اگر پيشاب بيماران مفاصلي و نقرسي و عرقالنسائي غليظ بشود بهبود مييابند و اگر رقيق شد بايد ادرارآور بياشامند . كساني كه بطور عادي باين بيماريها گرفتارند بايد از نزديكي و خشم و زيادروي در نوشيدنيها بپرهيزند . سالخوردگان كمتر بنقرس دچار ميشوند ، نقرس در دستها كمتر است مگر آنكه كسي خلقةً ضعيف باشد و يا درست درمان نشود . نزديكي براي ايجاد اين بيماري اثر بزرگي دارد . ترياق الكبير و حمام خشك يعني حفره گرم براي نقرسيها بسيار سودمند است . براي اين سه بيماري اگر از برودت باشد شستشوي با ماء المعدن سودمند ميباشد ( طرز ساختن اين دارو در مركبات آمده است . مترجم ) اما استعمال داروهاي گرم و يا سرد قوي شايسته نيست مگر آنكه جداً پاكسازي كنند تا ماده منجمد نگردد . شستشوي پاها با آب نمك از نقرس پيشگيري ميكند . اين بيماري در طرف راست سبكتر از طرف چپ است و آسانتر درمان ميشود براي درمان آن اگر يك افعي را در روغن زيتون بپزند و اندام دردناك را در آن بگذارند بهبود مييابد و برگشت نخواهد كرد مگر آنكه چيز مضري استعمال كنند ضمنا بايد افزوده شود كه در هنگامي كه پاها درد داشته باشد قبل از استعمال [ص 544] قيآور نبايد مسهل بخورند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : خواص زراوند ، عشبه ، ماميثا براي درمان نقرس در مفردات متفرقه آمده است ) .
عرقالنسا
سبب اين بيماري ( SCIATIQUE ) نيز ريختن مواد زائد گرم يا سرد باعصابي است كه از محل اتصال ستون فقرات و ران خارج ميگردد ( مرحوم آقاي حاج محمد خان (اع) در حاشيه يادداشت فرمودهاند : نسا با فتح نون و الف مقصوره رگي است كه از بالاي رانها و داخل آنها و پشت پا ميگذرد تا بپاشنه برسد ) علامتش دردي است كه از بالاي ران تا پاشنه پا ادامه دارد اگر از حرارت باشد آثار آن ديده ميشود و نيز بايد وضع بيمار از نظر سني و مزاجي و زمان و نوع درمانها در نظر گرفته شود . درمانش در آغاز بيماري فصد باسليق در همان طرف است ، اگر احتياجي باشد بار ديگر و سپس در عرقالنسا همان پا بايد فصد شود . براي اين بيماري پاكسازي بوسيله خوردن المقيئ الانتيموني و خوردن حب عرقالنسا و سفوف الانتيمون بعنوان مسهل [ص 545] و رفتن بحمام نيمگرم و خوردن غذاهاي رطوبتافزا مفيد است . اگر بيماري از برودت باشد همراه با نشانيهاي مخصوص آن است و علاجش خوردن قيآورهاي خربقي است و ضماد پونه سائيده ، قسط ، گل اذخر ( فقاح الاذخر ) نيز سودمند است . گذاردن دو جزء زفت و يك جزء گوگردي كه نرم سائيده شده باشند ، در حمام درد را تسكين ميدهد ، اما هرگز قبل از پاكسازي نبايد ضمادي بكار برند .
اگر بيماري بطول كشيد محل درد ران را بايد با ذراريح داغ كنند يا بايد مقداري خردل را بكوبند و با هموزنش فضله كبوتر خمير كنند و با انجير بپزند و ران را با آن ضماد كنند تا جراحتي ايجاد گردد و مادهاي كه در آن است بخارج جريان يابد ، و نيز بايد بر محل رفاده آب گرم گذاشته و سپس چند روز پا را بحال خود بگذارند اگر درد كم نشد ، دوباره دارو را بكار برند و نيز حب افربيون ، دهن البلسان ، سفوف السورنجان ( هر دو نوعش ) ، ضماد الزوفا ، لبن الكبريت ، مسهل السهل و مفرح الانطاكي مفيد ميباشند .
سه نوع بيماري گفته شده در علت اصلي و نوع درمان مانند هم ميباشند و نيز ضماد كردن هندوانه ابوجهل پخته و ماليدن عسل البلادر نيز مفيد است . ( ميوه بلادر ( MARIAS NOIX DE ) ماده شيريني دارد كه عسل بلادر ناميده ميشود . مترجم ) پس از ماليدن آنها ورمي پيدا ميشود و بعد صبر ميكنند تا آبي از اندام خارج گردد ، اما نبايد دملي در آن پيدا شود و نيز اگر در حفره گرمي بنشينند تا عرق كنند سودمند است .
درمان زنها بعلت رطوبتي كه در مزاجشان هست دشوار ميباشد و اگر بهبود نيابند و بيماري شدت كند بايد با داروي مقيم الزمني پاكسازي شوند كه بسيار سودمند است و نيز بهبودي بيماري اگر در پاي چپ باشد دشوار است براي اين [ص 546] بيماران سواري و نزديكي زيان دارد و داروهاي پسزننده ورم و ماده را نيز نبايد بكار برند زيرا ماده را بعمق بدن ميراند و درمان را دشوارتر ميكند .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه ميفرمايد : اذاراقي ، جلب ، اسپند ، زراوند ، سورنجان ، عشبه و عقرب خواصي در درمان عرقالنسا دارند كه در باب مفردات متفرقه ذكر شده .
و نيز افزوده است : ريحان براي داءالفيل خواصي دارد كه در مفردات آمده است ) .
خستگي و سنگيني و كشش
اين ناراحتي يا بعلل خارجي مانند حمل چيزهاي سنگين ، راه رفتن زياد ، ورزشهاي سنگين ، آبتني زياد و خوردن لبنيات و ميوههائي مثل خربوزه پيدا ميشود و يا بعلل داخلي يعني ريختن رطوبت به بندها است كه سببِ احساس كشش در اندام است .
اگر از علتهاي خارجي باشد بايد آن را قطع كرد ، اگر از راه رفتن زياد باشد بايد پاها را با آب سرد بشويند و انگشتها را با هر روغني كه در دسترس باشد چرب كنند چنانچه از علتهاي داخلي باشد اگر از چيرگي خون باشد بايد فصد كنند و غلبه بلغم را با خوردن اسپنددانه بايد چاره كنند تا قي بياورد ، اين حبهاي مسهلي را هم هر روز تا يك مثقال بخورند : تربد ، غاريقونِ زرد به اندازه مساوي ، مصطكي و كتيرا از هر كدام ربع جزء آنها را با آب باديان خمير كرده و حب ميكنند و نيز بيمار بايد بر سبوس و سياهدانه گرم بخوابد . اگر سير را بدون آنكه از آن چيزي بيرون بريزند در ديگ سربستهاي با آب و روغن زيتون بپزند تا كاملا لِه و ممزوج شود بعد آن را بردارند و صاف كنند براي پيشگيري درمان خستگي و سنگيني مفاصل ، زمينگيري شديد و كندي [ص 547] براه افتادن بچهها مفيد است . گاهي سنگيني در اثر بحران و رانده شدن مواد زائد بسوي بندها است كه با كمك طبيعت و ماساژ و روغنمالي با روغنها و امثال آن بهبود مييابد .
( مؤلف (اع) در حاشيه فرموده است : ايرسا براي خستگي خواصي دارد كه در مفردات آمده است ) .
