باب

دستور بكاربردن پاره‌اي از داروها و در آن فصولي است :

فصل

دستور بكاربردن آب پنير

آب پنير بر همه مسهلها ترجيح دارد زيرا خصالي در آن جمع است كه در غير آن نيست .

١ - نيرويش نفوذ مي‌كند و لطافتش تا اعماق بدن مي‌رود .

٢ - چربي و تندي را با هم دارد كه اندامها را با چربيش نرم و ليز مي‌كند و خلطها را با تنديش مي‌برد .

٣ - چربي ( دهانت ) نفساني و مائيت روحاني را با هم دارد و جسمانيتش بسيار بسيار كم است و قواي فعاله در روح و نفس بيش از غير آنها است و بيشتر آثار قوي از آن دو سرمي‌زند .

٤ - بعلت روحانيتش در روحها بيشتر از ساير داروها اثر مي‌گذارد و آن را پاكسازي مي‌نمايد و تعديل مي‌نمايد و تعديل روحها مهمتر از تعديل جسدها است و هر داروئي بروح نمي‌رسد .

[ص 437] ٥ - آب پنير با نفسانيتش منضج و با مائيتش مسهل است .

٦ - چيز زائدي از آن در بدن نمي‌ماند مگر مقدار بسيار كمي زيرا روح و نفسِ شير ، يعني خون سفيدشده است كه شيره كيموس است و طرطيرهاي معده‌اي و كبدي آن گرفته شده است و يك بار ديگر در رگها نيز براي بار سوم هضم شده و طرطيرهاي عضوي آن نيز بصورت مو ، چرك و عرق از آن بيرون رفته پس شير شيره‌اي از همه بدن و جوهر همه غذاهاست و طبيعت براي مرحله چهارم آن را در پستان پرورده است تا مشاكل بدن شيرخوار باشد و همانطور كه مني از همه اخلاط بدن شرافت بيشتري دارد و نسل از آن بدست مي‌آيد شير از همه چيزهائي كه در بدن است شريفتر مي‌باشد زيرا غذاي نسل است و قوام او بدان است و بين آن دو مناسبت وجود دارد و بهمين دليل است كه شير بيش از همه چيز مني توليد مي‌كند پس شير خلاصه همه توليدكننده‌ها در عالم طبايع است و بهمين دليل از هر چيز ديگر شريفتر است و جوهر همه توليدكننده‌ها و اشرف از همه آنها است .

٧ - نفس انسان بآن انس دارد مانند كودكي كه مشتاق به پستان مادر است و اندامهاي آدمي مانند عاشقي كه مشتاق معشوق است بآن اشتياق دارند و آن را بخود جذب مي‌كنند .

٨ - اگر چيزي از آن باقي بماند نيز جزو بدن مي‌شود زيرا كه همانند آنست .

٩ - عمل كردن بدن در آن چندان ضروري نيست زيرا از همه كدورتها صاف و از همه اغيار خالص شده و بنا بر اين به پخته شدن و هضم زياد نيازي ندارد .

١٠ - چون با بدن هم‌شكل است با طبيعت برخورد بدي ندارد و بر خلاف ساير مسهلها آن را فاسد نمي‌كند در حالي كه مسهلها بعلت سميت و نيز ضديتي كه با بدن دارند آن را مي‌آزارند .

[ص 438] ١١ - بخلاف همه مسهلها براي هر سني مناسب است .

١٢ - بر خلاف ساير مسهلها در هر فصلي مي‌توان آن را بكار برد .

١٣ - ضعف نمي‌آورد زيرا هم غذا و هم دوا است .

١٤ - داروي آساني است كه در همه جا پيدا مي‌شود و مي‌توان بحقيقت آن پي برد و تقلب در آن ممكن نيست .

١٥ - هميشه تازه‌اش در دسترس است و قدرتش از بين نمي‌رود در حالي كه ساير داروها بيشتر بعلت ماندن در عطاريها فاسد مي‌گردد .

١٦ - بر خلاف ساير داروها داروي خوشبوئي است كه بوي بدآيندي ندارد .

١٧ - داروي ارزاني است كه دست همه طبقات مردم بآن مي‌رسد .

١٨ - مقتضاي حكمت اين است كه هر بيماري با داروهاي بومي درمان گردد و اين داروي شريف در هر جا كه باشد براي اهل آن ديار و همه مزاجها مناسب است .

١٩ - در برتري آن بر ساير داروها روايت شده والله ماضر اللبن قط بخدا قسم شير هرگز زياني ندارد . بهر حال داروئي است كه مثل و مانندي ندارد و شايسته نيست كه تا ممكن باشد از آن رو بگردانند . ( در حاشيه مطالبي راجع بترياك ( افيون ) آمده است كه براي سهولت مراجعه در ذيل كلمه افيون در باب داروهاي مفرد نقل مي‌گردد . مترجم )

