( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در زادالمسافرين داروهائي را كه براي بيماريهاي سينه و اندامهاي تنفسي مناسب ميباشد چنين آورده است : براي حرارتيها تخم مورد براي سرفه ، اسفناج براي سرفه و نرم كردن سينه ، انگبار پخته ( انجبار ، گياهي شبيه بذر كتان ) با قند براي دفع خون از سينه ، باقلا براي سرفه كه اگر با روغن بادام خورده شود براي آمدن خون از سينه مفيد است ، تخم اسفرزه براي خشونت سينه و حرارت ، تخم خطمي براي سرفه و ضماد آن براي ذات الجنب ، تخم خرفه با گلاب براي سرفه ، تخم بارهنگ براي خون سينه ، شيره تخم خربوزه براي سرفه و درد ناشي از ورم و بستگي راههاي تنفسي ، خربوزه و هندوانه براي ذات الجنب ، بنفشه و ترنجبين براي سرفه و نرم كردن سينه ، و دو درهم مغز دانه بِه با نبات و روغن بادام براي سرفه ، تخم كدو براي سرفه و تشنگي ، ختمي خبازي براي سرفه خشك و خشونت سينه ، خشخاش براي سرفههاي نزلهاي و خون سينه ، لعاب خطمي با قند براي سرفه ، ضماد برگ خطمي براي ذات الجنب و ذات الريه ، گرد ريشه خطمي با نبات براي سرفه و همچنين است اگر با جلاب ( در داروهاي مركب خواهد آمد . مترجم ) گرم ممزوج شود . فلوس براي سرفه ، انار ترش براي سرفههاي صفرائي و بخصوص اگر انار ترش را لاي خمير بگذارند و بپزند و نيز اگر دانه آن را با آب باران بپزند براي خون سينه مفيد [ص 318] است ، سپستان براي سرفه و خشونت ، شيرابه بِه براي تنگي نفس و خون سينه ، صمغ عربي براي سرفه و گرفتگي صدا و خشونت سينه ، عناب براي سرفه و درد سينه ، سنجد براي سرفه ، كدو براي خشونت ، حرارت ، سرفه و تشنگي ، آردِ سنجد براي سرفه و درد سينه ، كتيرا براي سرفه و خشونت سينه و قرحههاي ريه ، شير گاو براي رَبْو و سل و شير بُز براي سرفه و خون سينه ، شير شتر براي قرحه و خون سينه ، شير مادهالاغ براي سرفه و خون سينه ، بادام شيرين براي سرفه خشك و خون سينه .
اما داروهائي كه براي مزاجسردها مناسب است عبارتند از : ابريشم براي اندامهاي سينه بسيار مفيد است ، اشق با ماء الشعير براي رَبْو ( نوعي گرفتگي سينه ) و سختي دم زدن ، ريشه شيرينبيان و رب آن براي سرفه و خشونت و تشنگي ، پرسياوشان براي پاكسازي و ربو كه مقدار خوراك آن تا سه درهم است ، تخم كرفس براي درد پردههاي سينه مفيد و مقدار خوراكش دو درهم است بزر كتان براي قرحههاي پرده سينه و درد آن و همراه با عسل مواد زائد را بيرون ميراند ، تخم انجره ( گزنه ) با عسل براي سختي تنفس ، تخم تره با تخم مُورد باندازه مساوي براي خون سينه و بسباسه آنها را تقويت ميكند . فندق با عسل براي سرفه كهنه ، زرده تخممرغ نيمپز براي سرفه و ربو ( بيماري تنگي نفس كه در اثر راه رفتن پيدا ميشود ) سير پخته يا خام براي سرفه كهنه ، ضماد گاوشير براي ذات الجنب و نيز براي سرفه كهنه حبة الخضراء ( ميوه بطم ، چاتلانقوش يا بنه . ف م ) گرم و ضماد آن براي سرفه و ذات الجنب ، دانه اسپند و اسپند سفيد براي ربو و همراه با عسل براي سرفه تازهاي كه از خلط غليظ پيدا شده باشد و نيز درد پهلو ، سركه عنصلي براي ربو و تنگي نفس ، دارچيني براي پاكسازي و سرفه كهنه ، شورباي خروس براي ربو ، باديان براي درد سينه و [ص 319] پهلو كه از گرفتگي و باد پيدا شده باشد ، كره و عسل براي سرفه خشك و اگر همراه با شكر و مغز بادام باشد مفيدتر است . زرنباد ( جدوار ) براي ربو ، زعفران براي تقويت اندامهاي تنفسي ، زلابيه ( زلوبيا ) براي سرفه و رطوبت سينه ، زنجبيل براي رطوبت سينه ، گلو ، سر و تسكين درد آنها . همچنين خوردن زنجبيل پرورده همراه با عسل باندازه روزي يك مثقال همراه با آب براي بسياري از انواع سرفه مفيد است . سداب بتنهائي يا همراه با انجير و مغزِ بادام براي درد پهلو و سينه ، سختي تنفس ، سرفه و ورم ريه ، انواع شكر با آب گرم براي سرفه ، گرفتگي صدا ، نزله ، ناراحتيهاي سينه و ريه و خشونت آنها ، شيره كنجد و يا انگشتپيچ آن براي بيماريهاي سينه . روغن گاوْ نرمكننده و نضجدهنده است مخصوصا اگر صبح ناشتا همراه با عسل و بادام خورده شود ماليدن موم و روغن بنفشه و خوردن آن براي خشونت ، عسل نيمهگرم با روغن گل سرخ براي سرفه و همراه با آب براي پاكسازي از مواد زائد ، انگور براي سينه و ريه ، برگ ترب پخته براي سرفه كهنه وخلط غليظ سينه ، پونه نهري براي گرفتگي نفس ، قرطم براي پاكسازي و نيز صاف كردن صدا ، كبابه براي صاف كردن صدا ، كرفس براي ربو و تنگي نفس ، شورباي كلم براي سرفه ، گزانگبين براي سرفه و خشونت ، انواع لوبيا خصوصا لوبياي قرمز براي سينه و ريه ، مُرّ مكي هر شب به اندازه يك نخود براي سرفه ، پونه كوهي رطوبتهاي چسبنده را بيرون ميراند ، مصطكي براي سرفه كهنه ، خون سينه و درد پرده آن و بادها ، موميا براي خون سينه ، نشاسته همراه با شكر براي سرفه و خشونت ناي و تنگي سينه ) .
ضيق النفس ( تنگي نفس ) ( ASTHME )
سببهاي پيدايش اين بيماري همان سببهاي رَبْوْ است فرق بين اين دو نوع [ص 320] بيماري در آنست كه در ضيق النفَس نابساماني اصلي از قصبة الريه ( ناي ) است كه نفس كشيدن را بر بيمار تا حدي دشوار مينمايد اما سبب پيدايش ربو نابساماني رگهاي ريه است كه بيمار ميخواهد پياپي نفس بكشد اما نفسش تنگ نميرود . درمان ضيق النفس آنست كه نخست بپاكسازي بدن بپردازند و پس از آن بايد سُمِ گورخري را در كوزهاي كه آن را بگل گرفتهاند بريزند و در كوره آجرپزي بگذارند تا بسوزد و سپس آن را سائيده و هر روز يك درهم از آن بخورند . اگر آثار غلبه خون و حرارت هم در بيمار ديده شود بايد در مهره دوم پسِ گردن او حجامت و يا باسليق را فصد كنند . اگر بيماري با آثار غلبه بلغم همراه باشد بايد با استفاده از حب البلغم بدفع آن بپردازند گلشكر خصوصا براي اين بيماري مفيد است . اگر وضع معده در پيدايش اين بيماري شركت داشته باشد بيمار بايد جوارشن كتيرا بخورد . اگر بيماري بر اثر رطوبتهاي لزج پيدا شود خوردن خل العنصل ( راه تهيه اين دارو در فصل مربوط بداروهاي مركب خواهد آمد . مترجم ) و نيز دهن الرازيانج ( روغن باديان ) مفيد است . همچنين خوردن لعوق الحرمل براي درمان اين بيماري سودمند ميباشد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص خرما ، سُم الاغ ، سركه ، غوتاغنبا ( عصاره ريوند ) خواصي ذكر شده است ) .
