جوز ( گردو ) : خوردنش كليه‌ها را گرم مي‌كند و نعوظ مي‌آورد امان از قولنج و بواسير است به نيروي نزديكي كمك مي‌نمايد و روايت شده كه خوردن آن به هنگام گرما گرمي را در بدن برمي‌انگيزاند و قرحه‌هاي بدن را به هيجان مي‌اندازد و خوردن آن در زمستان كليه‌ها را گرم مي‌كند و سرما را مي‌راند و اصلاح‌كننده آن پنير است .

حرف حاء

حبة السوداء ( سياهدانه ) : شفاي هر دردي بجز مرگ در آن است و بخصوص براي قُرقُرهاي شكم و درد آن خصوصا اگر با عسل خورده شود سودمند است و روايت شده كه براي تب يك روز در ميان و تب غالبه سه قاشق عسل و سياهدانه بخوريد زيرا اين دو نه بحرارت مايلند و نه ببرودت و نه بطبعها ( صفرا ، سودا ، بلغم و خون ) و شفاي اين دو بيماري در آنها است .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايد : در فقه‌الرضا عليه السلام از امام ( عالم ) روايت شده كه سياهدانه مبارك است و دردي را كه در بدن نهفته است از بدن مي‌برد ) .

حرمل ( اسپند ) : شفاي هفتاد درد است كه كمترين آنها جذام مي‌باشد پس ، از آن غافل مشويد و شيطان از هفتاد خانه در اطراف خانه‌اي كه اسپند در آن است مي‌گريزد و بر هر برگ و دانه آن فرشته‌اي موكل است اما در ريشه و شاخه‌هايش بدي نهفته است و در دانه‌اش شفاي هفتاد و دو درد وجود [ص 353] دارد پس با آن و با كُندر خود را درمان كنيد .

حلبه ( شنبليله ) : براي بادي كه در شكم درگرفته و نيز براي گوشت آوردن و چيزهاي سردي كه در بندها است مفيد مي‌باشد .

حنا : براي لكه‌هاي سفيد پوست و بهق ( لك و پيسي ) همانطور كه خواهد آمد همراه با واجبي مفيد است ، خضاب با حنا چشم را پرنور مي‌كند مو را مي‌روياند بو را خوش مي‌نمايد و زوجه را آرام مي‌نمايد و خضاب باه را زياد مي‌كند .

حنظل ( هندوانه ابوجهل ) : روغنش براي كرم‌خوردگي دندان مفيد است و همراه با سركه براي درد دهن و خوني كه از دندان مي‌آيد و ضربان و قرمزي دهن سودمند است .

حوك ( بادروج - تره خراساني ) : همان بادروج است كه ذكر آن گذشت .

حرف خاء

خس ( كاهو ) : خون را صاف مي‌كند .

خَل ( سركه ) : صفراشكن است قلب را زنده و عقل را محكم مي‌كند شهوت زنا را قطع مي‌كند و حيوانات شكم را مي‌كشد . سركه‌اي كه از شراب بدست آمده باشد لثه را محكم مي‌كند و خداوند و ملائكه‌اش بر سفره‌اي كه سركه و نمك در آن است درود مي‌فرستند و سزاوار آن است كه در آغاز خوردن با نمك شروع و پس از آن با سركه تمام كنند و شايسته است كه بعنوان نان‌خورش خورده شود .

حرف دال

دبا ( كدو ) : بر مغز و عقل مي‌افزايد ، قلب غمگين را محكم مي‌كند و براي درد قولنج مفيد است .

[ص 354] دم ( خون ) : خوردن خون سبب فساد بدنها و زرداب است ، دهان را بخاردار و بوي بدن را ناخوشايند و خُلق را بد مي‌كند قساوت قلب آورده و مهرباني و ترحم را كم مي‌كند تا آنجا كه ايمن از كشتن فرزند و پدر و مادر و زن نيست و رنگ را دگرگون مي‌نمايد و بيشتر آنچه از خوره بانسان مي‌رسد از خوردن خون است و مي‌گويم كه از اين حديث روشن مي‌شود كه چرا گوشت ميته ( حيوان مرده ) حرام است زيرا خون در آن منعقد گرديده است .

دهن ( روغن ) : بدي را مي‌برد و پوست را نرم مي‌كند ، بر مغز مي‌افزايد و در مجاري آب سهولت مي‌آورد و زبري پوست را مي‌برد و رنگ را خوش و بي‌نيازي را ظاهر مي‌كند و تنگدستي را مي‌برد و بهترين روغنها روغن بنفشه است و روغن‌مالي در شب در رگها جريان مي‌يابد و پوست را آبياري و رو را سفيد مي‌كند و روغن‌مالي با بنفشه سردرد و چشم درد را مي‌برد و در تابستان سرد و در زمستان گرم و نرم است بر شيعه نرم و براي دشمنان خشك و مغز را سنگين مي‌كند و ببيني كشيدن بنفشه حرارت تب را مي‌شكند و روغن‌مالي ابروها با آن سردرد را آرام مي‌كند ، روغن‌مالي بر ناف با روغن بان براي شقاق ( شكافتگي ) دستها و پاها مفيد است روغن درخت بان حرز و امان از هر بلاء است و ضرر سلطان را دفع مي‌كند و روغن زنبق شفاي هفتاد درد است و سعوط روغن جلجلان ( گشنيز ) براي سر مفيد است .

حرف راء

رمان ( انار ) : اگر شيرين باشد بر آب مرد ( مني ) مي‌افزايد و بچه را نيكو مي‌كند و اگر ملس باشد براي شكم صالحتر است دود درخت انار حشرات را دور مي‌كند و خلال كردن با سيخهاي آن آكله را بحركت مي‌آورد . انار سوراني طبيعت را معتدل مي‌نمايد و خوردنش با پوستْ كرم‌خوردگي دندان و بخار را [ص 355] مي‌زدايد و نَفْس را پاك و نوراني و قلب را زنده مي‌كند و هر كس بهنگام خواب اناري را بخورد تا صبح كند از خودش در امان است انار شيرين با پيه آن معده را دباغي مي‌كند و تخمه را درمان مي‌نمايد و غذا را هضم مي‌كند و در بدن تسبيح مي‌كند و كسي كه اناري را كاملا بخورد خداوند شيطان را از نور قلب او تا چهل روز دور نگه ميدارد و اگر كسي دو انار بخورد خداوند شيطان را از نور قلب او تا صد روز دور نگه ميدارد و اگر كسي سه انار كامل بخورد خداوند شيطان را از نور قلب او تا يك سال دور نگه ميدارد و كسي كه خداوند شيطان را تا يك سال از نور قلب او دور نگه داشته گناه نمي‌كند و كسي كه گناه نكند داخل بهشت مي‌شود در هر انار دانه‌اي از بهشت است . شايسته است كه انار را ناشتا و بخصوص در پنجشنبه و جمعه بتنهائي بخورند و براي همه چيز سودمند است و زياني نمي‌رساند .

حرف زاء

زبيب ( مويز ) : كسي كه با بيست و يك دانه مويزِ قرمز صبح كند ان شاء الله بيمار نمي‌شود مگر بيماري مرگ ، سودا را مي‌زدايد و بلغم را دفع مي‌كند .

زيت ( روغن زيتون ) : مرة ( صفرا و سودا ) را مي‌زدايد بلغم را مي‌برد و ضعف را زدوده ، خلق را نيكو و نفس را خوشبو مي‌كند غم را مي‌زدايد و هر كس كه از آن بخورد و با آن روغن‌مالي كند شيطان تا چهل روز باو نزديك نمي‌شود .

