براي وادار كردن مزاج به بيرونروي ، حب السلاطين و نيز اين دارو : ريوند ، لاك شسته از هر كدام نيم درهم ، زعفران يك دانق را نرم ميكوبند و با سي درهم آب انار ترش يا عرق كاسني صحرائي و چهار درهم آب اشنان فارسي را ميآشامند ، اما بايد تا پاكسازي كامل اين درمان را هر ده روز يك بار تكرار كنند و نيز پياز را برشته كرده و ميكوبند و روزي دو مرتبه صبح و شب هر بار دو دانق همراه با عرق دارچيني ميآشامند . غذاي ظهر بيماران خرما و در شب آب جوجه است و نيز [ص 430] چاي پخته كمرنگ و كمشيريني اگر كبد گرفتار حرارت زياد نباشد سودمند ميباشد ، همچنين اگر روزي سه درهم اشنان را با چيزهاي مناسب بخورند مفيد است ، همچنين بهتر است كه قيآورهاي زاجي و خربقي بخصوص در آغاز بيماري به بيمار بدهند و در غذاها بايد آب ترب ، آب انار ، آب برگ كاسني ، شير شتر ، گل كَوَر با برنج باو بدهند و اگر در استسقاء گوشتي ورم زياد شود و بترسند كه روح بيمار در اثر زيادي آب بدن بخاموشي بگرايد بايد فصد كنند و معذلك بايد به كم كردن سبب نيز بپردازند زيرا هر چند كه رنجوري كبد ، سبب زياد شدن آب بدن است آب نيز بنوبت خود بر سردي كبد ميافزايد و حرارتش را كم ميكند و مانند كسي است كه نميتواند آزاري را از خود دور كند كه آن آزار بيشتر او را ناتوان ميكند . بنا بر اين در استسقاء گوشتي پس از آنكه آب بدن زياد شد فصد درمان خوبي است در پايان بيماري خوردن روزي يك نخود ترياق فاروق مفيد است . هر گاه سبب ضعف كبد از حرارت باشد از اينكه مانند پزشكان نادان مزاج را گرم كني سخت بپرهيز زيرا گرم كردن مزاج بر ناتواني كبد ميافزايد و همه اهل فن بر آنند كه نخست بايد سبب را زدود و در اينجا گرمي مزاج ، خود سبب است و بارها اين مطلب را درباره اشخاص زيادي آزمودهايم ولي اگر وضع چنين باشد بايد كبد را با چيزهائي كه خاصيت تقويتي دارند نيرو ببخشند و تعديل كنند و براي اين تقويت ملح اللؤلؤ و ملح المرجان و براي تعديل حب الشفاء داروهاي بسيار خوبي ميباشند ، و نيز بايد داروهاي ادرارآوري بكار ببري تا رطوبتها از كبد خارج شوند ، بهر حال درمان استسقاء گوشتي جدا دشوار ميباشد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : چيزي را كه در استسقاء گوشتي گرم آزمودهايم نوشيدن تاجريزي سياه [ص 431] ( عنب الثعلب ) برشته يك جزء و باديان برشته يك ششم آن كه كوفته و پخته و شيرين ميشوند بعد آن را ميآشامند غذاي بيمار زرده تخممرغ نيمپخته است و اثر عجيبي از اين درمان ديدهايم . و نيز اشنان ، تنباكو جلب ، زرير ، شاهزيره ، مصطكي براي استسقاء خواصي دارند كه در مقاله پنجم در باب مفردات ذكر شده مراجعه كن ) .
درباره درمان استسقاء طبلي گفته شده كه استوخودوس همراه با عرق باديان سودبخش است و بايد در هر هفته سه درهم از آن خورده شود و نيز بايد داروهائي از قبيل زيره ، زنيان ، باديان رومي و باديان كه به بيرون راندن باد از رودهها كمك ميكند زياد خورده شود .
در استسقاء خيكي از نوشيدن آب و در استسقاء طبلي از خوردن بقولات نفخآور و در استسقاء گوشتي سرد ( ANASARQUE ) از غذاهاي سرد و در نوع گرم آن از غذاهاي گرم بايد پرهيز كرد ، بهترين غذاها براي بيماران استسقاء گوشتي ، سكنجبين و آب انار ترش و شيرين است اما بايد از خوردن صبر خودداري كنند زيرا كبد را ضعيف ميكند مگر آنكه آن را همراه با افسنتين ، كاسني ، سنبل ، ريوند و مانند آن بخورند .
اگر در استسقاء خيكي بيضهها شكاف بردارند و از پوستشان ترشحي خارج شود و همراه مدفوع خون دفع شود پيش از يك هفته بيمار خواهد مرد و همچنين لاغري ، نازك شدن اندامها و بگود نشستن چشمها بدون آنكه تبي باشد پيشآگهي مرگ و همچنين تنگ نفس و نازك شدن پائين شكم و عانه ( بالاي آلت تناسلي ) و اسهال دليل مرگِ نزديك است . اگر بيمار بدون علتي از قبيل نزله و زكام سرفه كند علامت بدي است . استسقاء براي كساني كه مزاج گرم دارند خطرش كمتر است . و چه خوب گفتهاند كه بيماري استسقاء بهبودپذير نيست [ص 432] مگر آنكه پزشك ماهر ، بيمار مطيع و پرستارش دوست و همراه او باشد ولي من ميخواهم شرطي ديگر بيافزايم و آن اين است كه اگر اين سه باشند اما داروي صحيح و مناسبي نباشد فايدهاي ندارند . يكي از پزشكان بر آن است كه اگر استسقاء از بيماريهاي گرم پديد آمده باشد بهبود خواهد يافت و دوباره چند بار برخواهد گشت هر چند كه مدت آن بطول بيانجامد اما اگر در استسقاء پيشابِ بيمار قرمز رنگ شد اميدي باقي نخواهد ماند .
يرقان ( ICTERE _ JAUNDISSE )
سبب يرقانِ زرد پخش شدن صفراي خالص بدون عفونت در بدن است كه با خون آميخته شده كه علت آن ضعف نيروي نگاهدارنده كيسه صفرا يا گرفتگي در مجراي بين اين كيسه و كبد يا زيادي ترشح صفرا در بعض از بدنها است يا كبد متورم شده و بر مجراي كيسه صفرا فشار ميآورد و آن را برميبندد و در نتيجه صفرا در خون باقي ميماند و يا در نتيجه بحران يك بيماري است كه طبيعت ميخواهد آن را بيرون براند يا از گزش پارهاي از حيوانات گزنده و يا خوردن داروهاي كشنده است زيرا زهرها گرمند و همين كه وارد بدن شوند صفرا را زودتر از ساير خلطها به حركت ميآورند و بآن ميچسبند و چون طبيعت باين مطلب پي ميبرد ميخواهد آن را بيرون براند تا از آن رهائي يابد . گاهي ممكن است كه خون يا سودا و يا بلغم و هر كدام از راهي دفع شود . اما اگر يرقان سياه باشد سببش پخش سودا در بدنست كه با خون مخلوط شده و همان كه براي كبد گفته شد در [ص 433] اينجا نسبت بطحال درست ميآيد . نشاني يرقان زرد ، زردي چشم و بدنست و چه بسا كه بستر بيمار نيز زرد ميشود و بآن ميماند كه با زردچوبه آن را رنگ كرده باشند ، پيشاب بيمار غليظ و قرمز مايل بسياه و مدفوعش به شدت زرد است و گاه رنگ اين هر دو بسفيدي ميگرايد چه ممكن است صفرا بكلي به بيرون بدن گرايش پيدا كند . اين بيماري گاه همراه با تب و گاهي بدون تبست و براي درمانش پس از زدودن سبب يعني آماسها گرفتگيها و غير آن بايد نخست به پاكسازي پرداخت و داروهاي مناسب عبارتند از نقوع مربع ، تربد معدني ، آب پنير همراه با سكنجبين ، سقمونيا ، انتيمون ، اگر بيمار تب داشته باشد نبايد سقمونيا باو بدهند ليكن بدون تب مانعي ندارد اما انتيموان اگر كبد ورم داشته و يا زخم و قرحهاي در آن باشد نبايد خورده شود .
