براي ساختن شربتها بايد ميوه‌هاي سخت را مانند به و سيب پس از پوست [ص 60] كندن و پاك كردن و گرفتن دانه آنها در دو برابر آب بريزند و بجوشانند تا آب نصف شود و سپس آن را صاف كنند ميوه‌هائي را كه سخت نيستند مانند ليمو ، نارنج و ترنج بايد فشار دهند تا آبشان گرفته شود و چيزهائي را كه با برگ و چوب همراه باشد بايد يك شبانه‌روز بخيسانند و بجوشانند چيزهائي از قبيل شاخه و ريشه درختان را بايد بكوبند و بيش از يك روز بخيسانند تا نيروي خود را بآب بدهند . داروهاي تر را بايد بكوبند و آب بگيرند و بعد آن آب را در ديگ با حرارت كم بجوشانند و سپس سفيده تخم‌مرغ در آب بريزند و پس از بستن آن كه خار و خاشاك داروها در آن جمع شده مايع را صاف كنند تا شفاف شود و اگر در ظرف شيشه‌اي بريزند پشتش را بتوان ديد و سپس شكر صاف‌كرده يا عسل يا شيره هر كدام كه مناسب باشد در آن مي‌ريزند و با آتش ملايمي مي‌پزند تا بقوام بيايد و اگر بخواهند چيز معطري مانند عنبر يا مشك بآن اضافه كنند بايد پس از سرد كردن باشد و نيز بايد آن را بهم بزنند تا كاملا ممزوج شود و اگر بنا باشد مايعي مانند گلاب يا ساير چيزهاي روحاني مانند سركه بدارو بيفزايند بايد اول دارو را آن قدر بپزند تا از حد قوام غليظتر گردد و آنگاه گلاب و سركه را داخل كرده بهم بزنند و بعد كمي بجوشانند تا باندازه خود برسد . شربتهائي كه مي‌خواهيم آنها را ذخيره كنيم بايد از حد قوام غليظتر باشند و بخصوص اگر فصل تابستان باشد اما اندازه شيريني شربت بحسب موارد فرق مي‌كند . عده‌اي مقدارش را باندازه آبي كه از دارو گرفته‌اند و برخي باندازه ثلث آن در نظر مي‌گيرند اما حد صحيح آن است كه اندازه شيريني بايد آن قدر باشد كه مزه بد داروها را بشكند و يا ترشي آن را كم كند و بايد از نظر داروها و جوشاندن چيزهائي را كه گفتيم و نيز مطالبي را كه در مقاله چهارم خواهيم گفت در نظر بگيرند .

[ص 61] ( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : حد رسيدن شربتهاي مختلف بر حسب زماني كه مي‌خواهيم آن را نگاهداري كنيم فرق مي‌كند و نيز بستگي به هواي شهر و فصل دارد اگر نخواهيم آن را بزودي بكار ببريم و هوا گرم و مرطوب و فصل تابستان باشد شربت بايد مانند رب غليظي كه آب ندارد باشد چه در اين صورت فاسد نمي‌شود اما بايد دهنه ظرف گشاد باشد تا آسان بتوان آن را بيرون آورد و گر نه فاسد مي‌شود در هنگام استعمال بايد آن را در آب مناسبي داخل كرده و بياشامند ) .

فصل

رب‌ها

چيزي را كه مي‌خواهند ربش را درست كنند اگر ممكن باشد بايد آبش را با فشردن بگيرند اما اگر جوهرش بآساني خارج شود بايد چند روز آن را خيس كنند و مرتبا آب روي آن را تا وقتي كه داراي مزه و رنگ باشد بگيرند و آب تازه روي آن بريزند اما اگر جوهرش بآساني خارج نشود بايد آن را بپزند تا رنگ و مزه‌اش بيرون بيايد ليكن بايد آتش ملايم باشد بعد بايد آن را صاف كنند و بر روي خاكستر گرم بپزند يا در آفتاب گرم بگذارند تا غليظ گردد و يا آن را همين طور نگاه مي‌دارند و يا در ظرفي ريخته در آفتاب يا سايه مي‌گذارند تا خشك شود و گاه كمي شيريني بآن اضافه مي‌كنند تا نيرويش بيشتر باقي بماند . گاهي تفاله داروها را هم مي‌سوزانند و خاكسترش را داخل رب مي‌ريزند و اين تدبير خوبي براي گرفتن روح و نفس داروها است هر چند كه بهتر اين است كه اصل دارو را از همه چيزهاي زيادي كه باري بر طبيعت است پاك كنند تا جوهرها و طرطيرهاي آنها از هم جدا شود و مقدار خوراك آن كمتر گردد چه بسا كه ساختن شربتها اندازه آنها را تا يك دهم كم مي‌كند .

[ص 62] فصل

داروهاي پختني و جوشانده‌ها

اين داروها را در مايعات و بر آتش مي‌جوشانند تا نيروي داروها به آب داخل شود در حالي كه آن نيروها نيز با هم آميخته شده‌اند و طبيعت اضافهِ يگانه و مزاج واحدي پيدا كرده‌اند و اين نوع از همه انواع تركيبهاي ديگر بهتر و از نظر خوبي تركيب با شربتها برابر و از معجونها و حب‌ها خوشخوارترند مگر آنكه بدمزه و تلخ باشند و بيشتر براي باز كردن بستگيها و نضج دادن بكار مي‌روند و نيز با اين ترتيب مواد داروئي لطيف مي‌شوند و به عنوان مسهل نيز بكار مي‌روند لطيف‌كننده‌ها مركب از اصول تخمها و برگها و ميوه‌ها هستند كه از آنها در جاي خودشان ياد كرده‌ايم قانون پختن اين است كه ريشه‌ها و تخمها را مي‌كوبند و برگها و ميوه‌ها را تكه‌تكه مي‌كنند و يك شب در جائي گرم آنها را جداگانه مي‌خيسانند و روز بعد نخست چيزهاي سخت را كمي مي‌جوشانند و سپس چيزهاي سست را بآن اضافه كرده و باز كمي مي‌جوشانند و صاف مي‌كنند و داروها را در حالي كه داغ هستند فشار مي‌دهند تا نيروي آنها كاملا خارج شود و بهتر اين است كه در حال جوشيدن تفاله را خارج كرده و فشار دهند تا اينكه نيروي آب بتفاله برنگردد و نيز بايد سفيده تخم‌مرغي را زده و در آن بريزند و بر آتش بگذارند تا سفيده منعقد شده در روي مايع جمع شود و چيزهاي زيادي را با خودش بالا بياورد سپس بايد دارو را كاملا صاف كنند . اكنون مايعي كه بدست آورده‌ايم خلاصه و شيره خالص و روح و نفس دارو مي‌باشد و اگر تفاله را بسوزانند و خاكسترش را بمايع اضافه كنند بهتر است ، اما اين كار براي داروهائي كه بايد فورا مصرف شود دشوار است چه گرفتن ملح دارو پيش از سفيد كردن آن كاري سخت است و اين [ص 63] كار براي شربتها و ربها كه مدتي ذخيره مي‌شوند مناسب مي‌باشد و من نديده‌ام كه شخصي بتواند پختنيها را در حد كمال فلسفي فراهم كند .

سپس بايد شيريني كمي در حدي كه دارو براي طبع آدم بدآيند نباشد بآن اضافه كنند زيرا داروي بدخوار سودي ندارد و زيانش بيش از نفع آن است و اگر هم سودي داشته باشد طبيعت باندازه‌اي كه لازم است پذيراي آن نيست و در اين حال بآنطور كه بايد در آن عمل نمي‌كند و اگر چنين شد دارو بشايستگي در طبيعت عمل نمي‌نمايد و اگر طبع در آن عمل نكند آن طور كه سزاوار است گوارده نمي‌شود و سبب پيدايش باد ، قرقر و سنگيني مي‌گردد و چون خوب عمل نكرده مواد ساكن و بي‌حركت را بحركت درميآورد و بجائي كه بايد برسد نمي‌رسد پس زيانش بيش از سود آن است بنا بر اين از اينكه غذا يا داروي ناخوشايندي دستور بدهي بپرهيز .