زيتون : بادها را دور مي‌كند .

حرف سين

سداب : منافع زيادي براي عقل و زياد كردن مغز دارد اما مني را بدبو مي‌كند و براي درد گوش مفيد است .

سعد : ماليدن آن براي دندانها و بيماريهاي دهن بخصوص پس از [ص 356] خوردن غذا مفيد است و اگر با آن استنجا كنند براي بادهاي بواسيري مفيد است و دهن را خوشبو كرده نيروي نزديكي را مي‌افزايد .

سفرجل ( به ) : عقل را زياد ، قلبِ ضعيف را نيرومند و معده را تميز مي‌كند بر نيروي دل مي‌افزايد و ترسو را شجاع و فرزند را نيكو مي‌كند و كسي كه آن را بخورد خداوند تا چهل روز حكمت را بر زبان او جاري مي‌فرمايد و ناشتا خوردن آبِ به مني را پاكيزه مي‌گرداند و همّ ( نگراني و دلواپسي ) را مي‌برد بخيل را بخشنده مي‌كند و كسي كه سه روز ناشتا آن را بخورد ذهنش صاف مي‌شود و بر حلم و علم او مي‌افزايد و او را از كيد شيطان و لشكريان او حفظ مي‌نمايد .

سكر ( شكر ) : براي همه چيز سودمند است و زياني نمي‌رساند و خصوصا اگر هنگامي كه برختخواب مي‌روند شكر بخورند سودمند است براي تب مفيد است و خالص آن بلغم را مي‌خورد و نيشكر هيچگاه ضرر ندارد روش خوراندن شكر به بيمار اين است كه شكر سفيد را بكوبي و بر آن آب سرد بريزي و به بيمار بنوشاني زيرا كسي كه در چيزهاي تلخ شفا قرار داده مي‌تواند كه آن را در شيريني نيز قرار بدهد .

سِلق ( چغندر ) : بر ساحل بهشت روئيده است و در آن شفاي دردها است استخوان را كلفت مي‌كند و گوشت مي‌روياند و جوشانده برگش صالح براي آن است كه غذاي بيماران باشد زيرا در آن شفا است و دردي و دردسري ندارد خواب را براي بيمار آرام مي‌نمايد اما بايد از ريشه آن بپرهيزند زيرا سودا را زياد مي‌كند چغندر ريشه جذام را از بن مي‌كند و چيزي مانند آن داخل شكم بيماري كه برسام ( آماس پرده‌هاي حجاب حاجز ) دارد نشده ، و همراه با گوشت گاو براي سفيدي ( ظاهرا سفيدي چشم ) مفيد است .

سمك ( ماهي ) : خوردن ماهي بدن را ذوب و بلغم را زياد ، نفَس را [ص 357] سنگين جسم را كهنه مي‌كند خوردنش با نان گوارا است و كسي كه پس از آن خرما نخورد و بر آن بخوابد تا صبح در معرض فلج است كسي كه پس از حجامت گرفتار صفرا مي‌شود بايد پس از آن ماهي تازه كباب‌شده همراه با آب و نمك بخورد ماهي تازه پيه چشم را آب مي‌كند و خوردن ماهي سبب پيدايش سل است .

السمن ( روغن ) : بشكم چيزي بهتر از آن داخل نمي‌شود مگر اينكه براي سالخوردگان چندان خوب نيست روغن گاو شفاء است و همينكه مرد به پنجاه سالگي برسد البته نبايد شب را بروز آورد در حالي كه روغن در شكمش باشد روغن در تابستان سودمندتر از زمستان است .

سويق : آرد بوداده بهترين غذا در هنگام گرسنگي است اما امساك كن اگر سير باشي تا غذايت هضم شود ، براي برسام ( ورم پرده حجاب حاجز ) مفيد است و صالح براي آنست كه غذاي بيمار باشد گوشت را مي‌روياند استخوان را محكم مي‌كند و اگر كسي چهل روز از آن بخورد شانه‌هايش پر از نيرو مي‌شود سودا و بلغم را از معده مي‌كند و هفتاد نوع بلا را دفع مي‌نمايد و مغز حيوانات را هضم مي‌كند و شفاي كسي است كه آن را خورده است . سه كف دست آرد بوداده را اگر ناشتا بخورند سودا و بلغم را مي‌خشكاند و چيزي از آن باقي نمي‌گذارد و اگر هفت بار آن را بشويند و در ظرف ديگر برگردانند تب را مي‌برد و پا و قدم را نيرو مي‌دهد . آرد بوداده خشك سفيدي را مي‌برد و اگر پدر و مادر از آن بخورند بچه‌اي كه از آنها متولد شود قوي مي‌گردد آرد بوداده با شكر براي مردان بد است آرد جو بوداده براي برسام مفيد است و اگر آرد بوداده را خشك و ناشتا بخورند حرارت را مي‌نشاند ، صفرا را خاموش مي‌كند اما اگر با آب خمير شود چنين كاري را نمي‌كند ، آرد بوداده با روغن زيتون گوشت مي‌روياند و استخوان را سخت و پوست را نازك مي‌كند بر باه مي‌افزايد [ص 358] و روايت شده كه شكم شخصِ تب‌دار را از آرد بوداده پر كنيد كه بايد سه بار شسته شود و سپس باو بخورانند و در حديثي است كه آن را از ظرفي بظرف ديگر مي‌ريزند .

حرف شين

شعير ( جو ) : روايت شده كه فضل جو بر گندم مانند فضل ما بر مردمست و پيغمبري نيست مگر آنكه بخوردن جو دعوت شده و مبارك بر او گرديده و جو داخل شكمي نشده مگر آنكه هر دردي را كه در آن بوده بيرون كرده است قوت انبياء و غذاي نيكان است و خداوند ابا فرموده از اينكه قوت انبياء را چيزي غير از جو قرار دهد .

شونيز ( سياهدانه ) : در حبة‌السوداء ذكر آن گذشت .

حرف صاد

صعتر ( آويشن ) : داروي اميرالمؤمنين عليه السلام است و مي‌فرمود كه آويشن براي معده خملي مي‌آورد مانند خمل ( پرز ) قطيفه و سفوف آن پيش از غذاي صبح براي رطوبت مفيد است .

حرف طاء

طلع ( خرما در اولين روزهاي آن ) : لاغري مي‌آورد .

طيب ( عطر ) : بدن را فربه مي‌كند .

طين ( گل ) : در بدن بيماري ايجاد مي‌كند و درد را برمي‌انگيزاند و كسي كه خاك بخورد در خون خودش شريك شده خاك در بدن سبب خارش و بواسير است و درد سودائي را بحركت مي‌آورد و قوت را از قلم پاها مي‌برد و خوردن آن از وسواس است .

طين ارمني ( گِل ارمني ) : براي اسهال سودمند است و روايت شده كه آن را [ص 359] با آتش ملايمي برشته كن و سپس آن را كف كن زيرا كه بيماري را در تو ساكن مي‌كند و اين گِل از گِل قبر ذي‌القرنين است و گل خاك حسين عليه السلام از آن بهتر است .

حرف عين

عدس : آرد عدس بوداده تشنگي را قطع مي‌كند ، معده را نيرو مي‌بخشد و در آن است شفاي هفتاد درد صفرا را خاموش و اندرونه را سرد مي‌كند و هيجان خون را فرو مي‌نشاند و حرارت را خاموش مي‌نمايد ، قاعدگي دائمي را قطع مي‌كند ، مبارك است ، دل را نازك و اشك را زياد مي‌كند عدس در نزد آل‌محمد عليهم السلام نخود و براي درد پشت نيكو است .

