عقرب ( كژدم ) : براي گزش آن دواء الجامع را با آب انغوزه بر موضع [ص 408] ميمالند همان وقت آرام ميشود .
عين ( چشم ) : براي سفيدي چشم دو درهم فلفل سفيد و دو درهم دارفلفل و يك درهم نوشادري را كه خوب صاف شده باشد ميسايند و ميبيزند و در هر چشم سه ميلچه سرمه ميكنند و ساعتي پس از آن صبر ميكنند اين سرمه سفيدي را قطع و گوشت چشم را پاك ميكند و باذن خداي تعالي درد را آرام ميكند و پس از آن چشمها را با آب سرد شستشو بده و پس از آن اثمد را بچشم بكش ، داروي ديگر اين است : توتياي هندي يك جزء ، اقليمياي طلا ( طلاي سوخته ) يك جزء ، سنگ سرمه ( اثمد ) خوب يك جزء ، هليله زرد يك جزء ، ملح اندراني يك جزء همه را عليحده با آب باران ميسايند و پس از سائيدن آنها را مخلوط كرده و با آن سرمه ميكنند سفيدي چشم را ميزدايد ، گوشت چشم را صاف و باذن خداوند تعالي از هر علتي پاكسازي ميكند و براي ضعف چشم و اينكه ستاره را بزرگتر ميبيند ( نزديكبيني ) كافور رياحي و صبر سقوطري را بالسويه ميكوبند و از پارچه حريري ميبيزند و در هر ماهي يك بار سرمه ميكنند اين سرمه هر دردي را كه در سر باشد پائين ميآورد و از بدن خارج ميكند .
فالج ( فلج ) : براي اين بيماري به بيني كشيدن دواء الجامع همراه با آب مرزنجوش مفيد است .
فزع ( بيتابي ) : براي اين بيماري فصد ميكنند و نيز آب شويدي را كه با عسل پخته شده باشد سه روز ميآشامند .
قلب : براي خفقان قلب دواء الجامع را همراه با آبي كه زيره در آن پخته باشند بايد بياشامند و نيز گوشتي كه در شير پخته شده باشد براي ضعف قلب [ص 409] سودمند است و در بدن ( صفحه ٣٩٠ ) گذشت .
قولنج : انجير براي قولنج و بادهاي آن مفيد است و نيز كدو براي قولنج سودبخش ميباشد .
قي : روايت شده كسي كه قبل از آنكه قي كند خود را بقي كردن وادارد از هفتاد دارو برايش بهتر است و از اين راه قي هر بيماري و علتي را خارج ميكند و در دواء گذشت و از درمانهاي عام و سودمند ميباشد .
كحل ( سرمه ) : دهن را خوشطعم ميكند و مو را ميروياند و بينائي را تيز مينمايد و آدمي را براي طول سجده ياري ميكند و بر نيروي نزديكي ميافزايد اشكريزي را خشك ميكند . سرمه كردن با سنگ سرمه ( اثمد ) بوي دهن را خوش ميكند مژه را محكم مينمايد بينائي را جلا ميدهد و اشكريزي را آرام ميكند و كسي كه بخوابد و با اثمدي كه مشك با آن نباشد سرمه كشيده باشد تا وقتي كه خوابيده است از آب سياه در امان ميباشد سرمه در شب براي چشم مفيد است و ايمني از آب آوردن چشم ميباشد و در روز زينت است . شايسته آن است كه از ميلچه آهني استفاده كنند .
كَلف ( لكه صورت ) : مسح كردن چهره پس از وضوء لكهها را ميزدايد و بر روزي ميافزايد و مراد از وضوء شستن دست پس از خوردن غذا است .
كيّ ( داغ كردن ) : در دواء گذشت كه آخرين دارو داغ كردن است .
لقوه ( حركت كردن غيرارادي عضلات صورت ) : براي اين بيماري به بيني كشيدن دواء الجامع با آب مرزنجوش سودبخش است .
المشيّ : بمعني مسهل است و در دواء گذشت كه از درمانهاي عام است . ( صفحه ٤٠٠ )
معده : براي سردي معده دواء الجامع با آبي كه زيره در آن پخته باشند سودمند است .
مغص ( زورپيچ ) : گردوئي را بر آتش بگذار تا بفهمي كه آنچه در آن است برشته شده و آتش پوستش را تغيير بدهد آن را بخور همان ساعت تسكين مييابي .
معجون خيارشنبر : باذن خداوند براي سودا و صفرا و بلغم ، درد معده ، قي ، تب ، برسام ، شكاف برداشتن دستها و پاها ، قي و اسهال خوني ، دلدرد ، خشكي شكم ، درد كبد و گرمي سر مفيد است و سزاوار آن است كه از خرما ، ماهي ، سركه و بقولات پرهيز كنند و غذاي بيماري كه از اين معجون خورده آش فلوس همراه با روغن كنجد ميباشد و بمدت سه روز هر روز دو مثقال از آن بايد بخورند روش ساختن معجون اين است : يك رطل فلوس پوستگرفته را در يك رطل آب در يك شبانهروز ميخيسانند سپس صاف كرده و يك رطل عسل و يك رطل افشره به و چهل مثقال دُهن الوَرد را بآن افزوده با آتش ملايمي ميپزند تا گرم شود سپس آن را پائين آورده ميگذارند تا سرد گردد آنگاه فلفل ، دارفلفل ، قرفة القرنفل ( پوست درختي است كه بوي قرنفل ميدهد ) ، قرنفل ، هل ، زنجبيل ، دارچيني ، جوزبويا از هر كدام سه مثقال گرفته ميكوبند و ميبيزند و آنها را با يكديگر خمير ميكنند و آن را در دوره كاشي يا شيشه قرار ميدهند خوراكش دو مثقال ناشتا است .
