و بدانكه همه خلق خدا يكسان است ، همچنانكه در حيوانها حيواني است كه بسيار كم آب ميخورد و تحمل دارد مثل شتر و پارهٔ از افعيها و مارها [ص 41] و قسمي از آهوها كه ميگويند اكتفا بباد شمال ميكنند و بسيار كممو و باريك و بدرنگند و پارهٔ گاهي آب ميخورند و گاهي نميخورند و پارهٔ در آب زندگي ميكنند مثل ماهيها و نهنگ و مار آبي و گاو آبي و سگ آبي و ساير جانورهاي آبي همچنين است شأن گياهها ، پارهٔ مثل ماهي در آب نمو ميكند مثل برنج و مرجان و ريشه مرجان مثل ماهي است كه دايم در آب است و برنج مثل اردك و قاز كه گاهي در آب است و گاهي بيآب و اكثر در آب است و بسياري از علفها در زير آبها سبز ميشود ، و افيون كه ترياك است مثل شتر است و مار كه تحمل بيآبي دارد ، پس بايد نگاه كرد كه گياه از چه سنخ است همان معامله را با او نمود . و اينها همه اصولي است از اسرار حكمت پروردگار ، اگر چه قاطبه فلاحان مراقبت پارهٔ از اينها را بكنند و لكن نميفهمند ، پس حاصل رساله اين ناچيز تذكر سرّ خلقت است و مجملا مطلب اين بود كه انسان بايد زير زمين [ص 42] و روي زمين را دو قسم نگاهداري كند نه يك قسم .
و بدانكه پارهٔ از زمينها از خود شيرهٔ دارد كه قوة گياه است و پارهٔ بي شيره است و قوة روح زمين است و آن اجزاء لطيفي است مثل روغن در بادام ، پارهٔ از زمينها روغندار است پارهٔ بيروغن مثل زمينهاي سرخه و از شكل زمين پيداست كه باقوه است يا بيقوه ، هرگاه ديدي زمين را كه رنگش تيرهرنگ است و گرم است و متصل بهم بدانكه زمين قوهدار است و هرگاه بدرنگ باشد و اجزاء آن متفرق و پراكنده باشد مثل زمينهاي ماسهٔ و غير آنها بيقوه است پس بايد براي اين گونه زمين يا زميني كه قوتي داشته و تمام شده تحصيل خاك ديگري كرد و بعد خواهد آمد . و بدانكه گياه مثل بچه است براي زمين و زمين بمنزله مادر است همچنانكه بچه ميمكد شيره جان مادر را كه خون باشد همچنين گياه ميمكد شيره جان زمين را ، پس بايد مثل اينكه مادر را غذا ميدهند بلكه غذاهاي [ص 43] مناسب ميدهند كه خونش زياد شود همچنين بايد زمين را غذائي داد كه قوتش زياد شود .
و از جمله شرايط زمين زراعت اين است كه زميني باشد كه سخت نشود ، پارهٔ از زمينها را خداوند از جهت مصالحي چند طوري خلقت كرده كه بمحضي كه آب بآنها برسد آب را بخود ميكشند و بهم ميچسبند و چسب آنها هم نه از جهت شيره آنهاست بلكه بسكه خشك و تشنه هستند في الفور رطوبات را بخود ميكشند پس اجزاء هم بواسطه همان رطوبات و اندك لزوجت آب بهم متصل ميشود و خشك ميشود و گياه بالا نخواهد آمد بجهت اينكه گياه بسيار ملايم و نرم است و قوه زياد ندارد نميتواند از اجواف اين خاك بالا بيايد و چون كه بسيار سنگين است نميتواند قطعه زمين را بلند كند اگر اندكي سبك باشد همين قطعه متصل را كه سوراخ ندارد و مانع از نفوذ گياه است برميدارد و مياندازد چنانكه تجربه كردهاند كه هر جاي صحرا كه گياههاي متعدد [ص 44] از يك جا برويند قطعهٔ از زمين را بلند ميكنند و اما هرگاه سنگين و سخت باشد ابدا گياه روي باين زمين نميكند چنانكه سابقا گذشت كه درخت بالطبع هنوز بسقف نرسيده ميگردد و كج ميشود پس هرگاه زميني چنين شد بايد خاك ديگر باين خاك داخل كني كه مانع از اتصال اين خاكها شود و هرگاه بعد از زراعت ملتفت زمين شدي بايد روي زمين را تراشيد تا نرم شود و زراعت سبز شود .
و بدانكه پارهٔ از زمينها بواسطه رنگ و تخته شدن مشتبه ميشود و آن زميني است كه در گودي افتاده باشد مثل زمينهاي دق كه هرگاه باران از اطراف بيايد در آنها جمع ميشود و جرم آب بر زمين ميماند و سفيد رنگ ميشود و چسبنده و بسا زير اينها خوب باشد و هرگاه اين زمين را بر هم بزني و بقاعده زراعت كني نافع و خوب افتد پس غافل مشو و مطمئن بروي زمين مباش و وحشت از روي زمين مكن همچنانكه ميشود روي زمين بسيار خوب باشد [ص 45] و چون قدري پائين بروي گچ باشد و سنگ باشد پس زمين را بهتر اين است كه امتحان بكند بكندن نيز .
