرم و آنچه را كه مخالف ديدم رد ميكنم و پيروي و تصديق گذشتگان را هم اعم از مشايخ عظام يا غير آنها از علماء اعلام سلف يا خلف با همين موازين شرعيه نموده‌ام و مينمايم زيرا كه دستور ما قرآن است كه فرموده است و زنوا بالقسطاس المستقيم و ميزان قويم يومنا هذا كتاب و سنت و ضرورت مذهب است نه اشخاص سلف يا خلف و فرمان واجب الاذعان حضرت حجت عليه السلام اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله ، بديهي است كه حجيت اين چنين اشخاص باعتبار تطابق عقايد و اعمال و اخلاق ايشان است با موازين شرعيه و روايت ايشان از حضرت حجت عليه السلام نه از حيث خصوصيت خود اشخاص .

[ص 53] و اما آنكه لطفا تابعيني براي حقير تصور فرموده‌ايد ، بايد مصرحا عرض كنم كه حقير تابعيني ندارم زيرا افكار خاصي هم ندارم جز اينكه با جمعي دوستي و ارادت دارم و آنها هم بحقير لطف دارند كه با اسلافشان هم صداقت و رفاقت داشته‌ايم ، و يا آنكه تازه معاشر شده‌ايم . هر يك از آنها يا غير آنها كه عقايدشان موافق همين موازين شرعيه عمومي است كه پيغمبر و آل‌محمد صلوات الله عليهم گذارده‌اند و همه مسلمين در دست دارند برادر من هستند و عموما تابع آل‌محمديم عليهم السلام و دين اسلام و السلام .

فرموده‌اند دويم جواب سؤالات را خيلي صريح و روشن و يك‌پهلو مرقوم داريد كه نتوان بر معاني ديگري حمل نمود باز اختلاف بجاي خود بماند .

عرض ميكنم ان شاء الله و بفضل الله در اين باب هم سعي ميشود .

فرموده‌اند چنانچه با خود شما صحبت كرده‌ام و [ص 54] در بالا اشاره شد عين سؤالات بنده و جوابهائي كه ميدهيد بقم فرستاده مي‌شود البته در قم مجتهدين كرام و علماء عالي‌مقام كه ملازم محضر حضرت آية الله بروجردي هستند با كمال حسن نيت بدون اعمال كوچكترين غرض با مراعات مباني علمي مطالعه ميكنند و خلاصه نظر خود را بعرض آية الله ميرسانند چنانچه جوابها با اصول علمي و مباني تشيع و تعليمات مقدس اهل بيت عليهم السلام موافق بود حضرت معظم له صحت آنها را تأييد فرموده سپس عين سؤالها و جوابها و امضاي آيت الله طبع و در تمام كشور منتشر ميشود در نتيجه اختلاف و پراكندگي بكلي از ميان رفته وحدت و اتفاقي كه منظور نظر است حاصل خواهد شد . انتظار دارد كه در جوابها حد اعلاي شهامت و صراحت را اظهار كنيد و چنانچه در گفتار پيشينيان شما عبارات متشابهه كه منشأ اختلاف شده يا اشتباهاتي كه رخ داده موجود باشد [ص 55] مراقبت نمائيد كه تكرار نشود تا مانع ما از وصول بمقصد يعني وحدت و اتفاق گردد .

عرض ميكنم از خداي متعال خواستارم ببركات ائمه اطهار صلوات الله عليهم كه باين ناچيز توفيق عنايت فرمايد و قلب و قلم مرا بر آن بدارد كه رضاي آنها در او است و از آن بازدارد كه سخط ايشان در اوست و درباره محترمين عظام و مجتهدين كرام كه ملازم آن محضر فيض‌اثر و نجوم و اقمار آن شمس انورند با آن حسن نيت و نظر دقيقي كه در مباني شريعت دارند و غرضي جز رضاي خدا و پيروي ائمه هدي صلوات الله عليهم ندارند همين دعا را ميكنم كه خداوند اين نعمت عظمي را بر آنها مستدام بدارد و دعاي اخوان درباره اخوان مستجاب است .

و اما اينكه فرموده‌ايد چنانچه در گفتار پيشينيان شما عبارات متشابهه باشد يا اشتباهاتي موجود باشد تكرار نشود ، بر حسب امر شما ناچارم در [ص 56] توضيح اين موضوع هم با كمال صراحت جواب عرض كنم كه اما متشابهات در كلمات ايشان كه بالغ بهشتصد تأليف از ايشان در دست است و همه آنها در علوم ديني و فضايل آل‌محمد عليهم السلام نوشته شده و آنچه هم كه در فنون و علوم ديگر است باز استناد ايشان بكتاب خدا و اهل بيت عليهم السلام است بسيار است زيرا قرآن بنص خودش مركب از محكمات و متشابهات است كه ميفرمايد منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات و اخبار ايشان هم كه مأخوذ از قرآن و موافق اوست متشابهات بسيار دارد چنانچه در فصل الخطاب از بحار از حضرت رضا عليه السلام است ان في اخبارنا متشابها كمتشابه القرآن و محكما كمحكم القرآن فردوا متشابهها دون محكمها يعني در اخبار ما متشابهي است مثل متشابه قرآن و محكمي است مثل محكم قرآن پس رد نمائيد متشابه آنرا دون محكم آنرا ، [ص 57] عرض ميكنم در حديث ديگر مثل همين حديث فرمود و لاتتبعوا متشابهها دون محكمها فتضلوا يعني پيروي ننمائيد اخبار متشابهه را بدون محكمات ، و در حديث اول هم كه فرمود رد نمائيد يعني علم آنرا رد نمائيد نه اينكه اصل حديث را رد نمائيد چنانچه در اخبار ديگر شرح داده‌اند و الا چگونه ميشود آيات كتاب و اخبار اهل بيت را رد نمود و حال آنكه از خدا و رسول و آل‌محمد عليهم السلام صادر شده و خودشان تصريح كرده‌اند پس معلوم است كه متشابهات هم امر لازمي است و حق است و بايد باشد و اگر ممكن بود كه متشابه در قرآن و اخبار نباشد و لازم نبود خودشان نميفرمودند پس متشابهات حق است نه اينكه نعوذ بالله باطل است و حقيقت امر اين است كه معاني و حقايقي هست كه جز با الفاظ متشابهه ادا نميشود و تعبيري ندارد و چاره نيست جز بهمان الفاظ باشد منتهي اينست كه چون مطلب عميق و [ص 58] مشكل است ابتداءا جاهل نميداند و نمي‌فهمد چنانچه در فصل الخطاب است از وسائل كه سؤال شد حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام از محكم و متشابه فرمود محكم آنچيزي است كه عمل بآن ميشود و متشابه آن چيزي است كه بر جاهل بآن مشتبه شده ، و اخبار باين معني متعدد است و دستور ما بطوريكه در اخبار فرموده‌اند اينست كه ابتداءً مبادرت بعمل بمتشابه نشود تا وقتي كه تفسير و بيان آنرا از محكمات فرمايشات ايشان دست بياوريم و جهلمان مرتفع شود آنوقت عمل نمائيم ، چنانچه حضرت رضا عليه السلام در آن دستور مفصل كه بر مأمون مينويسد نوشت كه از محض اسلام در كتاب اينست كه جميع آن حق است از فاتحه آن تا خاتمه آن ايمان ميآوريم بمحكم آن و متشابه آن و خاص آن و عام آن و وعد آن و وعيد آن و ناسخ آن و منسوخ آن و قصص آن و اخبار آن و اينكه دليل بعد از آن و حجت بر مؤمنين و ناطق از [ص 59] قرآن و عالم باحكام آن برادر او و خليفه او و وصي او و ولي او علي بن ابيطالب و ذكر فرمود ائمه را تا اينكه فرمود ايشان معبرين از قرآن هستند ، عرض ميكنم شبهه در اين باب نيست و علم قرآن را بايد از ايشان گرفت منتهي اين است كه در مورد متشابهات اگر در مقامي باز براي انسان علم قاطع حاصل نشد دستور توقف فرموده‌اند كه عمل ننمائيم بشرحي كه در جاي خود بيان شده و منظورم در اين مقام اين است كه كلمات علما هم ناچار متشابه دارد زيرا مأخوذ از اخبار و قرآن است منتهي بايد متشابهاتشان را بمحكمات برگردانيد تا مطلب كشف شود و اگر هم در مقامي مطلب حل نشد عمل بآن موضوع بخصوص كه متشابه مانده است نميشود تا تفسير آنرا دست بياوريم و فرموده‌اند الوقوف عند الشبهات خير من الاقتحام في الهلكات اما بر حسب دستور حق تشكيك در روايات علماء ثقات كه بصحت عمل و تقوي و احتياط [ص 60] شناخته شده‌اند نداريم .

