تركيب كردن داروهاي مركب
قبلا گفتيم كه بيشتر تركيبات داروئي پزشكان ناقص است زيرا عرضهاي زيادي در آنها است كه بر طبيعت سنگيني دارد و مقدار خوراك آنها نيز زياد است و گفتيم كه نزديكترين نوع تركيبات بتركيب پايدار شربتها و ربها هستند اما ما بر آنيم كه در اين مقصد كيفيت تركيبهاي سودمند و [ص 31] خالي از عرضها را كه لطيف و داراي قابليت آميختن مؤثر و مقدار خوراك كم هستند ذكر كنيم .
اينك ميگوئيم كه اجزاء يك مركب برگها ، چوبها ، ريشهها ، گلها ، صمغها ، عصارهها ، تخمها ، معدنيها و يا اجزاء يك حيوان ميباشند . اما برگها را بايد خرد كنند ، چوبها و ريشهها را بايد سوهان و يا با كارد و امثال آن ورقه كرد آنگاه آنها را در آب ميخيسانند تا خوب خيس بخورد و سپس آنها را ميجوشانند و آبشان را صاف ميكنند و اين عمل را آن قدر بايد تكرار كنند تا مزه و بوئي در آنها باقي نماند .
درباره گلها كافي است كه آنها را بخيسانند و مقداري بجوشانند .
صمغها و عصارههاي خشك را بايد در آب گرم بگذارند تا با آن بياميزد اما نبايد حرارت زياد بآنها برسد و تا ممكن است زياد نبايد جوشانده شوند ، چيزهائي كه مانند فلوس در اثر پختن نيروي خود را از دست ميدهد نيز چنين است .
اگر در ماده تركيبي آب مخصوصي باشد كه صمغها را حل ميكند صمغ در آن آب و يا در آب ساير داروها بايد حل شود اما تخمها را بايد نيمكوب كرده و مقداري در آب بجوشانند تا رنگ و مزه خود را بآب بدهند .
معدنيها در آبهاي گرم بايد حل شوند و آب آن را ميگيرند و براي پاك كردن آنها بايد قبلا شسته شوند .
اجزاء يك حيوان را بايد در آب بپزند تا له گردد و مزهاش تمام شود آنگاه آن را بدور ميريزند و همينكه همه اجزاء آماده شد بايد آنهائي را كه گرفتهاند صاف كرده و با هم بياميزند و در ظرف تميزي با آتش ضعيفي بجوشانند تا غليظ شود و باندازه قوام معجون يا حب يا هر چيز ديگري كه بخواهند برسد [ص 32] و اين بهترين و درستترين نوع تركيب است چه بقدر وزن تفالههائي كه باقي مانده از مقدار خوراك آن كم ميگردد ، مثلا اگر نصف يا دو ثلث وزن داروها تفاله باشد اندازه خوراك آن نصف يا ثلث ميشود و كمتر بر طبيعت فشار ميآورد و در رگها و عمق بدن بهتر نفوذ مييابد و بهتر تأثير ميكند اگر بخواهي كه اندازه اعراض تركيبهائي را كه ميگويند دريابي از ديدن تفاله باقيمانده ميتواني بآن پي ببري و بدانكه همه آنها وارد بدن ميشود و بر طبيعت بار ميگردد .
پارهاي از داروها بايد كمتر و بعضي بايد زيادتر جوشانده شوند كه شرح مفصل هر يك در كتب پزشكي آمده است و ما در اين باره سخن را دراز نميكنيم و همينقدر بس است داروهائي كه داراي صبر و مُر و چيزهاي تلخ باشد بايد بصورت حب يا رب غليظ درآيد و بايد در معجون عسل بريزند تا سخت نشود گاهي شكر به آن ميافزايند و از آن شربت ميسازند و بايد اين داروها در ظرفهاي دربستهاي محفوظ از هوا نگاه داشته شوند تا زمان مصرف آنها برسد كه درباره آنها دستورات لازم خواهد آمد .
ما جوارشنها را رب نميسازيم بلكه چيزهاي خشك را خمير ميكنيم اما اگر دارو داراي اجزاء لطيفي باشد آنها را خمير ميكنيم يا بصورت حب درميآوريم كه مركب از چيزهاي خشك است . اين داروها اگر چه از نوع ملاطي هستند اما چون اجزاء آن جوهري است كمتر برب كردن و يا گرفتن رنگ آنها نياز داريم و بدانكه ما بيماري گرم را با داروي سرد ، بيماري سرد را با داروي گرم ، مرطوب را با خشك و خشك را با مرطوب بنا بفرمايش حضرت صادق عليه السلام درمان ميكنيم بنا بر اين اگر بيماري يكي باشد دارويش [ص 33] يكي و برابر با آن است . اما اگر چند بيماري با هم باشد و يا داروئي با يك بيماري برابر نباشد بايد چند دارو بكار رود تا با بيماري برابري كند و يا با چند بيماري برابر باشد ، چه بسا كه داروئي از جهتي زيانآور است كه براي رفع اين ضرر بايد داروئي بعنوان اصلاحكننده در تركيب داخل بكنيم تا جلوي زيان را بگيرد و واجب اين است كه بكمترين حد اكتفا كنند .
اينك ميگوئيم كه منظور از تركيب دارو يا مزاج خارج است ( منظور از مزاج خارج مزاجي است كه از تركيب مجموع داروها پيدا ميشود كه غير از مزاج افراد و اجزاء است . مترجم ) و يا نه و در صورت اول يا براي استعمال خارجي و اندام معين است مانند سرمه مركب از چند دارو يا مطلقا مانند مرهمها و يا استعمال داخلي دارد براي معده مثل جوارشنها ، براي قلب مانند فرحآورها ، براي پاكسازي مانند مسهلها يا ادرارآورها و يا بطور مطلق براي تبها ، يا كاربرد داخلي و خارجي هر دو را دارد مانند روغنها و يا منظور مزاج خارج نيست و در اين حال يا استعمال خارجي دارد مانند پودرهاي تنفسي ( سعوط ) و يا سرمه غير مركب يا استعمال داخلي دارد مانند پودرهاي داروئي ( سفوف ) .
پارهاي از مصنفين قوانيني براي تركيب داروها ذكر كردهاند كه بطور اختصار از آنها ياد ميكنيم :
١ - هر گاه بيماري ناشي از بلغم درجه سوم و سوداي درجه اول باشد حاصل آنها سردي در درجه چهارم و رطوبت در درجه دوم است پس بايد براي درمان آن تركيبي بكار رود كه ضد و برابر آن باشد چه از دو مخالف باشد و چه از دو همجنس .
٢ - اگر ماده بيماري مختلف باشد داروي مفرد براي آن بس نيست و بايد [ص 34] دارو از اجزائي تركيب شود كه با آن برابري كند .
٣ - كسي كه در تابستان به بيماري سردي گرفتار شود نيازمند داروئي است كه يك جزئش گرم باشد تا با بيماري برابري كند و يك جزئش سرد تا فصل تعديل شده باشد .
٤ - اگر اندامي دور باشد بايد داروئي انتخاب شود كه در راههاي بدن نفوذ كند .
٥ - اگر اندام شريفي مانند قلب ، دردمند باشد نه تنها بايد در دارو چيزي براي حفظ آن باشد و آن اندام نيز تاب دارو را داشته باشد بلكه بايد در دارو چيزي براي حفظ اندامهاي رئيسه و تقويت آنها وجود داشته باشد .
٦ - اگر دارو ناخوشآيند باشد بايد با چيزي مخلوط باشد كه مزه يا بوي آن را خوشآيند كند .
٧ - اگر داروئي از سوئي سودمند و از جهتي زيانآور باشد بايد براي جهت زياندار آن ، اصلاحكنندهاي بآن بيفزايند و اگر از نظر خاصيتش براي يك بيماري مفيد و از نظر طبيعتش نامناسب باشد بايد تعديلكنندهاي با آن همراه گردد چه هر چند كه داروئي از جهتي داراي خاصيتي مفيد باشد اما باز طبيعت آن هم آثاري دارد .
