باري بنا بر اين شده كه اگر كسي بناي تحصيلي مي‌گذارد ابتداءً بكتب مشكله اين فن رجوع مي‌كند و در واقع گيج و مبهوت مي‌شود زيرا اصطلاحاتي بگوشش ميخورد كه در عمرش نشنيده زيرا اغلب اين كتب بمنظور تفهيم و تفهم نوشته نشده و بيشترش مشكل‌تراشي يا اظهار فضل است و جميعش ضمايري است كه مرجعش معلوم نيست بعد از هزار زحمت و سالها گرسنگي و دود چراغ كه خورد و اين عبارات را درست كرد تازه اگر اهل فهم باشد ميفهمد كه اينها هيچ نبود و آنچه هم كه بود قابل عمل نبود مثل آن همه تفصيلي كه در الفاظ صيغ عقود نوشته‌اند كه مطلقا از طرف شارع مقدس امر بالفاظ مخصوص بترتيب مخصوص كه نوشته‌اند از تقدم و تأخر در اخبار نرسيده چه در عقد نكاح كه اهمّ آنها است و چه در ساير عقود لازمه و غير آن ملاك رضايت طرفين است و الفاظي كه دلالت بر آن بكند بهر زباني كه باشد خوب [ص 218] است و اين مشكلات نيست و اگر اين طورها كه مينويسند بود جميع معاملات هنديها و چيني‌هاي مسلمان بلكه همه مردم از عرب و عجم باطل بود ، و چه دليلي بر عدم صحت اين حرفها بالاتر كه باز جامعه اسلام نپذيرفته بلكه نتوانسته بفهمد اين حرفها چيست و عمل باينها منحصر بچهار نفر مقدسين خشك است كه از ديگران احمق‌ترند و اخبار آل‌محمد خالي از اينها است . باري بسياري از مطالب را بعد از زحمت بسيار كه در حل عبارات كشيدي آن وقت مي‌فهمي كه هيچ نيست و ان هي الا كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماءا حتي اذا جاءه لم‌يجده شيئا و وجد الله عنده فوفيه حسابه باري پس از تضييع جواني و تلف كردن عمر تازه ميفهمد كه هيچ نبود جز الفاظي توخالي و حالا هم كه دانست براي دنيا كه نه نان ميشود نه آب اما آخرتش كه نعوذ بالله شكوك و شبهاتي است كه بكلي يقين بيچاره طلبه را از امور بديهيه ظاهره هم سلب كرده و در امورش مبتلا بوسواس ميشود و درباره خدا و پيغمبر و امام هم العياذ بالله تازه شك دارد و خسر الدنيا و الآخرة ذلك هو الخسران المبين . شما را بخدا انصاف دهيد آيا اين حرف شد كه در يك مسأله استصحاب انسان عاقلي هفت سال درس بدهد و جمعي بدبخت هم هفت سال گوش بدهند و عمر خود را تلف بكنند و حال اينكه يك حديث امام را كه شنيدي و ياد گرفتي از تمام اين زحمت كفايت ميكند كه مي‌فرمايد لاتنقض اليقين بالشك حالا بيا و ببين چه همه پيرايه بر اين بسته مي‌شود كه بر هيچيك آنها كتاب و سنتي نازل نشده و جز تضييع عمر چيزي نيست . بلي وقتي كه اين نوع اصول را مقدمه استدلال قرار دادند ذي المقدمه هم آن نوع احكام و مسائل ميشود كه بعضي را براي نمونه ذكر كردم و نتيجه هم توليد وسواس براي جماعتي و انكار كليه احكام [ص 219] اسلام براي جماعت ديگر و انزجار از مسلماني ميشود كه پيش چشم خود الآن مي‌بيني ، و اگر اين بيچاره طلبه نصف اين مدت بلكه ثلث آن را صرف مراجعه اخبار كرده بود مردي مي‌شد صاحب كمال و در دين خودش بصيرت پيدا مي‌كرد و بدرد هزار عامي ديگر هم ميخورد زيرا هزار درجه فهم اخبار خاصةً اخباري كه در مسائل فروع است فهمش آسان‌تر از اين كتب است و ائمه اطهار براي تفهيم امت فرموده‌اند و اين مشكلات و احكامي كه قاطبه مردم را از ديانت متنفر مي‌كند در آنها نيست . بلي اگر گذارده بودند و مي‌گذاردند كه مردم از پي اخبار و علوم آل‌محمد عليهم السلام بروند ديگر زير اين بارها نميرفتند و آنها هم كه از دين خارج شدند خارج نميشدند و درِ خانه‌هائي هم مسلما بسته ميشد . خلاصه كه مي‌ترسم قلم طغيان نمايد و از حد لزوم تجاوز نمايد لذا از اين مرحله خودداري مي‌كنيم و لله امر هو بالغه پس برگرديم بهمان جا كه كلام منتهي شد .

پس براي استحضار و تذكر اخوان خودم عرض ميكنم كه اين موضوع اجتهاد و تقليد باين معاني مصطلحه كه گوشها را پر كرده است و فروع زيادي كه بر آن متفرع نموده‌اند كه اهم آنها موضوع تقليد ميت است كه شهرت مردم بر عدم جواز آن شده است حقيقت امرش همين است كه شرح داديم و مجملا بايد بدانيم اولا كه همه ما مكلفيم و ذمه همه ما مشغول بعبوديت پروردگار است و راه و رسم بندگي خدا را شبهه نيست كه بايد از خود خداوند آموخت و آموختن از خدا رجوع بسوي پيغمبر او است و رجوع به پيغمبر رجوع بائمه اطهار است صلوات الله عليهم و رجوع بايشان رجوع باخبار ايشان است كه امروزه در ميانه ما حجت و قائم مقام ايشان است پس چه آسوده نشسته‌ايم و چرا از پي كار بلند نمي‌شويم و چه انتظار داريم و اگر [ص 220] فردا از ما سؤال شود اولم‌نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر و جاءكم النذير چه جوابي حاضر كرده‌ايم آيا گمان مي‌كنيم كه بقدر لزوم بما تذكر نداده‌اند و راه كار را نياموخته‌اند و آيا هزار بار تكرار لازم است يا گمان ميكنيم هميشه هادي و معلم بزور و اجبار ما را وادار نمايد و مثل اطفال خردسال بزور بمكتب‌خانه ببرند ؟ بلي در اول پدر مهربان نسبت بطفل عزيز نادان خود همين معامله را مي‌كند اما بعد از آني كه بقدر لزوم مطالبي را گوشزد نمودند و اطفال بزرگ شدند ديگر مختارشان قرار ميدهند و كار بآنجا ميرسد كه بايد خود آنها از پي معلم بدوند و اي بسا معلم بآن درجه كه در اول اصرار داشت ديگر تضييع وقت خود را ننمايد و تا نفهمد كه واقعا جمعي در صدد فهم مطلب هستند خود را نشان ندهد و بزحمت نيندازد ، پس اي برادران بايد سعي و كوشش نمائيم و در صدد تحصيل علم و عمل برآئيم و حضرت صادق (ع) ميفرمايد كه اي كاش تازيانه بر سر جوانان شيعه ميزدند تا تفقه در دين مينمودند ، و بايد نشان بدهيم كه حقيقةً در صدد علم و عمل هستيم و خداوند بداند كه راست مي‌گوئيم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين ، پس ما همه اخوان مؤمنين را دعوت بمراجعه اخبار آل‌محمد عليهم السلام مي‌كنيم و التماس داريم كه اين نصيحت مشفقانه را كه مقدمه و سرمايه سعادت جميع مسلمين است بپذيرند و فايده اول آن اين است كه عموما ملتفت و متوجه ميشويد كه اين مشكلاتي كه شنيده‌ايد در امر دين نيست و يك امر بسيار عادي است و موافق فطرت خداست كه همه خلق را بر آن فطرت قرار داده و اينهمه مشكلاتي كه براي مقدمه اجتهاد شنيده‌ايد قرار داده شده و بسياري از احكام مشكله كه فطرت مشمئز از آنها است و پيداست كه از زبان غير اهلش بيرون آمده و اهليت [ص 221] نداشته‌اند كه احكام خدا را كه موافق فطرت و صلاح جميع بشر است بيان كنند همه از اول نبوده و حالا هم نيست و بكلي اين سالبه ما بانتفاء موضوع است ، اولا اجتهاد نيست و اگر هست بمعني كوشش كردن در فهميدن اوامر و نواهي آل‌محمد است عليهم السلام و مقدمه آن فقط تحصيل عربيت است كه با درس خواندن ممكن است با معاشرت عرب هم ممكن است و پس از آن بلافاصله مراجعه باخبار آل‌محمد عليهم السلام و ديگر جميع شروط از همان مراجعه خود اخبار حاصل ميشود زيرا آنچه گفته‌اند و در كتب اصوليه شرح و بسط داده‌اند اگر اصول آن از اخبار است كه در خود اخبار موجود است و مي‌بينيد و خالي الذهن هم كه باشيد و ذهن انسان ابتداءً متوجه آن همه تشكيكات و شبهات نشده باشد البته صافي‌تر است و اعتدال و فطرت اوليه خود را از دست نداده و بهتر مي‌فهمد و اگر مطالب ديگر است كه در اخبار نيست و مأخوذ از علماي اوليه اصول باشد كه امثال ابوحنيفه باشند كه ما مطلقا كار دست آنها نداريم و ما را در اخبار منع از مراجعه آنها فرموده‌اند و فرموده‌اند لاتأتهم و لاتسألهم فانهم حمر مستنفرة ، و بدانيد كه كلام اثر نفس متكلم است و مراجعه بكلام هر كس بنمايد انسان از آن كلام متأثر ميشود و مراجعه بكلام سنيان انسان را سني مي‌كند و همه مي‌دانيد كه اين علماي سني همه مخالف با ائمه ما بوده‌اند و هميشه در جميع امور در صدد مخالفت ايشان بودند حتي علوم خارجه را كه آن خلفا وارد در اسلام شما كردند و ترجمه‌ها نمودند و مدارس براي تدريس آنها باز كردند امثال علم منطق و كلام كه الآن جزو مقدمات اجتهاد قرار گرفته است همه را براي مخالفت ائمه شما وارد در اسلام كردند و در مقابل ايشان مسندهائي باز كردند و امر [ص 222] را باين‌جا رسانيدند و علماي صدر اول ما هم كه بآن طورها جاري شدند البته اجباري در خود ديدند و تقيه شديدهٔ كه داشتند آنها را وادار ميكرد زيرا سلطنت و حكومت با آنها بود و اگر نه عالم بزرگ و شيخ الطائفه ما را چه بر اين ميداشت كه كتاب مبسوط بر سبك و سليقه سنيان بنويسد و چه احتياجي باين كار داشت و آيا مدرك جميع مسائل را از اخبار خودمان نداشت و حال اينكه عمده اخباري كه ما امروز در دست داريم بروايت خود آن شيخ بزرگوار است ؟ پس بدانيد كه مثل آن بزرگوار عالم و محدثي را تقيه و ترس مخالفين باين راهها وامي‌دارد ، سايرين هم كه البته باز مدتها تقيه داشتند جمعي‌شان هم اشتباه كردند و نفهميدند و چه اشكالي است كه گاهي مطالبي بر بعضي علما هم مشتبه شود البته معصوم نبوده‌اند ، ولي امروز بحمد الله تقيه ما از اين جهات مرتفع شده است و ترسي و تقيهٔ از سنيان نداريم و اساسا اوضاع عالم طوري است كه تا درجهٔ عقيده‌ها آزاد است و ممكن است تا درجهٔ انسان عقيده خود را اظهار كند ، پس بهتر است كه بصرف عادت راه نرويم و مطالبي هم اگر در ميانه شهرت دارد باصل شهرت مراجعه كنيم به‌بينيم علت چه بوده و آيا اصل و مأخذي هم داشته يا نداشته ؟ اگر نداشته ترك كنيم و بي‌جهت بر خلاف حقيقت لجاجت ننمائيم ، و من در اين مقام هيچ مطلبي را بر خلاف عادت و عقيده جماعتي نمي‌خواهم اظهار كنم الا اينكه عرض كنم كه متفق عليه جميع شيعه همين است كه اخباري را كه در دست داريم و از طرق موثقين علما بما رسيده است خاصه كتب اربعه كه مدار عمل جميع شيعه در اصول و فروع بر آنها است حق است و تمام مراتب دين ما در اينها مذكور است پس مرجع ما همين كتب است پس رجوع بهمين كتب بايد نمود و مسائل دين را دست [ص 223] آورد ، و البته مراجعه بكتب فتاوي علماي سلف و استدلالي كه فرموده‌اند مؤيد بسيار قوي است براي ما در فهم اخبار زيرا آنها زحماتي كشيده‌اند و باصطلاح استخواني خورد كردند و عمري را در نوكري آل‌محمد عليهم السلام صرف نمودند و جمعي‌شان واقعا عارف بلحن اخبار شدند كه اصل و عمده شروط همين يك فقره است و بس كه بايد انسان عارف بلحن آل‌محمد (ع) بشود و البته جمعي از آنها نه همه آنها عارف بلحن و اشارات اخبار شده‌اند و مراجعه آن كتب كمك بسيار بزرگي است اما با اين شرط كه هميشه اين نكته را كه عرض مي‌كنم متوجه باشيم كه آنچه بر خلاف اخبار و از اجتهادات و قياسات عاميه جزو شده است يا بواسطه تقيه‌ايست كه داشته‌اند يا حقيقةً امر بر آنها مشتبه شده و آنها را كنار بگذاريم و فقط آنچه را كه از اخبار عيناً يا معنيً روايت كرده‌اند بگيريم و استفاده نمائيم و در هر مورد اشخاص آل‌محمد عليهم السلام را بايد مفترض الطاعه و اسوه دانست و بر اطاعت غير ايشان از علما و غير علما در اسلام دليلي قائم نشده و اجماعي هم نيست و در اينكه در همه آنها امكان سهو و خطا و اشتباه است شبهه نيست پس تقليد نيست جز از معصوم عليه السلام و اجتهاد نيست جز سعي در صحت روايت بر حسب دستوري كه از خود آل‌محمد عليهم السلام رسيده و سعي در فهميدن لحن و منظور ايشان كه آن هم اگر براي كسي از مراجعه خود اخبار حاصل نشد از جاي ديگر حاصل نخواهد شد ، و قواعد اصولي كه واضع آنها امثال ابوحنيفه است از مكنون خاطر آل‌محمد (ع) خبر نميدهد .