سرفه
سبب سرفه رطوبتي است كه در ريه جمع شده و اين رطوبت يا از طرف سر آمده يا بوسيله خود ريه از رطوبتهاي سينه جذب شده زيرا خداوند آن را طوري خلق كرده كه مانند قطعه پشمي رطوبتهاي مجاور را بخود ميكشد اين كار دو فايده دارد اول اينكه مجاري سينه را از آنچه كه در آن جمع شده پاك ميكند و دو ديگر آنكه ريه خود برطوبت زيادي براي ادامه حركت خودش و سرد كردن قلب و صافي و بلندي صدا نيازمند است . اگر اين رطوبت غليظ [ص 321] و چسبنده باشد همانجا ميماند و با سرفه بيرون نميرود و اگر خيلي رقيق باشد هوا از روي آن رد ميشود ولي آن را ببالا نميراند اما اگر نضج يافته باشد تكهتكه و بطرف بالا رانده ميشود . گاهي سرفه از خشونت و خشكي پيدا ميشود كه سبب آن يا بيروني است مانند دود يا غذاهاي خشك يا ترش و يا از نزله تنديست كه از سر بپائين ميآيد و يا از چيرگي خون است . اما علامت رطوبت غلظت خلط سينه و نبودن نشانيهاي حرارت ميباشد . علامت خشونت و خشكي ، نبودن محرك قبلي و گزش و نبودن خلط و علامت وجود مواد تند نبودن خلط ، شدت سرفه در شب و احساس گزش در سينه است ، نشاني چيرگي خون علامات ويژه آنست . درمان سرفه رطوبتي خوردن حب البلغم و حب السلاطين است ليكن بايد نضج كاملي پيدا شده باشد و قرص مثني و اگر شديد باشد قرص الاحمر و ساير قرصهاي سرفه است خوردن گلِ گوگرد درماني بيمانند است . اگر موادي از سر پائين آمده باشد نخستين درمانش مانند نزله است و پس از آن خوردن قرصهائي كه ياد شد ، اگر از نزله حاد باشد درمانش خوردن حب النزلة و قرصهاي ياد شده و نقوع خشخاش و شربت دياقوذو يا انگشتپيچ بزر البنج ( بنگدانه ) است . ( منظور از انگشتپيچ در اينجا و هر جاي ديگر شربت غليظي است كه روي زبان ميماند و بتندي پائين نميرود و در مقابل واژه لعوق بكار رفته . مترجم ) اگر نيازي به بيرون راندن صفرا باشد مسهل هفتاد و پنجم را كه در باب بيست و دوم ( مركبات ) گفته شده بكار ببر و اگر خون چيره و از خود ريه باشد علاجش فصد باسليق و اگر در اثر نزله باشد ، فصد قيفال است ، سپس بايد ماءالشعير همراه با شربت بنفشه و شير مادهالاغ بنوشند كه جدا سودمند است . گاه با همه اين درمانها باز بيمار به پاكسازي بدن از صفرا نيازمند ميباشد . براي سرفه ناشي از گرمي جوهر الاشوس در آب خربوزه و يا چيز مناسب ديگر [ص 322] مفيد ميباشد از نظر غذائي براي اين گونه بيماران و نيز ساير بيماريهاي رطوبتي سينه ، ريه ، مغز و سرفه اسفيدباج ( آب جوجه همراه با داروهاي گرم كه مزهاي ندارد ) مناسب است . الكسير ذوالخاصية سينه و ايارج جلابا سينه و مغز را پاك ميسازند ، ترياق النزله ، جوارشن زوفا اليابس و جوارشن كتيرا از ريختن مواد زائد به ريه و سرفه جلوگيري مينمايند ، اما اگر معده هم در پيدايش بيماري مؤثر باشد دهن الانيسون با شكر و دهن البلسان و دهن الكبريت همراه با زوفاي پخته و همچنين رامك براي رطوبتهاي رقيق مفيد هستند و اگر سرفه از رطوبتهائي باشد كه پائين آمده ، گل گوگرد ساده يا مركب و شند براي جلوگيري از چرك و رطوبتهاي چسبنده سينه مفيد است . اگر علاوه بر رطوبت علت مغزي ( عصبي ) هم در كار باشد فلونيا سودمند ميباشد . ( در جيرفتِ كرمان گياهي وجود دارد كه برگ آن را در محل بنام سميسك و داروي جيرفتي مينامند اگر آن را دم كنند و بخورند بنحو عجيبي براي انواع سرفه و درد گلو و سينهدرد مفيد است . مترجم ) و نيز اگر ماده لزج و چسبندهاي باشد كبد الكبريت ، گوگرد مصفّي با تخممرغ نيمپز و لبن الكبريت داروهائي بيمانند ميباشند چه سرفه تازه و چه قديمي و همراه با علت مغزي باشد و نيز انگشتپيچ اسپنددانه براي رطوبتيها و لعوق شنبليله و نيز اين انگشتپيچ : خشخاش سفيد ، مغز تخم كدو از هر كدام پنج درهم ، صمغ عربي ، نشاسته برشته ، مغز به دانه ، رب شيرينبيان از هر كدام دو مثقال ، تخم خُرفه پوستگرفته سه درهم ، كتيرا يك درهم ، تخم خطمي سفيد دو مثقال ، تخم شببو و طباشير از هر كدام يك مثقال همه را ميكوبند و ميبيزند و ميپزند تا بصورت لعوق ( انگشتپيچ ) درآيد و مقدار خوراك آن ( ظاهرا خوراك روزانه است ) ده درهم است اين دارو براي سرفههاي كهنه و تنگي نفس [ص 323] نيز مفيد است . بدان كه اگر در خلط سينه چرك زياد باشد خوردن داروهاي غليظ كننده قبل از پاكسازي و كم كردن ماده درست نيست بهر حال بيمار بايد از خوردن ترشيها و شيرينيها بپرهيزد و اگر حرارتي باشد پس از پاكسازي ميتواند آب نارنج پخته با نبات بخورد . اما براي سرفه كم ، لعوق الصمغ و براي سرفه كهنه و نو دواي جامع رضوي هر شب در وقت خواب با آب باديان كه كمي گرم باشد بخورند و اگر خلط سينه خوني باشد بايد هر روز يا يك در ميان خرفه بخورند كه اثري عجيب و غريب دارد و جوهر الاشوس يك چهارم مثقال با دو گندم براده شاخ بز كوهي نيز سودمند است .
( مؤلف (اع) در حاشيه اضافه فرموده است : در مقاله پنجم در باب مفردات خواصي براي اسفيدباج ( آب جوجه همراه با داروهاي گرم و بيمزه ) ، انجبار ، بُخُور الاكراد ، گوشت گاو ، خرما ، دارچين ، انار ، مويز ، زرير ، سُكّر العُشَر ، بيضه سنگپشت ، كنجد ، ماهي ، جو ، صمغ ، عِلك البطم ( سقز ) ، آلوبالو ، شير ، بادام ، مرّ مكي و مس براي سرفه ذكر شده است مراجعه كن . و نيز در كتاب مخزن آمده است كه ريشه خطمي پخته براي سرفه گرم و خلط خوني سينه مفيد است و همچنين براي درد سينه و سرفه در كتاب مجمع الجوامع ذكر شده كه انار ميخوش ( ملس ) را ميگيرند و سرش را برميدارند و بر آتش ملايمي ميگذارند و روغن بادام شيرين را قطره قطره در آن ميريزند تا ديگر انار آن را قبول نكند و بعد آن را ميمكند ان شاء الله مفيد است ) .