اما جوشانده‌هاي مسهلي زودتر عمل مي‌كنند و لينت بيشتر و سبكتري بمزاج مي‌دهند و از حبها و ايارجها سبكترند و بهتر مي‌توان آنها را فرو برد و چون با تفاله همراه نيستند زودتر نفوذ مي‌كنند و سريعتر بتحليل مي‌روند و از بدن خارج مي‌گردند و كمتر بر حرارت بدن مي‌افزايند و بدن را كمتر مي‌آزارند و مواد را بهتر جذب مي‌كنند و امعاء را بهتر شستشو مي‌دهند و مواد زائد آنها كمتر است و بهمين دليل عرضهاي آنها كمتر از ساير انواع دارو است و ناراحتيها و بي‌اشتهائي و تشنگي كمتري در پي مي‌آورند و قانون تركيب آنها چنين است :

نخست داروهاي مسهلي را كه براي خلط خاصي مناسب است باندازه لازم مي‌گيرند و داروهاي اصلاح‌كننده و كمكي و مقوي قلب ( بخصوص در مورد سودا و اخلاط سوخته ) را بآن مي‌افزايند و نيز بعض داروهاي بازكننده و [ص 64] نضج‌دهنده و داروهاي كبدي و قلبي و مغزي را اضافه مي‌كنند آنگاه داروهاي سخت را كوفته و داروهاي سست را خرد مي‌كنند و يك شب آنها را مي‌خيسانند و صبح مي‌پزند و داروهائي مانند ترنجبين و شيرخشت يا شكر تصفيه‌شده را در آن ريخته و در وقت گرما بهنگام بامداد و در هواي سرد ميان روز آن را مي‌آشامند و اگر خواسته باشند براي قوت دادن بدارو غاريقون و سقمونيا هم بآن اضافه كرده و آن را بصورت معجون يا حب درمي‌آورند و باين صورت بهتر از آن است كه آنها را بر روي مسهل بپاشند . اينك مثالي مي‌آوريم كه در ساير موارد هم راهنمائي باشد مثلا مي‌خواهيم مسهلي براي بيرون راندن سودا از همه بدن و در غير هنگام تب بسازيم هليله كابلي ، هليله سياه ، انتيمون ، بسفايج ، استوخودوس را با وزن لازم مي‌گيريم و تقويت‌كننده‌هائي براي قلب اضافه مي‌كنيم تا از سودا زياني نبيند مانند بادرنجبويه ، گاوزبان ، گل سرخ ، قرنفل بستاني و بازكننده‌ها و پاك‌كننده‌هائي مانند انيسون ، غافث ، كشوث ، تخم كرفس ، باديان و نضج‌دهنده‌هائي مثل انجير ، مويز ، ريشه شيرين‌بيان و چيزهائي كه مخصوص اندامهاي رئيسه است مانند ريوند و تخم كاسني بآن مي‌افزائيم و مي‌پزيم و اگر سودا غليظ باشد علاوه بر آن حبي مركب از يك درهم غاريقون ( قارچ چمن ) ، نمك نفطي ( نوعي نمك ) يك و نيم دانق ، تربد دو سوم درهم ، سقمونيا يك دانق ، مصطكي يك دانق و اينها را با مقداري از آب داروهاي قبلي حب مي‌كنيم و دو ساعت پيش از آن داروهاي پخته به بيمار مي‌خورانيم اگر سودا از سوختن صفرا حاصل شده باشد در داروي پخته‌اي كه گفتيم هليله زرد ، سنا ، شاه تره ، افسنتين مي‌افزائيم و اگر از سوختن بلغم باشد در داروي پخته تربد ، آمله و در داروي اضافي ( سرداروج ) ، زنجبيل و ايارج مي‌ريزيم و همچنين اگر [ص 65] سبب بيماري مركب باشد داروهاي مناسب را اضافه مي‌كنيم اگر سودا در مفاصل باشد سورنجان ، ثعلب و مرگ ماهي و علاوه بر آن پيه حنظل و حب النيل ( عجب‌گياه ) و اگر پاكسازي سينه نيز منظور باشد پرسياوشان ، تخم خطمي ، ريشه خطمي ، زوفا ، عناب ، سپستان ، ريشه شيرين‌بيان و مويز مي‌افزائيم اما هليله‌ها را حذف مي‌كنيم و بجاي آنها بنفشه را باندازه‌اي كه در تبها لازم است اضافه مي‌نمائيم .

در تبها بايد چيزهاي لينت‌آور مانند بنفشه و ميوه‌هائي از قبيل آلو ، تمر هندي ، زردآلو ، عناب ، سپستان ، مويز و بازكننده‌هائي مثل ريشه كاسني و تخم آن ، ريوند ، غافث و كشوث بكار بريم .

و اگر پاكسازي مغز لازم باشد داروها را با شربت گل سرخ و علاوه بر آن ايارج و براي معده افسنتين و براي طحال ريشه كور بايد ببيمار داده شود و همچنين براي هر بيماري بايد داروي مناسب آن و باندازه‌اي كه گفته‌ايم داده شود .

فصل

داروهاي خيسانده

خيسانده‌ها پس از پختنيها هستند اما اگر بيماري گرم و در فصل گرما باشد و نيز در هنگامي كه مداراي با بيماري لازم باشد همچنين اگر دوا لطيف باشد و خاصيتش از پختن تمام گردد ، خيساندن دارو بر پختن ترجيح دارد اما اگر دارو سخت باشد و نيرويش با خيساندن گرفته نشود بايد پخته شود اما البته خيسانده بمراتب لطيفتر از داروي پختني است زيرا در پختن اجزاء كوچكي از داروها داخل آب مي‌شود اما در خيسانده چنين نيست و نيز خيسانده سردتر از داروي پخته است چه اين يكي از آتش كسب حرارت مي‌كند اما پاره‌اي از داروها كه سختند بايد در آب گرم خيسانده شوند و يا [ص 66] بايد در جاي گرمي گذارده شوند برخي از داروها را كه لطيفند بايد در آب سرد بخيسانند چون در اين قبيل داروها يعني صمغها و نمكها و مانند آنها حل شدن زياد مورد نياز نيست اما مدت خيساندن بر حسب سختي جوهر دارو و يا سستي آن و نيز فصل و جاي آن متفاوت است اندازه آب بايد آن قدر باشد كه سه يا چهار انگشت بالاي دارو بايستد و بنظر من بهتر آن است كه فشرده نشود بلكه بايد آن را در پارچه‌اي ريخته آويزان كنند و آنچه را كه از آن بيرون آمد بكار ببرند .

فصل

انگشت‌پيچ‌ها ( لعوقات )

اين داروها از نظر برتري و مزاج در رديف شربتها مي‌باشند و داروهائي هستند كه پس از پخته شدن بايستي صاف و غليظ شوند تا حدي كه در قاشق بمانند و بتوان آنها را در دهان نگاه داشت و كم‌كم فرو برد تا ديرتر از مري بگذرند و در نتيجه براي ناي و ريه هم خاصيت‌بخش باشند و بهتر اين است كه بيمار بخوابد و چيزي زير گردن خود بگذارد كه سرش پائينتر باشد و دارو را در دهن نگاه دارد ، اين داروها براي نرم كردن سينه و ريه و نضج دادن بمواد آنها و زدودن خشونت از اندامهاي صوتي بكار مي‌رود . از داروهاي لعابدار و آنها كه امراض گرم را غليظ مي‌كنند مانند تخم اسفرزه ، به دانه ، تخم خشخاش و نيز داروهاي گرم براي لطيف كردن رطوبتها مانند زوفا ، پونه ، پرسياوشان و مانند آنها تركيب مي‌شوند و نيز داروهائي كه مواد زائد را بهم چسبانده و از جا مي‌كنند بآن افزوده مي‌شود زيرا خلطهاي سينه بدون اينها دفع نمي‌شوند و اگر خلط بسيار غليظ و سرفه كم باشد ، داروهاي پاك‌كننده قوي مانند ايرسا و غاريقون همراه با عسل و سكنجبين عسلي بر آن مي‌افزايند [ص 67] و اگر سرفه خشك و خلط كم باشد داروهائي كه خلط را از جا مي‌كنند مانند لعاب تخم كتان ، شنبليله ، رب السوس ( رب شيرين‌بيان ) ، كتيرا و امثال آن به دارو اضافه مي‌شود .

