٢٧ - قرص الفوّه : طحال را نضج مي‌دهد و براي سختي آن سودمند است . روناس دوازده درهم ، پوست ريشه كوَر ، ايرسا و زرآوند طويل از هر كدام دو درهم آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با سكنجبين قرص مي‌كنند اندازه خوراكش دو درهم است .

٢٨ - قرص الكافور : تباشير ، تخم خرفه ، تخم كاهو ، مغز تخم كدو از هر كدام پنج جزء ، تخم بارهنگ ، رب السوس و صندل تراشيده سفيد از هر كدام سه [ص 273] جزء ، مغز تخم خربوزه چهار جزء ، ترنجبين پاك‌كرده هشت جزء ، جوهر كافور يك جزء ، كوفتنيها را كوفته و مي‌بيزند تخمها را نيز نرم مي‌كوبند و مي‌بيزند كافور را مي‌سايند و مجموع را با لعاب به‌دانه و لعاب تخم اسفرزه باندازه سكه قرص كرده از هوا محفوظ نگاه مي‌دارند و در تبهاي خوني پس از پاكسازي و بعد از روز چهاردهم و در تبهاي صفرائي پس از دوازدهم مي‌خورند توضيح آنكه در تبهاي خوني بايد با لعاب تخم اسفرزه ، شيره تخم خرفه و شربت نيلوفر و در صفرائيها همراه با شيره تخم خرفه و سكنجبين بكار رود .

٢٩ - قرص الكافور ديگر : براي التهاب معده و كبد ، خون آمدن از سينه ، عطش ، تبهاي گرم ، سل و دق سودمند مي‌باشد . تباشير چهار درهم ، گلبرگ گل سرخ ده درهم ، عود قماري ، هل و رب السوس از هر كدام سه درهم ، نبات سفيد ، ترنجبين ، مغز تخم خيار و مغز تخم خيارچنبر از هر كدام دو درهم ، زعفران ، كافور قيصوري از هر كدام يك درهم آنها را با لعاب تخم اسفرزه باندازه يك درهم قرص مي‌سازند اندازه خوراكش دو قرص است .

٣٠ - قرص الكافور الصغير : كافور قيصوري چهار مثقال ، زعفران سه مثقال ، مغز تخم كدو ، مغز تخم خيار و مغز تخم خيارچنبر از هر كدام دو مثقال ، عسل چهار مثقال آنها را با كمي آب قرص مي‌كنند وزن هر قرص نيم مثقال است .

٣١ - قرص الكهرباء : براي ادرار خوني . كتيرا ، نشاسته ، صمغ عربي و مغز تخم خيارچنبر از هر كدام سه درهم ، گل انار فارسي دو درهم ، اقاقيا يك و نيم درهم ، كهرباء يك درهم از آنها قرصهائي باندازه يك مثقال مي‌سازند مقدار خوراكش يك مثقال همراه با عرق بارهنگ يا شيره تخم خرفه پوست‌گرفته مي‌باشد .

( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه مي‌فرمايد : نسخه ديگر براي ادرار خوني اين است : كهرباي شمعي ، مرجان سوخته شسته ، تخم خرفه پوست‌گرفته [ص 274] از هر كدام پنج درهم ، تخم تُرشَك ، شاخ بزِ كوهي سوخته ، پوست تخم‌مرغ سوخته ، گل ارمني از هر كدام سه درهم ، صمغ عربي برشته‌كرده و گشنيز خشك برشته‌كرده از هر كدام پنج درهم ، صدف ( گوش ماهي ) سوخته ، گل انار فارسي ، از هر كدام سه درهم ، بنگدانه سفيد ، لاك شسته ، تباشير سفيد ، كتيرا و نشاسته از هر كدام پنج درهم ، مصطكي برشته‌كرده ، زعفران ، ترياك از هر كدام يك درهم همراه با يك درهم شربت خشخاش خورده مي‌شود ) .

٣٢ - قرص كهرباء ديگر : براي اسهال خوني و خونريزي از هر كجا كه باشد . ريشه انجبار چهار درهم ، گلبرگ گل سرخ ، صمغ عربي و كهرباء از هر كدام سه درهم ، نشاسته ، گل ارمني ، مرجان ، تباشير ، رب السوس و گل انار فارسي از هر كدام دو درهم ، اقاقيا يك و نيم درهم ، آنها را با رب مورد خمير و قرص مي‌كنند اندازه خوراكش يك مثقال است .

٣٣ - قرص اللحم : گوشت گاو خالص بدون چربي را با نمك در آب مي‌پزند تا همه نيرويش خارج شود و كفَش را گرفته سپس آن را صاف كرده و مي‌جوشانند تا سفت شود آنگاه آن را در قابي ريخته قرص و در سايه خشك مي‌كنند اندازه خوراكش دو مثقال است و آن را در آب مي‌جوشانند و مي‌نوشند اين دارو براي بيماراني است كه تازه شفا يافته‌اند و نمي‌توانند غذاي زياد بخورند و غذاي كم نيز از نيروي بدن آنها مي‌كاهد اما اين غذا مقدارش كم و نيرويش زياد است . گاه پاچه را با جوجه مي‌جوشانند تا مزه‌شان را بآب بدهند سپس صاف مي‌كنند و مي‌جوشانند تا سفت شود آنگاه آن را در ظرفي ريخته قرص مي‌كنند اگر خواسته باشند مي‌توانند با زعفران آن را رنگ كرده و با آب نعناع و يا روغن نعناع خوش‌بو كنند اين نيز غذاي خوبي است و اگر بيمار صفرا داشته باشد با آب انار آن را ترش كرده و با زيره و گشنيز خشك معطر مي‌كنند تا اشتهاانگيز شود و [ص 275] براي بيماراني كه تازه بهبود يافته‌اند بسيار سودمند است و اگر بخواهند ممكنست مغز بادام پوست‌گرفته برشته شده و مغز جلغوزه در آن بريزند .

و قسم ديگر آن است كه گوشت را در شير با كمي آب مي‌پزند تا قوه آن به شير برسد سپس آن را صاف كرده مي‌جوشانند تا سفت شود آنگاه آن را در ظرفي ريخته قرص مي‌كنند و كمي هل يا چيز ديگر بآن مي‌زنند تا معطر گردد اين غذا نيز براي ضعف بنيه و حالت نقاهت مناسب است .

٣٤ - قرص المبارك : صبر سقوطري ، اقاقيا ، حضض مكي ، شياف ماميثا و عدس پوست‌گرفته از هر كدام پنج جزء ، گل ارمني ، ترياك و صندل سرخ از هر كدام دو جزء ، زعفران يك جزء آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با آب گشنيز تازه خمير كرده و باندازه سكه قرص مي‌كنند و بهنگام نياز قرصي را بر پاره سنگي با آب گشنيز مي‌سايند و بر پلكها مي‌مالند اين دارو نيز براي بسياري از بيماريهاي چشم مفيد است و با استعمال آن بداروي ديگر نيازي نمي‌ماند .

٣٥ - قرص المثلث : زعفران ، ترياك ، مرِّ مكي ، بنگدانه و پوست ريشه مهرگياه را باندازه مساوي مي‌كوبند و مي‌بيزند و بشكل سه گوشه قرص مي‌كنند تا سائيدن آن آسانتر باشد و با قرصهاي ديگر اشتباه نشود ضماد اين قرص براي آرام كردن دردها و درد سر مفيد است .

