[ص 1]

رساله فلاحت

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني

مرحوم آقاي حاج محمد خان كرماني اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .

و بعد چنين گويد بنده اثيم محمد بن كريم كه برخي از دوستان از اين ناچيز ناقابل سؤال نمودند كه رسالهٔ در علم فلاحت بنويسم و اين جانب خود را قابل اين گونه امور نمي‌دانستم زيرا كه علم بجزئيات از شأن ناقصين نيست و مادام كه از براي انسان كليت و احاطه پيدا نشود نمي‌تواند مطلع بر سرّ چيزها بشود و حقيقت جزئيات را بفهمد چرا كه جزئي شأنش درك كليات است و كلي شأنش درك جزئيات است و كليات ، و لكن چون اصرار و ابرام كرده بودند از باب اداء حقوق برادران بر خود حتم نمودم كه هر قدر ميسر شود اين علم را از كليات [ص 3] حكمت و اخبار و تجارب استخراج نموده بر چند ورقي بنگارم با اينكه تا كنون نديده‌ام كه در اين علم چيزي نوشته باشند پيشينيان و نوشته ايشان وقتي رسيد كه گرفتاري من بلانهايه بود و مشاغل بي‌اندازه و نمي‌توانستم بآن طور كه بايد و شايد چيزي بنويسم و چون براي بلاهاي ايام نهايتي نيافتم ناچار اقدام بر جواب سؤال نمودم و لايسقط الميسور بالمعسور و العذر عند كرام الناس مقبول و لا حول و لا قوة الا بالله و لابديم كه فصولي و ابوابي از براي اين رساله قرار دهيم تا آنكه جميع اصول بطور كليت ضبط شود و مقدمهٔ قبل از شروع در ابواب ذكر مي‌كنيم در فضل اين صنعت .

مقدمه - در تحريص و ترغيب بزراعت و فضل آن . از حضرت صادق (ع) مروي است كه شخصي سؤال كرد از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه كدام مال بهتر [ص 4] است فرمود زرعي كه صاحبش زراعت كرده باشد و اصلاح نموده باشد و در وقت درو كردن حقش را بيرون كرده باشد و حسين بن علوان از جعفر بن محمد از حضرت باقر عليهما السلام روايت كرده است كه حضرت امير عليه السلام فرموده كه هر كس آب و خاك يافت و فقير شد خدا او را دور كند و حضرت باقر عليه السلام فرمود كه پدرم فرمود بهترين اعمال زراعتي است كه انسان زراعت كند و نيك و بد از او بخورد اما خوب هر چه بخورد بر تو استغفار مي‌كند و بد هر چه بخورد او را لعنت ميكند و بهائم و مرغان از آن ميخورند و شخصي سؤال كرد از حضرت صادق عليه السلام كه ميشنوم از جمعي ميگويند زراعت مكروه است فرمود زراعت كنيد و درخت بكاريد نه والله مردم كاري نكرده‌اند حلال‌تر و پاكيزه‌تر از زراعت ، والله بايد بعد از خروج دجال زراعت كنند و درخت غرس كنند و فرمود كه خداوند روزي انبيا را در [ص 5] زراعت و پستان گوسفندان قرار داده كه از باران اكراه نداشته باشند و شخصي سؤال كرد از آن بزرگوار از تفسير آيه و علي الله فليتوكل المتوكلون فرمود زارعين و فرمود چون كه آدم فرود آمد بزمين محتاج شد بطعام و شراب پس شكوه كرد بجبرئيل (ع) پس امر فرمود كه زارع باش و فرمود زارعون گنجهاي خلقند زراعت ميكنند چيز طيبي را كه خدا بيرون آورده و ايشان در روز قيامت مقامشان از همه كس بهتر است و منزلشان نزديكتر است و ايشان را مبارك ميخوانند و فرمود كيمياي اكبر زراعت است و فرمود كه زن از مرد خلقت شده از اين جهت همت او در مردان است و مرد از زمين آفريده شده از اين جهت همت او در زمين است و شخصي سؤال كرد آن حضرت را از فلاحان فرمود ايشان زارعانند ، گنجهاي خداوند در زمين و چيزي را خدا از زراعت دوست‌تر نداشته و هيچ پيغمبري را خدا نفرستاده [ص 6] مگر اينكه زارع بود مگر ادريس كه خياط بوده و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود در حديثي هر كس آب دهد نخل يا سدر را گويا مؤمني را در تشنگي آب داده و حضرت صادق (ع) فرمود خوب چيزي است نخل . و كفايت ميكند اين اخبار در شأن زراعت و فضلش .

و اسرار حكمت آن بسيار است مجمل اينكه خداوند عالم خلق را بدست قدرت و با مشيت خود آفريده پس همه خلق آثار فعلند از اين جهت مظاهر فعل شده‌اند پس كسي نيست مگر اينكه كار را دوست مي‌دارد و از فراغت مشمئز است و افضل كارها علم است و نفس انسان مجبول بر علم است زيرا كه مشيت خداوند جل و عز بعلم آفريده شده از اين جهت طلب علم فرض است پس چون جبلي خلق كار است و علم ، بالطبع مايل بصنعت هستند و بصناعت ملك خداوند برپا است و مدينه انسان معمور و بر حسب اختلاف امور دنيا صنايع مختلف است هر چه [ص 7] شرافتش بيشتر است صنعت در او هم اشرف و هر چه پست‌تر شرافتش كمتر ، پس چون حيوانات اشرف از همه چيزند گوسفندداري و گاو نگاه داشتن و مرغ نگاه داشتن و امثال اينها از همه چيز بهتر شده است ، و اما زراعت از جهت اينكه قوت انساني است اشرف است و از اين جهت در حديث فرموده است كه زراعت اشرف است و بعد از زراعت حيوان‌داري است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله سؤال كردند كه كدام مال بهتر است فرمود زراعتي كه زراعت كند صاحبش و اصلاح كند و حقش را در روز حصاد بدهد ● عرض كردند كدام مال بعد از زراعت بهتر است فرمود مردي كه با گوسفندش باشد برود هر جا كه باران باشد نماز كند و زكوة بدهد عرض كردند كدام مال بعد از گوسفند [ص 8] بهتر است فرمود گاو ، صبح مي‌كند بخير و شام ميكند بخير عرض كرد كدام مال بعد از گاو بهتر است فرمود خوب چيزي است درخت و حيوان در خانه ، تا آخر حديث شريف و توصيف نخل را ميفرمايد ، و همين قدرها در فضل زراعت كافي است .

