سبقتكم الي الاسلام طرا مقرا بالنبي في بطن امي

يعني بر همه شما در اسلام سبقت گرفتم و در شكم مادر به پيغمبر [ص 100] صلي الله عليه و آله مقر بودم و خواهد آمد در جوابي كه پيغمبر صلي الله عليه و آله بسلمان فرمود وقتي كه بآن حضرت شكايت نمود كه مخالفين در اسلام علي عليه السلام طعن ميزنند كه طفل بوده است فرمايشاتي كه قريب بهمان بيان سابق است و از اين جمله است حديثي كه از قثم بن العباس روايت شده از طريق قيس بن ابي‌حازم است از ابواسحق قال دخلت علي قثم بن العباس فسئلناه عن علي بن ابيطالب (ع) فقال اولنا برسول الله (ص) لحوقا و اشدنا به لصوقا ، ابواسحق گفت بر قثم بن عباس داخل شدم پس سؤال كرديم او را از علي بن ابيطالب (ع) گفت او از همه ما برسول خدا (ص) پيشتر ملحق شد و بيشتر ملصق بود و از طريق فضل بن ادهم مزني روايت شده است كه گفت شنيدم از مالك اشتر كه ميفرمود در خطبه كه در صفين براي ما خواند معنا ابن عم نبينا و سيف من سيوف الله علي بن ابيطالب عليه السلام صلي مع رسول الله صلي الله عليه و آله صغيرا لم‌يسبقه بالصلوة ذكر و جاهد حتي صار شيخا كبيرا با ما است پسر عم پيغمبر ما و شمشيري از شمشيرهاي خدا علي بن ابيطالب (ع) كه نماز گذارد با رسول خدا (ص) وقتي كه صغير بود هيچ مردي در نماز خواندن بر او سبقت نگرفت و جهاد كرد در راه خدا تا اينكه شيخي كبير شد و از طريق عبدالله بن شريك عامري است كه گفت عمرو بن حمق خزاعي در صفين برخاست و بحضرت امير عليه السلام عرض كرد يا اميرالمؤمنين (ع) ابن عم نبينا و اول المؤمنين ايمانا بالله عز و جل و از اين جمله است آنچه از طريق [ص 101] جندبة بن عبدالله ازدي روايت شده است كه گفت قال هاشم بن عتبة بن ابي‌وقاص يوم صفين نجاهد في طاعة الله مع ابن عم رسول الله (ص) و اول من آمن بالله و افقه الناس في دين الله ، هاشم بن عتبه بن ابي‌وقاص در روز صفين گفت ما جهاد ميكنيم در طاعت خدا با پسر عم رسول خدا (ص) و اول كسي كه ايمان آورد بخدا و فقيه‌ترين مردم در دين خدا و از اين جمله است آنچه ابومجاز روايت كرده از طريق ابوعوانه است از عمران از ابومجاز قال اول من اسلم و صلي علي بن ابيطالب عليه السلام ، ابومجاز گفت اول كسي كه اسلام آورد و نماز گذارد علي عليه السلام بود و از اين جمله است آنچه فقيه شافعي ابن‌مغازلي مرفوعا از ابن‌عباس روايت كرده است قال كنت عند النبي صلي الله عليه و آله اذ اقبل علي بن ابيطالب عليه السلام غضبان فقال النبي صلي الله عليه و آله ما اغضبك قال آذاني فيك بنوعمك فقام النبي صلي الله عليه و آله مغضبا فقال ايها الناس من آذي عليا فقد آذاني ان عليا اولكم ايمانا و اوفاكم بعهد الله ايها الناس من آذي عليا بعث يوم القيمة يهوديا او نصرانيا الحديث ، ابن‌عباس گفت روزي نزد رسول خدا (ص) بودم كه ناگاه علي بن ابيطالب عليه السلام غضبناك وارد شد پيغمبر (ص) فرمود چه چيز بغضب درآورده است تو را فرمود عم‌زادگان تو بسخناني كه درباره حضرتت گفتند مرا اذيت كرده‌اند پس پيغمبر (ص) غضبناك برخاست و فرمود اي مردم هر كس علي را اذيت كند مرا اذيت كرده است علي از همه شما زودتر ايمان آورده است و بعهد خدا بهتر [ص 102] وفا كرده است ايها الناس هر كس علي را اذيت كند روز قيامت يهودي محشور ميشود يا نصراني تا آخر حديث و از اين جمله است قول ابوبكر بن ابي‌قحافه و عمر بن خطاب و انس بن مالك و عمرو بن عاص و ابوموسي اشعري كه تصريح باين مطلب از ايشان روايت شده است اما آنچه از ابوبكر است از طريق زافر بن ابي‌سليمان از صلت بن بهرام روايت شده است از شعبي قال مر علي بن ابيطالب عليه السلام علي ابي‌بكر و معه اصحابه فسلم عليهم و مضي فقال ابوبكر من سره ان ينظر الي اول الناس في الاسلام سبقا و اقرب الناس قرابة فلينظر الي علي بن ابيطالب عليه السلام ، شعبي گفت حضرت امير عليه السلام روزي عبور فرمود بر ابوبكر و با او بودند اصحاب او پس حضرت بر ايشان سلام كرد و گذشت ابوبكر گفت هر كس دوست ميدارد كه نظر كند بسوي كسي كه اسلامش از همه مردم اسبق است و قرابتش برسول خدا صلي الله عليه و آله از همه اقرب پس نظر كند بعلي بن ابيطالب عليه السلام و آنچه از عمر بن الخطاب است ابوحازم مولي ابن‌عباس روايت كرده است كه عمر ميگفت كفوا عن علي بن ابيطالب فاني سمعت من رسول الله فيه خصالا قال انك اول المؤمنين بعدي ايمانا زبانهاي خود را از علي بن ابيطالب باز داريد كه من از رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره او فضيلتها شنيده‌ام باو فرمود كه تو بعد از من بر همه مؤمنين در ايمان مقدمي و آنچه از انس بن مالك است پيش گذشت و اما آنچه از عمرو بن عاص است تميم بن حزيم ناجي روايت كرده است [ص 103] قال انا اسمع اميرالمؤمنين بصفين اذ خرج اليه عمرو بن العاص فاراد ان يكلمه فقال عمرو تكلم فانك اول من اسلم و اهتدي و وحد و صلي ، تميم گفت من مي‌شنيدم فرمايش حضرت امير عليه السلام را در صفين وقتي كه عمرو بن عاص از لشكر خود جدا شده نزد آن حضرت آمد پس حضرت خواست با او تكلم فرمايد عمرو گفت اول تو تكلم بفرما كه توئي اول كسي كه اسلام آورد و هدايت يافت و توحيد خدا كرد و نماز گذارد و اما آنچه از عبدالله بن قيس ابوموسي اشعري است از طريق يحيي بن سلمة بن كهيل روايت شده است از ابوجعفر از ابن‌عباس قال قال ابوموسي الاشعري علي اول من اسلم ، ابن‌عباس گفت كه ابوموسي اشعري گفت علي عليه السلام اول كسي است كه اسلام آورد و از اين جمله است آنچه از حسن بن ابوالحسين بصري روايت شده است از طريق قتادة بن دعامه سدوسي كه گفت از حسن بصري شنيدم كه مي‌گفت ان عليا صلي مع النبي اول الناس فقال رسول الله صلي الله عليه و آله صلت الملئكة علي و علي علي عليه السلام سبع سنين و از اين جمله است آنچه از ابن‌اسحق روايت