فصل ششم

در ذكر نص بر ائمه اثني‌عشر از آل‌محمد عليهم السلام باسمهاي ايشان و ذكر بعضي از فضايل و آنچه از كتاب و سنت در شأن ايشان وارد شده است .

از اين جمله است از طريق عامه حديثي كه از ابن‌عمر روايت كرده‌اند كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود لايزال هذا الامر في قريش ما بقي من الناس اثنان هميشه اين امر [ص 798] در ميان قريش هست مادام كه از مردم دو نفر باقي باشند و اين حديث منطبق نميشود مگر بر مذهب اماميه كه ميگويند خلفاء خدا بيكديگر متصلند تا ظهور حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه و بعد از آن تا قيام قيامت و اما بر طريقه ديگران بهيچ وجه درست نمي‌آيد زيرا كه ايشان امامت غير قريش را هم جايز ميدانند و هر كس را كه قائم بامر شود واجب الاطاعة ميدانند اگر چه از غير قريش باشد و اما زيديه اگر چه قائلند باين كه غير از اولاد حضرت فاطمه امامت به كسي نميرسد الا اينكه ايشان بقاء امام را واجب نميدانند بلكه مذهبشان اين است كه هر گاه مردي پيدا شود از اولاد فاطمه عليها السلام و عالم باشد و مردم را دعوت بخود كند اطاعت او واجب است و او خليفه است و اگر يكي از اين سه شرط مختل شود خليفه و واجب الاطاعة نيست و اما نزد ما امامية خلافت من عند الله در جمع مخصوص است كه واجب الاطاعه هستند اگر چه خروج بسيف نكنند چنانكه انبياء در ايام فترت قيام بسيف نميكردند و خلافت خدا بغلبه نميشود بلكه عبارت است از وجوب طاعت بر رعيت و بقاي خلفائي كه من عند الله منصوب ميشوند در هر آن پس زمين از حجت خدا بر بندگان خالي نميماند و سفيران و واسطه‌گان منقطع نميشوند زيرا كه وجود حجت لطف است پس اگر خلفاء مادام بقاء نظم ملك باقي نباشند موجود لطف مرتفع ميشود پس نظم ملك باطل ميشود چنان كه عقل و نقل دلالت بر اين ميكند و سيرة الله در امم گذشته جاري بر اين شده است كه ميفرمايد ثم ارسلنا رسلنا تتري [ص 799] پس فرستاديم ما رسولان خود را پشت سر يكديگر و ميفرمايد و ان من امة الا خلا فيها نذير هيچ امتي نيست الا آنكه نذيري در آن گذشته است و اما در اخبار ائمه هدي (ع) ذكر اين مطلب بيشتر از آن است كه محتاج بذكر باشد بلكه از ضروريات مذهب است پس حاجت باينكه اخبار از طرق خودمان ايراد كنيم نيست و اما از طرق عامه من جمله حديثي است كه ابويعلي از سلمة بن اكوع آورده است كه رسول خدا (ص) فرمود النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتي امان لامتي ، ستارگان امان از براي اهل آسمانند و اهل بيت من امان از براي امت منند و مراد باهل بيت همه ذريت آن حضرت نيستند زيرا كه در ميان ايشان اشخاص فاسق كه شهادتشان مقبول نيست نيز هستند بلكه مراد آن كساني است كه تحريص بر تمسك بايشان و اخذ از ايشان فرموده است و ايشان را در وجوب اطاعت شريك كتاب و سنت قرار داده است و در حديث مشهور كه بين الفريقين مجمع عليه است و همه روايت كرده‌اند فرموده است كه كتاب خدا و عترت و اهل بيت او هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا اينكه در حوض كوثر وارد بر او شوند و از اين جمله است حديثي كه احمد بن حنبل و غيره روايت كرده‌اند كه فرمود النجوم امان لاهل السماء فاذا ذهب النجوم ذهب اهل السماء و اهل بيتي امان لاهل الارض فاذا ذهب اهل بيتي ذهب اهل الارض ، ستارگان امانند از براي اهل آسمان پس هر گاه ستارگان تمام شوند اهل آسمان تمام شوند و اهل بيت من [ص 800] امانند از براي اهل زمين پس هر گاه اهل بيت من تمام شوند اهل زمين تمام شوند و از اين جهت است كه ابن‌حجر در صواعق خود ميگويد و في احاديث الحث علي التمسك باهل البيت اشارة الي عدم انقطاع متأهل منهم للتمسك به الي يوم القيمة كما ان الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا امانا لاهل الارض كما يأتي و يشهد لذلك الخبر السابق في كل خلف من امتي عدول من اهل بيتي الي آخره ثم احق من يتمسك به منهم امامهم و عالمهم علي بن ابي‌طالب كرم الله وجهه لما قدمناه من مزيد علمه و دقائق مستنبطاته و من ثم قال ابوبكر علي عترة رسول الله اي الذي حث علي التمسك بهم فخص لما قلناه و كذلك خصه رسول الله (ص) بما مر يوم غدير خم ، يعني در احاديثي كه در باب تحريص تمسك باهل بيت سلام الله عليهم وارد شده است اشاره باين است كه هميشه بايد كسي كه شايستگي تمسك باو داشته باشد از ايشان باقي باشد تا روز قيامت چنانكه قرآن نيز چنين است يعني تا روز قيامت باقي است و از اين جهت است كه ايشان امان اهل زمين شده‌اند چنان كه خواهد آمد و حديث سابق نيز شاهد اين مطلب است كه فرمود در هر قرني از امت من عدولي چند از اهل بيت من هستند تا آخر حديث و سزاوارتر كسي كه باو تمسك شود امام و عالم ايشان علي بن ابيطالب است كرم الله وجهه بجهت آنچه سابقا ذكر كرديم از زيادتي علم و دقايق مستنبطات او و از همين جهت ابوبكر گفت كه علي عليه السلام است عترت رسول خدا (ص) يعني آن عترتي كه تحريص بر تمسك بايشان فرمود [ص 801] و او را تخصيص داد بهمين ملاحظه كه گفتيم و همچنين رسول خدا (ص) او را تخصيص داد بآنچه ذكر شد در روز غدير خم و نيز در صواعق خود پيش از اين كلام بلافاصله ميگويد ثم الذي وقع الحث عليهم منهم انما هم العارفون بكتاب الله و سنة رسوله (ص) اذ هم الذين لايفارقون الكتاب الي الحوض و يؤيده الخبر السابق و لاتعلموهم فانهم اعلم منكم و تميزوا بذلك عن بقية العلماء لان الله اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا و آنكه تحريص بر تمسك باو وارد شده است از ميانه ايشان همان اشخاصي‌اند كه بكتاب خدا و سنت رسول عارف باشند چه ايشانند كه تا ورود حوض مفارقت كتاب را نميكنند و حديث سابق كه فرمود تعليم ايشان مكنيد كه ايشان اعلم از شمايند مؤيد اين مطلب است و باين مزيت از علماي ديگر متمايز شده‌اند چرا كه خداوند عالم رجس را از ايشان دور فرموده است و ايشان را تطهير فرموده است تطهير كردني من ميگويم و شكي در اين نيست كه هر كس غير از معصوم باشد رجس از او دور نشده و هفوات بر او جاري ميشود و منكرات از او سرميزند و اين ظاهر و بين است و نزد اولوا الالباب شكي در آن نيست پس لازم مي‌آيد كه مراد بعلماء كه كتاب خدا مفارقت از ايشان نميكند و ايشان مفارقت از او نميكنند بخصوص ائمه ما باشند صلوات الله عليهم كه مطهر و معصومند چنان كه آيات بر آن دلالت كرده و اخبار از ائمه اطهار (ص) تصريح بآن نموده است و اما علماي عامه اين منصب را تعميم ميدهند و هر عامي را [ص 802] از عترت پيغمبر (ص) داراي آن ميدانند چنانكه ابن‌حجر تصريح كرد لكن با مدلول كتاب و سنت درست نمي‌آيد و ما كلام ايشان را در اين باب ايراد نموديم محض اين كه طالب حق الزام شود و مدعي اگر چه في الجمله باشد ثابت شود و الا اعتماد در جميع اين مطالب بر كلام صادقين است صلوات الله عليهم و بر ادله عقلي كه از شوب شكوك و شبهات خالص باشد و نيز ابن‌حجر ميگويد در صواعق خود چند سطر قبل از كلام سابق و الحاصل ان الحث وقع علي التمسك بالكتاب و السنة و بالعلماء بهما من اهل البيت و يستفاد من مجموع ذلك بقاء الامور الثلثة الي قيام الساعة انتهي ، يعني حاصل آنكه تحريص بر متمسك شدن بكتاب و سنت و به كساني كه عالمند بكتاب و سنت از اهل بيت واقع شده است و از مجموع اين ادله مستفاد ميشود كه اين سه امر تا قيام قيامت باقي است ، و از اين جمله است آنچه مفضل بن حصين از عمر بن الخطاب روايت كرده است كه گفت سمعت النبي (ص) يقول الائمة بعدي اثناعشر ثم اخفي صوته فسمعته يقول كلهم من قريش شنيدم از رسول خدا (ص) كه ميفرمود امامان بعد از من دوازده نفرند بعد صداي مبارك را آهسته كرد و شنيدم كه ميفرمود همه ايشان از قريشند و از اين جمله است حديثي كه بسند متصل تا جابر بن سمره روايت شده است كه گفت دخلت مع ابي علي النبي (ص) فسمعته يقول ان هذا الامر لايمضي حتي يمضي فيهم اثناعشر خليفة ثم تكلم بكلام خفي فقلت لابي ما قال قال كلهم من قريش ، داخل شدم با پدرم بر حضرت پيغمبر (ص) [ص 803] شنيدم كه ميفرمود اين دين تمام نميشود تا اين كه بگذرد در ايشان دوازده خليفه بعد فرمايشي آهسته فرمود بپدرم گفتم چه فرمود گفت فرمود همه ايشان از قريشند پس اين فرمايش صريح است در اين كه آن حضرت خلافت ائمه را باقي قرار داده است ببقاء دين و احدي غير از اماميه قائل بمضمون اين خبر نشده است اگر چه مكرر از طرق عديده آن را روايت كرده‌اند ولي بر غير مذهب ما درست نمي‌آيد و اين امري است واضح و از اين جمله است حديثي كه نيز جابر بن سمره روايت كرده است قال سمعت النبي (ص) يقول لايزال امر الناس ماضيا ما وليهم اثناعشر رجلا ثم تكلم النبي (ص) بكلمة خفية علي فسألت ابي ما ذا قال رسول الله (ص) فقال كلهم من قريش ، و در روايت سماك بن حرب است از جابر بن سمره كه گفت سمعت رسول الله (ص) يقول لايزال الاسلام عزيزا الي اثني‌عشر خليفة ثم قال كلمة لم‌افهمها فقلت لابي ما قال فقال كلهم من قريش ، و در روايت شعبي از جابر بن سمره چنين است كه گفت قال رسول الله (ص) لايزال هذا الامر عزيزا الي اثني‌عشر خليفة ثم تكلم بشيء لم‌افهمه فقلت لابي ما قال قال فقال كلهم من قريش و در روايت ديگري چنين است لايزال هذا الدين عزيزا منيعا تا آخر حديث و در روايت عامر بن سعد بن ابي‌وقاص چنين است كه گفت با غلام خود نافع بجابر بن سمره نوشتم كه مرا خبر ده به چيزي كه از حضرت رسول (ص) شنيده باشي نوشت بمن سمعت رسول الله (ص) يوم جمعة عشية رجم الاسلمي يقول لايزال الدين قائما [ص 804] حتي تقوم الساعة و يكون عليهم اثني‌عشر خليفة كلهم من قريش شنيدم از