فائده - بدان كه بعض گاوها در فصل بهار بآبله گرفتار مي‌گردند ( اولين كسي كه مايه‌كوبي را كشف كرد ادوارد جنر انگليسي بود و نام اين عمل را ( VACTINATION ) گذارد كه از لغت لاتين ( VACCA ) بمعني گاو گرفته شده . مترجم ) و نشاني آن اين است كه كم‌اشتها مي‌شوند و تب مي‌كنند و شيرشان كم مي‌شود و پس از سه يا چهار روز در پستان آنها لكه‌هاي كوچكي پيدا مي‌شود كه آماس مي‌كند و مانند شيشه شفاف مي‌شود و نوك اين ورمها برگشته و عميق هستند كه رنگشان بنفش است و ريشه آنها سفت و گرد و دور آنها سرخ است [ص 572] اگر نوك آنها برگشته نباشد از آن بپرهيز كه بد است و اگر در يك گاو پيدا شود بهمه گاوها سرايت مي‌كند گاوي كه مي‌خواهند مايه آبله را از آن بگيرند بايد جوان باشد اما همين كه آبله در او پديد آمد و سرخ شد روي آن را كمي خراش بده و بگذار تا خون و چرك از آن بيايد سپس آن را بفشار تا ماده‌اي كه لزج صاف و مانند شمع كافوري درخشان است خارج شود ، اين ماده همين كه خشك شود مثل قند مكرر ( قندي كه دو يا چند بار ذوب و صاف شود . مترجم ) بنظر مي‌آيد ، آنگاه بايد مايه را با چوبهائي كه براي اين كار آماده كرده‌اند بگيرند و خشك و آن را از هوا حفظ كنند يا بايد مايه را روي قطعه‌هاي شيشه‌اي آماده بگذارند و قطعه شيشه ديگري بر آن بنهند و دور آن را موم بگيرند اگر مايه آبله را از انساني كه با مايه گاوي آبله‌كوبي شده بگيرند نيز چنين بايد كرد يا بايد صبر كنند تا آبله بر بدن او يا گاو خشك شود و پوستش را جدا كرده محفوظ از هوا نگه دارند و در وقت نياز دو طرف آن پوست را با كارد آهني بتراشند و قسمت مياني آن را آن طور كه خواهيم گفت استعمال كنند و بهر حال شايسته آن است كه انسان را با مايه آبله گاوي آبله‌كوبي كنند تا از زيان ايمن باشد .

فائده - هر گاه بخواهند آبله‌كوبي كنند بايد بازو و يا مچ را سه خراش بدهند بطوري كه طول هر خراش باندازه سه دانه آبله باشد و نبايد به آلتِ خراش آن قدر فشار بدهند كه بگوشت داخل شود بلكه كافي است كه پوست نازك را بخراشند تا خون از آن بيرون بيايد ، سپس مايه آبله را كه در شيشه محفوظ نگاه داشته‌اند در آب حل مي‌كنند و نوك ابزار خراش را در هر دو طرف بآن آلوده و محكم بر محل خراش مي‌گذارند بعد موضع را محفوظ نگاه مي‌دارند تا مايه خشك شود ، سپس چيزي مانند يك قاب گردو يا چنبره بر آن مي‌بندند [ص 573] تا از كنده شدن آن بعلت خاراندن و غيره جلوگيري شود .

اگر پيش از سه روز چركي در آنجا پيدا شد عيبي ندارد و پس از سه روز قرمز مي‌شود و گاه تا نه روز طول مي‌كشد و يك دانه آبله بر محل خراش پيدا مي‌شود و دورش كم‌كم دانه‌هائي مانند مرواريد سر مي‌زند و گاه تا شانزده روز طول مي‌كشد اگر آن طور كه گفتيم دانه آبله پيدا نشد بايد از نو مايه‌كوبي كنند و چه بسا كه بچه دو روز تب كند كه قطع مي‌شود و تا روز پانزدهم سالم مي‌ماند همين كه اين آبله بكمال خود رسيد در ميانش نقطه سياهي پيدا مي‌شود كه بيمي از آن نيست و مانند آبله عادي مشكلي پيش نمي‌آورد و پس از خشكيدن آن پوستش را بگير و آن را براي آبله‌كوبي كس ديگري نگاه دار .

فائده - اگر ورم و حرارت در موضع خراش زياد باشد پارچه‌اي را در آب سرد يا خل‌الرصاص خيسانده و چند بار بر آن مي‌گذارند تا تسكين يابد ، خل‌الرصاص در ظرف پنج ساعت آماس را فرو مي‌نشاند اگر در محل قرحه‌اي پيدا شود نان را در شير گاو مي‌پزند و بر آن مي‌گذارند و اين مرهم را بر آن مي‌نهند : مردارسنگ ده جزء ، شمع كافوري پنج جزء ، دهن الورد بيست جزء از اينها با كمي سركه مرهم ساخته بكار مي‌برند .

فائده - اگر كسي را با مايه گاوي آبله‌كوبي كردند و بعد مايه را از او گرفته و در كس ديگر بكار ببرند و چند بار اين كار ادامه يابد مايه ضعيف مي‌شود و بايد گاوي را با آن مايه‌كوبي كرده و باز از او بگيرند ولي اين كار براي يك سال بس است مايه‌اي كه از گاو گرفته شود تا بيست روز و اگر از انسان گرفته شود تا پنجاه روز اثرش محفوظ مي‌ماند و بعد كم‌كم ضعيف مي‌گردد تا بكلي تمام شود . آبله‌كوبي براي هيچكس زياني ندارد و حتي زنان آبستن را نيز مي‌توان مايه‌كوبي كرد و اگر يك بار اثر نكرد بايد آن را تكرار كنند تا ورم و سرخي ديده شود [ص 574] و مي‌فهميم كه اثر گذاشته است و بنفش رنگي اثر بدي ندارد . اگر مايه را از گاو گرفته باشند بنفشي آن بيش از آن است كه از انسان بگيرند كه اين نوع سفيدتر است . بهر حال اينها كه گفتيم بآزمايش رسيده و ترس ، ضرر و تلفي انشاء الله ندارد اما بطوري كه در آزمايش مشاهده شده كه تلفات آبله معروف ٢٥ در صد مي‌باشد اما در آدمهائي كه با مايه آبله انساني كه قبلا مايه‌كوبي نشده‌اند واكسينه شده باشند پنج در صد است و در آنها كه از مايه آبله انساني كه قبلا با مايه آبله گاوي مايه‌كوبي شده‌اند استفاده كرده‌اند بهيچوجه تلفاتي ديده نشده مگر آنكه دليل ديگري بر مرگ آنان باشد و اين تفضل خداوند بر ماست اما مردم ، شكرگزار نيستند .

اگر آبله همه‌گير شد و دسترسي بمايه آبله نباشد بايد به بيمار شير ماديان و شير الاغ بنوشانند و سپس اگر آثار غلبه خون ديده شد او را فصد كنند و بعد هر روز ترياق الافاعي ، برشعثا ، ترياق فاروق يا پازهر و مانند آن به او بخورانند تا هوا در او اثر نكند زيرا آبله از نوع بيماريهاي معده‌اي و از جنس طاعون است و بهمين دليل در نقاط مرطوب كه زودتر تعفن مي‌يابد استعداد همه‌گيري وبا و طاعون وجود دارد بنا بر اين بايد همان طور كه از بيماريهاي وبائي پرهيز مي‌كنند از آن نيز بپرهيزند .

اگر عوارضي ظاهر گرديد و آثار تأثير هوا پيدا شد ( همان طور كه قبلا هم توضيح داده شده در پزشكي قديم معتقد بوده‌اند كه بيماريهاي همه‌گير در اثر تعفن هوا پيدا مي‌شوند و اين نوع بيماريها را نوعا امراض وبائي مي‌ناميده‌اند . مترجم ) و تب آمد بايد بيني بيمار را بخون بيندازند و يا گوشها و يا پيشانيش را خراش دهند ، يا اكحل را فصد كنند تا خون زياد از او بيايد و بايد با گشنيز ، عناب ، ترشك ، شربتِ [ص 575] ريواس و آب انار ترش اقدام بتصفيه خون كنند . غذاي بيمار ظهر و شب ماء الشعير و يا عدس با سركه و كمي شكر ، روغن بادام ، سبزيهاي سرد و رب ميوه‌ها است .