در هنگام بيماري پوشيدن لباسِ زردرنگ و نگاه كردن بچيزهاي زردرنگ مناسب است ، چه هر چيزي آن را كه از جنس خود اوست جذب ميكند غذاي بيمار ، رب غوره ، رب انار ، سكنجبين و كدو است و پس از آنكه حرارت فرو نشست و زردي كم شد بايد بفصد باسليق اقدام كنند و پس از آن عرق كاسني ، ماء الشعير ، آب هندوانه ، خيار ، كدوي پخته ، قرص كافور ، شربت كافور به بيمار بخورانند ، براي بيمارانْ نوشيدن روح الملح بمدت يك هفته و نيز الكسير ذوالخاصية باندازه شش قطره همراه با آب مفيد است تا پيشاب زياد شود همچنين نوشيدن دهن الكهرباء همراه با عرق كاسني و طلاي محلول ، شربت دينار با شيره تخم خيار ، شربت ريوند بيست و چهارم ، شند ، طرطر زاج ، قرص ريوند ، ماء الحيوة مفرح ، مفرح انطاكي ، مفرح سيسنبري و هر چيز كه براي گشودن بستگيهاي كبد مفيد و پيشابآور باشد مفيد است . براي اين بيماري چه [ص 434] همراه با تب باشد يا نباشد اين دارو نيز سودمند است : دو نخود زاج سفيد را با يك قاشق ماستِ گاو مخلوط ميكنند و هر روز نيز دو نخود اضافه ميكنند تا هفت روز كه در آن روز چهارده نخود زاج را با ماست مخلوط كرده به بيمار ميدهند و غذايش برنج با ماست گاو است . اگر حنا را شب بخيسانند و صبح بخورند و نيز جوهر ترشك مفيد است . در هنگام بيماري بايد از غذاهاي گرم بپرهيزند اما در يرقانِ سياه سزاوار آن است كه مزاج بيمار را با اين داروها وادار به بيرونروي كنند : حب السوداء ، حب السلاطين ، آب پنير ، حب دهن السلاطين ، حب عرقالنسا و سركه عنصلي . پس از آن بايد باسليق را فصد كنند و اگر خون قرمز رنگ بود جلوي آن را بگيرند اما اگر سياه باشد بايد خون بگيرند ، وادار كردن بيمار به قي بوسيله زاج و يا بكار گرفتن عرقآورها سودبخش است و بدان كه كمي پس از تبهاي بلغمي به علت ضعف كبد و نيز پس از تبهاي صفرائي از جهت بحران نيز تب ميآيد و آنچه كه پيش از روز هفتم پيدا شود بد است اما پس از روز هفتم خوب است اگر حالت بحران وجود داشته باشد بدرماني بيش از حمام و مالش بدن و روغنمالي با پارهاي از روغنها مانند روغن بابونه يا شويد و يا سوسن نيازي نيست .
كسي كه گرفتار يرقان شود و كبدش سخت شد بيماريش بد است و اگر حال بيمار پس از پيدايش يرقان بد شد ميميرد . يرقان سياه اغلب باستسقاء خيكي ميانجامد و حرارت آن بسيار شديد است .
يرقان زرد ممكن است بناگهان پيدا شود اما يرقان سياه چنين نيست و نوع زرد تا در كبد نابهنجاري نباشد پيدا نميشود مگر آنكه در اثر بحران و بعلت نيروي زياد مزاج باشد و هر چه پيشاب بيشتر و زردتر باشد بهتر است . گاهي صفرا در كبد ميسوزد و سبب پيدايش يرقان سياه ميگردد و فرق بين يرقان [ص 435] سياه كبدي و طحالي ، زيادي سياهي در نوع طحالي است در حالي كه در كبدي چنين نيست و مدفوع نيز پيرو همين قاعده است .
( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : در كتاب قانون براي يرقان آمده است كه بايد كبد را با عصارههائي كه بر روي يخ سرد شده باشد با صندل سياه و سفيد و كافور ضماد كنند تا بيمار حس كند كه داخل شكمش سرد شده و اين كار يرقان را بهبود ميبخشد و در همان روز پيشابش كمرنگ ميشود و براي باز كردن گرفتگيهاي كبدي حب صنوبر كبار سه درهم ، مويز دانهگرفته پنج درهم ، گوگرد زرد نيم مثقال ، افتيمون و تخم كرفس كوهي ، نخود سياه و كندر سفيد از هر كدام دو درهم بايد كوبيده و بيخته و مخلوط شود و بمدت چند روز هر روز يك و نيم درهم از آن را با آب رازيانج بخورند . و نيز در باب مفردات خواص غوتاغنبا ، كاكنج ، كهربا ، كاسني ، جلب ، جوجه ، مويز ، زرير ، سورنجان ، درخت صمغ ( طلح ) و كَوَر براي يرقان ذكر شده مراجعه كن ) .
پارهاي از امراض طحال
ورم طحال
ورم طحال ( SPLENITE ) اگر از حرارت باشد علامتش بريدن نَفَس ، سوزش و تشنگي است و اگر از سردي باشد ، بزرگيش در زير دست حس ميشود و نفس بيمار نيز بريده بريده ميشود زيرا طحال بزرگ ( SPLENOMEGALIE ) و بر قلب فشار ميآورد . درمانش خوردن شش تا هيجده گندم كبدالكبريت با آب ، قند و ايارج اشق پنج حبه صبح و پنج حبه شب و ماليدن دهن الزيبق در بامداد و شستن آن با آب گرم و صابون در [ص 436] هنگام شب است و بايد مرهم ذراريح بر موضع طحال بگذارند و نيز خوردن نمك قليا ، جوهر الاشوس ، اشوس ساجي همراه با آب و قند ، طرطر زاج روح الملح با آب خرفه ، ايارج يابس و ترياق الاربعه مفيد است ، زيرا اينها بستگيها را ميگشايد ، حب الحلتيت ، طحال را نيرو ميدهد و دهن الزيبق و ملح القلي آماس آن را فرو مينشاند اين معجون نيزسودمند است : پوست هليله زرد ، بليله ، آمله سياه پوستگرفته ، پوست هليله كابلي ، پوست ريشه كَوَر از هر كدام پنج درهم ، تخم شقاقل ( دوقو ) ، تخم كشوث ، سعد هندي از هر كدام سه درهم ، كبابه ، انيسون ، قرنفل ، هل ، زنيان از هر كدام دو درهم ، ايرسا دو و نيم درهم ، بسباسه يك و نيم درهم ، هل باد ( قاقله كبار ) دو دانه همه را ميكوبند و ميبيزند و با روغن بادامْ چرب و با سه برابرش عسل خمير ميكنند ، اين دارو براي ورم طحال و گرفتگيهاي آن و بادها مفيد است و اندازه خوراكش نيم مثقال در هنگام خواب ميباشد . و نيز : پرسياوشان و تخم پنجانگشت ( بنجنكشت اثلق ) ، زوفا بيك اندازه و روزي سه درهم همراه با سكنجبين مفيد است . و چه بسا فصد نيز اگر آثار حرارت پيدا باشد لازم گردد ، اما بهترين درمان سوزاندن با ذراريح است كه بايد جراحت آن تا پاكسازي كامل تازه نگاه داشته شود .
( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه ميفرمايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص پايه مرجان ( بُسّد ) و ابقر ، انجير ، جو انگليسي ، نارنج ، چغندر ، سورنجان ، درخت صمغ و كبر براي طحال آمده است رجوع كن ) .
