[ص 1]

ترجمه دقايق العلاج ( جلد دوم )

از تأليفات عالم رباني و حكيم صمداني

مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه

ترجمه عيسي ضياء ابراهيمي

[ص 2] مقاله سوم

چگونگي ساختن داروهاي مركب

مقدمه - كلياتي كه لازم است قبلا گفته شود .

فصل

پيش از اين گفتيم كه خداوند سبحانه انسان را از چيزهاي برگزيده جهان آفريده و بنا بر اين برگزيده اين عناصر را در او گرد آورده است ليكن ساير آفريده‌ها كه بعلت غلظت مواد و زيادي اعراضشان بدرجه انسانيت نرسيده‌اند چنين نيستند اما انسان از برگزيده عناصر بدنيا آمده زيرا همانطور كه در كتاب حقايق الطب و كتاب مرآة الحكمة گفته‌ايم پس از آنكه غذا بمعده وارد شد يكبار با نيروي جداكننده‌اي كه در آن است پالايش مي‌يابد و طرطيرهاي جمادي اجنبي از آن بيرون مي‌روند و يكبار ديگر در كبد تصفيه مي‌يابند و طرطيرهاي نباتي آن خارج مي‌گردند و طرطيرهاي حيواني نيز از آن خارج مي‌شوند و همينكه يكبار ديگر نيز در اندامها تصفيه شد طبيعت قسمتي از آن را كه برتر از مابقي آن است بصورت مني بجاهاي خودش مي‌فرستد تا در وقت نياز براي بقاء نسل بكار رود . اينك مي‌گوئيم كه اين ماده تصفيه‌شده خود داراي سه مرتبه جسداني و نفساني و روحاني است كه طبيعت ، مني را از روحانيت آن پس‌انداز مي‌كند زيرا مني پاره‌اي از غذائيست كه براي مغز ذخيره مي‌شود و همين غذا است كه [ص 3] مي‌تواند تبديل بماده‌اي زنده شود و زندگي را بپذيرد ، در حالي كه پيش از آن زنده نبود . پس انسان برگزيده‌اي از خلاصه از خلاصه از خلاصه غذاها است و بنا بر اين سزاوار نيست كه داروي سنگين كثير الاعراضي بر او وارد گردد و بر او بار شود كه براي پاك شدن از اعراض نياز بپالايش و تصفيه داشته باشد بخصوص كه معده خانه هر دردي است و تا يكي از نيروهايش از توان نيفتد بمرضي گرفتار نمي‌گردد اما اگر ناتوان شد از كار خودش بازمي‌ماند و البته ديگر نمي‌تواند بپالايش موادي كه بر او بار شده بپردازد . بنا بر اين بايد دارو نخست تصفيه شده و از عرضها پاك و لطيف شود و همانطور كه غذاي بيمار بايد لطيف و صاف باشد داروي او نيز بايد لطيف باشد بخصوص كه دارو بخودي خودش بر طبيعت سنگين‌تر از غذا است چه غذا بخلاف دارو براي بدن طبيعي و عادي است . و همچنين اگر مقصود از استعمال دارو آن باشد كه در همه رگها و راههاي تنگ بدن نفوذ كند بايد بيشتر لطيف و داراي روحانيت باشد زيرا در وقتي لازم است دارو تا اعماق بدن برود ، كه خلطي در آنجاها باشد و همينكه خلطي در جائي باشد تنگتر مي‌گردد و بنا بر اين بايد دارو لطافتي بيش از آن اندازه كه براي پاكسازي معده لازم است داشته باشد . همچنين هر گاه بخواهند دارو باندامهائي مانند طحال و زهره و كليه و ساير اندامهاي دروني برسد بايد داراي روحانيت بيشتري باشد و الا رسيدنش بآنها دشوارتر است پس بآن نمي‌رسد مگر اينكه دواء جوهري روحاني و لطيف باشد . بنا بر اين دلايل ، ما بر اين باور هستيم كه تصفيه و تلطيف دارو بسيار لازم است تا جوهر آن از اعراضي كه اثري در درمان ندارند پاك شود زيرا اثر از روح داروها و جوهر اصلي آنها است نه اعراض اضافي كه از جنس آنها نيست آيا نمي‌بيني كه اگر گوگرد را بكاري بزني بخاطر كبريتيت آن است [ص 4] نه مثلا براي مرگ موش و يا خاكها و چيزهاي ديگري كه در آن است و زاج را از آن رو بكار مي‌گيري كه زاجيت دارد نه بخاطر گوگرد و خاكها و سنگها و چيزهاي ديگر آن و نيز اگر عسل را بكار ببندي بخاطر عسليت آن است نه براي مومي كه در آن است . همچنين هر داروي گياهي يا معدني يا حيواني داراي موادي اجنبي است كه از خود آن نيست و چاره‌اي نداريم جز آنكه چيزهاي بي‌اثر و همچنين چيزهائي را كه داراي اثري منافي با غذا و دارو است از آن جدا كنيم تا درمان بدرستي انجام گردد و بر طبيعت بار نشود و همچنين از دوائي كه پالايش نيافته بايد باندازه بيشتري بكار رود تا چگونگي لازم از آن بدست آيد و زيادي دارو خود بار ديگري بر بيمار ناتوان است پس اگر داروئي خالص باشد كمي از آن ما را از مقدار زياد تصفيه‌نشده بي‌نياز مي‌كند مثلا مي‌بيني كه يك قطره روغن قرنفل اثرش برابر بيست مثقال خود آن است و ببين كه يك قطره چقدر از بيست مثقال بر طبيعت سبكتر است و چقدر اين يك قطره در اندامها بيش از خود قرنفل نفوذ مي‌كند و تا چه اندازه خوردن آن آسانتر است و بر اين گونه ساير چيزها را قياس كن . سرّ ديگر اين است كه خوش‌آيند بودن يك دارو با بدآيند بودنش در نزد بيمار تفاوت فراوان دارد چه بچشم مي‌بينيم كه طبيعت چيزي را كه بدمزه و ناگوار است نمي‌پذيرد ولو آنكه از جهت درمان سودمند باشد و چيزي را كه شيرين و خوشبو است پذيرا است هر چند كه برايش زيان داشته باشد ، اما اگر طبيعت چيزي را نپذيرد ديگر توجه لازم را بآن نخواهد داشت و بنا بر اين ، در آن درست كار نخواهد كرد و چنين داروئي بمنزله امانتي است كه سودي نخواهد داشت و سربار طبيعت خواهد بود ، اما اگر داروئي خوشخوار باشد طبيعت آن را مي‌پذيرد و در آن بكار مي‌پردازد پس دوا هم در طبيعت كار [ص 5] مي‌كند و مقصود بدست مي‌آيد . بنا بر اين دلايل در حكمت واجب آمده كه دارو را اصلاح و لطيف و جوهرگيري و خالص از اعراض كنند چه مفرد باشد و چه مركب و پزشكاني كه فلسفه ( منظور علم كيميا است ) نمي‌دانند اين دانش را ندارند و بآن عمل نمي‌كنند و اين كار مخصوص كساني است كه آشناي بصناعت ( كيمياگري ) باشند . پس ثابت مي‌گردد كه كساني كه آشنا باين دانش نباشند طبيب خوبي نيستند بلكه چيزهائي از روي كتاب ياد گرفته‌اند و از پيشينيان خود تقليد مي‌كنند و كار آنها همراه با بينائي نيست .

ما در اين مقاله مي‌خواهيم كه پاره‌اي از روشهاي پالايش و تخليص را بنويسيم تا كسي كه اهل دانش پزشكي و از فرزندان حكمت است ان شاء الله از آن سود ببرد .

فصل

بدانكه چيزهائي كه با هم متباين هستند تا بصورت تركيب مزجي وحداني با هم تركيب نگردند چيز يگانه‌اي از آنها بدست نمي‌آيد و مزاج يگانه‌اي ( منظور از مزاج يگانه مجموعه خواص فيزيكو شيميائي يك ماده است . مترجم ) از آنها پيدا نمي‌شود توضيح اينكه تركيب بر چهار قسم است :

١ - تركيب اجتماعي و آن مانند اين است كه ده پاره سنگ را رويهم بگذارند و يا كنار هم بچينند كه اگر چه نامش را يك واحد مي‌گذارند اما مركب نيستند و هر يك از آنها براي خودش مزاجي و حكمي و طبيعتي و اثري دارد .