المعجون الجامع : كه دواء الجامع نيز ناميده ميشود اجزائش عبارتند از : سنبل ، هل ، زعفران ، عاقرقرحا ، بنگدانه ( بزرالبنج ) ، خربق سفيد ، فلفل سفيد از هر كدام يك جزء ، فرفيون دو جزء آنها را ميكوبند و از پارچه [ص 411] حريري ميبيزند و با عسلِ مومگرفته خمير ميكنند اندازه خوراكش يك نخود است براي سل و يك نخود با آب گرم بهنگام خواب براي سرفه نو يا كهنه همراه با آب باديان نيمهگرم و در وقت خواب براي خفقان قلب و سردي معده همراه با عرق زيره و براي درد طحال با آب سرد و كمي سركه و براي درد پهلوي راست با عرق زيره و براي پهلوي چپ با آب ريشه كرفس و براي اسهال با آب مورد مفيد است و براي فلج و لقوه آن را با آب مرزنجوش به بيني ميكشند و براي ورم پردههاي سينه ماليدن آن با زعفران و براي گزش عقرب و مار نوشيدنش با آب انغوزه و براي سنگ كليه و مثانه همراه با آب سداب يا ترب پخته سودمند ميباشد . ( شايد منظور از آب باديان و ساير آبها عرق آنها باشد . مترجم ) ميگويم كه پزشكان خواصي براي برشعثا شمردهاند و اجزاء آن نزديك به دواء الجامع است اينك اين خواص را ميشماريم و همانا كه داروئي جامع است كه آلمحمد عليهم السلام در موارد زياد بآن توجه داشته و ذكر كردهاند كه براي رفع سمهاي حيواني و نباتي ، بيماري سدر ، سرگيجه ، تاريكي چشم ، صداي گوش ، زكام ، نزله ، لقوه ، فلج ، رعشه ، آمدن آب از دهن ، هوش ، حافظه ، ذوب كردن بلغم ، صاف شدن صدا ، بيخوابي ، بيدارخوابي ، قولنج ، خواب بسيار سنگين و طولاني ، زورپيچ ، سردي معده و كبد ، گرفتگي كبد و تقويت آن بريختن خون ، تنگي نفس ، استسقاء ، سستي ، زيادي عرق و بدبوئي آن و نيروي نزديكي سودمند است حرارت را ميافزايد و كسالت و خميازه و كوفتگي و سستي و انواع خستگي را ميزدايد ، سنگ كليه و مثانه را خرد ميكند ادرارآور است و سنگهائي را كه منجمد شده فرود ميآورد وسواس سودائي و ترس ، بدي كار مزاج سرد ، درد معده و قلب و كندي گوارش را ميزدايد شخص مسلول بايد يك نخود از آن را با آب گرم و ناشتا و در هنگام خواب و در [ص 412] فصل سردي بمدت پانزده روز و بهنگام گرمي هوا هر سه روز يك بار همراه با روغن بادام شيرين و نبات بياشامد كساني كه يبوستيمزاج هستند بايد از آن پرهيز كنند براي سردرد همراه با آب مرزنجوش آن را به بيني ميكشند و نيز براي درمان لقوه و در بيماريهاي گلو آن را ميمكند براي سرفه نو و كهنه همراه با شيرابه مرزنجوش و براي تنگي نفس و ربو با آب زيره و ريشه شيرينبيان ، براي درد قلب و رودهها با آب يونجه يا زيره پخته براي درد طحال با گلاب و سركه انگور براي درد پهلو با شراب الاصول براي درد كبد با آب عسل ( اگر از ماده سرد باشد ) و اگر از گرفتگيها باشد همراه با ماء الاصول و براي بيمار اسهالي همراه با آب مورد و براي درد خاصره با آب آفتابخورده ( در تابستان ) و در زمستان با جلاب نيمهگرم و براي اسهال با آب بزر اسفرزه و آب نيمهگرم و براي سنگ كليه و مثانه با آب سداب يا آب برگ ترب براي بيخوابي با خشخاش پخته براي بواسير با آب تره ، براي سنگيني زبان با آب سماق ، براي اندوه با آب سيب ، براي نيروي نزديكي با آب نخود و براي نقرس هر روز يك حبه از آن را ميخورند براي سيلان نفاس همراه با آب شنبليله براي نگراني با آب اسپند و براي كسي كه ترياك خورده است با عرق دارچيني و براي كسي كه كافور خورده است با عرق عود و براي عقربزدگي با عسل و براي مارگزيدگي حبي پس از حب ديگر تا اثري باقي نماند ميخورند براي مواد زائد كليه با آب سبوس و كره و براي ريزش خون قاعدگي با آب سماق و براي بند آوردن قاعدگي با عناب و مويز پخته و براي قولنج با ريشه شيرينبيان بايد خورده شود و الله اعلم بحقايق الامور .
اما ما اين خواص را نه از آن جهت ذكر كرديم كه همه را آزمودهايم و يا از آزمودهاي گرفتهايم بلكه از آن جهت است كه اجزاء برشعثا بجامع نزديك است [ص 413] و امام هم آن را جامع ناميدهاند و اينكه پارهاي از روشهاي استعمال آنها نزديك است و ائمه عليهم السلام بجامع توجه فرمودهاند و ما خواستيم اين خاصيتها را برشماريم تا انسان در استعمال جامع در غير مواردي كه ذكر شده آگاه باشد تا باذن خداوند تعالي سود ببرد .
معجون ديگر : كه براي ورم شكم و درد معده و قطع بلغم مفيد است ، سنگ كليه و مثانه را ذوب ميكند و درد پهلو را آرام مينمايد . هليله سياه ، بليله ، آمله ، كندر ، فلفل ، دارفلفل ، دارچيني ، زنجبيل ، شقاقل ، اِگِر ( وج ) ، اسارون و خولنجان را باندازه مساوي ميكوبند و ميبيزند و با روغن گاو تازه چرب و با دو برابر وزن مجموع آنها عسل مومگرفته يا قند خوب خمير ميكنند اندازه خوراكش باندازه فندق يا ميوه بلوط است .
معجون ديگر : كليهها را گرم ميكند باه را نيرو ميبخشد و سردي را از مفاصل ميزدايد و براي درد خاصره ، اسهال ، بادها ، مفاصل ، سختي ادرار ، ادرار بياختيار ، ضربان قلب ، نفس تنگي ، نفخ ، تخمه و كرم مفيد است و دل را جلا ميدهد ، اشتهاي خوردن را برميانگيزد ، درد سينه را مينشاند ، زردي چشم و چهره و يرقان را ميزدايد ، تشنگي زياد را برطرف ميكند براي دردهاي چشم ، سردرد ، نارسائي مغزي ، تب لرز و هر درد نو و كهنهاي سودمند ميباشد : هليله سياه و زرد ، سقمونيا از هر كدام شش مثقال ، فلفل ، دارفلفل ، زنجبيل خشك ، نانخواه ، خشخاش قرمز ، ملح هندي از هر كدام چهار مثقال ، نارمشك ، هل ، سنبل ، شقاقل ، عود ، دانه بلسان ، دارچيني پوستگرفته ، علك رومي ، عاقرقرحا ، دارچيني از هر كدام دو مثقال آنها را ( جداگانه ) ميكوبند و بجز سقمونيا كه بيخته نميشود ميبيزند و مقداري قند سنجري خوب را در ديگي بر آتش ملايمي ذوب كرده داروها را با آن بهم ميمالند و سپس با عسل مومگرفته [ص 414] خمير كرده برميدارند و در شيشه يا دوره كاشي نگاهداري ميكنند و بهنگام نياز دو مثقال با هر نوشابهاي كه خواسته باشند بهنگام خواب ميآشامند .
معجون ديگر : براي درد شكم و پشت و كمر . لبني يابس ( ميعه پخته ) ، ريشه انجدان از هر كدام ده مثقال ، افتيمون دو مثقال آنها را بجز افتيمون كه نرم كوفته و بيخته نميشود ميكوبند و ميبيزند و با عسل مومگرفته خمير ميكنند اندازه خوراكش دو مثقال است .
معجون النبي صلي الله عليه و آله : داروئي براي هر چيز كلي و جزئي و يا كوچك و بزرگ است بتجربه رسيده و در نزد مؤمنين معروف است و براي چيزي بكار نميرود مگر آنكه نفع ميرساند و براي هر چيزي ( بيماري ) كه خورده شود براي همه علتها و روحها و دردها سودمند است آن را بكار ببر و ببرادران خود بياموز زيرا هر مؤمني كه از آن سودي ببرد براي تو مثل آن است كه كسي را از آتش نجات دادهاي . چهار رطل سير پوستگرفته را در ديگي بريز و چهار رطل شير گاو را بر آن اضافه كن و زير ديگ آتش ملايمي برافروز تا اينكه شير بخوردِ سير برود سپس چهار رطل روغن گاو بر آن بيفزا و همينكه بخوردِ سير رفت و قوام گرفت چهار رطل عسل بريز و باز آتش را ملايم كن و باندازه دو درهم قراص يعني بابونه بر آن بريز و بشدت آن را بهم بزن تا منعقد شود و قوام بگيرد و خوب مخلوط شود آنگاه آن را در حالي كه گرم است در ظرفي بريز و در آن را محكم ببند و آن را در مقداري جو و يا خاك تميز براي مدت تابستان دفن كن و همينكه زمستان آمد آن را بيرون بياور و هر روز باندازه گردوي بزرگي ناشتا بخور .