پس تقليد حي و ميت از مجتهدين موضوعي نيست كه بحثي بعد از اين لازم داشته باشد اخباري است كه آل‌محمد عليهم السلام در ميانه ما باقي گذارده‌اند از براي آنها هم رواتي است بعضشان از دنيا [ص 224] رفته‌اند رضوان الله عليهم بعضشان در قيد حيوة هستند ، ملاك امر اين است كه وثوق و اطمينان بآنها پيدا كني ، بعد از آني كه وثوق و اطمينان پيدا كردي اگر زنده است فبها المراد مسائل دين را اگر نمي‌داني از او مي‌گيري اگر از دنيا رفته كتاب او را كه مطمئن هستي اين كتاب از خود او است بآنچه نوشته و روايت كرده عمل مي‌كني و همين است اجتهاد و همين است تقليد و همين است تفقه چيز ديگر نيست و تو هم عينا آنچه را از او شنيدي يا در كتاب او كه بسبك روايت نوشته باشد يا فتوي فرق نمي‌كند هر چه از او فهميدي بر ديگري روايت مي‌كني كه او هم عمل كند تو هم بقدر خودت مي‌شوي راوي و ميشوي مجتهد يا بهر اسم ميخوانند نهايت تو باندازه خودت روايت داري ديگري كه كثير الرواية است زيادتر روايت دارد و اصل و اساس و ملاك امر فهم اخبار است لاغير كه در اخبار خودشان فرموده‌اند ما فقيه نمي‌شماريم كسي را مگر اينكه لحن ما را دانسته باشد و شناخته باشد ، و اين مطلب را البته هر كسي بايد در نفس خود تجربه نمايد و بفهمد و انسان البته بر نفس خود بصير است بشرطي كه غرض و مرض را كنار بگذارد مسلما ميداند كه ميفهمد يا نمي‌فهمد و اگر اين قدر جاهل است كه نميفهمد كه نميفهمد او محل سخن ما نيست و كلام ما متوجه او نيست ، ولي البته عموم مشتغلين اگر خود را بي‌غرض نمايند مي‌فهمند كه اهل فهمند يا نيستند ، اگر ديدند كه اهليت و استعداد دارند كار بكنند و داخل شوند و اگر فهميدند كه اهلش نيستند دخالت نكنند و امر را فاسد ننمايند و از آن فتواهاي عجيب و غريب ندهند و كار را بكاردان واگذارند و در امر حلال و حرامشان هم مثل ساير امورشان باهل خبره آن كه وثوق بخبرويت آنها پيدا كنند رجوع نمايند و آسوده [ص 225] شوند ، ولي عرض من در اين مقام متوجه اهل فهم و استعداد است كه واقعا اعتناء بدين مي‌خواهند داشته باشند و سنت و فريضهٔ مي‌خواهند بفهمند و تشخيص بدهند و بآن اندازه عقل دارند كه خود را مكلف دانسته‌اند و در صدد بندگي خدا برآمده‌اند مي‌خواهم اين پرده را از جلوي چشم آنها بردارم كه بدانند اين امر اجتهاد و تقليد باين طورها كه مشهور شده نيست هميشه نبايد اشخاص منتظر مجتهد باشند كه از جائي وارد بشود و تا زنده است كوركورانه تقليد نمايند و ندانند و نفهمند كه مأخذ حرفهاي اين مجتهد از كجا است و همين كه از دنيا رفت از پي مجتهد ديگر بگردند كه تقليد ميت حرام است و اغلب هم مجتهد را بلباس او مي‌شناسند چون عقلشان در چشمشان است ، و مي‌خواهيم حقايقي را گوشزد نمائيم و بايد بدانيم كه همه ما عموما مجتهديم يعني بايد كوشش در امر دين نمائيم ، و اين واجب كفائي نيست كه يك نفر كه اين اجتهاد را كرد از گردن ديگران ساقط باشد پس بنا بر اين هيچكس غير از مجتهد مكلف نيست ، پس همه بايد در دين خود اجتهاد نمائيم و تكليف خود را در اصول و فروع و حلال و حرام بفهميم ، و همه ما مقلديم يعني بايد دين خود را از آل‌محمد (ع) كه خلفا و ناطقين از خداوند هستند بگيريم ، و اين هر دو امر منحصرا راهش مراجعه باخبار ايشان است كه عرض كردم روات اين اخبار بعضي مرده‌اند و بعضي زنده و حيوة و مماتشان تأثيري در رواياتشان ندارد و همين كه بهمان راههاي عاديه كه در ساير امور و علوم خود جاري مي‌شوي امانت و صحت هر يك از آنها را فهميدي اعم از اينكه مرده باشد يا زنده روايات او را مي‌گيري ، پس اين تكليف عمومي همه ما است و همه بايد مراجعه باخبار كنند و دين خود را از مأخذ حقيقي آن بگيرند و بر بعض پيرايه‌ها [ص 226] و حواشي كه از خارج ملحق شده مطلع شوند و اين اندازه مقيد بتقليد كوركورانه نباشند . و مقتضي مي‌بينم كه در اين مقام براي تشجيع اخوان اشاراتي ببعض از مشكلات كه القا شده و چشم‌ها را مي‌ترساند و از اسباب انحصار امر اجتهاد در جماعت مخصوصي شده است بنمايم تا بدانند اين اشكالات در دين نيست و البته ذكر همه آنها مقدور نيست ولي براي نمونه چند چيز را ذكر مي‌كنيم كه در كتب اصول مشايخ عظام اعلي الله مقامهم هم بتفصيل بيان شده است و بنا بر اين فصل ديگر عنوان مي‌كنيم .