٢ - تركيب ملاطي و آن اين است كه بين هر دو پاره يك ملاط باشد تا آنها را بهم بچسپاند و اين مانند ساختماني است كه بين آجرهاي آن ملاطي از گل يا گچ و مانند آن قرار دارد اجزاء اين نوع اگر چه بيشتر از نوع اول با هم در ارتباطند اما كاملا با يكديگر آميخته نيستند و هر كدام براي خود حكمي [ص 6] دارند ، هر چند كه بعض از قسمتها با هم مرتبط باشند .

٣ - تركيب امتزاجي مانند چيزي است كه اجزائش آبكي و سيال و داخل هم بوده و با هم آميخته هستند و ارتباط كمي بين آنها وجود دارد اما باز اعراضي از يگانگي كامل آنها جلوگيري مي‌كنند ، اين نوع تركيب اگر چه داراي يك مزاج يگانه خارجي است اما ممكن است اجزائش را بكمك ابزار صنعتي از يكديگر جدا كرد ، اين نوع تركيب مانند سكنجبين است كه سركه و عسل آن به علت آبگونگي با هم كمي آميخته‌اند و فعل و انفعال كمي ميان آنها وجود دارد اما اگر سكنجبين را در ابزار ويژه‌اي بگذاريم ، سركه‌اش بخار و خارج مي‌شود و فقط عسل شيرين بجاي مي‌ماند همانطور كه پيش از آن بود از اينجا مي‌دانيم كه آن دو با هم يگانگي كاملي ندارند و گر نه هر اثري را آتش در هر يك از آنها داشت در ديگري نيز مي‌داشت .

٤ - تركيب اتحادي ( در اصطلاح شيمي فارسي به دو نوع اول اختلاط و بنوع سوم امتزاج و بنوع چهارم تركيب مي‌گويند . مترجم ) و آن تركيبي است كه مركب مجموعا يك واحد مي‌گردد در حالي كه پيشتر از آن چند پاره بود اما اينك هر چه نسبت بيكي انجام شود در ديگري نيز جاري است . چنين تركيبي ميان دو چيز خشك بدست نمي‌آيد چه بايد اولا اجزاء از چيزهاي غريبه پاك شوند و اين كار نمي‌شود مگر آنكه آن را حل كنند و حل كاملي ممكن نيست مگر آنكه نخست هر جزئي تعفين يابد تا حل شود و پس از انحلال است كه تخليص اجزاء ( حل و تخليص و تعفين از اصطلاحات علم كيميا هستند كه شرح آنها مي‌آيد . مترجم ) از چيزهاي غريبه ممكن مي‌گردد و از آن پس اجزاء براي تركيب شدن با يكديگر آماده هستند سپس بايد مركب تعفين يابد تا ميان پاره‌هاي آن داد و ستد و آميختگي [ص 7] كامل حاصل گردد و هر جزء بشكل جزء ديگر درآيد و اجزاء از يك نوع بشوند مانند دو پاره آب كه چون از يك نوع هستند اجزائشان با هم بصورت اتحادي آميخته مي‌گردند يعني آب داراي يك مزاج يگانه حقيقي و چيز واحدي است كه بصورت واحد عمل مي‌كند نه آنكه هر جزئش كاري را بكند كه جزء ديگر نمي‌كند اين نوع تركيب بين چيزهاي متباين مشكل است و كسي كه از آن آگاه گردد بر تركيب خلود و راز حشر و نشر و غير آن آگاهي مي‌يابد اما كاري دشوار است كه از عهده هر كسي ساخته نيست و اگر كسي بتواند چنين داروئي تركيب كند از همه داروها بي‌نياز مي‌گردد زيرا اين دارو درمان هر درد و ايمني از هر ترس و حفظ از هر چيز بد است و غير آن بيفايده است اما هر چند كه رسيدن بچنين داروئي ممكن نيست از چيزي كه نزديك بآن باشد نبايد چشم پوشيد زيرا مقصود از تركيب كردن مركبها البته بدست آوردن طبيعتِ واحدِ خارجيِ مجموعه اجزاء است و الا لزومي نداشت كه چيزي را با چيز ديگر تركيب كنند بنا بر اين واجب است كه تا مي‌توانيم براي بدست آوردن مزاج خارجي كه نزديك به حقيقت است بكوشيم و سرپيچي از آن سزاوار نيست .

از آنچه گفتيم مي‌بيني كه بجز در تركيبهاي نوع سوم و چهارم مزاج واحدي پيدا نمي‌شود بنا بر اين در تركيباتي كه پزشكان فراهم مي‌كنند آنكه از همه از حقيقت دورتر است گَردِ داروئي ( سفوف ) است زيرا تركيب آن از نوع اجتماعي و مانند تركيب يك پاره سنگ با پاره سنگ ديگر است كه البته مزاج واحدي ندارند ، زيرا داروها داراي خواص مختلفي هستند بعضي از آنها روحاني هستند كه بالا مي‌روند و برخي نفساني هستند و در وسط مي‌ايستند و پاره‌اي جسداني مي‌باشند كه پائين مي‌روند پس همينكه بمعده وارد شوند هر كدام براه و حيز خود مي‌روند و از ديگران جدا مي‌گردند و نيز بعض آنها مثل گياهان زودتر [ص 8] گوارش مي‌يابند ، و بعضي مانند معدنيها و جمادات ديرتر هضم مي‌شوند . پس همينكه گردي وارد معده شد آن جزء كه زودتر گوارش‌پذير است هضم مي‌گردد و براه خود مي‌رود در حالي كه آن ديگر هنوز هضم نشده است . بنا بر اين كسي كه يك گردِ داروئي را مي‌خورد مثل آن است كه داروهاي متعددي را يكي در پي ديگري بخورد . پس اين سفوف كارهائي بعدد داروهاي مفردش دارد ولي عمل واحد با مزاج واحد ندارد . پس از آن حبها و قرصها هستند زيرا تركيب آنها از نوع تركيب ملاطي در چند پاره خشك است كه رطوبتي بين آنها بوده و به يكديگر چسبيده‌اند اما قبل از هر فعل و انفعالي هر چند كه كم باشد خشك شده‌اند . معجونها از حبها و قرصها بهترند و اگر چه از نوع تركيب ملاطي هستند اما رطوبت ملاطي آنها تا مدتي باقي مي‌ماند ولي اين رطوبت غليظ و چسبنده ، ارتباط لازم بين اجزاء را كند مي‌كند و در نتيجه فعل و انفعال لازم بين اجزاء انجام نمي‌گيرد هر چند كه مدتي بر آنها بگذرد كه در اين صورت رطوبت موجود در آنها كم مي‌شود از آنها بهتر داروهاي خيسانده مي‌باشند بخصوص اگر مدتي در جائي گرم گذارده شوند چه بعلت نفوذ آب در آن حل مي‌شوند و قوايشان داخل آب مي‌شود و با آن آميخته مي‌گردند . جوشانده‌ها از اين نوع بهترند بويژه آنكه پيش از جوشيدن خيسانده و در مدت مناسبي جوشانده شوند ، اما اندازه آتش بايد در نظر باشد چه آتشِ تند سبب آن مي‌شود كه روحانيت و نفسانيت داروها از دست برود . در اين نوع داروها بواسطه حرارت و رطوبت نيروي داروئي در آب حل و با آن ممزوج مي‌گردد اين نوع تركيب هم اگر چه از نوع تركيبهاي مزجي است ليكن از ساير انواع برتر است . اما تركيب پايداري كه دست پزشكان جالينوسي بدان نمي‌رسد و هر چه غير از آن باشد بيهوده است تركيبي است [ص 9] كه از شأن فلاسفه ( علماي آشناي بعلم كيميا ) مي‌باشد و اگر داروئي براي يك بيماري بر اساس اين تركيب جاوداني مركب گردد اكسير اعظمي است كه بيمار را بلافاصله پس از استعمال بهبود مي‌بخشد ليكن ساختن چنين داروئي از دشوارترين كارهاست و كار هر كس كه بخواهد و يا ادعائي داشته باشد نيست . اينك ما در فصلهاي متعددي از اين كتاب ان شاء الله از چيزهائي ياد خواهيم كرد كه در دسترس همگان و مفيد براي آنها باشد و بتوانند بقواعد مربوط بچگونگي اصلاح داروهاي مفرد و مركب بطور كلي عمل كنند و براي رعايت اختصار از ذكر نحوه اصلاح و آميختن يكايك از داروها مي‌پرهيزيم اما گاه درباره پاره‌اي از آنها مطالبي را ذكر خواهيم كرد تا باقي را نيز بتوان بر آن قياس كرد .