نسيان : نه چيز فراموشي ميآورد : خوردن سيب ترش ، خوردن گشنيز [ص 415] و پنير ، نيمخور موش ، خواندن نوشته روي قبرها و راه رفتن بين دو زن ، دور انداختن شپش ، حجامت در گودي پس گردن ، ادرار كردن در آب راكد و علاجش در مفردات در حرف كاف و در بيان كندر گذشت مراجعه كن .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : ابنمسعود از پيغمبر صلي الله عليه و آله براي حفظ قرآن و حديث و قطع ادرار زياد و بلغم و تقويت پشت روايت كرده است ، ده درهم قرنفل ، ده درهم اسپنددانه و ده درهم كندر سفيد و ده درهم شكر سفيد را ميسايند و بجز اسفنددانه كه بايد كفمال شود همه آنها را ميسايند و مخلوط ميكنند و صبح يك درهم و همچنين بهنگام خواب از آن ميخورند و از كتاب لقطالفوائد است كه كسي كه بخواهد حافظهاش زياد و فراموشيش كم شود هر روز يك مثقال زنجبيل پرورده بخورد و گفته است از چيزهائي كه براي زياد كردن حافظه بتجربه رسيده آن است كه بيست درهم مويز دانهگرفته و يك مثقال سعد كوفي و دو درهم كندر نر و نيم درهم زعفران را بكوبد و با آب باديان خمير كند تا قوامش باندازه معجون باشد و هر روز ناشتا يك درهم بخورد و گفته است كسي كه هميشه ناشتا مويز بخورد فهم و حافظه و ذهن او زياد ميگردد و بلغمش كم ميشود و در بعض اخبار است كه خوردن گوشت گردن و نيز خوردن حلوا ، عدس ، نان سرد ، خواندن آية الكرسي حافظه را زياد ميكند و از ابيبصير است كه بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم چگونه ميتوانيم بر اين علمي كه شما براي ما واگذاشتهايد توانا شويم فرمود خذ وزن عشرة دراهم قرنفل و مثلها كندر ذكر و دقهما ناعما ثم استف علي الريق كل يوم قليلا . ده درهم قرنفل و بهمان اندازه كندر نر را نرم بكوب و هر روز ناشتا كمي از آن را كف كن [ص 416] و در كتاب جنة الامان الواقية براي كسي كه كندذهن و كمحافظه ميباشد آمده است ، سناي مكي ، سعد هندي ، فلفل سفيد ، كُندرِ نر ، زعفران خالص را باندازه مساوي ميكوبند و با عسل مخلوط كرده و هفت روز پشت سر هم روزي يك مثقال ميخورند و اگر چهارده روز از اين دارو بخورند بيم آن ميرود كه از شدت حافظه ساحر شوند و از علي عليه السلام است هر كس يك جزء زعفران خالص و يك جزء سعد را بگيرد و عسل خالص بر آنها اضافه كند و روزي دو مثقال از آن بخورد بيم آن ميرود كه از شدت حافظه ساحر شود و از ابنفهد داروئي براي حافظه كه تجربه بصحت آن شهادت ميدهد روايت شده و آن اين است كه كندر و سعد و شكر طبرزد را باندازه مساوي نرم ميسايند و سه روز هر روز ناشتا پنج درهم ميخورند و پنج روز نميخورند و همين طور ادامه ميدهند ) .
وسخ ( چرك ) : مورد را ميكوبند و آبش را ميگيرند و آن را با سركه انگور بشدت و تا آنجا كه ميتوانند بهم ميزنند تا كف كند سپس بيمار سر و ريش خود را با آن با تمام قوت ميشويد سپس با روغن كنجد تازه چرب ميكنند باذن خداوند آن را ميزدايد .
وضح ( لكههاي سفيد پوستي ) : آبگوشت گاو همراه با چغندر براي آن مفيد است و در برص گذشت .
يرقان : خيارسبزه را پوست بگير سپس پوستها را با آب بجوشان و سه روز ناشتا هر روز يك رطل بياشام و شراب الخيار نيز براي آن مفيد است كه شرح آن گذشت .
مسائل متفرقهاي كه آن را از اخبار گلچين كردهام و يا بآزمايش رساندهام و يا آن را در كتابهاي حكيمان يافتهام و در آن چند فصل است .
جمع بين اين چيزها شايسته نيست : گوشت كبوتر با پياز ( توضيح آنكه در متن حمام ذكر شده و اگر حمام با ميم مشدد باشد بمعني معروف حمام است و اگر نه بمعني كبوتر است و در اينجا معني آن روشن نيست اما بمعني كبوتر به ذهن نزديكتر است . مترجم ) ، انجير با شير ، مغز كله حيوانات با انگور ، جوجه با ترب ، انگور و گوشت خشكشده ، تخممرغ و ماهي زيرا بيم آن ميرود كه به نقرس و قولنج و بواسير و درد دندان گرفتار شوند و شير را با ماءالشعير نبايد خورد زيرا بيم نقرس و برص در كار است . خوردن هميشگي تخممرغ سبب پيدايش لكههائي در چهره است ، خوردن چيزهاي شور ، گوشت شور ، ماهي شور پس از فصد و حجامت سبب بهق ( لكههاي سياه پوست ) و جرب ( گال ) ميشود ، خوردن گرده گوسفند و اندرونه آن مثانه را ميآزارد ، وارد شدن بحمام با شكم پر سبب قولنج ميگردد ، شستشوي با آب سرد پس از خوردن ماهي فلج ميآورد ، خوردن اترج در شب چشم را برميگرداند و سبب لوچي ميشود نزديكي با زن حائض سبب جذام بچه است ، نزديكي بدون آنكه آبي انزال شود باعث سنگ كليه ميشود ، نزديكي بلافاصله پس از نزديكي سبب جنون بچه ميگردد ، خوردن تخممرغ زياد و هميشگي باعث ورم طحال و نيز بادهائي در فم معده ميگردد ، پر بودن شكم از تخممرغ پخته تنگي نفس ميآورد خوردن گوشت خام در شكم توليد كرم ميكند ، خوردن دائمي انجير سبب ايجاد شپش در بدن است ، آشاميدن آب سرد پس از چيز گرم و يا شيريني دندانها را از بين ميبرد ، زياد خوردن گوشت حيوانات وحشي و گاو باعث [ص 418] تغيير عقل و سرگرداني فهم و كندي ذهن ميگردد و فراموشي را زياد ميكند .