اگر خشكي بر مزاج غالب باشد بايد با چيزهائي مانند انگشت‌پيچ آلو مزاج را لينت بدهند اما اين تا هنگامي است كه دانه‌هاي آبله سرنزده اما پس از آن نبايد باين كار اقدام كنند زيرا سبب ميل ماده بداخل بدن مي‌گردد . همين كه دانه‌ها شروع بسرزدن كردند ، فصد نبايد بكنند و ترشي نبايد بخورند و هنگامي كه ظاهر شدند نبايد به بازي گرفته شوند .

اگر دير شد بايد باديان با شكر و آب كرفس بخورْدِ بيمار بدهند و نيز چيزهائي كه خون فاسد را بخارج مي‌كشاند ، مانند تاجريزي سياه ( عنب‌الثعلب ) ، عدس ، گل سرخ ، كتيراي سفيد ، تمشك ، مويز ، باديان ، تخم كرفس ، نبات ، انجير زرد ، لاك شسته مفرد يا مركب ، جدوار با دوغ گاو ( بايد جدوار نيم مثقال باشد ) و ماء الشعير . در آغاز پيدايش دانه‌ها بايد مخلوط حنا و زعفران ، برگ بنه و سركه بر كف پاي بيمار بگذارند تا وقتي كه تب قطع شود و اين درمان براي حفظ چشمها و پائين آوردن تب بآزمايش رسيده بيمار را از خوردن مليّن بايد پرهيز دهند و اگر لينت داشته باشد بايد رُب مورد ، رب به ، شربتِ مورد باو بدهند و تا وقتي كه پوست دانه‌ها نيفتد و اعراض تمام نشود از خوردن جوجه بايد بپرهيزد . بطور مطلق بيمار بايد از ترشيها پرهيز كند و در هفته دوم نبايد چيزهاي شيرين به بيمار بدهند اما اگر هفته سوم رسيد و آثار بهبودي پيدا شد بيماري بخوبي مي‌گذرد و الا بايد منتظر مرگ نزديك او باشند .

[ص 576] فصل

طاعون

طاعون ( PEST ) دانه‌ايست باندازه باقلا يا بزرگتر كه از مخلوط شدن خونِ عفونت‌يافته كه با طرطير ملحي آغشته شده پيدا مي‌شود و اگر سر باز كند آب زردي همراه با خون از آن بيرون مي‌آيد .

اگر طرطير لطيف باشد بمغز بالا مي‌رود و اگر در اين هنگام طبيعت ضعيف باشد ، بيمار غش مي‌كند يا تشنج باو دست مي‌دهد و مي‌ميرد ولي اگر توانِ راندنِ طرطير را بمحل دفعي كه براي آن آفريده شده يعني گردن داشته باشد آن را بطرف اين اندام مي‌راند اگر طرطير نفساني و متوسط باشد ، متوجه قلب مي‌گردد . اگر طبع ضعيف باشد بيمار خفقان ، بي‌تابي و اضطراب پيدا مي‌كند و خفه و هلاك مي‌شود اما اگر طبيعت توانائي داشته باشد آن را بسوي محل دفعي كه خدا برايش خلق كرده و بعلت سستي تاب آن را دارد يعني زير بغلها و بالاي بازوها مي‌راند و اگر خلط غليظ و جسماني باشد بكبد رو مي‌آورد كه اگر اين اندام ناتوان بوده و نيروي طبيعي آن از بين رفته باشد خوني كه در رگهاي آن است منجمد مي‌شود و بيمار را مي‌كشد اما اگر نيروئي براي راندن آن باقي مانده باشد آن را بمحل دفع مناسب يعني چادر پيه و بالاي رانها مي‌راند و بنا بر اين پيدا شدن دانه بهتر از آنست كه بيرون نيايد . بدترين جاها زير بغل چپ است زيرا نزديك قلب مي‌باشد و پس از آن گردن و در درجه بعد ران راست و سپس ران چپ است بعض پزشكان از اين جهت رانها را پيش از گردن بشمار آورده‌اند و عده‌اي بطور كلي زير بغل را مطلقا پيش از ران دانسته‌اند .

سببهاي طاعون مانند وبا است و شدت آن در وقت بهار است ، براي پيشگيري از آن همين كه معلوم شود كه در سالي بيماري همه‌گير پيدا مي‌شود بايد بفصد و حجامت و پاكسازي بدن از خلطهاي حاد اقدام كنند و چون هوا [ص 577] شروع بتغيير كرد بايد از خوردن گوشت ، شيرينيها ، هر چيز توليدكننده خون ، حركات سخت ، نزديكي ، حمام ، عصبانيت و نيز چيزهائي كه در وبا گفتيم پرهيز كنند ، استعمال ترياق الافاعي و بوئيدن داروهاي خوشبوي قوي و مايعات مخصوصِ شستن صورت و نيز بخور نِدّ الرابع مفيد است و بايد هر روز سه قيراط از اين معجون بياشامند و نيز مقداري از آن را در روغن بنفشه حل كرده و دورِ بيني را با آن چرب كنند زيرا سموم ، ضررِ تغيير هوا ، طاعون و وبا را دفع و انسان را شاد مي‌كند و براي خفقان و برانگيختن نيروها و اندامهاي رئيسه مفيد و قدرت داروئي آن تا ده سال باقي مي‌ماند راه ساختن معجون چنين است بنفشه ، گل سرخ خشك ، نعناع ، مرزنجوش از هر كدام ده مثقال ، گل ارمني ، درونج ، صندل ، بهمن سفيد و گشنيز خشك پس از خيساندن در سركه از هر كدام پنج مثقال ، صبر ، زعفران ، طين مختوم ، مصطكي ، تخم اترج پوست‌گرفته و مرجان از هر كدام چهار مثقال ، كهرباء تباشير و لادن از هر كدام سه مثقال ، صمغ و عنبر از هر كدام دو مثقال ، ياقوت احمر يك مثقال همه را مي‌سايند و بمدت سه روز در نيم رطل گلاب كه هفت قيراط بادزهر را در آن سائيده باشند مي‌ريزند سپس با شربت ريواس و اگر در دسترس نباشد شربت به يا سيب خمير مي‌كنند و آن را در ظرفي مي‌ريزند و نيز براي پيشگيري از طاعون ياقوت و مرجان با خود حمل مي‌كنند اما اگر بيماري پناه بر خدا شروع شد بايد بيمار را فصد كنند و حب الشفاء با آب انار ، حافظ الصحة ، دهن الكبريت خالص باو بخورانند و پزشك بايد همه كوشش را صرف تقويت قلب و سرد كردن مزاج و تقويت نيروي بيمار كند . براي طاعون زهرالكبريت ساذج و مركب با ترياق يا شربت اترج يا عرق مناسبي مفيد است و چاره‌اي جز استعمال ترياق فاروق نيست بهر حال تب را بايد مانند ساير تبهاي محرقه درمان كنند .

[ص 578] دهن‌الكافور جدّاً براي اين بيماري مفيد است و براي بيمار عرق‌آور است ، براي پاكسازي تربد معدني ( كالومل ) و ايارجها و انتيموان ديافريطقون ، تربد الحيوة ، انتيموان زجاجي در اين باب عجيبند ، زاج الجلاء و زاج الحديد و النحاس ( زاج آهن و مس ) و معجون انتيمون نيز سودمندند اما اگر ببيمار مسهل بدهند بايد چيزي بر پوست بدن او بمالند كه سم را با نيرو جذب كند و حجامت كردن موضع و شستشوي دمل با فاروقي كه جدوار در آن حل كرده باشند مفيد است ، بعدا بايد بدرمان قرحه بپردازند و اگر چند بار جدوار بر موضع ضماد كنند مناسب است ، روح الملح سميّت آن را جذب مي‌كند و نيز ضماد جدوار با آب گشنيز و ضماد اين دارو در جاهائي كه گمان پيدا شدن دمل برود پيش از پيدايش آن سودبخش است . شربت جدوار و كافور با چيزهاي ترش نافع مي‌باشد و نيز سميّت طاعون را ضماد صابون باندازه يك درهم بيرون مي‌كشد و بايد يك گندم شكر سرب بر آن بپاشند و بر جاي دمل بگذارند تا سميّت آن را بيرون بكشد و اين كار در حكم آنست كه در آنجا دمل پيدا شده باشد و نيز ماليدن دهن الكهرباء و روح الملح سميّت را جذب مي‌كند .