شده از طريق يونس بن بكير است از محمد بن اسحق قال اول ذكر آمن و صدق علي بن ابيطالب عليه السلام و هو ابن عشر سنين ثم اسلم بعده زيد بن حارثة ، ابن‌اسحق گفت اول مردي كه ايمان آورد و تصديق رسول خدا صلي الله عليه و آله نمود علي بن ابيطالب عليه السلام بود و سن شريفش در آن وقت ده سال بود بعد زيد بن حارثه اسلام آورد [ص 104] اين است اخباري كه حاضر داشتم در اين باب از طريق عامه از رواياتي كه محل اختلاف نيست نزد ايشان و نقل كرديم و اما رواياتي كه در اين باب از آل ابوطالب روايت شده است بخصوص آل علي صلوات الله عليه و شيعيان ايشان زيادتر از آن است كه در كتابي جمع شود و اجماع بني‌هاشم و شيعه ايشان بر اين است و هيچ اختلاف ندارند در اينكه اميرالمؤمنين علي عليه السلام اول كسي بود كه ايمان بخدا و رسول آورد و اجابت دعوت آن سرور را نمود و بر حسب وعده كه در اول كتاب كرديم كه در هر باب روايات را از طريق مخالف و مؤالف نقل ميكنيم كه اتفاق طرفين بر مدعي ثابت شده باشد در اين باب نيز بعضي از روايات خاصه را ذكر ميكنيم پس از اين جمله است حديثي كه محمد بن يعقوب كليني رحمه الله باسناد خود از حسن بن محبوب روايت كرده است از هشام بن سالم از ابوحمزه از سعيد بن مسيب قال سألت علي بن الحسين عليه السلام كم كان علي بن ابيطالب عليه السلام يوم اسلم فقال اوكان كافرا قط انما كان لعلي عليه السلام حيث بعث رسول الله (ص) عشر سنين و لم‌يكن يومئذ كافرا و لقد آمن بالله تبارك و تعالي و رسوله صلي الله عليه و آله و سبق الناس كلهم الي الايمان بالله و رسوله و الي الصلوة بثلث سنين و كانت اول صلوة صليها مع رسول الله (ص) يصليها بمكة ركعتين و يصليها علي بمكة ركعتين عشر سنين حتي هاجر رسول الله (ص) الي المدينة و خلف عليا عليه السلام لامور لم‌يكن يقوم بها غيره و كان خروج رسول الله (ص) من مكة في [ص 105] اول يوم من ربيع الاول و ذلك يوم الخميس من سنة ثلث‌عشر من المبعث و قدم المدينة لاثني‌عشر ليلة خلت من ربيع الاول فنزل بقبا فصلي الظهر ركعتين و العصر ركعتين الحديث ، سعيد بن مسيب گفت از حضرت علي بن الحسين عليهما السلام سؤال كردم كه علي بن ابيطالب صلوات الله عليه روزي كه اسلام آورد چند ساله بود فرمود مگر هرگز كافر بوده است آن حضرت همانا علي عليه السلام وقتي كه رسول خدا (ص) مبعوث شد بيش از ده سال نداشت و در آن روز هم كافر نبود و ايمان آورد بخدا و رسول و بر همه مردم در ايمان آوردن و نماز گذاردن سبقت گرفت بسه سال و اول نمازي كه با رسول خدا (ص) ادا فرمود نماز ظهر بود دو ركعت و فرض نماز بر كساني كه در مكه اسلام آورده بودند دو ركعت دو ركعت بود و مدت ده سال رسول خدا و علي بن ابيطالب صلوات الله عليهما در مكه نماز دو ركعتي ميخواندند تا اينكه حضرت رسول بمدينه هجرت فرمود و حضرت امير عليه السلام را در مكه گذارد بجهت انجام دادن اموري چند كه از دست ديگري ساخته نميشد و خروج حضرت رسول صلي الله عليه و آله از مكه روز پنجشنبه اول ربيع الاول بود در سال سيزدهم از بعثت و دوازده شب از ماه ربيع الاول گذشته بود كه حضرت وارد مدينه شد و در قبا نزول اجلال فرمود پس نماز ظهر را دو ركعت فرمود و نماز عصر را هم دو ركعت تا آخر حديث پس اينكه سعيد بن مسيب از سن آن حضرت سؤال كرد كه گفت كم كان علي بن ابيطالب عليه السلام يوم اسلم يعني سن حضرت امير عليه [ص 106] السلام چند سال بود وقتي كه اسلام آورد از جهت اين بود كه مشهور بوده است كه آن حضرت وقتي كه اسلام آورد صغير بود و اسلام طفل معتبر نيست و از اين باب است كه گفته ميشود كافر نبود بجهة اينكه كفر از اطفال محقق نميشود زيرا كه كفر اين است كه بعد از مكلف شدن بايمان كسي از روي معرفت انكار كند چنانكه معهود است پس حضرت بصورت ظاهر سؤال او را رد نفرمود و تقرير نمود لكن جواب را بر خلاف مراد او فرمود پس اول بر سبيل استفهام انكاري فرمود أوكان كافرا قط ● يعني هرگز كافر نبوده است لكن بفقره بعد كه فرمايش [ص 107] فرمود انما كان لعلي عليه السلام حيث بعث رسول الله (ص) عشر سنين و لم‌يكن كافرا ، جواب را مبهم فرمود كه آن حضرت وقت بعثت حضرت رسول ده ساله بود و كافر نبود پس از سياق كلام چنين برميآيد كه مفهوم سؤال را تقرير فرموده است يعني كسي كه سنش اين اندازه باشد چگونه بر او حكم بكفر توان كرد و حال آنكه كفر محقق نميشود مگر بعد از تمييز و تكليف لكن در واقع مراد حضرت اثبات اين است كه اسلام و نماز آن بزرگوار از روي تكليف و كمال تمييز و فطانت بوده است نه از روي تقليد مثل اطفال غير مميز و اين رد بر عثمانيه است كه ميگويند سن شريف آن سرور وقتي كه اسلام آورد هفت سال بود پس افتراي ايشان را ظاهر فرمود كه فرمود سن آن حضرت وقت بعثت حضرت رسول ده سال بود و از اين جهت تقرير اين مطلب را بنوعي فرمود كه شك و احتمال را مجال نماند كه فرمود و لم‌يكن كافرا يعني كافر نبود بلكه از روي علم معتقد بتوحيد بود باز تأكيد فرمود مطلب را كه فرمود و لقد آمن بالله و رسوله و سبق الناس كلهم الي الايمان بالله و رسوله و الي الصلوة بثلث سنين هراينه ايمان آورد بخدا و رسول و در ايمان بخدا و رسول و نماز گذاردن بر همه مردم سبقت گرفت بسه سال ، پس براي آن حضرت باين ايمان و سبقت اظهار فضل و بيان فخر فرمود و اگر بمحض تقليد بود هيچ فضلي در اين ايمان نبود چه جاي آنكه فخر [ص 108] باشد بجهت اينكه عادت اطفال است كه در دين مقلد اهل خود باشند چه بر هدايت باشد يا بر ضلالت و از اين حديث و نظاير آن چنين برميآيد كه عبادت طفل ده ساله هر گاه مميز باشد تكليفي است نه تمريني و ابن‌بابويه رحمه الله در كتاب امالي روايت كرده ميگويد حديث كرد ما را حسين بن علي بن شعيب جوهري رضي الله عنه گفت حديث كرد ما را فضل بن صقر عبدي گفت حديث كرد ما