١٢٠ - معجون السورنجان : براي درد مفاصل ده درهم سورنجان ، پنج درهم سناي مكي را با اسارون ، زنجبيل ، زيره كرماني و دارفلفل از هر كدام دو درهم ، آنها را با عسل خمير كرده بكار ميبرند اندازه خوراكش دو مثقال همراه با آب نيمهگرم ميباشد .
١٢١ - معجون الشُك : يك مثقال مرگ موش معدني ( شك ) زردرنگ را به پارههاي كوچك تقسيم كرده و بر سفالي روي آتش ميگذارند تا نرم شود آنگاه سرنج ، مردارسنگ ، روي سوخته از هر كدام يك دانق را با شُك ميسايند و به هنگام نياز چهار گندم آن را با خرما خمير كرده و بمدت پنج روز به اشخاص جذامي ميخورانند و اگر بيرونروش پيدا كردند پنج مثقال تخم بالنگو را كمي جوشانده باو ميخورانند .
[ص 325] ١٢٢ - معجون الشوبشيني : چوب چيني و عشبه مغربيه از هر كدام چهارده مثقال ، باديان ختائي سه مثقال ، چاي سبز ، دارچيني از هر كدام چهار مثقال ، گاوزبان ، انيسون ، بسپايك پستهاي و بادرنجبويه از هر كدام دو مثقال ، مويز طائفي پاككرده ، گردو از هر كدام پنجاه مثقال همه داروها را يك شب در پنج من آب ميخيسانند و روز بعد در ديگي سنگي ميجوشانند بايد براي جوشاندن آن پنج من هيزم شكستهشده را بكار ببرند سپس ديگ را از آتش برداشته و يك من عسل مصفي و يك من نبات سفيد را با آن مخلوط كرده بر آتش ملايمي بهم ميزنند تا سفت شود آنگاه چوب چيني هفت مثقال ، دارچيني ، بهمن سفيد ، بهمن سرخ ، شقاقل ، سورنجان ، هل ، مصطكي رومي و راتيانج از هر كدام دو مثقال ، عنبر اشهب ، زعفران از هر كدام يك مثقال ، پوست هليله كابلي سه مثقال و برگه طلا يك و نيم مثقال ، آنها را با داروهاي ديگر بنا برسم خمير كرده بكار ميبرند . اين معجون براي بيماريهاي رطوبتي و سرد مفيد است و اگر بآن از هر يك از اين داروها : درونج عقربي ، بادرنجبويه ، گل گاوزبان ، سقز بنه ، صمغ جلغوزه يك مثقال و نيز لازورد ( لاجورد ) شسته ، سنگ ارمني شسته ، مرواريد ناسفته و كهربا از هر كدام نيم مثقال ، گل شقايق نعماني چهار دانق بيفزايند قويتر و سودمندتر خواهد گرديد .
١٢٣ - معجون الصرع : افتيمون ، عاقرقرحا ، بسپايك ، استوخودوس را به اندازه مساوي با مويز طائفي خمير كرده بقدر گردوئي دو ساعت قبل از نوبه سردرد ميخورند ان شاء الله سردرد نخواهد آمد .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : من اين معجون را براي صرع تركيب و آزمايش كردم مفيد است : پوست هليله كابلي ، پوست آمله ، هليله [ص 326] سياه ، استوخودوس ، عاقرقرحا ، بسپايك از هر كدام دو مثقال ، عود الصليب يك مثقال آنها را با مويز خمير ميكنند اندازه خوراكش يك و نيم مثقال است ) .
١٢٤ - معجون الصرع ديگر : هليله كابلي ، آمله ، هليله سياه ، استوخودوس از هر كدام ده مثقال ، عود صليب پنج مثقال ، عاقرقرحا سه مثقال ، مويز دانهگرفته باندازه مجموع همه را خمير ميكنند اندازه خوراكش تا يك و نيم مثقال است و استعمال مداوم آن براي بيماريهاي عصبي و صرع مفيد ميباشد .
١٢٥ - معجون الصرع ديگر : سقمونيا چهار جزء ، خربق نصف جزء ، فرفيون نصف جزء ، مقل يك جزء ، بوره ارمني نصف جزء ، صبر يك جزء ، پيه هندوانه ابوجهل چهار جزء اندازه خوراكش براي كودكان سيزده قيراط و براي بزرگسالان يك مثقال است .
١٢٦ - معجون الصرع ديگر : ده جزء عاقرقرحا را ميكوبند و ميبيزند و با ده جزء سركه كهنه ميسايند سپس آن را با عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش دو درهم بمدت بيست روز همراه با آب گرم است .
١٢٧ - معجون الطباشير : براي زياد كردن اشتها و تقويت معده . تباشير ، برگ گل سرخ از هر كدام هفت دانق ، سماق يك و نيم دانق ، هل باد ( قاقله كبار ) ، مصطكي از هر كدام دو و نيم دانق ، گل انار فارسي چهار و نيم دانق آنها را با قند سفيد محلول و بقوام آورده باندازه دو برابر داروها خمير كرده بكار ميبرند اندازه خوراكش دو مثقال همراه با آب سيب است .
١٢٨ - معجون العصب : براي بيماريهاي عصبي مفيد است . غاريقون ، تربد ، ريشه انار بري ( مغاث ) ، سورنجان از هر كدام هفت جزء ، هليله كابلي ، بسپايك ، پسته ، خولنجان از هر كدام پنج جزء ، سكبينه ، اشق ، قسط ، دارچيني از هر كدام چهار جزء ، صبر ، مصطكي ، عاقرقرحا ، جنتيانا ، [ص 327] غارگيلاس ، قرنفل از هر كدام سه جزء ، آنها را با سه برابر مجموعشان عسل خمير كرده بكار ميبرند .
١٢٩ - معجون الفريادرس : ترياك ده جزء ، بنگدانه ، فرفيون ، سنبل ، عاقرقرحا ، سورنجان ، قاقله ، دارفلفل از هر كدام پنج جزء ، آنها را كوفته و ميبيزند و با عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش براي خردسالان يك دانق و براي بزرگسالان نيم مثقال است و براي آرام كردن دردهاي مختلف سودمند است .
١٣٠ - معجون القدرة : براي بيماريهاي بلغمي بكار ميرود . فلفل بيست و دو مثقال ، بنگدانه سفيد ، كرويا دشتي ، كندر از هر كدام دوازده مثقال ، دارچيني ، برگ سداب از هر كدام بيست مثقال ، ترياك ، زعفران ، گوگرد زرد صافشده از هر كدام يك مثقال ، دارفلفل ، قسط ، مرّ مكي ، زراوند مدحرج ، فرفيون ، پوست ريشه مهرگياه از هر كدام سه مثقال ، عسل سه برابر مجموع ، همه داروها را با هم خمير ميكنند و گوگرد را باين روش تصفيه مينمايند كه پارچه را بر روي كاسهاي پر از شير گاو بسته و گوگرد را ميكوبند و روي پارچه ميريزند و كاسه ديگري را پر از آتش كرده بر آن مينهند تا گوگرد ذوب شود و در ظرف زيرين بريزد و هر چه را كه از گوگرد پيش از آتش گرفتن پارچه بدست آمده برداشته بكار ميبرند .
