چون سخن باينجا رسيد مناسب شد كه قاعده چيدن ميوه را براي انبار عرض كنم و اما تفصيل [ص 77] انبار بعد از اين خواهد آمد . دانستي كه بايد يك آب از ميان بياندازند بعد از آن بايد دقت در ميوه كرد اگر طوري است كه آفتاب بر او نمي‌تابد مانع را رفع كند برگ را دور كند تا قدري آفتاب بر آن بتابد اگر مثل خربزه و هندوانه است آنرا بگرداند تا آنكه جميع اطرافش آفتاب بخورد محض كم شدن رطوبات فضول و بايد مراقبت كند كه زياد نسوزد و نخشكد و جائي از آن معيوب نشود بجهة اينكه هر گوشهٔ كه عيب كند رطوبات جمع ميشود و نمي‌توان منع رطوبت كرد و پوست حفظ نميكند تا سوراخ شود و سياه شود بجهة اينكه ميت ميشود و روح از آن ميرود پس طراوتش تمام ميشود شيرينيش تمام ميشود مثل انسان كه تا زنده است رنگش خوب و شمايلش پاكيزه است چون بميرد سياه شود ، پس هرگاه ميوه را زخم كني يا بزمين بزني ميميرد و در انبار دوام نميكند و بكلي امرش مختل ميشود و فاسد ، پس بايد انسان مراقبت كند كه ميوه [ص 78] لط نخورد و هرگاه از تخمها باشد مثل گندم و جو ندرود تا بخشكد و اگر ميترسد كه بريزد بدرود و خرمن كند تا بخشكد و پارهٔ چيزها را اگر خرمن كنند فاسد ميشود پس صلاح در متفرق كردن است تا بخشكد و بعد بانبار ببرند و قاعده انبار بعد خواهد آمد .

باب پنجم

در خاكها است يعني زورهائي كه بزمين ميدهند

بدانكه معني زور و رشوه غذاي زمين است يعني چيزي كه فاضل وجود داشته باشد تا تكميل ديگري كند و هم‌چنانكه در اين عالم مشاهده ميكني كه هر چيزي يا هيچ لطيفه و فاضل ندارد يا بقدر خود دارد يا زياده از خود ، هم‌چنين است خاكهاي عالم ، مثلا چوب هيچ نوري ندارد پس محتاج است بديگري در روشني اگر ميخواهد روشن شود بايد پيش آتش رود و اما جمره بقدر خود نور دارد پس محتاج بديگري نيست و لكن جاي ديگر را روشن نميكند و اما شعله هم روشن است هم [ص 79] روشن‌كننده عالم ، هم‌چنين است بعضي خاكها هيچ قوت ندارند و غليظند مثل سنگها و سرخه و ريگهاي درشت و بعضي بقدر خود قوتي دارند و لكن قابل اينكه قوت چيز ديگر بشوند نيستند و بعضي فاضل دارند ، و بدانكه قوت همان لطيفه خاك است پس همينكه بسيار نرم است و لطيفه دارد و روغن‌دار است قوت دارد همينكه ندارد بي‌قوت است ، و در اين باب فصولي چند ذكر ميكنيم .

فصل - در ذكر خاكهاي قوت‌دار . بدانكه خاك هرگاه در جائي روي هم زياد بماند و رطوبت در آن پيدا شود و بخار كند خورده خورده مي‌پوسد و از تربيت نوع عالم قوت پيدا ميكند و غذاي نبات ميشود پس خاكهاي زير بته‌ها كه از مدت مديد قوتي پيدا كرده از دو جهة يكي كهنه شدن و يكي آنكه برگهاي بته‌ها در آنها پوسيده و در فصل بعد ذكر برگ خواهد آمد و هم‌چنين خاكهائي كه در كوچه‌ها مانده در زير زمين و پوسيده قوتي پيدا كرده و ديوارها و خانه‌هاي [ص 80] كهنه قوت دارد مجملا علامتش اين است كه رنگش مايل به تيرگي شود بلكه بسا زرد رنگ شود و بوي پوسيده دهد و سنگ در آنها كم باشد قوت‌دار است ، و انسان بايد مراقب باشد زمينها را ، هر زميني كه محتاج شد از اين خاك بريزد پاي بته‌ها بقاعدهٔ كه خواهد آمد .