و از شروط زمين است كه مسطح باشد و زمين كوه و تل مناسب زراعت نيست بجهت اينكه آب از بالا چون پائين آيد خاك بالا را ميآورد پائين پس ريشه گياه آشكارا ميشود و فاسد ميشود و بايد زمين مزروعي همكف باشد و هرگاه زمين غير مستوي باشد بايد زمين را مستوي كني و مستوي كردن باين قسم كه خاك يك طرف را يك طرف ببرند دور از صواب است بجهت اينكه يك طرف زمين فاسد ميشود و بيقوت ميشود و يك طرف پر خاك ميشود بخصوص در كوهستان بسيار خراب ميشود زمين بجهت اينكه غالبا ريشه زمين سنگ است پس بهتر اينكه خاك از خارج بياورند و زمين را صاف كنند .
و از شروط زمين يكي اين است كه در زير آب نباشد و زياد متصل بآب نباشد زيرا كه زمين زياد نزديك [ص 46] بآب كمقوت است و نفعي باكثر گياهها نخواهد داد پس زمينهاي رودخانهها و درياها نفع نخواهد داد .
فصل - در شرايط هواست . بدانكه اصل در زراعت آب و زمين و هوا است و باقي چيزها فرع بعد از زراعت است و شرايط آب و زمين را دانستي اما هوا بدانكه هوا مربي گياه است و مربي بايد كامل باشد اگر ناقص شد كي ميتواند تربيت كند ناقص را و همچنين است امر در همه عالم ، اگر مربيان ناقص باشند كي كسي ترقي خواهد كرد و خلقي خلقت ميشود و ناقصي بحد كمال ميرسد پس بايد تحصيل كامل كرد و خود را بدست كاملان سپرد ، پس هوا بايد كامل باشد و بايد معتدل باشد بجهت اينكه گياه از چهار عنصر است هرگاه يك عنصر خراب شود همه خراب ميشود و گياهي نخواهد روئيد ابدا پس اگر سردي بر هوا غالب شود حرارت گياه را خاموش ميكند و رطوبت را ميبندد و گياه ميخشكد و هرگاه حرارت غالب شود [ص 47] برودت را تمام ميكند و رطوبت را خشك ميكند و تمام ميشود پس حرارت از حد بيرون خراب ميكند گياهها را و همچنين سرماي از حد بيرون ، بلي در گرمسير و سردسير اگر از حد بيرون نرود ميتوان گياهي رسانيد و لكن باز تفاوت ميكند درجه گياهها نه هر گياه در گرمسير ميرسد و نه هر گياهي در سردسير ، خداوند براي هر جائي نوع گياهي آفريده است پس بهترين اماكن كه همه چيز برسد هواي معتدل است كه در زمستان سردي نزند و در تابستان گرمي ، و همچنين هواهاي متعفن گياه را فاسد ميكنند و گاه ميشود كه هوا سميتي پيدا ميكند كه حيوانات و گياهها همه را ميكشد و ميسوزاند ، و بايد مراعات آفتاب را در زراعت كرد اگر آفتاب نباشد گياه زرد و تر خواهد ماند و بلند ميشود از حد بيرون و باريك ميماند و بر ساق نخواهد ايستاد و اما هرگاه آفتاب بخورد رطوبت فاضل آن تمام ميشود و محكم ميايستد ، مثل اينكه اناسي هرگاه [ص 48] بي تربيت بزرگ شوند پر از رطوبت ميمانند بلكه بلند ميشوند و چاق ميشوند و هرگاه در دست بزرگي افتند و آفتاب رخساره بزرگ ايشان را تربيت كند رطوبت فاضل ايشان كم ميشود و عقل پيدا ميكنند و بعد از پيدا كردن عقل ديگر نمو نميكنند و لكن محكم ميشوند و پرتجربه ميشوند و مانند درخت خانه ميگيرند و شاخ و برگ زياد ميكنند از اين جهت از سن بيست و پنج و سي ديگر انسان نمو نميكند ، عبرت بگير از اين حكمتها كه چه طور امر زراعت از خلقت پروردگار بيرون ميآيد و شاكر باش ، و هرگاه زمين طوري بيفتد كه دايم آفتاب داشته باشد از صبح تا عصر گياه خوب نمو نميكند و كوتاه ميماند و همان روي زمين پهن ميشود از اين جهت است كه گياه كوهستان خوش آب و رنگ و خوش قد است و گياه جرگه چنين نيست پس هرگاه زراعت طوري باشد كه گاهي آفتاب بخورد و گاهي سايه داشته باشد بهتر ميشود .
[ص 49] و از شرايط هواست كه قدري رطوبت داشته باشد اگر رطوبت نداشته باشد گياه را پژمرده ميكند و حرارت آفتاب او را ميسوزاند و هرگاه در چنين جائي محتاج بزراعت شدي آفتاب كم بده و آب بيشتر بده خصوص وقتهاي سرد مثل شب و عصر كه في الجمله رطوبتي در هواي صحرا و گياه پيدا شود و هرگاه بر روي صحرا آب بپاشند كه مثل قطرات باران بر آن بريزد بهتر خواهد بود بجهت اينكه رطوبت هوا مانع اغبره است و لكن يبوست كه آمد اغبره گياه را فاسد ميكند و بسا گياهي كه از شدت غبار و خشكي برگش سوراخ شود و چون في الجمله رطوبتي آمد نفع خواهد داد ، مثل اينكه در سن پيري در مرد رطوبت كم ميشود و بسا كه بخشكد از اين جهت سنت شده كه تدهين كند و همچنين است براي سالك كه هميشه در فكر است بسا دماغ او ميخشكد امر فرمودهاند كه تدهين كند بلكه گاهي اگر شير در دماغش كند بهتر [ص 50] است و از اين جهت كسي كه مبتلا بوسواس و ماليخوليا ميشود اطبا او را امر بتدهين و شير در دماغ كردن ميكنند بلكه امر ميكنند كه بكوهستانها و جاهاي با آب و سبزه برود تا آنكه دماغش تازه شود .