١٣١ - المعجون الماسك : معجوني كه از سرعت انزال ميكاهد و گاه از انزال جلوگيري ميكند . مصطكي ، كندر ، جفت البلوط ( پوست روي بلوط ) ، شادنج را باندازه مساوي كوفته و با عسل باندازه مجموع همه داروها خمير كرده و سه ساعت پيش از نزديكي دو مثقال از آن را ميخورند و بايد از ماست و ترشيها بپرهيزند .
١٣٢ - المعجون الماسك ديگر : براي جلوگيري از همه سيلانها . بهمنِ سرخ ، [ص 328] جوزبويا ، راسن ( زنجبيل شامي ) ، سنبل ، خولنجان ، قِرفه ( پوست نوعي درخت كه بوي دارچيني ميدهد ) ، اگر ، سعد ، بسباسه از هر كدام پنج مثقال ، جفت البلوط دو مثقال آنها را با عسل خمير كرده بكار ميبرند اندازه خوراكش از يك مثقال تا سه درهم است .
١٣٣ - المعجون المبهي ( معجون باهآور ) : جوزبويا ، قرنفل ، بسباسه ، زبان گنجشك ، ريشه اذخر ، زنجبيل ، دارچيني ، مصطكي ، عود هندي ، زعفران از هر كدام سه مثقال ، قاقله و كندر از هر كدام يك مثقال ، اشنه دو مثقال ، مشك نيم مثقال ، قند و گلاب از هر كدام دو مثقال ، عسل بقدر كفايت ، آنها را مخلوط كرده ميخورند اندازه خوراكش يك مثقال است .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه فرموده كه وزن قند و گلاب بر حسب حكمت غلط است اما ما همانطور كه نسخه را بدست آورده بوديم نقل كرديم و چه بسا كه به بيست تا سي مثقال از آنها نياز باشد ) .
١٣٤ - المعجون المبهي ديگر : كه باه را تقويت كرده ، نعوظ آور ، تقويتكننده حرارت غريزي ، فربهكننده بدن ، توليدكننده خون و اصلاحكننده مني است و زيان و ضعف ناشي از نزديكي را برطرف ميكند و اثر عجيبي دارد مقداري نخود پوستدار را در آب ترتيزك خيسانده خشك ميكنند ، خارخسَك خشك را سائيده و در آب تازه آن ميخيسانند و از هر كدام آنها سه اوقيه برميدارند و نيز ترنجبين ده مثقال ، دارچيني ، خولنجان از هر كدام شش مثقال ، تخم ترب ، تخم شقاقل ( دوقو ) ، تخم گزنه ( انجره ) ، عاقرقرحا ، زنجبيل ، مغز گردو ، مغز جلغوزه ( ثمر صنوبر ) ، نارگيل ، تخم شلغم ، بهمن سرخ و سفيد ، مغز تخم بنه ، تخم يونجه ، بزر كتان از هر كدام يك اوقيه ، قسط شيرين ، قرنفل ، انيسون ، فلفل ، پنيرمايه شتر اعرابي ، ميگو از هر كدام سه مثقال ، زرده تخممرغ و مغز گنجشك از هر كدام بيست دانه ، [ص 329] كوفتنيها را ميكوبند و با يك و نيم رطل عسلي كه يك رطل آب پياز را در آن پخته باشند خمير ميكنند و هشت قيراط پازهر و شش قيراط مشك و نيم درهم زعفران را در گلاب حل كرده به معجون ميافزايند و بهنگام نياز دو تا سه مثقال آن را ميخورند .
١٣٥ - معجون المفاصل : دارچيني ، مصطكي ، اسارون ، سنبل رومي ( ناردين ) ، صندل سفيد ، زعفران از هر كدام شش مثقال ، صبر هفتاد و دو مثقال آنها را ميكوبند و ميبيزند و با نيم من عسل خمير ميكنند ، اندازه خوراكش از يك تا سه مثقال است .
١٣٦ - المعجون الملوكي : براي راندن صفراء و بلغم بكار ميرود و براي درمان تب يك در ميان غير خالص مفيد است . سقمونيا ده درهم ، مغز دانه قرطم ( كافشه ) ده درهم ، مغز بادام نيم درهم ، قند سفيد بيست درهم ، زعفران يك درهم آنها را خمير كرده بكار ميبرند ، اندازه خوراكش يك تا دو مثقال است .
١٣٧ - معجون المنقٰي : براي پاكسازي مغز . گنهگنه ، جلب ، برگ سنا را به اندازه مساوي ميكوبند و ميبيزند و با عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش از يك تا يك و نيم مثقال است .
١٣٨ - معجون النجاح : براي بيماريهاي سودائي مفيد است . هليله سياه ، آمله پوستگرفته ، هليله زرد از هر كدام ده مثقال ، بسپايك ، افتيمون ، تربد ، استوخودوس از هر كدام پنج مثقال آنها را ميكوبند و ميبيزند و با دو برابرشان عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش از سه تا چهار مثقال همراه آب بادرنجبويه يا گاوزبان است .
١٣٩ - مغلي البلغم : اين جوشانده بلغم را نضج ميدهد . باديان كوفته ، [ص 330] انيسون كوفته ، بادرنجبويه ، پرسياوشان از هر كدام دو مثقال ، انجير زرد پنج عدد آنها را در شصت مثقال آب ميجوشانند تا به يك دوّم برسد سپس آن را صاف كرده ده مثقال همراه با گلقند ( گلشكر ) عسلي ميآشامند .
١٤٠ - مغلي البلغم ديگر : اين جوشانده نيز بلغم را نضج ميدهد . پرسياوشان ، ريشه شيرينبيان سائيده كوفته ، قنطوريون كوبيده ، باديان كوفته از هر كدام دو مثقال آنها را در سه رطل آب ميجوشانند تا به يك سوّم برسد آن را صاف كرده نيمهگرم ميآشامند .
١٤١ - مغلي الصفراء : صفرا را نضج ميدهد . گلبرگ گل سرخ ، تخم كاسني كوفته از هر كدام دو مثقال ، آلو پنج عدد ، سپستان بيست عدد ، آنها را در هشتاد مثقال آب ميجوشانند تا بنصف برسد سپس آن را صاف كرده و با شربت نيلوفر يا شكر شيرين ميكنند و در تابستان بهنگام برآمدن آفتاب و در زمستان كمي پس از آن ميآشامند .
١٤٢ - المفرح الاعظم : براي همه مزاجها مناسب است خون را صاف كرده خلطهاي فاسد را ميراند حواس و اندامهاي رئيسه را تقويت ميكند سستي و وحشتزدگي را رفع ، اشتها و شهوت را زياد ميكند ، امراض سودائي را درمان ميكند كرمها را دفع ميكند سلامتي را نگاه ميدارد و از عفونت بدن و عفونتهائي كه از هوا پيدا ميشود جلوگيري ميكند . شاهتره ، بادرنج ، گلگاوزبان و تانبول از هر كدام ده مثقال ، بهمن سرخ و سفيد از هر كدام پنج مثقال ، لاجورد ناشور ، تباشير ، گل داغستان ، زعفران ، درونه ( درونج ) ، زرنب ، كبابه و زرنباد از هر كدام سه مثقال ، هليله كابلي ، ابريشمِ مقراضشده ، صندل سفيد ، پوست بيروني پسته از هر كدام دو مثقال ، مرجان ، مرواريد ، كهرباء از هر كدام يك مثقال ، عود نيم مثقال ، برگه طلا و نقره و ياقوت سرخ از هر كدام دو مثقال ، [ص 331] آنها را ميكوبند و ميبيزند و با صد و پنجاه مثقال شكر همراه با عُصاره بهِ شيرين ، شربت ريواس يا عصاره سيب شيرين ، گلاب ، افشره انار ملس ، آب اُترج يا ليمو و زرشك كوفته از هر كدام بيست و سه مثقال مخلوط ميكنند اندازه خوراكش از يك تا دو مثقال است .
