[ص 4 فهرست] بسم الله الرحمن الرحيم
كتاب فلسفيه مشتمل بر سؤالاتي است كه جناب آقاي شيخ محمدتقي فلسفي واعظ شهير دامت افاداته بمنظور رفع اختلاف و اشتباهاتي كه راجع ببعض عقايد حقه و تحقيقات دقيقه بعض علماء اعلام (اع) از سلسله جليله شيخيه كثر الله امثالهم براي بسياري از عوام يا بعضي از علماء اعلام شايد حاصل شده سؤال فرمودهاند و حقير فقير توضيحاتي عرض كردهام و در همان تاريخ نسخهٔ از آنرا ارسال طهران و تقديم خدمت ايشان نموده بودم و ايشان هم بر حسب وعدهٔ كه فرموده بودند بشرحي كه در مقدمه كتاب مسطور است بحوزه علميه قم فرستادند و از شرف مطالعه حضرت آية الله عظمي آقاي بروجردي ادام الله بركاته نيز گذشته بود و با حدس صائب تصور ميكنم كه مورد قبول و تصديق آن حضرت واقع شده است و اشكالي [ص 5 فهرست] نفرمودهاند و چون بر حسب وعدهٔ كه سائل معظم نموده بودند بنا بر اين بود كه خود ايشان لطفا وسيله طبع و نشر آنرا فراهم فرمايند و نتيجه نيت مقدس ايشان كه رفع اشتباه از خاطر عموم افراد و ايجاد كمال اتحاد و حسن تفاهم بين قاطبه برادران مسلمين است حاصل شود ولي مع التأسف مدتها گذشت و بروز اثري نشد و معلوم بود كه باقتضاي مصلحت تأخير فرمودهاند تا در سال گذشته كه بعزم زيارت بيت الله حركت كردم و توفيق حاصل نگرديد اوقاتي كه در طهران متوقف و منتظر تعيين تكليف حجاج بودم و جناب واعظ محترم از اين حقير تفقد نموده بودند و مجلس هم خلوت بود در ضمن صحبتهاي متفرقه از معظم له مطالبه ايفاي وعده را كه انتشار كتاب بود نمودم و شرح مفصلي فرمودند كه محصل و خلاصه اين بود كه فعلا صلاح در انتشار كتاب نيست و شايد حضرت آية الله ادام الله بركاته هم همين [ص 6 فهرست] طور صلاح ميدانند كه فعلا مسكوت بماند با اينكه اشكال و تأملي هم در آنچه نوشته شده نداشتهاند جز در دو مورد كه يكي لفظ مشية الله بوده است كه در چند مورد از اجوبه حقير تكرار شده و يكي موضوعي كه در ضمن استشهاد بآيه مباركه لايكلف الله نفسا الا ما آتاها نوشته شده كه اندك تأملي داشتهاند ولي چون وجه اشكال را بتفصيل بحقير نفرمودند يا در نظرشان نبود حقير هم متوجه وجه اشكال هنوز نشدهام و بهر صورت كه حقير هم در آن موقع با توضيحاتي كه ايشان براي عدم لزوم انتشار كتاب دادند قانع شدم و بمصداق آيه كريمه يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين تصديق نمودم و از اين رو طبع و نشر كتاب تأخير شد و خود حقير هم از باب ادب و امتثال اقدام در انتشار آن ننمودم ولي از طرفي در تمام اين مدت دو سال و كسري كه از تاريخ اين سؤال و جواب ميگذرد چون جناب سائل معظم بكرات و مرات در مجالس و منابر شرح [ص 7 فهرست] قرار اين سؤال و جواب را چه در كرمان و چه در طهران بيان نموده بودند و قضيه را باستحضار عموم عوام و خواص رسانيده بودند و اميدوار بودند كه بحمد الله وسيله و ترتيب صحيحي براي رفع هر گونه سوء تفاهمي كه در طول ايام در ميانه برادران مسلمان ايجاد شده بود اتخاذ شده است لاينقطع و از همه طرف از ما مطالبه نسخه اين سؤال و جواب ميشد و مرتبا تقاضاهاي فردي و جمعي ميرسيد و حقير چون از طرف سائل معظم انتظار اقدام يا جواب داشتم جواب صحيح السكوتي در قبال تقاضاهاي وارده نداشتم و رعايت ادب را بر هر چيزي مقدم ميداشتم تا در اين اوقات ملاحظه كردم كه مطالبه و تقاضا بحدي رسيده كه ايجاب تكليف شرعي بر گردن اين ناچيز نموده است و شايد تأخير بيش از اين اسباب سوء ظن جديدي بشود يا توليد شبهات ديگر در اذهان اشخاص نمايد و اگر تأخير در انتشار كتاب در آن ايام [ص 8 فهرست] مصلحت بوده است در اين موقع ممكن است كه تأخير بيش از اين سبب مفسده و القاء شبهه بشود و براي حقير فقير شرعا جايز نيست و چون مدتي گذشته است و موجباتي هم كه معظم له براي عدم لزوم انتشار آن در نظر داشتهاند يا موانعي اگر بوده است مرتفع شده ان شاء الله قربةً الي الله و طلبا لمرضاته اقدام در طبع و نشر اين كتاب نمودم و اين خدمت را براي اجراي نيات صالحه جناب سائل معظم و به نيابت از ايشان انجام دادم و اين كتاب را در معرض مطالعه عموم قرار دادم و اميدوارم بفضل خداي متعال و مرحمت آلمحمد عليهم السلام با مطالعه اين كتاب غبار شبهه از خاطر صافي عموم برادران مؤمنين و مسلمين پاك شود و حقير فقير سراپا تقصير را با دعاي خير ياد و شاد فرمايند و اگر بواسطه سبق شبهه يا سوء تفاهمي تصور عقايد باطله را درباره حقير يا پيشينيان از مشايخ من اعلي الله مقامهم مينمودند [ص 9 فهرست] و باين واسطه زنگ كدورتي خداي نخواسته بر بعض دلهاي صافيه ايشان نشسته بود حالا كه بحمد الله اشتباهات مرتفع شده است رفع كدورتها هم بشود و با نظر لطف و مرحمت و اخوت از قصور و تقصيرات اين ناچيز هم عفو و اغماض فرمايند و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
ابوالقاسم بن زينالعابدين
رساله فلسفيه
در جواب سؤالات آقاي فلسفي واعظ
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي كرماني اعلي الله مقامه
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطيبين و شيعتهم الانجبين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
اما بعد چنين گويد بنده مسكين ابوالقاسم بن زينالعابدين عفا الله عن جرائمه بحق ساداته الطاهرين كه از غلطاندازيهاي روزگار كجرفتار اجتماع حقير فقير بود با جناب عالم فاضل و واعظ شهير و شيخ كامل باتدبير روشنضمير اغلوطه زمان و اعجوبه دوران دوست محترم صفي وفي آقاي شيخ محمدتقي فلسفي ادام الله تأييداته و اقر عيوننا بافاضاته كه در اواخر ماه صفر الخير گذشته اتفاق افتاد و سعادتمند بزيارت ايشان در كرمان شدم كه بر حسب دعوت بعض اهالي اين سامان تشريف آوردند و مجالس اين شهرستان را رشك جنان و روضه رضوان فرمودند و شهد الله عموم ما را مستفيض و رهين امتنان نمودند و علاوه بر [ص 3] مجالس عمومي در مجالس خصوصي هم كه براي تفقد و لطف بارادتمندان و دوستان تشريف ميآوردند كرارا از محضر محترم ايشان كه مخبر از لطف قلبي ايشان بود بهرهمند ميشدم و مشمول التفاتهاي خاصه ايشان بودم اما در عين حال گاه گاه و جسته جسته هم علائم تأثري از ناصيه ايشان هويدا و احساس ميشد كه علت و سبب را درست نميدانستم تا بالاخره اظهار فرمودند و دانستم كه بعض مسموعات بياصل و خالي از حقيقت خاطر محبتمظاهر ايشان را زحمت ميدهد و از پي استكشاف آن برآمدم و تدريجا در