فصل

بدان كه در اين دنيا هر مركبي از سه كيان يعني روح و نفس و جسد تركيب يافته كه اعراضي بآن ملحق شده و ما اين عرضها را رماد ( خاكستر ) مي‌ناميم پس حقيقت هر مركب ، كيان سه‌گانه و خاكسترهائي هستند كه از آن نيستند بلكه چيزهاي غريبه‌اي مي‌باشند كه موافق يا مخالف آن يعني طرطيرهائي هستند كه مانع خلود و دوام تركيب آن مركبند و همينكه وارد بدن شدند نيروي جداكننده‌اش بين آنها و اجزاء اصلي جدائي مي‌افكند و آنگاه كه بدن انسان بين آنها جدائي انداخت باري از دوش طبيعتش برداشته مي‌شود و اندازه خوراكش كمتر و بكار بردنش آسانتر مي‌گردد و پوشيده نيست كه اين كار در پاره‌اي از موارد لازم است و در پاره ديگر رجحان دارد آيا نمي‌بيني كه اگر ده من از خاكهاي دكان يكنفر زرگر برداري بايد سنگيني ده من را برداري در حالي كه بيش از يك مثقال طلا ارزش ندارد و اگر آن خاك را بشوئي و طلاو نقره‌اش را بيرون بياوري وزنش بيش از يك يا دو مثقال [ص 10] نيست كه ارزشش با آن خاك برابر است اما عرضهائي كه در بار نخست وجود داشت ، در بار دوم نبود . مثال ديگر آنكه اگر بخواهي جوهر نعناع درست كني از هر من دو قطره استخراج مي‌شود پس ارزش داروئي يك من نعناع با آن دو قطره برابر است ولي با خوردن خود نعناع سنگيني آن هم بايد تحمل شود بنا بر اين اگر كسي انصاف بدهد قدر آنچه را كه گفتم خواهد شناخت و نيكوئي عمل و درستي علم مرا درمييابد . خلاصه آنكه خواص چيزها در جوهر آنها است و نه در رمادها و طرطيرها ، نمي‌بيني كه اگر جوهر دارچيني را بگيري ، خاكستري بجا مي‌ماند كه مزه و بو و اثري ندارد و اگر يك من از آن بخوري گرمي ندارد و اثري جز وزنش در تو نخواهد داشت . پس كسي كه بتواند جوهر چيزها را بگيرد از بردن بار زيادي و خوردن چيزهاي اضافي و افزودن سنگيني بر طبيعت و ساير مفاسد راحت مي‌شود و خاصيت هر داروئي همان طور كه در كتب نوشته شده باو مي‌رسد .

اينك مي‌گوئيم كه هر داروئي سه جوهر اصلي دارد كه روح و نفس و جسد هستند ، روح و نفس بوسيله ابزار تقطير و يا با حل و تعفين و يا اين هر دو جدا مي‌گردند و جسد را با سوختن و ملح را با تصفيه يا تصعيد يا غير آن بدست مي‌آورند كه هر يك از اقسام در جاي خودش مورد عمل است .

همه كارهاي اين صنعت بر دو قطب مي‌چرخد تفريق مجتمع و جمع كردن متفرق ( بجاي اين دو اصطلاح تا حد زيادي مي‌توان دو اصطلاح فعلي معمول در علم شيمي يعني تجزيه و تركيب را بكار برد . مترجم ) تفريق يا تجزيه با كارهائي مانند : حل ، سائيدن ، سوختن ، تكليس ( سوختن در هواي آزاد ) ، تقطير ، تعفين ، تخمير ، خيساندن ، پختن طبيعي و غير طبيعي ، تصعيد ( حرارت دادن در ظرف سربسته ) و تصفيه انجام مي‌گردد اما جمع يا تركيب از [ص 11] انجام كارهائي مانند : عقد ، تغيير ، تكميل ، مخلوط كردن ، آميختن ، پختن طبيعي و برشته كردن بدست مي‌آيد و چاره‌اي نيست جز آنكه در اين كتاب به يكايك اينها اشاره‌اي بكنيم تا عمل‌كننده بينائي داشته باشد با اين توضيح كه مفصلا در كتاب خود بنام مرآت‌الحكمة از آن ياد كرده‌ايم :

حل - سيلان بخشيدن بچيزهاي منعقد و جامد است اگر جسم جامدي مانند : فلزات ، پيه‌ها و سقزها رطوبتش در اثر سردي و خشكي منجمد شده باشد سيلانش با آتشي است كه ضد آن باشد چه اين آتش بالفعل باشد يا بالقوه ( آتش بالفعل حرارت دادن باصطلاح عادي است و آتش بالقوه نيروي اسيديته و مانند آن است . مترجم ) و هر چيز كه با حرارت و خشكي جامد شده سيلانش با سردي و رطوبت ( كه ضد آنهايند ) انجام مي‌گردد مانند نوشادر ، نمكها ، زاجها و صمغها و گاه اين نوع چيزها با هواي مرطوب حل مي‌شوند . منظور از حل ، پاكسازي محلول و پالايش از رمادها و آساني آميختن آنها با چيزهاي ديگر است .

سائيدن - كوچك كردن پاره‌هاي يك چيز تا حد امكان و منظور از اين كار آساني حل يا آميختن آن است و داروهائي يافت مي‌شوند كه بايد تا آخرين حد ممكن سائيده شوند ، زيرا در غير اين صورت نيرويشان ظاهر نمي‌گردد پاره‌اي ديگر اگر زياد سائيده شوند نيرويشان كم مي‌شود مانند سقمونيا ، ريوند و عصاره‌هاي لطيف . چيزهائي كه استعمال خارجي دارد ، بايد بيشتر سائيده شوند و چيزهائي را كه مي‌خواهند در معده بيشتر بماند بايد كمتر بسايند ، مانند حبها تا اينكه كم‌كم اثر بگذارد .

چيزهاي نرم مانند كُندر و چيزهاي مرطوب مانند پسته و چيزهاي چسبناك مانند اشق و چيزهاي ترش را مانند سماق در ظروفي كه مانند مس زنگاري [ص 12] مي‌شوند ( ظاهرا مقصود اكسيده شدن آن ظروف است كه در اثر سائيدن ممكن است اكسيد آنها با دارو مخلوط يا تركيب شود . مترجم ) نبايد سائيد .

چيزهائي كه زود نرم مي‌شوند با چيزهاي نرم ، چيزهاي سخت بتنهائي و چيزهاي نرم با مواد جداكننده ( مانند مصطكي با شادنج ) با هم سائيده مي‌شوند اگر يكي از داروها سخت‌تر باشد بايد نخست تا حد سختي داروي ديگر سائيده شود ( مانند هليله و سقمونيا ) ، بزرها و معدنيها را بايد بتنهائي سائيد .

مواد بري و مواد بحري را نبايد با هم بسايند مثلا هليله و غاريقون يك جا سائيده نمي‌شوند صبر بدون مصطكي و درمنه همراه با چيز ديگر و داري ( نوعي دانه شبيه به جو كه لاتين آن ( HYPERICAN ) است . مترجم ) بدون فلفل ، شادنج ، لاجورد ، گِل ارمني بدون شستشو و صاف كردن ، پازهر بدون گُل سرخ و نيوند مريم همراه با سنا و باديان رومي بدون خولنجان و كرچك هندي بدون كتيرا و زعفران بدون كبابه نبايد سائيده شوند .