فصل

كوفت

بيماري بدخيم معروف بكوفت ( SYPHILIS ) دانه‌هائي است كه بيشتر از دهن يا جاهاي مرطوب و سست بدن و گاه از جاهاي ديگر بدن سرمي‌زند و باز مي‌شود و آب زردي از آن بيرون مي‌آيد ، اين دانه خارش و سوزش و التهابي بيش از حد توانائي دارد چشم‌هاي بيمار اشك‌ريزي دارد و دانه‌هائي كه در دهان است بيشتر مانند تاولهائي كه از آتش پيدا شده بشكل دانه قهوه مي‌باشد و چه بسا كه در ميان آن خط سياهي است و گاهي نيز [ص 579] مانند دانه‌هاي بيماري بلخيه در همه بدن پراكنده است و رنگش مسي است و مي‌شكافد و سر باز مي‌كند و آب زردرنگي از آن بيرون مي‌آيد ، سپس چركي و متورم مي‌شود . اين بيماري ناراحتي بسياري براي بيمار در بر دارد و از همين روي همه از آن و سوزش و دردناكي آن بيزارند اما خدا بر ما منت گذارده كه درمان خوبي براي آن يافته‌ايم ليكن مردم و پزشكاني كه نادانند بر خطا رفته‌اند و گمان مي‌برند كه اين بيماري از صفرا است و دليل آنها همان سوزش و التهاب است و از اين رو بيمار را وادار بخوردن سردي مي‌كنند كه پي‌آمدش بيماريهاي مزمني مانند كوري ، كري ، فلج ، لقوه ، رعشه ، قطع نسل ، نازائي و غير اينها است اما مشاهده بخلاف اين است و خلاصه تحقيق اين است كه اصل اين بيماري از طرطيري ملحي است كه حرارت غريبي بآن رسيده و طبيعت آن را بحالت ميعان درآورده و بخارج رانده است آنچه كه رقيقتر و لطيفتر و داراي حرارت بيشتر باشد بطرف بالا مي‌رود و آنچه متوسط باشد بسوي زير بغلها و سينه و مانند آن راه مي‌افتد و سنگينتر و غليظتر آن برانها و آلات تناسلي و پاها مي‌رسد و سبب خارشْ ملحي بودن آن و دليل تاول زدن حرارت غريبي است كه بآن رسيده و ذوبش كرده است همان طور كه حرارت آتشي كه بر نمكها بتابد تيزاب ( اسيد ) از آن متصاعد مي‌كند ، آن طرطير مايع شده نيز همين كه ببدن مي‌رسد تاول مي‌زند . اين ملح ذوب شده سبب بسياري از بيماريها مانند استسقاء ، مفاصل ، عرق‌النسا ، نقرس و بسياري از بيماريهاي دانه‌اي و پوسته پوسته‌اي و آنها كه داراي ترشح هستند مي‌باشد چه آنها كه پوسته پوسته مي‌شوند از اجزاء جامد آن و آنها كه ترشح دارند از اجزاء مايع آنند .

گفتيم كه مردم بر اين گمانند كه اين بيماري از صفراء است اما غافل از آنند كه صفراء لطيف است و زود در بدن بتحليل مي‌رود و زياد بر جا نمي‌ماند خلاصه [ص 580] آنكه اين بيماري و مانند آن از طرطيرهاي ملحي است و شاهد ما درمانيست كه كرده‌ايم كه به بهبودي انجاميده است . اينك مي‌گوئيم كه همين كه كسي مبتلا شد بايد براي چند روز غذاي شيرين و گرم ، آب كله و آب پاچه بخورد و از چيزهاي سرد بايد حتما پرهيز كند زيرا ماده بيماري منجمد مي‌شود و در بدن باقي مي‌ماند و سبب بيماريهاي مزمن مي‌گردد و نيز بايد از خوردن مسهل پرهيز كند و گر نه ماده بداخل بدن مي‌رود ، بلكه بايد آن را بحال خود رها كنند تا بيرون بريزد و بنضج دادن آن بوسيله غذاهاي گرم و شيرين و غليظي كه سودا توليد نمي‌كند بپردازند . پس از آنكه مقداري از ماده خارج شد ، بيمار بايد بحمام برود و دانه‌ها را كاملا بشويد و چركها را پاك و خود را خشك كند و ذرورالورد بر آنها بپاشد ( اين دارو دانه‌ها را خشك مي‌كند ) و از حمام خارج شود . سپس بايد براي سه ، چهار يا پنج روز اين دارو را داخل قطعه‌اي پنير يا خمير گذارده بخورد : مازو و گلبرگ گل سرخ از هر كدام سه جزء ، شنگرف ، مصطكي و ريشه جوز از هر كدام يك جزء آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با آب دهن خمير و قرص و خشك مي‌كنند سپس يك دانه قرص را در قطعه پنير گذارده و يك بار صبح و يك بار عصر به بيمار مي‌دهند و بنا به نيروي بيمار و وضع بيماري از سه تا پنج روز يعني براي بيماري شديد تا پنج و در متوسط چهار و در ضعيف سه روز ادامه مي‌دهند . از اين دارو لثه ، زبان ، زبان كوچك و حلق ورم مي‌كند و گاه مجروح مي‌شود و اين بعلت بخار جيوه است سپس از دهان بيمار آب زيادي مي‌آيد . غذاي بيمار در اين روزها حلواي عسلي يا شكري است و پس از آن بيمار براي سه روز بايد منضجهائي مانند پرسياوشان ، دارچيني ، ريشه شيرين بيان ، انجير و مويز بخورد ، پس از آن براي يك تا پنج بار سه روز در ميان حب القوفت بخورد تا پاكسازي كامل بعمل [ص 581] آيد و نيروي بيمار برگردد و باذن خداوند بهبود يابد اما اگر بيمار ضعيف بوده و توانائي خوردن اين قرص مسهلي را نداشته باشد بايد باين نحو درمان شود : عشبه فرنگي بيست و پنج ( ظاهرا بيست و پنج مثقال يعني صد و بيست و پنج گرم . مترجم ) ، چوب‌چيني ، هليله زرد و ريوند از هر كدام سه مثقال كه آنها را مي‌كوبند و سه پنجم آن را با شيره مويز سياه خمير كرده و سه قسمت مي‌كنند و هر روز يك قسمت مي‌خورند دو پنجم باقيمانده را در سه من آب مي‌جوشانند تا آب نصف شود و آنگاه دو مثقال ريوند بآن افزوده و اين دارو را بهنگام تشنگي تا مدت هشت روز مي‌آشامند غذاي بيمار برنج بدون نمك با روغن گاو است و بايد بدن بيمار را با حبي كه گفته مي‌شود بخور بدهند : جيوه ، شنگرف ، مردارسنگ ، انيسون تلخ و شيرين ، روغن زيتون ، سقز و موم از هر كدام سه جزء ، كوفتنيها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و سقز را در روغن زيتون كه بر روي آتش گذارده‌اند حل كرده و سپس موم را در آن مي‌ريزند تا حل شود و بعد داروهاي ديگر را در آن مخلوط كرده باندازه فندق حب مي‌كنند و تا سه روز هر روز پس از دوا و غذا با آن حب بخور مي‌دهند تا بيمار عرق كند و پس از اين روزها غذاي بيمار نان ، آب پاچه و انواع شوربا است و بايد از نمك ، لبنيات ، ميوه‌ها ، ترشيها و چيزهاي تند پرهيز كند و اگر پس از بخور بيماري از دهن ظاهر شود ، بيمار بايد رب آلبالو و رب توت سياه شامي مضمضه كند و اين دارو را بر لثه بريزد : تباشير دو جزء ، فوفل يك جزء آنها را مي‌كوبند و مي‌بيزند و بر لثه مي‌گذارند تا ان شاء الله بهبود يابد . براي كسي كه نمي‌تواند مسهل بخورد شربت عشبه معرق و ضماد دهن السليماني بر كف پا مفيد است و اگر بيمار حالش متوسط باشد اما تاب مسهل قوي را نداشته باشد بايد چند روز از منضجي كه گفتيم و پس از آن حب الدند و حب المفتح با سناي خيسانده [ص 582] يا چاي كه با عسل شيرين شده باشد بخورد ، مقدار سنا بنا بحال بيمار چهار يا پنج يا شش مثقال است كه سه يا چهار حب آن را بقدر توانائي مي‌خورد ، پس از آن بمدت چهارده روز بايد حبي بخورد باين ترتيب كه در روز نخست يك حب مي‌خورد و تا هفت روز ، روزي يك حب اضافه مي‌كند و سپس روزي يك حب كم مي‌كند تا تمام شود ان شاء الله دانه‌ها خشك مي‌شود و راه ساختن حب اين است : عاقرقرحا و گوگرد از هر كدام نيم مثقال ، جيوه يك چهارم مثقال ، جيوه را با گوگرد مي‌كُشند تا سياه شود ( يعني آنها را مخلوط كرده در ظرف شيشه‌اي يا چيني يا بوسيله دسته هاوني از چيني و يا ميله شيشه‌اي و مانند آن كاملا مي‌سايند . مترجم ) عاقرقرحا را مي‌كوبند و مي‌بيزند و با بيست نخود آرد گندم مخلوط مي‌كنند سپس داروها را خمير كرده و باندازه نخودي كوچك و يا سه گندم حب مي‌كنند و بكار مي‌برند براي نضج دادن ماده در اين بيماران حب منضج و بعنوان مسهل جيوه شيرين ( كالومل ) و براي روغن‌مالي دُهن الزيبق و نيز حب الجدوار و ضماد حجرالنيران ، شستشوي با آب جدوار اگر خوردگي گوشت بدن پيدا شود مفيد است و اگر بيماري شديد باشد شراب السليماني و حب الزيبق الكافوري و مانند آنها سودمند مي‌باشد . ( مترجم گويد : مؤلف اعلي الله مقامه پس از شرح بيماري كوفت از بيماريهاي ديگري يعني النار الفارسية ، جمره و حب الافرنجي نام مي‌برد كه در لغتنامه‌ها توضيح خاصي درباره آنها بدست نيامد و فقط در فرهنگ‌معين در مقابل حب الافرنجي آبله فرنگ ، آتشك و سيفليس يا كوفت را ذكر كرده است و بهر حال از توضيحاتي كه در ذيل نامهاي مزبور آمده بنا باعتقاد پزشكان اين طور بنظر مي‌رسد كه اين بيماريها نيز مراحل مختلفي از سيفليس مي‌باشند كما اينكه [ص 583] بنظر مؤلف اعلي الله مقامه مبناي همه آنها يكي است كه همان طرطير ملحي است و براي درمان آنها نيز تركيبات جيوه‌اي مانند تربد معدني ( كالومل ) را مفيد مي‌داند و در توضيح مربوط بجرب نيز مي‌فرمايد كه براي طرطير ملحي هيچ چيز بهتر از تربد معدني نيست )