اما خواص اين دارو آن است كه غليظ را لطيف مي‌كند و مواد زائد را سوخته و گنديده را بيرون مي‌راند و نضج مي‌آورد ، احشاء را پاكسازي مي‌كند ، گرفتگيها را مي‌گشايد ، قرحه را از چركها چه آن را بخورند و چه حقنه كنند پاك مي‌كند ، كليه را پاك ، اندامها را مرطوب مي‌كند براي ماليخوليا و خفقان قلبي كه از سودا باشد و نيز براي جنون و وسواس مفيد است حرارتش معتدل و رطوبتش زياد مي‌باشد حد اقل اندازه خوراكش هفتاد درهم و حد اكثرش بسته به قوه [ص 439] شخص است و دستور ساختنش سه قسم است يك قسم آن با سكنجبين و قسم ديگر با پنيرمايه و قسم سوم با دانه قرطم ( كافشه يا گلرنگ ) است پاره‌اي از مردم بشير نمك مي‌افزايند هر قسم از اينها براي يك نوع بيماري مفيد است اگر منظور دفع صفرا باشد بهتر اين است كه آن را با سكنجبين درست كنند و براي اين كار دو رطل شير بزي را كه علفش چيز مناسبي بوده و جو باو خورانده باشند مي‌جوشانند سپس مقداري سكنجبين در آن مي‌ريزند تا پنيرش منعقد گردد و آن را صاف مي‌كنند و اندازه سكنجبين بنا بر حسب ميل مريض به ترشي و شيريني و اينكه آن را بعد از ممزوج كردن بجوشانند يا نه ، متفاوتست و آن را با چوب انجير يا بيد بهم مي‌زنند و اگر منظور نضج‌دادن بمزاج باشد در حالي كه گرم است آن را صاف مي‌كنند و گر نه ظرف را روي برف يا يخ مي‌گذارند تا چربيش نيز منعقد گردد و از پارچه صافي خارج نشود و اگر بخواهند برنده‌تر باشد يك مثقال نمك بآن اضافه كرده و يك شب آن را زير آسمان مي‌گذارند و صبح مي‌جوشانند و كف آن را مي‌گيرند و مناسب اين است كه اين گرد داروئي را ( سه مثقال هليله زرد را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با روغن چرب كرده و بهمان اندازه قند بر آن مي‌افزايند ) كف كنند و سپس آب پنير را بسه دفعه بياشامند و هر بار كمي راه بروند و در هر هفته يك بار اين گرد داروئي را بجاي گرد اول كف كنند : پوست هليله زرد دو درهم ، صبر سقوطري يك درهم ، گلبرگ گل سرخ و كتيرا از هر كدام ربع درهم و اين اندازه براي يك خوراك است و اگر بخواهند قويتر شود يك طسوج سقمونيا و يك دانق انيسون بآن اضافه مي‌كنند و اگر منظور فقط سرد كردن مزاج باشد بر سكنجبين آب غوره و يا آب ليمو اضافه مي‌كنند و باين گردهاي داروئي احتياجي نيست اما پيش از آب پنير بايد يك جزء گلبرگ گل سرخ را با نصف جزء تباشير كف كنند اگر [ص 440] بخواهند آب پنير را براي درمان گال ( جرب ) گرم ، خارش ، دانه‌ها و تاريكي چشم كه در اثر حرارت پس از تبها پيدا مي‌شود بياشامند پيش از آن بايد اين سفوف را كف كنند : پوست هليله زرد ، پوست هليله كابلي و پوست هليله سياه از هر كدام يك درهم ، افتيمون يك و نيم درهم ، افسنتين يك درهم ، غاريقون و صبر از هر كدام نيم درهم ، ملح اندراني ربع درهم ، قند باندازه نصف مجموع آنها و براي اين حال مناسب است كه شب پيش چهار گندم تُربد معدني نيز بخورند و من آن را براي درمان سودا و بلغم باين ترتيب بكار مي‌برم كه شب شير را با پنيرمايه مخلوط مي‌كنم و مي‌گذارم تا صبح ببندد و صبح آن را با چوب انجير بهم مي‌زنم تا قطعه‌قطعه شود آنگاه در دو رطل از آن شش مثقال سكنجبين مي‌ريزم و مي‌جوشانم و خوب صاف مي‌كنم و پس از آنكه سرد شد بيست نخود زاج طرطر بآن اضافه مي‌كنم و مي‌خورم اين دارو بازكننده بسيار خوبي است و سوداي زائد را كه مانند قير است همراه با رطوبت زياد بيرون مي‌راند و مزاج را تعديل مي‌بخشد و مغز را مرتب مي‌كند و خلطهاي سرد و سوخته را نضج مي‌دهد و منضجي است كه مسهل هم هست اگر آب پنير را براي درمان ماليخوليا ، لكه‌ها و خشونت پوست ، جرب كهنه غليظ ، آغاز جذام و نيز براي مرطوب كردن مزاج و فربه كردن بنوشند بايد نخست همراه پنيرمايه زاج طرطر در شير بريزند و پس از بستن با كارد تكه‌تكه كنند و دو دانق نمك را در لابلاي آن بپاشند و صاف كنند و سه اوقيه سكنجبين را با آن ممزوج كنند و بجوشانند و با چوب انجير بهم بزنند و كف آن را بگيرند و اگر براي فربه كردن نباشد بايد آب پنير را پس از اين سفوف بنوشند : پوست هليله زرد و كابلي و سياه از هر كدام يك جزء ، افتيمون ، استوخودوس ، بسپايك ، گاوزبان از هر كدام [ص 441] نصف جزء ، نمك سياه ربع جزء ، قند از پنج تا ده جزء و اگر بيماري شديد باشد بايد آن را همراه با ايارجات بخورند و شب پيش از آن بايد تُربد معدني ( كالومل ) خورده باشند و اگر فقط براي چاقي باشد به سفوفات و ايارجات و تربد و نمك نيازي نيست و بايد آن را با چوب بيد بهم بزنند و اگر براي درمان قرحه‌هاي پيشاب‌راه باشد نمك نبايد داخل آن كنند و اگر مقصود دفع بلغم ، گرفتگيهاي كبد و استسقاء باشد بايد آن را همراه با مغز قرطم ( كافشه ) و پنيرمايه بخورند يعني بايد يك دانق پنيرمايه و يك دانق نمك و يك اوقيه مغز دانه قرطم را با دو رطل شير ممزوج كرده روي آن را بپوشانند و صبر كنند تا منعقد گردد و سپس با كاردي آن را قطعه‌قطعه بريده لابلاي آن را باندازه نيم درهم نمك سياه بپاشند و صاف كنند و همراه با سه اوقيه سكنجبين عسلي جوشيده بخورند و پيش از آن نيز بايد سه مثقال از اين سفوف را كف كنند : هليله سياه ، مصطكي ، انيسون ، تخم كرفس ، باديان و نمك سياه به اندازه مساوي مخلوط مي‌كنند و يا چهار دانق ايارج فيقراء را با دو دانق نمك سياه مخلوط كرده بخورند .

و بدانكه سكنجبين افتيموني براي بيماريهاي سودائي مناسبتر است و نسخه‌اش اين است : هليله سياه ، نمك هندي و افتيمون را بيك اندازه در سركه مي‌خيسانند و صاف مي‌كنند و سكنجبين را با آن مي‌پزند و هر گاه بخواهند يك اوقيه از آن را با آب پنير ممزوج كرده مي‌آشامند و بدان كه شير شتر براي امراض كبدي مناسب‌تر است و اول كمي از آن را بطور خالص مي‌آشامند و اندازه‌اش را مي‌افزايند تا به نُه اوقيه برسد و هر چه هست بايد در سه مرتبه در هر روز آشاميده شود ، شير گاو براي نضج دادن و شير الاغ براي مرطوب كردن [ص 442] بدن مناسبتر است اما من شير گاو را از همه انواع و در هر حال مناسب‌تر مي‌دانم زيرا روايت شده است البان البقر دواء ، كه شير گاو شفاء است و نيز شير شتر مناسب است زيرا روايت شده كه در اين شير هم شفاي هر درد و فسادي است كه در جسد مي‌باشد و بدن را پاك مي‌كند و مواد زائد آن را خارج مي‌كند و آن را مي‌شويد ، پزشكان شير بز قرمز را بر غير آن ترجيح مي‌دهند در حالي كه از اهل عصمت صلوات الله عليهم خلاف آن روايت شده و روايت شده كه لبن الشاة السوداء خير من لبن الحمراوين و لبن البقر الحمراء خير من لبن السوداوين شير گوسفند سياه از گوسفند و بز سرخ بهتر است اما شير گاو سرخ‌رنگ از شير گوسفند و بز سياه بهتر است .

نسخه سكنجبين ديگري براي اين موارد اين است : افتيمون ، بسپايك ، تخم كاسني از هر كدام هفت مثقال ، تخم خيار و خيارچنبر كوفته پنج مثقال ، تخم كرفس ، پوسته ريشه كاسني از هر كدام دو مثقال آنها را در سركه و آب ( از هر كدام يك رطل ) مي‌خيسانند و افتيمون را در كيسه‌اي مي‌ريزند و پس از چند جوش در آن داخل كرده و باز مي‌جوشانند سپس صاف مي‌كنند و از آن سكنجبين مي‌سازند اندازه خوراكش از چهار تا شش مثقال است .

و نيز نسخه سفوف ديگري براي اين منظور چنين است : افتيمون ده درهم ، هليله سياه ، غاريقون ، سناي مكي ، ريوند ، بسپايك را باندازه مساوي مي‌كوبند و اندازه خوراكش سه تا چهار درهم است .

سفوف ديگر اين است : پوست هليله زرد سه دانق ، سقمونيا يك دانق .

سفوف ديگر براي يرقان كبدي : هليله سياه سه قيراط ، سقمونياي برشته‌كرده يك قيراط ، انيسون ، نمك هندي از هر كدام يك دانق ، و همه اينها براي يك خوراك است .