طي چند مجلس بعض از مسموعات يا مطالعات مختصره را كه بر حسب اظهار خودشان بواسطه عدم مجال هنوز حق نظر و تأمل در آنها را ادا ننموده بودند اظهار داشتند كه در يكي از آن مجالس جناب آقاي وارسته استاندار معظم كرمان هم حضور داشتند و مذاكراتي ميشد و تا آنجا كه براي حقير آسان بود [ص 4] و باندازه اقتضاي حال و مجلس ممكن ميشد رفع اشتباه يا تكذيب اصل موضوع مسموع را نمودم ولي چون اوقات توقف ايشان كوتاه بود و حقوق مجالس عمومي هم ميبايست ادا شود قرار بر اين دادند كه بعد از مراجعت از كرمان و فراغت خاطر مجموع مطالبي را كه لازم ميدانند بمنظور رفع اشتباه از اذهان عوام يا بعض خواصي كه بكتب و انتشارات سابقين از اساتيد و علماي ما اعلي الله مقامهم هم شايد مراجعاتي نمودهاند و در كتابي مطلب ناتمامي ديدهاند يا بمتشابهاتي برخوردهاند و ايجاد ترديد در خاطرشان نموده است در ضمن مسائلي تنظيم و ارسال فرمايند تا حقير فقير هم در ذيل هر يك جوابي را كه با فهم قاصر دانستهام و اعتقادم بر آن است عرضه بدارم و تمام مقصود و منظور ايشان بطوري كه كرارا فرمودند و تصريح نمودند رفع اختلافي است كه مشاهده ميشود و در حقيقت موجب منتهاي تأثر است كه چرا عالم [ص 5] اسلام و تشيع هنوز كه شده بعد از هزار و سيصد سال بايد مبتلا و تحت تأثير تلقينات سوء و اشتباهكاريهاي مشبهين و مغرضين باشد و باعتقاد جازم فاضل معظم از كمال حسن ظن و منتهاي اشتياق و حرصي كه برفع اختلاف و ايجاد اتحاد بين همه طبقات مسلمين و مؤمنين دارند پس از عرض جوابهاي اين بنده مسكين كه بالقطع و اليقين موافق با ضرورت مذهب و اتفاق مؤمنين خواهد بود و هميشه اعتقاد بآن داشتهام بكلي رفع اختلاف آن اندازهاش كه مربوط بماها است خواهد شد ان شاء الله ، و اگر چه منتهاي آرزوي اين ناچيز هم همين است و اين اندازه حسن نيت ايشان را تمجيد و تقديس مينمايم اما پوشيده نميدارم كه خود اين ناچيز باين درجه خوشبين بآتيه نيستم و اوضاع ملك را فاسدتر از اين ميبينم كه باين آساني اصلاحپذير باشد و دور نيست كه اين هم از ضعف يقين اين ناچيز باشد ولي چون [ص 6] عادتم بر بيان حقيقت است عرض ميكنم اين سؤال و جواب بطور قطع مفيد و مؤثر است ان شاء الله اما نه بآن درجه كه خيال ميشود ، بلي رجاي واثق متاخم بيقين دارم كه براي عدهٔ از اهل علم و كمال و درايت و ايمان و انصاف كه غرضي جز تصحيح عقايد و اصلاح نفس و ترويج شريعت مقدسه صلوات الله علي صاحبها ندارند از امثال و اقران خود فاضل معظم كه پروانهوار بر گرد چراغ وجود مقدس و ساحت اقدس حضرت آية اللهي آقاي بروجردي متع الله المسلمين بطول بقائه و حيوته و افاضاته طائف و رشحات فيوضات بلانهايه و كمالات فاضله آن يگانه عصر را نماينده و واصفند و مربّٰي بتربيت آن شخصيت بزرگوار هستند و با قلبي پاك از هر گونه عصبيت و مملو از منتهاي سلامت و صدق و حسن نيت از آن وجود مقدس استفاضه و بديگران افاضه ميفرمايند عرايض اين ناچيز مؤثر و متلقاي بقبول واقع شود و همچنين [ص 7] بر امثال ايشان از اينگونه رجال در هر جا از بلاد و محالّ كه باشند رفع اشتباه از اذهان صافيه بيآلايش ايشان خواهد شد و بنده ناچيز را هم جز همين غرضي هيچوقت نبوده و نيست و چونكه صد آمد نود هم پيش ما است ، و علاوه بر آن امتثال امر جناب فاضل جليل خاصة كه مقرون با فلسفه و دليل هم بود مرجح ديگر گرديد بلكه واجب شرعي شد كه اطاعت و اقدام نمايم ولي بقطع ريشه فساد و رفع اختلاف از ميانه عوام اميد زياد ندارم زيرا هنوز ايام مهلت شيطان است كه پيوسته در صدد گمراهي خاص و عام است و بريدن گوشهاي انعام چنانچه خداي متعال از قول او فرمود لعنه الله و قال لاتخذن من عبادك نصيبا مفروضا و لاضلنهم و لامنّينهم و لآمرنهم فليبتكن آذان الانعام و مشيت پروردگار هم در اين اوقات تا اوان ظهور امام عليه السلام نرسيده است بر همين قرار گرفته و فرموده است و لايزالون مختلفين [ص 8] الا من رحم ربك و آرزوي رفع اختلافات بكلي طمع خام است زيرا منتهاي جانفشاني و اصرار و ابرامي هم كه از طرف اهل تقوي و عقل و مبلغين كرام ميشود مفيد بحال عدهايست كه گوش شنوا و دل دانا دارند و غير آنها آن طوري كه بايد نميشنوند و پند نميگيرند و خداوند خطاب به پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود و مايستوي الاحياء و لا الاموات ان الله يسمع من يشاء و ما انت بمسمع من في القبور ان انت الا نذير و فرمود لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم آذان لايسمعون بها ، و عدهٔ ديگر هم هستند كه از اين درجات بالاترند و همه چيز هم ميفهمند الا اينكه بحكم فطرت خبيثند و انكار حق مينمايند و خداوند از وجود آنها هم خبر داده است بقول خودش و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا و از اين قبيل بسيارند كه ظلم بنفس خود و برادران ميكنند كه [ص 9] عمده فساد اسلام و مسلمين از شر اينها است و اصول اختلافات منشأش آنجاست و اين جماعتند كه با مكر و خدعه و نفاق ظاهري را آراسته و باطنشان از قيد عبوديت و خداپرستي و تعصب و حميت مليت بكلي پيراسته است و بجز خودخواهي و خودپرستي مطلبي ندارند و صلاح خود را در فساد ساير خلق دانستهاند اتخذوا عباد الله خولا و مال الله دولا دشمن خدا و خلقند و منكر حقيقت و حق و صفت همه اينها را خداوند در كتاب مجيد شرح داده و اگر بخواهيم برشماريم از مطلب خود دور ميشويم و اگر چه بحمد الله در ميانه فرقه ناجيه اثناعشريه كثر الله امثالهم از طبقات فوق الذكر نبايد باشد يا اگر هست زياد نيست اما شبهه نيست كه اكثريت هنوز بياطلاع و عامي هستيم و تحت تأثير شياطين جن و انس واقع ميشويم و اگر بحفظ خداوند و بركات آلمحمد عليهم السلام بكلي اغوا نشويم باز هم شيطان بهر عنوان كه باشد [ص 10] وادار باختلاف مينمايد و سنگ تفرقه را در ميانه مياندازد و براي دوام سيادت خود راضي برفع اختلاف نميشود . خلاصه كه بجهات مذكوره و غير اينها و هم تجارب گذشته اميدواري تمامي در اين نزديكيها بانجام مرام ندارم اما معذلك چارهٔ هم جز گفتن و نوشتن بقدر اقتضا نيست و ما لايدرك كله لايترك كله و لايسقط الميسور بالمعسور و الي الله ترجع الامور و اينك شروع ميكنيم باستنساخ نامه فاضل معظم كه سؤالات مطروحه هم در ذيل و ضميمه همانست و نقطهٔ از آن را هم فروگذار نميكنيم ان شاء الله و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم .
مورخه پنجشنبه بيست و هفتم بهمن ماه ١٣٢٨
مطابق بيست و هشتم ربيعالثاني ١٣٦٩
بسم الله الرحمن الرحيم - كرمان ، جناب آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي
بطوري كه ميدانيد دهه آخر صفر سال جاري بمناسبت اربعين و شهادت حضرت مجتبي (ع) بدعوت [ص 11] بعضي از آقايان محترم كرمان بآن شهرستان آمدم موضوع اختلافي كه بنام شيخي و متشرعه در آنجا مشاهده كردم سخت متأثرم نمود و بفكر افتادم بخواست خداوند باين اختلاف خاتمه دهم و اين معني ممكن نبود مگر آنكه موادي كه مايه اختلاف شده از ميان برداشته شود . خوشبختانه چند مجلسي كه با شما درباره اين موضوع مذاكره كردم با حسن قبول تلقي نموديد و آمادگي خود را براي وصول باين هدف مقدس يعني ايجاد وحدت و رفع پراكندگي اعلام داشتيد ، قرار شد مطالبي كه مورد نظر و موهم اختلاف و جدائي شما از متشرعه گرديده بصورت سؤال تهيه شود و شما جواب آنها را كتبا بدهيد و سپس عين سؤال و جواب بمحضر انور آيت الله آقاي حاج آقا حسين بروجردي دامت بركاته عرضه شود و معظم له صريحا نظر خود را مرقوم دارند اينك بيست و پنج سؤال ضميمه اين نامه فرستاده شده است درخواست دارم در [ص 12] تهيه جواب نكات زير را توجه فرمائيد :
١ - روي سخن در اين سؤالات بخود شما و كساني است كه فعلا در قيد حياتند و از افكار شما متابعت مينمايند بهيچوجه نظري بگذشتگان و پيشينيان شما نداريم كه آنها چه عقيده داشته و چگونه عمل كرده يا چه كتابهائي نوشتهاند زيرا آنها فعلا مبتلا بهِ ما نيستند علي هذا اين سؤالات از شخص شما و بمنظور تشخيص عقايد تابعين شما است كه در صورت موافقت جوابها با مباني مقدس شيعه اختلاف و پراكندگي برطرف شود .
٢ - جواب سؤالات را خيلي صريح و روشن و يكپهلو مرقوم داريد كه نتوان بر معاني ديگري حمل نمود باز اختلاف بجاي خود بماند .
٣ - چنانچه با خود شما صحبت كردهام و در بالا اشاره شد عين سؤالات بنده و جوابهائي كه ميدهيد بقم فرستاده ميشود البته در قم مجتهدين گرام و علماء عالي مقام كه ملازم محضر [ص 13] حضرت آية الله بروجردي هستند با كمال حسن نيت بدون اعمال كوچكترين غرض با مراعات مباني علمي مطالعه ميكنند و خلاصه نظر خود را بعرض آيت الله ميرسانند چنانچه جوابها با اصول علمي و مباني تشيع و تعليمات مقدس اهل بيت عليهم السلام موافق بود حضرت معظم له صحت آنها را تأييد فرموده سپس عين سؤالها و جوابها و امضاي آيت الله طبع و در تمام كشور منتشر ميشود در نتيجه اختلاف و پراكندگي بكلي از ميان رفته وحدت و اتفاقي كه منظور نظر است حاصل خواهد شد . انتظار دارد كه در جوابها حد اعلاي شهامت و صراحت را اظهار كنيد و چنانچه در گفتار پيشينيان شما عبارات متشابههٔ كه منشأ اختلاف شده يا اشتباهاتي كه رخ داده موجود باشد مراقبت نمائيد كه تكرار نشود تا مانع ما از وصول بمقصد يعني وحدت و اتفاق گردد .
بيست و پنج سؤال بشرح ذيل است :
[ص 14] س ١ - شما درباره خداوند سبحان و صفات مقدسش چه عقيده داريد ؟
س ٢ - درباره رسول اكرم صلي الله عليه و آله چه عقيده داريد ؟
س ٣ - درباره معراج چه عقيده داريد ؟
س ٤ - درباره معاد چه عقيده داريد ؟
س ٥ - درباره ائمه عليهم السلام چه عقيده داريد ؟
س ٦ - آيا در نماز موقع اداء جمله ( اياك نعبد و اياك نستعين ) جايز است يكي از ائمه عليهم السلام يا رسول (ص) را در نظر گرفت و مخاطب كاف ( اياك ) در دل نمازگذار آنها باشند ؟
س ٧ - آيا بنظر شما جايز است كسي بگويد پيغمبر و امام وجه الله هستند و جايز است آنها را سجده كنند و خلاصه بنظر شما پرستش كردن پيغمبر يا امام جايز است يا نه ؟
س ٨ - اگر كسي بگويد هيچ فعلي و خلقي از خداوند صادر نيست و همه افعال از صفات خدا كه محمد و [ص 15] آلمحمد است صادر شده آيا چنين گفتاري صحيح است يا نه و همينطور اگر كسي بگويد عالم به تخيلات و تصورات امام قائم است آيا چنين مقاله نزد شما درست است يا باطل ؟
س ٩ - اگر كسي بگويد با حب آلمحمد (ع) ترك فرايض و واجبات مثل نماز و روزه و زكوة يا ارتكاب محرمات از قبيل قتل نفس و زنا و شرب خمر ضرري ندارد و مانع سعادت نميشود درباره چنين كسي شما چه ميگوئيد ؟
س ١٠ - اگر كسي بگويد امام علت مادي و صوري و فاعلي و غائي عوالم وجود است صحيح است يا نه ؟
س ١١ - مقصود شما از ركن رابع چيست آيا منظور شخص معيني است ؟
س ١٢ - چرا تولي و تبري را ركن رابع نام گذاردهايد ؟
س ١٣ - مگر شما معاد را ركن دين و ضروري اسلام نميدانيد ؟
[ص 16] س ١٤ - شما كه معاد را با صدها آيه و روايتي كه دربارهاش رسيده و در حد اعلاي اهميت است و هميشه ايمان بآن را بعد از ايمان بخدا ذكر كردهاند ( يؤمنون بالله و باليوم الآخر ) جزء فروع نبوت شناختهايد و آنرا ركن مستقل ندانستهايد چه مانعي دارد كه تولي و تبري را كه چند روايت بيشتر درباره آن نرسيده است از فروع و شاخههاي امامت بدانيد و از اينكه آنرا ركن مستقل دين معرفي كنيد خودداري نمائيد ؟
س ١٥ - اگر كسي بگويد من امامت ائمه عليهم السلام را قبول دارم و بولايت آنها مؤمنم و لازمه اين ولايت دوستي دوستان آنها و دشمني دشمنان آنهاست آنرا در دل نيز علاقمندم ولي اين امر يعني تولي و تبري را ركن دين نميدانم بلكه از لوازم و فروع مودت اهل بيت عليهم السلام ميدانم بنظر شما گوينده چنين مقاله و شخص معتقد [ص 17] بچنين عقيده چگونه مردي است و از نظر مذهبي شما او را چهطور ميشناسيد ؟
