١٩ - مرهمي كه گوشت نو ميآورد و براي فصل تابستان و صاحبان مزاج گرم مفيد است : پنج درهم مردارسنگ را مانند سرمه نرم ميسايند و روي آن سركه ميريزند تا نرم شود سپس روغن گل سرخ بر آن ميافزايند و باز سركه و پس از آن روغن ميريزند تا مانند مرهم شود آنگاه پنج درهم سفيداب قلع [ص 299] و كمي كافور بآن ميافزايند و بكار ميبرند .
٢٠ - مرهم ديگر : انزروت پاككرده را با هموزنش عسل مخلوط ميكنند .
٢١ - مرهم ابوخلساء : براي همه زخمهاي تازه و كهنه مفيد است . بارزد ( نوعي صمغ ) ، ترياك و هوچوبه از هر كدام يك جزء ، كوفتنيها را مانند سرمه نرم ميكوبند سپس ترياك را در پنج جزء روغن زيتون يا روغن كنجد يا روغن كرچك كهنه و يا روغن ميش دو ساله حل و بارزد را در آن ذوب ميكنند سپس ابوخلسا ( هوچوبه ) را با آن مخلوط مينمايند و برميدارند اين نسخه همين طور بدستم رسيده اما گمان ميكنم كه خوب بهم نميچسبد و بايد كمي موم بر آن بيفزايند و من چنين كردم و يا ممكن است آن را در حالي كه بشكل روغن است از آتش بردارند .
٢٢ - المرهم الابيض : براي سوختن از آتش . سفيداب قلع سه جزء ، مردارسنگ دو جزء ، روغن گل سرخ پنج جزء ، شمع كافوري دو جزء آنها را بنا به معمول مرهم ميكنند .
٢٣ - المرهم الاحمر ( مرهم سرخ ) : سفيداب قلع سه جزء ، موم ، خون سياوشان ، انزروت ، صبر سقوطري ، مر مكي و كندر از هر كدام دو جزء ، دُهن الوَرد ده جزء و اگر در دسترس نباشد روغن بادام ، آنها را بهم آميخته و براي درمان همه جراحتها بكار ميبرند كه آنها را بهم ميآورد و قرحهها را بهبود ميبخشد .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : در نفائسالطب آمده است موم سفيد ، سفيداب قلع از هر كدام دو درهم ، روغن گل سرخ چهار درهم و اگر حرارت بدن زياد باشد كمي كافور و كمي سفيده تخممرغ هم بر آن ميافزايند تا گوشت نو بالا بياورد اين دارو در فصل تابستان سودمند است ) .
٢٤ - مرهم الاسفيداج : سفيداب قلع و موم سفيد از هر كدام دو جزء ، روغن [ص 300] گل سرخ يا روغن بادام چهار جزء ، آنها را بنا بمرسوم مخلوط كرده براي خشك كردن زخمها بكار ميبرند .
٢٥ - مرهم الاسفيداج الاسود ( مرهم سفيداب سياه ) : سفيداب قلع بيست و چهار جزء ، بارزد هيجده جزء ، موم زرد پانزده جزء ، روغن كنجد تازه چهل و هشت جزء ، روغنها را در ظرفي از مس گرم كرده سفيداب را بآن ميافزايند و ميجوشانند تا سياه شود و مرتبا آن را بهم ميزنند تا خوب ممزوج گردد سپس موم و بارزد را داخل كرده ميپزند تا دست بهم بدهد بطوري كه اگر آن را سرد كردند ببندد و بچسبد سپس آن را برميدارند و در كاسه چيني يا ظرفي از نقره نگاه ميدارند .
٢٦ - المرهم الاسود : مردارسنگ چهار جزء ، زفت رومي ( صمغ نوعي صنوبر ) ده جزء ، سقز ( علك البطم ) چهار جزء ، موم بيست جزء ، روغن زيتون نود جزء ، آنها را روي آتش گذارده مخلوط ميكنند و براي درمان جراحتها بمدت چند روز بكار ميبرند سپس مرهم الخل ( مرهم سركه ) را بكار ميبرند .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : كه در نسخهاي براي درمان قرحههاي سودائي و بلغمي چنين آمده كه ده جزء مردارسنگ و هفت جزء موم زرد و بيست جزء روغن زيتون يا روغن كنجد و هشت جزء زفت رومي را بنا برسم مرهم ميسازند ) .
٢٧ - مرهم الاشق : براي نضج دادن دملهائي كه دير نضج ميگيرد و خنازير و نيز بتحليل بردن آماسهاي سخت . اشق ، گوگرد اصفر ، تخم انجره ( گزنه ) ، زراوند طويل و مقل ازرق از همه بيك اندازه ، مقل و اُشق را در روغن زيتون حل ميكنند و آن را با مخلوط موم و روغن بهم آميخته باقي داروها را سائيده در آن ميريزند و گاه مقل و اشق را در عصاره برگ خطمي حل ميكنند و دارو را براي بتحليل بردن سختيهاي رحمي و مانند آن بكار ميبرند و گاه آنها را در سركه حل كرده و براي نرم كردن ورم طحال بكار ميبرند .
[ص 301] ٢٨ - مرهم الباسليقون : براي قرحهها و زخمها و ورمهاي سرد مفيد است . زفت ، راتيانج ( در فرهنگ معين راتيانج را نوعي صمغ معرفي كرده ( RESINE ) و در تحفةالمؤمنين آن را صمغ درختي از نوع صنوبر ذكر كرده است . مترجم ) موم باندازه مساوي ، قنه ( نوعي صمغ ) ربع جزء و در نسخهاي نصف جزء و روغن زيتون باندازه دو برابر مجموع .
٢٩ - مرهم البلسان : براي التيام جراحتها مفيد است . شمع كافوري ، سقز از هر كدام يك جزء ، روغن بلسان هشت جزء .
٣٠ - مرهم البواسير : يك دانق مرگ موش را در ظرفي بر آتش ميگذارند تا نرم شود سپس بهمان اندازه روي سوخته و نيز مردارسنگ را كوفته و ميبيزند و همه را بدون آتش با يك سوم مجموع دنبه مخلوط و چند بار بر بواسير ميمالند تا بيفتد سپس با كنجد آن را دود ميدهند و اگر دردش زياد باشد سفيده تخممرغ بر آن ضماد ميكنند .
٣١ - مرهم البواسير ديگر : ختمي خبازي ، گندناي تازه و زيره را به اندازه مساوي ميسايند و در پارچهاي پيچيده و زير خاكستر گرم ميگذارند تا دست بهم بدهد سپس آن را خارج كرده و ميسايند و با زرده تخممرغ و روغن گل سرخ خمير ميكنند و ميسايند تا مانند مرهم شود و در هنگام نياز مقداري از آن را بر پارچهاي ماليده و برميدارند بسيار سودمند است . ( بتجربه رسيده كه ماليدن كمي روغن گرمكننده ملايمي مانند پماد ويكس و كالي ژريك براي آرام كردن درد بواسير بادي بسيار مفيد است . مترجم )
٣٢ - مرهم التتن : گوگرد ، تنباكو از هر كدام پنج جزء ، گلاب چهار جزء ، صبر سياه دو جزء ، آهك يك جزء ، روغن دنبه پانزده جزء ، سركه دو جزء ، [ص 302] آنها را مخلوط كرده ميجوشانند تا روغن باقي بماند آن را برميدارند و بر آماسهاي كوچك و دانههاي خارج بدن ضماد ميكنند .