فصل

معجونها و جوارشنها

اين نوع داروها باين علت كه با عسل همراه هستند دوامشان بيش از شربتها است و روح دارو با جسد آنها همراه است و عسل بنا به خاصيتي كه دارد آن را حفظ مي‌كند ( در عسل ماده‌اي وجود دارد كه از گنديدن آن جلوگيري مي‌كند . مترجم ) اما تركيب آنها بآن طور كه شايع است بعلت غلظت عسل از نوع ملاطي است و نيرويش بزودي خارج نمي‌شود ليكن اگر مدتي بر آن بگذرد داروها كهنه شده و كم‌كم خاصيت خود را از دست مي‌دهد و خشك مي‌شود ولي آنطورها هم كه گمان مي‌كنند در خور ستايشي كه از آنها مي‌شود نيستند . بهر حال معجون اقسامي دارد و بمنظورهاي مختلفي مانند خرد كردن خلطها و نضج‌دادن و بيرون راندن آنها ( در اين حالات مسهل است ) و يا براي تحريك حرارت غريزي و تقويت اندامهاي رئيسه و ايجاد شادي در بيمار بكار مي‌رود كه براي گوارش و يا تحليل و لطيف كردن و تعديل و خرد كردن مواد ، باز كردن گرفتگيها و فربه كردن و مانند آن تركيب مي‌شوند پاره‌اي از آنها بنا بخاصيتي كه دارند داراي تركيب نيرومندند و زياد مي‌مانند و بنام ( كبير ) ناميده شده‌اند قانون ساختن آنها از نظر داروسازان اين است كه با عسل ( باندازه سه برابر داروها ) تركيب شوند . داروهائي كه چوب ، ريشه ، برگ ، گل ، تخم و قرص باشند بايد هر يك جداگانه كاملا كوبيده و بيخته و مانند سرمه نرم و پس از آن توزين شوند .

[ص 68] داروهائي كه داراي صمغ و رب و يا عصاره باشند بايد در مايع مناسبي به مدت سه روز خيسانده شوند و اگر مايع و قابل مخلوط شدن با عسل باشند بر آتش ملايمي آنها را با هم مخلوط مي‌كنند ، اگر افشره تازه باشد همراه با ساير داروها داخل مي‌شود ، اگر روغن باشد آن را بر داروهاي خشك ريخته و مالش مي‌دهند اگر عنبر باشد نخست بايد در روغن حل شود سپس ساير چيزها را در آن ريخته و در آفتاب يا بر خاكستر گرم مي‌گذارند و چند روز آن را بهم مي‌زنند تا داروها كاملا در هم بياميزند .

پاره‌اي از داروها را بايد روزها و حتي ماهها در داخل مقداري شعير ( جو ) بگذارند تا فعل و انفعالات لازم بين اجزاء صورت بگيرد برخي از معجونها را مانند معجونهاي مخصوص معده و جوارشنها در همان روز تركيب بكار مي‌برند .

پس از آماده شدنْ معجون را بايد در ظرفي شيشه‌اي بريزند اما نبايد آن را پر كنند و بايد مقداري هوا براي تنفس دارو در ظرف باشد . اين طريقه‌اي است كه در كتابها نوشته‌اند اما بنظر من اين راه ناقص است و تركيبي ملاطي و كم‌اثر مي‌باشد و بهتر آن است كه رب معجون را از راه خيساندن اجزاء خشك در يك ظرف و اجزاء سست در يك ظرف و صمغها را در ظرف ديگر بدست آوريم و بايد آن قدر داروها خيسانده شوند تا كليه قواي خود را به آب بدهند و آب را چند بار بايد عوض كنيم و سپس آبها را جداگانه يعني آب چيزهاي سخت را بر آتش بسيار ملايم و بايد آب چيزهاي سست را بر آتشْ گرم يا در آفتاب غليظ كرده و سپس آنها را بهم بياميزيم و آنگاه صمغها و عصاره‌هاي محلول را داخل كرده و بر آتشي ملايم بگذاريم تا بقوام عسل برسد و سپس عسل را تا اندازه‌اي كه دارو را براي بيمار خوشخوار كند [ص 69] يعني يك يا دو و يا سه برابر آن بيفزائيم كه اين اندازه براي داروهاي مختلف متفاوت است . پس از آن بايد داروهائي مانند فلوس و يا شيرخشت و غير آنها را اضافه كرده و بر خاكستر گرمي بگذاريم تا قوام لازم را پيدا كند ممكنست كه تفاله‌هاي باقيمانده را بسوزانند و خاكسترش را در معجون داخل كنند و چنين معجوني درست ، خالص و نيرومند و داراي مزاج و عملي واحد است و اندازه خوراكش بايد بتناسب مقدار خاكستر تفاله‌اي كه در آن ريخته‌اند كم شود و نيز ممكن است كه بدون ريختن عسل آن را غليظ و سپس حب كنند كه نگاهداري آن آسانتر است اينها را ياد بگير و خدا را شكر كن .

فصل

حب‌ها

اين قبيل داروها نيز بنا باصطلاح از داروهاي ملاطي و بعلت كمي رطوبت موجود در آنها از معجونها بهترند اما با توجه بآنچه كه ما گفتيم فرقي ميان آنها و معجونها ، شربتها ، ربها ، جوشانده‌ها و غير آنها نيست و بنا بر روشي كه ما گفتيم همه آنها بصورت تركيب امتزاجي برمي‌گردند . خلاصه آنكه اينها نيز داروهاي مسهلي هستند كه با اصلاح‌كننده‌ها و چيزهائي كه از شدت آنها مي‌كاهد و يا داروهاي كمكي تركيب شده‌اند و پس از يك سال از نيرويشان كاسته مي‌شود .

دستور كلي براي تركيب حبها اين است كه از هر يك از داروهاي مسهلي كه بخواهند باندازه خوراك كامل آنها مي‌گيرند و سپس اصلاح‌كننده‌ها را بدانها مي‌افزايند و پس از آن عده بارهائي كه بايد از آن مسهلها خورده شود حساب كرده و وزن مجموع را بر آن تقسيم مي‌كنند و خارج قسمت به اندازه [ص 70] يك خوراك كامل است اما اگر بنا باشد باندازه يك خوراك كامل از يك نوع خاص از داروها خورده شود بايد آن قدر از آن نوع حساب بكنند كه در هر خوراك باندازه لازم موجود باشد براي اين كار از داروي اصلي كه منظور است باندازه يك خوراك كامل مي‌گيرند سپس داروهاي كمكي را باندازه نيازي كه بآن هست بآن مي‌افزايند ، پس از آن مقدار داروي مسهل را كه بايد سه تا چهار درهم باشد حساب مي‌كنند و داروهاي اصلاح‌كننده را به نسبتِ يك سوّم و يا يك چهارم بر آن اضافه مي‌نمايند تا بمقدار مطلوب براي يك خوراك برسد و آنگاه آنها را حب مي‌كنند و بكار مي‌برند اما آسانتر اين است كه نخست وزن مجموع داروهاي كمكي و اصلاح‌كننده را براي كل خوراك كامل يا لازم حساب كرده و آن را بر وزن داروئي كه هر بار بايد از آن خورده شود تقسيم مي‌كنند تا معلوم گردد چند خوراك مي‌شود و بعد براي هر خوراك باندازه لازم از آن داروي اصلي مورد نظر گرفته و بر ساير داروها اضافه و آنها را حب مي‌كنند و بنا بر اين در هر بار باندازه لازم از داروي اصلي مصرف خواهد شد .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايد : بدانكه اغلب بدلايل زيادي ، دارو بايد بصورت حب باشد يكي آن است كه اجزاء دارو بدمزه و بدآيند است و طبيعت آن را قبول نمي‌كند اما اگر بصورت حب درآيد مزه‌اش احساس نمي‌گردد ديگر آن است كه بخواهند دارو كمي در معده بماند تا تأثيرش بطول انجامد چه حبها بخصوص اگر بزرگ و خشك باشند كم‌كم حل مي‌شوند دليل ديگر آنكه اگر دارو سمي باشد و يك دفعه به معده برسد آن را مي‌آزارد اما حب كم‌كم حل مي‌گردد و ضررش كم مي‌شود و از شدت آن كاسته مي‌گردد و نيز بيكبار جذب نمي‌شود و سبب آزار بدن نمي‌گردد و اگر دارو مخصوص معده باشد بهتر اين است كه بصورت حب ساخته شود تا بتدريج حل گردد و از شدت آن كاسته شود و چيزي باقي نماند تا ساير [ص 71] اندامها را بيازارد و نيز گاه در معده رطوبت زياد است و جوشانده‌ها و شربتها بر رطوبت آن مي‌افزايند پس بايد دارو خشك باشد مثل معجون يا حب ليكن پودرهاي داروئي هم چون بايد با آب خورده شوند مناسب نمي‌باشند بنا بر اين حب بهتر از آن است گاه در فم معده گزندگي وجود دارد و ورود مايع سبب قي مي‌شود اما حب در انتهاي معده جا مي‌گيرد علل ديگري نيز ممكن است باشد ) .

