يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالرسول مناديا

و قد جاء جبرئيل من عند ربه بانك معصوم فلاتك وانيا

و بلغهم ما انزل الله ربهم اليك و لاتخشي هناك الاعاديا [ص 228] 

فقام به اذ ذاك رافع كفه بكف علي معلن الصوت داعيا

يقول فمن موليكم و وليكم فقالوا و لم‌يبدوا هناك التعاميا

الهك مولينا و انت ولينا فلن‌تجدن منا لك اليوم عاصيا

فقال له قم يا علي فانني رضيتك من بعدي اماما و هاديا

فمن كنت موليه فهذا وليه فكونوا له انصار صدق مواليا

هناك دعا اللهم وال وليه و كن للذي عادي عليا معاديا

و يا رب فانصر ناصريه لنصرهم امام هدي كالبدر يجلو الدياجيا

ترجمه اين اشعار بفارسي چنين است كه ميگويد در روز غدير پيغمبر ايشان (ص) در خم ايشان را ندا ميكرد و عجب منادي شنواننده‌اي است پيغمبر صلي الله عليه و آله و جبرئيل از نزد پروردگار آمده بود كه تو از كيد منافقان محفوظ و محروسي پس باك مدار و در تبليغ رسالت سستي مكن و آنچه پروردگار ايشان خدا نازل كرده است بايشان تبليغ كن و از دشمنان مترس پس در اين وقت به تبليغ رسالت قيام نموده دست علي عليه السلام را بكف مبارك بلند كرده با صوت جلي دعوت الهي را آشكار ساخت بايشان ميفرمود مولاي شما كيست و ولي شما كيست پس همه بدون تجاهل گفتند مولاي ما خداي تو است و ولي ما توئي و امروز احدي از ما را نخواهي يافت كه معصيت تو كند پس باو فرمود برخيز يا علي كه من همانا تو را بعد از خود امام و هادي پسنديده‌ام هر كس من مولاي اويم اين است علي بن ابيطالب (ع) ولي او پس براي او از روي صدق انصار و موالي باشيد در اين وقت دعا [ص 229] فرمود كه خدايا دوست علي را دوست بدار و با دشمن او دشمن باش و ناصران او را نصرت كن بجهت نصرت ايشان اين امام هدايتي را كه مثل ماه شب چهارده ظلمت شبهاي ديجور ضلالت را برطرف ميكند چون از خواندن اشعار فارغ شد پيغمبر (ص) باو فرمود لاتزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك يعني هميشه مؤيد بروح القدس باش مادام كه ما را بزبان خود نصرت كني و مراد اين است كه در نطق مؤيد بروح القدس باش يعني مادام كه ما را بزبان خود نصرت ميكني روح القدس بر زبان تو نطق ميكند و اينكه دعا را مقيد فرمود كه مادام نصرت ما ميكني چنين باشي براي اين بود كه حضرت ميدانست كه حسان از حضرت امير عليه السلام منحرف خواهد شد و با كمال عداوت با آن حضرت طرف واقع خواهد شد چنانكه خداوند عالم نيز در كتاب مبارك خود جائي كه مدح زنان پيغمبر (ص) را ميفرمايد اين مدح را مشروط بملازمت تقوي و اطاعت امر خدا قرار داده است كه ميفرمايد يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن اي زنان پيغمبر شما مثل هيچ يك از زنها نيستيد و از همه بهتريد اگر تقوي پيشه خود سازيد و اين شرط را براي اين فرمود كه ميدانست كه بعضي از ايشان از حالت صلاح كه سبب استحقاق مدح است تغيير خواهند كرد و اگر چنين ميدانست كه از مخالفت امر الهي سالم و بر ملازمت طاعت او باقي خواهند ماند بطور اطلاق مدح ايشان را ميفرمود چنانكه زنان مؤمنين را بطور اطلاق مدح فرموده است كه ميفرمايد المؤمنون [ص 230] و المؤمنات بعضهم من بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر الآيه مؤمنين و مؤمنات از يكديگر هستند امر بمعروف ميكنند و نهي از منكر مينمايند و اين مدح را مقيد نفرمود كه مؤمناتي كه متقي و صالح باشند چنين هستند و اما حسان بن ثابت حالش اين بود كه بعد از قتل عثمان باتفاق هفت نفر ديگر كه اسماء ايشان مذكور شد از بيعت حضرت امير (ع) سر پيچيد و بيعت نكرد و معويه را بر جنگ حضرت امير (ع) باشعاري چند تحريص نمود كه از جمله آنها است :

يا ليت شعري و ليت الطير تخبرني ما كان بين علي و ابن عفانا

لتسمعن وشيكا في ديارهم الله اكبر يا ثارات عثمانا

يعني كاش ميدانستم و كاش مرغ براي من خبر مي‌آورد كه مابين علي عليه السلام و پسر عفان چه سابقه و چه عداوت بوده است عن‌قريب كه در ديار ايشان بگوش ايشان خواهي رسانيد نداي الله اكبر يا ثارات عثمان يعني از خونخواهان آن مردود شوم اين بانگ را در ديار عراق بلند خواهي كرد و از جمله اين قصيده است :

ضجوا باشمط عنوان السجود به يقطع الليل تسبيحا و قرآنا

يعني ناله و افغان كنيد بنام پيرمردي كه دليل سجود با او بود شب را تسبيح و قرآن خواندن بآخر ميرساند و اين حسان با وجود اين گمان ميكرد كه حضرت امير (ع) تحريص بر قتل عثمان هم نكرده است و شعري كه در روز غدير گفت صريح است در اينكه حضرت رسول (ص) علي عليه السلام را نصب بخلافت فرمود و هم‌چنين شعري كه سابقا [ص 231] از او نقل كرديم و لكن شقاوت بر او غالب شد و علم سابق پروردگار كه بر شقاوت او محقق بود بوقوع رسيد و از اين جهت بود كه در مدح ابوبكر و عمر اشعاري گفت كه با اشعار مدح حضرت امير عليه السلام مناقض است و قائل باين شد كه اول من اسلم ابوبكر است كه ميگويد :

اذا تذكرت شجوا من اخي ثقة فاذكر اخاك ابابكر بما فعلا

خير البرية اتقاها و اعدلها بعد النبي و اوفاها بما حملا

الثاني التالي المحمود مشهده و اول الناس منهم صدق الرسلا

حاصل سخنش آنكه ميگويد هر وقت متذكر حزني شوي از جهت رفيقي صاحب امانت پس صاحب خود ابوبكر را ياد كن بآن كارهائي كه كرد بهتر و اتقي و اعدل خلق بعد از پيغمبر و اوفاي ايشان بكاري كه متحمل شد آن دويمي كه تالي پيغمبر بود و محضر پسنديده داشت و اول مردم بود از همه ايشان در تصديق رسل ، و اين عنادي است واضح و صريح محض ميل با دولت و موافقت سلطنت زيرا كه از هيچ يك از شعراي صحابه و تابعين شعري كه دلالت بر تقدم اسلام ابوبكر داشته باشد نقل نشده و اشعار ايشان در باب تقدم اسلام حضرت امير عليه السلام سابقا مذكور شد و خود حسان هم از جمله ايشان بود كه ميگويد :