را ابومعوية از جعفر بن محمد الصادق عليه السلام قال خرج رسول الله (ص) و عليه خميصة قد اشتمل بها فقيل من كساك هذه الخميصة فقال كساني حبيبي و صفيي و خاصتي و خالصتي و المؤدي عني و وصيي و وارثي و اخي و اول المؤمنين اسلاما و اخلصهم ايمانا و اسمح الناس كفا سيد الناس بعدي قائد الغر المحجلين امام اهل الارض علي بن ابيطالب فلم‌يزل يبكي حتي ابتل الحصي من دموعه شوقا اليه ، حضرت صادق صلوات الله عليه فرمود روزي رسول خدا (ص) از خانه بيرون آمد در حالتي كه خميصه ● پوشيده و تن مبارك را بآن پيچيده داشت پس بآن حضرت عرض شد كه اين خميصه را كه بر تن مبارك پوشيده است فرمود حبيب و برگزيده و خاصه و خالصه من و ادا كننده از جانب من و وصي و وارث و برادر من اول مؤمنين در اسلام و خالص‌ترين ايشان از حيث ايمان و اسخاي خلق جهان سيد و مولاي جهانيان بعد از من و قائد و رهبر مؤمنان امام اهل زمين علي بن ابيطالب عليه السلام بعد از شدت شوق [ص 109] بآن سرور شروع كرد بگريستن تا اينكه زمين را از اشك چشم مبارك تر ساخت و نيز از ابن‌بابويه (ره) روايت شده است گفت حديث كرد ما را حسن بن محمد بن سعيد هاشمي گفت حديث كرد مرا فرات بن ابرهيم كوفي گفت حديث كرد مرا محمد بن علي بن معمر گفت حديث كرد ما را علي بن معمر گفت حديث كرد ما را احمد بن علي رملي گفت حديث كرد ما را محمد بن موسي گفت حديث كرد ما را يعقوب بن اسحق مروزي گفت حديث كرد ما را عمرو بن منصور گفت حديث كرد ما را اسمعيل بن ابان از يحيي بن كثير از پدرش از ابوهارون عبدي از جابر بن عبدالله انصاري قال قال رسول الله (ص) علي بن ابيطالب (ع) اقدم امتي سلما و اكثرهم علما و اصحهم دينا و افضلهم يقينا و اكملهم حلما و اسمحهم كفا و اشجعهم قلبا و هو الامام و الخليفة بعدي ، جابر بن عبدالله گفت كه رسول خدا (ص) فرمود علي بن ابيطالب عليه السلام اسلامش از همه امت من پيشتر و علمش از همه بيشتر و دينش از همه صحيح‌تر و يقينش از همه زيادتر و عقلش از همه كامل‌تر و كفش از همه سخي‌تر و دلش از همه شجاع‌تر است و او است امام و خليفه بعد از من و هم از ابن‌بابويه است گفت حديث كرد ما را محمد بن علي از عمش محمد بن ابي‌القاسم از محمد بن علي كوفي از محمد بن سنان از مفضل از جابر بن يزيد از ابوالزبير مكي از جابر بن عبدالله انصاري كه گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود خداوند تبارك و تعالي مرا برگزيد و اختيار نمود و رسول قرار داد و سيد كتب را بر من نازل [ص 110] كرد پس عرض كرد الهي و سيدي تو موسي را بسوي فرعون فرستادي پس از تو درخواست كرد كه برادرش هرون را براي او وزير قرار دهي كه بازويش را بسبب او محكم كني و قولش را بسبب او تصديق كني و من از تو سؤال ميكنم يا سيدي كه براي من هم وزيري از اهل بيتم قرار دهي كه بواسطه او بازوي مرا محكم كني پس خداوند عالم علي را از براي من وزير و برادر قرار داد و قرار داد شجاعت را در دل او و بر او پوشانيد لباس هيبت را بر دشمن خود و او اول كسي است كه بمن ايمان آورد و تصديق مرا كرد و اول كسي است كه با من توحيد خدا نمود و من اين مطلب را از خداي خود عز و جل سؤال كرده‌ام پس بمن عطا فرموده است فهو سيد الاوصياء پس او است سيد اوصياء و ملحق شدن باو سعادت است و مردن در طاعت او شهادت و اسم او در تورية مقرون باسم من است و زوجه او صديقه كبري دختر من است و دو پسر او دو سيد جوانان اهل بهشت دو پسر منند و هو و هما و الائمة بعدهم حجج الله علي خلقه بعد النبيين و او و آن دو و ائمه بعد از ايشان حجتهاي خدايند بر خلق او بعد از پيغمبران و ايشانند ابواب علم در ميان امت من هر كس پيروي ايشان كند از آتش نجات مي‌يابد و هر كس بايشان اقتدا كند هدايت كرده ميشود براه راست نبخشيده است خداي عز و جل محبت ايشان را بهيچ بنده‌اي مگر اينكه او را داخل بهشت كند ، پس در اين احاديث تصريحاتي است از نص بر علي عليه السلام و اهل بيت آن حضرت بوصايت و اولي بودن [ص 111] ايشان بامت از خود امت كه بر هيچ منصف متديني پوشيده نمي‌ماند علاوه بر آنكه تصريح باول بودن ايمان آن حضرت بخدا و رسول هم دارد پس لامحاله از همه مردم بمنصب پيغمبر سزاوارتر خواهد بود بجهت اينكه خداوند عالم ميفرمايد ان اولي الناس بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا سزاوارترين مردم بابرهيم كساني‌اند كه متابعت او را نمودند و اين پيغمبر (ص) و كساني كه باو ايمان آوردند و اينكه در اين حديث ميفرمايد فهو سيد الاوصياء تصريح است باينكه آن حضرت از همه انبياء غير از خاتم (ص) افضل است بجهت اينكه در حديث بعد و احاديث ديگر خواهد آمد كه حضرت رسول (ص) آن حضرت را از خود بمنزله شيث از آدم و اسحق از ابرهيم و هرون از موسي قرار داده است پس هر گاه ثابت شود كه آن حضرت از بعض انبياء افضل است ثابت خواهد شد كه از همه افضل است زيرا كه در اين مقام از مخالفين ما قائل بفرقي نيست و اما نزد ما كه اين مطلب از ضروريات مذهب است و اين قول منافات با فرمايشي كه در اين حديث فرمود كه فرمود هم حجج الله علي خلقه بعد النبيين ندارد زيرا كه مراد از اين بعديت بعد بودن در تبليغ است يعني بعد از تبليغ انبياء ايشانند حجتهاي خدا بر همه بندگان و شاهد آن بر ايشان و ايشانند شاهد بر انبياء به تبليغ رسالت چنانكه در فصل نص بر امامت ائمه عليهم السلام اخبار آن ايراد خواهد شد يا آنكه مراد از اين بعديت مقام وصايت و خلافت ايشان است يعني [ص 112] ايشان خلفاء پيغمبرند و از خداوند عالم بواسطه بشر اخذ ميكنند و انبياء بدون واسطه بشر اخذ ميكنند نه آنكه در فضل و رتبه بعد از انبياء باشند كسي نگويد پس آن كسي كه بدون واسطه از خدا ميگيرد يا وسايطش كمتر است افضل است بجهت اينكه بحضرت قدس الهي نزديكتر است بجهت اينكه ما