رسول خدا (ص) در روز جمعه شامگاهي كه اسلمي را رجم فرمود ميفرمود هميشه اين دين برپا خواهد بود تا قيام قيامت و دوازده خليفه بر ايشان خواهد بود كه همه از قريشند ، و جيش بن معتمر از ابن‌مسعود روايت كرده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود الائمة بعدي اثناعشر كلهم من قريش و اين معني از طرق عديده مكرر شده است ثعلبي روايت كرده است و حميدي در جمع بين الصحيحين در اخبار متفق عليه مسلم و بخاري و در جمع بين صحاح ستة نيز روايت كرده است و اگر چه راوي اصل در روايات همه يكي است الا اين كه اصل حديث مقبول طرفين و مشهور عند الفريقين است حتي آنكه دو نفر از مسلمين انكار آن را ندارند و بر طريقه مخالفين ما درست نمي‌آيد زيرا كه احاديث ايشان صريح در اين است كه خلافت سي سال است و بعد از آن سلطنت است و ملك عضوض چنانكه در خاتمه ذكر خواهيم كرد انشاء الله و جمع مابين اين احاديث و آن احاديث ممكن نيست مگر آنكه يكي را طرح كنيم و اما اخباري كه نص در اين است كه ائمه هدي از ذريه رسول خدا (ص) هستند لاغير بسيار است اما از طرق عامه حديثي كه طبراني آورده است از جابر بن سمرة كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود يكون بعدي اثناعشر اميرا كلهم من قريش ، بعد از من دوازده امير خواهد بود كه همه ايشان از قريشند و عطيه عوفي از ابوسعيد خدري روايت كرده است كه حضرت پيغمبر (ص) بحسين عليه السلام [ص 805] فرمود انت الامام بن الامام تسعة من صلبك ائمة ابرار و التاسع قائمهم ، توئي امام پسر امام و نه نفر از صلب تو امامان نيكوكار هستند و نهمي قائم ايشان است ، و ابن‌سائب از ابن‌مسعود روايت كرده است كه پيغمبر (ص) فرمود الائمة بعدي اثناعشر تسعة من صلب الحسين و التاسع مهديهم ، امامان بعد از من دوازده نفرند نه نفر ايشان از صلب حسين است عليه السلام و نهمي مهدي ايشان است و از اين جمله است حديثي كه ابوذر (ره) روايت كرده است كه فرمود پيغمبر (ص) الائمة بعدي اثناعشر تسعة من صلب الحسين تاسعهم قائمهم بعد فرمود الا ان مثلهم فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها هلك و مثل باب حطة في بني اسرائيل ، دانسته باشيد كه مثل ايشان در ميان شما مثل كشتي نوح است كه هر كس سوار شود نجات يابد و هر كس از آن تخلف كند هلاك شود و مثل باب حطه است در ميان بني‌اسرائيل ، و از حضرت سلمان روايت شده است كه پيغمبر (ص) فرمود الائمة بعدي بعدد نقباء بني اسرائيل كانوا اثني‌عشر ثم وضع يده علي صلب الحسين و قال من صلبه تسعة ائمة ابرار و التاسع مهديهم يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما فالويل لمبغضيهم فقال جابر الانصاري وجدت في التورية اليا يقطوا شبرا و شبيرا فلم‌اعرف اساميهم فكم بعد الحسين من الاوصياء و ما اساميهم فقال تسعة من صلب الحسين و المهدي منهم تمام الخبر ، امامان بعد از من بعدد نقباء بني‌اسرائيلند كه دوازده نفر بودند پس دست مبارك را [ص 806] بر پشت حضرت سيدالشهدا صلوات الله عليه گذارده فرمود نه نفر ائمه ابرار از صلب اويند و نهمي مهدي ايشان است كه زمين را پر ميكند از عدل و داد چنانكه پر شده است از ظلم و جور پس واي بر دشمنان ايشان جابر عرض كرد يا رسول الله در تورية اسم اليا و يقطو و شبر و شبير ديده‌ام و اسامي ايشان را ندانسته‌ام بفرمائيد كه بعد از حسين عليه السلام چند نفر از اوصياء خواهند بود و اسامي ايشان چيست فرمود نه نفرند از صلب حسين (ع) و مهدي (ع) از ايشان است الخبر و از اين جمله است حديثي كه انس بن مالك روايت كرده ميگويد قال النبي (ص) الائمة بعدي من عترتي فقيل يا رسول الله فكم الائمة بعدك فقال عدد نقباء بني‌اسرائيل ، پيغمبر (ص) فرمود امامان بعد از من از عترت منند عرض كردند يا رسول الله چند نفرند امامان بعد از تو فرمود بعدد نقباي بني‌اسرائيل ، و اخبار عامه در اين باب بسيار است و اما نزد ما كه از ضروريات مذهب است بلكه بعضي از علماء ما گفته‌اند كه امامت باين وجه بمعني بودن نص خاص بر اين جمع مخصوص عليهم السلام از اصول دين است لاجرم معرفت آن از ضروريات مذهب خواهد بود و منكر آن از ربقه اسلام خارج است و خونش مباح است و اينك پاره‌اي از اخباري را كه نص بر ذكر ائمه اطهار عليهم السلام باسماء شريفه ايشان دارد نيز ذكر ميكنم از جمله حديثي كه ابن‌عياش از سليم بن قيس هلالي روايت كرده است كه مابين عبدالله بن جعفر و معوية سخني رفت عبدالله گفت سمعت رسول الله (ص) [ص 807] يقول انا اولي بالمؤمنين من انفسهم ثم علي بن ابي‌طالب اولي بالمؤمنين من انفسهم فاذا استشهد علي فالحسن بن علي اولي بالمؤمنين من انفسهم ثم ابني الحسين اولي بالمؤمنين من انفسهم فاذا استشهد فابنه علي بن الحسين الاكبر اولي بالمؤمنين من انفسهم ثم ابني محمد بن علي الباقر اولي بالمؤمنين من انفسهم و ستدركه يا جابر ثم تكملة اثني‌عشر اماما تسعة من ولد الحسين شنيدم از رسول خدا (ص) كه ميفرمود من اولايم بمؤمنان از خود ايشان و بعد از آن علي بن ابيطالب اولي است بمؤمنان از خود ايشان چون او شهيد شد حسن بن علي اولي است بمؤمنان از خود ايشان بعد از آن فرزندم حسين اولي است بمؤمنان از خود ايشان و چون او شهيد شود فرزندش علي بن الحسين اكبر اولي است بمؤمنان از خود ايشان و بعد از او محمد بن علي الباقر اولي است بمؤمنان از خود ايشان و تو ادراك خدمت او خواهي كرد اي جابر و بعد از آن بقيه دوازده امام است كه نه نفر ايشان از اولاد حسينند عليه السلام آنگاه عبدالله بن جعفر حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليهما السلام و عبدالله بن عباس و عمر بن ابي‌سلمة و اسامة بن زيد را بر صدق روايت خود شاهد خواست و همه شهادت دادند باين خبر ، و از حضرت فاطمه صلوات الله عليها مروي است كه فرمود سألت ابي عن قول الله تعالي و علي الاعراف رجال قال هم الائمة بعدي علي و سبطاي و تسعة من صلب الحسين فهم رجال الاعراف لايدخل الجنة الا من يعرفهم و يعرفونه و لايدخل النار الا من انكرهم و ينكرونه لايعرف الله تعالي الا بسبيل معرفتهم پدر بزرگوارم را از تفسير آيه كريمه و علي الاعراف رجال سؤال كردم [ص 808] فرمود آن مرداني كه بر اعرافند علي و دو سبط من و نه نفر از صلب حسين عليهم السلامند و ايشانند مردان اعراف كه داخل بهشت نميشود مگر كسي كه ايشان را بشناسد و ايشان او را بشناسند و داخل آتش نميشود مگر كسي كه ايشان را نشناسد و ايشان او را نشناسند و خدا شناخته نميشود مگر براه شناختن ايشان ، و ابوامامه روايت كرده ميگويد قال النبي صلي الله عليه و آله لما عرج بي الي السماء رأيت مكتوبا علي سرادق العرش بالنور لا اله الا الله محمد رسول الله ايدته بعلي و نصرته بعلي ثم بعده الحسن و الحسين و رأيت عليا عليا عليا و رأيت محمدا محمدا مرتين و جعفرا و موسي و الحسن و الحجة اثناعشر اسما مكتوبا بالنور فقلت يا رب اسامي من هؤلاء الذين قرئتهم فنودي يا محمد هم الائمة بعدك و الاخبار ، پيغمبر (ص) فرمود چون مرا بآسمان بالا بردند بر سرادق عرش نوشته ديدم لا اله الا الله محمد رسول الله تأييد كردم او را بعلي و نصرت دادم او را بعلي و بعد از او حسن و حسين بود و ديدم علي و علي و علي و محمد محمد دو مرتبه و جعفر و موسي و حجت دوازده اسم كه بنور نوشته شده بود عرض كردم پروردگارا اسامي كيستند اينها كه خواندم ندا رسيد يا محمد ايشانند امامان بعد از تو و اخبار ، و سعيد بن جبير از ابن‌عباس روايت كرده است كه فرمود پيغمبر (ص) ان خلفائي و اوصيائي و حجج الله علي الخلق بعدي لاثني‌عشر اولهم و آخرهم الخبر خلفاء و اوصياء من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند [ص 809] اول ايشان و آخر ايشان الخبر ، و ابوبصير از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود يكون تسعة ائمة بعد الحسين بن علي تاسعهم قائمهم ، بعد از حسين بن علي (ع) نه امام خواهد بود كه نهمي ايشان است قائم ايشان ، و ابوجعفر قمي (ره) در كتاب اكمال الدين روايت كرده است از سماعة بن مهران و ابوبصير از حضرت باقر و حضرت صادق صلوات الله عليهما كه فرمودند نحن اثناعشر محدثا ما دوازده نفر محدثيم ، و در كتاب مولد حضرت فاطمه عليهما السلام ذكر كرده است كه خبر دادند بمن پدرم و محمد بن موسي بن متوكل و محمد بن علي ماجيلويه و احمد بن علي بن ابرهيم و حسين بن ناثانة و احمد بن زياد همداني باسانيد خودشان كه جابر بن عبدالله انصاري بحضرت باقر عليه السلام عرض كردم خدمت حضرت فاطمه عليها السلام تهنيت عرض كردم بولادت حضرت امام حسين صلوات الله عليه و در دست آن حضرت لوحي بود كه نوشته بود در آن : بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب من الله العزيز العليم لمحمد نوره و سفيره و حجابه و دليله نزل به الروح الامين من عند رب العالمين عظم يا محمد اسمائي و اشكر نعمائي و لاتجحد آلائي اني انا الله لا اله الا انا فمن رجا غيري عذبته عذابا لااعذبه احدا من العالمين فاياي فاعبد و علي فتوكل اني لم‌ابعث نبيا فاكملت ايامه و انقضت مدته الا جعلت له وصيا و اني فضلتك علي الانبياء و فضلت وصيك علي الاوصياء و اكرمتك بشبليك بعده و سبطيك حسن و حسين فجعلت حسنا معدن حكمي [ص 810] بعد انقضاء مدة ابيه و حسينا خازن وحيي و اكرمته بالشهادة فهو اكرم من استشهد و ارفع الشهداء درجة جعلت كلمتي التامة معه و الحجة البالغة عنده بعترته اثيب و اعاقب اولهم سيد العابدين و زين اوليائي الماضين و ابنه شبيه جده المحمود محمد الباقر لعلمي و المعدن لحكمي سيهلك المرتابون في جعفر الراد عليه كالراد علي حق القول