جزي الله خيرا و الجزاء بكفه اباحسن عنا و من كابي‌حسن

سبقت قريشا بالذي انت اهله فصدرك مشروح و قلبك ممتحن

يعني خدا ابوالحسن عليه السلام را از ما جزاي خير دهد و جزا بدست [ص 232] او است و كيست مثل ابوالحسن عليه السلام سبقت گرفتي يا علي بر همه قريش بآن چيزي كه توئي سزاوار آن پس سينه تو گشاده و قلب تو ممتحن است و اين با كلامي كه در مدح ابوبكر گفت مناقضت دارد و نميتوان ادعاي اين كرد كه در ايام حضرت رسول (ص) آن وقتي كه اين شعر را در مدح حضرت امير عليه السلام گفت از باب موافقت با دولت و سلطنت گفته زيرا كه بنا بر اين لازم مي‌آيد كه در آن وقت كافر و منافق باشد بر خلاف ايام معويه چه اكثر مردم محض دنيا ميلشان با او بود حتي بعضي از بني‌هاشم مثل عقيل كه از نزد حضرت امير (ع) فرار كرد و همين قدر شخص منصف را كافي است و از جمله احاديث روز غدير از طرق عامه حديثي است كه ابن‌مغازلي در كتاب خود باسناد خود از ابوهريره روايت كرده است قال من صام يوم ثماني‌عشرة من ذي‌الحجة كتب له صيام ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي (ص) بيد علي بن ابيطالب عليه السلام فقال الست اولي بالمؤمنين من انفسهم قالوا بلي يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن ابيطالب اصبحت مولاي و مولا كل مؤمن و مؤمنة فانزل الله تعالي اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا ، ابوهريره گفت هر كس روز هيجدهم ماه ذي‌الحجه روزه بدارد براي او ثواب روزه شصت ماه نوشته ميشود و آن روز غدير خم است كه پيغمبر (ص) دست علي بن ابيطالب عليه السلام را گرفته فرمود آيا من اولاي بمؤمنين از خود [ص 233] ايشان نيستم عرض كردند چرا يا رسول الله فرمود هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است پس عمر بن خطاب گفت بخ بخ براي تو يا علي (ع) كه مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنه شده‌اي پس خداوند عالم اين آيه را نازل فرمود اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا و با وجود اينكه در صحاح خود در فضيلت نزول آيه اليوم اكملت لكم دينكم اين حديث را ذكر كرده‌اند كه مسلم در صحيح خود در جلد سيم از طاووس بن شهاب روايت ميكند قال قالت اليهود لعمر لو علينا معشر اليهود نزلت هذه الآية اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا و نعلم اليوم الذي انزلت فيه لاتخذنا ذلك اليوم عيدا الخبر طاووس بن شهاب گفت كه يهوديان با عمر گفتند اگر اين آيه اليوم اكملت دينكم الآيه بر ما يهوديها نازل شده بود و ميدانستيم در چه روز نازل شده هراينه آن روز را عيد ميگرفتيم و اينك اين جماعت خودشان روايت ميكنند كه در روز غدير خم و نصب اميرالمؤمنين علي (ع) بخلافت نازل شد چنانكه در روايت ابوهريره كه مذكور شد و در روايت ابن‌مغازلي از عطيه عوفي مذكور شد و در تاريخ بغداد تأليف خطيب باسنادش از ابوهريره نيز تصريح باين هست چنانكه خواهد آمد و ما در هيچ يك از اعصار و امصار احدي از سنيان را نديديم و نشنيديم كه اين روز را عيد بگيرند بلكه اين روز را از عوام پنهان ميكنند و نزد جهال باشد انكار منكران ميشوند [ص 234] حال آيا اين معامله غير از اين است كه با خداي خود عناد ميورزند و با پيغمبر خود مخالفت ميكنند و عقول اهل شريعت خود را تسفيه ميكنند و بر كتاب خود رد مينمايند كه برپا داشتن اين عيد مخصوص شده است بشيعه اهل بيت صلوات الله عليهم كه ايشانند كه عمل ميكنند بمقتضاي آنچه خداوند عالم در كتاب خود نازل فرموده و پيغمبر (ص) در خطاب خود تأكيد آن را نموده و بر سنت هاديان از آل پيغمبر (ص) مستقيم شده‌اند و اين امري است كه احدي منكر آن نيست و از اين جمله است آنچه خطيب در كتاب خود كه تاريخ بغداد است باسناد خود از ابوهريره روايت كرده است مثل روايت ابن‌مغازلي حديث غدير و نزول آيه اليوم اكملت لكم دينكم را بعين ذكر كرده و از اين جمله است آنچه ابن‌مغازلي باسناد خود از عمر بن سعد روايت كرده است قال شهدت عليا (ع) علي المنبر ناشد اصحاب رسول الله (ص) من سمع رسول الله (ص) يوم غدير خم يقول ما قال فليشهد فقام اثناعشر رجلا منهم ابوسعيد الخدري و ابوهريرة و انس بن مالك فشهدوا انهم سمعوا رسول الله (ص) يقول من كنت مولاه فعلي موليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه عمر بن سعد گفت حاضر بودم كه حضرت امير عليه السلام بالاي منبر تشريف داشت و اصحاب حضرت رسول (ص) را قسم داد كه هر كس از رسول خدا (ص) روز غدير خم شنيده است كه چه ميفرمود شهادت بدهد پس دوازده نفر برخاستند كه از جمله ايشان بود ابوسعيد خدري [ص 235] و ابوهريرة و انس بن مالك پس شهادت دادند كه از آن حضرت شنيدند كه ميفرمود من كنت مولاه فعلي موليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و از اين جمله است آنچه ابوسعيد مسعود سجستاني روايت كرده و مسلم و بخاري در صحيح خود و احمد بن حنبل در مسند خود اتفاق بر روايت آن كرده از طرق متعدده باسانيدي كه متصل به عبدالله بن عباس و عايشه ميشود روايت كرده‌اند كه چون رسول خدا (ص) بسفر حجة الوداع تشريف برد در جحفه نزول فرمود فاتاه جبرئيل فامره ان يقوم بعلي عليه السلام پس جبرئيل نازل شده امر كرد كه حضرت امير عليه السلام را بخلافت نصب فرمايد پس حضرت فرمود ايها الناس آيا نه اين است كه مرا اولاي بمؤمنين از خود ايشان مي‌پنداريد عرض كردند چنين است يا رسول الله فرمود فمن كنت موليه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و اعن من اعانه پس هر كس من مولاي اويم علي مولاي او است خدايا دوستي كن با دوست او و دشمني كن با دشمن او و دوست او را دوست دار و دشمن او را دشمن و ناصر او را نصرت كن و خاذل او را خذلان فرما و هر كس اعانت او كند او را اعانت نما قال ابن‌عباس وجب والله في اعناق القوم ابن‌عباس گفت و بخدا قسم كه اين امر بر گردن همه قوم ثابت و لازم شد و از جمله روايات احمد بن حنبل حديثي است كه او و ثعلبي در معني آن متفقند در تفسير قول خداي تعالي يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك الآيه باسناد خود از براء بن عازب روايت [ص 236] كرده‌اند كه گفت در سفر حجة الوداع با رسول خدا (ص) رو بغدير خم آمديم پس ندا فرمود كه الصلوة جامعة و زير دو درخت را براي حضرت پيغمبر (ص) روبيدند و آن حضرت دست علي بن ابيطالب عليه السلام را گرفت پس فرمود آيا نه اين است كه ميدانيد كه من اولاي بمؤمنين هستم از خود ايشان عرض كردند چرا فرمود آيا نه اين است كه ميدانيد كه من اولايم بهر مؤمني از خود او عرض كردند چرا پس دست حضرت امير (ع) را گرفته فرمود من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه براء بن عازب گويد پس عمر آن حضرت را ملاقات كرده گفت هنيئا لك يا ابن ابي‌طالب اصبحت مولي كل مؤمن و مؤمنة گوارا باد بر تو يا علي كه مولاي هر مؤمن و مؤمنه شده‌اي و از اين جمله است آنچه احمد بن حنبل در مسندش باسناد خود از زيد بن ارقم روايت كرده است قال ميمون بن عبدالله قال زيد بن ارقم و انا اسمع نزلنا مع رسول الله (ص) بواد يقال له وادي خم فامر بالصلوة فصليها فخطبنا و ظلل علي رسول الله (ص) بثوب علي الشجرة من الشمس فقال النبي (ص) الستم تعلمون اولستم تشهدون اني اولي من كل مؤمن بنفسه قالوا بلي قال فمن كنت موليه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ميمون بن عبدالله گويد كه زيد بن ارقم گفت و من مي‌شنيدم كه در خدمت رسول خدا (ص) در