٨ - اگر عمل داروئي ناقص باشد بايد تكميلكننده بر آن افزوده گردد و اگر عملش زياد باشد بايد چيز جلوگيرندهاي بر آن بيفزايند .
٩ - بايد كاري كرد كه دارو تا مدتي دوام داشته باشد و براي اين مقصود عسل در آن اضافه كرده و آن را از هوا محفوظ نگه ميدارند و ظرف مناسبي براي آن انتخاب كرده و آن را در جاي مناسبي ميگذارند .
١٠ - گاهي لازم ميآيد كه دارو چندكاره باشد مانند آنكه قرحهاي را [ص 35] برساند و گوشت زائد آن را بخورد و گوشت نو هم بياورد بنا بر اين بايد داروهاي مختلفي را با هم بياميزند .
اما ما قانون كلي مخلوط كردن و آميختن داروها و انتخاب داروي مفرد را بطور كلي پيش از اين گفتيم و ان شاء الله در هر نوع نيز مسائل ويژه آن را خواهيم گفت و بايد بآن عمل شود و اين را هم بدان كه شايسته نيست كه قطب و مركز اصلي يك دارو را كه اصل دارو است و يا اجزائي از آن را كه بدليلي بايد در دارو باشد از آن حذف كنند و نبايد چيزي كه آن را فاسد ميكند بآن داخل كنند و اگر بداروهائي با آثار متضاد ، نياز باشد نبايد وزن طبيعي آنها مساوي باشد تا آنكه يكي ديگري را از كار بازندارد و بايد در تركيب ، طبعهاي علت و طبايع معلول و طبع داروها و خواص كلي و خاصيتهائي را كه براي هر اندام دارند و نيز وضع خلطها ، فصلها و جاها را در نظر بگيرند و اگر تركيبي را فراهم كردند نبايد مطمئن باشند كه اثر مورد نظر را خواهد داشت زيرا داروها ، پس از تركيب تغيير خاصيت ميدهند و مزاج خارجي پيدا ميكنند كه گاه موافق با آنچه كه ميخواهيم هست و گاه نيست . پس بايد در مزاجهاي مختلف آزموده شود و اگر براي مقصود معيني كافي بنظر برسد ميتوان آن را بكار برد و گر نه بايد اجزاء آن را اول باندازه مساوي بگيرند و كم بخورند و بعد بتدريج كم و زياد كنند و اگر وافي بمقصود نبود بايد يكايك اجزاء را تغيير بدهند تا از آزمايش درست بدر آيد و پس از اطمينان آن را ثبت كنند .
بنا بر اين تركيب كردن دارو كاري دشوار است كه يا بايد از وحي خدائي يا از آزمايش استفاده شود و قياس كردنْ راهي در آن ندارد ، نميبيني كه عسل بازكننده و داراي شفاء است خربوزه نيز بازكننده و داراي شفاء است اما [ص 36] اگر با هم جمع شوند كشنده و سدّ كنندهاند و هر كس كه مفردات را بشناسد و قواعد تركيب را بداند نميتواند آن را از پيش بداند مگر آنكه باو وحي شده و يا آن را آزموده باشد . بنا بر اين درست بينديش و بهر تركيبي كه به خاطرت رسيد دست مزن و هر چه ميتواني از تركيبهاي پيشينيان و آزمايشكنندگان بكار ببر مگر آنكه خودت استادي دانشمند و تجربهكار باشي و كيفيت آن را بداني . و بدان كه بهترين تركيبها آن است كه تعداد داروهاي بسيط آن كمتر باشد و نيز آن را بشناسي و اشتباهي در ماهيت آن نباشد بعلاوه در دسترس و زياد باشد تا بتواني خوب و تازه آن را بدست آوري و نيز بايد اثر دارو شناخته شده و قيمت آن كم باشد كه دست نيازمند و بينياز هر دو بدان برسد ، زيرا ارزش دارو بدان نيست كه داروئي كم و گرانبها بوده و آن را از جاهاي دوردست آورده باشند چه اين قبيل داروها در آن هنگام بدست ما ميرسد كه فاسد شده و خوب و بد آن را نميتوان از هم بازشناخت و نيز نبايد مانند سنگهاي كمياب داراي ارزشي سنگين باشد زيرا سودِ دارو بكمي و زيادي و گراني و ارزاني آن نيست بلكه بسته بطبع آن است و نيز نبايد ساختن دارو دشوار و نيازمندِ كار ، وقت ، زحمت ، حل و عقد زياد باشد و ماهها و سالها طول بكشد تا بحد خود برسد بلكه بايد زود و آسان به دست آيد چه عمر دنيا باين زحمتها و درازي آرزو و كمي نتيجه آن وفا نميكند . اما حكيماني كه اين چنين داروهائي ساختهاند يا اجزاء آن را در دسترس داشتهاند يا براي محض علم بمنافع آنها بوده و كاري بآساني و دشواري عمل نداشتهاند يا آنها را براي پادشاهان ساختهاند كه هزينه آماده كردن دارو براي آنها اهميتي نداشته است ، بهمين دلايل ما داروهائي را براي ذكر در اين كتاب برگزيدهايم كه اجزاء آن كم و شناختهشده و مشهور و زيادند [ص 37] و ميتوان خوب ، تازه و ارزان آن را با زحمت كم آماده كرد و اگر انصاف بدهي ميتواني دشواري تهيه بسياري از داروهائي را كه پزشكان در كتابهاي خود از آن ياد كردهاند بخصوص معجونهائي مانند ترياق فاروق و بيشتر شاديآورها را دريابي بويژه آنكه همانطور كه ديدي ممكن است تركيب آنها خوب نباشد و با اينهمه شايسته آن است كه داروئي تأثيرِ منظور را داشته باشد و خطري ايجاد نكند و براي آنچه ميخواهيم نيروي كافي داشته باشد . مقدار خوراك دارو بايد كم بوده و خوشخوار و سبكبار بر طبيعت باشد ، آسان بكار رود ، از مواد زائد شديد التركيب خالص باشد ، بر كسي كه شعور دارد خوبي و برتري آنچه كه ما گفتيم پوشيده نيست و بدانكه هر علمي پوستي دارد و مغز و حقايق و اسراري ، و نيز هر علمي علمائي دارد كه بقشر آن دلخوشند و نيز علمائي دارد كه بر باطن آن آگاهند ، دانش پزشكي نيز چنين است و پوست و باطن و مغزي دارد كه هر كدام دانشمنداني دارند ، پزشكان جالينوسي اهل پوسته پزشكي هستند و از فلسفه كه باطن علم طبيعي است بدورند و بهمين دليل مبناي دانش آنها بر قشر طب ظاهري است ولي ما در اين كتاب هم مانند كتاب ديگرمان حقايقالطب براهي باطني و فلسفي رفتهايم و اگر قشريون بر ما انكار كنند از آن جهت است كه مردم البته دشمن چيزي هستند كه آن را نميدانند و اينان از فلسفه چيزي نميدانند بنا بر اين آن طريقه آنها را راضي نميكند و تو ميداني كه اين تركيبها پس از آنكه از طرف فيلسوفان پيشنهاد شده ، مورد آزمايشهاي زيادي قرار گرفته است و پيروان آنها بدان عمل كرده و درمانهاي قشري را ترك گفتهاند در حالي كه فهمها در ترقي است و آرزوها روز بروز زياد ميشود و مزاجها ديگرگون ميگردد و زمانها هر لحظه اختلاف مييابد و آزمايشهاي بعدي هميشه بهتر و برتر [ص 38] از تجربههاي گذشته است چه آن تجربهها ، هر چند كه درست باشند مخصوص بزمان خود بودهاند ، بنا بر اين درمانهاي پيشين براي بيماريهاي زمان ما راست نميآيد نشنيدهاي كه اگر امت موسي بدنشان به پيشاب آلوده ميگرديد آن را با مقراضي ميچيدند بنا بر اين ميگوئيم كه بناچار بدن آنها ميبايست تاب چنين كاري را داشته و نيز بناچار چنين بدني تابِ خوردن هفت مثقال سقمونيا را هم مثلا داشته است اما بدنهاي امروز تاب خاري را هم ندارد و چيزهاي ديگر را بر همين قياس كن .