عسل : خوردن عسل شفاي هر درد است خوردن عسل همراه با خواندن قرآن و جويدن كندر بلغم را ذوب مي‌كند و در كتب پزشكان از حضرت رضا عليه السلام روايت شده كه عسل شير تازه را مانند پنيرمايه منعقد مي‌كند و مردم از چيزي بهتر از خوردن عسل درمان نجسته‌اند و هيچ بيماري از چيزي مانند عسل شفا نديده و اگر شهد آن را بخوري شفاي از هر دردي است خوردنش حكمت است و اگر عسل ، زعفران و خاك قبر حسين عليه السلام را با آب باران خمير كنند شفاي بيماريها است و اگر مردي چيزي از زنش بگيرد و با آن عسل بخرد و با آب باران مخلوط كرده و بخورد براي درد شكم مفيد است ، عسل با آب گرم براي دل‌درد مؤمن سودمند است اما براي منافق نيست و روايت شده كه براي تب يك روز در ميان غالب سه قاشق عسل و سياهدانه نافع است و اين دو مباركند و در شونيز گذشت .

عناب : تب را مي‌برد و روايت شده كه فضل عناب بر ميوه مانند فضل ما بر مردم است .

[ص 360] عنب ( انگور ) : دانه‌دانه خوردن آن گواراتر است و اندوه را مي‌زدايد بخصوص سياه آن بهتر است و نوع رازقي آن هيچگاه ضرر ندارد .

حرف غين

غبيراء ( سنجد ) : گوشتش گوشت مي‌آورد و استخوانش استخوان مي‌روياند و پوستش پوست‌آور است كليه‌ها را گرم و معده را دباغي مي‌كند و ايمني از بواسير و ادرار قطره قطره است . ساقها را نيرو مي‌بخشد ، جذام را ريشه‌كن مي‌كند و براي تب سودمند است .

حرف فاء

فُجل ( ترب ) : برگ ترب بادها را مي‌زدايد و ادرارآور است مغز آن نيز ادرار مي‌آورد و بهضم كمك مي‌كند ريشه ترب بلغم را قطع مي‌كند .

فرفخ ( خرفه ) : بر روي زمين سبزي خوردني شريفتر از آن نيست و سبزي خوردني فاطمه عليها السلام است و عقل را زياد مي‌كند .

حرف قاف

قبج ( كبك ) : روايت شده باشخاصي كه تب دارند گوشت كبك بدهيد زيرا بپاها قوت مي‌بخشد و تب را مي‌زدايد .

قديد ( گوشت خشك‌شده ) : روايت شده كه دو چيز فاسد هستند كه بشكمي تندرست وارد نمي‌شوند مگر آن را فاسد مي‌كنند پنير و گوشت خشك و دو چيز صالح هستند كه بشكم فاسدي داخل نمي‌شوند مگر آنكه آن را اصلاح مي‌كنند انار و آب نيمه‌گرم . گوشت خشك‌شده بدن را لاغر و منهدم مي‌كند و چه بسا كه مي‌كشد و بيماري را برمي‌انگيزد و اين گوشت بدي است و بهمه چيز زيان مي‌رساند و چيزي برايش فايده ندارد .

قطاء ( باقرقره ) : مبارك است و آن را كباب مي‌كنند و به بيمار يرقاني مي‌خورانند .

[ص 361] حرف كاف

كمأة ( قارچ ) : از منّ است و چشم را شفا مي‌دهد و من از بهشت مي‌باشد و آبش شفاي چشم است . ( اشاره است به آيه ٥٧ سوره بقره كه خداوند تعالي مي‌فرمايد و ظللنا عليكم الغمام و انزلنا عليكم المن و السلوي كلوا من طيبات ما رزقناكم و ماظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون . مترجم )

كافور : اگر از صبر ، مُر و كافور باندازه مساوي سرمه بكنند براي ضعف چشم مفيد است و روايت شده كافور رياحي و صبر سقوطري را بيك اندازه با هم مي‌كوبند و از پارچه حريري مي‌بيزند و سرمه مي‌كنند و يك بار سرمه در هر ماه هر دردي را كه در سر باشد فرو مي‌نشاند و آن را از بدن بيرون مي‌راند .

كراث ( تره - گندنا ) : براي درد طحال اگر سه روز آن را بخورند سودمند است و بوي دهن را خوش مي‌كند ، بادها را مي‌راند ، بواسير را قطع مي‌نمايد و براي كسي كه هميشه از آن بخورد ايمني از جذام است و روايت شده آن را با روغن عربي خوب سرخ كن و بكسي كه درد طحال دارد سه روز بخوران و شايسته است كه تره را بشويند و ريشه‌اش را قطع كنند و سرش را دور بيندازند و سيد سبزيها و سبزي رسول الله صلي الله عليه و آله است و هفت قطره از بهشت بر آن مي‌چكد و روايت شده كه براي بواسير ، تره نبطي را بگير و سر سفيدش را ببر و آن را مشوي و كوچك كوچك ببر و كوهان شتري را بگير و ذوب كن و بر تره بريز همينكه نضج يافت بر آن گردو و پنير بريز و بعد از آتش بردار و سه يا هفت روز صبح ناشتا با نان بخور و از غذاي ديگر پرهيز كن و پس از آن ميوه سرو كوهي را كمي برشته كن و با پنير و گردوي پوست‌گرفته بعد از كوهان و گندنا بخور سپس بنام خداوند نيم اوقيه روغن كنجد را ناشتا بخور و يك اوقيه كندر نر را بكوب و كف كن و پس از آن نيم اوقيه ديگر روغن كنجد سه روز بخور [ص 362] و غذايت را تا بعد از ظهر به تأخير بينداز ان شاء الله بهبود مي‌يابي .

كاشم ( كوله‌پر - انجدان رومي ) : براي درد خاصره مفيد است .

كتان : پوشيدنِ آن بدن را فربه مي‌كند .

كزبره ( گشنيز ) : فراموشي مي‌آورد .

كسب ( كنجاره - تفاله چيزهائي كه روغن آن را گرفته باشند ) : خوردنش لاغري مي‌آورد .

كمثري ( گلابي ) : گلابي بخوريد زيرا دل را جلا مي‌دهد و باذن خداوند دردهاي اندرون را فرو مي‌نشاند و معده را دباغي و تقويت مي‌نمايد . گلابي و به با هم برابرند و در هنگام سيري مفيدتر از ناشتا مي‌باشند و كسي كه سنگيني و غش باو برسد بايد پيش از صبحانه از آن بخورد .

كندر : جويدنش لثه را محكم مي‌كند و بوي دهن را مي‌زدايد و موارد استفاده درماني آن در كراث و حرمل گذشت و روايت شده كه براي حفظ قرآن و حديث و براي قطع ادرار و بلغم ده درهم قرنفل و ده درهم اسپنددانه و نيز كندر سفيد و شكر سفيد را جداگانه بجز اسپند مي‌سايند و مخلوط مي‌كنند اما اسپند را كف‌مال مي‌نمايند و بهنگام بامداد يك درهم و در وقت خواب نيز يك درهم از آن مي‌خورند و روايت شده كه براي توانائي بر علم ده درهم قرنفل و بهمان اندازه كندر نر را نرم بكوب و هر روز ناشتا كمي از آنها را كف كن .

كباب : تب را قطع مي‌كند و بدن را نيرو مي‌بخشد .