باب اول

در پارهٔ از مسائل كه لازم است ذكر آنها و مادام كه انسان مطلع نشود بر اين مسائل از حقيقت غافل خواهد ماند و در اين باب فصولي است :

فصل - در كيفيت خلقت نبات است بطور اختصار و آسان كه عوام بهره ببرند . بدانكه خداوند خاك را قوه هر چيزي قرار داده زيرا كه تنزل عالمهاي بالا است و همه تا اينجا آمده‌اند و از اينجا بالا ميروند زيرا كه هيچ چيز تا سجده نكند بالا نميرود و هيچ نبيي نبي نشده مگر بسجده و خاك مقام سجده است پس باطنش علو است كه ابوتراب باشد پس خاك قوه همه چيز است و [ص 9] چون خدا خواهد گياه را از كمون اين خاك درآورد بواسطه آفتاب و ستارگان و جذب و دفع آنها و حركت آسمانها رطوبات را در زير خاك تربيت ميكند و خاكها را در اين رطوبت حل ميكند تا آنكه مثل مني انسان چيزي خلقت شود و خورده خورده غليظ ميشود و علقه ميشود و مضغه ميشود و استخوان در او پيدا ميشود و گوشت ميگيرد پس سبز ميشود در زير زمين و بواسطه ناري كه خدا در او قرار داده اقتضاي بالا رفتن ميكند و چون كه ساير عناصر اتصال بنار پيدا كرده‌اند مشايعت ميكنند پس بالا ميرود و بعلتهائي كه ذكرش باعث اشكال است شاخ شاخ ميشود و ريشه ميگذارد پس هرگاه خاك زياد بر روي او نباشد بيرون مي‌آيد و الا باقي مي‌ماند در زير زمين تا اينكه بپوسد و خراب شود ، پس همين كه سبز شد از حرارت آفتاب تربيت مي‌شود و خورده خورده رشد ميكند تا اينكه بلند ميشود و از كمون او ميوه‌ها بيرون مي‌آيد و اين مقدمه [ص 10] را ضبط كن تا بعد معلوم شود .

فصل - در خلقت ميوه‌ها و اثمار و محصولات . بدانكه خداوند گياه را از چهار عنصر خلقت كرده پس با آتش اقتضاي بخود كشيدن ميكند و مناسبات را بسوي خود جذب ميكند و خداوند در تن او رگها قرار داده و ريشه‌ها گذارده كه از زمين ميمكند غذاها را مثل اينكه رگ ميمكد غذا را و اصل غذا از همين خاك و آب است و لكن اولا تربيتي لازم دارد كه بواسطه حرارت و رطوبت عالم تربيت شود و قدري مناسب شود مانند خون كه در رحم مادر خدا ميخوراند به بچه اول غذاي مادر است كه از زمين خورده و صالح براي بچه نيست خونش ميكند و به رحم ميفرستد تا بچه بسوي خود بكشد هم‌چنين اين غذاها براي انسان صالح نيست خداوند عزوجل كارخانه‌ها باو عنايت كرده كه غذا را صالح كند پس با دندان مي‌خايد و با معده مي‌پزد آن وقت آن غذاي پخته را بكبد ميفرستد آنجا تربيت [ص 11] ديگر ميشود تا بقلب برسد و ببدن برود ، هم‌چنين براي نبات بايد تربيتي بشود و تربيت از آب و خاك است و شيره اين دو را گياه بخود ميكشد و هرگاه در تخمها بخصوص تخم لاله‌عباسي و نيلوفر نيك بنگري خواهي يافت آن شيره غذائي را ، پس گياه بقوه نار بخود ميكشد غذا را و بقوه هوائي غذاي خود ميكند و نمو ميكند و رشد مينمايد و بواسطه تراب نگاه ميدارد غذا را تا بدن درست شود آنگاه هر چه فاضل باشد دفع ميكند و اين پوستها كه از درختها ميريزد آن فضول است و هم‌چنين صمغ و آبها كه از درختها مي‌ريزد و از آن جمله است ميوه‌ها ، همه فضول گياه است هر چه فضولش زيادتر است ميوه بيشتر ميشود .