وادي فرود آمديم كه آن را وادي خم ميگفتند پس امر بنماز فرمود و با ما نماز گذارد پس از آن براي [ص 237] ما خطبه خواند و براي آن حضرت از جامه‌اي روي درخت سايبان كردند پس فرمود آيا نه اين است كه ميدانيد و آيا نه اين است كه شهادت ميدهيد كه من اولايم از هر مؤمني بخود او عرض كردند بلي فرمود پس هر كس من مولاي اويم علي مولاي او است خدايا دوستي كن با هر كس كه با او دوستي كند و دشمني كن با هر كس كه با او دشمني كند و از جمله روايات ابوليلي كندي است از مسند احمد بن حنبل كه او زيد بن ارقم را از فرمايش پيغمبر (ص) من كنت مولاه فعلي مولاه سؤال كرد زيد گفت بلي رسول خدا (ص) چهار مرتبه اين فرمايش را فرمود و از جمله روايات احمد بن حنبل است كه در مسند خود باسنادش از شعبه از ابواسحق روايت كرده است كه گفت من روايت اين فرمايش را از عمر شنيدم و زيادت بر اين روايت كرد كه رسول خدا فرمود اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و احب من احبه و ابغض من ابغضه و از اين جمله است نيز آنچه احمد بن حنبل در مسند خود باسناد خود از سفيان از ابونجيح از پدرش و ربيعه حرثي روايت كرده است انه ذكر علي عند رجل و عنده سعد بن ابي‌وقاص فقال سعد اتذكر عليا ان له مناقب اربع لو يكون لي واحدة منهن احب الي من كذا و كذا و ذكر حمر النعم قوله لاعطين الراية و قوله انت مني بمنزلة هرون من موسي و قوله من كنت موليه فعلي مولاه و نسي سفيان واحدة روايت كرده است كه شخصي ذكر علي (ع) نزد او شد و سعد بن ابي‌وقاص نزد آن شخص بود [ص 238] پس سعد گفت آيا نام علي (ع) را ميبري علي (ع) را چهار منقبت است كه اگر يكي از آن چهار را من ميداشتم مرا خوشتر بود از چنين و چنان و دوست‌تر ميداشتم از شتران سرخ‌مو يكي اينكه در خيبر پيغمبر (ص) فرمود لاعطين الراية غدا تا آخر فرمايش و يكي اينكه باو فرمود انت مني بمنزلة هرون من موسي و يكي اينكه فرمود من كنت مولاه فعلي موليه و چهارمي را سفيان فراموش كرد ، من ميگويم ظاهرا آن منقبت ديگر تزويج بفاطمه عليها السلام بوده است چه ذكر آن در مواضع عديده از اشخاص بسيار مكرر شده و شايد كه مباهله را گفته است كه حضرت رسول (ص) با آن حضرت و زوجه و دو فرزند او با نصاري نجران مباهله فرمود باين تقريب كه روايت شده است كه معويه روزي سعد بن ابي‌وقاص را امر كرد كه حضرت امير عليه السلام را سب كند سعد از اين كار ابا كرد معويه گفت مانع چيست تو را از سب ابوتراب گفت بجهت سه فرمايش كه رسول خدا (ص) درباره او فرمود هرگز او را سب نخواهم كرد و اگر يكي از آنها درباره من بود خوشتر بود مرا از اينكه همه شترهاي سرخ‌مو مال من باشد شنيدم از آن حضرت كه بعلي عليه السلام ميفرمود وقتي كه در يكي از غزوات او را در مدينه گذارد و علي عليه السلام عرض كرد مرا با زنها و بچه‌ها گذاردي پس باو فرمود اما ترضي ان تكون مني بمنزلة هرون من موسي الا انه لا نبي بعدي آيا راضي نيستي كه از من بمنزله هرون باشي از موسي الا اينكه بعد از من [ص 239] پيغمبري نيست و شنيدم از آن حضرت در روز خيبر كه ميفرمود لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله فردا علم خود را به كسي خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست ميدارد و خدا و رسول او را دوست ميدارند گفت پس همه ما بآرزوي اين مرتبه گردن كشيديم پس فرمود علي (ع) را طلب كنيد كه بيايد پس علي (ع) آمد و چشم مباركش خراب بود پس آب دهان مبارك در دو چشم او ريخت و علم را باو عطا فرمود و خداوند عالم بر دست او فتح روزي كرد و وقتي كه آيه قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم الآيه نازل شد پيغمبر (ص) حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم را طلبيد و فرمود اللهم هؤلاء اهل بيتي الهي اين چهار نفر اهل بيت منند و از جمله روايات احمد بن حنبل است در مسند خود باسنادش از زادان بن عمر روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت امير عليه السلام در رحبة كه حكم فرمود و قسم ميداد مردم را كه هر كس از رسول خدا (ص) شنيده است كه ميفرمود آنچه فرمود شهادت بدهد پس سيزده نفر برخاسته شهادت دادند كه از رسول خدا (ص) شنيدند كه ميفرمود من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و از جمله روايات احمد بن حنبل است نيز كه در مسند خود باسنادش از ابوالطفيل روايت كرده است كه گفت حضرت امير عليه السلام در رحبه براي مردم خطبه خواند بعد فرمود انشد الله كل امرء مسلم سمع رسول الله (ص) يوم غدير خم ما سمع لما قام ، بخدا ميخوانم [ص 240] هر مرد مسلمي را كه روز غدير خم از رسول خدا (ص) شنيده است آنچه شنيده است كه برخيزد پس سي نفر از مردم برخاستند ابونعيم گويد فقام اناس كثير خلق بسياري برخاسته شهادت دادند كه وقتي كه پيغمبر (ص) دست آن حضرت را گرفت بمردم فرمود آيا ميدانيد كه من اولايم بمؤمنين از خود ايشان عرض كردند بلي يا رسول الله فرمود من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و بدان كه در مسند احمد بن حنبل روايات ديگر هم از حديث غدير خم هست و ما بر ذكر كمي از بسيار اقتصار كرديم و از اين جمله است كه ثعلبي در تفسير خود حديث غدير را از تأويل آيه كريمه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك الآيه روايت كرده است قال ابوجعفر محمد بن علي بن ابيطالب و في رواية اخري بلغ ما انزل اليك من ربك في علي (ع) ابوجعفر محمد بن علي بن ابيطالب گفت كه بروايت ديگر نزول آيه چنين است بلغ ما انزل اليك من ربك في علي (ع) و از اين جمله است كه ثعلبي باسناد خود از ابوصالح از ابن‌عباس در قول خداوند عالم يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك الآيه روايت كرده نزلت في علي بن ابيطالب (ع) امر النبي (ص) ان يبلغ فيه فاخذ رسول الله (ص) بيد علي فقال من كنت مولاه فعلي موليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ابن‌عباس گفت كه اين آيه در شأن حضرت امير (ع) نازل شد پيغمبر (ص) مأمور شد كه درباره او تبليغ رسالت كند پس دست او را گرفته فرمود هر كس من مولاي اويم علي مولاي [ص 241] او است خدايا دوستي كن با هر كه با او دوستي كند و دشمني كن با هر كه با او دشمني كند و از اين جمله است آنچه ثعلبي باسناد خود روايت كرده ميگويد و سفيان بن عيينه را از قول خداي عز و جل سأل سائل بعذاب واقع سؤال كردند كه در شأن كه نازل شده است بسائل گفت مرا از مسئله‌اي سؤال كردي كه احدي پيش از تو مرا از آن سؤال نكرده جعفر بن محمد صلي الله عليه و آله از پدران بزرگوارش سلام الله عليهم با من حديث فرمود كه وقتي كه رسول خدا (ص) در غدير خم بود مردم را ندا فرمود پس جمع شدند آنگاه حضرت دست علي عليه السلام را گرفته فرمود من كنت مولاه فعلي موليه پس اين خبر شايع شد و در اطراف بلاد منتشر گرديد چون بحارث بن نعمان فهري رسيد بر ناقه خود نشسته نزد حضرت رسول (ص) آمد و ناقه خود را خوابانيده عقال بست و نزد آن حضرت رفت وقتي كه جماعتي از اصحاب حاضر حضرت بودند پس گفت يا محمد امرتنا عن الله ان نشهد بان لا اله الا الله و انك رسول الله فقبلناه منك و امرتنا ان نصلي خمسا فقبلناه منك و امرتنا ان نصوم شهرا فقبلناه منك و امرتنا ان نحج البيت فقبلناه ثم لم‌ترضي بهذا حتي تنصب ابن عمك تفضله علينا و قلت من كنت مولاه فعلي مولاه فهذا شيء منك ام من الله تعالي ، يا محمد (ص) ما را امر كردي كه شهادت بتوحيد خدا و رسالت تو بدهيم قبول كرديم و امر كردي