ميگوئيم لازمه اين قرب افضل بودن نيست بجهت اينكه اين قرب قرب صوري است نه قرب معنوي و الا ميبايست جبرئيل افضل از ساير انبيا بلكه افضل از پيغمبر ما (ص) هم باشد زيرا كه تسديد كننده انبيا است و حال آنكه بالضرورة اين قول باطل است و ديگر آنكه ميكائيل اقرب از جبرئيل است بجهة اينكه جبرئيل از ميكائيل ميگيرد پس بناء علي ذلك ميبايست ميكائيل از او افضل باشد و حال آنكه اخبار صريح است در اينكه جبرئيل افضل از او است و نيز لازم مي‌آيد كه خضر افضل از موسي (ع) باشد چرا كه بنص قرآن از او تعليم گرفت با آنكه احدي از مسلمين را شكي در اين نيست كه موسي علي نبينا و آله و عليه السلام افضل از او است بجهة اينكه از اولو العزم است و من علت حقيقيه اين مسئله را در رساله خضر و موسي ذكر كرده‌ام و در شرح توحيد عبدالكريم جيلاني و در رساله قاب قوسين نيز اشاره بتحقيق اين مباحث نموده‌ام و اما در اين مقام در صدد تحقيق اين مطالب نيستم مگر بر سبيل تنبيه بجهة الزام خصم يا آنكه ميگوئيم حضرت رسول (ص) از نبيين كه فرمود بعد النبيين نفس نفيس خود را اراده فرموده است بدليل اينكه ميفرمايد [ص 113] در همين مقام و حجج الله علي الخلق يعني ايشان حجج خدايند بر همه خلق چه ايشانند دعاة الي الله و ادلاء بر مرضات الله و همه خلق حتي انبياء مسئول از ولايت ايشان هستند چنانكه در تفسير آيه كريمه و اسئل من ارسلنا قبلك من رسلنا وارد شده است و در جاي خود ذكر آن را خواهيم كرد انشاء الله تعالي و اينكه بلفظ جمع فرمود بعد النبيين يا اين است كه محض تعظيم و تفخيم شأن آن حضرت است يا آنكه چون حضرت خاتم صلي الله عليه و آله مجمع كمالات همه انبياء است و همه انبياء از فاضل نور آن سرور خلقت شده‌اند پس بجهت جامعيت و متبوعيت آن حضرت تعبير از جناب اقدسش بلفظ نبيين آورده شده است چنانكه از مسجد الحرام بمساجد تعبير آورده شده است در آيه كريمه كه ميفرمايد و من اظلم ممن منع مساجد الله ان يذكر فيها اسمه بنا بر بعضي از وجوه كه در تفسير آن گفته شده است پس مشركين قريش را مذمت ميفرمايد بر اينكه رسول خدا (ص) و مؤمنين را از عبادت در مسجد الحرام و اقامت در مكه منع كردند و از مسجد الحرام بلفظ جمع تعبير فرموده يا بجهة اينكه اول بقعه زمين است و زمين از زير آن پهن شده است پس هر مسجدي كه در زمين است از زير آن دحو شده و فرع او است يا بجهة اينكه افضليت عبادت را جامع شده است و بالجمله اين وجه آخري از دو وجه سابق كه در معني بعد النبيين گفته شد اقرب است اگر چه نظر بسياق و مدلول كلام دو وجه سابق در بادي نظر اقرب مينمايد و نيز از [ص 114] ابن‌بابويه است گفت حديث كرد ما را محمد بن ابرهيم بن اسحق گفت خبر داد ما را احمد بن محمد همداني گفت حديث كرد ما را احمد بن صالح از حكيم بن عبدالرحمن گفت حديث كرد مرا مقاتل بن سليمان از حضرت صادق جعفر بن محمد صلوات الله عليه از پدر بزرگوارش از پدران عالي‌مقدارش قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله لعلي بن ابيطالب عليه السلام يا علي انت مني بمنزلة هبة‌الله من آدم و بمنزلة سام من نوح و بمنزلة اسحق من ابرهيم و بمنزلة هارون من موسي و بمنزلة شمعون من عيسي الا انه لا نبي بعدي يا علي انت وصيي و خليفتي فمن جحد وصيتك و خلافتك فليس مني و لست منه و انا خصمه يوم القيمة يا علي انت افضل امتي فضلا و اقدمهم سلما و اكثرهم علما و امتنهم حلما و اشجعهم قلبا و اسخاهم كفا يا علي انت قسيم الجنة و النار بمحبتك يعرف الابرار و يميز بين الاشرار و الاخيار و بين المؤمنين و الكفار ، ميفرمايد كه رسول خدا (ص) بعلي بن ابيطالب عليه السلام فرمود يا علي تو از من بمنزله شيث هبة‌الله هستي از آدم و بمنزله سام هستي از نوح و بمنزله اسحق از ابرهيم و بمنزله هارون از موسي و بمنزله شمعون از عيسي الا اينكه بعد از من پيغمبري ديگر نيست يا علي تو وصي و خليفه مني پس هر كس منكر وصايت و خلافت تو شود از من نيست و من از او نيستم و من در روز قيامت خصم او خواهم بود يا علي تو از همه امت من در فضيلت فاضل‌تر و در اسلام مقدم‌تر و در علم افزون‌تر و در عقل محكم‌تر و بدل شجاع‌تر و بدست سخي‌تري [ص 115] يا علي توئي قسيم بهشت و جهنم بمحبت تو شناخته ميشوند ابرار و تمييز داده ميشود مابين اشرار و اخيار و مابين مؤمنين و كفار و شيخ مفيد عليه الرحمة در ارشاد روايت كرده ميگويد خبر داد مرا ابوالجيش مظفر بن محمد بلخي گفت خبر داد ما را ابوبكر محمد بن احمد بن ابي‌الثلج كه حديث كرد ما را ابوالحسن احمد بن قاسم برقي گفت حديث كرد مرا عبدالرحمن بن صالح ازدي گفت حديث كرد مرا سعد بن خثيم گفت حديث كرد ما را اسد بن عبيدة از يحيي بن عفيف از پدرش كه گفت پيش از آنكه امر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ظاهر شود روزي با عباس بن عبدالمطلب نشسته بودم كه جواني آمد وقتي كه آفتاب از حد زوال گذشته بود پس رو به كعبه كرده بنماز ايستاد بعد از آن غلامي آمد و طرف راست او ايستاد بعد زني آمد و پشت سر ايشان ايستاد پس آن جوان ركوع كرد و آن زن و آن پسر نيز ركوع كردند پس سر از ركوع برداشت ايشان نيز سر برداشتند بعد آن جوان بسجده افتاد آن دو نيز بسجده افتادند من بعباس گفتم يا عباس امر عظيم عباس گفت بلي امر عظيمي است آيا ميداني اين جوان كيست اين محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب برادرزاده من است آيا ميداني اين غلام كيست اين علي بن ابيطالب برادرزاده من است آيا ميداني اين زن كيست اين خديجه بنت خويلد است ، اين برادرزاده من با من چنين حديث كرده كه پرورنده او كه پروردگار آسمان و زمين است او را باين دين كه [ص 116] دارد امر كرده است و لا والله جز اين سه نفر احدي پشت زمين بر اين دين نيست و اين حديث سابقا به اندك اختلافي در