فصل - بدانكه اطباء در معالجات خود گفته‌اند كه بايد دوا و غذا مناسب انسان باشد و نزديك باو باشد پس غذاهاي جمادي و معدني و نباتي مناسب انسان نيست و حيواني بهتر است و از حيوانيات اولا شير است بجهة اينكه بمنتهاي لطافت رسيده بعد از آن گوشت كه مثل شير است الا اينكه منعقد شده پس بهترين غذاها براي انسان گوشت است از اين جهة فرمودند سيد الطعام اللحم و شير را بسيار دوست ميداشته‌اند ، و هم‌چنين است براي گياهها غذاي مناسب آنها اولا گياه است بعد جماد پس قوت غذاي گياهي [ص 81] البته براي آنها بهتر است پس اشرف زورها اين است كه در فصل خزان برگها را در جائي جمع كني و هم‌چنين ريشه‌ها و علفها و چوبها و غير آنها از متعلقات نباتات و زمين را گود كني و در گود بريزي و روي آنها را بپوشاني كه از آفتاب نخشكند تا اينكه خاك شوند بعد از خاك شدن از اين زور استعمال كن كه كيميا است و قدرش را بدان و زياده اسراف در اين مكن و بقدر كفاف از اين استعمال كن و فاسد مكن نعمت پروردگار را ، و بدانكه در اين زور هيچ فضول نيست جميعش قوت گياه است زياد از آن نخواهد آمد ، پس زيادتي ميكند گياه را اگر زياد از آن بريزي و اگر كم بريزي باد تلف ميكند و آب تلف ميكند پس بهتر اين است كه با خاك خارج داخل كني و پاي زراعت خود بريزي ، و زياده مجال اينكه تفصيل دهم علي العجاله نيست از اين جهة همه مسائل را باختصار مينويسم و اميدوارم بقدر كفايت هر زارعي از اصول بنويسم و [ص 82] از من قاعده بدست دادن است و از زارعين تجربه كردن و زياد كردن و هم‌چنين است امر در همه علوم ، خلق چون عوامند گمان ميكنند كه مسأله مشروح شد و شايد عالم ميداند كه هيچ نگفته جز نوع حكمي بدست داده و بيش از همين كه در زراعت ديدي در ساير علوم هم شرح نداده‌اند كي اين عمرها كفاف شرح حق را ميكند و السلام .

فصل - در زور حيواني . بدانكه آن هم در حقيقت نباتي است مگر اينكه تعفينش پيش شده و زحمت پوسانيدن بر تو نيست در معده حيوان پوسيده و لكن معذلك يك تعفين در خارج باز لازم است كه مناسب‌تر شود و قوت زياد كند و بدانكه هر فضلهٔ كه در معده صاحبش بهتر حل شود و طبخ بيشتر بگيرد البته قوتش زيادتر ميشود و هر فضلهٔ كه طبخش كم شود قوتش كم ميشود پس فضله انسان قوي‌تر از همه چيز است و بسيار معتدل است زيرا كه قابل غذاي انساني [ص 83] بوده و در معده انسان تربيت شده است پس نه چنان تند است كه محصول را بپوساند و نه چنان سست است كه حاصل ندهد پس وسط است و اينكه مي‌بيني گاهي ميسوزاند گياه را نه از بي‌اعتدالي است بلكه از اين است كه غذا را زياد كرده و از حد بيرون ريخته و يا بي‌قاعده ريخته و قاعده‌اش اين است كه با خاك داخل كني دو حاصل ميدهد يكي اينكه زياد ميشود يعني خاك هم مزاج آن را ميگيرد يكي اينكه ميتوان بيشتر داد بگياه و بهترين اقسام اين زور آن است كه مدتي در متوضا بماند تا همان جا بپوسد و پست‌تر آنكه بيرون بياورند و در خارج بپوسانند بعد از آنكه با خاك آن را مخلوط كنند ، و بعد از آن زور فضله گاو است كه اشبه حيوانها است بانسان در بسياري از چيزها از اين جهة شير آن بسيار مناسب انسان است و گوشتش مناسب و حالاتش مناسب است از آن جهت نه ماه در شكم ميماند پس فضله‌اش هم مناسب فضله انسان [ص 84] است از اين جهة مي‌بيني شبيه فضله اجناسش نيست و تحليلش و هضمش خوب هست و لكن شرطش اين است كه بماند تا خاك شود مثل فضله انساني ، و بعد از آن فضلات مرغها است مثل كبوتر و امثال آن زيرا كه حدت زياد دارد و ميسوزاند بلكه اگر بگذاري فضله كبوتر را روي مادّه ميرساند و آن از حدت مثل آتش است و لكن با هضم است اگر آن را با اضعافش خاك داخل كني نفع مي‌بخشد و عجب نيست زيرا كه مرگ موش تنها سم قتال است اگر يك گندم از آن را كسي بخورد خواهد مرد و تمام ميشود و لكن اگر يك گندم را با اضعاف آن قند داخل كني و چهل جا بكني و بيست روز بياشامي براي نوبه سه‌يك شفا است ، هم‌چنين فضله كبوتر سم گياه است و لكن هرگاه با خاك داخل كني و كمي بصحرا دهي ترياق ميشود ، و در اصفهان رسم است كه كبوترخان ميسازند و چندين هزار كبوتر جمع ميشود در آنها و زورش را [ص 85] با خاك داخل كرده بصحرا ميدهند ، و پست‌تر از مرغان ساير حيوانات است مثل گوسفندان كه روث و بولشان شفا است و نعمت پروردگار است ، اگر گوسفند در زمستان در صحرا بخوابانند بعد از كندن صحرا و بول كند بر روي زمين و روث بياندازد زمين پرشيره ميشود و قوت ميگيرد زيرا كه عرض كردم چيز تازهٔ نيست فضله حيوان همان نبات است كه بعضي از آن روح و گوشت و پوست حيوان شده بعض ديگر پشكل و بول ميشود پس بزمين نفع مي‌بخشد و ترقي ميكند گياهها البته ، و هرگاه در مرابض هم جمع شود و خاك بريزند و بردارند مناسب است بلكه بهتر اين است كه خاك در زير دست و پاي حيوان بريزند ، و يك قسم ديگر روث الاغها و اسبها است و پست‌تر از آن روث گوسفند است بجهة اينكه تحليل زياد نرفته است و همان علف است كه شيره‌اش كشيده شده پس بهتر اين است كه يك سال يا شش ماه بر آن بگذرد آن وقت جزو زراعت كنند ، و يك [ص 86] زور ديگر خون حيوانها براي زرع مناسب است كه در سلاخ‌خانه‌ها خاك بريزند و گوسفند بر روي خاك بكشند بعد خاك را برداشته بگذارند تا بپوسد و زور شود ، و يك قسم ديگر اين است كه حيوانهاي مرده و حرام گوشت را جمع كنند و حرام عرض كردم كه حيوان حلال را خداوند براي خوردن خلقت كرده پس اسراف نبايد كرد پس گوشتها را در زير خاك بگذارند تا بپوسد پس خاك را داخل صحرا كند بسيار نافع است و از عذره و فضلات بهتر است و لطيفتر است البته ، و از جمله زورها چركها و كثافتهاي اناسي است كه در چاههاي حمامها جمع ميشود اگر خاك بريزند و قدري بر آن بگذرد بسيار قوي ميشود و براي زراعت نافع است .