٣٦ - قرص المثني : رب السوس و صمغ عربي را باندازه مساوي در آب گرم حل و صاف كرده مي‌جوشانند تا سفت شود آنگاه قابي را با روغن بادام چرب كرده و دارو را در آن مي‌ريزند و بر آتش ملايمي مي‌گذارند تا خشك شود آنگاه آن را بصورت چهار گوشه قرص مي‌كنند و برمي‌دارند . سودمندي اين قرص براي سرفه كم كه تازه پيدا شده باشد و دفع زيان آبريزشها و گزندگيها از حنجره ، گلو و ريه‌ها بتجربه رسيده و نيز سينه را نرم كرده اخلاط را مي‌رساند ، زيان [ص 276] داروهاي مسهلي را مي‌زدايد ، اعصاب و معده را نيرو مي‌بخشد و از ريختن مواد بسينه جلوگيري كرده براي قرحه ريه و تنگ نفسي كه از ايستادن آرام مي‌شود نيز مفيد است .

٣٧ - قرص المدر : ادرارآور است و از سوزشهاي ادراري جلوگيري مي‌كند . مغز تخم خيار ، بادرنج ، خربوزه و كدو ، تخم خرفه ، خبازي و خطمي از هر كدام سه درهم ، تخم ترب و باديان از هر كدام يك درهم آنها را بنا به معمول قرص مي‌كنند اندازه خوراكش از يك تا دو مثقال است .

٣٨ - قرص المر : چهل و هشت مثقال مر مكي را مي‌كوبند و در سيصد مثقال آب مقطر مي‌ريزند و در جاي گرمي مي‌گذارند تا حل شود سپس آن را صاف كرده مي‌جوشانند تا مانند عسل سفت شود آنگاه يك دانق روغن نعناع بر آن افزوده و در سايه مي‌گذارند تا خشك شود و اگر بخواهند آن را قرص كرده مي‌خشكانند اندازه خوراكش نيم درهم است و براي درد معده‌اي كه پس از خوردن غذا پيدا مي‌شود سودمند است .

٣٩ - القرص المر المدر : موجب قاعدگيست . مر صاف‌كرده سه جزء ، ترمس ( باقلاي مصري ) پنج جزء ، برگ سداب ، پونه ، پونه كوهي ، روناس ، انغوزه سكبينه و گاوشير از هر كدام دو درهم ، بنا بمعمول آنها را قرص مي‌كنند اندازه خوراكش از يك درهم تا دو مثقال همراه با ابهل ( سرو كوهي ) پخته است .

٤٠ - القرص المسكن : اين قرص دردها را آرام مي‌كند . تخم كاهو ، آرد باقلا ، پوست خشخاش ، تخم خرفه پوست‌گرفته و دانه عروس‌درپرده از هر كدام يك درهم ، ترياك و زعفران از هر كدام يك طسوج آنها را با لعاب تخم اسفرزه قرص مي‌كنند و اين اندازه براي يك خوراك است .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : قرص مسهل براي بيماريهاي [ص 277] گرم ، تبهاي مركب و قولنجي كه از جمع شدن تفاله‌هاي غذائي در روده پديد آمده . بنفشه پنج مثقال ، مصطكي و انيسون از هر كدام يك مثقال ، گل سرخ ، تباشير ، نشاسته ، كتيرا از هر كدام دو مثقال ، ماهودانه ( حب‌الملوك ) پاك‌كرده ده عدد ، آنها را با لعاب تخم اسفرزه خمير كرده قرصهاي يك و نيم مثقالي مي‌سازند و بهترين راه پروردن حب الملوك اين است كه آن را با كتيرا و انيسون و مصطكي بسايند و سه روز در آب ليمو بخيسانند ) .

٤١ - القرص المكعب : براي پس زدن آماسهاي گرم بجز آماس زير بغل ، كشاله ران و پشت گوش . صندل سرخ ، عصاره ماميثا ، نسترن وحشي ( مشكيجه ) ، حضض مكي ، فوفل و زعفران آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و بشكل طاس نرد قرص مي‌كنند .

٤٢ - قرص الورد : براي درد معده و رطوبتها و تبهاي بلغمي . گلبرگ گلِ سرخ ده درهم ، رب السوس دو درهم ، سنبل و مصطكي از هر كدام يك درهم آنها را قرص مي‌كنند اندازه خوراكش دو درهم است .

٤٣ - قرص الورد نوع ديگر : گلبرگ گل سرخ پنج درهم ، تباشير و سنبل از هر كدام دو درهم ، عصاره غافث يك درهم آنها را كوفته و مي‌بيزند و قرص مي‌كنند اندازه خوراكش از يك درهم تا يك مثقال است .

٤٤ - قرص الوَرد نوع ديگر : براي تبهاي مطبقه ، آماسهاي كبد و تبهاي مركب از صفرا و بلغم ، ورم معده ، رطوبتها و دردهاي آن . گلبرگ گل سرخ ده درهم ، سنبل ، زعفران از هر كدام دو درهم ، رب السوس ، مغز تخم خيار و ترنجبين از هر كدام سه درهم ، صمغ عربي و كتيرا از هر كدام يك درهم ، آنها را مي‌كوبند و قرص مي‌كنند اندازه خوراكش از يك مثقال تا دو درهم است .

٤٥ - قطور براي درد گوش : عسل مصفي ده جزء ، ترياك و زعفران از هر كدام يك جزء آنها را بهم مي‌آميزند و سه قطره نيمه‌گرم در گوش مي‌ريزند تا [ص 278] درد آن آرام شود . ( قطور نام عمومي داروهائيست كه در گوش يا بيني چكانده مي‌شوند . مترجم )

٤٦ - قطور ديگر براي گوش درد شديد حرارتي : كافور يك طسوج ، ترياك بهمان اندازه آنها را در دُهن الخلاف حل كرده و در گوش و بيني مي‌چكانند و همچنين شير زن يا سفيده تخم‌مرغ را اگر نيمه‌گرم در گوش بچكانند مفيد است .

٤٧ - قطور ديگر براي زدودن سفيدي چشم : فضله پرستو را با عسل مخلوط كرده در چشم مي‌چكانند .

٤٨ - قطور ديگر كه براي اشكريزش سودمند است . هليله سياه ، آمله پوست‌گرفته و بليله را كوفته و در پارچه‌اي پيچيده شب در آب مي‌خيسانند و بامداد در چشم مي‌چكانند و باعتقاد من هليله زرد از هليله سياه مناسبتر است .

٤٩ - قطور ايام الانحطاط : سياهي روي قلع يا سرب را تراشيده با گلاب در شير زني كه دختر زائيده مي‌ريزند و در آن هنگام كه خرابي چشم رو ببهبودي است در چشم مي‌ريزند .

٥٠ - قطور ايام التزايد : طشم ( باحتمال كلي چشم است ) و به‌دانه از هر كدام سي دانه آنها را با يك و نيم مثقال انزروت سفيد مي‌كوبند و در شيشه‌اي ريخته و بر روي آن آب عصي الراعي ( هزاربندك ) ، زلف عروس ، سرخ مرز يا بارهنگ و كمي شير دختر ( شير زني كه دختر زائيده ) در آن مي‌ريزند و بآرامي مي‌جوشانند و اگر خرابي چشم رو بشدت باشد چند روز در چشم مي‌چكانند .

٥١ - قطور حب السفرجل : به‌دانه ، بزر ختمي خبازي ، طشم ( چشوم ) از هر كدام ده دانه مي‌كوبند و با نيم مثقال نشاسته مي‌جوشانند . پاره‌اي بجاي چشوم يك دانق حضض مكي بكار مي‌برند ، سپس آنها را صاف كرده و با سفيده تخم‌مرغ در شيشه‌اي مي‌ريزند و آن را زياد مي‌زنند و نيمه‌گرم در [ص 279] چشم مي‌ريزند .

٥٢ - قطور حجر الرحمن : دو گندم حجر الرحمن ، بهمان اندازه ترياك و نصف آن زعفران را در دو مثقال عرق كاسني حل كرده و براي بيماريهاي كهنه چشم در آن مي‌چكانند .

٥٣ - قطور الطرش : براي كم شنوائي كه از سردي باشد سودمند است . جندبيدستر سه جزء ، بوره ارمني ، خربق سفيد از هر كدام يك جزء و نيم ، آنها را با آب سداب مخلوط كرده و قرص مي‌كنند و بهنگام نياز در گوش مي‌چكانند .