ايارجها

( داروهاي مسهلي اصلاح‌كننده )

دستور كلي تركيب همان است كه گفته‌ايم اما قانون نوشيدن آن اين است كه چهار مثقال افتيمون با ده مثقال مويز دانه‌گرفته و هفت مثقال هليله سياه و سه مثقال استوخودوس را با يك رطل آب مي‌پزند تا نيم رطل باقي بماند و صاف مي‌كنند و يك مثقال نمك خميرشده را همراه با ايارج در آن مي‌ريزند و مي‌آشامند و در خلال مدت بيرون‌روي مقداري آب عسل و يا آب شكر را كم‌كم مي‌آشامند و پس از آن تخم خطمي و خبازي ( پنيرك ) را همراه با جلاب ، روغن بادام مي‌خورند . پاره‌اي از پزشكان جوارشنها را خشك كرده و مي‌سايند اما عمر اين نوع كم است و عمر بيشتر ( مدت باقي ماندن خاصيت دارو ) در وقتيست كه بصورت معجون درآيد . اگر از راه تصفيه عمل شود تأثير دارو بيشتر اما عمر آن كمتر است ، زيرا روحش خارج شده و در بدن مناسبي جا نگرفته اما اگر تركيب از راههاي فلسفي باشد تأثير هميشگي است زيرا روحي پاك در جسدي پاك و مناسب قرار دارد و اين دو از يكديگر جدا نمي‌گردند اما تركيب مزجي عمرش از آن كمتر است چه روحي است پاك كه با جسدي نامناسب همراه است و يا جسدي ندارد اما اگر تفاله‌ها را بسوزند و املاح آن را با دارو بياميزند بادوام‌تر مي‌شود زيرا جسد نسبتا مناسبي براي آن روح وجود دارد [ص 72] و تأثير آن بيشتر است زيرا وجود املاح سبب مي‌شود كه نفوذ دارو را در مجراها كه تنگ هستند بيشتر كند و بر لطافت روح بيفزايد .

فصل

قرصها

اين دسته از داروها نيز جزو داروهاي ملاطي مي‌باشند و معمولا مانند حب‌ها ساخته مي‌شوند اما اگر آن طوري كه ما گفتيم ساخته شوند داراي تركيب مزجي خواهند بود گفته‌اند كه نيروي آنها تا چهار سال باقي مي‌ماند اما بنظر من اينها داراي خصوصيت خاصي كه غير از حبها باشد نيستند مگر آنكه بخواهند از آنها ضماد بسازند كه سائيدن قرص بر سنگ ساب و يا چيز ديگر آسانتر است و گر نه بكار بردن حب بهتر و سهل‌تر مي‌باشد و اگر بنا باشد كه كوفته شود فرقي بين آنها نيست اما براي درمان سرفه ما قرص را بر حب ترجيح مي‌دهيم و دارو را بصورت قرصهاي نازك صاف ، مانند سكه مي‌سازيم و اين شكل از آن جهت مناسبتر است كه بهتر مي‌توان آن را زير زبان و يا روي آن نگاه داشت و نسخه‌هائي از آن در مقاله چهارم خواهد آمد اما قانون تركيب همان است كه گفته شد .

فصل

حقنه‌ها و برداشتنيها ( داروهاي تنقيه‌اي )

ساختن حقنه‌ها مانند جوشانده‌ها است اما پاره‌اي از داروهاي مسهلي را نبايد داخل كنند مثلا صبر باندامهاي پائين از نظر خاصيتي كه دارد زيان‌آور است و برخي بر آنند كه هليله‌ها را هم نبايد براي اين منظور بكار برد . شايسته آنست كه آب ده برابر داروها باشد و آن قدر آنها را بجوشانند تا يك سوم آن باقي بماند اما در بيماريهاي مختلفْ اندازه دارو [ص 73] متفاوت است . گفته‌اند براي بلغميهاي فربه اندازه آن سيصد درهم و براي صفرائيهاي لاغر تا نود و شش درهم است و ميان آنها را بتناسب حساب مي‌كنند . داروي اصلي و اساسي حقنه‌ها نمك و آب يا بوره و آب است ساير داروها بر حسب موارد بايد بآن افزوده شود مثلا در تبها داروهاي نرم‌كننده و در ورم روده‌ها داروهاي ليزكننده و روان‌كننده مانند بنفشه ، خطمي ، جو ، چغندر و مانند آن و يا روغنهاي سرد ، بايد اضافه گردد اگر قولنج گرم باشد كلم ، اكليل‌الملك ، بابونه و مانند آن به دارو مي‌افزايند و اگر مقصود حل كردن قولنج سرد و دفع بيماري سرد باشد بايد داروهاي ذوب‌كننده و تحليل‌برنده‌هاي قوي مانند سداب ، بومادران ، پونه ، تربد ، پيه حنظل همراه با روغنهاي گرم بكار رود . اگر براي درد مفاصل بكار رود بايد لطيف‌كننده‌هائي مانند عاقرقرحا ، زنجبيل ، ابهل و ريشه كور و مانند آن و مسهلهاي خاصي مانند سورنجان ، ماهي زهره ، ثعلب ( بوزيدان ) و مانند آن بكار برند . همچنين براي هر بيماري چيزي را كه مناسب آن است بايد تنقيه كنند گاهي آب سرد بكار مي‌رود تا بخاراتي را كه بالا رفته بسوي پائين بكشند از قبيل سردرد و خماري ، گاه آب پاچه را براي معالجه پيچ و زخم و مانند آن بكار مي‌برند كه براي فربهي كليه‌ها و تقويت باه نيز بكار مي‌رود .

در ناراحتيهاي روده‌اي گاه حبهاي قابض استعمال مي‌كنند كه نسخه آنها را ان شاء الله در مقاله چهارم خواهيم آورد اما نسبت داروهاي برداشتني بحقنه‌ها مانند نسبت حبها بجوشانده‌ها است براي اين داروها قلمهائي به بلندي انگشت يا بيشتر مي‌سازند تا آن را در روده مستقيم بگذارند و داروهاي زيادي باين مصرف مي‌رسد از جمله ترف ( قره‌قروت ) كه آب زير ماست است كه منعقد گشته و يا از داروئي كه از شكر سرخ و نمك سائيده ساخته مي‌شود [ص 74] استفاده مي‌كنند و يا فضله موش بآن مي‌افزايند و همه اين داروها را مي‌توان با بوره بكار برد . گاه صابون خالص بتنهائي و يا همراه با فانيد ( داروئي مركب از شكر و آرد جو ) و عسل بكار مي‌رود كه آنها را بر آتش مي‌گذارند و نمك و بوره بر آن مي‌افزايند يا مسهلات ديگري هم مانند تربد و پيه هندوانه ابوجهل ، سقمونيا و غيره با آن همراه مي‌كنند ، گاه در هنگام شدت درد قولنج و يا اسهال در شياف ترياك اضافه مي‌كنند اما بهتر آنست كه نخي بآن ببندند تا پس از آرام شدن درد ، آن را بيرون بكشند و در هنگام ضعفِ قواي بيمار بايد از آن بپرهيزند اگر بخواهند شياف را در مهبل زنها بكار ببرند بايد باندازه هسته سنجد ساخته شود و فرزجه ناميده مي‌شود و چگونگي تركيب كلي را پيش از اين گفته‌ايم .