در آداب زراعت كردن است و در اين باب چند فصل است :
فصل - بعد از آنكه دانستي كه بايد انسان زراعت بكند و وقتي معين دارد بدانكه وقت زراعت هر چيزي همان وقتي است كه تخم او ميرسد و خداوند در اصل خلقت چنين مقدر فرموده كه تخم گياه برسد و بريزد و باز سبز شود و هرگاه چنين كنند بسياري از نباتات خصوص شتوي سالي دو مرتبه ثمر خواهد آمد و خلق ملتفت اين نميشوند پس هرگاه گندم را در وقت حصاد بكارند براي ميزان باز ثمر ميكند ولي شرطي دارد اما در فصل بهار خدا ابرها را قرار داده كه حفظ كند گياه [ص 51] تازه را و در اين وقت همان بتههاي خشكشده كه كاه گندم و خشكيده ساير گياهها باشد مادام كه برپا است تخم هم سبز ميشود و خود را ميگيرد تا اينها از پا بيفتد آن بالا خواهد آمد و اما هرگاه بدون سايبان زراعت كنند شايد بسوزد و اين را نگاهدار براي سالهاي قحط و كممحصول كه اگر گندم نرسيد مجددا زراعت كني و اين بتجربه رسيده و خواهد رسيد و مردم چون در آن وقت زراعت نكردند در ميزان زراعت ميكنند و ميزان وقت دويم تخم ريختن است و اما در جو و ارزن بسيار تجربه كردهاند همين طور است بلكه مردم در امر زراعت كمال كوتاهي را ميكنند و در حديث است كه هر كه از امر دنياي خود كسالت كند از آخرت كسلتر است ، جميع محصولات را ميتوان هميشه داشت همين خياربالنگ و خيارشنگ را ميتوان سه مرتبه برساني و نفع ببري خربزه را ميتوان دو پستا برساني كه بمحض تمام شدن اين خيارستان دويمي بدست باشد و مردم تغافل [ص 52] ميكنند بلكه علم ندارند كه چه بكنند و بجهل خود مغرور شده فاسد ميكنند هر چيزي را .
فصل - چون بخواهي زميني را زراعت كني همان طور كه خداوند در زمستان تربيت ميكند زمين را تو تربيت كن باين طور كه زمين را نرم كن سنگ آن را بيرون كن بلكه اگر بتواني نم كن تا يخ كند و سنگش از هم بپاشد و هرگاه در زمستان زمين را بر حال خود بگذاري فاسد ميشود چرا كه در زير زمين تخم علفها مكوّن ميشود و چون بهار شود سبز ميشود و زياد ميشود و همچنين سنگها مكون ميشود و خاكش سخت ميشود پس حاصل كم ميشود و هرگاه در زمستان نرم شود بادخور پيدا ميكند و سردي بمغز زمين اثر ميكند و نميگذارد تخم پيدا شود و سنگ پيدا شود و هر چه باران آيد يا برف افتد بمغز زمين رود و رطوبت براي تابستان نگاه دارد و سرد بماند و براي ريشه در تابستان نفع ببخشد پس چون اول قوس شود بايد [ص 53] زمين زرع را نرم كنند و براي زراعت بگذارند و چون وقت زراعت شود باز زمين را حركت دهند و زير و بالا كنند ، و اين از كرده خداوند است كه در زمستان غيبت خلق را ببلاهاي برفها و يخها تربيت ميكند و ايشان را نرم ميكند و سختي كبر و انفه را از سر ايشان ميبرد تا خورده خورده ملايم شوند و مناسب شوند براي تخم محبت در دلها و مانع شود از سبز شدن تخم كينهها در دلها و عصيان و فساد امور و اگر نميبود صدمههاي زمستان كي خلق متحمل اسرار آلمحمد بودند ، باز چون امام عليه السلام ظاهر شود يك مرتبه ديگر حركت داده ميشوند و قوتي ميگيرند براي تابستان رجعت . باري پس چون زمين را قدري تربيت كردي و حركت دادي لامحاله براي زمين اگر كمقوت و بدخاك است خاكي ديگر لازم است و ذكر خاكهاي قوتدار و علامت آنها بعد از اين خواهد آمد انشاء الله ، پس چون خاك بزمين دادي باز زمين را بر هم زن تا خاك همه جا را بگيرد [ص 54] آنگاه بايد زمين را نم كرد و تخم را بعد از نم در زمين بپاشند بهتر است تا اول بپاشي بجهت اينكه آب زمين را تخته ميكند و لاي مياندازد پس هرگاه اول نم كني و تخم را بكاري بهتر سبز ميشود و هرگاه آب مثل باران بدهند يعني بپاشند اول تخم بكارند بعد بپاشند بهتر است و بدانكه تخمها مختلف است بعضي نازك است و باندك نمي سبز ميشود و بعضي سخت است ، آنها كه سختتر است مثل حصهها در زمستان بايد كاشت كه رطوبت زمين بسيار باشد و زود بشكافد و سبز شود و اگر همان وقت كه ميوه ميرسد و ميافتد بكارند انسب است البته و هرگاه در نوروز بكارند