فصل - بدانكه فرنگيان پارهٔ زورها تحصيل كرده‌اند كه يكي از آنها آهك است و گمان نميكنم نفعي بهمه چيز بدهد و نميدانم از چه راه نوشته‌اند بجهة اينكه آهك زمين را ميخشكاند و ريشه را مي‌پوساند و فاسد [ص 87] ميكند و شايد تدبيري كرده‌اند از براي نرم كردن زمين و خود ايشان داناترند بآنچه گفته‌اند شايد تجربهٔ دارند ، و هم‌چنين خاكستر مفسد است بجهة اينكه نوره است در واقع ، و سنگ‌ها هم حاصل بزمين نخواهد داد اگر چه آسياب كرده نرم كنند و موافق حكمت همينها بود كه عرض شد و چون فرنگيان از حقيقت چيزها غافل شده‌اند پارهٔ چيزها كه ميگويند مناط اعتبار نيست و بسا يك وقتي نفعي از چيزي به‌بينند و لكن از عاقبت خبر ندارند مثل اينكه در طب پارهٔ نمكها و تيزابها استعمال ميكنند و شايد اولا نفع كند و لكن انسان را پوت ميكند از اين جهت عمرها كم شده و فرنگيان زود مي‌ميرند و مرگ فجأه بسيار شده است ، هم‌چنين در امر زراعتشان مردم چون از شرع پيغمبر اعراض كردند و مايل بباطل شدند رو كردند بفرنگيان حتي اينكه فرنگ را معصوم ميدانند و در مجالس تعريف و توصيف از ايشان ميكنند و ميل ايشان را مي‌پسندند [ص 88] و اين كفر صرف است كه انسان تمجيد دشمن پيغمبر را بكند و غافل از حقند و نمي‌فهمند و دنيا بهمين طور ميشود كه كافر ميشوند و تو گمان ميكني كه مسلمند بجهة اينكه باسم اسلام خوانده ميشوند مگر مسلم همين است كه بزبان شهادت بدهد يا پدرش مسلمان باشد ؟ هاي هاي چه گويم با اين زمان و از اهلش كه كافرانند مي‌نشينند و برميخيزند و راه ميروند حتي آنكه در خانه‌ها محشورند با انسان و در مجالس هم‌صحبتند و نفس نميتوان كشيد ، والله براي مؤمن در اين زمان مرگ بهتر از زندگي است ، چقدر جاهلند اين خلق ، نميدانم چطور خواب ميرود كسي كه بناي دينش را بجائي نگذارده و بدتر آن كسي كه دين خدا را بخواب ديدن و خيال كردن قرار داده ، و چون اين مطلب را بايد تعليم جهال كرد و بقول اكثر خلق اعتنائي ندارند بد نيست اينجا شرحي عرض كنم شايد بخيال زراعت مردم اين رساله را بخوانند و اين مطلب را بيابند .