مني لاكرمن مثوي جعفر و لاقرن عينيه في اشياعه و انصاره و محبيه به اتيح فتنة عمياء حندس لان خيط فرضي لاينقطع و حجتي لاتخفي و ان اوليائي لايشقون ابدا و من جحد واحدا منهم فقد جحد نعمتي و من غير آية من كتابي فقد افتري علي ويل للمفترين الجاحدين عند انقضاء مدة عبدي موسي و حبيبي و خيرتي ان المكذب بالثامن مكذب بكل اوليائي و علي وليي و ناصري و من اضع عليه اعباء النبوة و امنحه بالاضطلاع يقتله عفريت مستكبر يدفن بالمدينة التي بناها العبد الصالح ذوالقرنين الي جنب شر خلقي حق القول مني لاقرن عينه بمحمد ابنه و خليفته من بعده فهو وارث علمي و معدن حلمي و موضع سري و حجتي علي خلقي و جعلت الجنة مأواه و شفعته في سبعين من اهل بيته كلهم قد استوجبوا النار و اختم بالسعادة لابنه علي و ناصري و الشاهد في خلقي و اميني علي وحيي اخرج منه الداعي الي سبيلي و الخازن لعلمي الحسن ثم اكمل بابنه رحمة للعالمين عليه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب سيذل اوليائي في زمانه و يتهادون رؤسهم كما يتهادي رؤس الترك و الديلم فيقتلون و يحرقون و يكونون [ص 811] خائفين مرعوبين تصبغ الارض بدمائهم و يفشو الويل و الرنين في نسائهم اولئك اوليائي حقا ادفع بهم كل فتنة عمياء حندس و بهم اكشف الزلازل و ادفع الآصار و الاغلال اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ، حاصل معني بعد از بسمله آنكه اين نوشته‌اي است از خداوند عزيز عليم بسوي محمد (ص) نور و سفير و حجاب و دليل او كه روح الامين از نزد رب العالمين او را نازل كرده است تعظيم كن يا محمد اسماء مرا و سپاس بگذار نعمت من و منكر مشو آلاء مرا همانا منم خدا كه نيست خدائي بجز من پس هر كس بغير من اميدوار شود او را چنان عذابي كنم كه باحدي از اهل عالم چنان عذابي نكنم پس مرا عبادت كن و بر من توكل نما من هيچ پيغمبري را مبعوث نكرده‌ام كه ايامش را تمام كنم و مدتش منقضي شود الا آنكه از براي او وصيي قرار داده‌ام و من تو را بر جميع انبياء و وصي تو را بر جميع اوصياء فضيلت داده‌ام و تو را گرامي داشته‌ام بدو فرزندت حسن و حسين بعد از او پس حسن را بعد از انقضاء مدت پدرش معدن حكم خود قرار داده‌ام و حسين را خازن وحي خود و او را گرامي داشته‌ام بشهادت پس او از هر كسي كه شهادت يافته گرامي‌تر است و درجه‌اش از جميع شهدا بالاتر است و كلمه تامه خود را با او قرار داده‌ام و حجت بالغه خود را نزد او بواسطه عترت او ثواب ميدهم و عقاب ميكنم پس اولي ايشان سيد عابدان است و زينت اولياء گذشته من و پسر او شبيه جدش محمود (ص) محمد است كه باقر علم من است و معدن حكم من و هلاك خواهند شد شك كنندگان در جعفر رد كننده بر او رد كننده بر من است واجب شده است قول از من كه جايگاه جعفر را گرامي سازم [ص 812] و دو چشم او را در شيعه و انصار و دوستانش روشن كنم بسبب او فتنه تاريك سختي پيش مي‌آورم زيرا كه ريسمان فرايض من هرگز بريده نميشود و حجت من پنهان نميماند و دوستان من هرگز شقاوت نمي‌يابند و هر كس يكي از ايشان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و هر كس يك آيه از كتاب من تغيير دهد بر من افتري بسته است واي بر افتراگويان منكر وقتي كه مدت بنده من و دوست و برگزيده من موسي منقضي شود همانا كسي كه هشتمين را تكذيب كند او تكذيب كننده جميع اولياء من است و علي ولي من و ناصر من است و آن كسي است كه بارهاي نبوت را بر او حمل ميكنم و توانائي و قوت برداشتن باو عطا ميكنم ميكشد او را عفريتي متكبر و مدفون ميشود در شهري كه بنده صالح ذوالقرنين بنا گذارده است آن را در كنار بدترين خلق من واجب شده است قول از من كه روشن كنم چشم او را بمحمد كه فرزند او است و خليفه او است بعد از او پس او است وارث علم و معدن حلم من و موضع سر من و حجت من بر خلق من و بهشت را من جايگاه او قرار داده‌ام و شفاعت او را در حق هفتاد نفر از اهل بيت او كه همه مستوجب آتشند پذيرفته‌ام و ختم ميكنم بسعادت از براي فرزند او علي كه ناصر من است و شاهد در خلق من و امين من بر وحي من بيرون مي‌آورم از او داعي بسوي راه خود و خازن علم خود حسن را آنگاه كامل ميكنم عدد را بفرزند او محض رحمت فرستادن بر جهانيان بر او است كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب [ص 813] ذليل خواهند شد دوستان من در زمان او و سرهاي ايشان را بهديه خواهند فرستاد چنانكه سرهاي ترك و ديلم بهديه فرستاده ميشود پس كشته ميشوند و سوزانيده ميشوند و هميشه خائف و مرعوب و ترسانند رنگين ميشود زمين از خونهاي ايشان و بسيار ميشود ويل و ناله در زمان ايشان آن جماعتند دوستان من حقا بايشان برطرف ميكنم هر فتنه تاريك سختي را و بواسطه ايشان رفع ميكنم زلزله‌ها را و دفع ميكنم بليات و حوادث را و ايشانند كه بر ايشان است از پرورنده ايشان صلوات و رحمت و ايشانند هدايت يافتگان ، و از اين جمله است حديثي كه محمد بن موسي بن متوكل روايت كرده ميگويد حديث گفت مرا محمد بن عبدالله كوفي او گفت حديث كرد ما را موسي بن عمران نخعي از عم خود حسين بن يزيد از حسن بن علي بن ابي‌حمزة از پدرش از حضرت صادق جعفر بن محمد عليه السلام از پدر بزرگوارش از پدران والاتبارش كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود خبر داد مرا جبرئيل از حضرت رب العزة جل جلاله كه فرمود من علم انه لا اله الا انا وحدي و ان محمدا عبدي و رسولي و ان علي بن ابي‌طالب عليه السلام خليفتي و ان الائمة من ولده حجج ادخلته الجنة برحمتي و نجيته من النار بعفوي و ابحت له جواري و اوجبت له كرامتي و اتممت عليه نعمتي و جعلته من خاصتي و خالصتي ان ناداني لبيته و ان دعاني اجبته و ان سألني اعطيته و ان سكت ابتدأته و ان اساء رحمته و ان فر مني دعوته و ان رجع الي قبلته [ص 814] و ان قرع بابي فتحته و من لم‌يشهد ان لا اله الا انا وحدي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان محمدا عبدي و رسولي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان علي بن ابي‌طالب خليفتي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان الائمة من ولده حججي فقد جحد نعمتي و صغر عظمتي و كفر بآياتي و كتبي ان قصدني حجبته و ان سألني حرمته و ان ناداني لم‌اسمع نداه و ان دعاني لم‌استجب دعاه و ان رجاني خيبته و ذلك جزاؤه مني و ما انا بظلام للعبيد ، هر كس بداند كه خدائي نيست بجز من بيگانگي و محمد (ص) بنده من و رسول من است و علي بن ابيطالب (ع) خليفه من است و امامان از اولاد او حجتهاي منند او را برحمت خود داخل بهشت ميكنم و بعفو خود از آتش نجات ميدهم و جوار خود را از براي او مباح و كرامت خود را برايش واجب ميكنم و نعمت خود را بر او تمام ميكنم و او را از خواص و برگزيدگان خود قرار ميدهم اگر مرا ندا كند جواب ميگويم و اگر بخواند اجابت ميكنم و اگر سؤال كند عطا ميكنم و اگر ساكت شود ابتداءا باو ميدهم و اگر بدي كند رحم بر او ميكنم و اگر از من فرار كند او را باز ميخوانم و اگر بسوي من برگردد او را قبول ميكنم و اگر در مرا بكوبد ميگشايم و هر كس شهادت ندهد كه خدائي نيست بجز من بيگانگي يا شهادت باين بدهد و شهادت ندهد كه محمد (ص) بنده و رسول من است يا شهادت باين بدهد و شهادت ندهد كه علي بن ابيطالب (ع) خليفه من است يا شهادت باين بدهد و شهادت ندهد كه امامان از اولاد او حجتهاي منند پس بتحقيق نعمت مرا منكر شده [ص 815] و عظمت مرا كوچك شمرده و كافر شده است بآيات و كتب من اگر قصد من كند او را محجوب ميكنم و اگر از من سؤال كند او را محروم ميكنم و اگر مرا ندا كند ندايش را نمي‌شنوم و اگر دعا كند دعايش را مستجاب نميكنم و اگر بمن اميدوار شود او را نااميد ميكنم و اين است جزاي او از من و من بر بندگان خود ستمكار نيستم فقام جابر بن عبدالله الانصاري فقال يا رسول الله و من الائمة من ولد علي بن ابي‌طالب قال الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة ثم سيد العابدين في زمانه علي بن الحسين ثم الباقر محمد بن علي و ستدركه يا جابر فاذا ادركته فاقرأه مني السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم الكاظم موسي بن جعفر ثم الرضا علي بن موسي ثم التقي محمد بن علي ثم النقي علي بن محمد ثم الزكي الحسن بن علي ثم ابنه القائم بالحق مهدي امتي الذي يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما هؤلاء يا جابر خلفائي و اوصيائي و اولادي و عترتي من اطاعهم فقد اطاعني و من عصاهم فقد عصاني و من انكرهم او انكر واحدا منهم فقد انكرني بهم يمسك الله السماء ان تقع علي الارض الا باذنه و بهم يحفظ الله الارض ان تميد باهلها ، جابر بن عبدالله انصاري برخاسته عرض كرد يا رسول الله كيانند امامان از اولاد علي بن ابيطالب عليه السلام فرمود حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت و ديگر سيد عابدان در زمان خود علي بن الحسين و ديگر باقر محمد بن علي و تو اي جابر ادراك خدمت او خواهي كرد چون او را دريابي سلام مرا باو برسان [ص 816] و ديگر صادق جعفر بن محمد بعد از آن كاظم موسي بن جعفر بعد رضا علي بن موسي پس از آن تقي محمد بن علي آنگاه نقي علي بن محمد بعد زكي حسن بن علي بعد از آن پسرش قائم بحق مهدي امت من كه زمين را پر از عدل و داد ميكند چنانكه پر از ظلم و جور شده است اين جماعتند اي جابر خلفاء من و اوصياء من و اولاد و عترت من هر كس اطاعت ايشان كند اطاعت مرا كرده و هر كس معصيت ايشان كند معصيت مرا كرده و هر كس ايشان يا يكي از ايشان را انكار كند مرا انكار كرده بواسطه ايشان نگاه ميدارد خدا آسمان را كه