الفاظ گذشت و در كتاب خصال از حضرت امير صلوات الله عليه مروي است كه فرمود سباق پنج نفرند من سابق عربم و سلمان سابق فارس است و صهيب سابق روم و بلال سابق حبشه و خباب سابق نبط است و محمد بن يعقوب كليني (ره) روايت كرده است از چند نفر از اصحاب ما از احمد بن محمد بن عيسي از برقي از احمد بن زيد نيشابوري كه گفت حديث كرد مرا عمر بن ابرهيم نيشابوري از عبدالملك بن عمر از سيد بن صفوان صاحب رسول خدا صلي الله عليه و آله كه گفت وقتي كه روز وفات حضرت امير صلوات الله عليه شد زمين و زمان از گريه بلرزه درآمد و مردم دهشت‌زده شدند مثل روزي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله رحلت فرموده بود پس مردي ظاهر شد گريه‌كنان كه زبان باسترجاع گشوده داشت و همي ميگفت اليوم انقطعت خلافة النبوة امروز خلافت نبوت منقطع شد و آمد تا بر در خانه كه حضرت امير عليه السلام تشريف داشت ايستاد و گفت رحمك الله يا اباالحسن كه در اسلام اول قوم بودي و در ايمان از همه خالص‌تر و در يقين از همه محكم‌تر و خوف خداي عز و جل را از همه بيشتر داشتي و رنج تو از همه بزرگتر بود و احتياط تو نسبت برسول خدا صلي الله عليه و آله از همه زيادتر و بر اصحاب آن سرور از همه امين‌تر بودي و در مناقب افضل و در سوابق فخر اكرم ايشان بودي و در درجه از همه [ص 117] بلندتر و برسول خدا صلي الله عليه و آله از همه نزديكتر و در سيرت و خلق و اطوار و كردار از همه بآن سرور شبيه‌تر بودي و در منزلت از همه شريف‌تر و بر رسول خدا (ص) از همه گرامي‌تر بودي پس خداي تعالي تو را از اسلام و از رسول خود و از مسلمين جزاي خير دهد كه قوت كردي وقتي كه اصحاب آن حضرت سستي نمودند و بمبارزت آمدي وقتي كه ذليل شدند و برخاستي وقتي كه وهن و تقاعد نمودند و ملازم منهاج رسول خدا (ص) شدي وقتي كه اصحاب او قصد بدعت‌ها كردند و تو بودي خليفه آن حضرت حقا كه كسي را با تو مجال منازعه نبود بر رغم منافقان و غيظ كافران و كراهت حاسدان و ضعف فاسقان و خوار و ضعيف نشدي پس برخاستي بامر وقتي كه ضعيف شدند و سخن گفتي وقتي كه گنگ شدند و بنور خدا نطق نمودي وقتي كه از نطق باز ايستادند پس متابعت تو را كردند پس هدايت شدند و از همه ايشان پست‌صداتر و بلندخضوع‌تر و كم‌سخن‌تر و راست‌بيان‌تر و بزرگ‌رأي‌تر و شجاع‌دل‌تر و سخت‌يقين‌تر و نيكوعمل‌تر و بامور عارف‌تر بودي تو بودي بخدا قسم بزرگ و يعسوب دين در اول و آخر در اول وقتي كه مردم متفرق شدند و در آخر وقتي كه ضعف پيدا كردند و بر مؤمنان پدر مهربان بودي چون همه عيال تو شدند پس اثقالي را كه از حمل آنها عاجز شدند تو متحمل شدي و آنچه را كه ضايع كردند تو حفظ نمودي و آنچه را كه مهمل داشتند تو مراعات فرمودي و دامن بكمر زدي وقتي كه مجتمع [ص 118] شدند و بلند شدي وقتي كه جزع كردند و صبر كردي وقتي كه مبادرت كردند و براي مطالبي كه داشتند خونخواهي كردي و بواسطه تو بچيزها رسيدند كه گمان نداشتند از براي كافران عذابي بودي فروريخته و غارتي برانگيخته و از براي مؤمنين ستون قوت بودي و حصار حفظ و حراست پس پرواز كردي بخدا قسم با نعمتها و فايز شدي ببهره و عطا و جمع كردي سوابق و مآثر و با خود بردي فضايل و مناقب ايام را نه شمشير حجت تو كندي گرفت و نه دل تو ميل بباطل كرد و نه بصيرت تو ضعيف شد و نه نفس تو قرين جبن و بخل گشت مثل كوه بودي كه بادهاي سخت او را از جا حركت نميدهد و چنان بودي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود امين‌تر از همه مردم در مصاحبت و اداء حقوق ماليه و چنان بودي كه آن حضرت فرمود بحسب بدن ضعيف و در امر خدا قوي و در نفس خود متواضع و نزد خدا عظيم و در زمين بزرگ و كبير و نزد مؤمنين جليل بودي نه احدي را در تو مجال عيب‌جوئي و نه گوينده را جاي طعن و بدگوئي و نه كسي را در ادراك شأن و مقامت آرزوئي بود و نه احدي را نزد تو رخصت و خصوصيتي ضعيف ذليل نزد تو قوي و عزيز بود تا حق او را براي او بگيري و قوي عزيز نزد تو ضعيف و ذليل بود تا حق را از او بگيري و در اين امر قريب و بعيد نزد تو يكسان بودند شأن تو در هر كار كه كردي حق و صدق و رفق بود و قول تو حكم و حتم و امر تو حلم و حزم و رأي تو علم و عزم و حال آنكه راه راست را [ص 119] پيموده و دشوار را آسان نموده و نيران را خاموش فرموده بودي و دين بتو معتدل شد و اسلام بتو قوت گرفت و امر خدا ظاهر شد اگر چه كافران كراهت داشتند و اسلام بتو ثابت و مؤمنين ثابت‌قدم شدند و سبقت گرفتي سبقتي بيحد و بعيد و كساني را كه بعد از تواند بتعب انداختي تعبي سخت و شديد پس شأن تو اجل و اعظم است از گريستن گريندگان و رزيت تو بزرگ شد در آسمان و مصيبت تو در هم شكست بنيه مردمان را فانا لله و انا اليه راجعون رضا بقضاي خدا در داديم و امر او را گردن تسليم نهاديم پس بخدا قسم هرگز مثل مصيبت تو ديگر بر مؤمنين وارد نخواهد آمد از براي مؤمنين پشت و پناه و حصار محكم و كوه سخت‌بنيان بودي و بر كافران سختي و غلظت و غيظ و غضب پس خدا تو را به پيغمبر خود ملحق كناد و ما را از اجر تو محروم و بعد از تو گمراه مكناد و همه قوم ساكت بودند تا كلام آن مرد بآخر رسيد و اصحاب رسول خدا (ص) گريستند بعد در جستجوي او برآمدند و او را نيافتند منقول است كه چون از حضرت امام حسن عليه السلام سؤال كردند كه اين شخص كه بود فرمود خضر بود اين بود رواياتي كه در نظر داشتم كه در اين مقام بنويسم زيرا كه همه رواياتي را كه از ائمه اطهار صلوات الله عليهم در اين باب رسيده است استقصا نميتوان كرد و اما در اشعار صحابه و تابعين كه اين امر در شهرت بحدي رسيده است كه دو نفر در آن اختلاف ندارند و بعضي از آنها را در اين مقام نقل ميكنيم از جمله قول خزيمة بن ثابت [ص 120] ذوالشهادتين است رضي الله عنه كه ميفرمايد :