سخت شدن طحال و بادها و گرفتگيهاي آن
نشاني اين بيماري سختي در لمس و بريدن نفَس و علامت بادها قرقر كردن در حال فشار و نيز علامت گرفتگي ، فاسد شدن رنگ چهره و گرايش آن بسياهي ، كدر شدن سفيدي چشم و تمام شدن اشتها است درمان كلي براي بدي مزاج طحال ، نوشيدن شراب الاصول ، شراب البزوري و اطريفال و نيز ضماد حلزون محلول در ليمو همراه با انجير پخته و عدس است . و نيز اگر هر روز [ص 437] يك درهم مرجان سوخته و كمي كتيرا براي اين بيماري بخورند اگر از گرمي باشد در ظرف يك هفته بهبود مييابند و اگر بيماري از سردي باشد بايد همراه با آن آب عسل بنوشند . اگر هر روز يك فنجان عرق بهار نارنج همراه با يك چهارم مثقال مرجان و كمي شكر بخورند در يك هفته اين بيماري را بهبود ميبخشد . و نيز حب الطحال و آب عسل مفيد است و همچنين براي سختي طحال حب الطحال با آب عسل و براي سختي آن داغ كردن با ذراريح مفيد است و اگر سوزاندن با ذراريح در يك بار سودي نبخشيد بايد چند بار تكرار كنند و از داروهاي جذبكننده بر آن ضماد كنند تا بادهاي طحال فرو بنشيند و كوچك شود و اگر بيمار سابقه بيماري را داشته باشد بايد زخم آن سوختگي را براي مدتي تازه نگاه دارند و نوشيدن سكنجبينِ بزوري سودبخش است . براي رفع باد طحال بايد غذا را كمكم و در چند بار بخورند و آب كم بياشامند و بادكش كنند و براي گرفتگيهاي آن حجامت كردن و نيز مالش و حركت دادن محل و نوشيدن ماء الاصول و بكار بردن داروهاي ادرارآور مفيد است . براي دردهاي طحال اين قرص سودمند ميباشد : ايرسا چهار درهم ، فلفل سفيد ، سنبل ، اشق از هر كدام دو درهم ، اول اشق ( اشترك ) را در سركه خمير و سپس با باقي خمير و قرص ميكنند و روزي دو درهم از آن را با سكنجبين ميخورند . حب الطحال سختي آن را ميزدايد و حب عرقالنسا ، حب المرجان ، دهن البلسان ، دهن الكبريت خالص و نيز اين داروها براي درد طحال سودبخش ميباشند : طلاي محلول ، روح الملح ، سفوف الطحال ( هر دو نوعش ) ، سفوف الكبر ، شكر سرب ، شربت ريوند بيست و چهارم ، شربت حضرت رضا عليه السلام ، شند ، ضماد دوازدهم ، ضماد الطحال ، طرطر زاج ، فلونيا ، اشوس ساجي ، قرص ايرسا ، قرص ريوند ، [ص 438] انواع قرص الطحال ، قرص الفوة ، عرق تخم كشوث ، ماء الخارق ، معجون رضوي با آب سرد ، ملح الخبث با عرق پرسياوشان و نيز اين اغذيه براي طحال مفيد است : انجير ، كوَر ، سركه ، خرماي نارس ، تره ، زرشك ، غوره قبل از آنكه ترش شود ، سيب ميخوش ، چغاله زردآلو ، خردل و پوست ريشه كوَر كه از همه چيز بهتر است و بايد با سكنجبين خورده شود و يا بايد ضماد گردد و هر چيز تلخ قابضي مفيد است و بدان كه هر گاه بدن لاغر شود طحال بزرگ ميگردد و برعكس ، اگر بيماران طحالي بناراحتيهاي خوني گرفتار شوند و بيماري آنها طولاني شود استسقاء و يا ليزي رودهها پيدا كرده و ميميرند و چه بسا كه در اثر تباهي طحال ماليخوليا و پرخوري پيدا شود و گفتهاند هر كه به ورم طحال گرفتار شود و خون قرمز از او جاري گردد و در دستش قرحههاي سفيد بدون دردي ديده شود يك روز پس از آن خواهد مرد اما كسي كه زياد گرفتار زكام و آبريزي از بيني است كمتر ممكن است بورم طحال گرفتار گردد و بهر حال خشك كردن مزاج براي اين بيماران زيان دارد و بايد بدرمانهائي پرداخت كه سبب فربهي آنان شود .
( مؤلف (اع) در حاشيه افزوده است : در كتاب قانون براي سختي طحال آمده است : سداب ، پوست ريشه كوَر ، افسنتين ، پونه ، آويشن را با سركهِ تند ميپزند و بر قطعه نمدي ميگذارند و گرماگرم صبح ناشتا بر موضعْ ضماد مينهند و هر گاه سرد شد بار ديگر عمل ميكنند تا بيست و يك بار ) .
بيماريهاي دستگاه تناسلي و ادراري و مسائل مربوط بآن
زيادي احتلام
اين بيماري سببهاي چندي دارد مانند كمي نزديكي و حبس شدن مني ، شدت نيروي بيرونراننده ، رقت ، حرارت و يا تندي مني ، سستي كيسه مني ، انديشيدن زياد بنزديكي . اما هر كدام از سببها كه بيروني باشد بايد قطع گردد ليكن سببهاي دروني اگر حرارتي باشد درمانش خوردن حب الشفاء و حب الافيون است ، اگر از سردي باشد حافظ الصحة و مزيدالعمر است و نيازي بداروي ديگر نيست و بدان كه خوابيدن بر پهلوي راست احتلام را كم ميكند اما ساير حالات بخصوص به پشت خوابيدن سبب زيادي آن است .
( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : خاصيت كاهو در جلوگيري از احتلام در داروهاي مفرد آمده است ) .
سرعت انزال
سرعت انزال ( EJACULATION PRECOCE ) سببهايش ضعف نيروي ماسكه است و زيادي ميل بنزديكي ، تندي مني و يا زيادي آن ، زيادي نيروي جذب كننده رحم زن اگر مزاجش گرم باشد و درمان قطعي آن حب الافيون ، برشعثا ، حب الشفاء ، حافظ الصحة ، ترياك خالص يا همراه با رب شيرينبيان ، دانه تمر هندي ، سفوف دوم ، شكر سرب ، معجون نود و هشتم ، ملح الحديد ، معجون الماسك و پرهيز از همه ترشيها و غذاهاي مرطوب و زيادي آميزش است اما كساني آميزششان بيشتر طول ميكشد كه حرارت و خشكي مزاجشان بيشتر باشد و كسي كه يكي از دو بيضه او بالاتر بايستد يا بيشتر بطرف بالا كشيده شود بزودي بانزال نميرسد . سرعت انزال ناشي از نابهنجاريهائي است كه در [ص 440] اندامهاي مربوط وجود دارد . اگر شخص با همين حال از نزديكي لذت نميبرد نابساماني از مغز است ، اگر به تپش قلب گرفتار ميشود عيب از قلب است اگر اندازه مني كم است كليهها و يا ساير اندامهاي پائين بدن درست كار نميكند ، اگر مزاج مرد از هر جهت درست است عيب را بايد در زن جستجو كرد چه ممكن است قوت جذبكننده مهبل او زياد باشد . بهترين زنها از اين جهت حبشيها ، اهل اقليم چهارم و سوماند و سردترين آنها زنگباريها و زنهاي عربستاني ( حجازيها ) و نوبهايها ( نوبه محلي است در قاره افريقا بين مصر و درياي سرخ ) كه نزديكي با آنها بيشتر بطول ميانجامد گرمترين آلتها از آن زنان صقالبه ( اسلاو ) ، روميها و مصريهاست و بدترين زنها چينيها و هنديها هستند پس درباره خودت بينديش و درمان خود را درياب . ( اقليم سوم و چهارم مجموعا از شمال چين شروع شده و شامل تبت ، شمال هند ، افغانستان ، ايران و عراق است . ف م )
چيزهائي كه نيروي باه را زياد ميكند