فصل

گردهاي داروئي

اين گردها از گرد آوردن اقتراني داروها بدست مي‌آيند و داراي يك مزاج واحد نيستند بلكه هر يك از اجزاء آن تأثير مستقلي دارند و بهمين دليل در وقت استعمال نيز مي‌توان آنها را مخلوط كرد عده‌اي بر آنند كه اين گونه داروها تا دو ماه خاصيت خود را حفظ مي‌كنند و اجزاء آن بيشتر داروهاي قابض معده‌اي و روده‌اي است آردها نيز از همين دسته بشمار مي‌آيند و براي خشك كردن رطوبتهاي سينه و جلوگيري از ادرار يا اسهال و بلغم بكار مي‌رود و بطور خلاصه مخصوص بيماريهاي رطوبتي است و نسخه‌هائي از آن در مقاله چهارم خواهد آمد .

فصل

ضمادها ، داروهاي ماليدني و داروهائي كه بر اندامها مي‌مالند

[ص 75] ضمادها داروهائي هستند كه قوام آنها در حد معجونها است كه بر روي اندامها گذارده مي‌شوند داروهاي ماليدني از آنها رقيقتر مي‌باشند اما در هنگام ماليدن آنها بر اعضاء بر اندامها مي‌چسبند و بر آنها چيزي نمي‌بندند داروهاي ماليدني لطيفتر از ضمادها مي‌باشند و زودتر جذب مي‌گردند و بيشتر بر اندام مي‌مانند و حرارت را بيش از آنها جذب مي‌كنند و در نضج دادن مواد مؤثرترند بنا بر اين بيشتر بمنظور تحليل مواد و نضج دادن بآنها بكار مي‌روند . داخل كردن مواد قابض در داروهاي سينه‌اي جايز نيست و در ضمادات حل‌كننده ورمها ، حتما بايد داروهاي نرم‌كننده بكار رود تا ورم سخت نشود كه در اين صورت درمانش دشوار مي‌گردد . اما داروهائي كه بر اندامها گذارده مي‌شوند يا مرطوب است مانند مثانه‌اي كه آب گرم در آن ريخته ( اين درمان در حال حاضر با كيسه‌هاي آب گرم و يا تشكچه‌هاي برقي بعمل مي‌آيد ) و بر اندام مي‌نهند گاه پارچه و نمدهائي كه آغشته بآب گرم شده‌اند نيز بر اندامها گذارده مي‌شود تا آنها را مرطوب و گرم نمايد و گاهي در آن آب گرم داروهاي حل‌كننده و سست‌كننده مانند خطمي ، شويد ، خبازي ، اكليل‌الملك ، بابونه و مانند آن مي‌افزايند و زماني خود اين داروها را بكار مي‌برند . برخي اوقات داروهاي گرم و خشك استعمال مي‌كنند كه نمك ، شن ، سبوس و خاكستر گرم از آن جمله‌اند بهر حال همه اين انواع براي درمان دردها است ولي در دردهاي بادي و مواد سرد داروهاي خشك و گرم و در دردهاي گزنده و مواد گرم انواع مرطوب مناسبتر است ليكن نوع تركيب داروها براي اندامهاي مختلف متفاوت مي‌باشد و بنا بر اين براي هر دردي و در هر اندامي بايد داروهاي ويژه‌اي استعمال گردد و معمولا وزن داروها چندان مورد نظر نيست اما بهتر آنست كه بآن نيز توجه شود و نسخه‌هاي [ص 76] مربوط ان شاء الله خواهد آمد .

فصل

روغنها

اين دسته از داروها داراي سود زياد ، خطر كم و عمر زيادند كه به شصت سال مي‌رسد و هر چه بيشتر بمانند نيرويشان افزوده مي‌شود و سودشان بيشتر مي‌گردد . براي گرفتن روغن راههاي مختلفي وجود دارد پيروان جالينوس داروهائي را كه برگ هستند در شش برابرشان آب مي‌جوشانند تا ربع آن باقي بماند آنگاه آنها را صاف كرده و بهمان اندازه با روغن كنجد و يا بادام مخلوط كرده مي‌فشارند و مي‌جوشانند تا آب تمام شود و اگر جسم سختي باشد آن را تنها و سپس با روغن مي‌پزند اگر از نوع دانه‌ها باشد اول آنها را آرد كرده و با آب مي‌جوشانند تا روغن روي آب بايستد و آن را با دست يا ابزار خاصي فشار مي‌دهند اما زرده تخم‌مرغ را نخست مي‌پزند و بر تاوه‌اي كه آن را كج گذارده‌اند مي‌ريزند و آتش كمي زير آن روشن مي‌كنند ليكن سياهدانه ، گندم و امثال آن را بايد تنكيس كنند ( همانطور كه قبلا هم توضيح داده شده براي تنكيس ، ماده منظور را در قرع مي‌ريزند و اگر قرع از انواع آتشخوار نباشد روي آن را گل حكمت ( مخلوط گل رس و پشم يا مو ) مي‌گيرند و پس از خشك شدن آن را در كوره‌اي كه كف آن سوراخ است مي‌گذارند و آتش ملايمي در اطراف آن درست مي‌كنند كوره بايد بر روي پايه‌اي سوار شود تا بتوان ظرفي زير دهانه قرع قرار داد . مترجم ) اما بنظر ما اين راهها چندان مناسب نيست و بهتر اين است كه روغن چيزهائي را كه نفساً روغن‌دار هستند با ديگ لوله‌دار بگيرند و آن چنان ديگي است كه سرپوشش داراي سوراخي است كه زائده‌اي نيز دارد ( ديگهاي زودپز اغلب داراي چنين ساختماني هستند . مترجم ) [ص 77] بر اين زائده مي‌توان لوله‌اي سوار كرد درازي اين لوله در قسمت عمودي آن كه بالا مي‌رود پنج ذراع ( حدود دو متر ) است يا بيشتر يا كمتر و قسمتي كه پائين مي‌آيد بايد باندازه‌اي باشد كه تا نزديك زمين برسد بهر حال ارتفاع قسمت بالا رونده حداكثر باندازه مزبور و طول قسمت دوم كمي بلندتر است و تنبوشه‌اي بانتهاي آن متصل مي‌كنيم كه قد آن دو وجب ( حدود چهل سانتيمتر ) و قطر آن يك وجب باشد در طرف ديگر تنبوشه نيز سوراخي است كه لوله ديگري به اندازه دو ذراع موازي سطح زمين بآن وصل مي‌شود تنبوشه را در قدح آبي بايد بگذارند اما آب نبايد بالاي آن بايستد و زير اين لوله شيشه بيرنگي مي‌گذارند و سپس آنچه را كه خواسته باشند با آب يا چيز ديگر در ديگ مي‌ريزند و آتش ملايمي زير آن روشن مي‌كنند و آن را ادامه مي‌دهند تا نخست آب تقطير شود آنگاه بر آتش مي‌افزايند تا روغن تقطير گردد آب و روغن تقطيرشده را چند بار بديگ برمي‌گردانند تا همه روغن آن ماده ، خارج گردد بهر حال از آتش زياد سخت بپرهيز و الا روغن مي‌سوزد و سياه مي‌شود و آب را رنگين مي‌كند اگر باندازه آتش آشنا نباشي بروغن تقطير شده نگاه كن اگر رنگ آن معتدل باشد كار را ادامه بده اگر رنگ روغن تيره شد از اندازه آتش كم كن و ديگ را بردار و لوله‌ها را سرد كن و آب ظرف را ( كه تنبوشه در آنست ) هر وقت گرم شد عوض كن تا هميشه معتدل باشد . با اين دستگاه همه روغنها و عرقها ببهترين وجهي بيرون مي‌آيد .