[ص 89] بدانكه خداوند قرار داده كه انسان در وقت خوابيدن بعالم مثال برود و چشم خيالي او باز شود پس بخيال مي‌بيند هر چه در خيال او است هرگاه انسان صاحب مقام باشد و رياضت‌كش و موحد باشد و هيچ مايل بطرفي نباشد و كج‌رو نباشد و راست باشد در جميع امور چون خواب رود عكس تقديرات پروردگار و امر و نهي آسمان كه ملئكه ميكنند در دل او مي‌افتد پس مي‌بيند حق و واقع را و خوابش تعبير ميشود و چنين كس خيال بيداري او هم فايده دارد و تعبير دارد و شروط ديگر با آن كس بايد باشد در غذاي او و طهارتش و عبادتش و شبش و تذكرش و جاي خوابش و ساعت خواب ديدن و قرانات آسمان و هواي عالم مثلا كسي كه پر خورده خوابش مناط نيست ، از حرام سير شده خوابش بي‌معني است ، بايد در خوابيدن اسم خدا ببرد اسم پيغمبر (ص) ببرد و در فكر ايشان باشد و فكر ديگر نكند باوضو باشد ابر نباشد [ص 90] تحت الشعاع نباشد و هكذا ساير شروط آنگاه خوابي به‌بيند كه سابق در آن خيال نبوده ، هر چه خيال كني سر شب يا حرف بزني سحر همان را خواب مي‌بيني پس اگر اعتقاد كردي كه فلان كامل است خواب خواهي ديد و شيخ مرحوم اعلي الله مقامه با آن مقام و آن شروط كه با آن بزرگوار جمع بود همينكه خواب مي‌ديد اعتنا نميفرمود تا علامتش را بيرون مي‌ديد ، پس ما با اين عنق منكسره چگونه خوابمان تعبير دارد و امام ميفرمايد كه دين خدا اعظم از اين است كه بخواب بفهمي ، پس با دين خود بازي نكنيد و باين خوابها كه هزار هزارش يك دينار نمي‌ارزد كاملان نتراشيد ، سابقين كه ملحد شده‌اند بهمين چيزها ملحد شده‌اند ، هاي هاي كاش گوش شنوائي در سر خلايق بود و كاش طالب دين بودند و مي‌تراشيدند بعد از آنكه براي خود بزرگ ساختند همان را اطاعت مي‌كردند . و بدانكه خلق هر چه را كه اعتقاد كنند اثر در آن مي‌بينند از گاوها [ص 91] و سنگها كرامت ديده‌اند آيا نشنيدهٔ كه شخص مسلمي در چين بود بت را بر حجله گذارده آوردند و جميع خلق شهر جمع شدند و چون بت سنگي برابر شد ساجد شدند و مسلم ايستاد و نظر ميكرد في الفور كور شد ، پس اگر چه از شخص كرامات به‌بيني اعتنا مكن تا آثار به‌بيني و علم خدا را بيابي ،

ما شيخ نادان كمتر شناسيم يا علم بايد يا قصه كوتاه

اگر چه كسي را يافتي كه شق القمر كند و جاهل است انسان نيست و پي آن مرو و هرگاه شق القمر ديدي و علم ديدي و يك ركعت نمازش ترك شود از پيش خدا نيست ، باري در رسالهٔ كه در تسديد نوشته‌ام اين مطلب را نوشته‌ام و براي عوام همين قدر كافي است كه آثار مشايخ سابق را از كسي به‌بينند . باري مطلب اين نبود ولي لله و في الله نوشتم تا آنكه بر من معصيت نداشته باشد كه نگفته‌ام ، ميخواهند بشنوند و ميخواهند نشنوند امام ميفرمايد كه اگر عالم علم خود را پنهان [ص 92] كند وقت حاجت جايگاه او پر از آتش ميشود ، و اگر چه من قابل اينكه اسم خود را عالم بگذارم نيستم و والله چنين خيالي نميكنم اگر در دلم بگذرد ميسوزم و لكن چون خدا خواست و از دستم و زبانم جاري ساخت نوشتم ، بالجمله مطلب اين بود كه آهك و خاكستر و سنگ كه فرنگان گفتند غلط است و فاسد ميكند همه چيز را .