٣٣ - مرهم التوتيا : براي سالك . توتياي هندي را ميكوبند و با پيه بز خمير كرده بر موضع ميگذارند تا وقتي كه ديگر بر آن نچسبد سپس روغن گشنيز بر آن ميمالند تا التيام يابد .
٣٤ - مرهم التوتياي ديگر : براي سيفليس و قرحههاي بدخيم . توتياي سبز ( سولفات آهن ) يك جزء ، كات هندي سفيد و مغز دانه بيدانجير تازه از هر كدام ده برابرِ آن ، همه را ميسايند تا مانند مرهم گردد و بر قرحه ميگذارند ان شاء الله پس از سه مرتبه بهبود مييابد .
٣٥ - مرهم التوتياي ديگر : براي قرحههاي بيني و لب . مردارسنگ ، سفيداب قلع ، خون سياوشان و توتياي هندي از هر كدام يك جزء ، موم سفيد و روغن بادام از هر كدام سه جزء ، آنها را مرهم ساخته بكار ميبرند .
٣٦ - مرهم الجاذب : براي بيرون كشيدن خار و پيكان و هر چيزي كه در اندام فرو رفته باشد . ريشه ني خشك و زرآوند طويل را باندازه مساوي با عسل مرهم ساخته و بكار ميبرند .
٣٧ - مرهم الحرق ( مرهم سوختگي ) : روغن زيتون چهل جزء ، موم سفيد هفت جزء ، خَل المرداسنج بيست جزء ، آنها را مرهم كرده و بر زخمهائي كه از سوختگي عميق ايجاد شده باشد ميگذارند .
٣٨ - مرهم الحرق ديگر : براي سوختگي ، سوزش زخم را آرام كرده و آن را باز ، سست و سرد ميكند . آب هميشه بهار سه اوقيه ، روغن بنفشه يك و نيم اوقيه آنها را ميجوشانند تا روغن باقي بماند آنگاه نيم اوقيه موم در آن انداخته آن را سرد ميكنند و يك درهم كافور را كه در سفيده تخممرغ حل [ص 303] كردهاند در آن ميريزند .
٣٩ - مرهم الحرق ديگر : آب آهك صافكرده يك مثقال ، روغن زيتون دو مثقال و ترياك دو گندم آنها را مخلوط كرده بهم ميزنند تا سفيد شود اين مرهم براي سوختگي چه از آتش باشد و چه از آب گرم مفيد است . ( بآزمايش رسيده كه اگر سرنج را در روغن دنبه صاف شده ريخته مرهم بسازند براي هر نوع سوختگي بسيار مفيد است . مترجم )
٤٠ - مرهم الخل : سركه كهنه ، روغن زيتون ، مردارسنگ را به اندازه مساوي بر آتش ميگذارند تا سفت شود و پاره كمي موم هم بهمان اندازه بر آن ميافزايند اين مرهم براي شكافتگي ، خراشي كه از سردي باشد ، زخمهاي تر و داء الثعلب مفيد است .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در نفائسالطب نسخه مرهم الخل چنين آمده است : دو مثقال مردارسنگ را ميكوبند و نرم ميبيزند و در چهل مثقال سركه ميجوشانند و آنگاه آن را در ظرفي ريخته و چهل مثقال روغن زيتون بر آن ميريزند و مرهم ميسازند اين مرهم گوشتآور و خشككننده است و ظاهر اين است كه دو مثقال مردارسنگ كم است و محتملاً ده مثقال ميباشد ) .
٤١ - مرهم الدقيق : براي تشنجِ جراحات و پاك كردن چرك و زدودن ورم مفيد است از آرد گندم ، دهن الورد و اگر نباشد روغن و زرده تخممرغ باندازه دو برابر روغن ، مرهم ساخته بكار ميبرند .
٤٢ - مرهم دم الاخوين : روغن زيتون ده مثقال ، خون سياوشان دو مثقال ، مردارسنگ يك مثقال ، زرده تخممرغ دو عدد آنها را ميكوبند و مانند سرمه نرم كرده با روغن بر آتش ملايمي ميگذارند و مخلوط و سرد ميكنند زردهها را در آن ميريزند و بهم ميزنند اين مرهم براي زخمهاي عميق مفيد است .
[ص 304] ٤٣ - مرهم دم الاخوين نوع ديگر : روغن كرچك دو مثقال ، زرده تخممرغ يك عدد ، مردارسنگ يك مثقال ، خون سياوشان سه مثقال ، از آنها مرهم ميسازند كه براي زخم چاقو و شمشير و مانند آن مفيد است .
٤٤ - مرهم الديدان : روغن گاو شصت جزء ، زهره گاو ده جزء ، صبر سقوطري ، پيه هندوانه ابوجهل ، گوگرد از هر كدام چهار جزء ، جوهر دارچيني سه جزء ، آنها را طبق معمول مرهم ساخته و روزي سه يا چهار مرتبه بر شكم بچهاي كه نميتواند دارويِ كِرم بياشامد ميمالند .
٤٥ - مرهم الذراريح : موم زرد ، سقز بطم ( بنه ) ، ذراريح از هر كدام سي جزء ، سندروس بيست جزء ، روغن زيتون پنج جزء ، سندروس و ذراريح را ميكوبند و روغن را در ظرفي ريخته بر آتش ميگذارند همينكه بجوش آمد موم و سپس سقز و پس از آن سندروس را در آن ميريزند و همينكه ذوب شد ذراريح را ميافزايند و بهم ميزنند تا خوب مخلوط گردد آنگاه آن را بر قطعه سنگي ريخته و باندازه يك سكه قرص كرده نگاه ميدارند و هر گاه خواسته باشند اندامي را داغ كنند قرصي را بر آن نهاده و پاره كاغذي رويش ميگذارند و آن را ميبندند و يك شب صبر ميكنند تا وقتي كه پوست تاول بزند و آنگاه پوست تاولزده را برميدارند و روغن گاو تازه را روي برگ درختي نهاده بر آن ميبندند تا التيام بپذيرد اما اگر بخواهند مواد زائد اندام را بيرون بكشد مرهم السلاطين بر آن ميگذارند اين داغ كردن در حكم مسهلي براي آن اندام است و براي درمان دردي كه از گردآمدن مواد در يك اندام پيدا ميشود و نيز رطوبتها و آماسهاي آن مفيد ميباشد و همچنين براي بيماريهاي چشم آن را بر شقيقه و براي بيماريهاي سينه بر همان محل ميگذارند و بهر حال داروئي مفيد براي اندامهائي كه موادي در آن جمع شده ميباشد .
[ص 305] ( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در يكي از كتب فرنگي ديدم كه بلنكر پلاستر ( BLANKER PLASTER ) يا مرهم ذراريح گرم ، چركآور و جذبكننده مواد است و براي درمان صداع آن را بر پشت سر و براي درد چشم در پشت گوش و براي ماليخوليا بر استخوان بالاي سر و براي تنگ سينه بر سينه و بهمچنين براي هر درد ديگر بر محلي نزديك آن باندازه يك سكه ميگذارند و بيست و چهار ساعت بعد آن را برميدارند كه در اين هنگام پوست اندام را كه تاول زده برميدارند تا آب زير آن خارج گردد و قرحه را بعداً درمان ميكنند و پس از آن چهل و پنج مثقال ماء الشعير همراه با يك مثقال صمغ عربي ميخورند اين مرهم در همه جا جانشين داغ كردن است ) .