بيشتر حكماي يونان پيش از عيسي عليه السلام ميزيستهاند و كتابها و گفتار و تجربههاشان كه از آن روز بوده در اين روزگاران سودي نميبخشد و چه بسا كه چيزي براي مردم آن دوران مسهل نبوده اما امروز مسهل است و چه بسا كه چيزي در آن وقت سم نبوده اما اكنون سم است و همه اينها را در درمانها بچشم ميبينيم بلكه طبايع مردم از اول عمر ما تا كنون ديگرگون شده است بعلاوه آزمايشهاي آنها ويژه شهرها و آب و هواي خود آنها بوده و حكم اقليمها با يكديگر تفاوت كلي دارد پس چارهاي نيست جز آنكه هر درمان در هر اقليم آزموده شود و اگر كسي بگويد كه دانشمندان هر ديار براي اقليم خود كتابهائي تأليف كردهاند و ما هم از آنها پيروي ميكنيم ميگوئيم باز مسئله زمان در پيش است چه زمانها با يكديگر مختلف هستند و كسي كه اختلاف دوران را در نظر نگيرد حكيم نيست و من با او كاري ندارم و اگر شاهدي از كلمات گذشتگان ميخواهي گوش كن تا چيزي را كه در قواعدالطب از يكي از دانشمندان نقل كرده برايت بگويم گفته است « پزشكان چيزهائي در كتابهاي خود درباره مسائل بهداشتي مربوط به خوردن ، نوشيدن ، پوشاك ، عطرها ، نزديكي و نيز نوشيدن شراب نوشتهاند و [ص 39] اندازههائي براي مزاجها و حالات گوناگون تعيين كردهاند كه عقل كامل نميتواند آنها را بپذيرد زيرا انسان تابع زمان و مكان است و جاهاي مختلف نيز بحسب اختلاف زمان و زمانهاي متفاوت بنا بر حركات فلك ، با هم تفاوت دارند و حركات فلك نيز بنا بر قرانات و نظر ستارگان و قوت آنها تفاوتهائي دارد كه شماره آنها ممكن نيست و لكن امري است كه از حد و حصر و قياس بيرون است و چه بسا كه چيزي در وقتي سودمند و در زماني زيانبار است و چه بسا كه كم كردن غذا براي برخي مفيد است اما براي ديگران چنين نيست و يا يكبار نزديكي براي يكنفر زيان دارد اما ده بار براي كس ديگر حتي باندازه همان يك بار مضر نميباشد ، پس چگونه ميتوان طبايع اشخاص را درست درك و اندازه هر چيز را براي آنها معين كنيم و از اين راه براي اشخاص دستورات بهداشتي بدهيم اما واجب بر هر پزشك و در هر زمان اين است كه در هر دورهاي چگونگي اختلاف اركان و پيدا شدن چيزها را از آن اركان و كيفيت اقتضاي هوا و جو و چگونگي پيدا شدن فصول زمان و جهات مكان و غلبه طالع بر وقت ( در نجوم طالع هر سال به برجي گفته ميشود كه مقارن تحويل آن سال شمسي در افق شرقي باشد و وقايعي كه در هر سال واقع خواهد شد بعوامل مختلف نجومي از جمله طالع آن سال بستگي دارد . مترجم ) و استيلاء كواكب بر ابناء زمان را در نظر بگيرد و پس از آن در طبيعت اشخاص تأمل و توجه كند كه خلط غالب كدام است و ببيند كه مزاجها چه حالت دارند و وضع عادات غذائي در آن وقت چيست و آنگاه بين مردم حكم كند و آنها را بر بكار بردن چيزهائي وادارد كه سلامتي آنها در آن است و از اين راه با حسن تدبير به بهداشت مردم زمان خودش خدمت كند و بنا بر اين يك نفر نميتواند براي همه دورانها [ص 40] و همه شهرها دستوري بدهد بلكه ميتوان گفت كه براي هر شهري پزشكي مانند آنكه گفتيم لازم است تا مردم بحكم و درمان او اعتماد كنند . . . الخ » بنا بر اين گذشتگان نيز بآنچه ما گفتيم آگاهي داشتهاند مگر اينكه آنها قواعد بهداشتي دوران خود را براي دفع بيماريها گفتهاند و تقليد آنها براي آيندگان جايز نيست بلكه براي هر نسلي بايد در اين راه كوششي بعمل آيد و آزمايشهائي انجام بپذيرد و اگر كساني باشند كه براي خدا كار ميكنند بايد نتيجه آزمايشهاي خود را ثبت كرده و آنها را در ميان برادران خود منتشر كنند و بخاطر مال دنيا بر بندگان خدا بخل نورزند تا وقتي كه سلامتي بندگان خدا و آباداني شهرها ادامه داشته باشد . بهمين دليل ما اين كتاب را مينويسيم و آنچه را كه خود آزمودهايم يا كسان ديگري كه بآنها اعتماد داريم آزمودهاند و بر ما بخل نكردهاند در آن ميآوريم و آنچه را كه ديگران بما رساندهاند بشما ميرسانيم . ديگران كِشتند و ما خورديم ما ميكاريم و ديگران خواهند خورد و السلام .
پس بايد ديگران بر آنچه كه ما در درمانهاي خود يافتهايم و حكم كردهايم و بر داروهائي كه ما پيدا كردهايم و كارهائي كه انجام دادهايم بيفزايند تا با آنها كه توفيقي در اين راه داشتهاند همراه باشند .
بدانكه خداوند انسان را از طبايع و خلطها و اركاني خلق كرده و همه اينها را در هر يك از افراد مردم اما با اختلافاتي از جهت اندازه و چگونگي آن قرار داده است كه در آب و هواها و زمانهاي مختلف نيز متفاوت است . سبب اين گوناگوني اختلاف در نسبت مبادي عالي و تعلقها و تدبيرها و حالات آنها است بهمين جهت افراد انسان در طبيعت و مزاجهاي خود با يكديگر [ص 41] متفاوت ميباشند ، بنا بر اين اگر عارضهاي بر آنها وارد شود ، بازتاب آنها بنا بر اختلاف طبيعت و مزاجشان گوناگون است كما اينكه دو انسان كه در همه صفتهاي ظاهري همانند باشند يافت نميشوند و دو انسان كه از جهت باطن موافق يكديگر باشند نميتوان پيدا كرد بنا بر اين در دو نفر ، بيماري همانندي كه از هر جهت شبيه هم باشند نميتوان ديد بلكه يك بيماري نيز در يكنفر در دو وقت مثل هم نيست پس داروئي كه پزشكي در زماني تركيب كرده براي شخص ديگر و در وقت ديگر بهمان اندازه سودمند نيست بلكه لازم است در هر زماني و براي هر بيمار داروي ويژهاي تركيب شود و از همين روي است كه ميبيني كه پزشكي هوشمند داروئي را كه آزموده است توصيف ميكند و با اينكه نميتوان او را دروغگو دانست ، دارويش درباره كسي ديگر سود نميبخشد و اين از جهت آن است كه مكان بكار بردن داروها تفاوت داشته و بنا بر اين در جائي نافع بوده و در جاي ديگر نبوده است . پس روشن ميگردد كه فايده زيادي در كتب داروسازي و تركيباتي كه از آن ياد كردهاند نيست مگر اينكه دستوري براي چگونگي تركيب باشد تا برخي كه از دانش متوسطي برخوردارند از آن آگاهي يابند و آنها كه دانش بيشتري دارند بآن توجه كرده و بنا بر نظر خود در آن تغيير دهند .