[ص 443] فصل

استعمال چوب‌چيني

اين دارو داروئي مفرد و عجيب است و بيشتر خاصيتهايش در بيماريهاي پوستي ، سيفليس و ساير بيماريهاي طرطيري است و براي بيماريهاي قلبي و مغزي بخصوص اگر سودائي باشند سودمند است حرارت غريزي و اعضاء رئيسه و باه را تقويت مي‌كند و براي همه بيماريهاي سودائي و نزله‌اي مفيد است و مواد را بظاهر پوست مي‌آورد ، بدن را فربه مي‌كند عادت ترياك و شراب را قطع مي‌نمايد دردها را مي‌برد ، كبد را تعديل مي‌كند ، گرفتگيها را مي‌گشايد و فربه مي‌كند داراي خاصيت پادزهري است و عفونت خون را مي‌زدايد و روشهاي بكار بردن آن در نزد مسيحيان سه است :

١ - براي اشخاص قوي هر روز بيست و چهار درهم است كه آن را بنا بمعمول مي‌تراشند و يك مشت مويز بآن مي‌افزايند و كشمش بهتر از مويز است ، كمي ريشه شيرين‌بيانِ پوست‌گرفته ، صندل سرخ و سفيد را با آن در شش رطل آب گرم بمدت يك شبانه‌روز مي‌خيسانند و بعد بنا بمعمول مي‌پزند تا وقتي كه يك سوم آن باقي بماند با آن خود را بخور مي‌دهند و در ضمن بخور دادن پنجاه تا صد درهم از آن را خالص مي‌نوشند و اگر با شكر بخورند بهتر است صبح و عصر خود را بخور مي‌دهند بنحوي كه بخور بهمه بدنشان برسد و اگر تحمل نداشته باشند كه دو بار بخورند يك بار مي‌خورند .

٢ - پانزده درهم چوب‌چيني را در شش رطل آب طبق دستور پيش مي‌پزند و اين براي اشخاص متوسط است .

٣ - اين روش براي همه مناسب است : ده درهم از چوب‌چيني را در سه [ص 444] رطل آب مي‌جوشانند تا يك رطل باقي بماند و آن را در دو مرتبه مي‌آشامند اما در هر يك از اين روشها تفاله را در شش رطل آب مي‌جوشانند تا نصف شود و آن را همراه با آب آشاميدني و يا ساير مصرفها مي‌آشامند .

همه اين حالات بايد پس از پاكسازي با داروي مناسب باشد و نبايد استعمال آن را با عرق‌آوري ( بوسيله بخور يا غيره ) در يك روز انجام دهند و بايد از هوا خود را محفوظ نگاه دارند و در هنگام عرق‌آوري بايد شروع به آشاميدن كنند و كم‌كم تا به صد درهم برسد و اگر هر روز نتوانند بخورند چند روز ترك كند و مدت عرق‌آوري ( تعريق ) را باندازه نيروي خود طول بدهند و بايد از كم آغاز و بتدريج زياد كنند و بايد از چيزهاي شور ، ترش و شيريني زياد پرهيز نمايند و نيز بايد همه غذاهاي خود را با اين آب بپزند و بجاي نمك ، دارچيني و مصطكي بخورند و نيز بايد از اعراض روحي بپرهيزند و بعد از تمام شدن دارو بايد پرهيز را تا مدتي كه مساوي روزهاي تعريق باشد ادامه دهند و براي درمان بهتر بايد تفاله‌ها را پس از پختِ دوم نيز نگاه داشته و باز باندازه‌اي كه براي دو برابر آنچه كه براي بيمار كافي است آب بر آن بريزند و بجوشانند تا نصف شود سپس آن را در ظرف بزرگي ريخته و بيمار در آن بنشيند و بدنش را بشويد و بقدر يك درهم از آن را بخورد سپس بايد بيمار را در اطاقي كه وسط اطاقهاي ديگر باشد بخوابانند و لحافي بر او بيندازند تا عرق كند و كار تمام شود . پاره‌اي جوهر يا روغن و يا نمك اين دارو را استخراج كرده و بكار مي‌برند ، مقدار خوراك روغنش از يك قيراط تا نيم درهم است و طريق بكاربردن قهوه آن در مقاله چهارم در حرف قاف گذشت .

اما در ديار ما آن را به چند روش به كار مي‌برند كه از آن جمله است :

[ص 445] ١ - عرق‌آوري ، كه هشت مثقال از دارو را در يك و نيم من آب مي‌جوشانند و بيمار را با آن بخور مي‌دهند و در حالي كه او را زير لحاف خوابانيده‌اند دو فنجان نيمه‌گرم باو مي‌نوشانند و همينكه بيست مثقال از تفاله‌ها جمع شد آن را در دو من آب مي‌جوشانند تا به يك هشتم برسد و آن را ببيمار مي‌دهند باز همه تفاله‌ها را تا روز آخر جمع كرده و بيمار را در آب آن شستشو مي‌دهند .

٢ - راه ديگر استعمال قهوه چوب‌چيني اين است كه از دو تا شش مثقال از آن را بنا بمزاج بيمار در دو من آب مي‌جوشانند تا نصف شود و صبح و عصر دو فنجان از آن را گرم كرده و با نبات به بيمار مي‌دهند و باقي را بيمار بهنگام تشنگي مي‌آشامد اما نخست بايد بيمار بپاكسازي بپردازد و در مدت درمان از آب بپرهيزد و تفاله‌ها را تا روز آخر جمع مي‌كنند و بنا برسم مي‌جوشانند و تا ده روز ديگر به بيمار مي‌دهند بيمار از روز اول تا دهم بايد از حمام بپرهيزد و لباس او را عوض نمي‌كنند و از نزديكي ، حركات تند و اعراض روحي و نيز خوردن نمك بخصوص در بيماريهاي كهنه و از لبنيات بجز روغن و نيز از ترشيها بخصوص در هنگام عرق‌آوري باستثناء مزاجهاي گرم بايد پرهيز كنند ، شيريني زياد بخصوص براي مزاج گرم ممنوع است و نيز هواي سرد بخصوص در هنگام عرق نبايد به بيمار برسد و بايد از هر چيزي كه براي بيماري زيان دارد بپرهيزند گاه براي امراض معده باندازه چوب‌چيني عود در دارو داخل مي‌كنند و نيز بهمان اندازه دارچيني براي درمان بيماريهاي رطوبي بكار مي‌برند .

اما روش استعمال آن در هند چنين است كه چهار و نيم مثقال از آن را در يك من آب مي‌جوشانند تا يك فنجان باقي بماند سپس آن را صاف كرده و نيمه‌گرم مي‌خورند و بهنگام خواب نيز از تفاله پيشين يا چوب تازه استفاده مي‌نمايند و آب آن را مي‌آشامند .

[ص 446] ( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه افزوده است كه روش استعمال چوب‌چيني در نزد پزشكان كرمان اين است كه پنج مثقال صيرفي از آن را تراشيده و در يك و نيم من تبريزي آب بملايمت مي‌جوشانند تا نصف شود آنگاه آن را سرد كرده بجاي آب ببيمار مي‌دهند و تفاله‌ها را در ديگي مي‌ريزند و هر روز بآن نگاه مي‌كنند و چوبهائي را كه سياه شده برمي‌دارند و برخي در روز اول براي جبران آنچه سياه مي‌شود ( بجاي پنج مثقال ) هفت مثقال در ديگ مي‌ريزند و از آن پس هر روز پنج مثقال چوب‌چيني را بر آن افزوده و براي بيماران معتدل بكار مي‌برند اما پرهيزها بر همان قرار است كه گفتيم ) .

اما معجونهائي كه از اين دارو ساخته مي‌شود عبارتند از :

١ - چوب‌چيني هشتاد جزء ، سورنجان ، دارچيني از هر كدام سه جزء ، گاوزبان ، بادرنجبويه ، فلفل ، شقاقل ، زرنباد ، زنجبيل ، قرنفل ، بوزيدان ، زعفران ، درونج ، مصطكي از هر كدام دو جزء آنها را با سه برابر مجموع عسل معجون مي‌سازند اندازه خوراكش دو مثقال صبح و دو مثقال عصر با يك فنجان آب چوب‌چيني پخته است .

٢ - اين نسخه براي بيشتر بيماريهاي سودائي و بلغمي ، پوستي ، مغزي و مفاصل مفيد است ، چوب‌چيني سي مثقال ، دارچيني پنج مثقال ، جوزبويا ، بسباسه ، كبابه ، ريوند ، مصطكي ، سناي مكي ، كندر از هر كدام سه مثقال ، زعفران يك مثقال آنها را با دو برابر مجموع عسل بنا برسم معجون مي‌كنند اندازه خوراكش مانند نسخه اول است كه با يك فنجان آب جوشانده چوب‌چيني بايد آشاميده شود .