و اما اينكه فرموده‌ايد اگر اشتباهي در كلمات ايشان موجود است تكرار ننمايم ، اما اشتباه از لوازم بشر و انسان است مگر اينكه كسي را خداوند حفظ فرمايد و المعصوم من عصمه الله و بجز معصومين اربعة‌عشر صلوات الله عليهم كه بضرورت شيعه و اجماع علماي اعلام يومنا هذا معصومند كسي ديگر معصوم نيست و انبياء خدا صلوات الله عليهم هم موافق اخبار ترك اولي از ايشان سر ميزند و اما ديگران عموما جايز الاشتباهند مگر اينكه خدا حفظ فرمايد و اما در كتب مشايخ عظام بنده ناچيز با قلت علم و تتبع اشتباهات لفظي از قبيل سقط يك كلمه دو كلمه يا تكرار آن يا پيش و پس واقع شدن كلمه ديده‌ام اما يك مطلبي را از سر تا آخر خاصة در امور عقايد كه العياذ بالله بر خلاف فرمايش آل‌محمد عليهم السلام مطلبي را فرموده باشند نديده‌ام و از آنجا كه سلب امكان اشتباه از [ص 61] غير معصوم نميشود تمنا دارم اگر كسي بچنين موضوعي برخورده باشد تذكر فرمائيد مراجعه نمايد چون حقير تا درجهٔ مأنوس‌تر به بيانات ايشان هستم ممكن است وجه آنرا بفهمم و توضيح نمايم انشاء الله و بنا بر اين تكراري را كه تذكر داده‌ايد نخواهم كرد .

فرموده‌اند بيست و پنج سؤال بشرح ذيل است .

عرض ميكنم ترديد دارم در عرض جواب بچه نحو جاري شوم ، اگر باجمال و اختصار بگذرانم چنانچه مطلوب است بعضي حمل بر اهمال نمايند و اگر بتفصيل و استدلال بپردازم جواب هر سؤالي كتابي است كه نه مجالي در بر است و نه موافق اقتضاي حال ، خيال ميكنم حد وسط را اختيار و بيشتر سعي در اختصار كنم منتهي ممكن است در جائي كه واجب باشد اشاره بوجه دليل نمايم چون سخن را روي با صاحبدلان است ، و اميدوارم در همه جوابها محتاج بدليل هم نشويم و ان الله جعل علي كل [ص 62] حق حقيقة و علي كل صواب نورا و نظر جناب سائل ايده الله هم اختصار بوده چنانچه بطور تمثيل زمينهٔ دست حقير دادند .