فصل

جمره

اين بيماري از آن رو باين نام ناميده شده كه مانند جائي كه آتش افتاده مي‌سوزد و درد مي‌گيرد ، گفته‌اند كه سببش خلطهاي سوخته يا غليظ سودائي است اما بنظر من اين بيماري هم مانند كوفت از خلطي ملحي است و مانند خشكريشه مي‌باشد و يك دمل يا بيشتر دارد كه بزرگ و گزنده مي‌شود ، گوشت را مي‌خورد و بسوزش درمي‌آورد ، استخوان را مي‌پوساند ، بخار و سوزش از آن بلند مي‌گردد و آب زردي از آن خارج مي‌شود ، پوست در اثر آن كم‌احساس و سياه مي‌شود و دايره‌هائي كه رنگ آنها طبيعي نيست بر گرد آن پديد مي‌آيد بدن گرم مي‌شود اما بيمار تشنه نيست و در پيشابش كفهاي سياهرنگي ديده مي‌شود و مدفوعش فوق العاده بدبو مي‌گردد .

براي درمان اين بيماري اول بايد ماده را نضج بدهند و انواع ترياق را مي‌توان بكار برد تا وقتي كه آنچه خارج‌شدني است خارج شود و شدتش فرو بنشيند سپس بهنگام خواب آب انار و حب الشفاء بايد بخورند و بر محل دمل جدوار با عرق بارهنگ بمالند و اگر گوشت اطراف آن خورده شد با فاروق‌الحاد بايد آن را بسوزانند و مغز حرام و پيه بر آن بگذارند تا ماده را جذب كند ، از اينكه با داروهاي ماليدني مزاج دمل را سرد كنند بايد جدا پرهيز كنند اما مانعي ندارد كه اطراف دانه را كه ورم كرده خراش بدهند تا ماده [ص 584] بيرون بيايد و بايد بر آن مغز حرام ضماد كنند . خوردن و ماليدن لؤلؤ محلول نيز سودمند است و همين كه از شدت آن كاسته شد و مواد تا حد امكان خارج گرديد براي پاكسازي بدن حب الجمره مناسب است كه هر روز دو مثقال از آن را بايد بخورند و همين كه مزاج پاك شد اگر خوردگي گوشت ادامه داشته باشد بايد آن را همان طور كه خواهد آمد مانند بيماري آكله درمان كنند ، ماليدن پودر تخم قورباغه و شكر سرب در مدت كمي آن را بهبود مي‌بخشد . اگر گوشت فاسد كمي باقي بماند بر آن شكر مي‌پاشند و اگر زياد باشد كمي زنگار و سپس صبر مي‌پاشند و مردارسنگ با روغن روي آن مي‌گذارند تا ماده را جذب كند . گوشت فاسد را مي‌توان با گذاردن فاروق از بين برد . مرهم الكافور و مرهم النحل نيز مفيد است پيش از باز شدن دانه گذاردن كره و خوردن آب سيب همراه با صبر و آلو همراه با شيرابه خيار مفيد است . پس از پاكسازي با مسهل گذاردن طرطير ( رسوبات نمكي اسيد تارتاريك در خم سركه و شراب . مترجم ) كه با گِل خالص خمير شده باشد و نيز سفيداب مناسب است . بهر حال بايد از آلوده شدن ساير نقاط بدن با آب اين دانه پرهيز كنند .

فصل

نار الفارسية

گفته شده كه ماده‌اش خون تندي است كه بزير پوست مي‌چسبد و سبب تاولهاي اين بيماري مي‌شود اما بنظر من سبب آن ملح ذوب‌شده و تيزابي است كه بعلت تأثير حرارتي غريبه در ملح موجود در بدن انسان پيدا مي‌شود همان طور كه آبله و جمره و كوفت هم پيدا مي‌شوند اما پزشكاني كه در اين بيماري بسرد كردن مزاج مي‌پردازند اشتباه مي‌كنند و در همه اين بيماريها نوع درمان يكي است و از جمله داروهاي مفيد مي‌توان از حب اندروخون ، حب الزيبق ، [ص 585] حب السليماني ، دواء التوتيا ، ضماد دهن البلسان ، دهن السليماني ، رسكفور ، ضماد الجرب ، طلاء سيزدهم و چهاردهم و بيست و هشتم ، عرق الصينيات ، قرصِ گُل انار فارسي ، قرص زرآوند ( براي بقاياي بيماري ) ، مرهم التوتياي سي و چهارم ، مرهم الصابون ( براي قرحه آن ) ، مرهم العِلك ، مرهم النار الفارسية و نقوع الصينيات نام برد .

( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص شورگز ، گل انار فارسي ، جيوه و عشبه براي معالجه نار الفارسية ذكر شده مراجعه كن ) .

فصل

حب الافرنجي ( آتشك ، آبله فرنگ ، كوفت . ف م )

اين نيز دانه‌اي مانند آبله است كه سوزش و التهاب زيادي دارد و گفته‌اند كه ماده‌اش از مواد سوزنده ، غليظ و سودائي است و كم و زياد مي‌شود اما بنظر من اين بيماري هم مانند كوفت و جمره از مواد ملحي زائدي است كه پيش از اين گفتيم .