سرمه‌ها پس از شستن سنگ سرمه ( اِثْمِد ) و چيزهاي خورنده مانند زنگار بايد كاملا سائيده شوند ، پيه هندوانه ابوجهل را بايد همراه باديان رومي بخوبي بسايند . داروهائي كه براي درمان مغز بكار مي‌روند نبايد چندان نرم سائيده شوند اما داروهاي مخصوص معده بايد كاملا سائيده شوند . بنا بگفته علماء فن تا وقت سائيدن و استعمال پيه هندوانه ابوجهل نبايد آن را بيرون آورند و نيز ماهودانه را تا هنگام مصرف نبايد سائيد . از انواع سائيدن سوهان كردن است و گاه در نوشته‌هاي رمزي بجاي واژه حل ، سحق ( سائيدن ) را بكار مي‌برند پاره‌اي از داروها سايش‌پذير نيست و فقط بايد سوهان شوند يا آنها را بسوزانند .

سوختن ( حرق ) ، برشته كردن ( قلي ) و داغ كردن ( تشويه ) با آتش [ص 13] صورت مي‌گيرد و منظور از آن خشك كردن رطوبت ماده مورد نظر است براي سوختن آتش نيرومندي بايد بكار رود ليكن براي برشته كردن كه بر روي وسيله‌اي مانند تاوه و مانند آن صورت مي‌گيرد ، حرارت بايد معتدل و به آن اندازه باشد كه براي برشته كردن نخود لازم است يا ضعيفتر از آن . براي داغ كردنْ آتش ضعيفتري مورد لزوم است . به حرق تكليس هم مي‌گويند و ممكن است يك ماده بتنهائي تكليس شود يا با چيز ديگر و ممكن است از آتش بالفعل استفاده شود يا آتش بالقوه مانند نيروي سوزنده تيزابها ( ظاهرا اسيدها . مترجم ) كه شرح آن خواهد آمد . كار سوختنْ اثر عجيبي از جهت تغيير طبيعت يك ماده دارد ليكن اگر آن ماده در اثر سوختن عرضهاي خود را رها نمي‌كند بحال خود مي‌ماند ، مانند نمك اما اگر عرضها بركنار مي‌شوند ، و آن ماده سست باشد بسردي مي‌گرايد و يا مانند زاج تندي خود را از دست مي‌دهد ولي اگر سخت باشد از سردي بگرمي تغيير مزاج مي‌دهد و يا تند مي‌شود مانند سنگ آهك .

سوختن يا براي گرفتن تندي ( حدت ) يك چيز مانند زاج است و يا براي بدست آوردن تندي چيزي مانند سنگ آهك يا براي لطيف كردن ماده‌اي مانند نمك و يا براي از بين بردن سميّت يك چيز مانند افعيها است و يا براي زدودن مواد غريبه جسمي مانند بوره ارمني ( نطرون ، جوش شيرين طبيعي ) يا بمنظور استعمال آن دارو در درمان يك اندام ضعيف است مانند حلزون و مرجان در سرمه‌ها يا براي استفاده بيشتر از آنْ جهتِ گرفتن منفذها است مثل كُرك خرگوش و يا اينكه مانند سوختن عقيق است كه براي جلوگيري از خونريزي بكار رود ، دو ماده كاني ( معدني ) همراه نبايد سوخته شوند مگر آنكه از يك جنس باشند مانند نمك و بوره . در هنگام سوختن سنگها بايد [ص 14] هر چه بيشتر حرارت داده شود ، نباتات و يا حيوانات بايد كمتر حرارت ببينند براي سوختن موادي مانند حرير و صمغها حرارت بايد بسيار كم باشد .

تقطير - معروف است و مي‌توان گفت كه تصعيد مواد لطيف يك دارو يعني روح يا نفس آن است و بايد ابزاري مانند قرع و انبيق و قرع گردن كج يا ديگ با سرپوشي كه لوله‌اي بآن متصل است و غير اينها براي اين كار فراهم باشد ( قرعها بر حسب احتياجات مختلف آزمايشگاهي اشكال متفاوتي دارند و مثلا قرع گردن كج قرعي است كه مقطع آن باين شكل است اين قرع مخصوص موادي است كه زود مايع مي‌شوند اما قرعهاي لوله‌دار و به اصطلاح عربي ذات الانبوب قرعي است كه گازهاي حاصله در آن بوسيله لوله‌هاي نسبتا بلند بطرف انبيق هدايت مي‌گردند تا كم‌كم حرارت خود را از دست داده و مايع شوند . مترجم ) بعضي از داروها بآتش كمتري و پاره‌اي بآتش بيشتر نيازمندند از انواع تقطير يك نوع آن تنكيس است كه در جاي خودش معروف مي‌باشد . ( تنكيس آن است كه ماده مورد نظر را در قرعي كه با گل حكمت آن را پوشانده‌اند مي‌ريزند و سر قرع را از سوراخي كه در ته كوره است خارج مي‌كنند و در كوره در اطراف قرع آتش مي‌ريزند و بديهي است كه ساختمان كوره بايد طوري باشد كه بتوان ظرفي را در زير آن قرار داد تا روغن و يا چيز ديگري كه از مواد داخل قرع مي‌چكد بدرون آن بريزد . مترجم )

تعفين و تخمير - آن است كه چيزي را در محل گرم و مرطوبي بگذارند تا ديگرگون شود كه اول تخمير و سپس تعفين صورت مي‌گيرد و منظور از آن آسانتر كردن استخراج مواد لطيف از جرمها است و براي اين كار از شكمبه اسب و حمام ماريه استفاده مي‌كنند و معروف است . ( منظور از شكمبه اسب يا چهارپايان ديگر اين است كه بدون آنكه آن را خالي كنند ماده مورد نظر را در ظرف [ص 15] مناسبي گذارده و در آن مي‌نهند و بايد توجه داشت كه بعلت فعل و انفعالات شيميائي علفها و مواد داخل شكمبه تخمير مي‌شوند و حرارتي كه گاه تا شصت درجه مي‌رسد ايجاد مي‌كند كه اين حرارت بنوبه خود مواد داخل ظرف را گرم و تخمير مي‌نمايد در آزمايشگاههاي امروزي اين عمل را به كمك دستگاه اتوكلاو انجام مي‌دهند . مترجم )

خيساندن - همانطور كه معروف است براي خيساندن يك دارو آن را در پاره‌اي از آبها مي‌ريزند و آب بايد بالاي آن بايستد تا نيرويش بآن داخل شود و اين كار پائينتر از تخمير و تعفين مي‌باشد .

پختن - براي اين عمل بايد آتش معتدل باشد تا نيروهاي يك دارو بآب داخل شود پاره‌اي از داروها را كه سخت هستند بايد نخست بخيسانند و سپس بپزند و براي بعضي خيساندن بتنهائي و يا پختن بتنهائي كافيست پختن طبيعي از راه تعفين و پختن غير طبيعي بوسيله آتش انجام مي‌گيرد . پاره‌اي از داروها كه جوهر لطيفي دارند نبايد زياد پخته شوند مانند گلها و برخي از آنها بطور متوسط بايد پخته شوند مانند گياهان و بعضي از آنها به پخت زياد احتياج دارند مانند ريشه‌ها و چوبها و عده‌اي به پختن نياز ندارند مثل عصاره‌ها باستثناء سقمونيا ، چيزهائي كه نيرويشان با آتش از دست مي‌رود مانند غاريقون و فلوس نبايد پخته شوند و چيزهائي را كه جرمشان از آتش زيان مي‌بيند نبايد زياد بپزند مانند سنا و هريك از اينها در كتابهاي مربوط توضيح داده شده است اگر خواستي مراجعه كن .

تصعيد - تقطير چيزهاي خشك با نيروي آتش است و منظور از آن اين است كه لطيف را از كثيف جدا كنند و يا تندي ( حدّتي ) بدست آورند همان طور كه منظور از تكليس نيز گاه چنين چيزي است . ابزار كار در كوتاهي و [ص 16] بلندي متفاوت و بسته بلطافت و سبكي ماده است بعض از داروها كه روحانيت دارند بكلي تصعيد مي‌شوند اما در پاره‌اي از آنها باين علت كه جوهرشان با چيزهاي جرم‌داري همراه است فقط قسمتي از ماده تصعيد مي‌گردد و برخي با آتش قوي و بعضي با آتش ضعيف تصعيد مي‌شوند .