س ١ - شما درباره خداوند سبحان و صفات مقدسش چه عقيده داريد ؟

جواب - فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام اول دين معرفت خداست و كمال معرفت خدا تصديق او است و كمال تصديق او توحيد اوست و كمال توحيد او اخلاص باوست و كمال اخلاص باو نفي همه صفات است از او باين جهت كه هر موصوفي شهادت ميدهد كه غير از صفت است و هر صفتي شهادت ميدهد كه غير موصوف است و صفت و موصوف با هم شهادت ميدهند كه قرين يكديگر شده‌اند و ذات ازل ممتنع از اقتران است كه صفت خلق است و اقتران صفت مخلوق حادث است . عرض ميكنم پس خداي عزوجل ذاتي است يگانه بي‌همتا و يگانگي او بادراك خلق نمي‌آيد و كنه او بر ما [ص 63] مجهول است لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و او چنان است كه خودش خود را ستوده و نسبت فرموده است قل هو الله احد الله الصمد لم‌يلد و لم‌يولد و لم‌يكن له كفوا احد پس وقتيكه كفوي و مثلي براي او نيست و ليس كمثله شئ پس جميع صفات در ذات او ممتنع است ، و اما صفات كماليه كه در خدا اثبات ميكنيم عين ذات است و از اين جهت كه آثار آنرا در خلق مشاهده كرديم اين را دانستيم نه آنكه آن صفات را ادراك كرده باشيم زيرا آنچه مدارك خلق احساس نمايد خلق است و خدا نيست اما همينكه در خلق آثار قدرت ديديم گفتيم خدا قادر است و همينكه آثار علم ديديم گفتيم عالم است و همينكه آثار حيوة ديديم گفتيم خدا حي است و همينكه آثار بينائي و شنوائي ديديم گفتيم خدا بينا و شنواست اما اين صفات بچه كيفيت است خدا داناست و خلق نمي‌دانند و حتي اول خلق كه پيغمبر آخر الزمان صلي الله [ص 64] عليه و آله است معرفت ذات خدا را ندارد و خودش فرمود ماعرفناك حق معرفتك ما همينقدر ميدانيم و تعليم گرفته‌ايم كه صفات ذاتيه خدا مثل صفات خلقيه نيست و خدا عالمي نيست كه ضدش جهالت باشد و قادري نيست كه ضدش عاجز باشد و زندهٔ نيست كه ضدش مرده باشد و هكذا و صفات خلقيه جميعش ضد دارد و براي خدا ضدي و ندي و شبيهي نيست و ذات احد منتهي بغيري و ضدي نميشود زيرا اگر آن ضد مخلوق است لازم مي‌آيد كه خدا قرين خلق شده باشد و اگر خداست العياذ بالله تعدد قدما لازم ميآيد پس صفات ذاتيه خدا ضدي ندارد و چيزيكه ضدي ندارد شناخته نميشود پس تكلم در خدا و صفات ذاتيه او بيجا و كفر است و از حد مخلوق نيست پس ميگوئيم كه اين نوع از صفات غير ذات پروردگار نيست كه از او نفي نمائيم و صفاتي كه موافق فرمايش حضرت امير (ع) بايد از پروردگار يعني از ذات او نفي كرد صفاتي است [ص 65] كه نفي و اثبات در آنها جايز است و بايد گفت كه آن صفات مال خدايند و خلق خدايند و ذات پروردگار منزه از نفي و اثبات و تغيير حالات است و او قديم است و تغيير در ذات قديم راهبر نيست و صفت خلق حادث است و اين نوع از صفات را صفت فعل ناميده‌اند و اينها صفت ذات نيستند و خلق خدايند مانند اراده و تكلم و از اين قبيل ، و عدهٔ از متكلمين عامه از اين قبيل صفات را ذاتي ميشمردند و ائمه (ع) بر آنها رد فرمودند ، اما خداوند بيِگانگي خود در آنها جلوه كرده و شريكي براي او نيست و متصرفي غير او نيست و لا فاعل في الوجود الا الله ، قل الله خالق كل شئ ، ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون ، ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون پس تمام فعل مختص بپروردگار است وحده لا شريك له و جميع اسماء و صفات خلقيه هم خلق اوست و خداوند ميفرمايد لله الاسماء الحسني فادعوه بها يعني اسماء و صفات ملك [ص 66] خداست كه براي خواندن خلق آنها را خلق فرموده و در حديث ابي‌جعفر هاشمي است از حضرت ابي‌جعفر ثاني عليه السلام كه سؤال از اسماء و صفات پروردگار نمود فرمود معاذ الله ان يكون معه شئ غيره تا اينكه فرمود و الاسماء و الصفات مخلوقات ، عرض ميكنم پس صفات متعدده فعليه عين ذات پروردگار نيست و چيزي هم زائد بر ذات نيست بلكه خلق اويند و خلق او با او ممتنعند و سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد لله رب العالمين اينست خلاصه اعتقاد .

س ٢ - درباره رسول اكرم صلي الله عليه و آله چه عقيده داريد ؟

جواب - پيغمبر صلي الله عليه و آله رسول خدا است كه بسوي كافه ناس از جانب پروردگار فرستاده شده و خاتم انبيا است و تا قيامت مردم امت او هستند و پيغمبري بعد از او مبعوث نميشود و بشري است از نوع ساير بشر و مثل آنها اما نه مثل فرد [ص 67] فرد آنها و از مادر متولد گرديد و در سال دهم هجرتش وفات فرمود و توحيد پروردگار كه اول صفات اوست باو وحي ميشد و اول عبادت‌كنندگان بود پس اول خلق خدا بود زيرا همه خلق عبد خدايند و او بنده مطيع خدا بود و اطاعت او را خداوند در جميع امور بر بندگان واجب فرمود و مراتب فوق نص قرآن مجيد است و اجماع مسلمين و اعتقاد بنده مسكين .

س ٣ - درباره معراج چه عقيده داريد ؟

جواب - اجماع ضروري مسلمين قائم است بر اينكه پيغمبر صلي الله عليه و آله معراج فرمود بجسم شريف و معراج او روحاني نبود و منكر معراج جسماني آن حضرت ملحد است و از دين خارج است و علامه مجلسي اعلي الله درجته ميفرمايد كه اخبار دلالت‌كننده بر اين مطلب هزاران خبر است و احصا نميشود و هر كس از اين عقيده تجاوز نمايد و متمسك بشبهات متكلمين و [ص 68] حكما شود و انكار معراج جسماني نمايد بدليل امتناع خرق و التيام در آسمانها رد بر خدا و رسول نموده و در حد شرك است . عرض مي‌كنم اعتقاد بنده شرمنده هم همين است بدون كم و زياد و خداوند متعال در كتاب مجيد مي‌فرمايد سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الي آخر ، و مراد از عبد پيغمبر است همان عبدي كه مركب از روح و بدن بود همان عبدي كه در نماز خود شهادت بعبوديت او ميدهيم و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . و اما سخن گفتن در كيفيت عروج آن حضرت چون موضوع آن وجود مقدس شخص اول عالم است از حدود امثال ما خارج است و آنقدري هم كه علماء اعلام باستنباط از قرآن و فرمايشات اهل بيت سلام الله عليهم تحقيق نموده‌اند از محل سؤال خارج است و الله علي ما اقول وكيل .

س ٤ - درباره معاد چه عقيده داريد ؟

[ص 69] جواب - در كرمان كه تشريف داشتيد قرار فرموديد كه در اين سؤال و جواب ذكري از اساتيد گذشتگان و كتب آنها نمي‌فرمائيد بمصالحي كه منظور داشتيد و در مقدمه اين سؤالات هم همينطور نگاشته‌ايد بعدا ملاحظه كردم كه در آخر همين مسائل چند سؤال را در اطراف ايشان نموده‌ايد دانستم كه از آن مصلحت عدول فرموده‌ايد و بدائي حاصل شده از اين رو اجازه ميخواهم كه در جواب اين مسأله عين ترجمه عبارت جد امجدم اعلي الله مقامه را بدون كم و زياد بعرض برسانم و از منظور اصلي هم كه استيضاح عقيده شخصي اين ناچيز بود خارج نمي‌شويم زيرا آنچه روايت خواهم كرد عين عقيده اين ناچيز است بدون كم و زياد و بعلاوه منظور حقيقي جنابعالي حسم ماده اختلاف است و از صد سال پيش اگر بشود هزار درجه اولي است و از بي‌اعتباري دنيا و بي‌لطفي ابناء روزگار هم عبرتي ميگيريد و قدري بدرد دل [ص 70] و مظلوميت دعاگويان هم مي‌رسيد و الي الله المشتكي و هو المستعان .