سياهسرفه
اين بيماري ( COCLUCHE ) در كتابهاي قديمي بجز خلاصة التجارب ذكر نشده ، اما از جمله بيماريهاي همهگيري است كه بيشتر بچهها به آن [ص 324] گرفتار ميشوند زيرا اندامهاي آنها بسيار لطيف ميباشد ، سببش خشكي هوا و دودي شدن آن هنگام كمي باران است كه در اين حالت به ريه داخل ميگردد و آن را خشن ميكند و بيماري پيدا ميشود يا اينكه ممكن است در اثر ابرهاي زياد و رطوبت بيش از اندازه هوا ، ريه بيش از آنچه كه لازمست رطوبت يابد . در حال اول نيز چون ريه برطوبت احتياج دارد و ميخواهد خشكي هوا را جبران كند رطوبتهائي را بخود ميكشد پس در اين حال هم رطوبت ريه زياد ميشود و رطوبت زياد سبب سرفه ، شدت سرفه ، سبب بريدن نفَس و سياهي رنگ بيمار ميگردد ، گاه خون هم دفع ميگردد و چه بسا كه بيمار ميميرد و يا گرفتار تشنج ميگردد زيرا از سينه بخارات بلغمي چسبندهاي بمغز بالا ميرود و گذرگاههاي روح را در اعصاب ميبندد . بهر حال در اين زمان كسي را نديدهام كه درمان مستقل قاطعي براي آن بآزمايش رسانده باشد مگر اينكه در وقتي در شهرهاي ما بصورت همهگير پيدا شد و عدهاي از بچهها را كشت و يا گرفتار تشنج كرد و علت آن بود كه داروهاي سرد بيش از اندازه بآنها خورانده شده بود تا اينكه بچههاي خود من بآن مبتلا شدند ، من آنها را از خوردن غذاهاي سرد ، ترشيها ، چربيها و آب سرد پرهيز دادم و بهمه آنها گُل گوگرد مركب خوراندم و اثر عجيبي در آن ديدم و همه آنها از كوچك و بزرگ بحمد الله در يك هفته بهبود يافتند اما در ساير مردم ماهها طول كشيد و در بعضي آنها خفيفتر و در پارهاي شديدتر بود ، اما من به بچههاي كوچكتر خودم يك نخود شبها و يك نخود صبحها و به بزرگترها سه نخود شبها و دو نخود صبحها گل گوگرد و به شيرخوارها نيم نخود خوراندم و بحمد الله موفق شدم و اين فضل خداوند براي من بود .
[ص 325] در يكي از كتبِ اشخاص مجرّب ديدم كه اگر هر شب باندازه يك باقلا مُرّ مكي را كمكم بخورند و نيم مثقال زنجبيل كوفته و يا مرباي آن را بكار ببرند مفيد است اما براي خلط خوني ، خودم خرفه را آزمايش كردهام كه در غذاي بچههاي بيمار اضافه شد و بسيار سودمند افتاد .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : از يكي از پزشكنماها شنيدم كه درباره آزمايشهاي خودش در مورد سياهسرفه و ساير امراض بلغمي ديگر ميگفت كه شربت زوفا كه با اين دستور تهيه شود مفيد است : ريشه هليمو ( ترشك برّي ) ، ريشه شيرينبيان ، زوفاي مصري ، انجير يزدي و مويز پاك شده را بيك اندازه ميجوشانند و صاف و با شكر شيرين ميكنند و بقوام ميآورند و بخوردسالان روزي يك مثقال و به بزرگسالان هفت مثقال و يا بيشتر و بكودكان ميان سال آنها بر حسب سن ميخورانند و نيز ميگفت كه گوگرد سائيده با تخممرغ نيمپز مفيد است .
ذات الريه
اين بيماري ( PENEMONIE ) ورم گرمي است كه در ريه و بر اثر امتلاء آن از خون ، صفرا يا بلغمِ نمكي عفونت يافته و گاهي از نزلهاي گرم پيدا ميشود ، بيشتر از انتقال سرسام ( ورم مغز ) پديد ميآيد . اگر علت از خون باشد نشانيش تب هميشگي ، سرفه ، تنگي نفس ، درد سينه و سنگيني است يعني بيمار چنان احساس ميكند كه بر روي او چيز سنگيني گذاشتهاند و چه بسا كه درد در جلو بطرف ترقوه و يا پائين كتف و يا پائين پستان ميكشد گونهها آنسان رخ ميشود كه گوئي دو گل سرخند ، چشمها نيز قرمز ميگردند صورت و بخصوص پلكها آماس ميكنند و سنگين ميشوند ، تشنگي و خشكي زبان زياد است ، نفس گرم ، زبان قرمز و ادرار غليظ و سرخ ميگردد ، ساير [ص 326] نشانيهاي چيرگي خون نيز ديده ميشود . اگر از صفرا باشد علامتش تب هميشگي و خيلي داغ ، تنگي نفس ، درد زياد ، قرمزي صورت ، خشكي زبان ، تلخي دهن ، گرمي نفس ، بيتابي ، اضطراب ، تشنگي ، برافروختگي و زردي يا سرخي ادرار و رقّت آن همراه با ساير علامات صفرا است . اگر سببش بلغم باشد علامتش تب كم هميشگي ، سرفه ، درد ، تنگي نفس زياد ، رطوبت زبان ، سفيدي و غلظت ادرار است اما فرق بين ذات الريه و ذات الصدر و ذات الجنب به غير از محل درد اين است كه در ذات الريه بيمار چيز سنگيني را بر سينه خود حس ميكند و بيخوابي ندارد كه در ذات الجنب و ذات الصدر چنين نيست و نيز در ذات الريه بر خلاف ذات الجنب گونه سرخ ميشود .
اگر سبب بيماري چيرگي خون باشد درمانش فصد باسليق است و منتظر نضج نبايد بمانند ، مگر اينكه همراه با صفرا باشد كه نخست بايد صفرا را فرو بنشانند و سپس فصد كنند و ميگويند كه فصد در روز دوم و سوم و چهارم بهتر از روزهاي ديگر است و اگر در اين روزها نشد در روز پنجم و باز اگر نشد در روز هفتم بايد در طرف مقابل فصد كنند تا ماده بيماري بآن طرف كشيده شود ، ممكن است كه باز فصد لازم باشد كه در اين حال بايد در روز نهم يا يازدهم و در طرف موافق فصد كنند . حجامت بين دو كتف هم در اوايل بيماري و بين دو پستان در اواخر آن مفيد است و اگر بخونگيري در اين روزها نپردازند و يا فقط يك بار انجام شده باشد بايد در روز سيزدهم يا چهاردهم و يا پانزدهم ، در طرف موافق باسليق را فصد و الا بايد حجامت كنند . اما طرف بيماري آنجاست كه درد و يا سرخيِ گونه و يا احساس سنگيني باشد و اگر تفاوتي محسوس نباشد اول در طرف راست و سپس در طرف چپ فصد ميكنند . اگر ماده بطرف مغز برود و بيمار هذيان بگويد [ص 327] و يا بيخواب بشود و غش كند صافن موافق را فصد يا در ساق پاي همان طرف حجامت ميكنند . خونگيري در اين نوع درماني عمده است ، سپس بايد بمريض داروهاي لعابي منضجِ سينه بخورانند و خوردن اين منضج مفيد است : عناب و سپستان از هر كدام ده مثقال ، بهدانه دو مثقال كه ميجوشانند و صاف ميكنند و سه مثقال شيرابه تخم كدو و چهار مثقال شربت بنفشه يا نيلوفر و نيز قرص طباشير ( تباشير ) و مقداري لعاب بهدانه و لعاب تخم اسفرزه و خاكشير و عرق بيدمشك بآن ميافزايند و هر شب از اين دارو مقداري ميخورند و نيز نوشيدن ماء الشعير با لعاب اسفرزه و روغن بادام و همچنين سي مثقال ماء الشعير و چهار مثقال شربت بنفشه و نيم مثقال قرص تباشير مفيد است و مسهل را در روز پنجم يا ششم و هشتم و دهم و دوازدهم و پانزدهم به بيمار