حرف لام

لبن ( شير ) : شير گوسفند سياه بهتر از شير گوسفندان سرخ است اما شير گاو قرمز از شير گاوهاي سياه بهتر است و كسي كه در آب پشتش ( مني ) [ص 363] دگرگوني رخ دهد شير تازه و عسل برايش مفيد است شير گوشت نو مي‌روياند و استخوان را محكم مي‌كند و سر كشيدن شير شفاي هر درد است مگر مرگ ، شير گاو دارو است اما پيشاب شتر بهتر از شير او است و خداوند در شيرش شفا قرار داده است و روايت شده بخدا قسم شير هرگز زياني ندارد و هيچكس از نوشيدن شير گلوگير نمي‌شود و كسي كه شير را باين دليل كه رسول خدا صلي الله عليه و آله آن را دوست مي‌داشته‌اند بياشامد زيان نمي‌بيند .

لحم ( گوشت ) : گوشت ، گوشت مي‌روياند و كسي كه چهل روز آن را ترك كند بدخُلق مي‌شود و كسي كه بدخلق شد در گوشش اذان بگوئيد و در روايت از خوردن گوشت نپخته نهي شده و گوشت گاو با چغندر براي بيماري سفيد شدن چشم مفيد است و همچنين آب گوشت آن ، سفيدي را مي‌برد و روايت شده كه آرد بوداده و شورباي گوشت گاو براي وضح ( لكه‌هاي سفيد پوستي ) سودمند است و روايت شده كه گوشت گاو درد است و گوشت مرده چنين است و كسي بخوردن آن عادت نمي‌كند مگر آنكه بدنش ضعيف مي‌گردد و جسمش ناتوان مي‌شود و قوتش را از دست مي‌دهد نسلش قطع مي‌شود و مرده‌خوار نمي‌ميرد مگر بمرگ فجأه ( ناگهاني ) و گوشت سيد غذاهاي بهشت و سيد خوردنيهاي دنيا و آخرت است و بهترين گوشتها گوشت گوسفند است و روايت شده كه مرغوبترين گوشتها گوشت جوجه كبوتري است كه تازه بپرواز آمده يا نزديك پرواز است .

لفت ( شلغم ) : هيچكس نيست مگر آنكه رگي از جذام در او هست و شلغم آن را ذوب مي‌كند و روايت شده كه آن را در فصلش بخوريد كه هر دردي را از شما مي‌برد .

لقاح ( شتر ماده ) : شيرش شفاي هر درد و آفتي در جسد است بدن را پاك مي‌كند و چيزهاي گنديده آن را بيرون رانده و آن را خوب مي‌شويد و پيشابش [ص 364] شفاي ربو ( تنگي نفس در حال ايستادن ) است .

لوبيا : دردهاي شكم را بيرون مي‌راند .

حرف ميم

ماء ( آب ) : در كتاب فقه الرضا عليه السلام روايت شده الماء المغلي ينفع من كل شيء آب جوشانده براي همه چيز خوبست ، و درباره آب سرد روايت شده انه يطفئ الحرارة و يسكن الصفراء و يهضم الطعام و يذيب الفضلة التي علي رأس المعدة و يذهب بالحمي حرارت را خاموش مي‌كند و صفرا را مي‌نشاند طعام را هضم مي‌كند و مواد زائدي را كه بر سر معده است ذوب مي‌نمايد و تب را مي‌برد و روايت شده كه براي تب داروئي جز آب سرد و دعا نيافتيم زياد نوشيدن آب ماده هر بيماري است آب زمزم براي هر دردي نوشيده شود شفا است و روايت شده كه شفاي هر درد است . اگر كسي آب باران را قبل از آنكه بزمين برسد در ظرف تميزي جمع كند و هفتاد بار سوره‌هاي الحمد و قل هو الله و معوذتين ( سوره‌هاي فلق و ناس ) را بر آن بخواند و هر روز صبح يك جام و شب يك جام از آن بياشامد خداوند هر بيماري را از بدن ، استخوانها ، مخ و رگهاي او مي‌برد . آب باران بدن را تطهير مي‌كند و بيماريها را دفع مي‌نمايد آب نيمه‌گرم براي هر چيزي سودمند است و زياني نمي‌رساند ادرار كردن در آبِ راكد فراموشي مي‌آورد و آب ميزاب كعبه ( ناوداني كه بر بام كعبه در بالاي حجر اسمعيل نصب شده و معروف بميزاب رحمت است . مترجم ) شفا است آب نيمخور مؤمن شفاي هفتاد درد و آب سيد نوشابه‌هاي دنيا و آخرت است .

ماست : كسي كه مي‌خواهد ماست بخورد و باو زيان نرساند بايد هاضوم يعني زنيان بر آن بريزد .

[ص 365] ماش : ماش را مي‌پزند و كسي كه مبتلا به بهق ( لكه‌هاي پوستي ) باشد آبش را مي‌نوشد و خود آن را در غذايش مي‌ريزد .

مر : براي چشم مفيد است و در كافور گذشت .

مصطكي : فوائد آن در هليله مي‌آيد .

ملح ( نمك ) : غذاي خود را با نمك آغاز كن زيرا شفاي هفتاد و دو بيماري در آن است كه از آن جمله‌اند : جنون ، جذام ، برص ، گلودرد ، دندان‌درد ، دل‌درد ، لك و پيس چهره و گزش عقرب كه براي اين منظور آن را با آب خمير كرده بر موضع مي‌نهند و اگر مردم مي‌دانستند كه چه چيزي در نمك است در بكار بردن آن بعنوان ترياق مبالغه مي‌كردند .

حرف نون

نبيذ ( آب جو ) : خداوند در حرام شفا قرار نداده است .

نوره ( واجبي ) : پيش از اين از حضرت رضا عليه السلام مطلبي كه درباره آن كافي است گذشت كه نوره يكي از اقسام دارو است و بدن را فربه مي‌كند و اگر آن را با حنا مخلوط كنند و در حمام بر خود بمالند وضح ( لكه سفيد پوست ) و بهق ( لكه سياه پوستي ) را مي‌زدايد . تنوير وسيله طهارت است و كسي كه با انگشت آن را بردارد و ببويد و بر سر بيني خود بگذارد و دعائي را كه روايت شده بخواند او را نمي‌سوزاند ( دعاء اين است اللهم ارحم سليمان بن داود كما امرنا بالنورة . مترجم ) نوره آب صلب ( مني ) را زياد مي‌كند و بدن را نيرو مي‌دهد و بر پيه كليه مي‌افزايد و بدن را فربه مي‌كند و يك بار استعمال آن در تابستان مفيدتر از ده برابر آن در زمستان است . موي بدن همينكه بلند شد آب پشت ( مني ) را قطع مي‌كند و مفاصل را سست مي‌نمايد و ضعف و سل مي‌آورد و كسي كه پس از ماليدن آنها از فرق تا قدم خود را حنا بمالد از [ص 366] جنون ، جذام ، برص و آكله مانند آنكه نوره استعمال كرده باشد در امان است و فقر را از او دور مي‌كند و از تنوير در حال نشسته ترس آنست كه فتق بياورد .

حرف هاء

هريسه ( حليم ) : يكي از انبياء بخداوند عز و جل از ضعف و كمي نيروي نزديكي شكايت كرد باو امر فرمود كه حليم بخورد .

هليلج ( هليله ) : در مركبات و معالجات شرح آن خواهد آمد .