فصل - البته براي لزوم وجود فقيه و مجتهد و راوي جامع الشروط دلايل بسياري است كه اصحاب شمرده‌اند و براي مشايخ ما اعلي الله مقامهم هم در اين باب بيانات عاليه‌ايست كه شايد در كتب سابقين هم باين تنقيح و تفصيل نيست و شبهه هم بحمد الله در اين باب نيست ولي غرض ما اين است كه همه مطالب بهم مخلوط نشود و آنچه ما عرض ميكنيم با لزوم وجود فقيه يا فقهاي كاملين كه مرجعيت تامه داشته باشند منافات ندارد و مانعة الجمع نيست ، ما ميگوئيم البته بايد باشند و اجتهاد و روايت خودشان را بنمايند و مشغول بهدايت و تعليم و بيان حلال و حرام بايد باشند اما نه اين است كه امثال من و تو و مردم ديگر نبايد اجتهاد در دين بكنيم و حلال و حرام خود را از اخبار بگيريم زيرا دانستي تقليد منحصر است بآل‌محمد عليهم السلام و تقليد ديگري را نميكنيم و اگر عالم و فقيه حاضري و حيي هم هست يا فقهاي متعددي هم هستند البته نعمت وجودشان مغتنم است و فوز عظيم است اما تقليدشان را استقلالا نميكنيم منتهي اين است كه ايشان هم با شرط امانت و وثاقت راوي خبري هستند كه از آنها ميگيريم ، از ساير روات هم كه واجد اين شرطند [ص 227] حياً و ميتاً ميگيريم و ديگر انحصارش نميدهيم زيرا اصل تقليد تقليد از امام است لاغير ، ما ميخواهيم همه بدانند كه بايد اجتهاد كنند و اين تكليف عمومي است و خصوصي نيست و همه بدانند بايد رجوع باخبار نمايند و تفقه نمايند و ميخواهيم بعضي از مشكلات و سدهائي را كه در جلو اين راه وسيع انداخته‌اند كه جلوگيري از سعادت مسلمين نموده است برداريم و ميخواهيم بگوئيم اساسا اين امر مشكلي نيست . پس ميگوئيم اي برادران بر شما باد بمراجعه اخبار آل‌محمد عليهم السلام كه در مثل امروز اين اخبار خلفاء پروردگار شمايند و سعي كنيد بفهميد و عمل كنيد و اگر نفهميديد در صدد برآئيد و تفحص كنيد و فهميدن معني خبري مشكلتر از فهميدن يك شعر عربي نيست در شعر مشكلي چه مي‌كرديد ؟ در معني خبر هم همان كار را بايد كرد . و اگر شنيده‌ايد كه در حديث وارد است كه حديث ايشان صعب و مستصعب است و جز ملك مقرب يا مؤمن ممتحن يا نبي مرسل آن را نمي‌فهمد ، آن بعض از اخبار ايشان است و همه اخبار اين طور نيست خاصه آنچه را كه در باب حلال و حرام و امر فروع دين فرموده‌اند كه آنها را براي تفهيم امثال ما و تو فرموده‌اند و اين مشكلات را ندارد . و اگر شنيده‌ايد كه فرموده‌اند براي كلام ايشان هفتاد وجه است ، صحيح است اما وجه ظاهر هم دارد كه براي همه فرموده‌اند و همه آنرا ميفهمند و آن وجوه سبعين را من و تو اگر نفهميم سهل است و لايكلف الله نفسا الا ما آتيها همان فقيه بلد هم آنها را نمي‌فهمد و فهم آن وجوه مختص باشخاصي است كه فوق ما و تو هستند و آنها را كملين شيعه ايشان مي‌فهمند كه فعلا سخن ما در اطراف آنها نيست و شأن آنها اجل از اين است كه در اين مباحث واردشان كنيم ، اما ظاهر كلامشان همان كه ما و تو مي‌فهميم فقها هم همان حدود را مي‌فهمند و اگر [ص 228] باور نمي‌كني تجربه بكن و صدق عرضم را بفهم ، و اما ظاهر كلمات آل‌محمد عليهم السلام همان است كه براوي بدوي و شهري و بازاري همه بيك قسم فرموده‌اند ما هم اگر اهل زبان شديم مي‌فهميم و قسم بخدا كه عبارات كتب مشكله استدلاليه فقها هزار درجه فهميدنش از اخبار مشكلتر است و نميدانم چرا عوض اينكه كار ما جهال را آسانتر بكنند مشكلتر كرده‌اند و اين كتابها براي چه منظوري نوشته شده ؟ پس مراجعه باخبار ميكني اگر فرضا حديثي را نفهميدي با قواعد عربيت و رجوع بقراين از متشابهات ميشود و طور تازهٔ نميشود و حديث متشابه را رد بخود آل‌محمد عليهم السلام ميكني و در وسعت خواهي بود تا بفهمي و دانائي را به‌بيني و بتو حالي كند . و اگر بگويند كه در اخبار تقيه و غير تقيه مخلوط است و مجتهدي بايد تا اينها را تميز بدهد ، عرض ميشود كه تقيه اخبار از خود خبر پيداست و اگر در نفس خبر چيزي كه دلالت بر تقيه بكند نيست فقيه هم نميتواند بفهمد زيرا صرف مطابقت حديثي با قول سنيان دليل تقيه نمي‌شود و در جميع مسائل قول شيعه منفرد از قول عامه نيست ، و اما اجماع عامه امري است كه نه من و تو مي‌فهميم نه فقيه ، خاصه در اين اعصار و اينكه در بعض اخبار امر بمراجعه باجماع عامه شده منوط باين است كه اجماعشان فهميده بشود و در اعصار اوليه تا اندازهٔ ممكن بود و اما امروز آنقدر اقوال دارند كه اجماعشان معلوم نميشود و بهمين جهت است كه شيخ كليني عليه الرحمه هم در مورد تعارض اخبار همان اخبار سعه را اختيار كرده زيرا چاره جز آن نيست و بهر دو حديث متعارض كه راه علاجي براي ترجيح نفهميدي عمل ميكني و اجازه فرموده‌اند . و اگر گفته شود كه در اخبار موافق و مخالف قرآن را بايد تميز داد و شناخت ، عرض ميكنم البته صحيح است ولي بحمد الله اين زحمت را علما و محدثين سلف [ص 229] كشيده‌اند و اخباري كه با ضرورت كتاب مخالف باشد بحمد الله در اخبار ما يا نيست يا اگر هست بسيار نادر است و اندك ، شخصي كه اعتنا بدين دارد و تا درجهٔ مطلع است خلاف ضرورت قرآن را ميفهمد ، و اما اخباري كه مخالف غير ضروريات و محكمات كتاب است البته بايد بآنها گرفت و ترك نكرد زيرا شارح مجملات و مشتبهات از آيات كتاب اخبار است و كليةً در تفسير قرآن بايد رجوع بآل‌محمد (ع) نمائيم نه آنچه را كه متبادر بذهن خودمان ميشود يا سنيان تفسير كرده‌اند و آل‌محمد عليهم السلام اعلم بكتاب خدايند از ما و ديگران . و اگر گفته بشود كه مجتهد و فقيه موارد اجماع را مي‌شناسد و امثال ما نميدانيم ، عرض ميشود اما اجماعهاي ضروري كه محصل خاص و محصل عام باشد كه هر دو معروفند و اشخاص اهل ديانت آنها را ميفهمند و مي‌شناسند و غير آن دو از ساير اقسام اجماع كه در كتب ذكر كرده‌اند از اجماع مركب و منقول و سكوتي و مشهور و غيرها اين اجماعات مطلقا مستندي از شرع و اخبار ندارد و صرف اجماع چهار نفر يا ده نفر فقيه بر مسألهٔ منشأ اثري نيست بايد فهميد امام (ع) چه فرموده و تفحص از اين قبيل اجماعات هم لازم نيست و از كتاب و سنت نرسيده و هيچ وقت نفرموده‌اند هر وقت حديثي از ما بشما رسيد تفحص كنيد به‌بينيد جمعي از اصحاب اجماع بر خلاف آن كرده‌اند يا نكرده‌اند ، و اما اجماعات ضروريه