دردها بطور كلي
بدان كه درد در بدن از وقتي پيدا ميشود كه بين دو جزء متصل جدائي ميافتد و بنا بر اين روح متعلق بين آنها از هم جدا ميگردد و درد ميآيد . سبب اين پديده يا بيروني است مثل زمين خوردن و ضربه يا زخم و يا بريدگي و يا داخلي است مانند پيدا شدن بادهائي در اندام كه آن را ميكَشد و در همان حال مسامات بسته است و بادها نميتوانند بيرون بروند و يا بادها باندازهاي غليظ ميباشند كه نميتوانند بيرون بروند يا موادي در اندامي جمع ميگردد و حجم و كشش آن را زياد ميكند ، پس در آن اندام درد پيدا ميشود .
اگر سبب خارجي باشد درمانش را در جاي خودش خواهيم گفت اما اگر از داخل باشد در وقت جمع شدن بادها بايد داروهاي محلل و بازكننده مسامات را بكار برد مانند دهن البلسان و ضماد فاروقاللين . اما اگر در اثر جمع شدن مواد در همه بدن باشد ، بايد خلطهاي سودا يا بلغم و يا صفرا را خارج كنند . اگر خون چيره باشد و بلكه در صفرا هم پس از يك پاكسازي بايد فصد كنند براي پاكسازي بدن از صفرا حب نارمشك ، حب الصفراء ، ايارجهاي مسهل مخصوص صفرا و نيز ايارج اشق و غير آن سودمند است ، [ص 548] اگر احتياجي بقي باشد قيآورهاي انتيموني بكار ميرود . براي پاكسازي بلغم و سودا ، حب البلغم و حب الدند و مانند آن بايد بخورند . اگر بقيآور احتياجي باشد خربق بايد خورده شود . اگر درد در اندامي باقي بماند و درمان نيابد بايد آن را با ذراريح داغ كنند و جايش را تازه نگه دارند تا بهبود يابد . اگر از زياديِ درد بر بيمار بترسند بايد داروهاي تخديركننده مانند حب الشفا ، حافظ الصحة ، حب الافيون ، برشعثاء ، الجامع الرضوي و مانند آن باو بدهند و در دردهاي ناشي از گرمي دهن بلسمو و تاتوره ( جوزماثل ) و در دردهاي سرد بلسمو الكبريت و انواع لودانم و روح نشادر ضماد كنند . براي درمان درد پشت و كمر و شانهها و ميان آنها و نيز پهلوها اگر از برودت باشد حب الدند مفيد است و حب دهن السلاطين براي درد پشت و كمر و بالاي ران و ساقها و همه دردهاي سرد و شراب السنا براي دردهاي پهلوها و بالاي ران و پشت و كمر و شمامة القاطون براي درد سينه و پيها و رگهاي گردن سودمند ميباشد . ضماد الكزاز براي كزاز و دردهاي بواسيري و مسهل السهل براي درد پشت و كمر و پا و مسهل هفتاد و هفت براي درد پشت و كمر و دست و پا ، اشوس منقّي و ايارج فيقراء و حقنه صد و هيجدهم و نيز دهن البلسان مفيدند و نيز دهن الراهب براي درد پشت و كمر و كوژي ، دهن السداب براي درد پشت و كمر و رانها و ساقها ، زاج الجلاء براي درد پشت و كمر و مفاصل و ضماد الحدبه براي كوژي و درد پشت و كمر مفيد ميباشند و نيز اين دارو براي درد پشت و كمر سودمند است : زرده تخممرغ نيمپز را ميگيرند و دارچيني سائيده بر آن ميريزند و ميخورند . خوردن نارگيل و نيز يك مثقال حب الملوك ( ماهو دانه ) سودبخش است ، ضماد آرد گندم و سركه و نيز سرگين گاوي كه علف بهاري را خورده باشد و نيز خمير گندم [ص 549] كوفته با سركه را اگر ضماد كنند درد را آرام ميكند ، براي دردهاي پهلو و پشت و كمر و پا ايارج الصحه سودبخش است ، براي تسكين درد زانو ضماد حناي سائيده با آب صابون ، خوردن و ضماد دُهن الخَل پخته با عرق ريحان كه پس از پختن فقط روغن باقي مانده باشد نافع است ، درد پشت و كمر با خوردنِ نيم مثقال حنا با شكر تسكين مييابد در معالجات عام مطالبي درباره تسكين دردها گفته شده بآن مراجعه كن .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در زادالمسافرين آمده است كه سفوف سورنجان براي درد اندامها بخصوص مفاصل و نقرس و عرقالنسا سودمند است و راه ساختنش اين است : سناي مكي هفت درهم ، سورنجان سفيد ، قند سفيد از هر كدام ده درهم ، زعفران يك دانق ، خوراك آن از دو تا سه درهم است كه بايد با آب سرد خورده شود . سفوفِ ( پودر داروئي ) ديگر كه مناسب با سرد مزاجها ميباشد اين است : سورنجان هفت درهم ، زيره كرماني برشته ، پونه نهري از هر كدام دو درهم ، فلفل يك درهم ، قند سفيد باندازه مجموع آنها خوراكش از دو تا سه درهم همراه با آب نيمهگرم است و گفته است كه در انواع درد مفاصل ترياق الاربعة ، ترياق الفلاسفه ، ايارج فيقراء و سفوف سورنجان و معجون آن سودبخشند .
و نيز آن طور كه در مفردات متفرقه خواهد آمد براي درد زانو حنا ، غاريقون و براي درد پشت و كمر شوره ، حنا ، صابون ، قارچ چمن ( غاريقون ) ، مقل و براي همه دردها سليماني ( داروئي كه از جيوه و مرگ موش ساخته ميشود ) ، سورنجان ، غاريقون و مقل و براي درد خاصره افسنتين سودمند ميباشند . و نيز ميفرمايند : [ص 550] در زادالمسافرين داروهاي مسكني براي درد ناحيه قَطَن همراه با مفاصل ضماد مخصوصي را ذكر كرده است كه براي نقرس و تسكين دردها نيز مفيد است : دهن الورد ، ضماد اسطوخودوس پخته براي مفاصل ، اشق همراه با عسل بصورت انگشتپيچ براي مفاصل و عرقالنسا ، ضماد ريشه ني با سركه براي مفاصل و عرقالنسا ، اكليلالملك براي نرم كردن ورمهاي سفت در مفاصل ، تخم ترتيزك بستاني براي درد ساقها كه يك درهم از آن را با قند بايد بخورند ، ضماد تخم اسفرزه با سركه براي نقرس ، ماليدن پيشاب چهارپايان و نشستن در آن براي مفاصل و اعصاب ، ضماد تخم ترتيزك ( رشاد ) بر بالاي ران براي عرقالنسا ، ماليدن آب اسپنددانه براي عرقالنسا و درد ران و مفاصل . و نيز گفتهاند كه اگر دوازده شب پشت سر هم هر شب يك و نيم مثقال تخم اسپنددانه درست را بدون كوفتن ببلعند براي عرقالنسا و نقرس سودمند ميباشد و ماليدن ريشه ترشك براي نقرس و مفاصل مفيدند داروهاي سودمند ديگر عبارتند از : شنبليله براي درد كمر ، نخود براي همه دردها ، حنا براي مفاصل ، سرگينِ گاو با روغن زيتون و خاكستر و نيز ضماد سفال تنور براي نقرس و نرم كردن اعصاب ، ماليدن خفاش پخته با روغن براي عرقالنسا ( سياتيك ) و ماليدن فلوس براي نقرس و مفاصل و نيز ريوند براي عرقالنسا ، زرنباد با عرق عسل براي عرقالنسا و درد ران كمر اگر از رطوبت باشد ، زنجبيل براي عرقالنسا و نقرس ، سورنجان داروي مفيدي است براي مفاصل و عرقالنسا و نقرس ، شويد براي درد كمر ، ضماد سياهدانه براي مفاصل ، ضماد صابون و حنا براي درد زانو ، ضماد خاكستر سم بز با عسل و نيز ضماد عدس با آرد براي نقرس ، ضماد عنبر براي مفاصل و درد اعصاب و ضعف اعضاء ، فلفل سياه براي درد همه اعضاء ، نفت براي درد ران و مفاصل ، برگ چنار براي ورم زانو كه از گرمي باشد مفيد ميباشند ) .