١٤٣ - المفرح البارد : كهرباء ، مرواريد ناسفته ، برگ گاوزبان و گل ارمني از هر كدام يك مثقال ، مشك نيم مثقال ، زرنباد يك و نيم مثقال ، نبات مصري پنج مثقال آنها را با گلاب خمير كرده بكار ميبرند . اندازه خوراكش نيم مثقال براي خفقاني است كه از گرمي پيدا شده باشد .
١٤٤ - المفرح البارد بنسخه ديگر : خواصش مانند المفرح البارد اولي است و نيز براي اصلاح كردن مزاج جوانان و نشاندن فساد خون و صفرا و نيز براي درمان طاعون ، وبا و تغيير هوا مفيد است ( همانطور كه قبلا هم ديدهايم اطباء قديم معتقد بودهاند كه بعض امراض مانند وبا از تغيير و فساد هوا پيدا ميشود و منظور از تغيير هوا همين مطلب است . مترجم ) اين دارو در درجه دوم سردي و در درجه اول خشكي است ، اندازه خوراكش نيم مثقال است ، صندل قرمز ، زرد و سفيد ، زرشك ، گشنيز خشك ، گل سرخ از هر كدام بيست مثقال ، عود ، نعناع و مرزنجوش از هر كدام ده مثقال آنها را در سركه تصعيدشدهاي كه باندازه مجموع آنها باشد ميخيسانند و آنها را بر روي هفت درهم از هر يك از اين داروها : كهربا ، مرواريد ، نقره و نيز چهار درهم از هر يك از اين داروها : زمرد و مرجان و دو درهم عنبر ، دو درهم مصطكي و دو درهم سُعد ريخته تقطير ميكنند و بر آبي كه بدست ميآيد سه رطل شكر ميافزايند و بر آتش ميگذارند تا سفت شود سپس آن را پائين آورده و اين داروها را بر آن ميافزايند : دارچيني ، آمله ، هليله كابلي ، گل مختوم [ص 332] يا بدلش گشنيز خشك و تخم خرفه از هر كدام پنج مثقال و نيز تباشير سه مثقال و كافور يك مثقال در آن ريخته بهم ميزنند و بكار ميبرند .
١٤٥ - المفرح البارد نوع ديگر : كه براي تپش و ضعف قلب كه از حرارت باشد سودمند است . مرواريد و كهربا از هر كدام يك مثقال ، گل گاوزبان ، تباشير ، گلبرگ گل سرخ ، صندل سفيد ، گشنيز خشك پوستگرفته و مغز تخم كدو از هر كدام دو مثقال ، تخم خرفه پوستگرفته چهار مثقال ، عنبر اشهب ، برگه زر و نقره از هر كدام دو دانق ، رب سيب شيرين بيست مثقال ، نبات صد و بيست مثقال ، گلاب و عرق بيدمشك از هر كدام بيست و پنج مثقال آنها را طبق معمول خمير كرده بكار ميبرند اندازه خوراكش يك درهم تا يك مثقال است .
١٤٦ - المفرح الحار : گاوزبان سه مثقال ، درونج عقربي و زرنباد از هر كدام يك و نيم مثقال ، آنها را ميكوبند و ميبيزند و با لعاب بالنگو خمير ميكنند اندازه خوراكش نيم مثقال است و براي تپش قلب كه از سردي باشد مفيد است .
١٤٧ - المفرح الحار الانطاكي : براي درمان هر يك از بيماريهاي خارجي و داخلي از سر تا پا مفيد است و بصورت خوراكي و يا ماليدني و نيز سرمه بكار ميرود . حافظه ، فكر و حواس را قوي كرده نيروي فهم را ميافزايد ، گوارش را آسان كرده ، باه را نيرو ميبخشد براي درمان يرقان ، استسقاء ، جذام ، برص ، خارج كردن سموم ، آرام كردن درد مفاصل ، عرقالنسا و نقرس سودمند ميباشد جنين را حفظ كرده از افتادن آن جلوگيري ميكند براي بيماريهاي رحم و مقعد نيز مفيد است و خلطهاي لزج را بيرون ميراند در درجه دوم گرم و اول يبوست است و نيرويش تا سي سال باقي ميماند . اندازه خوراكش يك مثقال است . قرنفل ، دارچيني ، اسارون از هر كدام بيست مثقال ، هل باد ، هل ، گاوزبان ، زرنب ، درونج ، مرّ مكي ، بهمن سرخ و سفيد ، مرزنجوش ، پونه ، [ص 333] سيسنبر ( نمام ) و ترنجان يا تره خراساني از هر كدام پانزده مثقال را كوبيده و در مساويش گلاب و عرق بيد خيس كرده و قرعي را از آن پر ميكنند سپس مرواريد ، مرجان و كهربا از هر كدام شش مثقال ، طلا ، نقره ، مشك ، عنبر و عود از هر كدام سه مثقال همه را مخلوط كرده و ميكوبند و در ظرفي ريخته و مواد داخل قرع را تقطير كرده آبش را بر آن داروها ميريزند سپس اين ظرف را برداشته در آب گرم ميگذارند بطوري كه دو سومش داخل آب گرم باشد سپس شراب التفاح ( شربت سيب ) و شراب الرمان و شراب الريباس و عسل از هر كدام نيم رطل را بر آتش گرمي ميگذارند و آب داخل ظرف را روي آن ميريزند و بهم ميزنند و براي استعمال برميدارند .
١٤٨ - المفرح السهل : عود و سنبل از هر كدام يك درهم ، سعد يك مثقال و مشك يك دانق ، آنها را با عسل خمير كرده و يك بار ميخورند . اين دارو نشاطآور است ، باه را نيرو ميبخشد و كمر را محكم ميكند .
١٤٩ - المفرح السهل بنسخه ديگر : براي درمان رعشه و كمي نيرو ، سردرد كهنه ، بيماريهاي كبد ، ترس و تبهاي عفوني مفيد است و فرحآور ميباشد و بدن را پاك ميكند ، گرم و تر در درجه اول است خون را صاف ميكند و كندذهني و تنبلي را ميزدايد و نيرويش تا يك سال باقي ميماند ، اندازه خوراكش يك اوقيه است . ده رطل آب شيرين گوارا را گرفته و در آن طلا و نقره و آهن گداخته را سرد ميكنند سپس قرنفل ، افتيمون ، بسباسه ، هل باد و صندل سرخ از هر كدام هفت درهم نرم كوفته و با سه درهم ابريشم خام در پارچهاي ميپيچند و آن را ده روز در آن آب مياندازند سپس ميجوشانند تا بيك چهارم برسد آن را صاف كرده و باندازه هموزنش شكر و نيز آب يا شربت سيب ميريزند و ميجوشانند تا سفت شود و مقداري تخم ريحان و بادرنجبويه بر آن ميپاشند [ص 334] و براي استعمال برميدارند .