اين مسئله نيز مهم است كه تركيب كاري دشوار است كه صرف شناسائي داروهاي مفرد براي آن بس نيست و نميتوان بقياس عمل كرد بلكه بايد هر مطلبي را آزمود زيرا هيأت تركيبي داروهاي مفرد و مزاج دارو پس از تركيب غير از آن است كه پيش از آن بوده و چه بسا كه هر يك از مفردات بتنهائي شفا باشند اما پس از تركيب سمي از آنها بدست آيد و اين مطلب بر كسي كه مهارت در علم داشته باشد پوشيده نيست . بنا بر اين ارزش مطالب راجع به [ص 42] داروهائي كه پيش از اين تركيب شده از جهت حصول اطمينان بمزاج داروي مركب و انجام آزمايشهائي درباره آن است اما پزشك هوشمند بايد آن را بنا بر نظر و آزمايش خودش كم و زياد كند . اينك براي يك تركيب خاص بطور كلي دستوري ميدهيم :
بيماري يا بسيط است يا مركب ، مخصوص بيك اندام است يا بچند عضو ، اندامهائي كه بيمارند ، نيرومندند يا ضعيف ، بيماري موافق زمان و مكان و سن و مزاج بيمار است مانند محرقه در تابستان و گرمسير در نزد جوانان و در صفرائيها يا با همه اينها و يا پارهاي از آنها مخالف است . وظيفه پزشك اين است كه بهمه اينها توجه كند و بهمين دليل اگر داروئي را كه براي بيماري يك اندام برگزيده ، باندازه خود باشد ، بهمان اكتفا كند ، اگر كمنيرو باشد بآن چيزي اضافه كند كه بر نيرويش بيفزايد اگر دارو زياني داشته باشد اصلاحكنندهاي بآن داخل كند ، اگر بيمار ناتوان باشد حداقل خوراك و اگر متوسط باشد باندازه تمام خوراك و اگر نيرومند باشد بيش از اندازه آن تجويز كند ، اگر بيماري ديگري هم در كار باشد داروي مناسب را اضافه كند و ضرر آن را نيز با داروي اصلاحكنندهاي رفع كند و اگر آن دارو ضعيف باشد تقويتكنندهاي بعلاوه داروي مصلحي اضافه كند و بايد توجه شود كه هر داروئي نيز مناسب نيست و بايد داروي مخصوص اندام را بكار ببرد و در ضمن مثلا بايد بداند كه هر صفرابري براي هر صفرائي كه غالب باشد مناسب نيست بلكه اگر صفرا بر مغز غالب باشد مسهل ويژه آن را كه مخصوص مغز است بكار برد و باقي مسائل مانند اين است ، از خاصيتهاي داروها نبايد سر بپيچد و بايد با توجه بخواص داروها طبايع گوناگون آنها را هم در نظر داشته باشد چه گاه ممكن است خطائي در تأثير طبع دارو پيش آيد هر چند كه تأثير بالخاصيه نيرومندتر باشد و بايد آنچه را كه در مقدمه راجع بترتيب استعمال [ص 43] داروهاي مركب گفتيم مراعات كند و نخست بازكننده و بعد منضج و سپس مسهل يا ادرارآور تجويز كند و بعد بخون گرفتن و پس از آن بلطيف كردن ماده و تحليل آن بپردازد و اگر بخواهيم براي همه اين حالات مثلي بيان كنيم سخن ما بدرازا ميكشد و اين هم دريائي بيكران است و آنچه گفتيم بس است .
براي كسي كه ميخواهد داروئي مسهلي بسازد شايسته است كه پانزده شرط را مراعات كند كه پارهاي از آنها بطور حكايت بيان شده .
١ - اگر دارو براي فم معده زيانآور باشد بايد داروهاي معطر و نيروبخش فم معده و قلب بآن افزوده گردد .
٢ - داروهاي عرقآور و پيشابآور نبايد با مسهل مخلوط باشد چون بر ضد يكديگرند .
٣ - شيريني زياد نبايد با مسهل همراه باشد .
٤ - اگر مسهل ضعيف باشد بايد داروهاي كمكي بآن افزوده شود .
٥ - داروي فشاردهنده بر داروي ليزكننده نبايد مقدم داشته شود مگر براي زنان آبستن .
٦ - اگر داروي اصلاحكننده مناسب باشد باندازه يك خوراك كامل از آن و الا باندازه يك چهارم آن بدارو ميافزايند .
٧ - بر اندازه خوراك داروهاي پختني كه داراي ثفل هستند بايد بيفزايند اما در آنها كه بحالت مايع هستند چنين وضعي نيست .
٨ - از اندازه خوراك داروي مفرد نبايد كمتر تجويز شود و اگر دو دارو باشد از هر كدام نصف و اگر سه دارو باشد از هر كدام يك سوم اندازه خوراك هر يك از داروها بايد استعمال شود و اگر چهار دارو باشد يك چهارم و هكذا .
[ص 44] ٩ - داروي سخت را بايد بيش از داروي سست بپزند و از اين حيث بايد درجه سختي و سستي دارو را در نظر بگيرند .
١٠ - آبي كه داخل داروي پخته ميريزند بايد باندازهاي باشد كه پس از طبخ بيش از اندازه آبي كه بيمار ميآشامد نباشد .
١١ - ثفل دارو را بايد در حال جوشيدن بگيرند و بعد دارو را صاف كنند تا نيروي دارو بآن برنگردد .
١٢ - حبها اگر براي بيماريهاي سر باشد بايد بزرگتر از حبهائي باشد كه براي اندامهاي دورتر ساخته ميشود .
١٣ - تفاله داروها را بايد حتي الامكان بكار بگيرند .
١٤ - بكار بردن داروهاي قوي كه اندازه خوراك آن كمتر باشد بهتر از استعمال داروهاي ضعيفي است كه اندازه خوراك آن زياد است و اين مطلب بآزمايش رسيده است .
١٥ - بداروهاي مركب نبايد چيزي اضافه شود كه عمل داروي ديگر را خنثي كند و اين كاري بيهوده است .
شروط ديگري نيز قبلا گفته شده بآن مراجعه كن بهر حال نبايد داروي مركبي بكار ببرند مگر آنكه آزمايش شده باشد چه مزاج داروي مركب با مزاج هر يك از داروهاي مفرد بتنهائي تفاوت دارد و چه بسا كه داروئي كه براي يك بيماري تركيب يافته سبب تشديد آن گردد نميبيني كه خربوزه بازكننده است و عسل نيز همين خاصيت را دارد اما اگر با هم تركيب شوند سدكننده خواهند بود و ساير چيزها را بر همين قياس كن . بنا بر اين تركيب كردن داروها در شأن هر پزشكي نيست و باز هم تا چيزي را تجربه نكرده ، نبايد بكار برد باين ترتيب كه بايد نخست داروي كمتوان را در اشخاص نيرومند [ص 45] بيازمايد و كمكم بر آن بيفزايد تا اثر و اندازه خوراك آن را دريابد و مسائلي ديگر از اين قبيل نيز بايد مورد توجه باشد .
در اين هنگام لازم است كه بطور اختصار بامر مزاج داروها ( منظور از مزاج يك دارو مجموعه خواص آن دارو است با اين توضيح كه اگر مواد اوليه با يكديگر مخلوط باشند هر يك از اجزاء خواص خود را حفظ ميكند اما اگر اجزاء يك دارو به اصطلاح شيمي امروز با هم تركيب شوند ماده حاصل يك جسم تازه است كه داراي خواص تازهاي غير از خاصيتهاي اجزاء اوليه ميباشد و به اصطلاح حكما آن ماده داراي مزاج واحدي است كه غير از مزاج اجزاء اوليه ميباشد . مترجم ) و درجات طبايع و خاصيت آنها بپردازيم و اين مسئلهاي است كه بر بسياري از پزشكان پوشيده مانده است . پزشكان نخستين و بازپسين براي داروها مزاجهائي ذكر كرده و آن را به چهار درجه و هر درجه را به سه مرتبه اول ، وسط و آخر تقسيم كردهاند و هر چند كه درباره درجه داروها اختلاف دارند اما در اصل درجهبندي همه اتفاق نظر دارند .