در كتاب رجوم الشياطين در بحث معاد ميفرمايد آنچه ترجمه آن اينست :

و از آنچه از دين ثابت شده است و اجماع مسلمين بر آن است اينست كه معاد جسماني است و مردم روز قيامت با اجسام خودشان محشور ميشوند و اجمال آن اينست كه همينكه هنگام آن رسيد اسرافيل در صور مي‌دمد دميدن جذب را پس هر كس در آسمان و زمين است ميميرد مگر هر كس كه خدا خواسته باشد پس عالم باقي مي‌ماند كه نه حس‌كننده‌ايست و نه حس‌كرده‌شدهٔ پس همين كه خدا خواست مردم را محشور فرمايد امر ميفرمايد اسرافيل را كه مرتبه ديگر بدمد و تجديد ميشوند ابدان در تركيب از زمين پس تركيب ميشوند آن گوشتها و استخوانها و عروق و اعصاب و ساير اجزاء همچنانكه تركيب شده بود روز اول پس داخل ميشود در آن روح و [ص 71] زنده ميشوند و در مقابل رب العالمين مي‌ايستند و منكر اين مطلب كافر بخداي عظيم است و مكذب پيغمبر و امام است البته و كتاب خدا ناطق باين است و ضرورت مسلمين بر اين است پس اين جمله از امر معاد آنقدري است كه شك و شبهه در آن نيست و هر قولي در اين مسأله باشد كه لفظ آن اين نيست و مآل آن اين نيست و ظاهر آن اين نيست آن مخالف كتاب و سنت است و قائل بآن كافر بخداي سبحانه است البته زيرا كه باطني نيست مگر بظاهر و ظاهري نيست مگر بباطن و هر دو مقرون بيك‌ديگرند مانند روح در جسد و اين امر در هر باطني بالنسبه بهر ظاهري جاري است پس گول نزند تو را تأويل تأويل‌كنندگان و هر كس بناي امر خود را بر تأويل بگذارد از دين خارج شده است و با تأويل عمود اسلام نمي‌ايستد و امر دين فاسد ميشود و شرع مبين از ميان ميرود .

عرض ميكنم اگر چه بنا بر تفصيل نيست اما تفصيل [ص 72] بجائي است كه چاره از آن نيست و بايد بدهم پس عرض ميكنم در اوايل جلد دويم ارشاد العوام در بيان معاد ميفرمايد :

و اگر گوئي كه چرا متشابه ميگوئي گويم خدا و رسول و ائمه عليهم السلام چرا گفته‌اند من هم بهمان جهت ميگويم و حال آنكه عرض كردم كه حكيم عالم چاره ندارد مگر آنكه متشابه هم بگويد چرا كه بعضي مطلبها هست كه بجز متشابه لفظ ندارد از بس دقيق است ، باري در مسأله معراج از اين قبيل كلام بسيار گفته‌ام و شايد پيش از آن هم گفته باشم و ديگر احتياج به مكرر كردن نيست صاحبان انصاف را همين قدر كافي است و بي‌انصافان را ده مجلد چاره نمي‌كند و لا قوة الا بالله ، پس عرض ميشود كه محكم در مسأله معاد همين اجماع مسلمين است كه معاد هست و قيامت خواهد آمد و خداوند جميع بندگان خود را زنده ميكند و روح ايشان را ببدنهاي ايشان برميگرداند و معاد جسماني است يعني [ص 73] همين جسم اين دنياي ايشان بآخرت برمي‌گردد و ببهشت جاويد ميرود يا بجهنم پاينده و همين جسم كه در اين دنيا دارد بي كم و زياد بآخرت خواهد آمد بطوريكه اگر با ترازو در اين دنيا آنرا بكشند و در آخرت هم بكشند بقدر ذرهٔ تفاوت نميكند و كم نميشود و ثواب و عقاب بر روح و جسم هر دو ميشود و خدائي كه اول جسد انسان را خلق كرده از خاك قادر است كه دومرتبه خلق كند و بهيچوجه خلاف دليل عقل نميشود و كساني كه از حكمت آل‌محمد عليهم السلام خبر ندارند خيال ميكنند كه نميشود اين جسد بآخرت آيد و آن از جهالت است و بحول و قوه خدا و بركت ائمه عليهم السلام چنان بيان كنم كه ببيني چگونه موافق نقل و عقل خالص خواهد بود و هيچ شك و شبهه از براي صاحب فهمي باقي نماند و لكن بايد تمامي هوش و گوش خود را جمع كني شايد بهره بري از آنچه علماء برده‌اند و اين را بدان كه هر كس علم [ص 74] خود را از كتاب و سنت و شيعيان نگرفت جاهل است اگر چه هزار حكمت يونان خوانده باشد و هر كس از كتاب و سنت و شيعيان گرفت آن عالم است حقا و علم آن صاحب نور است و باعث ترس از خدا ميشود و انسان را براه حق واميدارد پس مغرور مشو بآنچه بعضي از جهال حكما گفته‌اند و در حكمت خود متمسك شده‌اند بكلمات صوفيهاي سني و بكلمات يونانيان نصراني اگر شيعه و موالي آل‌محمدي عليهم السلام رجوع بايشان كن و پيروي ايشان كن و السلام علي من اتبع الهدي .