آماسها و دانهها ( بثور )
انواع آماس و دانهها
بدان كه خداوند سبحانه بدن را از اخلاط و اركان و اندامهائي تركيب كرده و در خلطها و اركان شايستگي براي تغذيه اندامها را آفريده و در اندامها وسائل غذا خوردن را اعم از جذب و نگاهداري و هضم و دفع و نمو خلق فرموده است . بنا بر اين تا آنگاه كه اين امور بنا بر وضع خدائي در جريان است و هر يك از اندامها بر همان نهج خلقت الهي است ، ميتوانند وظايفِ خود را كه براي آن آفريده شدهاند انجام دهند اما اگر از آن گونه كه خدا آنها را قرار داده منحرف شوند ديگرگونيهائي در آنها پيدا ميشود كه انتهائي ندارد بنا بر اين هر گاه در اندامي تغييري در وضع الهي آن رخ بدهد از گوارش اخلاطي كه بسوي آن ميروند بازميماند و باقيمانده ناصالح آن را هم نميتواند بيرون براند ، يا ممكن است كه از اندامي ديگر مواد زائدي باين عضو بيايند كه آن را نيز نميتواند باز پس بزند بنا بر اين ورمي در آن پيدا ميشود كه اگر نتواند گوشتها و پوست را پاره كند آماس ( ورم ) گفته ميشود و اگر آن را پاره كند دانهها پيدا ميشوند ، اين دانهها اغلب در اندامهاي اسفنجيِ كمتوان كه توپر نيستند و قابليت كشش دارند بوجود ميآيند پس آماسها بطور كلي بر شش نوعند يعني چهار جنس ( خون ، بلغم ، صفراء و سوداء ) و آب و بادها و اسامي زيادي دارند كه بيشتر به باز شدن و چركي شدن دانهها ميانجامند . ورم گرم خوني را فلغموني ( PHLEGMON ) مينامند كه ممكن است بدلايلي مانند زخمي شدن و دررفتگي باشد يا چيزهائي كه از پيش بوده مانند امتلاء و اگر در يك اندام باشد شقاقلوس ( GANGREN ) و اگر در چهره باشد ماشرا ، اگر در پردههاي مغز باشد سرسام ( MENINGIT ) ، اگر در ملتحمه چشم باشد چشم خرابي يا رمد ( CONJONCTIVIT ) ، اگر در غشاء داخل دندهها باشد ذاتالجنب ( PLEURESIE ) ، اگر در حجاب [ص 552] حاجز ( يعني پرده بين سينه و شكم ) باشد برسام ( ذاتالصدر ) ، اگر در نزديكي ناخنها باشد داخس ، اگر داخل گوشت سست و سمي باشد طاعون ( PEST ) گفته ميشود كه كشنده است ، و يا دمل خوانده ميشود اگر فلغموني چركي شود انطاما خوانده ميشود اما اگر علتِ ورمْ صفراء باشد و دانهاي نباشد به آن حمره ( بادسرخ ) ( ERYSIPEL ) ميگويند ، اگر دانهاي سربزند انواعي دارد كه جمره و نمله خوانده ميشوند و شرح آنها خواهد آمد اما اگر در يك اندام باشد آكله و اگر در گلو باشد بادشنام گفته ميشود ، اگر آماس بلغمي و داخل جوهر يك اندام باشد اوديما ( OEDEMA ) و دبيله خوانده ميشود ، اگر از اندام خارج شود و جداگانه حس شود سلع بلغمي سست ( SACROM ) ، اگر در كيسهاي زير پوست و سنگ مانند باشد خنازير ( SCROFUL ) ناميده ميشود ( موش خواصي در درمان خنازير دارد كه در مفردات خواهد آمد . مؤلف (اع) ) اگر اين آماس مخلوط با سوداء باشد باسقيروس گفته ميشود اگر سبب آماس سوداء و داخل اندام بوده و شاخههائي داشته باشد كه بتوان آن را حس كرد سرطان و گرنه صلابات نام دارد و اگر از اندام بيرون بزند و كاملا چسبيده باندام باشد سلع سودائي و زگيل ( VERRUE ) و اگر جدا باشد غده يا عقده ( GLANDE ) گفته ميشود .
بطور كلي همه ورمهاي خوني فلغموني و همه آماسهاي صفرائي نمله ( شوره گز ( اثل ) خاصيتهائي براي نمله دارد كه در مفردات آمده . مؤلف (اع) ) و ورمهاي بلغمي اوديما و سودائي باسقيروس ناميده ميشوند .
اگر سبب آماس آبي باشد از يك طرطير ملحي است كه ذوب شده و خالص يا غير خالص است ، اگر در اصل مخصوص دستگاههاي تغذيهاي باشد و بباقي اعضاء بطور عرضي سرايت كرده باشد استسقاء ( HYDROPISIE ) گفته [ص 553] ميشود اگر در بيضهها باشد قيله ( HYDROCELE ) و قرو المائي گفته ميشود و اگر از باد باشد يعني طرطيري ذوب و تبخير يا تصعيد شده اگر داخلي باشد تهبّج و اگر خارجي باشد انتفاخ ( بادكردگي ) گفته ميشود .
شرٰي آن طوري كه خواهد آمد از همه اعضاء بروز ميكند ليكن دانههائي كه پوست در اثر آن خورده ميشود يا ورم ميكند اما بحد خوردگي نميرسد از مواد فاسدي است كه با خون مخلوط گرديده و بزير پوست رانده شده و بتحليل نرفته و بنا بر اين بصورتي كه مناسب آن است حرارت تازهاي از آن بيرون ميآيد يعني اگر سخت و تيره و دورش سبز و سر آن پهن باشد و مدور نبوده و مزمن باشد از سوداء است ، اگر برآمده و سرتيز ، زرد ، خشك و برافروخته باشد از صفراء است ، اگر گِرد و قرمز و نرم و كمورم باشد از خون است و اگر با همين شكل سفيد و كمحرارت و بدون سوزش و التهاب باشد از بلغم است و همه آنها داراي ترشح بوده و دردناك ميباشند و بحسب زمان و مكان و كيفيتْ نامي دارند . دانههاي قرمز و متفرق همراه با خارش سعفه ( PORRIGOS ) ، اگر تر باشد شيرينج ( زردزخم ) ( IMPETIGO ) اگر خشك باشد خشكريشه ( ESCARRE ) خوانده ميشود ، دانه كوچك خشك سودائي را قوبا ميگويند ( PSORIASIS ) اما سعفه بيخدارتر از آن است و آن را كه پيشروي دارد ساعيه و اگر مانند آبله سفيد و بدون خارش و در صورت و بيني باشد لبنيه و شهديه و اگر همراه با التهاب و تندي و درد كم در اطراف قلب باشد بلخيه مينامند ، اگر آب زردي از او بيايد نارالفارسيه نام دارد و اگر در رنگ و گِردي مانند بطم ( ميوه درخت سقز ) و از ساقها سربزند بطميه ناميده ميشود كه اگر در تب دق بروز كند بيمار در روز چهارم خواهد مرد و اگر مانند گندم ديوانه ( شيله ) كوچك و دراز و سياه باشد دانه شيلم [ص 554] خوانده ميشود ، اگر در شقيقه و بصورت دمل بوده و در اثر خراش دادن خوني از آن بيرون نرود بلكه تمام گردد بثورالصدغ ناميده ميشود و اگر چنين دملي از چانه سر بيرون كند بيمار در روز سوم ميميرد و زائوئي كه چنين دملي دارد در روز هفتم خواهد مرد اما در بيماريهاي حاد علامت سلامتي است و اگر برآمده و مانند جائي كه از آتش سوخته تاول زده باشد و در هر جا كه باشد سوزش داشته و آب زردي از آن خارج شود كوفت است ، اگر گوشت خوردگي پيدا كند آن را جمره نامند و اگر خوردگي نباشد و پيشروي داشته باشد نمله ساعيه است و اگر سفت و قرمز و گرد باشد و در داخل آن دانههائي مثل دانه انجير ديده شود تينيه گفته ميشود و آن را كه چركي است و گوشت را سوراخ ميكند و از آن آبي مانند آب گوشت بيرون ميآيد جُرده ميخوانند .