فصل - در طريق زور دادن است . بدانكه زور را بايد با خاكها مخلوط كند تا نسوزاند گياه را ، غالب زورها حدّت دارد و تند است باعث بخار زياد ميشود و مي‌سوزاند ، با خاك مخلوط كن بهتر است و هم‌چنين مراقبت اين را بكن كه ريشه گياه در وقت كوچكي در زور فرو نرود كه چون بچه و نازك است مي‌پوسد ، البته پس بايد زور را پهلوي بته بگذارند نه زير و بواسطه آب شيره بزمين فرو ميرود .

و اما وقت زور دادن دو وقت است يكي قبل از زراعت است كه در زمين بريزند [ص 93] ولي بايد بسيار ملايم باشد كه ريشه فاسد نشود بقدري كه زمين نرم شود و بايد انسان باخبر باشد از حال زمين و باتجربه باشد كه زمين چه قدر زور ميخواهد و براي چه زراعت است و اينكه رسم است كه در كود خيارستان زور انساني ميريزند خلاف حكمت است و از حكمت اين است كه خاك نرم بريزند و از كرده خداوند تعليم بگيرند اگر از حكمت بود خداوند اصل زمين را همان طور قرار ميداد از اين گذشته باعث تكون كرم ميشود چنانكه يافتهٔ كه بمحضي كه فضله در جائي بيفتد كه باد نخورد زير آن كرم ميشود هم‌چنين است امر در اين زورها هرگاه جائي حبس شود كرم ميزند پس بهتر خاك است و زور انساني هرگاه بخواهي بدهي بايد متفرق باشد و نازك و پر نباشد ، و يك مرتبه ديگر بعد از سبز شدن است هرگاه اثر ضعف و گرسنگي از نبات يافتي بايد زور دهي و وقتش پيش از آب است اگر زور بدهي و آب ندهي بي‌حاصل خواهد بود پس [ص 94] همان وقت كه آب ميدهي زور را در صحرا بپاش آن وقت آب بده ، و يك قسم زور دادن اين است كه داخل بزني و جلو آب بگذاري و بريزي و يك قسم اين است كه روي زمين بريزي و لكن از اول احتياط زمين را بكن كه زور كه ميدهي باغچه مرتفع نشود تا آب از صحرا نيفتد و آبگيرش را كم نكند ، يكي ديگر اينكه آب را از زمين قوت‌دار ببرند آن هم نافع است ولي چندان قوت باقي نمي‌ماند بعد از آنكه آب دايم باشد .

باب ششم

در زراعت شتوي و صيفي

بدانكه نوع زراعتها در بهار حركت ميكنند خواه زمستاني و تابستاني هر چه باشد و لكن پارهٔ تاب سرما دارند و پارهٔ تاب سرما ندارند آنها كه تاب و قوه سرما دارند در زمستان و برف هم باقي مي‌مانند و لكن نيست از شرط زراعت كه پيش از زمستان باشد مي‌توان نوروز هم گندم كاشت [ص 95] و نه اين است كه مخصوص بگندم بخصوصي باشد بلكه پارهٔ زودتر ميرسد و پارهٔ دورتر هر يك را كه نوروز بكاري سبز ميشود و حاصل هم ميدهد پس تفاوت نمي‌كنند بلي پارهٔ زودتر و بهتر ميشود مثل گندم چهار ماه معروف ، پس شتوي آن است كه از نوروز و پيش از نوروز زراعت شود و صيفي محصول بعد از گندم است كه در بهار زراعت ميكنند چون بنيه و تاب سرما را ندارد و سرما نميزند و سرّ اين اين است كه پارهٔ رطوبتشان زياد است و در جسم ظاهر آنها است چون سرما بآنها برسد في الفور يخ ميكند و اما مثل گندم و جو كه ظاهرشان خشك است بسيار سرماي شديدي بايد كه آنها را فاسد كند زيرا كه خشكند و يبوست در ظاهرشان غالب چنانكه ملاحظه ميكني حالت ريشه گندم و ريشه خيار را و هرگاه در جائي برساني كه سرد نباشد ميتوان همراه گندم كاشت و برداشت در نوروز همه صيفي را مانند گرم‌سيرات و جاهاي [ص 96] معتدل و بي سرما و هم‌چنين است امر در شدت گرما هم صيفي فاسد ميشود از اين جهة دايما معالجه بآب ميكنند پس عمده مسأله مراقبت سرما است و بهتر در صيفي تعجيل است كه از سرماي ميزان معاف بماند و اگر بخواهند سرما كم ضرر زند تخم را از سردسير بگيرند كه عادت بسردي دارد و اگر بخواهند گرما كم ضرر رساند تخم را از گرمسير بگيرند و همه اينها اسرار حكمت الهي است و خدا نخواسته بيش از همين براي خلق آشكارا شود .