حمام و تنوير
از حضرت رضا عليه السلام روايت شده : « اذا اردت دخول الحمام و ان لاتجد في رأسك ما يؤذيك فابدأ قبل دخولك بخمس جرع من الماء الفاتر فانك تسلم باذن الله من وجع الرأس و قيل خمس اكف ماء حارا تصبها علي رأسك عند دخول الحمام و هو مجرب و اعلم ان الحمام ركب علي تركيب الجسد علي اربعة بيوت مثل اربع طبايع الجسد البيت الاول بارد يابس و الثاني بارد رطب و الثالث حار رطب و الرابع حار يابس و منفعة الحمام عظيمة تؤدي الي الاعتدال و تنقي الدرن و تلين العصب و العروق و تقوي الاعضاء الكبار و تذيب الفضول و تذهب العفن فاذا اردت ان لاتظهر في بدنك بثرة و لا غيرها فابدأ عند دخولك الحمام بدهن بدنك بدهن البنفسج و اذا اردت استعمال النورة و لايصيبك قروح و لا شقاق و لا سواد فاغتسل بالماء البارد قبل ان تنور و من اراد دخول الحمام بالنورة فليجتنب الجماع قبل ذلك باثنتيعشرة ساعة و ليطرح في النورة شيئا من الصبر او القاقيا او الحضض او يجمع ذلك و يأخذ منه يسيرا اذا كان مجتمعا او متفرقا و لايلقي في النورة شيئا من ذلك حتي تماث النورة بالماء الذي طبخ فيه بابونج و مرزنجوش او ورد بنفسج يابس او جميع ذلك اجزاء يسيرة مجموعة او متفرقة بقدر ما يشرب الماء رائحته و ليكن الزرنيخ مثل سدس النورة و يدلك الجسد بعد الخروج منها بشيء يقلع رائحتها كورق الخوخ و الحنا و السعد و الورد مفردة و مجتمعة و من اراد ان يأمن احراق النورة فليقلل من تقلبها و ليبادر اذا عملت في غسلها و ان يمسح البدن بشيء من دهن الورد فان احرقت و [ص 419] العياذ بالله يؤخذ عدس مقشر يسحق ناعما يداف في ماء ورد و خل و يطلي به الموضع الذي اثرت فيه النورة فانه يبرؤ باذن الله تعالي و الذي يمنع من آثار النورة في الجسد هو ان يدلك الموضع بخل العنب الثقيف و دهن الورد دلكا جيدا » انتهي .
اقول : من المجربات لحرق النورة دهن الورد طلاء .
از حضرت رضا عليه السلام روايت شده هر گاه خواستي بحمام بروي و سردردي تو را نيازارد قبل از داخل شدنت بحمام پنج جرعه آب نيمگرم بخور باذن خداوند از درد سر سالم ميشوي و گفته شده كه پنج كف آب گرم بهنگام وارد شدن بحمام بر سر خود بريز و اين به آزمايش رسيده و بدانكه حمام مانند جسد آدمي از چهار خانه تركيب شده كه مثل چهار طبع بدن است خانه اول سرد و خشك و دوم سرد و تر و سوم گرم و تر و چهارم گرم و خشك است ( بشرح ذيل حمام در چند صفحه قبل مراجعه شود . مترجم ) حمام سودي بزرگ دارد كه آدمي را باعتدال ميرساند و كثافات او را ميزدايد اعصاب و رگها را نرم ميكند ، اندامهاي بزرگ را تقويت مينمايد و چيزهاي زائد آن را ميبرد و عفونت را برطرف ميكند پس اگر خواستي كه در بدن تو كورك يا غير آن پيدا نشود در هنگام داخل شدن بحمام بر بدن خود روغن بنفشه بمال و همينكه خواستي نوره استعمال كني كه زخم و شقاق و يا سياهي از آن پيدا نشود قبل از تنوير با آب سرد خود را بشوي كسي كه بخواهد براي استعمال نوره بحمام برود بايد از دوازده ساعت پيش از آن از نزديكي خودداري كند و در نوره كمي صبر يا اقاقيا و يا حضض و يا اين هر سه را با هم بريزد و اگر در يكجا جمع شده باشند كمي از آنها را بردارد و نيز در نوره چيزي از اينها نريز تا آنكه در آن مقداري از آبي [ص 420] كه بابونه و مرزنجوش يا گل بنفشه خشك و يا همه اين داروها در آن پخته باشند و از هر كدام مقدار كمي را يكجا و يا بطور متفرق ريخته باشد ، بريزند و همينقدر كافي است كه از اين داروها بوئي بآب رسيده باشد اما اندازه زرنيخ يك ششم آهك است و پس از بيرون آمدن بايد چيزي بر خود بمالند تا بوي نوره را ببرد مانند برگ هلو ، حنا ، سعد و گُل سرخ كه همه با هم يا جدا باشند . كسي كه بخواهد از سوختن بدنش بوسيله نوره جلوگيري كند بايد كمتر آن را جابجا كند و همينكه عمل كرد آن را بشوي و بر بدن خود كمي دُهن الوَرد بمال و اگر پناه بر خدا ، سوختي عدسِ پوستگرفته را نرم بساي و با گلاب و سركه مخلوط كن و بر جائي كه نوره آن را زخم كرده است بمال باذن خداوند تعالي بهبود خواهد يافت و نيز چيزي كه از زخم نوره جلوگيري ميكند آن است كه موضع را با سركه تند انگور همراه با دُهن الوَرد مالش دهند ، تمام شد . ميگويم كه از چيزهائي كه بتجربه رسيده اين است كه براي سوختن از نوره ماليدن دهن الورد مفيد است .
در پارهاي از متفرقات
از او ( ظاهرا مرجع ضمير حضرت رضا عليه السلام است ) روايت شده : « من اراد ان لايشتكي مثانته فلايحبس البول و لو علي ظهر دابة و ان لاتؤذيه معدته فلايشرب علي طعامه ماء حتي يفرغ و من فعل ذلك رطب بدنه و ضعف معدته و لمتأخذ العروق قوة الطعام فانه يصير في المعدة فجاً اذا صب الماء علي الطعام اولا و من اراد ان لايجد الحصاة و عسر البول فلايحبس المني عند نزول الشهوة و لايطيل المكث علي النساء و من اراد ان يأمن وجع السفل و لاتظهر به رياح البواسير فليأكل كل ليلة سبع تمرات برني بسمن بقر و [ص 421] يدهن بين انثييه بدهن زنبق خالص و من اراد ان يزيد في حفظه فليأكل سبعة مثاقيل زبيبا بالغداة و من اراد ان يقل نسيانه و يكون حافظا فليأكل كل يوم ثلث قطع زنجبيل مربي بعسل و يصطبغ بالخردل مع طعامه كل يوم و من اراد ان يزيد في عقله يتناول كل يوم ثلث هليلجات بسكر ابلوج و من اراد ان لايشق ظفره و لايميل الي الصفرة و لايفسد حول ظفره فلايقلم اظفاره الا يوم الخميس و من اراد ان لاتؤلمه اذنه فليجعل فيها عند النوم قطنة و من اراد ردع الزكام مدة ايام الشتاء فليأكل كل يوم ثلث لقم من الشهد و ان للعسل دلايل يعرف بها نافعه من ضاره و ذلك ان منه شيئا اذا ادركه الشم عطس و منه شيئا يسكر و له عند الذوق حراقة شديدة فهذه الانواع من العسل قاتلة و لاتؤخر شم النرجس فانه يمنع الزكام في مدة ايام الشتاء و كذلك الحبة السوداء و اذا خاف الانسان الزكام في زمان الصيف فليأكل كل يوم خيارة و ليحذر الجلوس في الشمس و من خشي من الشقيقة و الشوصة فلايؤخر اكل السمك الطري صيفا كان او شتاء و من اراد ان يكون صالحا خفيف الجسم فليقلل من عشائه بالليل و من اراد ان لايشتكي سرته فليدهنها حين دهن رأسه و من اراد ان لايتشقق شفتاه و لايخرج فيها باسورة فليدهن حاجبه متي دهن رأسه و من اراد ان لاتسقط اذناه و لهاته فلايأكل حلوا حتي يتغرغر بعده بخل و من اراد ان لاتفسد اسنانه فلايأكل حلوا الا بعد كسرة خبز و من اراد ان لايصيبه اليرقان فلايدخل بيتا في الصيف اول ما يفتح بابه و لايخرج منه اول ما يفتح بابه في الشتاء غدوة و من اراد ان لايصيبه ريح فليأكل الثوم كل سبعة ايام مرة و من اراد ان يستمري طعامه فليتكئ بعد الاكل علي شقه الايمن ثم ينقلب بعد ذلك علي شقه الايسر حتي ينام و من اراد ان يذهب البلغم من بدنه و ينقصه فليأكل كل يوم بكرة شيئا من الجوارشن الحريف و يكثر [ص 422] دخول الحمام و مضاجعة النساء و الجلوس في الشمس و يجتنب كل بارد من الاغذية فانه يذهب البلغم من بدنه و يحرقه و من اراد ان يطفي لهيب الصفراء فليأكل كل يوم شيئا رطبا باردا و يقلل الحركة و يكثر النظر الي من يحب و من اراد ان يحرق السوداء فعليه بكثرة القيء و فصد العروق و مداومة النورة و من اراد ان يذهب بالريح الباردة فعليه بالحقنة و الادهان اللينة علي الجسد و عليه بالتكميد بالماء الحار في الابزن و من اراد ان يذهب عنه البلغم فليتناول كل يوم من الاطريفل الصغير مثقالا واحدا .