بر زمين نيفتد و حفظ ميكند زمين را كه اهلش را بزلزله نيندازد و از اين جمله است حديثي كه قمي (ره) در اكمال الدين روايت كرده است بسند خود از حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش از پدران عالي مقدارش قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله انا سيد من خلق و انا خير من جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حملة العرش و جميع ملئكة الله المقربين و انبياء الله المرسلين و انا صاحب اللواء و الحوض الشريف و انا و علي ابوا هذه الامة من عرفنا فقد عرف الله و من انكرنا فقد انكر الله عز و جل و من علي (ع) سبطا امتي و سيدا شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و من الحسين تسعة ائمة طاعتهم طاعتي و معصيتهم معصيتي تاسعهم قائمهم و مهديهم ، فرمود فرمود رسول خدا (ص) من سيد جميع خلايقم و من از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حمله عرش و جميع ملئكه مقرب و انبياء مرسل خدا بهترم و منم صاحب لواء و حوض شريف [ص 817] و من و علي پدر و مادر اين امتيم هر كس ما را بشناسد خدا را شناخته و هر كس ما را نشناسد خدا را نشناخته و از علي است دو سبط امتي من دو سيد جوانان اهل بهشت حسن و حسين و از حسينند نه نفر امام كه طاعت ايشان طاعت من و معصيت ايشان معصيت من است نهمي ايشان قائم و مهدي ايشان است ، و در كتاب مذكور بسندي از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه گفت خرج علينا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام ذات يوم و يده في يد ابنه الحسن عليه السلام و هو يقول خرج علينا رسول الله (ص) و يدي في يده هكذا و هو يقول خير الخلق بعدي و سيدهم اخي هذا و هو امام كل مسلم و مولي كل مؤمن بعد وفاتي الا و اني اقول ان خير الخلق بعدي و سيدهم ابني هذا و هو امام كل مسلم و مولي كل مؤمن بعد وفاتي الا و انه سيظلم بعدي كما ظلمت بعد رسول الله (ص) و خير الناس و سيدهم بعد الحسن ابني اخوه الحسين المظلوم بعد اخيه المقتول في ارض كربلاء اما انه و اصحابه من سادة الشهداء يوم القيمة و من بعد الحسين تسعة من صلبه خلفاء الله في ارضه و حججه علي عباده و امناؤه علي وحيه و ائمة المسلمين و قادة المؤمنين و سادة المتقين تاسعهم القائم الذي يملأ الله به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها و علما بعد جهلها و الذي بعث اخي محمدا بالنبوة و اختصني بالامامة لقد نزل بذلك الوحي من الاسماء علي لسان الروح الامين جبرئيل و لقد سئل رسول الله (ص) و انا عنده عن الائمة بعده فقال للسائل و السماء [ص 818] ذات البروج ان عددهم كعدد البروج و رب الليالي و الايام و الشهور قال السائل فمن هم يا رسول الله (ص) فوضع رسول الله (ص) يده علي رأسي فقال اولهم هذا و آخرهم المهدي من والاهم فقد والاني و من عاداهم فقد عاداني و من احبهم فقد احبني و من ابغضهم فقد ابغضني و من انكرهم فقد انكرني و من عرفهم فقد عرفني بهم يحفظ الله دينه و بهم يعمر بلاده و بهم يرزق عباده و بهم ينزل القطر من السماء و بهم يخرج بركات الارض هؤلاء اوصيائي و خلفائي و ائمة المسلمين و ائمة المؤمنين ، اصبغ بن نباته گفت روزي حضرت امير عليه السلام بيرون تشريف آورد و دست مباركش در دست فرزند دلبندش حسن (ع) بود و آن حضرت ميفرمود روزي حضرت رسول (ص) بر ما بيرون آمد و دست من بهمين قسم در دست او بود و او ميفرمود بهترين خلق بعد از من و سيد ايشان اين برادر من است و او است امام هر مسلمي و مولاي هر مؤمني بعد از وفات من دانسته باشيد كه من نيز ميگويم بهترين خلق بعد از من و سيد ايشان اين فرزند من حسن است و او است امام هر مسلمي و مولاي هر مؤمني بعد از وفات من آگاه باشيد كه او مظلوم خواهد شد بعد از من چنان كه من مظلوم شدم بعد از رسول خدا (ص) و بهترين مردمان و سيد ايشان بعد از حسن فرزند من برادر او حسين است (ع) كه بعد از برادر خود مظلوم و در زمين كربلا مقتول خواهد شد آگاه باشيد كه او و اصحاب در روز قيامت از سادات شهيدانند و بعد از حسين (ع) نه نفر از صلب او [ص 819] خليفه‌گان خدايند در زمين او و حجتهاي او بر بندگانش و امينان او بر وحي او و پيشوايان مسلمانان و رهبران مؤمنان و سادات متقيان نهمي ايشان قائم است كه بواسطه او خدا زمين را پر ميكند از نور بعد از تاريكي آن و از عدل بعد از جور آن و از علم بعد از جهل آن قسم بآن خدائي كه برادرم محمد (ص) را بنبوت مبعوث و مرا بامامت مخصوص فرمود كه باين مضمون وحي نازل شد از آسمان بر زبان جبرئيل روح الامين و هراينه سؤال كردند از رسول خدا (ص) و من نزد آن حضرت بودم از امامان بعد از او بسائل فرمود قسم بآسمان كه صاحب برجها است كه عدد ايشان بعد بروج است بپروردگار ليالي و ايام و شهور قسم سائل عرض كرد كيانند ايشان يا رسول الله پس حضرت دست مبارك بر سر من گذارده فرمود اين اولي ايشان است و آخري ايشان مهدي است هر كس با ايشان دوستي كند با من دوستي كرده و هر كه با ايشان دشمني كند با من دشمني كرده و هر كه ايشان را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه ايشان را دشمن دارد مرا دشمن داشته است و هر كس ايشان را نشناسد مرا نشناخته و هر كس ايشان را بشناسد مرا شناخته است بايشان حفظ ميكند خدا دين خود را و معمور ميكند بلاد خود را و بايشان روزي ميدهد بندگان خود را و باران ميفرستد و بركات زمين را بيرون مي‌آورد اين جماعتند اوصياء و خلفاء من و ائمة مسلمين و مؤمنان و از اين جمله است حديثي كه نيز در كتاب روايت كرده است بسندي متصل [ص 820] بحضرت جواد عليه السلام از علي بن عاصم از محمد بن علي بن موسي عليه السلام از پدرش علي بن موسي (ع) از پدر بزرگوارش موسي بن جعفر از پدر عالي مقدارش جعفر بن محمد از پدر والاتبارش محمد بن علي از پدر بزرگوارش علي بن الحسين از پدر والامقامش حسين بن علي عليهم السلام كه فرمود داخل شدم بر حضرت رسول (ص) و ابي بن كعب نزد آن حضرت بود پس حضرت رسول (ص) بمن فرمود مرحبا بك يا زين السموات و الارضين ، ابي بن كعب عرض كرد يا رسول الله چگونه ميشود كه ديگري غير از تو زينت آسمانها و زمينها باشد فرمود اي ابي قسم بآن كسي كه مرا بحق مبعوث بنبوت فرموده است كه حسين بن علي در آسمان بزرگتر است از آنچه در زمين است و نام او بر طرف راست عرش خدا باين گونه نوشته شده است كه مصباح هاد و سفينة نجاة و امام غير وهن و عز و فخر و علم و ذخر همانا خداي عز و جل در صلب او نطفه مركب فرموده است پاك و پاكيزه كه آفريده شده است پيش از آنكه مخلوقي در ارحام باشد يا آبي در اصلاب جاري شود يا شبي باشد يا روزي و همانا دعواتي چند باو تعليم شده است كه هيچ مخلوقي دعا نميكند بآنها مگر اين كه خداي عز و جل او را محشور با او ميكند و در آخرت شفيع او ميشود و حزن او را خدا ميگشايد و دين او را ادا ميكند و امر او را آسان و راه او را واضح ميكند و او را بر دشمنش قوت ميدهد و پرده او را پاره نميكند ابي بن كعب عرض كرد آن دعاها چه چيز است يا رسول الله (ص) فرمود [ص 821] چون از نماز خود فارغ شدي بهمان قسم كه نشسته‌اي ميگوئي اللهم اني اسئلك بكلماتك و معاقد عرشك و سكان سمواتك و انبياءك و رسلك ان تستجيب لي فقد رهقني من امري عسر فاسئلك ان تصلي علي محمد و آل‌محمد و ان تجعل من عسري يسرا كه خداي عز و جل امر تو را آسان و سينه تو را گشاده ميكند و در وقت بيرون رفتن نفس شهادت لا اله الا الله را تلقين تو ميفرمايد ابي عرض كرد يا رسول الله (ص) اين نطفه كه از صلب حبيب من حسين (ع) است چيست فرمود مثل اين نطفه مثل ماه است و آن نطفه تبيين و بيان است هر كس متابعت او كند رشد يافته و هر كس از او گمراه شود هالك باشد عرض كرد اسم او چه چيز است و دعاي او چيست فرمود اسمش علي است و دعاي او يا دائم يا ديموم يا حي يا قيوم يا كاشف الغم يا فارج الهم و يا باعث الرسل و يا صادق الوعد و هر كس دعا كند باين دعا خدا او را با علي بن الحسين محشور فرمايد و او راهنماي او باشد ببهشت ابي عرض كرد يا رسول الله آيا او را وصي و جانشيني هست فرمود مواريث آسمانها و زمين مال او است عرض كرد معني مواريث آسمانها و زمين چيست فرمود قضاء بحق و حكم بديانت و تأويل احكام و بيان وقايع آينده عرض كرد اسمش چيست فرمود اسمش محمد است و ملئكه در آسمانها باو انس ميگيرند و در دعاي خود ميگويد اللهم ان كان لي عندك رضوان و ود فاغفر لي و لاخواني و لشيعتي و طيب ما في صلبي پس خداي تعالي در صلب او نطفه مباركه زكيه تركيب فرمايد پس خبر داد [ص 822] آن حضرت بمن كه خداوند تعالي آن نطفه را طيب قرار دهد و او را نزد خود جعفر نام گذارد و او را هادي و مهدي و راضي و مرضي قرار دهد ميخواند پرورنده خود را و ميگويد در دعاي خود يا دان غير متوان يا ارحم الراحمين اجعل لشيعتي من النار وقاءا و لهم عندك رضي و اغفر ذنوبهم و يسر امورهم و اقض ديونهم و استر عوراتهم و هب لهم الكبائر التي بينك و بينهم يا من لايخاف الضيم و لاتأخذه سنة و لا نوم اجعل لي من كل غم فرجا ، هر كس دعا كند باين دعا خدا او را روسفيد با جعفر بن محمد محشور ميكند بسوي بهشت اي ابي و خداوند تبارك و تعالي بر اين نطفه نطفه زكيه مباركه طيبه تركيب فرموده است كه رحمت را بر او نازل كرده و او را موسي اسم گذارده است ابي عرض كرد يا رسول الله گويا ايشان وصف يكديگر ميكنند و از نسل يكديگر پيدا ميشوند و بوزن يكديگر مي‌آيند و بعضي بعضي را وصف ميكنند فرمود جبرئيل از قول رب العالمين جلالة ايشان را براي من وصف كرده است عرض كرد آيا موسي هم دعائي غير از دعاي پدران خود دارد كه