بهتر اين است كه اول در آب بگذارند تا بخيسد و تج كند بعد بكارند تا زود سبز شود ، و بعد از آنكه گياه را زراعت كردند زمين را لگد نزنند و سخت نكنند و بر حال خود بگذارند تا خوب سبز شود و با آهن زراعت كردن و تخم را زير زمين كردن بهتر است تا ميخ بزمين كردن چنانچه [ص 55] كرده پروردگار است و در سوراخ بالا آمدن گياه باعث فساد است و زود ميشكند و از باران و باد فاسد ميشود و اول وقتي كه شاخ ميزند باندك صدمه فاسد ميشود ، حالت گياه مثل حالت بچه است و زمين مثل رحم و تخم مثل نطفه پدر است كه در زمين مياندازي پس بايد در نطفه محفوظ باشد از بادها و هواها و سردي و شر مرغها و حيوانها تا سبز شود گياه و خرم شود پس تخم بايد پنهان باشد در زير زمين پس كولك با آهن كاشتن بهتر است تا ميخكوب كردن و هرگاه زراعت بكنند و تخم را پنهان نكنند جانوران خواهند خورد و مرغها فاسد ميكنند و در زير دست و پاي خلايق فاسد ميشود و آن يك سرّ بادهاي خزان است كه تخمهاي ريخته را زير خاك پنهان كند .
و اما وقت تخم گرفتن بحكمت . . . ● وقتي است كه ميوه خود از درخت ميافتد و اگر بذر است ميريزد و پارهٔ در مثل خربزه چنين گفتهاند كه تخم زيادرس خوب نيست و خلاف حكمت است بجهت اينكه خربزه اگر [ص 56] زارع نداشته باشد ميرسد بنهايت پس بهم ميخشكد آن وقت در خاك ميپوسد و سبز ميشود و اگر اين خلاف حكمت بود خدا چنين نميكرد ، و هرگاه بخواهي تخم را طوري نگاه داري كه فاسد نشود در هر تخمي نظر كن كه خداوند آنرا بچه طور نگاه ميدارد براي سبز شدن ، ميوه را در گوشت نگاه ميدارد گندم را در سنبل نگاه ميدارد پارهٔ از تخمها را بي غلاف و پارهٔ را با غلاف ، تو هم چنين كن زيرا كه دانستي كه تخم بمنزله نطفه است اگر فاسد شد و پوستش خراب شد خراب ميشود اگر خراب شد ميگردد و فاسد ميشود و السلام .
فصل - بعد از آنكه گياه از زمين روئيد و سبز شد بايد بسيار مراعات كنند گياه را زيرا كه در اين هنگام مثل بچه شيرخواره است باندك صدمهٔ فاسد ميشود بايد آبش را بقاعده داد چنانكه در آداب آب دادن خواهد آمد خاك زياد بر روي او نريزند كه بشكند راه بادش را سد كنند كه باد زياد اذيتش نكند [ص 57] و خاك بر رويش نريزد و ريشهاش را لط ندهد و حيوان در آن رها نكنند كه لگد كند و ريشه را بياندازد بلكه مادام كه درست ريشه نگذارده علفش را نكنند شايد ريشه معيوب شود بگذارند او را بحال خود تا ترقي كند مثل اينكه بچه را در سن بچگي نبايد تربيت كرد و خوب و بد او را نبايد تميز داد تا اندكي خود را بگيرد آنگاه او را خورده خورده تمرين و تعليم كنند تا بسن بلوغ رسد پس بر او سخت بگيرند ، و همچنين زيادي محصول را نبايد در آن وقت بكنند شايد تخمي بايد در بچگي بميرد و اگر حاصل را از اول كم كني و باصطلاح توكش كني آنكه بگذاري شايد مردني باشد يا قابل نباشد و بد شود ، بگذار او را بحال خود همينكه او را زراعت كردي هر چه سبزشدني است سبز شود هر چه فاسدشدني است فاسد شود همينكه قدري ريشه گذارد و خرم شد آن وقت توكش كن زيادتي و علف بيمعني را از پا درانداز تا [ص 58] آن گياه كه تو خواهي باقي بماند ، بعد از آنكه بلند شد بسا گياهها كه بايد سر آنها را بردارند تا پهنا پيدا كند و بسا گياهها كه بايد بر حال خود گذارد همينكه كاكل درخت را چيدي ديگر بالا نميرود و در سر جاي خود ميايستد و تنه زياد ميكند و پارهٔ در صحراها حيوان مياندازند كه كاكل بته را بكند و اين خطا است زيرا كه كمر بتهها ميشكند و ريشه را معيوب ميكند و زمين را سخت ميكند و از حد بيرون ميبرد و اگر چه زعما از كسالت تجويز ميكنند اين كار را و لكن خطا ميكنند و نفع نميبخشد البته ، پس خود انسان بمداراي زياد بايد سر بگيرد بعد بته را بحال خود بگذارد ، و مراقبت صحرا هميشه حتم است هر وقت زياد دارد گياه از اندازه بايد كند تا مابقي قوت كند و علف بيحاصل را هميشه بايد كند و بدانكه هر چه در جاي خود نيست علف هرزه است اگر چه در جاي خود حاصل دهد .