از آن حضرت عليه السلام روايت شده كسي كه بخواهد از جهت مثانهاش شكايتي نداشته باشد پيشاب خود را حبس نكند و اگر چه سوار حيواني باشد و اگر بخواهد بمعدهاش آزاري نرسد تا غذاي خود را تمام نخورده است آب نخورد و كسي كه چنين كند بدنش مرطوب و معدهاش ضعيف ميگردد و رگهايش نيروي طعام را جذب نميكند و اگر در اول بر غذا آب ريخته شود بحالت خام در معده باقي ميماند كسي كه بخواهد بسنگ كليه و سختي ادرار گرفتار نشود نبايد مني را در هنگام انزال حبس نمايد و نبايد زياد بر روي زن مكث كند و كسي كه بخواهد از درد نشينگاه ايمن باشد و بادهاي بواسير باو آزار نرساند بايد هر شب هفت خرماي بَرْني ( نوعي خرماي خوب ) با روغن گاو بخورد و بين بيضههاي خود را با روغن زنبق خالص چرب كند و كسي كه بخواهد حافظهاش زياد شود هر روز هفت مثقال مويز اول صبح بخورد و كسي كه بخواهد فراموشيش كم شود بايد هر روز سه قطعه زنجبيل پرورده با عسل بخورد و نيز هر روز با غذايش خردل بخورد ، كسي كه بخواهد عقلش زياد بشود هر روز سه هليله را با شكر مصفي بخورد كسي كه بخواهد ناخنش شكافته و زرد و فاسد نشود بجز روز پنجشنبه ناخنش را نگيرد كسي كه بخواهد گوشش باو آزار نرساند در هنگام خواب كمي [ص 423] پنبه در آن بگذارد كسي كه بخواهد از زكام در هنگام زمستان جلوگيري كند روزي سه لقمه عسل بخورد و در عسل علائمي است كه ميتوان سودمند و زيانآور آن را از يكديگر بازشناخت : پارهاي از عسلها را اگر ببويند عطسهآور است و بعضي سكر ميآورند و نيز برخي عسلها را اگر بچشند شديدا تند است و اين انواع عسل كشندهاند . از بوئيدن گل نرگس كوتاهي مكن چون در زمستان جلوي زكام را ميگيرد و سياهدانه نيز چنين است اگر كسي از زكام در هنگام تابستان بترسد هر روز بايد خيار تازه بخورد و از نشستن در آفتاب خودداري كند كسي كه از درد نيمهسر و ورم پردههاي سينه بترسد خوردن ماهي تازه را چه در تابستان باشد و چه در زمستان نبايد فراموش كند و كسي كه بخواهد صالح و سبك وزن باشد بايد در غذاي شب خود تقليل دهد كسي كه بخواهد از درد ناف شكايتي نداشته باشد هر گاه سر خود را چرب كند بايد آن را نيز چرب كند كسي كه بخواهد لبهايش شكاف برندارد و زخمي در آنها پيدا نشود بايد هر وقت سر خود را چرب ميكند ابروهايش را نيز چرب كند كسي كه بخواهد گوش و زبان كوچكش پائين نيفتد ( ظاهرا منظور نوعي بيماري مانند اوريون ( OREILLON ) است . مترجم ) نبايد چيز شيريني بخورد مگر آنكه پس از آن با سركه غرغره كند كسي كه بخواهد دندانهايش فاسد نگردد نبايد شيريني بخورد مگر آنكه پس از خوردن كمي نان باشد كسي كه بخواهد بيرقان مبتلا نشود بهنگام تابستان به اطاقي كه درش تازه باز شده وارد نشود و نيز در صبح زمستان اگر درش تازه باز شده باشد از آن خارج نشود ، كسي كه بخواهد بادي باو نرسد بايد هر هفت روز يك بار مقداري سير بخورد ، كسي كه بخواهد غذايش در معده بيش از اندازه باقي نماند بايد پس از خوردن بر طرف راست خود تكيه بدهد و سپس بطرف چپ بپيچد تا بخواب رود كسي [ص 424] كه بخواهد بلغم از بدنش برود و آن را كم كند بايد هر روز صبح كمي جوارشن الحريف بخورد و زياد بحمام برود و زياد نزديكي كند و زياد در آفتاب بنشيند و از غذاهاي سرد بپرهيزد زيرا بلغم با اين ترتيب از بدنش ميرود و آن را ميسوزاند كسي كه بخواهد سوزش صفرا را بنشاند بايد هر روز چيز سرد مرطوبي بخورد و كم حركت كرده و بكسي كه او را دوست ميدارد زياد نگاه كند كسي كه بخواهد سودا را بسوزاند بر او باد به زيادي قي و فصد رگها و استعمال نوره كسي كه بخواهد كه باد سرد را از خود براند بر او باد بحقنه ( تنقيه ) و ماليدن روغنهاي نرم بر بدن و بر او باد كه در ظرفي پر از آب گرم بنشيند و كسي كه بخواهد بلغم از او برود هر روز بايد يك مثقال اطريفل صغير بخورد .
در مسائل سفر
و از او عليه السلام روايت شده ( مؤلف ، اين دو خبر را بصورت مضمر نقل فرموده كه با توجه باينكه خبر قبلي از حضرت رضا عليه السلام نقل شده ظاهرا اين خبرها هم از حضرت رضا عليه السلام است و بهر حال در ترجمه عينا مضمر ترجمه شده است . مترجم ) : ان المسافر ينبغي ان يحترز الحر اذا سافر و هو ممتلئ من الطعام و لا خالي الجوف و ليكن علي حد الاعتدال و ليتناول من الاغذية الباردة و اعلم ان اليسير من الحر الشديد ضار بالابدان الملهوسة اذا كانت من الطعام و هو نافع في الابدان الخصبة فاما صلاح المياه للمسافر و دفع الاذي عنه فهو ان يشرب من ماء كل منزل يرده ممزوجا بماء المنزل الذي قبله او بتراب واحد غير مختلف يشوبه بالماء علي اختلافها و الواجب ان يتزود المسافر من تربة بلده و طينه التي ربي عليها و كلما ورد الي منزل طرح في انائه الذي يشرب منه شيئا من الطين الذي يتزوده من [ص 425] بلده و يشرب الماء و الطين في الآنية بالتحريك و يؤخر شربه حتي يصفو صفاء جيدا و خير المياه شربا لمن هو مقيم او مسافر ما كان ينبوعه من الجهة الشرقية الخفيف الابيض و افضل المياه ما كان مخرجها من مشرق الشمس الصيفي و اصحها ما كان بهذا الوصف الذي ينبع منه و كان مجراه في جبال الطين و ذلك انها تكون في الشتاء باردة و في الصيف ملينة للبطن نافعة لاصحاب الحرارة و اما ماء الملح و المياه الثقيلة فانها تيبس البطن و مياه الثلوج و الجليد ردية لسائر الاجساد كثيرة الضرر جدا و اما مياه الجب فانها عذبة صافية نافعة اذا دام جريها و لميدم حبسها في الارض و اما البطايح و السباح ( اي الحفر في الارض . ق ) فانها غليظة في الصيف لركودها و دوام طلوع الشمس عليها و قد يتولد علي من داوم شربها المرة الصفراوية و تعظم به اطحلتهم .