اذا نحن بايعنا عليا فحسبنا ابوحسن مما نخاف من الفتن

وجدناه اولي الناس بالناس انه اطب قريش بالكتاب و بالسنن

و ان قريشا لاتشق غباره اذا ماجري يوما علي الضمر البدن

ففيه الذي فيهم من الخير كله و ما فيهم مثل الذي فيه من حسن

وصي رسول الله من دون اهله و فارسه قد كان في سالف الزمن

فاول من صلي من الناس كلهم سوي خيرة النسوان و الله ذومنن

و صاحب كبش القوم في كل وقعة يكون لها نفس الشجاع لدي الذقن

فذاك الذي تثني الخناصر باسمه امامهم حتي اغيب في الكفن

ميگويد هر گاه ما با ابوالحسن علي عليه السلام بيعت كرده باشيم پس ابوالحسن ما را از فتنه‌هائي كه ميترسيم كفايت است ما او را اولاي مردم يافتيم بمردم چرا كه او در علم كتاب و سنت از همه قريش حاذق‌تر است همانا قريش در مضمار فخر و فضيلت بگرد او نميرسند زيرا كه هر فضلي كه ايشان را است او را نيز هست لكن ايشان را مثل فضايل او نيست او بتنهائي وصي رسول خدا است (ص) نه ديگري از اهل آن سرور و او است كه در زمانهاي گذشته فارس لشكر آن حضرت بوده است و او اول كسي است كه نمازگزار از ميان همه مردم غير از خديجه خاتون و خدا بهر كس بخواهد نعمتها ميدهد و او است مرد پيش‌جنگ و كشنده سرهنگ لشكر در هر معركه كه از سختي آن جان شجاعان بلب رسد پس اين بزرگوار است آنكه در مقام شماره اهل هر [ص 121] فضل و منقبتي خناصر شمرندگان باسم او بهم گذارده ميشود يعني در هر سابقه و فخري فرد اكمل و شخص اول او است كه انگشت خنصر كه براي شماره اول است هميشه باسم او بسته ميشود و او است امام ايشان تا زماني كه در كفن خود پيچيده شوم و از جهان بيرون روم ، پس صاحب اين شعر تصريح كرده است بتقدم اسلام حضرت امير صلوات الله عليه و آنجا كه ميگويد ، امامهم حتي اغيب في الكفن ، قطع كرده است باينكه او است امام كافه خلق و اينكه ميگويد حتي اغيب في الكفن يعني من منكر او نميشوم و همواره تصريح باينكه خلافت حق خاص او است بدون سايرين ميكنم تا اينكه بكفن پيچيده شوم و هم چنين آنجائي كه ميگويد وصي رسول الله من دون اهله ظاهر است در تصريح باينكه خلافت آن حضرت بنص حضرت رسول صلي الله عليه و آله است و آنجائي كه ميگويد وجدناه اولي الناس بالناس بيان ميكند كه در فرمايش حضرت رسول (ص) كه فرمود من كنت مولاه فعلي مولاه مولي بمعني متصرف و احق بتصرف است يعني سزاوارتر بتصرف در امور خلق از خود ايشان نه آن طور كه ناصبيان تأويل كرده‌اند كه بمعني ناصر و معين باشد پس اينك اين مرد كه رسول خدا (ص) شهادت او را بتنهائي قبول ميفرمود و ديگري را با او شاهد نميخواست تصريح باين كرده است كه مولي بمعني اولي است و او ثقه و امين است و از اهل لسان هم هست و اگر معني ناصر مراد بود قراين مراد بر مثل او پنهان نمي‌ماند با آنكه خود او حاضر بوده [ص 122] و حضرت رسول صلي الله عليه و آله مكرر اين فرمايش را فرموده است و از اين گذشته كه اگر خود ابوبكر و عمر اين تأويل را از اين متأولين بشنوند قبول نخواهند كرد چگونه و حال آنكه گوينده اين كلمات عمر بود كه گفت بخ بخ لك يا ابن ابيطالب اصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة چنانچه در صحاح خود نقل كرده‌اند و نيز صاحب اين شعر باعلميت و افضليت آن حضرت از همه قريش تصريحي كرده است كه شبهات منتحلين اسلام را در اين باب دفع ميكند و تصريح كرده كه احدي در فضل بآن بزرگوار نميرسد كه ميگويد اطب قريش بالكتاب و بالسنن و ميگويد و ان قريشا لاتشق غباره و اين امر واضح است و از غايت ظهور محتاج باستدلال نيست اگر كثرت لجاج و مباهته اهل شقاق و نفاق مانع نباشد .

و از اين جمله است قول كعب بن زهير كه در مدح آن حضرت ميگويد :

صهر النبي و خير الناس كلهم فكل من رامه بالفخر مفخور

صلي الصلوة مع الامي اولهم قبل العباد و رب الناس مكفور

او است داماد پيغمبر و بهترين همه مردم پس هر كس با او قصد مفاخرت كند مغلوب است نماز گذارد با پيغمبر (ص) در اول پيش از همه بندگان وقتي كه همه بخداوند عالم كافر بودند .