كه نماز پنج وقت بگذاريم قبول كرديم و امر كردي يك ماه روزه بگيريم [ص 242] قبول كرديم و امر كردي حج خانه بگذاريم قبول كرديم بعد به اين همه راضي نشدي كه پسرعم خود را هم نصب بخلافت كرده او را بر ما تفضيل ميدهي و گفتي من كنت موليه فعلي مولاه آيا اين حكم امري است از جانب خود تو يا از جانب خدا فقال و الذي نفسي بيده و لا اله الا هو انه من امر الله پس حضرت فرمود قسم بآن خدائي كه جان من در دست او است و خدائي جز او نيست كه اين از امر خدا است پس حارث بن نعمان بقهقري روانه آنجا كه شترش بود شد و ميگفت خدايا اگر آنچه محمد (ص) ميگويد حق است فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب اليم پس بر ما از آسمان سنگ بباران يا عذابي سخت بفرست پس هنوز بشتر خود نرسيده بود كه خداوند عالم سنگي بر او انداخت كه بر فرق سرش وارد آمد و از دبرش بيرون رفت و او را كشت پس خداوند عالم اين آيه را نازل فرمود سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع يعني سائلي عذابي واقع سؤال كرد براي كفار كه دافعي براي او نباشد و از اين جمله است رواياتي كه در صحيح ابي‌داود سجستاني است كه كتاب سنن است و در صحيح ترمدي و در جزء سيم از كتاب الجمع بين الصحاح الستة در باب مناقب اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام در حدود ثلث اول كتاب تقريبا ميگويد از ابن‌سرقه و زيد بن ارقم روايت شده است كه رسول خدا (ص) فرمود من كنت مولاه فعلي موليه و نيز در كتاب مذكور از صحاح ستة روايت كرده است در جزء سيم [ص 243] حديث زيد بن ارقم را كه در احاديث وصيت پيغمبر (ص) بثقلين در روز غدير خم گذشت و نيز گذشت آنچه مسلم در صحيح خود و حميدي در كتاب الجمع بين الصحيحين در ذكر حديث غدير خم روايت كرده‌اند پس حاجت باعاده آن نيست و بالجملة حديث غدير از تواتر و ظهور بحدي رسيده است كه احدي را قدرت جسارت بر انكار آن نيست اگر چه دشمن اهل بيت هم باشد (ص) چه از خوف شناعت و منسوب شدن بجهل و عناد انكار آن نميكند و كساني كه اين واقعه عظيمه را كتمان كرده‌اند از مخالفين ما نهايت ادعايشان اين است كه جزو احاديث آحاد است نه آنكه بالمرة بتوانند منكر شوند زيرا كه علماي فريقين در فضايل حضرت امير عليه السلام و وقايع آن حضرت در جنگها و مناقب او بخصوص در باب حديث غدير كتابهاي بسيار تصنيف كرده‌اند و از جمله كساني كه در اين باب تصنيف كرده‌اند ابوالحسن احمد بن محمد بن سعيد همداني حافظ است كه معروف است به ابن‌عقده و او نزد ارباب مذاهب شخص ثقه‌اي است و اين كتاب را كتابي مهذب و محرر ساخته و مسمسي بكتاب الولاية نموده است و اخباري كه از پيغمبر (ص) در اين باب روايت شده است ذكر كرده و اسماء راويان اين حديث را از صحابه نيز ذكر كرده و اين ابن‌عقده را خطيب صاحب تاريخ بغداد ثنا گفته و تزكيه نموده است و اين است اسماء كساني كه حديث غدير و نص پيغمبر (ص) بر علي (ع) بخلافت از ايشان روايت شده از جمله ايشان است ابوبكر عبدالله بن عثمان [ص 244] و عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان و علي بن ابيطالب عليه السلام و طلحة بن عبيدالله و زبير بن العوام و عبدالرحمن بن عوف و سعيد بن مالك و عباس بن عبدالمطلب و حسن بن علي بن ابيطالب عليه السلام و حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر بن ابيطالب و عبدالله بن مسعود و عمار بن ياسر و ابوذر جندب بن جناده غفاري و سلمان فارسي اعلي الله مقامه و اسعد بن زرارة انصاري و خزيمة بن ثابت انصاري و ابوايوب خالد بن زيد انصاري و سهل بن حنيف انصاري و رفاعة بن رافع ازدي و سمرة بن جندب و سلمة بن اكوع اسلمي و زيد بن ثابت انصاري و ابوليلي انصاري و ابوقدامه انصاري و سهل بن سعيد انصاري و عدي بن حاتم طائي و ثابت بن زيد بن وديعة و كعب بن عمرة انصاري و ابوالهيثم بن التيهان انصاري و هاشم بن عتبة بن ابي‌وقاص زهري و مقداد بن عمر كندي و عمر بن ابي‌سلمه و عبدالله بن ابي و عبدالله مخزومي و عمر بن حصين خزاعي و يزيد بن خصيب اسلمي و ابوسعيد خدري و جبلة بن عمرو انصاري و ابوهريره دوسي و ابوبرزه و فضلة بن عتبه ( عبيد ظ ) اسلمي و جابر بن عبدالله انصاري و جرير بن عبدالله و زيد بن ارقم انصاري و ابورافع مولي رسول خدا (ص) و ابوعمرة بن عمرو بن محصن انصاري و انس بن مالك انصاري و ناجية بن عمرو خزاعي و ابوزينب بن عوف انصاري و يعلي بن مره ثقفي و سعيد بن سعد بن عباده انصاري و حذيفة ابن اسيد و ابوشريحه [ص 245] غفاري و عمرو بن حمق خزاعي و زيد بن حارثه انصاري و ثابت بن وديعه انصاري و مالك بن حويرث و ابوسليمان بن جابر بن سولي و عبدالله بن ثابت انصاري و حبيش بن جناده سلوي و ضميرة بن اسدي و عبدالله بن عازب انصاري و عبدالله بن ابي اوفي اسلمي و يزيد بن شراحيل انصاري و عبدالله بن بشر مازني و نعمان بن عجلان انصاري و عبدالرحمن بن يغمر ديلمي و ابوحمر خادم رسول خدا (ص) و ابوالفضالة انصاري و عطية بن بشير مازني و عامر بن ليلي غفاري و ابوالطفيل بن عامر بن واثله كناني و عبدالرحمن بن عبدرب انصاري و حسان بن ثابت انصاري و سند بن جناده عوفي و عامر بن عمير نميري و عبدالله بن ياميل و خبة بن حونه قربي و عقبة بن عامر جهني و ابوذويب شاعر و ابوشريح خزاعي و ابوجحيفه وهب بن عبدالله سري و ابوامامه صيداوي و ابوعجلان باهلي و عامر بن ليلي و ضمرة بن جندب بن سفيان غفلي بجلي و اسامة بن زيد بن حارثه كلبي و وحشي بن حرب و قيس بن ثابت بن شماس انصاري و عبدالرحمن بن مدلج و حبيب بن بديل بن ورقا خزاعي و فاطمه بنت رسول الله صلوات الله عليه و عليها و عايشه بنت ابي‌بكر و ام‌سلمه ام المؤمنين و ام‌هاني بنت ابي‌طالب و فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطلب و اسماء بنت عميس خثعميه ، بعد ابن‌عقده ميگويد كه بيست و هشت مرد ديگر نيز اين حديث را روايت كرده‌اند كه اسماء ايشان ذكر نشد و محمد بن جرير طبري صاحب تاريخ حديث غدير را از هفتاد و پنج [ص 246] طريق روايت كرده و كتابي عليحده براي اين عنوان كرده است موسوم بكتاب الولاية و احمد بن حنبل در مسند خود به بيشتر از پانزده طريق روايت كرده است كه بعض آنها را ذكر كرديم و فقيه شافعي ابن‌مغازلي در كتاب مناقب از دوازده طريق روايت كرده است و رواياتي كه از او نقل كرديم گذشت و بعد از ذكر روايات حديث غدير ميگويد هذا حديث صحيح عن رسول الله (ص) و قد روي حديث غدير خم نحو مأة نفس منهم العشرة و هو ثابت لااعرف علة تفرد علي بهذه الفضيلة لم‌يشركه فيها احد ، عين عبارت ابن‌مغازلي همين است ميگويد اين حديث حديثي است صحيح كه از رسول خدا (ص) روايت شده و بقدر صد نفر حديث غدير خم را روايت كرده‌اند كه از جمله آن صد نفرند عشره و اين مطلب ثابت است نميدانم علت چيست كه علي (ع) باين فضيلت منفرد شده و احدي شريك او نيست مرادش از عشره آن ده نفري است كه بگمان ايشان رسول خدا (ص) درباره ايشان شهادت داده است كه اهل بهشتند و راوي اين حديث سعيد بن زيد بن عمر بن نفيل است و سعد بن ابي‌وقاص و اين ده نفر ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد بن ابي‌وقاص و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيدة بن جراح و علي عليه السلام كه دهمي ايشان است اين روايت را در روز جمل وقتي كه طلحة و زبير بجهت نجات خود استشهاد بآن كردند تكذيب فرمود و از جمله اخباري كه دلالت ميكند بر اينكه حضرت رسول (ص) علي عليه السلام را [ص 247] براي امت تعيين فرمود