عرض ميكنم اينست خلاصه اعتقاد ايشان و پيروان ايشان و اين حقير فقير و اين است آنچه در جميع تأليفاتشان شرح داده‌اند و متشابهات كلمات ايشان در جزئيات مسأله همه بهمين محكم برميگردد كه نقل شد كه از آن جمله است اينكه بزرگان از علما و محققين ايشان مانند خواجه نصير طوسي در تجريد و استاد الكل مرحوم علامه [ص 75] حلي در شرح تجريد و علامه مجلسي در بحار و حق اليقين و همچنين شيخ مفيد اعلي الله درجته و جمعي از بزرگان علما در كتب خود تحقيق نموده‌اند كه « از براي بدن انسان اجزاي اصليه‌ايست و اجزاء فضليهٔ و آنكه معاد و محشور است همان اجزاي اصليه است » كه خواجه نصير در تجريد مي‌نويسد « واجب نيست اعاده فواضل » و علامه رحمه الله در شرح آن ميگويد « لايحشر الا الطينة الاصلية » و شيخ مفيد عليه الرحمة كه امام زمان عجل الله فرجه در توقيع رفيع او را برادر خود خوانده است و بر قبر او نوشت كه علم و توحيد با تو مدفون گرديد مينويسد كه « اين بدن عرضي محل نظر و ثواب و عقاب نيست » و علامه مجلسي در حق اليقين مينويسد « دويم در اجزاء اصليه است كه باقي است از اول عمر تا آخر عمر و اجزاء فضليه ميباشد و زياد و كم و متغير و متبدل ميشود و انسان كه مشار اليه است باَنَا و مَن آن اجزاء اصليه است [ص 76] كه مدار حشر و نشر و ثواب و عقاب بر آن است » . عرض ميكنم و همين است معني عبارت شيخ جليل مرحوم الجسد العنصري لايعود و اصطلاح ايشان كه در چندين جاي كتاب شرح زيارت و ساير كتب خود شرح داده‌اند همين است و مرادشان از جسد عنصري همان فواضل است و جسد عنصري اصلي باعتقاد ايشان برميگردد و مثاب و معاقب ميشود و بطور تكرار تصريح كرده‌اند كه مراد از جسد عنصري كثافات عرضيه است كه ميآيد و ميرود و زياد و كم ميشود . و قاعده اهل انصاف از اهل علم اينست كه اول اصطلاح عالم و حكيم را از كلمات خودش بفهمند و پس از آن نقض و ابرام نمايند و تصريح اخبار متعدده است كه بحد تواتر معنوي رسيده كه جسد اصلي انسان در اين دنيا در ميانه اعراضي كه باو ملحق ميشود و زايل ميشود مانند سحاله طلاست در خاك دكان زرگر كه همين كه با آب شسته شد طلاي خالص ميماند و اعراض از [ص 77] ميان ميرود ، كه اگر خوف اطناب نبود اقوال علما را مفصلا و اخبار وارده را همه را نقل ميكردم ولي براي توضيح عقيده و دليل آن بهمين اندازه كافي است . و اگر تحقيق صحيح و ضرورت مسلمين غير از اين باشد و ضرورت بر اين باشد كه انواع مواد و اعراض جماديه و نباتيه و حيوانيه كه جميع آنها غير از انسان است و هر روز وارد بدن انسان ميشود و خارج ميشود و ايامي هم ممكن است كه در بدن بمانند و دايم در زياد و كم و تحليل هستند جسد انسان اينهاست و اينها بايد مثاب و معاقب شوند با اينكه اين ظلم فاحشي است و لاتزر وازرة وزر اخري و معني معاد جسماني را اينطور پنداشته‌اند در اين باب هنوز تحقيقي از عالمي يا عاقلي نشنيده‌ام و در كتابي نخوانده‌ام فقط حديثي را از طرق عامه گاهي شنيده‌ام كه روايت مي‌كنند عليكم بدين العجايز اما صحت آن در نزد من به ثبوت نرسيده است و الله العالم .

[ص 78] س ٥ - درباره ائمه عليهم السلام چه عقيده داريد ؟

جواب - دوازده نفر ائمه معصومين صلوات الله عليهم را كه اول آنها حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و آخري آنها حضرت امام زمان عجل الله فرجه ابن الحسن العسكري عليه السلام است حجج خداوند و جانشينان پيغمبر صلي الله عليه و آله و بهترين خلق بعد از پيغمبر و مفترض الطاعة و معصوم ميدانم امر ايشان امر خدا و رسول و نهي ايشان نهي خدا و رسول و امروز هم حضرت امام زمان عليه السلام در پس پرده غيبت است و حجت خداست و مرجع مسلمين و همه عالم است .

س ٦ - آيا در نماز موقع اداء جمله اياك نعبد و اياك نستعين جايز است يكي از ائمه عليهم السلام يا رسول صلي الله عليه و آله را در نظر گرفت و مخاطب كاف اياك در دل نمازگذار آنها باشند ؟

جواب - عرض ميكنم افسوس كه سؤال از تفسير [ص 79] آيات مباركه نشده است و اگر شده بود ممكن بود بياني عرض شود كه جهات بسياري از معاني آيات توضيح داده شود و سؤال از جهت خاصي شده است و خود جناب سائل همه جهات را بهتر ميدانند و معلوم است كه تقديم ما هو حقه التأخير و جلو انداختن مفعول بر فعل در اين مقام افاده حصر ميكند و مخاطب نمازگذار غير خدا كسي نيست و نبايد باشد و بعلاوه دلايل عقلي و نقلي ديگر هم بجاي خود محفوظ است كه معبود حقيقي واقعي خداست وحده لا شريك له و پرستش احدي از خلق اعم از اينكه پيغمبر خدا باشد يا يكي از ائمه اطهار صلوات الله عليهم يا خلق ديگر كفر است و شرك و بت‌پرستي است و اشهد ان كل معبود سواك مما دون عرشك الي قرار ارضك السابعة السفلي باطل مضمحل ماخلا وجهك الكريم و در نظر گرفتن صورت يكي از آن بزرگواران يا صورت مرشد كه صوفيه اعتقاد كرده‌اند در مقام عبادت [ص 80] شرك است و بت‌پرستي و مخاطب بخطاب در اين آيات مباركه خداست وحده لا شريك له و شبهه در اين باب نيست ، اما حرف اين‌جا است كه خطاب بخود خداوند بچه نحو است در صورتيكه ذات پروردگار هم كه مُدرَك خلق نيست و امتناع صرف است و خودش فرمود لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار پس چيزي كه انسان ادراك نمي‌كند خطاب باو نميكند ، و اين مطلب هم اگر چه مورد سؤال نيست ولي اجمالا عرض ميكنم كه خداوند هم چون از بندگان عبادت خواسته و بذات پروردگار هم احدي از خلق نمي‌رسيد پس تكليفشان را بقدر وسع قرار داده و فرموده است لايكلف الله نفسا الا وسعها و باندازهٔ قرار داده است كه از آيات خود بآنها معرفي فرموده و اتيان فرموده كه فرمود لايكلف الله نفسا الا ما آتيها يعني تكليف بهمان اندازه است كه بشخص اتيان شده ، و شبهه نيست كه ذات پروردگار بهيچكس اتيان نشده و [ص 81] پيش ما و تو نيامده است و معرفت خدا بر هر كسي باندازه‌ايست كه آيات او را در آفاق و انفس ديده باشد كه فرمود سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم و فرمود و في انفسكم افلاتبصرون يعني بانفس خودتان نظر كنيد و آيت پروردگار را به‌بينيد ، و در حديث فرمودند دليله آياته و وجوده اثباته پس بهر كسي بهر اندازه كه بآيات و صفات پروردگار معرفت حاصل كرده خطابات و عبادات و دعاهاي او بهمان است و همان را بايد به‌بيند چنانچه حضرت امير (ع) فرمود لم‌اعبد ربا لم‌اره و بما و شما هم امر فرمودند كه اعبد الله كأنك تراه فان لم‌تك تراه فانه يراك يعني عبادت كن خدا را بنحوي كه گويا مي‌بيني او را پس اگر تو او را نمي‌بيني او تو را مي‌بيند ، و خداوند هم در كتاب مجيد همينطور فرمود كه درك نميكند خدا را بصيرتهاي خلايق اما خدا درك ميكند همه را ، حال بايد فهميد كه ادراك خدا خلق خود را بچه نحو است [ص 82] آن هم شبهه نيست كه ذات خدا در رتبه خلق نميآيد كه قرين با خلق شود اما ادراك او مر خلق را باشراف و احاطه و علم و قدرت و سلطنت است نه بذات چنانچه در حديث بهمين طور فرموده‌اند و احاطه و اشراف و علم و قدرت هيچيك ذات خدا نيستند بلكه صفت خدايند و آيت خدايند پس بفرمايش حضرت امير رجع من الوصف الي الوصف و دام الملك في الملك الطريق مسدود و الطلب مردود ،