٣ - چوب‌چيني ده مثقال ، ريوند سه مثقال ، سناي مكي پنج مثقال ، دارچيني سه مثقال ، قند سفيد ده مثقال آنها را بنا برسم خمير مي‌كنند و اندازه [ص 447] خوراكش يك مثقال صبح و يك مثقال عصر است .

اما از اين دارو سفوفهائي هم ساخته مي‌شود از قبيل :

١ - چوب‌چيني پانزده مثقال ، نبات سفيد ده مثقال آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و صبح و عصر هر بار سه مثقال با يك فنجان آب چوب‌چيني جوشانده مي‌خورند .

٢ - چوب‌چيني بيست مثقال ، دارچيني ده مثقال ، نبات سفيد سي مثقال ، اندازه خوراكش مانند نسخه پيشين است .

٣ - براي مبتلايان بسفليس و نيز تقويت بنيه اشخاص ضعيف مفيد است : چوب‌چيني را با نبات باندازه مساوي مي‌كوبند اندازه خوراكش براي صبح و عصر و هر بار يك مثقال است .

فالوده چوب‌چيني : هر روز شش مثقال چوب‌چيني را مي‌كوبند و مي‌بيزند و در پنجاه مثقال عرق بيدمشك و پنجاه مثقال گلاب و پانصد مثقال آبْ به ملايمت مي‌جوشانند تا مانند حريره شود و هفتاد مثقال باقي بماند و آن را نيمه‌گرم مي‌آشامند و گفته شده كه بايد از بيست تا چهل روز از آن بياشامند اما صحيحتر آن است كه تا وقت بهبودي بايد از آن بخورند .

فصل

استعمال جيوه چند روش دارد

١ - ده درهم جيوه را با پنج درهم از اين سفوف مقوي مي‌كشند ( يعني مخلوط كرده و مي‌سايند ) : دارچيني ، باديان ، قرنفل و مصطكي بطور مساوي پنج درهم و نيز برگ حنا ، فلفل و زنجبيل از هر كدام دو درهم كوفته و مي‌بيزند سپس آن را با عسل و شربت ليمو خمير كرده و صبح و عصر هر بار يك نخود از آن را مي‌خورند .

[ص 448] ٢ - چهار مثقال فلفل و سه مثقال هليله سياه را مي‌كوبند و مي‌بيزند ، هفت مثقال جيوه و پانزده مثقال قند سياه را نيز كوفته و بيخته و مقدار شش مثقال آرد گندم و شش مثقال روغن گاو را با داروها مخلوط كرده جيوه را در آن مي‌كشند سپس آن را بچهارده قسمت تقسيم كرده و هر صبح و عصر يك قسمت را حب كرده مي‌خورند .

٣ - زنيان ، شكر و جيوه را از هر كدام يك مثقال در هاون سنگي مي‌سايند تا جيوه كشته شود و برخي بجاي زنيان زرنباد و بجاي شكر كشمش بكار مي‌برند سپس آنها را باندازه نخود حب مي‌كنند اندازه خوراكش يك حبه و روش استعمال آن اين است كه هر روز يك حب از آن را با آب نيمه‌گرم مي‌خورند و از چيزهائي كه در چوب‌چيني هم گفته شد پرهيز مي‌كنند اگر براي مزاج يبوستي پيدا شود ده مثقال روغن بادام را پس از آن مي‌خورند و اگر در دهن جراحتي پيدا شود خطمي يا خبازي يا بنفشه را پخته با آن مضمضه مي‌كنند تا سيلان آب دهن كم شود آنگاه با سركه و گلاب يا رب توت سياه يا آب گشنيز تازه همراه با گلاب و يا سماق خيسانده و زرشك و قره‌قروت و گشنيز خشك و گلاب نيمه‌گرم غرغره مي‌كنند و اين گرد را بر دندانها مي‌مالند : تباشير ، فوفل ، گلبرگِ گل سرخ ، آرد برنج ، تخم خرفه ، كات هندي را مي‌كوبند و مي‌بيزند و آن را بر لثه مي‌پاشند . پاشيدن خاكستر غوزه پنبه نيز براي قرحه دهن سودمند است .

قيروطي جيوه ( قيروطي نام داروهاي روغني نيمه غليظي است كه بصورت ماليدن بر اندامها بكار مي‌رود . مترجم ) نيز نسخه‌هائي دارد :

١ - جدوار ختائي ، كندر ، مصطكي ، سورنجان ، قسط ، مر ، زرآوند مدحرج ، دانه غار ، مرِّ صاف‌شده ، مقل ، سكبينه ، گاوشير ، زرنباد ، عاقرقرحا از هر كدام دو مثقال ، برگ حنا سه مثقال ، جيوه چهار مثقال ، صابون خالص يك قالب متوسط ، آب ليمو باندازه نياز ، روغن بابونه ، روغن مغز دانه زردآلو تلخ ، روغن زنبق ، [ص 449] روغن كهنه گاو ، روغن گل سرخ از هر كدام هفت مثقال ، موم سفيد ، پيه گرده بز از هر كدام ده مثقال ، موم را در روغنها ذوب مي‌كنند داروها را با گلاب مي‌سايند صمغها را در آب ليمو حل مي‌كنند جيوه را با پيه بز مي‌كوبند تا كشته شود و مجموع آنها را در حالي كه سرد هستند با هم تركيب مي‌كنند و چند روز مي‌گذارند تا خوب با هم آميخته شوند و آن را بكار مي‌برند .

٢ - نيم مثقال موم را در سه مثقال روغن گاو و پنج مثقال پيه گرده بز شسته ذوب كرده آنگاه شش مثقال جيوه و چهار مثقال حنا را با هم مي‌سايند تا جيوه كشته شود و مجموع را مخلوط كرده بكار مي‌برند .

٣ - ده مثقال پيه گرده بز و بيست مثقال روغن مغز زردآلوي تلخ و سه مثقال موم زرد را ذوب كرده با هم مخلوط مي‌كنند و چهارده مثقال ترياق را با آن مخلوط و مجموع را سرد مي‌كنند و سه مثقال جيوه را با آن مخلوط كرده مي‌سايند تا كشته شود و آن را بكار مي‌برند .

چگونگي بكار بردن قيروطي اين است كه هر نوع را كه خواسته باشند بسه قسمت مي‌كنند و هر روز يك قسمت را از ميان دو ابرو تا گودي پشت گردن بعرض دو انگشت مي‌مالند سپس همه مهره‌هاي پشت و بندها ، انگشتان و اندامهاي دردناك را با آن چرب مي‌كنند اما بر زير بغلها و پشت گوشها و بالاي رانها نمي‌مالند و يك روز دارو را باين ترتيب بكار برده سه روز آن را ترك مي‌كنند و باز در روز چهارم تكرار مي‌كنند و خود را از سرما حفظ مي‌كنند و از آنچه كه در چوب‌چيني پرهيز مي‌كنند مي‌پرهيزند و اگر در دهن زخمي پيدا شد يك قطعه نقره را در دهن نگاه مي‌دارند و همانطور كه در حب الزيبق گذشت درمان مي‌كنند و سه روز پس از ايام روغن‌مالي استحمام كرده بدن را با صابون خالص شستشو مي‌دهند و سپس بنفشه ، خطمي و سبوس را پخته خود را با آن مي‌شويند .