كه اظهر من الشمس است و محتاج بتفحص در كتب و اقوال نيست . و اگر گفته شود در اخبار معارضاتي هست ، عرض ميكنم هر جا بمعارض برخوردي بقاعدهٔ كه در اخبار فرموده‌اند عمل ميكني و ابتداءً اگر يكي را غير ثقه روايت ميكند نميگيري و در اخبار ثقه اگر تقيه را از غير تقيه تميز دادي يا اساسا ملتفت شدي كه تعارض نيست بلكه دو موضوع است كه اغلب هم همين طور است فبها المراد و اگر بهيچ [ص 230] يك از قواعد و مرجحات نتوانستي عمل كني و قرينهٔ دست نيامد هر دو صحيح است و بهر دو عمل ميكني و فتوي بيك طرف نميدهي و توقف ميكني و اگر ابتداءً بمعارض برنخوردي فحص از معارض بطوري كه نوشته‌اند و مسجل كرده‌اند ابدا لازم نيست و مطلقا در كتاب و سنت وارد نشده و بصرف امكان و احتمال بودن معارضي تضييع وقت و تعطيل احكام جايز نيست و جميع ادله جماعت در اين باب ظني است و اعتنا بآن نميشود ، تصور بكن اگر در زمان امام بودي فرضا زراره كه از ثقات اصحاب امام است بر تو روايت ميكرد كه امام عليه السلام در اين مسأله نماز تو چنين فرموده ، آيا عمل نميكردي بروايت او تا بروي دور دنيا را بگردي به‌بيني ديگري از اصحاب امام را مي‌بيني كه روايتي بر خلاف آن و معارض آن داشته باشد آن وقت بقاعده ترجيح عمل كني و پس از آن عمل بفرمايش امام بكني و نماز خود را معوق ميگذاردي تا تحقيق و تفحص خودت را باندازه وسع بكني ؟ ابدا اين كار را نميكردي و امري باين كيفيت نشده است ، حالا هم همين طور فحص از معارض ابدا لازم نيست و آنچه نوشته‌اند ظنوني است بدون دليل . و اگر گفته شود كه تو محكم و متشابه را نميشناسي ، عرض ميكنم موافق فرمايش امام محكم آن است كه واضح الدلالة باشد اگر دلالتش واضح شد عمل ميكنم و اگر مشتبه باقي ماند از متشابهات ميشود و رد بخدا و رسول ميشود و عمل بآن نميشود تا داناتري رفع اشتباه و تشابه را بفرمايد . و اگر گفته ميشود كه ما ناسخ و منسوخ را نمي‌شناسيم ، عرض ميكنم در اخبار آل‌محمد (ع) ناسخ و منسوخ ندارد و اين مختص باحاديث رسول است ، ما رجوع بآل‌محمد مي‌كنيم و مرجع ما اخبار ايشان است و حضرت صادق (ع) فرمود وسعت ندارد بر شما در آنچه بر شما وارد ميشود و نميدانيد مگر [ص 231] تثبت و خودداري و رد بسوي ائمه هدي تا شما را بر راه وسط وادارند و رفع جهالت فرمايند . و اگر خيال كني كه خبر صحيح را از غير صحيح نمي‌شناسم ، عرض ميكنم در اين خصوص حرفها زده شده و اصحاب ما اصوليين مخصوصا رنجها برده‌اند و رجال روات را بخيال خود زير و رو كرده‌اند ولي تنها راهي كه براي اين مطلب هست و راه قطعي است همان است كه آقاي مرحوم اول اعلي الله مقامه بيان فرموده و اعتماد بر آن نموده است و راه ديگر هم مطلقا ندارد و آن اين است كه رجوع بقراين بايد كرد و حقيقت اين است كه بايد تسديد امام عصر عجل الله فرجه شامل شود و بغير تسديد ابدا ممكن نيست ، پس همين كه خبري را در كتب مصححه ثقات اصحاب ديدي كه غالبا ضمانت صحت آن را هم نموده‌اند و متوكلاً علي الله و متوجهاً الي الحجة عليه الصلوة و السلام ملاحظه كردي و قراين صحت آنرا دانستي اين صحيح است و اگر هم بطلان آنرا از قرايني و جهاتي حضرت حجت (ع) بتو نرسانيد و نفهمانيد باز هم صحيح است و الا هيچ راه ديگر براي تصحيح اخبار جز اين نيست و آنچه اصحاب نوشته‌اند ظنون و احتمالاتي است كه علم قطعي بآنها حاصل نميشود سهل است كه ظن هم حاصل نمي‌شود و اينكه خودشان گمان ميكنند مظنه حاصل ميكنند وهمي است و كيست كه عالم بغيب باشد كه بتواند حرف هزار سال قبل را صحيح و سقيمش را از اين راههاي عادي بفهمد و انسان عاقل هم اعتماد باين تحقيقات و احتمالات نميتواند بكند ، الا اينكه شرعا همه مأموريم كه اخبار وارده از طرق ثقات را بگيريم و در تميز صحيح و سقيم هم راه منحصر است بآنچه عرض شد و آن تسديد امام است عليه السلام كه جميع امور در دست او است و هر چه را كه او خواست بنظر مجتهد و طالبْ صحيح ميآورد [ص 232] و آنچه را كه نخواست نمي‌آورد و زمام قلوب در دست او است ، و آنچه اصحاب در اين خصوص نوشته‌اند بيش از اوهامي نيست و ما تحقيق خود را در اين موضوع سابق بر اين ذكر كرديم . پس اگر حديثي در كتب ثقات بطوري كه عرض شد صحيح دانستي عمل مي‌كني و آنچه را كه صحيح ندانستي رد ميكني بائمه اطهار صلوات الله عليهم و البته از اهل حديث و خبرت و بصيرت هم در صدد تحقيق و تفحص برميآئي شايد آنها تو را واقف بر حقيقت نمايند و فرمودند اعلم الناس من جمع علم الناس الي علمه ، بلي همين يك مسئله تسديد است كه شايد در افرادي انحصار داشته باشد و عامه مكلفين بواسطه اعراض و اغراض و اشتغالات ديگري كه دارند و اي بسا اغلب تصفيه و تهذيب اخلاق ننموده‌اند و گرفتاري‌ها و مشتهياتي كه دارند مشكل است كه باين كيفيت محل توجه حضرت حجت عصر عجل الله فرجه واقع شوند و اين امر محتاج بتوجه و تصفيه و انقطاع تام تمامي است تا كسي باين طور محل توجه آن بزرگوار واقع شود و قلب خود را باين طور تسليم اراده آن حضرت نموده باشد كه كالميت بين يدي الغسال يقلّبه ذات اليمين و ذات الشمال متمايل بهر طرف خواست بفرمايد و اين نوع تسليم مقدور و ميسور براي هر كس نيست و اشخاص معدودي را باين طور خداوند خلقت فرموده و قلب آنها را امتحان كرده و پس از آن مورد توجه امام شده‌اند كه ما در صدد شرح اين احوال در اين كتاب نيستيم ، ولي معذلك ما اين امر را انحصار نميدهيم و تكليف عمومي بجاي خود است و بايد بگوئيم و همه كس بايد وظيفه خود را انجام بدهد و خود را منقطع بسوي حجت عصر بنمايد و باخبار ايشان مراجعه بكند و در صدد فهميدن حكم آن بزرگوار برآيد ، اگر فهميد فبها المراد اگر نفهميد بخبره رجوع ميكند [ص 233] و خبره اين كار هم هميشه هست هم‌چنانكه خبره مهندسي و معماري و نجاري و زراعت هميشه هست ، و تا وقتي كه كسي واقعا اين احساس را از خود ننموده كه مطلب را واقعا فهميده است مبادرت بفتوي ننمايد و كمال احتياط را در امر دين بايد نمود و مخصوصا بايد تذكر بدهيم كه مخالفت با مشهور در ميانه علما مظنه خطر است و شق عصاي مسلمين و القاء خلاف نبايد كرد و قولي بر خلاف قول آنها نبايد گفت مخصوصا در جائي كه قائلي هم ندارد احداث قول جديد نبايد كرد .