اما بايد آنچه را كه مي‌خواهي روغن آن را بگيري پيش از عمل بخيساني و همان طور كه گذشت ، تخمير كني و من چيزي را باقي نگذاشتم مگر آنچه را كه بايد آن را بچشم ببيني . هر مثقال روغني كه باين ترتيب گرفته شود با يك من دارو برابر است . ( توضيح آنكه آب و روغن در ظرف بيرون از قدح جمع مي‌شود [ص 78] و روغن در بالاي آب مي‌ايستد و آب را بوسيله لوله‌اي كه بتَهِ ظرف وصل مي‌شود مي‌توان بظرف ديگر منتقل نمود و بنا بر اين اگر اين لوله لاستيكي و قابل ارتجاع باشد انجام اين كار آسانتر مي‌گردد . مترجم )

فصل

مرهمها و داروهاي پاشيدني

مرهمها در زخمها و قرحه‌ها بكار مي‌روند و از داروهاي گوشت‌زا كه بدون سوزندگي زخم را خشك كرده و گوشت نو مي‌آورند و دهنه زخم را بهم مي‌كشند و مي‌چسبانند ساخته مي‌شوند و نيز بايد براي جلوگيري از خوني كه بمحل زخم مي‌رسد مفيد باشند اين داروها التيام‌بخشند و گوشت قرحه را سخت و در حد معتدلي خشك مي‌كنند و در آخر كار بايد زخم را كاملا خشك و آن را با پوست هم‌سطح و همانند كنند گاه بايد داروهاي قابض و خورنده گوشت يعني تند و ذوب‌كننده هم بمرهم افزوده گردد بنا بر اين مرهم بايد از اين نوع داروها و بحسب نياز مركب باشد بنا بر اين بايد در مرهم روغنهائي باشد كه مناسب با زخم بوده و نيروي داروها را تا عمق زخم براند و آن را بهم بياورد و نيز بايد براي ماهيچه‌ها و پيها و پوست و گوشت با چسبندگي و نرمي‌اي كه دارد مناسب باشد از جمله روغنها مي‌توان از روغنهاي ذيل نام برد : روغن زيتون ، روغن مورد ، روغن كنجد ، روغن موم ، روغن گل سرخ ، روغن بنفشه ، روغن نيلوفر ، روغن خيري ، پيه جوجه و مرغابي ، مغز ساق پاي گاو ، كوهان شتر و روغن حيواني كه هر كدام بايد بجاي خودش و براي سرد كردن ، مرطوب كردن ، قبض كردن ، گرم كردن و يا بتحليل بردن مواد بكار رود .

در مرهمها پاره‌اي لعابها براي نضج دادن بسختيها نيز بايد افزوده گردد . بمنظور خشك كردن و شكستن حرارت بايد صمغهائي در سركه حل [ص 79] و با مردارسنگ مخلوط گردد تا بحد معتدلي قابض و خشك‌كننده و نيز ترميم‌كننده زخم باشد با توجه باين مراتب قانون كلي در ساختن مرهمها اين است كه موم بيش از ساير داروها باشد زيرا چسباننده‌اي بهتر از آن نيست و اندازه روغن بايد دو برابر آن باشد ، روغن زيتون رسيده براي صاحبان مزاج سرد و روغن زيتون نارس در غير آنها ، روغن كنجد ، براي مواد خشك‌كننده بكار مي‌روند اندازه روغنها و سركه در تابستان بايد نصف زمستان باشد اما عمر مرهمها بخصوص اگر صمغ آن زياد باشد بيست سال است ، پاره‌اي بر آنند كه اگر روغن زيتون در مرهم باشد هرگز از نيرويش كم نمي‌شود اما اگر پيه در آن باشد پس از يك سال فاسد مي‌گردد و نبايد بكار رود .

داروهاي پاشيدني مانند پودرهاي داروئي خوردني هستند كه براي زخمها بكار مي‌روند همانطور كه مرهمها هم بمنزله معجونها مي‌باشند اما كاربرد داروهاي پاشيدني پس از مرهمها براي گوشت‌آوري زخمهاي تازه هموار يا براي سوختن گوشت فاسد و زدودن آن و يا براي خشك كردن قرحه‌هاي تر و بسيار چركين است . اين داروها اگر براي چشم بكار روند بايد تدبيرهائي در آنها بكار گرفته شود و سنگهاي آن بايد شسته شوند ( منظور از شستن اين است كه يك ماده را كه غير محلول است در آب مي‌ريزند و مي‌شويند و سپس آن را از آب مي‌گيرند و استعمال مي‌كنند . مترجم ) اما زاجها ، اقليميا و توتياي هندي نخست بايد سوخته و سپس شسته شوند ، زاجات را بايد در كوزه‌هاي نو كه بگل گرفته شده باشند ريخته و در تنور يا كوره شيشه‌گري بمدت يك شب بسوزانند صدف و حلزون و مانند آنها را نيز بهمين ترتيب مي‌سوزانند و مي‌شويند . راسخت و توبال و سفيداب قلع ( اسفيداج ) را نيز [ص 80] مي‌سايند و مي‌شويند ، سنبل را تكه‌تكه كرده و بعد مي‌كوبند . اشنه را بهم مي‌مالند تا پوست سياه آن كنده شود و سپس آن را با آب مي‌سايند تا بصورت مرهم درآيد و بعد آن را خشك مي‌كنند و مي‌سايند و مي‌بيزند . زنگار را مي‌شويند و با سفيداب قلع زياد بر آن مي‌افزايند . صمغها را در آب حل و صاف كرده و داروها را خمير و يا گاهي در سفيده تخم‌مرغ حل مي‌كنند . ترياك را بر قطعه مسي گذارده و بر روي خاكستر گرم برشته مي‌كنند و نبايد بسوزد و سپس در آب حل كرده و داروها را با آن خمير مي‌كنند . سپس بايد از داروهاي مفيد لازم باندازه زيادتر و از اصلاح‌كننده‌ها و از داروهاي قوي و تند مانند زنگار كمتر اضافه كنند و اصلاح‌كننده‌هائي مانند سفيداب را بايد زياد كنند و اگر داروئي نافع اما تند باشد بايد در اندازه ميانه‌اي بكار رود و اصلاح‌كننده آن نبايد چندان زياد باشد . از صمغها بايد كمتر استعمال كنند . مقدار سكبينه و انغوزه در شياف المرارات بايد باندازه تمام باشد زيرا اينها داروهاي اصلي هستند . چيزهائي كه داراي عرق باديان ، هليله ، سماق ، مرزنجوش و مانند آنند بايد داروهاي ديگر را چند روز در آن بخيسانند و چند بار آب را عوض كنند تا گنديده نشود و بايد مشك بآن بيفزايند تا نيروي دارو را باعماق اندام براند ، ترياك را جداً بايد كمتر بكار ببرند و جز بهنگام نياز شديد از آن استفاده نكنند زيرا كور و كر مي‌كند .