[ص 59] فصل - بدانكه غذاي گياه شيره زمين است كه بمنزله شير است هرگاه غذا رسانيدي بآن شير ميدهد و الا فلا ، پس بايد خاكي بگياه داد كه شيره داشته باشد زيرا كه شيره سابق را مكيده و در زمين چيزي باقي نمانده پس باز تجديد عمل بايد كرد و آب و خاك بايد داد و لكن بايد مراقبت كرد كه خاك بقاعده داده شود هرگاه خاك را بر روي گياه بريزي فاسد ميشود بلكه از كار خواهد افتاد زيرا كه آب چون بدهي بخار ميكند و گياه زير زمين ميماند بخار آب او را فاسد ميكند و هرگاه در خاك دادن دقت كردي و بطوري دادي كه گياه زير خاك نماند بهتر است و بهترين اقسام اين است كه در دم راه آب بياندازند خاك را كه ببرد آنها را به بيخ محصول و مراقبت نمايند كه در يك جا نماند و بايد نظر كرد در هر وقتي چه جوره خاك لازم ميشود همان قسم خاك داد و الله اعلم بالصواب .
[ص 60] فصل - بدانكه خداوند در ملك خود چنين قرار داده كه مقصود بالذات از عالم اشخاص مخصوص هستند چنانكه در احاديث بسيار است كه خداوند اين عالم را براي مؤمنين آفريده و همچنين در قرآن ميفرمايد ماخلقناهما باطلا و در جاي ديگر الا بالحق ميفرمايد پس عالم همه براي مؤمنين است ، همچنين است امر زراعت و خداوند ساير خلق را آفريد و رزق عطا فرمود براي انس شيعيان ، اگر ايشان نميبودند كار شيعه نميگذشت ، آيا نميبيني كه براي يك نفر انسان چه قدر عمله و اكره لازم است اگر كسي را نداشت چگونه زندگي ميكرد همچنين است مقصود از زراعت همان يك بته گندم است ولي از بركت اين بايد جمعي بفيض برسند پس جويهاي دنيا بايد سبز و خرم شوند و صحراها همه سبز و سرشاد شوند و اناسي همه بكار باشند تا اين گندم بثمر برسد اگر تو خيال كني كه من نميخواهم جوي را آب دهم كه آب من حرام ميشود [ص 61] نخواهد شد و آب بگندم تو نميرسد و اگر خورهاي عالم و متكيها را آب ندهي كي ميشود گندمي سبز شود ، همچنين است خداوند عالم سلاطين جور و كفار و منافقين را نان ميدهد و زنده ميدارد تا يك بنده صالح او زندگي كند و بثمر برسد و علما علمشان را در عالم پهن ميكنند پيش همه كس تا آنكه اهل علم است علم خود را بردارد و بمطلب برسد اگر علما از دست منافقان بتنگ آيند و علم را پنهان كنند مؤمنين دنيا چه كنند و علم از كجا بياورند پس اين صدقه جاريه از بركت آن يك تلميذي است كه استاد او را تعليم ميكند و مرادش او است همچنين اينهمه بارانها براي او است و آسمانها براي او حركت ميكند و اناسي از بركت ايشان برپا هستند ، و چون اين مثل را دانستي پس مبادا بخل كني در آبياري زراعت يا متوجه شدن كه آب من در جويها بسنگها ميرسد يا در صحرا بعلفهاي بيمعني ميرسد [ص 62] يا بزيادتي ميرسد اين صدقه را جاري بكن و چون زيادتي كرد و فضول از حد گذشت يكمرتبه بيل بيانداز و بيمعني را از زمين كم كن همچنانكه خدا هر وقت بهبيند از اندازه حاجت مؤمن انس زيادتر شد و حاصل ندارد يكمرتبه درو ميكند و وبائي مياندازد و خلق را ميكشد ، و چون سخن باينجا منتهي شد بد نيست شرحي از اين عمل بدهم .
بدانكه اين عالم خانهايست و صاحب اين خانه مؤمن است چنانكه در حديث فرمودند بخليفه كه اين عالم مال شيعيان ما است ، و در خانه همه چيز لازم است خانه اوطاق خاص براي صاحب خانه ميخواهد و ميهمانخانه ميخواهد اوطاق تابستان و زمستان ميخواهد آبدارخانه و قهوهخانه ميخواهد و مطبخ و انبار و صندوقخانه ميخواهد و كناسه ميخواهد و متوضا ميخواهد و چاه بالوعه ميخواهد و در خانه نوكر لازم است و كنيز و خانهشاگرد و عيال و ساير چيزها از اسباب خانه ، اگر [ص 63] نباشد در خانه اينها نقص خانه است اگر در اسباب خانه خاكانداز كه با آن نجاست برميدارند نباشد نقص است و اگر بالوعه نباشد نقص است و اگر جاروبكش نباشد نقص است و اگر متوضا نباشد نقص است ، همچنين در اين دنيا پارهٔ منزل مؤمن است كه بايد در آنجاها سكنا كند و سرسايه او باشند ، پارهٔ انبار مؤمنند مثل دهها كه همه انبار گندم و جو است و ساير چيزها ، پارهٔ صندوقخانه مؤمن است مثل كوهها و گنجها و معدنها ، پارهٔ متوضا است براي اين خانه مثل كساني كه نجاستهاي دنيائي نزد آنها جمع ميشود ، پارهٔ كناسه هستند ، پارهٔ بالوعه كه خلق كثيف پناه بآنها ميبرند ، پارهٔ عمله خانه هستند ، بهر حال همه اين اوضاع براي اين مؤمن است پس اربابان همه زعماي مؤمن هستند و براي او حمالي ميكنند و خدمت ميكنند و امر در دست خداست .