براي درمانش پس از بكار بردن ترياقها و فرو نشستن شدت سم و پيدا شدن آنچه بيرون ريختني است بايد بدن را با نوشيدن و ماليدن با تربد تصعيدشده پاكسازي كنند و شرح آن را خواهيم گفت براي نضج دادن بآن حب المنضج مناسب است و پس از آن خوردن زهر الكبريت الساذج و مركب مفيد است . ملح اللؤلؤ هر روز باندازه ده گندم بمدت شانزده روز داروي اين بيماري است و بايد از استعمال داروهاي پس‌زننده و سردي هم از آغاز كار پرهيز كرد . خوردن مسهل نيز پيش از شروع خارج شدن ماده و بدون گذاردن مواد جذب‌كننده بر آن شايسته نيست . بايد آن را با فاروق الحاد داغ كنند و بر بندها فاروق‌اللين بتنهائي يا همراه با روغن مورد و مرّ مكي بمالند [ص 586] خوردن حب الشفاء با آب انار و حافظ الصحه براي بيماران مفيد است . در صورت لزومِ خوردن مسهل ، بكار بردن مسهلهاي ترياقي مثل انتيموان ديافريطقون ، تربد معدني ، جوهر انتيمون ، حب الزيبق ، دواء شانزدهم و هفدهم مفيد است و نيز دهن الكبريت با آب شاهتره و زهر الكبريت الساذج و لبن الكبريت و همچنين گذاردن مرهم رال سودمند مي‌باشد .

فصل

شوره سر ( حزاز و ابريه )

در اين بيماري پوست سر پوسته پوسته مي‌شود كه مانند سبوس بنظر مي‌رسد سببش طرطير ملحي است كه ذوب نشده و طبيعت آن را بخارج رانده است همان طور كه نوشادر با همه خشكيش اگر تصعيد شود بطرف بالا مي‌رود . درمان اين بيماري پس از نضج دادن كامل درازمدت و پرهيز از غذاهاي سودازا و ميل دادن مزاج بيمار بگرمي و رطوبت ، پاكسازي با حب الايارج و قوقايا و نيز تربد معدني با يكي از اين دو دارو و همچنين حب السلاطين و پس از آن ضماد روغن گندم است كه اگر با اين بيماري دندانها هم چركين باشند قويتر از داروهاي ديگر مي‌باشد و نيز مداومت خوردن زهر الكبريت ساذج يا مركب و ملح المرجان مفيد مي‌باشد .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايد : كشك و گندم و خرزهره ( دفلي ) خواصي در درمان حزاز دارند كه در مفردات متفرقه گفته مي‌شود ) .

فصل

سعفه ( PORIGOS , FAVUS )

سعفه ( كچلي ) قرحه‌هائيست كه در سر پيدا مي‌شود و بر چهار قسم است :

١ - نوع شيره‌دار كه در آن پوست سر سوراخ مي‌شود و رطوبتي شيره‌مانند [ص 587] از آن ترشح مي‌گردد .

٢ - نوع انجيري كه قرحه‌هائي گِرد و سفت با سرِ قرمز است و در درون آن دانه‌هائي مانند دانه‌هاي انجير پيدا مي‌شود .

٣ - نوع جرده كه رطوبتي خونابه‌مانند از آن ترشح مي‌گردد .

٤ - نوع شوره‌اي كه پوسته‌هاي سفيدي مانند شوره از آن جدا مي‌شود .

همه اينها از طرطير ملحي مايع يا جامد است كه بطرف سر بالا رفته و طبيعت بصورت بحراني آنها را بخارج رانده است . پيش از نضج كامل و قبل از آنكه طبيعت هر چه را كه مي‌تواند بيرون براند ، دفع نكند نبايد به درمان بپردازند ، اما البته بايد غذاهاي گرم مرطوب به بيمار بخورانند و از چيزهاي غليظ مانند بادنجان ، سير ، پياز ، بقولات ، روغن و امثال آن پرهيز كنند تا ماده كاملا نضج بيابد پس از آن بايد بعنوان مسهل از ايارجها تربد معدني ( كالومل ) ، حب السلاطين ، حب قوقايا ، حب السعفة ، شربت ريوند ، اطريفال سنائي و مانند آن استفاده كنند . ( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌افزايند : در مفردات متفرقه خواص سرگين ، گندم ، ذراريح ، مويز ، جيوه ، گِل تنور ، گوگرد و مرّ مكي براي درمان سعفه آمده است مراجعه كن ) . درمان قطعي اين بيماري با تربد معدني است بهر نحو كه باشد و گوگرد ، گذاردن فاروق مدبر و روغن‌مالي با قيروطي و نفت مفيد است كه بايد هر چند روز يك بار تا حصول بهبودي كامل به اين درمان عمل كنند شستن با صابون و آب گرم نيز مفيد مي‌باشد . همچنين بايد چربي روي گوشت را بجوشانند و با آن ضماد كنند و نيز دهن الزيبق ، پودر پوست نارنج ، روغن خارپشت بسيار مفيدند . روغن گندم ، ضماد هشتم ، ضماد السعفه ، ضماد قوبا ، قرص السعفه ، مرهم الرسل ، مرهم الزيبق ، سفوف الكبريت سودمند مي‌باشند . ماليدن سركه و نمك و اشنانِ [ص 588] سبز نيز اين بيماري را بهبود مي‌بخشد . ضماد دهن الفاروق نيز سودمند مي‌باشد كه راه ساختن آن چنين است : فاروق ( ظاهرا فاروق اللين است . مترجم ) و روغن دنبه را باندازه مساوي در ديگ دو جداره مي‌پزند تا روغن خالص باقي بماند و آن را برمي‌دارند و هر روز ضماد مي‌كنند و همچنين تراب الزيبق ، مازوي سبز ، ريشه‌هاي مرجان ، مردارسنگ و زراوند را مي‌كوبند و با سركه و گلاب بر موضع مي‌مالند و همچنين سفال تنور و نمك را با سركه مي‌سايند و مي‌مالند محلول نمك در سركه نيز براي سعفه و قرحه‌هاي بد ديگر و جرب و سختي پوست هر كدام باشد سودمند است . اگر سرگين الاغ را در ظرفي بسوزانند و كاسه‌اي را بر آن سرنگون كنند و مايعي را كه تقطير مي‌شود جمع كنند و بر پوست بيمار بمالند سودبخش است . عناب سوخته و روغن گاو و توتياي سائيده و حنا با عرق كاسني نيز مفيد مي‌باشد . و بدان كه بكار گرفتن داروهاي خشك‌كننده و پس‌زننده و چيزهائي كه مسامات را مي‌بندد در اين بيماري درست نيست مگر آنكه كاملا بپاكسازي پرداخته باشند . پاكسازي هم بايد پس از نضج دادن بماده و كمك بطبيعت براي خارج كردن ماده از موضع بيماري باشد و الا مواد بداخل برگشته و بجاي ديگر مي‌رود و در اين بار شديدتر مي‌شود و گاه بكوري و كري بيمار و يا ايجاد غده‌ها و ورم‌هاي سخت مي‌انجامد كه از آن بايد به خدا پناه ببريم .

فصل

كهير

در اين بيماري ( UTRICARIA ) قطعات بزرگ قرمز رنگي در بدن پيدا مي‌شود كه كمي آماس دارد و با خارش ، سوزش و التهاب همراه است كه يكباره در هنگام شب يا اول صبح و يا عصر پيدا مي‌شود ، در فارسي آن را بنامهاي [ص 589] اير ، كهير و قوس مي‌نامند . شرٰي دانه‌هاي كوچك و بزرگي است كه در همه بدن و بيشتر ناگهاني سر مي‌زند و با خارش زياد همراه است . سببش طرطيرهاي ملحي است كه حرارت در آن عمل كرده و آن را همان طور كه بوره در اثر حرارت مايع مي‌شود بميعان درميآورد و بخار مي‌كند كه باطراف بدن مي‌رود اما بعلت غلظتي كه دارد مانند شري در همانجا مي‌ماند اما گاه ممكن است كه مانند كهير بعلت بسته بودن مسامات نتواند خارج شود و زير پوست بماند و اين بيماريها پيدا شوند .