دانههائي را كه در سر ميرويد اگر پوسته پوسته شود سبخه است و اگر با ريزش مو و چرك همراه باشد حزاز و ابريه ميگويند دانههاي كوچك و بزرگ قرمز كه بيكبار پيدا شود و خارش داشته باشد شري ناميده ميشود اما اگر تكهتكه باشد و در شب و صبح و عصر زياد شود بناتالليل است كه در فارسي اير و كهير و قوس ( URTICAIR ) نام دارد و اگر خارش داشته و بهم متصل و تيره رنگ باشد جرب خشك است و اگر جدا جدا و سفت و برجسته باشد ثاليل ( زگيل ) ( VERRUE ) و عدسيه يا بطميه يا حنطيه يا مسماريه يا منكوسه است . دانههائي كه بشكل خار و خشك و همراه با حدّت و گزش است و از پوست بالاتر نميآيد حصف خوانده ميشود . اينها بود اقسام ورمها و دانهها و ما در اين كتاب بر آن هستيم كه آنچه از درمان آنها در دست ماست بيان كنيم چه شرط ما بر اين بود كه چيزي جز آنچه را خود آزمودهايم و يا از شخص آزمودهاي بما رسيده ذكر نكنيم . ( چون انواع ورمها و بثور ، نام خاصي در فارسي ندارند عينا نام عربي و احيانا نام لاتين يا فرانسه آنها ذكر شد . مترجم )
در ورمها بطور كلي
ورمها مانند ساير بيماريها چهار حالت دارند : اول پيدايش ، دوم پيشرفت ، سوم ايستادن و چهارم پسرفتن . پيش از اين گفتيم كه بر خلاف عمل پارهاي از پزشكان در هنگام پيدايش ، نبايد مانند دورهِ پيشرفت بپاكسازي پرداخت بلكه شايسته آن است كه درمان را اول با غذاهاي داروئي آغاز كنند و اگر بيماري رو به پيشرفت نهاد از داخل بپاكسازي بپردازند و از خارج از داروهاي پسزننده استفاده كنند و البته بايد پيش از آن ماده را اگر سرد باشد لطيف كرده باشند اما اگر گرم باشد نيازي بلطيف كردن نيست . در حال ايستادنِ بيماري بايد از داروهاي پسزننده و تحليلبرنده و لطيفكننده استفاده كنند تا مواد غليظي را كه در جاهائي كه نميتوانند در آن عمل كنند گرد آمدهاند لطيف كنند و بعد آن را بتحليل ببرند و از جمع شدن مواد تازه نيز جلوگيري كنند . اگر كاملا پاكسازي كرده باشند لطيفكننده محلل بس است . در دوران پسرفتن بيماري نيز بايد همين درمان را ادامه دهند و اين قانوني كلي است . اما بايد در هر مورد سبب بيماري و گردش كار آن را جستجو كنند كه از نظر تفصيلِ بيشتر ميگوئيم : براي ورمهاي بادي كه موادي در آن نيست ماليدن روغن بادام تلخ و روغنهاي بلساني و گذاردن كيسههائي از ارزن گرم و مانند آن كافي است و درمان آن آسان است ، اما ورمهاي بادي را ميتوان از اينكه سفت نيستند و آثار جمع شدن مواد مثل تيرگي ، سبزي ، قرمزي يا سفيدي بيش از اندازه عادي پوست ديده نميشود و تنها موضع آماس دارد و سفت نيست بشناسند . اگر موادي كه [ص 556] سودائي نيست در آن باشد درمانش پاكسازي است كه اگر آثار گرمي در آن باشد بايد آن طوري كه در كليات گفتيم فصد كنند .
( مؤلف (اع) در حاشيه فرموده است : در زادالمسافرين براي درمان آماسها و بثور ( دانهها ) گرم آمده است كه در آغاز آن اقاقيا ، تخم اسفرزه ، خرفه ، بنفشه همراه با آرد جو ، گلانار فارسي و سركه ، كاهو ، سماق ، صندلها ( سفيد و سياه ) ، خزه ، ماميثا ، گل ارمني ، تاجريزي سياه ( عنب الثعلب ) ، فوفل ، پوست كدو ، پوست انار ، كافور ، آب گشنيز تازه ، برگ خيار و كاسني همه اينها بطور ماليدني مفيد ميباشد و براي نضج دادن ورمها و دملهاي گرم تخم مرو ، تخم كتان ، تخم كاهو ، روغن ، صابون ، نمك با مويز ، عسل و براي سر باز كردن دانهها فضله كبوتر با تخم كتان و عسل و نيز عسل با آرد گندم سودبخش است . و نيز اگر پيازي را خالي و با مويزج ( مويزك ) پر كنند و آن را در خمير بگيرند و بگذارند بپزد و پس از آن پياز را درآورده با آنچه كه در آن است بكوبند و بر كورك ضماد كنند سر باز ميكند و همچنين عسل با انجره و كشمش كاوليا را اگر بكوبند و يا پياز نرگس با كرسنه و عسل را ضماد كنند ورم و دمل سر باز ميكند . چيزي كه ورمهاي سرد و سخت را مانند خنازير و سلعه نرم و حل ميكند اشق ، ريشه كَوَر ، اكليلالملك ، بابونه ، پرسياوشان ، پشكل بز ، سرگين الاغ ، سرگين گاو ، برگ بيدانجير ( كرچك ) همراه با آرد ، زفت ، سداب ، سكبينه محلول در سركه ، شويد پخته در سركه ، فلفل با زفت ، ريشه و برگ كَوَر ، كلم با آرد و دانه نارنج كوفته همراه با آب بعض داروهائي كه ذكر شد .
و نيز در مخزن آمده است كه اگر يك جزء برگ يا گل ختمي را با دو جزء خرما و سركه خمير و ضماد كنند ورم را حل ميكند ) .
[ص 557] گاهي مطلقا براي كم كردن كميت بايد فصد كنند و سزاوار اين است كه چون مسهل مواد را از همه بدن و رگها جذب ميكند بخصوص در اينجا سودمند ميباشد . صفرائي را بايد با سقمونياي مدبر ، حب سقمونيا ، انتيموان و امثال آن پاكسازي كرد و اگر سرد باشد تربد تصعيدشده يا محلول خربق سياه ، حب السلاطين و مانند آن مفيد است و در غير صفراوي براي نضج بخشيدن بماده بايد تربد محلول بكار برده شود ، در صفرائي بايد داروهائي كه آن را غليظ ميكنند و نيز چيزهائي كه آن را فرو مينشانند مانند خشخاش ، عناب و مانند آن را بكار ببرند ، براي آماسهاي سرد كه در حال پيشرفت باشد ماليدن داروهاي گرم مانند اكليل پخته و بابونه و گذاردن پارچههاي گرم و نمك و سياهدانه داغ و مانند آن مفيد است چه تا وقتي كه ماده لطيف نشود پس نميرود . در حال ايستادنِ بيماري ، حضض ، زعفران ، اقاقيا ، گل ارمني مخلوط با سركه و عسل يا با آب كدو و گشنيز هر كدام در جاي خودش سودمند ميباشند .