بآن دعا فرمايد فرمود بلي در دعاي خود ميگويد يا خالق الخلق و يا باسط الرزق و فالق الحب و بارئ النسم و محيي الموتي و مميت الاحياء و دائب الثبات و مخرج النبات افعل بي ما انت اهله هر كس دعا كند باين دعا خدا حوائج او را برآورد و او را در روز قيامت با موسي بن جعفر محشور فرمايد و خداي عز و جل در صلب او نطفه تركيب فرموده است مباركه و طيبه و زكيه و مرضيه و او را [ص 823] نزد خود علي نام گذارده است و او از براي خدا در علم و حكم خود از براي خلق او پسنديده است و او را حجتي قرار داده است از براي شيعيانش كه در روز قيامت بآن احتجاج كنند و از براي او دعائي است كه بآن دعا ميكند اللهم اعطني الهدي و ثبتني عليه و احشرني عليه آمنا امن من لا خوف عليه و لا حزن و لا جزع انك اهل التقوي و اهل المغفرة و خداي عز و جل در صلب او نطفه مركب فرموده است مباركه و طيبه و زكيه و مرضيه و او را محمد بن علي نام گذارده است پس او است شفيع شيعيان خود و وارث علم جد خود او را علامتي است بين و حجتي ظاهر چون متولد شود ميگويد لا اله الا الله محمد رسول الله و در دعاي خود ميگويد يا من لا شبيه له و لا مثال انت لا اله الا انت و لا خالق الا انت تفني المخلوقين و تبقي انت حلمت عمن عصاك و في المغفرة رضاك هر كس دعا كند باين دعا محمد بن علي در روز قيامت شفيع او باشد و خداوند تبارك و تعالي در صلب او نطفه تركيب فرموده است كه نه بغي دارد و نه طغيان نيكوكار است و مبارك و طيب و طاهر و او را نزد خود علي بن محمد اسم گذارده است پس بر او پوشانيده سكينه و وقار را و در او بوديعت گذارده است همه علوم و هر شيء مكتومي را هر كس او را ملاقات كند و چيزي در خاطرش باشد او را بآن خبر دهد و از دشمنش تحذير فرمايد و در دعاي خود ميگويد يا نور يا برهان يا مبين يا منير اكفني شر الشرور و آفات الدهور و اسئلك النجاة يوم ينفخ في الصور و هر كس [ص 824] دعا كند باين دعا علي بن محمد شفيع و رهبر او باشد بسوي بهشت و خداوند تبارك و تعالي در صلب او نطفه تركيب فرموده است و او را نزد خود حسن نام گذارده پس او را نوري قرار داده است در بلاد خود و خليفه در زمين خود و عزتي از براي امت خود و راهنمائي از براي شيعيان خود و شفيعي از براي ايشان نزد پرورنده ايشان و نقمتي بر هر كس كه با او مخالفت كند و حجتي براي هر كس كه دوستي كند با او و برهاني براي هر كس كه او را امام بگيرد در دعاي خود ميگويد يا عزيز العز في عزه ما اعز العزيز في عزه يا عزيز اعزني بعزك و ايدني بنصرك و ابعد عني همزات الشياطين و ادفع عني بدفعك و امنع عني بمنعك و اجعلني من خيار خلقك يا واحد يا احد يا فرد يا صمد ، هر كس دعا كند باين دعا خداي عز و جل او را با او محشور فرمايد و او را از آتش نجات دهد اگر چه بر او واجب شده باشد و خداوند تبارك و تعالي در صلب حسن نطفه تركيب فرموده است مباركه و زكيه و طيبه و طاهره و مطهره كه راضي ميشود بآن هر مؤمني از كساني كه خدا ميثاق ايشان را در ولايت گرفته است و كافر ميشود باو هر جاحدي و او امامي است تقي و نقي و مسرور كننده و مرضي و هادي و مهدي حكم ميكند بعدل و امر ميفرمايد بآن تصديق ميكند خداي عز و جل را و تصديق ميكند او را خدا در قولش بيرون مي‌آيد از تهامه تا ظاهر سازد دلايل و علامات را و او را در طالقان گنجها است كه نه از طلا است و نه نقره و نه مركبهاي تمام اندام [ص 825] و نه مردان علامت بسته جمع ميكند خدا براي او از اقاصي بلاد سيصد و سيزده نفر بشماره اهل بدر و زنده ميكند براي او خدا هر كس را كه بخواهد با او صحيفه‌اي است مختوم كه در آن صحيفه است شماره اصحاب او باسماء و انساب و بلدان و صنايع و نشانه‌ها و كنيه‌هاي ايشان دليران حمله‌آورند و در طاعت او كار بجد ميكنند ابي عرض كرد دلايل و علامات او چيست يا رسول الله فرمود او را علمي است كه چون وقت خروجش نزديك شود آن علم خود بخود افراخته شود و خدا او را بزبان درآورد پس ندا كند او را كه يا ولي الله خروج كن و دشمنان خدا را بكش و آن دو رايت است و دو علم و او را شمشيري است بغلاف شده كه چون وقت خروجش نزديك شود آن شمشير از غلاف كنده شود و خداي عز و جل او را بسخن درآورد پس شمشير او را ندا كند كه خروج كن يا ولي الله كه از براي تو ديگر حلال نيست كه از جهاد دشمنان خدا قعود كني پس بيرون مي‌آيد و دشمنان خدا را هر جا كه بيابد ميكشد و حدود خدا را برپا ميدارد و بحكم خدا حكم ميكند بيرون مي‌آيد جبرئيل بر طرف راست و ميكائيل بر طرف چپ او و شعيب و صالح بر مقدمه لشكر او عن‌قريب متذكر ميشويد آنچه را كه براي شما ميگويم و امر خود را بخداي عز و جل تفويض ميكنم اگر چه بعد از هنگامي باشد اي ابي خوشا بحال كسي كه او را ملاقات كند و خوشا بحال كسي كه او را دوست دارد و خوشا بحال كسي كه قائل باو شود او ايشان را نجات ميدهد از هلاكت و بواسطه اقرار بخدا و رسول [ص 826] و بجميع ائمه گشوده ميشود براي ايشان بهشت مثل ايشان در زمين مثل مشكي است كه بويش ساطع است پس هرگز تغيير نميكند و مثل ايشان در آسمان مثل ماه منير است كه هرگز نورش خاموش نميشود ابي عرض كرد يا رسول الله بيان حال اين جماعت از خداي عز و جل چگونه براي تو آمد فرمود همانا خداي عز و جل دوازده خاتم و دوازده صحيفه بر من نازل فرمود اسم هر امامي بر خاتمش و صفت او در صحيفه‌اش ثبت است و از اين جمله است حديثي كه ابوسعيد خدري و ابوالطفيل روايت كرده‌اند كه مردي از اولاد هرون نزد عمر آمد و او را از مسائلي چند سؤال كرد عمر او را دلالت بحضرت امير عليه السلام كرد از جمله مسائلش اين بود كه خبر ده مرا از اوصياء محمد (ص) و از منزل آن حضرت در بهشت و كساني كه با او هستند در بهشت فرمود از براي اين امت دوازده امام است از ذريه پيغمبرشان و ايشان از نسل منند و اما منزل پيغمبر ما در بهشت افضل و اشرف منازل است كه جنت عدن باشد و اما كساني كه با اويند در منزل او همين دوازده نفرند الخبر ، و از جمله نصوص بر معصومين از آل‌محمد عليهم السلام و بر اين كه ايشانند شاهدان بر امت چنانكه انبياء بر امتهاي خود شاهد بوده‌اند زيرا كه ايشان راعيان خلق و داعيان بحقند قول خداي تعالي است كه ميفرمايد و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا يعني و همچنين قرار داديم ما شما را امتي ميانه تا اين كه شما شاهدان [ص 827] بر مردم باشيد و رسول خدا شاهد بر شما باشد و اين آيه در شأن معصومين آل‌محمد صلوات الله عليهم نازل شده است چنانكه در اخباري كه از ايشان روايت شده است خواهد آمد زيرا كه ايشانند اوصياء واجب الاتباع و ايشانند شاهدان بر عباد كه اختصاص يافته‌اند از خدا برشد و سداد و اگر حمل بر امت كنيم صحيح نخواهد بود زيرا كه يا لازم مي‌آيد كه امت شاهد بر خود باشند و اين باطل است و كسي هم قائل بآن نشده و سياق لفظ نفي آن ميكند يا آنكه امت شاهد بر امت ديگر باشند و اين نيز باطل است بدو وجه اول آنكه شاهد لابد بايد عدل و مقبول باشد و شك نيست كه در ميان اين امت فساق و فجار و كساني كه در دنيا شهادتشان بر هيچ چيز قبول نميشود هستند و خطاب عام است و شامل همه ميشود و تخصيص محتاج بدليل است و ديگر آنكه شاهد لابد بايد عالم بشهادت خود باشد و احوال مشهود عليه را بداند و اين معني حاصل نيست مگر در كساني كه خدا ايشان را مطلع بر آن گردانيده باشد چنانكه ما درباره ائمه هدي (ع) ميگوئيم و دليل بر اين مطلب كه ميگوئيم واضح است و حجت آن از كتاب و سنت قائم و احدي از مسلمين اين ادعا را درباره غير ايشان نكرده است و كسي قائل بعصمت غير ايشان نشده بلكه عرض ميكنم كسي كه فرق مابين فاكهه و آب را نميداند چگونه امري را كه از درك حواس بيرون است و معرفت ناس بآن نميرسد ميداند و حال آنكه در ميان مسلمين مردمان جاهل و مستضعف و بي‌عقل هستند وجه دويم آنكه امتهاي [ص 828] سلف رسولان در ميان ايشان گذشته و در ميان هر امتي نذيري بوده و اوصياء پي‌درپي داشته است پشت سر يكديگر و حجتهاي خدا منقطع نميشده است چنانكه ميفرمايد و ان من امة الا خلا فيها نذير و فايده نذير دعوت كردن بسوي خدا است و اقامه كردن حجت و شهادت بر امت چنانكه ميفرمايد يوم نأت من كل امة بشهيد و جئنا بك علي هؤلاء شهيدا روزي كه از هر امتي شاهدي مي‌آوريم و تو را بر اين جماعت شاهد آورده‌ايم و مقصود از شهيد هر امتي پيغمبر ايشان است پس اگر اين امت شاهد بر ساير امم باشند فايده شهادت انبياء منتفي ميشود و احدي قائل باين نيست كسي نگويد كه اگر اين دليل صحيح باشد لازم مي‌آيد كه ادعائي كه شما درباره ائمه خود ميكنيد نيز باطل باشد زيرا كه شاهد اين امت نيز پيغمبر ايشان است پس ديگر مستمسكي بر اين ادعا براي شما نميماند زيرا كه ما ميگوئيم احدي را شك در اين نيست كه خلفاي پيغمبر كه من عند الله نص بر ايشان شده باشد در غيبت پيغمبر شاهد هستند زيرا كه ايشانند قائم مقامان او كه عالمند بآنچه خدا از مكلفين ميخواهد و مطلعند بر احوال رعيت پس اوصياء شهداء بر امم هستند بعد از گذشتن انبياء و اما اين كه ميفرمايد يوم نأت من كل امة بشهيد و جئنا بك علي هؤلاء شهيدا مراد از آن شهادت عامه است بتبليغ كردن و انذار نمودن و نصب كردن خلفاء از جانب خداوند تعالي چنانكه در خطبه غدير سابقا ذكر كرديم كه فرمود حلال و حرام از آن بيشتر است كه در يك مقام احصا كنم و لكن هر وقت [ص 829] گمراه شديد اين علي است شما را متذكر ميكند و مكرر فرمود من كنت مولاه فهذا مولاه و نيز بتكرار فرمود الا قد بلغت الا قد انذرت و خداي تعالي نيز او را امر بهمين فرموده بود كه فرمود يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي و ان لم‌تفعل فما بلغت رسالته الآيه پس هر پيغمبري بر امت خود شهادت ميدهد كه ايشان را انذار و تحذير كرده و براي ايشان بعد از خود علمي كه رجوع باو كنند از جانب خدا نصب كرده است چنانكه قول ائمه كرام ما است صلوات الله عليهم در اخبار عديده نه آنكه پيغمبر هميشه در ميان امت ميماند و زنده است و شاهد بر جميع احوال ايشان چنانكه عمر بن الخطاب از جهالت بكتاب خدا چنين پنداشت چه وقتي كه خبر مرگ حضرت پيغمبر (ص) را شنيد منكر موت آن حضرت شد و گفت رحلت نفرموده است و بر اين سخن اصرار كرد تا آنكه ابوبكر با او معارضه نمود و باز اصرار بر قول خود كرد تا آنكه اين آيه را بر او خواند كه انك ميت و انهم ميتون آن وقت از قول خود برگشت و شبهه كه او داشت بگمان خود اين بود كه انبياء چون شاهدان خداوند عالمند بر امتها واجب است كه از دنيا نروند تا شاهد اعمال ايشان باشند و بعد از امتهاي خود باقي بمانند كه هر چه از ايشان مي‌بينند شهادت بدهند و اين آيه را نشنيده بود كه ميفرمايد حكايت از حضرت عيسي (ع) و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم و انت علي كل شيء شهيد من شاهد بر ايشان بودم تا در ايشان بودم [ص 830] و چون مرا وفات دادي خود تو مطلع بر ايشان بودي و تو بر هر چيزي شاهدي مصالح عباد را ميداني و نذيران ميفرستي دعوت تو تمام نميشود و حجت تو منقطع نميگردد و دليل بر اين كه پسر خطاب اين شبهه را از جهل خود گفت و بجهل خود معترف شد حديثي است كه عكرمه از ابن‌عباس روايت كرده است كه گفت بخدا قسم با عمر راه ميرفتم در ايام خلافتش و غير از من كسي با او نبود با خود سخن ميگفت و دره خود را بر قدم خود ميزد ناگاه ملتفت من شده گفت يا ابن‌عباس ميداني چه چيز مرا واداشت بر آن سخني كه در وقت وفات رسول خدا (ص) گفتم ابن‌عباس ميگويد گفتم نميدانم تو بهتر ميداني يا امير المؤمنين گفت بخدا قسم مرا حمل نكرد بر اين كلام الا اين كه من اين آيه را ميخواندم و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا و گمان ميكردم كه آن حضرت بعد از امت خود باقي ميماند كه بر ايشان شهادت بدهد تا آخر اعمال ايشان اين آيه است كه مرا واداشت بر اين كه گفتم آنچه گفتم ، نظر كن بجهالت اين مرد چگونه گمان ميرود كه با اين شدت جهل او و اشباه او شاهدان بر امتها باشند و اتباع ايشان چنين گمان ميكنند اي واي بر همه ايشان چطور تجويز نميكنند كه انبياء كه من عند الله مسددند بعد از مردن شاهد بر امتهاي خود باشند و بايد هر چه شهادت ميدهند بچشم ببينند و از آن طرف حكم ميكنند باينكه ساير اين امت شاهد بر امتهاي ماضيه و قرون سالفه ميشوند كه ابدا ايشان را نديده‌اند [ص 831] بلكه اسم بيشتر ايشان را هم نشنيده‌اند بلي آن كساني كه خداوند عالم ايشان را شاهد بر خلقت آسمانها و زمين و بر خلقت انفس خودشان گرفته است ايشان شاهد بر مردم ميشوند و همچنين اوصياء انبياء سلف هر يك شاهد بر اهل زمان خود بودند مثل شيث وصي آدم (ع) و اسحق وصي ابرهيم و يعقوب وصي اسحق و يوشع وصي موسي و شمعون وصي عيسي عليهم السلام زيرا كه هر وصي پيغمبري خواه پيغمبر باشد يا نباشد بر اهل زمان خود شاهد است و بعد از كسي كه او را برپا داشته است بر ايشان حجت است پس ائمه ما عليهم السلام بعد از پيغمبر خود شاهدند بر اين امت و اما ديگران كه تغلب كرده و در غير مقام خود نشسته و بغلبه رئيس شدند مانند يزيد و ساير بني‌اميه و بني‌عباس نابكار شراب‌خوار و كساني كه پيش از ايشان بودند چنين نيستند زيرا كه امامت خلافة الله است نه صرف تملك و سلطنت و الا فرقي مابين عالم و جاهل و مابين مؤمن و كسي كه فاسق و فاجر است مثل حجاج و كساني كه بر سيرت او بودند نخواهد ماند و اين باطل است بدليل عقل و نقل و از اين جهت است كه ميفرمايد و كذلك جعلناكم امة وسطا ما شما را امتي وسط قرار داديم يعني عدل و اخبار تصريح باين مطلب ميكند در كافي و عياشي از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود نحن الامة الوسط و نحن شهداؤ الله علي خلقه و حججه في سمائه و ارضه مائيم امت وسط و مائيم شاهدان خدا بر خلق او و حجتهاي او در آسمان و زمين او و در شواهد التنزيل [ص 832] از حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب (ع) روايت كرده است كه فرمود ايانا عني بقوله لتكونوا شهداء علي الناس فرسول الله (ص) شاهد علينا و نحن شهداء الله علي خلقه و حجته في ارضه و نحن الذين قال الله و كذلك جعلناكم امة وسطا ، ما را قصد فرموده است خداوند عالم كه ميفرمايد لتكونوا شهداء علي الناس پس رسول خدا (ص) شاهد بر ما است و مائيم شاهدان خدا بر خلق او و حجت او در زمين او و مائيم كساني كه ميفرمايد و كذلك جعلناكم امة وسطا و از اين جمله است حديثي كه عياشي از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود نحن نمط الحجاز قيل و ما نمط الحجاز قال اوسط الانماط ان الله يقول و كذلك جعلناكم امة وسطا قال الينا يرجع الغالي و بنا يلحق المقصر ، ما نمره حجازيم عرض كردند نمره حجاز چه چيز است فرمود وسط نمره‌ها است خداي تعالي ميفرمايد همچنين ما شما را امتي ميانه قرار داديم فرمود بسوي ما رجوع ميكند از حد گذرنده و بما ملحق ميشود مقصر بازمانده و در كتاب مناقب از آن حضرت روايت كرده است انما انزل الله و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا قال و لايكون شهداء علي الناس الا الائمة و الرسل فاما الامة فانه غير جائز ان يستشهدها الله و فيهم من لاتقبل شهادته في الدنيا علي حزمة بقل ، در تفسير آيه كريمه ميفرمايد كسي شاهد بر مردم نميشود مگر امامان و پيغمبران و اما امت جايز نيست كه ايشان را خدا شاهد بگيرد و حال آنكه در ميان ايشان كساني هستند [ص 833] كه شهادتشان بر يك بسته سبزي در دنيا قبول نميشود و عياشي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود ظننت ان الله عني بهذه الآية جميع اهل القبلة من الموحدين افتري ان من لايجوز شهادته في الدنيا علي صاع من تمر يطلب الله شهادته يوم القيمة و يقبلها منه بحضرة الامم الماضية كلا لم‌يعن الله مثل هذا من خلقه يعني الامة التي وجبت لها دعوة ابرهيم كنتم خير امة اخرجت للناس و هم الائمة الوسطي و هم خير امة اخرجت للناس ، آيا گمان داري كه خداوند عالم باين آيه جميع اهل قبله را قصد فرموده است از اهل توحيد آيا گمان داري كه كسي كه در دنيا شهادتش بر يك صاع خرما جايز نيست خدا در روز قيامت شهادت او را ميطلبد و در حضور امم سالفه از او ميپذيرد كلا خدا از خلق خود چنين چيزي قصد نفرموده مقصود آن امتي است كه دعوة ابرهيم براي ايشان واجب شده است كه درباره ايشان است كنتم خير امة اخرجت للناس و ايشان امامان وسطند و ايشانند بهتر امتي كه بيرون آورده شد براي مردم و از جمله آياتي كه دلالت ميكند بر امامت آل‌محمد صلوات الله عليهم بخصوص قول خداي تعالي است كه ميفرمايد و اذ ابتلي ابرهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين ياد كن اي محمد (ص) وقتي را كه آزمايش فرمود ابرهيم را پروردگارش بكلماتي چند و آن كلمات را كامل فرمود فرمود من همانا تو را از براي مردم امام قرار ميدهم عرض كرد از ذريه من نيز [ص 834] فرمود عهد من به ستم‌كاران نميرسد و از ائمه هدي عليهم السلام وارد شده است كه فرمودند دعوت ابرهيم مائيم در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود خداوند تعالي ابرهيم را عبد قرار داد پيش از آنكه نبي قرار دهد و او را نبي قرار داد پيش از آنكه رسول قرار دهد و او را رسول قرار داد پيش از آنكه امام قرار دهد چون همه اين مقامات را براي او جمع فرمود فرمود اني جاعلك للناس اماما فرمود پس از عظمي كه داشت اين منصب در چشم ابرهيم عرض كرد و من ذريتي از ذريه من نيز امام قرار خواهي داد فرمود لاينال عهدي الظالمين نميرسد عهد من به ستم‌كاران فرمود لايكون السفيه اماما للتقي سفيه از براي پرهيزكار امام نميشود و در خبر ديگر است كه آن حضرت عرض كرد و من الظالم من ولدي كيست ستمكار از اولاد من فرمود من سجد لصنم من دوني كسي كه بيرون من سجده بر بت كند پس ابرهيم عرض كرد و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام اجتناب ده مرا و فرزندان مرا از اين كه عبادت اصنام كنيم و ثابت شده است كه حضرت پيغمبر و حضرت امير صلوات الله عليها هرگز سجده بر بت نكردند پس اين دعا بايشان رسيد نه ديگري چنانكه حضرت رسول صلي الله عليه و آله نص بر اين فرمود و در فصل نص بر خلافت حضرت امير عليه السلام ذكر شد و در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود من عبد صنما او وثنا لايكون اماما كسي كه عبادت صنم يا وثن كرده باشد امام نميشود و در عيون روايت كرده است [ص 835] از حضرت رضا عليه السلام در حديثي ان الامامة خص الله عز و جل بها ابرهيم الخليل بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضيلة شرفه بها و اشار بها ذكره فقال عز و جل اني جاعلك للناس اماما فقال الخليل سرورا بها و من ذريتي قال عز و جل لاينال عهدي الظالمين فابطلت بهذه الآية امامة كل ظالم الي يوم القيمة و صارت في الصفوة همانا خداي عز و جل ابرهيم خليل را بعد از مرتبه نبوت و خلت تخصيص داد بامامت كه مرتبه سيم است و فضيلتي است كه او را بآن تشريف عطا فرمود و ذكرش را بواسطه آن بلند كرد كه فرمود عز و جل من همانا تو را از براي مردم امام قرار خواهم داد پس حضرت خليل از غايت سروري كه داشت عرض كرد از ذريه من نيز امام قرار خواهي داد خداي عز و جل فرمود لاينال عهدي الظالمين عهد من به