١٥٠ - المفرح السيسنبري : براي همه مزاجها و در همه وقتها مفيد است و نيروهاي از دست رفته را ببدن برميگرداند و ناراحتيهاي روحي را كه از بيماريها و يا خوردن مسهل يا سم پيدا شده ميزدايد ، تپش قلب ، رعشه و يرقان ، استسقاء و سوء هضم را درمان ميكند ، باه را نيرو ميبخشد و درد نقرس و مفاصل را آرام ميكند نيرويش تا بيست سال باقي است و براي حفظ تندرستي قبل از ناشتا و براي ايجاد تحريك شبهنگام و براي سمها با عرق باديان و براي تپش قلب با عرق گاوزبان بايد خورده شود . اندازه خوراكش نيم مثقال است و معتدل ميباشد و گويا در درجه اول گرم است و زياني ندارد . زرنباد ، درونج ، بهمن سرخ و سفيد و بادرنجبويه ( تره خراساني ) از هر كدام ده درهم ، قرنفل بستاني شش درهم ، اِگِر و عود از هر كدام پنج درهم ، نعناع ، سيسنبر ( نمام ) ، دارچيني ، كنجد ، جوزبويا ، نقره ، كهربا و زعفران از هر كدام دو درهم ، بسباسه ، ياقوت از هر كدام يك و نيم درهم ، فلزات را حل ميكنند و ياقوت و نيز باقي داروها را ميكوبند و اينها را با هموزنشان گلاب و عرق بيد و آب سيب ، عرق مرزنجوش و عرق گاوزبان آميخته در تابستان يك شب و در زمستان دو شب نگه ميدارند سپس باندازه سه برابر داروها عسل بر آتش نهاده ، كف آن را ميگيرند و با هموزنش شير و نيز يك دهم آن روغن بنفشه ميآميزند همينكه سفت شد آن را از آتش برداشته داروها را در آن ميريزند و باز كمي بر آتش ميگذارند و يك شب آن را در جائي مينهند سپس اگر شل باشد يك بار ديگر ميجوشانند تا بقوام آيد و در اين هنگام فلزها را در آن ميريزند و نيز مقداري پازهر را در گلاب سائيده بر آن ميافزايند و گفتهاند كه نيروي يك درهم از اين دارو با يك من شراب برابر است و بدون مستي به همان [ص 335] اندازه نشاط ميآورد و گفته شده كه اندازه پازهر اگر معدني باشد دو مثقال و اگر حيواني باشد دوازده قيراط است . ( منظور از پازهر حيواني ظاهرا سنگ صفراي بز كوهي است كه اثر ضد سم دارد . مترجم )
١٥١ - المفرح الياقوتي : مرواريد ناسفته شش مثقال ، مرجان ، گلبرگ گل سرخ از هر كدام چهار مثقال ، ياقوت ، تخم گل سرخ ، بادرنجبويه ، بهمن سفيد ، كافور ، عنبر اشهب ، آمله پوستگرفته و پوست هليله كابلي از هر كدام دو مثقال ، برگه طلا ، لعل ، عقيق يمني ، ساذج هندي ، زرنباد و درونج از هر كدام يك مثقال ، لاجورد يك و نيم مثقال ، كهربا ، گشنيز خشك ، عود هندي ، پوست اترج ، گاوزبان گيلاني ، ريوند چيني ، تخم كاسني و ابريشم مقراضكرده از هر كدام سه مثقال ، تباشير هفت مثقال ، مشك نيم مثقال ، قند دو برابر مجموع ، گلاب ، شربت سيب ( شراب التفاح ) ، شربت به ، آب انار شيرين . قند را در آبها حل كرده ميجوشانند تا بقوام آيد آنگاه داروها را در آن خمير ميكنند اندازه خوراكش از يك تا دو مثقال است .
١٥٢ - مقيئ الصفراء ( داروئي كه صفرا را از راه قي بيرون ميراند ) : ثومون ( زرداب ) پنجاه جزء ، زاج سفيد ( شب يماني ) ده جزء ، آب ششصد و شش جزء آنها را ميجوشانند تا نصف شود سپس آن را تقطير ميكنند تا مايعي به اندازه نود و شش جزء بدست آيد و باقي آن ضعيف است اگر از اين دارو ده مثقال بخورند قيآوري ملايم است .
١٥٣ - مقيئ ديگر : براي دفع رطوبتهاي معده و صفرا و سودا است . ترب را نيمكوب كرده و يك شبانهروز در سكنجبين عسلي رقيق ميخيسانند سپس آن را صاف كرده نيم مثقال كنگر زرد بآن ميافزايند و ميخورند و پر مرغي را نيز بگلو ميمالند .
[ص 336] ١٥٤ - مقيئ ديگر : براي بيرون راندن صفرا و بلغم مخلوط با آن . بيست مثقال ترب را نيمكوب كرده و ده درهم شويد تازه و پنج درهم نمك هندي و چهار مثقال تخم خربوزه و چهار مثقال تخم اسفناج را بآن افزوده همه را در چهار رطل آب ميجوشانند تا يك سوم آن باقي بماند سپس آن را صاف كرده با سكنجبين مينوشند و بعد قي ميكنند و اگر براي دفع بلغم باشد بايد با عسل خورده شود و نيز اگر يك مثقال نمك نيمكوب را بخورند اما آب دهان خود را فرو نبرند و مرتبا بيرون بريزند صفراي زيادي را از راه قي دفع ميكند .
١٥٥ - ملح الجمر : اين دارو در زير عنوان الاشوس المصفي گذشت و روش ساختن و نيز خواص آن گفته شد .
١٥٦ - ملح الخبث : مقداري زنگ آهن را نرم ميكوبند و از پارچه حريري ميبيزند سپس آن را در شيشهاي ريخته و روح الخل ( ظاهرا جوهر سركه يا اسيد استيك است ) تندي روي آن ميريزند و شيشه را در جاي گرمي مينهند تا جوهر سركه شيرين گردد سپس آن را صاف كرده عمل را چند بار تكرار ميكنند و سركه را جمع كرده نمك نباتي ( تارتارات دوپتاس خنثي ) در آن ميريزند تا رسوب كند و يا اينكه سركه را ميجوشانند تا بخار گردد و آنگاه مادهاي را كه بدست آمده چند بار شستشو ميدهند تا سفيد و خوشبو گردد اين دارو براي انواع سيلانها ، اسهال ، سيلانهاي رحمي ، ريزش مني و خون بواسير و سلس البول ( ادرار بياختيار ) ، خونريزيهاي داخلي و خارجي سودمند ميباشد اندازه خوراكش از يك سوم درهم تا نيم درهم است و بايد همراه با شربت به يا گلشكر خورده شود و براي باز كردن گرفتگيهاي كبد و طحال و تقويت آنها مفيد است و باين منظور بايد پيش از آن لطيفكننده و يا مسهلي خورده شود . براي بيماريهاي طحال با عرق پرسياوشان و براي بيماريهاي [ص 337] كبد با عرق كاسني و براي استسقاء با عرق افسنتين خورده ميشود معده را تقويت كرده و خشك ميكند و براي سستي مقعد و معده و نيز زخمهاي روده و مثانه مفيد است و باه را همراه با زرده تخممرغ در اشخاص رطوبتي مزاج نيرو ميبخشد آماسهاي گرم و نيز شيري را كه در پستان منجمد شده فرو مينشاند و براي درمان سختي پلكها بايد بصورت سرمه بكار رود و اگر همراه با گلشكر خورده شود تهوع را فرو مينشاند ، اندازه خوراكش براي اين بيماريها از هشت گندم تا هيجده گندم است .