٤٦ - مرهم الرال : موم سفيد ، كافور قيصوري ، رال هندي و كات از هر كدام چهار جزء ، روغن گاو بدون نمك باندازه مجموع ، روغن و موم را در ظرفي آهني ذوب كرده رال را در آن ميريزند تا آب شود آنگاه آن را برداشته و كافور را بر آن ميريزند و بهم ميزنند تا مخلوط گردد اين مرهم براي قرحههاي سودائي ورمدار ، ناسور و زخمهاي كهنه ، زخمهاي سيفليسي مفيد است ، گوشت فاسد را ميزدايد و اندام ضعيف را اصلاح كرده گوشت نو بالا ميآورد و قرحههائي را كه از درمان آن نااميد شدهاند بهبود ميبخشد .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : مرهم الرال براي قرحهها و كوركها . موم ، روغن كنجد هر كدام پنجاه مثقال ، رال بيست و پنج مثقال ، شنگرف ، زرنيخ از هر كدام نيم درهم ، توتياي هندي يك درهم ، سرنج چهار درهم ، مردارسنگ هشت درهم ، آنها را بنا بمعمول مرهم ميكنند ) .
٤٧ - مرهم الرسل : براي درمان جراحتها مفيد است و آنها را پاك ميكند و مواد را بتحليل ميبرد و زخم را التيام ميبخشد ، آن را نضج ميدهد و اثرش را [ص 306] زايل مينمايد شكافتگيها را درمان و خارش را آرام مينمايد ، جرب ، بواسير ، نواصير ، سعفه ( سپوسك - كچلي ) را بهبود ميبخشد و كرمها را ميكشد . موم ، سقز بطم ( بنه ) از هر كدام چهارده جزء ، اشق محلول در سركه هفت جزء ، مقل ، مردارسنگ از هر كدام چهار جزء ، زراوند طويل ، كندر نر ( لبان ذكر ) از هر كدام سه جزء ، گاوشير ، زنگار ، مر صافكرده و بارزد از هر كدام دو جزء ، سكبينه يك جزء ، روغن زيتون يكصد و شصت جزء ، مردارسنگ را در روغن و صمغها را در سركه حل كرده و ميجوشانند تا سركه بخار شود آنگاه موم را افزوده و ظرف را از آتش برميدارند و ساير داروها را در آن ميريزند .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميافزايد : روش ساختن مرهم الرسل براي خنازير ، سرطان و ناسور در نسخه ديگري چنين است : مقل سه جزء ، اشق پنج جزء ، گاوشير دو جزء ، كندر سه جزء ، مردارسنگ چهار جزء ، مرّ مكي ، بارزد و زنگار از هر كدام دو جزء ، صمغ صنوبر ( راتيانج ) چهارده جزء و زرآوند سه جزء ، آنها را بدستوري كه در متن آمده مرهم ميسازند .
و در نسخه ديگري چنين آمده : موم سفيد و راتيانج از هر كدام هيجده جزء ، مقل ، زرآوند ، كندر نر از هر كدام شش جزء ، مرو و بارزد از هر كدام چهار جزء ، مردارسنگ پنج جزء ، گاوشير ، زنگار از هر كدام چهار جزء ، اشق چهارده جزء ، صمغها را در سركه حل كرده در تابستان دو رطل و در زمستان سه رطل روغن زيتون بآن ميافزايند اين دارو براي نواصير ، خنازيرهاي سخت و سرطان مفيد است و از نفائسالطب نقل شد ) .
٤٨ - مرهم الزاج : قرحههائي را كه پزشكان از درمان آن عاجز ميشوند درمان ميكند . زاج قرمز بيست و چهار جزء ، آهك زنده شانزده جزء ، پوست انار ، زاج سفيد ( شب ) چهارده جزء ، كندر سي و دو جزء و موم پنج جزء آنها را با [ص 307] روغن زيتون كهنهاي خمير ميكنند .
( در داروهاي متفرقه نسخه ديگري از مرهم زاج آمده است كه از اين نسخه كارآمدتر است . مؤلف (اع) ) .
٤٩ - مرهم الزيبق : جيوه تصفيهشده نيم مثقال ، شنگرف ده مثقال ، توتياي هندي دو مثقال ، چوب چيني نيم مثقال ، جيوه را با مقدار متناسبي ابريشم خام كوفته مخلوط ميكنند تا كشته شود سپس آن را آتش ميزنند و يك مثقال از خاكستر آن برداشته باقي را ميسايند و با زرده تخممرغي كه زير خاكستر گرم نيمپز شده خمير ميكنند و نگاه ميدارند و بهنگام نياز بكار ميبرند و براي بيماري سيفليس مفيد است و قرحه را در ظرف يك روز خشك ميكند و اگر باند زخمبندي بزخم بچسبد آن را با چوب چيني پخته مرطوب كرده و برميدارند .
٥٠ - مرهم الزيبق نوع ديگر : جيوه شش مثقال ، فاروق باندازهاي كه جيوه را تكليس كند و پس از تكليس سي مثقال روغن دُنبه و سي مثقال پيه تازه بُز را ذوب كرده و با جيوه و فاروق مخلوط ميكنند و آن را بر روي آتش گرمي ميجوشانند تا آب برود و روغن باقي بماند اين مرهم براي سالك و سعفه در سر ( سپوسك - كچلي ) و يا بدن انسان سودمند ميباشد .
٥١ - مرهم الزيبق نوع ديگر : براي زخم آلت تناسلي مرد و زن و بواسير چه از سيفليس باشد يا غير آن . ده جزء بارزد را در آب حل كرده و ميسايند تا يكدست شود آنگاه پنج جزء جيوه را در آن ميكشند و يك جزء توتياي هندي را با آن مخلوط كرده مرهم ميسازند و استعمال ميكنند .
٥٢ - مرهم السلاطين : دند يك مثقال ، انغوزه دو مثقال ، آنها را ميكوبند تا مانند مرهم شود اين مرهم مواد زائد را از قرحهاي كه با ذراريح ايجاد شده بيرون ميكشد و بهنگام نياز بايد كمي از آن را بر پاره كاغذي گذاشته و بر محل قرحه بگذارند ( باندازهاي كه كاغذ چرب شود ) و هر روز و شب آن را عوض [ص 308] كنند اين دارو مواد را باندازه بسيار زياد جذب ميكند .
٥٣ - مرهم الشافي : اسفيداج الرخام پنج جزء ( ظاهرا پودر مرمر سفيد سائيده است . مترجم ) ، توتياي شسته ( ظاهرا توتياي سفيد است كه اكسيد طبيعي روي است . مترجم ) ، مردارسنگ از هر كدام سه جزء ، انزروت ، نشاسته ، بارزد ، كف دريا ، خون سياوشان و هوچوبه از هر كدام يك جزء ، آنها را سائيده و ميبيزند و سپس پنجاه مثقال روغن كرچك را گرفته و مقداري پوست پياز و چند پاره چوب گز را در آن ميجوشانند سپس صاف ميكنند و آن قدر موم در آن ميريزند كه قابل انعقاد گردد سپس آن را از آتش برداشته داروها را در آن ميريزند و با چوب گز تازهاي بهم ميزنند ، اين دارو براي همه زخمها و قرحهها سودمند است .