و چون سخن باينجا رسيد كيفيت غرس درختان را هم عرض ميكنم تا در رساله همه چيز داشته باشد بحول خدا و بركت امام زمان عجل الله فرجه ، پس عرض ميكنم كه درخت دو حالت دارد يكي حالت سبزي و ميوه يكي حالت مرگ ، اما حالت سرسبزي آنها اگر آنها را حركت دهي خوف اين است كه تمام شوند بجهة اينكه برگها باندك چيزي ميريزد و تمام ميشود پس بايد دايم آب و غذا بآنها برسد و [ص 97] مادام كه ريشه خود را نگيرد آب بخود نميكشد و فاسد ميشود و تا ريشه خود را بگيرد پوست فاسد ميشود و برگ فاسد ميشود و تمام ميشود و هرگاه بخواهي غرس كني اگر درخت كوچك باشد با خاك بردار كه ريشه حركت نكند ، و اما وقت موافق حكمت وقت مرگ درخت است و وقت مرگ دو وقت است اول و آخر اما اول كه وقت ميزان و قوس است وقتي است كه درخت بي‌بر است و خميره ندارد و تا ريشه هم بگذارد شايد سرما حركتش بدهد و اما چون جان بگيرد و حامل شود ديگر صدمه نميخورد زيرا كه بقدر قوت خود از زمين جذب كرده و تا اول بهار ريشه هم ميگذارد بقدري كه عيب نكند يخ و برف هم زياد نيست كه او را بخشكاند پس سبز ميشود و چون موسم برگ آوردن شود برگ مي‌آورد و ترقي ميكند و چون بخواهي درخت را غرس كني اول بايد زمين را قدري گود كرد تا اينكه جاي درخت محكم باشد و مضبوط شود و از شروط [ص 98] اين است كه چون درخت را در جاي خود بگذاري قدري آب پهلوي آن بريزي و منافعش بسيار است چنانچه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود برادر من عيسي عليه السلام گذشت بشهري كه در ميوه‌هاي آنها كرم افتاده بود شكايت كردند بآن حضرت فرمود دواي اين با خود شما است و نمي‌دانيد شما قومي هستيد كه هرگاه غرس ميكنيد اشجار را خاك پاي آنها ميريزيد و هم‌چنين درست نيست بلكه سزاوار است كه آب بريزيد در ريشه درختها بعد از آن خاك بريزيد تا كرم نيفتد در ميوه‌ها و چنين كردند و كرم رفع شد . و هم‌چنين فوايد ديگر در اين هست يكي اينكه آب زنده ميكند ريشه را و مانع است از خشكيدن درخت ، يكي اينكه چون خاك بر آب بريزي چشمه‌هاي خاك بسته ميشود پس هوا داخل نميشود پس ريشه‌ها را نمي‌خشكاند ، و چون كتاب حكمت است شرح حديث عيسي را عرض كنم تا ملتفت باشي [ص 99] بدانكه چون آب پاي درخت نريزي و آب از بالا بريزي پاي درخت از بالا سخت ميشود و پاي ريشه سست ميماند و چون بخاري از زمين متصاعد شود پاي درخت تقطير ميشود و از بالا هم رطوبت پائين مي‌آيد ممد آن ميشود پس بحل و عقد چنانكه در خلقت تخم ذكر شد نطفه كرم منعقد ميشود پاي ريشه كرم متولد ميشود و چون مزاج پاي درخت مثل مزاج كرم شد و غذاي درخت هم از همان رطوبت است البته در ميوه هم كرم پيدا ميشود و لكن هرگاه آب پاي درخت بريزي اولا كثرت رطوبت و سختي پاي او بواسطه آب مانع است از وصول بخار و غلظت خاك و آب و تولد نطفه كرم و چون درخت رسيد و بزرگ شد و ريشه‌اش باطراف رفت رطوبات مجال نميدهد كه كرم بشود مگر مزاج خاك فاسد باشد يا آنكه اسبابي كه سابق ذكر كردم جمع شود و آن قليل است . باري مجال من تنگ است و وقتم بسيار كم پس باختصار بايد بكوشم [ص 100] و احتياط كن از زراعت و غرس در شب چنانكه در حديث وارد شده و هرگاه درختي ميوه‌دار غرس كردي قطعش مكن كه كراهت دارد و بلا بر انسان نازل ميشود و سدر را در جائي كه كم است قطع مكن و نخل را مفروش كه پولش تمام ميشود و براي تو چيزي باقي نمي‌ماند و هرگاه نخل بر خوب نياورد بگير از ماهيهاي كوچك و بكوب و بخشكان و مثل اينكه گرد ميزنند بزن بنخل بعد از آن قدري در كيسه كن در گلوي نخل بگذار و هرگاه سال كم‌باد باشد و گندم كم شود در وقت خوشه كردن ريسمان تحصيل كن و بر اين ريسمان رشته بسيار به‌بند از سر تا آخر ، پس دو نفر بايستند و دو سر ريسمان را بگيرند بطوري كه رشته‌ها سر خوشه بيفتد و از اول صحرا تا آخر بكشند زيرا كه هر زراعتي نر و ماده دارد و اين مجرب است و چون بو گرفت برمي‌آيد البته و اين مجرب است و هرگاه درخت از چيزهائي باشد كه زمين شور ميخواهد و زمين شيرين باشد قدري [ص 101] نمك پاي هر درخت بريز و زياد مريز كه بسوزد و چون درخت زياد باشد كم كن كه منفذ داشته باشد و فاصله هر دو درختي بقدر دست كردن درختان بايد باشد و بدانكه كم شدن محصولات از ظلمي است كه اربابان در ملك رقبه زمين كرده‌اند يا بزعما و اجراء چنانكه حضرت صادق فرمود كه هر كس زراعت كند گندمي در زمين پس زمين خوب نشود يا زراعت خوب نشود يا زراعتش پرمو شود ● از ظلم عملش است در مالك شدن زمين يا ظلم باَكره و مزارعان بجهة اينكه خدا ميفرمايد فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم .

باب هفتم

در حصادي كردن .

بدانكه چون زراعت رسيد بايد [ص 102] حصاد كرد و هر زراعتي وقتي دارد ، گندم چون خشك شود حصادي كنند و جو و ارزن را در وقت تري درو كنند و بخشكانند بعد بردارند و اما ميوه‌ها تا نرسد نچينند زيرا كه اسراف است و هرگاه براي نگاه داشتن بخواهند تمام‌رس نشود بهتر است بجهة محافظت ، و هر ميوهٔ كه سرما برسد و بحد كمال نرسد از صحرا بردارند و در جو برسانند اگر غليظ است زير جو كنند و اگر لطيف است روي جو بگذارند و اگر كم‌رطوبت باشد چند صباحي در مكان رطوبت‌دار بگذارند و از هوا منع كنند . اما تفصيل گندم و امثال آن اگر ميسر شود همان طور كه ميبرند يكجا جمع كنند بهتر است و الا زود بافه بردارند و روي زمين زياد نگذارند كه متفرق شود و در زمين خاكي خرمن نكنند كه نرم نميشود و خاك داخل ميشود اگر چه در مثل حنا خائنان بر روي تلهاي ريگ خرمن ميكنند ولي خطا است و غل و غش است و حرام است [ص 103] مگر اينكه با مشتري معين كنند و راضي شود بخاك حنا و اوقات نماز را صرف خرمن كردن نكنند و در شب جمع نكنند و چون خرمن را بكوبند و يا بناي درو بگذارند سائل را محروم نكنند و سائلين بكف را زياده از يك قبضه و دو قبضه ندهند و در زمين نمناك خرمن نياندازند و بايد انسان بصير باشد در هر حاصلي بقدر كفايت خرمن را بگذارد و زياده نگذارد .