٥٤ - قطور ماء النوره : بماء النوره ( آب آهك ) مراجعه شود . و اين همان دارو است كه در آن براده مس بكار مي‌رود .

٥٥ - قويموطر : همان ملح طرطر است كه شرح آن گذشت .

٥٦ - قهوة الشوب الشيني : يك و نيم مثقال چوب چيني را به پاره‌هاي كوچك تقسيم كرده و شب آن را در ممزوج ده مثقال گلاب و ده مثقال عرق بيدمشك مي‌خيسانند و فردايش آن را در نيم من آب در ديگي ريخته و سه چارك خرده هيزم در زير آن آتش مي‌كنند سپس آن را برداشته و در حالي كه روي بيمار را با روپوشي پوشانده‌اند با آن سر و گردنش را بخور مي‌دهند و پس از آن دو مثقال از معجون چوب چيني را كه در جاي خودش شرح داده‌ايم ببيمار مي‌خورانند و بيمار نصف آب ديگ را نيمه گرم مي‌آشامد و باقيمانده را عصر همان روز با پنج مثقال نبات مي‌نوشد .

٥٧ - القهوه النافعة : چوب چيني و بسپايك از هر كدام يك مثقال آنها را مي‌جوشانند تا رنگشان را بآب بدهند و آنگاه آن را با قند شيرين كرده و صبح مي‌آشامند اين دارو سودا را زدوده و باه را نيرو مي‌بخشد و خلطهاي فاسد را بيرون مي‌راند ، اشتهاآور و فربه‌كننده است و براي بيماريهاي كبد و خفقان [ص 280] و نيز پاك كردن معده و خوشرنگ كردن چهره سودمند است و پس از آن تا سه ساعت نبايد چيزي بخورند و بعد هر چه بخواهند مي‌خورند .

٥٨ - قيروطي ( نام بعضي داروهاي روغني ماليدني است كه مانند مرهم بكار مي‌رود . مترجم ) براي شقاق ( ترك خوردگي ) لب : پيه جوجه خروس را با دُهن الوَرد مي‌آميزند تا مانند مرهم شود سپس مازو و سفيداب قلع ، نشاسته و كتيرا را باندازه مساوي گرفته و باندازه يك چهارم وزن مرهم برداشته با آن مرهم مخلوط كرده بكار مي‌برند .

٥٩ - قيروطي ديگر براي ترك خوردگي لب : مازو ، سفيداب قلع ، نشاسته ، كتيرا از هر كدام يك جزء ، پيه جوجه خروس هشت جزء ، دهن الورد هشت جزء ، آنها را بهم آميخته و هر شب مقعد و ناف را با آن همراه با روغن بنفشه يا روغن نيلوفر چرب مي‌كنند ( بعضي از پزشكان سنتي بر اين باورند كه تركيدگي لب يا پاشنه پا و درد پاشنه ناشي از بواسير مقعد است . مترجم ) و از هر چيز تند و خشك‌كننده و تلخي پرهيز مي‌نمايند .

باب بيستم

حرف « ك »

١ - كبد الكبريت : گوگرد سائيده و نمك قليا را بيك اندازه بتدريج در بوته‌اي كه بر آتش گرم شده مي‌ريزند تا گوگرد بسوزد ( حاصل اين تركيب سولفور سديم يعني ( SNA2 ) است . مترجم ) آنگاه آن را بر پاره سنگي برمي‌گردانند و برداشته از هوا محفوظ نگاه مي‌دارند اين دارو براي سرفه‌هاي شديد كهنه و بيماريهاي رطوبتي سينه و طحال سودمند و ادرارآور است اندازه خوراكش شش تا هيجده گندم است و ماء المعدن ( روش ساختن نوع ديگر ماء المعدن در همين فصل در حرف ميم مي‌آيد . مترجم ) را از آن دارو باين ترتيب [ص 281] مي‌سازند كه سي مثقال از آن را در سي من آب ريخته و آنها را در ديگ بزرگي گرم و در آن شستشو مي‌كنند كه براي امراض سودائي و گال مفيد است .

٢ - الكبريت المصفي : گوگرد سندروسي را مي‌كوبند و آن قدر روغن گاو تازه بر آن مي‌ريزند تا رويش بايستد و آن را در ظرفي آهني ذوب مي‌كنند بطوري كه گوگرد آتش نگيرد سپس آن را در پارچه‌اي پيچيده و در شير گاو تازه صاف مي‌كنند ، گوگرد بمانند كهرباء در ته ظرف مي‌بندد و روغن از آن جدا مي‌ايستد آنگاه گوگرد را برداشته و خشك كرده مي‌كوبند و نگه مي‌دارند كه براي سرفه‌هاي كهنه و تنگي نفس سودمند است اندازه خوراكش يك دانق با شير گاو است و كمتر يا بيشتر از آن بنا به نياز و حد اكثر تا دو دانق مي‌توان خورد براي تندرستي نيز يك دانق از آن را مي‌خورند ، بهق و گال را تا بيست روز بهبود مي‌دهد و تا دو ماه طبع انسان را تعديل مي‌بخشد و طوري او را تندرست مي‌كند كه به بيماريها گرفتار نمي‌گردد و تا سه ماه قوه حواس و هوش او بسيار زياد مي‌شود و پير را جوان مي‌كند و شايسته است كه در آن مدت از خوردن ترشيها ، لبنيات و داروهاي گرم و بقولات و همچنين جماع و حركات تند خودداري كنند و گاه يك دانق آن را با يك درهم از هليله‌ها كه آنها را سائيده و با روغن بادنجان چرب كرده‌اند بكار مي‌برند و بايد صبح ناشتا خورده شود و غذا را تا چهار ساعت بتأخير بيندازند سپس غذاهاي لطيفي بخورند و اگر اين درمان را تا شش ماه ادامه دهند موي سفيد انسان سياه مي‌گردد و پس از آن سفيد نمي‌شود . اين دارو براي جذام ، فلج ، تشنج ، سل ، سرفه كهنه و بواسير مفيد است و ذهن را بسيار تند مي‌كند . بجاي اين نوع گوگرد مي‌توان لبن الكبريت را بكار برد و شايد از اين قويتر باشد و همچنين گُل گوگرد تصفيه‌شده ( زهر الكبريت المصفي ) ساده و مركب نيز چنين [ص 282] است اما خاصيتهائي كه پزشكان براي گوگرد شمرده‌اند اين است كه محلل ، لطيف‌كننده ، خشك‌كننده و جذب‌كننده است و براي درمان مسموميتها نيز مفيد است و همراه با زرده تخم‌مرغ نيم‌پز براي سرفه‌اي كه از رطوبت باشد و ربو ( نوعي تنگ نفس ) و خارج شدن چرك و بلغم از سينه و ريه مفيد است و يرقان ، زكام و نزله را بهبود مي‌بخشد و ماليدن آن بر اندامها تپش آنها را مي‌نشاند و مو را سپيد مي‌كند و با عسل يا پيشاب و يا آب دهن براي گزش حشرات سودمند مي‌باشد و با عاقرقرحا و سركه براي جذام و دانه‌هاي سودائي اثر عجيبي دارد با سركه و بوره ارمني ( بوره ارمني نطرون يا جوش‌شيرين طبيعي است . د م ) و سقز ( علك البطم ) براي آثار پوستي خارش جرب ( گال ) ، بهق ، پيسي ، كژدمك ( دانه‌اي كه از بيخ ناخن سرمي‌زند ) و پوسته‌پوسته شدن پوست بدن ( داء الحية ) ، داء الثعلب ، آكله ، زخمهاي تر و با حنا براي قوبا و با سركه و قيموليا ( گِل بوته ) براي كچلي و همراه با جندبيدستر براي سختي اندامها و با دانه غار براي بيماريهاي سرد و صداع و همراه با ماست و صمغ عربي باندازه نصف گوگرد براي سعفه و زخمهاي سر و قوبا و همراه با بوره ارمني و عسل براي نقرس نافع است ، ذرور آن عرق را قطع مي‌كند و سعوطش براي سكته و درد نيمه سر مفيد است و بخورش زكام و نزله را بند مي‌آورد و جنين را مي‌اندازد و حشرات را مي‌گريزاند و بخور و قطورش براي سنگيني گوش سود مي‌دهد براي معده زيان دارد و كتيرا يا شير ، آن را اصلاح مي‌كند اندازه خوراكش از دو دانق تا يك مثقال مي‌باشد و روغنش براي سردردها ، گال ، خارش و قوبا مفيد است .