براي درمان بايد از بكار گرفتن داروهاي پس‌زننده و سردكننده مزاج بپرهيزند و اين كار نادانها است و نيز بايد از شستشوي با آب سرد و ماليدن آب گرم به بدن خودداري كنند زيرا در اين صورت بيماري بداخل بدن برمي‌گردد و سبب آزار روح مي‌شود اما واجب آن است كه طبيعت را وادار ببيرون ريختن ماده كنيم . براي اين كار بايد شيره انگور بمريض بخورانند و او را با سياهدانه دود بدهند تا هر چه خارج شدني است بيرون آيد در آغاز بكار بردن مسهل نيز درست نيست اما در پايان بيماري دستور خوردن حب السلاطين ، حب البلغم ، حب ايارج جلابا ، سفوف تربد و آب پنير براي بيماري ناشي از سردي مانعي ندارد . براي بيماري گرم حب الصفراء ، نقوع المربع ، نقيع الصبر با عرق كاسني يا عنب الثعلب و مانند آن مناسب است . در پايان دوره بيماري اگر از گرمي باشد شستشوي با آب سرد مفيد مي‌باشد و نيز سفوف بذرالبنج كه بمدت سه روز ناشتا بخورند و نيز حب الشفاء پس از غذا و همچنين سفوف كافور و پس از آن آب انار ترش سودمند مي‌باشد . در آخر بيماري ماليدن شيره برگ بِهْ با صندل و بوش دربندي مفيد است .

[ص 590] ( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌فرمايد : بآزمايش رسيده كه در شري بطور مطلق دو درهم پونه ، نيم درهم گُل سرخ ، يك قيراط كافور ، دو درهم طباشير را اگر در آب انار بخيسانند و يا با ابهل ( سرو كوهي ) صبح ناشتا بخورند مفيد است و براي اين بيماري اگر از خون باشد بعد از فصد بايد اين مسهل را : مخلوط دو درهم هليله و يك درهم ايارج بخورند و نيز اگر هر روز روزي چند مرتبه آب گرم بنوشند سودمند مي‌باشد و براي شراي بوره‌اي دو درهم هليله با يك درهم تربد و نيز يك اوقيه ميوه سرو تازه با يك درهم صبر نافع است ) .

و غذاي بيمار بايد با آب غوره و يا سيب و يا ريواس همراه باشد در كهير تنوير با نوره‌اي كه كمي صبر و مرّ مكي و پيه هندوانه ابوجهل داشته باشد نافع است و بلكه براي كساني كه عادةً گرفتار كهير مي‌شوند استعمال چنين نوره‌اي در هر ماه دو مرتبه مفيد مي‌باشد و پس از آن بايد با حنا و سركه انگور بدن خود را مالش بدهند . و نيز اَلْنَج ( ريشه نباتي است مانند زردك . ت م ) ، سدر ، ماميثا خواصي براي شري دارند كه در مفردات نوادر ذكر شده مراجعه كن .

فصل

گري ( جرب )

جرب ( GALE ) جوشهاي مختلفي است كه خارش دارد و سببش طرطيري ملحي است كه زير پوست گرد آمده در حالي كه مسامات بعلتهائي بسته شده از قبيل ضعف پوست ، خشكي هوا ، حمام نرفتن ، پوشيدن لباسهاي چركين يا تماس با غبار و دود اگر اين طرطير رقيق باشد با خارش و گزش همراه است و اگر غليظ باشد دانه‌هائي در پوست پيدا مي‌شود . فرق بين گري ( جرب ) و خارش اين است كه در جرب آماس زياد است و چه بسا كه رطوبتي هم از [ص 591] آن ترشح مي‌شود و بيشتر در لابلاي انگشتان و آرنج و ناحيه دمبالچه ( عصعص ( COCCYX ) ) و چادرپيه پيدا مي‌شود ، وقتي كه خارج مي‌شود اول دانه‌هائي قرمز رنگ پيدا مي‌شود كه چركي مي‌گردد و خارش شديدي دارد ، اين بيماري از بيماريهائي است كه دير درمان مي‌پذيرد .

بهترين دارو براي درمان آن تربد معدني است زيرا چيزي بهتر از آن براي طرطير ملحي نيست اما اگر آثار غلبه خون هم ديده شد بايد فصد كنند و پس از آن به تصفيه خون با شربت بنفشه همراه با ماء الشعير و آب آلو و عناب بپردازند براي نوع بلغمي آن غاريقون ، صبر و مصطكي مناسب است حتي اگر روزي يك مثقال صبر و نيم مثقال مصطكي بخورند بيش از هفت روز بدرمان نيازي نيست براي صفرائيها صبر و اصفر ( ظاهرا هليله زرد است . مترجم ) ، سقمونيا و مصطكي باندازه مساوي مناسب است كه يك مثقال از مخلوط را همراه آب تمر هندي بايد بخورند اما گذاردن ضماد و مرهم پيش از پاكسازي و پاكيزه كردن بدن شايسته نيست . براي اين بيماران اطريفال سنائي ، حب ابرفيون ، حجر الجنة ( بصورت ماليدني ) ، دهن حب العرعر ، دهن المثلث براي جرب تر ، نوشيدن رُب خربق و زاج الحديد و النحاس ، زاج ، شراب الورد المكرر و ضماد ششم ، پانزدهم ، ضماد الجرب ، ضماد السناء ، ضماد القوباء ، كبد الكبريت ، مرهم الرسل ، مرهم العِلك ، مرهم النحل ( وقتي كه چركي باشد ) مناسب است و پس از استعمال دارو مالشِ بدن با نوشادر و آب ليمو يا مغز تخم خربوزه و بوره يا فضله كبوتر و حنا سودمند مي‌باشد . براي انواع جرب و خارش اين روغن مفيد است : آمله پوست نگرفته ، هليله زرد از هر كدام ده جزء ، نوشادر سه جزء ، جيوه كُشته يك جزء ( براي كشتن جيوه آن را با آب دهن مخلوط كرده در ظرفي شيشه‌اي مي‌سايند . مترجم ) همه را در روغن [ص 592] كنجد مي‌جوشانند و تفاله آن را بر موضع مي‌مالند و نزديك آتش مي‌نشينند و عمل را تا وقتي كه از آتش خوششان مي‌آيد تكرار مي‌كنند تا وقتي كه ديگر از آتش بدشان بيايد ، شستشوي با ماء المعدن و ضماد سليماني و ماليدن دهن الجرب بر دستها تا آرنج براي سه شب و شستشوي در صبحِ بعد و نيز شستشوي با ماء الكبريت مفيد مي‌باشد كه براي اين منظور در ده من آب يك مثقال روح الكبريت مي‌ريزند .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌فرمايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص سنگ سرمه ( اثمد ) ، بز كوهي ، خرماي نارس ( بلَح ) ، آهن سوخته ( توبال ) ، گل انار فارسي ، خربق سياه ، خرزهره ( دفلي ) ، قلع ، انار ، ريواس ، زاج ، جيوه ، روغن حيواني ، شادنج ، شاهتره ، موي انسان ، صبر ، گوگرد ، كرفس ، تخم‌مرغ سوخته براي درمان جرب و خارش ذكر شده مراجعه كن ) .

فصل

خارش

سبب آن را قبلا گفتيم كه با جرب يكي است درمان آنها نيز مانند هم است اگر آثار حرارت ديده شود ماليدن مغز تخم كدو و مغز تخم خربوزه با شير زن دخترزائيده و نيز خشخاشي كه در سركه سائيده شده باشد و همچنين صبر و نشاسته با عرق كاسني يا آب كرفس سودمند است . تربد معدني اثر عجيبي در درمان بيماري خارش و هر بيماري ملحي ديگر دارد و از آن غافل مباش . اما براي خارشِ انگشتان دست و پا بايد يك كف دست نمك در آب گرم بريزند و انگشتان را بمدت يك ساعت در آن بگذارند براي اين بيماري ماليدن اطريفال سنائي ، تربد معدني ، حجر الجنه و نوشيدن دهن البلسان [ص 593] و رُب خربق و همچنين رب سقمونيا ، زاج الحديد و النحاس ، زاج معدني ، شراب الورد المكرر ، ضماد ششم ، ضماد سنا ، طلاء الحكه ، مرهم الخل ، مرهم الرسل ، مرهم العِلك ، مرهم النحل در وقتي كه چركي باشد مفيد است .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌فرمايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص عناب ، گوگرد ، كرفس ، تخم‌مرغِ سوخته براي خارش ذكر شده مراجعه كن ) .