فصل - در بيان وقت سبز شدن و معرفت فصلها . بدانكه خداوند فصول سال را بر چهار قسمت كرده بهار و تابستان و خزان و زمستان كه بواسطه اختلاف برجها و نزديكي و دوري آفتاب و شمالي و جنوبي [ص 12] آن حاصل ميشود و بجهت كمي مجال و هموم بسيار تفصيل نميتوانم بدهم از اين جهت همه مسائل مجمل ميشود . اما فصل بهار فصلي است كه ابخره از زمين بسيار متصاعد ميشود و اول ميل كردن آفتاب است بنزديكي و ظهور حرارت در زمين و بلند شدن روزها لهذا رطوبات را بخار ميكند و از زمين متصاعد ميشود پس ابرها پيدا ميشود و اصل زمين بجهت بسياري رطوبت از زمستان تر و تازه ميشود هوا كم‌غبار ميشود و غليظ ميگردد و باران مي‌آيد و بادها بواسطه بخار پيدا ميشود و رعد و برق بسيار ميشود بجهت سنگيني ابرها و سرعت حركت آنها و طور خلقت باد اين است كه بخاري متصاعد بجذبي كه در فلك پيدا شده است بقرانات و ملكي باو تعلق ميگيرد و بامر ملئكه ديگر كه از آسمان ندا ميكند يا خود ملك كه از آسمان نازل شده است بحركت مي‌آيد و برق از تازيانه زدن و راندن ملك است و رعد از فرياد و انزجار ابر است ، و تابستان حرارت [ص 13] در زمين پيدا ميشود و رطوبت كم ميشود و زمين ميخشكد و هر چيزي بكمال ميرسد ، و فصل خزان مثل بهار است بلكه بهار ثاني است و لكن بخار كمتر ميشود و رطوبت كم است بجهت اينكه تابستان رطوبتها را خشكانيده از اين جهت سلامتي در پائيز است و فصل بهار تب بسيار ميشود ، و اما زمستان وقت زيادتي سرما است و دوري آفتاب از زمين و بسياري ابرها و برفها و بارانها است . و چون اين را دانستي بدانكه در فصل زمستان خداوند چنين قرار داده كه حرارت باندرون زمين رود و سردي ظاهر شود از اين جهت است كه آب چاهها و زير زمينها گرم است و روي زمين سرد است بخلاف تابستان كه برعكس ميشود و روي زمين در زمستان منجمد شود و بواسطه انجماد و سردي زياد چيزي از زمين بالا نيايد بجهت اينكه بالا رفتن از جذب است و جذب بحرارت است و چون حرارت كم شد جذب نميكند و اگر چه جوف زمين گرم [ص 14] است و ميتوان بگرمي بالا برود گياهي اما انجماد زمين مانع است و اما در گرمسير كه جمودت بر زمين نيست شايد چيزي سبز شود پس چون حرارت در دل زمين پيدا شد تخمها بهمان طور كه ذكر شد در زير زمين تربيت ميشود و درست ميشود ولي از زمين حركت نميكند و لكن چون بهار شد و زمين منفرج شد و باران از آسمان آمد و فضول در زمين پيدا شد گياهها سبز ميشود و زنده ميشود و از حكمت بالغه پروردگار است كه در اين فصل ابرها بالا مي‌آيد و رخساره آفتاب پنهان ميشود تا اينكه گياهها نخشكد و بحرارت آفتاب از زير ابرها تربيت شود و گاه‌گاه آفتاب پيدا ميشود تا اينكه مزاجي بگيرند و سخت شوند تا خورده خورده بگاه آفتاب و گاهي ابر رشد مي‌كنند و بالا مي‌آيند تا تابستان برسد و از اول بهار تا تابستان از حكمت خداوند درجه درجه هوا گرم ميشود تا گياه انس بگيرد بهواي قلب الاسد آن وقت وقت سلطنت و هيمنه [ص 15] و قوت آفتاب است ، باز هم اگر دايم آفتاب مي‌بود گياهها فاسد ميشد از اين جهت خدا شب را خلقت كرده و هواي بين طلوعين و بين غروبين را گذارده و باز هم چون كفايت نمي‌كرد رطوبت ماه را مسلط كرده و ستارگان را و از زمين شب‌نم‌ها ظاهر ميشود تا گياه رشدي كند از اين جهت وقت شادابي گياهها و گلها همه اول صبح است و چون ظهر شود پژمرده شوند ، و باز خداوند بادها را ميفرستد براي حركت دادن گياهها و پاكيزه كردن و ريختن برگها و ميوه‌هاي زايد از درختان اگر همه ميوه‌هاي فاسد و زياد بر درخت بماند همه ميوه‌ها فاسد ميشود و درخت مي‌شكند و هم‌چنين اگر نباتات حركت نكنند و غبارشان تمام نشود و بخار در زير آنها بماند همه فاسد ميشوند بلكه خداوند مثل اينكه در حيوان نر و ماده قرار داده در همه نباتات هم‌چنين است و در نخل درست مشاهده ميشود پس باد را مسلط كرده كه بوي [ص 16] نرها را بماده‌ها برساند تا حامله شوند از اين جهت است كه اول بهار باد بسيار ميشود و باين باد زنده ميشوند بلكه احساس قوت و قدرت و نشاط را از اين بادها اناسي ميكنند بجهت اينكه مزاج بهار مزاج حيوة است و روح ، از اين جهت خون را زياد ميكند كه حامل روح است و وقت فصد كردن است و هر ناخوشي كه از زيادتي خون است از قبيل جوششها و دانه‌ها زياد ميشود و وقت اصلاح بدن است و مداوا كردن و مسهل خوردن بخلاف زمستان باري پس بواسطه باد بهاري درختها آبستن ميشود و بارانها مي‌آيد و هوا تربيت ميشود از اين جهت است كه اگر باد نيايد هوا فاسد ميشود ، خداوند ميفرمايد هو الذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته يعني او است كسي كه ميفرستد بادها را در حالتي كه بشارت دهنده‌اند پيش روي رحمت خدا ، يعني از عقب بادها رحمت است و مزاج رحمت مزاج خون است مثل محبت و نرمي [ص 17] و مهرباني و خون هواي بدن است و باد هم از هوا پس باد مبشر رحمت است ، و فرموده است و ارسلنا الرياح لواقح يعني فرستاديم بادها را آبستن‌كننده و حضرت صادق عليه السلام فرمودند خوب بادي است باد جنوبي ميشكند سرما را از مساكين و حامله ميكند درختها را و جاري ميكند رودخانه‌ها را . اما وجه شكستن سرما بجهت اين است كه جنوب گرم است بر خلاف شمال كه سرد است و باد شمالي سرد ميكند هوا را در هر جا كه بيايد و هر بلدي كه شمال دارد در تابستان گرم زياد نميشود و اما باد جنوب گرم است و بدانكه شمال و جنوب نسبت ببلاد نسبي است و نسبت بهواي بلد شمال او سرد است و جنوبش گرم ، و اما آبستن كردن درخت كه مسلم است و وجهش پيش گذشت و علاوه بر آن اصل خود درخت را رشد ميدهد و زنده ميكند پس ميوه ميدهد ، و اما جاري كردن رودخانه‌ها بجهت اين است كه باعث باران [ص 18] است و شخصي سؤال كرد آن حضرت را از جوهر باد فرمود باد همان هواست هرگاه حركت كند باد ناميده ميشود و چون ساكن شود هوا ناميده ميشود و باو است قوام دنيا و اگر سه روز باد بايستد هر چيزي فاسد ميشود در روي زمين و متعفن ميشود و علت اين اين است كه باد بمنزله بادزن است دفع ميكند فساد را از هر چيزي و پاكيزه ميكند و بمنزله جان است همين كه از بدن بيرون ميرود بدن گنديده ميشود و متغير ميشود تبارك الله احسن الخالقين ، تمام شد حديث شريف . پس بواسطه باد گياه تربيت ميشود و رشد ميكند و ميوه ميدهد . و بارانها باعث نمو است نيز زيرا كه هر چيزي بآب زنده است و هرگاه بهار كه وقت نشو و نما است باران نرسد گياه كي رسد بلكه بسا فاسد شود بجهت اينكه توي زمين از زمستان گرم است و حرارت دارد و هر رطوبتي كه دارد غليظ شده و آنچه باقي مانده بآفتاب بهاري بخار ميشود پس [ص 19] ريشه گياه مي‌پوسد از اين جهت خدا از حكمت بالغه خود باران مي‌فرستد تا تابستان شود و گياه بكمال برسد و خورده خورده ميوه‌ها و محصولها پيدا ميشود تا اينكه هر چه در قوه نبات است بيرون آيد آن وقت خزان ميرسد و خزان هم در حقيقت مثل بهار است الا اينكه حالتش في الجمله تفاوت دارد از اين جهت است كه بسي گياهها در خزان سبز ميشود و ميوه‌ها ميرسد و لكن چون از عقب زمستان است نمو نميكند مگر بسيار كم و چون باد خزاني حركت كند برعكس باد بهار است او زنده ميكند اين مي‌ميراند آن گرم ميكند اين سرد ميكند از اين جهت بخار كم ميشود رطوبت و سرما تحليل ميرود از اين جهت هوا سلامت ميشود ناخوشي‌هاي بهاري نمي‌آيد و تابستاني تمام ميشود و چون حرارت از برگ بيرون رود قوه ماسكه درخت تمام ميشود و رنگ برگ زرد ميشود و ميميرد و بندش كه متصل بدرخت است سست [ص 20] ميشود و باندك باد از درخت ميريزد و چون في الجمله رطوبت دارد تازه است اما اگر سرما قوت كند مي‌خشكد و رطوبت در آن منجمد مي‌شود و بهم‌كشيده ميشود و چوبهاي درخت باريك ميشود بجهت اينكه مي‌بندد و سردي باعث تنگي است و گرمي سبب گشادگي است از اين جهت است كه دست سرمابرده مي‌تركد چون از اطراف رطوبت مجتمع و منجمد شد پوست كشيده ميشود و ميتركد و هم‌چنين است گرمي شديد رطوبت را مي‌خشكاند و سرما و گرما هر دو باعث تركيدن است بلكه ظرفها باين واسطه از آب بسيار گرم و بسيار سرد مي‌شكند باري تا اينكه زمستان برسد باز درخت بر حال خود ميگردد منفذهاي او گرفته ميشود پس هر چه از غذاي زمين جذب ميكند دفع نميكند و آبستن ميشود براي بهار ، اين مجملي از حالات ايام سال است .