٥٤ - مرهم الشقاق : روغن بادام شيرين يا روغن زيتون خالص هشت جزء ، موم سفيد دو جزء و آب شش جزء آنها را در ديگي كه آن را درون ديگ ديگري كه آب در آن ريختهاند گذارده و ميجوشانند تا آبش تمام شود ، اين مرهم بطوري كه آزمايش شده براي شقاق ( شكافتگي ) مفيد است و درد قرحهها را آرام ميكند و اگر دو جزء گوگرد با آن مخلوط كنند براي سالك و قرحة التمر و سعفه ( سپوسك - كچلي ) خشك سر و سوختن از آتش سودمند ميباشد .
( مؤلف در حاشيه اضافه فرموده كه مرهم الشقاق ديگري از اهل تجربه نقل شده كه خرچنگ سوخته مخلوط با روغن زيتون است ) .
٥٥ - مرهم الشك : روغن زيتون پنجاه جزء ، سقز بطم ( بنه ) ، سفيداب سرب ، موم زرد از هر كدام پنج جزء ، زردچوبه سه جزء و مرگ موش معدني ( شك ) زرد شش گندم ، آنها را بنا بمعمول مرهم ساخته براي زدودن گوشت زائد استعمال ميكنند ، دردي هم ايجاد نميكند .
[ص 309] ٥٦ - مرهم الشمع : روغن زيتون يكصد جزء ، سفيداب سرب صد جزء ، مشمع دياخلون ( روش ساختن آن بعدا خواهد آمد ) ، موم سفيد از هر كدام پنجاه جزء ، سركه ده جزء . روغن زيتون را با سفيداب بر آتش ملايمي گذارده مخلوط ميكنند سپس سركه را قطره قطره در آن ميريزند و ميجوشانند تا سفت شود پس از آن مشمع و موم را در آن ريخته و هر جور خواسته باشند در قالب ميريزند و يا آن را در بشقابي ريخته و ميبرند اين مرهم براي قرحهها و گوشتِ زيادي و زخمها مفيد است .
٥٧ - مرهم الصابون : براي ناصور و زخمهاي سيفليسي و ساير زخمها . صابون سه جزء ، روغن كنجد دوازده جزء آنها را بر روي آتش در ظرفي از آهن يا مس مخلوط كرده ميجوشانند تا مانند مرهم شود .
٥٨ - مرهم العروق : مرهمي بسيار نافع براي گوشت فاسدشده است . سقز بطم ( بنه ) ناپخته سي جزء ، موم زرد ده جزء و زردچوبه يك جزء ، آنها را بنا به معمول مرهم ميسازند .
٥٩ - مرهم العلك : سقز بنه يك جزء و پيه بُز چهار جزء آنها را در ديگي كه در ديگ ديگر گذاردهاند ذوب و مخلوط ميكنند اين مرهم براي شقاق و برگشتن و پوسته شدن ناخن ، خارش ، گال و زخمهاي سيفليسي مفيد است و اگر كمي شنگرف با آن مخلوط كنند مؤثرتر ميگردد .
٦٠ - مرهم العنزروت : عنزروت ، روي سوخته ، مازو ، زنگار و زرآوند ، آنها را با عسل مخلوط كرده بر زخم ميبندند و بايد زخم را تميز كرده باشند و سه روز يك بار پانسمان را باز ميكنند اين مرهم زخم را پاك كرده و گوشت زائد و چرك را ميزدايد .
٦١ - مرهم قونيت دجانين : براي جرب چشم و كلفت شدن پلكها مفيد [ص 310] است و بايد از خارج بر چشم ماليده شود . دنبهاي را چند بار با آب گلاب ميشويند و سپس آن را ذوب كرده و چهار مثقال از روغنش برميدارند و با دو مثقال توتياي كرماني ( توتيائي كه در كورههاي ذوب سرب كرمان بدست ميآمده و اكسيد روي ( ZNO ) ناخالص بوده كه ميبايست كاملا شسته شود . مترجم ) و دو مثقال گل ارمني با شانزده نخود جيوه شيرين ( كالومل ) مخلوط و مرهم شود .
٦٢ - مرهم الكافور : براي زخمهاي گرم ، سوختگي ، جمره ( آتشك ) ، نمله ( بنا بآنچه در مرآتاللغة آمده نمله نوعي دانه بسيار سوزنده است اما در ساير مراجع نام فارسي آن ذكر نشده و باحتمال قوي همانست كه زونا نام دارد . مترجم ) . موم چهار جزء ، روغن گل سرخ پانزده جزء ، كافور قيصوري يك جزء و سفيداب قلع ده جزء آنها را بنا بمعمول مرهم ميسازند .
٦٣ - مرهم الكتان : هشتاد مثقال پارچه پنبهاي كهنه را با قيچي ريزه ريزه كرده در سيصد و بيست مثقال روغن زيتون ميجوشانند تا ريزههاي پارچه كاملاً له شود و بايد مواظب باشند كه روغن آتش نگيرد و اگر لازم باشد آتش را كمتر كنند ، سپس پانزده مثقال موم زرد ، يك مثقال صبر سقوطري ، هفت مثقال سفيداب سرب ، ده مثقال مردارسنگ طلائي ، هفت مثقال مرّ مكي ، هفت مثقال سركه تند ، سه و نيم مثقال كندر ، سه و نيم مثقال انزروت را گرفته كوفتنيها را مانند سرمه نرم ميسايند پس از آن همه داروها را با هم ميآميزند اين مرهم براي انواع زخمها و قرحهها سودمند است و اگر در زخم چيزي از قبيل استخوان و غير آن باقي مانده باشد ، يك مثقال مقناطيس به مرهم ميافزايند ( اكسيد آهن مغناطيسي . مترجم ) . و بدانكه در هر مرهمي كه مردارسنگ و سفيداب سرب باشد بايد سركه هم باشد تا آنها را خوب حل كند .
٦٤ - مرهم الكندر : اين مرهم اثر عجيبي در گوشتآوري و التيام زخمهاي [ص 311] كوچك دارد . سه اوقيه مردارسنگ را مانند سرمه سائيده و در سه اوقيه روغن زيتون ميپزند تا حل شود سپس كندر ، انزروت ، خون سياوشان ، بارزد و زفت خشك از هر كدام دو درهم سائيده و ميبيزند و با روغن مخلوط ميكنند پس از آنكه بقوام آمد آن را برميدارند .
٦٥ - مرهم الماشري ( مرهم باد سرخ ) : ده جزء كره گاو را با گلاب ميزنند تا سفيد شود و پنج جزء گل ارمني سائيده را با آن مخلوط كرده مرهم ميسازند و بر ماشري كه باد سرخ ناميده ميشود ميمالند مفيد است .
٦٦ - مرهم ماميران : روغن زيتون بيست و پنج درهم ، موم زرد و ماميران از هر كدام پنج درهم ، پيه بز سه درهم ، مردارسنگ ، سقز بطم ( بنه ) ، سفيداب قلع و بارزد از هر كدام دو درهم ، سركه يك قاشق غذاخوري داروها را مخلوط ميكنند كه براي همه قرحههاي سودائي سودمند است .
٦٧ - مرهم المنقٰي : صبر و مردارسنگ ( مرتك ) را باندازه مساوي مانند سرمه ميكوبند و ميبيزند و آنها را با روغن گاو مرهم ميكنند اين دارو بقاياي چرك دملها را ميزدايد و ورمها را پاك ميكند .