[ص 450] فصل

بكار بردن عشبه مغربيه چند نوع دستور دارد و خاصيتهاي آن اين است كه بازكننده ، منضج ، رقيق‌كننده ، بُرنده ، عرق‌آور و ادرارآور است حرارت غريزي را تقويت مي‌كند و در آن خاصيت پادزهري است و سميت خلطها و غير آنها را دفع مي‌كند و نيز سست‌كننده است و از اين جهت نعناع ، مصطكي و چيزهاي ديگري كه معده را تقويت مي‌كنند بآن مي‌افزايند ، زخم را خشك مي‌كند و بيماريهاي پوستي را بهبود مي‌بخشد خاصيتهاي آن مانند چوب‌چيني است و براي اشخاص حرارتي زيان دارد براي مفاصل و تنگ نفس ، سرفه ، فلج ، سستي اعضاء ، پيسي ، عِرق‌النسا ( سياتيك ) مفيد است و خواصش در كتب پزشكي نوشته شده .

اما دستور آن بروش مسيحيان اين است كه سي درهم از آن را از طرف طول مي‌شكافند و از طرف عرض آن را باندازه جو مي‌برند و در شش رطل آب يك شبانه‌روز مي‌خيسانند و مانند چوب‌چيني مي‌جوشانند تا بيك سوم برسد و با آن بيمار را بخور مي‌دهند و مانند چوب‌چيني از آب آن مي‌آشامند و ايام ديگر هم از آن آب مي‌نوشند و تفاله آن را در دوازده رطل آب مي‌جوشانند تا بيك سوم برسد و آن را در غذا يا نوشيدنيهاي خود تا چهل روز يا كمتر و بقدر نياز بمصرف مي‌رسانند و هر وقت كه آب تمام شد دوباره آن را با همان شرايط كه در چوب‌چيني گذشت مي‌جوشانند .

روش هندي : براي اشخاص متوسط هر روز شش مثقال عشبه را در صد مثقال آب با پنجاه مثقال گلاب و پنجاه مثقال عرق بيد مي‌پزند تا بيك دوّم برسد و سه روز مي‌خورند و هفت مثقال عشبه را در ظرف سه روز بعد بر [ص 451] آب مي‌افزايند و در سه روز بعد هر روز هشت مثقال عشبه و باندازه مناسبي آب را مي‌جوشانند و بكار مي‌برند . اما در بدنهاي ضعيف از سه مثقال و دو دانق آغاز مي‌كنند و اندازه آب صد و پنجاه مثقال است و اگر سودا بر بيمار غالب باشد بجاي آب خالص عرق گاوزبان يا بادرنجبويه و يا شاهتره بكار مي‌برند و در برابر هر مثقال عشبه سي و سه مثقال عرق بايد بكار رود كه آن را در مدت سه روز مي‌نوشند و در سه روز ديگر هر روز چهار مثقال عشبه و در سه روز پس از آن هر روز پنج مثقال از اين دارو بكار مي‌برند و اگر كافي نباشد بهمين ترتيب از اندازه‌ها كم مي‌كنند و ادامه مي‌دهند تا باندازه روز اول برسد و اگر بيمار نيرومند باشد از هفت مثقال آغاز كرده و هر روز يك مثقال عشبه و به اندازه لازم آب اضافه مي‌كنند و روش پختن آن پيش از اين گذشت اما دستور قطعي اين است كه اندازه دارو و مدت درمان و سادگي با تركيب دارو بر حسب وضع بدن بيماران و فصلها و جاها بايد با نظر پزشك تيزبين تعيين گردد و قانوني كلي ندارد بعض از پزشكان يك رطل از آن را در ظرف دوازده روز و برخي شصت مثقال را در نُه روز و يا نُه مثقال را در يك روز و يا پنج مثقال در هر روز تا مدت يازده روز به بيمار توصيه مي‌كنند و عده‌اي پنج مثقال از آن را ممزوج با سه و نيم مثقال چوب‌چيني در يك روز تجويز مي‌نمايند .

اما سفوف عشبه اقسامي دارد :

١ - يك مثقال عشبه را همراه با نبات بقدر نياز بمدت هفت تا يازده روز با گلاب كف مي‌كنند كه براي مفاصل بسيار سودمند است .

٢ - هر روز يك و نيم يا دو و يا دو و نيم مثقال عشبه را بر حسب مزاج بمدت سه روز و سه يا سه و نيم و يا چهار مثقال را در شش روز ديگر بكار مي‌برند [ص 452] و اگر كافي نباشد بهمين ترتيب از آن كم مي‌كنند تا بمقدار روز اول برسد و آن را همراه با گلاب مي‌آشامند .

معجون عشبه براي بيماريهاي بلغمي و ضعف معده و هاضمه و اشتها : عشبه پنجاه مثقال ، سليخه ، دارچيني از هر كدام پنج مثقال ، زنجبيل ، قرنفل ، دانه هل ، هل باد ، زعفران از هر كدام سه مثقال ، عسل دويست مثقال آنها را بنا بمعمول خمير مي‌كنند اندازه خوراكش از دو تا پنج مثقال است و در مقاله چهارم شرح لقمه عشبه گذشت مراجعه كنيد .

باب

خواص پاره‌اي از داروهاي مفرد و در آن فصولي است

فصل : حرف الف

آس ( مورد - مرسين ) را بمدت يك هفته با آمله مي‌خيسانند و در روغن كنجد بيك اندازه مي‌پزند تا روغن باقي بماند براي روياندن مو و جلوگيري از ريزش آن مفيد است .

آجر - آجر را اگر بگدازند و در آب بيندازند تا آن را بخار كند و سر را با آن بخور بدهند براي دفع مواد سرد مغزي ، نزله‌ها ، درد سر كهنه مفيد است ، نشستن بر آجر داغ براي اسهال و پيچ رطوبتي و سرد بادي و درد بواسير مفيد است ، روغن آجر ( روش ساختن آن در دُهن الطابوق گذشت ) سنگ كليه و مثانه را خرد مي‌كند و منافع بيشمار آن بتجربه رسيده است .

ابريسم ( ابريشم ) - يك درهم از آن كه با قيچي تكه‌تكه شده باشد همراه با سه درهم عسل شادي‌آور است .

ابقر ( شوره ) - براي ناراحتيهاي طحالي و درد پشت و كمر و بند آمدن [ص 453] پيشاب مفيد است ، ربع تا دو درهم از آن را با شكر مي‌خورند و بآزمايش رسيده .

ابهل ( سرو كوهي ) را اگر در روغن زيتون بپزند تا سياه شود قطورش براي كري مفيد است و ماليدن آن همراه با سركه داءالثعلب را بهبود مي‌بخشد و براي ربو و بواسير نيز سودمند است .

اترج ( ترنج ) : تخمش بنا بتجربه براي دفع سموم حيوانات از ترياق‌الكبريت مفيدتر است و اگر مرواريد را در آبش حل كنند ترياق سمها و بيماري اندامهاي رئيسه و اسهال شديد است .

اثل ( گزشور - شوره‌گز ) : خاكسترِ چوبش براي جلوگيري خونريزي از اعضاء مفيد است و دو و نيم درهم از ميوه‌اش با دو و نيم درهم گل انار فارسي را اگر دو سه بار بخورند اسهال را قطع مي‌كند ، پخته‌اش همراه با مازو و انار جانشين حبهاي جيوه‌اي و چوب‌چيني است و قرحه‌ها و زخمهاي سيفليسي و آكله و نمله ( نوعي از دانه‌ها ) را بهبود مي‌بخشد .

اثمد ( سنگ سرمه ) : با حضض و سماق براي اشكريزي و جرب چشم و با حسن‌لبه در گوشت‌آوري و بهم‌آوردن زخم آدمي را از داروي ديگر بي‌نياز مي‌كند .

اجاص ( آلو ) : ضماد برگش با سركه كرمها را در شكم مي‌كشد .

اخثاء ( سرگين ) : سرگين گاو با پياز دشتي براي قوبا ( لك و پيس و خشونت پوست ) و سعفه ( كچلي و قرحه‌هاي سر ) و داءالثعلب ( ريزش موي بدن ) مفيد است و ضمادش بر ورم و زنبورگزيدگي سودمند مي‌باشد .