و از او عليه السلام روايت شده : شايسته است كه مسافر در حال سفر از حرارت و خالي بودن و پري معدهاش دوري كند بايد در حد اعتدال باشد و بايد غذاهاي سرد بخورد و بدان كه كمي حرارت شديد براي بدنهائي كه از جهت غذا لاغر باشند زيانبار و براي بدنهاي فربه مفيد است اما صلاح مسافر از جهت آب و دفع زيان آن اين است كه در هر منزل آب آنجا را مخلوط با آب منزل پيشين بياشامد و يا اينكه مقداري از يك خاك را بدون آنكه آن را تغيير دهد در آبهاي مختلف بريزد و واجب اين است كه مسافر خاك شهر و وطن خودش را كه در آن پرورش يافته با خود داشته باشد و در هر منزلي كمي از آن را در ظرف آبي كه از آن ميآشامد بريزد و خاك و آب را بهم بزند و آنگاه بگذارد تا كاملا صاف شود و سپس بياشامد بهترين آبها براي كسي كه مقيم يا مسافر است آبي است كه از چشمهاي شرقي و سبك و بيرنگ باشد و بهترين آبها آن است كه از طرف مشرق خارج و در جهتي كه آفتاب در [ص 426] تابستان طلوع ميكند باشد و بهترين آبها آن است كه از چنين جائي خارج گردد و در جوئي كه از كوه و تپه خاكي ميگذرد جريان داشته باشد چنين آبي در زمستان خنك و در تابستان براي شكم لينتآور است و براي حرارتيها نافع ميباشد اما آب شور و آبهاي سنگين معده را خشك ميكند . آب برف و يخ براي همه بدنها بد است و زيان فراوان دارد اما آب قنات گوارا ، صاف و سودمند است مشروط بر آنكه جريان آن ادامه داشته و در زمين حبس نشده باشد اما آب چاههاي عادي كه در زمين حفر ميكنند در تابستان به علت راكد بودن و نيز هميشگي بودن طلوع آفتاب بر آن غليظ ميگردد و نوشيدن دائمي آن سبب توليد صفرا است و طحالها را بزرگ ميكند .
در نزديكي
عنه عليه السلام لاتقرب النساء من اول الليل صيفا و لا شتاء و ذلك لأنك تكون ممتليا و هو غير محمود و يتولد منه القولنج و الفالج و اللقوة و النقرس و الحصاة و التقطير و الفتق و ضعف البصر فاذا اردت فليكن في آخر الليل فانه اصلح للبدن و ارجي للولد و ازكي للعقل في الولد الذي يقضي الله بينكما و لاتجامع امرأة حتي تلاعبها و تكثر ملاعبتها و تغمز ثديها فانك اذا فعلت ذلك غلبت شهوتها فاجتمع ماؤها لأن ماءها يخرج من ثدييها و الشهوة تظهر من وجهها و عينها و اشتهت منك مثل الذي تشتهي منها و لاتجامع النساء الا طاهرة فاذا فعلت ذلك فلاتقم قائما و لاتجلس جالسا و لكن تميل الي يمينك ثم انهض للبول من ساعتك فانك تأمن من الحصاة باذن الله تعالي ثم اغتسل و اشرب من ساعتك من الموميا بشراب العسل او بعسل منزوع الرغوة فانه يرد من الماء مثل الذي خرج منك و اعلم ان جماعهن [ص 427] و القمر في برج الحمل او في الدلو من البروج افضل و خير من ذلك ان يكون في برج الثور لكونه شرف القمر .
از او عليه السلام روايت شده بهنگام تابستان و زمستان در اول شب بزنان نزديك مشو زيرا در آن وقت شكمت پر است و اين كار خوب نيست و سبب قولنج ، فلج ، لقوه ، نقرس ، سنگ كليه و مثانه ، ادرار قطره قطره ، فتق و ضعف بينائي ميگردد پس اگر خواستي بايد در آخر شب باشد كه براي بدن صالحتر است و بيشتر اميد آن ميرود كه بچهاي كه خداوند بشما خواهد داد عاقلتر باشد . با زن نزديكي مكن مگر آنكه با او بازي كني و زياد بازي كن و پستانش را بفشار چه اگر چنين كردي شهوتش غالب و آبش جمع ميشود زيرا آب زن از پستانش خارج ميگردد و شهوتش از چهره و چشمانش پديدار ميشود و بتو اشتياق پيدا ميكند همانطور كه تو باو مشتاق هستي ، با زنان نزديكي مكن مگر آنكه در حالت پاكي باشند و اگر چنين كردي مايست و منشين بلكه اول بطرف راست خود ميل كن سپس برخيز و همان وقت ادرار كن تا باذن خداي متعال از سنگ كليه و مثانه ايمن باشي بعد غسل كن و همان وقت قدري موميا با آب عسل يا عسل مومگرفته بخور تا آب تو بهمان اندازه كه از تو خارج شده است برگردد و بدان كه نزديكي با زنان در وقتي كه ماه در برج حمل يا دلو باشد بهتر از ساير بروج است و بهتر از اينها آن است كه در برج ثور و ماه در حالت شرف باشد .
پارهاي از امور مهم و در آن فصلهائي است
خواب براي احشاء و هر بيماري حار داخلي و در آغاز دوره تبها و كساني كه [ص 428] زكام دارند زيان دارد و زيانبارتر آن خواب روز است اما براي كسي كه اخلاطش نضج نيافته ، نارس و غليظ باشد داروي كافي روزه و خواب است و كسي كه بخواهد كه از ناراحتيهاي سينه شكايت نداشته باشد بر پشت و بر پهلوي چپ نبايد بخوابد .
همانطور كه خلطها در اخلاق آدمي مؤثرند اخلاق نيز در خلطها مؤثر است كسي كه زياد خشمگير است در بدنش صفرا توليد ميگردد و در بدنِ ترسو سودا پيدا ميشود و هكذا .
ادامه نگرانيها پيه بدن را ذوب و گوشت را فاسد و ادامه لذتها خون را فاسد مينمايد مانند عشق و دوستي اموال و رياست و همچنين تذكر و روشنبيني با اين حالات گوارش در معده و رگها فاسد ميگردد و ذوبان حادث ميشود . ( ظاهرا منظور بتحليل رفتن چربيها است كه در نتيجه شخص لاغر ميگردد )
قرحههائي كه از صفرا پديد آمده باشد دير درمان ميشوند .
پيدا شدن مكرر لرز بهنگام تب از نشانيهاي مرگ است .
خونريزي بيني از طرفي كه بيماري در آن است خوب و در جهت ديگر بد است .
عطسه در بيماريهاي مزمن غير سينهاي خوب و دليل قوت و نضج خلطها است .
در ورمها داروهاي تحليلبرنده را در حال امتلاء بدن و قبل از بيرون راندن خلطها بكار مبر .