و از اين جمله است قول ربيعة بن حارث بن عبدالمطلب كه در زمان انعقاد بيعت ابوبكر گفت :

ماكنت احسب ان الامر منصرف عن هاشم ثم منها عن ابي‌حسن [ص 123] 

من فيه ما فيهم لايمترون به و ليس في القوم ما فيه من الحسن

ماذا الذي صدكم عنه فنعرفه ها ان بيعتكم من اعظم الفتن

گمان نداشتم كه اين امر از بني‌هاشم بيرون برود و از ميان ايشان از ابوالحسن علي عليه السلام نيز بگردد آن كسي كه جميع مفاخر و مآثر قوم را دارا است و ايشان داراي جميع محاسن و مناقب او نيستند چيست كه شما را از او باز داشته است بگوئيد تا بدانيم همانا اين بيعت شما از بزرگترين فتنه‌هاي روزگار است پس اينك ربيعة بن حارث در شعر خود تصريح كرده است بسبقت اسلام حضرت امير صلوات الله عليه و قطع كرده است بامامت آن حضرت بر اين مطلب و بسبقت ايمان و غزارت علم آن حضرت استدلال كرده و اين استدلال را برأي و خواهش خود ننموده است بلكه اخذ از قول خداي تعالي است كه ميفرمايد ان اولي الناس بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا يعني از همه مردم بابرهيم سزاوارتر كساني‌اند كه او را متابعت كردند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان بآن سرور آوردند و از اين آيه اخذ كرده است كه ميفرمايد افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لايهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون آيا كسي كه بسوي حق هدايت ميكند احق باتباع است يا كسي كه هدايت نمي‌يابد تا ديگري او را هدايت كند چه باك است شما را چگونه حكم ميكنيد و قطع كرده است بفساد بيعت ابوبكر كه ميگويد ها ان بيعتكم من اعظم الفتن و خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين نيز در شعر خود اشاره باين مطلب [ص 124] كرده است كه گفت :

اذا نحن بايعنا عليا فحسبنا ابوحسن مما نخاف من الفتن

اگر ما با علي (ع) بيعت كنيم او ما را از فتنه‌هائي كه ميترسيم كفايت ميكند بطور تعريض ميگويد كه بيعتي كه با غير آن حضرت شده است از فتنه‌ها بوده و اين مطلب در اقوال صحابه مكرر وارد شده است و از جمله كساني كه تصريح بآن كردند عمر بود كه گفت ان بيعة ابي‌بكر كانت فلتة وقي الله شرها و من دعاكم لمثلها فاقتلوه بيعت ابوبكر فتنه و لغزش ناگهاني بود كه خدا از شر آن حفظ كرد و هر كس شما را بمثل آن دعوت كند بكشيد او را .

و از اين جمله است قول فضل بن عتبة بن ابي‌لهب در جواب اشعار وليد بن عقبه كه در مدح و مرثيه عثمان و تحريص بر قتال امير مؤمنان صلوات الله عليه گفته است و اول اشعارش اين است :

الا ان خير الناس بعد ثلثة قتيل التجيبي الذي جاء من مصر

دانسته باشيد كه بهترين مردم بعد از سه نفر كه مرادش حضرت رسول (ص) و اولي و دويمي است كشته دست آن تجيبي است كه از مصر آمد ، فضل در جواب ميگويد :

الا ان خير الناس بعد محمد مهيمنه التاليه في العرف و النكر

و خيرته في خيبر و رسوله بنبذ عهود الشرك فوق ابي‌بكر

و اول من صلي و صنو نبيه و اول من اردي الغواة لدي بدر

فذاك علي الخير من ذا يفوقه ابوحسن حلف القرابة و الصهر

دانسته باشيد كه بهترين مردم بعد از محمد صلي الله عليه و آله [ص 125] امين او است كه در خير و شر تالي او بود و در جنگ خيبر برگزيده او و در تبليغ سوره برائت و ابطال عهود شرك رسول و فرستاده او بود و فوق ابوبكر بود و او اول كسي است كه نماز گذارد براي خدا و با پيغمبر او جفت و از يك ريشه است و اول كسي است كه گمراهان قوم را بهلاكت رسانيد ببدر پس او علي است كه خير محض و نيكي مطلق است كيست كه بر او بلندي داشته باشد ابوالحسن است كه حليف قرابت و مصاهرت حضرت رسول است (ص) پس صاحب اين شعر قطع كرده است بتقدم اسلام حضرت امير صلوات الله عليه بر همه خلق و تصريح كرده است بعزل ابوبكر از تبليغ سوره برائت بر خلاف بعضي از نواصب مثل ابن‌حجر كه در صواعق خود مدعي اين شده كه ابوبكر معزول نشد و حضرت امير صلوات الله عليه كه از عقب او تشريف برد محض اين بود كه معين و مددكار او باشد با اينكه خودشان بدون انكار روايت كرده‌اند كه ابوبكر بحضرت رسول (ص) مراجعت كرد و عرض كرد يا رسول الله هل نزل في شيء آيا درباره من آيه هم نازل شده است كه مرا معزول فرمودي فقال لا و لكن جبرئيل قال لي لايؤدي عنك الا انت او رجل منك فرمود نه لكن جبرئيل با من گفت كه احدي نميتواند از جانب تو ادا كند مگر خود تو يا مردي كه از تو باشد .

و از اين جمله است قول عبدالله بن ابي‌سفيان بن حارث بن عبدالمطلب :

و كان ولي الامر بعد محمد علي و في كل المواطن صاحبه

وصي رسول الله حقا و جاره و اول من صلي و ماذم جانبه [ص 126] 

ميگويد ولي امر بعد از محمد صلي الله عليه و آله علي بود و در همه مواطن مصاحب او بود او است وصي رسول خدا حقا و او است مجاور و همسايه آن حضرت و اول كسي كه نماز گذارد و هرگز جانب او مورد مذمت و منقصت نشد پس صاحب اين شعر نص كرده است كه حضرت امير صلوات الله عليه خليفه بالنص است و ولي امت است و اين رد بر سنيان است در ادعائي كه ميكنند كه خلافت ابوبكر باجماع ثابت شد چرا كه اكابر صحابه و تابعين در مواضع عديده از اقوال و اشعار خود تصريح كرده‌اند باينكه مستحق خلافت بنص ثابت از خدا و رسول اميرالمؤمنين عليه السلام است لاغير و تصريح كرده‌اند كه اين اجماع ناشي از قهر و غلبه بود و اكثر هم كه سكوت كردند از ترس اين بود كه منافقين در خفيه ايشان را اذيت كنند يا بكشند چنانكه با حضرت سلمان و عمار و ابوذر و سعد بن عبادة و ديگران كردند و از اين جهت بود كه منكر بيعت ابوبكر شدند و با قوم معارضات نمودند و اختلاف شديد ميان ايشان افتاد و اين امري است كه در كتب مشهور و در دواوين مدون است ، مهيار ديلمي ميگويد :

و كيف صيرتم الاجماع حجتكم و الناس ما اتفقوا طوعا و لااجتمعوا

چگونه اجماع را حجت خود قرار داديد و حال آنكه همه مردم بطوع و رغبت متفق نشدند ،

امر علي بعيد عن مشورته مستكره فيه و العباس ممتنع

امري كه علي عليه السلام از مشورت آن دور و بر قبول آن مجبور باشد [ص 127] و عباس از آن امتناع داشته باشد تا اينكه ميگويد :

فاي خلف كخلف كان بينكم لولا تلفق اخبار و مصطنع

پس كدام اختلاف از اين اختلاف كه ميان شما بود بالاتر اگر نبود تلفيق اخبار كاذبه و اصطناع احاديث مجعوله .