فصل

زگيلها

زگيل ( ثالول و مسامير ) ( VERRUE ) برآمدگيهاي گرد و سفتي هستند كه در اول نرمند و در آخر خشن مي‌گردند و در درون آنها رگهائي است كه كمي احساس دارند . سبب آنها طرطير ملحي غليظي است كه بپوست چسبيده درماني جز بيرون آوردن آنها از ريشه و سوختن جاي آنها با حجرالنيران ندارند و اين درماني قطعي است و چه بسا كه درمان يك نقطه با اين ترتيب براي درمان ساير جاها كافي باشد ، كه باقي زگيلها نيز از بين مي‌روند ماليدن ذراريح و مويز سائيده بر آنها و نيز داغ كردن آنها با فاروق‌الحاد و چوب انجير تازه سودمند است . اين دارو هم مفيد مي‌باشد : اشنان ، روي سوخته ( راسخت ) ، تخم هندوانه ابوجهل ، بوره ارمني ، نوشادر ، ملح القلي ( شخار - كربنات دوسود طبيعي ) ( شخار نمك قليا است و در مرآة‌اللغة آن را جوهر جوش يعني جوشِ شيرين معني كرده كه اين نمك بي‌كربنات دوسود مي‌باشد در حالي كه نمك قليا كربنات دوسود است ، براي بدست آوردن ملح القلي كه مصارف متعددي در پزشكي سنتي دارد نخست ريشه اشنان را مي‌سوخته‌اند و خاكستر آن را در آب مي‌جوشانده‌اند و سپس آن را صاف كرده مي‌جوشاندند تا نمك خالص بدست آيد ناگفته نماند كه در زمان تأليف مرآة‌اللغة مسلما بيكربنات دوسود بنام جوهر جوش در بازار عرضه مي‌شده و چون از نظر تركيب شيميائي [ص 594] فرمول آن ( CO3H NA ) با كربنات دوسود ( CO3 NA2 ) بسيار نزديك است و موارد مصرف آن در پزشكي سنتي تقريبا همانند بوده شايد جوهر جوش را بنام ملح القلي مي‌فروخته‌اند در حالي كه راه بدست آوردن ملح القلي در كتاب الابنية عن حقايق الادوية و نيز تحفة المؤمنين مذكور است و همان طور كه گذشت بنام شخار معرفي شده است و مسلما در آن دوران جوهر جوش يعني جوش شيرين را نمي‌شناخته‌اند . مترجم ) زرنيخ و آهكِ زنده كه همه را با زهره گاو يا آب صابون خمير مي‌كنند و بر زگيل مي‌گذارند پس از دو ساعت زايل مي‌شود . اگر خاكستر بيد را با سركه مخلوط كرده و بر آن ضماد كنند و همچنين بخور برگ درخت تبريزي ( پَتك ) كه بر برگهايش دانه‌هائي مانند زگيل مي‌باشد سبب از بين رفتن دانه مي‌شود . دعاهائي نيز براي درمان آن هست كه در اينجا از ذكر آن خودداري مي‌كنيم و در عيون‌التجارب آن را آورده‌ايم . بيشتر اين زگيلها دليل چيرگي طرطير ملحي در بدن است و احتياج بنضج گرفتن در درازمدت و پس از آن پاكسازي دارد زيرا تا طرطير جداً غليظ نباشد زگيلي را پديد نمي‌آورد بهر حال بهتر اين است كه غذا را جداً مراعات كرده و از چيزهاي سودازا پرهيز كنند .

( مؤلف (اع) در حاشيه مي‌فرمايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص اسقيل ( پياز دشتي ) ، انجير ، زرنيخ ، درخت صمغ و پنبه براي ثالول ( زگيل ) ذكر شده مراجعه كن ) .

فصل

ساير دانه‌هائي كه اسم خاصي ندارند

بطور كلي اين را مي‌دانيم كه دانه‌ها در اثر طرطير ملحي كه حرارت در آن [ص 595] اثر كرده و آن را حل كرده و بصورت تيزابهائي كه نتيجه حل شدن نمكهايند درآورده است . و بعلت تندي چرك‌زا شده و بهر جا كه برسد آن را چركين مي‌كند و مي‌دانيم كه اين دانه‌ها تنها از خون نمي‌تواند باشد چه خون شيرين و چرب است و نمي‌تواند پوست را بشكافد و بلغم نيز چنين حدتي ندارد صفرا نيز بعلت لطافتش كه در يكجا قرار نمي‌گيرد اين خاصيت را ندارد پس اين از طرطيرِ سودائيِ نمكي است كه حرارت صفرا در آن اثر كرده و آن را تند و تيز مي‌كند و اگر حرارت آن زياد شود سوزش و التهابش زياد مي‌گردد و اگر نمكش بيشتر باشد خارش بيشتر دارد . اگر نمك ذوب بشود دانه ، تر است و اگر خشك باشد بصورت خشكريشه پوست پوست درميآيد و اينهاست آنچه كه مي‌توان در اين باره نوشت و ساير مسائل را بايد بر اين قياس كرد .

اينك گوئيم اگر سخت و تيره و يا سبز باشد از طرطير جامد است اگر قرمز باشد مي‌يابيم كه خون يا صفرا در آن شركت دارد و اگر ورم كرده و برآمده باشد و با سوزش باشد از غلبه صفراء است اگر سفيد و نرم باشد از بلغم است اگر كاملا گرد باشد ، از ميعان طرطير و اگر شكلش نامنظم باشد از انجماد آن است داشتن ترشح دليل ميعان ، خشك‌ريشگي دليل خشكي و جامد بودن ، زياد بودنِ برآمدگي از حرارت و رطوبت و پهن بودن آن از جامد بودن ماده و آميختن با سردي است و اگر چند علامت همراه باشد دليل وجود علتهاي مركب است بنا بر آنچه گفتيم علاج قطعي بيرون راندن طرطير بكمك تربد معدني مي‌باشد كه دشمن طرطير ملحي است زيرا اين دو در يكجا جمع نمي‌شوند اگر نشاني حرارت زياد ديده شود بايد فصد كنند و گر نه لازم نيست . براي پاكسازي بيمارانْ تربد معدني و اين حب مفيد مي‌باشد : صبر ، هليله ، سقمونيا باندازه مساوي ، مصطكي نصف يكي از آنها ، آنها را كوفته با عرق كاسني حب كرده و همراه [ص 596] با سكنجبين اگر ماده زياد باشد و اگر كم باشد با آب پنير سه روز روزي دو مثقال از آن مي‌خورند ، حب ديگر نيز اين است كه هر چهار روز يك بار يك و نيم مثقال آن را بايد بخورند : پيه هندوانه ابوجهل و مغز آن ، غاريقون ( قارچ چمن ) ، انزروت باندازه مساوي ، تربد نباتي ، صبر ، تخم بلسان ، نمك هندي از هر كدام نصف يكي از داروهائي كه گفتيم و سقمونيا يك چهارمِ يكي از آنها ، اينها را با عرق باديان حب مي‌كنند ، اما بايد پيش از خوردن آن ماده كاملا نضج يافته باشد . اگر دانه‌اي خورنده و سمي باشد بيمار نبايد مسهل بخورد زيرا ماده بداخل كشيده مي‌شود بلكه بايد بر آن داروي كِشنده‌اي بگذارند و سپس با فاروق و جدوار آن را داغ كنند و همين كه از برگشت ماده مطمئن شدند مي‌توانند باستعمال مسهل بپردازند . از داروهاي مركب : حافظ الصحه ، حب سم الفار ، حب الشفاء ، مرهم توتون ، و از داروهاي مفرد : حنا ، مورد ، بوره - ارمني ( نطرون ) ، انجير ، سداب ، سير با عسل بعنوان ضماد ، هليله مطلقا و نيز ضماد سياهدانه ، بوره ، نوشادر همراه با سركه ، و نيز ضماد سندروس و تخم بان همراه با پيشاب مفيد است . همچنين اگر چند روز روزي يك دانق لبن الكبريت محلول در يك فنجان شير گاو و بمدت زياد بياشامند نافع است و اين دارو براي همه بيماريهاي ملحي سودمند مي‌باشد ، ماليدن مرهم التوتون نيز مفيد مي‌باشد باعتقاد برخي از پزشكان چرب كردن مقعد دانه‌ها را زايل مي‌كند .