ميخورانند . ( در شهر ما عادت پزشكان بر اين است كه روز پانزدهم مسهل و در شانزدهم و هفدهم منضج تجويز ميكنند . مؤلف اعلي الله مقامه ) بعنوان مسهل شيرخشت همراه با داروهاي سينه داده ميشود . بهترين مسهل شيرخشت همراه با ماء الشعير است . اما غذاي بيمار شورباي ماء الشعير و برنج و اسفناج و شيره بادام و كدو است و تا روز چهاردهم بيمار را از خوراكهاي حيواني بازميدارند . براي اين نوع بيماران ماش پوستگرفته با شيره بادام مفيد است . اگر بعد از روز چهاردهم تب تخفيف يافت جوجه نيز خوراك مناسبي است و بايد بيمار را از نوشيدن آب سرد و خوردن ميوهها تا بهبودي كامل بازبدارند و بايد بر سينه آنها مخلوطي از صندل ، گل سرخ ، كافور با گلاب ضماد كنند تا زخم نشود و باعتقاد من چيزي بهتر از داغ كردن با ذراريح نيست تا مواد مضر را بيرون بكشد زالو انداختن بر سينه نيز مفيد است درمان ورم صفرائي نيز همينست مگر آنكه [ص 328] اول مسهل ميدهند و در روز پنجم يا ششم در همان طرف كه درد هست فصد ميكنند و بايد داروهاي سرد بيشتر و ماء الشعير زياد بمريض بخورانند . اگر بيمار بيخوابي داشته باشد در داروهايش تخم كاهو و بزر خشخاش اضافه ميكنند در ورم بلغمي نيازي بفصد و سرد كردن مزاج نيست و بايد درنضج دادن ببلغم بكمك ضمادهاي تحليل برنده ورم باشد در اين نوع پس از پاكسازي با پائين آمدن تب كتيرا و لبن الكبريت و گل گوگرد مركب و يا هر دوي آنها با هم مفيد است زيرا حرارت گوگرد از نوع حرارت غريزي بدن است و با حرارت عنصري هم منافات ندارد بهمين دليل در طاعون و تب دق هم تجويز ميشود براي درد سينه شمامة القاطون همراه روغن بادام و گاه كمي روغن دارچيني و ضماد زوفا و نيز قرص الراوند مفيدند . اگر ذات الريه چركي شود ، اين بيماري مانند سل بيدرمان است بخصوص اگر خلط سينه را بر آتش بريزند بدبو شود و موي مريض بريزد . تفاوت بين خلط و چرك در اين است كه ترشحات چركي پس از چند ساعت در آب رسوب ميكنند و ترشحات ديگر روي آب ميايستد و ترشح چركي بويژه اگر روي آتش ريخته شود بدبو است و ساير ترشحات چنين نيست . اگر از سينه بيمار خون و پس از آن چرك و سپس قطعات قرحهاي دفع شود و خلط بيايد اگر خلط قطع شود بيمار خواهد مرد . ورم كردن پاها همراه با درد ريه و پيدا شدن زخم در ناحيه پستانها و در اندامهاي پائين بخصوص اگر پس از نضج يا تغيير حالت اولي باشد علامتهاي خوبي است اما شكمروي بتنهائي بد است . اگر در نوك شست ، سبزي پيدا شود و ريه درد داشته باشد و بر پيشاني بيمار دانههاي كوچكي پيدا شود كه آبگوني مانند عرق از آن بيايد و در شروع درد عطسه شديد داشته باشد ، در روز چهارم خواهد مرد و اگر خون زيادي از سينه او بيايد و [ص 329] يا با خون قطعاتي از ريه دفع شود بهبودياي در كار نيست . اگر عيبي در ناي باشد و بخواهي دارو را به آن برساني مريض را به پشت بخوابان و در آن حال بايد دارو را در دهن بگيرد و كمكم فرو ببرد . توضيح آنكه گوشتِ چهره بيماران ريوي سست و سفيد ميشود .
ذات الجَنب
اين بيماري ( PLEURESIE ) ورم پردههاي دروني سينه و رباطهاي كبد يا طحال است ( مؤلف اعلي الله مقامه در اينجا انواع ورمهاي پردههاي دروني را برشمرده و نام مخصوص آن را ذكر كرده اما نام عمومي آنها را ذات الجنب ياد فرموده است ولي چون اين نامها فارسي ندارد از ذكر يكايك آنها خودداري شد . مترجم ) و گاه ورم در حدود فقرات پشت پيدا ميشود . اگر سبب آن از خون باشد علامتش تب دائم و احساس درد و پيچش در اندام آماسكرده ميباشد و نيز تنگي نفس و سرفه شديد همراه با درد ، نفسنفس زدن ، سرخي چهره ، پُري و ضربان رگها و در بسياري از بيماران تشنگي و خشونت و خشكي زبان ، بيخوابي ، هذيان ، دفع خون از ريه نيز از علامات اين بيماري است . اگر صفرائي باشد علاوه بر اين علامات پيشاب زردرنگ است و ساير عوارض شديد ميباشد . در نوع بلغمي تب و درد كمتر است اما پيشاب و خلط سينه هر دو سفيد و غليظند و اگر بيماري از سودا باشد بدترين نوع است و علاماتش مانند نوع صفرائي است . اما چهره بيمار و خلط ريه او تيرهرنگ و تكه تكه است ولي درمان همه انواع يكي است . فرق بين ورم كبد و ذات الجنب در اين است كه در آماس كبد نبض موجي است و چهره زرد ، سرفه خشك ، زبان مايل بسياهي ، پيشاب غليظ و مانند بيماران استسقائي و مدفوع [ص 330] از نوع مدفوع بيماران كبدي ميباشد و احساس درد در ناحيه كبد است ، كه در ذات الجنب چنين نيست ولي درمانش بتفصيل مانند ذات الريه است مگر اينكه در ذات الجنب نوع سودائي بايد بيشتر بسرد كردن مزاج بپردازند بهر حال درمانش مانند صفرائي است و در آغاز بيماري نخست بايد در طرف مخالف و سپس در طرف موافق فصد كنند . و بايد حتما از پيش انداختن طرف موافق خودداري كنند زيرا تا وقتي كه ماده درست جا نگرفته ترس از آن است كه بقلب متوجه شود و بيمار بميرد . راه درمان اين است كه بمدت چهار يا پنج روز منضج و پس از آن در روز پنجم يا ششم مسهل بخورند و در روز هفتم باسليق طرف مخالف بايد فصد شود ، در روز هشتم تنقيه ميكنند و در روز نهم اگر علامات چيرگي خون ديده شود در طرف موافق نيز بايد فصد كنند ، در دهم و يازدهم تنقيه و در چهاردهم حجامت ميكنند و تا روز چهاردهم بايد بجاي آب ، ماء الشعير به بيمار بدهند ، در شانزدهم مسهل بدهند و مسهل و منضج همان است كه پيش از اين گفتهايم و بهترين آنها ايارج است اما داروي تنقيه چيزهاي سرد نرمكننده است مثل تاجريزي ( روپاس يا عنبالثعلب ) ، تخم خطمي خبازي ، گل بنفشه ، نيلوفر ، خطمي ، بزر كتان ، عناب ، سپستان ، شيره جو ، شيرخشت ، فلوس ، روغن بادام ، آب برگ چغندر و مانند اينها و به اعتقاد من در ذات الجنب هيچ درماني مثل فصد و داغ كردن محل درد با ذراريح زودتر سود نميدهد بجاي داغ كردن ، حجامت هم مفيد است . از چيزهائي كه براي ذات الجنب بلغمي بخصوص اگر در طرف راست باشد مفيد است شوره محلول و اقسام تربد ، روح البارود ، گل گوگرد مركب و ضماد معجون جامع با زعفران ميباشد . اگر ورم در ناحيه دندههاي پشت باشد خوردن مسهل بهتر از ساير درمانها است و اگر در نزديكي ترقوه [ص 331] باشد فصد بهتر است .