و از اين جمله است قول جرير بن عبدالله بجلي كه ميگويد :

فصلي الاله علي احمد رسول المليك تمام النعم

و صلي علي الطهر من بعده خليفتنا القائم المدعم

عليا عنيت وصي النبي يجالد عنه غواة الامم

له الفضل و السبق و المكرمات و بيت النبوة لا المهتضم

يعني پس درود بفرستد خدا بر احمد فرستاده خود كه سبب تماميت و كمال نعمتهاي او است و درود بفرستد بعد از او بر طيب طاهر خليفه ما كه قائم بحق و تكيه‌گاه اهل حق است يعني علي وصي پيغمبر كه با سركشان و گمراهان طوائف مجاهده و مجالده ميكرد و ايشان را از آن حضرت دفع ميداد همه فضيلت و سبقت و خصال نيك خاص او است و بيت نبوت حق او است نه آن كسي كه هميشه مغلوب و ضعيف بود و از خود دفع ضيم و ظلم نميتوانست كرد پس اينكه ميگويد : خليفتنا القائم المدعم ، مرادش خليفه من عند الله است چنانكه بعد تصريح ميكند و ميگويد : عليا عنيت وصي النبي ، و بتعريض بيان ميكند كه اشخاصي كه بر آن حضرت تقدم جستند خليفه از جانب خدا و رسول نبودند بلكه سلطان متغلب بودند .

[ص 128] و از اين جمله است قول عبدالرحمن بن جبل حليف بني‌جمح كه ميگويد :

لعمري لقد بايعتم ذا حفيظة علي الدين مأمون العثار موفقا

عفيفا عن الفحشاء ابيض ماجدا صدوقا و للجبار قدما مصدقا

اباحسن فارضوا به و تبايعوا فليس كمن فيه لذي العيب منطقا

علي وصي المصطفي و وزيره و اول من صلي لذي العرش و اتقي

يعني بجان خودم قسم با كسي بيعت كرديد كه بر دين محافظت دارد و خوف لغزش از او نيست و موفق است و ممتنع از فحشاء و روشن‌دل و صاحب مجد و صدوق است و از روز اول مصدق پروردگار جبار با ابوالحسن عليه السلام بيعت كرديد پس باو راضي باشيد و عقد بيعت او را با يكديگر محكم كنيد كه او مثل كساني كه عيب‌جويان را در ايشان مجال سخن است نيست علي وصي مصطفي صلي الله عليه و آله و وزير او است و اول كسي كه براي خداي عرش نماز گذارد و تقوي پيشه كرد و اينكه ميگويد : فليس كمن فيه لذي العيب منطقا ، و ميگويد : عفيفا عن الفحشاء ، تا آخر و هم‌چنين قول جرير در اشعار سابق كه گفت :

له الفضل و السبق و المكرمات و بيت النبوة لا المهتضم

همه محض تعريض بمعيوب بودن و دنائت حسب و نسب آن اشخاصي است كه بر حضرت امير عليه السلام تقدم جستند چنانكه ابن ابي‌الحديد تصريح باين مطلب كرده ميگويد :

دعا قصب العلياء يملكها امرؤ بغير افاعيل الدناءة مقضوب [ص 129] 

خطاب بابوبكر و عمر ميكند كه در خيبر از جنگ فرار كردند و علم حضرت رسول (ص) را لباس ذلت پوشانيدند ميگويد واگذاريد لواي مجد و رفعت را تا مالك و حامل آن شود مردي كه بافعال دنائت معيوب نيست و در قصيده رائية خود در مدح حضرت امير صلوات الله عليه ميگويد :

فتي لم‌يعرق فيه تيم بن مرة و لا عبد اللات الخبيثة اعصرا

جوانمردي كه تيم بن مرة در نسب او ريشه نگذارده و لات خبيث را هيچ وقت عبادت نكرده تا آخر ابياتش .

و از اين جمله است قول ابوالاسود دئلي كه ميگويد :

و ان عليا لكم معجز تشبهه الاسد الاسود

الا انه ثاني العابدين بمكة و الله لايعبد

ميگويد وجود مبارك علي عليه السلام كه در شجاعت شير سياه را باو بايد تشبيه كرد براي ما معجزه‌اي است دانسته باشيد كه او دويمي آن دو نفري است كه در مكة عبادت خدا را ميكردند وقتي كه كسي عبادت او نميكرد .

و از اين جمله است قول قيس بن سعد بن عبادة سياف رسول خدا (ص) كه در صفين رجز خواند :

هذا علي و ابن عم المصطفي اول من اجابه ممن دعا

هذا الامام لايبالي من غوي

اين علي است و پسرعم محمد مصطفي اول كسي كه اجابت دعوت او را كرد از كساني كه دعوتشان كرد اين است امام و باك ندارد كه كسي گمراه باشد .

[ص 130] و از اين جمله است قول هاشم بن عتبة بن ابي‌وقاص كه نيز در صفين گفت :

اشلهم بذي الكعوب شلا مع ابن عم احمد تجلي

اول من صدقه و صلي

دفع ميكنم ايشان يعني لشكر معويه را با نيزه دفع كردني كه در ركاب پسرعم احمد مختار (ص) آشكار شده است اول كسي كه تصديق آن سرور نمود و اول كسي كه نماز گذارد .

و از اين جمله است قول حسان بن ثابت كه ميگويد :

جزي الله خيرا و الجزاء بكفه اباحسن عنا و من كابي‌حسن

سبقت قريشا بالذي انت اهله فصدرك مشروح و قلبك ممتحن

خدا ابوالحسن (ع) را از ما جزاي خير دهد و جزاء در دست او است و كيست مثل ابوالحسن بر همه قريش سبقت گرفتي يا اباالحسن بسبب سوابق فخر و فضايلي كه توئي شايسته آنها كه سينه تو مشروح و گشاده و قلب تو ممتحن و آزموده است .

و از اين جمله است قول مالك بن عباده غانقي حليف حمزة بن عبدالمطلب كه ميگويد :

رأيت عليا لايلبث قرنه اذا ما دعاه حاسرا او مسربلا

فهذا وفي الاسلام اول مسلم و اول من صلي و صام و هللا

علي عليه السلام را ديدم كه چون مبارز او را طلب كند مجال درنگ [ص 131] باو نميدهد و به هر حال كه باشد مسلح يا سربرهنه في الفور بقتال او مي‌شتابد پس اين منقبت را از او ببين علاوه بر آنكه او در اسلام اول مسلمين است و اول كسي است كه نماز گذارد و روزه گرفت و تهليل خدا گفت .

و هم از اين جمله است قول نجاشي بن حارث بني‌كعب كه ميگويد :

فقل للمضلل من وائل و من جعل الغث يوما سمينا

جعلت ابن‌هند و اشياعه نظير علي اماتستحونا

الي اول الناس بعد الرسول و صنو الرسول من العالمينا