داروها را بايد يكايك و آن طور كه شايسته است بكوبند و با حرير ببيزند در آن حد كه اگر بر روي آب پاشيده شود بر روي آن بايستد و سپس آنها را با هم مخلوط كرده و مي‌سايند و دوباره مي‌بيزند و داروهائي را كه بصورت شياف ساخته مي‌شود بايد قطره قطره آب بر آن بچكانند و بعد از آن شياف ساخته و در سايه خشك كنند و بايد آن را از غبار حفظ كنند و نيز بايد براي هر نوع [ص 81] شياف نشانه‌اي بگذارند زيرا اگر فقط رنگ آن را در نظر بگيرند پس از مدتي تغيير مي‌كند و يا بايد شكل آنها با هم تفاوت داشته باشد ( در اصطلاح فعلي فارسي شياف بمعني داروئي است كه با شكل مناسب در مقعد و يا مهبل گذارده مي‌شود اما در قديم بمعني داروئي مركب و خميري بوده كه بشكلي كه مي‌خواسته‌اند ساخته مي‌شده و عند اللزوم آن را با آب بر سنگي مي‌سائيده‌اند و بر چشم و يا جاي ديگر مي‌ماليده‌اند . مترجم ) .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه مي‌افزايد : بدانكه داروهاي مركبي كه اصول آن را گفته‌ايم داروهائي است كه ويژه يك بيماري است و نشانه‌هاي بيماريها همانطور كه در اين كتاب توضيح داده‌ايم متفاوت مي‌باشد پزشك آگاه دانشمند ناچار است كه در اين تركيبات و احوال بيماري كه مي‌خواهد آنها را براي او بكار ببرد دقت كند و اگر از هر جهت موافق با وضع او باشد دستور لازم را بدهد ، اما اگر در احوال او چيزهائي ديد كه منافي با پاره‌اي از اجزاء يك مركب بود آن جزء را بايد كنار بگذارد و يا بجاي آن ، چيز ديگري را كه مناسب با او باشد بكار بگيرد تا اينكه اثر تامي از دارو ببيند و گر نه اگر درمان او مانند پيرزنان باشد و يك دارو را بهر بيماري كه رسيد بدهد و از نشانيهاي بيماري و چيزهاي موافق و منافي آن پي‌جوئي نكند ، زيانش بيش از سود است و به شكست نزديكتر از پيروزي است زيرا هر چيزي براي هر چيزي ساخته نشده و هر چيزي را در همه حالات براي يك چيز نمي‌توان بكار بست . پس تو مانند پيرزنان مباش و مانند آنان بدرمان مپرداز و حكيم مي‌داند كه براي هر بيمار تازه‌اي بايد داروئي تازه را بكار بگيرد زيرا سود اين تركيبها از دو روي است يكي آنكه اگر كسي بيك بيماري گرفتار شد ، چه نشان آن مرض [ص 82] را داشته باشد و چه نداشته باشد داروي ويژه آن بيماري برايش سودمند است بشرط آنكه از هر جهت موافق بيماري باشد دو ديگر آنكه يك نسخه خود استاد و راهنمائي براي انسان است تا داروي اصلي و پايه يك داروي تركيبي را بشناسد و آنها كه داراي دانش متوسطي مي‌باشند مي‌توانند بنا بنياز بر آن كم و زياد كنند و يا همان را بدون تغيير بمناسبتي بكار برند و بكوش كه خودت مجتهد باشي نه مقلد تا بتواني داروي لازم را تركيب كني تا خودت پزشكي دانشمند شوي و از همان راه كه بزرگان اين فن داخل شده‌اند داخل شوي و از آنجا كه بيرون رفته‌اند خارج شوي ) .

اما ساير داروهاي آبگونه و خشك نيز بر اينها كه گفتيم قياس مي‌گردد بنا بر اين عقل خود را بكار بگير و خودكامه مباش و بتركيبهاي استادان مراجعه كن و بعلت بكار بردن هر دارو باندازه معين بينديش و اگر درست در اين راه پيش بروي خودت استاد علم تركيب مي‌شوي بنا بر اين يك تركيب درست را از كتاب استاد محققي بگير و ببين كه آن تركيب را براي چه ساخته و داروي اصليش كه مقصود عمده درمان از آن ساخته است چيست ؟ و پس از آن بايد ببيني كه هر جزء را براي چه منظوري از نظر كمكي و يا اصلاحي بكار برده است و داروهاي فرعي و عرضي كدام هستند و در خاصيتها و مقدار خوراك و برتري يك جزء بر اجزاء ديگر كه در كتب مفردات نوشته شده دقت كن تا بفهمي كه هر جزء دارو را براي چه داخل تركيب كرده‌اند و چرا اندازه آن مقدار خاصي دارد و اگر بيست دارو را باين نحو مطالعه كني برايت كافي است اما كسي كه بخواهد باين علم بپردازد ، بايد كتب را بخواند و در درمانها و نيز داروهاي مفرد و مركب دقت كند و بآنها بينديشد . اما من شغل و تخصصم اين نيست ليكن تو اگر بخواهي پزشكي را فرا گيري كاري را كه گفتم بكن من هرگز نزد استادي شاگردي نكرده‌ام و كتابي بر آنها نخوانده‌ام [ص 83] و در دانش پزشكي با كسي مباحثه‌اي نكرده‌ام ( رسم قديمي بر آن بوده كه دانشجو در هر علم كتاب اصلي را نزد استاد مي‌خوانده و مطالبي درباره موضوع درس مي‌نوشته و باستاد ارائه مي‌داده كه اگر مورد قبول استاد واقع مي‌شد اجازه عمل بمطالب آن كتاب و يا روايت از خودش را باو مي‌داد . مترجم ) در كتابهاي پزشكي تعمق زيادي نداشته‌ام فنم اين نيست ، فرصتي در مراجعه دقيق بكتابها برايم نبوده است ، در بيمارستاني حاضر نبوده و راههاي درمان را نديده‌ام ، از بيماري مگر بندرت پرستاري نكرده‌ام و با پزشكان نشست و برخاست زيادي نداشته‌ام . بنا بر اين از پزشكاني كه دست‌اندركارند مي‌خواهم كه اگر در بيان يك مسئله بر خطا رفته باشم بر من بديده اغماض بنگرند و بر من ببخشايند كه پوزش در نزد اشخاص بزرگوار پذيرفته مي‌شود . اما چيزهائي را كه نوشته‌ام آنها است كه ابتداءً بنظرم رسيده و از چيزهائي است كه از صاحبان تجربه شنيده‌ام و يا در كتابهاي آنها خوانده‌ام و با اينهمه اين كتاب تو را از بسياري كتابها بي‌نياز مي‌كند و از بسياري حقايق پرده برمي‌دارد و لا قوة الا بالله العلي العظيم .

[ص 84] مقاله چهارم

درباره داروهاي مركب و اجزاء آنها بنحو تفصيل و نيز خواص و مقدار خوراك و چگونگي بكار بردن آنها

بدانكه ما در اين مقاله از تمام داروهاي مركب و مفرداتي را كه پزشكان در كتب خود نوشته‌اند ياد نمي‌كنيم بلكه قصد ما آن است كه آنچه را كه خود آزموده‌ايم يا از اهل تجربه‌اي كه مورد اعتماد باشند گرفته‌ايم و از چيزهائي ياد مي‌كنيم كه قياس و حكمت و نيز روايات آنها را تأييد كند و آسان بدست آيد و اندازه خوراكش كم و خوشخوار و داراي اثر زياد باشد و ساخت آن از جهت حكمت بدون زيان بوده و بتجربه رسيده باشد و گر نه كتب قرابادين زياد است و تركيبات مختلف در آنها ذكر شده اما ما چيزهائي را در اينجا خواهيم آورد كه داراي صفاتي كه گفتيم باشند ولي در هر داروي مركبي چگونگي تركيب را بنا بر آنچه گفتيم باز نخواهيم گفت و تنها بشماره اجزاء و مثل زدن در پاره‌اي از آنها مي‌پردازيم همانطور كه از اهل تجربه گرفته‌ايم . كسي كه انتظار كمال تأثير را داشته باشد بايد بهمان نحو كه پيش از اين گفتيم به تركيب آنها بپردازد داروها را بر حسب ترتيب حروف تهجي و در بيست و چهار باب ياد خواهيم كرد .

( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه فرموده است : بدان كه آنچه درباره داروهاي مركب ذكر مي‌كنيم اصولي است كه كسي كه آن را تركيب كرده است صرفاً براي بيماري خاصي است در حالي كه علائم بيماريها مختلف است و قبلا در اين كتاب آنها را ذكر كرده‌ايم و پزشك آگاه ناچار است كه در داروهاي مركب و اعراض مربوط به بيماري كه مي‌خواهد آن را براي او استعمال كند قبلا آنها را مورد توجه قرار دهد و در صورتي آن دارو را تجويز كند كه از هر جهت موافق براي بيمار باشد و اگر بيماري اعراضي دارد كه بعض اجزاء داروي مركب با آن منافات داشته باشد بايد آن جزء را ترك و حذف كند و يا به چيزي كه مناسب است تبديل نمايد تا وقتي كه اثر تام آن را در بيمار ملاحظه كند و گر نه نوع معالجه او مانند معالجه پيرزنان است و نبايد يك دارو را براي هر كس كه ظاهرا آن مرض را دارد بدون جستجوي علائم بيماري و داروهائي كه موافق يا منافي آن است بكار ببرد كه در غير اين صورت ضرر دارو از نفع آن بيشتر است و عدم موفقيت از پيروزي بر بيماري بيشتر پديد مي‌آيد زيرا هر چيزي براي همه چيز مناسب نيست و نه هر چيزي در همه حالات و در هر شخص بيك صورت است پس هرگز مثل پيرزنان معالجه نكن و كسي كه حكيم باشد مي‌داند كه بايد براي هر مريضي داروي خاصي تركيب كند تا از دو جهت سودبخش باشد يكي اينكه اگر مريضي به مرضي بدون علائم ظاهري يا با آن علائم ظاهري مبتلا شد دارو بشرطي نافع است كه از هر حيث با حالت او موافق باشد و دوم اينكه آن طبيب خود تركيب و اصل آن را مي‌شناسد اما كسي كه علم متوسطي دارد مي‌تواند بر حسب حاجت دارو را كم و زياد بكند و آن را با بعض از مناسبات بدون تصرفي در اصل تركيب بكار ببرد و اين را بفهم و بهوش باش و سعي كن در اينكه در تركيب مجتهد باشي نه مقلد تا اينكه از اهل حكمت باشي و از راهي داخل بشو كه بزرگان داخل شده‌اند و از جائي خارج شو كه آنها خارج شده‌اند و از آنان در راهي كه رفته‌اند پيروي كن ) .