حمام گرفتن پيش از دارو در چند روز پشت سر هم لازم است زيرا خلط را ذوب و سختيها را نرم و بدن را سست و متخلخل ميكند و خلط را به آساني بيرون ميراند اما اين در مواردي است كه مواد زائد بدن سرد باشند .
اگر در بيمارِ تبداري فصد يا اسهال يا تسكين درد يا ضماد يا گذاشتن پارچه گرم مورد نياز باشد تا وقتي كه اين درمانها را بانجام نرساندهاي كشك جو به بيمار مده .
سرخرگها از پائين مغز وارد ميشوند و سياهرگها از بالاي آن تعالي الجبار المدبر .
هر بيماري كه بدون بيرون راندن خلطها و يا دمل بزرگي آرام شود برميگردد .
بيماراني كه بدون بحران ميميرند ، در روز نوبه از دنيا ميروند .
غذاها و نوشابهها گاه در بدن فاسد گرديده و سمهاي كشندهاي در بدن توليد ميكنند كه به بيماريهائي مانند وبا و يا بيماريهائي كه از سمها و گزش حيوانات پيدا ميشوند شبيه هستند ( مسموميتهاي غذائي . مترجم ) بخدا پناه ميبريم پس از آن غافل مباش و بطور خلاصه ميگويم كه در ماده هر بيماري سميتي هست كه كم يا زياد است و داروي هر بيماري از آن رو مفيد است كه [ص 430] براي آن بيماري خاصيت ترياق را دارد بنا بر اين در بيماريها از ترياقهاي عمومي يا خصوصي غافل مباش . ( البته خواننده توجه ميفرمايد كه در پزشكي جديد نيز باثبات رسيده كه ميكربها از خود سمومي ترشح ميكنند ( TOXINE ) كه همين سموم در بدن اثر كرده و آثار بيماريها را بوجود ميآورند . مترجم )
دانش مربوط به نيروي غذاها سودمندترين فنون پزشكي است زيرا در هر حال همه كس بدان نيازمند است و دانش مربوط بداروها و غير آن چنين نيست .
اشخاص خوشگذران و راحتطلب بدنشان امتلاء زياد دارد و استعداد آنها براي بيماريها بيشتر است .
روح شيرين است زيرا از خون كه شيرين است توليد ميگردد بنا بر اين بهداشت آن با شيريني است و تلخي البته آن را ناتوان و مريض ميكند در اثر ضعيف شدن روح همه نيروها و اندامها ضعيف ميگردند و بهمين دليل روايت شده كه در تلخي شفا نيست و روح مشتاق شيريني است و همچنين اندامها مانند عشق عاشق بمعشوق ، بشيريني اشتياق دارند و براي داروها بدرقهاي بهتر از شيريني نيست ( معمولا در پزشكي سنتي پس از داروها براي اينكه به اثر آنها شدت ببخشند چيز ديگري به او اعم از خوردني و نوشيدني تجويز ميكردند كه بدرقه ناميده ميشد . مترجم ) پس هر گاه خواستي كه داروئي در معده باقي بماند و در اعضاء نفوذ نكند پس شيريني در آن داخل مكن ( در پزشكي جديد نيز ثابت گرديده كه گلوكز يكي از مهمترين عوامل حياتي است كه انرژي لازم در هر يك از اندامها از سوختن يعني تركيب آن با اكسيژني كه از راه تنفس بآنها [ص 431] ميرسد تأمين ميگردد و بدون وجود آن ادامه زندگي ممكن نيست و پيدا شدن اختلال در نظم طبيعي رسيدن گلوكز بياختههاي بدن سبب ايجاد بسياري از بيماريها است . مترجم ) و از اينجا دانسته ميشود كه ترياك دشمن روح است و آن را البته بيمار ميكند و نيز دوري از چيزهاي تلخ مانند صبر و مر مكي و هر تلخ ديگري تا ممكن باشد كار شايستهاي است و اگر بگويي كه ما بچشم خود ميبينيم كه مردم از داروهاي تلخ سود ميبرند پس چرا در آن شفا نيست ميگويم اصلاح كردن يك عضو و فاسد كردن چيزي كه بزرگتر و مهمتر از آن است شفاي حقيقي نيست و مانند آن است كه مثلا چشمخرابي را با كوري زايل كنند .
اشتهاي معده ( شاهيه ) از طبقات داخلي و عصبي آن و هاضمهاش از طبقات گوشتي خارجي آن است پس كمي اشتها از نابساماني داخلي معده و نابسامانيهاي گوارشي مربوط بخارج آن است .
هر بيماري طبيعي شيطاني زنده از ساكنين زمين اول است اين شيطانها نميتوانند بآسمانها پرواز كنند و حركتهاي نامعتدل و اخلاق و احوال ناشايستي دارند و همه امراض حيواني شيطان زندهاي از سكنه ساير اراضي ششگانهاي كه بالهائي دارند كه با آن پرواز ميكنند و حركات غيرمنظم و غيرمعتدل و صداها و مشاعر خبطآور فاسدي دارند و هر بيماري روحي ( نفساني ) شيطان زندهاي از اجنه است كه نطق و تدبير و حكمت فاسد و حركات غيرمعتدل و رأيهاي فاسد پستي دارد و كم است كسي كه از شر اين شيطانها نجات بيابد و اين شيطانها در بدن انسان در مجراهاي خون بگردش درميآيند و هر كدام بر بدن چيره شوند بر حسب اقتضاي خود آن را بكار وادار [ص 432] ميكنند و چنان با روح ميآميزند كه بر خود بيمار اشتباه ميشود كه اين خود او است يا كس ديگري و چه بسا كه نسبت باين شيطان تعصب پيدا ميكند و اگر حكيم عارفي بخواهد كه آن را براند بحمايتش برميخيزد . خلاصكننده اين بيماران از آن شيطانها شرع است كه طبع و حيات و نفس را اعتدال ميبخشد اينكه خداوند توفيق مراعات شرع را داده باشد پس طبع را باين فرمايش خداوند تعالي قدره اعتدال ميبخشد كه فرموده است كلوا و اشربوا و لاتسرفوا و باينكه ميفرمايد لاتأكلوا مما لميذكر اسم الله عليه و باين فرمايش احل لكم الطيبات و بقول او يحرم عليهم الخبائث و روح را با اين فرمايش خداوند اعتدال ميبخشد لاتقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤلا و نفس را با اين فرمايش خداوند تعالي اعتدال ميبخشد كه فرمود ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكرون و باين فرمايش الا بذكر الله تطمئن القلوب و اذكروا الله ذكرا كثيرا و امثال اينها پس بفهم تا راه را بيابي .