اذاراقي ( كچله ) : معجونش براي فلج و سستي و دردهاي سرد مفيد است و عادت ترياك را قطع مي‌كند ، درد مفاصل و عرق‌النسا ( سياتيك ) ، ادرارِ بي‌اختيار را بهبود مي‌بخشد و بايد اذاراقي را در شير بخيسانند و پوستش را بگيرند و آن را با سوهان براده كنند سپس نرم بسايند و شش مثقال از آن را با [ص 454] گاوزبان ، هل ، زرنباد از هر كدام سه مثقال ، عود هندي يك مثقال ، استوخودوس سه مثقال ، قرنفل يك مثقال ، كتيرا ، نارگيل ، شقاقل از هر كدام سه مثقال ، صندل سفيد يك مثقال ، آمله پوست‌گرفته ، هليله سياه از هر كدام پنج مثقال همه را كوفته و با سه برابر مجموع عسل خمير مي‌كنند و اندازه خوراك آن از يك تا دو مثقال است .

اذخر ( كاه مكه ) : همراه با سكنجبين در روزهاي آخر تبهاي بلغمي مفيد است و مخلوط با فلفل براي تهوع سودمند مي‌باشد .

ارجوان ( ارغوان ) : ضماد چوب سوخته‌اش بر اَبرو موي آن را سياه مي‌كند و آزمايش شده .

ارز ( برنج ) : آرد آن را اگر با پيه گرده بز بپزند و بخورند براي جلوگيري از اسهال و نيز اسهالي كه در اثر خوردن داروها پيدا شده و خراش روده‌ها ( سحج ) مفيد است ببيني كشيدن آرد آن خونريزي از بيني را قطع مي‌كند .

اسطوخودوس ( استوخودوس ) : با يك سومش گشنيز خشك و يك چهارمش مرزنجوش و يك نهمش و در پاره‌اي از نسخه‌ها يك ششمش مصطكي و نيز هليله كابلي و كندر را اگر بپزند و يا معجون كنند و در وقت خواب بخورند نزله‌ها و چشم‌خرابي ، لاغري مفرط ، تنگي نفس ، سنگيني گوش ، ضعف بينائي را درمان مي‌كند و نيز براي ماليخوليا و بواسير سودبخش است .

اسفاناخ ( اسفناج ) : پخته‌اش با باقلا براي نزله‌هاي گرم و شيرابه تخمش براي تب دق و سل مفيد مي‌باشد .

اسفنج : فتيله‌اش زخم را وسعت مي‌بخشد و اگر آن را بسوزانند و با روغن زيتون مرهم كنند و بر غده‌هاي خنازيري ضماد كنند آنها را حل مي‌نمايد و سنگي كه در وسط آن است سنگ مثانه را خرد مي‌كند .

[ص 455] اسفيداج ( سفيداب قلع ) : ماليدن آن همراه با شير براي ورم گرم و مفاصل گرم و سفيداب يزدي براي باد سرخ و ورمهاي گرم مفيد است و بايد با آب بر موضع ماليده شود .

اسفيدباج ( آب جوجه با ادويه گرم بيمزه ) : براي بيماريهاي سودائي و سرفه و بيماريهاي ريه سودمند است .

اسقيل ( عنصل - پياز دشتي ) : ضمادش براي زگيل و شقاقي كه از سرما پديد آمده باشد مفيد است و اگر داخل آن را با سركه بسايند ماليدنش در حمام براي بهق ( لكه‌هاي روي پوست ) سودبخش مي‌باشد ، و اگر تخم آن را با سركه انگور باندازه نخود حب كنند و آن را در انجيري كه در سركه خيسانده‌اند بگذارند و بخورند و بر روي آن آب گرم بياشامند قولنج را بهبود مي‌بخشد .

اشق ( كما ) : براي زدودن گوشت زايد و آوردن گوشت نو نافع است .

اشنان : يك درهم از آن ادرارآور و موجب قاعدگي است و براي استسقاء سودمند مي‌باشد .

اطريلال ( قازياغي - پاي كلاغ ) : يك درهم از آن با عسل بادشكن است و براي قولنج و تاب روده سودمند مي‌باشد و يك درهمش را با عاقرقرحا ، تربد و زنجبيل از هر كدام يك دانق با عسل خمير كرده و پس از پاكسازي براي درمان پيسي بكار مي‌برند و بيمار بايد نخست در آفتاب بنشيند و از آب بپرهيزد تا عرق كند و سه روز بايد اين كار را ادامه دهد تا موضع پيس تاول بزند و آب زردي از آن بيرون آيد و تمام شود و همچنين اگر پانزده روز هر روز سه درهم با عسل از آن بخورند سودمند مي‌باشد .

اظفار الطيب ( ناخنهاي خوشبو ) : بخور آن در زير دامن زنان صرع را مي‌زدايد و موجب قاعدگي است .

[ص 456] افتيمون : ده درهم از آن را در نيم رطل شير مي‌خيسانند و مي‌فشارند و با پانزده مثقال سكنجبين مخلوط مي‌كنند و مي‌خورند تا يك هفته ادامه مي‌دهند براي تپش قلب و ترس از تنهائي ، ماليخوليا و تشنج مفيد است .

افرفيون : برداشتن سه حبه از آن موجب قاعدگي است و اگر سوزشي پديد آورد دُهن الورد آن را بهبود مي‌بخشد .

افسنتين : چكاندن آن با زهره بز و روغن بادام تلخ براي بيماريهاي گوش و كري قديمي مفيد مي‌باشد و سائيده‌اش با موم و روغن گل سرخ براي درد خاصره و درد معده نافع است ماليدن آن بر بدن و بخور دادن آن حشرات بخصوص پشه را دور مي‌كند .

افيون ( ترياك ) : اسهال را قطع مي‌كند و آن را باندازه برابر با مر و زعفران براي اسهال پيچي برمي‌دارند از خونريزي و زخم روده نيز جلوگيري مي‌كند .

( در حاشيه يكي از صفحات پيش مؤلف اعلي الله مقامه چنين افزوده است : بدانكه بسياري از مردم حرص زيادي براي استعمال ترياك دارند و حتي روزي چهار مرتبه بآن مي‌پردازند و مصلحت ديدم كه شرحي درباره آن بنويسم ترياك خواص بيشماري دارد و زيانهايش بسيار زياد است اما خاصيتهايش بنا بآنچه كه پزشكان كاردان شمرده‌اند عبارتند از :

براي سردرد و ورم گرم سر و مغز مانند سرسام و ورم پرده‌هاي مغز ، ماليخوليا ، جنون ، بيخوابي زياد ، نابسامانيهاي ذهني ، داء الكلب ( هاري ) ، مانيا ( جنون شديد ) ، زكام ، نزله‌ها ، دردهاي چشم ، گوش ، دندان و همه اندامهاي داخلي و خارجي ، سرماخوردگي‌هاي شديد در مسافرتها و خستگي مفيد است ، در مصيبتها دل را آرام مي‌كند ، براي مزاج يبوست‌آور است و معده را خشك مي‌كند ، سرفه را برطرف و تبها را قطع مي‌كند ، رطوبتهاي رقيق را [ص 457] نضج مي‌دهد ، اثر مستي نوشابه‌هاي الكلي را مي‌زدايد ، براي انواع تنگ نفس مفيد است ، از آثار وبا و طاعون اگر در هر شش ساعت مقداري از آن بخورند جلوگيري مي‌كند و نيز جلوي احتلام را مي‌گيرد ، از سرعت انزال مي‌كاهد ، براي سوزشهاي ادراري مفيد است و درد پيشابراهها را آرام مي‌كند و آنها را نيرو مي‌بخشد ، از عفونتها جلوگيري مي‌نمايد براي حفظ تندرستي و اعتدال بدن و نيز براي پيچ و اسهال مفيد است .

