و اما ذكر فضايل آلمحمد عليهم السلام در طاقت بشر نيست كه احصاي آنها كند لكن قليلي از كثير بطور اجمال و تفصيل ذكر ميكنم يكي از جمله فضايل ايشان انتساب بحضرت رسول است (ص) كه مخصوصند باين فضيلت بدون ديگران و ايشان را است فخر پس از طرق عامه در اين باب حديثي است كه طبراني از حضرت فاطمه صلوات الله عليها آورده است كه رسول خدا (ص) فرمود لكل بني انثي عصبة ينتمون اليه الا ولد فاطمة فانا وليهم و انا عصبتهم ، هر اولاد دختري را از جانب پدر عصبهاي است كه انتساب باو دارند مگر اولاد حضرت فاطمه (ع) كه منم ولي ايشان و عصبه ايشان و از اين جمله است حديثي كه نيز طبراني از حضرت فاطمه صلوات الله عليها آورده است كه فرمود كل بني انثي ينتمون الي عصبة الا ولد فاطمة فاني انا وليهم و انا عصبتهم و انا ابوهم ، هر اولاد دختري انتساب بخويشان پدر دارند مگر اولاد فاطمه (ع) كه منم ولي ايشان و منم عصبه ايشان و منم پدر ايشان و اخبار ديگر نيز از اين باب خواهد آمد و از اين جمله است حديثي كه احد و حاكم از مسور آوردهاند كه پيغمبر (ص) فرمود فاطمة بضعة مني يغضبني ما يغضبها و يبسطني ما يبسطها و ان الانساب تنقطع يوم [ص 849] القيمة غير نسبي و سببي و صهري ، فاطمه پاره از تن من است بغضب درميآورد مرا هر چه او را بغضب درميآورد و مسرور ميكند مرا هر چه او را مسرور ميكند و جميع نسبها در روز قيامت منقطع ميشود غير از نسب و سبب و مصاهرت من ، مراد حضرت اين است كه چون خلايق از براي حساب پيش روي حضرت رب العباد حاضر شوند نسب احدي باو نفع نميدهد و جميع وسيلهها منقطع ميشود چنانكه خداوند عالم ميفرمايد لا انساب بينهم يومئذ و لايتساءلون غير از رحم حضرت رسول صلي الله عليه و آله كه او است سبب متصل از جانب خدا كه هرگز منقطع نميشود و او است شافع مشفع و ديگر از فضايل ايشان اخباري است متفرقه در فضايل مختلفه از جمله حديثي كه بزاز و ابويعلي و طبراني و حاكم از ابنعباس آوردهاند كه حضرت پيغمبر (ص) فرمود ان فاطمة احصنت فرجها فحرمها الله و ذريتها علي النار همانا فاطمه عليها السلام عفاف پيشه خود ساخت پس خدا او را و ذريهاش را بر آتش حرام فرمود و مثل اين حديث را سابقا ذكر كردم و از اين جمله است حديثي كه حاكم آورده است از ابوذر (ره) كه حضرت رسول (ص) فرمود مثل اهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق ، مثل اهل بيت من در ميان شما مثل سفينه نوح است كه هر كس سوار شد در آن نجات مييابد و هر كس تخلف ورزد از آن هلاك ميشود و در روايتي بزار از ابنعباس و ابنزبير و حاكم نيز از ابوذر روايت كردهاند مثل اهل بيتي مثل سفينة نوح [ص 850] من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق و از اين جمله است حديثي كه دارقطني آورده است كه حضرت امير عليه السلام در روز شوري احتجاج فرمود بر اهل شوري بايشان فرمود انشدكم الله هل فيكم احد اقرب الي رسول الله (ص) في الرحم مني و من جعله (ص) نفسه و ابناه ابناه و نساؤه نساؤه غيري قالوا اللهم لا الحديث ، شما را بخدا آيا در ميانه شما احدي از من برسول خدا (ص) در رحم نزديكتر هست و احدي غير از من هست كه رسول خدا (ص) او را نفس خود و دو فرزند او را دو فرزند خود و زنان او را زنان خود قرار داده باشد غير از من عرض كردند خدايا نه تا آخر حديث و از اين جمله است حديثي كه طبراني آورده است كه فرمود ان الله عز و جل جعل ذرية كل نبي في صلبه و ان الله تعالي جعل ذريتي في صلب علي بن ابيطالب همانا خداي عز و جل ذريه هر پيغمبري را در صلب خود او قرار داده و ذريه مرا در صلب علي بن ابيطالب (ع) قرار داده است و از اين جمله است حديثي كه ابوالخير حاكمي و صاحب كتاب كنوز المطالب في بني ابيطالب آورده است ان عليا (ع) دخل علي النبي (ص) و عنده العباس فسلم فرد عليه السلام و قام و عانقه و قبل ما بين عينيه و اجلسه عن يمينه فقال له العباس اتحبه قال يا عم والله الله اشد حبا له مني ان الله عز و جل جعل ذرية كل نبي في صلبه و جعل ذريتي في صلب هذا ، داخل شد حضرت امير عليه السلام بر پيغمبر (ص) و نزد آن حضرت بود عباس پس سلام كرد و حضرت رسول (ص) [ص 851] جواب سلام او را باز داد و برخاست و با او معانقه فرمود و ميان دو چشمش را بوسيد و او را در طرف راست خود نشانيد عباس عرض كرد آيا دوست ميداري او را فرمود اي عم بخدا قسم كه خدا او را بيشتر از من دوست ميدارد همانا خداي عز و جل ذريه هر پيغمبري را در صلب خود او قرار داده است و ذريه مرا در صلب اين قرار داده و صاحب كنوز المطالب در روايت خود اين زيادت را آورده است كه اذا كان يوم القيمة دعي الناس باسماء امهاتهم سترا من الله تعالي عليهم الا هذا و ذريته فانهم يدعون باسماء آبائهم لصحة ولادتهم ، چون روز قيامت شود همه مردم باسم مادرهاي خود خوانده ميشود محض پردهپوشي بر ايشان از خداوند تعالي غير از اين و ذريه او كه باسم پدرهاي خود خوانده ميشوند زيرا كه ولادتشان صحيح و طيب است و از اين جمله است حديثي كه ابويعلي و طبراني آوردهاند كه فرمود كل بني ام ينتمون الي عصبة الا ولد فاطمة فانا وليهم و عصبتهم هر اولاد مادري منسوب با پيوندان پدري ميشوند مگر اولاد فاطمه كه منم ولي ايشان و عصبه ايشان ، و از براي اين حديث طرق عديده است كه بعض آنها را ذكر كرديم و بعضي تقويت بعضي را ميكنند و آنچه ابنجوزي گفته است بعد از ذكر اين حديث در علل متلاهيه كه حديث صحيح نيست كلامي است فاسد چگونه و حال آنكه بسا از كثرت طرق بدرجه حسن رسيده باشد بلكه حديث صحيح وارد است از عمر كه امكلثوم را از حضرت امير عليه السلام خواستگاري كرد حضرت [ص 852] عذر آورد كه سنش كم است و نامزد برادرزاده من جعفر است عمر گفت قصد من رسم زناشوئي نيست لكن از حضرت رسول (ص) شنيدم كه ميفرمود كل سبب و نسب ينقطع يوم القيمة ما خلا سببي و نسبي و كل بني انثي عصبتهم لابيهم ما خلا ولد فاطمة فاني انا ابوهم و عصبتهم الي آخر نقله هر سبب و نسبي در روز قيامت منقطع ميشود غير از سبب و نسب من و هر اولاد دختري عصبه و پيوندشان با پدرشان است غير از اولاد فاطمه (ع) كه منم پدر ايشان و عصبه و پيوند ايشان تا آخر نقلي كه كرد و از اين جمله است حديثي كه در تفسير قول خداي تعالي ام يحسدون الناس علي ما آتيهم الله من فضله ابوالحسن مغازي از حضرت باقر عليه السلام آورده است كه آن حضرت در شرح اين آيه فرمود نحن الناس والله مائيم بخدا قسم ناس كه بر ايشان حسد ميبرند و از اين جمله است حديثي كه جماعتي روايت كردهاند چنانكه ابنحجر در صواعق خود ذكر كرده است كه فرمود ان النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتي امان لامتي همانا ستارگان امان از براي اهل آسمانند و اهل بيت من امانند از براي امت من و در روايتي فرمود اهل بيتي امان لاهل الارض فاذا هلك اهل بيتي ذهب اهل الارض اهل بيت من امان اهل زمينند و هر گاه اهل بيت من بروند اهل زمين هلاك ميشوند و حاكم روايت آورده است كه فرمود النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بيتي امان لامتي من الاختلاف فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس ، ستارگان امان اهل زمينند از غرق شدن و اهل بيت من امان امت منند از اختلاف پس هر گاه يكي از قبايل عرب با ايشان مخالفت كنند باختلاف افتند پس [ص 853] لشكر شيطان شوند .