٣ - كُحل ( سرمه ) براي ريزش اشك : ساذج هندي ، ماميران ، هليله زرد و مرجان از هر كدام يك درهم ، مشك يك دانق ، آنها را مي‌كوبند [ص 283] و مي‌بيزند و به چشم مي‌كشند .

٤ - كحل ديگر ( سرمه ديگر ) براي تقويت چشم : سي مثقال سنگ سرمه ( اثمد ) را در آتش مو ( درخت انگور ) مي‌اندازند و سپس نرم مي‌سايند آنگاه سه كف دست پوست كدوي قلياني را سوخته و در آب خاموش مي‌كنند و همان طور كه مرطوب است همراه با اثمد مي‌كوبند تا خشك شود و آن را بيخته برمي‌دارند و به هنگام نياز به چشم مي‌كشند .

٥ - كحل الاملاح : نوشادر هشت جزء ، نمك طعام شانزده جزء و شوره يك جزء ، آنها را مخلوط كرده تصعيد مي‌كنند و يك جزء از نوشادر تصعيدشده را كه به شكل بلور است با چهار جزء نمك يك بار ديگر تصعيد مي‌كنند و آنچه را كه به دست آمده برمي‌دارند سه جزء دارفلفل و يك جزء از هر يك از اين داروها : توتيا هندي ، كف دريا ، زاج سفيد ( شب يماني ) و نبات مصري را سائيده و بيخته و با آن نوشادر مخلوط و ضبط مي‌كنند اين سرمه براي درمان همه بيماريهاي چشم بجز آب سياه اثري شگفت‌انگيز دارد . ( اگر پيه را ذوب كرده در ظرفي بريزند و فتيله‌اي براي آن قرار بدهند و آن را روشن كرده دوده‌اش را با بشقابي كه بر بالاي آن مي‌گذارند جمع كرده در سرمه‌دان حفظ كنند و با ميلچه‌اي بچشم بكشند بسيار مفيد است و اگر بجاي پيه مغز قلم آهو باشد سرمه‌اي بسيار مقوي بدست مي‌آيد . مترجم )

٦ - كحل الجابر : اثمد ( سنگ سرمه ) را مي‌كوبند و مي‌بيزند و يك ماه در عرق باديان مي‌خيسانند سپس آن را درآورده و مي‌شويند و صاف مي‌كنند و نيز توتياي كرماني را كوفته و در آب ريخته و صاف و خشك مي‌كنند سپس ده جزء نوشادر را با يك جزء براده نقره مي‌سايند و كم‌كم بر نوشادر مي‌افزايند تا به پنجاه جزء برسد و سپس آن را كاملا سائيده و سه بار تصعيد مي‌كنند و پس از تمام [ص 284] شدن كار از اثمد مدبر ( اثمدي كه در عرق باديان خيسانده باشند ) سيزده جزء ، توتيا شش جزء ، نوشادر يك جزء ، گرفته و آنها را سائيده و مي‌بيزند . جابر گفته است كه اين سرمه براي همه بيماريهاي چشم مفيد است و اگر چشمي در مدت يك ماه خراب بوده اين سرمه آن را در يك روز بهبود مي‌بخشد و اگر يك سال خراب بوده در دوازده روز آن را درمان مي‌نمايد و اگر مثلا هزار سال خراب بوده يك ماهه بهبود مي‌يابد و گفته است كه كار اين سرمه به معجز مي‌ماند اما من گمان مي‌كنم كه براي بيماريهاي رطوبتي چشم و گوشت زائد آن مفيد است و نه غير آنها .

٧ - الكحل الجلاء : چشم را نيرو مي‌دهد و از اشكريزي آن جلوگيري مي‌كند و زيان برف‌زدگي را مي‌زدايد . راسخت ( روي سوخته ) ، زاج از هر كدام سي جزء ، زنگار بيست جزء ، نوشادر پانزده جزء ، فلفل سفيد پانزده جزء و زعفران پنج جزء ، آنها را كوفته و بيخته در قرع گردن بلند يا قرعي كه لوله داشته باشد مي‌ريزند و در آن را مي‌بندند و در ديگي مي‌گذارند در يك چهارم آن ديگ گوشت و نخود ريخته و مي‌پزند سپس آن را برمي‌دارند و سه روز در جائي مي‌آويزند تا خشك شود و سه بار اين كار را تكرار كرده پس از مرتبه سوم پانزده روز و يا بيشتر آن را مي‌آويزند تا مواد داخل آن خشك گردد آنگاه آن را كوفته و بيخته و بچشم مي‌كشند .

٨ - كحل الجواهر الزيبقي : قلع ، سرب و روي ( روح توتيا ) از هر كدام دو جزء آنها را ذوب كرده و سپس اندازه آتش را كم مي‌كنند و جيوه را در آن ريخته و با ميله‌اي چوبي بهم مي‌زنند تا مانند خاكستر شود بعد آن را برداشته مي‌سايند و مي‌بيزند و بكار مي‌برند اين سرمه بينائي را نيرو مي‌بخشد .

٩ - كحل الجواهر المكلسة ( سرمه آقا ) : قلع ، سرب ، روي و گوگرد از [ص 285] هر كدام بيست درهم ، دارفلفل دو درهم و كف دريا يك درهم . فلزات را در ظرفي از آهن ذوب كرده و گوگرد را كم‌كم بر آن مي‌پاشند و با ميله‌اي آهني بهم مي‌زنند تا همه آنها تكليس گردد و مانند خاكستري سياهرنگ شود آن را برمي‌دارند و مي‌سايند و مي‌بيزند سپس دارفلفل و كف دريا را سائيده با آن مخلوط مي‌كنند و برمي‌دارند و بچشم مي‌كشند سرمه‌اي عجيب است كه چشم را تقويت كرده و از اشكريزي جلوگيري مي‌كند و چشم را از بيماريها محفوظ مي‌دارد .

١٠ - كحل الجواهر المكلسه نوع ديگر : سرب و قلع و روي ( روح التوتيا ) از هر كدام سه جزء گرفته و ذوب مي‌كنند و شش جزء زاج سفيد سوخته و شش جزء شوره بر آن مي‌ريزند تا تكليس شود سپس آن را با آب ليمو مي‌سايند و برمي‌دارند اين سرمه چشم را نيرو مي‌دهد و اشكريزش را موقوف مي‌نمايد .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايد : در نسخه‌اي است كه از هر يك از فلزات يك جزء و از شوره دو جزء گرفته فلزها را ذوب مي‌كنند و شوره را بر آن مي‌ريزند تا آب شود آنها را بهم مي‌زنند تا تكليس گردد سپس آنها را برداشته و مي‌سايند و مي‌بيزند و از هوا محفوظ نگه مي‌دارند اين سرمه چشم را نيرو بخشيده و مانع آبريزش آن است ) .

١١ - كحل الحول ( سرمه لوچي ) : مقداري از دوده‌اي را كه از سوختن سندروس يا دُهن الوَرد بدست آمده با كمي مشك و كمي عنبر مخلوط كرده سرمه مي‌كنند .