بعقل نازي حكيم تا كي ، بفكرت اين ره نميشود طي بكنه ذاتش خرد برد پي ، اگر رسد خس بقعر دريا

باري پس بايد نكته را ملتفت باشيم كه در مقام تحقيق و تفسير علاج فاسد بافسد نشود و اگر خطاب بخلقي نمودن و ديگري از خلق را در نظر گرفتن شرك است چنانكه البته هست ذات قديم را هم بعرصه حدوث آوردن و قرين خلق نمودن كفر و شرك بالاتري است زيرا يا بايد نمازگذاران [ص 83] را قدما بدانيم كه با ذات خدا حرف بزنند يا قديم را خلق بشمريم و بعرصه خلق بياوريم و فرق نميكند پس خلق از رتبه خلقيت بالا نميروند و در حال عبادت و خطاب بپروردگار هم البته يك چيزي در نظرشان هست حال آن چيز چه بايد باشد كه كفر و شركي هم لازم نيايد و غير خدا هم عبادت نشده باشد ؟ پس وقتي كه مراجعه بكتاب خدا و اخبار آل‌محمد عليهم السلام نموديم يافتيم كه خداوند دستور ميفرمايد قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسني و در جاي ديگر ميفرمايد و لله الاسماء الحسني فادعوه بها يعني شماها اسماء حسناي خدا را بخوانيد الله يا رحمن را بخوانيد كه همين بر شما مجزي و كافي است اما بايد بدانيم كه اين اسماءْ خدا نيستند و خدا يكي است و اينهمه متعدد نيست و دستور اين عمل را حضرت امير عليه السلام فرمود كه هر كه عبادت كند خدا را بوهم [ص 84] اينكه صورتي باشد يا جسمي پس بتحقيق كافر شده و هر كه عبادت كند اسم را دون معني پس بتحقيق كه عبادت غير خدا كرده و هر كه عبادت كند معني را بدون اسم پس بتحقيق كه دلالت بر غايب كرده و هر كه عبادت كند اسم و معني را پس مشرك شده و دو چيز را پرستيده و هر كه عبادت كند معني را بوقوع اسم بر آن پس قلب او بآن معتقد باشد و زبان او بآن نطق كند در سرّ امر و علانيه‌اش پس اين دين من است و دين آباء من . و اخبار باين معاني بسيار است و مطلب اينست كه مسمي را باسم بخواني ولي اسم را هم مسمي نداني .

و در مورد اين آيات مباركه هم عينا همينطور است كه بعد از آني كه نمازگذار وصف ميكند خداي خود را بجميع انواع حمد بطور استغراق و وصف ميكند او را بربوبيت و سلطنت و رحمانيت و مالكيت كل خلق و آثار و آيات عظمت پروردگار او را احاطه ميكند و تجلي پروردگار را مي‌بيند بفرمايش [ص 85] حضرت صادق (ع) كه لقد تجلي الله في كلامه لعباده يكمرتبه از وصف غايب و ايمان بغيب همان طور كه فرمود يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة يك‌مرتبه از غيبت عدول بخطاب ميكند و عرض ميكند اياك نعبد و اياك نستعين زيرا در اين مقام جز آيت پروردگار و احاطه و قدرت او چيزي نمي‌بيند و بهمين كه مي‌بيند كه جز نور پروردگار چيزي نيست و الله نور السموات و الارض اين خطاب را مي‌كند و اين نور اگر چه ذات غيب الغيوب نيست و نور او است كه بر بنده او تجلي كرده ، اما بنده مسكين مخلوق هم جز بهمين نور آن هم باندازه معرفت او كه باو اتيان شده ديگر راهي ندارد و براي او همين قدر كافي است و همين كه ايمان دارد و ميداند كه خداست كه بعلم و احاطه و قدرت همه جا را پر كرده و اولاي بهر چيزي از خود اوست ان شاء الله از او پذيرفته است و تفصيل زياده بر اين زياده است ، و بهر حال كه در نظر گرفتن صورتهاي خلقيه [ص 86] در حال نماز هر صورتي كه باشد كفر است و شرك و اعتقاد من نيست .

س ٧ - آيا بنظر شما جايز است كسي بگويد پيغمبر و امام وجه الله هستند و جايز است آنها را سجده كنند و خلاصه بنظر شما پرستش كردن پيغمبر يا امام جايز است يا نه ؟