در حال پس رفتن ورم داروهائي را كه نام برديم با صبر ، حنا و روغن گاو يا گوسفند بكار ميبرند كه بسيار مفيد است . در ورمهائي كه سودائي تنها و يا همراه با بلغم است بايد از آنچه كه آنها را بوجود ميآورد جلوگيري كرده و بلطيف كردن و نضج دادن آنها بپردازند تا براي دفع آماده شوند و از روغن كنجد و روغن گاو يا كره اين كار برميآيد و پس از آنكه مدتي بنضج پرداختند اقدام بپاكسازي كنند ، براي نضج دادنْ چيزي بهتر از تربد معدني نيست كه پاكسازي هم ميكند و نيز خربق اسود را ميتوان بكار برد و اگر در دسترس نباشد حب السلاطين و سپس داروهاي ديگر را استعمال ميكنند .
[ص 558] داروهاي مركبي كه براي همه ورمها مفيدند عبارتند از : حافظ الصحه در ورمهاي سرد ، ماليدن خل الرصاص و رامك در ورمهاي سرد ، ماليدن خل المردارسنج و دهن البلسان براي ورمهاي سرد ، ماليدن روح البارود و شكر سرب با روغن بابونه در همه ورمها مفيد است . شراب الليمون ( شربت ليمو ) براي ورمهاي گلو ، شراب المرسين براي ورمهائي كه ظاهر است ( ظاهرا ورمهاي گلو ) سودمند ميباشد . صمغ و سنگ مرمر ورمها را بتحليل ميبرند ، ضماد ششم براي ورمهاي گرم ، ضماد نهم براي ورمهاي مقعد ، ضمادهاي شماره هيجده و ضمادالاورام براي آماسهاي گرم و آماس آلات تناسلي مرد و زن ، ضماد زوفا براي ورمهاي سرد و ورم كبد ، ضماد محلل براي ورمهاي مزمن ، ضماد مبرِّد براي حرارت عضو ، طبيخ اول براي دبيله معده ، قرص السعفه براي ورمهاي سرد ، قرص المكعب براي پس زدن ورمهاي گرم ، الماء الخارق براي ورمهاي سرد ، مرهم اشق براي ورمهاي سفت ، مرهم باسليقون براي ورمهاي سرد ، مرهم الدقيق ، مرهم النحل ، مرهم النوره براي سر باز كردن دملها ، حب السلعه براي ذوب كردن ورمها ، براي ورم بيضه اگر اشق ، زيره ، مقل و آرد باقلا از هر كدام سه ( ظاهرا سه مثقال ) ، پيه جوجه خروس و پيه مرغابي از هر كدام پانزده ( مثقال ) و شش برگ كلم را بپزند و با روغن گاو بر بيضه ضماد كنند مفيد است و نيز ماليدن كره بطور خالص و نيز ماليدن تخم كاسهپشت با ده برابرش باديان براي ورم بيضه سودمند ميباشد . براي خنازير اين ضماد مفيد ميباشد : زفت ده مثقال ، ريشه سوسن آسمانيگون ، صمغ ، صنوبر و مقلِ كبود از هر كدام دو مثقال ، داخليون ( لعاب ) سه مثقال ، موم سه مثقال ، روغن كنجد بيست مثقال كه آنها را با هم مخلوط كرده و ضماد ميكنند و همچنين براي نضج دادن خنازير مرهم اشق و گل [ص 559] داودي زرد را اگر باندازه يك مشت بگيرند با يك درهم باديان و نيم درهم زيره سفيد بجوشانند تا مانند مرهم شود مفيد است كه ورمهاي بلغمي را هم در هنگامي كه رو به پيشرفت است فرو مينشاند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در مفردات متفرقه خواص سرگين ، سفيداب ، دنبه ، باقلا ، تخم اسفرزه ، گچ ( جبسين ) ، جدوار ، آزار ( جرميلك ) ، گندم ، خطمي ، خميرمايه ( خمير ) ، كِرِمْ دوتارتار ( دارتو ) ، رؤس ( سماق ) ، خاكستر ، كره ، سداب ، چغندر ، سورنجان و عشبه ، فلفل ، صابون ، بز و مرزنجوش براي ورمها ذكر شده مراجعه كن .
و نيز در قانون براي ورم بيضهها كه از گرمي باشد در اوايلْ آرد باقلا ، بنفشه سائيده و در هنگام ايستادنِ بيماري از پيشروي مويز پاك كرده را با زيره سائيده ضماد ميكنند . و باز در قانون براي ورمهاي سفت آمده كه : سبوس را بگيرند و خوب بكوبند و ببيزند و اشق را در سكنجبين حل و با سبوس خمير كرده و نيمهگرم ضماد كنند و همين كه سرد شد دوباره تكرار كنند ) .
ماشري ( ورم خوني ، باد سرخ )
ورم سرخ رنگي است كه بيشتر در صورت و بيني پيدا ميشود و چه بسا كه در ساير نقاط بدن هم پيدا شود . نشاني آن اين است كه چهره بشدت سرخ ميشود و سر و اعضاء آن باد ميكند و درد و ضربان دارد ، سبب اين بيماري ، خوني رقيق و روحاني و حاد است . درمانش فصد قيفال يا حجامت و پس از آن خوردن مسهل يعني نقوع مربع ميباشد . و سپس بايد حب الشفاء همراه با آب انار بخورند تا خون غليظ شود از داروهاي ديگري كه گفتهاند [ص 560] ماليدن فاروقاللين و ضماد مرهم ماشري و ضمادالماشري است .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : براي درمان ماشري خاصيتهاي سفيداب ، گچ ( جبسين ) ، زعفرانِ آهن ( زعفران الحديد ) در مفردات متفرقه خواهد آمد ) . فصل
حمره
حمره ( ERYSIPELE ) ورم گرم و شفاف و درخشندهاي است كه بآساني ميتوان آن را فشرد و در اين صورت سفيد ميشود ولي دوباره بحال خود برميگردد سببش خون رقيقي است كه داراي طرطير كبريتي است اين ورم از جمره سبكتر است اما قرمزي و حرارت آن بيش از فلغموني است . درمانش فصد از رگ مناسب است و اگر صفرا چيره باشد بايد از سرد كردن مزاج آغاز كنند و براي اين منظور ماء الشعير ، عناب و گشنيز سودمند ميباشند . سپس بايد فصد كنند و محل را خراش بدهند و سقمونيا و سفيداب و حنا را با آب گشنيز و هميشهبهار ( حي العالم ) خمير كرده بر آن بمالند . ماليدن گرد تخم قورباغه نيز آن را تسكين ميدهد و شكر سرب در مدت كمي آن را دفع ميكند . اگر چركي شد بايد صبر و سفيداب را با روغنْ مرهم ساخته بر آن بگذارند و نيز نهادن مردارسنگ با آب مورْد و همچنين گذاشتن دنبه شكافتهشده بر آن سودمند ميباشد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در مفردات متفرقه خاصيتهاي ماميثا براي درمان حمره ذكر ميشود ) .