١٢ - كحل الروح : روي را تكليس مي‌كنند كه مانند پنبه مي‌شود باندازه يك كف دست از آن را گرفته نيم مثقال ترياك و نيم مثقال دارفلفل كوفته و بيخته را با آن مي‌افزايند و مجموع آنها را در آب ليمو يا آب غوره و يا آب نارنج مي‌خيسانند و مي‌گذارند تا خشك شود سپس بار ديگر آنها را مي‌خيسانند [ص 286] و خشك مي‌كنند و مي‌سايند و مي‌بيزند و بچشم مي‌كشند اين سرمه براي جرب چشم ، افتادن مژه‌ها ، اشكريزي و درد چشم نافع است .

١٣ - كحل الزعفران : براي تاريكي چشم ، جرب ، خارش ، سفيدي روي چشم ، ناخنك و ورم پلكها و تيرگي چشم همراه با ضعف آن مفيد است : زعفران و سنبل از هر كدام دو درهم ، مازوي سبز سه درهم ، دارفلفل يك درهم ، نوشادر نيم درهم ، فلفل سفيد دو دانق ، كافور يك طسوج . هر كدام را جداگانه كوفته و بيخته و وزن مي‌كنند و مخلوط مي‌نمايند و بكار مي‌برند .

١٤ - كحل الزيبق : براي تاريكي چشم ، سفيدي و تيرگي كه از رطوبت پيدا شده باشد و نيز برودتها و مانند آن مفيد است . جيوه تصفيه‌كرده چهار درهم ، سرب ورقه شده چهار درهم ، آنها را ملقمه مي‌سازند ( فلزات در جيوه حل مي‌شوند و مجموع آنها را ملقمه مي‌گويند . مترجم ) تا كاملا مخلوط شوند سپس آنها را با چهار عدد دارفلفل با آب بقلة اليمانية ( نوعي سرخ‌مرز ) مي‌سايند تا مانند غبار گردد سپس آن را برداشته و در شيشه‌اي نگاه مي‌دارند و گاهي در چشم مي‌ريزند .

١٥ - كحل الشب : نوشادر يك جزء ، زاج سفيد ( شب يماني ) سوخته سه جزء ( ظاهرا هر جزء يك درهم است . مترجم ) آنها را يك شبانه‌روز در آب غوره خيسانده سپس صاف و خشك مي‌كنند و مي‌سايند و سه نخود خون سياوشان بآن افزوده و آن را برمي‌دارند براي جرب چشم و چسبندگي پلكها و اشكريزي مفيد است .

١٦ - كحل الصادق عليه السلام : مرّ مكي ، صبر سقوطري ، كافور قيصوري را باندازه مساوي مي‌كوبند و مي‌بيزند و از هوا محفوظ نگاه مي‌دارند و سرمه مي‌كنند كه بينائي را نيرو مي‌دهد و از ريزش اشك جلوگيري مي‌كند [ص 287] و براي كسي كه ستاره‌ها را بزرگ مي‌بيند ( نزديك‌بيني ) مفيد است . ( مؤلف اعلي الله مقامه از دوربيني باينكه چراغ را بزرگ مي‌بينند و از نزديك‌بيني بآنكه ستاره را بزرگ مي‌بينند تعبير آورده است و ضمنا بايد توجه داشت كه اشخاصي كه به پيرچشمي مبتلا هستند هم چراغ و هم ستاره را بزرگ مي‌بينند و در اين هر دو حالت علت بزرگ ديدن آنست كه بدليل غير طبيعي بودن كوژي عدسي چشم و يا كمي نيروي عضله‌هاي تنظيم‌كننده چشم كه نتيجه‌اش عدم نيروي تطابق است تصوير اشياء در روي محل طبيعي يعني شبكيه نيست و در حالت نزديك‌بيني در جلوي شبكيه و در حالت دوربيني در پشت شبكيه قرار دارد كه در مورد اول عدسيهاي مقعر ( واگرا ) و در وضع دوم عدسيهاي محدب ( همگرا ) متناسب عيب را اصلاح مي‌كند البته عيوب ديگر هم در ديد چشم ممكن است پيدا شود كه براي آگاهي از آنها بايد به كتب مربوط مراجعه شود . مترجم ) و اگر هر يك ماه يك بار سرمه بكشند براي هر نوع درد سر سودمند است .

١٧ - كحل علي عليه السلام : هر چند كه روايت صحيح نيست اما در آزمايش مفيد بنظر رسيده . پنج مثقال هليله را كه ظاهرا هليله زرد است در آب مي‌خيسانند پس از آنكه قوايش را بآب داد آن را صاف كرده يك مثقال توتياي هندي ، دو مثقال سنگ سرمه اصفهاني ( اثمد ) و ربع مثقال نمك بلوري ، نيم نخود زعفران و يك حبه كافور را نرم كوفته و در عرق هليله حل مي‌كنند و مي‌جوشانند تا يك چهارم آن باقي بماند سپس آن را با پارچه‌اي صاف كرده و در سايه خشك مي‌كنند و نرم مي‌سايند و بهنگام غروب بچشم مي‌كشند و روايت شده كه اگر يكصد سال نور چشم رفته باشد دوباره با اين سرمه برمي‌گردد و من آن را در چشمي كه گرفتار به سبل ( ورم خوني قرنيه ) كهنه بود ( KERATIT ) و صاحبش از بهبودي نااميد شده بود آزمودم باذن خداوند [ص 288] شفا يافت و حتي مي‌توانست نقشهاي ريز دقيقي را بخوبي نقاشي كند .

١٨ - كحل الفلافل : براي شبكوري ، فلفل ، دارفلفل ، قنبير ( قنبيل ) را باندازه مساوي مي‌كوبند و مي‌بيزند و بچشم مي‌كشند .

١٩ - كحل المراير : براي بيماري سفيدي چشم ( KERATITE VASCULARISE ) و سبل ( ورم خوني قرنيه ) و اشكريزي ، ناخنك ( KERATITE SCLEROSE ) ، ورم پلكها ( سلاق ) ( PTERI GIUN ) ، لكه خوني چشم و بيشتر بيماريهاي چشم مفيد است . روي ( روح التوتيا ) را با ترياك تكليس مي‌كنند و مي‌سايند و باندازه مساوي با زهره ماهي تازه و زهره غاز در شيشه‌اي ريخته درش را مي‌بندند و در سايه خشك مي‌كنند و سپس مي‌سايند و مي‌بيزند و همراه با ميلچه‌اي از طلا يا روي بكار مي‌برند ، اين سرمه آثار عجيبي دارد .

باب بيست و يكم

حرف « ل »

١ - لبن الكبريت : ( لبن الكبريت گوگرد يك اتمي است . مترجم ) يك جزء گوگرد صاف‌شده را با سه جزء آهك زنده نرم و هر كدام را جداگانه مي‌كوبند سپس آنها را مخلوط كرده در ديگ سنگي ريخته و بر روي آن آب مقطر مي‌ريزند باندازه‌اي كه چهار انگشت روي آن بايستد و صبر مي‌كنند تا جوش آن تمام شود آنگاه آن را مي‌جوشانند و با چوبي بهم مي‌زنند تا آب قرمز شود سپس آن را صاف كرده و بار ديگر آب مي‌ريزند و مي‌جوشانند و عمل را تكرار مي‌كنند تا ديگر آب رنگي نشود آنگاه آبها را صاف كرده مقداري سركه در آن مي‌ريزند تا جوش آن تمام شود و مانند شير سفيد گردد آنگاه صبر مي‌كنند تا رسوب كند آن را صاف كرده مي‌شويند تا خوشبو و مانند خاكي سفيدرنگ شود ممكن است بجاي آهك نمك قليا بكار ببرند پاره‌اي گوگرد تصعيدشده را با نمك تارتار بكار مي‌برند و اين نوع بهتر است .