قبل از پرداختن باين مطلب بايد مسائلي را بعنوان مقدمه بگويم : بدان كه آميزش ، از سببهاي باقي ماندن نوع انسان در اين دنيا است كه خداوند متعال آن را براي آن منظور قرار داده است و البته پيش از آن اسباب كلي را پس از ايجاد مبدأ آفريده است اما اين راه نزديكتر ميباشد و ابزار آن بهمين طور كه آفريده شده كار را از ساير راههائي كه ممكن ميبود آسانتر كرده است ، بنا بر اين قدرت خداوند راههاي ديگر را برنگزيده است و بهمين دليل افراد را نر و ماده و براي هر كدام ابزاري مناسب آفريده است پس اگر كسي بمنظور واگذاردن دنيا از اين راه روگردان باشد از راه حكمت خدائي بيرون رفته و بر خلاف صنعت خداوندِ حكيم گام برداشته [ص 441] است چنين دستوري هم از طرف خداوند صادر نگرديده بلكه اين حكما هستند كه پرهيز از اين كار را روا ميدانند ، اما پسنديده بودن آن نوعي است و نه شخصي زيرا اگر غير از اين كه هست بود با همه دشواريها و ناراحتيهائي كه ممكن است بدنبال آن باشد هيچكس بدان اقدام نميكرد مگر آنكه ناچار باشد يا از شدت ايمان و فقط براي اطاعت امر خدا آن دشواريها را بر خود ميگذاشت ، بنا بر اين خداوند در نفس انسان و حيوانات گرايش و خواست زيادي براي اين عمل آفريده و لذتي در آن قرار داده است كه از مغز و پيهائي كه بآلات تناسلي ميپيوندد سرچشمه ميگيرد ، و براي اين آلات جنبش و حركتي خلق كرده كه از قلب و سرخرگهائي كه بآن آلات ميرسد نيرو ميگيرد و نيز آبي آفريده كه در ظرفهائي جا دارد و بر آن فشار ميآورد و خواهش اين كار پيدا ميشود ، تا وقتي كه آن آب بيرون بريزد و اندامهاي مربوط بياسايد . پس معلوم شد كه سببهاي اين كار از اندامهاي رئيسه بدن و بزرگترين سبب ، روح نفساني است كه مركز آن مغز ميباشد و اين روح است كه كام مييابد و بآن ميگرايد و درباره آن ميانديشد و همه اينها از خصلتهاي حيواني است كه در پارهاي از نباتات برزخِ بين نبات و حيوان مانند نخل هم ديده ميشود . بنا بر اين مادام كه اين سببها از نيروي لازم برخوردار است و آلات عمل درست كار ميكنند خواهش طبيعي حيواني بر جا است ولي اگر يك ناتواني پديد آمد اين خواهش كم ميشود . پس ناتواني جنسي ( IMPUISSANCE ) يا از جهت آفرينش اندامهاي رئيسه و كمي بنيه است كه در اين صورت درماني ندارد مگر آنكه تقويت آن اندامها تا حدي ممكن باشد هر چند كه چندان زياد نخواهد بود ، يا از ضعفي است كه از جهت مسائل روحي يا حيواني يا طبيعي ، داخلي يا خارجي پيش آمده كه در اين [ص 442] حالت درمانپذير است و اين مطلب در همه درمانها عمومي است زيرا پزشك نميتواند چيزي را كه وجود ندارد بيافريند اما شايد بتواند يك نابهنجاري را درمان كند ، از همين رو است كه ما ميگوئيم كه حكمت آشكار كردن چيزهائي است كه هست نه ايجاد چيزهائي كه نبوده است ، بنا بر اين اشخاص ناتوان نبايد بدنبال زيادهروي باشند و غير از آنچه كه خداوند خواسته است بخواهند و گر نه برَنج و بيماري گرفتار ميشوند كه يا از زيادي آميزش پيدا ميشود يا از بكار بردن داروها ، چه آفريدگاري كه آميزش را براي حيوانات قرار داده و براي آنها آلات و اسباب لازم را آماده كرده اگر ميخواست كه ناتوانها اين نيرو را داشته باشند ، براي آنها هم چيزي را كه لازم بود ميآفريد . زيان نزديكي براي آنان كه ناتوانند بيش از آنست كه بشمار آيد زيرا اين كارْ حرارت غريزي را خاموش ميكند ، حرارتي غير طبيعي را برميافروزد ، نيروي كارهاي طبيعي و حيواني و روحي را كم ميكند ، حالتهاي غير طبيعي را برميانگيزد از نيرو و نشاط ميكاهد ، جنبشها را سنگين مينمايد ، آدمي را از رويدادها تأثرپذير ميكند ، معده و كبد را ناتوان كرده بدي گوارش پديد ميآورد ، اندامهاي اصلي را ميخشكاند ، پيري زودرس ، لاغري ، خشك گوشتي ، كمخوني ، رنگ پريدگي و ناتواني نبض را ايجاد ميكند ، موها را تا حد كچلي يا نيمه كچلي ميريزاند ، مغز را خشك ميكند و به پيها زيان ميرساند ، سبب نزلهها و لرزش اندامها و ضعف حركات ميگردد ، سينه و ريه و كليهها از آن زيان ميبينند و لاغر ميشوند و براي آنها كه عادت دارند باد و نفخ و نيز درد پا و مفاصل و عرق النساء ايجاد ميكند ، بخصوص آنكه آميزش در هنگام پري معده انجام گردد و بدنِ شخصْ لاغر ، مزاج او خشك ، رگهايش تنگ و خون او كم باشد و اگر چنين بود يا آدمي پير باشد بايد از اين كار آنچنان [ص 443] بپرهيزد كه از دشمن خطرناكي ميگريزد ، بخصوص اگر بيمار باشد يا مدت كمي از بهبودي او گذشته باشد . مناسبترين اشخاص براي اين كار كسي است كه داراي مزاج خوني و بدني نيرومند باشد و اينان كساني هستند كه سرخ و سفيد ، پرگوشت ، گشادرگ ، پرخون ، پرمني و پرمو ( بخصوص در پائين بدن و بالاي آلت و رانها ) هستند ، و اندامهاي رئيسه آنها نيرومند است و كارهاي روحي ، حيواني ، طبيعي و آلات آنها قوي است و اينهايند كساني كه براي باقي گذاردن نسل آفريده شدهاند و چيزهائي كه براي اين منظور مناسب است بآنها داده شده است . براي همينها نيز لازم است كه در مصرف نيروي خود صرفهجوئي كنند و از اسراف بپرهيزند زيرا قواي آدمي اگر درست بكار نرود ضعيف ميشود و همان بيماريهائي كه گفتيم پديد ميآيد . بهر حال چه براي نيرومندان و چه براي اشخاص ضعيفْ اندازه خاصي را نميتوان گفت اما قاعده كلي اين است كه آنگاه باين كار بپردازند كه يك اشتها و هيجان درست طبيعي در كار باشد ، نه گرايشي غير طبيعي كه از زيادي فكر ، دستمالي ، بوسه و گفت و شنود و نگاه پيدا ميشود زيرا چنين گرايشي دروغين است و همين كه علت اصلي زايل شد فرو مينشيند . علامت هر يك از اينها براي كسي كه شعور دارد پنهان نيست و ميل آنگاه طبيعي و درست است كه بدليلي غير از آنكه گفتيم برانگيخته شود و كسي كه بخواهد عمر زياد داشته باشد بايد تا ميتواند از آميزش بپرهيزد ، مگر آنكه سنگيني و ميل زيادي در خود بيابد بآن اندازه كه او را از كار ديگر بازبدارد . اما اگر چنين خواستي در او پيدا شد بايد كمّاً و كيفاً با توجه بزمان و مكان عمل كند و بقدري بآن بپردازد كه شدت خواهش تمام شود ميلش فرو بنشيند و نفسش از آن بيارامد .
چگونگي كار اين است كه زن به پشت بخوابد و بايد زني برگزيد خوشرو ، [ص 444] خوشسخن ، خوشرفتار ، دوستداشتني و جوان كه كمتر از سيزده سال و بيش از چهل يا پنجاه سال نداشته باشد ، و پيش از آغاز بآميزش ، مرد بايد كاري كند كه ميل و شهوت زن را برانگيزاند تا او هم همه نيروهايش آمادگي پيدا كند و مشتاق نزديكي شود و براي حصول بدين مقصود مرد بايد باَنحاءِ مختلف زن را تحريك نمايد و همين كه از آمادگي كامل زن براي نزديكي مطمئن شد كار را شروع كند ، اما نبايد در آن وقت طرفين نيازي برفتن بدستشوئي داشته باشند .