هندباء ( كاسني ) : سيد سبزيها است مني را زياد و رخساره را خوشرنگ مي‌كند گرم و نرم است و پسر را زياد مي‌كند هر روز صبح قطره‌هائي از بهشت بر آن مي‌چكد شايسته آن است كه هر گاه كاسني مي‌خورند آن را تكان ندهند كسي كه شب بخوابد و در شكمش هفت طاقه كاسني باشد در آن شب ان شاء الله از قولنج در امان است در كاسني شفاي هزار درد است و دردي در اندرون آدمي نيست مگر آنكه كاسني آن را ريشه‌كن مي‌كند ، امام عليه السلام به شخصي امر فرمود كه براي تب و سردرد كاسني را بكوبد و بر كاغذي پهن كند و روغن بنفشه بر آن بريزد سپس آن را بر سر خود بگذارد و فرمود كه تب را ريشه‌كن مي‌كند و درد را مي‌برد و معتدل مي‌باشد و برتري او بر سبزيجات مانند فضل آل‌محمد عليهم السلام بر مردم است .

باب

در اين باب پاره‌اي از درمانها را كه از اهل عصمت عليهم السلام رسيده بترتيب حروف و با حذف اسناد روايت مي‌كنيم و نيز بعضي از داروهاي مركب را بهمان ترتيب مي‌آوريم تا مراجعه بآن آسان باشد .

( توضيح آنكه در اين باب مؤلف اعلي الله مقامه احاديث مختلف را پشت سر هم نقل فرموده كه در فاصله آنها گاه الفاظ ديگري از قبيل و قال ، و روي [ص 367] و مانند آن آورده و گاه توضيحاتي از خود بر آن افزوده و يا مضمون و مستفاد حديث را روايت فرموده است كه اينك براي سهولت مراجعه و رعايت احتياط ، تمام باب عينا نقل مي‌گردد و پس از آن ترجمه يكجا بنظر خوانندگان محترم مي‌رسد .

و اضافه مي‌نمايد كه اخبار مربوط بمسائل بهداشتي اعم از دستورات طبي و معالجات و داروهاي مفرد و مركب در كتاب مبارك فصل الخطاب كه توسط مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه تأليف گرديده است و در چاپ جديد اين كتاب در صفحات ١٢٩ تا ١٥٠ در زير عنوان كتاب نوادر الحكمة در ابواب مربوط به طب و نيز اخبار مربوط بخوردنيها و آشاميدنيهاي مختلف كه حاوي مسائل طبي و بهداشتي است در صفحات ٧٣٣ تا ٧٥٣ در زير عنوان كتاب المطاعم ضبط گرديده با اين توضيح كه تأليف كتاب مزبور در سال ١٢٨٦ قمري پايان يافته و در مسائل طبي حاوي اخباريست كه ظاهرا پاره‌اي از آنها در هنگام تأليف دقايق العلاج بنظر مؤلف اعلي الله مقامه نرسيده بوده است . مترجم )

باب

نذكر فيه بعض المعالجات التي وصلت عن اهل العصمة و الطهارة عليهم السلام علي ترتيب الحروف محذوفة الاسناد و كذا بعض الادوية المركبة نذكرها ايضا في ضمن كل حرف ليكون اسهل تناولا ان شاء الله .

حرف الالف

الاستحاضة : تأخذ كفا من كزبرة و مثله سماق و تنقع ليلة تحت النجوم ثم تغليه بالنار في مغرفة و تشرب منه قدر سكرجة تقطع الدم الا في اوان الحيض و لاتغتسل امرأة مستحاضة اغسالها الثلثة احتسابا الا عوفيت من ذلك ، اقول قد جرب و صح .

[ص 368] اطريفل : روي ان موسي بن عمران (ع) شكي الي ربه البلة و الرطوبة فامره الله ان يأخذ الهليلج و البليلج و الاملج فيعجنه بالعسل و يأخذه و هو الذي يسمونه عندكم الطريفل .

ام‌الصبيان : يكتب له سبع مرات الحمد بزعفران و مسك و يغسل بالماء و يسقيه الصبي و ليكن شرابه منه شهرا واحدا فانه يعافي منه .

اذن : اذا سال عنها القيح و الدم خذ له جبنا عتيقا اعتق ما تقدر عليه فدقه دقا جيدا ناعما ثم اخلطه بلبن امرأة و سخنه بنار لينة ثم صب منه قطرات في الاذن التي يسيل منها الدم فانها تبرء باذن الله .

حرف الباء

باه : خذ بصلا بيضا و قطعها صغارا صغارا و اقله بالزيت ثم خذ بيضا فانقضه في قصعة و ذر عليه شيئا من الملح ثم اكببه علي البصل و الزيت و اقله و كل منه فانه يكثر الماء و يقوي للجماع و روي الكحل يزيد في المباضعة و الحنا يزيد فيها و الهندبا يزيد في الماء و يحسن اللون .

بدن : لضعف البدن و القلب يطبخ اللحم باللبن و يؤكل فان القوة و البركة فيها و روي لحم الضأن باللبن فانه يخرج عن اوصاله كل داء و غايلة و يقوي جسمه و يشد سنه و غشيان النساء ينفع من اوجاع الجسد .

برص : يأتي في البهق علاجه و لحم البقر ينفع منه و لاسيما بالسلق او السويق .

بطن : و ان كان لايملك حبة واحدة من الدواء الجامع بماء الآس المطبوخ و روي للاسهال يغسل الارز و يقلي و يطحن و يستف في كل غداة راحة و روي للذبول و البطن خذ حجارا اربعا او خمسا و اطرحها تحت النار و اجعل الارز في القدر و اطبخه حتي يدرك و خذ شحم كلي طريا فاذا بلغ الارز فاطرح [ص 369] الشحم مع الحجار في قصعة و كب عليه قصعة اخري ثم حركها تحريكا شديدا و اضبطها كيلايخرج بخاره فاذا ذاب الشحم فاجعله في الارز ثم تحساه و للبطن طبخ الارز مع السماق .

بلغم : علاجه الاطريفل كما مر و روي ثلثة يزدن في الحفظ و يذهبن البلغم اللبان و السواك و قرائة القرآن و روي تسريح الرأس يذهب البلغم و ينفعه هذا المعجون : علك رومي ، كندر ، صعتر ، نانخواه ، شونيز اجزاء سواء يدق كل واحد علي حدة دقا ناعما ثم تنخل و تعجن و تجمع و تسحق حتي تخلطه ثم يجمعه بالعسل و تأخذ منه في كل يوم و ليلة بندقة عند المنام نافع انشاء الله و كذا ينفعه هذا السواك : اهليلج اصفر مثقال ، خردل مثقالان ، عاقرقرحا مثقال تسحقه سحقا ناعما و تستاك به علي الريق فانه ينفي البلغم و يطيب النكهة و يشد الاضراس و روي المرأة الجميلة تقطع البلغم و المرأة السوداء تهيج المرة السوداء و من دخل الحمام علي الريق انفي البلغم فان دخلته بعد الاكل انفي المرة و ان اردت ان تزيد في لحمك فادخل الحمام علي شبعك و ان اردت ان تنقص من لحمك فادخله علي الريق و روي كثرة التمشط تذهب البلغم .

بواسير : يؤخذ اهليلج اسود و بليلج و املج اجزاء سواء فتدقه و تنخله بحريرة ثم تأخذ مثله لوزا ازرق و هو المقل الازرق فتنقع اللوز في ماء الكراث حتي يماث فيه ثلثين ليلة ثم يطرح عليها هذه الادوية و تعجنها عجنا شديدا ثم تجعله حبا مثل العدس و تدهن ذلك بدهن البنفسج او دهن خيري او دهن شيرج لئلاتلزق ثم تجففه في الظل فان كان في الصيف اخذت منه مثقالا و ان كان في الشتاء مثقالين و احتم من السمك و الخل و البقل فانه يدفع البواسير و الارياح و يردعه الاستنجاء بالماء البارد .