كساني كه در اين باره بتحقيق پرداختهاند ميگويند كه اگر داروئي وارد بدن شد و طبيعت در آن عمل كرد ، اگر در بدن ديگرگوني ايجاد نكرد معتدل است ، اگر بقدر احساس آن را تغيير داد در درجه اول است و اگر اين تغيير زيادتر حس شد ، مزاج دارو در درجه دوم ميباشد ، چنانچه سبب پيدايش بيماري شود در درجه سوم است و اگر كشنده باشد در درجه چهارم ميباشد اما بجان خودم كه اين تحقيق كافي نيست و نتيجهاي در بر ندارد اينك بايد از ايشان پرسيد كه تأثيري كه ميگويند از چه اندازه دارو است و چه بسا كه اگر از داروي درجه چهارمي بقدر يك تا سه گندم هم خورده شود نه تنها [ص 46] كشنده نيست بلكه بيماريزا نيز نميباشد و شايد ديگرگوني قابل حسي هم بوجود نياورد و آن را كه شما از درجه سوم ميشماريد اگر زياد بخورند كشنده است و اگر كم بخورند بيماريزا نيست بلكه تغييري هم بوجود نميآورد و آن را كه شما در درجه دوم حساب ميكنيد اگر باندازه زياد خورده شود ، بيماريزا است و اگر كم خورده شود ، هيچگونه تأثيري ندارد و همچنين آن دارو را كه از درجه اول ميدانيد اگر زياد بخورند ، تأثيرش را احساس ميكنند و اگر كم بخورند هيچگونه تأثيري ندارد . پس بايد پرسيد كه اين حكم براي چه اندازه است ؟ زيرا اندازه مصرف دارو حد معيني ندارد بلكه هر دوائي را اگر زياد بخورند تأثيرش زياد و اگر كم بخورند كم است پس تقسيمي كه از جهت تأثير بدان پايبندند درست نيست و تأثير ، فرع مقدار خوراك و نيز تأثيرپذيري خورنده آن است . پس تأثير يك دارو بسته باندازه آن و وضع بدني خورنده آن است و بهمين دليل در سمها هم اندازههائي ذكر شده كه زيانآور نيست بلكه گاهي سودمند ميباشد بنا بر اين بر كسي كه ببيند و بفهمد و نخواهد كه بيجا تقليد كند روشن گرديد كه اين تقسيم باطل و بياعتبار است . برخي گفتهاند « داروئي كه در فضاهاي بدن اثر بگذارد معتدل و اگر در روح مجاور مجاري مؤثر باشد در درجه اول و اگر در روح و اخلاط تأثير كند در درجه دوم و اگر در اين دو و رطوبات بعدي اثر كند در درجه سوم ميباشد و اگر در اندامها نيز اثر بگذارد در درجه چهارم است » اين تقسيم نيز بينتيجه است چه هر چيزي كه در مرتبهاي پايينتر است اگر بيش از اندازه بكار رود در رتبه بالاتري تأثير ميگذارد و اگر كمتر استعمال شود از درجه خودش پائين ميآيد پس اين توضيح نيز اعتباري ندارد و تحقيق جامعي نيست و من كسي را نيافتهام كه راز اصلي درجهبندي داروها و غذاها را دانسته باشد زيرا مبين مزاج داروها پيامبران و اوصياء ايشانند عليهم السلام [ص 47] و بنا بر اين كسي كه راز درجهبندي را نداند نميتواند در اين باره چيزي بگويد و اگر اختلافي از اين جهت باشد از باب اختلاف در روايات است .
شاهد ديگر من اين است كه پزشكان عادي از استنباط مزاج داروي تازهاي كه از گذشتگان بر آن نصي نيست ، ناتوانند و چه بسا كه در تشخيص سرد و گرم و تر و خشك آن نيز درميمانند تا چه رسد باينكه بدانند براي چه اندامي مفيد و نيرويش تا چه اندازه است پس مردم عادي از فهم اين مطلب ناتوان ميباشند و ما ان شاء الله معني آنچه را كه خبرآورندگان از درجات داروها اراده كردهاند براي تو ميگوئيم .
بدانكه اصل نبات آن طور كه پنداشتهاند مركب از ظواهر عناصر چهارگانه نيست بلكه از عنصرهاي طبيعي است و عنصرهاي طبيعي در غيب اين عناصرند و با حواس پنجگانه قابل درك و لمس نيستند و عناصر چهارگانه در حقيقت اعراض عناصر غيبي هستند كه گاه زايل ميشوند بنا بر اين آتش ظاهري هميشه همراه آتش طبيعي نيست ( مترجم بر آن است كه منظور از آتش غيبي يا نار طبيعي همان انرژي است و تعاريفي كه از آتش غيبي شده مجموعا با تعاريفي كه از انرژي ميشود تقريبا برابر است ضمنا از مطالبي كه مؤلف اعلي الله مقامه در اين كتاب و ساير كتب مربوط توضيح فرموده چنين برميآيد كه آن طور كه عدهاي پنداشتهاند منظور همه يا برخي از علماي پيشين از عناصر چهارگانه همين آب ، هوا ، خاك و آتش ظاهري نيست بلكه اين الفاظ تعبيري از عناصر طبيعي است كه باصطلاح حكمت در غيب اين عناصرند و يا بلفظي ديگر در باطن آنهاست و مثلا كلمه آتش تعبيري از آتش غيبي است و اگر بمتن توجه شود روشن ميگردد كه مؤلف آتش ظاهري را از عوارض آتش غيبي ميدانسته كه گاه زايل ميگردد و بعبارت ديگر آتش غيبي ممكنست عوارض ديگري هم داشته باشد و به صورتهاي [ص 48] ديگر هم ظهور كند كما اينكه در مبحث مربوط بسوختن و برشته كردن بآتش بالقوه كه مانند نيروي سوزنده اسيدها ( انرژي شيميائي ) است اشاره كرده ) بلكه عرَضي است كه در عالم اعراض بر آن وارد شده آيا نميبيني كه فلفل گرم و خشك است اما اگر دست بآن بزني گرم نيست و چه بسا كه سرد باشد و اگر فلفل بدليل غلبه اجزاء ناريهاش بر ساير اجزاء گرم ميبود ، رقيق و لطيف بود و در هنگام لمس گرم مينمود زيرا آتش ظاهري در هنگام لمس گرم و جسمش لطيف است بنا بر اين گرمي فلفل از جهت غلبه اجزاء آتشيش نيست اگر بخواهي مثالي ميآورم و آن اين است كه اگر در تركيب همين عنصرهاي ظاهري دقت كني چنانچه در يك جسم خاك را اضافه كني در لمس بخشكي و سختي نزديكتر ميگردد و اگر آب را بيفزائي نرمتر و به حالت سيلان نزديكتر از جمود ميشود و اگر هواي آن افزوده شود بخار و بالارونده و رقيق ميگردد پس روشن شد كه اگر اندازه يك عنصر در تركيبات ظاهري زياد شود صفت خود را باو ميدهد مثلا ميبينيم كه ميگويند بنفشه مرطوب ميباشد در حالي كه ظاهرا جامد است و تيزاب ( اسيد . مترجم ) را خشك ميدانند و حال آنكه سيال ميباشد و فلفل را گرم ميگويند در صورتي كه ظاهرش سرد است و كافور را اگر گرم كنيم سرد است اما ظاهرش گرم است و همچنين رنگ محسوس آتش سرخي است ، هوا زرد و آب بيرنگ و خاك تيره است اما چه بسا كه رنگ چيزها متفاوت از مزاج آنها است ، مثلا فلفل كه گرم است سياهي خاكي دارد ، و نمك كه گرم است سفيديش رنگ آب است ، ريوند گرم و خشك است اما رنگش زرد ميباشد و ساير چيزها را بر اينها قياس كن . پس بدان كه داروها هم داراي عرضهائي ظاهر و محسوسند و نيز نباتيت غيبي دارند يعني ظاهر آنها از همين عنصرهاي ظاهري ليكن از رطوبت و يبوستي كه بخار و دخان [ص 49] هستند ميباشند ، و اين