پس از پايان كار مرد بايد درنگ كند تا تمام مني بريزد و سپس بآرامي جدا شود . از نظر اوقات بهتر اينست كه هوا آرام و معتدل يعني نه سرد باشد نه گرم و نبايد معده پر يا خالي باشد و سزاوار اين است كه غذا خورده باشند و گوارش آن به پايان رسيده باشد و آدمي احساس سبكي و نشاط كند ، اين حالت پس از خوابي طولاني پيدا ميشود مگر اينكه كسي ضعيف باشد و يا زيادروي كند كه پس از آميزش بخوابي طولاني نيازمند است ، حرارتيها در گرما و رطوبتيها در سرما بايد از اين كار پرهيز كنند و نيز در تابستان ، پائيز و درهنگام همهگيري وبا و فساد هوا ( همهگيري بيماريها ) و در وقت گرفتاري بامراض سرد ، سردرد و امراض اندامهاي رئيسه بايد كمتر نزديكي كنند و ما در حقايق الطب از مسائلي ياد كردهايم كه سزاوارِ مراجعه بآن است . از جهت محل بايد گفت كه جائي مناسب است كه از نظر گرمي و سردي معتدل و از بادها محفوظ باشد ، همين كه همه اين شرايط جمع شد آن وقت است كه اقدام باين كار جايز است و اميد ميرود كه از آن زياني بانسان نرسد ، همچنين بايد پيش از آن شخص گرفتار بقي ، اسهال شديد ، خونريزي ، عرق يا ادرار زياد نشده باشد و پس از آن نيز چنين نشود ، نزديكي در حال گرسنگي ، تشنگي ، سيري ، نوشيدن زيادِ نوشيدنيها ، خشم ، بيخوابي طولاني ، اندوه ، خستگي ، پس از ورزشهاي [ص 445] سنگين و پس از حمام زيان ميرساند و در داخل حمام نيز مناسب نيست و پس از آن تا وقتي كه بدن كاملا آرام نشود از نوشيدن آب سرد بايد پرهيز كرد . نزديكي در حال پري شكم ضررش از وقتي كه شكم كاملا خالي باشد كمتر است . اما درمان براي كساني سودمند است كه نيرويشان كافي بوده ولي بعلتي كم شده و اينان درمانپذيرند اما اشخاصي كه ضعيف آفريده شدهاند درماني ندارند ، هر چند كه ممكن است چارهاي بينديشند كه از آنچه هستند ناتوانتر نشوند و از نزديكي ، بضعف گرفتار نگردند و في الجمله مختصر تقويتي پيدا كنند .
بايد بگويم كه چاره كار اين دسته اشخاص چيزهائيست كه نيروي آنها را برانگيزاند مثل مطالعه كتبي كه مفيد اين فايده است و نگاه كردن به پارهاي از تصويرها و نيز تماشاي جفتگيري حيوانات بخصوص گربه ، الاغ ، اسب و مانند آنها و همچنين نشست و برخاست ، گفتگو و تنها بودن با زن ، تماس و ملاعبه با او و بوسيدنش و نيز پوشيدن لباسهاي نازك ، بوئيدن عطرها بجز گلاب و روغن گل سرخ و نيز برگزيدن همسري كه مخصوصا سفيدرو و خوشپوست ، شاد ، بانشاط ، چابك و پرحرارت باشد مؤثر است و نيز بايد زني باشد كه در تنهائي با شوهرش خجالتي نباشد و از نزديكي لذت ببرد ، مرد دوست ، خوشاخلاق ، خوشگفتار ، شيرينسخن و خوشصدا بوده و در احوال و اخلاق همانند و موافق و مطيع شوهرش باشد .
همچنين بايد گاهگاه هر چند كه مقدمات كار فراهم باشد از آن خودداري كنند زيرا نفس انسان آزمند چيزهائي است كه از آن بازداشته شود . بهترين زنان آنها هستند كه از سيزده سال كمتر و از چهل سال بيشتر نداشته ، دوشيزه نباشند ، بيمار و غمزده نبوده و لاغراندام نباشند و چه بهتر كه زياد شوهر [ص 446] نكرده باشند ، سردمزاج نبوده و از آخرين نزديكي آنها مدت زيادي نگذشته باشد . اما آنچه كه درباره زنان دوشيزه روايت شده از جهت ادب و زندگي آنها و عصمت و ساير خصلتهاي شرعي است و اينكه دوشيزگان رحمشان پاكتر است و از بيماريها دورترند .
پس از آن بايد بتقويت اندامهاي رئيسه پرداخت يعني بايد نوشيدنيهاي معتدل و شاديآور بنوشند ، غذاهائي مانند گوشتهاي خوشمزه همراه با نخود و تخممرغ نيمپز با پياز و هويج بخورند ، استراحت كنند ، باندازه بخوابند ، پوشاك نرم بپوشند ، عطر بخود بزنند و نيز پادزهر استعمال كنند ( جملهاي را كه مؤلف (اع) بكار برده اين است : و يتعاهد البادزهر فقد قيل انه السرّ الاكبر ، كه نحوه آن و نيز نوع بادزهر را كه داراي اقسام متعدد ميباشد بيان نفرموده است و نيز از كلمه قيل روشن است كه چندان اعتمادي به اين درمان نداشته اما ظاهرا منظور خوردن حجرالتيس يعني سنگ صفراي بز كوهي است . مترجم ) كه گفتهاند راز بزرگ در آن است و نيز بايد كمتر بحمام بروند و از هر چيز سرد بخصوص آنها كه از جهت خاصيت از نيروي باه ميكاهند مانند كاهو ، خرفه ، گشنيز و ماهي بپرهيزند . خلاصه مجموع آنچه كه گفتيم پنج چيز است : اول تقويت اندامهاي رئيسه دوم معتدل كردن مزاج سوم زياد كردن خون چهارم اصلاح طرف اگر ناخوشآيند باشد پنجم برانگيختن نيروها از آن راههائي كه گذشت و كمي خودداري از كار . اين خلاصهاي است كه بايد درباره اشخاص قابل درمان گفته شود . اما داروهائي را كه از قبيل حقنهها ، فتيلهها ، و داروهاي ماليدني بدبو مانند سير و انغوزه و نيز روغنهاي لزج برشمردهاند همهاش خرافاتي است زيرا گويندگان از اينكه در اين كار شرط اساسي ، خوشبوئي ، پاكيزگي ، سلامتي و مانند آن است غفلت ورزيدهاند چه [ص 447] فقط در اين حال است كه نفس انسان بدان روي ميآورد و از آن لذت ميبرد ولي استعمال اين داروهاي كثيف روح را از آنچه كه خواهان آنست بازميدارد اما آنان كه نيرومند بودهاند و بعلتي ناتوان شدهاند قابل درمانند و براي اينها داروهاي زيادي مانند معجونها ، شاديآورها ، داروهاي ماليدني ، حقنهها ، فتيلهها ، و حتي داروهاي حرام و مانند آن ذكر كردهاند كه ما در اينجا آنچه را كه از اشخاصِ آزموده نقل شده ميآوريم اما پيش از آن بايد بگوئيم كه هر يك از اندامها ، از آنچه كه براي آن خلق شده بازنميايستد مگر آنكه آسيبي كه ضد آنست بآن برسد ، پس واجب اين است كه نخست اين آسيب رفع شود كه اگر خارجي باشد ، بايد از آن جلوگيري كرد و اگر داخلي و غير يك ماده است بايد آن را چاره كرد ، اگر مادهاي در كار باشد بايد بپاكسازي بپردازند تا مزاج پاك شود ، توضيح آنكه شهوت ، از مغز ، هيجان از قلب و مني از كبد ، سرچشمه ميگيرند و هر كدام از اين اندامها آسيب ببينند از كار بازميمانند . پس از آن بايد شهوت را با چيزهائي كه آن را برميانگيزاند تقويت كرد مانند عطرها كه بايد پس از نظافت بكار روند و نيز بكاربردن اين حب : ملح اندراني ( ملح اندراني نمك سنگ شفاف است . تحفه حكيممؤمن ) ، فلفل ، زنجبيل پرورده ، فانيد ( قند تصفيهشده ) كه باندازه مساوي با عسل خمير و حب ميشود و براي كساني كه مزاجشان سرد است مفيد ميباشد و نيز ترب با عسل سودمند است . ( مؤلف اعلي الله مقامه در حاشيه اضافه فرموده : براي تقويت نيروي باه در مزاج سرد اذاراقي ( كچله ) و انغوزه را حب ميكنند و يك نخود از آن را ميخورند ) .