و اما ذكر بعض مناقب ايشان بطور تفصيل : از جمله مناقبي است كه در فضايل حضرت امير عليه السلام ذكر شد از آيات و اخبار مشهوره بلكه متواتره و مفاخري كه صحابه و تابعين و علماء براي آن حضرت ذكر كردهاند كه دست احصا از ضبط آنها عاجز است و چه خوب گفته است كمالالدين ابوطلحه شامي شافعي در اشعار خود كه بعضي از مناقب حضرت امير عليه السلام را جمع كرده است آنجا كه ميگويد :
اصغ و استمع آيات وحي تنزلت بمدح امام بالهدي خصه الله
ففي آل عمران المباهلة التي بانزالها اوليه بعض مزاياه
و احزاب حم و تحريم هل اتي شهود بما اثني عليه و زكيه
و احسانه لما تصدق راكعا بخاتمه يكفيك في نيل حسناه
و في آية النجوي التي لميفز بها سويه سنا رشد به تم معناه
و ازلفه لما تبوء منزلا من الشرف الاعلي و آية تقويه
و اكنفه لطفا به من رسوله ترادف اشفاقا عليه فرباه
و ارضعه اخلاف اخلاقه التي هديه بها نهج الهدي و تواخاه
و انكحه الطهر البتول و زاده بانك مني يا علي و واخاه
و شرفه يوم الغدير و خصه بانك مولي كل من كنت مولاه
و فضله لما رقي فوق كتفه الي سطح بيت الله لما تبواه
الي الهبل الاعلي و قال اقذفن به الي الارض مكسورا اجاب و لباه
فمن ذا يضاهي المرتضي علم الهدي و كتف رسول الله داسته رجلاه
فلو لميكن الا قضية خيبر كفت شرفا فيما احاطت سجاياه [ص 854]
ميگويد گوش فرا ده و بشنو آيات وحيي را كه نازل شده است در مدح امامي كه او را خدا بهدايت مخصوص گردانيده است پس در سوره آلعمران آيه مباهله است كه بواسطه نازل كردنش بعضي از مزايا باو عطا فرموده است و سوره احزاب و حم و تحريم و هل اتي شاهدند بثناهائي كه بر او گفته و او را تزكيه نموده است و احسان آن حضرت وقتي كه در حال ركوع تصدق بخاتم خود فرمود او را در نيل مرتبت حسني كافي است و در آيه نجوي كه احدي غير از او فايز بعمل كردن بآن نشد نور هدايتي است كه معني آن بواسطه آن حضرت كامل شد و خدا او را مقرب خود فرمود وقتي كه در منزلي از شرف اعلي جاي گرفت و عطا فرمود باو تقوي او را و او را از لطف خود در كنف رسول خود قرار داد و اشفاق پيدرپي با او فرمود و او را تربيت نمود و او را شير داد از پستان اخلاق شيرين خود كه بواسطه آنها او را براه هدايت راهنمائي فرمود و او را برادر گرفت و دختر خود طاهره بتول را بعقد او درآورد و زيادت بر اين او را تشريف باين داد كه فرمود تو از مني يا علي و با او اخوت كرد و در روز غدير او را تشريف داد و مخصوص گردانيد باينكه توئي مولاي هر كس كه من مولاي اويم و فضيلت داد او را وقتي كه از بالاي شانه مقدس او ببام خانه خدا بالا رفت چون جاي داد او را بسوي هبل كه بر بالاي بام نصب كرده بودند و فرمود او را شكسته بزمين دراندازد [ص 855] و اجابت او نمود و لبيك فرمود پس كيست كه شبيه شود با مرتضي علم هدايت صلوات الله عليه و حال آنكه دو پاي او شانه رسول خدا (ص) را سوده است اگر نبود در شرافت او مگر قضيه خيبر در ميان مناقب بيانتهاي او همين يكي كافي بود و از بهترين اشعاري كه در اشاره بفضيلت بالا رفتن حضرت امير عليه السلام براي شكستن بتان بر شانه حضرت رسول صلي الله عليه و آله گفته شده است قول شاعر است كه ميگويد و گمان دارم كه حسان بن ثابت باشد :
قيل لي قل في علي مدحا ذكرها يخمد نارا مؤصدة
قلت لااقدر في مدح امرء ضل ذو اللب الي ان عبده
و النبي المصطفي قال لنا ليلة المعراج لما صعده
وضع الله بكتفي يده فاحس القلب ان قد برده
و علي واضع اقدامه في مكان وضع الله يده
ميگويد گفته شد بمن كه در شأن علي (ع) مدايحي بگو كه ذكر آنها آتش غضب خدا را فرو نشاند گفتم مرا قدرتي نيست در مدح امامي كه خردمند در وصف او حيران شده تا جائي كه او را عبادت كرده است و پيغمبر مصطفي صلي الله عليه و آله بما فرمود در شب معراج وقتي كه عروج نمود كه خدا دست خود را بر شانه من گذارد و دل من احساس سردي كرد و علي عليه السلام قدمهاي خود را گذارد در مكاني كه خدا دست خود را گذارده بود .
و از اين جمله است مناقبي كه بعض آنها را در ذكر مناقب حضرت فاطمه زهراء سيدة النساء دختر سيد الانبياء زوجه سيد الاوصياء مادر [ص 856] سادات اولياء صلوات الله عليهم ذكر كرديم .
و از اين جمله است اخباري كه در فضل آل عباء صلوات الله عليهم ذكر شده است ، از جمله حديث كسا و آيه تطهير است :
پس احمد بن حنبل در مسند خود روايت كرده ميگويد حديث كرد ما را محمد بن مصعب كه قرقساني باشد گفت حديث كرد ما را اوزاعي از شداد بن عماره قال دخلت علي وايلة بن الاسفع و عنده قوم فذكروا عليا (ع) فشتموه فشتمته معهم فقال اخبرك بما رأيته من رسول الله (ص) قلت بلي گفت داخل شدم بر وايلة بن اسفع و در نزد او بودند قومي پس علي عليه السلام را ذكر كردند و او را شتم و ناسزا گفتند و من نيز با ايشان شتم كردم با من گفت چرا اين مرد را شتم كردي گفتم قوم را ديدم كه شتم مينمودند او را من هم شتم كردم او را با ايشان گفت آيا خبر بدهم تو را به چيزي كه از رسول خدا (ص) ديدهام گفتم بلي قال اتيت فاطمة اسألها عن علي عليه السلام فقالت توجه الي رسول الله صلي الله عليه و آله فجعلت انتظر حتي جاء رسول الله (ص) فجلس رسول الله (ص) و معه علي و حسن و حسين اخذ كل واحد منهما بيده حتي دخل فاتي علي و فاطمة فاجلسهما و حسنا و حسينا كل واحد منهما علي فخذه ثم لف عليهم ثوبه او قال كساه ثم تلا هذه الآية انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ثم قال اللهم هؤلاء اهل بيتي حقا ، وايلة بن اسفع گفت نزد حضرت فاطمه عليها السلام آمدم كه او را از حال حضرت امير عليه السلام سؤال كنم فرمود [ص 857] خدمت حضرت رسول (ص) رفته است انتظار ميبردم تا اين كه رسول خدا (ص) آمد پس حضرت رسول نشست و با او بودند حضرت امير و حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام و هر يك دست آن حضرت را گرفته بودند تا داخل شد پس حضرت امير و حضرت فاطمه عليهما السلام را نزديك خود طلبيد و ايشان را نشانيد و حسن و حسين عليهما السلام هر يك را روي ران خود نشانيد آنگاه جامه مبارك خود را يا گفت رداي خود را بر ايشان پيچيد و اين آيه را تلاوت فرمود انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا همانا اراده خدا اين است كه رجس را از شما اهل بيت دور كند و شما را تطهير فرمايد تطهير كردني بعد فرمود خدايا اين جماعتند اهل بيت من حقا و نيز در مسند مذكور ميگويد حديث كرد ما را نمير گفت حديث كرد مرا عبدالملك او گفت حديث كرد ما را ابن ابيرياح قال حدثني من سمع امسلمة تذكر ان النبي (ص) كان في بيتها فاتته فاطمة (ع) ببرمة فيها حريرة فدخلت بها عليه و قال ادعي لي زوجك و ابنيك قالت فجاء علي و الحسن و الحسين عليهم السلام فدخلوا فجلسوا يأكلون من تلك الحريرة و هو و هم علي منام له علي دكان تحته معه كساء خيبري فقالت و انا في الحجرة اصلي فانزل الله تعالي هذه الآية انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا قالت فاخذ فضل الكساء فكساهم به ثم اخرج يده مالوي الي السماء و قال اللهم هؤلاء اهل بيتي و خاصتي اللهم فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا [ص 858] قالت فدخلت رأسي و قلت و انا معكم يا رسول الله (ص) قال انك الي خير ، ابن ابيرياح گفت حديث كرد مرا كسي كه از امسلمه شنيده بود كه ذكر ميكرد كه حضرت پيغمبر (ص) در خانه او بود پس فاطمه عليها السلام ديگي از حريره نزد آن حضرت آورد حضرت فرمود شوهر و دو فرزند