ستم‌كاران نميرسد پس باطل كرد اين آيه امامت هر ظالمي را تا روز قيامت و در ميان صفوه قرار گرفت پس اين كه در حديث سابق فرمود هر كس عبادت صنم يا وثن كرده باشد امام نميشود دلالت صريح دارد بر اين كه ابوبكر و عمر و عثمان صالح براي امامت نيستند زيرا كه مدت زماني عبادت اوثان كردند و اما اين كه بر ولي خدا تقدم جستند و در غير مقام خود نشستند حالشان مثل ساير ملوك متغلب است نه آنكه خلافتي براي ايشان باشد بلكه حال ايشان از ساير ملوك اعصار بدتر است چرا كه خليفة الله در ميان ايشان موجود بود و ايشان منصب او را غصب كردند چنانكه حضرت رسول (ص) در خطبه غدير خبر داد كه فرمود [ص 836] و سيجعلونها ملكا و اغتصابا الا لعنة الله علي الغاصبين و عندها سنفرغ لكم ايها الثقلان زود باشد كه خلافت را سلطنت و اغتصاب قرار دهند لعنت خدا باد بر غاصبان و آن وقت است كه گفته ميشود سنفرغ لكم ايها الثقلان بزودي فارغ خواهيم شد از براي جزا دادن شما اي جن و انس يا فارغ خواهيم شد از براي دادخواهي شما اي كتاب و عترت و تأييد ميكند اين مطلب را خبري كه در كتاب كشف الحيرة نقل كرده است كه حضرت امير عليه السلام فرمود شما را بخدا ميخوانم آيا ميدانيد كه خدا در سوره حج نازل فرمود يا ايها الذين آمنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم تا آخر سوره پس سلمان برخاست و عرض كرد يا رسول الله كيانند اين جماعت كه تو شاهد بر ايشاني و ايشان شاهدان بر مردمند كه خدا ايشان را برگزيده و بر ايشان تنگي قرار نداده است در دين كه ملت پدرشان ابرهيم است پيغمبر (ص) فرمود سيزده نفر مرد مخصوص را از اين اراده فرموده است نه ساير امت سلمان عرض كرد ايشان را از براي ما بيان فرما يا رسول الله فرمود من و علي و يازده نفر از فرزندان من قالوا اللهم نعم عرض كردند خدايا بلي و ابوصباح كناني و ابوبصير روايت كرده‌اند هر دو از حضرت صادق عليه السلام و فضيل بن يسار و بريد بن معوية عجلي هر دو از حضرت باقر عليه السلام كه فرمودند نحن قوم فرض الله طاعتنا لنا الانفال و لنا صفو المال و نحن الراسخون في العلم و نحن المحسودون الذين قال الله ام يحسدون الناس علي ما آتيهم الله من فضله ما قومي هستيم كه [ص 837] خدا اطاعت ما را واجب كرده است از براي ما است انفال و مخصوص ما است خالص و صفوه مال و مائيم محسودان كه خداي تعالي فرموده است بلكه حسد ميبرند بر مردم بر آنچه خدا از فضل خود بايشان داده است و از اين جمله است حديثي كه اصبغ بن نباته از ابن‌عباس روايت كرده است كه گفت سمعت رسول الله (ص) يقول انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون ، من و علي و حسن و حسين و نه نفر از اولاد حسين مطهر و معصوم هستيم ، بالجمله پس امام لابد بايد معصوم از زيغ و زلل و منزه از خطا و خطل باشد زيرا كه او از جانب خدا مابين رسول خدا و رعيت واسطه است پس اگر مانند پيغمبر معصوم نباشد ايمن نتوان بود از اين كه واقع شود در امري كه باعث افساد رعيت و تعطيل احكام شريعت باشد و حال آنكه وضع امام از براي قوام دين و اصلاح نظام امت است پس اگر معصوم نباشد فايده نصب كردن او تمام ميشود بلكه در حكمت و عدل عزل او از مرتبه رعايت و رياست واجب ميشود پس امام حق كه منصوب من عند الله است لابد بايد معصوم و كامل باشد و نقصان در او نباشد زيرا كه خداوند سبحانه كسي را كه تهمت در او راهبر است يا موصوف بنقص ميشود اختيار نميفرمايد و الا اختيار او باطل ميشود و جهل و جور بر او لازم مي‌آيد و امام را خصايصي است كه در ساير خلق يافته نميشود زيرا كه او بزرگ و سركرده و يعسوب است پس لابد بايد از رعيت خود ممتاز باشد بكمالاتي كه در سواي او نباشد [ص 838] از جمله خصايص امام اموري است كه در كتاب احتجاج از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است و آنها بسيار است از جمله آنها اين كه ميفرمايد و ان الامام اعلم اهل زمانه و افضلهم و اشجعهم و ان الامامة خلافة الله و خلافة الرسول و ليست هي منزل الانبياء و ارث الاوصياء امام كسي است كه از همه اهل زمان خود اعلم و افضل و اشجع باشد و امامت خلافت خدا و خلافت رسول است و منزله انبياء و ميراث اوصياء نيست يعني منزله مخصوص انبياء نيست و ميراث وارثان ايشان هم نيست كه هر وارثي امام باشد بلكه خلافة الله است كه مخصوص ميفرمايد بآن هر كس را كه بخواهد از بندگان خود بر زبان فرستادگان خود پس ايشان را امر ميفرمايد بنصب كردن هر كس كه شايسته اين كار بداند چنانكه حضرت رسول (ص) را در روز غدير مأمور بنصب حضرت امير (ع) فرمود كه نص فرمود بر آن حضرت و بر اولاد معصومين او و العاقبة للمتقين پس ائمه عليهم السلامند قائم‌مقامان خدا بنصب خدا و رسول مر ايشان را ، حضرت رضا عليه السلام فرمود همانا ابدال ائمه هستند كه خدا ايشان را بدل انبياء قرار داده است و از جمله خواص امام است اين كه در حديث سابق الذكر حضرت رضا عليه السلام ميفرمايد و من خواص الامام انه لاينام قلبه اذا نامت عينه و يري من خلفه كما يري من امامه و لايكون له ظل و يولد مختونا و لايحتلم و اذا سقط من بطن امه يقع علي راحتيه و يرفع صوته بالشهادتين و يكون محدثا و يستوي عليه درع رسول الله صلي الله عليه و آله [ص 839] و لايري له بول و لا غائط لان الله وكل الارض بابتلاع ما يخرج منه و يكون رايحته اطيب من رائحة المسك و اشد الناس تواضعا ميفرمايد از جمله خواص امام اين است كه چون چشم او بخواب رود دلش بخواب نميرود و چنانكه از پيش رو مي‌بيند از پشت سر مي‌بيند و از براي او سايه نيست و ختنه كرده متولد ميشود و محتلم نميشود و چون از شكم مادر بر زمين افتد بر دو كف دست خود مي‌افتد و صداي خود را بشهادتين بلند ميكند و محدث است و زره حضرت رسول (ص) بر اندام او راست مي‌آيد و مدفوع از او ديده نميشود زيرا كه خدا موكل فرموده است زمين را كه هر چه از او بيرون مي‌آيد فرو ببرد و بويش از بوي مشك بهتر است و از همه مردم تواضع او بيشتر است و از براي امام خصايص بسيار است كه در كتاب احتجاج مذكور است و بدان كه اين فرمايش كه فرمود زره حضرت رسول (ص) بر تن امام درست مي‌آيد منافات ندارد با روايت ديگر كه هر امامي از آل‌محمد زره را مي‌پوشد اگر بر تن او درست آمد قيام بسيف ميكند و اگر بلند يا كوتاه باشد بر قامت او از جهاد مي‌نشيند و بر حضرت امير (ع) و بعد از آن حضرت بر امام حسن عليه السلام درست آمد و قيام بسيف كردند و بعد از آن حضرت بر قامت حسين صلوات الله عليه نيز درست آمد و ديگر بعد از حضرت سيدالشهدا (ع) بر هيچ يك از ائمه درست نيامده بر حضرت قائم عجل الله فرجه نيز درست مي‌آيد و قيام بسيف ميفرمايد زيرا كه باين وجه مابين دو حديث جمع ميشود [ص 840] كه امام آن زره را در حال حيوة پدر خود ميپوشد و بر اندام شريفش درست مي‌آيد تا از مدعيان امامت از اعمام و اخوان خود امتياز داشته باشد و كرامتي از خداوند عالم بر او باشد و دلالتي بسوي او و چون امام سابق وفات فرمايد باز امام لاحق ميپوشد آن زره را تا بداند كه مأمور بجهاد و قيام بسيف هست يا نه اگر درست آمد قيام بسيف ميفرمايد و دعوت خود را ظاهر ميكند چنانكه حضرت امير و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليه السلام كردند و اگر درست نيامد مي‌نشيند و صبر كرده احتساب اجر ميفرمايد تا امر خدا باو برسد و بر مدعي هرگز درست نمي‌آيد بلكه يافته نميشود اين زره مگر نزد پيغمبران چنانكه اخبار ائمه اطهار (ع) بر آن دلالت دارد و اين خصايص كه سبب امتياز امام است از ساير خلق يافته نشد در اين امت مگر در امناء رحمن و شركاء قرآن كه حضرت رسول نص بر ايشان فرمود و بيان فرمود كه از قرآن جدا نميشوند و قرآن از ايشان جدا نميشود تا با هم بر آن حضرت وارد حوض كوثر شوند و هر يكي از صاحب خود خبر ميدهد و اخبار در اين باب از مخالف و موافق بسيار است و نص است بر عترت معصوم آن حضرت بدون ساير مؤمنين از جمله حديث مسلم است از زيد بن ارقم قال قام فينا رسول الله (ص) خطيبا فحمد الله و اثني عليه ثم قال اما بعد ايها الناس انما انا بشر مثلكم يوشك ان يأتيني امر ربي عز و جل فاجيبه و اني تارك الثقلين اولهما كتاب الله عز و جل فيه الهدي و النور فتمسكوا بكتاب الله [ص 841] عز و جل و خذوا به و حث فيه و رغب فيه ثم قال و اهل بيتي اذكركم الله عز و جل في اهل بيتي ثلث مرات ، زيد بن ارقم گفت رسول خدا (ص) در ميان ما بخطبه خواندن برخاست پس حمد و ثناي الهي بجاي آورد و بعد فرمود ايها الناس همانا من بشري مثل شمايم نزديك است كه امر پرورنده من بمن برسد و او را اجابت كنم و همانا من دو امر نفيس گرانبها را در ميان شما ميگذارم اولي آن دو كتاب خداي عز و جل است در او است هدايت و نور پس متمسك شويد بكتاب خداي عز و جل و اخذ كنيد بآن و پاره‌اي تحريص و ترغيب در آن فرمود و بعد فرمود و اهل بيت من شما را متذكر خدا ميكنم در اهل بيت خود سه مرتبه اين فرمايش را فرمود ، و ترمذي روايت آورده است و ميگويد روايتي حسن و غريب است كه فرمود صلي الله عليه و آله و سلم اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن‌تضلوا بعدي احدهما اعظم من الآخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي لن‌يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروني كيف تخلفوني فيهما ، همانا من در ميان شما دو چيز ميگذارم كه اگر متمسك شويد بآن دو هرگز گمراه نشويد يكي از آن دو از ديگري بزرگتر است كتاب خدا است عز و جل كه ريسماني است از آسمان بزمين كشيده و عترت من اهل بيت من هرگز از يكديگر جدا نشوند تا بر من وارد حوض شوند