تصفيه - خالص كردن جسم از مواد غريبه است كه گاه به وسيله پختن توأم با پاشيدن كف سفيده تخم‌مرغ بر آن انجام مي‌گردد راههاي ديگري نيز وجود دارد كه از آن جمله است صاف كردن يك ماده با استفاده از رشته‌هاي مختلف يا فشردن يا استفاده از صافي و الك ، شستن با آب و گرفتن مواد زائد ( مانند خاك و امثال آن . مترجم ) و يا شستن با تيزابها و غير آن براي گرفتن موادي كه كاملا مخلوط با يك جسم مي‌باشد . منظور از شستن گاه سرد كردن چيزي مانند شادنج ( شادنه ) است يا براي زدودن چرك و ناپاكي موجود در گياهان خشك يا براي گرفتن تندي چيزي مانند چوبك ( عرطنيثا ) و يا زدودن كف‌آلودگي چيزي مثل لاجورد . از شستن چيزهائي مانند كاسني كه جوهر تند آن در روي آن است بپرهيز ني‌شكر و ميوه‌ها مخصوصا انگور و خربزه بايد از غبار هوا يا خاك زمين شستشو داده شوند . تخم‌مرغ پخته را بايد با آب سرد بشويند و چيزهاي تكليس‌شده نيز بايد شستشو داده شوند و همچنين آنچه را كه از محلولهاي تيزابي بدست مي‌آيد و نيز جيوه تصعيدشده و نمكهائي را كه از تيزابها بدست مي‌آورند بايد بشويند و بهر حال هر داروئي بايد همانطور كه در جاي خودش توضيح داده شده شسته شود . ( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه فرموده : بهترين صافيها كاغذهاي ضخيم و سست است كه يك تكه از آنها بين دو قطعه ابريشم خام گذاشته مي‌شود و آنها را آويزان كرده روغنها يا ساير [ص 17] مايعات را در آن مي‌ريزند كه صاف مي‌شود و همه چيزهاي خارجي آنها را مي‌گيرد تا آنجا كه از شدت صافي مي‌درخشند و هيچگونه جرمي در آنها باقي نمي‌ماند ) .

عقد - گردآوردن اجزاء يك مايع بوسيله آتش يا هواي سرد است و براي اين كار بايد رطوبت را خشك يا منجمد كنند و فرق بين اين دو كار روشن است چه خشك كردن تمام كردن رطوبت است ولي منجمد كردن آن است كه آن را باقي نگه دارند بطوري كه ببندد مانند يخ و گاه منظور اين است كه چيزي را غليظ كنند مانند رُبها كه عقد آنها همان غليظ كردن آنها است .

تغيير و تكميل - كه با تعريق صورت مي‌گيرد و براي اين كار بايد چيزي را كه منظور نظر است رطوبت كمي بدهند و در ظرفي سربسته ريخته و بر آتشي ملايم بگذارند تا عرق كند و سپس آن را بردارند و سرد كنند اين عمل بايد آن قدر تكرار شود تا آن چيز تغيير كند و حالي بحالي شود و با همان رطوبتي كه در آن است تكميل گردد و اين كاري بس دشوار است و منظور از آن سرعت انحلال و ذوب و مانند آن است .

مخلوط كردن ( خلط ) - كنار هم گذاشتن چيزهاي خشك است مانند پودرهاي داروئي ( سفوف ) و يا چيزهاي آبدار مانند سركه و آب و يا چيز خشكي با چيزي مرطوب مانند داروهاي خشك با عسل يا لعابها و غير اينها .

آميختن ( مزج ) - آن است كه مواد محلولي را مدتي با هم بياميزند و يا با پختن طبيعي و غير طبيعي بپزند يا برشته و يا تعريق كنند تا فعل و انفعالاتي بين آنها واقع شود . اينها تعريف مختصري از اين اعمال بود و تفصيل آن در كتابمان بنام مرآت‌الحكمة آمده است ( اين كتاب در چاپخانه سعادت كرمان بچاپ رسيده است ) و در كتب ديگران نيز هست و ان شاء الله در ضمن اعمال خواهد آمد .

[ص 18] مقصد اول

گرفتن جوهر ( روح )

فصل

براي گرفتن جوهر گياهان ، گلها و تخمها آنها را خرد مي‌كنند و با كمي خميرمايه يا نمك يك شبانه‌روز در آب گرم مي‌خيسانند و سپس تقطير مي‌كنند و هر چه كه تقطير را تكرار كنند جوهر قويتر مي‌شود . ( منظور از تكرار اين است كه جوهر بدست آمده را بر روي ماده داخل قرع « كه اصطلاحا ارض ناميده مي‌شود » برگردانند و دوباره تقطير كنند . مترجم ) ملاك كار اين است كه آتش بايد ملايم باشد و راز و حكمت ديگري در كار نيست اما در مورد روغنها بايد آتش قويتر باشد و بايد كم‌كم بر نيروي آتش بيفزايند تا بمنتهاي خود برسد آنگاه بايد ماده تقطيرشده را چند بار تقطير كنند اما در هنگام تكرار تقطير نبايد آتش ملايم باشد زيرا جوهر قبل از آب تقطير مي‌گردد و بايد آن قدر تقطير را تكرار كنند تا همه آبي كه در آن است گرفته شود و علامت اين حالت آن است كه روغن آتش مي‌گيرد و شعله‌ور مي‌شود . روش گرفتن جوهر گياهان و گلها و تخمها همين است . براي هر يك رطل از تخمها بايد يك اوقيه نمك بكار برند ، اگر روغن با آب همراه بود بايد آن را از روي آب بگيرند براي مواد معطر و چوبها نيز از همين راه استفاده مي‌كنند . اما تو در كار خودت حكيم باش و مدت تخمير را كم و زياد كن تا اينكه مطمئن باشي كه نيروي دارو در آب داخل شده و بوي آن تغيير كرده و تخمير يافته و در اين هنگام آن را تقطير كن .

جوهر صمغها

فصل

[ص 19] براي گرفتن جوهر سقز ، مصطكي ، كُندر و مانند آن هر يك را در قرع بگذار و تا سه برابرش آب بريز و مقداري شن شسته بر آن بيفزاي و تقطير كن ، اول جوهر آنها بيرون مي‌آيد سپس آتش را زياد كن تا روغن آنها نيز خارج گردد .

فصل

براي گرفتن جوهر عسل در يك رطل آن سه اوقيه نمك بريز و در حمام ماريه با آتش ملايمي تقطير كن نخست آب و سپس جوهر و پس از آن روغنش بيرون مي‌آيد كه هر كدام از آنها را مي‌توان جدا كرد .

فصل

گرفتن جوهر چيزهاي كاني ( معدني )

روح الملح - نمك محلولي را كه چند بار عقد شده باشد با هموزنش گِل رس خمير كرده و از آنها قرصهائي باندازه بادام مي‌سازند و خشك مي‌كنند و در قرع گردن كج تقطير مي‌كنند اول آبي تقطير مي‌شود كه بايد آن را دور بريزند سپس بر آتش مي‌افزايند تا جوهر نمك بدست آيد پاره‌اي از اشخاص گل ارمني را با سه برابرش نمك خمير مي‌كنند و من هر اين دو نوع را آزموده‌ام .

طريقه گرفتن روح الزاج - گفته شده كه زاج را مي‌سوزانند تا قرمز شود و اين زحمت بيهوده‌اي است و زاج نسوخته آسانتر تقطير مي‌شود و بايد آن را بسايند و ببيزند و بر آن باندازه نصفش آجر سائيده بيفزايند و در قرع بزرگي تقطير كنند و تدريجا بر آتش بيفزايند پس از سه ساعت رطوبت بيرون مي‌آيد و پس از آن بايد آتش را شديد كنند تا بعد از هفت ساعت جوهر آن تقطير گردد . و يك روز يا بيشتر بايد بر آن آتش بدمند و سپس بايد ماده تقطيرشده را با آتش ملايمي تقطير كنند تا آب از آن خارج شود و آمدن مايعي كه بسيار ترش است شروع شود و در اين هنگام مي‌فهمي كه ديگر آبي در آن باقي نيست [ص 20] پس از آن عده‌اي آن ماده را در قرع گردن كج و بر خاكستر گرم مي‌گذارند آنچه كه خارج شد و رنگش سفيد ( ظاهرا منظور بي‌رنگ است ) جوهر و ما بقي كه قرمز و تند است ، روغن مي‌باشد . عده‌اي براي تعديل بخشيدن به اين جوهر گل بنفشه در آن مي‌ريزند و مي‌گذارند تا حل شود و رنگ جوهر قرمز و بويش مطبوع گردد .