بهترين دارو در ذاتالجنب گل گوگرد و لبن الكبريت ميباشد اگر خلط سينه از روز چهارم شروع كند كار آسان است و بحران در روز هفتم و يازدهم خواهد بود و از روز چهاردهم دنبالتر نخواهد رفت ، و اگر تا هشتم خلطي دفع نشود ممكن است تا روز سيام طول بكشد . خلط شديد و زردي و سياهي آن اگر تب تا هفتم قطع نشود هولناك است و اگر در خلط چرك نباشد و در آخر آن بيمار خِرخِر كند ، چهرهاش سرخ و چشمش بيك جا دوخته شود كشنده است . اگر در پهلو قرمزي يا پيچيدگي پيدا شود بايد با داغ كردن درمان شود . كساني كه در حال نقاهتند بايد از آفتاب ، باد ، دود و نفخ شكم پرهيز كنند و خوردن نمك و چيزهاي زمخت براي بيمار مضر است . خلط سينه سفيد لزج و گلوله گلوله خوب نيست زيرا دليل بر بلغم سوخته است و اگر درد با تدبيرهاي گوناگون تمام نشود بيمار بزودي خواهد مرد . كسي كه بذاتالجنب گرفتار شود و تا چهارده روز پاك نشود كارش بچرك ميانجامد و اگر تا چهل روز پس از شروع دفع خلط سينه ، بهبود نيابد مسلول خواهد شد . اگر صفرا غالب و زمان بيماري در فصل گرما باشد پيش از خوردن مسهل نبايد فصد كنند . ازدياد بزاق لزج بدون خلط بد است و اگر در اين حالت ماء الشعير بنوشند بيمار ميميرد و نيز غش كردن كشنده است ، مبادا كه پس از شروع دفعِ خلط سينه شربت خشخاش به بيمار بخوراني كه از آن جلوگيري خواهد كرد اما پيش از آن ترسي ندارد اما همين كه خلط بيايد و غلظت و اندازهاش زياد شود ، بيمار در راه نضج است . اگر مقدار زيادي خلط بدون احساس درد دفع شود از نضجِ زياد است . اگر خلط پس از زيادي ، كم و غليظ گردد و آسان دفع شود بيماري رو ببهبود است اما اگر خلطي در كار [ص 332] نباشد كشنده ميباشد و زيادي خلط در آخر بيماري بد است و آمدن چرك خالص در اول و آخر بهتر از آن است كه بطور نامرتب دفع شود . اگر دفع خلط دشوار گردد سكنجبين نيمهگرم در زمستان و سرد آن در تابستان بسيار مفيد است و گرم كردن محل درد اما نه در آن حد كه ماده را خشك كند سودبخش ميباشد اگر ورم در پردههاي بين دندهاي باشد ناراحتي بيمار كمتر از ساير اقسام است ، خلط سينه كمتر ميباشد و ورم بيشتر بيروني است و درمانش همان است كه گذشت اما اگر ورم در طرف پشت باشد درد در همان ناحيه و شديد است و بيمار بر هيچ حالي آرام نميگيرد و درمانش همان است كه گفته شد ، مگر اينكه بايد نخست مسهل به بيمار بخورانند زيرا راهي نزديكتر است . ولي در نوع سودائي در روزهائي كه قبلا گفتيم بجاي مسهل تنقيه و پس از آن فصد ميكنند در باره اين دو بيماري ، از اين روي بيشتر سخن گفتيم ، كه اين دو بيماري بسيار پيدا ميشود و بايد آنها را بهتر بشناسيم .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در زادالمسافرين آمده است كه درد پهلو و سينه اگر از باد باشد علامتش آنست كه با گرم كردن آرام ميگيرد و با ترياق الاربعة درمان ميپذيرد . اگر از ورم باشد صافن موافق و سپس صافن مخالف و بعد طرف موافق را فصد ميكنند . نوشيدن ماء الشعير و لعاب بهدانه و شربت بنفشه و نيلوفر مفيد است و اين دارو را بر سينه ضماد ميكنند روغن بنفشه و موم سفيد و كتيرا و در مرحله بعدي ، اين ضماد مفيد است : بنفشه و خطمي از هر كدام يك جزء و ريشه شيرينبيان دو جزء و باقلاي كوفته و آرد جو از هر كدام يك جزء ، بابونه و كتيرا از هر كدام يك جزء اينها را در آب ميجوشانند و دو جزء روغن بنفشه بر آن ميافزايند و بكار ميبرند و با اين جوشانده تنقيه ميكنند : بنفشه ، نيلوفر ، سپستان ، فلوس ، ترنجبين ، شيرخشت و روغن بادام . [ص 333] و نيز گفتهاند كه در ذات الريه ، ذات الصدر و ذات الجنب تنقيه بيمار بهتر از خوردن مسهل است بلكه بايد از خوردن مسهل پرهيز كنند و اين دارو براي تنقيه مناسب است : عناب ، سپستان از هر كدام سي مثقال و آلو پنج عدد ، بنفشه ، نيلوفر ، تاجريزي سياه ( روپاس ) ، ختمي خبازي ( پنيرك ) ، گل ختمي از هر كدام ده مثقال ، دانه قرطم ( سقز ) كوفته هفت مثقال ، آب برگ چغندر نصف فنجان همه را در يك ديگچه با آب ميجوشانند تا نصف شود سپس شيرخشت بر آن ميافزايند و صاف ميكنند و مقداري روغن گاو در آن ميريزند و نيمهگرم حقنه ميكنند ) .
ذات العرض و ورم سينه
نشاني اين دو بيماري مثل ذات الجنب است مگر اينكه در ورم سينه درد در ناحيه ترقوه تا آخر استخوانهاي سينه است و بيمار نه بطرف زمين و نه بطرف آسمان نميتواند نگاه كند ( ظاهرا در حال نشسته . مترجم ) اما اگر به پشت يا پهلو بخوابد آرامتر است و در ذات العَرَض درد در ستون فقرات است و درمانش همان است كه گفته شد ، نخست بايد طرف راست را فصد كنند زيرا از قلب دورتر است و پس از آن در طرف چپ و در ورم سينه درمان همان است كه در سرفه گفته شد و لبنالكبريت و گل گوگرد براي آن مفيد ميباشد ، براي هر يك از اين دو بيماري داغ كردن پس از پاكسازي بدن و كم شدن ماده سودمند ميباشد . الكسير ذوالخاصيه براي همه انواع بيماريهاي سينه مفيد ميباشد .
سل
سل ( TUBERCULOSE ) قرحه چركيني است كه در ريه پيدا و از بيمار خلط سينهاي [ص 334] دفع ميشود كه همراه با چرك است ، بيشترْ كساني بآن گرفتار ميشوند كه سنشان بين هيجده تا سي و پنج سال ميباشد . و بيشتر اشخاصي هستند لاغر و داراي حنجره برآمده ، سينه تنگ ، شانههاي استخواني و متمايل بعقب و نيز كساني كه زياد بنزله مبتلا ميشوند . دراين بيماري بيمار ، مانند وقت ابتلاي بتب دق ( اين تب كه تب لازم هم گفته ميشده نوعي سل است ) در روز داراي تب خفيف ميباشد و شبهنگام پس از خوردن غذا تبش بالا ميرود ، چشمهايش بگود مينشيند ، شقيقههايش فرو رفته و چهرهاش قرمز ميگردد ، ناخنهايش كج و نوك انگشتانش داغ است ، پنجه پايش ورم ميكند و اشتهايش براي غذا كم ميشود اگر از اين جهت كه مواد دفع شده از سينه چرك يا بلغم است شكي باشد ، بايد آن را در آب بريزند كه اگر چرك باشد پس از ساعتي ته مينشيند . اما اگر در ريه خوردگي پيدا شود درمانش با خداي بزرگ است . اين بيماري در آغازْ درمانپذير است زيرا بهبودي قرحهها نياز باستراحت و سكون اندام دارد ( يكي از درمانهاي سل در حال حاضر اينست كه با دميدن هوا در سينه يكي از ريهها را از حركت بازميدارند . مترجم ) در حالي كه ريه هميشه در حركت است و باز و بست آن سبب پيشروي قرحه است و نيز بايد رطوبت معتدل باشد ، اما ريه داراي رطوبت فراوان است . همچنين خون بايد نضج يافته باشد ولي بعلت خون رَوِي زياد نضجي ندارد ، در همين حال بيمار نيازمند بسرفه است كه خود موجب وسعت يافتن قرحه ميگردد و داروئي بآن نميتوانيم برسانيم . خلاصه آنكه در آغاز بيماري شكفتج الرصاص ، قرص شادنج ، قرص الطباشير و قرص الكافور مفيدند و اگر از سينه خون بيايد و بيمار ناآرام باشد نگه داشتن قرص مثني در دهن و بپشت خوابيدن و نيز خوردن [ص 335] گوگرد با تخممرغ نيمپز و لبنالكبريت بسيار مفيد است بخصوص اگر وضع مغز هم در بيماري مؤثر باشد و پيش از خواب نوشيدن معجون جامع رضوي با آب گرم مفيد است .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميفرمايد : در قانون آمده است كه جويدن برگ خرفه تازه و فرو دادن آب آن براي خون آمدن از سينه سودمند است ، براي سل خوردن گلنگبين شكري تازه بتنهائي يا با نان هر روز بمدت يك سال و هر قدر بتوانند مفيد است و اگر ايجاد خشكي بكند نوشيدن شربت زوفا سودمند ميباشد و اگر تب يك بار پائين بيايد خوردن قرص كافور خوب است و اين درمان را نبايد تغيير دهند ضمنا در مقاله پنجم در باب مفردات خاصيتهاي اسفناج ، انجبار ، خرما ، كنجد و سريشم ماهي را براي درمان سل ذكر كردهايم مراجعه كن ) .