در آبياري كردن است و در اين باب هم چند فصل است :
فصل - از شروط معظم زراعت آبياري كردن است ، اي بسا زراعتهاي بسيار بد كه بآبياري خوب شود و اگر زراعت بسيار خوب را بد آبياري كنند از هم بپاشد و فاسد شود و هلاك شود پس بايد از براي آبياري قواعدي چند ذكر نمود . بدانكه خداوند آب را مايه زندگي قرار داده اگر بوقت و موسم و اندازه باشد ، اگر زياد و كم شد فاسد ميكند همه چيز را ، پس بايد مراقبت گياه نمود هر وقت كه اثر تشنگي از آن بروز كرد آبش داد و مادام كه تشنه نيست آب دادن بيماركننده است چنانكه انسان را بيمار ميكند و چنانكه پي را ميغلطاند درخت را بهمين طور ميغلطاند و فاسد ميكند ، پس تا باران بموسم از آسمان ميآيد و هرگز زمين خشك نميشود آب حاجت نيست و چونكه باران قطع شد بايد بناي آب بگذاري تا آنكه حاصل بثمر [ص 65] برسد و اگر آب ندهي ميخشكد اگر زياد بدهي ميپوسد خداوند ميفرمايد و لاتجعل يدك مغلولة الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا يعني سخاوت را از حد بيرون مبر و بخل را بياندازه مكن پس ميانهرو باش اگر ميانهروي كردي بمنزل ميرسي ، پس نه آب را از حد بيرون ببر و نه خشكي را از اندازه بيرون كن بوسط آب بده ، و بدانكه آب مايه بخار است هرگاه آب بدهي بخار پيدا ميشود و البته در گرمي زياد بخار بيشتر ميشود پس در وقتي كه هوا زياد گرم است اگر آب بدهي بخار تند ميشود از اين جهت است كه در روي زمين بسيار گرم همينكه آب بريزي گرمتر ميشود اولا ، پس در تابستان روي زمين گرم اگر آب بپاشي گرمتر ميشود و در آفتاب كه آب بپاشي گرمتر ميشود و لكن اگر زمين خنك شد چون آب بريزي سرد شود ، پس آبياري در گرما مايه فساد گياه است نه صلاح ، زمين گرم است آب را بجوش ميآورد [ص 66] و ريشه ميسوزد و ميخشكد ، و همچنين وقتي كه پشت سرش هوا گرم ميشود آب كمفايده است يكي ضرر بخار دارد و يكي اينكه بريشه محصول نميرسد و متصاعد ميشود ، پس بهترين اوقات براي آبياري در تابستان وقتي است كه هوا رو بسردي باشد مثل شبها و عصرها كه تا صبح آب بريشه گياه برسد و زمين آبها را بخود بكشد و چون صبح شود گياه سرشاد و خرم بايستد و دورتر تشنه ميشود و در زمستان وقتي كه هوا گرمتر باشد و آب گرم باشد بايد آب داد كه در شبها يخ ميبندد و ريشه بيرون ميافتد و هرگاه ظهر آب دهي تا شب زير زمين باز گرم ميشود و ريشه عيب نميكند ، و در بهار آب كمتر لازم است بجهت اينكه از زمستان زمينها تر است و باران بسيار ميآيد و اما در خزان آب بيشتر لازم است پس همان گياه بهاري را اگر زمستان بكارند بايد آبش زيادتر بدهند و مردم از اين معني غافلند ، و بدانكه گياهها مختلف [ص 67] است پارهٔ بيشتر آب ميخواهد و پارهٔ كمتر ، مثلا هر گياهي كه خودش يا ميوهاش بسيار لطيف باشد و مائي باشد مثل خربزه و انگور و هلو و غير اينها آب زياد ميخواهد و درخت خشكمزاج آب كم ميخواهد ، و گمان مكن كه كم آب كردن در باغها و ميوهها از حكمت باشد بلكه از لابدي چنين ميكنند و لكن اگر بقاعده باغ را آب دهي طراوت آن را خواهي ديد و ميوهٔ بسيار خوب خواهي چيد ، و بپرهيز از آب ندادن ميوه در هنگام رسيدن آن و وقت كال بودن و در حال گل داشتن آن كه اگر آب ندهي بكلي از حيّز انتفاع خواهد افتاد ، اقلا از اول شكوفه درخت تا وقت رسيدن ميوه آن اگر زمين خوب باشد سه چهار آب لازم است و آب در چله زمستان وقت يخبند چندان تعريف ندارد پيش از يخبند بهتر است .