روح الكبريت - ترتيبش اين است كه مقداري گوگرد را در فنجان آهني مي‌ريزند و آن را در قاب چيني بزرگي مي‌گذارند ، بر بالاي آن قنديلي شيشه‌اي در حدي كه شعله گوگرد بدان نرسد مي‌آويزند سپس گوگرد را آتش مي‌زنند گوگرد از دور آن قنديل تقطير مي‌گردد كه بايد آن را از هوا محفوظ نگه دارند اگر اين كار در زمستان يا جاي مرطوبي انجام شود حاصل كار بيشتر است بعضي براي سفيد كردنش ( ظاهرا بي‌رنگ كردن ) چند قطره آب بر آن مي‌ريزند و ظرفش را زير خاكستر گرم دفن مي‌كنند تا دوده آن رسوب كرده و بيرنگ شود و برخي آن را دوباره با آتش ملايم تقطير مي‌كنند و اگر بخواهند آن را براي درمان داخلي بكار ببندند يك كف دست شكر و يك كف دست زغال كوفته ( بايد زغال را بشناسيم چه زغالهاي نمكي آهكي اگر در اين مورد بكار رود آن را فاسد مي‌كند و ترشي آن ( اسيديته ) را بكلي زايل مي‌نمايد بنا بر اين بايد غير آهكي باشد . مؤلف (اع) ) را مي‌گيرند و باندازه مجموع آنها روح الكبريت را بر آنها مي‌ريزند و تقطير مي‌كنند و اگر تقطير را تا آن حد ادامه دهند كه بحد اشتعال برسد اين روح است و خاصيتهاي مختلفي دارد از جمله آنكه بسيار خشك‌كننده و سريع النفوذ ، قرحه‌ساز ، جاذب‌الرطوبه و گرم است و رطوبتها و چيزهاي لزج را برمي‌اندازد و اگر آن را بر لثه بمالند لثه فاسد را مي‌زدايد [ص 21] و بوي بد دهان را زايل و بلغم را قطع مي‌كند و چه بسا منافعي دارد كه در درمانهاي مختلف بكار مي‌رود . گاه آن را با آتش ملايمي تقطير مي‌كنند كه در اين هنگام قسمت مايع آن تقطير مي‌گردد و آنچه كه باقي مي‌ماند بسيار ترش است و اين ماده را براي ساختن حجرالنيران و غير آن بكار مي‌برند و اگر آن را با دو برابرش شوره مخلوط و در افلاطوني ( نوعي قرع ) تقطير كنند بسيار تند مي‌شود و براي ساختن حجرالنيران صلاحيت دارد .

روح النوشادر - هر قدر از آن را كه بخواهند با چهار برابرش آهك يا خاكستر مخلوط و تقطير مي‌كنند .

روح الخل ( اسيداستيك ( CH3COOH ) ) - سركه گرم را تقطير مي‌كنند و نخست آبي تقطير مي‌گردد كه آن را دور مي‌ريزند و همينكه مايع تقطيرشده ترش شد آن را مي‌گيرند تا تقطير تمام شود و دوباره تقطير را آن قدر تكرار مي‌كنند تا به نهايت ترشي برسد اگر به يك رطل سركه يك اوقيه زاج و يك اوقيه طرطير ( كه عبارت از مخلوط تارتارات دوسود و تارتارات دوپتاسيم است ) افزوده و آن را تقطير كنند خل الاصل ناميده مي‌شود و گاه سركه را با دو سومش سقز تقطير مي‌كنند ماده‌اي كه بدست مي‌آيد براي حل كردن اجسام سخت بكار مي‌رود .

روح الملحين - نمك و شوره را با سه برابرشان گِل خشك‌شده تقطير مي‌كنند كه براي حل همه معدنيها بكار مي‌رود .

ماء الفاروق - اين ماده اقسامي دارد : يك نوع آن مركب از زاج سفيد و شوره باندازه مساوي است و براي حل نقره و تكليس جيوه بكار مي‌رود و يك قسم ديگر از تقطير زاج سفيد و زاج سبز ( سولفات آهن دو ظرفيتي ) به اندازه مساوي و دو برابر آنها نوشادر بدست مي‌آيد و براي حل طلا بكار مي‌رود .

نوع ديگر از تقطير دو جزء زاج سبز و يك جزء شوره بدست مي‌آيد و براي [ص 22] حل نقره و انتيموان بكار مي‌رود .

يكي ديگر از تقطير يك رطل زاج و نيم رطل شوره و يك چهارم رطل زاج سفيد حاصل مي‌شود كه جداً قوي است .

نوع ديگري از تقطير زاج سفيد و شوره و نوشادر و زاج سبز باندازه مساوي حاصل مي‌گردد و ما آن را ماء الياقوت نام گذارده‌ايم كه طلا ، جيوه ، آهن و مس را حل مي‌كند .

قسم ديگر از تقطير يك جزء شوره و يك جزء زاج سبز و ده جزء زرنيخ ساخته مي‌شود كه جيوه را حل مي‌كند و نقره را تكليس مي‌نمايد و آهن را بصورت زعفران آهن ( اكسيد آهن ) درميآورد و مس را زنگار و سرب و قلع را تكليس مي‌كند .

يكي ديگر از تقطير دو جزء زاج سفيد و يك جزء شوره حاصل مي‌شود كه جيوه و نقره و مردارسنگ را تكليس مي‌كند و اين فاروقي است كه در دَرمانها بكار مي‌رود پس از آنكه مقداري بدست آمد و در حال گرمي بايد آن را با داخل كردن سوزني بيازمائي اگر آن را حل كرد كه همان است كه مي‌خواستي و گر نه در چهار جزء آن يك جزء روح الملح ريخته و آن را تقطير كن و اگر به علت غلظت زياد ، تند نباشد در مقداري از آن يك قطعه نقره بينداز و آن را بر روي باقيمانده‌اش بريز تا چيزهاي لزجش را رسوب بدهد و قسمت صاف‌شده را برداشته بكار ببر .

گاهي كمي جيوه در فاروق مي‌ريزند و بآن « فاروق مُدَبَّر » مي‌گويند و اگر « فاروق اللَّيِّن » مورد نظر باشد بايد آن را با چهار برابرش يا بيشتر آب بياميزند و آن را براي ضمادات بكار مي‌برند و اگر انغوزه يا پاره‌اي از صمغهاي ديگر و سنگهاي مناسب را در آن حل كنند براي اين كار سودبخش است .

يك نوع ديگر فاروق آن است كه از تقطير دوازده جزء زاج سبز مُصَفّٰي و [ص 23] شش جزء زاج سفيد و بيست جزء شوره حاصل مي‌شود و پس از صاف كردن كمي جيوه در آن مي‌ريزند و اگر تعديل آن لازم باشد كمي آب در آن مي‌ريزند .

قسم ديگر از تقطير دو جزء زاج سفيد و پنج جزء شوره و سه جزء نمك و سه جزء زاج بدست مي‌آيد ( در متن مقدار نسبت هر يك از مواد بتعداد حروف آن ( بزبان عربي ) آن است كه بترتيب فوق ترجمه شد و مثلا براي زاج سفيد ( شب ) دو جزء حساب شد . مترجم ) كه طلا را حل ، آهن را زعفراني ، مس را زنگار و قلع را تكليس مي‌كند ( زعفران آهن و زنگار مس از اكسيدهاي اين دو فلزند ) .

نوع ديگر آن است كه يك جزء زاج سفيد و دو جزء شوره و سه جزء زاج سبز را تقطير كنيم و من نام اين نوع را ماءالكريم گذارده‌ام و براي حل جيوه ، نقره ، انتيموان و طلا با قاطون ( نوشادر ) بكار مي‌رود .