[ص 289] ( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايد : در يك كتاب فرنگي ديدم كه ميلك سلفر يعني گوگرد سائيده گرم و خشك است و بگوارش غذا كمك مي‌كند و لينت مي‌آورد و براي بواسير سودمند است و مزاج را گرم و خشك مي‌كند و اندازه خوراكش نيم مثقال پيش از خواب مي‌باشد اما اين اندازه براي ساكنان شهرهاي ما زياد است ) . ( توضيح آنكه مِلك سلفر ( SULFUR MILK OF ) يعني شير گوگرد يا لبن الكبريت است كه روش ساختن آن شرح داده شد . مترجم )

اين گوگرد كه به تعبيري همان رطوبت طبيعي است نيروي طبيعي را زياد مي‌كند خون را تصفيه مي‌نمايد و بيماريهاي ناشي از فساد آن را بهبود مي‌بخشد براي جذام و حب الافرنجي ( سيفليس ) ، پيسي ، لرزه ، تشنج ، سكته ، بيماري پي‌ها و ريه و بيماريهاي سينه مانند ربو ، تنگ نفس ، سل ، سرفه نو و كهنه و آبريزشها مفيد است مغز را نيرو مي‌بخشد بادهاي معده را بتحليل مي‌برد ، قولنج را بهبود مي‌بخشد براي تب دق و لاغري همراه با آب دارچيني مفيد است در اين هنگام مانند شير سفيد مي‌شود همچنين براي نقرس ، درد مفاصل ، عرق‌النسا ( سياتيك ) و بيماريهاي سودائي مفيد است اندازه خوراكش يك سوم درهم يا كمتر و يا بيشتر است كه بنا بمزاج و سن بيمار تعيين مي‌گردد و بايد همراه با آب دارچيني يا بادرنجبويه و يا مرزنجوش بكار رود .

٢ - لخلخه ( لخلخه نام عمومي مايعاتي است كه براي شستن صورت بكار مي‌رود اعم از آنكه بمنظور درماني باشد يا بهداشتي . مترجم ) : سركه تند يك چهارم من ، قرنفل نيم مثقال ، دارچيني نيم مثقال ، كافور شش مثقال ، سير چهار مثقال . كوفتنيها را مي‌كوبند و در سركه مي‌ريزند و بمدت ده روز در شكمبه اسب مي‌گذارند سپس آب آن را مي‌گيرند و در ظرفي مي‌ريزند و در آن را مي‌بندند و در هنگام نياز دست [ص 290] و صورت و بيني را با آن مي‌شويند و بخصوص در هنگام همه‌گيري وبا و طاعون مفيد است و از سرايت آن پيشگيري مي‌كند ان شاء الله و اگر كسي بوبا مبتلا شود پنج مثقال آن را در يك فنجان آب ريخته مي‌نوشد براي فرو نشاندن حرارت كبد نصف اين اندازه را در يك كاسه آب ريخته مي‌نوشند .

٣ - لعوق بزرالبنج ( انگشت‌پيچ بنگدانه ) : براي جلوگيري از آبريزشها بر سينه بكار مي‌رود . بنگدانه سفيد دوازده مثقال ، مغز جلغوزه ( بار درخت صنوبر ) شش مثقال ، مر صاف‌كرده يك مثقال آنها را كوفته و بيخته و با عسل مي‌پزند تا سفت شود . ( لعوق نام داروهائي است كه از شربت غليظتر و از رب رقيق‌تر است و از همين روي بانگشت‌پيچ ترجمه شد . مترجم )

٤ - لعوق الترنجبين : صد مثقال شير گاو ، صد مثقال ترنجبين ، ده مثقال ثعلب ، يك مثقال زاج سبز مصفي . ترنجبين را در آب نيم‌گرم حل كرده و مي‌گذارند تا رسوب كند آن را صاف مي‌كنند و مي‌جوشانند تا سفت گردد سپس شير و زاج را بر آن ريخته مي‌جوشانند تا مانند انگشت‌پيچ شود . اندازه خوراكش دو مثقال صبح و دو مثقال شب است اين دارو باه‌آور و سبب نعوظ است و در نسخه‌اي آمده كه شير را با سه مثقال ترنجبين مي‌جوشانند ( ظاهرا صد مثقال شير لازم است . مترجم ) و داروهاي ديگر را اضافه نمي‌كنند داروي اول براي حرارتيها و داروي دوم براي رطوبتيها مناسبتر است .

٥ - لعوق الحرمل : براي تنگي نفس و سرفه رطوبتي . اسپنددانه و بزر كتان را باندازه مساوي مي‌كوبند و با عسل مي‌پزند تا سفت شود .

٦ - لعوق الحلبة : تخم شنبليله را مي‌خيسانند و پوست آن را مي‌گيرند و شيره‌اش را مي‌كشند و با شيره انگور يا عسل مي‌پزند تا سفت بشود و باندازه تخم شنبليله مغز جلغوزه‌اي را كه نرم سائيده باشند مي‌ريزند و جوشانده و برمي‌دارند .

[ص 291] ٧ - لعوق الخشخاش : تخم خشخاش ، نشاسته ، كتيرا ، صمغ عربي ، مغز تخم كدو و مغز به‌دانه را باندازه مساوي مي‌سايند تا مانند روغن شود سپس آن را در شكري كه در آب حل شده مي‌ريزند و مي‌پزند تا بقوام آيد و مانند رب شود اندازه خوراكش يك مثقال است و براي سرفه‌هاي گرم جداً سودمند است و براي ذات الجنب نيز نافع مي‌باشد .

٨ - لعوق الخشخاش نوع ديگر : كه براي انواع سرفه گرم مفيد است ، پنجاه مثقال پوست خشخاش را در آب مي‌خيسانند و مي‌جوشانند و صاف مي‌كنند و صد و پنجاه مثقال قند بر آن افزوده مي‌جوشانند تا قوام بگيرد سپس رب السوس ، مغز تخم كدو ، مغز بادام شيرين از هر كدام يك مثقال بآن اضافه مي‌كنند اندازه خوراكش دو مثقال است كه كم‌كم در طول روز خورده مي‌شود اين دو نوع لعوق در سرفه‌هاي سرد فايده نمي‌بخشند بلكه مخصوص سرفه‌هاي گرمند بويژه آنكه سبب اصلي از سر و نزله باشد .

٩ - لعوق الصمغ : صمغ عربي را حل و مانند عسل صاف مي‌كنند سپس باندازه نصفش روغن بادام شيرين بآن مي‌افزايند و مي‌پزند تا مخلوط و مانند انگشت‌پيچ شود كه براي سرفه بچه‌ها بخصوص اگر كم و خشك باشد مفيد است .

١٠ - لقمة العشبة : براي همه بيماريهاي سودائي مانند دانه‌ها و زخمها سودمند است . عشبه هفت نخود ، چوب‌چيني دو و نيم نخود ، جدوار سه نخود ، سليماني ( سوبليمه ) دو گندم ، آنها را مي‌كوبند و با شيره مويز سياه خمير مي‌كنند و اين اندازه براي هفت خوراك است و بجاي آب بايد عشبه پخته بخورند و از چيزهائي كه در هنگام خوردن چوب‌چيني از آن پرهيز مي‌كنند بايد بپرهيزند .

١١ - لودانو : ترياك شانزده جزء ، زعفران هشت جزء ، دارچيني دو جزء ، همه را مي‌كوبند و [ص 292] در سفيده تخم‌مرغ حل كرده بر موضع درد نقرس و مفاصل و غير آن ضماد مي‌كنند و بتجربه رسيده كه درد را بزودي فرو مي‌نشاند و اگر در جوهر دارچيني حل شود نيز اشكالي ندارد و بايد بر داروهائي كه گفته شد هشتاد درهم جوهر دارچيني بريزند و چهار روز در جاي گرمي بگذارند و بعد آن را برداشته صاف كنند و از هوا محفوظ نگاه دارند .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : در يك كتاب فرنگي ديدم كه لودانوم يا جوهر ترياك كه در متن از آن ياد كرديم سرد ، خشك ، خشك‌كننده طبع و مفرح و نيروبخش قلب و آرام‌كننده اعصاب در حوادث مختلف و نيز تسكين‌دهنده دردهاي دروني است كه ناشي از حرارت و رطوبت باشد و نيز براي آرام كردن درد دستها و پاها سودمند است كه در هنگام شدت درد بايد خورده شود و براي كسي كه مبتلا به يبوست مزاج است مناسب نيست .