س ١٦ - آيا مقصود شما از لزوم دوستي دوستان و دشمني دشمنان اهل بيت عليهم السلام همان معني واقعي تولي و تبري يعني عقد قلب است يا آنكه ميگوئيد حتما بايد لفظ ركن رابع گفته شود ؟
س ١٧ - وظيفه عوام شيعه نسبت بفروع دين در ايام غيبت چيست و بچه شخصي بايد مراجعه نمايند ؟
س ١٨ - نظر شما درباره شيعياني كه از قرنهاي پيش بعلما و مجتهديني از قدما مثل آيات الله صدوق و كليني و شيخ طوسي و سيد مرتضي و نظائر آنها و همچنين در متأخرين از قبيل آيات الله شيرازي و خراساني و يزدي و اصفهاني و قمي مراجعه كردهاند و بفتاواي آنها عمل نمودهاند چيست آيا بنظر شما اين عمل درست بوده و آنها مأجورند يا نه ؟
[ص 18] س ١٩ - در بعضي كلمات و نوشتجات شما به مجتهدين حملاتي نمودهايد و جملات تندي ادا كردهايد خوب است مقصود خود را شرح دهيد ؟
س ٢٠ - بطوريكه ميدانيد در هر زمان شيعيان اثنيعشري مجتهدي را كه بتصديق علما و دانشمندان دين اعلم است و در طول زندگي پيوسته ملازم تقوي و صحت عمل بوده بعنوان مرجع تقليد خود تعيين و در فروع طبق فتواي او عمل ميكنند اگر تابعين شما امروز يا در آينده مثل ساير شيعيان بفتاواي همان مجتهد كه اعلم و اتقي شناخته شده عمل نمايند بنظر شما عمل آنها صحيح است يا نه ؟
س ٢١ - در كلمات شما عباراتي ديده ميشود كه موهم سلب اسلاميت ساير فرق مسلمين غير اثنيعشري ميباشد آيا عقيده شما همين است ؟
س ٢٢ - آيا شما شيخ احمد احسائي يا آقا سيد كاظم رشتي و ديگران از پيشينيان خودتان را معصوم [ص 19] ميدانيد يا غير معصوم ؟
س ٢٣ - آيا كسي كه معصوم نيست ممكن است در گفته يا نوشته خود خطا كند و راهي باشتباه برود ؟
س ٢٤ - اگر در كلمات مشايخ شما عباراتي ديده شود كه ظاهر يا موهم خلاف علم يا خلاف ضرورت دين باشد مضايقه نداريد از اينكه تصديق نمائيد كه فلان مطلب غلط است و مشايخ ما اشتباه كردهاند ؟
س ٢٥ - در اين جوابهائي كه بسؤالات دادهايد اگر در كتابهاي شما و مشايخ مطلبي بر خلاف آن باشد چه ميگوئيد ؟
يك تقاضا
جناب آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي چنانچه جوابهاي شما در مقابل بيست و پنج سؤالي كه شده كاملا مطابق با عقايد حقه اثنيعشري باشد و مورد تصديق حضرت آية الله بروجردي واقع شود تقاضا دارم موافقت نمائيد كه ديگر شما و دوستان شما [ص 20] بكلمه ( شيخيه ) خوانده نشوند و اين سخن كه موهم جدائي و بوي خلاف و اختلاف ميدهد از ميان فرقه ناجيه اثنيعشريه برداشته شود .
اين نامه مشتمل بر سه نكته و ٢٥ سؤال و يك تقاضا است .
تهران - محمدتقي فلسفي واعظ
محل امضاء
٢٧ - ١١ - ٢٨
عرض ميكنم نامه شريفه قريب بدو ماه قبل صادر شده و در اين تاريخ كه اواخر ماه جمادي الثانيه و اواخر فروردين ماه بيست و نه است بتوسط يكي از امناي محترم باين حقير رسيد و بياري پروردگار مشغول بعرض جواب ميشوم تا كي خداوند خواسته باشد و توفيق اتمام عطا فرمايد زيرا گرفتاريها و حوادث زياد است و مالك اوقاتمان نيستيم اما سعي ميكنم ان شاء الله كه زودتر تمام شود . و بايد ابتداءً براي رفع اشتباه مطالعهكنندگان محترم عرض كنم كه اگر نوع سؤالات يا عباراتي كه در [ص 21] مقدمه يا خاتمه سؤالات نوشته شده قدري غير مأنوس بنظر ميآيد و تعجب كنند كه ترتيب سؤال و خطاب بيك نفر شيعه اثناعشري ولو هر قدر شخصا ضعيف و جاهل هم باشد ولي از خانواده علم و علمائي باشد كه معروف به تشيع و نزديك بدويست سال است كه دم از ولايت اميرالمؤمنين و آلمحمد عليهم السلام ميزنند و نشر علم و فضيلت و آثار آلمحمد عليهم السلام را مينمايند و در تمام دنيا بهمين سمت معروفند و آنقدر از مراتب فضايل آلمحمد عليهم السلام گفتهاند و نوشتهاند كه هيچيك از علما باين تفصيل ننوشتهاند و بعلاوه شهرتشان بآنجا رسيده كه در اين اواخر بواسطه بيانات آنها عالم تشيع منقسم بدو قسمت فرض شده ولو اينكه اقليت نسبي داشتهاند و بعلاوه از معروفترين خانوادههاي شيعه كشور ايران بودهاند ، هنوز بعد از همه اين مراتب ترديد شود كه آيا عقايد آنها با اجماع و ضرورت شيعه [ص 22] موافق است يا نيست ، اين كيفيت از باب بيلطفي نيست و خود جناب سائل ايده الله اين مراتب را خوب ميدانند ولي قصدشان اظهار كمال ميانهروي و بيطرفي است و قصد من هم ابراز عقايد خودم است و شاهد گرفتن خدا و رسول و ائمه اطهار صلوات الله عليهم و ملائكه پروردگار و جميع موجودات آسمان و زمين و قيدي بتشريفات ندارم و اتفاقا زبان حالم در مقام توجه بدرگاه حضرت رب العزة و احساس دلتنگي از روزگار و عبرت از بياعتباري دنيا بدين دو بيت مترنم گرديد :
فليت الذي بيني و بينك عامر و بيني و بين العالمين خراب
فليتك تحلو و الحيوة مريرة و ليتك ترضي و الانام غضاب
و بهر حال كه نامه را از اول تا آخر در مقدمه ذكر كرديم كه خوانندگان بر بصيرت باشند و مبنٰي و [ص 23] موضوع كتاب را بدانند ، و بعضي از جملات مقدمه را كه محتاج بتوضيح است عنوان ميكنم و بطور اختصار توضيحي كه در اطراف آن براي مزيد اطلاع خوانندگان لازم است عرض ميكنم و پس از آن سؤالات بيست و پنجگانه را هم يكي يكي مجددا عنوان ميكنم و جوابي كه بدانم و معتقد باشم در ذيل آن عرض خواهم كرد و افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد .
فرمودهاند موضوع اختلافيكه بنام شيخي و متشرعه در آنجا مشاهده كردم سخت متأثرم نمود .