( مؤلف اعلي الله مقامه در كتاب رجومالشياطين كه آن را يك سال پس از اتمام دقايقالعلاج تأليف نموده ( اين كتاب توسط مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي ترجمه شده و در چاپخانه سعادت كرمان به طبع رسيده است ) شيطان را چنين تعريف فرموده است : « شياطين خلايقي هستند كه از رحمت پروردگار دور و مطرودند و از طينت سجيني خلق شدهاند ماده ايشان از ظلمت و صورت ايشان از نقمت است و بسوي غير خداوند دعوت ميكنند و ميفرمايد كه بعضي از آنها شياطيني هستند جماديه و آن هر جمادي است كه از وضع اولي منحرف شده و ميفرمايد كه مسكن ايشان معده [ص 433] است و فوق ايشان شياطين نباتيه هستند و آن هر نباتي است كه از وضع الهي منحرف شده . . . و مسكن و پايتخت ايشان در بدن انسان كبد است و از آنجا در ساير بدن منتشر ميشوند و دعوت ميكنند بجذب و دفع و هضم و امساك چيزهائي كه سزاوار نيست و صلاح طبيعت در آن نيست و سبب فساد است و فوق اينها شياطين حيوانيهاند و بطور خلاصه ميفرمايد كه اينها اصناف مختلفه هستند باندازه اختلاف اصناف حيوانات و هر يك دعوت بمقتضاي طبع خود ميكنند » . در جاي ديگر از همين كتاب ميفرمايد بدين خلاصه : ملائكه و شياطين ارواحي هستند ناقصه كه آثار آنها در اجسام ظاهر نميشود مگر بواسطه اجساد مناسبي كه در آن سكنٰي كنند و گاهي وساوس و خطرات فاسده براي انسان بسبب سوء مزاج عارضي حاصل ميشود بواسطه تولد اخلاط فاسده متعفنه و زايل ميشوند بزوال آن خلط ، در اينجا طريق اقرب ، معالجه بدن است بادويه و تخريب محل شياطيني كه تعلق بآنجا دارند و اين مجرب است و بسرعت شياطين زايل ميشوند و نفس راحت ميشود و برميگردد بفطرت خودش پس همينكه صفراي غيرطبيعي بر بدن غالب شود شياطين بر آن غالب ميشوند كه سكنه آتش هستند پس غالب ميشود بر او تندي ، غضب ، بخل ، تهور ، تكبر ، استعلاء ، دشمني و حسد و همينكه خون غيرطبيعي بر بدن مسلط شود شياطين سكنه هوا متعلق بآن ميشوند پس غالب ميشود بر او سرعت و انقلاب ، نخوت و تكبر و شهوت و اسراف و تبذير و اظهار جلالت و هر گاه غالب شود بر او بلغم غيرطبيعي تعلق ميگيرد باو شياطين سكنه آب و غالب ميشود بر او مداهنه ، مسامحه ، شهوات ، معاصي و فسق و حمق و ناداني و كسالت و سستي و مكر و خدعه و غل و غش و فراموشي و سرعت زوال و انقلاب و پيروي [ص 434] هر دعوت و نفهمي و بيوفائي و هر گاه غالب شود بر او سوداي غيرطبيعي متعلق ميشوند شياطين و سكنه خاك پس غالب ميشود بر او ترس و حيله و مكر و خدعه و كسالت و انزجار و دوستي تنهائي و وحشت از مردم و نفهمي و سرعت انتقال بر اعتقادات باطله و تصورات فاسده پس هر وقت غالب شود بر انسان يكي از اين اخلاط پس اولي اين است كه رجوع بطبيب حاذق نمايد و تنقيه بدن نمايد و غذاي مناسب و معتدل اختيار كند . مترجم گويد : بنا به تعبيري كه مؤلف اعلي الله مقامه در اين كتاب آورده است « انسان نمونهاي از اين جهان است و براي او زمينها و آسمانها است » آسمانها يا افلاك هفتگانه او بترتيب از پائين ببالا عبارتند از : حيات ، فكر ، خيال ، واهمه ، عالمه ، عاقله ، طبع ، نفس و قلب ( فؤاد ) كه در مقابل اينها زمينهائي دارد كه از بالا بپائين عبارتند از : حسد ، عادت ، طبيعت ، شهوت ، غضب ، الحاد و شقاوت . توضيح مترجم اين است كه با توجه باين عبارات معلوم ميشود كه اولا مؤلف اعلي الله مقامه علت پيدايش بيماريهاي روحي را در يك شخص نابسامانيهائي تلقي ميفرمايد كه در جسم او پيدا ميشود و اين مطلبي است كه در پزشكي اروپائي جديد بوسيله پروفسور باروك فرانسوي در اوايل قرن اخير اظهار و اعلام شده و نتيجه تحقيقاتش كه بر خلاف اعتقادات پزشكان پيش از او ميباشد اينست كه نابسامانيهاي روحي ناشي از علل جسمي است و پزشك بايد نخست علت جسمي يك بيماري را كشف كند و سپس بدرمان آن بپردازد و بعبارت ديگر اين پزشك فرانسوي منكر ( DUALISME ) يعني دوگانگي روح و جسم بوده است ( براي شرح بيشتر بكتاب امراض روحي و عصبي تأليف باروك در سلسله چه ميدانيم مراجعه شود ) ثانيا مؤلف اعلي الله مقامه بيماريها را بسه دسته كلي يعني بيماريهاي طبيعي ، حيواني و نفساني تقسيم فرموده [ص 435] كه ظاهرا منظور او از بيماريهاي طبيعي همين امراض عادي هستند كه بدن انسان بآنها مبتلا ميگردد مانند حصبه ، مالاريا ، ذاتالريه و مانند اينها كه موجد آنها شياطين يا موجودات زندهاي هستند كه در جسد او سكني ميگزينند و اين موجودات پارهاي نباتي و پارهاي حيواني ميباشند . ثالثا امراض حيواني كه در اثر وجود شيطانهائي زنده پيدا ميشوند ساكن ساير اراضي وجود انسان يعني عادت ، طبيعت ، شهوت ، غضب ، الحاد و شقاوت ميباشند و اينها بيماريهائي هستند كه از جهتي موروث علل بدني ميباشند و از جهت ديگر تظاهراتي در صفات حيواني انسان دارند و سبب انحراف عادت و طبيعت و ساير صفات حيواني او از وضع طبيعي ميگردند و دسته سوم بيماريهائي هستند كه مخصوص بصفات انساني ميباشند و در منطق ، تدبير و حكمت شخص بيمار انحراف بوجود ميآورند كه اين هر دو دسته را از نظر پزشكي جديد در بيماريهاي روحي ردهبندي ميكنند و اين مسئله ناشي از آنجا است كه در بعضي مكاتب فلسفه اسلامي روح حيواني و روح انساني از يكديگر جدا شناخته شدهاند و رضا ، غضب ، شهوت و مانند آنها و همچنين بينائي ، شنوائي ، بويائي ، بساوائي و چشائي ناشي از روح حيواني است و فكر ، ذكر ، علم ، حلم ، عقل ، نزاهت و نباهت ناشي از روح انساني است و بنا بر اين مؤلف اعلي الله مقامه هم با توجه بهمين مطلب بيماريها را باين ترتيب تقسيم فرموده است همانطور كه قبلا در پاورقي مربوط بتحقيق بسيار جالب ( صفحه ٥٠١ جلد ١ ) درباره تب نوشته شده اعتقاد مترجم اين است كه مؤلف اعلي الله مقامه موجوداتي را كه سبب بيماريها ميشوند بر سه نوع ميشناخته كه نوعي از آنها جمادي ( ويروسها ) و نوع دوم نباتي ( قارچها و باكتريها و غير آنها ) و نوع سوم حيواني ( ميكربها ، [ص 436] آميبها ، پارازيتها و غير آنها ) ميباشند . دليل بنده مطالبي است كه در جلد اول در زير عنوان تبهاي نوبه بيان ميفرمايد . خامسا در كتاب مبارك فصلالخطاب در ذيل عنوان كتاب المرافق در صفحه ٧٨١ اخباري راجع بمنع استفاده از محل شكستگي ظروف و امثال آن نقل شده كه اين قبيل محلها را جاي شيطان معرفي كردهاند و يا دستور فرمودهاند كه روي ظروف را بايد پوشيده بدارند تا از ورود شيطان جلوگيري كند كه تأييدي از مطالب بالا است ) .