پس ملتفت باشيد كه چگونه بعد از من با اين دو رفتار خواهيد كرد و اين حديث را احمد نيز در مسند خود آورده است بمعني ، و لفظش اين است [ص 842] اني اوشك ان ادعي فاجيب و اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي و ان اللطيف الخبير اخبرني انهما لن‌يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما ، و سند اين خبر هم باكي ندارد و در روايتي است كه همه اين فرمايشات در حجة الوداع بود و در روايت ديگري است مثله كسفينة نوح من ركب فيه نجا و مثلهم كمثل باب حطة من دخله غفر له الذنوب ، مثل او يعني مثل كتاب خدا مثل كشتي نوح است كه هر كس در آن سوار شود نجات مي‌يابد و مثل ايشان يعني اهل بيت من مثل باب حطه است كه هر كس داخل آن شود گناهانش آمرزيده ميشود ، و اين كه ابن‌جوزي اين حديث را در علل متناهيه ذكر كرده است غلط است يا آنكه از استحضار ساير طرق خبر غفلت داشته بلكه در صحيح مسلم از زيد بن ارقم روايت كرده است كه حضرت رسول (ص) اين فرمايش را در روز غدير خم فرمود و در جحفه تشريف داشت بهمين عبارت كه گذشت و زيادت بر اين فرمود اذكركم الله في اهل بيتي ، شما را متذكر خدا ميكنم درباره اهل بيت خود و در روايت صحيحه باين عبارت است اني تارك فيكم امرين لن‌تضلوا ان اتبعتموها كتاب الله و اهل بيتي عترتي و طبراني بزيادت روايت كرده است اني سألت ذلك لهما فلاتقدموهما فتهلكوا و لاتقصروا عنهما فتهلكوا و لاتعلموهم فانهم اعلم منكم همانا من اين امر را از براي ايشان سؤال كرده‌ام پس بر ايشان مقدم نشويد كه هلاك شويد و از ايشان عقب نمانيد كه هلاك شويد [ص 843] و تعليم ايشان نكنيد كه ايشان اعلم از شمايند ، ابن‌حجر در صواعق خود ميگويد ثم اعلم ان حديث التمسك بذلك طرق كثيرة وردت عن نيف و عشرين صحابيا و مر له طرق مبسوطة في حادي‌عشر الشبه و في بعض تلك الطرق انه قال ذلك بحجة الوداع بعرفة و في آخر انه قاله بغدير خم و في آخر انه قاله بالمدينة في مرضه و قد امتلأت الحجرة باصحابه و في آخر انه قال لما قام خطيبا بعد انصرافه من الطائف كما مر و لاتنافي اذ لا مانع من انه كرر عليهم ذلك في تلك المواطن و غيرها اهتماما بشأن الكتاب العزيز و العترة الطاهرة ، و في رواية عند الطبراني عن ابن‌عمر آخر ما تكلم به النبي (ص) اخلفوني في اهل بيتي و في اخري عند الطبراني و ابن الشيخ ان لله عز و جل ثلث حرمات فمن حفظهن حفظ الله دينه و دنياه و من لم‌يحفظهن لم‌يحفظ له دنياه و لا آخرته قلت ما هن قال حرمة الاسلام و حرمتي و حرمة رحمي ، حاصل سخنش آنكه حديث تمسك بكتاب و عترت را طرق عديده است از بيست و اند نفر صحابي وارد شده است و طرق مبسوطه در شبهه يازدهم از براي آن ذكر شد و در بعض آن طرق است كه اين فرمايش را در حجة الوداع فرمود در روز عرفه و در طريق ديگر است كه در غدير خم فرمود و در ديگري است كه در مدينه فرمود در مرض موت خود و حجره پر بود از اصحاب و در طريق ديگر است وقتي كه از طائف مراجعت فرمود و بخطبه خواندن برخاست اين فرمايش را فرمود و منافاتي با هم ندارد زيرا كه مانعي نيست در اين مواطن و مواطن ديگر اين فرمايش را محض اهتمام بشأن كتاب عزيز و عترت طاهره مكرر فرموده باشد و در روايتي است نزد طبراني [ص 844] از ابن‌عمر كه آخر كلام حضرت پيغمبر (ص) اين بود كه بعد از من با اهل بيت من نيكي كنيد و در روايت ديگري از طبراني و ابن‌شيخ است كه فرمود خداوند تعالي را سه حرمت است كه هر كس حفظ كند آن سه حرمت را خدا دين و دنياي او را حفظ ميكند و هر كس حفظ نكند نه دنياي او را خدا حفظ ميكند و نه آخرت او را گفتم آن سه حرمت چه چيز است فرمود حرمت اسلام و حرمت من و حرمت ذوي الارحام من تمام شد كلام ابن‌حجر و اما اخبار اين مطلب از طرق شيعه حاجت بذكر ندارد زيرا كه معلوم است با اين كه عامه و خاصه مسلمين ميدانند كه اصحاب اين پيغمبر بزرگوار حرمت او را حفظ نكردند بعد از او با اهل بيتش نيكو رفتار نكردند با وجود آن نصوص مؤكدة كه در حضور ايشان در مواطن عديدة بر عترت خود فرمود و مكرر ايشان را تحريص بر تمسك بآل اطهار خود و كتاب مجيد نمود بلكه اين عهود را از پس پشت انداختند و بقيمتي اندك فروختند فبئس مايشترون و اين امري است واضح كه اخبار ايشان بآن ناطق و رواتشان بر آن شاهدند و شطري از آنها را ذكر كردم از اخباري كه منكر آنها نميشود غير از جاهل غبي يا معاند شقي و ابن‌حجر در صواعق خود ذكر كرده ميگويد اقبل فتية من بني‌هاشم فلما رآهم النبي (ص) اغرورقت عيناه و تغير لونه قال قلت ما نريك تري في وجهك شيئا تكرهه فقال انا اهل بيت اختار الله لنا الآخرة علي الدنيا و ان اهل بيتي سيلقون بعدي بلاء شديدا و تطريدا الخبر ، چند نفر از جوانان بني‌هاشم پديدار شدند چون [ص 845] حضرت پيغمبر (ص) ايشان را ديدار فرمود آب در چشم مبارك گردانيد و رنگ مقدسش تغيير كرد راوي گفت عرض كردم اين حالت چيست كه در حضرتت مي‌بينيم مگر مكروهي روبروي خود مي‌بيني فرمود ما اهل بيتي هستيم كه خدا از براي ما آخرت را بر دنيا اختيار فرموده است و همانا اهل بيت من بعد از من دوچار بلاي شديد و طرد و تبعيد خواهند شد الخبر ، و اين حديث را در ذكر نص بر قائم آل‌محمد (ع) ذكر كرده است و شك نيست كه بر آل پيغمبر (ص) از اين امت در زمان بني‌اميه و بني‌عباس و كساني كه قبل از ايشان بودند از قتل و غصب و تشريد ظلمها رفت كه هيچ امتي با اولاد پيغمبر خود شبيه آن سلوك نكردند چنانكه اخبار و سير شهادت ميدهد و بخاري از ابوبكر كه اول مؤسس ظلم بر اهل بيت است روايت ميكند كه حضرت رسول (ص) فرمود يا ايها الناس ارقبوا محمدا في اهل بيته ، اي مردم مراقبت كنيد محمد (ص) را در اهل بيتش يعني حرمت او را در ايشان حفظ كنيد و ايشان را اذيت مرسانيد و ابن‌سعد آورده و ملا در سيرت خود روايت كرده است كه آن حضرت فرمود استوصوا باهل بيتي خيرا و اني اخاصمكم عنهم غدا و من اكن خصمه اخصمه و من اخصمه دخل النار ، وصيت نيكي كنيد با اهل بيت من و من از جانب ايشان فردا با شما خصمي ميكنم و هر كس من خصم او باشم بر او غالب ميشوم و هر كس من در خصمي بر او غالب شوم داخل آتش ميشود و از جمله اخبار رواياتي كه نص است بر وجوب متابعت اهل بيت [ص 846] سلام الله عليهم چنانكه ابن‌حجر در صواعق خود نقل كرده است قول خداوند تعالي است كه ميفرمايد و اعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا ، در تفسير اين آيه ثعلبي از حضرت صادق جعفر بن محمد عليه السلام آورده است كه فرمود نحن حبل الله الذي قال الله و اعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا مائيم حبل خدا كه ميفرمايد چنگ بزنيد بحبل خدا همگي و متفرق نشويد و جد آن حضرت حضرت سجاد صلوات الله عليه هر وقت اين آيه را تلاوت ميفرمود يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين دعاي طولاني ميفرمود مشتمل بر طلب ملحق شدن بدرجه صادقين و درجات عليه و بر وصف محنتها و اموري كه اهل بدعت كه مفارقت ائمه دين و شجره نبويه كرده‌اند اختراع كردند بعد ميفرمود و ذهب آخرون الي التقصير في امرنا و احتجوا بمتشابهات القرآن فتأولوه بآرائهم و اتهموا مأثور الخبر ، و بعض ديگر در امر ما بمذهب تقصير رفته‌اند و احتجاج بمتشابهات قرآن كرده‌اند و قرآن را بآراء خود تأويل نموده‌اند و خبر مأثور را متهم ساخته‌اند تا اين كه ميفرمود فالي من يفزع خلف هذه الامة و قد درست اعلام الملة و دانت الامة بالفرقة و الاختلاف يكفر بعضهم بعضا و الله تعالي يقول و لاتكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البينات فمن الموثوق به علي ابلاغ الحجة و تأويل الحكم الي اهل الكتاب و ابناء ائمة الهدي و مصابيح الدجي الذين احتج الله بهم علي عباده و لم‌يدع الخلق سدي من غير حجة هل تعرفونهم و تجدونهم الا من [ص 847] فروع الشجرة المباركة و بقايا الصفوة الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا و برءهم من الآفات و افترض مودتهم في الكتاب ، پس بسوي كه پناه ببرند بازماندگان اين امت و حال آنكه اعلام ملت مندرس شده و امت متدين بفرقت و اختلاف شده‌اند و بعضي تكفير بعضي را ميكنند و حال آنكه خداي تعالي ميفرمايد مباشيد مثل كساني كه متفرق شدند و اختلاف كردند بعد از آنكه حجتهاي روشن از براي ايشان آمد پس كه خواهد بود محل وثوق بر ابلاغ حجت و تأويل حكم با اهل كتاب و اولاد ائمه هدي و مصابيح دجي كه خدا بواسطه ايشان احتجاج بر بندگان خود فرموده است و خلق را مهمل و بدون حجت نگذارده آيا مي‌شناسيد يا مي‌يابيد ايشان را مگر از فروع شجره مباركه و بقاياي صفوه طاهره كه خدا رجس را از ايشان دور كرده و ايشان را تطهير كامل فرموده و از آفات مبرا داشته و دوستي ايشان را در كتاب فريضه قرار داده است ، پس كاش ميدانستم كه ابن‌حجر چه ميگويد در اين نقل كه در صواعق خود ثبت كرده و معتقد است كه از اهلش صادر شده آيا نه اين است كه اين صريح است در ابطال امامت غير ائمه هدي كه عترت رسولند (ص) و با وجود اين نقلها طعن بر شيعه ميزند و چنين مي‌پندارد كه ايشان در طعن بر خلفاء كه مقدم بر حضرت امير عليه السلام شدند متابعت ائمه حق صلوات الله عليهم نكرده‌اند و احاديثي در صواعق خود روايت ميكند در اين كه اهل بيت (ع) راضي بوده‌اند بايشان و حكم ميكرده‌اند بامامت ايشان و ملتفت اين تناقض [ص 848] عظيم نشده است پس او و اهل طريقه او هميشه مابين هدايت و ضلالت مترددند مثل كسي كه ميخواهد بسختي صعود بآسمان كند زيرا كه حق را ممزوج بباطل كرده‌اند پس دائم در دريائي از ظلمات جهل لبريز سير ميكنند و من يضلل الله فلن‌تجد له وليا مرشدا .