عرض ميكنم شيخي و متشرعه را در حدود آذربايجان و آن صفحات اصطلاح كردهاند و مشهور شده و در كرمان بسيار كم گفته ميشود و عامه آنها اصلا باين لفظ نميگويند مگر يك نفر دو نفري بآن اصطلاح گفتهاند و شنيدهايد ، اما در كرمان و اغلب نقاط و در عراق عرب و عتبات عاليات كه روز اول هم اين اصطلاح در كربلاي معلي پيدا شد شيخي و [ص 24] بالاسري ميگويند و مرحوم ميرزا محمدباقر صاحب روضات الجنات مينويسند آنچه مضمون آن اين است كه تابعين مرحوم شيخ احمد احسائي باين مناسبت كه فتواي ايشان اين بود كه مساوي ضريح امام (ع) يا مقدم بر آن نبايد نماز كرد و خودشان پشت سر امام (ع) نماز ميكردند و از تقدم منع ميكردند و مخالفين ايشان در آن دوره از قِبَل رأس امام (ع) نماز ميكردند اين بود كه پيروان شيخ به شيخيه و پشتسريه موسوم شدند و غير ايشان به بالاسريه ، و صاحب روضات در عين اينكه در چند جاي كتاب خود از شيخ مرحوم اعلي الله مقامه تمجيد بسيار نموده و ايشان را حامل اسرار اميرالمؤمنين عليه السلام دانسته است و در مقام تمثيل ايشان را تشبيه بحضرت مسيح (ع) نموده از پيروان ايشان مذمت نموده و آنها را غالي و مرتفع دانسته و مينويسد كه امر اينها بآنجا منتهي شد كه ادعاي بابيت و نيابت خاصه از امام عليه [ص 25] السلام نمودند و از ميانه آنها پيدا شد كسي كه كتابي آورده و تحدي نموده ، تا آخر آنچه نوشته است كه منظورش فرقه بابيه است و اين سوء تفاهم ايشان از اين جهت است كه بعضي از شيخيه و تلامذه سيد مرحوم اعلي الله مقامه بميرزا عليمحمد گرويدند و بابي شدند ، ولي اين نسبت را بعموم شيخيه دادن مناسب و منصفانه نبود و اهل علم و تاريخ باين نسبتهاي بيدليل اعتنا نميكنند و اعتقاد هر كسي را در حيات او از اقرار خود او و در ممات او از آثار شخصي او ميجويند و صرف اينكه دو نفر يا چهار نفر شيخي منافق بابي شدند دليل بر امري نميشود و اگر تنها دليل همين باشد بايد بدعتهاي بعض اصحاب پيغمبر را به پيغمبر (ص) نسبت داد و بدعتهاي ابوحنيفه و ابوالخطاب را بحضرت صادق (ع) نسبت داد و اي چه بسيار مبدعين كه در اول پيرو حق بودند و بعدا منحرف شدند و گذشته از اين جمعي هم كه از [ص 26] علما و طلاب غير شيخي باو گرويدند كه اضعاف آن چند نفر شيخي بودند و اسامي عدهٔ از آنها را هم تاريخ ضبط كرده چرا از آنها اسمي نميبرند و فقط اين عيب و ايراد را مختص بشيخيه ميدانند ؟ باري غرضم اينها نبود و وجه تسميه شيخي و بالاسري را عرض ميكردم و در همه تواريخ و سير اخيره بهمين طور كه عرض كردم نوشتهاند و روايت همه آنها در اين مقام زيادي است ، و در حدود آذربايجان كه غير شيخي را مسمي بمتشرعه نمودهاند ابتداءً قصد واضع لفظ كه معين هم نيست كه بوده است تعريض باين است كه شيخيه متشرع نيستند در حالي كه آنچه ظاهر و بيّن است خلاف اين است و آيا كدام عمل شرعي است كه بناي شيعه بر آن است و شيخيه نعوذ بالله ترك كردهاند ؟ و در اين قسمت لازم باستدلال نيست و حكميت آن با خوانندگان است و مشاهدات ايشان و جائي كه عيان است چه حاجت به بيان است .
[ص 27] فرمودهاند و بفكر افتادم بخواست خداوند باين اختلاف خاتمه دهم .
عرض ميكنم باين حسن نيت و قوت اراده و عزم راسخ تمجيد مينمايم و اميدوارم خداوند شما را تأييد فرمايد و بعموم شيعه توانائي و دانائي بدهد كه در اين فكر با شما همآوازي و موافقت نمايند و ان شاء الله تعصب و ناداني ننمايند .
فرمودهاند و اين معني ممكن نبود مگر آنكه موادي كه مايه اختلاف شده از ميان برداشته شود خوشبختانه چند مجلسي كه با شما درباره اين موضوع مذاكره كردم با حسن قبول تلقي نموديد و آمادگي خود را براي وصول باين هدف مقدس يعني ايجاد وحدت و رفع پراكندگي اعلام داشتيد .
عرض ميكنم چطور تصور ميشد كه آمادگي خود را براي اين هدف مقدس ابراز ننمايم و حال آنكه گوشت من و پوست من و استخوان من در مهد اسلام روئيده و در دامن مروجين اسلام و ناشرين [ص 28] كلمه مقدسه لا اله الا الله كه معني و حقيقت وحدت كلمه است نشو و نما نمودهام و منتهاي آمال و نتيجه حيات خود را همين ميدانم كه در زير لواي صاحب اين كلمه مقدسه باشم و داخل در حصن پروردگار شده باشم و خدا را ملاقات نمايم در حالي كه بشروط اين كلمه مقدسه بقدر قابليت و استطاعت خود عمل كرده باشم ان شاء الله . و آيا ميدانيد ايجاد وحدت بچه نحو ميسر ميشود ؟ ضرر ندارد كه بمناسبت دعوت جنابعالي مختصري از عقيده خود را در اين باب عرض كنم و در ديباچه كتاب تنزيه الاولياء تفصيلي در اين باب دادهام و دوست ميدارم در اين مقام هم اشاراتي عرض كرده باشم كه ايجاد وحدت در ميانه مسلمين كه تنها منظور خداوند از خلقت و مقصود پيغمبر صلي الله عليه و آله است از دعوت و تحمل آنهمه زحمت و مشقت اين تنها لفظي نيست بلكه معني و حقيقتي است كه دست نخواهد آمد جز بعمل كردن [ص 29] بشروط آن و بديهي است در نزد عقلا كه شرط بر مشروط مقدم است و بديهي است كه همه شروط آن عقلي نيست كه فرض شود خودمان ميفهميم و راه آنرا ميدانيم بلكه بايستي شروط آنرا از صاحب اين كلمه طيبه گرفت و عمل كرد تا مشروط آن كه ايمني از عذاب دنيا و آخرت است و وصول به مقامات و ترقيات دنيا و عقبي است حاصل شود و داخل در حصن حصين پروردگار شويم چنانچه حضرت امام رضا عليه السلام در حديث مشهور سلسلة الذهب فرمود و آلمحمدند عليهم السلام شروط لا اله الا الله و پيغمبر صلي الله عليه و آله مسلمين را امر به پيروي ايشان فرمود تا راه توحيد كلمه را بياموزند و از اختلاف و تشتت و استبداد بآراء كه اصل عذاب دنيا و آخرت است منع فرمايند و همه را بيك راه وادارند تا نتيجه مطلوبه دست آيد و حقيقت توحيد خداوند و وحدت كلمه حاصل شود ، و از طرفي هم شيطان كه دشمن بنيآدم [ص 30] است و خدا هم ما را امر بدشمني او فرموده نكته را خوب دانسته است و اختلاف مسلمين را در همينجا قرار داده كه اساسا شرط اول توحيد تثبيت نشود و از مشروط آن كه خانهخرابي شيطان در آن است و اگر حاصل شود ديگر كسي پيروي او را نخواهد كرد آسوده و فارغ البال باشد اينست كه فتنه اول اسلام را در موضوع ايشان قرار داد و مسلمين را بمخالفت امر پيغمبر صلي الله عليه و آله وادار نمود و خليفهٔ را كه از جانب خدا تعيين شده بود و پيغمبر صلي الله عليه و آله بآن تفصيل معرفي فرمودند انكار نمودند و گفتند خليفه بايد بتعيين مسلمين باشد بر خلاف سنت جاريه پروردگار كه هيچوقت تغيير نخواهد كرد و لنتجد لسنة الله تبديلا و لا تحويلا كه نبوت و خلافت هميشه بجعل خدا و نص پيغمبر صلي الله عليه و آله بايد باشد . خلاصه آنكه كردند آنچه كردند و گوينده ايشان گفت كه گويا مغيرة بن شعبه بود يا ديگري از آنها [ص 31] لاتجعلوها كسروانية و لا قيصرانية فينتظر بها الحبالي وسعوها تتسع و غرضم تفصيل آن سرگذشتها نيست همينقدر ميخواهم عرض كنم كه اختلاف از آنجا شروع شد و پيغمبر (ص) فرمود باميرالمؤمنين عليه السلام لا اختلاف في الله و لا فيّ و لكن الاختلاف فيك يا علي و در تفسير آيات شريفه عم يتسائلون عن النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون اخباري در اين باب هست از آن جمله در صافي است از كافي از حضرت صادق (ع) در اين آيه فرمود نبأ عظيم ولايت است و از حضرت باقر عليه السلام سؤال شد از تفسير عم يتسائلون فرمود آن در اميرالمؤمنين است بود اميرالمؤمنين كه ميفرمود نيست براي خدا آيتي كه بزرگتر از من باشد و نيست براي خدا خبري كه عظيمتر از من باشد و در عيون است از حضرت رضا عليه السلام از پدرش از پدرانش از حسين بن علي عليهم السلام فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود بعلي (ع) يا علي [ص 32] تو حجت خدا هستي و تو باب خدا هستي و تو راه بسوي خدا هستي و تو نبأ عظيم هستي و تو صراط مستقيم هستي و توئي مثَل اعلي الحديث ، و در كافي است از خطبه وسيله اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرمود منم نبأ عظيم و بهمين زودي خواهيد دانست آنچه ترسانيده ميشويد و در بحار است از كنز الدقايق از حضرت ابيجعفر (ع) كه ابان بن تغلب سؤال كرد از اين آيه فرمود او علي است (ع) زيرا كه رسول خدا صلي الله عليه و آله خلافي در او نيست .