بهق : طلاء النورة مع الحنا في الحمام ينفع من البهق و الوضح .

[ص 370] حرف التاء

تخمة : روي في دفعها تغد و تعش و لاتأكل فيما بينهما شيئا فان فيه فساد البدن و روي تناول من هذا الرمان الحلو و كله بشحمه فانه يدبغ المعدة دبغا و يشفي التخمة و يهضم الطعام و يسبح في الجوف و كل داء من التخمة الا الحمي فانها ترد ورودا .

حرف الجيم

جذام : روي اياكم و الغدد فانه يحرك الجذام و اللفت يذيب عرق الجذام و مرق لحم البقر نافع من الجذام .

جروح : يؤخذ قير طري و مثله شحم ماعز طري ثم تأخذ خزفة جديدة او بستوقة جديدة فيطلي ظاهرها بالقير ثم تضعها علي قطع لبن و تجعل تحتها نارا لينة ما بين الاولي الي العصر ثم تأخذ كتانا باليا فتضعه علي يدك و تطلي القير عليه و تطليه علي الجرح و لو كان الجرح له قعر كبير فافتل الكتان و صب القير في الجرح صبا ثم دس فيه الفتيلة . اقول وصل هذا الخبر هكذا و المراد منه علي ما اعرف ان يؤخذا بالسوية و يجعلا في خزفة مطينة او بستوقة مطينة و يوضع علي نار لينة من الاولي الي العصر حتي يختلطا جيدا فهو المرهم الا ان لفظ الخبر يحتمل فيه التحريف و كان يطلي ظاهرها بالطين فحرف بالقير و هما قريبان في الرسم و سقط منه ثم تجعله فيها .

جنب : وجعه اذا كان في الايمن فعلاجه حبة واحدة من الدواء الجامع بماء الكمون و يطبخ طبخا و اذا كان في الايسر فبماء اصول الكرفس يطبخ طبخا يؤخذ حبة واحدة .

حرف الحاء

حب السنا : يروي عن النبي صلي الله عليه و آله سنا مكي ، قشر الاصفر و قشر [ص 371] الكابلي و الاسود ، زبيب منقي ، يدق كل واحد علي حدة و يدهن السنا و الهليلج بدهن اللوز الحلو و يعجن و يحبب الشربة ثلثة دراهم علي الريق و كذا مساء بالماء الحار يؤمن من الجذام و البرص و البهق و الجنون و الفالج و اللقوة و لو علم الناس ما في السنا لاشتروه مثقالا بمثقالين ذهبا و قال بعض الاطباء لو شرب هذا الدواء ليلا ستة دراهم الي ثمانية مع ماء الاسطوخودوس او لسان الثور و شرب صباحا جلقند عشرين مثقالا و مثقالا ورق لسان‌الثور و شرب عليه مغلي مثقال اسطوخودوس في ماء عنب الثعلب و شاه‌ترج عمل عملا حسنا و ينفع من الخفقان و التوحش و الامراض الدماغية عن تجربة .

حجامة : قال ابوعبدالله عليه السلام لعمار ما يقول من قبلكم في الحجامة قال يزعمون انها علي الريق افضل منها علي الطعام قال لا هي علي الطعام ادر للعروق و اقوي للبدن و قال اقرأ آية الكرسي و احتجم اي يوم شئت و تصدق و اخرج اي يوم شئت . روي ان يكن في شيء شفاء ففي شرطة حجام او شربة عسل احتجموا اذا هاج بكم الدم فان الدم ربما يتبيغ بصاحبه فيقتله و ينبغي النظر الي اول محجمة من دمه ليأمن من الرمد و الداهية الي الحجامة الاخري و الداهية وجع العنق .

حرارة : ينفع منها الفراش اي غشيان النساء .

حصاة : خذ الاهليلج الاسود و البليلج و الاملج و الكبر و الفلفل و الدارفلفل و الدارصيني و زنجبيل و شقاقل و وج و انيسون و خولنجان اجزاء سواء تدق و تنخل و تلت بسمن بقر حديث ثم تعجن جميع ذلك بوزنه مرتين من عسل منزوع الرغوة او فانيد جيد و الشربة منه مثل بندقة او عفصة و ينفع منها الدواء الجامع بماء السداب او الفجل المطبوخ .

حفظ الصحة : من اصطبح باحدي و عشرين زبيبة حمراء لم‌يمرض الا مرض [ص 372] الموت ان شاء الله و روي سيد هذه الادوية الهليلج و الرازيانج و السكر في استقبال الصيف ثلثة اشهر كل شهر ثلث مرات و في استقبال الشتاء ثلثة اشهر في كل شهر ثلثة ايام ثلث مرات و يجعل موضع الرازيانج مصطكي فلايمرض الا بمرض الموت .

حقنة : افضل ما تداويتم به الحقنة تنقي داء الجوف و تقوي البدن .

حلق : ينفع من وجعه حسو اللبن و كذا الملح .

حمي : كل داء من التخمة الا الحمي فانها ترد ورودا و لاينبغي تدثر المحموم ، روي ماوجدنا لها عندنا دواء الا الدعاء و الماء البارد و روي الحمي من فوح جهنم فاطفؤها بالماء البارد و ينبغي ان يبل ثوبين يطرح عليه احدهما فاذا جف طرح عليه الآخر و روي مااختار جدنا الا وزن عشرة دراهم سكر بماء بارد علي الريق و روي اخراج الحمي في ثلثة اشياء في القيء و في العرق و في اسهال البطن . اقول القيء صالح للسوداوية و الصفراوية و العرق للبلغمية و الاسهال للصفراوية و للسوداوية ايضا علي بعد و يؤيد ذلك ما روي ان الداء ثلثة و الدواء ثلثة فأما الداء فالدم و المرة و البلغم فدواء الدم الحجامة و دواء البلغم الحمام و دواء المرة المشيّ و روي خير الاشياء لحمي الربع ان يأكل في يومها الفالوذج المعمول بالعسل و يكثر زعفرانه و لايأكل في يومها غيره و الفالوذج من السمن و العسل يطبخ حتي ينضج و هو طعام طيب و روي اسحق السكر ثم امخض بالماء و اشرب علي الريق عند الحاجة الي المساء ينفع من حمي الربع و هو المبارك الطيب و روي اذا حم احدكم فليأخذ اناء نظيفا فيجعل فيه سكرة و نصفا ثم يقرأ عليه ما حضر من القرآن ثم يضعها تحت النجوم و يجعل عليها حديدة فاذا كان بالغداة صب عليه الماء و مرسه بيده ثم شربه فاذا كانت الليلة الثانية زاده سكرة اخري فصارت سكرتين و نصفا فاذا كانت [ص 373] الليلة الثالثة زاده سكرة اخري فصارت ثلث سكرات و نصفا و روي اكسروا حر الحمي بالبنفسج و الماء البارد فان حرها من فيح جهنم و اطعموا المحموم لحم القباج و املأوا جوف المحموم من السويق يغسل ثلث مرات و يحول من اناء الي اناء .

در حاشيه آمده است : عن ابي‌عبدالله عليه السلام الحمي تخرج في ثلث العرق و البطن و القيء ، منه .