اندازه خوراكش سي تا چهل قطره در چهارده مثقال آب است كه بدون خطر مي‌باشد اما بيش از آن خطرناك است و براي درد رحم پس از زايمان نيز سودمند مي‌باشد اما فرنگيها بجاي آب كه در متن گفتيم بيست و چهار مثقال عرق شراب دو آتشه و شصت مثقال شراب كهنه بكار مي‌برند و اگر اين دارو را بر جائي كه سوخته بمالند تاول نمي‌زند و زخم نمي‌گردد . براي قولنج بيست گندم و براي قطع اسهال شديد و بهنگام ضرورت پس از پاكسازي چهار قطره تجويز مي‌كنند و نيز چهار قطره از آن را در آب برنج ريخته تنقيه مي‌كنند و اما اينكه اندازه خوراكش را سي تا چهل قطره نوشته‌اند ظاهرا اشتباه است و اندازه درست سه تا چهار نخود است ) .

١٢ - لودانوي ديگر : براي بيماريهاي چشم و گوش و سردرد . مرّ مكي ، زعفران ، ترياك ، بنگدانه و كندر ، آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و در هنگام نياز [ص 293] با آب مي‌سايند تا مانند مرهم شود و روي كاغذي را بآن آلوده كرده بر شقيقه‌ها مي‌چسبانند اين دارو درد چشم و گوش و سر را ان شاء الله آرام مي‌كند و نيز چسباندن لودانو بر جلوي شقيقه نيز همين خاصيت را دارد و اگر جوهر اين دارو را بگيرند نيز سودبخش است .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : كسي كه درد شديد دندان و گوش پيدا كند كمي لودانو را مضمضه كند و نيز مقداري از آن را از خارج ضماد كند ان شاء الله درد آرام مي‌گيرد ) .

باب بيست و دوم

حرف « م »

١ - ماء ( آب ) : قرحه سيفليسي را اگر خوردگي پيدا كند با آب مي‌شويند و نيز چهار جزء نمك ، دو جزء توتياي هندي ، سه جزء شب يماني ( زاج سفيد ) سوخته ، يك جزء گِل ارمني را در صد مثقال آب مي‌جوشانند تا نصف شود و قرحه را بآن مي‌شويند ( و در حاشيه افزوده شده كه اطراف اين زخم را بايد با حجر النيران بسوزند و كمي تُربد معدني ( كالومل ) بر آن بپاشند . ( ظاهرا هر جزء يك مثقال است ) )

٢ - ماء الاصول : اين دارو را با روغن كرچك براي نقرس و درد ران بلغمي مي‌نوشند . پوست ريشه كرفس و باديان از هر كدام ده مثقال ، پوست ريشه كوَر ، پوست هندوانه ابوجهل ، قنطوريون ( لوفا - گل گندم ) ، شيطره هندي ، زنيان ، انيسون ، سورنجان ، بوزيدان ( ثعلب ) و ماهي زهره از هر كدام پنج مثقال آنها را با سه رطل آب مي‌جوشانند تا بيك سوم برسد و صاف مي‌كنند و هر روز يك اوقيه از آن را با يك مثقال روغن كرچك مي‌آشامند و اگر بيماري شديد باشد بايد با روغن كل‌كلانج ( معجونيست هندي كه از چند ميوه ساخته مي‌شود ) خورده شود .

٣ - ماء الاصول ديگر : سودا را نضج مي‌دهد و آن را لطيف مي‌كند . پوست [ص 294] ريشه كاسني ، پوست ريشه باديان ، بسپايك پسته‌اي و گاوزبان از هر كدام دو مثقال ، ريشه شيرين‌بيان پوست‌گرفته يك مثقال ، بادرنجبويه يك و نيم مثقال ، پوست هليله كابلي سه مثقال آنها را بنا بمعمول مي‌جوشانند و با ترنجبين شيرين مي‌كنند و سه روز مي‌آشامند و در روز چهارم دو مثقال افتيمون مي‌افزايند .

٤ - ماء الاصول ديگر : مواد غليظ را نضج مي‌دهد و گرفتگيها را مي‌گشايد و مواد زائد را بيرون مي‌راند و بادشكن است و براي مقدمه استسقاء و استسقاء مفيد است . پوست ريشه باديان ، پوست ريشه كرفس ، پوست ريشه كاسني از هر كدام سي درهم ، پوست ريشه كوَر پانزده درهم ، باديان ، بزر كرفس از هر كدام بيست درهم ، انجير زرد بيست عدد ، مويز پاك‌كرده چهل درهم ، گل اذخر ( كاه مكه ) ده درهم ، آنها را در آب مي‌جوشانند و صاف مي‌كنند و چهار رطل عسل را بآن مي‌افزايند اندازه خوراكش از پانزده تا بيست درهم است .

٥ - ماء بزر الكشوث : تخم كشوث ( كشوث را در اصطلاح كرمان گُرگُو نامند . م ل ) صد جزء ، آب پانصد جزء ، بذر را مي‌كوبند و يك شب در آب مي‌خيسانند سپس تقطير مي‌كنند تا نصف آب خارج شود اين دارو ادرارآور ، معرق ، شيرآور و موجب قاعدگيست و براي استسقاء و تقويت معده ، كبد و طحال مفيد است و گرفتگيهاي احشاء را مي‌گشايد .

٦ - ماء الحديد : اين دارو براي جلوگيري از بواسير و زگيل و گوشت فاسد مشابه آهن است . آهك ، زرنيخ سرخ ، زاج سبز و نمك قليا از هر كدام دو اوقيه ، آنها را كاملا مي‌سايند و چهار رطل آب در داخل شيشه‌اي بر آن ريخته و در شيشه را كاملا مي‌بندند پس از سه هفته آن را مي‌گشايند و اگر نمك قليا و آهك را با آن خمير كرده و بر يكي از جاهاي بيماريهائي كه گفته شد بگذارند آن را بهبود مي‌بخشد و گاهي كمي آهك ، صابون ، نمك قليا ، نوشادر ، بوره ، ذراريح و خاكستر چوب انجير را با آن خمير مي‌كنند و اين خمير را براي [ص 295] سوختن زخمها بكار مي‌برند .

٧ - ماء الحيوة المفرح : پنجاه مثقال سركه تند را گرفته و پنجاه بار قطعه‌اي طلا را گداخته و در آن مي‌اندازند سپس پنج مثقال جيوه تصفيه‌شده را در آن ريخته و آن را يك شبانه‌روز در جاي گرمي بحال خود مي‌گذارند سپس پنج من آب بر آن مي‌افزايند و آنگاه دارفلفل ، سنبل الطيب ، بسباسه ، زرنباد ، افتيمون ، جوزبويا ، گلبرگ گل سرخ ، گل گاوزبان ، بهار نارنج ، پوست نارنج ، پوست بالنگ ، مغز پسته ، مغز جلغوزه ( ميوه صنوبر ) ( خواننده بايد توجه فرمايد كه منظور از صنوبر درخت معروف تبريزي نيست بلكه درختهاي مخروطي شكل باستثناء سرو بطور كلي صنوبر ناميده مي‌شوند . اما بطور خاص صنوبر درختي است هميشه سبز كه نام لاتيني آن ( PINUSHALEPENSIS ) مي‌باشد و اين درخت شجرة الراتينج نيز ناميده مي‌شود و صمغ معروف به راتيانج از آن استخراج مي‌گردد و جلغوزه ميوه آن است . مترجم ) و مغز نارگيل از هر كدام پنج مثقال كوبيده و در آن آب مي‌ريزند و يك شبانه‌روز در جاي گرمي مي‌گذارند سپس تقطيرش مي‌كنند تا سه من شود و اگر تقطير را ادامه دهند آبهاي بعد ضعيفتر از اولي است اما اين داروي پرسودي است كه براي درمان ضعف معده ، سردرد كهنه ، ضعف بدن ، ضعف باه ، مفاصل ، بيماري ديدنيهاي خيالي ، فراموشي ، درد كليه و مسموميتها از راه ماليدن آن و نيز براي زردي ( يرقان ) ، لرزش ( رعشه ) ، فلج ، ماليخوليا مفيد است و فرح‌آور و گرم‌كننده مي‌باشد . اندازه خوراكش تا بيست مثقال است .