داروي ديگر آنست كه خارخسك ، سير و نخود را جداگانه بكوبند و بعد با شير و روغن بپزند تا كاملا بهم بياميزند آنگاه سه برابر آنها را عسل و باندازه آنها آب پياز سفيد و ترنجبين در آن بريزند تا سفت شود و سپس از آن بخورند و نيز خوردن پنيرمايه شتري كه تازه از شير گرفته شده تا اندازه يك نخود همراه با آب سودمند است ، [ص 448] همچنين اطريفال تربدي اگر رطوبت چيره باشد و الكسير الشاء ، جوارشن زعفران ، حب الحلتيت ، حب گنهگنه ، حب موميا ، هر دو نوعِ دواء الترنجبين ، دُهن البسباسه ، روغن نخود ، روغن مرواريد و ماليدن دهن المقوي و نيز خوردن زعفران الحديد با گلشكر ، شربت نعناع ، ماليدن شمامه مقوي با روغن جوزبويا ، قرص الزاج ، قهوه نافعه ، لعوق الترنجبين ، ماءالحيوة مفرح ، معجون صد و يكم ، معجون جدوار ، معجون المبهّي ( يك نسخه از آن ) ، مفرح اعظم ، مفرح انطاكي ، مفرح سهل ، مفرح سيسنبري ، مفرح ياقوتي ، ملح الخبث ، ملح اللؤلؤ ، حب جدوار مبهّي ، حب لؤلؤ مبّهي ، حب العنبر ، معجون مبهّي ( تركيب ديگر ) و اين معجون : خارخسك خشك را نرم ميسايند و افشره خارخسك تازه را تا سه برابر بر آن ميريزند و در آفتاب ميگذارند تا بخوردِ آن رود سپس يك جزء از آن ، يك جزء عاقرقرحا ، يك چهارم جزء زنجبيل و باندازه مجموع آنها شكر تبرزد ( شكري كه كاملا تصفيه شده مانند شكرهاي معمولي فعلي . مترجم ) و هر بار چهار درهم از آن را ميخورند و نيز اين داروها مفيد است : قرص الزاج ، زعفران الحديد خَلّي دو تا سه گندم همراه با گلشكر و همه اينها براي مزاجهاي سرد خوب است و بيمار بايد غذاهاي معطر كه با تخمهاي خوشبو ، نخود ، هويج ، تخم پرندگان ، شير ميش و گاو و شتر ، مويز ، انجير ، گردو ، لوبيا ، نخود و نعناع پخته شده باشد بخورد .
اما براي صاحبان مزاج گرم مناسب اين است كه مقداري نخود سفيد را بكوبند و در شير تازه و روغن بپزند تا مثل حلوا سفت شود و در هنگام خواب باندازه يك گردو از آن بخورند و نيز چهل ( معدود چهل در هيچيك از نسخ چاپي و خطي و نيز نسخه اصل ذكر نشده و احتمالا چهل مثقال يعني دويست گرم است . مترجم ) ترنجبين را در يك رطل شير [ص 449] تازه بايد بپزند تا باندازه عسلْ غليظ شود و هر روز ناشتا يك اوقيه از آن را بخورند و گاهي جوهر صوري باندازه يكصدم وزن ترنجبين بآن اضافه ميكنند و اين براي اشخاصي كه مزاج معتدل دارند مناسبتر ميباشد ، و نيز تخم يونجه را نرم ميكوبند و با رب انار ملس ميآميزند و هر روز ناشتا باندازه گردوئي از آن ميخورند و براي اين اشخاص خوردن هندوانه ، دوغ گاو شيرين ، انار شيرين يا ملس و ماهي آبپز گرم ، تخممرغ نيمپز ، شير تازه گاو و خرماي شيرمال مفيد است براي حرارتيها كاري بهتر از درمانهاي معتدل براي سرد كردن مزاج با غذاهاي نفخآور و بكار بردن چيزهاي شاديآورِ سرد و بعض درمانهاي خارجي نيست .
بهر حال براي كسي كه در نزديكي زيادروي ميكند خونگيري ، خستگي ، عرق كردنِ در حمام و مانند آن روا نيست و بايد مراعات وضع مزاجي خود را از جهت گرمي و سردي بكند ، بايد غذاي زيادتري بخورد ، بيشتر بخوابد و بياسايد ، بيشتر عطر بكار ببرد ، روغنمالي كند و سرمه بكشد . و بدان كه ملاك كار در نزديكي زيادي مني ، گرمي و حركت آنست زيرا هر گاه مني زياد شود و كيسه را پر كند بخارش بمغز بالا ميرود ، روح نفساني را بخود ميآلايد و آن را مشتاق بكار ميكند و نيز بقلب ميرسد و حيوانيت آن را برميانگيزد در نتيجه آلت سفت ميگردد همچنين رگهائي كه حامل اين بخار است آن را تا كبد ميبرد كه در آنجا طبيعت براي بيرون راندن مني تحريك ميشود تا سر انجام كار نزديكي بانجام برسد بهر حال غذاها در توليد مني بدون ترديد مؤثرتر از داروها ميباشند و اعتماد بر آنها با طبيعت موافقتر ، درستتر ، از خطر دورتر و البته بمقصود نزديكتر است و اين منظور از غذاهائي كه غلظت و متانت ( منظور مؤلف (اع) از لغت متانت روشن نيست و عينا در ترجمه آورده شد احتمالا ممكن است منظور تكاثف و كمي آب آنها باشد . مترجم ) [ص 450] و رطوبت آنها بيشتر باشد بهتر بدست ميآيد زيرا حرارت عارضي كه ممكن است از آن بادهائي توليد شود ، در اين غذاها بيشتر است ، پس اگر غذائي داراي اين خصوصيات باشد براي اين منظور مناسبتر بوده و آدمي را از چيزهاي ديگر بينياز مينمايد و اگر همه اين خصوصيات در يك غذا جمع نباشد ميتوان از چند غذا استفاده كرد . نخود ، شلغم و هويج از جمله چيزهائي هستند كه داراي اين خصوصيات سهگانه ميباشند و اگر دو خاصيت در غذائي باشد مانند باقلا كه داراي غلظت و رطوبت فاضله است اما حرارتِ توليدكننده بخار و متانت لازم را ندارد ، بايد خولنجان و نعناع بآن اضافه شود يا مثلا پياز رطوبت و حرارت لازم را دارد اما متانت ندارد و بنا بر اين بايد نانِ فطير و گوشت چرب بآن اضافه شود گاه در بدن دو خاصيت از اين سه وجود دارد ، بنا بر اين لازم نيست از خارج كاري بكنند و كافي است كه چيزي را كه ندارد بآن برسانند ، بنا بر اين هر گاه اين مسائل را دانستي و خواص غذاها را هم بداني ميتواني بدون خوردن دارو و معجون بمقصود برسي و اينها كه گفتيم درباره اين مسأله كافي است و شايد از آنچه گفتيم دريافته باشي كه خوردن غذاهاي خشكي كه توليد نفخ نميكند و نيز غذاهائي كه خيلي سرد است و چيزهائي كه متانتي در آن نيست ، سزاوار نميباشد مگر آنكه بدن گرفتن خاصيتي را از نظر اندازه و يا چگونگي از خارج لازم نداشته باشد . اگر مزاج كسي سرد باشد بغذاهاي گرم و رقيقكننده اخلاط نيازمند است و اگر در غذائي حرارت و نفخ لازم هر دو جمع باشد غايت مقصود است مانند : پياز ، تره ، سير ، نعناع ، ترتيزك ( جرجير ) و مانند آن .