و او را قائم مقام خود و طلب كننده اوتار و برپا دارنده حدود الهي قرار داد روايتي است كه فقيه شافعي ابن‌مغازلي در كتاب مناقب باسناد خود از جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده است قال قال رسول الله (ص) بمني و اني لادناهم اليه في حجة الوداع حين قال لالفينكم ترجعون بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض و ايم الله لئن فعلتموها لتعرفنني في الكتيبة الذي تضاربكم ثم التفت الي خلفه فقال او علي او علي او علي ثلاثا فرأينا ان جبرئيل غمزه ثم نزلت او نرينك الذي وعدناهم فانا عليهم مقتدرون ثم نزلت قل رب اما تريني ما يوعدون رب فلاتجعلني في القوم الظالمين ثم نزلت فاستمسك بالذي اوحي اليك في امر علي (ع) انك علي صراط مستقيم و ان عليا لعلم للساعة و لك و لقومك و سوف تسئلون من علي بن ابيطالب عليه السلام ، جابر گفت رسول خدا (ص) در مني در سفر حجة الوداع فرمود و من از همه بآن سرور نزديكتر بودم وقتي كه فرمود بخدا قسم شما را چنين مي‌يابم كه بعد از من بحالت كفر برگشته بعضي گردن بعضي را ميزنيد و بخدا سوگند كه اگر چنين كنيد مرا خواهيد شناخت در آن كتيبه لشكري كه با شما قتال ميكند بعد ملتفت پشت سر خود شده فرمود يا علي (ع) را يا علي (ع) را يا علي (ع) را سه مرتبه پس ديديم كه جبرئيل چشمي براي آن حضرت فرو خوابانيد پس اين آيه نازل شد او نرينك الذي وعدناهم فانا عليهم مقتدرون يا اگر بتو بنمايانيم آنچه بايشان وعده كرده‌ايم پس همانا ما بر ايشان اقتدار داريم بعد نازل شد اين آيه قل رب اما تريني [ص 248] ما يوعدون رب فلاتجعلني في القوم الظالمين بگو اي پروردگار من اگر بمن مي‌نماياني آنچه اين جماعت وعده كرده ميشوند اي پروردگار پس مرا در ميان قوم ستمكار قرار مده بعد نازل شد فاستمسك بالذي اوحي اليك في امر علي (ع) انك علي صراط مستقيم و ان عليا لعلم للساعة و لك و لقومك و سوف تسئلون من علي بن ابيطالب (ع) يعني پس متمسك باش بآنچه وحي شده است بتو در امر علي (ع) همانا تو بر راه راست هستي و همانا علي (ع) علم است براي قيامت و براي تو و براي قوم تو و زود باشد كه سؤال كرده شويد از علي بن ابيطالب لفظ حديث اين است و سدي در كتاب تفسير القرآن در تفسير آيه فاما نذهبن بك فانا منهم منتقمون يعني پس اگر ما تو را از ميان ببريم همانا ما از ايشان انتقام خواهيم كشيد ميگويد بعلي بن ابيطالب (ع) يعني بسبب حضرت امير عليه السلام انتقام ميكشيم پس اين حديث كه ابن‌مغازلي از جابر روايت كرده است تعريض دارد بعهد شكستن آنها كه بر علي عليه السلام مقدم شدند و كافر شدن ايشان بما انزل الله مثل بعض احاديث سابقه كه فرمود من غصب عليا منصبي هذا هر كس اين منصب مرا از علي عليه السلام غصب كند چنين و چنان است و احاديث ديگر چنانكه حق تعالي نيز در اخبار از آنچه واقع ميشود از اين جماعت و اخبار باينكه ايشان بر طريقه امم سالفه سلوك خواهند كرد ميفرمايد و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن‌يضر الله شيئا و سيجزي الله الشاكرين محمد (ص) نيست جز رسولي [ص 249] كه پيش از او رسولان گذشته‌اند پس آيا اگر بمرگ خود از جهان بيرون رود يا شهيد شود وارونه بعقب برميگرديد و هر كس بعقب برگردد ضرري بر خدا نخواهد زد و زود باشد كه خدا شاكران را جزا عطا فرمايد ، پس اينكه ميفرمايد پيش از او رسولان گذشته‌اند محض اعلام ايشان و تعريض بايشان است كه هر چه در امم سالفه بوده است نظيرش در اين امت خواهد شد ، منقول است كه چون عرض شد بحضرت امير عليه السلام مبادرت گرفتن منافقين به بيعت ابوبكر و بيلي در دست مبارك داشت كه قبر مطهر حضرت رسول (ص) را با آن هموار ميكرد سر بيل را بر زمين گذارده اين آيه را قرائت فرمود بسم الله الرحمن الرحيم الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين ترجمه آيه بعد از بسمله اين است كه ميفرمايد الم آيا مردم پنداشتند كه بحال خود واگذارده شوند كه بگويند ايمان آورديم و امتحان كرده نشوند و هراينه ما كساني را كه پيش از ايشان امتحان كرده بفتنه انداخته‌ايم پس گزيري از امتحان نيست و البته خدا خواهد دانست كساني را كه در دعوي ايمان صادقند و خواهد دانست دروغ‌گويان را بعد اين آيه را قرائت فرمود و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة يعني بترسيد از فتنه كه تنها خاص به ستم‌كاران شما نيست يعني آتش آن دامن‌گير همه ميشود و حضرت امير (ع) در مخاصمه غاصبان حق خود نيز اين آيه را [ص 250] قرائت فرمود و ما محمد الا رسول الآيه و حضرت رسول تصريح فرمود بآنچه قوم در ضماير خود پنهان داشتند كه فرمود لالفينكم ترجعون بعدي كفارا شما را خواهم يافت كه بعد از من بحالت كفر رجوع خواهيد كرد و تأكيد فرمود بر علي (ع) كه او است آن كسي كه قيام بامر دين و جهاد با مدبرين كند و او است قائم مقام آن حضرت كه سه مرتبه فرمود او علي او علي او علي كه راه شك بسته شود و احتمال مشاركت غيري در اين امر با آن سرور نباشد و خداوند عالم وجوب متابعت آن بزرگوار را بر جميع امت باين خطاب اظهار فرمود كه با پيغمبر خود (ص) فرمود فاستمسك بالذي اوحي اليك في امر علي انك علي صراط مستقيم بآنچه وحي بتو شده است در امر علي (ع) متمسك باش كه تو بر راه راستي تا آخر آيه كه نص فرمود خداوند عالم جل اسمه بر نصب علي (ع) بخلافت و بر اينكه نصب غير او و تمسك بغير او جايز نيست و پيغمبر خود را خبر داده كه بر راه راست هستي در متمسك شدن باين وحي كه در باب علي عليه السلام بتو شد بعد كساني را كه قبول اين وحي منزل نميكنند تهديد فرمود كه فرمود و سوف تسئلون عن علي بن ابيطالب زود باشد كه از علي بن ابيطالب (ع) سؤال كرده شويد كه چگونه حق او را ادا كرديد حال آيا شيعيان علي عليه السلام غير از همين ميگويند كه دشمنان او ميگويند يا امر ديگر روايت ميكنند مگر آنچه مخالفين ايشان روايت ميكنند الا اينكه شيطان بر دشمنان آن حضرت غالب شده ذكر خدا را از ياد ايشان برد و متابعت خواهشهاي [ص 251] خود را نمودند و كساني كه بعد از ايشان آمدند و اقتدا بايشان كردند از دو قسم خالي نيستند يا جاهلند و اطلاع بر روايات ندارند زيرا كه اخبار را در مصنفات خود پراكنده كرده‌اند و از جهال مكتوم داشته‌اند و يا عالمند و از سنخ طينت متقدمينند كه تعصب و بغض آل‌محمد صلوات الله عليهم ايشان را واداشته است بر آنچه پيشينيان ايشان را واداشته با اينكه علم بحق هم دارند و پاره‌اي از اين قبيل در زمان ما هم بودند از سفله ايشان كه در عداوت آل‌محمد (ص) كمال سختي را داشتند حتي اينكه يكي از ايشان پايه عداوتش بجائي رسيد كه اخباري را كه در كتب مشايخ پيشين خود در فضل اهل بيت يافته بود محض عناد و اطفاء نور خدا از كتاب برداشت و بكلي حذف نمود و يأبي الله الا ان يتم نوره و لو كره المشركون و چگونه ميتوانست كه چنين كاري را بانجام رساند بعد از آنكه فضايل ايشان صلوات الله عليهم نزد خاصه و عامه مشهور شده و دفترها را از آنها پر كرده‌اند اگر نبود جهالت جاهلان پس از جمله مصنفات علماي ايشان در فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام و اخباري كه در كتب خود مسطور كرده‌اند اخباري است كه ابوعمرو يوسف بن عبدالبرا النميري در كتاب استيعاب ذكر كرده كه فضايل بسيار براي حضرت امير عليه السلام و نصوص صريحه مرضيه از پيغمبر (ص) بر خلافت و تفضيل آن حضرت بر همه صحابه ذكر كرده پس از آن اعتراف ميكند بعجز از احصاي فضائل و ذكر فواضل آن حضرت و از اين جمله