و اما اقسام گرجين براي كوبيدن گندم ، يك قسم همين طور است كه در بعض محال كرمان رسم است كه از چوب بسازند و چرخي دارد طولاني و بر آن چرخ چوبهاي پهن ميخ ميكنند بجهة قطع كردن و دو چرخ بهتر است براي نرم كردن و بالاي چرخها جائي ميسازند براي نشستن كه حيوان را براند و سنگيني بچرخها بياندازد و يك قسم ديگر كه بهتر است اين است كه پره‌ها از آهن بسازند بر همان چرخ طولاني تا قطع كند و كاهش نرمتر ميشود و بهتر و اسهل از همه اين [ص 104] است كه براي چرخ شعبه‌هاي تند بسازند مثل شش‌پر ساعت و آن زودتر قطع ميكند و ميسر است تدبير كردن چرخها كه بدون اسب و گاو بگردد و بسيار سهل و زود از كار بيرون مي‌آيد ولي اهل ايران مكنت و عزم اين كارها را ندارند و اگر كسي بخواهد بسازد احيانا دو چرخ يا سه يا چهار چرخ بزرگ ميخواهد بجاي چرخ گرجين و بايد از فولاد باشد يا آهن و دندانهاي محكم بايد داشته باشد براي قطع كردن و گندم از كاه جدا كردن و دو ميل در وسط چهار چرخ ميخواهد كه شش‌پر باشد و بالاي اينها قوطي ميخواهد و در آن قوطي سه چرخ ميخواهد و فنر محكم يا زنجير و فنر هر دو و اگر با بخار هم بخواهند ميسر است و عوض فنر و چرخ اسباب بخار ميسازند و اشكال در گرد حركت كردن است آن هم سهل است خصوص اگر كسي بر روي چرخ بنشيند بسهولت مي‌توان اسباب ساخت از براي گرد گشتن و ميتوان زنگي [ص 105] ساخت از براي چرخ كه بعد از نرم شدن زنگ بزند تا آنكه صاحب خرمن خبر شود باري اقسام تدبير بسيار است ولي در اين بلاد طالبي نيست . و لازم نكرده كه خرمن را گرد كنند بلكه ممكن است مستطيل باشد آن وقت چرخ بسهولت و آساني نرم ميكند و هر گاه مستطيل باشد ميتوان مثل كالسكه كوچك اسبابي ساخت كه با اسب نرم كنند و اسب دايم در تاخت باشد آن هم از جهاتي چند بهتر است يكي آنكه نشسته است بر روي كالسكه سايبان دارد يكي زودتر نرم ميشود بواسطه تاخت اسب و اثر سم آن . باري همين كفايت ميكند از تدبير نرم كردن و بعضي بتاخماق سنگي نرم ميكنند و لكن تعب زياد دارد .

باب هشتم

در آداب انبار ساختن و انبار كردن اجناس و در اين باب دو فصل است :

فصل - در ساختن انبار است . بدانكه جاي انبار [ص 106] بايد جائي خالي از رطوبت باشد تا فاسد نكند جنس را و هرگاه بالاخانه باشد بهتر است از عمارتهاي روي زمين و سقف اوطاق انبار بايد بلند باشد و بپرهيز از اوطاقهاي پست‌هوا كه باعث ضايع شدن جنس است و از براي گندم و جو دقت بسيار كنند كه باندك رطوبت فاسد ميشود و هرگاه ميسر شود في الجمله منفذ لازم است كه هوا داخل شود و باد بخورد و زمين و ديوار را بايد گچ كنند و گچ نكشته بهتر است و هرگاه تدبيري كنند كه مثل سنگ شود بهتر است و اما مكان ساختن از امكنه ده وسط ده است لامحاله بجهة اينكه محفوظتر باشد و از جاهاي خانه وسط خانه كه از خارج كسي دست بر آن نيابد و براي هر جنسي انبار بخصوص قرار دهند و اگر در يك انبار بخواهند جا بدهند براي هر چيزي جائي قرار بدهند .

فصل - اما انبار كردن گندم كه سهل است و آسان اما جو و ارزن را تا خشك نكنند انبار نكنند و ساير [ص 107] چيزها هر چه خشكتر است حكم گندم دارد و هر چه تر است حكم ارزن و جو و هر چندي يكبار انبار را حركت دهند و زير و بالا كنند تا جنس زير فاسد نشود ، و اما ميوه‌ها تا ميتواند سعي كند كه صدمه نخورند و روي هم نريزند كه باندك حرارتي فاسد ميشود پس از هم جدا بچينند و بسا ميوهٔ كه از روي زمين گذاردن ضايع ميشود و بايد آويخت ، باري دقت زياد كند كه در وقت چيدن و بردن زمين نخورد كه زود خراب ميشود و هر روز دقت كند و ميوه‌ها را بگرداند تا فاسد نشود و اگر در انبار چيزي فاسد شد زود بيرون بياورد كه باقي را فاسد ميكند ، و اگر بخواهد پارهٔ چيزها را نگاه دارد و در انبار نمي‌ماند مثل انار و بادنجان در خم يا چيز ديگر ضبط كند و پيه بر سر آن بريزند كه هوا داخل نشود و فاسد نشود و چون چنين كني مدتها خواهد ماند و تازه هم مي‌ماند و هم‌چنين ساير چيزها ، و چون مجال من بسيار تنگ است بهمين قدرها اكتفا [ص 108] مي‌كنيم و معذرت ميخواهم از تفصيل مقال و انشاء الله بقدر مقدور كليات را جمع كرده‌ام و بر تو باد بقياس كردن بآنچه نوشته‌ام و السلام .

تمت علي يد مصنفه محمد بن كريم حامدا مصليا مستغفرا في ٢ شهر ذي‌الحجة الحرام سنه ١٢٩٠ .