خود را براي من بطلب گفت پس علي و حسن و حسين عليهم السلام آمدند و داخل شدند و نشستند و از آن حريره تناول ميكردند و آن حضرت و ايشان روي خوابگاه آن حضرت بودند بالاي دكه كه داشت و كساي خيبري كه با آن حضرت بود زير پايش بود امسلمه گويد و من در حجره نماز ميخواندم پس خداي تعالي اين آيه را فرستاد انما يريد الله الخ گفت پس حضرت زيادتي كسا را گرفته بر ايشان پوشيد آنگاه دست مبارك را بطرف آسمان گردانيد و فرمود خدايا اين جماعت اهل بيت من و خاصه منند خدايا پس رجس را از ايشان دور كن و تطهير فرما ايشان را تطهير كردني گفت پس من سر خود را داخل كردم و گفتم من نيز با شما هستم يا رسول الله فرمود عاقبت تو بخير است ، عبدالملك گويد ابوسلمه نيز مثل حديث عطا از براي من روايت كرد عبدالله گفت و داود بن ابيعوف بن حجاف مرا حديث كرد از شهر بن خوشبه از امسلمه بعين همين حديث را بعينه و نيز در مسند مذكور ميگويد حديث گفت ما را عفان گفت حديث كرد ما را حامد بن سلمة او گفت حديث كرد ما را علي بن زيد از شهر بن خوشبه از امسلمه ان رسول الله (ص) قال لفاطمة ايتني [ص 859] بزوجك و ابنيك فجائت بهم فالقي عليهم الكساء فدكيا قالت ثم وضع عليهم يده و قال اللهم ان هؤلاء آلمحمد فاجعل صلواتك و بركاتك علي محمد و آلمحمد انك حميد مجيد فقالت امسلمة فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبوه من يدي و قال انك علي خير ، رسول خدا (ص) بفاطمه (ع) فرمود شوهر و دو پسر خود را بياور پس ايشان را آورد و پيغمبر كساي فدكي را روي ايشان انداخت و دست مبارك بر ايشان گذارده فرمود خدايا اينها آلمحمدند پس صلوات و بركات خود را بر آلمحمد قرار داد كه تو حميد و مجيدي امسلمه گفت پس كسا را برداشتم كه با ايشان داخل شوم از دست من كشيدند و فرمود عاقبت تو بخير است و از صحيح مسلم و بخاري است هر دو مرفوعا از مصعب بن شيبه از صفيه بنت شيبه روايت كردهاند كه عايشه گفت خرج النبي (ص) غداة و عنده مرط مرجل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي (ع) فادخله ثم جاء الحسين فادخله معه ثم جاءت فاطمة فادخلها ثم جاء علي (ع) فادخله و قال انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ، صبحي پيغمبر (ص) بيرون آمد و گليمي منقش از موي سياه نزد او بود پس حسن بن علي (ع) آمد و حضرت او را داخل فرمود بعد از آن حسين (ع) تشريف آورد و او را داخل كرد بعد حضرت فاطمه آمد او را هم داخل نمود پس از آن حضرت امير عليه السلام آمد و او را نيز داخل فرمود و فرمود همانا اراده خدا اين است كه رجس را از شما اهل بيت دور كند و تطهير كند شما را تطهير كردني [ص 860] و از تفسير ثعلبي است در تفسير كلمه مباركه طه كه حضرت صادق (ص) فرمود طه طهارت آلمحمد است صلوات الله عليهم بعد اين آيه را قرائت فرمود انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا و نيز از تفسير ثعلبي است ميگويد خبر داد بمن محمد بن عقيل جرجاني كه خبر داد ما را معافي بن زكريا بغدادي كه خبر داد ما را محمد بن جرير كه حديث گفت مرا مثني ابوزكريا بن يحيي بن ريان غنوي كه حديث گفت ما را صندل از اعمش از عطيه از ابوسعيد خدري قال قال رسول الله (ص) نزلت هذه الآية في خمسة في و في علي و فاطمة و حسن و حسين انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ابوسعيد گفت رسول خدا (ص) فرمود آيه تطهير در شأن پنج نفر نازل شد در شأن من و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و نيز از تفسير ثعلبي است از عطاء بن رياح مرفوعا روايت كرده و حديثي را كه در مسند احمد بن حنبل است بعين ذكر كرده الا اين كه ذكر امسلمه (رض) را زياد كرده و بجاي كلمه عليه در قول امسلمة فدخلت بها عليه لفظ ثالثه روايت كرده است كه فدخلت بها ثالثة و فقره انك الي خير را از قول امسلمه ذكر نكرده بلكه يك مرتبه از فرمايش حضرت رسول (ص) ذكر كرده و قول امسلمه و انا معكم را بدون واو ذكر كرده و نيز از تفسير ثعلبي است مرفوعا از مجمع روايت كرده است كه مردي است از بني الحارث بن تيم اللات قال دخلت مع امي علي عايشة فسألتها امي [ص 861] فقالت ارأيت خروجك يوم الجمل انه كان قدرا من الله فسألتها عن علي عليه السلام قالت سألتني عن احب الناس الي رسول الله (ص) فقد رأيت عليا و فاطمة و حسنا و حسينا قد جمع رسول الله (ص) رداء صوف عليهم ثم قال هؤلاء اهل بيتي و خاصتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا قلت يا رسول الله انا من اهل بيتك قال تنحي انك الي خير ، مجمع گفت داخل شدم بهمراهي مادر خود بر عايشه پس مادر من از او سؤال كرد كه مرا خبر ده آيا خروج تو در روز جمل چه بود گفت از جانب خدا چنين مقدر شده بود پس سؤال كرد او را از حضرت امير عليه السلام گفت سؤال كردي مرا از محبوبترين مردم بسوي رسول خدا (ص) هراينه ديدم علي و فاطمه و حسن و حسين را كه رسول خدا ردائي از صوف بر ايشان كشيده بعد فرمود خدايا اين جماعت اهل بيت و خاصگان منند پس دور كن از ايشان رجس را و تطهير كن ايشان را تطهير كردني گفتم يا رسول الله من نيز از اهل بيت توام فرمود دور شو عاقبت تو بخير است و نيز از تفسير ثعلبي است مرفوعا از اسمعيل بن عبدالله بن جعفر طيار روايت كرده است از پدرش قال لما نظر رسول الله (ص) الي الرحمة هابطة من السماء قال من يدعو لي اهل بيتي مرتين قالت زينب انا يا رسول الله قال ادعي لي عليا و فاطمة و الحسن و الحسين قالت فجعل حسنا عن يمينه و حسينا عن شماله و عليا و فاطمة تجاهه ثم غشاهم كساءا خيبريا ثم قال اللهم ان لكل نبي اهلا و هؤلاء اهل بيتي فانزل الله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس [ص 862] اهل البيت و يطهركم تطهيرا فقالت زينب يا رسول الله الا ادخل معكم فقال رسول الله (ص) مكانك انك الي خير ، عبدالله بن جعفر گفت چون رسول خدا (ص) نظر فرمود كه رحمت از آسمان فرود ميآيد دومرتبه فرمود كيست كه اهل بيت مرا از براي من طلب كند زينب عرض كرد من يا رسول الله فرمود علي و فاطمه و حسن و حسين را از براي من بطلب زينب گويد پس حضرت حسن را از طرف راست خود قرار داد و حسين (ع) را از جانب چپ خود و علي و فاطمه عليهما السلام را پيش روي خود آنگاه فرمود خدايا هر پيغمبري را اهل بيتي است و اينها اهل بيت منند پس خداوند تعالي نازل فرمود انما يريد الله الآيه زينب عرض كرد يا رسول الله (ص) آيا داخل نشوم با شما فرمود بجاي خود باش عاقبت تو بخير است و از جمع بين الصحيحين حميدي است مرفوعا از عايشه همان حديثي را كه سابقا از صفيه بنت شيبه از عايشه ذكر كرديم بعين روايت كرده است و نيز اين حديث را روايت كرده است در جمع بين صحاح ستة كه مراد موطأ انس بن مالك و دو صحيح مسلم و بخاري و سنن ابوداود سجستاني و صحيح ترمدي و نسخه كبيره از صحيح نسائي است و احاديث بسيار است و آنچه ذكر كرديم از طرق عامه مرد مستبصر را كافي است پس حديث كساء مخصوص باشباح خمسه است صلوات الله عليهم و دو نفر در روايت آن اختلاف ندارند و همچنين آيه تطهير در همين واقعه در شأن ايشان نازل شد بدون اين كه اختلافي در اين باب نزد روات احاديث [ص 863] و اخبار باشد و ادعائي كه بعضي از معاندين كردهاند كه آيه تطهير شامل زنان پيغمبر (ص) نيز هست زيرا كه ايشان هم اهل بيت آن حضرتند ادعائي است در غايت سقوط بعد از آنكه اجماع در روايت آن حاصل شده و كسي كه ادني معرفتي داشته باشد شايسته نيست بچنين سخني تفوه