بخار و دخانند كه منفعل و تأثيرپذير از حرارت و برودت ميباشند اما در وجود خود ممزوج با آنها نميباشند . و از تأثير اين دو است كه آن دو پس از تلطيف و تكثيف بجاي نهائي خود رسيدهاند و اين مطلب را در دو كتاب خود مرآتالحكمة و حقايقالطب مورد تحقيق قرار دادهايم . اما باطن داروها از عنصرهاي غيبي است كه در غيب عنصرهاي ظاهري ميباشند و همه عنصرهاي غيبي در هر يك از عنصرهاي ظاهري جمع هستند پس هر يك از اينها خود مركب از رطوبت و يبوست يعني بخار و دخان ميباشند كه مدبر آنها دست فاعل كه گرم و يا سرد است ميباشد پس اين داروها كه مركب از آن عنصرها ميباشند خود داراي درجاتي از جهت اندازههاي آن مواد هستند كه به چهار ميرسد و اين از آن جهت است كه آتش خود داراي چهار درجه يعني آتش خالص ، آتش در درجه هوا ، آتش در درجه آب و آتش در درجه خاك است و همچنين هوا داراي چهار درجه است يعني هواي در درجه آتش ، هواي خالص ، هواي در درجه آب و هواي در درجه خاك و همچنين آب و خاك درجاتي دارند و دليل اين وضع اين است كه طبيعت عنصرهاي غيبي لطيف ميباشد و هر يك از آنها در همه عناصر ظاهري وجود دارد . اگر در اينجا مثالي بخواهي در درجههاي آتش دقت كن : درجه چهارم آتش مماس با خود آتش است ، پائينتر از آن چيزي است كه بواسطه و با فاصله هوا مماس با آتش باشد كه از خود آتش يك درجه ضعيفتر ميباشد و پائينتر از آن كه دو درجه با آتش فاصله دارد بوسيله آب مماس با آن است كه چون آب ضد آتش است در آن تأثير ميكند و آنچه كه پائينتر از هوا است آنست كه با آتش از پس پردهاي غليظ كه آتش بسرعت در آن نفوذ نكند و آن را خاموش ننمايد مماس باشد و پس از تأثير و تأثر طرفيني كمي [ص 50] از اثر آن را نگاه بدارد . ساير عناصر را بهمين ترتيب ميتوان شناخت چه نيرومندترين حالات شيء وقتي است كه خالص باشد بعد از آن حالتي است كه مخلوط با چيزي باشد كه از جهت فاعلي موافق و از جهت انفعالي مخالف با آن باشد پس از آن حالتي است كه با چيزي آميخته باشد كه از جهت فاعلي مخالف و از جهت انفعالي موافق آن باشد پس از آن حالتي است كه با چيزي كه از هر دو جهت با آن مخالف باشد همراه گردد .
( خواننده محترم حتما توجه دارد كه قسمت مهم اين فصل حاوي استدلالات فلسفي است كه علاوه بر آنكه اصل مطلب براي كساني كه با اصطلاحات و استدلالات فلسفي آشنائي نداشته باشند دشوار است ترجمه مطالب هم به فارسي كاري سخت است چه در زبان فارسي تا كنون معادلهائي براي همه اصطلاحات و الفاظ فلسفي وضع نشده است بهر حال تا حد امكان سعي شد كه تعبيري از مطالب مؤلف اعلي الله مقامه آورده شود . مترجم ) بنا بر اين اگر بر داروئي ، عنصري در درجه چهارم چيره باشد آن دارو در درجه چهارم ميباشد و همچنين است درجههاي سوم و دوم و اول و اين هم بسته به نسبت تركيبي مواد و اندازه برابري نيروها با يكديگر است . پس حرارت چيزي كه در درجه چهارم است مانند آتش خالص ميباشد و باقي را بر آن قياس كن بنا بر اين داروئي كه در درجه چهارم گرم است چه اندازه خوراك آن زياد باشد و چه كم همان است زيرا يك قطعه آتش ، آتش است چه مانند يك شراره كوچك باشد يا بزرگ و هواي گرم ، گرم است چه كم باشد و چه زياد و باقي نيز چنينند . پس داروئي كه در درجه چهارمِ گرمي است در همان درجه است چه در كسي كه آن را ميخورد بعلت اندازه قابليت و استعداد خود او اثر بگذارد يا نگذارد و مثلا كسي پادزهر خورده و سم در [ص 51] او اثر نكرده اين موضوع سم را از سميت نينداخته و يا اگر كسي يك ذره سم خورده باشد ، سم را از سميت خارج نميكند ، هر چند كه در خورنده اثر نكرده باشد يا تغيير كمي داده و يا او را بيمار كرده باشد .
بنا بر اين درجه دارو از تركيب اجزاء و اندازه مواد و چگونگي آنها حاصل ميگردد ، چه كم باشد چه زياد و در كسي اثر بكند يا نكند و اين تركيب غيبي در تركيب ظاهري وجود دارد كه آثارش در آن تركيب ظاهري ، به علت عدم صلاحيت و صفا ديده و احساس نميشود اما همينكه وارد بدن شد و در معده حل گرديد و نرم و رقيق شد و با انحلال لطافت پيدا كرد آثار طبيعتهاي غيبي در آن نمودار ميگردد و بدن را گرم ، سرد ، مرطوب و يا خشك ميكند و از آن جهت چنين است كه تركيب ظاهري ، آينه و جلوهگاه تركيب باطني است كه اگر اين آئينه ناپاك باشد آثار غيبي باطني پديد نميگردد و ليكن اگر لطيف و رقيق و منحل و پاك شد آثاري از او پيدا ميشود كه غلظت دارد و به دليل اين غلظت با حواس پنجگانه حس ميشود و در اين حال حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست را با پساوائي ظاهري ميتوان دريافت و اين مثل شبح تو در هوا است كه بعلت لطافتي كه دارد نميتوان آن را ديد اما همينكه در آئينهاي غليظ افتاد همانطور كه ديدهاي سرخ و سفيد يا سياه ديده ميشود .
همينطور حرارت آتش طبيعي در عالم خودش با وسيله لمس ظاهري حس نميشود كما اينكه با دست زدن بفلفل حرارت آن را درك نميكني اما آتش ظاهري نسبت بمابقي اشياء جسمش لطيف و نرم و نسبت بآتش طبيعي غليظ است و براي پيدا شدن آتش طبيعي صلاحيت يافته و در اين حال با لمس ميتوان آن را درك كرد ، ساير عناصر نيز همينطورند و فلفل نيز چنين است و تا وقتي كه در خارج بدن است بعلت غلظتي كه دارد صالح براي [ص 52] نشان دادن آتش طبيعي موجود در خودش نيست ، و با دست زدن نميتوان آتش را حس كرد اما همينكه ببدن وارد شد و طبيعت در آن عمل و آن را حل كرد و جسمش نرم شد براي نشان دادن آتش غيبي ، صلاحيت مييابد و گرم ميشود . اينها را كه برايت گفتم بفهم و اين چيزها را در هيچ كتابي نخواهي خواند و از كسي نخواهي شنيد و اگر انصاف بدهي ميتواني حقيقت را در اين باب دريابي . اما مسائل خاص مربوط بداروها را در كتابهاي ديگرمان مانند حقايقالطب و مرآتالحكمة گفتهايم اگر خواستي بآنها مراجعه كن و در اينجا هم استطرادا آن را بيان كرديم ( استطراد در لغت بمعني فرار ظاهري و برگشت ناگهاني براي حمله بدشمن است و در اصطلاح علم بديع بدان معني است كه شاعر يا نويسنده از روالي كه در بيان مطلب داشته برگشته و بتوضيح موضوعي ديگر بپردازد و دوباره بموضوع اصلي برگردد . مترجم ) اما اين كتاب در پزشكي عملي است .