و بدانكه از جمله تفضلهاي خداوند بخلق امر عادت است و عادت اين است كه حالتي و صورتي [ص 68] براي شئ حاصل شود ثانيا مثلا خداوند تو را روز اول بدخلق نيافريده و لكن مشق بدخلقي كردهٔ تا صورت تو بدخلقي شده در چنين حالتي ميگويند عادت كردهٔ ، پس عادت طبيعت دويمي است و براي غير از جماد بر هر ذيروحي حاصل ميشود بلكه ميتوان بيك نظري براي جماد هم اثبات نمود و لكن عادت اختياري بر همان حيوان بتنهائي است و بر ساير بطور ظل است ، بهر حال درخت عادت ميكند پس بهر طور درخت را از اول عادت دادي هميشه بهمان طور با آن سلوك كن و اگر بخواهي ترك عادت نمائي بتدبير بايد بقسم ديگر آن را عادت بدهي پس اگر از اول آب زياد دادهٔ تا آخر زياد بده و هرگاه يك بار آبش را گرفتي في الفور فاسد ميشود و هرگاه بخواهي آبش را كم كني خورده خورده كم كن و يك روز يك روز آبش را عقب بيانداز تا بحدي كه بخواهي بايستد ، مثل اينكه ظرف بلور بسيار سرد را اگر يك بار [ص 69] بر آتش بگيري خواهد تركيد و همچنين بسيار گرم را در آب سرد بياندازي خواهد تركيد و لكن اگر بمرور سردش كني يا گرمش كني عيب نميكند ، همچنين در انسان اگر سرما بخورد او را نزديك آتش مبر و مهما امكن او را بلباس و مالش گرم كن كه آتش فاسد ميكند ، و در همه جا بناي دنيا بر همين است و خداوند خلق را بعادت تربيت ميكند و از اينجا بفهم كه نفس خود را بهر طور عادت بدهي عادت ميكند و رو بعكس اگر برود تمام ميشود مگر بمرور دهور خود را تربيت كني و ترك عادات كني .
فصل - بدانكه مقصود خداوند از خلقت عالم انسان بوده چنانكه اشاره باين معني شد از اين جهت جميع خلق را بر نوع انسان حركت داده پارهٔ رسيدهاند و پارهٔ نرسيده ، نظر كن در كوههاي عالم همه از جاي خود حركت كردهاند و بنا بوده تنه و جاني مثل انسان پيدا كنند ولي چون ناقص بودهاند نرسيدهاند سري پيدا [ص 70] كرده و پائي و ممتاز از هم نيست اعضاي او ، اما درخت پيشتر آمده سري پيدا كرده پائي پيدا كرده اطرافي پيدا كرده و نر و مادهٔ پيدا كرده بسا پارهٔ از درختها مثل نخل شباهت زياد پيدا ميكند ميميرد مثل انسان و ضامن قبول ميكند و غرق ميشود و پير ميشود و خم ميشود و امثال اينها ، و حيوان نزديكتر شده است از همه خلق بانسان ، حال گياه كه سر دارد و پا خداوند چنين مقدر كرده كه هرگاه آب از سر گياه بگذرد غرق ميشود نهايت چون جماديت در آن غلبه كرده نميميرد و اما نخل ميميرد و خربزه بكلي فاسد ميشود پس بهتر اين است كه آب همچنين بدهند كه پاي ريشه برود و از ساق نگذرد و هرگاه بته ميوهدار باشد و آب روي ميوه بگردد بكلي فاسد ميكند بلكه بسا زير بته هم آب باشد فاسد كند مثل خربزه و هندوانه و بهتر اين است كه براي صحرا اُرَف و بازهها ساخته شود و جميع محصول را روي بازهها زراعت كنند كه آب ابدا نگردد [ص 71] روي آن و نفع اين بسيار است يكي اينكه محفوظ ميماند از غرق شدن يكي اينكه زمين بازه خاكش بيشتر خواهد بود و زراعت روي خاك سبز ميشود و ريشه در خاك ميگذارد يكي اينكه زنگار نميزند بجهت اينكه از بخار است ، بعد از اينكه ابرها بسيار شد و آفتاب كم بيرون آمد كه بخشكاند بخار را و باران نيامد زنگار در محصول پيدا ميشود و هرگاه طوري باشد كه فاصله داشته باشد بخار ضرر نميكند چنانكه تجربه كردهٔ كه صحراهاي پر ، زنگار ميزند و كم بر و بش نميزند پس بهتر اين است كه زراعت روي بازه شود و اگر چنين كنند بسا بته گندمي هفت شاخ كند و هر شاخي صد حبه گندم و الله يضاعف لمن يشاء چنانچه بتجربه رسيده است .