دمل
نوعي از دانهها است ، در اين بيماري رگها از فرط امتلاء پاره ميشود و موادي از آنها جاري ميگردد كه بجاهاي توخالي و پوششها ميريزد و حرارت غريزي آن را از جاهاي سست و پرده شكم بيرون ميراند . سبب آن خوردن [ص 561] چيزهاي خونآور و محرك ، ميل جنسي و رفتن بحمام قبل از هضم و كمي نزديكي است اين دانه اگر از مواد سرد باشد بيخدار و پهن است و الا گرم است . اگر زياد باشد و بيمار را آزار داد بايد در بيماري گرم فصد كنند و در بيماري سرد قيآور و مسهل بخورند و قي در همه انواع مفيد است . اگر از گرمي باشد سقمونيا بعنوان مسهل و انتيموان براي قيآوري مفيدند . اگر سرد باشد مسهل آن حب السلاطين و تربد و قيآورهاي مناسب : زاج ، خربق ، اسپنددانه ميباشند اما اگر بيآزار بود براي بدن مفيد است و بيماريهاي ديگري را دفع ميكند زيرا اگر در بدن اخلاط زيانآوري توليد شود ، بايد آن را از راههائي بيرون براند و اين راهها بواسير و دملها و نيز قاعدگي در نزد زنان و مانند آن است و دمل راه بيرون راندن خلطهاي فاسد است و بهمين جهت روايت شده كه از برص جلوگيري ميكند ، بنا بر اين هر گاه ماده گرد آمد و سفت شد شايسته نيست كه از داروهاي پسزننده و محلل استفاده كنند و بايد بكوشند كه ماده برسد و سر باز كند بخصوص اگر در ران و بالاي بازو باشد . اما نضجدهندههاي ورمها زيادند يكي از آنها آن است كه مغز نان و يا گَرد نان خشك را در شير گاو بپزند و بر پارچه بگذارند و بر ورم ضماد كنند و اگر يك تا دو گندم شكر معدني ( راه ساختن شكر معدني در فصل مربوط بدفع زيان جيوه از دندانها در باب پنجم ذكر شده . مترجم ) بر آن بريزند بسيار خوب است و اين ضماد سبب سر باز كردن دمل است و اگر اسفرزه را با آب دهَن خمير كرده و بر دمل ضماد كنند آن را ميرساند همچنين اگر كتيرا ، تخم مرو ، تخم كتان ، سپستان ، ابوخلساء ، گل بابونه و گل خطمي را باندازه مساوي بكوبند و پس از بيختن با شير تازه بجوشانند و بر دمل بنهند آن را ميرساند و سر باز ميكند و نيز ضماد سپستانِ پخته با شيره آن را ميرساند [ص 562] و سر باز ميكند اما اگر طول كشيد بايد مرهمي مركب از هسته خرما و پيه بگذارند ، تمر هندي پخته بتنهائي ، مرهم اشق اگر ورم سفت و ديررس باشد و همچنين خميرمايه با روغن كرچك و كتيراي پخته در شير گاو و نيز صابون و ضماد تخم بارهنگ سائيده با زرده تخممرغ و ضماد اشراس ( سريش ) همراه با ماست سودمند است . اگر خميرمايه ، بوره و فضله كبوتر را باندازه مساوي با مويز عجين كنند و همچنين انجير و خمير كوفته مخلوط را اگر ضماد كنند آن را ميرساند و سر باز ميكند ، اما اگر سر باز نكرد بايد فاروق ( ظاهرا فاروقالحاد است . مترجم ) يا آهك آب نديده و نوشادر را با پيه مرهم ساخته بر آن بگذارند و يا بايد با فاروق آن را داغ كنند و سپس پيه و موم بر آن بگذارند تا پوستش كنده شود و بعد داروهاي كَشنده بر آن بگذارند ، اما بيشتر پس از سر باز كردن چركش بيرون ميآيد و اگر بيرون نيامد بايد صبر و مردارسنگ را با روغن مرهم ساخته بر آن بگذارند كه بسيار مفيد است ليكن من ميترسم كه مردارسنگ بر پوست آثاري باقي بگذارد .
گاه ميتوان چرك را با مشمع داخليون و سفيداب و آرد بيرون كشيد . براي چرك زياد بايد چند روز حب الشفاء همراه با آب انار بخورند و كسي كه بخواهد از دملها نجات يابد بايد صبر و مصطكي زياد بخورد ولو آنكه هفتهاي يك بار باشد . براي غالب ورمها حافظ الصحه و حب الشفاء مفيد است .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : تخم اسفرزه ، انار و عنكبوت خاصيتهائي براي درمان دملها دارند كه در مفردات متفرقه آمده است و زماني ورم زير ناخن و بند اول انگشتان پيدا ميشود و بسيار دردناك است و گاه سر باز ميكند و گاهي نميكند و ما براي درمان آن آزمودهايم كه بايد آن را با اين مرهم ضماد كنند : تخم مَرْو ، گل خطمي و تخم [ص 563] كتان كه آنها را باندازه برابر كوفته و در سه برابرش شير گاو ميپزند تا به قوام مرهم برسد و آنگاه چند بار ضماد ميكنند انشاء الله فرو مينشيند ) .
سرطان
اين بيماري ( CANCERE ) بدخيم و مزمن است و جز بخواست خدا بهبود نمييابد گاه در آغاز كه هنوز پيشرفت نكرده ممكن است درمان شود اما اگر بزرگ شد ديگر درماني ندارد . اگر چركي شود بدتر است اين بيماري ورم سختي است كه در بدن ريشهاي بزرگ دارد و شاخههائي از آن باطراف ميرود و در هنگام لمس التهابي دارد كه اندامهاي اصلي را فرا ميگيرد و چه بسا كه با تبي هميشگي همراه باشد و در نزد زنان و در پستان و رحم آنها و در مردان در رودهها ، آلت و صورت بيشتر پيدا ميشود . اگر چركي شود زخم بسيار سمج است و لبهاي آن كلفت ميشود و بخارج برميگردد و قرمز و سبز است و گاه باندازه خربوزهاي بزرگ ميشود راز بدخيمي اين بيماري در آن است كه اگر آن را رها كنند پيش ميرود و اگر بخواهند آن را بتحليل ببرند فقط لطائف آن به تحليل ميرود و قسمتهاي سفت سختتر ميگردد و اگر آن را بچرك وادار كنند سودي ندارد مگر آنكه خودش چركي و همهاش خارج شود . ماده اين بيماري سودائي است كه از صفراي سوخته پيدا ميشود و درمان آن پرهيز از توليدكنندههاي سوداء است و پس از رسيدن كامل بايد از داروهاي بيرونراننده سودا كه مسهل باشند استفاده كنند و چيزي بهتر از مسهلهاي خربقي و تربدي و مانند آنها نيست . مسهلهاي انتيمواني نيز مفيد است و نيز خوردن جوهر انتيموان و ضماد حجر الجنه و روغن انتيموان و خوردن انتيمون شكري و ضماد روغن تخممرغ و خوردن محلول الذهب و رب [ص 564] خربق مفيد است . شكر سرب براي سرطان سينه و نيز داروهاي ديگري كه در ورمها گفتيم مفيد است و بايد مكرر مسهل بخورند و نيز براي سرطان چركي شيرابه گل داودي زرد نافع است زيرا زخم و چركش را خشك ميكند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : داودي گل معروفي است كه در خانهها و باغها كاشته ميشود و نباتي است بين بوته و درخت و سفيد و يا زرد است . ضمنا سنگپشت و گشنيز خاصيتهائي براي درمان سرطان دارند كه در مفردات متفرقه مذكور است ) .