٦٨ - مرهم النار الفارسية : ( اين دارو آن طور كه از نامش پيداست براي زخمهاي سفليسي مفيد است . مترجم ) توتياي هندي شسته دو جزء ، شنگرف يك جزء ، چوب چيني نصف جزء ، آنها را ميكوبند و نرم ميسايند و با زرده تخممرغي كه زير خاكستر پخته شده باشد باندازه كافي مرهم ميكنند .
٦٩ - مرهم النحل : يك اوقيه مردارسنگ را با سركه ميسايند و در آفتاب خشك و عمل را تكرار ميكنند تا چهار اوقيه سركه بخوردِ آن برود سپس دو اوقيه روغن زيتون و دو اوقيه پيه گاو و ربع اوقيه زاج زرد ( قلقطار ) بر آن افزوده و بر آتش ملايمي ميگذارند تا سفت شود اين مرهم براي شكستگي و تقويت عصبها و ماهيچهها [ص 312] و استخوانها و التيام زخمها و تحليل بردن ورمها مفيدست و گال چركي ، خارش رطوبتي ، نمله ، آتشك ، آكله و نيز براي آثار ضربديدگي و زمينخوردگي مفيد است .
٧٠ - مرهم النواصير : چرك و ناپاكي را از ناصور زدوده و آن را اصلاح ميكند و گوشت فاسدشده را ميخورد . زنگار يك اوقيه ، انزروت ، اشق از هر كدام نيم اوقيه همه را با سركه سائيده و با عسل خمير كرده بكار ميبرند .
٧١ - مرهم النوره : آهك زنده و نوشادر را باندازه مساوي با پيه مرهم كرده بر ورمها ميگذارند تا سر باز كنند .
٧٢ - مزيد العمر : بلادر يك جزء ، كنجد سفيد دو جزء ، فلفل ، قرنفل ، دارچيني از هر كدام سه جزء ، مشك نصف جزء ، هليله ، بليله ، آمله از هر كدام چهار جزء ، تاتوره ( جوزماثل ) نصف مجموع ، بلادر را با كنجد خوب ميسايند سپس باقي را ميسايند و ميبيزند و همه را خوب مخلوط و با عسل خمير ميكنند اندازه خوراك آن روزي باندازه يك فندق است كه حرارتيها پس از غذا و صاحبان مزاج سرد صبح ناشتا بايد آن را بخورند .
٧٣ - مسهل براي صفرا : بنفشه ، قند سفيد از هر كدام سه تا پنج مثقال كه در تابستان همراه با آب سرد و در زمستان با آب نيمهگرم بايد خورده شود .
٧٤ - مسهل ديگر براي صفرا : فلوس را از هفت تا چهارده مثقال در جلاب آميخته با آب نيمهگرم حل كرده صاف ميكنند و ميآشامند .
٧٥ - مسهل ديگر براي صفرا و سينه : بنفشه پنج مثقال ، ريشه شيرينبيان كوفته هفت مثقال ، آلو بيست عدد ، آنها را در چهار رطل آب ميجوشانند تا به يك چهارم برسد سپس آن را صاف كرده با پانزده مثقال قند يا ترنجبين شيرين كرده و نيمهگرم ميآشامند .
٧٦ - مسهل السهل : دو درهم آب چغندر و يك درهم غاريقون پاككرده و سائيده [ص 313] را مخلوط كرده ميخورند اين مسهل خلطهاي سه گانه را ميراند و براي قولنج و ديفتري ، درد كمر و پا و سردرد و همه دردهاي دروني مفيد است .
٧٧ - مسهل ديگر : مقل يك مثقال ، زعفران يك دانق ، كتيرا يك دانق ، آنها را ميكوبند و ميبيزند و حب ميكنند و ميآشامند اين مسهل بلغم و سودا را ميزدايد و گرفتگيها را باز ميكند موجب قاعدگي است و براي درد كمر و دست و پا مفيد است و بدن را فربه مينمايد .
٧٨ - مسهل ديگر : صد و شصت مثقال شير گاو را مايه پنير زده و ميگذارند تا ببندد آنگاه آن را بهم ميزنند تا كاملا مايع شود سپس پنج مثقال آب ليمو ، دو سفيده تخممرغ در آن ميريزند و ميجوشانند و صاف ميكنند اين مسهل بطبع لينت ميبخشد و سودا را ميزدايد و بآزمايش رسيده كه مسهلي ملايم است .
٧٩ - المشمع الابيض : روغن زيتون ، سفيداب قلع از هر كدام پنجاه جزء ، مشمع دياخلون بيست و پنج جزء ، موم سفيد ده جزء ، آنها را بر روي آتش مخلوط كرده و براي زخمهاي كمعمق بكار ميبرند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : اگر بخواهند اين مشمع مانند آنها كه از فرنگ ميآورند زرد باشد باين روش بايد ساخته شود : مردارسنگ دو جزء ، روغن زيتون پنج جزء و آب نُه جزء ، آنها را در ظرفي از مفرغ بر آتش ملايمي ميپزند و بايد هميشه روغن بر روي آب باشد تا بظرف نچسبد و آتش نگيرد آنها را ميجوشانند تا مردارسنگ در روغن حل و چسبنده شود آنگاه آن را برداشته نگاه ميدارند و اگر بخواهند ممكن است آن را بر پارچهاي ابريشمي پهن كنند و بكار ببرند ) .
٨٠ - مشمع دياخلون : روغن زيتون ده مثقال ، مردارسنگ طلائي پنج مثقال ، آب پنج مثقال . مردارسنگ را ميسايند ، روغن زيتون را در ظرف بلوري بجوش آورده مردارسنگ را مانند سرمه نرم سائيده كمكم بر آن [ص 314] ميريزند تا كاملا حل شود سپس آب را قطره قطره اضافه ميكنند تا روغن سر نرود و كمكم ميجوشانند تا مانند سقز چسبنده شود آنگاه آن را در ظرفي حفظ ميكنند و يا بر پارچهاي پهن كرده مشمع ميسازند اين مشمع براي كشيدن مواد دملها پس از سر باز كردن و نيز براي ساير زخمها و شقاق دست و پا و نيز دست و پاي حيوانات مفيد است و بايد اندام را با آب گرمي كه اين مشمع را در آن ريختهاند شستشو بدهند پارهاي هر يك از آب و زيتون را سي جزء قرار داده و نيز از سقز بطم ( بنه ) هفت جزء و از مردارسنگ سه جزء بكار ميبرند عدهاي بيست جزء روغن زيتون ، سه جزء بارزد و پنج جزء شنگرف هم بآن ميافزايند و اين نوع براي شقاق مفيدتر است بعضي پنج جزء سندروس هم بر آن ميافزايند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در يكي از كتابهاي فرنگي ديدم كه دياكلون كه مردارسنگ است مرهمش گوشتآور و خشككننده است و براي خارش و زخمهائي كه از سودا و غير آن پيدا ميشود مفيد است و نخست بايد آن را بر روي آتش نرم كرده بر زخم بگذارند و اگر آن را بر پاره پوست بلندي بمالند و بر دهانه زخم بگذارند دو طرف آن را بهم ميچسباند . و باز مؤلف اعلي الله مقامه اضافه فرموده كه اين مشمع چندان چسبناك نيست اما اساس و پايه همه مشمعها است ) .