بهتر اين است كه داروهاي مزبور را سائيده و باندازه نصف يا يك چهارم آن شن يا گل خشك اضافه كنند و ظرفي كه مايع تقطيرشده را در آن مي‌ريزند بايد بزرگ باشد و بايد در آن سوراخ كوچكي را باز بگذارند .

كواريس اين است كه در فاروق نوشادر بريزند و آن را تقطير كنند تا طلا را حل كند و بهتر اين است كه در كواريس زاج نباشد زيرا سبب سياهي طلا در هنگام رسوب مي‌شود . ( روش ساختن اين دارو در زير عنوان ذهب در داروهاي مركب آمده . مترجم )

مقصد دوم

روغن‌گيري

براي گرفتن روغن برگها و بزرها نخست بايد مواد را تخمير و سپس چند بار در قرعي كه گردنش بلند و باريك است تقطير كرد نكته كار در اين است كه [ص 24] آتش بايد كم باشد آن طور كه هميشه از شيء مورد تقطير بخار بلند شود و از درازي مدت عمل نبايد خسته شوند و مايعي را كه تقطير شده بايد دوباره به قرع برگردانند تا ديگر چيزي در ماده اوليه باقي نماند و سپس بايد ماده را عوض و تقطير را باز تكرار كنند و راز كار در همين است و بس . سپس براي جدا كردن روغن از آب تقطيرشده بايد دست خود را بر دهانه ظرف بگذارند و آن را سرنگون كنند و كم‌كم دستشان را كنار بكشند تا راهي باز بشود و اگر آب در زير ايستاده آب خارج شود تا بروغن برسد و اگر روغن در زير است روغن را خارج كرده و ظرف را برمي‌گردانند ، روغن بدست‌آمده را در ظرفي شيشه‌اي مي‌ريزند و دهانه‌اش را مي‌بندند و چند روز آن را در آفتاب مي‌نهند تا صاف شود سپس آن را چند روز در جائي گرم و يا شكمبه اسب مي‌گذارند .

براي گرفتن روغن مواد معطر نخست آنها را نيمكوب كرده و در هر چهار رطل يك و نيم اوقيه نمك داخل كرده و مقداري آب گرم بر آن افزوده و بمدت پنج روز در جاي سردي مي‌گذارند و سپس تقطير مي‌كنند ، در وقت تقطير دو مشت نمك بر آن اضافه مي‌كنند ابزار تقطير ديگ با لوله است و آتش بايد ملايم باشد و روغن را مي‌گيرند و از هر چهار رطل هفت اوقيه روغن بدست مي‌آيد قاعده تازه ديگر اين است شش جزء مواد معطر را كوفته و بمدت چهار روز در سي جزو آب مي‌خيسانند و سپس سه جزء نمك بر آن ريخته و آن را تقطير و روغن را از آب جدا مي‌كنند بيرنگ كردن اين دارو را بكمك روح الخل يا غير آن انجام مي‌دهند كه بايد مخلوط را تقطير كنند تا روغن در پائين قرع تنها باقي بماند . نكته اساسي و راز عمل همه‌اش در ملايم بودن آتش است بطوري كه بايد از ماده درون قرع فقط بخار بلند شود و تقطير گردد و نبايد زياد جوش بخورد زيرا روغن رنگين مي‌شود و آتش مي‌گيرد . پس از بدست آوردن روغن بايد چند روز آن را [ص 25] آفتاب بدهند تا مواد زائد ته‌نشين و روغن صاف شود و سپس آن را برمي‌دارند . بهترين ابزار براي گرفتن روغن برگها و تخمها و مواد معطر و چوبها ديگ لوله‌دار است كه آسانتر و محفوظتر مي‌باشد و امنيت بيشتري دارد . پاره‌اي از اشخاص مواد معطر را مي‌كوبند و سپس كاغذ كلفتي بر سر كاسه مي‌كشند و آن را با سوزن سوراخ سوراخ مي‌كنند و بعد حلقه خميري بر دور كاسه مي‌كشند و مواد معطر را روي كاغذ مي‌ريزند و بشقابي مسي يا تاوه‌اي آهني بر روي آن مي‌گذارند و آتش را روي تاوه مي‌ريزند ، روغن بداخل كاسه فرو مي‌چكد .

روغن صمغها

براي گرفتن روغن صمغها بايد آنها را در سركه بريزند و تقطير و سپس روغن را جدا كنند بعضي اشخاصْ كُندر ، سندروس و چيزهاي مانند آنها را نيمكوب كرده و آن را تقطير مي‌كنند عده‌اي سقز يا مصطكي را با سه برابرشان آب و چند مشت شن مخلوط و تقطير مي‌كنند كه اول جوهر آنها و سپس با زياد كردن آتش روغنشان را مي‌گيرند و البته قرع بايد از مس باشد .

روغن انتيموان شكري

انتيموان و شكر را باندازه مساوي سائيده و در افلاطوني تقطير مي‌كنند براي گرفتن رنگ انتيموان آن را با سركه ممزوج كرده تقطير مي‌كنند تا روغن باقي بماند سپس آن را بمدت چهل روز در شكمبه اسب دفن و پس از آن صاف و استعمال مي‌كنند .

دهن الملح

نمك را در سركه تقطيرشده حل و سپس آن را با ملايمت تقطير مي‌كنند تا آب آن خارج شود و روغن در پائين قرع باقي بماند اما ساذج ( نوعي دارو ) بايد فقط در قرعي از سنگهاي سناباد رضوي علي مشرفها السلام تقطير شود كه [ص 26] بايد آن را نيمكوب كرد و تا ثلث قرع بريزند و تقطير و آتش را كم‌كم زياد كنند اول آب و سپس روغني زرد و ترش تقطير مي‌گردد .

براي گرفتن روغن فلزات مطالب بسياري را گفته‌اند كه فايده‌اش به زحمت آن نمي‌ارزد .

روغن موم

اين روغن حل‌كننده ورمها است و سختيهائي را كه در بدن در اثر سودا و بلغم پيدا مي‌شود نرم مي‌كند و بسيار سريع النفوذ در اعماق بدن است زخمهاي تازه و كهنه را بهم مي‌آورد و اگر روزي دو بار برجاي سوختگي بمالند سودبخش است و براي زدودن لكه و نمش و خطهائي كه در پستان پيدا مي‌شود مفيد است . براي گرفتن اين روغن مقداري موم را بر آتش ذوب كرده كف آن را مي‌گيرند و دور مي‌ريزند سپس باندازه دو برابر آن نمك تكليس‌شده اضافه و از مخلوط فتيله‌هائي درست كرده و آن را در افلاطوني ريخته و قرع را روي شن مي‌گذارند و زير آن آتش مي‌كنند و بايد از شدت آتش بپرهيزند تا روغن نسوزد و سياه نشود و گاه موم را با نصفش استخوان سوخته گاو مخلوط و تقطير مي‌كنند و اين روغن براي تحليل ورمها و بادها و بهم‌آوردن زخمها مناسب است بعضي موم را بر آجر كهنه يا گِل زرد سائيده‌شده ريخته و عده‌اي آن را با چيني كوفته مخلوط و تقطير مي‌كنند و روغن تقطيرشده برنگ خود موم است و براي نوشيدن مناسبتر مي‌باشد با نمك براي تحليل بردن ، با استخوان براي بهم‌آوردن زخم بهتر است و براي بردن بوي آن بايد آن را با دو برابرش سركه و يك چهلمش كافور ممزوج و سه بار تقطير كنند سپس بايد روغن را از آب جدا كرده و با گلاب بياميزند و چندين بار تقطير كنند تا بويش تمام شود ، بوي نفت را هم با همين ترتيب مي‌توان زدود تا براي مخلوط كردن آن با روغنهاي تقطيرشده آماده شود .