بواسير
اين بيماري ( HEMOROIDE ) از مواد زيادي غير طبيعي است كه نيروهاي ضعيفي بطور غير طبيعي آن را بخود كشيدهاند در محلهائي مانند گوديهاي داخلي بدن و جاهاي مرطوب آن مانند داخل بيني و رحم و مقعد پيدا ميشود . سبب آن طرطيري ملحي است كه منجمد شده و گاه با طرطير كبريتي و يا با خون همراه است . اگر حرارتش زياد باشد بطرف بالا كشيده ميشود و الا به طرف پائين ميرود و بهمين جهت ملاحظه ميشود كساني كه به بواسير مقعد گرفتار ميشوند كمتر بسوداي دماغي ( مغزي ) مبتلا ميشوند و بالعكس . اين بيماري اقسامي دارد : يا مانند زگيل و در سختي و گردي شبيه آن است و مادهاش سوداي خالص است ، يا مانند انگور ، گرد ، نرم ، بادكرده و رنگش سبز يا ارغواني است و مادهاش از خون همراه با سوداء است يا مانند توت سست ميباشد و رنگش بين قرمز و سفيد است و يا مثل توت دانه دانه است و از خون و سودا پديد ميآيد و يا مانند زنبور عسل كوچك و دراز است و [ص 565] اين نيز از خون يا سوداء است و در عين حال از چيرگي حرارت پيدا ميشود گاهي هم بلغمي است كه در اين صورت بادكرده و سفيد و سست ميباشد و اين نوع كمياب است . در همه اينها يا خوني از آن جاري ميشود و يا بدون خون است و ريزش خون مانند حيض ادواري است و گاه خارجي است و ديده ميشود و زماني داخلي است و سهلترين نوع آن است كه ظاهر و داراي خونريزي بوده و در مقعد در ناحيه دمبالچه باشد و سختترين آنها از نظر درمان برعكس آن است مانند آنها كه در دنباله آلات تناسلي پيدا ميشود . اين بيماري از ناتواني طحال خالي نيست و در اين حال رنگ بيمار به سبزي ميگرايد و لب پائينش سفيد ميگردد و بيمار گرفتار خفقان و بادكردگي رگها ميشود .
درمانش اين است كه چند بار فصد باسليق كنند تا خون صاف شود اما اگر از نوع خوني باشد فصد لازم نيست مگر آنكه خون قرمز و كمي درخشان باشد اما اگر خون سياه و غليظ باشد از فصد و مانند آن جدا بايد پرهيز كنند زيرا دفع خون سياه دليل بيرون رفتن سودا است و سبب پيشگيري از بيماريهائي مانند بيماري سدَر ، سرگيجه ، ماليخوليا ، ذاتالجنب ، ذاتالريه ، ورم طحال ، جذام ، صرع و امراض ديگر سودائي مانند اينها است . اگر جلوي خون را بگيرند بيم پيدايش استسقاء و ضعف كبد ميرود . اما بايد كوشش كنند تا خون را بنا بدستورهائي كه پيش از اين گفتيم تصفيه كنند . اگر خون بازايستاد و سبب آزار بيمار گرديد ، بايد در گرد مقعد زالو بيندازند و صافن را فصد كنند و يا بر موضعْ زهره گاو و پياز بمالند و نيز براي بيرون كردن سودا اگر لازم باشد حب السوداء و حب الدند و مانند آن بخورند .
براي اين گونه بيماران قي جدا نافع است . براي فرو نشاندن بيماري اگر [ص 566] بطول بيانجامد و آزاردهنده باشد حب اطريفال المقل و حب البواسير سودبخش است . براي بواسير بادي اين حب مفيد است : مصطكي ، مقل ازرق ، صبر و گلبرگ گل سرخ را باندازه برابر ميكوبند و با كشمش سبز خمير و باندازه نخود حب ميكنند و هر روز صبح و عصر هر بار سه حب ميخورند و براي جلوگيري از آزار باد آن بايد اول مليّن بخورند ، سپس انغوزه ، سكبينه ، شراب السنا بخورند و ضماد الكزاز و نوشيدن آب آهك ( دستور ساختن آب آهك بعدا خواهد آمد ) و بسفايج ( بسپايك ) پخته استعمال كنند و شايسته نيست كه براي قطع بواسير اقدام كنند ، زيرا احتمال ناراحتيهائي كه از اين كار هست بيش از احتمال ناراحتي خود بواسير است و نيز نبايد براي جلوگيري از خونريزي مگر در هنگامي كه خون قرمز و درخشان بوده و ضعفي پيدا شده باشد اقدام كنند .
اگر قطع خونريزي لازم ديده شد مازوي سائيده را با مغز حرام ( مغز استخوان فقرات . مترجم ) شياف كرده استعمال ميكنند شياف الكحل نيز داروي مناسبي است كه نسخهاش اين است : كندر ، گل انار فارسي ، مازو ، سنگ سرمه ، زاج سفيد ، اقاقيا و صمغ عربي همه را باندازه مساوي ميكوبند و با گلاب خمير كرده شيافهائي باندازه هسته خرما ميسازند و برميدارند . براي كنده شدن و افتادن بواسير نيز شگردهائي بكار ميبرند هر چند كه كار خوبي نيست و از آن جمله است كه روغن زرنيخ نيمهگرم بر آن ميمالند و يا آنجا را حجامت ميكنند و يا از فضله گنجشك دو جزء ، مقل چهار جزء ميگيرند و ميكوبند و با كوهان شتر خمير كرده و بر موضع ضماد ميكنند كه پس از ده روز آن را مياندازد و نيز اگر مغز سر سگ را بسوزند و خاكسترش را باندازه مساوي با صبر اضافه و با آب تره خمير كرده و با خود بردارند آن را مياندازد . [ص 567] بجاي بريدن بواسير ميتوان ماء الحديد را با نمك قليا و آهك خمير كرده و استعمال نمود و قويتر از همه اين داروها آن است كه صمغ صنوبر يك جزء ، مرگ موش ( رهيج ) و فلفل را گرفته از هر كدام نيم جزء بكوبند و پس از بيختن با روغن بادام مرهم ساخته بر بواسير بمالند كه همان وقت آن را مياندازد اما درد شديدي هم پيدا ميشود كه براي درمانش بايد سفيده تخممرغ و سفيداب را بر آن بمالند و شير بياشامند . داروهائي كه براي بواسير بطور مطلق سودمندند عبارتند از : دهن البواسير كه موضع را با آن ضماد ميكنند و از تهنشين آن شياف ساخته و برميدارند و نيز اين مرهم مفيد است : بارزد ( قنه ) چهار جزء ، موم ، سقز ، برگ بارهنگ خشك از هر كدام يك جزء ، زرنباد ، كات از هر كدام دو جزء با روغن دنبه مرهم ساخته بر موضع ضماد ميكنند و نيز اطريفال صغير و كبير براي آن بسيار نافع است . و اين روغن آن را از جا ميكند و يا بآن تخفيف ميدهد : پيه بز قرمز رنگ صد و پنجاه جزء ، كف دريا ، سفيداب قلع از هر كدام دو جزء ، سرنج ( سليقون ) يك جزء ، كافور نيم جزء ، پيهها را آب كرده داروهاي ديگر را با آن مخلوط و چندين بار بر موضع ضماد ميكنند و نيز حب اطريفال المقل و اطريفال تربدي و كهربي براي قطع خون بواسير سودمند است ، همچنين الكسير الدماغ ، حب البواسير ، جوهر انتيموان ( براي قيآوري و كشاندن ماده بطرف بالا ) ، حب جنطيانا سودمندند ، حب الحلتيت خون را قطع ميكند ، روغن تخممرغ ( دهن البيض ) براي انداختن آن ، دهن الراهب براي درد ، دهن الزرنيخ براي انداختن آن ، دهن الكبريت و دهن اللوز بطور خوراكي ، دهن النفسين براي انداختن آن ، روح الملح براي زايل كردن قرحه و زاج معدني و سفوف البواسير براي جلوگيري از خونريزي ، سفوف مقلياثا [ص 568] و شكر سرب براي پسراندن ورم آن ، برداشتن شند و شياف چهل و هشتم براي خشك كردن دانهها ، ضماد پنجم براي بواسير سرد ، ماءالحديد براي قطع بثورات مفيد است ، ماءالخارق و مرهم البواسير آن را مياندازد ، مرهم الرسل و معجون البسد براي قطع خونريزي و نيز معجون الخبث ، مفرح انطاكي ، ملح الخبث براي قطع خون و نيز مرهم كافور ، گل انار فارسي را كوفته از هر كدام دو درهم ، مقل ، چشم ( جشوم ) از هر كدام سه درهم ، مغز دانه هلو كه برشته شده باشد و خون سياوشان و چشم گوسفند پخته ( عين الشاة از نظر لفظي بمعني چشم گوسفند است كه عينا ترجمه شد اما لغات مشابهي هم هست كه معاني خاص دارد بهر حال در منابع مختلفي كه در دسترس بود بمعناي خاصي يافت نشد . مترجم ) از هر كدام سه مثقال همه را ميكوبند و مرهم ميسازند و آن را بكار ميبرند . اين دارو خون را قطع كرده و قرحه را درمان ميكند و درد را فرو مينشاند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : من اين مرهم را براي كسي كه به بواسير شديد خوني گرفتار بود توصيه كردم و پس از مدتي او را ديدم كه سالم بود و از من تشكر ميكرد و ضمنا ميگفت كه شخص ديگري اين دارو را براي او گفته است كه : چهل مثقال بول گاو را با بيست مثقال نبات ميجوشانند تا بقوام آيد و آن را بر موضع ميگذارند و روزي دو مرتبه يا سه مرتبه عوض ميكنند و بسيار مفيد است ) .