در اينجا پارهاي از غذاهائي را كه زيادكننده مني است نام ميبريم : پياز ، شاهي ( ترتيزك ) ، هويج ، شلغم ، نخود ، تره ، نعناع ، لوبيا ، شنبليله ، [ص 451] نان گندم پوستگرفته ، گردو ، بادام ، پسته ، فندق ، نارگيل ، كنجد ، شكر ، عسل ، ترنجبين ، شير ، انگور شيرين ، انجير رسيده ، موز ، خرما ، روغن گاو ، گوشت گوسفند ، جوجه و مرغابي ، مغز پرندگان ، حليمها ، شيربرنج ، زرده تخممرغ ، تخم پرندگان آبي ، تخم گنجشك ، تخم كبك ، ميگو ( ماهي روبيان ) و جگر پرندگان .
از داروها ميتوان از اين داروها نام برد : تخم گزنه ( انجره ) ، باديان رومي ، زنجبيل ، زعفران ، دارفلفل ، قدومه ( تودري ) سرخ و زرد ، بهمن سرخ و سفيد ، سورنجان ، خاولنجان ( خولنجان ) ، دارچيني ، عاقرقرحا ، انغوزه ، خارخسك ، آبي كه آهن گداخته را در آن انداخته باشد ، زنيان ، تخم يونجه و شقاقل . پارهاي غذاهاي مركب نيز مفيدند مانند آنكه گوشت قرمز را خوب بپزند تا از استخوان جدا شود پس از آن گندم پخته را شيره ميكشند و همچنين مقداري شير ، پيه مرغابي ، نارجيل در آن ميريزند تا سفت شود و از آن ميخورند و نيز اگر آبِ گوشت را صاف كنند و عصاره آن را بترتيبي كه گفته شد بكار ببرند بهتر است ، ماهي تازه گرم با پياز خام و همچنين خاگينه تخم ماهي و زرده تخممرغ ، تره و نيز گوشت جوجهاي كه با نخود ، باقلا و لوبيا تغذيه كرده مفيد است اما گوشت گنجشك از جوجه مقويتر ميباشد همچنين آب جوجه خروسي را كه گوشت آن كاملا پخته و له شده صاف ميكنند و باندازه يك سوم آن آب پياز سفيد كهنه و گرد را گرفته و همراه با عسل ( باندازه نصف آب پياز ) در آن آب جوجه ميريزند و ميجوشانند تا سفت شود و صبح ناشتا و شب بهنگام خواب ميخورند . غذاي ديگر آنست كه يك جزء آب پياز سفيد با دو جزء عسل را با آتش ملايمي ميپزند تا سفت شود و در هنگام خواب دو قاشق از آن ميخورند و نيز يك جزء آب پياز با دو جزء شير گاو و يك جزء قند را ميپزند تا سفت [ص 452] شود و هر روز يك اوقيه از آن را ميخورند . و اين خوراك معتدلتر از غذاي قبليست اگر در مزاج حرارتي باشد بايد آب انار بخورند و از ادويه غذائي معطر پرهيز كنند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص گزنه ( انجره ) ، گاو ، بهمن ، تمر هندي ، گردو ، انغوزه ، كرم خاك قرمز ( خراطين ) ، خردل ، خشخاش ، ثعلب ( خصيه ثعلب ) ، خفاش ، خميرمايه ( خمير ) ، خولنجان ، دارچيني ، باديان ، زنجبيل ، كنجد ، ماهي ، شقاقل ، سياهدانه ، ترب ، فلفل ، پنبه ، كتان ، كندر ، شير و مشك براي تقويت نيروي باه آمده است مراجعه كن ) .
اما چيزهائي كه براي نيروي باه زيان دارد غذاهاي گرم لطيف و بادشكن است مانند : شاهزيره ( كرويا ) ، پونه ، اسپنددانه ، زيره ، مرزنجوش و مانند آن و هر چيز كه خشككننده باشد مثل شاهدانه ، خرنوب ، ارزن ، عدس و مانند آن و نيز هر چيز سرد و خشككننده مني مثل : نيلوفر ، بيد ، گل سرخ ، بنگ ، كافور ، تخم اسفرزه و هر چيز ترشي مانند سركه و شير ترش و بخصوص چيزهاي ترش قابض مثل سماق ، ريواس ، به ، سيب ، اترج و مانند آن و هر چيزي كه آب زياد دارد مانند كاهو ، كدو ، خيار ، خرفه ، كاسني ، تاجريزي سياه ، ختمي خبازي ، بارهنگ و امثال آن .
آب سرد نيروي باه را جدا ميكاهد و زيادي تخمهها ، نزديكي با زناني كه در حال عادت هستند و نيز زناني كه مدتي بيشوهر بودهاند و آنها كه به سن بلوغ نرسيدهاند و نيز زيادي حمام گرم ، عرق كردن ، خستگي ، سواري ، راه رفتن ، خوردن قيآورها و ادرارآورها اين نيرو را كم ميكند .
بايد گفت كه لذت نزديكي از جهت مرد بوسيله مغز احساس ميگردد و بايد [ص 453] مني در حد معتدلي گرم باشد و نيز نعوظ و تندي و كندي سرعت انزال بايد باندازهاي معتدل باشد و اما از جهت زن ملاك اين است كه مهبلش تنگ ، خشك ( بايد توجه شود كه بنا بكتب طبي منظور خشكي مطلق مهبل نيست بلكه بايد ليزي آن در حد معتدلي باشد و آبريزي نداشته باشد . مترجم ) گرم و تميز باشد و باين نكتهها از فراواني مو و پيچش آن و سفتي و پري پهلوها ميتوان پي برد و اگر يكي از اين خصوصيات موجود نباشد بايد تعديل گردد . داروئي كه براي اين منظور از هر جهت خوب است اين است كه دارچيني را مانند سرمه بسايند و در اولِ شبي كه ميخواهند نزديكي كنند زن مقداري از آن را برميدارد اما داروهاي مفرد تنگكننده بطور كلي قابضها هستند مانند بلوط و سك ( نوعي عطر كه از تركيب مشك و رامك بدست ميآيد . مرآتاللغه ) و گل انار فارسي و خشككنندهها مثل مشك و سياهدانه ، قرنفل ، دارچيني ، صندل ميباشند ، اگر صندل را با آب مورد خمير كنند بهتر از ديگر داروها است اما گرمكننده و تميزكنندههاي قوي : گردو ، بسباسه ، مر ، كندر ، قرنفل ، سعد و فلفل ميباشند و اگر اين داروها را با آب مازو خمير كنند بهتر است و چيزي كه نزديكي را براي زن لذتآور ميكند اين است كه مرد آلت خود را با اين دارو بيالايد : باديان ، فلفل ، زنجبيل ، عاقرقرحا ، دارچيني از همه بيك اندازه ميگيرند و ميكوبند و پس از بيختن در آب ميريزند و بايد رقيق باشد و آن را در شيشهاي در بسته نگه دارند تا خشك نشود و بايد قبل از نزديكي استعمال گردد ، داروي ديگر اين است كه كبابه و يا عاقرقرحا را بجوند و بر آلت بمالند ، ممكن است عاقرقرحا را با زنجبيل و دارچيني حب كنند ، همچنين زهره جوجه مرغ سياه با كمي قرنفل همين خاصيت را دارد . داروئي كه آلت را بزرگ و نيرومند ميكند طلاء الخراطين است .