٨١ - مشمع رال : مشمع دياخلون پنجاه جزء ، سفيداب قلع ، ترمنتين كه سقز بطم ناپخته است از هر كدام ده جزء ، كندر پنج جزء ، رال شش جزء ، آنها را بنا برسم مخلوط كرده بر پارچهاي ميمالند اين مشمع خيلي چسبنده است و تا التيام كامل زخم بآن ميچسبد براي زخم شمشير و كارد و غير آنها و نيز آكله مفيد است و از پيشرفت اين زخم جلوگيري ميكند .
٨٢ - مشمع الزيبق : مشمع دياخلون دوازده جزء ، دهن الزيبق سه جزء [ص 315] ( شرح آن قبلا گفته شده ) ، آنها را بر آتش ملايمي مخلوط كرده بر پارچهاي پهن ميكنند اين مشمع براي گوشت زائد مفيد است روش ساختن دهن الزيبق اين است كه يك جزء جيوه و نصف جزء سوبليمه را با هشت جزء كره گاو بدون نمك در ظرفي بلورين ميسايند تا جيوه كشته شود اين روغن بتنهائي براي زخمهاي سودائي و ورم كبد مفيد است كه بصورت ضماد بكار ميرود و براي زخمهاي گلو سه نخود آن را ميخورند .
٨٣ - مشمع سيلقون : روغن دنبه ، مصطكي ، سقز بطم ( بنه ) ، سرنج از هر كدام پنج جزء ، روغن زيتون سه جزء ، موم دو جزء ، بارزد يك جزء ، سركه تند يازده جزء . كوفتنيها را مانند سرمه ميكوبند و ذوبكردنيها را ذوب كرده و همه را مخلوط ميكنند و ميجوشانند و سركه را قطره قطره بر آن ميريزند و ميجوشانند تا كاملا چسبنده شود آنگاه پارچهاي را بآن آغشته كرده بكار ميبرند اين مشمع براي دررفتگي و شكستگي مفيد است و براي جلوگيري از افتادن جنين آن را بر كمر زنِ آبستن ميچسبانند .
٨٤ - مشمع الغري : دوازده جزء سريشم ماهي را در بيست جزء آب ميجوشانند تا بقوام آيد آنگاه آن را چند بار با كاردكي بر پارچهاي ابريشمي ميمالند سپس آن را بچند پاره تقسيم كرده نگاه ميدارند و اگر پارچه برنگ پوست باشد بهتر است اين مشمع براي زخمهاي كم و جاي فصد و مانند آن مفيد است و بچيز ديگري نيازي نميماند .
٨٥ - مطبوخ ( داروي پخته ) : كه سودا را ميزدايد و براي بيماريهاي سودائي مفيد است . هليله سياه كوفته چهار مثقال ، مويز پاككرده ده مثقال ، آنها را ميجوشانند و صاف ميكنند و ميآشامند .
٨٦ - مطبوخ ديگر : كه سودا را از همه نقاط بدن بيرون ميراند و براي [ص 316] بيشتر بيماريهاي كهنه و ناراحتيهاي مغزي و ترس سودمند است . افتيمون يك اوقيه ، مويز پاككرده دو اوقيه آنها را در يك رطل آب بر آتش ملايمي ميپزند تا بيست مثقال باقي بماند آن را صاف كرده و چهار و نيم مثقال ايارج لوغاذيا را در آن حل ميكنند و ميآشامند .
٨٧ - مطبوخ ديگر كه صفرابُر است : پوست هليله زرد كوفته هفت مثقال ، شاهتره ده مثقال ، عناب بيست مثقال ، آنها را در يك رطل آب ميجوشانند تا به ثلث برسد آنگاه آن را صاف كرده نيمهگرم ميآشامند و پيش از آن بايد حبي مركب از يك درهم ايارج و نيم دانق سقمونيا خورده باشند .
٨٨ - مطبوخ ديگر : پوست هليله زرد كوفته از هفت تا پانزده مثقال و تمر هندي هستهگرفته را بهمان اندازه در سه رطل آب ميجوشانند تا يك رطل باقي بماند آنگاه آن را صاف كرده با چهارده مثقال شكر يا ترنجبين و يا جلاب شيرين ميكنند و ميآشامند .
٨٩ - مطبوخ ديگر : كه موجب قاعدگي است و جنين را مياندازد . خرما يك رطل ، شنبليله كوفته سه كف دست ، روناس كوفته يك كف دست ، آنها را در سه رطل آب ميجوشانند تا ثلث شود سپس صاف كرده و سه اوقيه آن را همراه با يك و نيم اوقيه عصاره سداب ميآشامند .
٩٠ - مطبوخ الانبرباريس : سناي پاككرده يك جزء ، گل بنفشه ، گاوزبان و پرسياوشان از هر كدام نصف جزء ، مويز قرمز پاككرده ، عناب و زرشك از هر كدام دو جزء و نيم ، آنها را با ده برابرشان آب ميجوشانند تا يك ربع باقي بماند ، آن را صاف كرده و در هر يك رطلي سه درهم از هر يك از اين داروها را سائيده و ميافزايند : گشنيز خشك ، تخم كاسني ، تخم خرفه ، مغز تخم خيار و كدو و خيارچنبر . و دو ساعت بعد آن را صاف كرده [ص 317] بكار ميبرند اين دارو براي تبهاي خوني كه از عفونت و فساد خون پيدا شده سودمند است .
٩١ - مطبوخ البسفايج : براي درد معده ، بادها ، بواسير ، صرع و بيماريهاي سودائي هر روز سه يا پنج مثقال بسپايك را كوفته و ميخيسانند و ميجوشانند و صاف ميكنند و هفت مثقال ترنجبين و يك مثقال روغن بادام را بآن افزوده ميآشامند .
٩٢ - مطبوخ التربد : براي همه بيماريهاي سرد از مغز تا فم معده . گلنگبين عسلي سي درهم ، انيسون ، قرطم و تربد از هر كدام پانزده درهم ، تخم شويد ، آويشن از هر كدام پنج درهم ، صندل سه درهم ، مصطكي يك درهم ، آنها را ميكوبند و در چهار رطل آب ميجوشانند تا يك چهارم آن باقي بماند سپس آن را صاف ميكنند . اما مؤلف اندازه خوراك آن را ذكر نكرده ولي گمان ميكنم كه اين اندازه براي پنج بار است و اگر در آن دقت كني گفتار مرا خواهي پذيرفت .
٩٣ - مطبوخ التين : اين مطبوخ زكام سرد را هر وقت كه باشد و در هر كس كه باشد آرام ميكند : انجير سه اوقيه ، شويد ، كرفس و تخم آنها ، آويشن و بابونه از هر كدام نيم اوقيه ، آنها را ميكوبند و در ده برابرشان آب ميجوشانند تا بيك چهارم برسد آنگاه آنها را صاف كرده ميآشامند انشاء الله زكام را بهبود ميبخشد .
٩٤ - مطبوخ الزلق : گلنگبين عسلي سي درهم ، عناب ، تمر هندي از هر كدام پانزده درهم ، سداب ، انيسون ، تخم شويد از هر كدام هفت درهم ، آنها را در چهارصد درهم آب ميجوشانند تا در حدود پنجاه درهم باقي بماند آنگاه آن را صاف كرده ميآشامند و اگر بهبودي نيافتند دوباره [ص 318] ميآشامند و اثر عجيبي دارد . ( مورد استعمال اين دارو ذكر نشده اما آن طور كه از اسم آن پيدا است براي ليزي رودهها بايد خورده شود . مترجم )
٩٥ - مطبوخ المنقي : براي زكام گرم بسيار مفيد است . جو دو اوقيه ، گلشكر و بنفشه از هر كدام يك اوقيه ، سوسن ( زنبق سفيد ) ، شيرينبيان ، پرسياوشان و تخم خشخاش از هر كدام نيم اوقيه ، آنها را در چهارصد درهم آب ميجوشانند تا پنجاه درهم باقي بماند سپس آن را صاف كرده با شربت انار يا شربت گل سرخ و يا شربت بنفشه ميآشامند .