[ص 27] مقصدسوم

استخراج نمكها

فصل

براي گرفتن املاح برگها و بزرها و طرطيرها ( مخلوطي از تارتارات سديم و بتاسيم ) و مواد معطر بايد اول آنها را بسوزانند تا خاكستر سفيدي بدست آيد و اگر بصورت عادي خاكستر سفيد نباشد بايد آن را در كوزه‌اي بگذارند و آن را در كوره آجرپزي قرار دهند تا سفيد شود . سپس آن را در آب مي‌جوشانند تا آب بنصف يا كمتر برسد و آنگاه آن را صاف كرده در جاي سردي مي‌گذارند تا نمك بر آن منعقد گردد و اين نمكي صالح و لطيف و والا است سپس باقي آب را مي‌جوشانند و باز در محل سردي مي‌گذارند و چند بار تكرار مي‌كنند تا ديگر نمكي نبندد گاه نمك بر بالاي آب منعقد نمي‌شود در اين صورت بايد آب را بجوشانند تا فقط نمك باقي بماند در اين عمل بايد نخست آب را با سفيده تخم‌مرغ بهم بزنند و بجوشانند و تصفيه كنند .

فصل

املاح مواد معدني

هر چه از معدنيها را كه مي‌خواهند تكليس و سپس در سركه مقطر حل مي‌كنند و آن را در جاي سردي مي‌گذارند تا منعقد شود و اين قاعده‌اي كلي است .

ملح القلي ( نمك قليا ) - شرحش در مقاله چهارم در حرف ميم خواهد آمد .

ملح الخبث و ملح الرصاص و مانند آنها - همه اين نمكها بر يك طريق و با حل كردن در سركه و رسوب دادن آن يا بخار كردن سركه بدست مي‌آيند و در مقاله چهارم در حرف ميم خواهند آمد ان شاء الله .

سكر زحل ( شكر سرب - استات سرب ) - براي اين نمك سرنج و اسفيداج [ص 28] ( سفيداب سرب ) را مي‌گيرند و با سركه مرطوب كرده خشك مي‌كنند سپس آن را مي‌سايند و تا حد چهار انگشت سركه روي آن مي‌ريزند و آن را چهار روز در جاي گرمي مي‌گذارند اما در نزديك ظرف نبايد بايستند زيرا بخار آن براي دندانها زيان‌آور است پس از آنكه در مخلوط تغيير رنگ پيدا شد آن را چند بار تصفيه مي‌كنند تا ديگر رنگي باقي نماند ، سپس حرارت مي‌دهند تا سركه بخار شود باقي را چندين بار با آب مي‌شويند تا ترشي آن تمام شود بعد آن را با آب مي‌جوشانند .

راه ديگر اين است كه مردارسنگ را نرم مي‌كوبند و در سركه مقطر مي‌جوشانند تا شيرين شود آنگاه آن را صاف كرده و از نو سركه بر آن مي‌ريزند و عمل را تكرار مي‌كنند تا عمل كامل شود آنگاه سركه‌ها را مي‌جوشانند تا نمك منعقد گردد .

راه ديگري را خودم اختراع كرده‌ام كه آسانتر است و آن را در عمل آزمودم كه خاصيت لازم را داشت و براي اين كار براده سرب را در فاروق تكليس كردم و آن را رسوب دادم و شستم و خشك كردم و برداشتم و مانند برف و جداً سودمند بود .

ملح اللؤلؤ و ملح المرجان - مرواريد يا مرجان را مي‌سايند و روي آنها سركه مي‌ريزند و صبر مي‌كنند تا سركه شيرين شود بعد آن را صاف و عمل را تكرار مي‌كنند سركه را با حرارت كم تبخير مي‌كنند و چند بار آب بر آن ريخته و عمل را تكرار مي‌نمايند تا نمك خالص باقي بماند . شرح نمكهاي معدني را چون ارزششان بزحمتشان نمي‌ارزد ترك مي‌كنيم .

مقصد چهارم

در بدست آوردن ربها

پس از استخراج روح و نفس و ملح ( ظاهرا جوهر و روغن و نمك ) ، بهترين راه براي استفاده از داروهاي نباتي و كم كردن مقدار خوراك آنها و بيرون [ص 29] آوردن اجزاء عرضي آنها ( كه احتياجي بدانها نيست اما باري بر طبيعت هستند كه بهر حال چاره‌اي جز بيرون راندن آنها از راه روده نيست ) گرفتن رب آنهاست بنا بر اين حكيم آن را در خارج بدن مي‌گيرد و باري از دوش طبيعت برمي‌دارد . كسي كه اين راه را بشناسد هيچ داروئي را بكار نمي‌برد مگر بصورت رُب آن زيرا داروئي كه بايد ده درهم از آن را بكار برد ، گاه مثلا به يك يا دو دانق و يا نيم درهم مي‌رسد و اين كار حُسني دارد كه بر كسي پوشيده نيست و اينك ما مثالهائي مي‌آوريم :

رب هليله و چيزهاي مشابه آن را از ادويه خشك باين ترتيب مي‌گيرند كه هر چه را كه بخواهند مي‌كوبند و در شيشه‌اي ريخته و آب مي‌افزايند تا روي آن را فرا گيرد آنگاه آن را در آفتاب و يا بر خاكستر گرم گذارده هر روز بهم مي‌زنند تا وقتي كه رنگ و مزه آن كاملاً بيرون آيد سپس آن را صاف كرده و بار ديگر آب مي‌افزايند تا مزه‌اي در آن باقي نماند و شيشه را در آفتاب و يا بر خاكستر گرم مي‌گذارند تا غليظ شود و آنگاه آن را در بشقابي مي‌ريزند و در آفتاب خشك مي‌كنند .

رب شكوفه‌ها و گلها و برگها و ريشه‌ها - اگر تازه باشند آنها را مي‌كوبند و مي‌فشارند و صاف مي‌كنند و بعد عصاره را در سايه و يا با حرارت كمي مثلا روي خاكستر گرم خشك مي‌نمايند و اگر خشك باشد قدري آب بر آن مي‌ريزند و در حرارت گرمي مي‌گذارند تا رنگش خارج شود سپس آن را همانطور كه ديديم خشك مي‌كنند برگها و ريشه‌ها نيز بهمين صورت رُبشان خارج مي‌گردد كه كمي از آنها جاي مقدار زياد از خود دارو را مي‌گيرد و عملش سريعتر و بهتر و بر طبيعت سبكتر است .

رب معجونها را قبل از تركيب يا پس از آن باين ترتيب مي‌گيرند كه آب بر آن مي‌ريزند كه رنگش را بآب بدهد تا اينكه در ثفل باقيمانده مزه‌اي باقي [ص 30] نماند آنگاه اگر رنگ خيلي غليظ باشد رب و اگر رقيق باشد الكسير ناميده مي‌شود و چاره‌اي نيست كه بايد دور از هوا نگهداري شود تا فاسد نگردد . دوام الكسير كمتر از رب است گاه رب مانند عسل غليظ است و زود خشك مي‌شود كه نگه داشتنش آسانتر است . گاهي در رب شكر اضافه مي‌كنند تا بيشتر بماند و گاه در آن عرقهائي كه براي قلب يا معده يا كبد و يا ساير اعضاء مفيد است اضافه و استعمال و گاه باقيمانده را مي‌سوزانند و خاكسترش را در رب مي‌ريزند . داروئي كه داراي روحانيت است ربش را نبايد با آتش تند غليظ كنند مانند مواد معطر شكوفه‌ها و گلها زيرا روحانيتش زياد است اما اگر داراي روحانيت متوسطي باشد ، آتش هم بايد متوسط باشد و بهتر آن است كه آتش تا ممكن است ملايم باشد زيرا سبب خارج كردن روح مي‌گردد ولو آنكه كم باشد بهتر اين است كه نمك ثفل را بگيرند و با رب مخلوط كنند تا جامع روح و نفس و جسد باشد و اين را از من ياد بگير كه در آن حال گواراتر و سبكتر و سريع‌العمل‌تر است و نيز مقدار كمتر آن بايد خورده شود و امتزاجش بيشتر و بمزاج و اثر يگانه در طبيعت نزديكتر است . تا مي‌تواني در هر تركيبي از اين راه سر مپيچ و ما اگر چه بنا برسم معمول داروها را ذكر و بهمين اكتفا كرده‌ايم ، اما عمل صحيح بر اين است كه رب داروها را بگيرند .