فصل - از جمله مسائلي كه لازم است معرفت آنها [ص 21] اينكه خداوند عالم جل شأنه هر زميني را مزاجي داده اگر چه زمين همه يكسان است و لكن طبيعتها مختلف است پارهٔ از زمينها متعلق بآفتاب است و مزاج آفتاب را دارد پارهٔ متعلق بماه است پارهٔ بستارگان پارهٔ بدو كوكب يا زياده و هر كدامي مزاجي خاص دارد ، و هم‌چنين زمينها بحسب حالت خودشان مختلفند پارهٔ نرمند پارهٔ سخت پارهٔ كوه پارهٔ سنگ پارهٔ شور پارهٔ شيرين و از هر زميني چيزي بخصوص ميرويد و هرگاه بخواهي از هر زميني هر چيز سبز شود البته سبز نميشود و اگر سبز شود بسيار كم و ضعيف ميشود پس از زمين نرم گياه بستاني ميرويد و از زمين سنگ گياه كوهستاني ، پس قبل از زراعت بايد در گياه زمين نظر كرد كه چگونه گياهها از زمين سبز شده از همان قسم تو هم زراعت كن كه فايز شوي و لابد بايد از هر كدامي مثلي عرض شود تا اهل خبره مطلع شوند ، و هم‌چنين شهرها مختلف [ص 22] است و اقليمها مختلف هر چيزي مخصوص باقليم خاصي است پس هر جا كه مربي او زحل شود كوه خشك ميشود و سياه‌رنگ و گياههاي سرد و خشك منسوب است باو و هر درخت زمختي مثل مازو و هليله و زيتون و فلفل و كرچك و درخت كريه الطعم و بدبو و درختهاي پوست‌كلفت و زمخت ، پس هرگاه زميني يافتي سياه‌رنگ سخت و خشك و بدطعم و تلخ بدانكه مربي او زحل است و اين گونه زراعت در او خوب ميشود و هر زميني كه مشتري مربي او است نرم ميشود مايل بسفيدي پررطوبت ميشود باندازه اعتدال و از اين گلها ميرويد و شكوفه‌ها و زرعهاي خوشبو و طيب و درختهاي شيرين و چرب و ميوه‌هاي خوب و هر زمين كه مربي او مريخ است قرمزرنگ ميشود و صلب ميگردد و هرگاه مريخ مربي شود زميني را ميرويد از او از قبيل خردل و كراث و سير و پياز و بادنجان و هر چيز تند [ص 23] و تيزي كه كمش نافع است و بسيارش مضر و كوههائي كه در آنها معادن باشد مختص است بشمس و هم‌چنين زمينهائي كه پست‌تر باشد از حد مريخي و بالنسبة معتدل باشد و از گياهها مخصوص باو شكر است و ترنجبين و هر چيزي نافع و لطيف و هر درخت بلند كه ثمرش خوردني باشد و چرب مانند نارجيل و بادام و امثال اينها و هر زميني كه مختص است بزهره پرآب ميشود و از اوست تخمهاي روغن‌دار و روغنها و شيرينها و پنبه و درختهاي نرم و خوشبو و خوش‌منظر مانند سفرجل و ساج و تفاح و زمينهاي ريگ‌مند مخصوص عطارد است و بي مزاج است همه چيز ممكن است از آنها سبز شود و از ماه است زمينهاي صاف با رطوبت و هر گياهي كه برپا نايستد و بر روي زمين بخوابد مختص است باو درختهاي كوتاه پر شاخ و برگ مثل انار شيرين و بادام شيرين مخصوص قمر است و آنچه عرض كرديم محض تمثيل است [ص 24] و بدانكه در هر ثمري و زميني همه كواكب اثر ميكند و مراد تغليب است از نسبت و از اين جهت ميتوان تغيير داد زمينها را زمين شيرين را شور كرد و شور را شيرين و تلخ را ملايم نمود و سخت را سست كرد و اين قاعده‌ايست كليه در همه جا جاري ميشود و آنچه عرض شد در مختصات كواكب بود و لكن مراعات آب . . . و زمين هم . . . ● لازم است چنانچه خواهد آمد و بدانكه آنچه عرض شد اگر چه از مختصات زراعت است بحسب ظاهر و لكن همه‌اش حكمت پروردگار است و در همه عالمها ساري است .