٩٦ - مطبوخ الورد : براي تهوع ، قي صفرائي ، تبهاي گرم ، قولنج گرم ، درد كبد گرم مفيد است . گلبرگ گل سرخ هفت مثقال ، عناب و آلو از هر كدام سي دانه ، آنها را در سه رطل آب ميجوشانند تا يك سومش باقي بماند آنگاه آن را صاف كرده ده مثقال شيرخشت بر آن ميافزايند و آن را ميآشامند .
٩٧ - معجون : براي سلس البول ( ادرار بياختيار ) سودمند است . بلوط پوستگرفته و برشتهكرده پانزده درهم ، خردل ، تخم سداب از هر كدام يك درهم ، كندر ، تخم مورد ، جوزبويا ، بسباسه ، قرنفل و هليله سياه از هر كدام دو درهم ، سعد ، سياهدانه و هل از هر كدام سه درهم ، انجير خشك پنج درهم آنها را با عسل خمير كرده از سه تا پنح مثقال ميخورند .
٩٨ - معجون ديگر : براي جلوگيري از آبريزشها . كهربا يك مثقال و چهار دانق ، پوست هليله كابلي و پوست هليله سياه از هر كدام دو مثقال كه آنها را بايد در روغن گاو سرخ كنند : كات هندي دو مثقال ، جفت بلوط ( پوست روي بلوط ) ، پوسته نازك كندر ( قشار كندر ) از هر كدام نيم مثقال ، شاهدانه و مورددانه از هر كدام چهار مثقال ، ثعلب يك مثقال ، آنها را ميكوبند و ميبيزند و شصت مثقال مويز را در گلاب ميپزند تا مانند شيره شود و همه [ص 319] داروها را با آن مخلوط ميكنند اندازه خوراك آن دو تا سه درهم است و بايد با ده درهم گلاب و دو درهم قرنفل بستاني ( فرنجمشك ) و ده درهم شربت صندل خورده شود .
٩٩ - معجون ديگر : براي لرزه ( رعشه ) ، فلج ، لقوه و همه بيماريهاي بلغمي . اِگِر بيست درهم ، فلفل ده درهم ، زنجبيل ، زيره و سياهدانه از هر كدام پنج درهم ، آنها را با عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش يك و نيم درهم است .
١٠٠ - معجون ديگر : براي درمان قولنج . مغز دانه قرطم ( تخم كافشه ) پنجاه درهم ، سكبينه ده درهم ، آنها را با قند سفيد خمير ميكنند اندازه خوراكش پنج درهم است .
١٠١ - معجون ديگر براي افزودن نيروي باه : مغز بادام پوستگرفته ، فندق پوستگرفته ، نارگيل پوستگرفته ، دانه صنوبر پوستگرفته ، دانه قلقل ( دانه انار دشتي ) ، تخم كنگر پوستگرفته و ميوه بطم ( بنه ) از هر كدام ده جزء ، زنجبيل و دارفلفل از هر كدام يك جزء ، زعفران يك چهارم جزء ، مغز تخم خيارچنبر ، مغز تخم خيار از هر كدام دو جزء آنها را بنا به رسم خمير ميكنند .
١٠٢ - معجون انتيموان : انتيموان بلوري را ميسايند و سركه مقطر بر آن ميريزند و آن را روي آتش خشك ميكنند سپس دو اوقيه از آن را با دو اوقيه ترياق خالص و دو درهم از هر يك از اين داروها : جوزبويا ، بسباسه ، پوست نارنج و مرجان و نيز قرنفل ، باديان و گشنيز از هر كدام دو اوقيه سائيده و ميبيزند و با شربت به ( ميبه ) خمير كرده حبهائي باندازه لوبيا ميسازند اين دارو اثر عجيبي در درمان طاعون ، تب دو در ميان ، استسقاء ، بيماريهاي كهنه دائمي ، تبهاي عفوني ، خلطها ، ماليخوليا ، مانيا و بيماريهاي ديگر [ص 320] مغزي دارد . زيان سمهاي كشنده را دفع ميكند اندازه آن يك تا دو حبه است .
١٠٣ - معجون بزر البنج : مقداري بنگدانه را با يك دومش دانه صنوبر ميكوبند و با شيره انگور خمير ميكنند و يك درهم از آن را با آب گرم براي درمان نزله مصرف ميكنند .
١٠٤ - معجون البسد : براي قطع خون بواسير . هليله كابلي ، آمله از هر كدام ده مثقال ، مرجان ، كهرباء و صدف سوخته از هر كدام پنج مثقال ، شاخ بز كوهي سوخته پنج مثقال ، زاج سفيد و زنيان از هر كدام دو مثقال ، مقل ازرق بيست مثقال . مقل را در آب حل كرده و با هفتاد و پنج مثقال عسل صافكرده و ساير داروها خمير ميكنند اندازه خوراكش دو مثقال است .
١٠٥ - معجون تارك الافيون ( معجون ترك ترياك ) : زعفران ، حب النيل از هر كدام پنج مثقال ، شاهدانه بيست مثقال ، بنگدانه سفيد ، دارچيني ، جوزبويا و اذاراقي از هر كدام دو مثقال ، زبان گنجشك تلخ دوازده مثقال ، قطران ( نوعي صمغ ) چهل و پنج مثقال ، عسل صافكرده هفتاد مثقال ، آنها را بنا بمعمول خمير ميكنند هر روز يك نخود از ترياك كم ميكنند و نيم مثقال از اين معجون ميخورند و وقت استعمال ترياك را كمي بتأخير مياندازند و حد اكثر اندازه خوراك اين معجون يك و نيم مثقال است و اين كار را ادامه ميدهند تا از ترياك چيزي باقي نماند سپس معجون را بتدريج كم ميكنند تا آن هم تمام شود .
١٠٦ - المعجون الجامع : كه از حضرت رضا عليه السلام روايت شده است : سنبل ، زعفران ، هل ، عاقرقرحا ، خربق سفيد ، بنگدانه و فلفل سفيد از هر كدام يك جزء ، فرفيون دو جزء ، عسل صافكرده هيجده جزء . داروها را ميكوبند و ميبيزند و خمير ميكنند و يك حبّه آن را براي درمان سرفه تازه و كهنه [ص 321] همراه با آب باديان نيمهگرم بهنگام خواب ميخورند براي دفع سم مار و عقرب آن را همراه با عرق انغوزه و براي ورم پرده بين دندهها با زعفران بر موضع ضماد مينمايند و نيز براي فلج و لقوه آن را همراه با آب مرزنجوش ببيني ميكشند و براي سردي معده و خفقان با آب زيره و براي ورم طحال همراه با آب سرد خورده و پس از آن كمي سركه ميآشامند براي درمان اسهال همراه با آب مورد و براي سنگ مثانه و كليه همراه با آب سداب يا ترب پخته و براي درد پهلو در طرف راست با آب زيره پخته و براي درد پهلو در طرف چپ با آب ريشه كرفس و براي سل بهنگام خواب همراه با آب گرم بايد خورده شود و بطور خلاصه داروئي جامع است كه مورد توجه ائمه عليهم السلام بوده و آن را اختصاصا بخودشان نسبت ميدادهاند و از همين روي پيداست كه داروئي بسيار سودمند است و نيز از اينكه آن را داروي جامع نامگذاري فرمودهاند معلوم ميشود كه براي بسياري از بيماريها سودمند ميباشد .