فصل - در قاعده آبياري كردن است . جوئي كه آب بصحرا ميبرند نبايد زياد مرتفع باشد و مسلط بر صحرا زيرا كه آب بسيار تند خواهد آمد و صحرا را از هم ميپاشاند و لكن في الجمله سرزن ميخواهد بقدري كه [ص 72] آب راه برود و هرگاه نهر پرآب باشد جميع آب را رو بيك طرف نبايد كرد و بايد تقسيم كرد بهر باغچه يك قدري برود و راه آب هر كرد و باغچه بايد پهن باشد و في الجمله ارتفاع از جوي داشته باشد كه آب كند برود نه تند زيرا كه آب منافي با خاك است هر چه تند برود خاك را تمام ميكند از اين جهة حكم فرموده كه آب آهسته بخور ، تند خوردن باعث پر خوردن و نفخ و دلدرد است ، پس آب را آرام بصحرا بده و بپرهيز از اينكه جميع كردها را راه بهم بكني و هر كرد اولي راه دويمي باشد بجهة اينكه هر گياهي اندازه عطشي دارد زياده كه باو دادي رنگش زرد ميشود و فاسد ميشود و هر كردي باندازه خود شيرهٔ دارد و اين شيره همان لطايف خاك است و چون آب داخل خاك شود آن شيره ممزوج بآب ميشود پس چون بكرد ديگر آب رود شيره اين كرد را ميبرد ، پس صلاح در اين است كه براي صحرا اول خياباني بزنند و نهري در وسط و بطول اين نهر صحرا زراعت [ص 73] شود و هر كردي بآن نهر راهي داشته باشد چنانكه ميبيني كه خداوند عالم آلمحمد را منشأ فيض و سرچشمه حيوة قرار داده و از ايشان بيرون ميآيد هر فيضي و مددي و جاري ميشود در نهر عظيم انبيا و آن نهر عظيم شطي است بسيار بزرگ و از آن شط بزرگ نهرها جدا كردهاند بسوي قريهها كه اهل هر قريه از آن نهر آب برميدارند و آن نهر وجود مبارك نقبا است و چون از اين نهر زراعت كنند بايد نهري بسوي زمين از اين نهر جدا كنند و زراعت رعيت از اين نهر سيوم آب بردارد و اين آب وجود نجباست و ايشان با همه رعيت مينشينند و فيوض از ايشان برعايا ميرسد ، و گمان مكن كه رعايا باب فيض يكديگر باشند پس از بقال بنانبا برسد و از نانبا بعلاف و هكذا ، رعايا در يك عرضند پس چگونه ميشود كه بايشان چيزي بواسطه يكديگر برسد ، بلكه همه از نجيب ميگيرند و اگر رخساره نجيب رو بخانه يكي از ايشان باز شود طوفان [ص 74] ميشود بر او و كارش خراب ميشود و روزش سياه ميشود البته ، پس از هر خانهٔ راهي باز كردهاند بآن آب بزرگ بجهة زندگي خودشان ، بفهم اين نكتههاي لطيف را و بهبين كه سرّ خلقت از كجا تا بكجا ظاهر است .
و از شروط زراعت اين است كه زعيم مراقب باشد چنانكه يافتي در امر بزرگان كه مراقب اين زراعتند هر وقت تشنه ميشوند زياد ميكنند هر وقت سير ميشوند كم ميكنند هر وقت آب طغيان كند و زياده از حوصله ايشان منع ميكنند ، همچنين زعيم بايد در وقت آب دادن دايم مراقب زراعت خود باشد كه مبادا از سر دررود يا آنكه جلو را بشويد و زيادتي كند ، هر وقت زيادتي كند خاك بريزد هر وقت كم شود زياد كند تا آنكه زراعت يكبار آب بخورد و بعد از آب دادن در زراعت راه نرود و حيوان را منع كند و اگر درختي يا بتهٔ بغلط خاكش كم شود خاك بريزد و ريشه را پنهان كند و هرگاه [ص 75] خاك زياد باشد و آب نرسد خاك را كم كند ، و بدانكه گياهها مختلف است پارهٔ آبگير زياد ميخواهد پارهٔ باندك آبگير كفايت ميكند مثل سبزيها و گلها و بتههاي كوچك جايش چندان ارتفاع بازه و گودي جا نميخواهد يك بند ناخن آب كفايت ميكند زيرا كه ريشهٔ در زمين نگذارده و اما اگر درخت باشد آبگير زياده ميخواهد و محصولاتي كه روي خيابان ميكنند مثل خربزه و هندوانه و خياربالنگ اين قدر آب ميخواهد كه نم بريشه بته برسد و چون جوي دارد زود ميخشكد پس راه احتياط را از دست نبايد داد و آبرا زيادتر بايد كرد ، و بدانكه انسان بايد باتجربه باشد در زرع ، بهبيند هر كدامي چه قدر تاب تشنگي دارد هنوز اثر تشنگي از آن تمام بروز نكرده آبش كند اگر بگذارد تا اثر تمام بروز كند خراب خواهد شد و در تشنگي گياه حالت روي زمين مناط اعتبار نيست و اعتبار در زير زمين است .
فصل - بدانكه بواسطه آب دادن رطوبت دائمي در ميوهها [ص 76] خواهد ماند كه نضج نميگيرد ، پس هرگاه براي خوردن است پرآبتر هم عيب ندارد اما هرگاه بخواهي ميوه را نگاه داري رطوبت فاضل فاسد خواهد كرد ، پس بايد سعي در نضج ميوهها نمود و طريقش اين است كه بعد از رسيدن در نزديك چيدن يك آب بياندازي ، آب پيش نضجي گرفته و غليظ شده اين آب هم كه نرسد باز باعث تقويت نضج ميشود پس هرگاه ميوه را بچيني رطوبت فضليه در آن نيست و رطوبت فضليه مايه فساد همه چيز است ، در انسان اگر پيدا شود بهر عضوي كه ظاهر شود مايه فسادي است اگر در معده پيدا شود ضعيف ميكند و ناخوش ميشود و غذا را تحليل نميبرد و آخر الامر بمرگ خواهد رسيد هرگاه در كبد پيدا شود همين طور در اعضاي ديگر همين طور بلكه پوسيدن مرده از رطوبت فضليه است و ضايع شدن ميوهها از رطوبت فضليه است .