باب دويم

در شروط قبل از زراعت كردن است و در اين باب فصولي چند است :

فصل - از شروط عظيمه در زراعت مراقبت حلال است كه از حلال داخل بشوي و از حلال كسب كني و بحلال زراعت كني ، تمام اوقات عمر را صرف زراعت [ص 25] حرام است و اقتصاد در همه چيز رواست بلكه انسان بايد اوقات را مقسوم كند يك قسمت براي اصلاح دين است كه بايد در نزد علما اكتساب علم نمائي و دينت را درست كني ، خداوند عالم رزق را قسمت كرده است و بتو بايد برسد و ميرسد هرگاه تو اسراف در تحصيل كني رزق زياد نميشود و اگر كم حركت كني كم نميشود بلي مردم طالب فضولند از اين جهت زحمتشان زياد شده است آن هم بسته بتقدير آسماني است براي هر كس خدا خواهد اقبال ميكند و براي هر كس نخواهد نمي‌آيد ، بد نگفته است :

چو آيد بموئي تواني كشيد چو برگشت زنجيرها بگسلد

باري روزي مقسوم است و اما علم مقسوم نيست و هر كسي بايد تحصيل كند از اين جهت است كه اكثر مردم كه طلب علم نمي‌كنند طلب روزي هم نمي‌كنند روزي ميخورند اما علم نمي‌يابند و علم را خدا مخصوص [ص 26] باشخاصي كرده كه طلب ايشان واجب است اين است كه امام ميفرمايد اطلبوا العلم و لو بالصين يعني طلب عالم كنيد اگر چه بچين رفتن باشد ، پس ثلثي از روز را بايد بخدمت عالم بسر برد و ثلثي براي اصلاح بدن است كه بخوابد و بخورد و اصلاح كارش را كند و ثلثي براي كسب كردن و زراعت كردن است و اگر نمي‌ترسيدم از طول كشيدن رساله تفصيل ميدادم ولي مرادم اختصار است پس عمرش را صرف زراعت كند حرام است ، و هم‌چنين كار حلال باشد اگر حرام كند عصيان خدا كرده و بركت مال او كم ميشود .