١٠٧ - معجون جدوار : باه را نيرو ميبخشد . عود قماري ، ابريشم خام ، قرنفل ، شقاقل مصري و ثعلب مصري از هر كدام سه مثقال ، زعفران نيم مثقال ، كبابه چيني ، فلفل ، تخم بالنگو و دارفلفل از هر كدام دو مثقال ، تخم بابونه ، مرواريد ناسفته ، جدوار ختائي از هر كدام يك مثقال ، قند سفيد باندازه سه برابر مجموع آنها ، قند را حل كرده و داروها را با آن خمير ميكنند .
١٠٨ - معجون جلابا . جلب و برگ سنا را باندازه مساوي با عسل صافكرده خمير ميكنند اندازه خوراكش باندازه يك گردو است كه بايد شبها دو ساعت پس از غذا براي درمان مغز و بيرون راندن خلطها خورده شود .
١٠٩ - معجون الخبث براي جلوگيري از خون بواسير : تخم ترشك ، مورددانه و بليله از هر كدام سه جزء ، همه را بو ميدهند ، آمله ، انجبار ، هليله [ص 322] سياه و زنگ آهن مدبر از هر كدام باندازه مجموع ، همه را با آب به و عسل از هر يك باندازه مجموع ، داروها را خمير ميكنند ، اندازه خوراكش تا دو مثقال است .
١١٠ - معجون الخبث نوع ديگر : زنگ آهن مدبر دو جزء ، هليله ، بليله و آمله از هر كدام سه جزء ، بهمن سفيد پوستگرفته ، زنجبيل ، فلفل ، جوزبويا و قرنفل از هر كدام يك جزء ، مصطكي ، مرّ مكي و تخم خشخاش از هر كدام چهار جزء ، كرچك ختائي مدبر يك دهم مجموع ، جوزماثل ( تاتوره ) نصف مجموع ، آنها را با عسل خالص مخلوط ميكنند اندازه خوراكش دو مثقال است كه ناشتا براي حفظ جواني و سياهي مو بكار ميرود . روش مدبر كردن زنگ آهن اين است كه آهن را چند بار داغ كرده و در سركه سرد ميكنند و باز آن را چند بار گداخته و در شيرابه نعناع فرو ميبرند تا زنگ آهن از آن جدا شود و ممكن است نخست آن را در آب نعناع و سپس چند بار در عصاره علف الخروع ( دانه بيدانجير ) فرو ببرند و سپس آن را سائيده و بيخته و بكار ميبرند .
١١١ - معجون الخيارشنبر ( معجون فلوس ) : براي بيرون راندن صفراء و بلغم و فرو نشاندن قولنج كه براي درمان تب يك در ميان ناخالص نيز بكار ميرود . تربد سفيد سائيده كه با روغن بادام چرب شده چهل جزء ، بنفشه بيست جزء ، نمك هندي و رب السوس از هر كدام هفت جزء ، باديان ، انيسون و مصطكي از هر كدام پنج جزء ، سقمونيا ده جزء ، فلوس ( بدون پوست آن ) صد جزء ، عسل ، قند سفيد از هر كدام صد جزء ، روغن بادام چهل جزء ، سقمونيا را بدون بو دادن همراه با بنفشه و ساير داروها را هر يك جداگانه ميكوبند و وزن ميكنند و سپس آنها را با يكديگر و روغن و با محلول فلوس خمير كرده عسل و قند به آن ميافزايند و آن را خمير ميكنند اندازه خوراكش از پنج تا هفت مثقال است .
[ص 323] ١١٢ - معجون ديافريطقون : انتيموان معرق دو گندم ، تربد معدني محلول يك گندم ، سقمونيا بيست گندم ، آنها را ميكوبند و همراه با مغز بادام كوفته خمير ميكنند و اين اندازه براي يك خوراك است كه عرقآور و ادرارآور ميباشد و براي سرماخوردگي ، تبها و استسقاء مفيد است .
١١٣ - معجون الراحه : قولنج را بتحليل ميبرد ، طبع را لينت ميدهد و براي تخمه مفيد است . مصطكي ، قرنفل ، زنجبيل ، دارفلفل و جوزبويا را به اندازه مساوي با هم سائيده و ده درهم از آن را با ده درهم سقمونيا با شربت شكر بقوامآمده خمير ميكنند اندازه خوراكش از يك تا دو درهم است .
١١٤ - معجون الربع : براي درمان تب دو در ميان مفيد است . اسارون شامي ، كندر ، مرّ مكي ، جندبيدستر ، ميعه سائله ( صمغي است معطر ) ، بنگدانه و ترياك را باندازه مساوي كوبيده و ميبيزند و با عسل خالص باندازه مجموع آنها خمير ميكنند اندازه خوراكش از يك نخود تا دو نخود است كه دو ساعت قبل از وقت نوبه بايد خورده شود .
١١٥ - معجون الربو : رب السوس ، بنفشه ، پرسياوشان و مغز بادام تلخ از هر كدام دو و نيم مثقال ، گل سرخ و زوفا از هر كدام يك و نيم مثقال ، انجره ( گزنه ) يك مثقال ، تخم باديان دو مثقال ، عسل سي مثقال ، آنها را بنا به معمول خمير ميكنند اندازه خوراكش دو مثقال صبح و دو مثقال عصر است . ( بطوري كه از نام اين معجون پيداست آن را براي درمان ربو ( تنگ نفس ) بكار ميبرند . مترجم )
١١٦ - معجون الزبرجد : مرجان سوخته ، سندروس ، كهرباء و پشم خرگوش از هر كدام يك جزء ، زبرجد سائيده ، عاج و خون سياوشان از هر كدام يك دوم جزء ، آنها را با عسل خمير ميكنند اندازه خوراكش يك مثقال است براي اسهال [ص 324] خوني شديد مفيد ميباشد و خوراك بيمار فندق بوداده است .
١١٧ - معجون الزوفا : براي نضج دادن به مواد سينه بكار ميرود . زوفاي خشك و پرسياوشان از هر كدام ده جزء ، كرويا دشتي ( قردمانا ) و فلفل از هر كدام يك جزء ، مغز بادام تلخ ، زرآوند مدحرج و تخم گزنه ( انجره ) از هر كدام پنج جزء ، عسل سه برابر مجموع ، اندازه خوراكش دو مثقال همراه با چيزهاي مناسب است .
١١٨ - معجون الزيبق الحلو : دو گندم كالومل را با سه گندم جوهر انتيموان و مقداري مغز بادام پوستگرفته خمير كرده و چهار ساعت پيش از نوبه صفرائي يا بلغمي به بيمار ميخورانند .
١١٩ - معجون السقمونيا : از ده تا پانزده نخود سقمونيا را باندازه نيروي بيمار با مغز بادام پوستگرفته كوفته خمير كرده و بعنوان مسهل بكار ميبرند اين دارو يكي از بهترين مسهلها براي بيرون راندن صفرا ميباشد .