جواب - اما پرستش و بندگي پيغمبر يا امام يا هر كه باشد و دعوي ربوبيت در حق ايشان نمودن كفر است و شرك و از دين من و هيچ مسلمي نيست و جاي تعجب است كه چرا اين نوع سؤال از حقير فقير ميشود ، اما خود جناب سائل كه با وجود احاطه و اطلاع و شناسائي كه بهمه طبقات دارند اجل از اين هستند كه اين نوع توهمات درباره مثل اين ناچيز يا پيشينيان من داشته باشند اما پيداست كه بعضي اينطور القاءات كرده‌اند و بعض عوام سفها هم شايد باور كرده‌اند و اينجا و آنجا گفته‌اند كه حالا هم لزوما براي رفع شبهه آنها مورد [ص 87] سؤال شده اصلحهم الله جميعا و انا لله و انا اليه راجعون و احتسب اجري عند الله ولي براي هر سؤالي جوابي است و اظهار دلتنگي فايده ندارد خداي متعال فرمود تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم ان لانعبد الا الله و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون يعني بگو اي پيغمبر صلي الله عليه و آله كه بيائيد بسوي كلمه عادلانهٔ بين ما و شما كه پرستش نكنيم جز خداي يگانه را و شريك قرار ندهيم با او چيزي را و نگيرند بعضي از ما بعضي را خدايان پس اگر پشت كردند و قبول نكردند پس بگوئيد كه شاهد باشيد كه ما مسلميم و تسليم امر خدا و رسول را نموديم ، عرض مي‌كنم خدايا شاهد باش و همه ذرات كاينات و خلق خدا شاهد باشند كه ما هم اين كلمه مقدسه را گفتيم و اعتقاد كرديم اميدواريم كه در درگاه كبريائي او مقبول شود ، كار ديگران سهل است و اگر از ما قبول [ص 88] نميكنند كه اعتقادمان اينست نكنند آنها بنده ما نيستند ما هم بنده كسي نيستيم جز خدا . باري عبادت غير خدا باستقلال كفر است و با شركت ديگري شرك و پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود امرت ان لااعبد الا اياه و در مناجات خود عرض ميكند بخدا انا عبيدك اسمي محمد يعني خدايا من بنده كوچك تو هستم اسمم محمد است ، و اما ائمه اطهار صلوات الله عليهم هم بندگان صالح خدايند عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون و در اخبار خودشان فرموده‌اند براي ما خويشي با خدا نيست و بهر جا كه رسيديم در اثر بندگي و عمل بود . خلاصه كه پرستش غير خدا سفاهت و كفر است و اميرالمؤمنين عليه السلام جمعي را كه ادعاي خدائي درباره‌اش نمودند بآتش سوزانيد و آتش آخرت هم هنوز از عقب است و اين مسأله تفصيل زياد لازم ندارد و توضيح واضح است .

[ص 89] اما سجده كردن براي پيغمبر و ائمه اطهار هم ولو بعنوان توسل هم باشد در اخبار نهي فرموده‌اند و قرآن هم سجده براي غير خدا را نهي فرموده و در فصل الخطاب است از وسائل از ابي‌حمزه ثمالي در حديثي كه وقتيكه حضرت علي بن الحسين عليه السلام را ديد ميگويد خود را بر دو قدم او انداختم كه ببوسم آنها را پس بلند كرد سر مرا با دست خودش و فرمود نه اي اباحمزه اينست و جز اين نيست كه سجود براي خداي عزوجل است الخبر ، و فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله در حديثي كه سجده بكنيد براي خدا پس از آن فرمود اگر امر ميكردم كسي را كه سجده بكند براي كسي هرائينه امر ميكردم زن را كه سجده براي شوهر خود نمايد ، عرض مي‌كنم چنين امري هم فعلا نفرموده‌اند و اخبار ديگر هم باين مضامين هست كه ذكر آنها منافي اختصار است و بهر حال كه سجده براي غير خدا جايز نيست ، و در فصل الخطاب [ص 90] است در حديث حضرت عسكري عليه السلام در تفسير آيه سجود ملائكه براي آدم فرمود سجود ملائكه براي خود آدم نبود اين است و جز اين نيست كه آدم قبله آنها بود كه سجده بكنند بطرف او براي خداي عزوجل و باين واسطه آدم را تعظيم و تبجيل نموده باشند و سزاوار نيست براي احدي كه سجده بكند براي احدي غير از خداوند و خاضع شود براي احدي مثل خضوع او براي خدا و تعظيم نمايد كسي را بسجده كردن مثل تعظيم او براي خدا ، تا آخر حديث شريف و عرض شد بحضرت ابي‌عبدالله عليه السلام آيا صالح است سجود براي غير خدا فرمود نه عرض شد پس چگونه امر كرد خدا ملائكه را بسجود براي آدم فرمود كسيكه سجده بكند بامر خدا پس بتحقيق سجده كرده است براي خدا پس اگر سجودش بامر خدا است براي خداست و سؤال شد حضرت ابوالحسن علي بن محمد عليهما السلام و عرض شد [ص 91] خبر بده مرا از يعقوب و فرزندان او آيا سجده كردند براي يوسف و حال اينكه آنها انبياء بودند پس جواب فرمود ابوالحسن عليه السلام اما سجود يعقوب و فرزندان او براي يوسف نبود و لكن سجده ايشان براي طاعت خدا و تحيت يوسف بود هم‌چنانكه سجده ملائكه براي آدم براي طاعت خدا و تحيت آدم بود پس يعقوب و فرزندان سجده كردند و يوسف هم با آنها بجهت شكر خدا براي اجتماع شمل آنها ، الخبر . و تفصيل زيادتر لازم نيست و همين اندازه هم براي اين بود كه علاوه بر جواب توضيحي هم داده شده باشد ، حاصل آنكه پرستش غير خدا جايز نيست و سجده بر غير خدا هم در اخبار اجازه نفرموده‌اند .