كند چه جاي كسي كه اخبار را تتبع كرده و آثار را تصفح نموده باشد زيرا كه اختلافي مابين علماء فريقين نيست در روايت كردن آن از براي آلمحمد (ص) خاصة و كسي كه مدعي عموم آن شده است معاند و مكابر است بخصوص كه بعضي از صحابه تصريح هم كردهاند باينكه زنان آن حضرت داخل در عموم آيه نيستند چنانكه مسلم از زيد بن ارقم آورده است كه چون از او پرسيدند آيا زنان آن حضرت جزو اهل بيت او هستند گفت از اهل بيت اويند لكن اهل بيت او كسانيند كه صدقه بر ايشان حرام است پس تصريح كرد باينكه زنان آن حضرت اگر چه جزو اهلند لكن در اينجا مراد نيستند بلكه مراد از اهل كه مطهر از رجس شدهاند در اينجا كسانيند كه صدقه بر ايشان حرام است و از اين جهت مكرر فرمود اللهم ان هؤلاء اهل بيتي و فرمود اللهم ان لكل نبي اهلا و هؤلاء اهل بيتي ، ابنحجر ميگويد و صح انه (ص) جعل علي هؤلاء كساءا و قال اللهم ان هؤلاء اهل بيتي و خاصتي اي خاصتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فقالت امسلمة و انا معهم قال انك علي خير يعني از اخبار صحيحه محقق شده است كه آن حضرت كسائي روي اين جمع كشيد و فرمود [ص 864] خدايا اينها اهل بيت من و خاصگان منند عجب خاصگاني پس رجس را از ايشان دور كن و تطهير كن ايشان را تطهير كردني امسلمه عرض كرد من نيز با ايشانم فرمود امر تو خير است و تمام شد كلام ابنحجر و اين كه فرمود اي خاصتي تأكيد است از براي اللهم ان هؤلاء خاصتي يعني اين جماعت خاصگان مخصوص منند كه متفردند بكمالي كه موجب است از براي نزول آيه و مطهرند از هر عيب و نقصي و از شئون تطهير ايشان است كه صدقه را بر ايشان حرام فرمود زيرا كه صدقه اوساخ مردم است و گرفتنش باعث ذلت گيرنده و عزت دهنده است پس اين بزرگواران اخص خاصگان و اقرب قرابات آن سرور بودند زيرا كه از نور مقدس او خلقت شدهاند از اين جهت در احكام با او شريك شدند پس هر چه بر آن حضرت حرام بود بر ايشان نيز حرام شد بخلاف زنان آن حضرت و اما ساير بنيهاشم اگر چه محض شرافت نسب آن حضرت و كرامت او صدقه بر ايشان حرام است الا اين كه از نور آن حضرت خلقت نشدهاند پس در جميع كرامتهائي كه خداوند عالم باو عطا فرمود از اموري كه مردم احتياج بآنها دارند از علم و حلم و كرم و شجاعت و مروت و ساير خصال حميده و عصمت شريك با او نشدند باز عرض ميكنم كسي كه زبان عرب را بداند قطع باين ميكند كه خود اين فرمايش را كه قبل از نزول آيه تطهير و بعد از نزول آن در اين واقعه فرمود كه اللهم ان هؤلاء اهل بيتي و خاصتي محض اين فرمود كه نص بر ايشان كند و ديگران را از اقارب و زنان خود از اين [ص 865] حكم خارج فرمايد باين معني كه غير از اين چند نفر كه عبا بر ايشان كشيده شد كسي جزو اهل بيت او كه مطهر از رجس و منزه از دنسند نيست و همچنين اين فرمايش كه فرمود اللهم ان هؤلاء اهل بيتي حقا كه فرمايش خود را تأكيد فرمود مثل اين كه كسي بگويد حقا كه تو فرزند مني يعني محض ادعا نيست و حقيقت است پس اگر اين فرمايش را كه فرمود حقا كه اينها اهل بيت منند بر معني حقيقي حمل كنيم اشكالي نميماند و اگر بر معني حقيقي حمل نكنيم اقرب معاني مجازيه همين معني ميشود كه گفتيم بلكه عرض ميكنم هر عاقلي ميداند كه مراد حضرت رسول (ص) از اين كه فرمود هؤلاء اهل بيتي اهل بيت نسبي است نه اهل بيت سببي باين معني كه خبر داده باشد باتصال نسب ايشان بخود چنانكه بعضي از معاندين تحمل كرده است زيرا كه اين اتصال معلوم بود و فايده در ذكر آن در اين مقام بخصوص نبود چه اگر چنين باشد گوينده اين سخن در نزد عقلا عبثگوي بلكه نادان شمرده ميشود و اين واضح است بلكه اهل زبان غير از همين معني كه گفتيم از اين فرمايش چيزي نميفهمد زيرا كه قرينه كه مانع از اراده معاني ديگر باشد در آن ظاهر است بخصوص كه عايشه در مقام استفهام عرض كرد يا رسول الله من نيز از اهل بيت تو هستم و حضرت او را بر اين سؤال تقرير نفرمود بلكه بنا بر ادعاي او باو فرمود امر تو بخير است و بيان اين ظاهر است و اين كه در حديث جعفر فرمود ان لكل نبي اهلا مراد اين است كه هر پيغمبري را [ص 866] اهلي ناجي هست چنانكه در حكايت نوح ميفرمايد قلنا احمل فيها من كل زوجين اثنين و اهلك ، گفتيم بنوح كه حمل ده با خود در كشتي از هر صنفي يك جفت نر و ماده و اهل خود را نيز حمل ده چون پسر آن حضرت غرق شد عرض كرد رب ان ابني من اهلي و ان وعدك الحق اي پروردگار من همانا پسر من از اهل من است و وعده تو حق است كه وعده فرمودي اهل مرا نجات بدهي خطاب رسيد يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح اي نوح او از اهل تو نيست او اعمال ناشايست كرده است مراد اين است كه او از ناجيان اهل او نيست و تعليل باين فرمود كه او عمل غير صالح است پس مستحق نجات نيست و كسي كه در اخبار فريقين نظر كند شك نخواهد داشت كه هر جا ميفرمايد آن حضرت اهل بيت من يا عترت من يا آل من علي و فاطمه و دو فرزند ايشان سلام الله عليهم را اراده ميفرمايد لاغير و خود آن حضرت در موارد عديده نص بر اين فرموده است كه بعضي از آنها را ذكر كرديم و اخبار ديگر كه دلالت بر اين دارد نيز خواهد آمد و منقول است كه چون مرض رسول خدا (ص) شديد شد روز دوشنبه با حضرت امير عليه السلام خلوت كرد و بعايشه و زنان ديگر خود و باصحاب اهل بيت خود فرمود هذا يوم لايجتمع فيه عندي غير عترتي اهل بيتي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع) فانهم شركائي في ديني و دنياي و دقيق اموري و جليلها ، امروز روزي است كه جز عترت و اهل بيت من علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسي نزد من نبايد باشد [ص 867] كه ايشانند شريكان من در دين و دنيا و دقيق و جليل امور من پس حضرت امير عليه السلام طرف سر آن حضرت بود و دست راستش نزديك ذقن مقدس او و از جانب ديگر حضرت فاطمه (ع) و حسنين (ع) پهلوي ايشان بودند و حضرت امير عليه السلام چشمهاي رسول خدا را بست چون آن حضرت رحلت فرمود صداي هاتفي از گوشه خانه شنيده شد كه ميگفت كل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجوركم يوم القيمة فمن زحزح عن النار و ادخل الجنة فقد فاز و ما الحيوة الدنيا في الآخرة الا متاع الغرور لتبلون آلمحمد في اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا في الله خلف من كل هالك و درك من كل فائت و عزاء من كل مصيبة الا ان المحروم من حرم ثوابه و المغبون من غير دينه و المصاب من ذهب عنه يقينه هر نفسي طعم مرگ را خواهد چشيد و جز اين نيست كه مزدهاي خود را در روز قيامت بتمام و كمال داده ميشويد پس هر كس از آتش دور كرده و ببهشت درآورده شود حقا كه رستگار شده و زندگي دنيا در جنب آخرت نيست مگر متاع غرور هراينه امتحان كرده خواهيد شد اي آلمحمد در اموال و نفوس خود هراينه خواهيد شنيد از اهل كتاب و مشركان اذيت بسياري در ذكر خدا است جانشين از هر رفته و عوض هر تلف شده و صبر از هر معصيتي همانا محروم كسي است كه از ثواب خود محروم شود و مغبون كسي است كه دين خود را تغيير دهد و مصيبت زده كسي است [ص 868] كه يقين او زايل شود پس اين كه فرمود عترت و اهل بيت من مراد آن حضرت اهل بيت عصمت و طهارت از رجس است كه معدن علم و حلم و حكمند نه اهل بيت سكني يا اهل بيت نسب فقط يا نسب و سبب هر دو و از اين جهت فرمود كه ايشانند شريكان من در دين و دنيا و جليل و حقير امور من و بيان اين مطلب از نص قرآن در دعاء روز مباهله وارد شده است كه ميفرمايد : الحمد لله الذي عرفني ما كنت به جاهلا و لو لا تعريفه اياي لكنت هالكا اذ قال و قوله الحق قل لااسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي فبين لي القرابة و قال سبحانه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا فبين لي البيت بعد القرابة ثم قال تعالي مبينا عن الصادقين الذين امرنا بالكون معهم و الرد اليهم بقوله سبحانه يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين فابان عنهم و اوضح عن صفتهم بقوله جل ثناؤه قل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين حاصل فرمايش آنكه حمد خداي را است كه شناسانيد بمن امري را كه جاهل بودم و اگر نشناسانيده بود هلاك ميشدم كه فرمود بگو اي محمد (ص) من مزدي بر تبليغ رسالت از شما نميخواهم غير از دوست داشتن ذوي القرباي خود پس قرابت را از براي من بيان فرمود و فرمود سبحانه همانا خدا اراده دارد كه رجس را از شما زايل كند اي اهل بيت و شما را طيب و طاهر سازد پس بيت را نيز بعد از بيان قرابت از براي من بيان فرمود بعد از آن فرمود [ص 869] تبارك و تعالي در بيان راستگوياني كه مرا امر فرموده است به بودن با ايشان و رد كردن بسوي ايشان كه فرمود اي كساني كه ايمان آوردهاند تقوي پيشه كنيد و با راستگويان باشيد ايشان را بيان فرمود و صفت ايشان را واضح ساخت بآيه مباهله كه فرمود جل ثناؤه بگو اي محمد (ص) بيائيد بخوانيد پسران خود و پسران شما و زنان خود و زنان شما و انفس خود و انفس شما را آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم و بدان كه آن هاتفي كه حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم را از گوشه خانه بآيه شريفه مخاطب ساخت خود حضرت رسول (ص) بود زيرا كه چون روح شريفش از بدن مفارقت كرد و از مفارقتش ذلت شامل اهل بيت اطهار شد اين آيه را تلاوت فرمود تا ايشان را از وقايعي كه بر ايشان وارد ميشود اخبار فرموده و تعزيت و تسليتي بايشان داده باشد و وعده عاقبت نيك بايشان و وعيد سرانجام بد بدشمنان ايشان فرموده باشد و حديث كسا از طرق ما مبسوطا روايت شده و مشتمل است بر فضل شيعه آلمحمد عليهم السلام و رستگاري ايشان بواسطه محبت آن بزرگواران پس از حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليها مروي است كه فرمود روزي از روزها پدر بزرگوارم رسول خدا (ص) بر من داخل شد و فرمود اي فاطمه من در بدن خود احساس ضعفي ميكنم فاطمه عرض كرد بخدا پناه ميدهم تو را اي پدر از ضعف فرمود اي فاطمه كساي يماني را بياور و روي مرا بآن بپوش فاطمه ميفرمايد پس روي [ص 870] آن حضرت را با كساء يماني پوشيدم و شروع كردم بنظاره رخساره انورش ديدم روي مباركش از روشني ميدرخشد گويا ماه شب چهارده است فاطمه فرمود ساعتي بيش نگذشت كه فرزندم حسن عليه السلام آمد و گفت السلام عليك يااماه گفتم و عليك السلام اي نور چشم و ميوه دل من فرمود يااماه بوي خوشي اينجا ميشنوم گويا بوي جدم رسول خدا است (ص) گفتم جدت زير كسا خوابيده است نزديك آن حضرت شد و عرض كرد السلام عليك يا جداه السلام عليك يا رسول الله مرخص ميفرمائي با تو در اين كسا داخل شوم فرمود تو را اذن دادم پس حسن عليه السلام داخل شد ساعتي بيش نگذشت كه حسين شهيد صلوات الله عليه آمد و گفت السلام عليك يااماه نزد تو بوي خوشي ميشنوم گويا بوي جدم رسول خدا است (ص) گفتم اي فرزندك من جد و برادرت زير كسايند پس حسين عليه السلام نزديك آمد و عرض كرد السلام عليك يا جداه السلام عليك يا من اختاره الله رخصت ميفرمائي كه با تو زير اين كسا باشم فرمود رخصت دادم ترا اي حسين پس با آن سرور داخل شد فاطمه ميفرمايد در اين وقت ابوالحسن علي بن ابيطالب عليه السلام آمد و گفت السلام عليك يا ابنة رسول الله گفتم و عليك السلام فرمود بوي خوشي ميشنوم گويا بوي برادر و پسر عمم رسول خدا است (ص) گفتم بلي اينك او با دو فرزندت زير كسايند پس بجانب كسا آمده عرض كرد السلام عليك يا رسول الله اذن ميدهي كه با شما در زير اين كسا درآيم فرمود بلي تو را اذن دادم پس علي عليه السلام [ص 871] داخل شد آنگاه فاطمه عليها السلام آمد و عرض كرد السلام عليك ياابتاه السلام عليك يا رسول الله مرا رخصت ميفرمائي كه با شما زير كسا درآيم فرمود بلي تو را اذن دادم پس فاطمه (ع) نيز با ايشان داخل شد چون اين پنج نفس مقدس در زير كسا كامل شدند خداوند تعالي فرمود اي ملئكه من و ساكنان آسمانهاي من همانا من خلق نكردهام آسمان برآورده و نه زمين گسترده و نه ماه و آفتاب درخشنده و نه چرخي را كه گردش كند و نه دريائي را كه جاري شود و نه كشتي را كه سير كند مگر در محبت اين پنج نفر كه زير كسايند جبرئيل امين عرض كرد كيانند در زير كسا يا رب فرمود اهل بيت نبوت و معدن رسالت و ايشانند فاطمه و پدر و شوهر و پسرانش جبرئيل عرض كرد يا رب اذن ميدهي كه بزمين فرود شوم تا ششمي ايشان باشم خداي عز و جل فرمود تو را اذن دادم پس جبرئيل امين فرود آمد و عرض كرد السلام عليك يا رسول الله علي اعلي تو را سلام ميرساند و بتحيت و اكرام مخصوص ميفرمايد و بتو ميفرمايد بعزت و جلال خودم كه نيافريدهام آسمان برآورده و نه زمين گسترده و نه ماه و آفتاب درخشنده و نه چرخي را كه گردش كند و نه دريائي را كه جاري شود و نه كشتي را كه سير كند مگر بجهت شما و مرا اذن داده است كه در زير كسا داخل شوم آيا اذن ميدهي كه با شما داخل شوم فرمود تو را اذن دادم پس جبرئيل با ايشان داخل در زير كسا شد و بايشان عرض كرد همانا خداي عز و جل بسوي شما وحي فرستاده ميفرمايد [ص 872] انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا پس علي بن ابيطالب عليه السلام عرض كرد يا رسول الله مرا خبر ده چه فضيلت دارد نشستن زير اين كسا نزد خداي تعالي پيغمبر (ص) فرمود قسم بآن كسي كه مرا بحق مبعوث بنبوت كرد و برسالت برگزيد و همراز خود فرمود ذكر نميشود اين حديث ما در محفلي از محافل اهل زمين كه جمعي از شيعيان و دوستان ما در آن باشند الا آنكه رحمت بر ايشان نازل ميشود و ملئكه بايشان احاطه ميكنند و از براي ايشان استغفار ميكنند تا پراكنده شوند علي عليه السلام فرمود اگر چنين است بخدا قسم كه رستگار شديم ما و رستگار شدند شيعيان ما به پروردگار كعبه قسم رسول خدا فرمود قسم بآن كسي كه بحق مبعوث بنبوت و برسالت برگزيده راز خود فرمود ذكر نميشود اين خبر ما در محفلي از محافل اهل زمين و جمعي از شيعيان ما در آن باشند و در ميان ايشان مهمومي باشد الا اين كه خدا هم او را گشايش دهد يا مغمومي باشد الا آنكه غم او را برطرف كند يا حاجتمندي باشد الا آن كه خدا حاجتش را برآورد پس علي عليه السلام فرمود در اين صورت بخدا قسم رستگار و سعادتمند شديم و همچنين شيعيان ما رستگار و سعادتمند شدند در دنيا و آخرت حضرت سيدالشهدا عليه السلام در كربلاء در اشعار مشهوره خود وقتي كه بمبارزت اعداء بيرون آمد فرمود :
نحن اصحاب العبا خمستنا قد ملكنا شرقها و المغربين
ثم جبريل لنا سادسنا و لنا البيت و مثوي الحرمين [ص 873]
مائيم اصحاب عبا كه هر پنج نفر مالك مشرق و مغرب زمين شديم و بعد از ما جبرئيل ششمين ما بود و مال ما است خانه خدا و جايگاه حرم مكه و حرم مدينه .
و عبدالحميد بن ابيالحديد در مديحه خود ميگويد :
يزاحمه جبريل تحت عباءة لها قيل كل الصيد في جانب الفرا
يعني جبرئيل امين مزاحم آن حضرت ميشد در زير عبائي كه در شأن او مثل معروف گفته شده است كه كل الصيد في جوف الفرا .