١٥٧ - ملح الرصاص : خاكستر قلع را در سركه ميريزند تا حل شود سپس آن را صاف كرده در جاي سردي ميگذارند تا نمك آن منعقد گردد سپس اين نمك را در عرق بهار نارنج حل كرده و ميجوشانند تا منعقد شود و اين عمل را چند بار تكرار ميكنند تا ترشي آن تمام شود اين دارو اثر عجيبي در درمان اختناق رحم دارد اندازه خوراكش سه تا چهار گندم همراه با عرق بومادران است و نيز ضماد آن از خارج بسيار مفيد است .
١٥٩ - ملح القلي : مقداري نمك قلياي سفيد خوب را نرم ميكوبند و ميجوشانند و آب را ميريزند اگر در تفاله مزهاي باقي مانده باشد باز آن را با آب ميجوشانند تا مزهاش تمام شود سپس آب را با قطعه نمد تميزي كاملا صاف ميكنند و آن را ميجوشانند تا اندازهاي كه اگر قطرهاي از آن را روي چيزي صيقلي بريزند منعقد شود آنگاه آن را يك شب در جاي سردي ميگذارند و بامداد آنچه را كه مانند نبات بسته است برداشته سپس باقيمانده آب را مانند اول ميجوشانند و عمل را تكرار ميكنند تا ديگر نبندد در اين هنگام نمكها را دوباره حل كرده با سفيده تخممرغ ممزوج كرده ميجوشانند و صاف ميكنند و باز ميجوشانند و نمك آن را ميگيرند و ميشويند [ص 338] و خشك ميكنند اين دارو نمك قلياي مصفي نام دارد و اگر بخواهند آن را در جوهر سركه حل و باز منعقد كرده ميشويند و خشك ميكنند اين نمك خاصيتهاي زيادي دارد اندازه خوراكش تا نيم درهم است بلغم و رطوبتها را ريشهكن ميكند اشتهاآور ، لطيفكننده ، جلادهنده پوست ، حلكننده و بازكننده است و براي تنگ نفس و بلغم خام مفيد ميباشد و مواد زائد را دفع ميكند و براي سختادراري و استسقاء مفيد است و گوشت فاسد لثه را ميزدايد و درد معده بلغمي را آرام ميكند ، جلوي قي شديد را ميگيرد و گوشت فاسد زخمها را ميبرد و براي درمان سفيدي چشم در حيوانات سودمند است معده را نيرو ميبخشد و براي خنازير و آماسهاي گلو با قنداب و نيز براي ورم طحال و كبد ، سكسكه ، ترشي معده و بادگلوي ترش مفيد است اندازه خوراكش براي بزرگسالان چهار نخود و براي كودكان دو نخود است كه همراه با همين اندازه ريوند لينتبخش و براي طحال نيز سودمند ميباشد و نيم درهم آن با هموزنش با جوهر ليمو اشتها و گوارش را تقويت ميكند و غذا را بتحليل ميبرد و براي اين منظور بايد هر يك از آنها را جداگانه در آب حل كرده و بعد آنها را ممزوج كنند كه در اين هنگام ميجوشد و سپس آن را ميآشامند ( نمك قليا كربنات دوسود طبيعي است و حاصل تركيب آن با جوهر ليمو يعني اسيد سيتريك سيترات دوسود ميباشد و اين تركيب همانند داروي معروف بجوهر ميوه است . مترجم ) و نيز اگر با جوهر سركه آشاميده شود همين خاصيت را دارد .
( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه ميفرمايد : مخفي نماند كه براي لينت دادن بمزاج و نضج دادن بآن منيزي ( سولفات دومنيزي . مترجم ) بهتر از نمك قليا است و اين همان نمك انگليسي سوخته است كه آن را با هموزنش ريوند مخلوط كرده ميآشامند و بايد با شربت ( قنداب ) همراه خورده شود كه [ص 339] جداً بازكننده است ) .
و اگر سي و شش جزء نمك قليا را با يكصد جزء جوهر سركه بياميزند و صاف كنند و پنجاه جزء جوهر سركه را به آن افزوده و بجوشانند تا نزديك بحالت انعقاد شود و سپس آن را در جاي گرمي و يا در آفتاب بگذارند براي استسقاء ، تنگي نفس و دردهاي سينه مفيد است و اندازه خوراكش شش تا پانزده گندم است و به آن نمك قلياي مدبر ميگويند .
١٦٠ - ملح الكهربا : ادرارآوري نيرومند است اندازه خوراكش پنج تا شش گندم است همراه با آب كرفس كوهي و روش ساختن آن در دُهن الكهربا گذشت .
١٦١ - ملح اللؤلؤ : مرواريد را در جوهر سركه حل كرده رسوب ميدهند سپس آن را ميشويند تا خوشبو شود آنگاه آن را صاف كرده و آبهاي تقويتكننده بر آن ريخته و آن را خشك و چند بار عمل را تكرار ميكنند و بهتر اين است كه آن را در شيشه دهانه گشادي كه بتوان دست را در آن داخل كرد ريخته و جوهر سركه تندي بر آن افزوده و ميجوشانند تا شيرين گردد آنگاه آن را صاف كرده و باز جوهر سركه بر آن ميريزند و عمل را چند بار تكرار ميكنند سپس آن را ميشويند و مايعات صافشده را با هم ممزوج كرده ميجوشانند تا سركه بخار شود سپس چند بار آب شيرين بر آن ريخته ميجوشانند تا بخار گردد و ملح خوشبو شود همين عمل را با مرجان سائيدهاي كه از حرير بيخته شده باشد نيز ميتوان انجام داد اين ماده از داروهاي قلبي است و همان اثرها را دارد و براي همه بيماريهاي مغز و پيها مفيد است تندرستي بدن را نگاه ميدارد دل را شاد ميكند و بيماري غش را بهبود ميبخشد و خفقان را ميزدايد رطوبتهاي فاسد را خشك و از بيماريهائي كه از آن پيدا ميشود مانند درد مفاصل و تبهاي طولاني و نيز تب دق و لاغري جلوگيري ميكند كه در اين صورت همراه داروهاي مرطوب بايد خورده شود براي استسقاء سودمند است سنگ [ص 340] كليه و مثانه را خرد كرده رطوبت اصلي بدن را نگاه داشته و آن را تجديد ميكند جواني و نيروي انسان را حفظ ميكند ، بر مني ميافزايد و نيز پازهري براي سيفليس است كه براي اين منظور بايد پس از پاكسازي تا شانزده روز هر روز ده گندم از آن را بخورند براي نقرس و درد مفاصل نيز مفيد است و جنين را حفظ ميكند ، اندازه خوراكش تا يك سوم درهم همراه با عرق دارچيني يا گاوزبان است .
١٦٢ - ملح المرجان : مانند ملح اللؤلؤ بدست ميآيد . مغز را تقويت كرده بيماري مانيا ( جنون ) را بهبود ميبخشد و وسواس را ميزدايد خون را همراه با عرق كاسني يا شاهتره صاف و همه بيماريهاي ناشي از فساد خون را دفع ميكند و از سيلانات مختلف مخصوصا همراه با عرق بارهنگ جلوگيري كرده معده ، قلب و روح را نيرو ميبخشد ، گرفتگيها را ميگشايد و اندامهاي رئيسه را نيرو ميدهد و درماني كافي براي اختناق رحم ، استسقاء ، تشنج ، صرع و فلج است كه بايد با عرق دارچيني همراه خورده شود . سنگ كليه و مثانه را خرد ميكند اندازه خوراكش تا يك سوم درهم همراه با تخممرغ نيمپز يا آب جوجه و يا پارهاي از معجونها است و ما بجاي آن بسد ( نوعي مرجان ) بكار برديم و در نزد فرنگيها فرقي بين مرواريد و مرجان و سنگ مرمر و صدف و پوست تخممرغ و خرچنگ نيست ( چيزهائي كه در متن شمرده شده همه حاوي تركيبات مختلف از كلسيم و سديم بخصوص كربنات دوكلسيم ميباشند كه ترشي يعني اسيد كلريدريك معده را خنثي كرده و نفخ و يا دلدرد ناشي از آن را بهبود ميبخشند . مترجم ) همه خاصيتهاي همانندي دارند و همه آنها اثر سريعي بر ترشي معده و بادگلوي ترش دارند .