بيماريهاي قلب
خفقان قلب
خفقان قلب ( PALPITATION ) بعلت امتلاء رگهاي آن از خون پيدا ميشود و نيز ممكن است از زيادي رطوبت پردهاي كه آن را در بر ميگيرد باشد و يا از چيرگي حرارت صفرائي ، يا از بخارهائي است كه بسوي آن ميرود . گاه ممكن است يك سبب بيروني در كار باشد مانند چيرگي خون كه علامتش همان نشانيهاي غلبه خون يعني امتلاء رگها ، شدت يافتن زنش سرخرگها ، قرمزي چهره و نفسنفس زدن بيمار است و چه بسا كه بيمار تب ميكند ، درمان اين بيماري فصد باسليق چپ و پس از آن سرد كردن مزاج با شاديبخشهاي سرد است ، پادزهر معدني ( سنگ پازهر كه از بقاياي نوعي فسيل است . ف م ) [ص 336] جدّاً براي اين بيماري سودبخش ميباشد كه مقدار خوراك آن در حدود يك تا دو نخود است عرق بيدمشك با قند كه پيش از صبحانه خورده شود و نيز ملح اللؤلؤ ، ملح المرجان ، شربت ليمو ، محلول طلا ، سنگ مرمر با عرق بيدمشك و قند مفيد است و اگر از رطوبتي باشد كه پرده قلب را فرا گرفته علامتش همان علامت بلغم است . مفرح حار ، ماء الحيوة مفرح ، الكسير مقوي ، جوارشن عود ، معجون الجامع ، حب الخفقان ، شند ، مفرح الحار ، دهن اللؤلؤ و دهن المرجان براي اين بيماري مفيدند . براي خفقان و غش شراب الترياق سودمند است . اگر از بخار باشد علامتش اين است كه هر گاه غذاهاي بخارآور خورده شود و يا معده پر باشد شدت مييابد و درمانش اين است كه چغندر را در ظرف مسي ميپزند و بعد آن را قطعه قطعه ميبُرند و نبات كوفته بر آن ميپاشند و در ظرفي كه شيبدار است ميگذارند تا آب از آن جاري شود و آن را صبح ناشتا ميآشامند و نيز سفوف الخفقان و جوهر الاشوس براي آن سودمندند . گاهي اين بيماري از بخارهاي سودائي كه به سر بيمار صعود كرده و سپس بطرف قلب برگشته پيدا ميشود و علاماتش همان نشانيهاي سودا است و ضمنا بيمار اين طور تصور ميكند كه چيزي از سرش بطرف قلبش ميآيد درمان بيماري همان است كه در بيماريهاي دماغي گفته شد و ضمنا حب الاصطمحيقون و حب فازهر معدني و قهوه نافعه براي آن مفيدند و اگر از سببهاي خارجي مانند نوشيدن داروهاي محرك باشد درمانش ترك آن است و اگر از چيزي ترسيده باشد درمانش تسكين و خوردن زنگ آهن است كه با آب ساخته شده و شش تا دوازده گندم آن را ميخورند كه بسيار مفيد است و نيز سفوف الوحشة و سفوف الخفقان سودبخش ميباشند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : در زادالمسافرين آمده است داروهاي قلبي و مغزي براي گرم مزاجها [ص 337] عبارتند از : اترج كه نيروبخش قلب و مفيد براي خفقان آن است ، آلوي پخته با ترنجبين براي حرارت قلب ، آمله ( آملج ) ، زرشك ، هليله زرد كابلي براي خفقان و سيب نيروبخش و شاديآور و لطيفكننده روان است ، تمر هندي براي خفقان و غش ، انار شيرين و ترش براي خفقان ، صندل سفيد شاديآور و مقوي و سودمند براي خفقان صفراوي است ، طباشير شاديآور و نيروبخش و خفقانزدا است و ترس و اندوه را تمام ميكند ، فوفل ، گشنيز و كاسني نيروبخشند و خفقان را ميزدايند ، گلابي مقوي است ، گلاب مقوي و ضد خفقان و غش است ، ليمو و عرق بيد مقوي و مفرحند ، بوي خيار مقوي و ضد ضعف و غش است ، به ، عقيق و نقره خفقان را تمام ميكنند ياقوت از آن قويتر است ، رب سيب و انار شاديآور و مقوي هستند ، ترشك غم و خفقان را ميزدايد ، گل نيلوفر براي حرارت و كافور براي خفقان و ضعف قلب مفيد است . اما داروهائي كه براي آنها كه مزاج سرد دارند سود ميدهد عبارتند از : ابريشم تقويتكننده و زايلكننده خفقان است ، پوست نارنج و قرنفل بستاني تقويتكننده و زداينده خفقان ميباشند ، بادرنجبويه شاديآور و نيروبخش است ، بهمن نيروبخش و زايلكننده خفقان ، جدوار تقويتكننده و فرحآور است و نيم درهم آن را با گلاب مينوشند ، حجر التيس ( مادهاي كه از انجماد مواد صفراوي در كيسه صفراي بز كوهي گرد ميآيد . ف م ) قلب و بدن را نيرو ميبخشد و خوراك آن يك دانق است ، دارچيني و هل فرحآورند ، طلا براي درد قلب و خفقان و ضعف آن مفيد است ، اندوه را از دل ميزدايد و اعضاء رئيسه را نيرو ميبخشد ، زرنباد فرحآور و مقوي و ترياقي نيرومند است و خفقان و فكرهاي بد و غم و اندوه را ميزدايد . براي بيشتر از سودائيها زعفران فرحآور و مقوي است . سعد ، سنبل ، دارچين ، ساذج همه نيروبخشند . عنبر مقوي قلب و مغز و روح است . عود مقوي و فرحبخش است ، قارچ چمن مقوي [ص 338] و شاديآور است و خفقان را زايل ميكند . قرنفل شاديبخش و تقويتكننده است . زبان گنجشك و كرويا ( زيره دشتي ) براي خفقان مفيدند ، كندر سبب پاكيزگي روح ميباشد و خفقان را تمام ميكند . گاوزبان مقوي و مفرح و زايلكننده خفقان است خوراك آن دو درهم است . آب گوشت ( عرق گوشت ) تقويتكننده است ، مشك مقوي است شجاعت ميآورد و خفقان را زايل ميكند ، موميا روح را نيرو ميبخشد و يك قيراط آن با عرق زيره براي خفقان سودمند است ، ياقوت نيروبخش و شاديآور ميباشد ، اسطوخودوس مفرح و مقوي و صافكننده روح است . و نيز ميفرمايد : در قانون براي خفقان گرم طباشير چهار درهم ، عود هندي و سك از هر كدام يك درهم ، هل و قرنفل از هر كدام يك درهم و كافور نيم درهم ، كتيرا سه درهم آنها را با آب ترنجبين قرص ميكنند و وزن هر قرص نيم درهم ميباشد و براي خفقان سرد گاوزبان يك درهم ، زرنباد ، درونج از هر كدام چهار درهم و يك درهم آن را در اول و وسط و آخر ماه ميخورند . و نيز اضافه فرموده : در مقاله پنجم در باب مفردات خواص افتيمون و بادزهر و مگس و باديان و مويز و سقز ( علك البطم ) و عصاره ريوند ذكر شده است مراجعه كنيد ) .