٨ - الماء الخارق : كرم دو تارتار دو جزء ، نمك محلولي كه دوباره منعقد شده باشد دو سوم جزء ، آنها را با نه برابرشان سركه تند و در نسخه‌اي با نه جزء سركه مي‌سايند و تقطير مي‌كنند و بر قرحه‌ها و آماسها و بيماريهاي جلدي [ص 296] ديگر مانند جرب و لكه‌ها و ساير آثار پوستي مي‌مالند و نيز در مدت يك روز سفيدي چشم را مي‌زدايد و سنگ كليه و مثانه را خرد مي‌كند و خلطهاي لزج را بيرون مي‌راند براي طحال و بواسير نيز مفيد است .

٩ - ماء الكافور : يك قطعه از گوشت چادرپيه گاو را مي‌گيرند و يك مثقال كافور قيصوري بر آن مي‌پاشند و پس از يك شب كافور را از روي آن مي‌گيرند و گوشت را فشار داده عصاره آن را در شيشه دربسته‌اي نگاه مي‌دارند و بهنگام نياز چند قطره از آن را در گوشي كه صدا مي‌دهد و نيز براي درد گوش مي‌ريزند ان شاء الله مفيد است .

١٠ - الماء المحدد : از اسهال جلوگيري مي‌كند و حرارت را مي‌راند . آهن گداخته‌اي را چندين بار در مقداري آب خاموش مي‌كنند تا ربع آن باقي بماند سپس در هر يك من آن بيست درهم آرد سنجد مي‌ريزند و آن را مي‌جوشانند و صاف و سرد مي‌كنند و در حال تشنگي از آن مي‌نوشند و اگر باين آب پنج درهم دانه مورد كوفته اضافه و پس از يك ساعت صاف كرده و يك مثقال تباشير صدفي بآن بيفزايند نافعتر خواهد بود .

١١ - ماء المعدن : همانطور كه گذشت از كبد الكبريت و گاه از روح الكبريت ساخته مي‌شود ( به كبد الكبريت مراجعه شود ) و سه مثقال از آن را با سي من آب ممزوج كرده در ديگ بزرگي نيمه‌گرم مي‌كنند و كسي كه گال يا بيماريهاي سودائي دارد با آن خود را شستشو مي‌دهد .

١٢ - ماء المعدن ديگر : مقداري گوگرد و بهمان اندازه آهك كشته را با آب خمير مي‌كنند و دو سوم رطل آن خمير را با چهار رطل آب مي‌جوشانند تا يك سومش باقي بماند سپس آن را صاف كرده در پانصد رطل آب ريخته و براي درمان بيماريهاي سودائي و جرب و زخمهاي بدخيم و سالك و [ص 297] مانند آن با اين دارو شستشو مي‌كنند .

١٣ - ماء النوره ( آب آهك ) : نيم من آهك زنده را گرفته كم‌كم آب بر آن مي‌پاشند تا كشته شود سپس آن را در شش من آب ريخته و بهم مي‌زنند و يك شبانه‌روز مي‌گذارند تا صاف شود و آنچه را كه بر سطح آن بسته بيرون مي‌ريزند و آب را نگه مي‌دارند اين آب براي قرقر معده اگر از بادهاي بواسيري باشد و نيز براي ترشي معده ، بادگلوي ترش ، تهوع ، بواسير بادي و ماليخوليا مفيد است اندازه خوراك آن يك فنجان است و براي درمان ماليخوليا آن را با شير گاو يا بز آميخته و ناشتا مي‌آشامند و نيز آن را نيمه‌گرم براي شستشوي زخمهاي كهنه و زخمهائي كه يك سال مانده است بكار مي‌برند و پارچه پنبه‌اي را بآن آغشته و بر زخم مي‌گذارند و گاه به يك رطل آن بيست گندم سليماني ( سوبليمه ) افزوده قرحه‌هاي كهنه را با آن مي‌شويند براي قرمزي چشم و درد و تاريكي آن نيز مفيد است و براي اين منظور بايد پنجاه مثقال از آن را با شش نخود نوشادر و پانزده مثقال براده مس مخلوط كرده و يك شبانه‌روز در شيشه بريزند و در چشم بچكانند .

١٤ - ماء الهليلجين : سودا را مي‌راند ، سردرد را آرام مي‌كند و بيماريهاي سر را بهبود مي‌بخشد . پوست هليله كابلي و هليله سياه را از هر كدام هفت مثقال كوفته با ده مثقال مويز پاك‌كرده در يك رطل آب مي‌جوشانند تا نصف شود آنگاه آن را صاف كرده و سه مثقال افتيمون را در پارچه‌اي پيچيده در آن مي‌خيسانند و يك مثقال غاريقون سفيد را بر آن افزوده مي‌آشامند .

١٥ - مادة الحيوة : اين دارو را معجون الفلاسفه نيز ناميده‌اند و خواص بسياري دارد بطور خلاصه براي همه بيماريهاي بلغمي مفيد است . فلفل سياه ، دارفلفل ، زنجبيل ، دارچيني ، كندر ، بليله پاك‌كرده ، آمله پاك‌كرده ، دانه [ص 298] صنوبر پوست‌گرفته ، شيطره هندي ، بابونه ، پوست نارنج ، زنگ آهن مدبر ، ريوند چيني و زراوند مدحرج همه را بيك اندازه با سه برابر مجموع آنها عسل خمير كرده پس از شش ماه بكار مي‌برند اندازه خوراكش بقدر گردوي كوچكي است و در نسخه ديگر چنين آمده : فلفل ، دارفلفل ، زنجبيل ، دارچيني ، بليله پاك‌كرده ، آمله پوست‌گرفته ، شيطره هندي ، زراوند مدحرج ، ريشه بابونه ، ثعلب ، مغز جلغوزه ( ميوه صنوبر ) و مغز نارگيل از هر كدام ده مثقال ، تخم بابونه پنج مثقال ، مويز پاك‌كرده سي مثقال ، آنها را با سه برابر مجموعشان عسل خمير مي‌كنند اندازه خوراكش دو مثقال پيش از غذا يا بعد از آن است .

١٦ - المحلوب المدر : پيشاب‌آور است . تخم خيار ، تخم خيارچنبر و تخم خربوزه از هر كدام سه درهم آنها را مي‌كوبند و در آبي كه چهار درهم انيسون و باديان در آن ريخته باشند شيره مي‌كشند و آن را با قند شيرين كرده و مي‌آشامند .

١٧ - مخدر الجوزماثل : در حرف دال بشماره ٣٧ رجوع كنيد .

١٨ - مخدر المرار : زهره موش دشتي ( موش دو پا ) چهار درهم ، دانه سيب ترش ، پوست سبز گردو ، خاكستر چوب انگور سياه و استخوان شاخ بز ( كه متصل بكاسه سر است ) از هر كدام چهار جزء ، آنها را جداگانه مي‌كوبند و مخلوط مي‌كنند و اگر دو گندم آن را به بيني بكشند بيهوش مي‌شوند و همينكه سركه ببيني كسي كه بيهوش است داخل كنند بهوش مي‌آيد .