و ديگر از مناقب ايشان مباهله است و حديثش را در مناقب حضرت امير عليه السلام از طرق عديده ذكر كردم پس حاجت باعاده نيست و از جمله آنها است حديثي كه احمد بن حنبل روايت كرده است من احبني و احب هذين يعني حسنا و حسينا و اباهما و امهما كان معي في درجتي يوم القيمة ، پيغمبر (ص) فرمود هر كس مرا و اين دو يعني حسن و حسين عليهما السلام و پدر و مادر ايشان را دوست دارد روز قيامت با من باشد در درجه من و ترمدي بلفظ كان معي في الجنة روايت كرده است و از اين جمله است حديثي كه از حضرت امير عليه السلام منقول است قال دخل رسول الله (ص) و انا نائم في المنام فاستسقي الحسن و الحسين (ع) قال فقام النبي (ص) الي شاة لنا كي يحلبها فحلبها فدرت فجاء الحسين (ع) فنحاه النبي صلي الله عليه و آله فقالت فاطمة يا رسول الله صلي الله عليه و آله كان الحسن احبهما اليك فقال لا [ص 874] و لكن استسقي قبله ثم قال اني و انت و هذا الراقد و هما في مكان واحد يوم القيمة ، حضرت امير عليه السلام ميفرمايد رسول خدا (ص) داخل شد و من در خوابگاه خوابيده بودم پس حسن و حسين (ع) آب طلبيدند پيغمبر (ص) برخاسته نزد گوسفندي كه داشتيم تشريف (كذا) كه بدوشد آن را و دوشيد و شيرش از پستان جوشيد پس حسين (ع) آمد كه بياشامد پيغمبر (ص) او را دور كرد فاطمه (ع) عرض كرد يا رسول الله گويا حسن را دوستتر ميداري فرمود ني و لكن او پيش از حسين آب طلبيد آنگاه فرمود من و تو و اين شخص كه خوابيده و اين دو تا روز قيامت در يك مكان هستيم و نيز از حضرت امير عليه السلام منقول است كه پيغمبر (ص) فرمود في الجنة درجة تسمي الوسيلة هي لنبي او رسول فاذا سألتموها فاسئلوها لي قال و من يسكن معك فيها قال علي و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام ، در بهشت درجهاي است كه وسيلهاش ميگويند و مخصوص است بانبياء و رسل پس هر گاه طلب وسيله كنيد از براي من طلب كنيد آن را عرض كرد كه ساكن ميشود با تو در آن درجه فرمود علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) ، و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله منقول است كه فرمود انا الشجرة و فاطمة فرعها و علي لقاحها و الحسن و الحسين ثمرها و شيعتنا ورقها فالشجرة اصلها في الجنة ، درخت منم و فاطمه شاخ آن درخت است و علي لقاح آن و حسن و حسين ميوه آن و شيعيان ما برگهاي آن پس اين درخت ريشهاش در بهشت است ، و از حضرت سيدالشهدا (ع) [ص 875] منقول است كه فرمود فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله فاطمة بهجة قلبي و ابناها ثمرة فؤادي و بعلها نور بصري و الائمة من ولدها امناؤ ربي و حبله الممدود بينه و بين خلقه من اعتصم بهم نجا و من تخلف عنهم هوي ، فاطمة بهجت قلب من است و دو پسرش ميوه دل من و شوهرش روشني چشم من و امامان از اولادش امينان پروردگار منند و ريسمان او كه ميان او و خلقش كشيده است هر كس بايشان چنگ زند نجات يابد و هر كس از ايشان تخلف كند هلاك گردد ، و از اين جمله است حديثي كه ابوجعفر محمد بن جرير طبري در كتاب خود ذكر كرده ميگويد حديث كرد ما را قاضي ابوالفرج معافي بن زكريا بن حميد بن حماد جريري او گفت حديث كرد ما را ابوبكر محمد بن احمد بن ابيالثلج او گفت حديث كرد ما را عيسي بن مهران او گفت حديث كرد ما را منذر سراج او گفت حديث كرد ما را اسمعيل بن علب او گفت خبر داد مرا اسلم بن ميسره عجلاني از سعيد از انس بن مالك از معاذ بن جبل كه رسول خدا (ص) فرمود ان الله عز و جل خلقني و عليا و فاطمة و الحسن و الحسين قبل ان يخلق الدنيا بسبعة الآف عام قلت فاين كنتم يا رسول الله قال قدام العرش نسبح الله و نحمده و نقدسه و نمجده قال قلت علي اي مثال قال اشباح نور حتي اذا اراد الله ان يخلق صورنا صيرنا عمود نور ثم قذفنا في صلب آدم ثم اخرجنا الي اصلاب الآباء و ارحام الامهات لايصيبنا نجس الشرك و لا سفاح الكفر يسعد بنا قوم و يشقي بنا آخرون فلما صيرنا في صلب عبدالمطلب اخرج [ص 876] ذلك النور فشقه نصفين فجعل نصفه في عبدالله و نصفه في ابيطالب ثم اخرج النصف الذي لي الي آمنة و النصف الآخر الي فاطمة بنت اسد فاخرجتني آمنة و اخرجت فاطمة عليا ثم اعاد عز و جل العمود الي فخرجت مني فاطمة ثم اعاد عز و جل العمود اليه يعني الي علي عليه السلام فخرج منه الحسن و الحسين يعني النصفين جميعا فما كان من نور علي صار في ولد الحسن عليه السلام و ما كان من نوري صار في الحسين فهو ينتقل في الائمة من ولده الي يوم القيمة ، همانا خداي عز و جل من و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را خلقت فرمود هفتهزار سال پيش از آنكه دنيا را خلقت فرمايد عرض كردم پس كجا بوديد يا رسول الله (ص) فرمود جلو عرش تسبيح و تحميد و تقديس و تمجيد خدا ميكرديم گفت عرض كردم بر چه صورت فرمود اشباح نور بوديم تا وقتي كه خدا اراده فرمود كه صورتهاي ما را خلقت فرمايد ما را عمود نوري قرار داد و در صلب آدم انداخت آنگاه ما را باصلاب پدرها و ارحام مادرها بيرون آورد نه پليدي شرك بما ميرسيد و نه سفاح كفر قومي بواسطه ما سعادت مييافتند و قوم ديگر شقاوت پس چون ما را در صلب عبدالمطلب گردانيد آن نور را بيرون آورده دو نصف كرد نصفش را در عبدالله و نصفش را در ابوطالب قرار داد آنگاه نصفي را كه مال من بود بسوي آمنه و نصفي را كه مال علي (ع) بود بسوي فاطمه بنت اسد بيرون آورد پس آمنه مرا بيرون آورد و فاطمه علي (ع) را آنگاه خداي عز و جل آن عمود نور را بسوي [ص 877] من برگردانيد پس فاطمه بيرون آمد از من بعد از آن عمود را بسوي او يعني علي (ع) برگردانيد پس بيرون آمدند از او حسن و حسين يعني هر دو نصف را بسوي او برگردانيد پس هر چه از نور علي (ع) بود در اولاد حسن (ع) شد و هر چه از نور من بود در حسين شد پس آن نور منتقل ميشود در امامان از اولاد او تا روز قيامت ، و اين خبر را بعينه ابنبابويه در كتاب علل مسندا از معاذ بن جبل روايت كرده است و بدان كه اين حديث دلالت بر افضل بودن حسين عليه السلام از حسن صلوات الله عليه نميكند بلكه دلالت بر اختصاص امامت بذريه حسين عليه السلام دارد و اخبار ائمه هدي صلوات الله عليهم صريح در اين است كه حسن عليه السلام افضل است و از صلب او بودن امامان خصوصيتي است خارج از مناط افضليت چنانكه حضرت رسول و حضرت امير صلوات الله عليهما چنين بودند و همچنين موسي و هرون زيرا كه نبوت در ذريه هرون بود و حال آنكه موسي (ع) افضل از او است و همچنين است امر در حسنين صلوات الله عليهما ، و از اين جمله است حديثي كه ابنعباس و ابورافع روايت كردهاند قالا كنا جلوسا عند رسول الله صلي الله عليه و آله اذ هبط جبرئيل عليه السلام و معه جام من البلور الاحمر مملوء مسكا و عنبرا و قال له السلام عليك يا محمد الرب يقرئك السلام و يحييك بهذه التحية و يأمرك ان تحيي بها عليا (ع) و ولديه فلما صارت في كف النبي صلي الله عليه و آله هللت ثلثا و كبرت ثلثا و قالت بلسان ذرب بسم الله الرحمن الرحيم [ص 878] طه ماانزلنا عليك القرآن لتشقي فشمها النبي صلي الله عليه و آله ثم حيي بها عليا عليه السلام فلما صارت في كف علي عليه السلام قالت بسم الله الرحمن الرحيم انما وليكم الله و رسوله الي و هم راكعون فشمها علي عليه السلام فحيا بها الحسن عليه السلام فلما صارت في كف الحسن عليه السلام قالت بسم الله الرحمن الرحيم عم يتساءلون عن النبأ العظيم فشمها الحسن عليه السلام و حيي بها الحسين عليه السلام فلما صارت في كف الحسين عليه السلام قالت بسم الله الرحمن الرحيم قل لااسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي ثم رجعت الي النبي صلي الله عليه و آله فقالت الله نور السموات و الارض الآية فلمندر صعدت في السماء ام نزلت في الارض بقدرة الله تعالي ، ابنعباس و ابورافع گويند نزد حضرت رسول (ص) نشسته بوديم كه جبرئيل نازل شد و جامي از بلور احمر مملو از مشك و عنبر با او بود عرض كرد السلام عليك يا محمد پروردگار تو را سلام ميرساند و باين تحيت تو را درود ميفرمايد و امر ميفرمايد تو را كه علي و دو فرزندش را بآن تحيت فرمائي پس چون جام در كف پيغمبر شد سه مرتبه تهليل و سه مرتبه تكبير گفت و بزبان فصيح گفت بسم الله الرحمن الرحيم طه ماانزلنا عليك القرآن لتشقي حضرت رسول آن جام را بوئيد آنگاه علي (ع) را بآن تحيت فرمود چون در كف علي عليه السلام شد گفت بسم الله الرحمن الرحيم انما وليكم الله و رسوله تا آخر آيه پس علي عليه السلام جام را بوئيد و حسن (ع) را بآن تحيت فرمود چون در كف [ص 879] حضرت امام حسن (ع) شد گفت بسم الله الرحمن الرحيم عم يتساءلون عن النبأ العظيم حسن عليه السلام نيز بوئيد و حسين (ع) را بآن تحيت فرمود چون در كف حضرت امام حسين (ع) شد گفت بسم الله الرحمن الرحيم قل لااسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي آنگاه بنزد پيغمبر صلي الله عليه و آله برگشت و گفت الله نور السموات و الارض تا آخر آيه پس ندانستيم كه بآسمان بالا رفت يا بزمين فرو رفت بقدرت خداي تعالي و از اين جمله است حديثي كه از حضرت پيغمبر (ص) مروي است كه فرمود بي انذرتم و بعلي اهتديتم و قرء انما انت منذر و لكل قوم هاد و بالحسن اعطيتم الاحسان و بالحسين تسعدون و به تشقون الا و ان الحسين باب من ابواب الجنة من عانده فقد حرم الله عليه الجنة ، بواسطه من انذار كرده شديد و بعلي (ع) هدايت يافتيد و اين آيه را قراءت فرمود انما انت منذر و لكل قوم هاد همانا تو انذار كننده و هر قومي را هدايت كنندهاي است و بواسطه حسن (ع) احسان بشما عطا شده و بواسطه حسين سعيد ميشويد و بسبب او شقي ميشويد دانسته باشيد همانا حسين بابي است از ابواب جنت هر كس با او معانده كند خدا بهشت را بر او حرام كرده است .