است آنچه ابن‌مردويه در كتاب [ص 252] مناقب خود با تواتر و تصريح بفضايل اميرالمؤمنين عليه السلام و تحقيق نص بر آن سرور و بودن او قائم مقام پيغمبر (ص) از طرق عديده ذكر كرده است و از اين جمله است آنچه محمد بن موسي شيرازي در كتاب خود كه مستخرج از تفاسير اثني‌عشر است ذكر كرده نصوص صريحه بر اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت ميكند و از اين جمله است آنچه اصفهاني اسعد بن عبدالقاهر بن شقروه در كتاب الفائق علي الاربعين ذكر كرده است كه متضمن نصوص صريحه است باينكه نص بر خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام شد و از اين جمله است آنچه موفق بن احمد خوارزمي اخطب الخطباء در كتاب الاربعين در مناقب اميرالمؤمنين (ع) ذكر كرده كه متضمن نصوص بر خلافت علي عليه السلام و فضايل عظيمه براي آن حضرت هست و مثل آن است آنچه احمد بن حنبل در مسند خود ذكر كرده آنقدر ذكر نص بر علي عليه السلام كرده است كه همه جا مشهور و در هر صقع مذكور است و لكن لجاج‌هاي منافقين و عناد جاحدين ما را بر اين واداشت كه برخي از روايات و شطري از مسطورات ايشان را ذكر كنيم و اما از طريق شيعه اهل بيت وحي صلوات الله عليهم ذكر روايات شايسته نيست زيرا كه اين امر ضروري ايشان است و بسا ذكر روايات باعث اين شود كه مسئله روايتي شود و حال آنكه درايتي است لكن چون چنين وعده كرده‌ام كه محض حصول اتفاق فريقين و مرتفع شدن نزاع از ميان چيزي از آنها هم ذكر كنم لابدم از ذكر بعض از احاديث خودمان [ص 253] كه از طرق اصحاب ما از ائمه هدي صلوات الله عليهم روايت شده است پس از اين جمله است حديثي كه ابن‌بابويه (ره) روايت كرده است كه ميگويد حديث گفت ما را احمد بن محمد گفت خبر داد ما را محمد بن علي بن يحيي گفت حديث كرد ما را ابوبكر بن نافع گفت حديث كرد ما را امية بن خالد گفت حديث كرد ما را حماد بن سلمة گفت حديث كرد ما را علي بن زيد از علي بن الحسين عليه السلام كه فرمود شنيدم از پدر بزرگوارم كه حديث ميكرد از پدر خود اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام كه فرمود شنيدم از رسول خدا (ص) كه ميفرمود يا علي والذي فلق الحبة و برء النسمة انك لافضل الخليقة بعدي يا علي انت وصيي و امام امتي من اطاعك اطاعني و من عصاك عصاني يا علي قسم بآن خدائي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد كه تو افضل خلايق هستي بعد از من يا علي تو وصي مني و امام امت مني هر كس اطاعت تو را كند اطاعت مرا كرده و هر كس معصيت تو را كند معصيت مرا كرده است ، پس اين حديث تصريح ميكند باينكه حضرت امير عليه السلام وصي رسول خدا است (ص) و افضل از همه خلق است بعد از آن حضرت چنانكه در فصل آتي انشاء الله ذكر آن را خواهيم كرد و نيز ابن‌بابويه (ره) روايت كرده ميگويد حديث گفت ما را محمد بن علي (ره) از عم خود محمد بن ابي‌القاسم از محمد بن علي كوفي از محمد بن سنان از زياد بن منذر از سعيد بن جبير از ابن‌عباس قال قال رسول الله (ص) المخالف علي بن ابيطالب بعدي كافر و المشرك به مشرك [ص 254] و المحب له مؤمن و المبغض له منافق و المقتفي لاثره لاحق و المحارب له مارق و الراد عليه زاهق علي نور الله في بلاده و حجته علي عباده و سيف لله علي اعدائه و وارث علم انبيائه علي كلمة الله العليا و كلمة اعدائه السفلي علي سيد الاوصياء و وصي سيد الانبياء علي اميرالمؤمنين و قائد الغر المحجلين و امام المسلمين لايقبل الله الايمان الا بولايته و طاعته ابن‌عباس گفت رسول خدا (ص) فرمود هر كس بعد از من با علي عليه السلام مخالفت كند كافر است و هر كس شريكي براي او قرار دهد مشرك است و هر كه دوست او است مؤمن است و هر كه دشمن او است منافق است و اقتدا كننده باو لاحق است و محاربت كننده با او مارق و رد كننده بر او زاهق علي است نور خدا در بلاد خدا و حجت خدا بر عباد خدا و شمشير خدا بر دشمنان خدا و وارث علم پيغمبران خدا علي است كلمه علياي خدا و كلمه دشمنان او است كلمه سفلي علي است سيد اوصياء و وصي سيد انبياء علي است امير مؤمنان و قائد اهل ايمان و امام مسلمانان قبول نميكند خدا ايمان را مگر با ولايت و طاعت او و هم از ابن‌بابويه است (ره) گفت حديث كرد ما را پدرم رضي الله عنه گفت حديث كرد ما را عبدالله بن حسن مؤدب از احمد بن علي اصفهاني از ابرهيم بن محمد ثقفي گفت حديث كرد ما را محول بن ابرهيم گفت حديث كرد ما را عبدالرحمن بن اسود يشكري از محمد بن [ص 255] عبيدالله از سلمان فارسي رضي الله عنه كه گفت از رسول خدا (ص) سؤال كردم وصي تو از امت تو كيست چه هيچ پيغمبري مبعوث نشده است مگر آنكه او را وصيي از ميان امت او هست پس فرمود هنوز براي من بيان اين امر نشده است پس بر اين حال مكث كردم بقدري كه خدا خواست آنگاه داخل مسجد شدم پس مرا ندا فرمود و فرمود اي سلمان مرا سؤال كردي از وصي من از ميان امت من آيا ميداني وصي موسي از امتش كه بود عرض كردم رفيقش يوشع بن نون بود فرمود آيا ميداني چرا او را وصي خود كرد عرض كردم خدا و رسول بهتر ميدانند فرمود او را براي اين وصي خود كرد كه از همه امت او بعد از او اعلم بود و وصي من و اعلم امت من بعد از من علي بن ابيطالب است عليه السلام پس حضرت درست بيان فرمود كه اقتداي جاهل بعالم (كذا) جايز نيست و علت تخصيص يوشع بوصايت علم او است و دلالت بر اين دارد كه بعد از حضرت موسي (ع) كسي اعلم و افضل از يوشع نبود و الا واجب ميشد كه او را بر يوشع مقدم دارد چنانكه هرون تا زنده بوده بر يوشع مقدم بود و اما حضرت امير عليه السلام چون بعد از حضرت رسول (ص) مطلقا كسي اعلم و افضل از او نبود گاهي او را از خود نازل منزله هرون فرمود از موسي و او را برادر روحاني خود قرار داد و بيان فرمود كه بهمين مؤاخاة وصي و وارث او است چنانكه در احاديث سابقه اشاره باين بود و گاهي آن حضرت را بمنزله يوشع بن نون قرار داد از موسي (ع) زيرا كه يوشع وصي موسي و پسرعم نزديك او بود چنانكه خداوند عالم ميفرمايد و اولوا الارحام بعضهم اولي ببعض [ص 256] في كتاب الله ، اولوا الارحام در كتاب خدا اولايند بيكديگر از ديگران و ميفرمايد ان اولي الناس بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا سزاوارترين مردم بابرهيم همان كساني‌اند كه متابعت او را كردند و اين پيغمبر و كساني كه باو ايمان آوردند و خود حضرت امير عليه السلام در بعضي از مكاتيب خود بمعويه مرقوم فرمود و كتاب الله يجمع لنا ما شذ عنا و هو قوله تعالي و اولوا الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله و قوله ان اولي الناس بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا و الله ولي المؤمنين فنحن مرة اولي بالقرابة و مرة اولي بالطاعة يعني كتاب خدا جمع ميكند براي ما هر امري را كه علمش پراكنده و از ما پوشيده است كه ميفرمايد اولوا الارحام اولاي بيكديگرند از ديگران و ميفرمايد اولاي مردم بابرهيم كساني‌اند كه او را متابعت كردند و اين پيغمبر و كساني كه باو ايمان آوردند و خدا است ولي مؤمنين پس ما يك مرتبه بسبب قرابتي كه با رسول خدا (ص) داريم اولاي بخلافتيم و يك مرتبه بسبب متابعت و اطاعت آن حضرت كه بر ديگران در اين امر سبقت داريم بآن سزاوارتريم و در مواضع عديده تصريح فرموده است كه خلافت مخصوص به بني‌هاشم است بدون ساير قريش چنانكه در يكي از خطب خود فرمود ان الائمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم و لاتصلح الولاة من غيرهم يعني اماماني كه