غش
اين بيماري ( COMA ) در اثر ضعفي است كه از استفراغي قوي يا حركتي سخت ، ترس و يا دردي شديد بانسان دست ميدهد و قلب را بدرد ميآورد و روح حيواني كه در قلب است از آن آزرده ميگردد و بتحليل ميرود يا ممكن است در اثر يك نابهنجاري كه مدتي بطول انجاميده ، هوائي كه در جوف قلب است ، رقيق گردد يا مصيبتي كه بانسان روي ميآورد ، سبب ميشود كه روحش از ظاهر [ص 339] بباطن برود . بهر حال بيمار بدون حس و حركت ميافتد و درمانش تحريك جاهاي حساس بدن است بهر وسيله از قبيل پاشيدن آب بصورت و وادار كردن بيمار بعطسه يا نزديك كردن بوهاي تند به بيني يا فرياد زدن در نزديك گوش و غِلْغِلَك در زير بغل و رانها و كف پا و يا كشيدن موها . براي اين بيماران از داروها : دهن العلك مخلوط با هموزنش روح الكبريت مفيد است كه شش قطره از آن را بايد بآنها بخورانند تا بهوش آيند ، دهن اللؤلؤ ، طلاي محلول و زاج معدني نيز اگر معده و مغز در اين بيماري شركت داشته باشند مفيد و بوئيدن داروهاي بوئيدني قوي و آب آهك و ملح اللؤلؤ و مانند آن سودمند ميباشند اما اگر بهوش نيايند سوزاندن كف دستها و پاها با فاروق يا آتش سودبخش است . خداوند ما را از اين بيماري و از هر مكروه ديگري حفظ فرمايد . آنها كه عادتا گرفتار غش ناگهاني ميشوند گاه ممكن است بناگهان بميرند و فرق بين غشزده و سكتهاي را در بيماري سكته گفتهايم .
هَمّ ( نگراني ، دلواپسي ) ، غمّ و ترس
اين ناراحتيها بيشتر بر اثر سودا يا حرارتي كه بر بدن چيره شده پيدا ميشود زيرا همين كه سودا چيرگي يافت انسان دائما بمسئلهاي ميانديشد و اندوهگين ميشود و اگر اين اندوه درباره چيزهاي آينده باشد اين حالت را همّ ( CHAGRIN ) ميگويند كه اگر درباره چيزهاي گذشته باشد غم ( PREOCUPATION ) ناميده شده است و بهر حال نيروي نفس بقلب كه بتنهائي بچيزي مشغول است ميپردازد اين است كه خون ميجوشد و بخارِ آن فاسدكننده مغز است . غم سبكتر است زيرا نفس انسان بر آنچه كه بر او گذشته از هر جهت احاطه دارد اما همّ ( نگراني ) نهايتي ندارد . بلغميها كمتر از همه مردم به همّ و غمّ [ص 340] گرفتار ميآيند اما همين كه كسي دچار اين بيماري شد و نتوانست چارهاي براي خود بيانديشد ميميرد يا ديوانه ميشود و دستكم ، پير و لاغر ميگردد و اشتهاي خوردن و تمايلات جنسي را از دست ميدهد و عقلش مختل ميشود . ( بسياري از اين حالت در پزشكي جديد زير عنوان افسردگي ( DEPRESSION ) مورد بررسي قرار ميگيرد ) اگر در وقت رسيدن ناگهاني اين حالت غذائي كه شخص خورده چيزي مانند شير باشد به پيسي و لكههاي سفيد پوستي مبتلا ميشود و اگر ميوه خورده باشد تاول و اگر عسل و خرما و مانند آنها خورده كورك و دمل و جذام و امثال آن پيدا ميشود و بدترين چيزها در هنگامي كه حالت همّ ( نگراني ) بطور ناگهاني دست ميدهد ماهي ، انار ، شير ، ترشيها و چربيها است و همه اينها از آن باب است كه نفْس از توجه بدان غذاها روگردان ميگردد و آنها در بدن به گردش درميآيند و پيش از آنكه كيموس كمال بگيرد و مواد از هم جدا شوند فاسد ميگردند اگر در حال پيش آمدن يك ناراحتي انسان مسهل و يا داروي ديگري خورده باشد و اخلاط در حركت باشند زيان فوري است و چه بسا كه بيمار را از پا مياندازد و زمينگير ميكند نخستين چيزي كه از هَمّ زيان ميبيند قلب و پس از آن مغز ، معده و قواي حياتي است پس عاقل بيچاره بدبختترين مردم دنيا است و دنيا زندان اوست زيرا هرگز از آنچه كه روح او را ميآزارد تهي نيست . اگر عقل بر او غلبه كند همّ او را ميكشد و اگر عشقها بر او چيره شوند شهوتها او را ميكشند . پناه ميبريم بخدا كه دنيا دوزخ عقلا و بهشت نادانها است و ما به آنچه خداوند آن را در قسمت ما قرار داده راضي هستيم و بما عقل و بنادانان مال بخشيده است .
درمان اين بيماري در نزد عقلاء كه سببهاي هم و غم آنها ، نخست نفساني است و پس از آن كارشان بلغزش طبيعت از راه طبيعي خودش ميكشد ، اين است [ص 341] كه خود را بچيزي كه غم و وحشتي ايجاد نميكند از قبيل علم هندسه و رياضيات تجربي مشغول كند و نيز چيزهائي كه سبب شادي است مثل همنشيني با برادران و اگر كسي در خودش ببيند كه گرفتار اين بيماري است بايد براي درمان آن اقدام كند چه اين بيماري مادر امراض و ريشه چيزهائي است كه براي دين و دنياي او زيانبارند و با ابتلاء باين بيماري هيچ چيز بجاي خود باقي نميماند و بهترين درمانها درمانهاي نفساني ( روحي يا رواني ) است مانند همنشيني با برادران و توجه به علومي كه برشمرديم و صبر و پيروي از آلمحمد عليهم السلام و توكل بر خداوند و رضايت بخواست اوست و اگر بيمار از اين راهها آرامشي نيابد بايد بخوشيها و به بازيهاي حلال مانند سواري ، راه رفتن بپردازد تا كمكم بهبود بيابد و اعتدال رواني او بازآيد و اگر درمان نپذيرفت بايد به پاكسازي بدن بپردازد ، بهترين پاككننده آب پنير است كه قاعده ساختن و نوشيدن آن چنين است كه بز سرخ رنگ جوان تازهزاي سالمي را كه قريب چهل روز از زايمانش گذشته باشد برميگزينند و بآن اسفناج ، كاهو ، خيار ، گشنيز ، شاهتره و امثال آن ميخورانند و آنگاه هر شب آن را ميدوشند و صد و هشتاد مثقال شيرش را در ظرفي سنگي يا مسين كه سفيد باشد خوب ميجوشانند و آنگاه پانزده مثقال سكنجبين و يك مثقال سركه كاملا ترش در آن ميريزند و آن را با تَرْكه تازه پوستگرفته انجير بهم ميزنند تا منعقد شود و بعد با پارچه نازكي صاف ميكنند و در فرداي آن روز دوباره آن را ميجوشانند و بيمار سه مرتبه هر مرتبه بفاصله يك ساعت از آن مينوشد و كمي راه ميرود اگر حرارت زيادي در خود يافت آن را با هفت مثقال سكنجبين ساده مينوشد و اگر صفرائي در خود حس كرد با سكنجبين افتيموني از سه تا هفت مثقال يا سكنجبين [ص 342] بزوري ( در آخر همين فصل طرز ساختن سكنجبين بزوري خواهد آمد . مترجم ) و در هر شش روز يك مرتبه به پاكسازي ميپردازد و اگر شب هنگام تمر هندي و افتيمون از هر كدام سه مثقال بخيساند و صبح از آن خيسانده يا شربت بنفشه با آب پنير بخورند جاي مسهل را در بيماري صفرائي ميگيرد اگر در آن افتيمون يا لاجورد حل كنند براي درمان جذام و جرب و انواع جنون مسهل خوبي است و نيز اگر نمك و قارچ چمن ( غاريقون ) و قرطم حل كنند براي بيرون راندن بلغم سودمند است . اگر شربت ريواس و زرشك به آن اضافه كنند در بيماريهاي خوني ، خون را صاف ميكند . آب پنير را بايد بيست و چهار روز و يا بقدر كفايت و با شورباها و آبِ گوشت بخورند . اگر حرارت شديد باشد شورباي زرشك و برنج و قليهها غذاهاي مناسبي ميباشند . در ضمن بايد از خوردن لبنيات و ترشيهاي تند و ميوهها خودداري كند .