الحمام : هو من المعالجات الكلية و هو يوم و يوم لا ، يكثر اللحم و ادمانه كل يوم يذيب شحم الكليتين و يورث السل و الهزال و ينبغي عند ارادة الدخول ان يلبث في البيت الثاني ساعة و اذا دخل ان يأخذ من الماء الحار و يضعه علي هامته و يصب منه علي رجليه و ان امكن ان يبلع منه جرعة فليفعل فانه ينقي المثانة و لاينبغي شرب الماء البارد في الحمام فانه يضعف البدن و ينبغي صب الماء البارد علي القدمين اذا خرج فانه يسل الداء من الجسد و لاينبغي الاضطجاع في الحمام فانه يذيب شحم الكليتين و الاستلقاء في الحمام يورث الداء الدبيلة و يذيب شحم الكليتين و لاينبغي التمشط في الحمام فانه يورث وباء الشعر و يرققه و لاينبغي السواك في الحمام فانه يورث وباء الاسنان و لايغسل الرأس بالطين فانه يسمج الوجه و يذهب بالغيرة و طين مصر يورث الدياثة و الذلة و دلك الرأس و الوجه بالمئزر يذهب ماء الوجه و دلك الرجل و الجسد بالخزف لاسيما الخزف الشامي يورث البرص و الجذام و يبلي الجسد و ينكيه و لا بأس بالخرق و لايغتسل بماء اغتسل فيه فانه يورث الجذام و لايتكئ في الحمام لأنه يذيب شحم الكليتين و لاينبغي ان يدخل الحمام الا و في جوفه شيء يطفي عنك وهج المعدة و المرار و هو اقوي للبدن و لاينبغي ان يدخل و هو ممتلئ و دخوله علي الريق انقي للبلغم و ينقص اللحم و بعد الاكل انقي للمرة و [ص 374] علي الشبع يزيد اللحم و ينبغي ان يتعمم بعد الخروج و غسل الرأس بالخطمي ينفي الفقر و يزيد في الرزق و يذهب بالدرن و ينفي الاقذار و نشرة و امان من الصداع و طهور من الحزاز و غسل الرأس بالسدر يجلب الرزق جلبا و يصرف وسوسة الشيطان سبعين يوما و ينبغي الاستحمام يوم الاربعاء .

حمية : ليس الحمية ان تدع الشيء اصلا و لكن الحمية ان تأكل من الشيء و تخفف و لاتنفع الحمية للمريض بعد سبعة ايام و روي الحمية احدعشر صباحا و روي اثنان عليلان صحيح محتم و عليل مخلط . في فقه الرضا ان اقصي الحمية اربعة‌عشر يوما الخبر فيفهم من هذه الاخبار ان الحمية تتقدر بقدر ايام زيادة المرض فان كان سبعة ايام فسبعة او احدعشر يوما فاحدعشر يوما او اربعة‌عشر يوما فاربعة‌عشر يوما فالحميات الحادة لاتتجاوز ايام زيادتها ذلك و المتطاولة فلا حمية فيها و في ذلك الكتاب ان الصحة و العلة تقتتلان في الجسد فان غلب العلة الصحة استيقظ المريض و ان غلب الصحة اشتهي الطعام فأطعموه فلربما فيه الشفاء و يروي من كفران النعم ان يقول الرجل اكلت الطعام فضرني و يروي ان الثمار اذا ادركت ففيها الشفاء لقوله جل و عز كلوا من ثمره اذا اثمر . في فقه‌الرضا عليه السلام رأس الحمية الرفق بالبدن .

حية : ينفع من لدغها حبة من الدواء الجامع بماء الحلتيث فانه يبرء من ساعته .

حرف الخاء

خاصرة : تأخذ اربعة مثاقيل فلفل و مثله زنجبيل و مثله دارفلفل و برنج و بسباسة و دارصيني من كل واحد اربعة مثاقيل و من الزبد الصافي الجيد خمسة و اربعين مثقالا و من السكر الابيض ستة و اربعين مثقالا يدق و ينخل بخرقة او منخل شعر صفيق ثم يعجن بوزن جميعه عسل منزوع الرغوة فلوجع [ص 375] الخاصرة يشرب ثلثة مثاقيل و للمشيّ سبعة او ثمانية بماء فاتر فانه يخرج كل داء باذن الله و لايحتاج مع هذا الدواء الي غيره فانه يجزيه و يغنيه عن سائر الادوية و اذا شربه للمشي و انقطع مشيه فليشرب بعسل فانه جيد مجرب و الكاشم جيد لوجع الخاصرة .

الخضاب : ينبغي خضاب جميع البدن بعد النورة و الخضاب مهيبة في الحروب و محبة للنساء و يزيد في الباه و يطرد الرياح من الاذنين و يجلو الغشاء عن البصر و يلين الخياشيم و يطيب النكهة و يشد اللثة و يذهب بالغثيان و يقل وسوسة الشيطان و تفرح به الملئكة و يستبشر به المؤمن و يغيظ به الكافر و هو زينة و طيب و براءة في قبره و يستحي منه منكر و نكير و يزيد في عفة النساء و انس لهن و الخضاب بالحنا يجلو البصر و ينبت الشعر و يطيب الريح و يسكن الزوجة و يذهب بالسهك و يزيد في ماء الوجه و يطيب النكهة و يحسن الولد .

خفقان الفؤاد : الدواء الجامع بالماء الذي طبخ فيه الكمون .

حرف الدال

دماميل : روي عرق في البدن يهيج البرص فاذا هاج سلط الله عليه الدماميل حتي يسل ما فيه من الداء و روي لاتكرهوا الدماميل فانها امان من البرص .

الدواء : روي الدواء اربعة السعوط و الحجامة و النورة و الحقنة و روي الداء ثلثة و الدواء ثلثة فاما الداء الدم و المرة و البلغم فدواء الدم الحجامة و دواء البلغم الحمام و دواء المرة المشيّ و روي الدواء اربعة الحجامة و السعوط و الحقنة و القيء و روي هي الحجامة و الطلاء و القيء و الحقنة و روي خير ما تداويتم به الحجامة و السعوط و الحمام و الحقنة و روي طب العرب في ثلثة شرطة الحجام و الحقنة و آخر الدواء الكي و روي هي الحجامة و الحقنة و الحمام و السعوط [ص 376] و القيء و شربة عسل و آخر الدواء الكي و روي ان الله جعل في الدواء بركة و شفاء و خيرا كثيرا و روي ماخلق الله الداء الا و جعل له دواء فاشرب و سمّ الله تعالي و روي ليس من دواء الا و يهيج داء و ليس شيء في البدن انفع من امساك اليد عما لايحتاج اليه و روي لايتداوي المسلم حتي يغلب مرضه صحته و روي اداوي الحار بالبارد و البارد بالحار و الرطب باليابس و اليابس بالرطب و ارد الامر كله الي الله عز و جل و استعمل في ذلك ما قال رسول الله صلي الله عليه و آله و اعلم ان المعدة بيت الداء و ان الحمية هي الدواء و اعود البدن ما اعتاد و روي اجتنب الدواء ما احتمل بدنك الداء . في فقه‌الرضا اجتنب الدواء ما احتمل بدنك الداء فاذ لم‌يحتمل الداء فلا دواء و فيه اذا جعت فكل و اذا عطشت فاشرب و اذا هاج بك البول فبل و لاتجامع الا من حاجة و اذا نعست فنم و فيه ايام الصحة محسوبة و ايام العلة محسوبة لايزيد هذه و لا ينقص هذه و ان الله عز و جل يحجب بين الداء و الدواء حتي ينقضي المدة ثم يخلي بينه و بينه فيكون برؤه بذلك الدواء او يشاء فيحل قبل انقضاء المدة بمعروف او صدقة او بر فانه يمحو ما يشاء و يثبت و هو يبدئ و يعيد و روي من ظهرت صحته علي سقمه فعالج نفسه بشيء فمات فأنا الي الله منه بريء ادفعوا معالجة الاطباء ما اندفع الداء منكم فانه بمنزلة البناء قليله يجر الي كثير و روي ان تارك شفاء المجروح شريك جارحه لا محالة و روي داووا مرضاكم بالصدقة و روي ليس شيء اسرع اجابة من الصدقة و لا اجدي منفعة للمريض من الصدقة و روي عليك بالدعاء فانه شفاء من كل داء .