فصل - در مراقبت زمين و آب است . از شروط عظيمه زراعت آب و زمين است ، خدا هر چيزي را از گل خلقت ميكند اگر آب نباشد زمين خشك باشد چه حاصل و اگر آب تنها باشد بي‌حاصل پس بايد هر دو جمع باشد و بايد زارع اول ملاحظه كند آب را اگر آب شيرين است و مفسد تخم نيست زراعت [ص 27] كند و اگر آب شور است بي‌حاصل است و شوري باعث خشك شدن گياه است و سبز نشدن تخم بجهت اينكه لزوجت زمين را تمام ميكند و خشك ميشود و حدّت زياد ميكند پس گياه ميسوزد و نمك تيزاب است از اين جهت محلل غذاست و بجهت همين مستحب است خوردن نمك پيش از غذا و بعد از غذا و همان كار كه با غذا در معده ميكند با گياه زمين ميكند و از اين جهت است كه آب شور زمين را سست ميكند و متفرق ميكند و چسب زمين تمام ميشود ، و هم‌چنين است آب ترش آن هم مثل سركه است باعث انحدار و فاسد شدن است از اين جهت است كه سركه مستحب است بعد از غذا بخورند ، پس بايد زارع اول مراقبت آب را كند . و هم‌چنين بايد مراقبت از زمين كند كه شور نباشد كه همين ضررها حاصل است ، در نمكزار نميتوان زراعت كرد بلي پارهٔ نمكزارها پارهٔ از گياهها مي‌آورد ولي همه جا نميتوان زراعت كرد [ص 28] پس عمده مسأله شيرين بودن آب است و زمين و زمين را شروط بسيار است و آب را شروطي و براي هر يكي بياني لازم است .

اما بيان آب بدانكه اصلش از بخار زمين است و بواسطه حرارت كواكب و آسمانها بخار از زمين متصاعد ميشود زيرا كه از اطراف گرم ميكند زمين را و مثل اينكه آتش بر قرع چون مسلط شود بخار ميكند و بر ديگ پر اگر مسلط شد بخار ميكند هم‌چنين است اينجا پس بخار بالا مي‌آيد و روي زمين ميرسد هرگاه سردي بآن نرسد متصاعد ميشود تا بكره هوا ميرسد و بزمهرير ميرسد پس مي‌ايستد و تقطير ميشود و هرگاه در همين روي زمين سردي باو رسيد تقطير ميشود و جاري ميشود پس هر زمين كه بخارش بيشتر است آبش زيادتر است از اين جهت كوهها آبشان زيادتر است زيرا كه رطوبت بيشتر نگاه ميدارد و بواسطه سردي دورتر رطوبتشان تمام ميشود و بخار بالطبع مايل [ص 29] بطرف بلندي است و منفذ كوهها هم بسا كمتر است پس بخار كمتر متفرق ميشود پس آب از كوه بيشتر جاري ميشود پس از هر زمين كه علامت بخار مشاهده كردي بدانكه رطوبت دارد مثل تيرگي رنگ و زيادتي گياه و شبنم و بخار و مه و نزديكي كوه و ساير چيزها ، و اما زمين خشك بي‌گياه سخت كم‌آب است مثل زمينهاي لوت و جاهائي كه دريا بوده و فرو كشيده پس در زمين رطوبت‌دار اگر زراعت كردي بهتر است و هرگاه آبي جاري از زمين رطوبت‌دار كردي اسهل است و چون محل سؤال ما زراعت است پي جاري كردن آب نميرويم و الا مي‌يافتي كه خداوند براي هر چيزي چه علمها قرار داده و در غيب هر چيزي چه سرّها است ، باري پس عقب آب جاري كرده ميرويم تا امر آسان باشد و لا حول و لا قوة الا بالله .

پس آب هرگاه از چشمه‌هاي بسيار گرم باشد با همان گرمي براي زراعت مضر است بلكه اصل اين آب مضر [ص 30] است بجهت اينكه خالي از كبريت نيست و خوردنش و استشفا بآن جستن خوب نيست بلكه ضرر ميرساند و مردم از ضعف نفس اعتقاد بجمادات و نباتات و حيوانات مي‌آورند و از مردان خدا غافلند و گاه شود كه اين آب نفعي ببدني برساند از باب حسن ظن خلايق يا آنكه سودائي كسي داشته حرارت كبريت نفعي كرده زيرا كه كبريت براي سودا نافع است بجهت اينكه سودا از سردي و خشكي است و كبريت مزاجش آتش است عكس مزاج سودا و امام ميفرمايد سردي را بگرمي معالجه ميكنم .

باري و هم‌چنين بسياري از آبها هست كه جرم دارد و ته‌نشين ميكند و مي‌بندد بطوري كه نميتوان از يك نهر دو سال آب برد اين آب هم زمين را فاسد ميكند و ريشه درخت را نميگذارد زياد شود و فرو رود و درخت را نمي‌گذارد رشد كند و هم‌چنين زراعت فاسد ميشود بجهت اينكه زمين سخت ميشود و بر فرضي كه بدو سه دفعه فاسد نكند خود مزاج [ص 31] اين آب فاسد ميكند گياه را . اين است سرّ اينكه ميگوئيم نزد مكملي بايد رفت كه خودش فاسد نباشد شور و تلخ نباشد يعني طالب باطل نشود و رو بدنيا نباشد و اعمال قبيح او آشكار نباشد مثل آن سارد كه از آب نمايان ميشود كه چنين مكمل مثل آن آب گرم از فوح جهنم است و لكن ، كاملي جو تا ببخشد حاصلي ، آن آب شيرين خوشگوار كه از او ظاهر باشد كار كردگار و خلق و خوي پروردگار ، زنده كند مرده‌هاي دلها را و عالم كند جاهل‌ها را ، پاي هر گياه خشكي كه بيفتد زنده كند و علم او بهر گوشي كه برسد بحركت بياورد مثل علمش مثل آبي است كه از كوه هزار بلكه هزار هزار جاري است پس آب شيرين جو و آن كوه آبدار را تحصيل نما و مباش مثل جهال بي‌خبر از خدا كه بگوئي امام ثاني‌عشر نيست ، نيست و كجا است كي بوده مفقود شده در حديث است كه ميفرمايد غيبت اين قدر طول ميكشد كه مردم ميگويند امام كجا [ص 32] است مرده است بعضي گويند امام حسن پسر نداشته است ، پس مباش از آنان و نفي مكن وعده خدا را و انكار منما هزار حديث و آيه را ولي ، تيشه بردار و تك خود مي‌تراش ، تو جوئي بسوي ده خود بكن از آن نهر جاري از كوه هزار آب جاري ميشود و خدا وعده‌اش خلف نميشود اي كاش مشرف ميشديم بزيارت اين كوه مبارك كه بفلك بر شده ديوار باين كوتاهي ، و خاكش را جواهرسرمه ديده خود ميكرديم و