حرف « ن »
١ - ند : اين دارو نيروبخش قلب ، مغز و حواس است و براي تعديل بخشيدن به هواهاي وبائي مفيد است و باه را تقويت ميكند و بايد خورده و يا بخور شود . گلبرگ گل سرخ پاككرده ، پوست اترج ، صندل سفيد ، عود هندي ، حسنلبه همه را بيك اندازه با هموزنشان نبات و كمي مشك مانند سكه قرص كرده در سايه خشك ميكنند .
٢ - ند ديگر : عود قماري و صندل سفيد از هر كدام يك جزء ، حسنلبه دو جزء ، نبات باندازه دو برابر مجموع آنها .
٣ - ند ديگر : مقداري عود را ميبيزند و نيز مقداري مشك ، عنبر و مصطكي را با كمي صمغ در گلاب حل كرده و عود را با آن خمير كرده فتيلههاي نازكي ميسازند و بهنگام نياز آن را دود ميكنند .
٤ - ند ديگر : براي پاكسازي هوا و نيز در درمان طاعون ، وبا ، سردرد گرم ، زكام و نزلهها بكار ميرود . گلبرگ گل سرخ ، صندل ، عود ، حسنلبه ، جوزجندم ( گلسنگ ) را باندازه مساوي در گلابي كه عنبر در آن ريختهاند خمير ميكنند و اگر با عرق مرزنجوش باشد بهتر است .
٥ - نشوق ( داروئي كه ببيني كشيده ميشود ) : اين نشوق را خود ما ساختهايم و بسيار خوب از كار درآمده زيرا نشوق كامل آن است كه مغز را مرطوب كند ، مواد زائد را بريزاند ، عطسه بياورد و خوشبو باشد و همه اين خاصيتها در آن جمع است . دو جزء نشوق تنباكوئي كه با ده جزء سركه پرورده شده باشد و دو جزء حسنلبه و نيز صبر و شكر را در دو جزء محلول جوهر الصوري و آب بقدري كه قابل خمير كردن باشد ميريزند و بهنگام استعمال بايد كمي آن را مرطوب كنند تا داخل ريه نشود و گر نه ممكنست ريه را آزرده سازد .
[ص 342] ( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه فرموده : تركيب نشوقي كه مواد زيادي را پائين ميآورد و عطسهآور ميباشد چنين است : گل بنفشه دو جزء ، كندش يك جزء ، ايرسا نصف جزء ، دارچيني يك چهارم جزء و اگر بخواهند كه رطوبت بيشتري ايجاد شود بايد ايرسا ( سوسن آسمانگوني كه باحتمال قوي زنبق آبيرنگ است . مترجم ) را باندازه يك جزء بكار ببرند و اين نشوق خوبي است و نيز اضافه فرموده كه نشوق معروفي كه از مشهليبندر در شيشه دربستهاي ميآورند و بوي به دارد بنا بنسخه يكي از اهل تجربه چنين است : برگ تنباكو را ميگيرند و رگبرگها را از برگها جدا ميكنند و برگها را ميكوبند و رگبرگها را ميجوشانند تا قواي آنها خارج شود و بقوام آيد سپس برگها را سائيده با آن خمير ميكنند و ده روز در آفتاب ميگذارند تا تخمير شود سپس شيشهاي از سركه تندي پر كرده و خالي ميكنند آنگاه آن را از آن ماده پر ميكنند و درش را ميبندند و گويا اگر از هم پاشيد بايد از جوشانده رگبرگها آن قدر زياد بكنند تا در آفتاب از هم نپاشد و اما بدان گونه كه در سيستان عمل ميشود اين خمير را در كوزهاي ريخته در سرگين پنهان ميكنند تا وقتي كه از آن بوي به بلند شود و بايد در كوزه را با گچ ببندند و بهر حال منظور تخمير شدن آن و پيدا شدن بوي به است و شكي نيست كه اگر بر آن خمير كمي سركه بريزند زودتر تخمير ميگردد ضمنا بايد گفت كه آب رگبرگها نبايد چندان غليظ باشد كه اجزاء خمير كاملا بهم بچسبد و پس از خشك شدن مانند سنگ شود بلكه بهتر اين است كه از هم بپاشد ) .
٦ - نشوق التتن : صد درهم برگ تنباكو را با سركه مرطوب ميكنند و در ظرفي گذارده و آن را بمدت پنج روز يا بيشتر در شكمبه اسب دفن ميكنند تا وقتي كه مانند خمير شود آنگاه آن را بيرون آورده و خشك و بعد نرم ميكنند [ص 343] و پنج درهم روناس و يك دانق كندش و كمي پوست ليمو ( بقدري كه معطر شود ) را نرم كوبيده و با آن مخلوط مينمايند و گاه جوهر حسنلبه به قدري كه خوشبو شود و يا جوهر صندل بر آن ميافزايند و بهنگام نياز بكار ميبرند . اين نشوق سبب ريختن مواد زائد ميشود و گاه عطسهآور است .
٧ - نقوع ( خيسانده ) : اين دارو براي باقيمانده بيماريهاي حاد و تبها مفيد است و رگها را پاك ميكند . آلو سي عدد ، مويز پاككرده بيست درهم ، عناب بيست عدد ، سپستان سي دانه ، تمر هندي دانهگرفته بيست درهم ، تخم كاسني كوفته و تخم كشوث كوفته از هر كدام چهار درهم ، گشنيز خشك سه درهم ، آنها را در آب جوش خيس ميكنند بطوري كه آب چهار انگشت بالاي آن بايستد و سه روز آن را در جاي گرمي ميگذارند و روي آن را ميپوشانند سپس آن را صاف ميكنند اندازه خوراكش نيم رطل است و ده درهم ترنجبين يا قند هم به آن افزوده و سحرگاه چهار دانق صبر سقوطري همراه با دو دانق مصطكي حب كرده ميخورند و پس از دو ساعت نقوع را ميآشامند .
٨ - نقوع ديگر : اين دارو صفرا و بلغم را ميراند و معده را پاك كرده نيرو ميبخشد و مغز و كبد را تقويت كرده گرفتگيهاي آنها را ميگشايد و بادها را بتحليل ميبرد . پوست هليله كابلي ، پوست هليله زرد از هر كدام شش و نيم مثقال ، زنجبيل يك مثقال ، آنها را نيمكوب ميكنند سپس ده مثقال مويز پاككرده را در يك رطل گلاب بمدت يك شب ميخيسانند و بامداد بعد صاف كرده و نيم مثقال مصطكي بآن افزوده و نيمهگرم ميآشامند .