از قريشند در همين بطن خاص از بني‌هاشم غرس شده‌اند كه جاي ديگر يافت نمي‌شوند و والياني كه از غير ايشانند بمرتبه صلاح نميرسند و شايسته نيستند پس حضرت امير عليه السلام در زمان حيوة رسول خدا (ص) از آن حضرت بمنزله هرون بود از موسي و بعد [ص 257] از وفات آن حضرت بمنزله يوشع بود از موسي بجهت اينكه اعلم امت بود پس رسول خدا (ص) علم و اعلميت را مناط وصايت و خلافت قرار داد چنانكه خداوند عالم در قصه طالوت خبر داده است كه او مستحق تقديم بر بني‌اسرائيل نشد مگر از جهت علم و قوتش پس در رد آن اشخاصي كه گفتند اني يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه طالوت را چه حد آنكه بر ما پادشاه باشد و حال آنكه ما بپادشاهي از او سزاوارتريم فرمود قال ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم و الجسم يعني پيغمبر ايشان فرمود خدا طالوت را بر شما برتري داده و برگزيده و او را در بسط علم و جسم زيادتي بر شما داده است يعني او از شما سزاوارتر است بملك زيرا كه خدا او را بواسطه علم و قوتي كه دارد بر شما اختيار كرده است پس علي عليه السلام هم اعلم امت است و اقوي و اشجع ايشان و احدي منكر اين نيست و خداوند عالم ميفرمايد افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لايهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون آيا كسي كه هدايت ميكند بحق احق باتباع است يا كسي كه خود او محتاج بهدايت است و نميتواند ديگري را هدايت كند پس چيست شما را چگونه حكم ميكنيد پس خلافت حضرت امير عليه السلام ثابت است بنص قرآن عموما و خصوصا و بنص رسول خدا صلي الله عليه و آله فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر هر كه ميخواهد ايمان آورد باين و هر كه ميخواهد كافر شود چنانكه رسول خدا (ص) در آخر حديث سد ابواب مسجد كه ابن‌مغازلي از حذيفة بن اسيد غفاري روايت كرده است وقتي كه بعض اصحاب بر اين كار كه ابواب ايشان را مسدود داشت و باب علي عليه السلام را مفتوح گذاشت انكار كردند [ص 258] فرمايشي فرمود تا اينكه فرمود فمن شاء فهيهنا و اومئ بيده الي الشام هر كس هم بخواهد برود باين سمت و با دست مبارك بسمت شام اشاره فرمود يعني هر كه راضي باين كار نيست كافر شود و بشام برود و اشاره بشام براي اين فرمود كه در ايام آن حضرت بعد از تسلط بر اراضي حجاز و تهامه شام ملجأ و پناه طلقاء و مرتدين شده بود و بدان كه مراد حضرت رسول (ص) از اين فرمايش كه بسلمان (اع) فرمود لم‌يبين لي بعد هنوز براي من بيان نشده است اين است كه هنوز مأمور بنصب كردن او براي امت و اظهار اين امر نشده‌ام نه اينكه آن حضرت نميدانست كه وصي او كيست يا ميدانست و خوف بدا داشت بلكه عادت خداوند عالم بر اين جاري شده است كه انبياء را امر بنصب وصي نميفرمايد مگر هنگام انقضاي آجال ايشان چنانكه اخبار دلالت بر اين دارد و الا حضرت امير عليه السلام وصي پيغمبر بود در عالم انوار بر ذريه اطهار او زيرا كه امير ايشان بود چنانكه حضرت رسول (ص) در حديث آتي ميفرمايد و يتلوني شاهد مني و آن روز كه آيه و انذر عشيرتك الاقربين نازل شد در مكه بيان اين امر را فرمود چنانكه سابقا گذشت و هم‌چنين در احاديث معراج بيان آن هست و بعضي را در رساله قاب قوسين ذكر كرده‌ام و لكن چون حضرت سلمان (اع) طلب نص و اظهار امر كرد جواب فرمود كه هنوز بيان نشده و مأمور باظهار آن نشده‌ام و نيز ابن‌بابويه (ره) روايت كرده ميگويد حديث كرد ما را محمد بن علي از عم خود محمد بن ابوالقاسم از محمد بن علي كوفي از محمد بن سنان از مفضل از جابر بن يزيد از ابوالزبير مكي [ص 259] از جابر بن عبدالله انصاري قال قال رسول الله (ص) ان الله تبارك و تعالي اصطفاني و اختارني و جعلني رسولا و انزل علي سيد الكتب فقلت الهي و سيدي انك ارسلت موسي الي فرعون فسألك ان تجعل معه اخاه هرون وزيرا تشد به عضده و يصدق به قوله و اني اسألك يا سيدي و الهي ان تجعل لي من اهلي وزيرا تشد به عضدي فاجعل لي عليا وزيرا و اخا و اجعل الشجاعة في قلبه و اكسه الهيبة علي عدوه و هو اول من آمن بي و صدقني و اول من وحد الله معي و اني سألت ذلك ربي عز و جل فاعطانيه فهو سيد الاوصياء اللحوق به سعادة و الموت في طاعته شهادة و اسمه في التورية مقرون الي اسمي و زوجته الصديقة الكبري ابنتي و ابناه سيدا شباب اهل الجنة ابناي و هو و هما و الائمة من ولده حجج الله علي خلقه بعد النبيين و هم ابواب العلم من تبعهم نجي من النار و من اقتدي بهم هدي الي صراط مستقيم لم‌يهب الله محبتهم لعبد الا ادخله الجنة ، جابر گفت رسول خدا (ص) فرمود خداوند تبارك و تعالي مرا برگزيد و اختيار فرمود و رسول قرار داد و بهترين كتب را بر من نازل كرد پس عرض كردم الهي و سيدي تو موسي را بسوي فرعون فرستادي پس سؤال كرد كه برادرش هرون را با او وزير قرار دهي كه بازويش را بواسطه او محكم كني و قول خود را بسبب او تصديق فرمائي و من از تو سؤال ميكنم يا سيدي و الهي كه براي من از اهل بيت من وزيري قرار دهي كه بازوي مرا باو محكم كني پس علي (ع) را وزير و برادر من [ص 260] قرار ده و شجاعت را در دل او قرار ده و بپوشان بر او لباس هيبت بر دشمنان را كه او اول كسي است كه ايمان بمن آورد و تصديق مرا نمود و اول كسي است كه توحيد خدا را كرد و من اين مطلب را از خداي عز و جل سؤال كردم پس بمن عطا فرمود و دعاي مرا مستجاب گردانيد پس او است سيد اوصياء ملحق شدن باو سعادت است و مردن در طاعت او شهادت و اسم او در تورية قرين با اسم من است و زوجه او صديقه كبري دختر من است و دو پسر او دو سيد جوانان اهل بهشت دو پسر منند و او و آن دو پسر و امامان از اولاد او حجتهاي خدايند بر خلق بعد از انبياء و ايشانند ابواب علم هر كس متابعت ايشان كند از آتش نجات مي‌يابد و هر كس اقتدا بايشان نمايد براه راست هدايت شده است محبت ايشان را خدا روزي هيچ بنده نفرموده مگر اينكه او را داخل بهشت كند ، و اينكه ميفرمايد حجتهاي خدايند بر خلق بعد از پيغمبران مراد همان است كه سابقا در مثل اين حديث ذكر كرديم رجوع كنيد بآنجا و نيز از ابن‌بابويه است (ره) كه گفت حديث كرد ما را محمد بن علي (ره) گفت حديث كرد مرا عم من محمد بن ابوالقاسم از محمد بن علي كوفي از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از ثابت بن ابي‌صفيه از سعيد بن جبير از عبدالله بن عباس قال قال رسول الله (ص) معاشر الناس من اصدق من الله قيلا و اصدق من الله حديثا معاشر الناس ان ربكم جل جلاله امرني ان اقيم لكم عليا اماما و خليفة و وصيا و ان اتخذه اخا و وزيرا ، ابن‌عباس گفت رسول خدا (ص) فرمود اي معاشر خلق چه كس از خدا راست‌قول‌تر [ص 261] و كي از خدا درست‌حديث‌تر است اي معاشر خلق همانا پروردگار شما جل و علا مرا امر فرموده است كه علي را براي شما برپا بدارم كه امام و خليفه و وصي باشد و او را برادر و وزير خود قرار دهم معاشر الناس ان عليا باب الهدي بعدي و الداعي الي ربي و هو صالح المؤمنين و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين اي معاشر خلق همانا علي (ع) باب هدايت است بعد از من و او است دعوت كننده بسوي خداي من و اوست صالح مؤمنين و كه خوش‌قول‌تر است از كسي كه دعوت بخدا كند و عمل شايسته نمايد و بگويد من از مسلمين هستم معاشر الناس ان عليا مني ولده ولدي و هو زوج حبيبتي امره امري و نهيه نهيي اي معاشر خلق همانا علي از من است اولاد او اولاد منند و خود او شوهر حبيبه من فاطمه (ع) است امر او امر من و