در مديحش داد معني دادمي غير اين منطق لبي بگشادمي

باري علي العجاله در اين كتاب ما فلاحيم و فلاح را چه كار با ملاح خصوص جائي كه نوح كشتيبان باشد اللهم لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة انك انت العزيز الوهاب ربنا اطمس علي وجوههم و اشدد علي قلوبهم .

[ص 33] باري برويم بر سر ذكر شرطهاي آب و از شروط اين است كه بسيار سرد نباشد بجهت اينكه ريشه را مي‌بندد و متفرق ميكند از اين جهت زمين مزروعي را در زمستان نبايد آب داد كه ريشه فاسد ميشود و زمين از هم مي‌پاشد و اما باران صلاح زمين است مادام كه بعد از باران سردي از حد بيرون نرود و الا بلائي است كه نازل شده است و اما هرگاه معتدل شد هوا زير زمين بخار پيدا ميشود و گرم ميشود و تربيت زمين ميكند .

و از شروط آب اين است كه صاف باشد اگر بسيار گل‌آلود باشد زمين را فاسد ميكند بجهت اينكه خاكي كه داخل آب ميشود بي‌مغز ميشود و روي زمين مثل ته جويها و حوضها مي‌بندد و مانع ميشود از بيرون آمدن تخمها و زمين را بي‌قوه ميكند و خدا خبير است و حكيم اگر اين از حكمت بود آب را گل‌آلود خلقت مي‌نمود بلكه براي خوردن هم مضر است و آب هر چه از راه دور بيايد جرمش كم ميشود و دم چاه از آن بيرون ميرود [ص 34] و براي خوردن مناسب‌تر است از اين جهت آب چشمه‌ها كه از دور مي‌آيد محلل غذا و رياح است و آب چاه برعكس است و آب برف صلاح بدن نيست و آب قنواتها (كذا) كه از طرف مشرق مي‌آيد صلاح تن است مشروط باينكه از دور آيد چنانكه حضرت رضا عليه السلام فرموده است .

و اما شروط زمين بايد نوعا نرم باشد يعني مثل سنگ سخت نباشد كه در زمين سخت چيزي نميرويد مگر اتفاقا در ميان سنگها چيزي سبز شود آن هم از خاكي است كه ميان دو سنگ پنهان شده نه سنگ و زمين سنگ دو قسم است يكي نافع يكي مضر ، اما زميني كه جميعش خاك نرم است و هيچ سنگ در آن نيست مثل زمينهاي دام و زميني كه ريگ‌مند است و سنگهاي ريز در آن پيدا ميشود و خاك هم دارد و هر يك از اين دو قسم زمين براي زراعت نافع است ، پارهٔ از محصولات اين قسم زمين مي‌خواهند پارهٔ آن [ص 35] قسم و اين از تجربه فهميده ميشود مثلا بته‌ها و درختهائي كه بايد ريشه زياد بزمين بگذارد در آن زمين كه سنگ هم دارد بهتر است زيرا كه بواسطه اينكه سنگ‌ريزِها مانع است از اتصال اجزاء زمين ، ريشه بي‌زحمت نافذ ميشود و هم‌چنين براي سبز شدن گياه بهتر است و اما زمينهاي خاك‌مند آب بهتر محافظت ميكنند از اين جهت كه منفذ آنها كم است و هوا تصرف نميكند در زير پس نمي‌خشكد و اما اينكه تجربه كرده‌اند كه زمين باغها را هرگاه با بيل برگرداند طاقت آب پيدا ميكند اگر نه نه دو سبب دارد يكي آنكه هوا هم مثل آب رطوبت دارد و امام ميفرمايد هوا هم تربيت ميكند مثل آب پس هم‌چنانكه شاخ را تربيت ميكند ريشه‌ها را هم تربيت ميكند وجه ديگر اينكه تجربه كرده‌اند كه طبيعت اجزاء بخار بر اين جاري است كه از هر راه كه منفذ دارد از همان جا متصاعد شود و اگر جائي مانع دارد از آن راه نميرود بلكه طبع همه چيز همين [ص 36] طور است حتي درختها اگر زير سقف باشند هنوز بسقف نرسيده برميگردند اگر درخت ديگر مانع آنها باشد هنوز تا درخت مسافتي است كج ميشوند هم‌چنين بعد از اينكه روي زمين را خراشيدند بخار از اين طرف ميل ميكند پس زمين را تازه نگاه ميدارد و اما هرگاه سخت باشد از اين راه نمي‌آيد و از جاي بي‌مانع ميرود بفهم اين اسرار خلقت را و عبرت بگير . و باز در زمين‌ها تفاوت ميكند زمين ريگ آب نگاه نخواهد داشت اگر چه زمين را نرم كني بجهت اينكه همه منافذش باز است و آب جاري ميشود زير زمين و ميرود بطرف اسفل مثل اينكه تجربه كردهٔ كه بالاي باغ ريگي را آب ميدهند پائين‌تر از آب چنين تر ميشود كه نميتوان قدم گذارد باري زمين دام آب بهتر حفظ ميكند و تحمل دارد و اما ريگ چنين نيست و تلهاي ريگ ماسه بسا في الجمله رطوبت در زير خود نگاه دارد بواسطه دوري از آفتاب و هوا و بخارات متصاعده از زمين از اين جهت ميتوان [ص 37] در طرف سايه آنها ديمه زراعت نمود باري پس براي باغستان اگر بخواهند كم آب دهند زمين خاكي بهتر است .