ديدان : التمر علي الريق يقتل الديدان في البطن و سبع تمرات عجوة عند المنام قتلن الديدان .

[ص 377] حرف الراء

رأس : لبرده سعوط العنبر و الزنبق بعد الطعام يعافي منه باذن الله .

ربو : ينفع منه شرب ابوال اللقاح .

رمد : من اخذ من اظفاره كل خميس لم‌ترمد عيناه و من اخذها كل جمعة خرج من تحت كل ظفرة داء و الكحل يزيد في ضوء البصر و ينبت الاشفار و ليبدأ في التقليم بالخنصر الايسر و يختم بالخنصر الايمن و من فعل ذلك كان امانا من الرمد و لاينام صاحب الرمد علي الجانب الايسر و لايقرب التمر و الرمد امان من العمي ، روي من نظر الي اول محجمة من دمه امن من الرمد الي الحجامة الاخري و روي امن من الداهية الي الحجامة الاخري و هي وجع العنق .

رياح : اذا كانت شابكة سعوط العنبر و الزنبق علي الريق و روي للرياح الخبيثة يؤخذ له قرنفل خمسة مثاقيل فيصره في قنينة يابسة و يضم رأسها ضما شديدا بطين و يوضع في الشمس قدر يوم في الصيف و في الشتاء قدر يومين ثم يخرجه و يسحقه سحقا ناعما ثم يديفه بماء المطر حتي يصير بمنزلة الخلوق ثم يستلقي علي قفاه و يطلي ذلك القرنفل المسحوق علي الشق المائل و لايزال مستلقيا حتي يجف القرنفل فانه اذا جف رفع الله عنه و عاد الي احسن عادته باذن الله و الحلبة نافع للرياح فيأخذ كف حلبة و كف تين يابس يغمرهما بالماء و يطبخهما في قدر نظيفة ثم يصفي ثم يبرد ثم يشربه يوما و يغب يوما حتي يشرب منه تمام ايامه قدر قدح .

حرف الزاء

زحير : يغسل الارز ثم يجفف ثم يقلي ثم يرض ثم يطبخ و يؤكل بالشحم و كذا يأخذ طين ارمني و يقليه بنار لينة و يستف منه فانه يسكن عنه و دواء آخر له يأخذ جزءا من خربق ابيض و جزءا من بزر قطونا و جزءا من صمغ عربي و جزءا من الطين الارمني يقليه بنار لينة و يستف منه .

[ص 378] زكام : هو جند من جنود الله عز و جل يبعثه علي الداء فينزله و لاينبغي التداوي منه و يقمع عرق الجذام و امان منه و ليحمد الله علي الزكام و الدماميل و هو صنع من صنع الله و جند من جنود الله بعث الله الي علة في بدن الانسان ليقلعها فاذا قلعها فعليه بوزن دانق شونيز و نصف دانق كندش يدق و ينفخ في الانف فانه يذهب بالزكام و ان امكنك ان لاتعالجه بشيء فافعل فان فيه منافع كثيرة .

حرف السين

سعال : وصف له دواء جميع اجزائه كالجامع الا انه ليس فيه عاقرقرحا و اظنه سهوا من الراوي و السعال امان من الفالج و لايسارع الي علاجه و علاج الزكام و الرمد و الدماميل .

سفر : روي سافروا تصحوا .

سل : المعجون الجامع يسقي صاحب السل منه مثل الحمصة بماء مسخن عند النوم يبرؤ في ثلث ليال .

سلس البول : خذ الحرمل و اغسله بالماء البارد ست مرات و بالماء الحار مرة واحدة ثم يجفف في الظل ثم يلت بدهن حلّ خالص ثم تستفه علي الريق سفا فانه يقطع التقطير باذن الله عز و جل .

سن : علاجه دهن الحنظل المقشر فان كان الضرس مأكولا منحفرا تقطر فيه قطرات و تجعل منه في قطنة شيئا و تجعل في جوف الضرس و ينام صاحبه مستلقيا يأخذه ثلث ليال و ان كان الضرس لا اكل فيه و كانت ريحا قطر في الاذن التي تلي ذلك الضرس ليالي كل ليلة قطرتين يبرؤ باذن الله تعالي و لوجع الفم و الدم الذي يخرج من الاسنان و الضربان و الحمرة التي تقع في الفم يأخذ حنظلة رطبة قد اصفرت فيجعل عليها قالبا من طين [ص 379] ثم يثقب رأسها و يدخل سكينا جوفها فيحك جوانبها برفق ثم يصب عليها خل خمر حامض شديد الحموضة ثم يضعها علي النار فيغليها غليانا شديدا ثم يأخذ صاحبه منه كل ما احتمل ظفره و يتمضمض بخل و ان احب ان يحول ما في الحنظلة في زجاجة او بستوقة فعل و كلما فني خله اعاد مكانه و كلما عتق كان خيرا ان شاء الله و ينفع من الضرس الحجامة و خل الخمر يشد اللثة .

سواك : فيه عشرة خصال مطهرة للفم مرضاة للرب مفرحة للملائكة و هو من السنة و يشد اللثة و يجلو البصر و يذهب بالبلغم و يذهب بالحفر و روي يزيد في العقل و الاستياك بالسعد ينفع منها بعد الطعام و مطلقا و ينبغي تركه عند ضعف الاسنان و خوف الضرر و في الحمام فانه يورث وباء الاسنان و في الخلاء يورث البخر .

حرف الشين

شراب الخيار : نافع لما ينفع معجون الخيارشنبر كما يأتي و من اليرقان و الحمي الصلبة الشديدة التي يتخوف علي صاحبها البرسام و الحرارة و وجع المثانة و الاحليل تأخذ خيار بادرنج فتقشره ثم تطبخ قشوره في الماء مع اصل الهندباء ثم تصفيه و تصب عليه سكر طبرزد ثم يشرب منه علي الريق ثلثه ايام كل يوم رطل فانه جيد مجرب نافع باذن الله .

شعر : اخذ الشارب يوم الجمعة امان من الجذام و البرص من الجمعة الي الجمعة و استيصال الشعر يقلل الدرن و يقلل الدواب و الوسخ و يغلظ الرقبة و يجلو البصر و اذا طال ضعف البصر و ذهب بضوء نوره و طمه يجلو البصر و يزيد في ضوء نوره و حلق القفا يذهب بالغم و تسريح اللحية يشد الاضراس و تسريح شعر الرأس اذا كان يذهب بالوباء اي الحمي و كثرة التمشط يذهب بالوباء و يقلل البلغم و يحسن الشعر و يجلب الرزق و يزيد [ص 380] في ماء الصلب و ينجز الحاجة و التمشط بالعاج يذهب بالوباء و ينبت الشعر في الرأس و يطرد الدود من الدماغ و يطفي المرار و ينقي اللثة و العمور و تسريح العارضين يشد الاضراس و تسريح اللحية يذهب بالوباء و تسريح الذؤابتين يذهب ببلابل الصدر و تسريح الحاجبين امان من الجذام و تسريح الرأس يقطع البلغم و التمشط من القيام يورث الضعف و الفقر و من الجلوس يقوي القلب و يمخخ الجلد و ينبغي اذا تمشط رأسه و لحيته ان يمر المشط علي صدره فانه يذهب بالهم و الوباء .