عرض ميكنم اخبار باين معاني بيش از شماره است و شبهه هم بحمد الله در نزد شيعه در اين بابها نيست و براي تبرك خواستيم چند حديث روايت كرده باشيم و استشهادي نموده باشيم كه موضوع اختلاف امت از اميرالمؤمنين و ائمه اطهار (ص) شروع شده و هيچ چاره نيست جز آنكه اتفاق و اتحاد هم از همانجا شروع شود و الا تا قيامت اختلاف باقي خواهد ماند و رفع شدن آن بدون [ص 33] حصول اين شرط اعظم طمع خام و خود بازي دادن است و بصرف ادعاي لفظي ولايت هم نميگذرد و بجائي نخواهيم رسيد جز آنكه در جزئي و كلي تابع و تسليم صرف شويم و وجودات مقدسه ايشان را بهمان صفات و كمالاتي كه خدا در ايشان قرار داده بشناسيم و بدنيا معرفي كنيم ، اگر چه آنها بزرگتر از آنند كه محتاج بمعرفي ما باشند و الآن هم كه شده با وجود اينهمه كتمان دشمنان از عداوت و دوستان از ترس دشمنان و از ترس نسبت غلو ، ايشان خود را بدنيا معرفي فرمودهاند و يكي از علماي انگليسي مينويسد كه بزرگترين دليل بزرگي پيغمبر صلي الله عليه و آله تسليم مردي مثل علي است پيش او ، و علماي اروپا آنقدر از فضل ايشان نوشتهاند كه اندازه ندارد و من دوست نميدارم راوي فضايل كوچكي كه اروپائيان هم فهميدهاند باشم و همين قدر در اين مقام ميگويم بفرمايش خود اميرالمؤمنين (ع) كه هنوز [ص 34] خبر را بعد از اين خواهيد دانست . خلاصه آنكه فضيلت ايشان بدون سعي ما هم كه باشد منتشر خواهد شد ولي ما بايد فكري بر خود برداريم و در ولايت ايشان تنها بلفظ قناعت نكنيم چون لفظ مؤثر نيست اما پيروي و اطاعت مؤثر است و اينست علت اصرار مشايخ ما اعلي الله مقامهم در بيان فضايل ايشان كه اسباب معرفت ايشان بشود و اسباب تشويق براي اطاعت ايشان باشد و اين است سرّ وجوب و لزوم دوستي و محبت ايشان كه تمام اجر و مزد رسالت را خداوند فقط امر ولايت قرار داده و فرموده است قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي زيرا تا دوستي نباشد اطاعت و پيروي حاصل نخواهد شد و اين است كه خدا ميفرمايد قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني و اشعار باين ميفرمايد كه تا محبت خدا و رسول نباشد پيروي نميكنند و محبت را شرط قرار داده و پيروي كردن را جزا و اين هر دو لازم و ملزوم شرعي و [ص 35] عقلي و طبيعي است و اينست مراد مشايخ ما اعلي الله مقامهم در هر جا كه ولايت اهل بيت را تنها كافي دانستهاند نه آنطور كه مغرضين روايت ميكنند كه فقط ولايت كافي است و هيچ عملي شرطش نيست بلكه مراد اينست كه ولايت كه آمد عمل بفرمايشات ايشان هم طبعا پشت سر او خواهد آمد زيرا كه عمل لازمه ولايت است و كسي كه هيچ عمل ندارد قطعا صاحب ولايت نيست و جواب اين مطلب عليحده در همين كتاب خواهد آمد و فعلا عرضم اينست كه آنچيزي كه مايه رفع اختلاف و ايجاد اتحاد است بين خود طبقات شيعه يا بين شيعه و سني يا بين مسلمين و تمام دنيا اجتماع بر ولايت آلمحمد عليهم السلام است و پيروي ايشان لاغير زيرا راه وحدت كلمه را كسي جز ايشان دست نداده و نميداند و ايشانند شروط لا اله الا الله حال چرا نويسندگان و خيرخواهان مسلمين و حتي سياستمداران از همين [ص 36] نكته تعقيب نميكنند نميدانم و آنچه را هم كه ميدانم وقت گفتن آن نيست ولي اينقدر را بايد بگويم كه جز اين راه هم چاره نيست و نميدانم چرا باين درجه بايد مسامحه در اين باب روا داشت يا باين درجه ترسيد كه گفته ميشود خوب است موضوع اتحاد را بر همان دو كلمه توحيد و اقرار به نبوت قرار داد كه همه با هم شريك باشيم و با هم پيش برويم ، و تصور نميكنند كه اگر تنها اين دو كلمه كافي بود پيغمبر علي را بخلافت نصب نميفرمود و اگر كافي بود اميرالمؤمنين و ائمه اطهار ديگر دعوي حق مغصوب خود را نميكردند و اساسا موضوع شيعه و سني پيدا نميشد و آن جماعت هم كه مخالفت اين اوامر را نمودند چند صباحي بآن طريقه مخترعه راه رفتند و بكلي مخترم شدند و الآن نه خليفه منصوص دارند و نه خليفه انتخابي ، حال چرا ما بايد شاهراه واضح و حبل المتين محكم را از دست بدهيم و بآن طريقه بيمعني بياصل [ص 37] اهميت بدهيم كه سياست را در اين دانستهاند ؟ ولي اطمينان ميدهم كه شيعيان آلمحمد عليهم السلام در آن روز اول كه چهار نفر بيش نبودند و اهل بيت پيغمبر (ص) را هم مردم خانهنشين كردند دست از شهادت و طريقه خود برنداشتند و آنهمه صدمه و شكنجه و بلاها را هم بر خود گذاردند و خداوند هم تأييد فرمود و امروز الحمد لله بالغ بر يك ربع مسلمين هستند كه اگر موافق بعض احصاها همه مسلمين در حدود سيصد مليون باشند شيعيان بالغ بر هفتاد و پنج مليون ميشوند كه نسبت بشماره روز اول كه سه نفر يا چهار نفر بودند هفده و هجده مليون برابر شدهاند و اما اهل تسنن كه در حين وفات پيغمبر صلي الله عليه و آله شايد بالغ بيك كرور يا چيزي كمتر يا بيشتر بودهاند تخمينا امروز دويست و بيست و پنج مليون هم كه باشند با آن يد بيضا كه تمام قدرت و سلطنت و نفوذ علمي و سياسي كه داشتهاند امروز [ص 38] چهارصد و پنجاه برابر ترقي كردهاند و زياد شدهاند پس ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ؟ هفده مليون برابر ترقي افراد شيعيان كجا و چهارصد و پنجاه برابر كجا ؟ با اينكه مشكلات داخلي و خارجي شيعه و مراتب ضعف آنها را شما بهتر ميدانيد و محتاج بتوضيح نيست ، حال آيا تعجب نميكنيد كه چرا بايد اينقدر مسامحه كرد ؟