و اما اينكه جايز است كسي بگويد پيغمبر و امام وجه الله هستند يا نه عرض ميكنم در تفسير صافي در ذيل آيه شريفه كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذو الجلال و الاكرام ميفرمايد يعني صاحب [ص 92] استغناء مطلق و فضل عام است و اين براي اين است كه هر گاه تو استقراء نمائي جميع جهات موجودات را و تصفح نمائي وجوه آنها را مي‌يابي همه آنها را كه فاني هستند در حد ذات خودشان مگر وجه خدا يعني وجهي كه بطرف جهت او است ، عرض ميكنم تحقيق از عين حكمت است زيرا جميع موجودات و مخلوقات مركبند و خلق بسيط خدا خلق نكرده چنانكه در حديث فرمودند ان الله لم‌يخلق شيئاً فرداً واحداً قائماً بنفسه للذي اراد من الدلالة عليه و ما بتركيب موجودات استدلال بر احتياج و حدوث آنها و توحيد پروردگار هميشه ميكنيم و شبهه در اين نيست ، و شبهه نيست چيزي كه مركب شد صاحب حدود و جهات و وجوه ميشود و براي هر موجود محدودي وجهي و ظهري است و پشتي و روئي دارد و هر موجودي جهتي و وجهي بسوي پروردگار دارد كه خالق و موجد او است و جهتي هم بنفس خود دارد كه قبول وجود [ص 93] كرده و موجود شده و اين مطلب در حكمت ثابت است و تفصيل آن مبرهن است و خدا ميفرمايد ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك پس معلوم است كه در هر موجودي جهت و وجه ربي هست و جهت و وجه نفسي و جميع خلق مركب از اين دو جهتند منتهي باختلاف كمّ و كيف و در هر موجودي يكي از اين دو جهت غلبه دارد و در بعضي هم بطور تساوي است و در هر يك جهت خدائي غلبه دارد خداوند او را بخود نسبت ميدهد و در هر يك جهت خودي غلبه دارد خدا او را بنفس خود او نسبت مي‌دهد همچنانكه در آيه فوق حسنات را بخود نسبت داده و سيئات را به بنده نسبت داده اگر چه كه در حقيقت جميع جهات از خدا و از نزد خداست كه در آيه ديگر ميفرمايد قل كل من عند الله فما لهؤلاء القوم لايكادون يفقهون حديثا يعني همه چيز از نزد خداست ، و در آيه ديگر است ان من [ص 94] شئ الا عندنا خزائنه پس همه چيز اعم از اينكه خوب باشد يا بد باشد جهت رب باشد يا جهت نفس از خدا است و براي بنده و هيچ مخلوقي استقلال و مالكيت نيست و وجودش و ماهيتش هر دو از خداست كه اين دو لفظ هم تعبير از همان معني است كه عرض شد و حكما بمناسبت هر موقع و مقام براي اين دو جهت اسامي و اصطلاحات مختلفه دارند و گاهي هم جهت خدائي را روح و جهت خودي را طبيعت ميگويند چنانچه در حديثي است كه خدا بآدم فرمود روحك من روحي و طبيعتك علي خلاف كينونتي بروحي نطقت و بطبيعتك تكلفت علم ما ليس لك خلاصه كه مرادم اين تحقيقات نيست و جاي اين مسائل در غير اين كتاب است و در اينجا گاهي بقدر الملح في الطعام اشاراتي مي‌كنيم قصد اين است كه براي موجودات وجهي است و ظهري و البته وجهشان بطرف خداست براي اينكه خلق خدا و صادر از او [ص 95] هستند و ظهرشان بطرف خودشان است كه تاريك مانده و روشن نشده و بر خلاف روح خدا و امر خدا شده است و در آيه مباركه مذكوره هم كه دقت فرمائيد تصديق ميفرمائيد كه وجه ربك فرموده است و وجه اضافه برب شده است دليل مغايرت است و وجه رب غير از خود رب است و ملك خدا است و اضافه تمليك است مثل اينكه گفته ميشود مالُكَ يا عبدُك كه مال غير از تو است و عبد غير از تو است اما مال تو است ، و اما براي ذات پروردگار هم ميدانيد كه وجهي و ظهري نيست و تصور جهات و حدود مختلفه متكثره در ذات پروردگار ممتنع است و او ذاتي است احديه كه تعدد از هيچ نظر در او متصور نيست پس معلوم است كه وجهي كه در اين مقام فرموده است از خلق است زيرا وقتي كه بنا شد خدا نباشد خلق است و غير از خدا و خلق ديگر چيزي نيست و ثالثي ندارد پس معلوم است كه اين نسبتي كه خدا در اين مقام بخودش [ص 96] داده از باب تشريف است و عادت قرآن و كلام خدا بر همين است كه مخلوق خود را هر كدام را كه مي‌پسندد بخود نسبت ميدهد و پيغمبر خود را بهمين لحاظ كه بنده پسنديده‌ايست در قرآن عبد الله خوانده است و با اينكه همه چيز بنده خداست معذلك لقب عبد اللهي را باو داده و همچنين آن بزرگوار حبيب الله خوانده شده و مسيح روح الله خوانده شده در صورتيكه خدا روحي ندارد و اين هم كه در قرآن فرموده و نفخت فيه من روحي اين روح هم از خلق است و از امر پروردگار است قل الروح من امر ربي و روحي از ذات پروردگار در آدم دميده نشده و براي خدا روحي و جسمي و اعضائي و جوارحي و دستي و پهلوئي نيست و هكذا از اين قبيل الفاظ كه در قرآن خدا بخود نسبت داده مثل اينكه روحي فرموده يا يد الله فرموده يا جنب الله فرموده يا نفس الله هيچيك راجع بذات نيست و بعضي از [ص 97] خلق خود را از باب تشريف و تبجيل باين اسامي خوانده است و همه خلق او و بنده اويند ، و اين مطلب كه عرض ميكنم مختص باناسي هم نيست و حتي پيغمبران يا آل‌محمد عليهم السلام را هم كه در اخبار فرموده‌اند و باين اسامي خوانده‌اند مثل عين الله يا لسان الله يا جنب الله يا وجه الله اينها جزو فضائل عاليه ايشان هم نيست زيرا اينها تشريفاتي است كه خداوند گاهي به پست‌ترين خلقي هم كه از جهتي پسنديده او واقع شده است ميدهد مثل اينكه كعبه را هم كه جز سنگ و گچ چيزي نيست بيت الله خوانده‌اند بلكه همه مساجد را هم بيت الله خوانده‌اند بلكه بني‌آدم را هم كه اشرف و اكرم خلق است امر ميفرمايد كه رو بهمان سنگها سجده بكنند و آنجا را قبله خود و وجه خدا بدانند ، و اين الفاظ اگر بآن معاني باشد كه گاهي توهم ميشود همه اينها كفر و شرك بود و خدا در خانه منزل نكرده است مثل ما و تو [ص 98] كه خانه داشته باشد بلكه چون در اين خانه ذكر خدا ميشود و در مسجد ذكر خدا بيشتر از جاهاي ديگر ميشود خانه خدا شده و الا همه خانه‌ها ملك خداست ، باري اطاله كلام نموديم بنا بر مراتب فوق چه مانعي دارد كه خدا بعضي از خلق را وجه الله خوانده باشد چه ميشود ؟ اما در اينكه خدا وجهي بر خود قائل شده در قرآن كريم مثل اينكه روحي هم قائل شده و دستي هم قائل شده و پهلوئي هم قائل شده و هكذا امثال اين الفاظ كه شبهه نيست و هيچيك از اينها هم ذات خدا نيستند كه شبهه نيست پس خلق خدايند حال اگر محمد و آل‌محمد عليهم السلام را خدا تشريفا وجه خود خوانده است باين مناسبت كه خلق هم امر و نهي خدا را از وجه ايشان و جهت ايشان ميگيرند چه عيبي دارد ؟ جائي كه عيسي روح خداست موسي هم زبان خداست ابرهيم دوست خداست خانه مكه بيت خداست ايشان هم [ص 99] وجه خدا باشند بطوريكه در كتاب خود فرموده است و كفري و شركي اگر بنا بود لازم بيايد از همه آن الفاظ لازم ميآمد و اگر از آنها لازم نمي‌آيد از لفظ وجه هم لازم نميآيد ان شاء الله .