و اين عرايض كه عرض ميكنم البته بطور كلي است و هر كدامش تفصيل زياد دارد و غرض ما اشارهٔ براي بعض اهل خبره است نه همه كس و مقصود اصلي و عمده ما اين است كه رجوع باخبار را نبايد ترك كرد و الا انسان عامي و جاهل ميماند ، و فرمودند در حديث كه من لم‌يتفقه منكم في الدين فهو اعرابي يعني هر كس تفقه در دين ننمايد اعرابي است و بياباني است و فرمودند افضل عبادات تفقه در دين است و فرمود حضرت امير (ع) مثل جفاة جاهليت نباشيد كه تفقه در دين نميكنند و از خداوند تعقل نميكنند و فرمود سه چيز است كه مسلم بآنها كامل ميشود تفقه در دين و تقدير در معيشت و صبر بر نوائب و از صادقين عليهما السلام رسيده است كه فرمود اگر جواني از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه تفقه در دين نميكند هرائينه تأديب ميكنم او را و از بشير دهّان روايت شده است از حضرت ابوعبدالله عليه السلام كه فرمود لا خير في من لايتفقه من اصحابنا يا بشير ان الرجل منكم اذا لم‌يستغن بفقهه احتاج اليهم فاذا احتاج اليهم ادخلوه في باب ضلالتهم و هو لايعلم يعني خير نيست در كسي كه تفقه نميكند از اصحاب ما اي بشير بدرستيكه مردي از شما هر گاه مستغني نشود بفقه خودش محتاج ميشود بسوي ايشان ( عرض ميكنم يعني سنيها ) [ص 234] پس هر گاه محتاج بآنها شد داخل ميكنند او را در باب ضلالت خودشان در حالي كه نميداند و نميفهمد . عرض ميكنم از اين اخبار لاتعد و لاتحصي است و همه عام است و خطاب بجميع امت است اعم از مجتهد يا مقلد و تخصيص داده نميشود مطلقا و عموما مكلف بتفقه و اجتهادند و در اين حديث آخر تصريح ميفرمايد امام عليه السلام و روحي فداه بآن منظوري كه ما در اين كتاب داريم و بيان علت را ميفرمايد كه اگر عموم مسلمين تفقه نكنند و مراجعه باخبار آل‌محمد عليهم السلام ننمايند جاهل ميمانند و محتاج بديگران ميشوند و آنها هم گمراهشان ميكنند و ناچار مي‌شويم كه بعقايد آنها راه برويم و احكام خودشان را در ما جاري ميكنند و ما هم نمي‌فهميم همين طور كه ملاحظه ميكني ، و اي چه بسيار احكام در اصول و فروع كه الآن در السنه و افواه جاري است بلكه عمل بر همانها است كه مأخذ آنها از سنيان است و اخبار ما بكلي خالي از آنها است و يا آنكه بر خلافش وارد شده است الا اينكه مردم اطلاع ندارند و من حيث لايشعر مي‌بيني جمعي را كه مثلا تقليد از فقيهي يا مجتهدي ميكنند بدون اينكه بفهمند و بدانند كه مأخذ احكام اين مجتهد چيست و از كجا است و آيا مستندي از اخبار دارد يا ندارد يا اينكه مأخذ حكمش شهرت بي‌اصلي است يا اجتهادي از خودش است و عقل ناقص خود را مقياس قرار داده و چه بسيار كه مي‌بيني روي همين احكام اي بسا مسلماني و مؤمني را تشنيع ميكنند يا تكفير مينمايند يا غالي مي‌شمارند كه چرا بر خلاف فلان ملا حرف زده است در حالي كه حرف فلان ملا مطلقا مأخذ نداشته و خودش هم اغراضي داشته و اهل علم هم نبوده و خود را بلباس اهل علم بيرون آورده و بيچاره جاهل هم من حيث لايشعر از او پيروي ميكند با كمال حسن نيت و گمان ميكند كه [ص 235] پيروي اين پيروي امام است و تقليد امام خود را مينمايد در حالي كه حرفهاي اين ملا جميعا از رأي و اجتهاد است و از فرمايش امام نيست . پس از اين جهت است كه خداوند همه ما را مكلف بتفقه در دين قرار داده و مأخذ دين شيعه اخبار آل‌محمد است عليهم السلام پس همه بايد رجوع باخبار نمائيم و اشخاص را هم بواسطه اخبار بشناسيم زيرا كه ميزان ثابت فرمايش آل‌محمد است (ع) و اگر عموما از اين راه ميرفتند اختلافات بسيار كم ميشد و توحيد كلمه پيدا ميشد و همه مسلمين سعادتمند مي‌شدند و بر يك طريقه مستقيم ميشدند و خداوند ميفرمايد و ان لو استقاموا علي الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا .

باري سخن بسيار است و اگر در مقامي خودداري نكنيم بسيار بطول ميانجامد و مقصد اصلي ما در اين كتاب بيان مسأله اجتهاد و تقليد و معني اصطلاحي و معني حقيقي اين دو كلمه بود و باندازه مقتضي و بقدري كه اين رساله فارسي عاميانه متحمل بود منظور خود را در ضمن فصول اين كتاب بيان كرديم و چون اصل مسأله از مسائل اصول بود و عامه اخوان ما بلكه غالب از اهل علم و ادب هم آشنا باين مسأله كمتر بودند سعي كرديم بقدر مقدور بر آن اصطلاح مخصوص اهل اصول جاري نشويم و با زبان عاميانه خودمان صحبت كنيم و اميدوارم اهل علم و ادب بر اين عبارات ما نكته نگيرند زيرا منظور ما بر خلاف اغلب مؤلفين اظهار فضل نبود بلكه مراد ما بيان مطلب بود و آشنا نمودن اذهاني كه از اين مراحل قدري دور بودند و باين مناسبت بسياري از مسائل اصول را هم در ضمن بيان شرح داديم كه ميتوانيم بگوئيم اگر دوره تحصيل اصول را بهزار و دويست سال تحديد نموده‌اند ما در حدود هشتصد سال آنرا شايد در اين اوراق مختصره كتاب ناقابل خود گنجانديم كه شايد در چند ساعت از اول تا [ص 236] آخر آن را ممكن است مطالعه كرد ، و آنچه را هم كه ذكر نكرده‌ايم قسمتي از مباحث الفاظ است كه مربوط بعلم اصول نيست و في حد نفسها مباحثي است كه صرف وقتي هم در حقيقت لازم ندارد و اينها چيزي است كه بايد طبيعي اشخاص باشد مثل علم معاني و بيان و منطق كه اگر طبيعي است كه تحصيل حاصل است و اگر نيست تحصيلش هم منتج نتيجه نيست مثل اينكه هيچكس با تحصيل علم عروض شاعر نميشود و منتهي درجه اين است كه اصطلاحاتي تحصيل مي‌كنند ، و اما آنچه از كلام دارد آنچه مأخذش از متكلمين يوناني است لازم نيست سهل است بلكه بحث در آن حرام است و فرمود حضرت صادق (ع) لعن الله اصحاب الكلام يقولون هذا ينقاد و هذا لاينقاد و هذا ينساق و هذا لاينساق و هذا نعقله و هذا لانعقله تا آخر حديث ، و اگر مأخذش از اخبار آل‌محمد است كه در اصول دين بيان فرموده‌اند و در ضمن مراجعه اخبار ديده ميشود ، و اما آن قسمت كه اهم مباحث اصول است و در ادله عقليه صحبت كرده‌اند جميع آنها لايسمن و لايغني من جوع است و براي نمونه ما هم از آن دلايل عقليه قدري صحبت كرديم و نوع ترتيب آن دلايل را فهميدي پس دليل عقل آن هم از اين قبيل مجادلات و سفسطه‌ها و اجتهادات كه اسمش را دليل عقل گذارده‌اند در دين خدا و احكام جزئيه فرعيه راه ندارد و ان دين الله لايصاب بالعقول و لايصاب الا بالتسليم و در جميع جزئيات احكام دين بايد تسليم براي آل‌محمد عليهم السلام نمود و ما قال آل‌محمد قلنا و ما دان آل‌محمد دنّا ،

فدع عنك قول الشافعي و مالك و احمد و المروي عن كعب الاحبار

و خذ عن اناس قولهم و حديثهم روي جدنا عن جبرئيل عن الباري

اين است دين ما و اختيار ما و البته ديگري هم ممكن است اختيار ديگري [ص 237] داشته باشد و بحثي با كسي نداريم الا اينكه مختار خود و مشايخ خود را مقتضي ديدم اظهار نمايم ،

فهب اني اقول الصبح ليل ايعمي الناظرون عن الضياء

و بهمين جا اين باب را خاتمه ميدهيم و سخن را كوتاه ميكنيم .

خاتمه

نتيجه و خلاصه عرايض سابقه اين شد كه موضوع اجتهاد و تقليد و اينكه مردم را بدو قسمت كرده‌اند و مجتهد و مقلد گفته‌اند اگر منظور از اين تقسيم و مراد از اين الفاظ همان معاني است كه اصطلاح عامه بر آن است كه اين تقسيم را نموده‌اند جريان آن در شيعه صحيح نيست و اگر فقط الفاظ اصطلاح را آورده‌اند و آن معاني را اراده ندارند اگر چه مشاحه در اصطلاح نداريم ولي بهتر همان است كه شيعه حتي در اصطلاحات و الفاظ ظاهره هم تابع موالي خود باشد و علي اي حال چون اين هر دو لفظ در اخبار خودمان هم هست و در عرف شيعه متقدمين هم گاهي استعمال ميشده ما هم استعمال ميكنيم ولي بهمان معاني كه آنها استعمال كردند و انحصاري نداشته و بآن معاني كه آنها استعمال كرده‌اند ممكن است همه شيعه را اعم از عالم يا جاهل فقيه يا غير فقيه همه را مقلد بخوانيم صحيح است زيرا عموما تقليد امام خود را ميكنند و لا تقليد الا عن امام معصوم و باين معني هم كه روايات امام را از روات مي‌گيرند و عمل ميكنند بگوئيم تقليد از روات ميكنند نقلي نيست چنانكه امام (ع) درباره عالم راوي از آل‌محمد عليهم السلام فرمود فللعوام ان يقلدوه و اين تقليد هم خصوصيتي بجاهل ندارد علما هم باين معني تقليد ميكنند و روايات را از عالمي كه وثوق دارند ميگيرند و اين تقليد ميشود و نقلي نيست و نفرموده است خواص از چنين عالمي تقليد [ص 238] نكنند بلكه مستبد برأي باشند بلكه آنها هم مكلفند روايات چنين فقيه را بگيرند پس باين معني هم تقليد از غير امام مانعي نيست ، و ممكن است جميع امت و جميع شيعه را مجتهد بخوانيم يعني بايد اجتهاد و كوشش و استفراغ وسع در فهميدن حكم امام و عمل بآن بنمايند و البته اجتهاد هر كدامي بر حسب وسع خودشان است ، اما در اصول دين كه عموما بايد دليل اجتهادي و عقلي بقدر خود داشته باشند و در فروعْ آنها كه تمكن دارند از مأخذ اصلي ميگيرند و بعين فرمايشات ائمه اطهار رجوع مي‌كنند و آنها كه اين درجه سواد ندارند بمترجمين از روات اخبار رجوع مي‌كنند و بالاخره اجتهاد خود را ميكنند تا حكم امامشان را بفهمند و عمل كنند و هر چه را كه نفهميدند بداناتري مراجعه ميكنند و البته مقدمه اين اجتهادشان اين است كه سعي ميكنند راوي صحيح و اميني دست بياورند و عدول از چنين راوي را طبعا و عقلا و شرعا جايز نميدانند مثل اينكه در ساير احتياجات دنيوي خود عمل ميكنند ، پس ميتوانيم بگوئيم عموما مجتهديم و ميتوانيم بگوئيم عموما مقلديم و مآل هر دو كلمه يكي ميشود و مردم بيچاره را هم بي‌جهت و بدون اينكه وكالت عمومي از آنها داشته باشيم تقسيمشان نمي‌كنيم ، تشبّه بسنيان هم در اين جزء زمان كه آن ضرورتها مرتفع شده نكنيم البته بهتر است و در حديث است كه من تشبه بقوم فهو منهم و از نظر احتياط هم اين طور باحتياط نزديكتر است ، چرا انسان باصطلاحي جاري بشود كه اي بسا بايد بقدر يك كتاب در بيان مراد خودش حرف بزند و آخر هم بر عوام مشتبه