( چون داروهاي مركب داراي نام خاص مي‌باشند عينا بهمان نام در ترجمه خواهد آمد و احيانا فارسي آن در پرانتز ذكر خواهد شد . مترجم )

[ص 85] باب اول

حرف « الف »

١ - اسفيدباج : شوربائي است كه از گوشت جوجه ، داروهاي گرم و بقولاتي كه غالبا مزه‌اي ندارند درست مي‌شود و لطيف و مرطوب‌كننده و داراي كيموس صالحي است كه با مزاج سودائيها و نيز كساني كه بسرفه و قرحه‌هاي ريوي و مانند آن گرفتارند مناسب مي‌باشد .

٢ - الاشوس المحلول ( شوره مايع‌شده ) : شوره را در پيشابداني كه كاملا شسته و پاك شده مي‌ريزند و در آب گرم مي‌اندازند تا آب شود و اندازه خوراك آن يك دانق است و نيز از اين شوره هر قدر بخواهند برمي‌دارند و با نصف آن شكر خالص در شيشه‌اي مي‌ريزند و يك شبانه‌روز در حمام ماريه ( حمام آب جوش ) مي‌گذارند اين دارو براي سوزش ادراري و بند رفتن آن سودمند است و اندازه خوراكش نيم مثقال است و اگر يك مثقال از آن را در يك فنجان عرق تخم كشوث بريزند براي بيماري استسقاء و نيز سنگ كليه و مثانه نافع مي‌باشد اگر اين راه آسان نباشد كافي است كه يك مثقال شوره دو بار ذوب شده قلمي صاف را بياشامند و گاه در بيست مثقال آن نيم مثقال گِل ارمني مي‌ريزند و آن را حل و سپس صاف مي‌كنند اين دارو براي بخارها ، سوزش ادراري ، گرمي مثانه مفيد مي‌باشد و با شيره بادام شيرين و عرق كاسني بايد خورده شود و اندازه خوراك آن نيم مثقال است اين دو قسم خطري [ص 86] ندارند گاه روح الاشوس ( اسيد نيتريك ) را همانطور كه گذشت باين ترتيب مي‌گيرند كه شوره را كوفته و با سه برابرش خاك رس خشك يا گل ارمني مخلوط كرده و مانند تيزابها تقطير مي‌كنند اين قسم داراي ترشي و تندي زياديست مقدار خوراكش تا دو سوم درهم با عرقهاي مناسبي است كه از تندي آن بكاهند و داروي عجيبي براي قولنج ، ذات‌الجنب ، تب محرقه و خلطهاي بوره شكل و لزجي است كه در ادرار ديده شود و ماليدن آن براي درد مفاصل و ساير دردها مفيد است و ورمها را بتحليل مي‌برد .

٣ - الاشوس المصفٰي : شوره‌اي است كه چند بار تصفيه شده و مانند بلور درخشنده ، سنگين و تازه باشد و اگر صاف كرده نباشد بايد آن را در آب بريزند و سفيده تخم‌مرغ را بآن افزوده و بجوشانند و صاف كنند و دوباره بجوشانند و بيازمايند كه اگر آن را بر چيز صافي بريزند پس از سرد شدن منعقد گردد و آنگاه آن را از آتش بردارند و چند پاره چوب نازك در آن بيندازند تا سرد شود و بر چوب ببندد و آنگاه آن را گرفته و در سايه بر پارچه تميزي خشك مي‌كنند اين را شوره صاف‌كرده مي‌نامند .

٤ - الاشوس المنقٰي : براي ساختن آن هشت جزء شوره را با يك جزء گوگرد تميز گرفته و شوره را در بوته ريخته و بر آتش بدون خاكستر گذارده و در بوته را مي‌گذارند و بر آتش مي‌دمند تا وقتي كه شوره مانند روغن شود و كفش برود آنگاه مقداري از گوگرد را كه كوفته‌اند كم‌كم بر آن مي‌پاشند و در بوته را مي‌گذارند [ص 87] و سرپوشي بر روي آن مي‌نهند تا شعله تمام شود و دوباره كمي از باقيمانده گوگرد را كم‌كم بر آن مي‌پاشند و همينطور ادامه مي‌دهند تا گوگرد تمام شود سپس بوته را بر قطعه سنگ پاكي برمي‌گردانند و صبر مي‌كنند تا شوره منعقد شود و آنگاه آن را برمي‌دارند و مي‌كوبند و در شيشه‌اي محفوظ از هوا نگاه مي‌دارند . اين ماده كه سريعا حل مي‌شود جوهر شوره ( اين اصطلاح با آنچه كه در شيمي امروزي در زبان فارسي بكار مي‌رود متفاوت است . مترجم ) خالصي است كه حرارت و تنديش با سوختن گرفته شده و به ملح الجمر ( نمك آتش ) موسوم است . اين جوهر ادرارآور و نيز عرق‌آوري نيكو است كه اندازه خوراكش از يك سوم درهم تا دو سوم درهم است و هر درهم شانزده تا سي نخود مي‌باشد . ادرارآور ، عرق‌آور ، رفع‌كننده تشنگي و راننده بخارهاي بدن است و اينها بتجربه رسيده است و نيز غرغره آن براي ديفتري سودمند مي‌باشد بخار و حرارت دهن را تمام كرده و تجربه شده كه لثه را گندزدائي مي‌كند و بايد پس از آن با آبِ ممزوج با سركه مضمضه كنند . براي تبهاي محرقه ، استسقاء ، رطوبت معده و اسهال خوني بسيار مفيد است . براي ورم طحال سه نخود بايد بخورند و براي رفع تشنگي پنج نخود آن همراه با پنج مثقال شراب البنفسج ( شربت بنفشه ) و كمي آب خورده مي‌شود بخارهاي معده را مي‌زدايد و درد مفاصل را تسكين مي‌دهد خوراكش هر روز نيم مثقال است از زيان جيوه براي دندانها جلوگيري مي‌كند و بآزمايش رسيده كه بلغم را ريشه‌كن مي‌كند و گرفتگيها را مي‌گشايد و براي نابسامانيهاي طحال و دردهاي كمر و پشت سودمند است بدن را از ناپاكيها پاك مي‌سازد بندرفتگي ادرار را درمان مي‌نمايد و از ربع درهم تا دو درهم همراه با شكر خورده مي‌شود بطور خلاصه در بيماريهائي [ص 88] كه گفتيم داروئي بي‌نظير است و خودم آن را درباره دختر چهار ساله‌اي كه مدتها باسهال خوني گرفتار بود و از هيچ چيز درمان نشده بود و مانند استسقائيها بدنش ورم داشت و بسيار ضعيف شده بود آزمودم و سه روز هر روز شش نخود باو خوراندم كه بهبود يافت آنچنان كه گوئي اصلا بيمار نبوده و مزاجش درست شد و قوي گرديد و در بيماري استسقاء آن را با آب انار شيرين به بيماري خوراندم كه برايش ادرار و عرق آورد و عطش او را قطع كرد و بطور آشكاري نافع شد و با شربت ريوند آن را باو خوراندم كه به نحو عجيبي ادرارآور بود .