تركيب تفصيلي داروها بنحو اختصار
دانستن اين مطالب براي پزشكي كه بخواهد قلاده تقليد را از گردن خود بردارد واجب است و ما پيش از اين گفتيم كه تركيبهاي پيشينيان اگر آزمايش شده بوده مخصوص همان زمانها و جاها و اشخاص و شهرهاي همان دوران بوده است و اگر نيازموده بوده سودي از آنها بدست نميآيد و در هر علمي اشخاصي بدون آنكه بصيرتي داشته باشند كتابهائي مينويسند در حالي كه خود آنها در آن علم تخصصي ندارند و چه بصورت تصنيف باشد يا تأليف ( در تصنيف نويسنده خود چيزي را مينويسد اما در تأليف مطالب را از جاهاي متفرق گرد ميآورد . مترجم ) چيزي [ص 53] بر حسب نظر ناقص خود ميافزايند و يا ميكاهند و بهمين دليل بسياري از تأليفات و تصنيفات اعتباري ندارند . ضمنا تركيبهاي قديمي از كوچك و بزرگ داراي نسخههاي گوناگوني است كه نسبت بهم زياد و كم دارند كه اگر عالمي آنها را تغيير داده بحسب زمان و جا و مردم دوره خودش بوده است و اگر جاهلي آن نسخهها را تغيير داده حاصل ناداني اوست اما بسيار از تركيبها از دواهاي ناشناسي است كه در دوره و شهرهاي ما موجود نميباشد و اگر باشد قابل شناسائي نيست و يا مانده و فاسد است و بناچار بايد بدل آن ( باصطلاح فعلي مشابه ) بكار رود كه هر چند كه بعنوان بدل از آن ياد شده اما بديهي است كه همه خاصيتهاي داروي اصلي را ندارد و جايگير آن نيست بهمين دليل تركيبهائي كه ميشود داراي خاصيتهائي كه براي آنها شمرده شده نيست و پارهاي از آنها را نميتوان تركيب كرد مثلا ساختن ايارج فيقراء بعلت نايابي چوب بلسان و تخم آن غير ممكن است . بنا بر اين بر آن شدم كه تركيب تفصيلي داروها را بنويسم تا كسي كه ميخواهد باين فن بپردازد داروهائي را برگزيند كه شناخته شده و در دسترس و تازه باشد و اگر داروي تقلبي و ناشناسي بدست او رسيد آن را بازشناسد و اگر لازم باشد در تركيبي ، بنا بوضع دوره خود و مقتضيات جاها و اشخاص تغييراتي بدهد تا ان شاء الله از آن سود ببرد .
ما در اين كتاب بسياري از چيزهائي را كه در كتب روايت كردهاند كنار گذاشتيم زيرا روايت آنها سودي در بر ندارد و در اين دورانها هم اين علوم ، كهنه و مندرس شده و بناهاي آن فرو ريخته است و كسي نيست كه بدانها بپردازد . اما كساني كه هر چه در كتابي ميبينند روايت ميكنند كاري جز سياه كردن كاغذ ندارند و براي همين است كه در بين مردم بعنوان مثل [ص 54] گفته ميشود كه مثلا فلان چيز دروغينتر از كتابهاي داروئي پزشكان است . پس اين گونه كتابها در اين زمانها مطلقا بدردي نميخورد و عمر انسان عزيزتر از آن است كه باين قبيل چيزها بپردازد بنا بر اين بايد بچيزهائي بسنده كرد كه همه وقت و بدون زحمت و اشتباه و بآساني بدست ميآيد . و باز بايد اين چيزها هم از حيث شماره كم و از نظر چگونگي آسان و در دسترس باشد .
بهر حال شايسته نيست كه در درمانها از درمانهاي خارجي در درجه نخست چشم بپوشند اما پس از درمانهاي خارجي اگر ناچار شدند بايد به درمان داخلي با غذا بپردازند و از دارو تا ميشود بپرهيزند و اگر ناچار شدند داروي مفرد و سپس مركب را بكار ببرند داروي مركب هم هر چه مقدار داروهايش كمتر باشد بهتر است .
اما از جهات زير ناچاريم كه بتركيب داروها توجه داشته باشيم :
١ - اگر بدي مزاج بيمار تا حدي باشد كه داروئي بتنهائي مناسب آن نباشد بايد چند دارو را با هم تركيب كنند تا مزاج مقاومي پيدا كند .
٢ - تغيير خاصيت دارو .
٣ - ديگرگون شدن حالت بيماري بصورتي كه داروئي كه با آن برابري كند آماده نباشد .
٤ - پشتيباني از ساير داروها براي برابري با سمها و بيماريهاي ديگر .
٥ - دوري اندام بيمار كه در اين صورت بايد داروئي با داروي اصل همراه باشد كه آن را بسوي اندام بيمار براند .
٦ - در درمان اندامهاي شريف بدن بايد تقويتكنندهها و اصلاحكنندههائي بداروي اصلي افزوده شود .
٧ - بدمزگي و بدآيند بودن دارو كه در اين حال بايد چيزي بآن بيفزايند [ص 55] كه آن را خوشآيند كند .
٨ - جلوگيري از زيان دارو براي يك اندام هر چند كه براي اندامي ديگر مفيد باشد .
٩ - نگاهداري نيروي دارو در مدت زياد .
١٠ - كم كردن نيروي دارو اگر زياد باشد .
و مانند اينها كه پيش از اين نيز بدان اشاره كردهايم . همچنين گفتهايم كه اگر داروئي نيرومند باشد بايد اندازه كمتري از آن را بكار برد و اگر كمنيرو باشد بايد مقادير بيشتري استعمال شود و نيز بايد سود دارو را در نظر داشت كه از داروي پُرسود بايد بيشتر و از داروي كمسود كمتر بكار برند و نيز گاهي منفعتي براي بدن لازمتر است و يا گاهي دارو با مشاركت با غير و گاه بتنهائي داراي خاصيت است و نيز بايد دوري و نزديكي اندام با معده در نظر پزشك باشد و يا اينكه اگر در تركيبي بناچار داروئي باشد كه خاصيت داروي ديگر را خنثي ميكند بايد از آن دارو بيشتر بكار رود و باز اگر داروئي خاصيت ديگري را كم كند يا براي اندامي مضر باشد بايد از آن كمتر بكار ببرند و يا ضدش را در تركيب داخل كنند اگر دارو از اين جهات ميانه باشد بايد باندازه متوسطي از آن بكار رود . اما مهمتر از همه چيز اين است كه بايد دارو را بشناسند و خوب و بد و تازه و كهنه آن را از هم جدا و آن را صاف و خالص كنند و نيرو و خواص آن را با آزمايش بشناسند و پس از همه اينها بتركيب داروئي اقدام كنند و نبايد مانند پزشكان اين دوران باشند كه دارو را نميشناسند و به داروفروشان اعتماد ميكنند كه پارهاي از آنها اهل تقلب و دروغ و حيله هستند و هر چه را كه چنين اشخاصي بآنها دادند ميگيرند و بكار ميبرند . اما اگر پس از اين مراتب كسي داروئي را بعد از شناسائي بيماريها و علامتهاي آنها و [ص 56] درمان آنها و نيز آشنائي با داروها و قوا و نحوه تركيب آنها براي هر يك از بيماران و در هر جا و هر زمان استعمال نمايد ، اميد موفقيت او ميرود و بايد خدا را شكر كند . اما تكيه بر داروهائي كه از اين و آن روايت شده ، بكار پيرزنان ميماند . ليكن پزشك بايد پس از تجربه و مراجعه بنص كسي كه خودش آزمايش كرده و در زمان خودش استاد بوده است بعمل بپردازد و نيز نبايد بقياس عمل كند و بجان خودم قسم كه چيزي براي امر دين و دنيا از اين بدتر نيست كه كسي بناي كار خود را بر قياس بگذارد و همين قياس است كه دين و دنيا را فاسد كرده است . پس از اين مقدمه محكمه بدان كه پزشكان داراي سه مقامند :
نخست - آن كه دانشجوي پزشكي است و كسي است كه بكتب مراجعه ميكند و در درمان بيماريها و شناختن علامات و درمان آنها از هيچ كوششي فروگذار نميكند اما باز ميبينيم كه كوشش او مفيد فايدهاي نيست و نميتواند صاحب فتوي باشد زيرا او فقط چيزهائي را ميداند كه در آن مطالعه كرده چه اين نوع اجتهاد بطور كلي در كليات بيماريها و درمانها است اما اعراض بيشتر به علت مشخصات ويژهاي كه دارند از نظر زمان و مكان داراي وضع خاص بخود ميباشند و تابع كليات نيستند .