و حاصل عرض اين شد كه در سايه آن دو كلمه تنها ترقي حاصل نميشود و كافي نيست زيرا حساب پيش چشم است و اما ترقي روزافزون شيعه آلمحمد عليهم السلام بهمين كلمه ولايت بوده است ، با اينكه بمعني حقيقي هم درست رواجي نداشته و شيعه هميشه گرفتار تقيه بودهاند و هنوز كه شده در اغلب علوم مقدماتي رجوع بكتب آنها ميشود بلكه در بعضي از نتايج هم ، حال كه با همه اين بدبختيها بواسطه سعي شب و روز علماء ابرار و رنج فراوان آنها و آنهمه مصيبات و بلاهاي ائمه اطهار صلوات الله [ص 39] عليهم كار باينجا رسيده و الحمد لله با زحمت و قدرت و استيلاي سلاطين باعظمت شيعه امر باينجا رسيده چرا بايد باز در ديانت ظاهر اين درجه ضعف داشته باشيم و چرا نبايد در زير لواي اين كلمه طيبه ولايت اجتماع داشته باشيم كه به برادران اهل تسنن هم ياد بدهيم كه معني شيعه اين است و همه اجتماع بر كلمه واحده و پيروي آلمحمد عليهم السلام بر حسب امر پيغمبر (ص) داريم و يكديگر را دوست ميداريم و از فرمايش ايشان تخطي نميكنيم و عقايد مختلفه نداريم ، و آيا چه ضرري بر اين وحدت متفرع است جز اينكه شيطان راضي نيست و پيوسته در صدد القاء نفاق و شقاق بين ما است و تمام سعيش مصروف شيعيان است و از سايرين فراغت دارد زيرا ديگران اصل مسلمي در دست ندارند و بهمان پيغمبري هم كه اظهار اعتقاد ميكنند پيغمبري است كه بعد از خودش تكليفي بر امت معين نفرمود و بزرگشان را بايد [ص 40] خودشان انتخاب كنند احكام دينشان را هم باجتهاد رأي خودشان معين كنند پس شيطان بكلي از آنها آسوده است و بفرمايش امام عليه السلام بيكي از شيعيان فرمود كه انما صمد لك و لاصحابك يعني شيطان در كمين و قصد تو و اصحاب تو است و از ديگران فارغ است . خلاصه كه قدري دلتنگ بودم و تفصيل خارج از موضوع دادم و اميد عفو است برگرديم بفرمايش جناب فاضل معظم و عرض ميكنم كه البته براي ايجاد وحدت حاضر و آماده هستم و با حسن قبول تلقي ميكنم و منتهاي آمال من در اين بوده است .
و اما اينكه فرمودهايد موادي كه مايه اختلاف شده از ميان برداشته شود لابد بحذف مضاف است يعني اختلاف در آن مواد از ميان برداشته شود و الا مواد معلومه مخصوصا آنها كه در اين مقام تصريح فرمودهايد اساس اسلام است چطور از ميان برداشته شود ؟ و اين توضيح را براي ديگران [ص 41] عرض كردم كه ملتفت مطلب باشند .
فرمودهاند قرار شد مطالبي كه مورد نظر و موهم اختلاف و جدائي شما از متشرعه گرديده بصورت سؤال تهيه شود و شما جواب آنها را كتبا بدهيد و سپس عين سؤال و جواب بمحضر انور آيت الله آقاي حاج آقا حسين بروجردي دامت بركاته عرضه شود و معظم له صريحا نظر خود را مرقوم دارند اينك ٢٥ سؤال ضميمه اين نامه فرستاده شده است درخواست دارم در تهيه جواب نكات زير را توجه فرمائيد .
عرض ميكنم مطالبي كه مورد نظر و موهم اختلاف و جدائي ما از ساير برادران گرديده اين توهم جدائي از دو نوع اشخاص است يكي آنها كه بكلي جاهل بمسائل هستند و عامي صرفند و هر اختلافي را كه بشنوند جدائي ميپندارند و حرجي هم بر آنها نيست بايد متذكرشان كرد و بآنها ياد داد و در حقشان دعا كرد همانطور كه هميشه پيغمبر [ص 42] (ص) دعا ميكرد و ميفرمود اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون ، و يك دسته هم اشخاصي هستند كه بآن درجه جاهل نيستند اما دين ندارند و دين را بازيچه پنداشتهاند و هميشه آبي را گلآلود ميكنند كه ماهي بگيرند و اين را راه معاش خود قرار دادهاند و از كسب حلال عاجز شدهاند و خدعه با خدا و رسول ميكنند ، و در ميانه همين طبقه جمعي هستند كه آلت دست اجانبند و مأمور القاء شقاق و نفاق و فتنهانگيزي در ميانه مسلمين و اشاعه فاحشه در ميانه مؤمنين و از اين بابت اجرتهاي گزاف ميگيرند لعنة الله عليهم و بدون تعارف در ميانه جميع طبقات از اين رجال الغيب وجود دارند وقي الله المسلمين شرّهم پناه ميبريم بخدا از اينها و همين طبقهاند كه سابقا عرض كردم علاجشان دست جنابعالي و بنده نيست و علاجشان دست پيغمبر خدا هم نيست (ص) مگر اينكه معجزي فرمايد و اينجا مقام معجز نيست و خلاف حكمت است پس [ص 43] فعلا جز صبر چاره نيست . و اما در ميانه اهل علم و علماي اعلام كثر الله امثالهم اين توهّم نيست زيرا آنها ميدانند كه اختلاف در فروع اگر باشد سبب جدائي نميشود و از اول اسلام تا كنون اختلاف در جزئيات در ميانه علما بوده است و اي بسا اختلاف هم نيست اما جاهل همچو ميپندارد كه اختلاف است زيرا يك عالم بيك حديثي از امام عمل كرده عالم ديگر بحديث ديگر و هر دو حق است و اختلافي نيست ، عالمي حديثي را تقيه پنداشته و عمل بآن نكرده عالمي ديگر دليلش بر او واضح نشده و عمل كرده و هر دو درست رفتهاند .