اما زيانهايش از حد نوشتن خارج است ، لاغركننده است ، حواس را تخدير مي‌نمايد ، آدمي را كندذهن مي‌كند ، مو را مي‌ريزاند ، فراموشي مي‌آورد ، بدخلقي ، كزاز ، تشنج و تب دق مي‌آورد ، آدمي را پير مي‌كند آن طور كه شخص ترياكي در برابر مردم بخواب مي‌رود و بهنگام خواب بيدار است ، هر چه را كه بشنود از ياد مي‌برد و چيزهائي را كه در پيش شنيده بياد مي‌آورد ، ترياكي سكوت را دوست مي‌دارد ، اشتها و شهوت را از دست مي‌دهد ، گوارشش نابسامان مي‌شود ، ترياك روح اندامهاي رئيسه را بتدريج كم‌نيرو و صدا را خشن مي‌كند ، ترياكي ترسو و بخيل و كم‌نسل مي‌شود ، رنگش بسياهي مي‌گرايد در هر دو دنيا روسياه مي‌شود ، خرف ، تنبل ، بي‌غيرت مي‌گردد ، كور و كر مي‌شود ، حواسش كدر مي‌گردد ، شبهات و شكهايش زياد مي‌شود ، يقين ، علم ، حلم ، ذكر ، فكر ، نباهت و حكمت و سرعت انتقال را از دست مي‌دهد ، فقير دنيا و آخرت است ، طبعش جامد مي‌گردد ، ترياك نباتيت شخص را از كارهاي مخصوص بآن بازمي‌دارد و حيوانيت و انسانيت آدمي را نيز تمام مي‌كند شخص مبتلا با همه مخالف مي‌شود و اينها خود كافي است . پس بهتر آن است كه از آن و عادت به آن تا مي‌توانند دوري كنند و از استعمالش بتنهائي و بدون همراهي با اصلاح‌كننده بپرهيزند و بعد از آنها كه گفتيم يكي از زيانهاي آن اينست كه نفس انسان [ص 458] دائما بر استعمال بيشتر آن حريصتر مي‌گردد و بر يك اندازه نمي‌ايستد و هر چه پيشتر بروند ولع زيادتر مي‌شود و نفس طالب مقدار بيشتر مي‌شود و هرچه بيشتر استعمال شود زيانش بيشتر و نفعش كمتر مي‌گردد ، ترياكي اگر بيمار شد بهبود نمي‌يابد زيرا امكان نضج و لينتي در مزاجش نيست و بيك باره هم نمي‌توان آن را ترك كرد و براي عاقل شايسته نيست كه بچنين داروئي نزديك شود زيرا دشمن عقل اوست و اگر كسي ناچار باشد بيش از سه روز نبايد به استعمال آن بپردازد و هر بار نبايد بيش از اندازه يك عدس بكار ببرد ، پس از غذا و نيز در هنگام گرسنگي نبايد باشد اما كسي كه معتاد بآن شد و بخواهد آن را ترك كند بهترين تدبيرش همان است كه در باب آخر كتاب گفته‌ايم و از چيزهاي تجربه‌شده براي ترك ترياك آن است كه اين معجون را بسازند : زعفران ، دانه نيل از هر كدام پنج مثقال ، شاهدانه بيست مثقال ، بزر البنج سفيد ، دارچيني ، اذاراقي از هر كدام دو مثقال ، زبان گنجشك تلخ دوازده مثقال ، قطران چهل و پنج مثقال ، عسل مصفي هفتاد مثقال ، آنها را بنا بمعمول خمير مي‌كنند و هر روز باندازه يك جو از ترياك مي‌كاهد و نيم مثقال از اين معجون مي‌خورد و بيش از يك و نيم مثقال در روز نبايد بخورند ضمنا وقت استعمال ترياك را هر روز كمي بتأخير مي‌اندازند تا بكلي ترك شود و از داروهاي تجربه‌شده اين است كه دانه اسپند را با روغن دنبه سرخ مي‌كنند تا نزديك بآن شود كه آتش بگيرد سپس آن را با زبان گنجشك و شقاقل با عسل معجون مي‌سازند و حداكثر اندازه خوراكش باندازه يك تخم‌مرغ است و بدان كه جانشين ترياك بزرالبنج است و زيان ترياك در آن نيست و اين فضيلت را دارد كه در اخبار آل‌محمد عليهم السلام بر آن نص وارد شده و آن را در نسخه دواء الجامع وارد كرده و ترياك را از آن حذف كرده‌اند در حالي كه [ص 459] اين نسخه‌اي از برشعثا است ( چنانكه گذشت در نسخه برشعثا ترياك بكار مي‌رود . مترجم ) اما در اخبار ابدا از آن ياد نشده و در آنچه كه بما رسيده امر بآن نفرموده‌اند ) .

اقاقيا : همراه با لادن و روغن گل سرخ براي قطع اسهال بچه‌ها مفيد است .

اقط ( كشك ) : همراه با پشم سوخته و جو سوخته باندازه مساوي براي حزاز ( شوره سر ) مفيد است .

اكارع ( پاچه ) : حقنه كردنِ آب پاچه براي پيچ و اسهالهائي كه از گرفتگي روده پيدا مي‌شود مفيد است و نيز ماليدن مغز پاچه همراه با فرفيون و زعفران و دهن الورد درد سر را آرام مي‌كند و ضربان مفاصل را بهبود مي‌بخشد .

اكليل‌الملك : عصاره‌اش همراه با زعفران ضربانها ( ظاهرا ضربان قلب ) را تسكين مي‌دهد .

اَلْنَج ( ريشه نباتي است مانند زردك . ت م ) : براي شري ( كهير ) مطلقا مفيد است و بايد روز اول نيم درهم و روز دوم نيم مثقال و روز سوم يك درهم از آن هر بار همراه با سه اوقيه سكنجبين خورده شود .

الوين ( شناخته نشد ) : براي همه انواع جنون مفيد است .

اليه ( دنبه ) را اگر ورقه كرده و بر اندامي بگذارند و صبر كنند تا گنديده شود براي تشنج يبسي ، كزاز و موادي كه در اندام متحجر شده‌اند مفيد است و اگر آن را با خرما بكوبند و بر شكستگي تازه پيدا شده بگذارند آن را بهبود مي‌بخشد .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه افزوده است كه بنا بنوشته قانون ضماد دنبه بايد چند بار تكرار شود ) .

املج ( آمله ) : سفوف آن با هم‌وزنش قند باندازه روزي پنج درهم با آب نيمه‌گرم براي خراش روده ، ماده بواسير و نواصير ، ضعف معده و بينائي [ص 460] و تاريكي چشم سودمند است و اگر آن را همراه با افسنتين بخورند معده را تقويت مي‌كند و مرباي آن هر روز باندازه يك درهم ( در متن كل يوم واحدة ذكر شده كه ظاهرا منظور از آن يك درهم است ) سودا را مي‌زدايد و خلطها را اصلاح مي‌كند .

انبرباريس ( زرشك ) : شربتش براي زدودن اثر سمها و خفقان ، دلتنگي ، تهوع و ضعف اشتها مفيد است براي ساختن آن عصاره زرشك و عصاره سيب را باندازه مساوي و نصف جزو آب ليمو با شكر مي‌پزند تا بقوام آيد و اگر آب اترجي را كه مرواريد در آن حل كرده باشند بآن بيفزايند جاي ترياق الفاروق را مي‌گيرد .