نهي او نهي من است معاشر الناس عليكم بطاعته و اجتناب معصيته و ان طاعته طاعتي و معصيته معصيتي اي معاشر خلق بر شما باد باطاعت علي و اجتناب از معصيت او و همانا طاعت او طاعت من است و معصيت او معصيت من است معاشر الناس ان عليا صديق هذه الامة و فاروقها و محدثها انه هرونها و يوشعها و آصفها و شمعونها و باب حطتها و سفينة نجاتها انه طالوتها و ذو قرنيها اي معاشر خلق همانا علي صديق و فارق اين امت است همانا او هرون و يوشع و آصف و شمعون اين امت است و باب حطه و سفينه نجات ايشان است همانا او طالوت و ذوالقرنين اين امت است معاشر الناس انه محنة الوري و الحجة العظمي و الآية الكبري و امام الهدي و العروة الوثقي اي معاشر خلق همانا او محنة خلايق است و حجت عظمي [ص 262] و آيت كبري و امام هدايت و عروه وثقي معاشر الناس ان عليا قسيم النار لايدخل النار ولي له و لاينجو منها عدو له انه قسيم الجنة لايدخلها عدو له و لايتزحزح منها ولي له اي گروه خلق همانا علي قسمت كننده آتش است هيچ يك از دوستان او داخل آتش نميشوند و هيچ يك از دشمنان او از آن نجات نمي‌يابند همانا او قسمت‌كننده بهشت است هيچ يك از دشمنان او داخل آن نمي‌شوند و هيچ يك از دوستان او از آن دور نميشوند معاشر اصحابي قد نصحت لكم و بلغتكم رسالة ربي و لكن لاتحبون الناصحين اقول قولي هذا و استغفر الله لي و لكم اي معاشر اصحاب من براي شما من نيك‌خواهي كردم و رسالت پروردگار خود را بشما تبليغ نمودم و لكن شما نيك‌خواهان را دوست نميداريد ميگويم اين قول خود را و براي خود و شما از خدا طلب مغفرت ميكنم پس اين حديث بر فضايل بسياري براي حضرت امير صلوات الله عليه مشتمل شده است و اكثر اين مضامين در احاديث عامه نيز مذكور است چنانكه بعضي از آنها گذشت و بعض ديگر در فصل مناقب آن حضرت خواهد آمد و اين فقره آخر كه فرمود معاشر اصحابي تا آخر اشاره باين است كه امت بعد از آن حضرت بقول او عمل نميكنند و وصيت او را متابعت نمي‌نمايند زيرا كه ايشان را خطاب فرمود بخطابي كه شعيب با قوم خود نمود و اظهار تأسف بر مخالفت ايشان فرمود كه فرمود و لكن لاتحبون الناصحين لكن شما ناصحان را دوست نميداريد و مثل اين تعريض در قرآن مكرر نسبت بايشان واقع شده است مثل اينكه ميفرمايد و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل [ص 263] الآيه و ميفرمايد الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم الآيه و ميفرمايد و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة و هكذا نظاير اين آيات و در اخبار نبوي نيز مثل اين حديث بسيار است مثل اينكه فرمود لالفينكم ترجعون بعدي كفارا الحديث و مثل احاديث تمسك بثقلين كه كتاب و عترت باشد و احاديث ديگر مثل اينكه فرمود مثل اهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق مثل اهل بيت من مثل كشتي نوح است هر كس بر آن سوار شود نجات مي‌يابد و هر كه از آن تخلف كند غرق ميشود و هم‌چنين نظاير اين اخبار كه نزد خاصه و عامه مشهور است و از اين جمله است نيز آنچه ابن‌بابويه (ره) روايت كرده ميگويد حديث كرد مرا پدرم گفت حديث كرد مرا سعد بن عبدالله از هيثم بن ابي‌مسروق نهدي از حسين بن علوان از عمرو بن ثابت از پدرش از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته قال قال اميرالمؤمنين عليه السلام ذات يوم علي منبر الكوفة انا سيد الوصيين و وصي سيد النبيين انا امام المسلمين و قائد المتقين و ولي المؤمنين و زوج سيدة نساء العالمين انا المتختم باليمين و المعفر للجبين انا الذي هاجرت الهجرتين و بايعت البيعتين انا صاحب بدر و حنين انا الضارب بالسيفين و الحامل علي فرسين انا وارث الاولين و حجة الله علي العالمين بعد الانبياء و محمد بن عبدالله خاتم النبيين اهل موالاتي مرحومون و اهل عداوتي ملعونون و لقد كان حبيبي رسول الله (ص) [ص 264] كثيرا ما يقول حبك تقوي و ايمان و بغضك كفر و نفاق و انا بيت الحكمة و مفتاحه كذب من زعم انه يحبني و يبغضك ، اصبغ بن نباته گفت روزي اميرالمؤمنين عليه السلام بالاي منبر كوفه فرمود منم سيد اوصياء و وصي سيد انبياء منم امام مسلمين و رهنماي متقين و ولي مؤمنين و شوهر سيده نساء عالمين منم خاتم پوشنده با يمين و تعفير كننده جبين منم كه هجرت كردم در هر دو هجرت و بيعت كردم در هر دو بيعت منم صاحب بدر و حنين منم ضارب بسيفين و حامل بر فرسين منم وارث اولين و حجت خدا بر جهانيان بعد از انبياء و بعد از محمد بن عبدالله (ص) خاتم النبيين اهل ولايت و محبت من مرحومند و اهل بغض و عداوت من ملعونند و حبيب من رسول خدا (ص) بسيار ميفرمود كه دوستي تو تقوي و ايمان است و دشمني تو كفر و نفاق است و من بيت حكمتم و تو مفتاح آن بيتي دروغ ميگويد كسي كه گمان كند كه مرا دوست ميدارد و تو را دشمن ميدارد ، و اين حديث بر بعضي از مآثر و اندكي از مفاخر آن حضرت مشتمل است يكي اينكه آن حضرت سيد اوصياء است پس شامل بعض انبياء هم ميشود زيرا كه بعضي از ايشان جزو اوصياء هستند مثل شيث كه وصي پدر خود حضرت آدم بود و اسحق كه وصي پدر خود ابرهيم (ع) بود و هرون كه وصي برادر خود موسي (ع) بود و سليمان كه وصي پدر خود داود (ع) بود پس آن حضرت از همه انبياء افضل خواهد بود زيرا كه احدي از مسلمين قائل به فرق و تفصيل نشده و در اين باب دو قول بيشتر در مسلمين نيست بعضي [ص 265] قائلند باينكه آن سرور بعد از حضرت پيغمبر (ص) از همه انبياء افضل است مثل دوستان آن حضرت و بعضي قائلند باينكه همه انبياء افضل از آن سرورند مثل دشمنان آن حضرت و ديگر اينكه وصي رسول خدا (ص) است بنص آن حضرت زيرا كه در مقام افتخار ذكر آن را ميفرمايد پس اگر وصي نبود و مثل ديگران بود نميشد كه بر رؤس منابر نزد هر بادي و حاضر افتخار بآن فرمايد و ديگر آنكه آن حضرت امام مسلمين است پس هر كس مسلم است تابع و مأموم او خواهد بود پس براي آن حضرت ايتمام و اقتداي باحدي از ايشان جايز نيست و احدي را تقدم بر آن حضرت جايز نيست و ديگر اينكه قائد و راهنماي متقين است در راه طاعت پروردگار پس هر كس از سيرت و طريقت او خارج شود متقي نيست و ديگر آنكه آن حضرت ولي مؤمنين است و اولي است بايشان از خود ايشان چنانكه رسول خدا (ص) نيز اولي است بايشان از خود ايشان و ديگر تزويج آن حضرت است با فاطمه سيده زنان عالم صلوات الله عليها و كمال فخر است براي آن حضرت چه روايت شده است كه اگر علي عليه السلام نبود احدي كفو فاطمه (ص) نبود از آدم ابوالبشر گرفته تا بپائين و در كتاب خصال روايت كرده ميگويد حديث كرد مرا پدرم گفت حديث كرد ما را سعد بن عبدالله از قاسم بن محمد اصفهاني از سليمان بن داود منقري گفت حديث كرد ما را يحيي بن سعيد عطار گفت شنيدم از حضرت صادق صلوات الله عليه كه ميفرمود مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ [ص 266] لايبغيان قال علي عليه السلام و فاطمة بحران من العلم عميقان لايبغي احدهما علي صاحبه يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسين ، در تفسير آيه مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبغيان فرمود علي و فاطمه عليهما السلام دو درياي عميقند از علم كه هيچ يك بر ديگري تعدي نميكنند بيرون مي‌آيد از اين دو دريا لؤلؤ و مرجان حسن و حسين عليهما السلام و حضرت امير عليه السلام تزويج بفاطمه عليها السلام را در مفاخر خود و در مقام اظهار شأن خود بر ديگران ذكر فرموده چنانكه در جمله ابياتي كه بابوبكر و معويه مرقوم فرمود ميفرمايد :