و از اين جمله است اخباري در شأن حسنين عليهما السلام وارد شده است :
پس بخاري از ابنعمر آورده است قال قال النبي صلي الله عليه و آله الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة ، عبدالله بن عمر گفت كه رسول خدا (ص) فرمود حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند و اين مضمون [ص 880] از طرق عديده وارد شده است و چون نزد عامه و خاصه معلوم است بذكر همه طرق نپرداختيم و از اين جمله است حديثي كه ترمدي از اسامة بن زيد آورده قال رأيت النبي (ص) و الحسن و الحسين علي ركبتيه فقال هذان ابناي و ابنا ابنتي اللهم اني احبهما فاحبهما و احب من يحبهما ، اسامه گفت پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم در حالتي كه حسن و حسين عليهما السلام روي دو زانوي او بودند پس فرمود اين دو دو فرزند من و دو فرزند دختر منند بارخدايا من دوست ميدارم ايشان را پس دوست بدار ايشان را و دوست بدار هر كس را كه دوست ميدارد ايشان را و از اين جمله است آنچه رزين عبدري در جمع بين صحاح ستة روايت كرده ميگويد من صحيح ابي داود و هو السنن و من صحيح الترمذي عن ابيسعيد الخدري قال قال رسول الله (ص) الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و از اين جمله است آنچه در جزء چهارم از كتاب حلية الاولياء از احاديث اعمش روايت كرده ميگويد عن الاعمش عن ابرهيم عن علقمة قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و از جمله طرق اين حديث است كه در كتاب مذكور از ابوسعيد خدري روايت كرده است كه گفت رسول خدا (ص) فرمود الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و از اين جمله است كه در جزء اول از كتاب الفردوس در باب حاء ميگويد بالاسناد عن ابيسعيد قال قال رسول الله (ص) الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و از اين جمله است كه در كتاب [ص 881] فضايل الصحابة تأليف سمعاني از عبدالله بن عباس روايت كرده است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه فرمود الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و در كتاب مذكور از يزيد بن جابر از عمر روايت كرده است قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله ابناي هذان سيدا شباب اهل الجنة و ابوهما خير منهما ، اين دو پسر من دو سيد جوانان اهل بهشتند و پدر ايشان بهتر از ايشان است و اخبار در اين باب بسيار است و اما از طرق ما شهرتش از آن بيشتر است كه ذكر شود بلكه اين مطلب نزد ما ضروري مذهب است هر كس خارج از اين عموم است بدليل خارج شد كه حضرت رسول و حضرت امير صلوات الله عليهما است و هر كه جز ايشان است نسبت بحسنين عليهما السلام مفضول است و اما حضرت فاطمه صلوات الله عليها ايشان نيز مفضولند و حسنين عليهما السلام افضلند اگر چه بعضي از علماي ما بخلاف اين قائل شدهاند و از اين جمله است حديثي كه در كتاب فضايل الصحابه سمعاني روايت كرده است باسناد خود از سعيد بن راشد از يعلي قال جاء الحسن و الحسين يمشيان الي رسول الله صلي الله عليه و آله فاخذ احدهما فضمه الي ابطه و اخذ الآخر و ضمه الي ابطه الآخر ثم قال هذان ريحانتاي في الدنيا من احبهما فليحبهما الحديث يعلي گفت حسن و حسين عليهما السلام آمدند و بسوي حضرت رسول (ص) راه ميرفتند پس حضرت يكي را گرفت و زير بغل خود برد و ديگري را بزير بغل ديگر آنگاه فرمود اين دو تا دو ريحانه منند در دنيا هر كس خواهد ايشان را دوست بدارد تا آخر حديث و نيز از كتاب مذكور است باسناد خود از حضرت جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش از جابر روايت كرده است كه [ص 882] رسول خدا (ص) بعلي عليه السلام فرمود سلام عليك ابا الريحانتين من الدنيا فعن قليل يذهب ركناك و الله خليفتي عليك قال فلما قبض رسول الله (ص) قال هذا احد الركنين فلما ماتت فاطمة عليها السلام قال هذا الركن الثاني ، سلام بر تو باد اي پدر دو ريحانه كه عنقريب دو ركن تو ميروند و خدا است جانشين من بر تو گفت پس چون رسول خدا (ص) وفات يافت فرمود اين يكي از دو ركن بود و چون فاطمه عليها السلام رحلت نمود فرمود اين ركن دويمي بود و از كتاب مذكور است از محمد بن يعقوب روايت كرده است كه گفت ابن ابينعيم را شنيدم ميگفت از عبدالله بن عمر شنيدم و مردي او را از محرم سؤال كرده بود شعبي گفت گمان دارم كه از اين كه مگس بكشد سؤال كرد ابنعمر گفت اهل عراق از خون مگس سؤال ميكنند و فرزند دختر رسول خدا (ص) را كشتهاند و حال آنكه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود هما ريحانتاي من الدنيا و از اين جمله است روايتي كه در جزء رابع حلية الاولياء از محمد بن يعقوب از ابن ابينعيم روايت كرده است قال كنت جالسا عند ابنعمر و جاءه رجل يسأله عن دم البراغيث فقال ابنعمر انظروا الي هذا يسألني عن دم البعوض و قد قتلوا ابن بنت رسول الله (ص) و قد سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول هما ريحانتاي من الدنيا ، بعد ميگويد حديث صحيح متفق عليه من حديث شعبه و مهدي و از اين جمله است روايت حميدي در جمع بين الصحيحين ميگويد عن عبدالرحمن بن ابينعيم البجلي قال كنت شاهدا لابنعمر [ص 883] و قد سأله عن دم الذباب . . . و قد قتلوا ابن النبي صلي الله عليه و آله سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول هما ريحانتاي من الدنيا و في حديث شعبة قال و احسبه سأله عن المحرم يقتل الذباب قال يا اهل العراق تسألون عن الذباب و قد قتلتم ابن رسول الله (ص) و در جمع بين صحاح ستة نيز مثل اين حديث را از ابنعمر روايت كرده است و اين معلوم است و احدي شك در آن ندارد ، و از اين جمله است حديثي كه در باب حاء از كتاب فردوس روايت كرده ميگويد عن مولينا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام قال قال الحسن و الحسين يوم القيمة عن جنبي عرش الرحمن بمنزلة الشنفين في الوجه ، از مولاي ما اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام منقول است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود حسن و حسين در روز قيامت از دو طرف عرض رحمن بمنزله شنفينند در رخسار و شنف بمعني گوشواره است و در اخبار ائمه هدي صلوات الله عليهم وارد است كه ان الله يزين عرشه يوم القيمة بالحسن و الحسين عليهما السلام كما يزين المرأة بقرطيها همانا خداوند تعالي زينت ميكند عرش خود را در روز قيامت بحسن و حسين (ع) چنانكه زن را بدو گوشوارهاش زينت ميكنند و از اين جمله است حديثي كه در تفسير ثعلبي نقل كرده ميگويد خبر داد مرا حسين بن محمد بن الحسين دينوري كه حديث گفت ما را موسي بن محمد بن علي بن عبدالله گفت پدر من قراءت كرد بر ابومحمد حسن بن علويه قطان از روي كتاب او و من ميشنيدم [ص 884] حدثنا بعض اصحابنا حدثني رجل من اهل مصر يقال له طسم حدثنا ابوحذيفة عن ابيه عن سفيان الثوري في قول الله عز و جل مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبغيان قال فاطمة و علي يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال الحسن و الحسين ، باسناد از سفيان ثوري روايت آورده كه در تفسير كريمه مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبغيان يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان يعني رها كرد دو دريا را كه به يكديگر برسند و در ميان آن دو برزخي است كه بر يكديگر افزوني نكنند بيرون ميآيد از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان ميگويد دو دريا فاطمه و علي عليهما السلام است و لؤلؤ و