دوم - كسي است كه بمقام فتوي رسيده و علي القاعده صاحب نظر و رأي است و دقيقتر ، باشعورتر و دانشمندتر است و بيشتر ميتوان باو اعتماد كرد .
سوم - مقام قضاوت و حكم در هر يك از موضوعات و تميز آنها از يكديگر است و اين مقام محتاج قريحه و شم خاص است و شخص بايد داراي فكري بلند و ذوق و علم و تدبير عميق و تحقيق زياد باشد و بايد مدتي را در خدمت استادان بوده و بيشتر وقت خود را در خدمت بيماران در بيمارستانها گذرانده [ص 57] باشد و اين وضع در شأن هر دانشجو و فتويدهندهاي نيست چه علم ابدان را جفت علم اديان ذكر فرمودهاند و همانطور كه هر طلبه علوم ديني نميتواند در مسائل ديني فتوي بدهد و هر فتويدهندهاي نميتواند قاضي باشد در اين علم نيز درست حرف بحرف وضع همين است پس بپرهيز بپرهيز از اينكه اگر بكوششي در راه بدست آوردن اين علم پرداختي بهر پرسشي پاسخ بگوئي و فتوي بدهي . در مثل است كه ميگويند حساب خانه با حساب بازار دو تا است دانشجوئي طب بمانند حساب خانه است و فتوي مثل حساب بازار و بين آنها تفاوت بسيار است . و بپرهيز از آنكه فقط بداشتن علم بفتوائي در يك بيماري قضاوت كني كه اين كار سبب رسوائي در دنيا و هلاكت در آخرتست .
اينك كه اينها را دانستي قواعد تركيب را بطور تفصيل در ضمن فصولي چند بازگو ميكنيم .
قوانين تركيب داروهاي نوشيدني
بسيطترين و برترين نوشابهها آب خالص ميباشد كه مزهاش مزه زندگي و رنگش رنگ حيات است و همه چيز از او زنده است بر طبيعت از همه چيزهاي ديگر سبكتر است اگر ناشتا نوشيده شود دشمن صفرا است و آن را خاموش ميكند و نضج ميدهد ، گرمي تبها را فرو مينشاند كما اينكه در روايت آمده است الحمي من فوح جهنم فاطفؤها بالماء البارد حرارت تب از جهنم است آن را با آب سرد خاموش كنيد . براي زياد كردن خاصيت سردكنندهاش يخ در آن مياندازند و گاه سركه بآن اضافه ميكنند تا بهتر نفوذ كند و صفرا را بهتر براند و غذا را لطيف كند . گاهي مصطكي پخته در آن ميريزند تا رطوبتش را كم كند و برخي آن را كمي ميجوشانند تا لزجيتش كم شود اما اينكه گفتهاند كه بدين منظور بايد آن را بجوشانند تا بيك سوم و يك نهم برسد درست نيست و كار [ص 58] نادانها است ، زيرا با اين كار لطائف آب ميرود و غليظ آن باقي ميماند . گاه شكر بآن ميافزايند تا اندامها بهتر آن را جذب كنند و روح تشويق شود تا بآن توجه كند و بر رطوبتش بيفزايد زماني در آن زرنباد يا سولفات دومنيزي ( ملح انجليسي ) ميافزايند تا تشنگي را رفع كند و بر اين مطالب چيزهاي ديگر را قياس كن .
پس از آب ، بهترين نوشيدنيها سكنجبين ساده است زيرا يك نوشيدني بسيار جامع و مفيد است كه بلغم را قطع ميكند و صفرا را مينشاند و مزاج را نرم و بستگيها را باز ميكند و براي تبهائي كه از يك ماده پيدا شده سودمند است ، از عفونت جلوگيري ميكند و پزشك ميتواند در تركيب آن تغيير دهد ، اگر صفراي بيمار زياد باشد بر سركه ميافزايند و اگر بلغم زياد باشد شكرش را بيشتر ميكنند و در چنين حالي بدون آب آن را ميآشامند و اگر صفرا زياد باشد آب سرد در آن ميريزند ، براي دفع بلغم لزج بجاي شكر عسل در سركه ميريزند و بجاي سركه خالص از سركه عنصلي استفاده ميكنند وقتي جهت آماده كردن بستگيها براي باز شدن ، تخم پارهاي از گياهان را ميافزايند يعني براي بيماريهاي گرم تخمهاي سرد و براي بيماريهاي سرد تخمهاي گرم اضافه ميكنند و اگر بيماري مركب باشد از هر دو نوع تخم سود ميجويند ، مثلا براي بيماريهاي گرم تخم كاسني و پوست ريشه آن و تخم خيارسبزه و خيارچنبر و تخم خربوزه بكار ميبرند و در اين حال اندازه تخم خيارها بايد بيشتر باشد تا ضعف آن جبران گردد و اندازه پوست ريشه كاسني بايد نسبةً كم باشد تا بمقدار لازم سودمند گردد اما تخم كاسني را زيادتر بكار ميبرند زيرا پايه اصلي و قوي و نافع اين تركيب است مثلا از تخم خيارها و خربزه از هر كدام پنج درهم و از پوست كاسني دو درهم و از تخم آن سه درهم بكار ميبرند در بيماريهاي سرد [ص 59] تخم كرفس و باديان رومي و تخم كاسني كه بتركيب نيروي چيزهاي ديگر كمك ميكند و نيز تخم باديان و ريشه آن و ريشه كرفس ، كشوث و ريوند بكار ميبرند و اندازه هر يك از تخمها سه جزء است زيرا نيرومندترند ، مقدار ريشهها پنج جزء است چون ضعيفند و كشوث بعلت برتريش سه جزء و غافث بدليل نيروي زياد و تلخيش دو جزء و راوند يك جزء است تا بر نيروي دارو بيفزايد ( هر جزء يك درهم حساب ميشود ) شكر در هر يك از دو نسخه يك رطل است و اگر بيماري مركب باشد بايد هر دو نوع تخم را مخلوط كنند براي بيماريهاي ديگر ممكن است داروهاي لازم را آن طور كه گفتيم به آن اضافه كنند و راه تركيب اين است كه داروها را نيمكوب كرده و شب در سركه و شش برابر آن آب بخيسانند و روز بعد آنها را بجوشانند تا بثلث برسد و بعد داروها را صاف كرده و مايع را در ديگ بريزند و نيز سفيده تخممرغ را بزنند و در آن ميريزند و ميجوشانند تا كاملا صاف شود ( سفيده را كه منعقد شده بايد از روي دارو جمع كنند ) تا مايع شفاف و روحاني شود آنگاه شكر را كه صاف كردهاند در آن ريخته و سركه را اضافه ميكنند نسبت شكر و سركه بايد بقدري باشد كه با داروها مجموعا خوشطعم باشد . كسي كه بخواهد اطلاعات بيشتري در باب داروهاي مركب بدست آورد بايد به كتب مربوط مراجعه كند تا داروهاي مخصوص هر مرض را بشناسد و نيز بايد بر خاصيت و نيروي داروهاي مفرد آگاهي يابد و سپس آنها را تركيب كند و براي آزمايش از مقدار كم آغاز و كمكم آن را زياد و دوباره كم كند . و نيز بايد بداني كه بهترين تركيبات شربتها هستند كه بتركيب حقيقي نزديكترند اما بعلت لطافتي كه دارند زود ميگندند و نيروي خود را نيز پس از يك سال از دست ميدهند .