انتيمون ( انتيموان ) : سنگي مانند سنگ سرمه ( اثمد ) است با اين تفاوت كه مانند آن ورقه ورقه نيست و بصورت قطعات درازي مي‌شكند و همه آنها صيقلي هستند و در كتابهاي پزشكان ذكري از آن نيست اما در اين دوران شيوع يافته و پيش از اين كيمياگران آن را مي‌شناخته‌اند . مسهل و قي‌آوري است كه خلطهاي غليظ و صفراي سوخته و سودا را خارج مي‌كند و با تدابيري براي طاعون و تبهاي گرم ، صرع ، انواع ماليخوليا ، بيماريهائي كه از سوختن صفرا پيدا مي‌شود ، تب نوبه دو در ميان ، بيماريهاي كهنه و امراض مغزي مفيد است از جيوه و گوگرد درست مي‌شود اما گوگرد آن غالب است و اگر آن را با شوره بسوزانند سفيد مي‌شود و مانند باروت مي‌سوزد و گوگردي كه در آن است مي‌سوزد و اگر آن را در آب داغ بيندازند مانند آهك آتش دروني آن ظاهر مي‌گردد و داغ مي‌شود ، در آتش مانند فلزات ذوب مي‌گردد و از آن مي‌توان همان طور كه گذشت نوعي شيشه بسازند ( بشرح راجع به « الانتيموان الزجاجي » در مقاله چهارم مراجعه شود با اين توضيح كه بنا بنوشته پزشكي‌نامه اين نوع [ص 461] انتيموان مخلوط اكسيد انتيموان و اكسيد آهن و سيليس مي‌باشد . مترجم )

انجبار : شربت انجبار كه از پختن اين دارو همراه با قند بدست مي‌آيد براي دفع زكام و سرفه و خون آمدن از سينه و جراحت ريه سودمند مي‌باشد .

انجره ( گزنه ) : اگر همراه با تخم كرفس و شير ميش خورده شود شهوت‌انگيز است .

انزروت : همراه با مرواريد و مرجان سوخته و قند باندازه مساوي براي سفيد شدن چشم و نيز مربايش براي اين بيماري و خرابي چشم مفيد است ، يك درهم انزروت ، بلغم و صفرا و خلطهاي نارس را بيرون مي‌راند .

انسان : بخور دادن كهنه قاعدگي انسان تب و لرز را درمان مي‌كند و اگر يك مثقال مدفوع انسان را با يك مثقال نوشادر تصعيد كنند براي دفع سم سودمند است .

انيسون ( باديان رومي ) : براي بيماري سبل ( ورم خوني قرنيه ) كهنه مفيد است و ادامه خوردن آن بادها را بتحليل مي‌برد ، ادرارآور ، موجب قاعدگي و عرق‌آور است و براي حرارت دست و پا و باز كردن گرفتگيهاي كبد سودمند مي‌باشد .

اهليلج ( هليله ) : هليله زرد را اگر سرمه كنند براي اشكريزي چشم مفيد است و يك درهم آن با قند معده و قلب را تقويت مي‌كند .

ايرسا ( سوسن آسمان‌گوني - زنبق آبي ) : براي تنگي نفس و ربو ( نوعي تنگي نفس كه در حال ايستادن پيدا مي‌شود ) ، كوفتگي و دردهاي سينه و ناي مفيد است .

ايّل ( بز كوهي ) : بخور شاخش براي راندن حشرات و سوخته آن براي زخم معده و خون آمدن از سينه ، اسهال و قرحه‌هاي چشم و اشكريزي چشم ، خارش ، جرب و شبكوري بصورت خوراكي و سرمه مفيد است .

[ص 462] فصل : حرف باء

بادزهر معدني : براي زدودن خفقان همراه با عرق بيدمشك و قند مفيد است .

بارزد : مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اين قسمت اضافه فرموده : بنوشته مخزن اگر بارزد را در گلاب بر روي آتش حل كرده و غليظ كنند و بر پارچه ابريشمي بمالند و آن را بر سرتاسر پشت از يك پهلو تا پهلوي ديگر بچسبانند و قطعه پنبه كهنه گرم‌شده‌اي را بر آن گذارده و ببندند و صبر كنند تا خودش ول كند درد را فرو مي‌نشاند و همچنين اگر آن را بر عانه ببندند براي دردهاي رحم مفيد است و نيز گوشت فاسد را مي‌خورد و گوشت نو مي‌آورد .

باذنجان : بادنجان زردي را خالي مي‌كنند و آن را پر از روغن كدو كرده و يك روز در تنور مي‌گذارند سپس روغن را بيرون مي‌آورند چكاندن آن در گوش درد آن را آرام مي‌كند .

باشق ( باشه ، پرنده‌ايست ) : فضله‌اش براي زدودن لك و پيس مفيد است .

باقلي ( باقلا ) : ضماد برگ و پوست بيروني آن براي سوختگي از آتش مفيد و آرد آن با سكنجبين براي ورم پستان بصورت ضماد سودمند مي‌باشد ، ماليدن آن بر صورت در مدت زياد لكه‌ها را مي‌زدايد .

بالنجو ( بالنگو ) : همراه با جلاب براي اسهال خوني و نيز اسهالهاي روده‌اي سودمند است .

بخور الاكراد : تنگي نفس ، سرفه و دردهاي سينه را مي‌زدايد و دردسر را آرام مي‌نمايد و براي بيماريهاي سرد مفيد است .

برطانقي ( بستان‌افروز ) : براي التيام زخمها هر چند كه كهنه باشد مفيد است .

برنجاسف ( بومادران ، قيصوم ) : دو درهم از آن با عسل انواع كرمهاي [ص 463] معده را بيرون مي‌راند .

بزر قطونا ( تخم اسفرزه ) را اگر بجوند و بر روي دمل بگذارند و نيز ضماد پخته آن همراه با هم‌وزنش گلاب و پوست خشخاش براي ورمهاي گرم و دردهاي آن مفيد است .

بسباسه ( پوست داخلي بلوط ) : ماليدن آن همراه با عسل در حمام بر پشت زني كه در حال نفاس است براي بادهاي نفاسي مفيد است و اعصاب را محكم مي‌كند و براي دردهاي پشت مفيد است و برداشتن فرزجه ( دستمال آغشته ) آن در هنگام پاكي به آبستني كمك و رحم را پاك و اصلاح مي‌كند و همراه با مورد و كرسنه و سركه بدن را نرم كرده عرق بدبو را قطع مي‌نمايد و بوي زير بغل را مي‌زدايد .

بسد ( مرجان ) : نيم مثقال از آن را با ربع مثقال صمغ عربي با سفيده تخم‌مرغ خمير كرده همراه با آب سرد مي‌خورند . براي خونريزيهاي داخلي سودمند است و اگر آن را بسوزانند قويتر مي‌گردد و محلولش براي جذام نافع مي‌باشد و اگر سه روز هر روز چهار دانق همراه با سكنجبين بياشامند براي ورم طحال و گرفتگيهاي آن سودبخش است .

بصل ( پياز ) : پوست پياز و موي انسان را سوخته و مخلوط با كافور براي درمان آكله بكار مي‌برند .

بصل الحنا ( پياز حنا ) : براي داءالثعلب سودمند مي‌باشد .

بطيخ ( خربوزه ) : تخم آن را مي‌كوبند و بر لكه‌هاي پوستي ضماد مي‌كنند آن را مي‌زدايد .

بقر ( گاو ) : پيه گاو براي سرفه و شاخش همراه تخم‌مرغ نيم‌پز مقوي باه است .

بقس ( شمشاد ) : شستن مقعد با برگ بقس پخته عضلات اين اندام را محكم مي‌كند .

[ص 464] بلح ( غوره خرما ، دومين حالت از هفت حالت خرما از زمان تلقيح تا رسيدن كامل ) : اگر آبش را با آب غوره ممزوج كرده بجوشانند تا بقوام آيد و از آن شياف بسازند اشكريزي را موقوف كرده و جرب چشم و سلاق ( كلفتي پلكها ) آن را بهبود مي‌بخشد .