اگر شير بز در دست نباشد شير گاو يا شير شتر و يا شير ميش مناسب است اما باعتقاد من شير گاو از همه انواع و در همه حالات بهتر است .
راه ساختن سكنجبين افتيموني اين است كه افتيمون ، سناي مكي ، ريشه كاسني و بسپايك از هر كدام ده جزء ، پرسياوشان ، باديان و اسطوخودوس از هر كدام پنج جزء ، شاهتره و بادرنجبويه از هر كدام هفت جزء ، شكر سفيد چهارصد و بيست جزء ، سركه تند هفتاد جزء ، همه را ميپزند و باندازه لازم ميخورند . طرز ساختن سكنجبين بزوري اين است : تخم كاسني ، ريشه باديان ، تخم كشوث ( زجمول ) ، تخم خيار از هر كدام پنج جزء ، ريشه كاسني ده جزء ، تخم گرمك ( طالبي ) چهار جزء ، گل گندنا و ريشه آن از هر كدام سه جزء ، تخم كرفس ، انيسون و گل سرخ پاك شده از هر كدام دو جزء در آب خيسانده و ميجوشانند و صاف ميكنند و پنجاه جزء شكر و چهل جزء سركه تند در آن ميريزند [ص 343] و ميخورند و با اين تدبير مزاج مرتب و سوداي سوخته خارج ، خون پاك و مغز تميز ميشود و نيرو ميگيرد و بعد از آن بايد داروهاي فرحآوري مثل الكسير ذوالخاصيه ، بخور مقوي ، جوارشن زعفران ، جوارشن عود ، حب جدوار مُبهّي ، شربت ابريشم ، شربت ليمو ، عطر چهارم رضوي ، فتيله عنبر ، مفرّح انطاكي ، مفرّح مسهل و مفرّح سيسنبري بخورند .
( مؤلف (اع) در حاشيه ميافزايد : ابريشم و زنيان بنا بر آنچه در باب مفردات در مقاله پنجم خواهد آمد خاصيت زيادي براي شاديآوري دارند مراجعه كن و نيز افتيمون براي ترس مفيد است ) .
ضعف قلب
اين بيماري جدّاً بد و آزاردهنده و ناتوانكننده ميباشد ( كه باحتمال قوي همان است كه در اصطلاح فعلي نارسائي قلب يعني ( INSSUFISANS CARDIAQUE ) نام دارد . مترجم ) و از اين جهت است كه اعتدال روح بسته بيك جزء حرارت و يك جزء برودت و يك جزء يبوست و دو جزء رطوبت است ، بنا بر اين اگر در يكي از اين اجزاء ، كم و زيادي پيدا شود از كار خودش بازميماند . گاه از چيرگي خون ، قلب ناتوان ميگردد همان طور كه چراغ از زيادي روغن ضعيف ميشود . گاهي از چيرگي صفراء است و همين كه صفرا رطوبت را كم كرد و بر حرارت افزود روح ديگرگون ميگردد و قدرت نگاهداريش كم ميشود ، زماني بلغم غالب و در اين صورت روح خيلي ناتوان ميشود و زماني سودا چيره ميگردد كه كارش مانند آن است كه بر آتشي خاك بريزند پس دشمن روح است اما ممكن است سببهاي خارجي مانند خوردن چيزهاي ضعيفكننده بر قلب اثر بگذارد و از توان آن بكاهد . [ص 344] گاهي سببهاي نفساني ( رواني ) مانند هَمّ و غم و ساير رويدادهايِ رواني سبب بيماري قلبي است و هر كدام نشانيهائي دارند كه در جاي خودش گفته شده ، گاه در اثر شدت يك استفراغ است ( منظور از استفراغ دفع موادي از قبيل مدفوع ، خون و امثال آن است . مترجم ) كه روح را رقيق ميكند و زماني پس از بيماريهاي طولاني و آزاردهنده پيدا ميشود . مهمترين درمانها معالجات رواني است و نيز بوئيدن چيزهاي مقوي براي قلب و شاديآورهاي خارجي مفيد است كه بايد طبيعت بيمار را نيز در هنگام بكاربردن آنها مراعات كرد . اما اگر ضعف قلب از چيرگي خلطها باشد درمانش پاكسازي براي خلط چيره است و اگر خون چيره باشد بايد باسليق چپ را فصد كنند سپس به سرد كردن مزاج با خوردن شربت سيب و شربت به و شربت ليمو و مانند آن و نيز استعمال بوكردنيهاي سرد و مقوي بپردازند . خوردن فرحآورهاي سرد و ملح اللؤلؤ و مرجان در تقويت قلب مؤثرند همان طور كه پادزهر معدني با عرق بيدمشك همراه با قند و سنگ مرمر مفيد است . بوئيدن بيدمشك و عرق آن و همچنين بوئيدن سيب و به و صندل و مانند آنها و نوشيدن شربت المفرح البارد مفيد است و اگر بيماري از غلبه صفرا باشد ، بايد پاكسازي كنند و نوشيدن آب پنير با تمر هندي و شربت بنفشه و سپس سرد كردن مزاج با شربتهاي ياد شده مفيد است و پس از آن بايد قلب را با داروهائي كه براي چيرگي خون گفته شد نيرو ببخشند و بويژه لؤلؤ محلول در آب اترج براي اين حالت سودمند ميباشد كه يك درهم از آن را بايد بخورند در مورد صاحبان بلغم و سوداء نيز بايد به پاكسازي بپردازند ، داروي مناسب براي آنها ايارجها و حبهاي مخصوص آن است ، در سودائيها بايد نخست با آب پنير شروع كنند و سپس چيزهاي مايل بگرمي ، نشاطآورهاي گرم ، ماء الحيوة مفرح [ص 345] و امثال آن و شمامه مفرح بكار برند ، همين كه روحْ اجزاء پنجگانه خود را بازيافت و جاي خود را گرفت بايد با داروهاي مناسب اعتدال آن را نگاه بدارند و نگذارند كه بجهتي متمايل شود ، معجون النجاح ، شراب البادرنجبويه و المفرح الياقوتي براي انواع ضعف قلب مفيد ميباشند همچنين باقي داروهاي مفرح مانند الكسير ذوالخاصية و الكسير الشاء و البخور المقوي و ترياق الهواء و گلشكر و حب الفادزهر معدني و حب اللؤلؤ مبهّي و دهن البسباسه و شمامه چهل و دوم و شمع البخور و شند و ندهائي كه در جاي خود در مقاله چهارم از آنها ياد شده براي ضعف قلب سودمندند .