و نيز اگر اين داروها را : مقل دو درهم ، مغز دانه هلو سه درهم و مغز دانه زردآلو تلخ را سه درهم گرفته و بكوبند و با ده مثقال آب گندنا خمير كرده و مرهم ساخته و استعمال كنند مفيد است براي تسكين درد اين دارو سودمند ميباشد : بابونه ، اكليلالملك ، گل ختمي ، بزر كتان از هر كدام سه جزء ، ترياك ، زعفران از هر كدام يك جزء ، مقل دو جزء آنها را با زرده تخممرغ و پيه مرغ يا روغن گل سرخ و مغز قلم گاو و كوهان شتر خمير كرده بر موضع [ص 569] ميگذارند . ذرور سورنجان و راوند بواسير را خشك ميكند . بخور يك دانق فيلگوش ( لوف شامي ) و برداشتن آن و بخور دو دانق نوشادر براي بواسير سودمند است . روغن تخممرغ بواسير را از مقعد و غير آن مياندازد . اين روغن را باين طريق ميسازند كه تخممرغ را در قرع تقطير ريخته و چند بار روغن تقطيرشده را بر تخممرغ داخل قرع برميگردانند و آنها را سائيده و دوباره تقطير ميكنند . حب سندروس و ماليدن روغن بادنجان براي بواسير مفيد است و ماليدن پياز پخته و يا پياز دشتي پخته بر آن دردش را فرو مينشاند و نيز ماليدن زعفران و ترياك و اشق كه در آب تره يا كلم حل شده باشند سودمند است .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در مقاله پنجم براي درمان بواسير خواص آجر ، سرو كوهي ( اورس ) ، اسطوخودوس ، آمله ، جدوار ، گردو ، دانه جو انگليسي ( حب القلب ) ، سماق ( روس ) ، خاكستر ، زاج ، پوست مار ، كنجد ، ماهي ، سورنجان ، برگ درخت صمغ ( طلح ) ، غافث ( طيون ) ، عقرب و نرگس ذكر شده مراجعه كن .
در كتاب قانون براي بواسير آمده است كه زنگ آهن ( سوخته ) ، تخم تره و زنيان از هر كدام دو درهم ، ميوه كَوَر خشك سه درهم يك كف از آن را با آب تره بخورند ) .
بيماري كه مبتلا به بواسير است بايد از چيزهائي كه توليد سودا ميكند و چيزهائي كه غليظ كننده خون است مانند گوشت گاو و ماهي و هر چيز نمكدار و ترش پرهيز كند اما خوردن شربت زرشك تا ده مثقال همراه با عرق كاسني يا چيز ديگر جدا مفيد است و در حال شدت بيماري بايد از خوراكهاي حيواني و شيرينيها و چيزهائي كه يبوست ميآورد پرهيز كنند اما خوردن آب جوجه ، زرده تخممرغ ، اسفناج ، تره ، روغن گاو ، گردو ، [ص 570] بادام ، فندق ، پسته ، نارگيل ، انجير ، مويز و پياز عيبي ندارد اما سير نبايد بخورند ( بتجربه رسيده كه اگر روزي دو گرم مقل را در آب حل كرده بخورند و كمي ضماد كنند و نيز نوشيدن عرق كرفس درد بواسير را آرام ميكند . مترجم )
آبله ( VARIOLE ) و حصبه ( TYPHOIDE )
عدهاي بر آنند كه هيچكس نميتواند از اين دو بيماري بگريزد اما مشاهده بر خلاف اين است كما اينكه در ولايت ما جاهائي است كه بلوچها در آن سكني دارند و در آنجا و همچنين در زنگبار و حبشه و ساير نقاط خشك اين بيماريها پيدا نميشود . پيدايش آن در نزد اشخاص مانند ساير تبها است بلكه تبهاي ديگر بيشتر پيدا ميشود . بعضي گمان بردهاند كه علت اين بيماريها خون حيضي است كه در احشاء باقي مانده اما اين گفتار سندي ندارد چه بسا كه اشخاصي در شصت سالگي بآبله گرفتار شدهاند و خون حيض مادر چگونه تا شصت سال باقي ميماند و بتحليل نميرود ؟ و حال آنكه همه اندامهاي انسان بتحليل ميرود و آنچه از اخبار فهميده ميشود اينست كه هيچ چيز در بدن بيش از چهل روز بر جا نميماند اما من خيال ميكنم كه آبله و حصبه و جمره ( حب الافرنجي ) و باد آبله ( حميقا ) و سيفليس ( نار الفارسيه ) و مانند آن همه از يك نوعند و از يك طرطير ملحي هستند كه حرارت مزاج در آن اثر كرده و آن را بصورت بحراني از پوست بيرون ميراند ، اما اين طرطير از جهت ميعان و غلظت و چگونگيهاي ديگر از نظر تندي و ملحي بودن و غيره مانند نبودن ملح و يا مخلوط بودن نوع طرطير با طرطيرهاي كبريتي و زيبقي و يا نبودن آنها تفاوت مييابد و هر گاه كه اين طرطير داخل خون شود و در اندامها پخش گردد دانهها پيدا ميشوند و پيش از آن تب مطبقه [ص 571] ميآيد و نبض پر ميشود و چهره ، شقيقهها و گردن باد ميكند و حلق خشونت مييابد ، اشك جاري ميگردد ، بيني ميخارد ، عطسه پياپي ميآيد بدن ناراحتي پيدا ميكند ، خواب پريشان ميشود و بندها درد ميگيرد .
اگر اين عوارض پنهان باشد پس از آن آبله پيدا ميشود و گر نه حصبه ميآيد كه بدتر از آبله است ولي اين بيماري بچشم بيشتر آسيب ميرساند و بدترين انواع اين دو بيماري آنست كه دانهها سياه ، سبز ، بنفش ، يا كوچك ، سفت ، زياد و قرمز باشد . آنها كه نضجپذير نيستند و آنها كه مانند پيه همه بدن را فرا ميگيرد و همه اين انواع كُشندهاند و بعد از اين انواع نوع زرد و بعد سفيد سربي متصل بهم قرار دارند و بهترين انواع آن است كه قرمز مايل بسفيدي ، گِرد و پراكنده باشد بخصوص اگر در روز سوم پيدا شود و تب ملايم باشد .
اگر طفلي تب كرد و علامات آبله ديده نشد آبلهكوبي كن و اين از نعمتهاي خداوند است كه اين چاره را در اين دوران بمردم آموخته است اما در زمانهاي گذشته كه بدان آشنا نبودند منتظر آثار آن ميماندند ليكن در اين روزگاران خداوند منت نهاده و اين راه را بمردم شناسانده است بنا بر اين بايد بآبلهكوبي اقدام كرد و ما راه آن را در طي چند فائده ميگوئيم :