[ص 454] اينها همه از جهت مردان بود اما درماني كه شهوت زن را برميانگيزد برداشتن سرمه ، زاج سفيد ، نوشادر و يا شستشوي با اينها است ضعف نعوظ ( ERECTION ) و سستي آلت اگر از ضعف قلب و يا مغز و يا كمي مني باشد بايد با داروهائي كه پيش از اين گفتيم درمان گردد و اگر از زيادي هَمّ و غم و نبودن تمايل و يا اشتغال بعلوم نفساني و لذتهاي روحي باشد درمانش توجه بمسائل جنسي است . اگر ضعف از خود اندام و از برودت و رطوبت باشد ، درمانش ماليدن دهن المقوي است و اگر از برودت و يبوست باشد بايد آلت را با دهن الزيبق ، دهن العِلْك ، خيري ، شيرينبيان ، بلسان و مانند آن چرب كنند اما اگر عيب از پيهاي آلت باشد بايد در آب سرد بنشينند ، اگر آلت جمع شد درمان آن ممكن است و گر نه قابل درمان نيست ، اگر فلج با كلفتي و ضخامت آلت همراه باشد از برودت و الا از يبوست است و درمانش همانست كه گفته شد . از چيزهائي كه براي سختي نعوظ گفتهاند اين است كه بوره را خوب ميسايند و با عسل ميآميزند و بر آلت و مقعد و بالاي آلت ميمالند و يا اينكه خردل را سائيده در روغن ميريزند و آلت و اطراف آن را با آن چرب ميكنند يا آنكه بوره و انغوزه را نرم ميسايند و در كمي عسل ميريزند و بر بيخ آلت و شكم و كف پاها ميمالند و سزاوار است كه اين نوع داروها را در مدت چند روز بكار برند تا مزاج آلت معتدل و سستي آن برطرف شود و بكار بردن آن در حين عمل البته ناراحتكننده است . اما نكته باريك اين است كه هر اندامي با ورزش و توجه نفس بآن نيرو ميگيرد ، همان طور كه بدن با ورزش كشتي قوي ميشود و دستها با تمرين ميتوانند وزنههاي سنگين را بلند كنند و يا مثلا ورزش چشمها نگاه كردن است ، بنا بر اين ورزش آلت هم انجام عمل نزديكي است كه البته بايد با كمي جلوگيري [ص 455] هم همراه باشد و بهمين ترتيب بايد عمل كنند تا بهبودي حاصل شود .
( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده : در زادالمسافرين آمده براي تقويت نيروي باه در كساني كه مزاجشان گرم است دانه نيوند ( مريم ) همراه با قند و شير گرم و قند ، نان سفيد ، تخم خربوزه باه را تقويت و مني را زياد ميكند و نيز خشخاش سفيد با قند بر مني ميافزايد ، شفتالو ، انار شيرين ، آلبالو ، شير تازه ترش ، بادام شيرين نيز بر باه افزوده و مني را زياد ميكنند . از داروهاي مركب دواء الترنجبين نعوظ آور است و چنين ساخته ميشود : دو رطل شير تازه را با دو اوقيه ترنجبينِ پاك كرده ميپزند تا سفت شود و بيست مثقال از آن را ناشتا ميخورند غذاي اين اشخاص ماهي تازه گرم همراه با پياز ، مرباي هويج ، مرباي شقاقل ، نقل جلغوزه ( ميوه صنوبر ) ، سياهدانه ، دانه كنگر ( حب الزلم ) است . اما چيزهائي كه براي صاحبان مزاج سرد مفيد ميباشد از داروهاي مفرد ابريشم با عسل ، شقاقل با عسل ، باديان رومي ( انيسون ) ، تخم خرفه ، تخم هويج ، تخم ترتيزك ، تخم تره ، تخم پياز ، تخم شلغم ، سير ، پياز ، زرده تخممرغ نيمپز ، فندق ، ثعلب ( بوزيدان ) ، بهمن سرخ و سفيد ، انجير ، خارخسك ، گردو ، نارگيل ، ميوه صنوبر ، كنگر خشك ، دارفلفل ، دارچين ، زعفران ، زنجبيل ، كنجد ، ترب ، پسته ، كرفس ، تره ، عسل ، شكر ، اِگِر ، پنيرمايه شتر ( كه يك نخود آن را با آب نيمگرم قبل از نزديكي بايد بخورند ) ، تخم كرفس بستاني ( سه درهم همراه با قند بهمين انذازه و آن را بايد بكوبند و با روغن گاو چرب كنند و ٣ روز بخورند ) و نيز خرما را كه در شير گاو با دارچيني و زنجبيل پخته شده باشد و همچنين خوردن نيم مثقال انغوزه دوازده ساعت قبل از نزديكي سبب نعوظ است ، نخود بهر نحو كه خورده شود ، ثعلب تا دو مثقال همراه با عسل ، نيم درهم قرنفل همراه با شير تازه و عسل باه را زياد ميكند ، خوردن [ص 456] اين معجون سبب زيادي باه و افزايش مني است و براي صاحبان مزاج گرم مفيد است : ثعلب پنج جزء ، نخود خام ده جزء ، شقاقل ، خولنجان ، زنجبيل ، دارچيني ، تخم شلغم ، تخم شاهي ( ترتيزك ) ، تخم كرفس ، اسارون از هر كدام سه جزء همه را ميكوبند و پس از بيختن با زرده تخممرغ نيمپز خمير ميكنند و مقداري كتيرا بآن ميافزايند و آنها را با سه برابرشان عسل خمير ميكنند و صبحها و عصرها سه درهم از آن را ميخورند . از معجون ديگري كه قويتر است نيز بايد نام برد كه اگر سبب ناراحتي شد بايد سه درهم گل نيلوفر و يك نخود كافور با آب كاهو بخورند آن معجون چنين است : عاقرقرحا ، فلفل ، زنجبيل از هر كدام يك اوقيه ميكوبند و پس از بيختن با بيست عدد زرده تخممرغ نيمپز و صد و بيست درهم عسل خمير ميكنند و سه درهم قبل از غذا بايد بخورند . معجون ديگر كه بايد در مدت سه هفته خورده شود و بسيار مفيد ميباشد اينست : عاقرقرحا ده درهم ، مغز بنه چهل درهم ، سياهدانه سه درهمم ، خردل پنج درهم ، تخم تره ده درهم ، مغز نارگيل شش درهم همه را ميكوبند و پس از بيختن با عسل خمير ميكنند اين معجون را همراه با آب پياز و زرده تخممرغ نيمپز بايد بخورند و البته زنها نبايد از آن بخورند . معجون ديگري است كه اسم آن جليل النفع ميباشد و باه را تقويت كرده بر مني ميافزايد و از سرعت انزال جلوگيري ميكند و خواص ديگري نيز دارد از قبيل زياد شدن لذت و اشتها ، تقويت معده و گوارش ، گرم كردن كليه و مثانه ، زدودن غم ، برطرف كردن بيخوابي ، فراموشكاري و بلغم ، شاد كردن و تقويت قلب ، فربهي و خوشرنگي و تقويت حواس و بايد همراه با غذاهاي مقوي و آب خورده شود طرز ساختن اين معجون چنين است : خوانجان ، قرنفل ، شقاقل ، بهمن سرخ و سفيد ، كبابه ، ثعلب ، سورنجان ، قِرفه ( پوست نوعي درخت كه بوي دارچيني ميدهد ) ، دارچين ، دارفلفل ، فلفل ، زنجبيل ، [ص 457] عاقرقرحا ، سعد ، سنبل ، جوزبويا ، بسباسه ، زبان گنجشك ، زرنباد ، ثعلب ، درونج ، اشنان ، هل ، انغوزه ، تودري سفيد و قرمز ، تخم پياز ، تره ، ترتيزك ، كرفس ، گزنه ( انجره ) ، شلغم ، هويج ، يونجه ، مارچوبه ، مغز تخم كنگر ، مغز دانه شاهدانه چيني ، مغز تخم شاهدانه بري ( قلقل ) ، مغز نارگيل ، مغز فندق ، مغز پسته ، مغز بنه ، مغز گردو و بادام ، مغز دانه صنوبر بزرگ از هر كدام پنج درهم ، كنجد پوستگرفته ، خشخاش سفيد از هر كدام سه درهم ، عود قماري ، مصطكي ، از هر كدام شش درهم ، زعفران سه درهم ، عنبر اشهب دو درهم ، مرواريد چهار درهم ، مشك يك درهم ، پنيرمايه شتري كه تازه از شير گرفته شده باشد ده درهم ، تخم بذرالبنج ( تخم بنگدانه ) سي درهم ، ترياك ده درهم و فانيدا ( قند سفيد ) با سه برابر مجموع عسل خمير ميشود ( وزنهاي ياد شده براي حفظ نسبت تركيبي است و ممكن است كمتر باشد . مترجم ) و بحسب اقتضاء مزاج از آن ميخورند ) .