( در مقاله پنجم در باب مفردات خواص زنگ آهن ( زعفران الحديد ) ، غافث و گوگرد براي درمان دانه‌ها ذكر شده است ، مؤلف اعلي الله مقامه )

باب شانزدهم

پاره‌اي از زخمها و قرحه‌ها

[ص 597] فصل

بدان كه اين فن اگر چه از رشته‌هاي پزشكي است اما فن مستقلي است كه كتابهاي جداگانه‌اي براي آن نوشته شده اما ما مي‌خواهيم كه اين كتاب از آن خالي نباشد و بعض جزئياتي را كه آزمايش شده ذكر مي‌كنيم . بهر حال اين فن از صنايع دستي است كه بگوشت و پوست انسان بستگي دارد و گفته‌اند كه زخم ( جرح ) جدا شدن اتصال پوست و يا پوست و گوشت است چه از بريدگي باشد يا كوفتگي و يا سوختگي يا فرو رفتن چيزي در آن مادام كه دو هفته بر آن نگذشته باشد و الا قرحه گفته مي‌شود ، يا گفته‌اند جرح آن است كه خوني خالص از آن تراوش بشود چه مدت دراز باشد و چه كوتاه ، اما اگر چركي از آن ترشح شود ولو پس از يك روز باشد قرحه است و بهر حال ما بحثي در اين باره نداريم .

فصل

قواعد كلي مربوط بزخمها

بدان كه اگر اندامي شكاف بردارد و از آن چيزي جدا نشود و خوني جاري بشود و شكاف آن گود نبوده و عوارض ديگري از قبيل ورم يا نزول يك ماده در آن نباشد ، درمان قطعيش آن است كه لبه‌هاي آن را بهم بياورند و پودرهاي حبس‌كننده خون و اتصال‌دهنده بر آن بپاشند و آن را ببندند تا شكافش باز نشود . ذرور دوم زخم را خشك مي‌كند و ذرور چهارم خون را بند مي‌آورد و گوشت‌زا است ، ذرورهاي پنجم و ششم و هشتم نيز چنينند ذرور اثمد ( جمع‌كننده است ) ، ذرور اعظم ، ذرور حابس ، ذرور زرآوند و سرقولون ، ذرور ملحم و ذرور زاج الجلاء ( براي گوشت‌آوري ) مفيد مي‌باشند .

اگر زخم عميق باشد آن را در چند جا باندازه نياز جمع كرده و سپس آن را [ص 598] با فشار متوسطي مي‌بندند زيرا اگر آن را محكم ببندند سبب ورم مي‌گردد و سست بستن از چسبيدن دو طرف زخم جلوگيري مي‌كند . اگر از وقوع زخم مدتي بگذرد و رويه‌اش خشك شود بايد كوشش كنند كه با خاراندن روي آن تازه شود و آنگاه همان طور كه گفتيم عمل كنند ضمنا بايد مواظب دور زخم باشند تا چيز خارجي مثل مو يا رطوبت لزج بآن نچسبيده باشد چه ممكن است ، اين چيزها از بهم‌آمدن زخم جلوگيري كنند و بايد توجه كنند كه پائين زخم نيز مانند بالاي آن بهم آيد بلكه براي پائين آن بايد بيشتر دقت كنند و اگر پائين زخم بعلت عمق زياد بهم نيامد بايد آن را از پائين ببندند و در آن داروهاي گوشت‌آور مانند : صبر ، مردارسنگ ، خون سياوشان ، مرّ ، انزروت و كُندر بپاشند . بيمار در زمان بهم‌آمدن زخم بايد از خوردن چيزهاي خون‌زا مانند گوشت و شيريني پرهيز كند . گفته شده كه اگر زخم سفيد شد بيمار بايد خربوزه و شير بخورد و اگر مايل به كبودي گرديد بايد چيزهائي مانند باقلا بخورد اما اگر سرخي زخم زياد باشد گوشت گاو ، و اگر كم باشد گوشت ميش مناسب است . اگر زخم چركي شود بايد بپاكسازي با شكر ، زنگار و شوره بپردازند و نبايد زخم را از پودرِ صندل خشك خالي بگذارند و بايد زخم را بفشارند كه چرك تا آنجا كه ممكن است خارج شود . اگر از گوشت چيزي جدا شده و يا اگر زخم از شكاف ايجاد نشده باشد بداروهائي مانند اينها نياز مي‌افتد : دهن البلسموي سي و يكم ، دهن الكبريت خالص ، دهن العِلك بخصوص با شكرِ سرب ، و روغن ريشه شيرين‌بيان كه براي بهم آمدن زخمها عجيب است و نيز دهن القرنفل كه زخمهاي تازه را بهم مي‌آورد ، دهن القطن ، دهن الكبريت شصت و دوم براي زخم پي‌ها ، دهن المثلث براي زخمهاي تازه ، دهن المر براي بهم‌آوردن آنها و رفع عفونت ، دهن الورد براي تسكين [ص 599] درد و مرهمهاي مختلف و انشاء الله در مقاله چهارم در اين باره مفصلا بحث خواهيم كرد .

اگر داخل زخم گشاده‌تر از دهانه آن باشد چاره‌اي جز شكافتن آن نيست و بايد از آن طرف آن را بگشايند كه اگر اندام حركت كند اين شكاف از هم باز نشود و اگر زخم عميق باشد بايد فتيله‌اي را با مرهمها و روغنهاي مناسب آلوده كرده در آن بگذارند و يا دارو را بر پارچه و حتي الامكان كتان بگذارند و بر آن ببندند اگر در زخم نوك پيكان يا استخوان و يا خاري باقي مانده باشد و در دسترس نباشد بايد نخست مرهمهاي كِشنده‌اي بر آن بگذارند تا آن را بيرون بكشد و سپس بدرمان بپردازند اگر ورم شديد بشود و موادي به سوي زخم گرايش كنند بايد اندام مقابل آن را فصد كنند . از داروهائي كه براي زخمها مفيدند : مرهم ابوخلساء براي زخمهاي تازه ، مرهم الاسود براي بهم‌آوردن آنها ، مرهم باسليقون ، مرهم بلسان ، مرهم الدقيق براي تشنج آن ، مرهم دم الاخوين چهل و سوم براي زخم شمشير و مانند آن ، مرهم الزيبق براي زخمهاي آلات تناسلي ، مرهم الشافي ، مرهم الشمع ، مرهم النحل ، و مشمع داخليون براي گوشت آوردن ، مشمع رال براي زخم شمشير و امثال آن ، مشمع الغري براي زخمهاي جزئي مفيدند . ( اگر صمغ بنه را بر محل زخم ماليده و پارچه‌اي بر آن ببندند بزودي التيام مي‌يابد و براي زخم عميق اگر سرگين گاو را بسوزانند و با صمغ بنه مخلوط كرده بر زخم بنهند آن را بهبود مي‌بخشد . مترجم ) از داروهاي عجيب براي بهم‌آوردن زخمها و جلوگيري از خونريزي خرنوب سائيده و بهتر از آن صمغي است كه از آن بيرون مي‌تراود كه بايد آن را با كاردي بتراشند و بسايند و بر زخم بريزند ، خاكستر گز ( طرفا ) نيز در اين [ص 600] باب سودمند است . عجيب‌تر از همه اينها برگ سنجد تازه يا خشك است كه بايد سائيده و بر زخم گذارده شود كه براي زخمهاي چركي و نيز براي بهم‌آمدن آنها از هر مرهم ديگر بهتر است و حتي براي زخمهاي كهنه و درمان‌ناپذير مفيد مي‌باشد . براي بازتر كردن زخم اسفنج سوخته كوفته و زاج سائيده بكار مي‌رود . براي زخمهاي تازه صمغ پودر بلوط و سنگ مرمر ( بلاط ) و هليله كابلي سودمندند و بمدت سه روز زخم را التيام مي‌بخشند اما اگر زخم كهنه و عميق باشد بايد فتيله‌اي را به توتياي هندي آغشته كنند و در آن بگذارند تا سه روزه بهبود يابد و الا بايد توتيا را بر آن بپاشند . اين دارو براي درمان نواصير هم مفيد است ، ضماد ريشه ني يا رُب آن با عسل ، پيكان باقيمانده در بدن را خارج مي‌كند ، مرهم الزيبق و مرهم رال گوشت زايد را مي‌زدايند .