شود و همان معني معروف در ميانه سنيان را تصور نمايند ، پس اجتهاد و تقليدي بآن معاني عاميه نميگوئيم بلكه ممكن است بزبان فارسي معمولي خودمان بگوئيم آقائي و نوكري ، البته آل‌محمد صلوات الله [ص 239] عليهم آقايان و موالي اين امتند و سايرين اعم از علما و فقها يا جهال نوكران ايشانيم بلكه علماي امت در نوكري هزار درجه احتياطشان بايد بيشتر باشد و خداوند ميفرمايد انما يخشي الله من عباده العلماء يعني در ميانه بندگان فقط علماء از خدا ميترسند و بندگي و نوكري ميكنند و خودسر نيستند ، و البته حال آقا و نوكر را همه ميدانيم بر آقا است كه فرمان بدهد بر نوكر است كه بندگي كند ، حال اگر نوكر در حضور آقا است امر آقا را بلا واسطه مي‌شنود و اطاعت ميكند ، اگر در خارج از حضور است فرمان آقا بواسطه رسل و رسائل باو ميرسد و اطاعت ميكند ، اگر نوكر زبانش زبان آقا است البته خودش كاغذ آقا را ميخواند ، اگر زبان ديگر دارد بمترجم رجوع ميكند و البته در اين مراحل احتياطات لازمه را بجا مي‌آورد و وسائط و رسل را مي‌سنجد كه مبادا قلابي باشند و لباس غلطي پوشيده باشند ، ديگر هيچ مطلبي نيست قاعده نوكري آل‌محمد عليهم السلام هم همين است لاغير ، و اختلاف درجات نوكرها در دو چيز است يكي در فهميدن اوامر و منويات آقا كه از كلمات و اشارات و عمل آقا ميفهمد و لحن آقا را دست ميآورد و باخلاق آقا آشنا ميشود و البته هر كدام در اين فن مهارتشان بيشتر است مقرب‌تر ميشوند و بر ديگران سبقت ميگيرند و دويم در عمل كردن بآنچه ميفهمد ، كه البته اين هر دو لازم ملزوم يكديگر است و بيكي از اين دو قناعت نمي‌شود و هر كدامي به تنهائي عيبي دارد و مثَل اين دو در ميانه امت آنكه دانا است اما عمل نميكند منافق است و همان منافق عليم اللساني است كه حضرت امير عليه السلام در فرمايش خود از او شكايت فرمود كه پشت مرا اين جماعت شكستند ، و دويمي آن زاهد خشك‌مقدس نادان است كه ميخواهد عمل داشته باشد اما فهم ندارد و كج [ص 240] ميفهمد و اي بسا جماعتي عمل و عبادت او را كه مي‌بينند حسن ظن پيدا ميكنند ولي از نفهمي او گمراه مي‌شوند و بچاه ميفتند كه آن زاهد متنسكي است كه در حديث مذمت فرمودند ، و اما آن عالم باعملي كه فهم دارد ميفهمد و مي‌گويد و عمل هم ميكند اين آن نوكر مقربي است كه واقعا بايد همه چيز را از او گرفت و او را اسوه قرار داد و ترجيح او را مطاع و متبع شمرد زيرا كه آقا هم قطعا اين چنين نوكري را ترجيح بر ديگران ميدهد و او را مخزن سرّ خود قرار ميدهد بلكه زبان خود قرار ميدهد و بجائي ميرسد كه امر اين را امر خود قرار ميدهد بلكه ممكن است در غيبت خود او را جانشين خود و مرجع سايرين قرار بدهد و البته از براي امام زمان عجل الله فرجه از اين قبيل نوكران هست و اگر بگوئي ندارد انكار بديهي كردهٔ و دستگاه بسيار ناقصي براي او خيال كردهٔ و اين طور نيست و بزرگترين دليلي كه در اين مقام مناسب است بياوريم اين است كه بديهي است كه ما و تو كه خود را خوب مي‌شناسيم و بر نفس خود بهتر از ديگري بصيرت داريم ميفهميم كه از نوكران مقرب امام نيستيم و درست بندگي نكرده‌ايم و همه فرمايشات امام را هم نمي‌فهميم پس محقق است كه از ما داناتر و مقرب‌تر و مطيع‌تر براي امام بندگاني هست و آنها بهمه جهت از ما جلوترند و اين معني قابل انكار نيست و دليلي ديگر نميخواهد زيرا ماها مأموم واقعي امام نيستيم و خلاف امر امام بسيار از ما سر ميزند و مأموم واقعي كسي است كه در جميع جهات تبعيت كرده و امام را اسوه خود قرار داده و نوكري كرده در جميع احوال و اخلاق و عادات و اعمال و البته چنين اشخاصي هستند و اگر بگوئيم نيستند بايد بگوئيم امام مأموم واقعي نداشته و ندارد پس نعوذ بالله امامت نكرده زيرا امام كسي است كه مأموم دارد اگر ندارد امام نيست [ص 241] و ايفاي شغل خود را نكرده يا اگر كرده بطور ناقص كرده و نتوانسته انجام بدهد و هيچيك از اينها نيست پس سابقين و مقربين هستند بدون شبهه ولي ممكن است معروف ما و تو نباشند زيرا واجب نيست شخصا معروف ما بشوند بلكه جمعي از مقربين كه در درجه اول هستند و از ابواب و نواب خاصه شمرده ميشوند مسلما غايبند و در اخبار فرموده‌اند كه باب ثاني‌عشر بغيبت امام ثاني‌عشر غايب ميشود بهمان جهت و سبب كه امام غايب شده و معني ندارد كه امام غايب باشد اما باب او ظاهر باشد و اگر كسي باب خانه را دانست داخل خانه هم ميتواند بشود ، پس ابواب و نواب خاصه بزرگ امروز غايبند و براي ما هم كه معرفت ايشان و تصديق ايشان واجب است معرفت نوعي است و معرفت بصفت ايشان لازم است نه اشخاص ايشان و بيان اين مطالب در غير اين كتاب است ، اما البته عامه رعايا و نوكرها ديگر غايب نيستند و حاضرند و امثال ما و تو هستيم كه ادعاي نوكري و بندگي امام را ميخواهيم داشته باشيم ، براي ما هم دستور داده‌اند و بلاتكليف نيستيم و رجوع ما را بروات اخبار خودشان قرار داده‌اند ، پس رجوع بروات ميكنيم براي اينكه اخبارشان را بگيريم زيرا روات مقصود بالذات نيستند و كيفيت گرفتن اخبار را اجمالا در ضمن فصول سابقه عرض كرديم و در فهم اخبار هم آنچه ظاهر الدلالة و محكم و بديهي است ميگيريم و عمل مي‌كنيم و آنچه محتاج باعمال نظر است باز انسان بر نفس خود بصير است اگر اهل نظر است فبها المراد و اگر نيست رجوع باهل نظر و بصيرت ميكند و بكسي مراجعه ميكند كه راهي را پيموده و زحمتي را كشيده و مطلبي را فهميده و سرمشقي براي ديگران شده است و البته خودسري كردن و عدول از گفته او نمودن كار عاقل [ص 242] نيست بلكه در غالب موارد كار عبث و حركت جاهلانه‌ايست همانطور كه اگر در منزل خود محتاج به در شدي رجوع به نجار ماهر ميكني و درِ ساخته و پرداخته را ميگيري و بر اطاق خود مي‌نشاني و استفاده ميكني ولي بخواهي خودت چوب تهيه كني اي بسا نتواني يا اگر تهيه كردي از عهده ساختن در برنميآئي ، چوبها را هم ضايع مي‌كني و از دنيا مي‌بري و فاسد مي‌كني و بتو گفته ميشود :

يا باري القوس بريا لست تحسنه لاتفسدنها و اعط القوس باريها