٩ - نقوع ديگر : كه صفرا را دفع ميكند و براي بيشتر بيماريهاي صفرائي مناسب است . سناي مكي پنج مثقال ، پوست هليله زرد كوفته سه مثقال ، تخم كاسني كوفته ، گل نيلوفر از هر كدام دو مثقال ، تمر هندي بدون دانه ده [ص 344] مثقال ، سپستان سي عدد همه را شب در آب باندازهاي كه روي آنها بايستد ميخيسانند و صبح صاف كرده بيست مثقال شيرخشت بر آن ميافزايند و ميآشامند .
١٠ - نقوع ديگر : پنج مثقال برگ سنا و دو نخود نمك قليا و يك و نيم دانق انيسون را يك شب در آب جوش ميخيسانند و صبح بعد آن را صاف كرده سه مثقال شيرخشت در آن حل كرده و با سفيده تخممرغ مخلوط و دوباره ميجوشانند و صاف ميكنند اين دارو اخلاط سهگانه را بيرون ميراند و اين اندازهها براي يك خوراك است .
١١ - نقوع الاصول : براي درمان تبهاي مختلط و لينتآوري . ريشه ترشك ، ريشه خطمي ، ريشه كاسني و ريشه باديان از هر كدام دو مثقال با ده دانه عناب نيمكوب يك شب ميخيسانند و صبح بعد ميآشامند .
١٢ - نقوع البارد : ترنجبين بيست درهم ، آب غوره باندازهاي كه روي آن بايستد آنها را در ظرفي ريخته و بعد صاف ميكنند و ميآشامند اين دارو صفرا و رطوبت معده را ميزدايد و مجاري صفرا را پاك ميكند .
١٣ - نقوع السنا : سه درهم برگ سنا را با ده درهم شيرخشت و يك دانه ليموي عماني در پنجاه مثقال آب يك شب ميخيسانند و صبح ميآشامند خلطها را بملايمت بيرون ميراند .
١٤ - نقوع الصبر : براي بيماريهاي معده . دارچيني سه و نيم مثقال ، افسنتين هفت مثقال ، گلبرگ گل سرخ دو مثقال ، عود و مصطكي از هر كدام يك مثقال ، آنها را در يك و نيم رطل آب ميجوشانند تا باندازه نيم رطل برسد سپس چهار مثقال صبر را در آن حل كرده و روزي يك اوقيه ميآشامند .
١٥ - نقوع الصينيات : چوب چيني اعلي يك مثقال ، كبابه چيني ، ريوند چيني ، دارچيني از هر كدام نيم مثقال ، آنها را يك شب در دويست و چهل [ص 345] مثقال آب ميخيسانند و روز بعد صاف كرده نصف آن را صبح و نصف ديگر را عصر مينوشند و پس از هر سه روز يك مثقال بر مقدار چوب چيني ميافزايند . و نيز باقي داروها را از نيم مثقال بيشتر ميكنند تا بيست و يك روز بهمينطور ادامه ميدهند و از آن پس اندازهها را كم ميكنند . اگر بيماري شديد باشد هر دو روز يك بار اندازه داروها را زياد ميكنند و اگر آبي را كه بيمار ميآشامد آبي قرار بدهند كه سه تا هفت مثقال چوب چيني در آن باشد بهتر است در روزهاي بيماري بايد از چيزهائي پرهيز كنند كه در هنگام بكار بردن چوب چيني از آن ميپرهيزند اين دارو براي سيفليس و ساير زخمهاي بدخيم و زخمهاي پيشابراه سودمند ميباشد .
١٦ - النقوع المربع : چهل و هشت مثقال آلو را با چهل و هشت مثقال تمر هندي در بيست درهم آب شيرخشت ميخيسانند و نيز چهار درهم برگ سنا را در گلاب ميخيسانند اما مقدار آبها نبايد پس از صاف شدن از صد درهم بيشتر باشد اين دارو مسهلي ملايم و سالم است و بنا بآزمايشها اين اندازه براي بزرگسالان مناسب است و خلطها بخصوص صفرا را ميراند و براي بچهها و حرارتيها نيز بسيار سودمند است .
حرف « و »
١ - وجور : اين دارو را اگر در دهان اشخاص صرعي بريزند به هوش ميآيند . باديان ، زيره كرماني و انيسون ، آنها را ميپزند و مقداري گل قند كه مدتي در آفتاب گذاشته شده باشد ( گلشكر ) نيز در آن ريخته و به حلق بيمار ميريزند .
٢ - ورد العقاب : شصت و چهار جزء نوشادر را با چهار جزء براده [ص 346] آهن با آب مقطر خمير كرده خشك ميكنند و عمل را تكرار مينمايند تا دارو زرد شود آنگاه آن را در حمام خشك تصعيد ميكنند ( منظور از حمام خشك ديگ بدون آب است . مترجم ) اين دارو براي تبهاي كهنه مفيد است اندازه خوراكش چهار تا هشت گندم براي بزرگسالان و يك گندم براي خردسالان است اما در تب دق و ضعف كبد اين دارو بكار نميرود .
در پارهاي مسائل متفرقه كه از اخبار و يا كتابهاي اشخاص تجربهكار و يا از شنيدهها نقل ميگردد و يا اينكه خودم آن را آزمودهام و در اين مقاله بابهائي است .
در خاصيتهاي پارهاي از داروها كه من آن را از كتابهاي اخبار آلمحمد عليهم السلام جمعآوري كردهام و در اينجا بترتيب حروف تهجي نقل بمعني ميكنم تا بيكديگر مربوط گردند و اسناد اين اخبار را حذف ميكنم . ( مؤلف اعلي الله مقامه در اين فصل نيز مانند همه تأليفات خود بر اين كوشش داشته كه حتي الامكان عين كلمات و جملاتي را كه در اخبار روايت شده نقل بفرمايد و در همين حال گاه توضيحاتي هم از خود افزوده است و از همين روي در ترجمه سعي شده تا آنجا كه ممكن است احتياطا لفظ بلفظ ترجمه شود . مترجم )
اترج ( ترنج ) : خوردن آن پيش از غذا خير است و پس از غذا خير و خير است و نان خشك بگوارش آن كمك ميكند .
اثمد ( سنگ سرمه ) : كسي كه بينائيش كم شود بايد هفت ميلچه از آن را بهنگام خواب سرمه كند اين دارو در حكم سرگين چشم است ( منظور از سرگين ظاهرا كود است . مترجم ) و براي رطوبتهاي آن مفيد است و روايت شده سرمه مژه را ميروياند و بينائي را تند ميكند و كمكي براي طول مدت سجود است . اثمد چشم را جلا ميدهد اشكريزي را قطع ميكند و مو را ميروياند و بخارها را [ص 348] ميزدايد و كسي كه بخوابد و در چشمش اثمد باشد تا وقتي كه خوابيده از آب سياه در امان است و سزاوار است كه شماره سرمه كشيدنها طاق باشد يعني چهار ميلچه در چشم راست و سه ميلچه در چشم چپ و در شب براي بدن مفيد و در روز زينت است سرمه دهن را خوشبو ميكند و تا چهل روز ببدن سود ميرساند .
اجاص ( آلو ) : تازهاش حرارت را خاموش ميكند و صفرا را فرو مينشاند و خشكش خون را آرام ميكند و دردهاي بد را بيرون ميكشد .