مرجان حسن و حسين عليهما السلام ، ثعلبي ميگويد و روي هذا القول عن سعيد بن جبير قال بينهما برزخ محمد (ص) ، اين سخن هم از سعيد بن جبير مروي است كه گفت برزخي كه ميان آن دو است محمد است صلي الله عليه و آله و بدان كه مراد از مرجان مرواريد ريزه است نه اين مرجان معروف يعني بيرون ميآيد از علي و فاطمه عليهما السلام مرواريد درشت و ريزه اشاره باينكه حسين مشتق از حسن است و حسن افضل از او است و از اين جمله است فقره كه در جزء ثالث از كتاب حلية الاولياء تأليف ابونعيم باسناد خود از حذيفه ذكر كرده است در ضمن حديثي از حضرت رسول صلي الله عليه و آله تا اين كه ميفرمايد يا حذيفة امارأيت العارض الذي عرض لي قلت بلي قال ذلك ملك لميهبط الارض قبل الساعة فاستأذن الله في السلام علي و بشرني بان الحسن و الحسين سيدا [ص 885] شباب اهل الجنة و ان فاطمة سيدة نساء اهل الجنة ، اي حذيفة نديدي تغيير حالي را كه براي من دست داد عرض كردم چرا فرمود اين ملكي بود كه پيش از اين ساعت بزمين فرود نيامده بود از خداوند عالم دستوري خواست كه بر من سلام كند و بشارت داد مرا باينكه حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند و فاطمه (ع) سيده زنان اهل بهشت است ، و ترمدي از انس بن مالك آورده است قال سئل رسول الله (ص) اي اهل بيتك احب اليك قال الحسن و الحسين انس گفت از حضرت رسول (ص) پرسيدند كدام يك از اهل بيت را دوستتر ميداري فرمود حسن و حسين عليهما السلام را كسي نگويد اين حديث دلالت بر اين دارد كه حضرت رسول (ص) ايشان را از حضرت امير عليه السلام دوستتر ميداشت و اين منافي است با اخباري كه دلالت دارد بر اين كه حضرت امير عليه السلام را بيشتر دوست ميداشت چنانكه در حديث طاير است كه در بعض طرق آن باين لفظ وارد شده است كه فرمود اللهم ائتني باحب خلقك اليك و الي ، زيرا كه ما ميگوئيم اين اخباري كه عامه روايت ميكنند نزد ما حجت نيست زيرا كه بسيار ميشود كه بر حسب اغراض خود روايات متناقضه روايت ميكنند و خود ايشان روايت كردهاند از طريق عايشه كه از حضرت رسول صلي الله عليه و آله سؤال كردند من احب الناس اليك فقال فاطمة قيل فمن الرجال قال بعلها ، محبوبترين مردم بسوي تو كيست فرمود فاطمه عليها السلام عرض كردند از مردان فرمود شوهرش و در مختلفات خود [ص 886] روايت كردهاند كه از آن حضرت سؤال شد من احب الناس اليك قال عايشة قيل فمن الرجال قال ابوها ، محبوبترين مردم بسوي تو كيست فرمود عايشه عرض كردند از مردها فرمود پدرش و تناقض اقوال ايشان از براي هر ناظري ظاهر است و ما اخبار ايشان را محض حجت آوردن بر ايشان ذكر ميكنيم نه آنكه بر نقل ايشان اعتمادي يا بقول ايشان تصديقي داشته باشيم و ممكن است كه اهل بيت را در اين حديث تخصيص دهيم و بگوئيم مراد از اهل بيت همان ذريه است و از اين جمله است حديث مشهور كه در نص بر حسنين عليهما السلام از حضرت رسول (ص) مأثور است كه فرمود ابناي هذان امامان ان قاما و ان قعدا ، اين دو فرزند من امامند خواه بامر قتال قيام كنند يا از جهاد قعود نمايند و از اين جمله است حديثي كه ابوالحسن محمد بن احمد بن شاذان مرفوعا از جابر بن عبدالله روايت كرده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود سمي الحسن حسنا لان باحسان الله قامت السموات و الارض و الحسن مشتق من الاحسان و علي و الحسن اسمان من اسماء الله تعالي و الحسين تصغير الحسن ، حسن را حسن گفتند زيرا كه باحسان خدا شد قوام آسمانها و زمين و حسن مشتق است از احسان و علي و حسن دو اسمند از اسماء خداي تعالي و حسين تصغير حسن است ، و از طرق ما حديثي كه ابنبابويه مرفوعا از عمرو بن دينار از عكرمه روايت كرده است قال لما ولدت فاطمة عليها السلام الحسن عليه السلام جاءت به الي النبي (ص) فسماه الحسن [ص 887] فلما ولدت الحسين جاءت به اليه (ص) فقالت يا رسول الله (ص) هذا احسن فسماه حسينا ، عكرمه گفت چون فاطمه عليها السلام حسن عليه السلام را تولد فرمود او را نزد پيغمبر صلي الله عليه و آله آورد و آن حضرت او را حسن نام گذارد بعد حسين عليه السلام را كه تولد فرمود نزد آن حضرت آورد عرض كرد يا رسول الله اين احسن است پس حضرت او را حسين نام گذارد مراد آن حضرت اين بود كه حسن كه بهتر از او است نامش را حسن گذاردي اين يكي را چه نام ميگذاري پس حضرت او را حسين اسم گذارد كه تصغير اسم حسن است بجهت مناسبت ذاتي كه مابين الفاظ و معاني است بنا بر قول حق و نيز ابنبابويه روايت كرده است بسند متصل از حضرت جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش عليهما السلام كه فرمود جبرئيل اسم حسن بن علي را در پارچه از حرير بهشت بسوي حضرت رسول (ص) بهديه آورد و اسم حسين را آن حضرت از اسم حسن مشتق فرمود و از اين جمله است حديثي كه نيز ابنبابويه رحمه الله مرفوعا از جابر روايت كرده است كه گفت چون حضرت فاطمه صلوات الله عليها حامله شد بحسن عليه السلام و تولد فرمود او را و پيغمبر (ص) ايشان را امر فرموده بود كه او را در پارچه سفيدي بپيچند و ايشان در پارچه زردي پيچيدند فاطمه عليها السلام عرض كرد يا علي براي او اسم بگذار فرمود مرا نميرسد كه در تسميه او بر رسول خدا (ص) سبقت گيرم پس پيغمبر (ص) تشريف آورده او را گرفت و بوسيد و زبان مبارك در دهانش گذارد و حسن [ص 888] عليه السلام شروع بمكيدن كرد آنگاه رسول خدا (ص) فرمود آيا بشما نگفته بودم كه او را در پارچه زرد نپيچيد پس پارچه سفيدي طلبيد و او را در آن پيچيد و پارچه زرد را انداخت و در گوش راست او اذان فرمود و در گوش چپش اقامه فرمود بعد بحضرت امير عليه السلام فرمود او را اسم نگذاردهاي فرمود مرا نميرسد كه در تسميه او سبقت بر تو بگيرم پس خداوند عز و جل وحي بجبرئيل فرستاد كه فرزندي از براي محمد صلي الله عليه و آله متولد شده است بنزد او فرود آي و سلام باو برسان و از جانب من و خود او را تهنيت بگوي و با او بگو كه علي (ع) از تو بمنزله هرون است از موسي پس او را باسم پسر هرون اسم بگذار حضرت فرمود اسم او چه بود عرض كرد شبر فرمود زبان من عربي است عرض كرد او را حسن نام بگذار پس او را حسن نام گذارد پس چون حسين عليه السلام متولد شد پيغمبر (ص) نزد ايشان آمد و با او چنان كرد كه با حسن عليه السلام فرمود و جبرئيل بر پيغمبر (ص) فرود آمد و عرض كرد خداي عز و جل ترا سلام ميرساند و ميفرمايد علي (ع) از تو بمنزله هرون است از موسي پس او را باسم پسر هرون اسم بگذار فرمود اسم او چه بود عرض كرد شبير فرمود زبان من عربي است عرض كرد پس او را حسين نام بگذار پس حضرت او را حسين نام گذارد و اين خبر را ابنبابويه از حضرت سجاد عليه السلام نيز روايت كرده است و از ابنعباس مروي است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود يا فاطمة سمي الحسن و الحسين باسم ابني هرون [ص 889] شبر و شبير لكرامتهما علي الله عز و جل اي فاطمه حسن و حسين باسم دو فرزند هرون شبر و شبير اسم گذارده شدهاند محض گرامي بودن ايشان بر خداي عز و جل و از اين جمله است حديثي كه شيخ مفيد در ارشاد و شيخ طبرسي در اعلام الوري روايت كردهاند كه حضرت فاطمه عليها السلام حسن و حسين عليهما السلام را در ايام مرض موت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نزد آن حضرت آورده عرض كرد يا رسول الله هذان ابناي فورثهما اين دو دو پسر منند ميراثي بايشان عطا فرما فرمود اما الحسن فان له هيبتي و سؤددي و اما الحسين فان له جودي و شجاعتي ، اما حسن هيبت و سيادت خود را باو دادم و اما حسين جود و شجاعت من او راست .