باري و اما در جزئيات نظريه ولو در اصول مذهب و ضروريات هم باشد باز هم اختلافي كه موجب جدائي بشود نيست زيرا مسائل نظريه از طريق عقل در آنها گفتگو ميشود ولو آنكه اصل آن باز از نقل است و عقول غالبا مختلف ميشود حتي آنكه از طريق نقل هم كه باشد گاهي در فهم معني و مراد [ص 44] از فرمايش امام بين دو عالم اختلاف ميشود و هيچيك هم قصد مخالفت امام العياذ بالله ندارند اما ملاك جدائي و كفر و ايمان آنست كه كسي مطلبي را كه بالضرورة و الاجماع معلوم شده باشد كه از دين پيغمبر است نعوذ بالله منكر شود چنين كسي كافر است مسلّم و از مسلمين جدا شده و باين معني كه اجمالا اشاره شد اغلب علماء محققين تحقيق نمودهاند و از آن جمله مرحوم محقق و مدقق ميرزاي قمي است اعلي الله درجته در كتاب قوانين و ضرر ندارد كه ترجمه يك قسمت از تفصيلي كه در اين مقام مرقوم داشته براي مزيد بصيرت خوانندگان نقل نمايم :
ميفرمايد : گاهي اشكال ميشود در بعض آنچه حكماء اسلام و صوفيه فهميدهاند و ادعا كردهاند كه آنچه فهميدهاند مطابق شرع است و اشكال در دو مقام است يكي آنكه آنچه آنها فهميدهاند كه مخالف فهم اهل شرع شده كه بظاهر نصوص سلوك [ص 45] ميكنند آيا موجب اين ميشود كه مقتضاي ظواهر نصوص ضروري نباشد يا موجب نميشود ؟ و دويم آنكه بفرض آنكه مقتضاي ظواهر اخبار بديهي باشد در نزد اهل آن آيا موجب ميشود كه تكفير نمائيم كسي را كه بخلاف آن گفته است يا موجب نميشود ؟ و چون معيار در انكار ضروري همانا انكار صدق پيغمبر است صلي الله عليه و آله زيرا منكر آن ميداند كه اين از جمله چيزهائي است كه پيغمبر به آن خبر داده ، پس مادام كه دانسته نشود كه منكر ميداند باينكه اين مطلب از مطالبي است كه پيغمبر بآن خبر داده تكفير او ممكن نيست و معرفت اينكه هر كس كه داخل در دين شد مسأله ضروري را ميشناسد خودش از مسائل اجتهادي است و بهمين جهت علما اختلاف كردهاند در ضروريات ، پس بسا عالمي ادعا ميكند در مسألهٔ كه ضروري است بعنوان قطع و عالم ديگر حكم ميكند بخلاف آن و اي بسا خلاف آنرا ضروري ميداند .
[ص 46] عرض ميكنم تفصيل و توضيح زياد در اين باب ميفرمايد كه حاصل اينست كه اصل شناختن مسائل ضروريه خودش اجتهادي است و مختلف فيها است پس تكفير كسي باين آساني ممكن نيست مگر اينكه واقعا علم حاصل شود كه فلان عالم مطلبي را گفته و بطور قطع ميدانسته كه اين بر خلاف گفته پيغمبر است پس انكار صدق پيغمبر را كرده است و بغير اين صورت تكفير نمودن ممكن نيست ، و بعد از تحقيقات زياد مثَل را در مسأله معاد قرار ميدهد و بعض تحقيقات باطله حكماي مشّائين و اشراقيين را كه در جزئيات مسائل معاد و جسماني بودن آن يا نبودن و كيفيات جنت و نار و عذاب و عقاب را ميفرمايد ، تا اينكه ميفرمايد اما در مقام اول كه اگر علم قطعي بر آنها حاصل نشده اشكالي نيست ، يعني تكفيرشان جايز نيست ، و ميفرمايد و اما در مقام دويم پس اينجاست مزلقه عظمي و مزله كبري پس اگر فرض شد كه آن حكما كه بر خلاف اهل شرع [ص 47] ظاهر چيزي گفتهاند تقصير در اجتهاد ننمودهاند و مؤداي نظرشان همين است كه قائل شدهاند پس جايز نيست تكفير آنها و حتي در آخرت هم معذب نميشوند اما اينكه معذب نميشوند براي اينست كه لازم ميآيد خداوند ظلم كرده باشد همچنانكه سابق بيان كرديم و اما تكفير نكردن و مترتب نشدن احكام كفر بر آنها در دنيا براي اينست كه معادي كه يكي از اصول پنجگانه است بالاستقلال آن مطلق معاد است كه بعقل قاطع ممكن است بر آن استدلال شود يا بانضمام قدر مسلمي كه از شارع رسيده و اما خصوص معاد جسماني پس حكم بكفر منكر آن از جهت استلزام آن براي انكار پيغمبر است باين ادعا كه بگوئيم معاد جسماني از طرف شارع ضروري شده و منكر هم ميداند كه ضروري است و معذلك انكار ميكند و حال آنكه فرض اين بود كه منكر نميداند ضروري بودن آنرا ، تا اينكه ميفرمايد آنچه خلاصهاش اينست كه اگر گفته شود [ص 48] شخصِ منكر قصور در اجتهاد نموده ميگوئيم اين خلاف فرض است و اگر هم تسليم شويم ميگوئيم اين مستلزم فسق است نه كفر .
عرض ميكنم در بيان اين مطلب اطاله كلام نموديم كه بدانند مردم كه علماء متقين چطور بيان مطلب ميكنند و اهل ديانت و انصاف چطور احتياط در دين ميكنند فاولئك الذين هدي الله فبهديهم اقتده ، و لاتقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا پس براي تأسي و اقتداي بعلماي متقين كه عين مفاد اخبار را تحقيق نمودهاند بايد بپرهيزند اشخاص از اينكه نسبتهاي ناروا باهل دين و تقوي بدهند و حال آنكه اين تحقيق عالم مسلّم ما است كه نسبت باشراقيين و مشائين و اقوال باطله آنها ميفرمايد و نسبت كفر نميدهد پس چگونه است حال اشخاصي كه از ظواهر نصوص و اخبار آلمحمد عليهم السلام نقطهٔ تجاوز نميكنند و [ص 49] تحقيق در عقليات هم كه ميكنند تا نص امام را نهبينند و ندانند لب بكلمهٔ نميگشايند و با اينكه اهل فن و حكمت هستند اصطلاحشان را هم همان اصطلاح اخبار قرار ميدهند با اينكه گفتهاند لا مشاحّة في الاصطلاح و اگر در مقاماتي هم باصطلاح و لغت بعض حكما بياني ميكنند براي تفهيم و تفهم است كه بزبان قوم جاري شدهاند و الفاظ آنها را استعمال كردهاند اما در معني در هيچ مورد سر موئي از مضمون و مفاد كتاب و سنت خارج نميشوند ، آيا با اين وصف ممكن است عالمي از علما كه اعتناي بدين دارد اين جماعت را جدا از جماعت شيعه بداند ؟ نه والله ممكن نيست ، پس اين فرض جدائي از طرف بعض عوام شده يا همان طبقه كه عرض شد و باعتقاد من مناسب جناب فاضل معظم هم نبود كه باين الفاظ جاري شوند زيرا ممكن است توهم عوام بيشتر شود و بر خودشان سوء اثر دارد .
[ص 50] و اما اينكه عين سؤال و جواب بمحضر انور حضرت آية الله عرضه شود ، بلي اينطور ميفرموديد و حقير هم در همان حال كه ساكت بودم از حسن نيت و عقيدت و انصاف جنابعالي لذت ميبردم كه در حالي كه بواسطه سبق بعض مسموعات درباره دعاگو شايد احتمالي هم ميداديد كه عرايض من ممكن است بعضشان بر خلاف ظاهر باشد اما درباره حضرت آية الله بواسطه كمال معرفتي كه داشتيد با منتهاي يقين ميدانستيد و معتقد بوديد كه از ظاهر كتاب خدا و سنت رسول و فرمايش اهل بيت عليهم السلام تجاوز نميكنند و بنده ناچيز هم بحول الله و قوته اطمينان دارم كه آنچه عرض كنم موافق كتاب خدا و سنت رسول صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام و ضرورت مذهب است كه از فرمايش ايشان اتخاذ شده و اعتقاد كردهام ان افتريته فعليّ اجرامي .