و بدانكه اين گياهها و درختها همه برّي بوده‌اند و در زمين پهن بوده‌اند خورده خورده بمرور دهور در بساتين تربيت شده‌اند پس نظر كن و چشم و گوش خود را باز كن هر گياهي كه در كوهها بهتر ميشود و خلقتش از آنجا است پس در زمين ريگ زراعت شود بهتر است و هر گياه كه در بيابانهاي نرم خلقت شود بايد در خاك نرم زراعت شود پس نخود و امثال آن از گياهها و بادام و امثال آن از درختها و سفيدار و امثال آن از درختهاي بي‌ثمر در زمين ريگي بهتر ميشود و هم‌چنين گلهاي كوهي و اما مثل گندم و جو و خربزه و سياه‌درخت البته در برّ بهتر ميشود ، و هم‌چنين بايد در زمين ملاحظات ديگر شود و بدانكه خداوند عالم چنين مقدر فرموده كه اكثر زمينها سخت باشد بجهت احتياج خلق براه رفتن و عمارت كردن ، اگر همه [ص 38] زمينها نرم و ملايم ميبود مثل ريگ ماسه نميشد راه روي و عمارت كني و هرگاه طوري بود همه جا كه از باران گل ميشد سخت ميشد كارها از اين جهت خدا مقدر كرده كه زمينها سخت باشد مگر آنجا كه حاصلي در نرمي باشد پس از اين جهت در زراعت بايد زمينها را نرم كرد ، و بدانكه حاصل نرم كردن نرم بودن جاي ريشه است و روي زمين ، پس هرگاه جاي ريشه نرم باشد و روي زمين سخت ، گياه بالا نمي‌آيد و در همان زير گرد هم پيچيده ميشود تا بسوزد و هرگاه روي زمين نرم و زير سخت باشد قدري بالا مي‌آيد و نمو نميكند و اكثر فلاحان خبط ميكنند و زمين را نرم نميكنند و از شروط عظيمه است نرم كردن و بهترين اقسام نرم كردن نرم كردني است كه جميع خاك بهم بخورد تا هر قطعه خاصيت قطعه ديگري را بگيرد و لكن اگر طوري نرم شود كه همه اجزاء باز سر جاي خود بماند كم‌حاصل ميشود پس نرم كردن با آهن بلند كه در [ص 39] اين صفحات رسم است بهتر است از بيلها مگر اينكه با بيل هم خاك را متفرق كند ، و بدانكه بيل زدن يك ضرر ديگر دارد كه كم كسي ملتفت شده است و آن اين است كه روي زمينها بواسطه آفتاب و ماه تربيت شده است و بسكه مردم راه رفته‌اند و باران خورده و برگ گياهها ريخته و پوسيده و خاك شده نرم شده و چسب پيدا كرده و اما زير زمين اكثر چنين نيست بلكه كمي پيدا ميشود كه زير بهتر از بالا باشد و چون خاك روي زمين را زير كردي و خاك زير را بالا آوردي و مهلت تربيت شدن باز ندادي همين كه بذر را مي‌پاشي سبز ميشود اول ريشه در زمين بد فرو ميكند و تربيت نميشود كه بزمين خوب برسد پس فاسد ميشود و تدبير اين عمل اين است كه بعد از نرم كردن مدتي تأمل كني بلكه حيوان بر زمين نگاه داري و خاك خوب از خارج بريزي و يك بار ديگر زمين را اثاره نمائي و بعد از بيل زمين را آهن بزني آنگاه زراعت كني و اين سرّي است [ص 40] از اسرار آل‌محمد عليهم السلام ، در همه جاي عالم هم‌چنين است انسان اگر همان ظاهر را اصلاح كند و باطن فاسد باشد بحق فايز نميشود و هرگاه باطن را اصلاح كند و ظاهر فاسد باشد چيزي باو نميرسد و لكن هرگاه ظاهر صالح باشد و باطن صالح فايز بعلم خدا و مقامات ميشود ، و بدانكه تربيت روي زمين حاصل بزير زمين نخواهد داد و تربيت زير حاصل برو نخواهد داد هر كدامي نوع عملي دارد مثل انسان و مثل عمل اكسير همه عالم يكسان است ، مزاج ريشه تر است و پر از رطوبت و مزاج شاخ خشك است و كم‌رطوبت ، بايد زمين را طوري نگاه داري كه زير زمين دايم مثل رحم باشد تر و تازه و چسبنده و روي زمين كم‌رطوبت باشد اگر اصل زمين دايم گل باشد گياهها ابدا نشو و نما نمي‌كند .