ارز ( برنج ) : چيزي ببدن اشخاص مسلول سودمندتر از نان برنج داخل نشده و چيزي ببدن مبتلايان باسهال نافعتر از آن وارد نگرديده . معده را دباغي ميكند و دردها را بيرون ميكشد رودهها را فراخ و بواسير را قطع ميكند و از ظهر تا شام در داخل بدن چيزي جز نان برنج درنگ نميكند و برنج پس از گوشت سيد غذاها است .
اشنان : خوردنش سل ميآورد و از آب پشت ( مني ) ميكاهد زانوها را سست ميكند و شستن داخل دهن با اشنان كار شايستهاي نيست .
بادروج ( تره خراساني ) : سبزي پيغمبران است و شايسته است كه غذاي خود را با آن آغاز كرده و با آن بپايان آورند . بادگلو و بوي دهن را خوشبو ميكند و اگر غذاي خود را با آن شروع كنند اشتهاآور و اگر با آن غذا را پايان دهند گوارا است گرفتگيها را ميگشايد ، درد را بيرون ميكشد ، سل را بهبود ميبخشد ، اماني از جذام است و همينكه در جوف انسان جاي گرفت همه دردها را فرو مينشاند اما سبب زياد شدن كرمها ميشود .
[ص 349] بادنجان : شفاي هر دردي است و دردي در برابر او نميايستد ، براي درمان سودا مفيد است و بصفرا زيان نميرساند صالح براي طبيعت است در وقت سردي گرم و در هنگام گرمي سرد و در ساير اوقات معتدل ميباشد و در هر حال غذاي خوبي است .
باقلا : مغز قلم پاها را زياد ميكند خون تازه توليد مينمايد و خوردنش با پوست ، معده را دباغي ميكند .
بسر ( خرماي نارس ) : روده را فراخ و بواسير را قطع ميكند و پختهاش طبيعت را معتدل مينمايد .
بصل ( پياز ) : خستگي را رفع ميكند ، پي را محكم ميكند ، نيروي راه رفتن را زياد مينمايد ، بر مني ميافزايد ، تب را ميبرد ، بوي دهن را خوش و لثه را محكم ميكند ، بر نيروي نزديكي ميافزايد دهن را خوشبو ، پشت را محكم ، پوست را لطيف ميكند ، بلغم را ميزدايد و اگر از پياز شهري كه بآن وارد شدهاي بخوري وباي آن را از خود دور كردهاي .
بطيخ ( خربوزه ) : خوردنش پيش از غذاي صبح فلج ميآورد و سبب جذام است و روايت شده كه خربوزه را بخوريد كه ده خصلت دارد : پيه زمين است كه در آن دردي و ناراحتي نيست ، طعام ، نوشابه ، ميوه ، گياه خوشبو ، اشنان ( صابون ) و خوشبوكننده و نانخورش است ، بر باه ميافزايد ، مثانه را ميشويد ، ادرارآور است و در روايتي است كه سنگ مثانه را ذوب ميكند .
بقر ( گاو ) : شيرش دارو و چربيش شفا و گوشتش درد است و پيه آن باندازه خودش درد را بيرون ميراند .
بنفشه : طبيعت را معتدل ميكند و روغنش بهترين روغنها است سردرد و چشمدرد را آرام ميكند در تابستان سرد و در زمستان نرم و گرم است براي [ص 350] شيعه نرم و براي دشمنان خشك است مغز را سنگين ميكند و ببيني كشيدنش گرمي تب را ميشكند و چرب كردن ابروها با آن سردرد را ميبرد .
بيض ( تخممرغ ) : زياد خوردن آن سبب زيادي فرزند است بخصوص اگر با آن پياز بخورند و در هنگام خوردن استغفار كنند سبك است احتياج زياد بخوردن گوشت را كم ميكند و دردسرهاي گوشت را ندارد و همراه با گوشت نسل را زياد ميكند ، زردهاش سبك و سفيدهاش سنگين است .
تربت حسين عليه السلام : شفاي هر درد و ايمني از هر ترس است از داروهاي مفرد است و تربت سرخي كه در نزد سر حضرت ابيعبدالله است شفاي هر درد است مگر مرگ هيچكس از آن نميخورد مگر اينكه ميبيند كه خدا بوسيله آن سودي باو رسانده است و داروئي بزرگ براي هر بيماري است كه براي آن خورده شود . دعائي دارد و اگر آن دعا را نخوانند سودي از آن نميبرند آن را پيش از هر چيز ببوس و بر چشم بگذار و بگو اللّٰهمَّ انّٖي اَسْأَلُكَ بحقِّ الْمَلَكِ الَّذٖي قَبَضَها و اسألك بحقِّ النبيِّ الَّذي خَزَنَها و اسألك بحقِّ الوَصِيِّ الّذي حَلَّ فٖيها اَنْ تُصَلِّيَ علٰي محمّدٍ و آلمحمّدٍ و اَنْ تَجْعَلَها لٖي شِفاءً مِن كلِّ داءٍ و اَماناً مِن كلِّ خَوْفٍ و حِفْظاً مِن كلِّ سُوءٍ و چون اينها را گفتي آن را در چيزي بپيچ و انا انزلناه بر آن بخوان و اين در حكم مهري است كه بر آن بزنند و اين تربت اگر در ظرفي كه در آن است با چيزي مخلوط [ص 351] شود و نيز كمي يقين كسي كه از آن ميخورد بياثر ميشود .
تفاح ( سيب ) : شيرينش هيچگاه زيان ندارد ترشش فراموشي ميآورد سيب براي سحر و سم و جنون كه از اهل زمين عارض ميشود و بلغم غالب سودمند است و زود اثر ميكند معده را خوشبو حرارت و خون دماغ را ساكن ميكند آردش براي خون دماغ و سموم و تب مفيد است و اصل بدن را خنك و حرارت را خاموش ميكند .
تمر ( خرما ) : ناشتا خوردنِ آن كرمها را در شكم ميكشد و در هنگام تب شايسته آن است كه از آن پرهيز نمايند و خوردن خرماي نارس ناشتا و نوشيدن آب پس از آن بدن را فربه و اگر آب نياشامند لاغر ميكند و در آن شفاي دردها است .
تين ( انجير ) : بوي دهن را ميبرد استخوان را محكم ميكند مو را ميروياند براي قولنج و باد آن سودمند است سينه را نرم مينمايد درد را ميبرد و با آن نيازي بدارو نيست و شبيهترين چيزي بگياه بهشتي است زياد خوردن آن در روز خوب است و در شب چنين نيست .
ثمر ( ميوه ) : هر ميوهاي سمي دارد و هر گاه بشما برسد آن را بشوئيد .
جاورس ( ارزن ) : آردش با آب زيره از شكمروش جلوگيري ميكند و حلوائي كه از آن بسازند سنگيني و ناراحتياي ندارد .
جُبن ( پنير ) : بامداد زيانآور و در شب سودمند است ، آب پشت ( مني ) را زياد و دهن را خوشمزه و بوي آن را نيكو ميكند روايت شده كه زيان آن در پوسته روي آن است و اصلاحكنندهاش گردو است كه اگر با هم باشند در هر يك از آنها شفا است و اگر جدا باشند هر يك از آنها دردي ميآورد پنير [ص 352] فراموشي ميآورد و روايت شده كه بهمه چيز زيان ميرساند و چيزي به آن سود نميرساند و ميگويم كه شايد در روز چنين است و يا پوستش اين خاصيت را دارد .
جرجير ( ترتيزك - شاهي ) : كسي كه پس از شام آن را بخورد از جذام بر او بايد ترسيد ، سبزي بنياميه و جداً بدنهاد است .